11514
#مولاناعلی💙 کلاف شعر دارم، سالها کارم غزل بافیست دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافیست ⚠️ کپی به هر نحوی حلال است 💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : instagram.com/dokhat_sher 📽️ فيلم و عكس های خام: @ghafase110
دیوان حافظ را شبی صد دفعه میبوسی
هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد
تکه سنگی بودم و گفتند عاشق میشوی؟
سنگ اگر عاشق شود در صحن مرمر میشود
میشود مرمر ولی نه، چند وقتی بگذرد
زیر پای زائران یک تکه گوهر میشود...
پسر فاطمه ببخش ولی
تو خودت از خدا تمنّا کن
ما بعید است، مرد راه شویم
راه برگشت را خودت وا کن
پسر مهزیار میداند
ماجراهای غربتت کم نیست
بین ما مردمی که میبینی
سیصدوسیزده نفر هم نیست
تو امام جهان شیعه که نه
بلکه آقا، امام دنیایی
همه از ماه، نور میگیرند
تو برای تمام دنیایی
روز برگشتن تو، دیدنی است
به خدا روز خوش، رسیدنی است
و به قدر هزاروسیصد سال
حرفهای دلت شنیدنی است
#مجیدتالЧитать полностью…
سائل شدیم، شامل لطف و کرم شدیم
خوار آمدیم از نفست، محترم شدیم
لب وا نکرده، حاجتمان مستجاب شد
وقتی دخیل گوشهای از این عَلَم شدیم
چشم امیدمان به نخ پرچم عزاست
پس بی دلیل نیست اگر اهل غم شدیم
رفتیم اگر بهشت، حسینیه میزنیم
با جمع نوکران ز ازل همقسم شدیم
ماندن به راه عشق تو عین سعادت است
شکر خدا به پای تو ثابتقدم شدیم
این زندگی ماست ببینیم بعد مرگ
در زیر خاک، خاک شریف حرم شدیم
::
دست بریده در همهجا دستگیر ماست
حالا که اشکریزِ دو دست قلم شدیم
#محمدحسنبیاتلوЧитать полностью…
آن روز که در عراق بودیم
خوش بود که بی فراق بودیم…
منم آن در به در کوچهی عشقی که هنوز
وسط خاطرهی کوچهی دل محبوسم...
🔸 #پست_اسلایدی | #ایام_فاطمیه
🔸 زمانی که سندی انکارناپذیر از مظلومیت حضرت زهرا سلاماللهعلیها در کاخ یزید فاش شد...
در منابع معتبر تاریخی آمده است که گفتوگویی میان پسر عمر بن خطاب و یزید بن معاویه رخ داد؛ گفتوگویی که در آن، سخن از شهادت مظلومانه دخت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به میان آمد و حقیقتی روشن از عمق جنایات پس از شهادت پیامبر را برملا ساخت.
🔹برای آگاهی از جزئیات بیشتر، اسلاید بالا را مطالعه کنید.
@ImamAliNetFA🔸🔸🔸🔸
مرحوم علامه مجلسی در کتاب شریف بحار الأنوار مینویسد که عبد الله بن عمر بن الخطاب ،بعداز شهادت سید الشهداء علیه السلام به دیدار یزید رفت و به او اعتراض کرد و گفت: بساطت را جمع کن تا مردم کسی را که لیاقت خلافت را داشته باشد، انتخاب کنند.
یزید جلو آمد و او را آرام کرد، بعد به او گفت : ای أبا محمد ! آیا فکرمیکنی که پدرت (عمر) هدایت شده و یاور رسول خدا بود ؟...
سپس یزید دست عبد الله را گرفت و او را به یکی از اتاق هایش برد و نامه هایی را از صندوقی بیرون آورد و آنرا به عبد الله نشان داد که عمر بن الخطاب به معاویة بن أبی سفیان نوشته بود...
0:22
دیدی غمش آخر علی را خون جگر کرد
قرآن بخوان اسما که قرآنم سفر کرد...
#روزآخر🥀
#لاخیربعدکفیالحیاة💔
صبحت بخیر! همسر من!هم قطار من!
یک روز دیگر است که هستی کنار من
شکرخدا!گمان کنم امروز بهتری!
پیراهن جدید مبارک! بهار من!
نان که تو می پزی چقدر مزه میدهد!
نان پخته ای که سر برسد انتظار من
از آتش تنور کمی فاصله بگیر!
آتش بد است با من و با روزگار من..
مثل قدیم باز "علی جان" صدام کن
دستی بکش بروی دل بی قرار من
زهرا! برات لقمه گرفتم!قبول کن!
روزه بس است آب شدی روزه دار من
افتاده ام به پات!بمان!جان من بمان!
رحمی بکن به گریه اطفال زار من
اسما!برای خانه دوتابوت لازم است..
مرگ من است لحظه ی مرگ نگار من
من بودم و کسی به تو با تازیانه زد؟!
تا عرش رفت آه دل ذولفقار من
روز دهم قرار من و تو دم غروب
وقتی که خورده است به مقتل گذار من
وقتی که شمر رفته روی سینه حسین
سر میبرد مقابل چشمان تار من
خولی و زجر و شمر و سنان دور زینبند
وای از غرور دختر ناقه سوار من...
#سیدپوریاهاشمیЧитать полностью…
#یرنیلذتمرگاستبهلبخندعلی🤍
به دستِ تیغِ نگاهش، عنانِ مرگِ من است
"علی"، تغزلِ شیرین، میانِ مرگِ من است
نوشتن از وجناتِ علی حیاتِ من و -
· نگفتن از وجناتش، نشانِ مرگِ من است
بهشت و دوزخِ من بستگی به او دارد
ولایتِ علوی ، امتحانِ مرگِ من است
خدا کند که به تقدیرِ من نوشته شود
نجف، مقابلِ ایوان ، مکانِ مرگِ من است
به استنادِ حدیثِ فَمن یَمُت یَرنی
شروعِ زندگیِ من، زمانِ مرگِ من است...
#علیگلچینپورЧитать полностью…
بنویسید سری بر سر نی جا میکرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد
#علیاکبرلطیفیانЧитать полностью…
یار هم آن قَدَری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود
عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد
لیلی و مجنون قصه شیرینتری دارد
همیشه خیر قنوت تو میرسد به همه
اگر چه نام مرا در نوافلت نبری
خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد
دعای من به خودم هم نمیکند اثری...
02:13
چه بلایی به سر پیرُهنت آوردند؟
پیرُهن جای خودش،بر بدنت آوردند
تن تو در نظرم مثل معما شده بود
به گمانم که سر جسم تو دعوا شده بود
دخترت دید تورا و چِقَدَر جا خورده
ظاهرا روی لبان تو کف پا خورده
نیزه ها بر تو و راس تو جسارت کردند
مادرت بود و تورا خسته و اذیت کردند
چِقَدَر بر تو و بر حالت تو خندیدند
دست و پا می زدی آن وقت همه رقصیدند
خنجر کند،گلوی تو بهم ریخته بود
زیر چکمه،همه روی تو بهم ریخته بود
#آرمانصائمیЧитать полностью…
#مارانتکانینتکانینتکانی❤️🩹
زرق و برق این جهان را من نمیخواهم، بِدان..
گـرد و خـاک پرچمت باشم برایـم بهتر است
#راویЧитать полностью…
نامهی منظوم #عمربنخطاب
به معاویه علیه اللعنه...
این نامه را به جوهر کینه نوشتهام
از روزهای خوب مدینه نوشتهام
روزی که اختیار، به دست سقیفه بود
روزی که چشممان به رَدای خلیفه بود
هم، فکر غصبِ حق علی بود در سرم
هم بود " ابوعُبیدهی جراح " یاورم
غیر از علی و فاطمه همراهمان شدند
اهل مدینه لشکر خودخواهمان شدند
گفتم بدون مایه فطیر است کارمان
بی مرتضی و فاطمه گیر است کارمان
از این جهت روانه شدم سمت خانهاش
گِرد آمدیم پشت درِ آشیانهاش
پشتِ سرم مهاجر و انصار آمدند
حتی به یاریام در و دیوار آمدند
هر لحظه لحظه بیشتر و بیشتر شدیم
در پیش چشم فاطمه سیصد نفر شدیم
گفتم علیِّ خانهنشین را خبر کنید
مثل بقیه بیعت بی دردسر کنید
گفتم که ختم غائله در دست حیدر است
بیعت، علی اگر نکند کار ابتر است
آمد صدای فاطمه از پشت در به گوش
میگفت از امامت و حقِّ پسرعموش
حکم ولایتِ ازلی را به ما نداد
یک تار موی شخص علی را به ما نداد
گفتم به حال خویش نباید رها شود
وقتش رسیده شعلهی آتش به پا شود
در بین دود، فکر علی بود فاطمه
همواره گرم ذکر علی بود فاطمه
گرم حمایت از علیاش عاشقانه بود
تنها علاجِ کار، فقط تازیانه بود
کاشانهاش همینکه پُر از بوی دود شد
با تازیانه بازویِ زهرا کبود شد
این سو مغیره گرم بگو و بخند شد
آن سو صدای نالهی زهرا بلند شد
چیزی نمانده بود فضا ملتهب شود
با گریههای فاطمه دل منقلب شود
اما علی و شوکتش آمد به خاطرم
شور و شکوه ضربتش آمد به خاطرم
"تیغِ دو دم" به خاطرم آمد چهکار کرد
اهل قُریش را به مصیبت دچار کرد
پس با تمام کینه و بُغضی که داشتم
آنجا همه توان خودم را گذاشتم
بر سینهی زمین و زمان دستِ رد زدم
بر دربِ نیمهسوخته محکم لگد زدم
طوری لگد زدم که همان پشت در نشست
طوری لگد زدم پس از آن پهلویش شکست
طوری زدم که داغ دلش بیشتر شود
طوری لگد زدم که علی بی پسر شود
حتی کنار ضربهی سنگین کاریام
مسمار درب سوخته آمد به یاریام
ریحانهی رسول که رنگش پریده بود
داغیِ میخِ در، نفسش را بُریده بود
یک ضربه روزگارِ علی را سیاه کرد...
سیلی زدم به فاطمه حیدر نگاه کرد...
#علیرضاخاکساریЧитать полностью…
متن نامهی بالا را بخوانید👆🏼
سپس آن را در قالب شعر
از زبان عمر بن خطاب بخوانید👇🏼
گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود
مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود
روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است
تا حواس احدی جمع به بغضم نشود
آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش
پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود
من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی
گیر لحن بم مردانه ی محکم نشود
شده حتی به دعا دست برآرم که :"خدا!
برود مشهد و برگردد و آدم نشود!
خون دل خوردم و حرفی نزدم تا شاید
مهربان تر بشود ، تازه اگر هم نشود-
با من ساده همین بس که مدارا بکند
عاشقم هم که نشد، خب به جهنم (!) نشود
#نفیسهساداتموسوی
#شعر_آزاد
#شهادتحضرتمعصومهسلاماللهعلیها🥀
دستم گره خورده ست بر دامان لطف تو
بر ما رسیده شکر حق سوهان لطف تو
مانند کفتر های بر ایوان لطف تو
بی چتر باید رفت در باران لطف تو
تو آینه در آینه مانند زهرایی
شکر خدا بانو که تو همسایه ی مایی
از سفره ات لفظ بفرمایید می جوشد
در آستان چشم تو خورشید می جوشد
در جای جای صحن تو امّید می جوشد
از هر کلامت آیه ی توحید می جوشد
چشم و چراغ خانه ی قلب برادر تو
زهرا ترین معصومه ی موسی بن جعفر تو
الحق کریمه بودنت مثل حسن جان است
الحمدالله سایه ات بر روی ایران است
تا قبله گاه مردم ایران،خراسان است
امیّد ما اول خدا و بعد سلطان است
هرکس گدای لطف این خواهر-برادر شد
جیره بگیر سفره ی موسی بن جعفر شد
تا اخرین لحظه نگاهت خیره بر در بود
دلتنگ بودی و دلت تنگ برادر بود
قلب شکستت مهربان در خون شناور بود
چشم خدا بر حالت مضطّرِ تو تر بود
اما کسی بر تو جسارت کرده بانو؟
بر خاندان تو اهانت کرده بانو؟
پیش نگاهت سر ز عمر تو بریدند؟
پیراهنش را از تنش بانو دریدند؟
در شهر آیا از سرت معجر کشیدند؟
با طعنه هاشان زهر بر جانت گزیدند؟
جز احترام از مردم ایران ندیدی
از مردم ما غیر خانم جان شنیدی؟
زینب ولی در کوچه های تنگ رفته
زیر هجوم نیزه ها و سنگ رفته
در بین قوم پست و بی فرهنگ رفته
با دست خالی شامِ پر نیرنگ رفته
در هر قدم صد بار مرده عمه جانت
هم سیلی و هم سنگ خورده عمه جانت
#آرمانصائمیЧитать полностью…
او کجا، نیزه کجا، گودی گودال کجا؟
او کجا، نعل کجا، پیکر پامال کجا؟
بنویسید کفن بود، خدایا شکرت
هر چه هم بود، بدن بود، خدایا شکرت