11514
#مولاناعلی💙 کلاف شعر دارم، سالها کارم غزل بافیست دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافیست ⚠️ کپی به هر نحوی حلال است 💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : instagram.com/dokhat_sher 📽️ فيلم و عكس های خام: @ghafase110
#اینورقلبعاشقمشمعاینخانهتویی🥀
میروی تنها و من میمانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپسترینم در جهان
بیکس و بیهمدم و بیتکیه گاهم؛ مهربان...
التماست میکنم که باز هم پیشم بمان!
من که میدانم تو از من خسته تر هستی..ولی...
گر تو هم پا پَسکشی بیچاره میگردد علی
#مهرانساغریЧитать полностью…
آقا سلام، روضه مادر شروع شد
باران اشک های مکرر شروع شد
آقا اجازه هست بخوانم برایتان
این اتفاق از دم یک در شروع شد...
گر سگى در آستانى پير شد
از وفا بر گردنش زنجير شد
تا همه گويند اين سگ خانگيست
آشناى خانه و بيگانه نيست....
من سگ اين آستانم يارضا
رد مکن زين آستانم يارضا
#شبجمعستهوایتنکنممیمیرم💔
شبِ جمعه است دلم کرب وبلا میخواهد
روضه ای باز در آن حال و هوا میخواهد
فاطمه گوشهٔ گودال فقط میگوید...
تنِ پُر زخم، مگر ضربهٔ پا میخواهد؟
#مهدیقربانیЧитать полностью…
#هرچهداریمهمهازمادرساداتداریم
یارِ امروزِ من و یاورِ فردا؛ مادر
پدرم شد علی(ع) و حضرت زهرا(س) مادر
آبروی همه عالم، شده مهریه اش آب
هست بی شک به خدا معنیِ دریا مادر
عزتم داده، همه عمر نمک گیرم کرد
شأنِ ناچیزِ مرا برده به بالا مادر
گرهٔ کور نیفتاده به کارم هرگز
قدر یک ثانیه شد واسطه هر جا مادر
شده ذریۀ من فاطمی از روزی که
شد برای پدرم أم أبیها مادر
مادرم هست کنیزش! به من از اول گفت:
فاطمه(س) هست برای همۀ ما مادر
ذکر خیر شهدا این شده که هست فقط-
باعث و بانیِ گمنام شدن ها مادر
دوست دارم وسطِ روضه بپرسم که مرا-
دوست داری؟! باب میلت شدم آیا مادر؟!
جانِ حیدر؛ پدرِ خاک بیا و نگذار
در دلِ خاک، بمانم تک و تنها مادر
کم کن از وحشتم و زود خودت را برسان
میگذارند همینکه لحدم را مادر!
#مرضیهعاطفیЧитать полностью…
همه عالم شده کنعان ز فراقِ رخ دوست
یوسف گمشدهی این همه یعقوب کجاست؟
حضرت مهدی (عج) در توقیع
شریف خود به شیخ مفید میفرمایند:
اگر همه شیعیان ما -که خداوند، آنان را در فرمان برداری یاری دهد- بر وفای به عهد و پیمانی که با ما بستهاند، با هم یک دل میشدند، برکت زیارت و دیدار ما برایشان به تاخیر نمیافتاد...
⁉️پیراهن یوسف پیامبر کجاست⁉️
مرحوم شیخ صدوق، راوندی و بعضی دیگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حکایت کردند:
روزی در خدمت حضرت صادق آل محمّد(ص) نشسته بودم، آن حضرت فرمود: آیا می دانی پیراهن حضرت یوسف (ع) چه بود و کجاست؟
عرض کردم: خیر، نمی دانم؛ شما بفرمائید تا فرابگیرم.
امام(ع) فرمود: چون حضرت ابراهیم(ع) را خواستند، داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین(ع) پیراهنی از لباس های بهشتی برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بی أثر شد.
و در آخرین روز حیاتش آن را تحویل حضرت اسحاق(ع) داد و او نیز پیراهن را بر حضرت یعقوب(ع) پوشانید که اندازه قامت او بود.
و هنگامی که حضرت یوسف(ع) به دنیا آمد، پدرش آن پیراهن را بر یوسف پوشانید، تا آن جائی که همان پیراهن را توسّط برادرانش برای پدر خود – که نابینا گشته بود – فرستاد و او بینا شد و این همان پیراهن بهشتی بود.
عرض کردم: اکنون آن پیراهن کجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الآن نزد اهلش است و در نهایت، تقدیم #قائمآلمحمد (ص) خواهد شد.
و هنگامی که آن حضرت ظهور نماید، آن پیراهن را بر تن مبارک خود می نماید و تمام مؤمنین در شرق و غرب دنیا، هر کجا که باشند بوی خوش آن را استشمام خواهند کرد...
📚 کمال الدّین، ص ۳۲۷، ح ۷
الخرایج والجرایح، ج ۲، ص ۶۹۱، ح ۶
#سالروزجنگجمل
مادرش فاطمه باشد، و پدر هم که علی
پسری همچو حسن، شیرِ جمل خواهد شد
ای کاش نمیریم و ببینیم جمالش
یا رب برسان یوسف کنعانی ما را
#اللهمعجللولیکالفرجЧитать полностью…
عصر یک جمعهٔ دلگیر
دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیدهست؟
چرا آب به گلدان نرسیدهست؟
چرا لحظهٔ باران نرسیدهست؟
و هر کس که در این خشکی دوران
به لبش جان نرسیدهست
به ایمان نرسیدهست و
غم عشق به پایان نرسیدهست
بگو حافظ دلخسته ز شیراز
بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبۀ احزان به گلستان نرسیدهست؟
دل عشق ترک خورد
گل زخم نمک خورد
زمین مرد
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد
فقط برد
زمین مرد
زمین مرد
خداوند گواه است
دلم چشم به راه است
و در حسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است و
همین آه خدایا برسد کاش به جایی
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعهٔ دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفسهای غریب تو
که آغشته به حزنیست ز جنس غم و ماتم
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته
در سوگ کدامین غم عظمی
به تنت رخت عزا کردهای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم
بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت
که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و
این مجلس و این روضه و این بزم تویی
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه...
#سیدحمیدرضابرقعیЧитать полностью…
01:23
فدای خواهر مظلومه ای که نالان گفت:
کنار کشتۀ گودال مو پریشان گفت:
گمان نمی کنم این زیر نیزه افتاده
حسین فاطمه یعنی برادرم باشد
تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم
که قول می دهم این بار آخرم باشد
کفن که نیست عبا نیست، بوریا هم نیست؟!
بد است بی کفن این مرد محترم باشد
برای آن که روی پیکرش بیاندازم
نمی شود بگذارید معجرم باشد؟
#علیاکبرلطیفیانЧитать полностью…
فقط بهای همین اشک در عزای حسین است
اگر به حشر گناه مرا حساب نکردی...
#اگرمیتوانیبمانیبمان💔🥀
میروی تنها و من میمانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان
بیکس و بیهمدم و بی تکیه گاهم؛ مهربان...
التماست میکنم که باز هم پیشم بمان!
من که میدانم تو از من خستهتر هستی..ولی...
گر تو هم پا پَس کشی بیچاره می گردد علی
من برای ماندنت هرجور کاری میکنم
هر زمان لب تر کنی خدمتگزاری میکنم
تا ابد اصلاً برایت خانه داری میکنم
باز بر " ترکم نکردن " پافشاری میکنم
ای برایم بال و پَر.. بستی چرا بارِ سفر...
از علی ابنِ ابیطالب بدی دیدی مگر؟!
یادِ ایّامی که ما هم اعتباری داشتیم
بی غم از بادِ خزان باغ و بهاری داشتیم
دست در دستِ نبی خوش روزگاری داشتیم
با وفا ما از ازل با هم قراری داشتیم!
خوب میدانم که دردِ سینه ات ناگفتنیست
صبر کُن قدری عزیزم این زمستان رفتنیست
کی فراموشم شود عصیانِ آن ولگرد را
از دلم بیرون نرفته آنچه با ما کرد را
باش از سَر بگذرانیم این تبِ پُردرد را
تا مُجازاتش کنم بی غیرتِ نامرد را
نانجیب از هر طریقی بود می زد آتشم
آخر ای زهرا نمیدانی چه زجری میکشم
هر چه میگشتم فقط فریاد بود و دود بود
آتشِ آن شب شبیهِ آتشِ نمرود بود
کوچه، در، دیوار را دیدم که خون آلود بود
کوهِ من! افتادنت از پا برایم زود بود
ذوالفقار ای کاش آن دَم با علی دمساز بود
کاشکی مانندِ خیبر دستِ حیدر باز بود
چادرت را میکشید و زور میزد لعنتی
با غلافش بر تن رنجور میزد لعنتی
ضربه یِ شلّاق را بدجور میزد لعنتی
تا بسوزد بیشتر از دور میزد لعنتی
هر چه میگفتی نزن انگار نه انگار که...
تا رسید آن لحظه یِ بینِ در و دیوار که...
با لگد میزد به دَر ..آرام میگفتی علی
داد میزد بی پدر.. آرام میگفتی علی
فاطمه با چشم تَر آرام میگفتی علی
با همان دردِ کمر آرام میگفتی علی
میکُشد آخر مرا این شرمساری فاطمه
رذل میدانست که تو بارداری فاطمه
رفته رفته ناله هایت بی صداتر میشود
تا نگاهت می کنم اشکم رهاتر میشود
هرچه بر سَر میزنم غم بی حیاتر میشود
یک نفر از بینِ ما حاجت رواتر میشود
حیدر از چیزی در این دنیا ندارد واهمه...
جز هراس از دوریِ تو..کَلّمینِی فاطمه!
میروی سویِ سما..اندوه میآید زمین
منزلت عرشِ خدا امّا علی غربت نشین
تشنهی دیدارِ رویِ توست ختمُ المُرسلین
گهگُداری هم از آنجا زیرِ پایت را ببین!
'میروی جایی که آنجا غم ز دلها میرود'
نور از هر جا که آمد..باز آنجا میرود
#مهرانساغریЧитать полностью…
#ممنونماگرنروی🥀
لبخند میزنی که نفهمم غم تو را
مانند شمع، کم شدنِ کمکم تو را
ای اعتبار دشت خداوند! ای گُلم!
دستی بکش به روی دلِ کمتحمُلم...
#آنصاحبانتقاممارابرسان🤲🏻
تقاصی سخت خواهد داشت
خونِ مانده بر دیوار
یقین دارم که روزی میرسد
از راه، خونخواهی…
#سیدمیلادحسنی
دلائل الإمامة (طبریشیعی)، ص۴۵۵
طَرف من الأنباء (سیدبنطاووس)، ص۳۹۲
اباصلت هروی خادم امام رضا (ع)،
درباره خاندان ظالم امویان گفته است:
کلب للعلویه خیرمن جمیع بنی امیه؛
سگ یک علوی برهمه بنی امیه شرف دارد...
ذهبی، سیراعلام النبلاه، ج۱۱: ۴۴۸Читать полностью…
مزهاش زیر زبانش هست تا پایان عمر
نوش جان کرده کسیکه قند و چای روضه را
میانِ خواب و بیداری شبی دیدم خیالِ او
از آن شب واله و حیران نه در خوابم، نه بیدارم
#شنبههایامالبنینی 🖤
از اول هر کجا که حرفی از مادرترین بوده
همیشه بعد اسم فاطمه، امالبنین بوده
عروس فتنه به دست تو روی خاک افتاد
جمل حکایت سرخیست از دو نیم شدن
بدون نسل بماند هرآنکه دشمن توست
سزای خصم حسن چیست جز عقیم شدن...
#پیرکنماراخدایادرعزایفاطمه🥀
گفتند به طعنه: که بمیرید ازاین داغ!
مـا هم ز خـدا خواسته گفتیم: الهی..
#مجیدتالЧитать полностью…
صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی
توصیه شده توسط امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر جمعه...
یکی از دوستان بنده براشون مشکلی
پیش اومده و شدیدا التماس دعا
دارن از همه...
سید اولاد پیغمبره، با دلهای پاکتون و
از ته قلبتون دعا کنین بحق حضرت زهرا (س)
مشکلش برطرف بشه، خداخیرتون بده🙏🏻
اَمَّن یُّجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ
آهای شمر حرامی که رفته ای ته گودال
نظر به رحمت انوار آفتاب نکردی؟!
تمام شد دگر از سینه ی حسین جدا شو
مگر محاسن او را به خون خضاب نکردی؟!
هرآنچه ناله زد از اوج تشنگی جگرم سوخت
توجهی به نگاهش به سوی آب نکردی
تمام کرب و بلا از نوای فاطمه پُر شد
چگونه شد که حیایی از آن جناب نکردی؟!
#محمدجوادشیرازیЧитать полностью…
مرا که سوختم از دوری نجف دو سه سالی
چه شد که زائر صحن ابوتراب نکردی؟!