dokhat_sher | Unsorted

Telegram-канал dokhat_sher - " دو خط شعر "

11514

‎#مولانا‌علی💙 ‎کلاف شعر دارم، ‎سالها کارم غزل بافی‌ست ‎دراین بازار آشفته، ‎علی تحسین کند کافی‌‌ست ‎⚠️ کپی به هر نحوی حلال است ‎💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : ‌‏ instagram.com/dokhat_sher ‎📽️ فيلم و عكس های خام: @ghafase110

Subscribe to a channel

" دو خط شعر "

#اللهم‌بارک‌لمولانا‌صاحب‌الزمان
شب است و شیون و شور و شرار و صد شکوه
سپیده‌ی شب یلدا نمیرسی از راه؟

#محمدکابلی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#حسین 💔

امشب به رسم یلدا
فالی زدم به حافظ
دیدم که حضرتش گفت:
رندان تشنه لب را...

آمد به خاطرم که
شبهای جمعه زهرا
بر آن ذبیح عطشان
گرید تمام شب را...

#شب‌جمعست‌هوایت‌نکنم‌میمیرم

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#شب‌جمعست‌هوایت‌نکنم‌میمیرم 💔
خودم دیدم که در مقتل حسینم دست‌و‌پا می‌زد
لگد بر پهلویش میخورد و مادر را صدا می‌زد...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

به نام نامی حیدر به نام شمشیرش
شکست هِیمنه‌ی کفر را تدابیرش
کسی که سر به سر ذوالفقار بگذارد
نوشته‌اند دَرَک را برای تقدیرش...

#بردیا‌محمدی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#مظلوم‌علی
با من حسـاب داشت عدو از غدیر خم
از من، تو را گرفت و دگر بی‌حساب شد

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#دوشنبه‌های‌امام‌حسنی
حسن به گوشه ی خانه بغل زده زانو
بگو چه دیده مگر بین کوچه ها بانو

Читать полностью…

" دو خط شعر "

همه خوابند، فقط چند نفر بیدارند...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#بسیار‌جانسوز‌حتما‌بخوانید🥀💔

رخت عزایت را به تن کردم عزیزم
اصلا خودم را من کفن کردم عزیزم

گفتم بمان ای یاسِ رنگِ لاله ی من
تنها نرو ای یار هجده ساله ی من

این آخری ها زندگی مان غرق غم بود
ای جان حیدر،فاطمه،نُه سال کم بود

دنیا سر آخر دید اشک چشم من را
دیدند آخر هق هق خیبر شکن را

دیدم خودم پروانه ام آتش گرفته
با اهل بیتم خانه ام آتش گرفته

دلگرمی ام بر روی خاک سرد خفتی
امشب خدارا شاکرم بی درد خفتی

لب می گزم آرام می بارم عزیزم
زهرا نرو من دوستت دارم عزیزم

کوچه برای من هنوزم راز مانده
دورت بگردم زخم هایت باز مانده

ای بشکند دستش به قلبم رنگ غم زد
کانون گرم خانه ی من را بهم زد

ای کاش که جای تو من بیمار بودم
من جای تو  بین در و دیوار بودم

دیدم به پشت درب حالت را که بد شد
افتادی و، یک شهر از روی تو رد شد

یاری رساندن بر تو کار مرد خانه ست
فضه خذینی گفتی و کارت زنانه است

شرمنده جای من به این در تکیه کردی
تا که نفهمم لب گزیدی گریه کردی

افتادی و جان علی پهلویت افتاد
شکر خدا را که عبایم رویت افتاد

زهرا نگاهی بر من بی خانمان کن
حلوای ختم مرتضی را نوش جان کن

تو درد داری و ولی مرهم نداری
شرمنده ام یک ختم در خور، هم نداری

از دیدن رویت علی محروم مانده
مظلومه ی من همسرت مظلوم مانده

رفتی و رفته قوت پاهام زهرا
هم صحبتم بعد از تو من تنهام زهرا

پیش همه قنفذ خرابم کرد زهرا
وقتی ابو محسن خطابم کرد زهرا

رفتی عزیزم حیدرت باور ندارد
آسوده خاطر باش قبرت در ندارد

امشب تو گریان منی من حتم دارم
در خانه با طفلان برایت ختم دارم

نانی  که پختی هست اما نیستی تو
یک بستری پهن ست و زهرا نیستی تو

من در گلستان باغبان از دست دادم
پشتم شکسته من جوان از دست دادم.......

این غصه های دل شکن کشته علی را
این گوشه گیری حسن کشته علی را

یک مرهمی بر این دل بی تاب بگذار
شب ها به بالین حسینت آب بگذار

برخیز تا در خانه رنگ شب ببینی
چادر نمازت را سر زینب ببینی...

#سید‌حسین‌صمدی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

بادِ سردی آمد و برگ و برش را جمع کرد
پُر شد از پاییز تا کوچه ، پرش را جمع کرد

ابرِ تاریکی رسید و کوچه را تاریک کرد
غم وزید و شادمانی دفترش را جمع کرد

شادیِ یک کودکِ زیبا چرا کوتاه بود؟
غم زد آتش بر دلش خاکسترش را جمع کرد

تکیه‌گاهِ مرتضی را دید از مسجد که رفت
نانجیبی لب گزید و لشکرش را جمع کرد

گِرد او اوباش بودند و برایش بس نبود
از حرامی اولش تا آخرش را جمع کرد

وای ناموسِ علی را پیشِ راهش تا که دید
در دلِ خود کینه‌های همسرش را جمع کرد

کاش می‌شد که حسن هم قَدِ مادر بود کاش
رویِ پا برخاست چشمان تَرش را جمع کرد

یک صدا آمد... صدای سیلی و دیوار بود
چشم وا کرد... از زمین نیلوفرش را جمع کرد

تا که او را زد علی درخانه‌اش بر خاک خورد
تا که نامحرم نبید مادرش را جمع کرد

آه بر خاکِ زمین یک گوشواره پخش شد
وای از زیر قدمها چادرش را جمع کرد

یک پسر در کربلا هم پیشِ بابایش نشست
عاقبت روی حصیری پیکرش را جمع کرد

پیکرش اینجا و سر بازیچه‌ی سرنیزه‌ها
بارها عمه کتک خورد و سرش را جمع کرد

آنقدر سرنیزه خورده بود و خنجرهای کُند
دخترش تا دیدش اول حنجرش را جمع کرد...

#حسن‌لطفی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#الهی‌عظم‌البلا💔

آقا قسم بر صورت نیلیِ مادر
آن چهره ای که دارد از سیلی گواهی

آقا قسم بر خانه ای آتش گرفته
آنجا که پشت در به پا شد قتلگاهی

ای انتقامِ کشته ی مسمار بر گرد
جانِ گرفتارِ در و دیوار برگرد...

#قاسم‌نعمتی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

صدای مادری از قتلگاه می‌آید...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

روز و شب فکر همه هستم ولی فکر تو نه

Читать полностью…

" دو خط شعر "

باز هم شب شد و دلتنگی ما روشن شد

Читать полностью…

" دو خط شعر "

کس نداد عشق علی را یاد ما ، چون فاطمه
کس نشد پای غدیر و دین فدا ، چون فاطمه
کس نداده پای این مکتب بها ،چون فاطمه
کس نزد بر سینه سنگ مرتضی چون فاطمه

محسن و جان و جوانی داد در راه علی
کرد حک بر میخ در ، لعنت به بدخواه علی

#محمد‌حسین‌رحیمیان

Читать полностью…

" دو خط شعر "

خيال جلوه‌اش از خواب مخمل برده راحت را
به چشم باز می‌خوابند مشتاقان حيرانش...

#محمد‌سهرابی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

عصر جمعه فال حافظ شادمانم کرده است
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#صلی‌الله‌علیک‌یا‌اباعبدالله⁩

تنى به روى زمين زير دست و پاها بود
براى كشتن او حرمله مهيا بود

نگاه خولى ناكس به سمت او خيره
نگاه خسته ى مولا به آسمان وا بود

ميان لشكر دشمن چقدر بلوا شد
لباس كهنه ى او ماجراى دعوا بود

براى ذبح سرش استخاره مى كردند
و حرف شمر و سنان هم به هم بفرما بود

خدا كند كه روايت دروغ باشد چون
شنيده ام كه همان لحظه مادر آنجا بود

زنى خميده به بالاى پيكرش اى واى
صداى ناله ى زهرا و خواهرش..اى واى

#آرمان‌صائمى⁩

Читать полностью…

" دو خط شعر "

هوهوی ذوالفقار علی رعد و برق داشت
حالا بگو که تیغِ علی از چه فرق داشت...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

گوش ما مدح کسی غیر تو نشنید علی...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#حسن‌جانم
رفتیم به خانه نکند گریه کنی...خُب؟
قربانِ توکه خوب تر از توپسری نیست
وقتی که رسیدیم تنت باز نلرزد
یک طور نشان میدهی اصلا خبری نیست

Читать полностью…

" دو خط شعر "

همه خوابند، فقط چند نفر بیدارند
چند تن جای همه دلهره و غم دارند

داغ سنگین که شود، پیر شدن هم دارد
خانه بی فاطمه، دلگیر شدن هم دارد

هر که یک گوشه از این خانه عزادار شده است
جای جایِ حرم فاطمه گلدار شده است

خانه از بوی گل یاس معطر مانده
روی دستاس رد پنجه ی مادر مانده

سرخ شد پلک علی بس که جراحت می دید
آسمان سوخت دلش وقت غروب خورشید

آب می ریخت ولی آب دگرگون می شد
نه فقط آب، دو تا چشم علی خون می شد

داغ صدیقه به اندازه ی کافی سخت است
وای بر بازوی او رد غلافی سخت است

حق تعالی جلوی چشم جهان پرده کشید
تا علی دست به بازوی ورم کرده کشید

دست از غسل کشید و ولی الله نشست
همه دیدند قد حیدر کرار شکست

سر به دیوار زد و ناله زد از عمق وجود
فاطمه کاش علی ثانیه ای زنده نبود

داشت کل بدن شیر خدا می لرزید
پیکر فاطمه را بین کفن می پیچید

داغ ها را به دلش ریخت و مسکوت گذاشت
بدنی ناحله را داخل تابوت گذاشت

بچه هایی که ازین داغ سراسر دردند
آستین بین دهان، گریه فقط می کردند

بدنش را چه غریبانه ز خانه بردند
طبق فرموده ی صدیقه شبانه بردند...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#خاطرم‌هست‌چه‌آمد‌به‌سرت😭

بسته ای چشم به رویم که مرا زار کنی؟
خانه ی غم زده را بر سرم آوار کنی؟

جان من پلک بزن..حرف بزن..زهرا جان
قدِّ یک آه فقط!جان حسن..زهرا جان

رسمش این بود که پرواز کنی از بامم؟
خجلم!از تو و از حیدری ام..از نامم

از مدینه…ز همه…بعد تو دلسرد شدم
غیر از این خانه عزیزم،ز همه طرد شدم

بدنت آب شده…آه…تنت گلگون است
نه فقط چشم،به والله که قلبم خون است

یاد آن روز که در کوچه ز پا افتادی
تا به خانه به حسن دست خودت را دادی

خاطرم هست چه آمد به سرت در کوچه
ضربه می زد به تو و بال و پرت در کوچه

“قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد
تازه می کرد نفس را و مجدد می زد”

یک نفر نه که به جان تو چهل تن افتاد
مردم آن لحظه که چشمان تو بر من افتاد

کمرم تیر کشید و جگرم آه کشید
طول درمان تو ای ماه به سه مّاه کشید

آخرش هم که نماندی و مرا سوزاندی
حقش این بود که پیش علی ات می ماندی

#آرمان‌صائمی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#عزیزم🥀💔

رخت عزایت را به تن کردم عزیزم
اصلا خودم را من کفن کردم عزیزم

ای بشکند دستش به قلبم رنگ غم زد
کانون گرم خانه‌ی من را بهم زد...

#سید‌حسین‌صمدی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

زهرا به زمین خورد و علی را بردند
این جمعه خودت را برسان آقا جان...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#شب‌جمعست‌هوایت‌نکنم‌میمیرم
فاطمه این شب جمعه که زیارت آمد
مثلِ هر هفته نیامد، چه به زحمت آمد
کربلا از نفس افتاد و ملائک دیدند
مادری با بدنی غرقِ جراحت آمد...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#حتما‌بخوانید😭💔
از زبان خانم حضرت زهرا
به امام حسن علیه السلام

دست من را بگیر آهسته
تا که از جای خویش بر خیزم
دوست دارم که نان درست کنم
باید از بسترم بپرهیزم

کمکم می کنی حسن جانم؟
رنگ و رویی دهیم بر خانه
بوی خانه عوض شده انگار
خاک غربت نشسته در خانه

می زنی با نگاه پر بغضت
آتشِ سرد بر دلم پسرم
گریه کم کن به خاطر مادر
من که امروز بهترم پسرم

به خدا خوب می شوم مادر
بی قراری نکن عزیزدلم
قول دادی که سِر نگه داری
گریه زاری نکن عزیزدلم

مادرت مرده اینچنین شده ای؟
قلب تو نا امید می بینم
من بمیرم...میان گیسویت
چند تاری سپید می بینم

بگذر از کوچه و خیالاتش
بگذر از آن شلوغیِ بسیار
بگذر از آتش و در و هیزم
بگذر از رد خون بر مسمار

هرچه بوده دگر گذشته حسن
فقط این بر دلم عذاب شده
که غریب است مرد این خانه
که سلامش چه بی جواب شده

عهد بستیم..خاطرت مانده؟
که پدر بو ز ما جرا نبرد..
گریه کم کن..خدای ناکرده
در دلش شک به کوچه ها نبرد

پسرم،جای من تو این شب ها
شانه کن موی زینبین مرا
نیمه شب ها ز یاد تو نرود
تشنگیِ لب حسین مرا...


#آرمان‌صائمی

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#اشهد‌ان‌علیا‌ولی‌الله

نگاه می کنمت با نظاره ای متفاوت
نوشتم از تو ولی با اشاره ای متفاوت

ردای وصل تو از آسمان رسید به دستت
حریر جنّت حق در قواره ای متفاوت

فلک به گردش دستاس توست در پی گردش
رسید روزی ام از دستواره ای متفاوت

برای وصف غم تو توان نداشته تشبیه
غمت غزل شده با استعاره ای متفاوت

چه رفت بر سر دخت رسول در شب کوچه
نوشته مقتل از آن با گزاره ای متفاوت

علیست شمس و قمر تو علیست دین و سپر تو
فدای حق شده محسن ستاره ای متفاوت

دوا برای سری که شکسته بود نداری
ادامه می دهی امّا به چاره ای متفاوت

چه شد که شیشه ی عمرت پر ازترک شده بانو
پر از ترک شده با سنگ خاره ای متفاوت

دری که شانش اجل از بهشت بود چرا سوخت؟
به شعله سوخت ولی با شراره ای متفاوت

چه دیده چشم حسن روی خاک خونی کوچه
چه دیده روی زمین گوشواره ای متفاوت

و گفت غیرعلی هیچ کس ولی خدا نیست
میان آتش و خون از مناره ای متفاوت

#محمدحسین‌یادگاری

Читать полностью…

" دو خط شعر "

بریدم از همه جا کربلا مقیمم کن...

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#یدالله🤍
هر که ام یا هر چه ام اهل غدیر حیدرم
هست این عشق علی میراث زهرا مادرم

Читать полностью…

" دو خط شعر "

#لعن‌الله‌قاتلیک‌یا‌فاطمة‌الزهرا

تو می خندی و می گریَم من از فرطِ پریشانی
خدا لعنت کند او را که شد این گریه را بانی

خدا لعنت کند او را که با دستِ جفا کارش
تمامِ هستی ام را پیشِ چشمم کرد قربانی

خدا او را نیامُرزد ؛ همان که لعنتش کردم ...
مرا با دستِ بسته بُرد زهرا .. کوچه گردانی !

همان بی غیرتِ جانی حرامی زاده‌یِ ثانی
همان که نامِ نحسش را عزیزم خوب می دانی

همان ملعونِ نامردی که در را با لگد وا کرد
همان که بر رُخت سیلی زد و پشتِ مرا تا کرد

به هر افتادنت یک تکه از دیوار می افتاد
چنان می زد تو را که قلبِ من از کار می افتاد

من ایکاش از غریبی مُرده بودم تا نمی دیدم
خدا می داند از آن شب دگر راحت نخوابیدم

کجا پنهان کنم در سینه ام آهی که دارم را
پریشان تر از آنم که تصوّر می کنی زهرا

خجالت می کِشم وقتی تو را می بینم ای بانو
که مظلومانه می چرخی از این پهلو به آن پهلو

به قدری درد داری که پریده رنگِ رخسارت
از اینکه لب فرو بستی سرافکنده ست دلدارت

غریبی کردنت بانو دمارم را درآورده
سکوتِ مُبهمت جانِ حسن بیچاره ام کرده

نگاهم می کنی گاهی ؛ دوباره چشم می بندی
نمی دانم کجایی که چنین در خواب می خندی

ولی از چهره ات پیداست که عزمِ سفر داری
عزیزم التماست می کنم .. تنهام نگذاری !

تمنّا می کنم زهرا که در رفتن تامّل کن
برایِ قلبِ حیدر هم شده قدری تحمّل کن

غروبی را تداعی می کنم که نیستی پیشم
وَ من در اوجِ تنهایی اسیرِ غربتِ خویشم

نه رویِ دیده ام اشکی ، نه بر لب هایِ من آهی
سَرم را می نهم از بی کسی بر شانه یِ چاهی

میانِ چاه می بینم یکی دل کنده از جانش
یکی‌که اشکِ حسرت میچکد از کنجِ چشمانش
یکی که بعدِ تو این دهرِ وانفساست زندانش
یکی که داغِ سنگینِ فراقت کرده ویرانش
میانِ چاه می بینم یکی در سوگِ جانانش
نخورده شانه تا اکنون سرِ زلفِ پریشانش

#مهران‌ساغری

Читать полностью…
Subscribe to a channel