11514
#مولاناعلی💙 کلاف شعر دارم، سالها کارم غزل بافیست دراین بازار آشفته، علی تحسین کند کافیست ⚠️ کپی به هر نحوی حلال است 💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : instagram.com/dokhat_sher 📽️ فيلم و عكس های خام: @ghafase110
پاره های جگرم در دل دشت افتاده
آه ، باید چه کنم با تو برادرزاده!
همه با کینهی جدَّت سر تو افتادند
یا علی گفتی و با سنگ جوابت دادند
کاش با نعل دهان تو اذیَّت نشود
زیر سُم ، قاسم من خوش قد و قامت نشود
عرش از طرز تَقَلّای تو بیچاره شده
پا نکش روی زمین ، بند دلم پاره شده
تیغها توشه گرفتند ز اعضات ، عمو!
دست و دل بازی تو رفته به بابات ، عمو!
قابِ عکسِ حسنی! جسم تو پا خُور شده است
مثل مومِ عسل از حُفره تنت پُر شده است
دادِ : اُمّاهِ تو..، تا خیمه ی زنها آمد
نیزه تا خورد به پهلوی تو ، زهرا آمد
چشمم از دیدن دَرهَمشدنت جا خورده
کمرم تا شده از بس بدنت تا خورده
حتم دارم که محال است خودت برخیزی
هر طرف دست به جسمت ببرم ، می ریزی
کار تشییع تو ای کاش که مشکل نَشَود
عمه یکبار دگر بین اراذل نَدَوَد!
بی عبا می نگرم لالهی پرپر شده را
من چگونه ببرم قاسمِ اکبر شده را
#بردیامحمدیЧитать полностью…
وقتی که از حال عمویش با خبر شد
غیرت وجودش را گرفت و شعلهور شد
از دستهای عمه دست خود کشید و
فریاد زد: عمه دگر وقت سفر شد
آمد میان گودی گودال و با دست
جان عموی نیمهجانش را سپر شد
تیزی تیغ حرمله بر او اثر کرد
دستش برید و طفلکی بیبال و پر شد
با دست آویزان شده بر پوست میگفت:
حالا زمان دیدن روی پدر شد
#محمدحسنبیاتلوЧитать полностью…
هر بار کامم تلخ میشد از غم دنیا
چای عراقی بود کامم را عسل میکرد...
#مشهدچایخانهامامهادیعلیهالسلامЧитать полностью…
این جمعه گذشت و خبر از یار نیامد
بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد
چند روز دگر مانده که با گریه بگوییم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد...
#شبجمعستهوایتنکنممیمیرم😭
تجسم کن که در گودال اربابی زمین خورده
ز پا افتاده و لشکر لباسش را ز تن برده
تجسم کن هزار و نهصد و پنجاه زخمش را
لبان تشنه و خشک و دوباره..آه…زخمش را
تجسم کن به خاک است و نشان از این و آن دارد
و یک نیزه به پهلو و یکی در سینه و یک در دهان دارد
تجسم کن که با پا زیر و رو کردند آقا را
تجسم کن حسینِ بی کس و تنهای تنها را
تجسم کن هجوم اسب ها را بر سر و سینه
هزاران سنگ بر پیشانی و دندان آئینه
تجسم کن سر ذبح سرش جنجال بر پا شد
برای کشتنش بین سنان و شمر دعوا شد
تجسم کن که شمر آمد بِبُرد حنجر او را
تجسم کن…تجسم کن…تجسم..خواهر اورا
تجسم کن ذبیحی را که طفلش سخت ترسیده
تجسم کن تنی را که به زیر نعل پاشیده
الهی من بمیرم…مادرش بوده ست در گودال
الهی من بمیرم..دید جسمش می شود پامال
#آرمانصائمیЧитать полностью…
مزهاش زیر زبانش هست تا پایان عمر
نوش جان کرده کسیکه قند و چای روضه را
نوش جان میکنم ز چای شما
مستم اما بدون جام و شراب..
منّت فاطمه ست بر سر ما
راهمان داد بی حساب و کتاب
#چایخانهامامهادیعلیهالسلامЧитать полностью…
یابن الشبیب! دختر ترسیده دیدهای؟
در زیر خار طفلک خوابیده دیدهای
یابن الشبیب! غصه دلم را كباب كرد
شیب الخضیب دیدهی ما را پر آب كرد
#آجرکاللهیاعلیبنموسیالرضا
با گریههای توست اگر گریه میکنیم
ای روضه خوان گریهی ابن شبیب ها
#صحنگوهرشادЧитать полностью…
بابا سرت را روی نی تا دیده بودم
گفتم تنش جا مانده در صحرا کتک زد
گفتم نزن، من یک عمو عباس دارم
وقتی ببیند جای سیلی را... کتک زد
از قافله جا مانده بودم زجر آمد
وقتی به او گفتم -سلام آقا- کتک زد
جرمم فقط این بود در طول سفر هی
گفتم حسین...بابا...حسین... بابا، کتک زد
#یاقاسمبنالحسن💔
بی جهت نیست تماماً بغلش کرده حسین
بعد ده سال دوباره حسنش را دادند...
لشکری سنگ زد و تیر به ترفند آمد
حرمله خیر نبینی! نفسش بند آمد
شمر لبخند زد و غائله از تب افتاد
خاک عالم به سرم! شاه ز مرکب افتاد
لشکر کفر از این صحنه به تکبیر افتاد
شاه تنها، ته گودال بلا گیر افتاد
تشنگی،تشنه ی تسبیح و سجودش می کرد
نیزه ای پیله به لبهای کبودش می کرد
زیر سنگینی یک چکمه تقلا می کرد
مجتبی زاده ای از دور تماشا می کرد
سایه ی تیغ جفا، زیر گلویش که رسید
یادگار حسنش داخل گودال دوید
پا برهنه، جگرش را به سر دست گرفت
نعره ای زد؛ مدد از ساقی سرمست گرفت
بانگ برداشت، زبان ها ز سخن افتادند
کینه توزان جمل یاد حسن افتادند
دست خالی به هواداری عشق آمده بود
با لبی تشنه به غمخواری عشق آمده بود
بی سپر بود، ولی عزم یداللهی داشت
بابت زخم فدک نیت خون خواهی داشت
تیغ اگر داشت،چه درسی به جنم ها می داد
پاسخ شبهه ی صلح پدرش را می داد
لحظه ای کار قدم هاش به لرزش نکشید
هیچ کس بر سر او دست نوازش نکشید
در عوض،جای نوازش به غمش خندیدند
به غرور پدر بی حرمش خندیدند
هاتفی گفت: یتیم است،مراعات کنید!
نیزه ای گفت:حسینی ست،مجازات کنید!
تیغ بیرون ز غلافی به تکاپو افتاد
عاقبت قرعه به افتادن بازو افتاد
نوه ی فاطمه را از سر کینه کشتند!
به همان شیوه ی مرسوم مدینه کشتند
#وحیدقاسمیЧитать полностью…
۴ محرم سال ۶۱ هجری، شریح قاضی فتوایی داد، که دست ابنزیاد را برای قتل حسین (ع) باز گذاشت ابنزیاد با استناد به فتوا، در مسجد کوفه خطبه خواند و مردم را تشویق کرد به کشتن پسر فاطمه (س)...
ای خسته از جماعت غرق ریا حسین
ای دل بُریده از همه ی رنگ ها حسین
بر قتلِ تو فقیهِ دروغین بداد رأی
ای کشته ی شیوخ مقدس نما حسین
سمت تو از تمامی مردم فراری ام
ای با غریب های جهان آشنا حسین
ای بی کفن رها شده ی دشتِ کربلا
مارا به حالِ خود تو نکردی رها حسین
مصراعِ (شهریار) چنین نیز خواندنیست:
ای عهده دار مردم بی دست و پا حسین
در حق دشمنان خودت هم تو سالها
کردی به جای لعنت و نفرین دعا حسین
با یک نفس تمامِ جهنم شوَد بهشت
گویند اگر جهنمیان یک صدا: حسین
آری برای یاری او استخاره ها
کردند مومنان و نماندند با حسین
معیار اگر که پینه ی پیشانی است و ریش
تنها نبود این همه اربابِ ما حسین
من از حسینِ معرکه گیران گریختم
از این حسین راهِ زیادیست تا حسین
او را اگر که زنده شود باز می کُشند
یک عِدّه زاهدانه و با ذکرِ یاحسین!
ای کشته ی حسادت دنیا حسین جان
ای تشنه ی مُقطَع الاعضا حسین جان
#محسنکاویانیЧитать полностью…
یابن الشبیب! جد مرا سر بریده اند
پیش نگاه عمهی ما سر بریده اند...
یابن الشبیب! جرم یتیم سه ساله چیست؟
دیگر پس از امام کشی آه و ناله نیست
شمر لعین با عمه از گودال می گفت
یعنی تو را شمرلعین آنجا کتک زد؟
#امیرعظیمیЧитать полностью…
فهمید پای کوچکم تاول گرفته
می دید میلنگم، مرا اما کتک زد
پرسید ای دختر شبیه کیستی تو
گفتم شبیه جده ام زهرا کتک زد
گفتم سلاح من فقط اشک است، اصلاً
من که ندارم با شما دعوا کتک زد
مردی سیه چهره مرا اینجا کتک زد
تنهایی ام را دید در صحرا کتک زد