3550
@donyaeromannn https://t.me/+_Q_ZcZPst2s2MDg5
📷اولگ اپریسکو
در شهرستان کوچک لویو در غرب اوکراین متولد شد. از سن 16 سالگی او به عنوان یک اپراتور در یک آزمایشگاه عکس کار کرده است
در18 سالگی،به کیف جایی که شروع به کار حرفه ای عکاسی کرده است نقل مکان کردند
از سن 23 سالگی، اولگ به ضبط فیلم دیجیتال میپردازد...
اولگ،بجای استفاده از فتو شاپ،به دقت منتظر صحنه های سورئال باقی می ماند و آنها را روی فیلمش شات می کند.
#اولگ_اپریسکو
#عکاسی
@bookhapdf
#بابوک
#قهرمان_کوچولو
#داستایوفسکی
#داستان_کوتاه
🔽
@bookhapdf
📓روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم
📝زیگموند فروید
56صفحه
این رساله نخستین اثر فروید محسوب میشد که از زبان آلمانی به فارسی ترجمه شد. ضمناً تحریم هراس از زنا با محارم نخستین رساله از چهار رسالهی کتاب توتم و تابو میباشد.
#روانکاوی_و_تحریم_زناشویی_با_محارم
#زیگموند_فروید
@bookhapdf
از روی دست خط قشنگش كه مانده بود
ديشب به احتمال قــوی شعر خوانده بود
اسمش بهار بود، ولــی موج انفـــجار
پروانه های روسری اش را پرانده بود
پرتاب ناگهانــــــــی خون روی صورتش
چندين گل شقايق كوچک نشانده بود
وقتــــی پليس وارد اين اتفاق شد
چيزی برای ثبت جنايت نمانده بود
گفتند: مرد نيمه شب با دوچرخه اش
خود را به كوچه گل مريم رسانده بود
می خواست اعتراف بزرگــی كند ولی
زن ماشه را دو ثانيه قبلش چكانده بود
شعر: کورش کیانی قلعه سردی
با صدای: یوسف بختیاری
#دکلمه
#شعر
کانال شعرخوانی های شبانه
.عاشقانه هائی شنیدنی.
@AzManBeTo
@bookhapdf
🔹حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
از #تاریخ_بیهقی
خوانش:حمزه خوشبخت↙
@tajkhar
@bookhapdf
بررسی شعر ابر شلوارپوش به عنوان بارزترین نمونه شعر فوتوریستی روسیه
زهرا-محمدی
#فوتوریسم
#ولادیمیر_مایاکوفسکی
⬇⬇
📓چهارشنبه خاکستر
📝ت.اس.الیوت
41صفحه
تی. اِس. اِلیوت با نام کامل توماس استرنز الیوت(به انگلیسی: Thomas Stearns Eliot) (۲۶ سپتامبر۱۸۸۸ - ۴ ژانویه ۱۹۶۵) شاعر، نمایشنامهنویس، منتقد ادبی و ویراستار آمریکایی-بریتانیایی بود. او با آثاری چون «سرزمین هرز» (۱۹۲۲) و «چهار کوارتت» (۱۹۴۳)، رهبر جنبش نوسازی شعر و شاعری به شمار میرفت. سبک بیان، سرایش و قافیه پردازی وی، زندگی دوبارهای به شعر انگلیسی بخشید. انتشار «چهار کوارتت» الیوت، او را به عنوان برترین شاعر انگلیسی زبان در قید حیات در زمان خود، شناساند و در سال ۱۹۴۸، نشان «مِریت» و جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد.
#ت_اس_الیوت
#چهارشنبه_خاکستر
@bookhapdf
ژوزف نیسهفور نیپس
(Nicéphore Niépce)
(زاده ۷ مارس ۱۷۶۵ - درگذشته ۵ جولای ۱۸۳۳)
مخترع فرانسوی که بیشتر به عنوان مخترع عکاسی شناخته شده و یکی از پیشگامان در این زمینه میباشد. نخستین عکس ثبت شده توسط او عکسبرداری شده و سهم بسزایی در پیشرفت تاریخ عکاسی داشتهاست.
نیپس در شهر شلون سور سئون شهرستان سئونه لوآر در خانوادهای ثروتمند به دنیا آمد. پدر او وکیل ثروتمندی بود و همین باعث شد که در انقلاب فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) تمام خانواده مجبور به فرار شوند. زمانی که نیپس در ارتش جمهوری فرانسه افسر بود قسمتی از وقت خود را در خانه شالون سور سائون و قسمتی را در خانهٔ فامیلی گرا در سائون-اِ-لوآر برای ادامهٔ تحقیقاتش همراه برادرش کلود میگذراند. او محققی همیشه بیدار بود و توانست اختراعات زیادی را در همان دوران انجام دهد. در سال ۱۸۱۶ در اتاق تاریک تصویری بر روی کاغذ اندود به کلرور نقره و اسید نیتریک گذاشت ولی رنگها وارونه بود. نیپس در آن زمان موفق به ساخت نگاتیو امروزی شد که از روی آن میتوان چندین کپی پوزیتیف بدست آورد. او مایوس شد زیرا میخواست مستقیما تصویری مثبت بدست بیاورد، علاوه بر آن هنوز نتوانسته بود آن را تثبیت کند. اما در هر صورت گام بزرگی برداشته شده بود زیرا برای اولین بار تصویری در اتاق تاریک بر روی صفحه های حساس ایجاد شده بود. نیپس مواد را تغییر داد سنگ، شیشه و فلزات مختلف و صفحات حساس و محلولهای شیمیایی را عوض نمود. سرانجام در سال ۱۸۲۲ گراورهای نیمه شفافی تهیه کرد که بر روی صفحه قلعی پوشیده از ورقه نازکی از محلول قیر، در نفت سفید ساخته میشد. پس از دو الی سه ساعت قرار گرفتن در نور، کلیشه را با مخلوطی از روغن لاواند و نفت سفید شست و شو میداد. نفت سفید باعث شسته شدن محلول قیر از پشت خطوط سیاه میشد. نیپس صفحهای بدست آورده بود که تیزآب در آن تاثیر میکرد و بدین طریق اولین مخترع عکس در جهان شد.
او گراورهایی روی صفحه مسی به دستآورد. کار او بدین طریق بود که قشر نازکی از آسفالت شیمیایی را که در اسانس استوخودوس حل کرده بود بر روی صفحه فلزی میمالید، سپس صفحه مزبور را به وسیله یک حلال قوی میشست. طبق خاصیت آسفالت شیمیایی آن قسمتهایی که نور به آن میرسید سفید و غیر قابل حل میشد و بقیه محلول بود. «نیپس» گراورهای خود را روی صفحه مسی میساخت و قبلا محلولی که از «بیتوم» گرفته بود، روی صفحه مسی میمالید.
ژزف نیسفورنیپس در خانوادهای مرفه در بورگنی به دنیا آمد. او با برادرش کلود (کلود وقتی نیپس ۶۴ سال سن داشت پس از اختراع حرکت دائمی در حال دیوانگی مرد) ماشین پیرئولوفور را اختراع کرد، ماشینی که کشتی را به کار میانداخت. اختراع دیگر نیپس و برادرش که همواره در تمام تحقیقات و اختراعات در کنار هم بودند ماشین جدید هیدرولیکی بود که جانشین ماشین مارلی شد. همچنین آنها از ایستاتیس مادهی رنگینی که میتوانست به جای نیل بکار رود استخراج کردند.
#ژوزف_نیسه_فور_نیپس
#عکاسی
#نخستین_عکاس_دنیا
@bookhapdf
🎬ایدا
◀پاوو پاولیکوفسکی
ایدا (به انگلیسی: Ida) (تلفظ میشود [ˈida]) درامی لهستانی-دانمارکی، ساخته کارگردان لهستانی - انگلیسی، پاوو پاولیکوفسکی، محصول سال ۲۰۱۳ است. نام این فیلم در اسکار ۸۷ام بین کاندیداهای دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی بود و توانست این جایزه را ازآن خود کند. این فیلم موفق به دریافت جایزهٔ بهترین فیلم از فستیوال فیلم لهستان و آکادمی فیلم اروپا شد.
🔹خلاصه داستان
داستان تکاندهندهٔ دختر جوانی که قبل از ادای سوگند برای راهبه شدن، میفهمد که یهودی است و خانوادهاش به دست آلمانها در زمان اشغال لهستان در جنگ جهانی دوم قتلعام شدهاند. فیلم داستان جستجوی هویت است. سفر خودیابی در پهنهٔ لهستان، از صومعه به شهر و در نهایت به جنگل که مدفن خانوادهاش است و ایدا با حقیقت گذشتهاش روبهرو میشود. پاول پاولیکوفسکی در احساسات عمیق و پیچیدهٔ شخصیت اصلی فیلمش کاوش میکند و دنیای سیاهوسفید زیبایی را به تصویر میکشد.
#ایدا
#فیلم
@bookhapdf
📷الکساندر یاکولوف
عکاس اهل کشور روسیه است
فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه ایالتی روسیه
که عکاسی او از رقصنده های حرفه ای باله با استفاده از انفجار زنده "پودر"(آرد) توجه همه را به خود جلب کرده...
#عکاسی
#الکساندر_یاکولوف
@bookhapdf
⬇⬇
🎬Suffragette
✅Sarah Gavron
فیلم شروع و شکل گیری جنبش های فمینیستی در انگلستان را به تصویر می کشد.
زنانی که بازی خطرناکی را با دولت آغاز کردند. آن ها در ابتدا از طبقه تحصیل کرده نبودند بلکه اغلبشان از طبقه کارگر بودند و وقتی دیدند تظاهرات مسالمت آمیز نتیجه ای نداردبه خشونت روی آوردند.
این زنان حاضر بودند برای به دست آوردن برابری از هر چیزی در زندگی خود بگذرند...
#فیلم
@bookhapdf
📝آنارشیسم
⬅بخش_چهارم
آنارشیسم در قیاس با دیگر نحلههای سیاسی ⬇
آنارشیسم در اصول و یا نسخهپیچیها با دیگر نحلههای سیاسی نظیر لیبرالیسم و سوسیالیسم شباهتهایی دارد.
آنارشیسم و لیبرالیسم⬇
در آنارشیسم همچون لیبرالیسم بر آزادی (فردی و سیاسی)، شادمانی و کامیابی فرد تأکید میرود. در لیبرالیسم کلید نیل به مقصود دخالت حداقلی دولت در امور مردمان است. این دخالت تنها از روی ضرورت باید بودن و غرض از آن جلوگیری از اخلال در سیر طبیعی و رفتار «دست نامرئی» است. اما در آنارشیسم حکومت بهیکبارگی نفی میشود و همین دخالت کمینه هم بر تافته نمیشود.
آنارشیسم و سوسیالیسم⬇
رابطهٔ آنارشیسم و سوسیالیسم غامضتر از آنِ آنارشیسم و لیبرالیسم است تا آنجا که برخی نویسندگان منکر خویشاوندی میان این دو نحله شدهاند. این امر برخاسته از آن است که در نگاه نخست در سوسیالیسم تکیه بر حقوق اجتماع در مقابل فرد است در حالی که در آنارشیسم سخن از حقوق فرد در مقابل اجتماع است. با این حال در نهایت به نظر میآید که نسخهپیچیهای آنارشیستها (خصوصاً نوع کمونیست) کم شباهت با نسخهپیچیهای سوسیالیستها نیست. آنارشیستها چون سوسیالیستها با مالکیت شخصی مخالفاند. هر دو برای ساختن جامعهای میکوشند که در آن هر کس در حد تواناییهای خویش در خوشبختی اجتماع بکوشد و تا آنجا که نیاز میدارد از خدمات اجتماع بهرهمند شود.
#آنارشیسم
#بخش_چهارم
@bookhapdf
📝آنارشیسم
⬅بخش_دوم
از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست دیگر میتوان از ماکس اشتیرنر، لئو تولستوی، میخائیل باکونین، پطر کروپوتکین، الیزه رکلوز،ماری بوخین، اما گلدمن، نوام چامسکی، هربرت رید، هوارد زین و اخیراً متفکران آزادیطلب و محافظهکاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد.
آنارشیستها در فلسفهٔ «بگذار انجام دهند» (Laissez faire) با هم اشتراک نظر دارند؛ اما در تئوری به دستههای آنارشیسم تحولخواه، آنارشیسم کمونیست، و آنارشیسم اندیویدوالیست (فردگرا) تقسیم میشوند.
برای مثال پرودون یک آنارشیست اندیویدوالیست بود و آنارشیسم به شکل یک جنبش اجتماعی با کتاب «مالکیت چیست» او آغاز شد. پرودون با مالکیت مخالف نبود بلکه نحوه اکتساب و بهرهبرداری از آن را نیازمند اصلاح میدانست.
آنارشیسم از نظر روشهای اجرایی به دو دسته آنارشیسم انقلابی و آنارشیسم مسالمتجو تقسیم میشود. آنارشیستهای رادیکال (انقلابی) طرفدار ترور، اعتصاب و برانداختن ناگهانی تشکیلات دولت هستند. در سده ۱۹ آنها سیاستمداران و پادشاهان بسیاری را ترور کردند. آنارشیستهای مسالمتجو مانند لئو تولستوی، طرفدار عدم خشونت هستند.
آنارشیسم نوین⬇
صورتبندی مدرن نظریهٔ آنارشیسم با اثر ویلیام گادوین در سال ۱۷۹۳ با نام تفحصی پیرامون عدالت سیاسی و تأثیرش بر شادمانی و فضیلت عام آغاز شد. بسیاری چون پرودون، باکونین، اشتیرنر، تاکر، تولستوی و کروپوتکین دنبالهٔ کار وی را گرفتند. نظریهپردازان آنارشیسم معمولاً پیرو یکی از پنج شاخهٔ زیرند:
آنارشیسم کمونیست
آنارشیسم سندیکالیست (سندیکاگرا)
آنارشیسم اندیویدوالیست(فردگرا)
آنارشیسم دینی
آنارشیسم فمنیست
آنارشیسم کمونیست
پطر کروپوتکین از شخصیتهای محوری این نحله و واضع اصطلاح «کمونیسم آنارشیست» است. از نظر پیروان این نحله انسان موجودی بهذات اجتماعیاست و سود اجتماع در ذات خود در تقابل با سود فرد نیست بلکه مکمل آن است. همنوایی میان انسان و اجتماع در سایهٔ نفی نهادهای اجتماعی اقتدارگر خاصّه دولت ممکن است.
#آنارشیسم
#بخش_دوم
@bookhapdf
📖حصار و سگ های پدرم
📝شیرزاد حسن
106صفحه
رمان « حصار و سگ های پدرم » ، به قلم " شیرزاد حسن "
از نویسندگان کُرد
ترجمه:مریوان حلبچه ای
" حلبچه ای " ، مترجم رمان « حصار و سگ های پدرم » ، درباره این اثر به مهر ، گفت:درونمایه این رمان ، موضوع " پدرسالاری " است و جدال دو نسل و دو فرهنگ است ، این رمان به نظر من نقش " بوف کور" در ادبیات کردی را دارد و در حیطه داستان کوتاه " شیرزاد حسن " را می توان نویسنده ای بی رقیب دانست .
وی افزود : شیرزاد حسن دو مجموعه داستان و چند رمان به رشته تحریر در آورده است ، که به گفته منتقدان ، بهترین رمان او « حصار و سگ های پدرم » ، است . این رمان برای نخستین بار در سال 1989 نوشته و در سال 1992 در سلیمانیه عراق منتشر شد و به زبان های دیگر نیز ترجمه شده است
" حلبچه ای " درباره هدف از ترجمه این کتاب ، گفت : مردم کرد و فارس ، ریشه های مشترک نژادی دارند و باید روابط فرهنگی میان فارسی زبان ها و کرد زبان ها را بیشتر گسترش داد ، با همین هدف من از چند سال گذشته ، کار ترجمه چندین رمان و مجموعه داستان به زبان فارسی را آغاز کرده ام که برخی از آنها مانند « لامارتین » و « حصار و سگ های پدرم » منتشر شده و همچنین ، رمان « سروان تحسین » از همین نویسنده را نیز ترجمه کرده ام که به زودی توسط نشر " ویستار " ، منتشر خواهد شد .
#شیرزاد_حسن
#حصار_و_سگهای_پدرم
@bookhapdf
📓پروین دختر ساسان
📝صادق هدایت
29صفحه
نگارش آذر ۱۳۰۷ اتمام ۱۳۰۹
نمایشنامهای در سه پرده از صادق هدایت است. مکان و زمان وقوع آن در ری و سدهٔ اول قمری است در پردهٔ اول اعراب تقریباً تمامی شهرهای ایران را تسخیر کرده و اینک به پشت دروازههای ری رسیدهاند. از نبردهای قبل و سرنوشت دهشت بار نواحی اشغال شده زیاد صحبت میشود. پایان پردهٔ اول به شکل یک ملودرام است و دو عاشق پروین و پرویز را در کنار یکدیگر نشان می دهد. پرویز که از افسران پادگان شهر است خداحافظی میکند و به قرارگاهش در سنگرهای دفاعی باز میگردد.
در پردهٔ دوم پدر پروین دچار بیماری مهلکی است که علت آن معلوم نیست و پس از آنکه چهار سرباز وارد خانه میشوند و نوکر را میکشند و پروین را با خود میبرند، جان میسپرد.
در پرده سوم فرمانده لشکر اعراب به پروین اطلاع میدهد که نامزدش در جنگ کشته شدهاست. سپس قصد دست درازی به او میکند. پروین خنجر او را میکشد و خود را به هلاکت میرساند.
#صادق_هدایت
#پروین_دختر_ساسان
@bookhapdf
@radio_bikh 📢 کانال
فرکانس 536
یادداشت :
ما حرکت لوکومتیو خودمون رو روی ساعت 2 تنظیم کردیم ... شاید چند ساعت زود تر همه چیز عوض میشد .
لطفا فرکانس های گوشی خودتون رو به تاریخ "بم" تنظیم کنید ...
خوانش :
" به ترتیب روایت "
-احسان معجونی
-امید شوندی
-میر احمدرضا موسوی
متن :
-احسان معجونی
تاریخ:
1382 وقتی که همه خواب بودیم ...
#دکلمه
@bookhapdf
📓ماتم ماخولیا
📝زیگموند فروید
13صفحه
زیگموند شلومو فروید یا
زیگیموند شلومو فروید
(به آلمانی: Sigmund Schlomo Freud)
(زادهٔ ۶ مهٔ ۱۸۵۶ - درگذشتهٔ ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹)
عصبشناس اتریشی است که پدر علم روانکاوی شناخته میشود. فروید در سال ۱۸۸۱ از دانشگاه وین پذیرش گرفت و سپس در زمینههای اختلالات مغزی و گفتاردرمانی و کالبدشناسی اعصاب میکروسکوپی در بیمارستان عمومی وین به تحقیق پرداخت. او به عنوان استاد دانشگاه در رشته نوروپاتولوژی در سال ۱۸۸۵ منصوب و در سال ۱۹۰۲ به عنوان پروفسور شناخته شد. در ایجاد روانکاوی و روشهای بالینی برای روبرو شدن با علم آسیبشناسی روانی از طریق گفتگو بین بیمار و روانکاو فروید تکنیکهایی را مثل استفاده از تداعی آزاد (به روشی گفته میشود که در آن بیمار هرآن چه را به ذهنش خطور میکند، بیان مینماید) و همچنین کشف انتقال (فرایندی که در آن بیمار و روانشناس خاطرات کودکی خود را با هم درمیان میگذارند) و همچنین فرایند تحلیلی روانشناسی را ارائه کرد. بازتعریف فروید از تمایلات جنسی که شامل اشکال نوزادی هم میشد به او اجازه داد که عقده ادیپ (احساسات جنسی بچه نسبت به والدین جنس مخالف خود) را به عنوان اصل مرکزی نظریّه روانکاوی درآورد. تجزیه و تحلیل او از خود و رویاهای بیمارانش به عنوان یک آرزوی تحقق یافته او را به یک مدل برای تجزیه و تحلیل علائم بالینی و سازکار سرکوب رسانید و همچنین برای بسط نظریه خود مبنی بر اینکه ناخودآگاه یک مرکز برای ایجاد اختلال در خودآگاه است از آن استفاده کرد. فروید وجود زیستمایه (لیبیدو) را قطعی میدانست (به نظر او لیبیدو انرژی روانی -جنسی است. منبع آن اروس یعنی مجموع غرایز زندگی است. لیبیدو با مرگ میجنگد و میکوشد انسان را در هر زمینه به پیروزی برساند. این نیرو را شهوت نیز مینامند. زیستمایه بیش از هر چیز معنای جنسی دارد
متأسفانه سوءتفاهم بسیاری در مورد اغلب مفاهیم فرویدی وجود دارد، از جمله مفهوم "لیبیدو" که با شهوت یکی دانسته شده است یعنی "به فروید این طور نسبت میدهند که گویی او همه چیز را بر اساس سکس میدانسته است در حالیکه فروید "به جای کلمه عرفانی و شاعرانه عشق، کلمه تکنیکی تر و حرفهای تر سکسوالیته را انتخاب کرد در حقیقت او بارها اعلام کرده که واژههای عشق، سکسوالیته، erotisme و Eros را معادل یکدیگر به کار میبرد. liebe فرویدی معنای عشق، اشتیاق و ژویی سانس را در یک کلمه داراست.
انتقال یکی دیگر از مفاهیمی است که مورد سوءتفاهم واقع شده است. "فروید کشف کرد که سمپتوم به کمک انتقال قابل روانکاوی میشود. او همچنین کشف کرد که انتقال موتور روانکاوی و در عین حال سدی برای آن است. انتقال یک عشق است، یک عشق واقعی و هیچ عشق واقعی در صدد دست یافتن به دانش نیست... کار انتقال این است که چیزی برای تعبیر روانکاو باقی بگذارد. اما تعبیر واقعاً به چه معناست؟....
#ماتم_ماخولیا
#زیگموند_فروید
@bookhapdf
مجموعه #داستان_کوتاه
#دریا_هنوز_آرام_است
#احمد_محمود
95صفحه
🔽🔽
@bookhapdf
📝نیکلای واسیلویچ گوگول
Nikolai vasileVich Gogol
در بیستم مارس 1809 در شهر سوروچنسی ازاستان پولتا اکراین، در خانواده ای متوسط به دنیا آمد .گوگول نویسندگی را از دوران دبیرستان بانگارش چند نمایش نامه ، آغاز کرد ، پس از انتشار چند نوشته از او در سال 183۰ کم کم پا به محافل ادبی بزرگان روسیه گذاشت .با نوشتن و انتشار کتاب " شب ها در مزارعه ای نزدیک دیکانا " مورد توجه بزرگان ادبیات قرار گرفت و ماهر ترین داستان نویس روس لقب گرفت . در سال 1835 چهار جلد از اثارش را منتشر کرد . " میدو گررود " ادامه قصه شبها در مزرعه ای نزدیک دیکانکا" و "آرابسک " که مشتمل برسه داستان راجع به مردم شهر سن پترزبورگ بود که عبارتند از "یاد داشت ها یک دیوانه" ، "بلوارنیفسکی" و" تصویر" که در سال 1842 دو داستان "شنل" و"دماغ "هم به این مجموعه اضافه شدند. در سال 1842 به رم رفت گوگول نگارش رمان بزرگ "نفرس مرده " را آغاز کرد که جلد اول آن هم در روسیه چاپ شد ولی پس از آن به خاطر گرایشات مذهبی که پیدا کرده بود نگارش ادامه رمانش را رها کرد و شروع به نوشتن پند ها ،نمود.با انتشار این اثر در 1847 حتی طرفدارانش به خاطر جانبداری متعصباته ازحکومت بر وی تاختند و این شروع دوره تلخ کامی و گوشه گیری گوگول بود . پس از مدتی با توجه به بحران های روحی که باآن دست و پنجه نرم می کرد به روسیه بازگشت و دست به نگارش ادامه نفوس مرده زد ولی قبل از مرگش تمام دست نوشته هایش را سوزاند و پس از چندی در 21 فوریه 1852 در گذشت .
#نیکلای_گوگول
#زندگینامه
@bookhapdf
📓جاناتان مرغ دریایی
📝ریچارد باخ
30صفحه
ریچارد باخ جاناتان را در سال 1970 نوشت، داستان مرغ دریایی ای که نمی خواهد مثل بقیه مرغان دریایی زندگی کند، می خواهد تندتر و بالاتر پرواز کند. اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند. اما به راستی، جاناتان تنها مانده است یا مرغانی که او را راندند؟ سرگذشت این مرغ دریایی بلند پرواز، نزدیک چهل سال است که میلیون ها نفر را محسور خود کرده است.
#جاناتان_مرغ_دریایی
#ریچارد_باخ
@bookhapdf
ارنست اینگمار برگمان
در ۱۴ جولای ۱۹۱۸ و در شهر اوپسالای سوئد متولد شد. آشنایی وی با سینما در دوران کودکی و با هدایت مادربزرگش شکل میگیرد. در واقع مادربزرگ اینگمار او را به تماشای نمایشهای مختلف میبرد که البته این امر دور از چشمان پدر که دیدی سختگیرانه داشت، صورت میگرفت. وی در سال ۱۹۳۷ وارد کالج دانشگاه استکهلم میشود تا در زمینه هنر و ادبیات مشغول به تحصیل شود. گرچه برگمان فارغالتحصیل نمیشود اما دست به نگارش چند نمایشنامه و یک اپرا میزند و خود را به عنوان یک دستیار کارگردان تئاتر، مطرح میسازد.
در سال ۱۹۴۱ فعالیت برگمان در زمینه سینما آغاز میشود اما اصلیترین موفقیت وی به همکاری او با آلف شوبرگ، کارگردان مطرح سوئدی باز میگردد؛ چراکه برگمان نویسندگی فیلم آشفتگی (۱۹۴۴) را برعهده میگیرد. این فیلم با کارگردانی شوبرگ ساخته شد و موفقیت بینالمللی آن موجب به وجود آمدن نخستین فرصت کارگردانی برای برگمان شد. وی در سال ۱۹۵۵ و با ساخت فیلم «لبخندهای یک شب تابستانی» موفق شد نامزد جایزه نخل طلای جشنواره کن شود. او سه بار دیگر نیز نامزد این جایزه شد اما نتوانست این جایزه را از آن خود کند هرچند که او و وودی آلن تنها کارگردانهایی هستند که جایزه «نخلنخلها»ی این جشنواره را در کارنامه خود دارند اما موفقیتهای این کارگردان از نظر اسکار جلوه بیشتری دارد؛ چراکه وی موفق شد تا سه بار (۱۹۶۰، ۱۹۶۱، ۱۹۸۳) و با فیلمهای «همچون در یک آینه»، «شم باکرگی» و «فانی و الکساندر» در بخش بهترین فیلم خارجی این جایزه را از آن خود کند.
تکنیک سینمایی اینگمار برگمان نیز در نوع خود جالب توجه است. وی معمولا فیلمنامههایش را شخصا مینوشت اما نکته جالب توجه در این است که او پیش از آنکه فرآیند اصلی نگارش را آغاز کند، ماهها و حتی سالها به فیلمنامه فکر میکرد. ساختار فیلمهای اولیه او با احتیاط بسیاری طراحی شدهاند و بیشتر بر اساس فیلمنامههای خود برگمان یا با همکاری فیلمنامهنویسان دیگر هستند اما در کارهای بعدی و در مواردی که هنرپیشهها میخواستند کارها را به صورتی متفاوت (از خواست او) انجام دهند برگمان این اجازه را به آنها میداد که این امر نتایج خوبی نیز به همراه داشت. با پیشرفت کار برگمان و در آخرین فیلمهایی که او ساخت، حتی اجازه بدیههگویی نیز به هنرپیشهها داده میشد. در بسیاری از فیلمهای برگمان شاهد استفاده دینامیک از سایهها، استفاده از نمای بسته صورت و ساعت هستیم که این امر تبدیل به نوعی نشانه برای فیلمهای او شده است.
از نظر مالی، برگمان هرگز نگرانی نداشت؛ چراکه به اعتقاد خودش و در وهله اول او در ایالات متحده که فهرست درآمد فیلمهای پرفروش مساله مهمی به شمار میآمد، زندگی نمیکرد و همچنین در فیلمهای او سعی بر استفاده از کمترین بودجه بود.
این کارگردان از دید بسیاری از اهالی سینما یکی از بزرگترین کارگردانهای تاریخ به شمار میرود بهصورتی که از سویEntertainment Weekly به عنوان هشتمین کارگردان بزرگ تاریخ نامبرده شده و مجله تایم نیز در ۱۱ جولای ۲۰۰۵ وی را به عنوان بزرگترین کارگردان زنده جهان مطرح کرد. اما در میان کارگردانهای دیگر، برگمان از فدریکو فلینی، ویکتور شوستروم و آکیرا کوروساوا به عنوان مهمترین کارگردانها از دید خود نام میبرد. او همچنین نظرات جالبی را پیرامون آثار کارگردانهای دیگری چون اورسمن ولز، ژان لوک گدار، آندری تارکوفسکی و آلفرد هیچکاک بیان میکند. به عنوان مثال درباره فیلم «همشهری کین» میگوید: «همشهری کین که من یک کپی از آن را دارم محبوب همه منتقدان است و همیشه در صدر همه آمارهاست، اما من فکر میکنم که این فیلم یک فیلم کاملا کسلکننده است. از همه مهمتر، عملکردهایش فاقد ارزش هستند. میزان احترامی که فیلم بهدست آورده کاملا غیر قابل باور است.» او همچنین گدار را کسلکننده مینامد و میگوید: «من هرگز چیزی از فیلمهایش دستگیرم نشد... او فیلمهایش را برای منتقدان ساخته است». برگمان در اکتبر ۲۰۰۶ تحت عمل جراحی قرار میگیرد اما سرانجام این کارگردان بزرگ در ۳۰جولای سال ۲۰۰۷ و همزمان با کارگردان بزرگ دیگری به نام میکل آنجلو آنتونیونی درگذشت. او در این زمان ۸۹ سال داشت و در سوئد بسر میبرد...
کیشلوفسکی درباره برگمان میگوید: «این مرد از جمله معدود کارگردانهایی – شاید تنها کسی- است که به اندازه داستایوفسکی و کامو از «سرشت انسان» سخن به میان آورده است»
#زندگینامه
#سینما
#اینگمار_برگمان
#فیلم
@bookhapdf
تعریف گناه در داستان های داستایوسکی
همه جا صحبت از ترسی است که آدمها از خواندن داستان های داستایوسکی دارند. یکی می گوید سال ها است به سمتش نرفتم چون هر بار از او قصه ای می خوانم انگار در باره من نوشته است. یکی می نویسد نباید از او زیاد خواند چون داستان هایش غم انگیز است.
هرمان هسه نویسنده سوئیسی و برنده جایزه نوبل می گوید « زمانی شروع به خواندن داستایوفسکی کنید که غمگین هستید و احساس درماندگی می کنید. زمانی که زندگی را همچون زخم سر باز کرده بزرگی می بینید، زمانی که به تردید دچار شده و ناامیدی وجودتان را فرا گرفته… زمانی که در اوج اندوه تنهائی به زندگی نگاه می کنید و دیگر مایل نیستید هیچ بهره ای از این زیبائی بی رحم ببرید. تنها آن زمان است که می توانید به سوی داستایوفسکی بروید»
در نوشته های داستایوفسکی آدم نرمال وجود خارجی ندارد. نرمال بودن یک دروغ بزرگ است. با اینکه از نظر داستایوسکی انسان موجود گناهکاری است ولی همیشه به قهرمانان داستان هایش فرصت می دهد به جای اثبات بی گناهی، بتوانند ثابت کنند که انسان هستند.
گناه از نظرداستایوفسکی عاملی است که ما را به سمت بهتر شدن سوق می دهد. گناه عاملی است که بشر را به هم نزدیک می کند، آنها را یکسان می سازد. به نظر او ما نمی توانیم در برابر انسانی دیگر، خود را داور بپنداریم. او این اندیشه را در داستان «برادران کارامازوف» صریحا ابراز می کند: « در این دنیا هیچ کس نباید گناه دیگری را قضاوت کند تا مادامی که اعتراف کند خودش نیز گناهکار است و یا شاید حتی از کسی که مورد قضاوت قرار می گیرد گناهکارتر است »
به عقیده او تا زمانی که حتی یک انسان گناهکار وجود داشته باشد همه گناهکاریم. اگرچه خود او دیندار است اما دیدگاه او با تعریف گناه مذهبی فرق دارد. از نظر داستایوفسکی اعتراف به گناه به جهت پاک شدن انسان در برابر خدا انجام نمی شود. بلکه این اعتراف در برابر انسانهای دیگر است تا بدین وسیله ابراز کند من هم همچون شما هستم، با همان درد و عذابی که در آن به سر می برید. گناه در اینجا پلی است برای ارتباط انسانها تا بدین طریق کسی خود را از دیگری بهتر، پاک تر و برتر نبیند .
پاکی ریاکارانه در فلسفه فکری او جائی ندارد، همان احساس پاکی که باعث می شود تا حدودی وجدان آسوده ای در قضاوت دیگران داشته باشیم . تنها راهی که ما را به سمت عدالت می برد این است که وقتی در برابر گناهکاری قرار می گیریم بدانیم خود نیزگناهکاریم . از نظر او شرط لازمه اثبات وجود انسانی اعتراف به گناه است، بدون محقق شدن این شرط هرگز به جایگاهی مستحق عشق ، دوست داشتن و ترحم نمی رسیم .
کمتر کسی به اندازه وی ا نسان را تا به این شدت شکافته و عریان کرده است. او بی رحمانه همه نقابها را می درد و فرصتی برای مان نمی گذارد تا از زیبائی دروغین انسان صحبت کنیم. ترس از داستایوفسکی، ترس از همین عریانی وجود انسان است. او نویسنده ای مردم آزاری نیست که از عذاب دادن خواننده اش لذت ببرد و آنها را با شوک و حیرت رو در رو کند آنگاه وجه ترسناک و پنهانی انسان را در برابر خودش قراردهد. هدف اصلی وی این است که بگوید انسان شایسته دوست داشتن و یا شاید ترحم است.
او به ما می گوید هر که را همان گونه که هست دوست داشته باشید .انسان بی گناه موجودی است که توانائی زیستن ندارد . کسی هم ارزشی برایش قائل نیست.
تمام راهکارهائی که داستایوفسکی در برابر شخصیت های قصه هایش می گذارد همگی به شک و گناهی عمیق منتهی می شوند. او شخصا برای رهائی از این گرداب مسیحیت را برگزیده بود. اما باید گفت تفسیر گناه و گناهکار داستایوفسکی تا حدودی از تعالیم مسیح عدول کرده بود. در مسیحیت گناه مایه عشق نیست اما از نظر داستایوفسکی بشر فقط زمانی می تواند به معنای واقعی بشر باشد که اعتراف به گناه کند .
او در قصه هایش برحذرمان می دارد که تسلیم پاکی دروغین خود شده و از این رهاورد به قضاوت دیگران بنشینیم . اما به راستی کدام یک از ما این جرات را دارد که بگوید بین من و گناهکارترین انسانها آنقدر تفاوتی نیست؟ آیا کسی پیدا می شود از این مساله وحشتی نداشته باشد؟ آیا کسی هست که از داستایوفسسکی فراری نباشد. چه کسی می تواند دیگران را با گناهانش دوست داشته باشد یعنی آنگونه که هستند .اندیشیدن به داستایوفسکی و خواندن آثارش درس اخلاقی دشواری است که همواره نا آرام مان نگه می دارد و وادارمان می کند خود را به زیر پرسش ببریم.
ترس از #داستایوفسکی
نویسنده:
#بختیار_علی
🎼نام موزیک: Careless Whisper
(نجوای بی احساس)
🎤خواننده: George Michael
🔽🔽
#موسیقی
#فیلم
@bookhapdf
من خودم هستم
بیخود اين آينه را رو به روی
خاطره مگير
هيچ اتفاق خاصی
رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابيدم
و بامدادان
هزارساله برخاستم
#سید_علی_صالحی
@bookhapdf
فروغ فرخزاد، دوشنبه ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی خودروی جیپ ابراهیم گلستان، در جاده دروس - قلهک، برای تصادف نکردن با اتوموبیل مهدکودک، از جاده منحرف شد و جان باخت...
#فروغ_فرخزاد
@bookhapdf
📝آنارشیسم
⬅بخش سوم
آنارشیسم سندیکاگرا⬇
آنارشیسم سندیکاگرا رستگاری را در نزاع اقتصادی و نه نزاع سیاسی طبقهٔ کارگر میجوید. پیروان آن با تشکیل اتحادیهٔ کارگری و سندیکاها قصد نزاع با ساختار قدرت را دارند. از نظر ایشان سرانجام با یکی انقلاب بنیادهای حکومت فعلی فرو میریزد و نظم اقتصادی نوِ اجتماع بر پایهٔ سندیکاها شکل میگیرد.اکنون در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکای جنوبی به شکل جنبش وسیع تودهای درآمدهاست.
آنارشیسم فردگرا
بنیاد نظری آنارشیسم فردگرا را در آثار ماکس اشتیرنر آلمانی و بنیامین تاکر آمریکایی میتوان پیدا کرد. اشتیرنر در کتاب شخص و داراییاش
عقایدش را تشریح کردهاست. به اعتقاد وی انسان حق دارد هر آنچه میخواهد انجام دهد؛ و هر چه آزادی وی را سلب کند نابود باید گردد. اشتیرنر نه تنها با قانون و مالکیت خصوصی سر مخالفت میدارد بلکه با مفاهیم خدا و کشور و خانواده و عشق هم بنای ناسازگاری میگذارد. منتها مخالفت وی با این مفاهیم به معنی فتوا به نابودی آنها نیست. بلکه از نظر وی انسان هر گاه بخواهد به این مفاهیم تن تواند دادن اگر باعث شادمانیاش شود ولی سرسپردگی به این مفاهیم وظیفهٔ شخص نیست.نظریات تاکر را با نام آنارشیسم فلسفی نیز میشناسند و آن را سهم آمریکاییان در تاریخ نظریهٔ آنارشیسم قلمداد میکنند. معمولاً میان آنارشیسم فلسفی یا آنارشیسم فردگرا و آنارشیسم کمونیست یا تودهگرایی تقابل میافکنند. از جمله تفاوتهایی که بیان میدارند تشویق به خشونت در دومی بر خلاف اولیاست. این تقابلافکنی مخالفانی هم میدارد.تاکر در نظریهپردازیهای خویش از دارایی چیست؟ پرودون اثر پذیرفت. او با هرگونه اعمال قدرت از سوی دولت مخالف بود و آن را غیراخلاقی میدانست. تاکر و پیروانش با چهار انحصار اصلیای که آبشخورشان وجود دولت میبود به مخالفت پرداختند: زمین، پول، دادوستد و حقوق پدیدآورندگان. نابودی این انحصارات را مایهٔ از میان رفتن فقر میدانستند. با قدرتگرفتن سندیکاها و سایر پیکرههای اجتماعی در ایالات متحده آنارشیسم فردگرا افول کرد.
آنارشیسم دینی⬇
تولستوی نظریهپرداز آنارشیسم دینی شناخته میشود. گاه حساب آنارشیسم دینی را از دیگر زیرنحلههای آنارشیسم جدا میکنند. آنارشیستها و بلاخص لئو تولستوی نظریهپرداز این نحلهٔ فکری معتقدند که هیچ نظام حکومتی ای مشروعیت حکمرانی بر مردم را ندارند. ایدوئولوژی آنان بدین گونه است که تمام نظامات حکومتی مرتکب نوعی آپارتاید ساختاری اند و به نوعی حکومتها همه ضد مردمی و در دست قدرتها و سرمایه داران اند. تولستوی میگوید بهتر این است که محبت خداوند بر مردم حکمرانی نماید. او معتقد است که محبت عیسوی و ایدوئولوژی آنارشیستی میتواند راه نجات جامعه بشری باشد. از احزاب طرفدار این نظریه میتوان به حزب آنارشیسم کارگری ایران اشاره کرد که یک جریان فکری مخفی در ایران در دهههای اخیر بوده است. رهبر و نظریهپرداز این جریان فردی به نام ت. مزدیسنا میباشد.
آنارشیسم فمنیسم⬇
یکی از عوامل ایجاد تفاوت و تضاد در جامعه، تبعیض جنسی است؛ برخی فیلسوفان آنارشیسم، همچون اما گلدمن، معتقدند که نخستین گام برای رسیدن به برابری طبقاتی برابری جنسیتی است و تا هنگامی که تبعیض جنسی وجود دارد برابری طبقاتی (و در پیامد حذف دولت) غیر ممکن خواهد بود.
گرچه یکی از خواستههای فمنیسم، تساوی حقوق زن و مرد در صحنههای سیاسی است، اما این دلیل تضاد با آنارشیسم نیست؛ بلکه آنارکو فمنیسم مسلماً به بررسی صحنههای سیاسی نمیپردازد و تنها به انتظار جامعه از خودش میپردازد. به هر حال برخی آنارکوفمنیسم را زیر مجموعهٔ آنارشیسم نمیدانند، زیرا فمنیسم آنارشیسم را یک امر سیاسی نمیدانند که مخالفت یا موافقتی با زیر مجموعههای دیگر آنارشیسم داشته باشد.
#آنارشیسم
#بخش_سوم
@bookhapdf
📝آنارشیسم
⬅بخش اول
اقتدارگریزی یا آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعهای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست میداند که بهترین شکل آن ایجاد گروههای خودمختار است. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعهای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرت سازمانیافته بهتر خواهد شد و گروههای داوطلب میتوانند بهتر از دولتهای کنونی از پس وظایف آن برآیند. آنارشیستها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت میدانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است)
آنارشیسم شامل مخالفت با اقتدار یا هر گونه سازمان با ساختار های طبقاتی در هر رابطه انسانی است و به سیستم دولت محدود نمیشود و به عنوان یک تئوری بیتعصب، آنارشیسم تساوی در بسیاری از جریان های فکری را خواهان است.
آنارشیسم یک تئوری جهان بینی خاص ارائه نمیدهد و مانند دیگر نظریه ها در حال تغییر است. آنارشیسم خود زیرنحلههای پرشماری دارد، که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند.
مکاتب فکری آنارشیسم میتواند اساسا متفاوت باشد، به طور مثال آنارشیسم هر چیزی از فردگرایی مطلق تا جمع گرایی کامل را حمایت میکند. آنارشیسم معمولا به عنوان ایدئولوژی چپ رادیکال در نظر گرفته میشود و بیشتر اقتصاد آنارشیستی و فلسفه حقوق آنارشیستی از تفاسیر ضد استبدادی کمونیسم، اقتصاد مشارکتی، سندیکالیسم و همکاری متقابل تاثیر گرفتهاست.
⬇⬇
اصطلاح آنارشیسم متشکل شده از کلمه آنارشی و پسوند ایسم است. آنارشی مشتق از واژه یونانی anarkos به معنای بدون کسی که قانون تعیین کند و Anarchia به معنای عدم حکومت است.اولین استفاده شناخته شده از کلمه آنارشیسم در سال ۱۵۳۹ میلادی بود. بسیاری از انقلابیون در اوایل قرن نوزدهم اصول آنارشیستی نسل جدید را داشتند مانند ویلیام گادوین و ویلهلم وایتلینگ اما آنها از واژه آناریشسم یا آنارشیست در توضیح عقاید خود استفاده نکردند.پیر ژوزف پرودون اولین فیلسوف سیاسی ای بود که خود را آنارشیست نامید. این تولد رسمی آنارشیسم در اواسط قرن نوردهم در فرانسه بود.طرفداری از آزادی فردی گاه به معادلی برای آنارشیسم استفاده میشد.و تقریباً منحصرا در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا مورد استفاده قرار گرفت.
#آنارشیسم
#بخش_اول
@bookhapdf