donyayehsiasat | Unsorted

Telegram-канал donyayehsiasat - دنیای سیاست

912

انتشار مقاله ، تحلیل و اخبار سیاسی ، اقتصادی و ... رامین مجنون پیله رود کارشناس ارشدعلوم سیاسی وفعال رسانه ای پژوهشگروتحلیلگرمسائل سیاسی وبین المللی آی دی ثابت دنیای سیاست (در کلیه شبکه های اجتماعی) @donyayehsiasat https://t.me/donyayehsiasat @nima_ras

Subscribe to a channel

دنیای سیاست

۴
جمع‌بندی

پیمان مکه را نباید صرفاً از دریچه ضدایرانی یا غیرضدایرانی بودن آن ارزیابی کرد. مسئله عمیق‌تر از این دوگانه است. این پیمان در شرایطی در حال عملیاتی‌شدن است که خاورمیانه با بحران‌های متعدد، جنگ‌های نیابتی، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و حضور همزمان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مواجه است. کمیته راهبردی پیمان در پنجم اکتبر تصمیم به اجرای عملی تعهدات دفاع جمعی و فراهم‌کردن قابلیت‌های نظامی برای استقرار سریع در عربستان گرفت.
در چنین محیطی، یک حادثه نظامی می‌تواند معنایی فراتر از هدف اولیه خود پیدا کند.
اگر درگیری ایران با آمریکا یا عربستان به نقطه‌ای برسد که قابلیت‌ها یا نیروهای ترکیه‌ای مستقر در عربستان آسیب ببینند، این احتمال وجود دارد که یک بحران خارجی به معضل امنیتی مستقیم میان تهران و آنکارا تبدیل شود. اما این نتیجه اجتناب‌ناپذیر نیست. اتفاقاً مهم‌ترین پیام این نگرانی آن است که تا زمانی که هنوز جنگ مستقیم ایران و ترکیه شکل نگرفته، باید برای جلوگیری از آن اقدام کرد.
ترکیه نباید صرفاً به این دلیل که در یک توافق دفاعی با عربستان قرار دارد، در محاسبات ایران به‌طور خودکار در جایگاه دشمن قرار گیرد؛ همان‌گونه که ایران نیز نباید صرفاً بر اساس عضویت ترکیه در یک پیمان دفاعی، نیت آنکارا را مشارکت در جنگ علیه خود تلقی کند.
در مقابل، اگر ترکیه نیز می‌خواهد پیمان مکه صرفاً یک سازوکار دفاعی باشد و به ائتلافی برای رویارویی با ایران تبدیل نشود، باید میان دفاع از متحد و ورود مستقیم به جنگ با ایران مرز روشنی ایجاد کند. مسئله امروز، پیش‌بینی جنگ ایران و ترکیه نیست؛ مسئله، جلوگیری از شکل‌گیری شرایطی است که در آن جنگی که هیچ‌کدام از دو کشور نمی‌خواهند، به‌واسطه تعهدات امنیتی، حضور نظامی و اشتباه محاسباتی به آنها تحمیل شود.
در خاورمیانه‌ای که بحران‌ها به‌سرعت از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر سرایت می‌کنند، شاید مهم‌ترین اقدام امنیتی، نه فقط افزایش توان پاسخ‌گویی، بلکه ایجاد سازوکاری برای جلوگیری از زنجیره ناخواسته پاسخ‌ها باشد. امنیت ایران نباید به ناامن‌سازی ترکیه منجر شود؛ همان‌گونه که امنیت ترکیه نیز نباید بر ناامن‌سازی ایران بنا شود.

پیمان مکه؛ خطر ناخواسته رویارویی ایران و ترکیه

✍ رامین مجنون پیله‌رود
پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲
پیمان مکه؛ خطر ناخواسته رویارویی ایران و ترکیه


✍ رامین مجنون پیله‌رود
پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل

بنابراین، میان اصابت اتفاقی به یک سامانه ترکیه‌ای و هدف قرار دادن عمدی نیروها یا تجهیزات ترکیه‌ای تفاوت بسیار مهمی وجود دارد. در حالت نخست، آنکارا ممکن است تلاش کند حادثه را در چارچوب یک بحران بزرگ‌تر مدیریت کند؛ اما در حالت دوم، فشار سیاسی و امنیتی برای واکنش ترکیه به‌شدت افزایش خواهد یافت.

۳ - خطر اصلی؛ تبدیل یک درگیری محدود به یک بحران ایران ـ ترکیه
خطرناک‌ترین بخش سناریو، خودِ اصابت یک موشک یا پهپاد نیست؛ بلکه تغییر ماهیت سیاسی درگیری پس از آن است. ممکن است زنجیره‌ای به این شکل شکل بگیرد:

درگیری ایران و آمریکا/عربستان → پاسخ ایران به اهداف نظامی در عربستان → آسیب به قابلیت یا نیروهای ترکیه → تلقی حادثه به‌عنوان حمله به ترکیه → فشار داخلی و امنیتی بر دولت ترکیه برای واکنش → واکنش محدود ترکیه → پاسخ ایران → گسترش بحران.

در چنین وضعیتی، آنچه ابتدا یک بحران میان ایران و آمریکا یا ایران و عربستان بوده است، می‌تواند به تدریج به بحران میان ایران و ترکیه نیز تبدیل شود. این همان چیزی است که در ادبیات روابط بین‌الملل می‌توان آن را نوعی زنجیره تعهدات امنیتی دانست؛ وضعیتی که در آن یک بحران محلی به دلیل وجود تعهدات دفاعی، حضور نیروهای متحد و برداشت‌های متفاوت از تهدید، دامنه بیشتری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، حتی اگر تهران و آنکارا هیچ‌کدام خواهان جنگ مستقیم نباشند، منطق واکنش‌های متقابل می‌تواند آنها را به سمت تقابل سوق دهد.

۴ - ترکیه در یک موقعیت دوگانه
ترکیه در این معادله، بازیگری متفاوت از آمریکا و حتی عربستان است. آنکارا از یک سو در حال تعمیق همکاری دفاعی با عربستان و پاکستان است و اکنون تحت چارچوب پیمان مکه، تعهدات دفاعی مشخصی پذیرفته است. از سوی دیگر، ترکیه دارای روابط سیاسی، اقتصادی و امنیتی گسترده‌ای با ایران است و بارها بر ضرورت گفت‌وگو و کاهش تنش در منطقه تأکید کرده است. به همین دلیل، تبدیل شدن ایران و ترکیه به دشمنان مستقیم، برای هر دو کشور هزینه‌های قابل توجهی خواهد داشت.
برای ترکیه، رویارویی مستقیم با ایران به معنای ورود به یک بحران امنیتی بزرگ در محیط پیرامونی خود است؛ بحرانی که می‌تواند بر تجارت، انرژی، مرزهای زمینی، تحولات سوریه و عراق و جایگاه منطقه‌ای آنکارا تأثیر بگذارد. برای ایران نیز تبدیل ترکیه به یک دشمن مستقیم، به معنای باز شدن یک جبهه مهم دیگر در محیط پیرامونی کشور خواهد بود. بنابراین، از منظر منافع راهبردی هر دو کشور، جلوگیری از تبدیل اختلافات و تعهدات جانبی به رویارویی مستقیم، منطقی‌تر از مدیریت بحران پس از وقوع برخورد نظامی است.

۵ - پیمان مکه الزاماً ضدایرانی نیست؛ اما می‌تواند در عمل چنین اثری پیدا کند
تفکیک میان «هدف اعلام‌شده» و «پیامد احتمالی» در اینجا اهمیت اساسی دارد. نمی‌توان صرفاً بر اساس وجود پیمان مکه نتیجه گرفت که ترکیه، پاکستان و عربستان یک ائتلاف نظامی ضدایرانی تشکیل داده‌اند. مواضع رسمی ترکیه چنین تفسیری را تأیید نمی‌کند و حتی وزیر خارجه این کشور تصریح کرده است که در پیمان، ایران به‌عنوان تهدید مشترک تعریف نشده است. اما در سیاست بین‌الملل، نیت اولیه یک ترتیبات امنیتی تنها بخشی از مسئله است؛ نحوه قرار گرفتن آن ترتیبات در یک محیط بحرانی نیز اهمیت دارد.
اگر پیمان مکه در شرایط عادی صرفاً یک سازوکار دفاعی باشد، ممکن است کارکرد آن افزایش بازدارندگی و همکاری نظامی باشد.
اما اگر همزمان با جنگ گسترده در منطقه، نیروها و سامانه‌های ترکیه‌ای در عربستان مستقر باشند و از آنها در دفاع از عربستان استفاده شود، ایران ممکن است آنها را بخشی از محیط عملیاتی مقابل خود ببیند. در آن نقطه، تصویر ذهنی ایران از پیمان مکه می‌تواند با نیت اولیه طراحان آن فاصله بگیرد، که دقیقا همین فاصله است که می‌تواند خطرناک باشد.

۶ - خط قرمز خطرناک؛ تفاوت میان «حضور ترکیه» و «دشمنی ترکیه»
برای تهران، یکی از مهم‌ترین مسائل در چنین شرایطی باید تفکیک میان سه مفهوم باشد:
الف -ترکیه به‌عنوان عضو پیمان مکه
ب - ترکیه به‌عنوان ارائه‌دهنده قابلیت دفاعی به عربستان
ج - ترکیه به‌عنوان طرف مستقیم عملیات نظامی علیه ایران.

این سه مفهوم نباید بدون بررسی دقیق در یکدیگر ادغام شوند. حضور یک سامانه ترکیه‌ای در عربستان الزاماً به معنای تصمیم ترکیه برای جنگ با ایران نیست. همکاری دفاعی ترکیه و عربستان نیز لزوماً به معنای پذیرش سیاست آمریکا در قبال ایران نیست. اما در مقابل، اگر یک قابلیت نظامی ترکیه مستقیماً در عملیات علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد، وضعیت متفاوت خواهد شد.

Читать полностью…

دنیای سیاست

گذار از موازنه سازی به امنیت جمعی خلیج فارس

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی، پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین الملل


قابل دسترس در خبرگزاری دفاع مقدس:

https://dnws.ir/003dcB

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

گذار از موازنه‌سازی در خلیج فارس به امنیت جمعی خلیج فارس

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل


هم‌زمان، ترتیبات دفاعی جدید نیز در حال شکل‌گیری است. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در سپتامبر ۲۰۲۶ درباره تعمیق همکاری دفاعی و هماهنگی نظامی گفت‌وگو کردند و توافق دفاعی مشترک مکه نیز بر تقویت بازدارندگی میان اعضای آن تأکید دارد. این دو روند در ظاهر متناقض به نظر می‌رسند: تقویت بازدارندگی از یک سو و جست‌وجوی چارچوب‌های منطقه‌ای از سوی دیگر.
اما در واقع می‌توان آنها را دو پاسخ متفاوت به یک مسئله مشترک دانست: چگونه می‌توان در محیطی بی‌ثبات، امنیت را افزایش داد؟

مدل پیشنهادی: «امنیت با ایران» نه «امنیت علیه ایران»
از اینجا می‌توان یک مدل نظری برای آینده امنیت خلیج فارس ارائه کرد. این مدل را می‌توان «گذار از موازنه‌سازی به امنیت جمعی» نامید.
در این مدل، نقطه عزیمت این نیست که یکی از بازیگران حذف یا مهار شود؛ بلکه فرض بر این است که امنیت پایدار زمانی امکان‌پذیر است که بازیگران اصلی منطقه در یک معماری مشترک حضور داشته باشند.
در ساده‌ترین صورت: موازنه‌سازی → بازدارندگی → کنترل بحران → اعتمادسازی → گفت‌وگوی امنیتی → ترتیبات مشترک → امنیت جمعی
این مسیر البته خطی و قطعی نیست و ممکن است با عقب‌گرد، بحران و حتی بازگشت به رقابت شدید همراه شود؛ اما از منظر نظری می‌تواند چارچوبی برای بررسی تحول نظم امنیتی منطقه فراهم کند.

چهار ستون مدل امنیت جمعی خلیج فارس
ستون نخست: اصل عدم توسل به زور
اولین سطح هر سازوکار امنیتی، توافق بر مجموعه‌ای از اصول بنیادین است:
احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی؛ عدم تهدید یا استفاده از زور؛ عدم استفاده از قلمرو کشورها برای حمله به دیگران؛ و تعهد به حل اختلافات از طریق روش‌های مسالمت‌آمیز. بدون چنین حداقلی، هرگونه گفت‌وگوی امنیتی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت.
ستون دوم: امنیت دریایی و تنگه هرمز
امنیت دریایی باید یکی از نخستین حوزه‌های همکاری باشد. ایجاد کانال‌های ارتباطی میان نیروهای نظامی، سازوکار اطلاع‌رسانی درباره تحرکات دریایی، پروتکل‌های جلوگیری از برخورد، همکاری برای مدیریت حوادث و سازوکار تحقیق درباره رخدادهای دریایی می‌تواند از تبدیل یک حادثه محدود به بحران گسترده جلوگیری کند. اهمیت این موضوع فقط به کشورهای ساحلی محدود نیست. سازمان ملل نیز امنیت تنگه هرمز و آزادی کشتیرانی را با ثبات منطقه‌ای و اقتصاد جهانی مرتبط دانسته است.
ستون سوم: گفت‌وگوی امنیتی دائمی
یکی از ضعف‌های ساختار موجود، آن است که گفت‌وگوهای امنیتی اغلب در واکنش به بحران فعال می‌شوند.
در مدل جدید، باید یک مجمع گفت‌وگوی امنیتی خلیج فارس با حضور ایران و شش عضو شورای همکاری ایجاد شود.
موضوعات این مجمع می‌تواند شامل: امنیت دریایی، مدیریت بحران، موشک‌ها و پهپادها،مسائل هسته‌ای، امنیت انرژی، محیط زیست، امنیت سایبری، تروریسم و جرایم سازمان‌یافته و سازوکارهای اعتمادسازی نظامی باشد. در این چارچوب، اختلاف سیاسی حذف نمی‌شود؛ بلکه اختلاف سیاسی به یک موضوع قابل مدیریت در یک نهاد گفت‌وگویی تبدیل می‌شود.
ستون چهارم: نقش قدرت‌های فرامنطقه‌ای
گذار به امنیت جمعی به معنای حذف فوری قدرت‌های خارجی نیست. چنین تصوری با واقعیت‌های امنیتی منطقه سازگار نیست.
مسئله مهم‌تر، تغییر جایگاه قدرت‌های فرامنطقه‌ای است: از «صاحب معماری امنیتی» به «شریک امنیتی». به بیان دیگر، حضور ایالات متحده، اروپا، چین یا سایر قدرت‌ها می‌تواند در حوزه‌هایی مانند فناوری، آموزش، دریانوردی، مقابله با تهدیدهای فراملی و همکاری اقتصادی ادامه داشته باشد؛ اما معماری اصلی امنیت منطقه باید تا حد امکان توسط کشورهای منطقه طراحی و مدیریت شود. این تمایز میان حضور خارجی و وابستگی ساختاری به امنیت خارجی بسیار مهم است.

ایران در این مدل چه جایگاهی دارد؟
پرسش اساسی این است که آیا می‌توان یک سازوکار امنیت جمعی خلیج فارس ایجاد کرد، در حالی که ایران خارج از آن باشد؟
از منظر جغرافیای سیاسی، پاسخ به این پرسش دشوار است؛ زیرا ایران یکی از کشورهای ساحلی خلیج فارس و دارای جایگاه مهم ژئوپلیتیکی در تنگه هرمز است.
اما حضور ایران در سازوکار امنیتی به معنای نادیده گرفتن نگرانی‌های کشورهای GCC نیز نیست. برعکس، یک سازوکار واقعی باید نگرانی‌های امنیتی همه طرف‌ها را به رسمیت بشناسد.
اسناد رسمی شورای همکاری در سال ۲۰۲۶ دقیقاً یک دوگانگی مهم را نشان می‌دهند: کشورهای عضو در برابر حملات، بر حق دفاع از خود تأکید کرده‌اند؛ اما همان اسناد در عین حال تصریح کرده‌اند که GCC همواره گفت‌وگو و مذاکره با ایران را دنبال کرده و از نقش عمان در این مسیر استقبال کرده است. بنابراین، می‌توان میان بازدارندگی در برابر تهدید و گفت‌وگو برای کاهش تهدید تمایز گذاشت. این دو الزاماً متناقض نیستند.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

قدرت ملی؛ فقط قدرت نظامی نیست
یکی از مهم‌ترین درس‌های حضور ایران در نیویورک آن است که قدرت ملی را نمی‌توان تنها با تعداد موشک‌ها یا توان نظامی اندازه‌گیری کرد.
قدرت نظامی می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند؛ اما برای تبدیل بازدارندگی به نتیجه سیاسی، به دیپلماسی، اقتصاد، انسجام داخلی، توان مذاکره، ارتباطات بین‌المللی و مدیریت افکار عمومی نیز نیاز است.
به همین دلیل، حضور ایران در سازمان ملل را می‌توان در امتداد همان گزاره‌ای فهم کرد که در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی اثبات شده است: میدان و دیپلماسی رقیب یکدیگر نیستند؛ دو ابزار متفاوت برای تأمین منافع ملی‌اند.
البته این گزاره به معنای آن نیست که هر مذاکره‌ای الزاماً به نتیجه مطلوب می‌رسد یا هر اقدام نظامی الزاماً موقعیت دیپلماتیک را تقویت می‌کند. رابطه میان این دو، وابسته به شرایط، اهداف، موازنه قدرت و نحوه مدیریت بحران است.

نیویورک؛ پایان راه نبود
اکنون که هیئت ایرانی از مجمع عمومی بازگشته و تماس‌های غیرمستقیم همچنان ادامه دارد، مهم‌ترین مسئله این است که آیا پیام‌های ردوبدل‌شده در نیویورک می‌توانند به یک چارچوب عملی برای پایان جنگ و بازگشت به مذاکره تبدیل شوند یا خیر.
تا ۲۹ سپتامبر، میانجیگری قطر و پاکستان همچنان ادامه داشته و عراقچی نیز درباره پیشنهاد مربوط به هرمز با میانجی‌های قطری گفت‌وگو کرده است؛ در عین حال، اختلاف بر سر مسئله هسته‌ای، تحریم‌ها، ترتیب اقدامات متقابل و شرایط پایان جنگ همچنان پابرجاست. بنابراین، نیویورک را نباید نقطه پایان دانست؛ بلکه باید آن را یکی از ایستگاه‌های مهم یک فرایند پیچیده دیپلماتیک دانست.
ایران در نیویورک نه فقط برای سخن گفتن، بلکه برای شنیده‌شدن، پیام‌رسانی، مذاکره و آزمودن ظرفیت‌های دیپلماسی حضور داشت و شاید مهم‌ترین تصویر این روزهای نیویورک همین باشد: ایران در فاصله میان میدان و میز ایستاده است؛ با قدرت دفاعی در پشت سر و دیپلماسی در پیش رو. در چنین شرایطی، هنر سیاست خارجی آن است که قدرت را به دستاورد سیاسی تبدیل کند، بدون آنکه مسیر گفت‌وگو بسته شود.

ایران در قاب جهانی؛ روایت حضور در سازمان ملل متحد در نیویورک (از میدان جنگ تا میدان دیپلماسی)

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل راهبردی و روابط بین الملل

Читать полностью…

دنیای سیاست

https://virasty.com/raminmjnn/1777308810765104913

Читать полностью…

دنیای سیاست

دختر بَدر الدُجی امشب سه جا دارد عزا
گاه می گوید پدر، گاهی حسن، گاهی رضا

Читать полностью…

دنیای سیاست

جنگ، خبرنگار و قلم

«ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ»

به پاس روز خبرنگار - سلاحِ قلم از هر تیغی برنده‌تر است.

تحقیق، پژوهش و روایت با نگاه راهبردی
موسسه پژوهشی - تحلیلی دنیای سیاست


#روز_خبرنگار
#سلاح_قلم
#جنگ_روایتها
#تحقیق_پژوهش
#روایت_راهبردی
#دنیای_سیاست

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

Iran and the United States would also benefit from some cooperation in the fight against international drug trafficking. Situated along the primary transit routes for narcotics originating in Afghanistan, Iran has borne a disproportionate share of the human and financial costs of counternarcotics efforts, including thousands of casualties among its law enforcement personnel.
The securitization cycle has placed Iran, the region, and NATO countries, particularly the United States, in a complex and self-reinforcing predicament. Iran’s defensive and reactive measures, rather than reducing threats, have intensified securitized perceptions of Iran and helped advance the narrative that Tehran is dangerous. Breaking this cycle is a vital necessity for Tehran. The idea that Iran is an existential threat may be completely wrong.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

همچنین ایران و آمریکا از همکاری در مبارزه با قاچاق بین‌المللی مواد مخدر سود خواهند برد. ایران که در مسیر اصلی ترانزیت مواد مخدر تولیدشده در افغانستان قرار دارد، سهمی نامتناسب از هزینه‌های انسانی و مالی مبارزه با مواد مخدر را متحمل شده است؛ از جمله جان‌باختن هزاران نفر از نیروهای انتظامی و امنیتی این کشور.
چرخه امنیتی‌سازی، ایران، منطقه و کشورهای عضو ناتو ـ به‌ویژه ایالات متحده ـ را در وضعیتی پیچیده و خودتقویت‌شونده گرفتار کرده است. اقدامات دفاعی و واکنشی ایران، به‌جای کاهش تهدیدها، به تشدید برداشت‌های امنیتی‌شده از ایران انجامیده و به تقویت این روایت کمک کرده است که تهران کشوری خطرناک است. شکستن این چرخه، ضرورتی حیاتی برای ایران به‌شمار می‌رود. این تصور که ایران یک تهدید وجودی است، ممکن است به‌کلی نادرست باشد.

ایران و ایالات متحده چگونه می‌توانند بن‌بست بر سر مسئله هسته‌ای را بشکنند؟

✍ محمدجواد ظریف و امیرپارسا گرمسیری
نشریه فارن افرز (Foreign Affairs)

Читать полностью…

دنیای سیاست

ارزیابی پیامدهای مقاله ظریف برای امنیت ملی ایران و موازنه منطقه‌ای

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر سیاست خارجی و روابط بین الملل

مقاله اخیر محمدجواد ظریف در نشریه Foreign Affairs را باید نه صرفاً یک متن دیپلماتیک، بلکه بازتاب یک «چارچوب مفهومی خاص» از امنیت، تهدید و نظم منطقه‌ای دانست. این چارچوب، بیش از آنکه مبتنی بر منطق بازدارندگی سخت و سیاست قدرت باشد، بر کاهش امنیتی‌سازی ایران و انتقال مسئله امنیت از حوزه تقابل به حوزه تنظیم‌گری سیاسی استوار است. همین تغییر زاویه نگاه، منشأ پیامدهای مهمی برای امنیت ملی ایران و موازنه منطقه‌ای است.
از منظر امنیت ملی ایران، مهم‌ترین پیامد این مقاله، تضعیف تدریجی منطق «بازدارندگی فعال» به نفع نوعی «بازدارندگی تعهدمحور» است. در متن، فرض بنیادین آن است که امنیت ایران نه از طریق افزایش هزینه تهدید برای دشمن، بلکه از راه اطمینان‌بخشی به طرف مقابل و کاهش برداشت تهدیدآمیز از ایران حاصل می‌شود. این رویکرد، اگرچه در ادبیات لیبرال امنیتی قابل دفاع است، اما در محیطی مانند خاورمیانه که فاقد نهادهای امنیت جمعی کارآمد و تضمین‌های الزام‌آور است، می‌تواند به کاهش قدرت چانه‌زنی راهبردی ایران منجر شود. تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ به‌روشنی نشان داد که تعهدات سیاسی بدون پشتوانه سخت، در برابر تغییرات قدرت در واشنگتن بسیار آسیب پذیر هستند. (Waltz, 2012؛ Mearsheimer, 2019).
مقاله ظریف عملاً بر این پیش‌فرض استوار است که ایالات متحده و متحدانش در صورت کاهش تهدید ادراک‌شده از ایران، از فشار، تحریم و حتی گزینه نظامی دست خواهند کشید. این فرض با واقعیات رفتاری آمریکا همخوانی کامل ندارد؛ زیرا تحریم‌ها و فشارها علیه ایران صرفاً محصول نگرانی هسته‌ای نیست، بلکه بخشی از راهبرد کلان مهار قدرت‌های مستقل منطقه‌ای است. (Dueck, 2021). در چنین چارچوبی، ارائه تعهدات امنیتی یک‌جانبه یا نیمه‌متقابل می‌تواند ابزارهای بازدارندگی ایران را پیش از دریافت تضمین‌های واقعی تضعیف کند.
در سطح موازنه منطقه‌ای، پیام مقاله ظریف به‌طور ضمنی بازتعریف نقش ایران از یک «بازیگر موازنه‌ساز» به یک «بازیگر تنظیم‌شونده» است. این تغییر پیامدهای مهمی دارد. ایران طی دو دهه گذشته با استفاده از ظرفیت‌های سخت و نرم خود، توانسته موازنه منطقه‌ای را از وضعیت تک‌قطبیِ مورد نظر آمریکا و اسرائیل خارج کند. حضور ایران در معادلات عراق، سوریه، لبنان و خلیج فارس، بخشی از یک راهبرد موازنه‌ساز بوده که هدف آن افزایش هزینه اقدام نظامی علیه ایران بوده است. (Posen, 2014).
با این حال، مقاله ظریف تلاش می‌کند این نقش را به‌صورت تدریجی «نرمالیزه» کند؛ به این معنا که ایران به‌جای بازیگری که موازنه را به‌هم می‌زند، به بازیگری تبدیل شود که در چارچوب قواعد تعریف‌شده توسط نظم لیبرال موجود عمل می‌کند. این تغییر، در کوتاه‌مدت ممکن است فشارهای دیپلماتیک را کاهش دهد، اما در میان‌مدت می‌تواند دست ایران را در رقابت ژئوپلیتیک با اسرائیل، عربستان و حتی ترکیه محدود کند. به‌ویژه اسرائیل که اساس امنیت خود را بر برتری نظامی مطلق و جلوگیری از ظهور هرگونه موازنه منطقه‌ای بنا کرده است، از چنین تغییری بیشترین نفع را خواهد برد. (Inbar, 2020).
از منظر آمریکا نیز، این مقاله همسو با راهبرد «مهار بدون جنگ» است؛ راهبردی که هدف آن نه توافق پایدار، بلکه کنترل رفتار ایران با حداقل هزینه نظامی است. در این چارچوب، کاهش امنیتی‌سازی ایران به معنای پایان فشار نیست، بلکه به معنای انتقال فشار از حوزه نظامی به حوزه حقوقی، اقتصادی و هنجاری است؛ حوزه‌هایی که در آن‌ها آمریکا و اروپا دست بالاتر را دارند.
در جمع‌بندی می‌توان گفت مقاله ظریف، اگرچه از منظر دیپلماسی تنش‌زدا و کاهش خطر جنگ قابل فهم است، اما از منظر امنیت ملی و موازنه قدرت منطقه‌ای، حاوی ریسک‌های ساختاری است. این متن بیش از آنکه بر «بازدارندگی مبتنی بر قدرت» تکیه کند، بر «اعتمادسازی در نظامی بی‌اعتماد» بنا شده است. در محیطی که تضمین‌های امنیتی معتبر وجود ندارد، هرگونه کاهش یک‌جانبه یا زودهنگام ابزارهای بازدارندگی می‌تواند به تضعیف موقعیت راهبردی ایران منجر شود و موازنه منطقه‌ای را بار دیگر به سود رقبای ایران تغییر دهد.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

تحلیل انتقادی بندبه‌بند مقاله دکتر ظریف

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر سیاست خارجی و روابط بین الملل

بند اول: چارچوب‌بندی نظم بین‌الملل و «پایان هژمونی نظامی»
در ابتدای مقاله، نویسنده با تأکید بر افول هژمونی نظامی آمریکا و ورود جهان به دوره‌ای چندقطبی، تلاش می‌کند زمینه‌ای نظری برای امکان بازتعریف امنیت فراهم کند. این گزاره، در سطح توصیفی، با بخش‌هایی از ادبیات روابط بین‌الملل همخوان است. (Walt, 2018)، اما مشکل اصلی در کارکرد سیاسی این مقدمه نهفته است.
ظریف از افول نسبی آمریکا نتیجه می‌گیرد که منطق بازدارندگی سخت جای خود را به همکاری امنیتی می‌دهد، حال آنکه در نظریه رئالیسم، افول هژمونی معمولاً به افزایش ناامنی، رقابت و جنگ‌های نیابتی منجر می‌شود، نه همکاری (Mearsheimer, 2019). بنابراین، نتیجه‌گیری سیاستی مقاله از مقدمه نظری، از انسجام منطقی کافی برخوردار نیست.
بند دوم: امنیت به‌مثابه محصول اعتماد
در این بخش، امنیت به‌عنوان نتیجه «کاهش سوءبرداشت‌ها» و «اعتمادسازی متقابل» تعریف می‌شود. این تعریف آشکارا در چارچوب لیبرالیسم نهادی قرار دارد. نقد اساسی آن است که مقاله، ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل و فقدان تضمین اجرایی برای اعتماد را نادیده می‌گیرد.
تجربه برجام دقیقاً نشان داد که حتی در صورت راستی‌آزمایی کامل، اعتماد بدون توازن قدرت پایدار نمی‌ماند. (Waltz, 2012). در نتیجه، این بند امنیت را به امری ذهنی و ادراکی تقلیل می‌دهد و عنصر مادی قدرت را به حاشیه می‌راند.
بند سوم: روایت تهدید و مسئولیت ایران
در این بخش، ایران به‌عنوان بازیگری معرفی می‌شود که می‌تواند با «تصحیح روایت تهدید»، فشارها را کاهش دهد. مشکل این بند آن است که منشأ تهدید علیه ایران را به برداشت دیگران تقلیل می‌دهد، نه به تعارض منافع ساختاری.
در حالی‌که سیاست مهار ایران ریشه در تضاد ژئوپلیتیک، استقلال راهبردی و مخالفت ایران با نظم منطقه‌ای مطلوب آمریکا و اسرائیل دارد. (Dueck, 2021). بنابراین، حتی اگر روایت تهدید اصلاح شود، تعارض منافع پابرجا خواهد ماند. این بند عملاً مسئولیت تنش را به‌طور ضمنی بر دوش ایران می‌گذارد.
بند چهارم: مسئله هسته‌ای و «عدم نیاز به بازدارندگی سخت»
در این بند، نویسنده بر عدم نیاز ایران به ابزارهای بازدارنده سخت (اعم از هسته‌ای یا شبه‌هسته‌ای) تأکید می‌کند. این استدلال از منظر رئالیستی با یک ضعف جدی مواجه است:
تمام کشورهایی که فاقد تضمین امنیتی بوده و بازدارندگی سخت نداشته‌اند، در معرض فشار و مداخله قرار گرفته‌اند (نمونه لیبی، عراق، یوگسلاوی). در مقابل، کشورهایی که بازدارندگی ایجاد کرده‌اند، از تهدید مستقیم مصون مانده‌اند (کره شمالی). این بند عملاً با تجربه تاریخی تعارض دارد. (Sagan & Waltz, 2003).
بند پنجم: نقد نظامی‌گری آمریکا و فرصت ایران
در این بخش، مقاله با نقد سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا، نتیجه می‌گیرد که اکنون فرصت مناسبی برای توافق وجود دارد. نقد سیاست‌های آمریکا صحیح است، اما نتیجه‌گیری سیاستی شتاب‌زده است.
آمریکا ممکن است از جنگ مستقیم پرهیز کند، اما این به‌معنای کاهش فشار نیست؛ بلکه به معنای انتقال فشار به حوزه‌های اقتصادی، سایبری، حقوقی و هنجاری است. این همان راهبرد «مهار بدون جنگ» است. (Posen, 2014). مقاله این انتقال را دست‌کم می‌گیرد.
بند ششم: نظم منطقه‌ای و همسایگان
در این بند، ایران به‌عنوان حامی نظم منطقه‌ای مشارکتی معرفی می‌شود. نقد اساسی آن است که مقاله تعارض منافع واقعی با بازیگرانی چون اسرائیل و عربستان را نادیده می‌گیرد.
نظم منطقه‌ای بدون حل مسئله اسرائیل و بدون توازن قوا، عملاً به نظم مطلوب رقبای ایران تبدیل خواهد شد. تجربه «پیمان‌های ابراهیم» نشان می‌دهد که منطقه در حال حرکت به‌سوی نظمی است که ایران را به حاشیه می‌راند، نه شریک می‌کند. (Inbar, 2020).
بند هفتم: نقش آمریکا به‌عنوان تضمین‌کننده
در این بند، آمریکا به‌طور ضمنی به‌عنوان بازیگری معرفی می‌شود که می‌تواند در صورت توافق، نقش تضمین‌کننده ثبات را ایفا کند. این فرض با واقعیت رفتاری آمریکا ناسازگار است.
ایالات متحده بارها نشان داده که تعهدات بین‌المللی را تابع تغییرات داخلی می‌داند. خروج از برجام، پیمان پاریس و حتی ناتو نمونه‌هایی روشن هستند. (Ikenberry, 2020). تکیه بر چنین تضمینی، از منظر امنیت ملی پرریسک است.

Читать полностью…

دنیای سیاست

سهند ۲۰۲۵؛ سیگنال‌های ژئوپلیتیکی ایران به قدرت‌های منطقه‌ای و بازیگران فرامنطقه‌ای

✍ رامین مجنون پیله‌رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر سیاست خارجی و تحولات ژئوپلیتیک

رزمایش «سهند ۲
۰۲۵» را باید یکی از مهم‌ترین نمایش‌های قدرت دریایی ایران در سال‌های اخیر دانست. این رزمایش تنها یک مانور نظامی نیست؛ ابزاری برای ارسال پیام‌های چندلایه به بازیگران منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی است. سه محور کلیدی پیام‌های این رزمایش عبارت‌اند از بازدارندگی، تثبیت نقش منطقه‌ای و تنظیم معادلات امنیتی در شرایط تغییر ژئوپلیتیکی سال ۲۰۲۵.
۱) پیام بازدارندگی: ایران توان مهار تهدیدات فراسرزمینی را دارد
سهند ۲۰۲۵ تلاش کرد نشان دهد، ایران تنها بر دفاع ساحلی تکیه ندارد، بلکه قادر است عملیات فعال، دوربرد و ترکیبی انجام دهد.
استفاده از پهپادها، موشک‌های نقطه‌زن، تاکتیک‌های جنگ الکترونیک و عملیات مشترک دریایی - هوایی، نشانگر یک بازدارندگی هوشمند است.
پیام اصلی به دشمنان متخاصم: هر سناریوی نظامی علیه ایران پرهزینه، پیچیده و غیرقابل‌پیش‌بینی است.
این پیام نه فقط برای آمریکا، بلکه برای بازیگرانی مانند اسرائیل نیز اهمیت دارد که در حال آزمودن مرزهای تقابل هستند.
۲) پیام منطقه‌ای: ایران بازیگر امنیت‌ساز است، نه امنیت‌برهم‌زن
در سالی که تنش‌ها در دریای سرخ، خلیج فارس، شرق مدیترانه و قفقاز افزایش یافته، ایران با این رزمایش سه نکته را به همسایگان القا می‌کند:
الف) امنیت منطقه باید «درون‌زا» باشد
یعنی بدون حضور آمریکا و قدرت‌های فرا‌منطقه‌ای.
این یک پیام مستقیم به کشورهای عربی است: معادله امنیت پایدار بدون نقش ایران شکل نمی‌گیرد.
ب) ایران آماده مدیریت بحران‌هاست
از تردد کشتی‌ها در خلیج فارس
تا امنیت خطوط انرژی و ترانزیت.
ج) تهران نمی‌خواهد امنیت را با تهدید جابه‌جا کند
بلکه اصرار دارد تصویر خود را به‌عنوان «تولیدکننده امنیت» تثبیت کند.
این پیام به‌ویژه برای امارات، عربستان و قطر که در حال تنظیم مواضع امنیتی جدید با ایران هستند بسیار مهم است.
۳) پیام رقابتی به ترکیه و اسرائیل: توازن برقرار است
به ترکیه: در زمانی که آنکارا در مدیترانه شرقی و قفقاز به دنبال افزایش نفوذ دریایی و ژئوپلیتیکی است، رزمایش سهند به‌طور غیرمستقیم می‌گوید:
ایران اجازه نخواهد داد توازن در دریای عمان و خلیج فارس به سود هیچ بازیگر منطقه‌ای تغییر کند.
به اسرائیل: در شرایطی که تل‌آویو در حال تعمیق همکاری‌های دریایی با برخی کشورهای عربی است، سهند ۲۰۲۵ پیامی روشن دارد:
فضای دریایی جنوب ایران برای عملیات اسرائیل ناامن، پرریسک و زیر نظر است.
۴) پیام ژئوپلیتیکی به آمریکا: واشنگتن نمی‌تواند ایران را حذف کند
در ۲۰۲۵، آمریکا در حال بازآرایی اولویت‌های خود است: کاهش حضور نظامی مستقیم
افزایش اتکا به متحدان منطقه‌ای، تمرکز بر رقابت با چین.
رزمایش سهند به واشنگتن یادآوری می‌کند:
ایران یک بازیگر حذف‌نشدنی در امنیت خلیج فارس است.
عبور از ایران و تکیه به میانجی‌های منطقه‌ای، جایگزینی پایدار نیست.
بازدارندگی ایران یک «بازدارندگی بومی و پایدار» است، نه وابسته به واردات یا پیمان‌های خارجی.
۵) پیام اقتصادی - ترانزیتی: امنیت مسیرهای حیاتی دست ایران است
ایران در سال ۲۰۲۵ به دنبال تثبیت موقعیت خود در دو محور حیاتی است:
کریدور شمال - جنوب
کریدور شرق - غرب (جایگزین سوئز و بخش‌هایی از مدیترانه)
رزمایش سهند می‌گوید: ایران قادر است امنیت این کریدورها را تأمین کند و هرگونه بی‌ثباتی در مسیرهای حمل‌ونقل انرژی را مدیریت یا خنثی کند.
این پیام برای روسیه، هند، چین و حتی اروپا اهمیت دارد.
۶) پیام به محورهای قدرت جهانی: ایران شریک بالقوه در امنیت دریایی است
چین و روسیه هر دو در حال ارزیابی نقش ایران در ترتیبات امنیتی‌ - اقتصادی آینده هستند.
سهند ۲۰۲۵ نشان می‌دهد ایران ظرفیت نیروی دریایی قابل اتکا دارد
توان مشارکت در عملیات مشترک امنیت دریایی را دارد و می‌تواند در چارچوب ابتکار امنیت جمعی در منطقه نقش فعال بازی کند. این پیام برای پکن خصوصاً مهم است، زیرا امنیت مسیرهای انرژی در چارچوب «کمربند - جاده» حیاتی است.
۷) پیام داخلی: نمایش انسجام، توانمندی و روحیه اعتماد به‌نفس
رزمایش سهند همچنین یک پیام داخلی دارد: تداوم توسعه دفاعی، اعتماد به توان ملی و آمادگی عملیاتی نیروها در برابر طیف گسترده‌ای از تهدیدات
جمع‌بندی نهایی
رزمایش سهند ۲۰۲۵ را باید یک «پیام چندسطحی» دانست:
در سطح منطقه: مدیریت توازن‌ها و تثبیت نقش امنیت‌ساز ایران
در سطح بین‌المللی: تقویت بازدارندگی و جلوگیری از محاسبات غلط آمریکا و اسرائیل
در سطح اقتصادی - ترانزیتی: تثبیت نقش ایران در امنیت مسیرهای انرژی
در سطح داخلی: تقویت گفتمان اعتماد به توان دفاعی ملی
سهند ۲۰۲۵ نشان داد که ایران نه‌تنها در زمین، بلکه در دریا نیز بازیگری تعیین‌کننده در نظم جدید منطقه است.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

۴) راهکارهای عملی برای تقویت دیپلماسی اقتصادی
الف) ایجاد مرکز دیپلماسی اقتصادی اردبیل
این مرکز باید نقش محوری در هماهنگی نهادها، ارتباط مستمر با سفارتخانه‌ها، تدوین نقشه راه صادرات و رصد تحولات منطقه قفقاز برعهده گیرد.
ب) توسعه کریدورها و زیرساخت‌ها
تکمیل فوری راه‌آهن اردبیل ـ میانه
ایجاد پارک لجستیک صادراتی در پارس‌آباد
ارتقای مرز بیله‌سوار و ایجاد پایانه‌های مدرن صادراتی
ج) بسته تشویقی ویژه سرمایه‌گذاران خارجی
معافیت‌های مالیاتی، تسهیل صدور مجوز، حمایت بانکی و اختصاص زمین صنعتی باید در قالب یک بسته منسجم ارائه شود.
د) ازاریابی هدفمند در کشورهای همسایه
ایجاد دفاتر بازاریابی در باکو، مسکو و بغداد، برگزاری نمایشگاه‌های تخصصی مشترک و تولید محتوای معرفی محصولات، لازمه ورود حرفه‌ای استان به بازارهای منطقه است.
ه) توسعه دیپلماسی شهری
گسترش خواهرخواندگی میان شهرهای اردبیل با شهرهای آذربایجان، ترکیه و روسیه می‌تواند پایه‌گذار جریان‌های جدید گردشگری و تجاری باشد.
و) نوسازی ساختار صادرات
راه‌اندازی سامانه هوشمند صادرات، ایجاد بانک اطلاعات صادرکنندگان و توسعه آزمایشگاه‌های استاندارد برای محصولات کشاورزی ضروری است.

۵) نقش اردبیل در دیپلماسی اقتصادی ملی
تقویت دیپلماسی اقتصادی استان نه‌تنها به توسعه محلی کمک می‌کند، بلکه اثرات ملی قابل‌توجهی دارد:
- افزایش صادرات غیرنفتی و درآمد ارزی کشور
- تقویت روابط منطقه‌ای ایران در قفقاز جنوبی
- تثبیت نقش ایران در کریدورهای بین‌المللی
- افزایش امنیت اقتصادی و کاهش تنش‌های مرزی از طریق همکاری‌های سازنده
اردبیل می‌تواند نقش یک دروازه اقتصادی در شمال‌غرب کشور را ایفا کند و با توسعه روابط مرزی، بخشی از فشارهای اقتصادی کشور را کاهش دهد.

نتیجه‌گیری
اردبیل در نقطه‌ای قرار دارد که دیپلماسی اقتصادی برای آن نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است. ظرفیت‌های گردشگری، کشاورزی، انرژی‌های نو و ارتباطات مرزی، این استان را به یکی از مهم‌ترین کانون‌های بالقوه توسعه کشور تبدیل کرده است. اما بالفعل‌سازی این ظرفیت‌ها تنها در صورت اجرای یک برنامه منسجم، تقویت هماهنگی نهادی، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و حضور فعال در بازارهای منطقه‌ای ممکن است.
اگر راهکارهای ارائه‌شده به‌گونه‌ای هدفمند دنبال شود، اردبیل می‌تواند از یک استان مرزی کم‌تحرک به گره‌گاه اقتصادی شمال‌غرب و یکی از پیشران‌های دیپلماسی اقتصادی ایران تبدیل شود؛ جایگاهی که هم به توسعه استان و هم به تقویت اقتصاد ملی کمک خواهد کرد.

دیپلماسی اقتصادی اردبیل؛ مسیر نوین جذب سرمایه و توسعه صادرات

✍ رامین مجنون پیله رود
«دانشجوی دکتری علوم سیاسی و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی و دیپلماسی اقتصادی»

لینک دسترسی به سایت فارسی:
https://irna.ir/xjW5d4

Читать полностью…

دنیای سیاست

از اعتراف تا الزام؛ اهمیت حقوقی و دیپلماتیک نامه ایران به شورای امنیت

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و تحلیلگر روابط بین الملل

در پی اعتراف کم‌سابقه‌ «دونالد ترامپ»، رئیس‌ جمهور ایالات متحده، درباره نقش مستقیم واشنگتن در تجاوز نظامی اخیر رژیم صهیونیستی به خاک ایران، تهران با واکنشی سریع و حساب‌ شده، نامه‌ای رسمی به دبیرکل سازمان ملل متحد و رئیس شورای امنیت ارسال کرد. این اقدام، از منظر بسیاری از ناظران، صرفاً یک اعتراض سیاسی نیست، بلکه گامی هوشمندانه برای ثبت یک «اقرار بین‌المللی» است که می‌تواند مبنای پیگرد حقوقی و باز تعریف مسئولیت بین‌المللی آمریکا در قبال تجاوزات اسرائیل باشد. یادداشت حاضر ابعاد حقوقی، سیاسی و راهبردی این اقدام را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه یک اعتراف رسانه‌ای، در صورت پیگیری هدفمند، می‌تواند به سند الزام‌آور در حقوق بین‌الملل بدل شود.

الف) بُعد حقوقی و بین‌المللی
اعتراف رسمی رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، حتی اگر در قالب مصاحبه سیاسی و نه بیانیه رسمی بیان شده باشد، در عرف بین‌الملل قابلیت استناد دارد. بر اساس اصول عرفی مندرج در مواد ۳۱ و ۳۲ طرح مسئولیت دولت‌ها مصوب کمیسیون حقوق بین‌الملل سازمان ملل (ILC Draft Articles on State Responsibility)، اقرار مقام عالی‌رتبه‌ یک کشور، می‌تواند به‌ عنوان دلیل روشن بر ارتکاب عمل متخلفانه بین‌المللی تلقی شود. در نتیجه، ایران اکنون دارای اعتراف مستقیم از عالی‌ترین مقام اجرایی ایالات متحده است که نقش واشنگتن در تجاوز به خاک ایران را آشکار می‌کند. این امر، از منظر حقوق بین‌الملل، نه صرفاً اظهار نظر سیاسی، بلکه سندی معتبر در چارچوب اثبات مسئولیت بین‌المللی دولت آمریکا به شمار می‌رود.

ب) بُعد سیاسی و دیپلماتیک
اقدام نمایندگی دائم ایران در ارسال نامه به شورای امنیت، حرکتی هوشمندانه و حساب‌ شده برای ثبت تاریخی و رسمی این اعتراف است.
اگرچه چنین مکاتباتی معمولاً به اقدام تنبیهی علیه قدرت‌های بزرگ منجر نمی‌شود، اما اهمیت آن در ایجاد سابقه‌ رسمی، انباشت ادبیات حقوقی و تثبیت موضع ایران در پرونده‌های آتی بین‌المللی است.
نمونه‌ های پیشین این رویکرد را می‌توان در پیگیری‌های حقوقی ایران درباره‌ ترور سردار سلیمانی و نیز ساقط‌کردن هواپیمای مسافربری ایرانی توسط ناو وینسنس در دهه‌ ۶۰ میلادی مشاهده کرد؛ جایی که تهران با تکیه بر مستندسازی حقوقی، توانست پرونده را در حافظه‌ حقوقی سازمان ملل تثبیت کند.

ج) بُعد راهبردی و رسانه‌ای
از منظر راهبردی، این اعتراف می‌تواند به ابزار دیپلماسی عمومی و جنگ روایت‌ها در سطح بین‌المللی بدل شود.
ایران با بهره‌گیری از این فرصت می‌تواند نشان دهد که تجاوزات اسرائیل نه «اقدامات پیش‌دستانه‌ امنیتی»، بلکه نمونه‌ای از تروریسم دولتی با پشتیبانی رسمی واشنگتن است.
به‌علاوه، این پرونده می‌تواند محور ائتلافی رسانه‌ای و سیاسی میان کشورهایی گردد که قربانی سیاست‌های دوگانه‌ آمریکا و اسرائیل بوده‌اند.
با این حال، صرف ارسال نامه به شورای امنیت کافی نیست.
چنانچه ایران بتواند از ساز و کارهای حقوقی بین‌المللی – مانند ارجاع پرونده به دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) از مسیر مجمع عمومی یا از طریق کشورهای همسو - بهره گیرد، این اعتراف می‌تواند به سند الزام‌آور در فضای حقوق بین‌الملل تبدیل شود.
در غیر این صورت، هر چند این اقدام ارزش سیاسی و تاریخی خود را حفظ می‌کند، اما تأثیر عملی آن محدود خواهد ماند و در بهترین حالت، در حافظه‌ آرشیوی شورای امنیت ثبت خواهد شد.

نامه ایران به شورای امنیت، اقدامی دیپلماتیک، مستندساز و آینده‌نگر است که ظرفیت تبدیل‌شدن به پرونده‌ای حقوقی علیه واشنگتن را دارد. اما ارزش واقعی این گام زمانی تثبیت می‌شود که تهران بتواند آن را از سطح اعتراض سیاسی به سطح پیگرد حقوقی و حقوق‌المللی الزام‌آور ارتقا دهد. در واقع، از اعتراف تا الزام، تنها یک مسیر هوشمندانه‌ دیپلماتیک فاصله است.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۳

پیمان مکه؛ خطر ناخواسته رویارویی ایران و ترکیه


✍ رامین مجنون پیله‌رود
پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل

بنابراین، یکی از مهم‌ترین اصول محاسبات امنیتی ایران در چنین شرایطی باید این باشد که میان کشور صاحب خاک، کشوری که از آن خاک استفاده می‌کند و کشوری که صرفاً در چارچوب یک توافق دفاعی حضور دارد، تفکیک صورت گیرد. در غیر این صورت، ممکن است یک تصمیم تاکتیکی، پیامد راهبردی بسیار بزرگ‌تری ایجاد کند.

۷ - خطر «اشتباه محاسباتی» را نباید دست‌کم گرفت
بسیاری از جنگ‌ها الزاماً با تصمیم اولیه برای جنگ آغاز نمی‌شوند؛ گاهی با یک حادثه آغاز می‌شوند و سپس منطق سیاسیِ پس از حادثه، تصمیم‌های بعدی را شکل می‌دهد. در سناریوی مورد بحث، یک سامانه پدافندی، یک مرکز فرماندهی، یک پهپاد، یک هواپیما یا حتی گروهی از نیروهای ترکیه‌ای ممکن است در جریان یک عملیات هدف قرار گیرد یا آسیب ببیند.
پس از آن، آنکارا باید تصمیم بگیرد که آیا حادثه را یک رویداد ناشی از جنگ می‌داند یا حمله به خود. تهران نیز باید تصمیم بگیرد که آیا واکنش ترکیه را اقدامی مستقل تلقی می‌کند یا بخشی از یک ائتلاف نظامی گسترده‌تر. اگر هر دو طرف در بدترین حالت ممکن، رفتار طرف مقابل را تفسیر کنند، معضل امنیتی به چرخه‌ای از سوءبرداشت و واکنش تبدیل خواهد شد.
در اینجا خطر اصلی نه فقط قدرت نظامی، بلکه برداشت متقابل از نیت طرف مقابل است.

۸ - چه باید کرد؟
اگر هدف، جلوگیری از تبدیل ترکیه به طرف مستقیم یک درگیری با ایران باشد، راه‌حل را نباید به زمانی موکول کرد که نخستین برخورد نظامی رخ داده است. نخستین ضرورت، ایجاد یا فعال نگه داشتن کانال مستقیم ارتباطی میان تهران و آنکارا در سطح امنیتی و نظامی است؛ کانالی که در شرایط بحرانی بتواند درباره محل استقرار نیروها، ماهیت عملیات، حوادث هوایی و موشکی و جلوگیری از سوءبرداشت‌ها تبادل اطلاعات کند. دوم، باید خطوط قرمز دو طرف تا حد امکان روشن باشد. ایران باید بتواند به‌صورت شفاف اعلام کند که میان حضور دفاعی ترکیه در عربستان و مشارکت مستقیم ترکیه در عملیات علیه ایران تفاوت قائل است. سوم، باید میان عربستان و استفاده احتمالی از خاک این کشور برای عملیات قدرت‌های خارجی نیز تفکیک ایجاد شود. یکی از دشوارترین مسائل پیش‌رو این است که خاک یک کشور ممکن است در اختیار حاکمیت آن کشور باشد، اما بخشی از قابلیت‌های نظامی مستقر در آن برای عملیات کشوری دیگر مورد استفاده قرار گیرد. چهارم، خود پیمان مکه نیز برای جلوگیری از تشدید ناخواسته بحران، به سازوکارهای روشن مدیریت بحران نیاز دارد؛ از جمله تعریف دقیق نوع حمله‌ای که تعهد دفاع جمعی را فعال می‌کند، نحوه واکنش اعضا، سازوکار مشورت فوری و راه‌های جلوگیری از گسترش درگیری.
بدون چنین سازوکارهایی، اصل «حمله به یکی، حمله به همه» ممکن است در شرایط بحرانی بیش از آنکه ابزار کنترل جنگ باشد، به سازوکار گسترش جنگ تبدیل شود.

۹ - مسئله فقط ایران و ترکیه نیست
این نگرانی را نباید صرفاً به روابط تهران و آنکارا محدود کرد. هرچه ترتیبات دفاعی منطقه‌ای بیشتر به سمت تعهدات متقابل و استقرار قابلیت‌های نظامی پیش بروند، احتمال شکل‌گیری زنجیره‌های امنیتی نیز افزایش می‌یابد. به همین دلیل، منطقه بیش از هر زمان دیگری به سازوکارهایی نیاز دارد که میان بازدارندگی و گفت‌وگو پیوند برقرار کنند.
امنیت منطقه‌ای صرفاً با افزایش تعداد سامانه‌های پدافندی، نیروهای نظامی و توافق‌های دفاعی ایجاد نمی‌شود. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که بازیگران بدانند در صورت وقوع بحران، چگونه از تبدیل یک حادثه محدود به جنگی گسترده جلوگیری کنند.
از این منظر، پیمان مکه می‌تواند در دو مسیر متفاوت حرکت کند: یک مسیر، تبدیل شدن به یک سازوکار صرفاً دفاعی و بازدارنده است که در صورت بحران، ممکن است دامنه درگیری را افزایش دهد. مسیر دوم، ترکیب بازدارندگی با سازوکارهای گفت‌وگو، شفافیت، مدیریت بحران و جلوگیری از سوءبرداشت است. مسیر دوم برای ثبات منطقه‌ای اهمیت بیشتری دارد.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

پیمان مکه؛ خطر ناخواسته رویارویی ایران و ترکیه

✍ رامین مجنون پیله‌رود
پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل

مقدمه
در تحولات امنیتی خاورمیانه، گاهی خطرناک‌ترین سناریوها الزاماً از تصمیم آگاهانه دولت‌ها برای ورود به جنگ ناشی نمی‌شوند؛ بلکه ممکن است از مجموعه‌ای از تعهدات، محاسبات امنیتی، استقرار نیروها و واکنش‌های زنجیره‌ای شکل بگیرند که در آغاز، هیچ‌یک از بازیگران اصلی قصد رسیدن به آن نقطه را نداشته‌اند.
«پیمان مکه» میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان را نیز می‌توان از این زاویه مورد توجه قرار داد. این توافق که در مرداد ۱۴۰۵ میان سه کشور امضا شد، اصل حمله مسلحانه به یکی از اعضا را به‌عنوان حمله به همه اعضا تلقی می‌کند. در ابتدا مقام‌های ترکیه تأکید کردند که این توافق علیه کشور مشخصی، از جمله ایران، طراحی نشده است. با این حال، تحولات روزهای اخیر اهمیت موضوع را افزایش داده است. کمیته راهبردی ـ سیاسی و دفاعی پیمان مکه در پنجم اکتبر ۲۰۲۶ در ریاض تشکیل شد و سه کشور تصمیم گرفتند اجرای عملی تعهدات دفاع جمعی و فراهم‌کردن نیروها و قابلیت‌های نظامی مورد توافق برای استقرار سریع در عربستان سعودی را آغاز کنند. در بیانیه رسمی، این اقدام در چارچوب قوانین داخلی اعضا و با هدف افزایش آمادگی، یکپارچگی نظامی و ظرفیت جمعی برای مقابله با تهدیدها اعلام شده است.
در همین حال، گزارش رویترز در هفتم اکتبر امسال (۲۰۲۶) حاکی از آن است که ترکیه در حال حاضر حمایت‌های عمدتاً فنی و دفاعی، تجهیزات نظامی، اطلاعات و برخی سامانه‌های دفاعی را در اختیار عربستان قرار داده است؛ هرچند تصویب پارلمانی پیمان در ترکیه هنوز کامل نشده و این موضوع با اعزام نیروهای رزمی ترکیه ارتباط مستقیمی ندارد.
اگر بحران میان ایران و آمریکا یا ایران و عربستان تشدید شود، حضور و قابلیت‌های نظامی ترکیه در عربستان چگونه می‌تواند معادله را تغییر دهد؟ نگرانی اصلی این یادداشت، احتمال تصمیم آگاهانه تهران یا آنکارا برای جنگ با یکدیگر نیست؛ بلکه خطر قرار گرفتن ناخواسته ایران و ترکیه در یک مسیر رویارویی است.

۱ - پیمان مکه و تغییر محیط امنیتی منطقه
پیمان‌های دفاعی معمولاً با هدف افزایش بازدارندگی و کاهش احتمال حمله شکل می‌گیرند. منطق آنها ساده است، اگر حمله به یک عضو با واکنش دیگر اعضا مواجه شود، هزینه حمله افزایش می‌یابد و در نتیجه، احتمال اقدام نظامی کاهش پیدا می‌کند. اما همین سازوکار می‌تواند در شرایط بحرانی، اثر معکوس نیز داشته باشد. هرچه تعهدات دفاع جمعی عملیاتی‌تر شوند، مرز میان «دفاع از یک متحد» و «ورود به یک درگیری جدید» می‌تواند باریک‌تر شود. در مورد پیمان مکه، این مسئله اکنون اهمیت بیشتری یافته است؛ زیرا توافق از مرحله اعلام سیاسی به سمت ایجاد ساختارهای نهادی و اجرای عملی تعهدات حرکت کرده است. در ۳۱ اوت نیز سه کشور بر نهادمندسازی همکاری، تقویت بازدارندگی جمعی و ایجاد دبیرخانه پیمان تأکید کرده بودند.
از این منظر، موضوع فقط ایجاد یک ترتیبات دفاعی جدید میان سه کشور نیست؛ بلکه مسئله مهم‌تر، تأثیر این ترتیبات بر محاسبات امنیتی سایر بازیگران منطقه، به‌ویژه ایران است.
اگر نیروها، سامانه‌های پدافندی، تجهیزات الکترونیکی، اطلاعات و سایر قابلیت‌های نظامی ترکیه در خاک عربستان افزایش پیدا کند، در صورت بروز جنگ، تفکیک میان «هدف سعودی» و «قابلیت ترکیه‌ای مستقر در عربستان» دشوارتر خواهد شد. این همان نقطه‌ای است که یک ترتیبات دفاعی می‌تواند به یک معضل امنیتی جدید تبدیل شود.

۲ - نقطه حساس؛ اگر حمله از خاک عربستان صورت گیرد چه می‌شود؟
یکی از سناریوهای نگران‌کننده را باید با دقت و بدون پیش‌داوری بررسی کرد. فرض کنیم در یک بحران گسترده، خاک یا زیرساخت‌های نظامی عربستان برای عملیات نظامی آمریکا علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد. تهران ممکن است چنین اقدامی را بخشی از عملیات نظامی علیه خود تلقی کند و در چارچوب برداشت خود از دفاع مشروع، به منابع یا زیرساخت‌های مورد استفاده در حمله پاسخ دهد. در این شرایط، یک پرسش بسیار حساس مطرح می‌شود: اگر در جریان چنین حمله‌ای سامانه دفاعی، تجهیزات یا نیروهای ترکیه‌ای مستقر در عربستان نیز آسیب ببینند، آیا آنکارا این اقدام را حمله به ترکیه تلقی خواهد کرد؟
پاسخ را نمی‌توان قطعی دانست. از یک سو، ترکیه عضو پیمان مکه است و اصل توافق، حمله به یکی از اعضا را حمله به همه اعضا تلقی می‌کند. از سوی دیگر، مقام‌های ترکیه از ابتدا تأکید کرده‌اند که این توافق علیه ایران یا کشور مشخص دیگری نیست و در مواضع رسمی خود همچنان بر کاهش تنش، گفت‌وگو و حل‌وفصل مسالمت‌آمیز بحران‌های منطقه‌ای تأکید داشته‌اند.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۳

از «امنیت علیه دیگری» به «امنیت مشترک»
مدل پیشنهادی در نهایت یک تغییر مفهومی را دنبال می‌کند: در منطق موازنه‌سازی، سؤال اصلی این است: «چگونه قدرت رقیب را کنترل کنیم؟» اما در منطق امنیت جمعی، سؤال تغییر می‌کند: «چگونه شرایطی ایجاد کنیم که هیچ بازیگری برای افزایش امنیت خود مجبور نباشد امنیت دیگران را کاهش دهد؟» این تغییر سؤال، خود یک تحول نظری مهم است. امنیت جمعی به دنبال حذف رقابت نیست؛ زیرا رقابت میان دولت‌ها واقعیتی پایدار در سیاست بین‌الملل است. هدف آن، نهادینه کردن رقابت و جلوگیری از تبدیل آن به منازعه نظامی است.

موانع گذار به امنیت جمعی
البته این مدل با موانع جدی مواجه است.
نخست، بی‌اعتمادی عمیق میان ایران و برخی کشورهای GCC است.
دوم، اختلاف درباره نقش قدرت‌های خارجی.
سوم، نگرانی‌های مربوط به برنامه هسته‌ای، موشکی و پهپادی ایران.
چهارم، اختلافات سرزمینی و دریایی.
پنجم، رقابت‌های ژئوپلیتیکی و نقش بازیگران غیردولتی.
ششم، تفاوت برداشت کشورها از مفهوم تهدید.
بنابراین، امنیت جمعی را نمی‌توان با یک توافق سیاسی یک‌شبه ایجاد کرد. امنیت جمعی یک فرآیند تدریجی اعتمادسازی است، نه یک تصمیم سیاسی مقطعی.

نقطه آغاز کجاست؟
شاید واقع‌بینانه‌ترین نقطه شروع، بزرگ‌ترین مسائل اختلافی نباشد. کشورها می‌توانند ابتدا در حوزه‌هایی همکاری کنند که منافع مشترک آنها روشن‌تر است: امنیت کشتیرانی، جلوگیری از حوادث نظامی، حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی، امنیت انرژی، محیط زیست دریایی و مدیریت بحران.
پس از ایجاد حداقلی از اعتماد، می‌توان موضوعات دشوارتر را وارد دستور کار کرد.
در این معنا، امنیت جمعی باید از مسائل کم‌تنش‌تر آغاز شود و به تدریج به مسائل پرتنش‌تر برسد.

مدل سه‌مرحله‌ای برای گذار
می‌توان مسیر نظری این گذار را در سه مرحله خلاصه کرد:
مرحله اول: همزیستی امنیتی
هدف: جلوگیری از برخورد و مدیریت بحران.
مرحله دوم: همکاری امنیتی
هدف: ایجاد سازوکارهای مشترک در حوزه‌های دریایی، انرژی، بحران و اعتمادسازی.
مرحله سوم: امنیت جمعی
هدف: ایجاد مجموعه‌ای از قواعد، نهادها و تعهدات مشترک که امنیت همه کشورهای عضو را به یکدیگر پیوند دهد.
این مدل به معنای حذف موازنه قدرت نیست؛ بلکه تلاش می‌کند موازنه قدرت را درون یک چارچوب نهادی و همکاری‌محور قرار دهد.

جمع بندی
خلیج فارس در برابر یک انتخاب تاریخی میان دو مفهوم قرار گرفته است: امنیت مبتنی بر موازنه‌سازی و امنیت مبتنی بر همکاری جمعی.
البته این دو در کوتاه‌مدت لزوماً کاملاً متضاد نیستند. کشورها ممکن است همچنان به بازدارندگی نظامی، همکاری‌های دفاعی خارجی و ائتلاف‌های امنیتی نیاز داشته باشند و در عین حال، برای کاهش خطر جنگ به سمت سازوکارهای منطقه‌ای حرکت کنند.
بنابراین، پرسش اصلی آینده نباید این باشد که «موازنه قدرت یا امنیت جمعی؟»
پرسش دقیق‌تر این است: چگونه می‌توان از موازنه‌سازی صرف به سمت معماری امنیتی‌ای حرکت کرد که در آن بازدارندگی، گفت‌وگو، اعتمادسازی و همکاری منطقه‌ای در کنار یکدیگر قرار گیرند؟
در چنین چارچوبی، ایران و کشورهای GCC الزاماً رقیبانی نیستند که یکی باید برای امنیت دیگری حذف یا مهار شود؛ بلکه می‌توانند، بدون نادیده گرفتن اختلافات بنیادین خود، به بازیگرانی تبدیل شوند که برای مدیریت همین اختلافات، قواعد و نهادهای مشترک ایجاد می‌کنند.
شاید مهم‌ترین تحول نظری نیز همین باشد:
امنیت خلیج فارس زمانی از منطق «امنیت علیه دیگری» عبور می‌کند که به منطق «امنیت با دیگری» نزدیک شود.
و این همان نقطه‌ای است که ایده «گذار از موازنه‌سازی در خلیج فارس به امنیت جمعی خلیج فارس» می‌تواند از یک بحث سیاسی روزمره فراتر رفته و به یک چارچوب نظری برای مطالعه آینده نظم امنیتی منطقه تبدیل شود.

گذار از موازنه‌سازی در خلیج فارس به امنیت جمعی خلیج فارس

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

گذار از موازنه‌سازی در خلیج فارس به امنیت جمعی خلیج فارس

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر و تحلیلگر روابط بین‌الملل


آیا می‌توان امنیت خلیج فارس را از منطق بازدارندگی متقابل به منطق امنیت جمعی منتقل کرد؟
امنیت خلیج فارس طی چند دهه گذشته عمدتاً در چارچوبی تعریف شده است که در آن، رقابت قدرت‌ها، موازنه‌سازی، بازدارندگی نظامی و حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای، عناصر اصلی نظم امنیتی منطقه را تشکیل داده‌اند. در این الگو، هر بازیگر برای افزایش امنیت خود، به تقویت توان نظامی، ایجاد ائتلاف، جلب حمایت قدرت‌های خارجی و محدود کردن قدرت رقیب روی می‌آورد. اما یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آیا افزایش ظرفیت بازدارندگی بازیگران منطقه‌ای الزاماً به افزایش امنیت جمعی آنها منجر می‌شود؟
پاسخ به این پرسش را نمی‌توان صرفاً در میزان قدرت نظامی کشورهای منطقه جست‌وجو کرد. تجربه تحولات سال ۲۰۲۶ نشان داده است که هر بحران امنیتی در خلیج فارس می‌تواند از سطح روابط دوجانبه فراتر رفته و بر امنیت انرژی، کشتیرانی، تجارت و اقتصاد جهانی اثر بگذارد. سازمان ملل نیز بر اهمیت راهبردی تنگه هرمز برای ثبات منطقه و اقتصاد جهانی تأکید کرده و ضرورت «اقدام جمعی» برای حفظ امنیت آن را مورد توجه قرار داده است. از این منظر، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که چه کشوری قدرت بیشتری دارد؛ بلکه این است که چه نوع معماری امنیتی می‌تواند از تبدیل رقابت‌های منطقه‌ای به بحران‌های زنجیره‌ای جلوگیری کند؟

از موازنه قدرت به مسئله امنیت
در نظریه روابط بین‌الملل، موازنه قدرت یکی از سازوکارهای کلاسیک جلوگیری از هژمونی یک بازیگر است. دولت‌ها با افزایش توان داخلی یا تشکیل ائتلاف‌های خارجی تلاش می‌کنند مانع از آن شوند که رقیب به برتری تعیین‌کننده دست یابد.
این منطق در خلیج فارس نیز قابل مشاهده است. رقابت ایران و برخی کشورهای عربی منطقه، نگرانی درباره برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، حضور نظامی ایالات متحده، همکاری‌های دفاعی کشورهای GCC با قدرت‌های خارجی و شکل‌گیری ترتیبات امنیتی جدید، همگی بخشی از این معادله هستند.
اما موازنه قدرت یک مسئله مهم دارد: اقدامی که از نگاه یک دولت برای افزایش امنیت آن ضروری است، ممکن است از نگاه رقیب تهدید تلقی شود.
در نتیجه، افزایش توان نظامی یک بازیگر می‌تواند به افزایش احساس ناامنی بازیگر دیگر منجر شود؛ پدیده‌ای که در ادبیات روابط بین‌الملل با مفهوم «معمای امنیت» شناخته می‌شود.
در چنین شرایطی، ممکن است همه بازیگران برای افزایش امنیت خود اقدام کنند، اما حاصل جمع این اقدامات، الزاماً امنیت بیشتر برای همه نباشد.

پارادوکس امنیت در خلیج فارس
مسئله را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد: هر کشور برای امنیت بیشتر خود، به بازدارندگی بیشتری نیاز دارد؛ اما بازدارندگی بیشتر یک کشور ممکن است نگرانی امنیتی رقیب را افزایش دهد؛ و افزایش نگرانی رقیب نیز به بازدارندگی بیشتر منجر شود.
این چرخه می‌تواند به یک وضعیت پایدار از بی‌اعتمادی منجر شود. بنابراین، مسئله اصلی صرفاً «کمبود قدرت» نیست؛ بلکه فقدان اعتماد، نبود سازوکارهای دائمی مدیریت بحران و نبود یک چارچوب امنیتی فراگیر میان همه بازیگران اصلی منطقه نیز اهمیت دارد. در اینجا مفهوم «امنیت جمعی» اهمیت پیدا می‌کند.

امنیت جمعی با ائتلاف نظامی متفاوت است
امنیت جمعی را نباید با یک پیمان نظامی یا ائتلاف دفاعی اشتباه گرفت.
در یک ائتلاف نظامی، چند کشور در برابر یک تهدید یا رقیب مشخص با یکدیگر همکاری می‌کنند. بنابراین، منطق آن تا حد زیادی بر تمایز میان «خودی» و «رقیب» استوار است.
اما در امنیت جمعی، نقطه عزیمت متفاوت است: تهدید علیه امنیت یکی از اعضا، مسئله‌ای برای کل نظام امنیتی تلقی می‌شود و همه اعضا متعهد می‌شوند اختلافات خود را از طریق قواعد و سازوکارهای مشترک مدیریت کنند.
در نتیجه، اگر قرار باشد امنیت جمعی در خلیج فارس معنا پیدا کند، حضور ایران در این چارچوب از نظر مفهومی قابل حذف نیست؛ همان‌گونه که حذف کشورهای عربی ساحلی نیز نمی‌تواند یک معماری واقعاً منطقه‌ای ایجاد کند.
این به معنای نادیده گرفتن اختلافات موجود نیست؛ بلکه دقیقاً به معنای تبدیل اختلافات از مسئله جنگ و بازدارندگی به مسئله مدیریت نهادی اختلافات است.

نشانه‌های تغییر در محیط امنیتی منطقه
تحولات اخیر نشان می‌دهد که بحث درباره آینده معماری امنیتی خلیج فارس صرفاً یک بحث نظری نیست.
در سپتامبر ۲۰۲۶، رویترز گزارش داد که برخی کشورهای خلیج فارس در حال بررسی چارچوب‌های جایگزین یا مکمل برای ترتیبات امنیتی سنتی خود هستند و قطر نیز طرحی منطقه‌ای را مطرح کرده که ایران را نیز دربرمی‌گیرد. در عین حال، این روند هنوز در مراحل اولیه قرار دارد و وابستگی امنیتی کشورهای منطقه به همکاری‌های دفاعی خارجی همچنان قابل توجه است.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

بسم‌الله الرحمن الرحیم

ایران در قاب جهانی؛ روایت حضور در سازمان ملل متحد در نیویورک (از میدان جنگ تا میدان دیپلماسی)

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل راهبردی و روابط بین الملل


نیویورک در روزهای اخیر تنها میزبان هشتاد ویکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد نبود؛ این شهر به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های رویارویی روایت‌ها درباره جنگ، صلح، امنیت منطقه‌ای و آینده روابط ایران و آمریکا تبدیل شد. در همین شهری که رئیس‌جمهور آمریکا از گزینه‌های سخت علیه ایران سخن گفت، رئیس‌جمهور ایران نیز پشت تریبون سازمان ملل ایستاد تا روایت تهران از جنگ و مسیر پیش‌روی دیپلماسی را بیان کند.
اما اهمیت حضور ایران در نیویورک را نباید تنها در متن یک سخنرانی جست‌وجو کرد. آنچه در نیویورک رخ داد، ترکیبی از میدان دیپلماسی رسمی، مذاکرات غیرمستقیم، جنگ روایت‌ها و تلاش برای مدیریت یک بحران بین‌المللی بود.
مسعود پزشکیان در سخنرانی خود، ضمن دفاع از مواضع ایران، تأکید کرد که تهران برای گفت‌وگو و مذاکره آمادگی دارد، اما مذاکره را در شرایطی که با تهدید و فشار نظامی همراه باشد نمی‌پذیرد. او همچنین بر حق ایران برای استفاده صلح‌آمیز از فناوری هسته‌ای تأکید کرد.
این موضع در شرایطی مطرح شد که هم‌زمان، عباس عراقچی در نیویورک مسیر دیگری را نیز دنبال می‌کرد: مسیر تماس و انتقال پیام میان ایران و آمریکا از طریق میانجی‌ها.
از این منظر، حضور ایران در سازمان ملل را نمی‌توان صرفاً یک حضور تشریفاتی دانست. مجمع عمومی، اگرچه به‌تنهایی قادر به حل بحران‌های امنیتی میان قدرت‌ها نیست، اما یک تریبون کم‌نظیر برای طرح روایت، گفت‌وگو با دولت‌ها، فعال‌سازی میانجی‌ها و آزمودن ظرفیت دیپلماسی فراهم می‌کند.

نیویورک؛ جایی که میدان و میز به هم رسیدند
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره از حضور ایران در نیویورک آن بود که میدان نظامی و میز دیپلماسی هم‌زمان فعال بودند.
در حالی که جنگ ادامه داشت، پیام‌های دیپلماتیک نیز متوقف نشد. در روزهای برگزاری مجمع عمومی، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری کشورهایی از جمله قطر و پاکستان ادامه یافت. ایران نیز پیشنهاد جدیدی را برای پایان جنگ، کاهش فشارها و بازگشایی تنگه هرمز در یک بازه هفت‌روزه مطرح کرد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این پیشنهاد شامل اقداماتی مانند رفع محاصره دریایی و برخی تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های ایران و در مقابل، بازگشت به مذاکرات درباره موضوع هسته‌ای بود.
البته درباره جزئیات و ترتیب اجرای این پیشنهاد هنوز اختلاف نظر جدی وجود دارد و واشنگتن نیز بر ضرورت پرداختن به مسئله هسته‌ای تأکید کرده است. بنابراین، نباید صرف طرح این ابتکار را به معنای حصول توافق دانست؛ آنچه فعلاً وجود دارد، ادامه رایزنی و تلاش برای یافتن نقطه مشترک است.
این دقیقاً همان جایی است که مفهوم واقعی دیپلماسی آشکار می‌شود: دیپلماسی الزاماً به معنای پایان اختلاف نیست؛ گاهی به معنای جلوگیری از بسته‌شدن کامل راه‌های حل اختلاف است.

ایران در برابر افکار عمومی جهان
حضور ایران در نیویورک یک بعد دیگر نیز داشت و آن، جنگ روایت‌ها بود.
در بحران‌های بین‌المللی، تنها موشک و هواپیما تعیین‌کننده نیستند؛ روایت کشورها از آنچه رخ داده نیز بخشی از قدرت آنهاست. هر طرف تلاش می‌کند نشان دهد که چه کسی آغازکننده بوده، چه کسی از حقوق بین‌الملل دفاع می‌کند، چه کسی قربانی شده و چه کسی مسئول ادامه بحران است.
در چنین شرایطی، حضور رئیس‌جمهور ایران در مهم‌ترین مجمع بین‌المللی جهان، فرصتی برای بیان مستقیم روایت تهران بود؛ همان‌گونه که سخنرانی رئیس‌جمهور آمریکا در همان مجمع، روایت متفاوت واشنگتن را ارائه کرد.
بنابراین، تریبون سازمان ملل خود بخشی از میدان قدرت است؛ اما قدرتی از جنس اقناع، مشروعیت‌سازی و ارتباط با افکار عمومی و دولت‌های جهان.

تنگه هرمز؛ از جغرافیا تا دیپلماسی
در این میان، تنگه هرمز جایگاهی ویژه پیدا کرده است.
هرمز فقط یک آبراه جغرافیایی نیست؛ در بحران کنونی به یکی از محورهای اصلی چانه‌زنی میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. پیشنهاد ایران برای بازگشایی آن در چارچوب یک فرایند هفت‌روزه، نشان می‌دهد که یک مؤلفه جغرافیایی می‌تواند به یک ابزار دیپلماتیک تبدیل شود.
در طرف مقابل، آمریکا نیز تلاش کرده است بازگشایی مسیرهای انرژی و آزادی کشتیرانی را با مذاکرات گسترده‌تر درباره برنامه هسته‌ای ایران پیوند بزند.
از همین رو، هرمز در شرایط کنونی هم‌زمان سه معنا پیدا کرده است: جغرافیای راهبردی، اهرم اقتصادی و موضوع مذاکره.

Читать полностью…

دنیای سیاست

🗞 شماره ۲۵ ماهنامه «قاصد امروز» منتشر شد (شهریور ۱۴۰۵)

🇮🇷 رازماندگاری ایران؛ تاب‌آوری ایرانیان در برابر قدرت‌های خارجی (تبارشناسی تاریخی مقاومت ملت ایران در بزنگاه‌ها و کشاکش‌ های بزرگ)

✍ رامین مجنون پیله‌رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و فعال رسانه ای


📥 دانلود نسخه الکترونیک (فایل کامل PDF):
https://eitaa.com/ghasedeemrooz/598

Читать полностью…

دنیای سیاست

دعوت آیت الله محمدباقر خرازی به شورش خیابانی علیه ملت مبعوث شده!

خرازی: چهل سال است با آقا مجتبی رفیقم؛ او بسیار تندتر از پدرش است؛ اما یار ندارد. باید به نیت حضرت فاطمه از هر شهر ۵۳۰ نفر جمع کنیم و به تهران سرازیر شویم و کار را تمام کنیم.

کودتای آشکار علیه ملت مبعوث شده


#هشدار_کودتا
#کودتای_روشن

Читать полностью…

دنیای سیاست

روایت جنگ تروریستی آمریکایی – صهیونیستی علیه ایران (خوانش امنیتی–ژئوپلیتیکی)

✍ رامین مجنون پیله‌رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و تحلیل‌گر سیاست خارجی و امنیت منطقه‌ای

از نگاه رسمی و تحلیلی جمهوری اسلامی ایران، آنچه طی دو دههٔ اخیر علیه کشور جریان داشته، نه یک تقابل مقطعی یا بحران محدود، بلکه جنگی ترکیبی، فرسایشی و چندلایه است؛ جنگی که به‌جای لشکرکشی کلاسیک، از مجموعه‌ای از ابزارهای سخت و نرم همچون تروریسم، تحریم، خرابکاری، جنگ اطلاعاتی و عملیات روانی بهره می‌گیرد.
این جنگ، مرز میان صلح و مخاصمه را مخدوش کرده و به‌جای اعلام رسمی، در قالب «فشار مستمر» و «درگیری کنترل‌شده» پیش می‌رود.
۱) تغییر شکل جنگ: از تقابل نظامی مستقیم به جنگ نامتقارن
پس از ناکامی گزینهٔ جنگ مستقیم ـ به‌ویژه در پی تجربه‌های پرهزینه آمریکا در عراق و افغانستان ـ واشنگتن و متحدانش به الگوی کم‌هزینه‌تر و انعطاف‌پذیرتری روی آوردند.
در این چارچوب، ترور هدفمند (دانشمندان هسته‌ای، فرماندهان نظامی)، خرابکاری زیرساختی (تأسیسات هسته‌ای، صنعتی و سایبری)، تحریم‌های هوشمند و فشار اقتصادی حداکثری و نیز جنگ روایت‌ها و عملیات روانی با هدف فرسایش سرمایه اجتماعی، به ابزارهای اصلی مهار ایران تبدیل شد.
از منظر تهران، ترور سردار قاسم سلیمانی در ژانویهٔ ۲۰۲۰، نقطهٔ عطفی در این مسیر محسوب می‌شود؛ رویدادی که جمهوری اسلامی آن را ورود آشکار آمریکا به مرحلهٔ «تروریسم دولتی رسمی» ارزیابی می‌کند.
۲) نقش اسرائیل: بازوی عملیاتی و اطلاعاتی
در روایت ایرانی، اسرائیل نقش بازیگر پیشرو و میدانی این جنگ ترکیبی را ایفا می‌کند؛ بازیگری که هم‌زمان در حوزه‌های ترور، جاسوسی و خرابکاری فعال است و تلاش می‌کند آمریکا را به تقابل مستقیم با ایران سوق دهد.
نگرانی اصلی تل‌آویو، تغییر موازنهٔ قدرت منطقه‌ای به زیان اسرائیل و تقویت محور مقاومت ارزیابی می‌شود.
عملیات‌های منسوب به موساد در ایران، سوریه و لبنان، در این چارچوب بخشی از راهبرد موسوم به «جنگ بین جنگ‌ها» (MABAM) تلقی می‌شود؛ راهبردی که هدف آن مهار تدریجی ایران بدون ورود به جنگی تمام‌عیار است.
۳) آمریکا: معمار راهبردی، نه صرفاً متحد
در این خوانش، آمریکا صرفاً یک حامی سیاسی اسرائیل نیست، بلکه معمار کلان راهبرد فشار علیه ایران به‌شمار می‌رود.
واشنگتن با بهره‌گیری از گفتمان‌هایی نظیر حقوق بشر، منع اشاعه و امنیت انرژی، فشارها را مشروع‌سازی می‌کند و از تحریم‌ها به‌عنوان سلاح ژئو‌اقتصادی بهره می‌گیرد.
از دید تهران، حتی در شرایطی که آمریکا مستقیماً وارد میدان نظامی نمی‌شود، همچنان مدیر صحنه و تنظیم‌کننده قواعد بازی باقی می‌ماند.
۴) هدف نهایی جنگ ترکیبی
در خوانش امنیتی جمهوری اسلامی ایران، هدف این جنگ نه صرفاً «تغییر رفتار»، بلکه تغییر محاسبات راهبردی، تضعیف بازدارندگی و در نهایت تغییر ساخت قدرت سیاسی است.
به بیان دیگر، هدف اصلی، فروپاشی از درون است؛ نه شکست ایران در یک نبرد نظامی کلاسیک.
۵) پاسخ ایران: بازدارندگی فعال
ایران در برابر این جنگ ترکیبی، راهبرد بازدارندگی فعال را برگزیده و آن را بر سه ستون اصلی بنا کرده است:
بازدارندگی منطقه‌ای از طریق محور مقاومت
تاب‌آوری داخلی با تکیه بر دور زدن تحریم‌ها و اقتصاد مقاومتی
ابهام راهبردی در حوزه‌های نظامی و فناورانه
در این چارچوب، پاسخ‌ها الزاماً متقارن نیستند، اما به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که برای طرف مقابل هزینه‌زا و بازدارنده باشند.
جمع‌بندی
این روایت، ایران را در موقعیت هدف یک جنگ اعلام‌نشده اما مستمر ترسیم می‌کند؛ جنگی که قواعد کلاسیک حقوق بین‌الملل را به‌صورت گزینشی به کار می‌گیرد و مرز میان صلح و جنگ را عملاً از میان برداشته است.
در عین حال، منتقدان این روایت تأکید می‌کنند که بخشی از هزینه‌های تحمیل‌شده، حاصل سیاست‌های داخلی و انتخاب‌های راهبردی جمهوری اسلامی است و تداوم گفتمان «جنگ دائمی» می‌تواند مانعی در برابر اصلاحات ساختاری و بازنگری‌های ضروری باشد.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

متن کامل مقاله محمدجواد ظریف (همراه با همکاری یک پژوهشگر دیگر) که در نشریه معتبر Foreign Affairs منتشر شده و بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی داشته است:

How can Iran and the US break deadlock over nuclear issue?

By Mohammad Javad Zarif and Amir-Parsa Garmsiri, Foreign Affairs (Dec 22, 2025)

In contemporary international relations, security is not just something countries seek for themselves. It is also a concept they use to justify controlling, constraining, and directing others’ behavior. When political scientists speak of “securitization,” they refer to a process through which a particular issue is portrayed as an existential threat justifying extraordinary measures instead of something that governments can address through normal politics.
The Islamic Republic of Iran serves as a perfect illustration. Over the last two decades, Israel and the United States have tried to persuade the world to stop treating Iran as a normal country and to instead treat it like the international system’s leading danger. The result has been constant denunciations, crushing sanctions, threats of military action, and most recently, military operations against its territory—carried out during diplomatic negotiations between Tehran and Washington. Expectations must be managed, as the objective of talks cannot be to restore friendly links between the two countries. Iran and the United States have intractable differences rooted in identity and ideology that neither can realistically concede: for Washington, this includes the nature of Iran’s revolutionary political establishment and its stance on Israel; for Tehran, it includes Washington’s blind support for Israel and its global presence. At the top of the list is Iran’s nuclear program and U.S. sanctions, the very nexus that the JCPOA was designed to address. The United States must realize that it cannot obliterate Iran’s substantial capabilities, as most are indigenous and can be rebuilt. But both countries can agree on two shared objectives: Iran should never build nuclear weapons, and the United States should never threaten or engage in military and economic war against Iran. But as long as they are managed, the risks of cooperation should be worth the payoffs. Transparency with the IAEA should halt the dissemination of unsubstantiated securitizing narratives around Iran and facilitate a political deal with the United States.
If Tehran and Washington do implement an updated nuclear agreement, the countries might also manage to address other difficult issues, such as regional security, arms control, and counterterrorism. Iran, for example, might be asked to promise that it will not attack the United States or its allies in the region in return for a reciprocal guarantee by the United States and its partners. Tehran might also promise that it will not use its military capabilities other than in self-defense against prior armed attack, based on a reciprocal commitment. The United States, however, would have to deal with Iran’s security grievances, including its threatening presence around Iran and the unparalleled flooding of the region with sophisticated American weaponry. For all of Washington’s fretting about Iran’s defense procurement, Tehran spends only a fraction of what U.S. … [complete paragraph in original].
Iran and the United States might also find that they have opportunities to actively aid each other. Iran, for example, boasts a strong network of universities; a large, well-educated population; and a thriving private sector, with long historical ties to global markets. In fact, it is one of the most untapped, stable, and lucrative economies anywhere. Together, Iran and the United States could thus cooperate on important scientific and technological issues.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

ترجمه فارسی متن کامل مقاله دکتر محمدجواد ظریف (همراه با همکاری یک پژوهشگر دیگر) که در نشریه معتبر Foreign Affairs منتشر شده و بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی داشته است:

ایران و ایالات متحده چگونه می‌توانند بن‌بست بر سر مسئله هسته‌ای را بشکنند؟

✍ محمدجواد ظریف و امیرپارسا گرمسیری
نشریه فارن افرز (Foreign Affairs)

در روابط بین‌الملل معاصر، امنیت صرفاً مفهومی نیست که کشورها آن را برای خود طلب کنند؛ بلکه ابزاری است که از طریق آن رفتار دیگران را کنترل، محدود و هدایت می‌کنند. هنگامی که دانشمندان علوم سیاسی از «امنیتی‌سازی» سخن می‌گویند، منظورشان فرایندی است که طی آن یک موضوع خاص به‌عنوان تهدیدی وجودی تصویر می‌شود؛ تهدیدی که توجیه‌کننده اقدامات فوق‌العاده و خارج از چارچوب سیاست‌ورزی عادی است، نه مسئله‌ای که بتوان آن را با سازوکارهای معمول حکمرانی حل‌وفصل کرد.
جمهوری اسلامی ایران نمونه‌ای روشن از این پدیده است. طی دو دهه گذشته، اسرائیل و ایالات متحده کوشیده‌اند جهان را متقاعد کنند که ایران را نه به‌عنوان کشوری عادی، بلکه به‌مثابه یکی از بزرگ‌ترین تهدیدهای نظام بین‌الملل تلقی کند. نتیجه این رویکرد، موجی مداوم از محکومیت‌ها، تحریم‌های فلج‌کننده، تهدید به اقدام نظامی و در نهایت، عملیات نظامی علیه خاک ایران بوده است؛ آن‌هم در مقاطعی که مذاکرات دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن در جریان بوده است.
در این میان، مدیریت انتظارات اهمیت فراوانی دارد. هدف مذاکرات نمی‌تواند بازسازی روابط دوستانه میان دو کشور باشد. ایران و ایالات متحده اختلاف‌هایی عمیق و ریشه‌دار دارند که از هویت و ایدئولوژی نشئت می‌گیرد و هیچ‌یک از طرفین به‌طور واقع‌بینانه قادر به چشم‌پوشی از آن‌ها نیست. از منظر واشنگتن، این اختلاف‌ها شامل ماهیت نظام سیاسی انقلابی ایران و موضع آن در قبال اسرائیل است؛ و از منظر تهران، شامل حمایت بی‌قیدوشرط آمریکا از اسرائیل و حضور گسترده و مداخله‌جویانه ایالات متحده در سطح جهانی.
در رأس این اختلاف‌ها، برنامه هسته‌ای ایران و تحریم‌های آمریکا قرار دارد؛ همان پیوندی که توافق هسته‌ای (برجام) اساساً برای حل‌وفصل آن طراحی شده بود. ایالات متحده باید به این واقعیت توجه داشته باشد که نمی‌تواند توانمندی‌های قابل‌توجه ایران را از بین ببرد، چرا که بخش عمده این توانمندی‌ها بومی است و در صورت تخریب نیز قابلیت بازسازی دارد. با این حال، دو کشور می‌توانند بر سر دو هدف مشترک به توافق برسند: نخست آنکه ایران هرگز به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نرود؛ و دوم آنکه ایالات متحده هرگز ایران را به جنگ نظامی یا اقتصادی تهدید نکند یا درگیر آن نسازد.
اگر این اهداف به‌درستی مدیریت شوند، مخاطرات همکاری می‌تواند در مقایسه با دستاوردهای آن قابل‌قبول باشد. شفافیت ایران در تعامل با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌تواند به توقف انتشار روایت‌های بی‌پایه و امنیتی‌ساز درباره ایران کمک کند و زمینه را برای دستیابی به توافقی سیاسی با ایالات متحده فراهم آورد.
در صورتی که تهران و واشنگتن موفق به اجرای یک توافق هسته‌ای به‌روزشده شوند، امکان پرداختن به سایر موضوعات دشوار نیز فراهم خواهد شد؛ از جمله امنیت منطقه‌ای، کنترل تسلیحات و مقابله با تروریسم. برای مثال، ممکن است از ایران خواسته شود در ازای دریافت تضمین‌های متقابل از سوی ایالات متحده و شرکایش، تعهد دهد که به ایالات متحده یا متحدان آن در منطقه حمله نکند. همچنین ایران می‌تواند متعهد شود که از توانمندی‌های نظامی خود صرفاً در چارچوب دفاع مشروع و در پاسخ به حمله مسلحانه قبلی استفاده کند، مشروط بر آنکه چنین تعهدی به‌صورت متقابل پذیرفته شود.
در مقابل، ایالات متحده باید به نگرانی‌های امنیتی ایران نیز رسیدگی کند؛ از جمله حضور تهدیدآمیز نظامی آمریکا در پیرامون مرزهای ایران و سرازیر شدن بی‌سابقه تسلیحات پیشرفته آمریکایی به منطقه. با وجود تمامی نگرانی‌های واشنگتن درباره خریدهای تسلیحاتی ایران، تهران تنها بخش اندکی از هزینه‌های نظامی‌ای را صرف می‌کند که ایالات متحده و متحدانش در منطقه متحمل می‌شوند.
ایران و ایالات متحده همچنین ممکن است در برخی حوزه‌ها فرصت‌هایی برای همکاری فعال بیابند. ایران از شبکه‌ای قدرتمند از دانشگاه‌ها، جمعیتی بزرگ و تحصیل‌کرده و بخش خصوصی پویا برخوردار است که پیوندهای تاریخی عمیقی با بازارهای جهانی دارد. در واقع، ایران یکی از باثبات‌ترین و در عین حال دست‌نخورده‌ترین اقتصادهای بالقوه سودآور در جهان به‌شمار می‌رود. از این‌رو، دو کشور می‌توانند در حوزه‌های مهم علمی و فناورانه همکاری‌هایی سازنده داشته باشند.

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

بند پایانی: نتیجه‌گیری هنجاری
نتیجه‌گیری مقاله ماهیتی هنجاری دارد و بر «انتخاب مسیر همکاری» تأکید می‌کند. مشکل اینجاست که سیاست خارجی با توصیه اخلاقی اداره نمی‌شود، بلکه با موازنه قدرت، هزینه–فایده و بازدارندگی اداره می‌شود.
این بند بیش از آنکه راهبردی باشد، آرمان‌گرایانه است و در فضای بی‌اعتماد خاورمیانه می‌تواند به تضعیف موقعیت چانه‌زنی ایران منجر شود.
جمع‌بندی انتقادی
مقاله دکتر ظریف از نظر ادبیات دیپلماتیک منسجم و از نظر لحن عقلانی است، اما از منظر امنیت ملی و نظریه سیاست قدرت، با سه ضعف ساختاری مواجه است:
الف) نادیده‌گرفتن تعارض منافع ساختاری
ب) تقلیل امنیت به اعتماد و روایت
ج) کم‌برآورد کردن نقش بازدارندگی سخت در محیط آنارشیک
در نتیجه، این مقاله را می‌توان نوعی بازتعریف نرم امنیت ایران دانست که اگر بدون تضمین‌های عینی و حفظ ابزارهای بازدارنده دنبال شود، می‌تواند به خلع سلاح مفهومی و راهبردی تدریجی ایران منجر شود.

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر سیاست خارجی و روابط بین الملل

تحلیل انتقادی بندبه‌بند مقاله دکتر ظریف

Читать полностью…

دنیای سیاست

یادداشتی در باب ضرورت تفکیک «نقد علمی» از «القای یأس اجتماعی» در تحلیل وضعیت استان اردبیل

✍ رامین مجنون پیله رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل توسعه و سیاست‌گذاری عمومی

بی‌تردید هیچ جامعه‌ای با پنهان‌کردن مشکلات خود مسیر توسعه را نمی‌پیماید و نقد علمی، مستند و مبتنی بر داده، شرط لازم سیاست‌گذاری کارآمد است. استان اردبیل نیز همچون بسیاری از مناطق کشور با چالش‌هایی واقعی در حوزه اشتغال، سرمایه‌گذاری، درآمد سرانه و مهاجرت مواجه است و انکار این مسائل نه ممکن است و نه مطلوب. با این حال، پرسش اساسی آن است که چگونه این واقعیت‌ها روایت می‌شوند و چه تصویری از آینده در ذهن جامعه شکل می‌گیرد؟
کاربرد مکرر مفاهیمی چون «فلک‌زده»، «مفلوک» یا «فقیرترین استان» ـ حتی اگر بر بخشی از داده‌های آماری تکیه داشته باشد ـ بیش از آنکه به اصلاح مسیر توسعه کمک کند، ناخواسته به تولید سرمایه منفی اجتماعی، تضعیف اعتماد عمومی و درونی‌سازی احساس ناتوانی در میان شهروندان منجر می‌شود. تجربه توسعه در جهان نشان می‌دهد که هیچ منطقه‌ای صرفاً با برجسته‌سازی شاخص‌های منفی، از فقر خارج نشده است؛ بلکه تغییر روایت، در کنار اصلاح ساختار، جزء لاینفک توسعه بوده است.
از منظر تحلیلی، باید میان «سطح مطلق شاخص‌ها» و «روندها و ظرفیت‌ها» تفکیک قائل شد. استان اردبیل در دو دهه اخیر، علی‌رغم محدودیت‌های ساختاری و جغرافیایی، شاهد تحولات قابل توجهی در زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های تولیدی بوده است. توسعه شبکه‌های حمل‌ونقل، بهبود دسترسی جاده‌ای به استان‌های همجوار، گسترش زیرساخت‌های انرژی، افزایش پوشش گاز و برق روستایی، توسعه مراکز آموزش عالی، و رشد زیرساخت‌های بهداشتی و درمانی، همگی نشان می‌دهند که تصویر استان، یک «ایستایی مطلق» نیست.
در حوزه کشاورزی و صنایع وابسته، اردبیل امروز یکی از قطب‌های مهم تولید محصولات استراتژیک مانند سیب‌زمینی، دانه‌های روغنی و محصولات دامی به‌شمار می‌رود و ظرفیت تبدیل‌شدن به مرکز صنایع تبدیلی و زنجیره ارزش کشاورزی شمال‌غرب کشور را دارد. در بخش انرژی‌های نو، شرایط اقلیمی استان (به‌ویژه در حوزه باد و انرژی‌های پاک) مزیتی است که در سال‌های اخیر وارد اسناد توسعه‌ای شده و در حال تبدیل‌شدن به فرصت سرمایه‌گذاری است. همچنین، موقعیت مرزی استان و امکان اتصال مؤثرتر به بازارهای قفقاز، در صورت سیاست‌گذاری صحیح، می‌تواند نقش اردبیل را از «استان پیرامونی» به استان پیونددهنده منطقه‌ای ارتقا دهد.
نکته مهم‌تر آن است که حتی داده‌هایی مانند افزایش نرخ مشارکت اقتصادی در بازه‌هایی از سال‌های گذشته، خود نشان‌دهنده افزایش تمایل جامعه به حضور در بازار کار است؛ مسئله‌ای که اگر با سیاست‌های اشتغال‌زا همراه شود، نه نشانه فلاکت، بلکه نشانه پویایی بالقوه نیروی انسانی است. جمعیت جوان، سطح بالای تحصیلات دانشگاهی و سرمایه انسانی بومی، دارایی‌هایی هستند که در هیچ شاخص فلاکتی به‌درستی بازنمایی نمی‌شوند، اما در تجربه توسعه، تعیین‌کننده‌اند.
بنابراین، مسئله اصلی استان اردبیل نه «نبود مطلق توسعه»، بلکه ناهم‌خوانی میان ظرفیت‌ها و سیاست‌گذاری‌ها و نیز ضعف در تبدیل مزیت‌های نسبی به مزیت‌های رقابتی است. پرداختن مداوم به روایت بن‌بست، بدون هم‌زمان نشان‌دادن مسیر خروج، ناخواسته به بازتولید همان وضعیتی کمک می‌کند که مورد انتقاد قرار می‌گیرد.
در نهایت، نقد علمی زمانی کارکرد توسعه‌ای دارد که هم‌زمان سه عنصر را در خود داشته باشد: تشخیص دقیق مسئله، شناسایی ظرفیت‌ها، و ترسیم افق قابل دستیابی. اردبیل نه به «سیاه‌نمایی» نیاز دارد و نه به «سفیدنمایی»، بلکه به امید واقع‌بینانه، گفت‌وگوی تخصصی و سیاست‌گذاری مبتنی بر مزیت‌های بومی نیازمند است. امید، نه انکار واقعیت است و نه شعار؛ بلکه شرط لازم حرکت اجتماعی و پیش‌نیاز هر اصلاح پایدار است.

Читать полностью…

دنیای سیاست

https://jamejamonline.ir/006QEL

Читать полностью…

دنیای سیاست

۱

دیپلماسی اقتصادی اردبیل؛ مسیر نوین جذب سرمایه و توسعه صادرات

✍ رامین مجنون پیله رود
«دانشجوی دکتری علوم سیاسی و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی و دیپلماسی اقتصادی»

مقدمه
همایش بین‌المللی سرمایه‌گذاری در استان اردبیل بار دیگر نگاه‌ها را به ظرفیت‌های برجسته این استان در حوزه‌های کشاورزی، گردشگری، انرژی‌های نو و تجارت مرزی معطوف کرده است. اردبیل به واسطه موقعیت ژئوپلیتیک خود و پیوندهای تاریخی با جمهوری آذربایجان، یکی از استان‌هایی است که می‌تواند دیپلماسی اقتصادی را به‌عنوان یک ابزار توسعه‌محور به‌صورت فعال و هدفمند دنبال کند. در شرایطی که کشور به سمت ارتقای صادرات غیرنفتی و جذب سرمایه خارجی حرکت می‌کند، اردبیل با بهره‌گیری از مزیت‌های سرزمینی و مرزی، فرصت آن را دارد که به یکی از کانون‌های مهم تعاملات اقتصادی ایران در شمال‌غرب تبدیل شود.

۱) ضرورت تقویت دیپلماسی اقتصادی در اردبیل
تحولات ژئوپلیتیک قفقاز جنوبی، رقابت کریدوری میان کشورهای منطقه، و نیاز ایران به توسعه صادرات در بازارهای همسایه، همگی ضرورت شکل‌گیری یک دیپلماسی اقتصادی فعال در اردبیل را برجسته می‌کنند. این استان با داشتن مرز رسمی با جمهوری آذربایجان، قرار گرفتن در مسیر کریدورهای بین‌المللی و برخورداری از زیرساخت‌های درحال توسعه، به‌طور طبیعی مستعد ایفای نقشی فراتر از یک استان مرزی است. با این حال، نبود یک راهبرد جامع برای تعامل با بازارهای منطقه، موجب شده بخش قابل توجهی از ظرفیت‌های اردبیل بالفعل نشود. در شرایط جدید، نیاز است که استان از دیپلماسی منفعل به دیپلماسی ابتکاری، هدفمند و شبکه‌ای حرکت کند.

۲) فرصت‌های کلیدی استان اردبیل
الف) پیوندهای مرزی و بازار آذربایجان
مرز بیله‌سوار و ارتباط تاریخی و فرهنگی با جمهوری آذربایجان یک فرصت کم‌نظیر برای تجارت فرامرزی، سرمایه‌گذاری مشترک و توسعه مناطق آزاد است. توسعه گمرک، ایجاد شهرک‌های مشترک صنعتی و تسهیل مراودات مرزی می‌تواند اردبیل را به یک حلقه اتصال اقتصادی تبدیل کند.
ب) کشاورزی رقابت‌پذیر و صنایع تبدیلی
اردبیل یکی از قطب‌های سیب‌زمینی کشور بوده و ظرفیت بالایی در تولید لبنیات، محصولات گلخانه‌ای و فرآورده‌های غذایی دارد. این مزیت‌ها زمینه‌ساز صادرات پایدار و ورود سرمایه در صنایع تبدیلی است؛ حوزه‌ای که ارزش افزوده فراوانی ایجاد می‌کند.
ج) گردشگری سلامت و زمستانی
سرعین، مشگین‌شهر و پیست‌های اسکی اردبیل ظرفیت جذب گردشگران سلامت و ورزشی از کشورهای همسایه را دارند. توسعه هتل‌ها، کلینیک‌های تخصصی و بسته‌های گردشگری سلامت می‌تواند این حوزه را به یک جریان پایدار ارزآور تبدیل کند.
د) انرژی‌های نو و سرمایه‌گذاری خارجی
بادهای پرقدرت در مشگین‌شهر و اصلاندوز زمینه استقرار پروژه‌های بزرگ تولید برق از انرژی‌های پاک را فراهم کرده است. این حوزه یکی از جذاب‌ترین زمینه‌های همکاری با شرکت‌های بین‌المللی است.
ه) موقعیت ترانزیتی و کریدورها
با تکمیل راه‌آهن اردبیل ـ میانه و ارتقای گمرک بیله‌سوار، استان می‌تواند به گره‌گاه مهمی در کریدور شمال ـ جنوب و مسیرهای تجاری خزر تبدیل شود.

۳) چالش‌های پیش‌روی دیپلماسی اقتصادی
الف) ضعف هماهنگی نهادی
دیپلماسی اقتصادی بدون هماهنگی میان استانداری، اتاق بازرگانی، وزارت خارجه، گمرک و بخش خصوصی به نتیجه نمی‌رسد. اکنون این هماهنگی بیشتر مقطعی است تا ساختاری.
ب) نبود برنامه جامع صادرات
استان فاقد یک نقشه راه صادراتی مشخص برای بازارهای هدف (آذربایجان، روسیه، عراق) و محصولات اولویت‌دار است. این خلأ سبب پراکندگی اقدامات و هدررفت منابع می‌شود.
ج) کمبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل
تاخیر در تکمیل راه‌آهن، ظرفیت محدود فرودگاه و تجهیزات ناکافی حمل‌ونقل زمینی مانع افزایش سرعت صادرات است.
د) بروکراسی سنگین و بی‌ثباتی مقررات
سرمایه‌گذاران خارجی برای ورود به پروژه‌های استان نیازمند اطمینان از پایداری مقررات، وجود تضمین‌ها و فرآیندهای تسهیل‌شده صدور مجوز هستند.
ه) ضعف بازاریابی بین‌المللی
استان فاقد ساختار حرفه‌ای برای معرفی محصولات، بسته‌های سرمایه‌گذاری و فرصت‌های گردشگری است. این ضعف باعث شده که ظرفیت‌های اردبیل در بازارهای منطقه‌ای کمتر دیده شود.

لینک دسترسی به سایت فارسی:
https://irna.ir/xjW5d4

Читать полностью…

دنیای سیاست

۲

آزمایش جدید اتمی آمریکا؛ بازگشت به دوران جنگ سرد

✍ رامین مجنون پیله‌رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی
پژوهشگر و تحلیلگر سیاست خارجی و روابط بین‌الملل

ج) اروپا و ناتو: سکوت تاکتیکی
کشورهای اروپایی واکنش رسمی چندانی نشان ندادند، اما در محافل نظامی، نگرانی از «احیای مسابقه تسلیحاتی» آشکار است.

د) ایران: تماشاگر یا بازیگر؟
برای ایران، این تحول دو وجه دارد:
از یک‌سو، بی‌ثباتی در نظم هسته‌ای جهانی می‌تواند نقد مشروعیت سیاست دوگانه غرب را تقویت کند؛
از سوی دیگر، تشدید رقابت تسلیحاتی میان قدرت‌ها، فشارهای جدیدی را بر آژانس و پرونده هسته‌ای ایران تحمیل خواهد کرد.

پیامدهای جهانی و منطقه‌ای
الف) تضعیف رژیم عدم اشاعه (NPT)
این آزمایش، عملاً اصل بنیادین NPT یعنی «خلع سلاح تدریجی قدرت‌های هسته‌ای» را نقض می‌کند.
نتیجه محتمل آن، افزایش انگیزه در کشورهایی چون کره شمالی، هند، پاکستان و حتی برخی دولت‌های خاورمیانه برای ارتقای توان بازدارندگی است.

ب) افزایش بی‌اعتمادی به نهادهای بین‌المللی
وقتی آمریکا، به عنوان یکی از بنیان‌گذاران آژانس، خود چنین اقداماتی انجام می‌دهد، چگونه می‌توان از سایر کشورها انتظار تبعیت داشت؟
این وضعیت، مشروعیت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بیش از پیش در معرض فرسایش قرار می‌دهد.

ج) بازتعریف امنیت منطقه‌ای در خاورمیانه
آزمایش نوادا می‌تواند به صورت غیرمستقیم موجب تشدید رقابت موشکی در خاورمیانه شود.
کشورهایی نظیر عربستان، ترکیه و اسرائیل، ممکن است این تحول را بهانه‌ای برای توسعه برنامه‌های موشکی خود بدانند.

جمع‌بندی: جهان در آستانه "جنگ سرد دوم"؟
تحولات اخیر را می‌توان از سه منظر تبیین کرد:
۱) سناریوی بازدارندگی کنترل‌شده:
قدرت‌های بزرگ با درک هزینه‌های بالای جنگ تمام‌عیار، ممکن است به نوعی «توازن هسته‌ای پایدار» بازگردند؛ مشابه دوران دهه ۱۹۷۰.

۲) سناریوی رقابت تمام‌عیار:
در صورت تداوم اقدامات متقابل، جهان وارد مرحله‌ای از «جنگ سرد دوم» خواهد شد، با جبهه‌هایی فعال از شرق اروپا تا دریای چین جنوبی.

۳) سناریوی چندقطبی‌سازی نظم جهانی:
کشورهایی مانند روسیه، چین، هند و حتی ایران می‌کوشند نهادهای بین‌المللی را از انحصار تفسیر غربی خارج کرده و نظم جدیدی مبتنی بر توازن مشروعیت بنا کنند.

نتیجه‌گیری: آزمون اخلاق و قدرت در قرن بیست‌ویکم
آزمایش اتمی آمریکا، در سطحی عمیق‌تر، نماد شکست رؤیای خلع سلاح جهانی است.
جهان بار دیگر با پارادوکسی اخلاقی روبه‌روست: آیا امنیت از لوله سلاح حاصل می‌شود یا از گفت‌وگو و اعتمادسازی؟
در این بزنگاه تاریخی، کشورهایی چون ایران که در میانه‌ میدان نظم در حال گذار قرار دارند، باید میان «امنیت از طریق انزوا» و «امنیت از طریق تعامل هوشمندانه» دست به انتخابی تاریخی بزنند.
بازگشت به منطق جنگ سرد، شاید اجتناب‌ ناپذیر باشد، اما می‌توان از آن آموخت که بازدارندگی بدون گفت‌وگو، تنها بازتولید ترس است، نه امنیت.

🖋 رامین مجنون پیله‌رود
دانشجوی دکتری علوم سیاسی
پژوهشگر و تحلیلگر سیاست خارجی و روابط بین‌الملل

Читать полностью…
Subscribe to a channel