156994
اگر بماند، عشق است؛ اگر پایان یابد، یک داستان عاشقانه است؛ و اگر هرگز آغاز نشود، یک شعر. جهت همکاری و تبلیغات: @DucharAd انتشار با ذکر “دچار” لطفاً.
این چنل انقدر قشنگه که ترجیح دادم امروز تو کانالم باشه، دست نویسندش دردنکنه:)))))))
@AhangooinDastana
دیدی تو هم عاشق نبودی
دیدی سر قولات نموندی
دیدی یکی اومد گرفت جای منو…
@Duchar
دیگر تنها، گریه حالم را میداند
از عشق، دلتنگیهایش میماند
@Duchar
از تو،
چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبندهای نداشتم.
حتی امروز، فکرِ تو در ذهنم با رنج آمیخته است.
امروز 26 June، روز جهانی بوسیدن لبهای دوست صمیمته.
Читать полностью…
آثارِ فئودور داستایفسکی را به این ترتیب بخوانید:
شبهای روشن، یادداشتهای زیرزمینی، جنایت و مکافات، ابله، شیاطین، برادران کارامازوف.
آثارِ فرانتس کافکا را به این ترتیب بخوانید:
مسخ، حکم، در مستعمرهٔ کیفری، گرسنگیهنرمند، محاکمه، قصر.
از دستِ زندگی خستهام.
هرقدر به مسخرگی میگذرانم،
میبینم نمیشود که نمیشود، که نمیشود…
من برای شنیدنِ یک جملهٔ امیدوارکننده از تو، تمامِ امیدم را گرو گذاشتم.
Читать полностью…
چه بدانم عزیزِ من؛
حتی اگر تو میانِمان دیواری بکشی،
من در نهایت آن دیوار را
به رنگی که دوستش داری
نقاشی خواهم کرد.
«و رهایت کردم، با اینکه به بندبندِ وجودت معتاد بودم.»
Читать полностью…
کمی زمان که بگذرد،
همهچیز را فراموش میکنی؛
همانطور که کودکیات را،
همانطور که اسباببازیهای شکستهات را فراموش کردی،
دلشکستگیات را هم از یادت خواهی برد.
برای ما زندگی به قبل از دی ماه ۱۴۰۴ برنمیگرده، همونطور که به قبل از آبان ماه ۹۸ برنگشت.
Читать полностью…
دلم برات تنگ شده؛
اما نمیام سمتت.
حتی ازت فرار هم میکنم؛
چون یه جایی از مغزم میدونه اگه بیام،
دیگه برنمیگردم.
در نامهٔ خودکشیاش نوشته بود:
«فکر نکنید که خودکشیِ من یک تصمیمِ ناگهانی بود.
من تمامِ درها را زدم؛ هیچکس باز نکرد.»
و من دریافتهام،
وقتی کسی
تو را دوست دارد،
نمیگذارد در تاریکی و رنج باقی بمانی.
آثارِ صادق هدایت را به این ترتیب بخوانید:
زندهبهگور، سهقطره خون، سگ ولگرد، بوف کور، علویه خانم، حاجیآقا.
گفت: زمان التیام میبخشد؛
بله عزیزِ من، اما
آدم هیچوقت طعمِ برخی اشکها را فراموش نمیکند…
اگر از من بپرسند: سلام مهمتر است یا خداحافظی؟
قطعاً خواهم گفت: خداحافظی…
من سالهاست نمیدانم کجا، به چه دلیل و چگونه رها شدم.
مادرم در آخرین نامهاش برایم نوشته بود:
«تمامت را به کسی نده، که اندکش را به تو میدهد؛
این کار را با خودت نکن عزیزکم.»
اما عزیزترینم،
اگر روزی من نبودم و دلت برایم تنگ شد، کافیست به آینه نگاه کنی…
بخشی از وجودِ من،
تا ابد در چشمهایِ تو باقی میماند.
امروز از هم گسستم،
اگه بالوپر شکستم و
به پرتگاهِ غم رسیده گامهایِ من…
@Duchar
من که هرچی تو دلم بود، گفتم
شوقِ این صداقتُ حروم نکن
من تو رو تو آرزوم میدیدم
منو شرمندهٔ آرزوم نکن
@Duchar