156994
اگر بماند، عشق است؛ اگر پایان یابد، یک داستان عاشقانه است؛ و اگر هرگز آغاز نشود، یک شعر. جهت همکاری و تبلیغات: @DucharAd انتشار با ذکر “دچار” لطفاً.
گاهی انسان از درون میمیرد؛
شوقش ناگهان خاموش میشود،
و بعد تا پایانِ عمر، جنازهٔ خودش را با خود حمل میکند.
«چگونه فراموش کنم که جوانیِ من چگونه سرد و خاموش گذشت؟
دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمیکنم؛
اما آن بوسههای نگرفته و نداده، آن نگاههای نکرده و ندیده را
چه کسی به من باز خواهد داد؟»
گاهی دوام آوردن، فقط دوام آوردن، خودش یک دستاوردِ فراانسانی است.
Читать полностью…
از من باور کن عزیز من،
آن که سکوت را انتخاب کرده، تقریباً یکبار همهچیز را گفته.
«و امیدوارم روزی که رنجت به پایان رسید،
تو هنوز ادامه داشته باشی.»
«و ناگهان، به یاد آنچه با تو گذرانده بودم، گریستم.»
Читать полностью…
وقتی باهات سرده و پیام نمیده نرو التماسش کن که توروخدا بهم توجه کن و حالمو بپرس، یکی از تکسای اینجا رو بزار بیوت به غلط کردن بندازش:
, @Biooo🌱
گاهی آدمی آنقدر کسی را دوست دارد
که حتی اگر به او نرسد، باز هم حاضر است تمام عمرش را
در آتشِ دلتنگی بسوزد؛
چون برایش همین دوستداشتن کافیست.
منتظرت نیستم، چون میدانم دوستم نداری؛
و دل هم نکندهام، چون دوستت دارم.
جایی بین زمین و هوا، معلق ماندهام.
نمیخواهم کسی را سرزنش کنم،
اما گاهی فکر میکنم جهان برای قلبهایی مثل من زیادی سنگین است.
ای خاک،
با عزیزانی که به آغوشت سپردهایم
مهربان باش؛
که در این سرزمین، نامهربانی بسیار دیدهاند.
محبوبِ دورِ من،
خیالِ توست که دردهایم را تسکین میدهد.
زخمم را پذیرفتهام،
اما با هر اتفاق
باز به سراغش میروم،
برای آنچه میتوانست باشد سوگواری میکنم و با خود میگویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی اینگونه نمیشد…
خودم را چنان در تنهاییِ وحشتناکی میدیدم که به فکرِ خودکشی افتادم. چیزی که جلویم را گرفت، این بود که هیچکس، مطلقاً هیچکس، از مرگم متأثر نخواهد شد و در مرگ، خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.
Читать полностью…
اهمیت ندارد چقدر زیبا و کامل باشی؛
تا زمانی که کنارِ آدمِ اشتباهی بایستی، همیشه کم خواهی بود.
وقتی باهات سرده و پیام نمیده نرو التماسش کن که توروخدا بهم توجه کن و حالمو بپرس، یکی از تکسای اینجا رو بزار بیوت به غلط کردن بندازش:
, @Biooo🌱
ما برای به دوش کشیدن اینهمه رنج، بهاندازهی کافی گناهکار نبودیم.
Читать полностью…
به آنها که مبتلا نشدهاند بگویید:
اگر تحملِ رنجی ابدی را دارید، عاشق شوید!
بعد از من،
چیزهایی را که دوستشان دارم
از یاد نبر؛
شعر را، باران را،
ماه را، موسیقی را،
خودت را، خودت را، خودت را.
و عزیزِ من،
پس از تو دیگر به هیچ عشقی اعتماد ندارم.
اما عزیزِ من،
زندگی کردن در این سرزمین
از شلیک به خود، شهامتِ بیشتری میطلبد…
«چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث میشد من خودِ خودم باشم.»
Читать полностью…
در برابرِ بیمهریِ آدمها هیچ نمیگویم؛
سکوت و سکوت و سکوت.
انگار که لال شده باشم،
شاید هم کور و کر.
دیگر نه انرژیِ توضیح دادن دارم،
و نه حتی حوصلهاش را.
مرا در شخص دیگری جستوجو خواهی کرد،
ولی نخواهی یافت؛
نه بهخاطر اینکه دیگران بد هستند
یا من بینقص بودم،
بلکه چون هر قلبی فقط یکبار خانهٔ واقعیاش را پیدا میکند.
تو میگردی میان لبخندها، نگاهها، حتی بوسهها
دنبال چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بیقید و شرط، آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی، وسطِ یک گفتوگوی بیاهمیت با کسی دیگر،
ناگهان سکوت میکنی و یادم میافتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
که با حسرتی عمیق
که فقط کسانی درک میکنند
که عشقِ واقعی را از دست دادهاند
و دیگر هیچوقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.