duchar | Unsorted

Telegram-канал duchar - دچار | Duchar

156994

اگر بماند، عشق است؛ اگر پایان یابد، یک داستان عاشقانه است؛ و اگر هرگز آغاز نشود، یک شعر. جهت همکاری و تبلیغات: @DucharAd انتشار با ذکر “دچار” لطفاً.

Subscribe to a channel

دچار | Duchar

گاهی انسان از درون می‌میرد؛
شوقش ناگهان خاموش می‌شود،
و بعد تا پایانِ عمر، جنازهٔ خودش را با خود حمل می‌کند.

Читать полностью…

دچار | Duchar

«چگونه فراموش کنم که جوانیِ من چگونه سرد و خاموش گذشت؟

دیگر به گذشتِ زمان اعتنایی نمی‌کنم؛
اما آن بوسه‌های نگرفته و نداده، آن نگاه‌های نکرده و ندیده را
چه کسی به من باز خواهد داد؟»

Читать полностью…

دچار | Duchar

گاهی دوام آوردن، فقط دوام آوردن، خودش یک دستاوردِ فراانسانی است.

Читать полностью…

دچار | Duchar

از من باور کن عزیز من،
آن که سکوت را انتخاب کرده، تقریباً یک‌بار همه‌چیز را گفته.

Читать полностью…

دچار | Duchar

«و امیدوارم روزی که رنجت به پایان رسید،
تو هنوز ادامه داشته باشی.»

Читать полностью…

دچار | Duchar

«و ناگهان، به یاد آنچه با تو گذرانده بودم، گریستم.»

Читать полностью…

دچار | Duchar

تو نماندی تا بگویم…

Читать полностью…

دچار | Duchar

وقتی باهات سرده و پیام نمی‌ده نرو التماسش کن که توروخدا بهم توجه کن و حالمو بپرس، یکی از تکسای اینجا رو بزار بیوت به غلط کردن بندازش:
, @Biooo🌱

Читать полностью…

دچار | Duchar

گاهی آدمی آن‌قدر کسی را دوست دارد
که حتی اگر به او نرسد، باز هم حاضر است تمام عمرش را
در آتشِ دلتنگی بسوزد؛
چون برایش همین دوست‌داشتن کافی‌ست.

Читать полностью…

دچار | Duchar

بیو ادبی🌱

Читать полностью…

دچار | Duchar

منتظرت نیستم، چون می‌دانم دوستم نداری؛
و دل هم نکنده‌ام، چون دوستت دارم.
جایی بین زمین و هوا، معلق مانده‌ام.

Читать полностью…

دچار | Duchar

نمی‌خواهم کسی را سرزنش کنم،
اما گاهی فکر می‌کنم جهان برای قلب‌هایی مثل من زیادی سنگین است.

Читать полностью…

دچار | Duchar

بیو ادبی🌱

Читать полностью…

دچار | Duchar

ای خاک،
با عزیزانی که به آغوشت سپرده‌ایم
مهربان باش؛
که در این سرزمین، نامهربانی بسیار دیده‌اند.

Читать полностью…

دچار | Duchar

«احساسات می‌گذرند؛ رنج کشیدن می‌ماند.»

Читать полностью…

دچار | Duchar

«و چه وفادار است غم، در این وطن.»

Читать полностью…

دچار | Duchar

محبوبِ دورِ من،
خیالِ توست که دردهایم را تسکین می‌دهد.

Читать полностью…

دچار | Duchar

زخمم را پذیرفته‌ام،
اما با هر اتفاق
باز به سراغش می‌روم،
برای آنچه می‌توانست باشد سوگواری می‌کنم و با خود می‌گویم:
اگر این زخم نبود،
شاید زندگی این‌گونه نمی‌شد…

Читать полностью…

دچار | Duchar

خودم را چنان در تنهاییِ وحشتناکی می‌دیدم که به فکرِ خودکشی افتادم. چیزی که جلویم را گرفت، این بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس، از مرگم متأثر نخواهد شد و در مرگ، خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.

Читать полностью…

دچار | Duchar

اهمیت ندارد چقدر زیبا و کامل باشی؛
تا زمانی که کنارِ آدمِ اشتباهی بایستی، همیشه کم خواهی بود.

Читать полностью…

دچار | Duchar

وقتی باهات سرده و پیام نمی‌ده نرو التماسش کن که توروخدا بهم توجه کن و حالمو بپرس، یکی از تکسای اینجا رو بزار بیوت به غلط کردن بندازش:
, @Biooo🌱

Читать полностью…

دچار | Duchar

نماندنت به جهنم اما…

Читать полностью…

دچار | Duchar

ما برای به دوش کشیدن این‌همه رنج، به‌اندازه‌ی کافی گناهکار نبودیم.

Читать полностью…

دچار | Duchar

به آن‌ها که مبتلا نشده‌اند بگویید:
اگر تحملِ رنجی ابدی را دارید، عاشق شوید!

Читать полностью…

دچار | Duchar

بعد از من،
چیزهایی را که دوستشان دارم
از یاد نبر؛
شعر را، باران را،
ماه را، موسیقی را،
خودت را، خودت را، خودت را.

Читать полностью…

دچار | Duchar

و عزیزِ من،
پس از تو دیگر به هیچ عشقی اعتماد ندارم.

Читать полностью…

دچار | Duchar

اما عزیزِ من،
زندگی کردن در این سرزمین
از شلیک به خود، شهامتِ بیشتری می‌طلبد…

Читать полностью…

دچار | Duchar

«چقدر دلم تنگ شده برای آن‌چه در او بود و باعث می‌شد من خودِ خودم باشم.»

Читать полностью…

دچار | Duchar

در برابرِ بی‌مهریِ آدم‌ها هیچ نمی‌گویم؛
سکوت و سکوت و سکوت.
انگار که لال شده باشم،
شاید هم کور و کر.
دیگر نه انرژیِ توضیح دادن دارم،
و نه حتی حوصله‌اش را.

Читать полностью…

دچار | Duchar

مرا در شخص دیگری جست‌وجو خواهی کرد،
ولی نخواهی یافت؛
نه به‌خاطر اینکه دیگران بد هستند
یا من بی‌نقص بودم،
بلکه چون هر قلبی فقط یک‌بار خانهٔ واقعی‌اش را پیدا می‌کند.
تو می‌گردی میان لبخندها، نگاه‌ها، حتی بوسه‌ها
دنبال چیزی که فقط در من بود؛
آن درکِ بی‌قید و شرط، آن صبوریِ خسته،
آن عشقی که خودم را در آن فراموش کرده بودم.
و روزی، وسطِ یک گفت‌وگوی بی‌اهمیت با کسی دیگر،
ناگهان سکوت می‌کنی و یادم می‌افتی؛
نه با نفرت، نه با خشم،
که با حسرتی عمیق
که فقط کسانی درک می‌کنند
که عشقِ واقعی را از دست داده‌اند
و دیگر هیچ‌وقت شبیه آن را پیدا نخواهند کرد.

Читать полностью…
Subscribe to a channel