ehsanname | Unsorted

Telegram-канал ehsanname - احسان‌نامه

7966

برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

Subscribe to a channel

احسان‌نامه

«نام تمام مردگان یحیی است». فهرست اعلامی جانباختگان دی‌ماه ۱۴۰۴ بر صفحه اول روزنامه‌ها

Читать полностью…

احسان‌نامه

و ديگر گفت: «أصبحتُ اميراً و أمسيتُ اسيراً». معنى چنان باشد كه بامداد اميرى بودم و شبانگاه اسيرى‌ام. و اين حال از عجايب‌هاى دنیاست.

➖«سیاست‌نامه» نظام‌الملک، تصحیح قزوینی و مدرسی چهاردهی، ۱۳۴۴، ص ۲۰، در ذکر اسارت غریب عمرولیث صفاری به دست امیراسماعیل سامانی به سال ۲۸۷ قمری

Читать полностью…

احسان‌نامه

➖همین الان خبر درگذشت بهرام بیضایی را خواندم و یادم افتادم که چند روز پیش ویدیویی از او دیده بودم که داشت تعریف می‌کرد همسرش. خانم شمسایی، مدام به او تذکر می‌دهد «بهرام ما الان در تهران نیستیم!» مرگ همواره خبر تلخی است، مرگ در غربت تلخ‌تر، و رفتن کسی مثل بیضایی تلخ‌ترین. اگر بخواهم چندتا ادیب از معاصرین انتخاب کنم، با هر متر و معیاری، بیضایی جزو چندتای اول است. شک ندارم که چندصد سال بعد، در روزگاری که همۀ ما تبدیل به خاطره و تاریخ شده‌ایم باز هم بهرام بیضایی جزو چندتا اسمی است که می‌ماند و آثارش را می‌خوانند. درگذشت او را به تک تک دوستداران و دلبستگان زبان فارسی تسلیت می‌گویم.
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شعر و صدای #فروغ_فرخزاد از آلبوم «شعرهای فروغ فرخزاد» کانون پرورش فکری، ۱۳۴۴ @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔹در خبرها بود که شورای شهر اجازۀ تدفین عالیجناب کامران فانی در قطعۀ نام‌آوران را نداده است و معاون وزیر ارشاد زنگ زده به رییس شورای شهر تا ماجرا حل شود. از این خلاصه‌تر و نمادین‌تر نمی‌شود چیزی در باب اوضاع فرهنگ در این مملکت سراغ کرد. فانی البته نیازی به مجوز و آیین‌نامه و تبصره ندارد، «در سینه‌های مردم عارف» مزار اوست، ما وضعمان به جایی رسیده که برای سپاسگزاری و قدرشناسی از بزرگانمان نیاز به توصیه و پادرمیانی داریم. آن هم چه کسی؟ کامران فانی. نویسنده و مترجم و نسخه‌شناس و کتابدار و کتابشناس و دایرةالمعارف‌نویس و مجسمۀ متحرک فرهنگ و آقا، آقا، آقای تمام. «برفت شوکت محمود، در زمانه نماند / جز این فسانه که نشناخت قدر فردوسی»‌
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

📸تصویر استفاده از تندیس شیخ اجل در ارومیه برای نصب بیلبوردهای شهری که البته شهرداری محترم ارومیه از دستور جمع‌آوری سازه و اصلاح محل نصب خبر داده (+) شعر معروف سعدی را به خاطر می‌آورد:
دورانِ بقا چو بادِ صحرا بگذشت
تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت
پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد
در گردن او بماند و بر ما بگذشت
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

📚به مناسبت هفته کتاب: اردیبهشت ۱۳۸۶ در شماره ۱۱۵ هفته‌نامه «همشهری جوان» پروندۀ مفصلی کار کردیم درباره‌ی رمان‌های عامه‌پسند که در آن با چهره‌های اصلی این جریان، فهیمه رحیمی، فتانه حاج سیدجوادی، امیر عشیری، احمد محقق، پرینوش صنیعی، تکین حمزه‌لو و... گفت‌وگو کرده، همراه با مطالب تحلیلی در مورد گزارش بازار، تاریخچه، خصوصیات سبکی و نیز نظرات دیگر نویسندگان در مورد این نوع کتابها پرداخته بودیم. رمان‌های عامه پسند هم سهم قابل‌توجهی از فروش بازار نشر را دارند و هم چندان مورد توجه منتقدان و نویسندگان حرفه‌ای قرار نمی‌گیرند. مطبوعات به آنها نمی‌پردازند و نشست‌های رونمایی و نقد برایشان برپا نمی‌شود. این پرونده و بازتاب آن (در شماره ۱۱۸ نشریه) را بازنشر می‌کنم تا یادی از همکارانم هم بکنم، بخصوص علی به‌پژوه (که نوشته‌هایش از بهترین مطالب در حوژۀ جامعه‌شناسی ادبیات است)، خانم مریم دهخدایی و زنده‌یاد ایرج باباحاجی (خبرنگار باسابقۀ ورزشی که در پیدا کردن چهره‌های قدیمی تخصص داشت). این را هم اضافه کنم که بعدها یوسف علیخانی در کتاب «معجون عشق» تجربه مشابهی را تکرار و با نویسندگان عامه‌پسند گفتگو کرد. @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

➖پنج نقش برجسته‌ای که پیروزی شاپور بر رومیان را تصویر کرده‌است:
1️⃣ نقش برجستۀ داراب: احتمالا این سنگ‌نگاره از بقیه قدیم‌تر است، چون در آن شاپور، تاج پدرش اردشیر را بر سر دارد. اینجا فقط نقش امپراتور کشته (گوردیان) را داریم، سرداران رومی در برابر شاه صف کشیده‌اند و کسی زانو نزده است.
2️⃣ نقش برجستۀ بیشاپور۱: از این تابلو (که آسیب زیادی دیده) امپراتور زانوزده به تصاویر اضافه می‌شود. احتمالا با بدعهدی فیلیپ عرب، شاپور خواسته التماس او را یادآوری کند.
3️⃣ نقش برجستۀ بیشاپور۲: از اینجا اسارت والرین به تصاویر اضافه می‌شود. یعنی سه نقش آخری پس از ۲۶۲ نقر شده‌اند.
4️⃣ نقش برجستۀ بیشاپور ۳: این تابلو با بیشتر از صد چهره، یکی از شلوغترین نقش برجسته‌های ساسانی است که در مرکزش شاپور و امپراتوران روم تصویر شده‌اند.
5️⃣ نقش برجستۀ شاپور در محوطه نقش‌رستم: این تابلوی بسیار بزرگ (سه برابر ابعاد واقعی) جزو زیباترین نقوش صخره‌ای ایران است. جزئیات تابلو، مثل لبه‌برگردان چکمۀ والرین (که زنجیر و پابند هم تصور شده) استادانه و ظریف کار شده. فیلیپ عرب در مقابل اسب شاپور زانو زده و والرین در دست شاه ایران اسیر است.
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🗓در سال‌های اخیر، روز ۷ آبان به روز بزرگداشت کوروش هخامنشی معروف شده است، چراکه روز فتح بابِل، بزرگترین شهر دنیای قدیم، توسط ارتش هخامنشی کورش در سال ۵۳۹ پیش از میلاد را این روز می‌دانند. توضیح آن‌که، یک لوحه گِلی کهن به اسم «رویدادنامه نبونید» یا «نبونید و کوروش» یافت شده که امروزه در موزه بریتانیا نگه‌داری می‌شود. در این لوحه گلی، سالشماری از وقایع دوران سلطنت پادشاهی نَبونید (آخرین شاه بابِل) از سال ۵۵۶ پ‌م تا فتح بابل توسط کوروش در هفدهمین سال طلنت او، و وقایعی نظیر سوگواری کورش بر همسرش در سال ۵۳۹ پ‌م به خط میخی ضبط شده و متن با خبر واگذاری حکومت بابل به کمبوجیه در ۵۳۸ پ‌م تمام می‌شود. (w) گزارشی که این لوح از فتح بابِل می‌دهد با گزارش‌های هرودوت و دیگران کمی متفاوت است، ازجمله این‌که تاریخ دقیقی برای روز ورود کوروش به بابل طبق تقویم رایج در همان زمان ثبت شده: «در ماه اَرَخسَمنو (=ماه هشتم)، روز سوم کوروش به بابل اندر آمد. شاخه‌های سبز در برابر (=زیر پای او) گسترده شد.» (صفحه ۱۴ از کتاب فرمان «کوروش بزرگ» عبدالمجید ارفعی، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۹). می‌دانیم که گاهشماری بابِلی، شمسی-قمری بوده، یعنی طول سال را بر اساس گردش فصول و طول ماه را بر اساس چرخش ماه محاسبه می‌کردند، پس عجیب نیست که روز سوم از ماه هشتم آنها، معادل روز دیگری از آبان تقویم امروزی باشد. (در مورد برابرنهاد این تاریخ با هفتم آبان اشکالاتی هم وارد شده که در این گزارش قدیمی به آنها اشاره شده.) به هر حال روز ۷ آبان فرصتی است برای آشنایی با تاریخ باستانی ایران.
@ehsanname
در بازار نشر ما آثار متعددی در مورد کورش و هخامنشیان موجود است که از آثار بسیار تخصصی تا کتابسازی‌های زرد را شامل می‌شوند. از بین عناوینی که دیده و خوانده‌ام، این چند اثر به گمانم برای پیشنهاد مناسبتر هستند:
🔹«کورش بزرگ - زندگی و جهانداری» اثر مرحوم علیرضا شاپور شهبازی، بعد از نیم‌قرن هنوز خواندنی و از بسیاری آثار دیگر پراطلاع‌تر است.
🔸«شناخت کورش جهانگشای ایرانی» نوشتۀ رضا ضرغامی و ترجمۀ عباس مخبر، به تحقیقات جدید در مورد کورش و موضوعات مرتبط با آن پرداخته است.
🔹«شاه جهان - زندگانی کوروش بزرگ» نوشتۀ متیو واترز هم اثری خواندنی است که چند ترجمه به فارسی دارد (خودم ترجمۀ کامیار عبدی را خوانده‌ام).
🔸از استوانه یا منشور معروف کورش، ترجمه‌های متعددی انجام شده. کتاب «استوانه کورش بزرگ: تاریخچه و ترجمه کامل متن» شاهرخ رزمجو، علاوه بر ترجمه، حدود ۹۰ صفحه توضیحات مفید به همراه دارد.
🔹و بالاخره اگر یک و فقط یک کتاب در مورد کورش و سلسله هخامنشی بخواهید، کتاب «تاریخ مصور هخامنشی» نشر سایان (از مجموعۀ تاریخ مصور ایران) را پیشنهاد می‌دهم که روایت تاریخی را با انبوهی از تصاویر ارایه کرده است.
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔸نتایج یک پژوهش در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا نشان داده که وقتی از هوش مصنوعی سؤال یکسانی با لحن‌های مختلف پرسیده شود، سؤالات بی‌ادبانه نتیجۀ بهتری می‌دهد. در این تحقیق، دقت پاسخ‌های ChatGPT به سؤالات مودبانه در سه زبان ۸۰.۸٪ بود، درحالی‌که وقتی همان سؤالی بسیار بی‌ادبانه پرسیده می‌شد، دقت پاسخ‌ها به ۸۴.۸٪ می‌رسید. خب این البته نظر یک مقالۀ علمی است و شما می‌توانید حرف دانشمندها را قبول بفرمایید. من اما به تخیل رمان‌نویس‌های علمی-تخیلی اعتماد بیشتری دارم و فکر می‌کنم باید به فکر فرداروزی که کار دنیا دست هوش مصنوعی می‌افتد هم باشیم. چند درصد دقت بالا و پایین به دربدری‌اش نمی‌ارزد، آن هم با این موجوداتی که هیچ چیز را از یاد نمی‌برند. ری بردبری ماجرای روباتی را تعریف کرده (در داستان کوتاه «شهر» از کتاب «مرد مصور») که ۲۰هزار سال انتظار می‌کشد تا نوع بشر را از بین ببرد. @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

⚫️ نوشته روی تابوت زنده‌یاد ناصر تقوایی: هر چیز که نو نشود کهنه می‌شود


@KhabarOnline_ir | Khabaronline.ir

Читать полностью…

احسان‌نامه

📗۲۰ مهر به نام حافظ، شاعر بزرگ است. شاعری که دیوان اشعارش تقریباً در خانه همۀ ایرانی‌ها یافت می‌شود. ویدیو کوتاهی ببینید دربارۀ زندگی و زمانه حافظ، ساختۀ حسین جباری، با متن و اجرای احسان رضایی @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔺در خبرها بود که تندیس وحشی بافقی، شاعر بزرگ عصر صفوی در یزد ساخته و رونمایی شده است که دستشان درد نکند. فقط یک نکتۀ کوچکی این میان هست که جناب وحشی، تاس یا به قول امروزی‌ها کچل بوده و علاوه بر یکی دو بیت معروف از او در این باب (مثل «اگرچه هیچ ندارم، سرِ کلی دارم/ چو شب شود به سر خویش مشعلی دارم»)، هم معاصرانش با این قضیه شوخی می‌کردند و هم خودش (جواب طنزآمیزش به حکیمی که پیشنهاد درمان داده بود، در دیوانش آمده). احتمالا مجسمه‌ساز نمی‌خواسته کچلی شاعر را به رو بیاورد، که دمش گرم، ولی دیگر این‌همه زلف هم لازم نبود! @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🌕 نوبل ادبی امسال را به لاسلو کراسناهورکایی، داستان‌نویس مجار دادند تا از هنر ایشان «در میانۀ وحشت آخرالزمانی» تمجید کنند و اگر از قبل ندانید که او را با کافکا و بکت مقایسه می‌کنند، از همین عبارت هم می‌شود فهمید در داستان‌هایش چه خبر است. معروفترین اثر او «تانگوی شیطان» است که بِلا تار، کارگردان هموطنش، آن را تبدیل به فیلمی هفت‌ساعته کرده و دو ترجمه هم به فارسی دارد. چهار رمان دیگر کراستاهورکایی (آخرین گرگ، تعقیب هومر، حیوان درون و مالیخولیای مقاومت) هم به فارسی ترجمه شده. اگر دنبال داستانی پرماجرا و قصه‌گو هستید، این کتابها به کارتان نمی‌آید. ولی اگر با شیوۀ روایت و نثر سیال و جملات طولانی و خط کشیدن زیر خطوط و «آدم‌ها این باور پوچ رو دارن که میشه گلیم خودشون رو از زوالی که دامن همه رو گرفته، بیرون بکشن» یا «آثار زجر، بدون به جا گذاشتن نشانی از خود ناپدید نمی‌شود» حال می‌کنید، استاد را دریابید. @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

📍
شگفت این که کمتر از سی سال پیش در همین مملکت، کسی در قواره احمد شاملو با فردوسی شوخی می‌کرد.
انگار از این نظر هم کیلومترها سقوط کرده‌ایم.

@gholamrezatarighi

Читать полностью…

احسان‌نامه

➖بعد از سه هفته دوباره به اینترنت وصل شدیم و فهمیدیم جز آنچه خودمان دیدیم و شنیدیم، چه خبرها بوده است. «گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم.» می‌گویند اصحاب کهف وقتی از غار بیرون آمدند، دیدند همه چیز عوض شده اما وضعیت ما بیشتر شبیه داستان عزیز و عُزَیر است که وقتی عزیر پس از صد سال خواب مرگ به خواست خدا دوباره زنده شد، دید غیر پیر شدن برادرش همه چیز به وضع سابق است. حالا حکایت ماست که پس از این توقف اجباری می‌بینیم باز قیمت طلا و دلار و کوفت همچنان دارد رکورد می‌زند. تنها کالای ارزان، جان و روان آدمیزاد است. همه در حالت ابهام و عدم قطعیت هستند و شگفت آن‌که باز هم همگی باقدرت شعار می‌دهند. ... و آرزوی داریوش هنوز بهترین دعای ممکن است در حق این مرز و بوم: خدا این کشور را نجات دهد از دشمن، خشکسالی و دروغ.
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

گفتگوی خیالی فردوسی با مرگ به روایت بیضایی

◾مرگ: در شعر تو مردگان به پا خاسته‌اند؛ گویی که رستاخیز! دیروز دیدمشان میان زندگان می‌گشتند.
◽فردوسی: شرمم به درد می‌آمیزد که چنین زندگان را باز می‌کشم. نه؛ این شماره پهلوان که من کشتم پهلوانی نکشت و با این‌همه دستم پاکتر است از تو بی‌آزرم که پنجه به خون هزار دلبند بیالودستی، و انگشت در جگربند هزار پهلوان فروبردستی که سوگ هر یکشان را خون از چشمِ خامه روان است (به افسوس چشم می‌بندد) و هر واژه از آن سیاه پوشیده.
◾مرگ (افسون‌كنان): بخواب؛ تو خسته‌ای فردوسی.
◽فردوسی (تند چشم باز می‌کند): من بیدارم. (می‌رود میان نوشته‌ها) مرا بِهل بدین کار گزافی که مراست. در جای من از سگان دوصد ببر یا از سران چهارصد.
◾مرگ: خود را ارزان مگیر؛ در خوردِ من تویی!
◽فردوسی: چه سود کردی از مرگ دقیقی، ای مرگ؟ نه! صدها داستان است که هنوز نسروده‌ام. صدها دستینه است که هنوز به دستم نرسیده. جانم از زخم‌ها پر است؛ به جادوی این سرود زخم‌های خود را می‌بندم. امروزم دستینه‌ای رسید ـ خدایا ـ داستانی که هرگز نشنیده بودم. باید بازگردم و در آنچه سالیان پیشتر سروده‌ام بازبنگرم و بسیار دیگرگون کنم.
◾مرگ: تو می‌دانی کمال را پایانی نیست. همیشه داستانی هست که ناسروده می‌ماند، و همیشه دفترهای دیگری هست که می‌یابند. کمال را پایانی نیست فردوسی.
◽فردوسی: منِ خسته را به بازی می‌گیرند و درم می‌ستانند که فردا ارتنگِ مانی بیاوریم یا کارنامۀ اشکانی؛ هر چه داشتم مایه این و آن را دادم و دستینه‌ها نیاوردند، نیاوردند، و چشمم بر در سپید شد و گوشم صدای کوبه‌ای نشنید. مرا به کار خود بگذار؛ بیکارتر از منی بجوی که بسیارند.
◾مرگ: تو که مرا چون گدایی از در میرانی - بشنو که سلطان دستِ راست من است و خلیفه دستِ چپم، و من هر دو را بر تو می‌گمارم؛ آن در صورت سپاهش بر تو ظاهر می‌شود و این بر صورت عالمان طریق. باشد که مرا به التماس بخوانی و نیابی، باشد که مرا آرزو کنی و در تو ننگرم، باشد روزی که مرا به فریاد بخواهی و نشنوم...
◽فردوسی: دست بردار از سرم ای مرگ، زیاده کار دارم... در این وبرانسرا بنگر که برآورده‌ای! ویرانگران را نمی‌بری چون دستیاران تواند؛ دشمنی تو همه با آنان است که پشت ناخن چیزکی می‌سازند. ویرانگران خوش می‌خورند و خوش می‌خسبند و سال به صد می‌برند و آنان که بایست چیزکی بسازند، می‌میرند.
@ehsanname
📖 «دیباچۀ نوین شاهنامه» بهرام بیضایی، صفحات ۶۱ تا ۷۲

Читать полностью…

احسان‌نامه

«ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شعر #فروغ_فرخزاد با صدای خسرو شکیبایی، از آلبوم «پری خوانی»، ۱۳۸۲ @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🕓 شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه می‌شود
و در تنش فوران می‌کنند
فواره‌های سبز ساقه‌های سبک بار
شکوفه خواهدداد ...
@ehsanname
🎧 مراسم خوانش «امروز، روز اول دی‌ماه است» #فروغ_فرخزاد را اگر سال‌های دیگر هم به جا نیاورده بودید، امسال دیگر باید ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد 👇

Читать полностью…

احسان‌نامه

بازی آخر و در واقع فینال لیگ بود. آمده بودیم قهرمانی تیم افشین قطبی را تماشا کنیم. با یک گل جلو افتاده بودیم و داشتیم سرود قهرمانی می‌خواندیم که دقیقه چهل، درست مثل عشق، افتاد مشکل‌ها. سپاهانی‌ها با مساوی هم قهرمان می‌شدند و حالا که یکی زده بودند، لابد حواسشان جمع میشد که جام از توی مشتشان سر نخورد. حریف قوی و چغر بود و همین، نمی‌گذاشت خیالمان جمع باشد. بین دو نیمه، ورزشگاه انگار نه انگار که مهمترین بازی سال. هیچ صدایی بلند نبود. همه داشتیم پیش خودمان سبک و سنگین می‌کردیم که حالا چی؟ یک رفیق استقلالی داشتیم که او هم با ما آمده بود و وسط حرص خوردن‌های ما، خیلی آرام و درگوشی، طوری که ز مجلس سخن به در نرود، داشت کری می‌خواند. برگشتم چیزی بگویم که دیدمش. دو سه ردیف بالاتر نشسته بود و داشت دست تکان می‌داد. من هم دستی تکان دادم به نشانه‌ی سلام و بعد خیلی آرام، با حرکت لب و دهن پرسیدم «چی میشه؟ می‌بریم؟» که دستش را مشت کرد و آورد بالا. بعد وسط نیمۀ دوم، یکی دوبار که توپ قل خورد و میلی‌متری از دروازۀ حریف رد شد، برگشتم نگاهش کردم و هی هر بار خندۀ پهنش را آورد روی لب و باز مشتش را توی هوا تکان داد. توپ دقیقۀ آخری که رفت توی گل و صدهزار نفر از وزن زمین کم شد، طوری همه چیز به هم ریخت که دیگر ندیدمش. چند روز بعد برای مصاحبه آمده بود دفتر مجله («بی‌و تن» تازه منتشر شده بود) و هنوز گردنش نیامده بود تو، صدا کرد «احسان، احسان» و مشتش را همان‌طوری توی هوا تکان داد و خندیدیم. (چند وقت پیش ماشا صفری گفت وقتی بعد از مدتها هم را دیده‌اند، قبل از هر حرفی آقارضا انگشتهایش را به شکل عدد هفت آورده بالا و خندیده‌اند.) رضای امیرخانی، در همۀ این سالها برای من یکی از نمادهای امیدواری بوده است. نه امیدواری الکی و خوش‌خیالی، که آن جور امیدی که از پیدا کردن یک قطعۀ ریز روی زمین افتاده می‌آید. پیش آمده که هیچ کار خاصی نداشتم و فقط برای شنیدن حرف شادمانه‌ای به او زنگ زدم. (معمولا می‌گوید «خب بیا مهندسی معکوس کنیم»، هرچند به نظرم بیخود می‌گوید و حرفهایش ربطی به مهندسی ندارد.) هر وقت هم که خودش زنگ زده یا پیامی داده با خنده و شوخی همراه بوده است. (آخرین پیامش این است که از یک بابای معروفی چیزی فرستاده و زیرش نوشته: «این از شما بلند کرده به نظرم احسان جان» تا اینطوری به یاد بودن را نشان بدهد.) از دیروز که خبر آمد، وسط این شب تاریک و بیم موج و گرداب هایلش، چنگ انداخته‌ام یکی یکی خاطرات را توی مغزم بالا پایین می‌کنم و هی لبخند، هی لبخند. دلم می‌خواست بلند شوم بروم بیمارستان کسری، پشت در اتاق مراقبتهای ویژه، دستم را مثل آن روز مشت کنم و آن‌قدر توی هوا تکان بدهم تا ببیند و به خنده بیفتد. نرفتم که توی دست و پای خانواده‌اش نباشم؛ ولی خیالم تخت است که آقارضای امیرخانی گل را می‌زند.
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

📊یک کم آمار: اسامی پرفروشترین کتابهای بخش مجازی نمایشگاه کتاب امسال اعلام شد. (+) بخش مجازی نمایشگاه رل نباید معادل کل فروش نمایشگاه دانست و خود نمایشگاه هم کل فروش کتاب یک سال بازار نشر ما نیست، اما به هر حال این جزو معدود آمارهای دقیق بازار نشر است. بیشترین تعداد نسخۀ فروش‌رفته از یک عنوان، کتاب «راه رشد؛ الگوی دینی تربیت کودک و نوجوان» با فروش ۵۱۸۳ نسخه است که مقایسۀ همین عدد با فروش کلی نمایشگاه کتاب مجازی، یعنی فروش یک‌میلیون و ۸۰۱ هزار و ۵۵۳ نسخه کتاب (+)، تنوع و تکثر فرهنگی بالای بازار نشر ما را نشان می‌دهد. از بین آثار داستانی، پرفروشترین‌ها اینها بوده‌اند: «مرگ ایوان ایلیچ» لئو تولستوی (اعلام نشده با کدام ترجمه؟) ۴۵۲۵ نسخه، «سمفونی مردگان» عباس معروفی ۳۱۵۸ نسخه، «بیگانه» آلبر کامو (کدام ترجمه؟) ۲۷۵۱ نسخه، «باروت خیس» زهرا اسعد بلنددوست ۲۳۸۴ نسخه و «شب‌های روشن» داستایوسکی (ترجمۀ سروش حبیبی) با ۲۰۰۲ نسخه فروش جزو ده‌تای اول هستند. رتبه‌های بعدی ادبیات داستانی که بین ۱۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نسخه فروخته‌‌اند هم (به ترتیب) اینها هستند: «صد سال تنهایی» مارکز، «سال بلوا» عباس معروفی، «کیمیاگر» پائولو کوئیلو، «سووشون» سیمین دانشور، «چشم هایش» بزرگ علوی، «شازده کوچولو» اگزوپری، «۱۹۸۴» جورج اورول، «خاکسپاری دوم بانوی مرگ» نیما اکبرخانی، «یادداشت‌های زیرزمینی» داستایوفسکی، «طاعون» آلبر کامو، «کهکشان نیستی» محمدهادی اصفهانی، «جنایت و مکافات» داستایوسکی و «سقوط» آلبر کامو. @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔺حکمی آمده است که برای اهانت به فردوسی بزرگ، محکومیت حبس تعزیزی و نوشتن مقاله‌ای در باب عظمت فردوسی و قصه گفتن از داستان‌های شاهنامه برای بچه‌ها در نظر گرفته‌اند. اینکه شاهنامه این‌قدر مهم شده، البته جای تقدیر است و قاضی محترم هم قطعا انگیزۀ وطن‌دوستانه داشته‌اند، اما این روش، خدمت به شاهنامه نیست. شاهنامه و اصولا هر اثر ادبی را مردم و مخاطبان ادبیات هستند که می‌پسندند و به صدر می‌رسانند، یا نمی‌پسندند و به یک سو می‌گذارند. از زمان خود فردوسی تا به امروز، بسیار کسان به او تاخته‌اند. مثلا هزار سال پیش، امیرمعزی، شاعر دربار آلپ‌ارسلان فردوسی را دروغگو خواند و سرود «من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/ ازکجا آورد؟ و بیهوده چرا گفت آن سَمَر؟» تا بگوید که برخلاف داستانهای دروغین رستم، قهرمان اشعار خودش (یعنی آلپ‌اراسلان) واقعی است. حتما برای این شعر، جایزه هم گرفت. مردم اما در طول سالیان و قرن‌ها نشان دادند که کدام شعر را راست و درستتر می‌دانند. در مورد این به اصطلاح طنز اخیر هم خود دوستداران فردوسی پاسخ دادند. شاهنامه، کتاب مردم است. بگذاریم کتاب مردم باقی بماند @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

➖حالا که تب و تاب ماجرای نصب مجسمۀ شاپور و والرین در میدان انقلاب تهران خوابیده، چند کلمه بخوانید در باب اینکه در این مجسمه، اصلا والرین حضور ندارد:

🔸ماجرا از چه قرار بود؟
شاپور اول، پسر اردشیر بابکان در ابتدای سلطنتش، آخرین منطقۀ اشکانی، شهر افسانه‌ای هترا (در شمال‌غربی عراق امروزی) را فتح کرد. با این اتفاق، شهرهای رومی شام و آناتولی در خطر افتادند. دولت روم تصمیم به مقابله گرفت. امپراتور جوان، گوردیان سوم به جنگ آمد اما در نبردی که در مِشیک (شهر انبار امروزی در عراق) درگرفت، از اسب افتاد و کشته شد (سال ۲۴۳م). جانشین او، امپراتور فیلیپ عرب (چون اهل سوریه بود، این لقب را داشت) با شاپور صلح کرده و در ازای پرداخت ۵۰۰هزار سکه طلا، باقیمانده ارتش روم را بازگرداند. طبیعتا رومی‌ها «صلح شرم‌آور» را خوش نداشتتد. دخالت روم در ارمنستان باعث شد شاپور به آناتولی و شام لشکر بکشد (۲۵۲). او شهرهای رومی را سوزاند و صنعتگرانشان را به ایران کوچاند. پس امپراتور جدید، والرین به جنگ ایران آمد که در نبرد اِدِسا (یا الرُها، در ترکیه امرورزی) شکست سختی خورده و اسیر شد (۲۶۰).

🔹چرا مهم است؟ در اواخر عصر اشکانی، رومیان سه بار تیسفون را تصرف کرده بودند و پیروزی‌های متوالی شاپور بر روم (که یک امپراتور را کشت، یکی را اسیر و دیگری را باجگزار کرد) باعث توازن دوبارۀ قوا بین ایران و روم شد.
@ehsanname
🔸از کجا خبر داریم؟
این نبردها، جزو معدود وقایع ایران باستان است که گزارش ایرانی دست‌اولی از آن به ما رسیده. شاپور اول کتیبه‌ای مفصل دارد که روی دیوارهای کعبه زرتشت در محوطۀ باستانی نقش رستم (شهرستان مرودشت استان فارس) نوشته شده است و گزارش فشرده‌ای از این سه نبرد می‌دهد. پنج سنگ‌نگاره هم تصویر پیروزی‌های شاپور را ثبت کرده‌اند: در جنوب داراب، تنگ‌چوگانِ بیشاپور (سه تا) و محوطۀ نقش رستم (که از همه معروفتر است). منابع رومی این داستان، حداقل نیم قرن بعد نوشته شده‌اند. (از جمله رسالۀ «در باب مرگ شکنجه‌گران» که لاکتانتیوس، یکی از پدرانِ کلیسای لاتین در سال ۳۱۶ نوشت.) این منابع هم اطلاعات ارزشمندی دارند، نظیر آن که آورده‌اند هم موبدان زرتشتی و هم مانی پیام‌آور دین جدید در لشگرکشی‌های شاپور مشارکت داشتند. یعنی پیروزی‌های شاپور با مشارکت تمام ایرانیان از هر گرایشی به دست آمد.

🔹قضیه شکنجه والرین صحت دارد؟ والرین علاوه بر ایران، با گسترش مسیحیت در قلمرو روم هم مبارزه می‌کرد: دو فرمان از او برای قربانی کردن برای خدایان رومی و نیز فهرستی از قدیسان مسیحی کشته‌شده در ایام امپراتوری او به جا مانده. بنابراین تاریخنگاران مسیحی، اسارت او را عقویت این رفتارش دانسته و برای تاثیر بیشتر، مواردی مثل اینکه شاپور از امپراتور سالخوردۀ اسیر جای چهارپایه برای سوار شدن به اسب استفاده می‌کرد را رواج دادند. (قدیمی‌ترین نمونه این روایتها را لاکتانتیوس آورده تا دشمنان کلیسا عبرت بگیرند). درحالی‌که منابع ایرانی و اسلامی (مثل تاریخ طبری) چنین چیزی را ندارند.

🔸حالا آخرش والرین جلوی شاپور زانو زد؟ آن که در تمام سنگ‌نگاره‌ها جلوی اسب شاپور زانو زده و به التماس افتاده، فیلیپ عرب است. والرین اما ایستاده و شاپور، مچ دست او را (به نشانۀ اسارت) گرفته است. سه دلیل برای این تشخیص وجود دارد: شاپور در کتیبه‌اش از فیلیپ عرب بد گفته و او را «دروغگو» دانسته (به خاطر پیمان‌شکنی‌اش) و در مورد والرین نوشته «او را به دست خود اسیر کردیم». طبیعتا در تبلیغات تصویری هم همین ترتیب برقرار بوده. دوم: در یکی از سنگ‌نگاره‌های بیشاپور (موسوم به بیشاپور۱) یک امپراتور زیر پای اسب شاپور افتاده (گوردیان) و دیگری جلوی او زانو زده، یعنی در زمان نقر این حجاری هنوز نبرد سوم اتفاق نیفتاده بوده و فرد زانوزده فیلیپ عرب است. و بالاخره صورت امپراتوران رومی حاضر در تابلوی نقش رستم قابل تطبیق با سکه‌هایشان است.
@ehsanname
⬅️ برای مطالعه بیشتر: صفحات ۴۴ تا ۴۹ «تاریخ مصور ایران ساسانی» (نشر سایان)

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔹ایلان ماسک که قبلاً بارها از ویکیپدیا انتقاد کرده و آن را دارای گرایش‌های چپ خوانده بود، دانشنامه آنلاین خودش به اسم گروکی‌پدیا را راه‌اندازی کرد. گروکی‌پدیا که مبتنی بر هوش مصنوعی است با ۸۸۵هزار مقاله شروع به کار کرده، درحالی که ویکیپدیا انگلیسی ۷میلیون و ۸۰هزار مقاله (و در مجموع با همه زبان هایش ۶۵میلیون مقاله) دارد. ویکیپدیا در ۲۳ سال به این حجم تولید دانش رسیده و باید دید ماسک و هوش مصنوعی‌اش در این رقابت چه خواهند کرد @ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

▪️خانم سپینود ناجیان را در دفتر «همشهری داستان» می‌دیدم: خوشرو و خندان و امیدوار، بی‌نهایت امیدوار. من روی ویراستاری متن‌ها حساسیت به خرج می‌دادم و برای تک‌تک کلماتم، شواهد لغوی و ادبی می‌آوردم، او هم معمولا از یکجایی به بعد خودش را با شوخی‌هایی مثل این خلاص می‌کرد که: «حالا هی پز خوانده‌هایت را نده». یک بحث دیگرمان هم در مورد نسبت وبلاگ و داستان بود. ایشان از چهره‌های معروف وبلاگستان فارسی بود و مجموعه داستان پرفروشش در آن ایام («سریرا، سیلویا و دیگران») هم به نظرم نثر وبلاگی داشت. فقط این نبود، هزار جور فعالیت ادبی داشت: کلاس و جلسه ادبی برگزار می‌کرد، فیلمنامه می‌نوشت (فیلم «بوتاکس» به کارگردانی دوستم کاوه مظاهری که چندتایی جایزه برد)، کتابفروشی راه می‌انداخت (با نام «اگر» که بیشتر پاتوق بود تا کتابفروشی). آخرین دیدارمان در «همشهری داستان» بعد از توقیف کتاب دومش بود («قصه‌هایی که در چمدان جا نشدند»). برای اینجور چیزها معمولا توضیح رسمی در کار نیست اما می‌گفتند کتاب به خاطر اعمال نشدن چند مورد اصلاحی، جمع شده است. باز بحثی سر یک مطلب شد و دیگر کسی چیزی به روی خودش نیاورد. چند وقت بعد خبر مهاجرتش آمد و حالا هم که خبر آخر. دوستانش نوشته‌اند در برابر جور سرطان هم تا آخر، خندۀ پهنش را حفظ کرده بود. به دوران مجلات همشهری فکر می‌کنم و به آنهایی که آن‌همه امید و انرژی و اشتیاق را یکجا به باد دادند.
@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

➖دیروز که ناصر تقوایی، کارگردان و نویسنده بزرگ کشورمان درگذشت، مقامات بسیاری، از رییس مجلس و وزیر فرهنگ و رئیس سازمان سینمایی و دیگران پیام تسلیت و همدردی فرستادند. خدا به همه عوض خیر عنایت کند. فقط کاش تا بازار همدلی داغ است و همه تقوایی را دوست دارند، مجوز تجدید چاپ کتاب «تابستان همان سال» تقوایی هم صادر شود.

Читать полностью…

احسان‌نامه

«هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامترم زآهو، بیباکترم از شیر
وآن لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر
رنج است پی رنجم، زنجیر پی زنجیر»

اخیرا بحثی بر سر این دو بیت در شبکه‌های مجازی درگرفته بود. چراکه مجتبی شکوری در برنامه «اکنون» گفته بود این اشعار مولانا باعث تحولی روحی او شده (قبلا هم محمود انوشه در «دورهمی» مطلب مشابهی گفته بود). سعید بیابانکی، منبع اصل شعر را پیدا کرده که در صفحه ۴۹۰ مجموعۀ «خورشید شب» رحیم معینی کرمانشاهی، شاعر معاصر منتشر شده است و نوشته «آثار مولانا خداوکیلی به این ضعیفی نیست»!

Читать полностью…

احسان‌نامه

🌕 حالا که ترامپ نوبل صلح را نبرده و قرار است هر روز به جان نوبل غر بزند، پیشنهاد میکنم این موارد را هم ضمن غرغرهایش به روی نوبل بیاورد:
@ehsanname
🔹طبق وصیت آلفرد نوبل، نوبل ادبيات باید به «برجسته‌ترين اثری که در یک سال گذشته با رويكرد آرمان‌گرايانه نوشته شده» اهدا شود. اما در عمل این جمله، تشریفاتی است. تنها سه بار طبق وصیت مرحوم به یک کتاب مشخص نوبل داده شد (نوبل ۱۹۲۰ کنوت هامسون برای «رشد خاک»، نوبل ۱۹۲۴ ولادیسلاو ریمونت برای رمان «دهقان‌ها» و نوبل ۱۹۲۹ توماس مان برای «بودنبروکها»). گاهی در تنها سالی که طرف کاری منتشر نکرده، بهش نوبل دادند (برنارد شاو در ۱۹۲۵). بقیه را هم سال‌ها بعد از نگارش مهمترین اثرشان انتخاب کردند (مثلاً مارکز در ۱۹۸۰ نوبل گرفت، ۱۲سال بعد از «صد سال تنهایی»). می‌ماند «آرمانگرایی» که فقط وقتی خواستند به تولستوی نوبل ندهند یادشان آمد و گفتند کارهایش به اندازۀ کافی آرمان و اخلاق ندارد (فکرش را بکنید، به تولستوی گفتند!) وگرنه در ۱۹۹۷ به داریو فو نوبل دادند که صدای کلیسا را درآورد.

🔸فهرست نویسندگان معروفی که بعد از ۱۹۰۱ مردند و نوبل نبردند، از نوبل‌گرفته‌ها خیلی غنی‌تر است: جیمز جویس، جورج اورول، سامرست موام، گراهام گرین، آلدوس هاکسلی، او هنری، دی اچ لارنس، ویرجینیا وولف، کاترین منسفیلد، جی آر آر تالکین، رولد دال، اچ جی ولز، آرتور کانن‌دویل، آگاتا کریستی، مارک تواین، جک لندن، تئودور درایزر، تامس هاردی، اسکات فیتزجرالد، آرتور میلر، جی دی سلینجر، ای ال دکتروف، ریموند کارور، جان آپدایک، کورت ونه‌گات، ژول ورن، امیل زولا، مارسل پروست، آندره مالرو، لویی فردینان سلین، سنت اگزوپری، رومن گاری، فرانتس کافکا، برتولت برشت، ایتالو کالوینو، امبرتو اکو، هنریک ایبسن، نیکوس کازانتزاکیس، گارسیا لورکا، خورخه لوییس بورخس، کارلوس فوئنتس، چینوا آچیبی، آنا آخماتووا، ولادیمیر مایاکفسکی، میخاییل بولگاکف، ولادیمیر ناباکف، ماکسیم گورکی، آنتون چخوف، لئو تولستوی،... کلا روس‌ها تا ۱۹۵۸ و پاسترناک (آن هم از سر لج با شوروی) نوبل ادبی نگرفتند، درحالی‌که نیمۀ اول قرن بیستم دورۀ سرهنگی ادبیات روس بود.
@ehsanname
🔹عوضش پنج عضو آکادمی سوئد خودشان را برنده نوبل ادبی کردند. اول سلما لاگرلوف نوبل ۱۹۰۹ را برد و بعد از گرفتن جایزه عضو آکادمی شد. بعد دیدند چه کاری است که اول جایزه بگیریم، بعد عضو باشیم. با اینکه طبق وصیت نوبل، جایزه را باید به زنده‌ها داد تا به یک زخمی بزنندش، به یکی از اعضا (اریک اکسل کارلفلدت) بعد مرگش نوبل ادبی دادند (تنها نوبلیست مردۀ دیگر تاریخ، داگ هامرشولد برای صلح است که به شکل کاملا اتفاقی او هم سوئدی بود). گند ماجرا وقتی درآمد که سال۱۹۷۴ دو عضو آکادمی سر اینکه کی امسال جایزه بگیرد و کی سال بعد، به تفاهم نرسیدند و نهایتا جایزه را قسمت کردند (هری مارتینسون و ایویند جانسون). طوری شد که مارتینسون زیر فشار انتقادها خودکشی کرد، آن هم با قیچی!

🔸در واقع مهمترین اصل در نوبل (مثل هر جای دیگری) این است که با طرف حال بکنند یا نه. به ادیسون و تسلا نوبل ندادند، درباره مندلیف گفتند با نظراتش «موافق نیستند» (دقیقاً همین را گفتند)، وقتی برای کشف منشأ امواج رادیویی خواستند نوبل بدهند، به جای کاشفش (ژوسلین بل) به استاد راهنمای او جایزه دادند (و ملت دست گرفتند که خب اسم جایزه NO-Bell است دیگر!) در عوض چون یوهانس فایبیگر دانمارکی رفیقشان بود، به «کشف‌ درخشان»ش مبنی بر ایجاد کلیه سرطان‌ها به وسیله کرم‌ها، نوبل پزشکی۱۹۲۶ دادند! ادبیات و صلح که دیگر جای خود دارد.

🔹به بورخس به این دلیل نوبل ندادند که می‌گفتند طرفدار دیکتاتورها است(!) و آکادمی نوبل از سیاست چندشش می‌شود و در جنگ‌ها بیطرف است. بعد به کنوت هامسون نوبل دادند (در ۱۹۲۰) که نه تنها کشته‌مردۀ هیتلر که طرفدار سینه‌چاک آلمان‌ در هر دو جنگ جهانی بود (در ۱۹۴۰ گفت آلمانی‌ها دارند برای ما می‌جنگند، در ۱۹۴۳ نوبلش را به گوبلز تقدیم کرد و بعد از مرگ هیتلر هم گفت که او «جنگجویی برای بشریت و پیام‌آور عدالت برای ملت‌ها» بود.) باز هامسون خوب است، وینستون چرچیل هم نوبل ادبیات گرفته، آن هم برای خاطراتش از جنگ جهانی. (محض سوزش بیشتر ترامپ: اول قرار بوده به چرچیل نوبل صلح بدهند، بعد دیدند خیلی ضایع است به یکی از فرماندهان جنگ جهانی جایزۀ صلح بدهیم، بیا این نوبل ادبیات!)
حتی اگر فرض کنیم چرچیل زمانی روزنامه‌نگار بوده، حکمت نوبل ۱۹۰۲ تئودور مومسن را که مورخ، حقوق‌دان، سیاستمدار و باستان‌شناس بود کسی هرگز نخواهد فهمید. تنها ربط مومسن به ادبیات شاید این باشد که برنارد شاو گفته اگر «تاریخ روم» مومسن را نخوانده بود، «سزار و کلئوپاترا»یش خوب درنمی‌آمد! (نمایشنامۀ شاو پر است از گافهای تاریخی!)
@ehsanname
➖از «خرده‌جنایت‌های نوبلی» نوشتۀ یاسر مالی و احسان رضایی در شماره ۳۸۱ «همشهری جوان» (۲۹ مهر ۱۳۹۱)

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔹در طول تاریخ، دفعات بسیار بسیار کمی پیش می‌آید که حماس و اسرائیل به توافق برسند. پس معطلش نکرده، گوشی را بردارید و برایش بیت شیخ اجل را بفرستید:

صلح است میان کفر و اسلام
با ما تو هنوز در نبردی؟!


@ehsanname

Читать полностью…

احسان‌نامه

🔺خانم زینب موسوی هشت سال پیش در برنامه تلویزیونی «خندوانه» داستان رستم و سهراب را دستمایۀ شوخی کرد و تحسین شد. اخیراً هم ایشان ویدیویی پر از الفاظ رکیک و شوخی‌های جنسی به عنوان شاهنامه‌خوانی ارایه داده است که با واکنش شدید مواجه شده. مقام «شاهنامه» و عالیجناب فردوسی هیچ تفاوتی نکرده است. همان جایی هستند که باید. «قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود». این ما هستیم که جایگاه خودمان را در نسبت با آنچه نسل‌های متمادی ایرانیان در طول قرن‌ها عزیز و محترم داشته‌اند، تعریف می‌کنیم. @ehsanname

Читать полностью…
Subscribe to a channel