1209
غزل غزل غزال من ! ترنمم از آن تو… https://t.me/joinchat/AAAAAFOZpxllrvRDrae5NA
خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند،
دیوانه کجا خُسبد؟ دیوانه چه شب داند؟
نِی روز بُود نی شب در مذهب دیوانه،
آن چیز که او دارد، او داند و او داند.
#مولانا
شبتون آرام 🌙⭐️
❤️ شعر: بوسه
✍سروده : هوشنگ ابتهاج
گفتمش:
شیرینترین آواز چیست؟
چشمِ غمگینش به رویم خیره ماند
قطرهقطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسویِ بلند
زیرِ لب غمناک خواند:
ناله زنجیرها بر دست من!
گفتمش:
آنگه که از هم بگسلد!
خندهی تلخی به لب آورد و گفت:
آرزویی دلکش است اما دریغ!
بختِ شورم ره بر این امید بست
وآن طلایی زورقِ خورشید را
صخرههای ساحلِ مغرب شکست...
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دلِ من با دلِ او میگریست
گفتمش:
بنگر در این دریایِ کور
چشمِ هر اختر چراغِ زورقی است!
سر به سوی آسمان برداشت گفت:
چشم هر اختر چراغ زورقی است،
لیکن این شب نیز دریایی است ژرف
ای دریغا شب روان کز نیمه راه
میکشد افسون شب در خوابشان
گفتمش:
فانوس ماه
میدهد از چشمِ بیداری نشان
گفت:
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمیآید به گوش
گفتمش:
اما دل من میتپد،
گوش کن اینک صدای پای اوست!
گفت:
ای افسوس! در این دامِ مرگ
باز صیدِ تازهای را میبَرند
این صدای پای اوست...
گریهای افتاد در من بیامان
در میانِ اشکها پرسیدمش:
خوشترین لبخند چیست؟
شعلهای در چشمِ تاریکش شکفت
جوشِ خون در گونهاش آتش فشاند،
گفت:
لبخندی که عشقِ سربلند
وقتِ مردن بر لبِ مردان نشاند!
من ز جا برخاستم
بوسیدمش.
.
▫️بالاترین درجه آرامش❤️
عصر پائیزیتون لبریز از آرامشЧитать полностью…
جواد مجابی: تاریخ بشر، صلحهای کوتاه بین دو جنگ است
محیا ساعدی، مجری برنامه «چای با نویسنده»، اینبار در «کافکتاب» محله ونک میزبان جواد مجابی، نویسنده، شاعر و پژوهشگر برجسته ایرانی بود. این گفتوگو به مناسبت تجدید چاپ کتاب «شب ملخ» نوشته جواد مجابی، انجام شد؛ اثری که پس از ۳۵ سال، به همت نشر «وزن دنیا» دوباره به قفسه کتابفروشیها بازگشته است.
جواد مجابی درگذشت🖤🥀
جواد مجابی، روزنامهنگار، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی، نقاش و طنزپرداز پس از یک دوره بیماری درگذشت.
در پسِ ملالها و دردها و غمهای بیکران
که بر زندگی مهآلود باری است بس گران
خوشا آن که با بالهای پرتوان اوج گیرد
سوی دشتهای باصفا و نورافشان
خوشا آن که اندیشهاش چون چکاوکان
پر میگشاید آزادانه سحرگه در آسمان
می گسترد بال بر فرازِ زندگی
و میفهمد بیکوشش و آسان
زبانِ گلها و زبانِ هر چیزِ بیزبان!
#شارل_بودلر
.
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
آلخاندرا پیثارنیک
بیا با من زندگی کن. ما همهی کتابهای شعر، همهی موسیقیهای جهان را از آنِ خود خواهیم کرد. همهی ارواحی که در چشمها و بغضها میسوزند. ما مست میکنیم و مثل انتشارِ آرامِ نور تلوتلو میخوریم و چنان شعر خواهیم گفت تا زبانمان مثل گل سرخ آتش بگیرد.Читать полностью…
💙آرامبخش امشب
🎙محسن چاووشی
« دزیره »
تو یه طوفان من جزیره
من ناپلئون تو دزیره
بهترین تصویر عمرم
عکس زانو زدنم بود
«معرفی کتاب»
📕«دزیره»
اثر : آن ماری سلینکو
خلاصه رُمان دزیره در سه دقیقه
او نامزد ناپلئون بود... و ناپلئون رهایش کرد 💔
اما تقدیر برایش تاجی نوشته بود که هیچوقت فکرش را نمیکرد 👑
دختر سادهی ابریشمفروش مارسی، چطور ملکهی سوئد شد؟
«دزیره» نوشتهی آنماری سلینکو، رُمانی تاریخی به شکل خاطرات یک زن است؛ زنی که ظهور و سقوط ناپلئون را از نزدیک دید، اما همیشه دلتنگ خیابانهای سادهی مارسی ماند
.
و_پـاییــز🍁نقـاشی
خنـدههاے تـوسـت
بـر دیوار زنـدڪَی...
پاییزتون سرشار از عاشقانه هاے ناب
🧡🕊️
درود بر کسانی که حرف مفت نمی زنند و چهار جا بلدند از واژه ی "نمی دانم" استفاده کنند.
Читать полностью…
#سال_دی_استفانو
«آدمی که عاشق مسیر است از آدمی که عاشق مقصد است، جلوتر خواهد رفت.»Читать полностью…
صبح ها کمی مهربانتر باش
حواست را با ساعت دلت کوک کن
شاید یک نفر
تمام دیشبش را به هوای صبح بخیرِ تو
بیدار مانده باشد !
برایش بنویسی: صبح به خیر.Читать полностью…
تا او بخواند : دوستت دارم!
صبح است بیا تو خودنمایی کن عشق
از پنجره ها گره گشایی کن عشق
بر صفحه ی غمگین دلی پاییزی
برخیز بیا هنرنمایی کن عشق...
#فرانک_فرقانی
درود بر یاران جان
پگاهتان پدرام
دلتان به یاد دوست آرام🍃🌺🍃
گلِ نیلوفرِ من! پیشِ تو مییابد دل
نیروانایِ خود-آرامشِ بودایی را
من و اندیشهٔ زیر و زبر و سود و زیان؟
من که بر سنگ زدم، شیشهٔ دانایی را؟
کافرِ عشقم اگر پیشِ تو از دل نکنم،
ریشهٔ طاقت و بنیانِ شکیبایی را
#حسین_منزوے
#یکم_مهرماه_زادروز
استاد_حسین_منزوے_گرامیباد
🍂
🍂 پاییزتان خجسته و مهرآیین باد 🍂
پاییز، فصلِ مهر و مدرسه، آموختن و آموزش، اندیشه و بالندگی است؛
فصلی که در آن، برگهای زردِ طبیعت فرو میریزند تا برگهای سپیدِ دفترهای دانایی گشوده شوند.
نخستین روزِ مهر، بر همهی دانشآموزان، دانشآموختگان، آموزگاران، فرهیختگان و صاحبان قلم و اندیشه فرخنده باد؛
باشد که هر صبحِ این فصل، دریچهای نو به سوی دانایی بگشاید و هر آموختن، چراغی باشد برای روشنتر دیدنِ راه زندگی.
مهر، فصلِ آموختن است؛
فصلِ روییدنِ اندیشه، شکفتنِ استعداد و بالیدنِ انسان.
پاییزتان سرشار از مهر، معرفت، دوستی و دانایی؛
#معلمين توانا، اندیشههایتان پویا
دانش آموختگان جانتان سلامت و همیشه مشتاقِ آموختن باد.
📙 رمان بلندیهای بادگیر (به انگلیسی: Wuthering Heights)
✍نوشتهٔ : امیلی برونته
برونته شاعر و نویسندهٔ انگلیسی است که در ۱۸۴۷ با نام مستعار الیس بل منتشر شد.
بلندیهای بادگیر تنها رمان امیلی برونته است.
ویژگی متمایزکننده این رمان در زمان انتشارش لحن شاعرانه و دراماتیک بیان آن، عدم تفسیر نویسنده و ساختار غیر معمولش بود.
این اثر بارها به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است.
این رمان مربوط به دو خانواده از نجیبزادههای زمیندار است که در اسکلههای یورکشایر غربی زندگی میکنند (ارنشاوها و لینتونها)واترینگ هایتس
در این داستان به نام عمارت خانوادگی ارنشاو اشاره دارد که روی تپه و در معرض باد ساخته شده است. واژه واترینگ از کلمهای اسکاتلندی گرفته شده است و به توفانی که اطراف خانه اصلی داستان وجود دارد اشاره میکند و نمادی از فضای پرسروصدای داستان است.
سبک این رمان متأثر از رمانتیسم و داستانی گوتیک است.
.
اونی که میگه «نمیتونی»، در واقع داره محدودیتها و ظرفیت خودش رو بیان میکنه، نه توان تو رو.Читать полностью…
درستهکه آدمیزاد برای همهچی دلیل میخواد؛
ولی برای داشتن حال خوب، نیاز به داشتن معیارهایی که دیگران تایید میکنن، نداریم!
باید تلاش کنیم برای خودمون دلخوشیهای کوچیک دست و پا کنیم.....
.
خوشا به حالِ
تمامِ قالیها
که معشوقهیِ آفتابند…
.
خوشا و خرما وقت حبیبان
به بوی صبح و بانگ عندلیبان
خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست
که ساکن گردد آشوب رقیبان
نصیب از عمر دنیا نقد وقتست
مباش ای هوشمند از بی نصیبان
#شیخ_اجل_سعدی
درود بر یاران جان
صبحتان پدرام
دلتان به یاد دوست آرام🌺
دزیره؛ زنی میان عشق و تاریخ
بعضی کتابها را آدم نمیخوانَد؛
آنها را در سالهای جوانی زندگی میکند.
«دزیره» برای من از همان کتابهاست؛ کتابی که شاید سالها از خواندنش گذشته باشد، اما بعضی شخصیتهایش همچنان در گوشهای از حافظه، با همان چهرهی جوان و همان نگاه پرسشگر ایستادهاند؛ گویی زمان از کنارشان گذشته، اما نتوانسته آنها را از یاد آدم ببرد.
دزیره، بیش از آنکه زنی در صفحات یک رمان باشد، تصویریست از زنی که سرنوشت را به تمامی تسلیم خود نمیکند. در روزگاری که مردان با شمشیر و تاج و ارتش، تاریخ را مینوشتند، او با دل خویش در برابر همان تاریخ میایستد؛ نه همیشه پیروز، نه همیشه شکستخورده، بلکه انسانی که میکوشد در میان گردباد حوادث، خودش باقی بماند.
شاید راز ماندگاری دزیره در همین باشد:
او قهرمان افسانهای نیست؛ انسانیست با دلنگرانی، عشق، حسادت، امید، تردید و آرزو. میتواند عاشق شود، دل ببازد، رنج بکشد و با این همه، آرامآرام از دختری جوان به زنی بدل شود که جهان را دیگر تنها از دریچهی عشق نمیبیند.
در زندگی دزیره، عشق همیشه آن چهرهی رؤیایی و شاعرانهای را ندارد که آدم در جوانی انتظارش را میکشد. عشق گاهی میآید، وعده میدهد، دور میشود و جای خود را به خاطرهای میدهد که سالها بعد، هنوز در دل انسان زنده است. شاید جوانی بیش از هر چیز با همین بخش از دزیره همذاتپنداری میکند: با آن رؤیای نخستین، با آن دلباختگی بیمحاسبه، با این امید که عشق بتواند سرنوشت را تغییر دهد.
اما دزیره فقط داستان عشق نیست؛ داستان بلوغ است.
زنی که در آغاز، جهان را از پنجرهی قلب خود مینگرد، کمکم درمییابد که تاریخ، بسیار بزرگتر و بیرحمتر از آرزوهای آدمیست. آدمهایی وارد زندگیاش میشوند که روزی عاشقاند و روز دیگر صاحب قدرت؛ کسانی که بر سرنوشت ملتها اثر میگذارند و در عین حال، در برابر ضعفهای انسانی خودشان ناتواناند.
و شاید همینجاست که دزیره برای خوانندهی جوان، یک معنا دارد و برای آدمی که سالها از جوانی فاصله گرفته، معنایی دیگر.
در جوانی، ممکن است دزیره را بیشتر با عشقش به یاد بیاوریم؛
اما سالها بعد، شاید او را با صبوریاش به خاطر بیاوریم.
با تواناییاش برای ادامه دادن.
با آن بخش خاموش و نجیب وجودش که میداند همهچیز آنگونه که آرزو کردهایم پیش نمیرود، اما زندگی، با تمام این ناتمامیها، همچنان ارزش زیستن دارد.
شاید به همین دلیل است که بعضی کتابها در قفسهی کتابخانه نمیمانند؛ در ما میمانند.
سالها میگذرند. آدم عوض میشود. عشقهایش شکل دیگری پیدا میکنند، بعضی آرزوها رنگ میبازند، بعضی آدمها از زندگیاش میروند و بعضی دیگر در خاطره ماندگار میشوند. آنگاه روزی نام «دزیره» دوباره به گوش میرسد و ناگهان درهای اتاقی قدیمی در ذهن باز میشود؛ اتاقی که در آن جوانی نشسته بود، کتابی در دست داشت و هنوز به آینده ایمان داشت.
دزیره شاید بیش از آنکه داستان زنی از گذشته باشد، یادآوریِ جوانیِ خود ماست؛
یادآوریِ روزگاری که عشق را سادهتر باور میکردیم، سرنوشت را دستنیافتنی نمیدانستیم و گمان میکردیم آدم میتواند با تمام وجود دوست بدارد و جهان نیز، دیر یا زود، پاسخ این دوست داشتن را بدهد.
اما زندگی به ما آموخت که همیشه چنین نیست.
و با این حال، شاید زیبایی انسان دقیقاً در همین باشد:
اینکه پس از همهی آنچه از دست داده است، هنوز بتواند دوست بدارد؛
هنوز بتواند به خاطر بیاورد؛
و هنوز، در اعماق وجودش، آن جوانی را که روزی «دزیره» را میخواند، زنده نگه دارد.
بعضی شخصیتها از کتاب بیرون میآیند و به خاطره بدل میشوند.
دزیره یکی از آنهاست؛
زنی که از میان صفحات تاریخ گذشت،
اما شاید آنچه واقعاً در ما باقی گذاشت،
نه تاریخ بود و نه تاج و تخت؛
بلکه تصویری از انسانی بود که
در میان آشوب جهان،
کوشید دل خود را گم نکند.
✍میم - الف
«تصنیف زلفای قجری»
آواز : استاد محمدرضا شجریان
آهنگساز : استاد مشکاتیان
شاعر :ملک الشعرا بهار
آلبوم : خراسانیات
#فردریش_شیلر
در دنیا کسانی موفق میشوند که به انتظار دیگران ننشینند و همه چیز را از خود بخواهند.Читать полностью…
تو هرگزЧитать полностью…
نمیتونی با من رقابت کنی!
چون من دوست دارم تو هم ببری
.
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
نامت الفبای انگور کدامین تاکستان است که بر لبم نرسیده مرا مست میکند؟؟
پریسارشیدی (بانوی اردیبهشت )
وقتی نیستی
چراغ دنیا را
پشت سرت خاموش کن..!
#عباس معروفي
شبتون آرام 🌙⭐️
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزار دستانیم ...
#سعدی
یکم مهرماه زادروز خسرو آواز ایران حضرت استاد محمدرضا شجریان گرامی بادЧитать полностью…
پاییزی که شروعش با سالگردِ تولد تو باشد، بی شک پادشاه فصل هاست