عاشورا و یک علامت سوال ؟
معمولا ادیان، از دو منبع "قلب" و "عقل" برای پیشبرد اهداف خود استفاده می کنند. در این بین، آن دینی که جنبه های احساسی و عاطفی (قلبی) بیشتری را در بر داشته باشد و در تبلیغ هم از آنها بیشتر بهره ببرد، در ادامه حیات و جذب پیروان موفق تر است.
گزافه نیست اگر بگوییم بزرگ ترین رخدادهای عاطفی-احساسی در میان تمام مذاهب و ادیان جهان متعلق به مذهب تشیع است که جلوه ای از آن در کربلا رقم می خورد و آن مقدار منابع دلی و درونی که شیعه دارد هیچ مذهب دیگری حتی به آن مقدار نزدیک هم نشده است.
شیعیان اما آنطور که بایسته است از این منابع گرانقدر و از این ظرفیت عظیم بهره نبرده اند. نه در تبلیغ برای مردمان جهان و نه در تعریف برای خود و نه در کاربست و کاربرد در زندگی روزمره و نه در فهم دین و تعمیق معارف و علوم و ... . !
وقایع عاشورا غمناک ترین، هولناک ترین و سوزناک ترین مصیبت های بشری است؛ حسین بن علی علیه السلام مظلوم ترین و معنوی ترین انسان بود که به زشت ترین، ناپسندترین و وحشیانه ترین حالت ممکن به شهادت رسید یاران او وفادارترین و فداکارترین اصحاب بودند و در زمین کربلا، عاشقانه ترین و زیباترین صحنه های عشق بازی برای خالق به تصویر کشیده شد و در یک لحظه، بدترین و بهترین انسان های روی کره زمین با همدیگر مواجه شدند.
بهره داشتن از هر کدامِ این موارد به تنهایی، برای پیش بردن کل دستگاه تبلیغی یک دین و حتی ساختن یک آیین کافی بود! دین مسیحیت، یک مصلوب (البته غیر واقعی) دارد که دستگاه تبشیری آن با همین مصلوب، قرن هاست مردم را به جانب خود دعوت می کند با این ندای دروغین که «مسیح، فدا شد تا شما نجات پیدا کنید!» مبلغین بهائی سالهاست که رکن دعوت و تبلیغات خود را ادعای مظلوم واقع شدن خویش و رهبران شان در طول تاریخ قرار داده و نهایت بهره را از این امر می برند. در تصوف نیز حلاج نماد این مظلومیت و محبت ساختگی است. حسین بن منصور عاشق پاکباز و دلباخته صادقی معرفی می شود که تنها جرم او، عشق وافر به خدا بود و نهایتا حاضر نشد به خاطر تهدید ظاهرگرایان از این عشق خود عقب نشیند و سر خود را فدای محبوب کرد تا به همگان درس عاشقی دهد!
(تذکره الاولیا را بخوانید و ببینید این صوفیان از یک شیادِ شعبده باز، چه تراژدی مضحکی ساخته اند. تذکره الاولیا، ص 144)
خلاصه که هر مکتب و نظام دینی و دستگاه تبلیغی موفقی در دنیا، یا یک غم نامه و تراژدی و رخداد عاطفی برای خود ساخته یا از کوچک ترین مظلومیت و حادثه احساسی، کوهی برساخته و پایه تبلیغات آیین خویش را بر آن استوار کرده است.
چرا شیعیان که بخش مهمی از "ترین های" تاریخ بشریت را در اختیار دارند، نتوانسته اند به درستی از آنها استفاده کنند؟
شرح اين هجران و اين خون جگر-اين زمان بگذار تا وقت دگر
11 محرم الحرام-1443
@erfanvatasavof
چقدر می شود به ندای درون اعتماد کرد؟
نهاد انسان، عرصه رقابت دو قوه خیر (روح) و شرّ (نفس) است. هرکدام از این دو قوه، نداها و صداهایی دارند و خود را خیر جلوه می دهند و به دنبال غلبه بر دیگری هستند و سعی دارند با تصرف در قوه خیال، انسان را به سمت خواسته ها و امیال خود سوق دهند.
هرکدام از اینها، دو مسیر متفاوت پیش روی انسان می نهند و نجات و سعادت نهایی انسان، در گرو حرکت انسان در مسیر درست است.
اما مشکل اینجاست که بسیاری از مواقع، انسان نمی تواند تشخیص دهد که ندای درونش، از جانب شیطان لعین است یا حضرت رحمن؟
ممکن است بگویید عقل می تواند اینجا قاضی خوبی باشد
اما
آیا عقل بدون علم وآگاهی، می تواند در این مواقع، به کمک انسان بیاید؟ بدیهی است که عقل وقتی می تواند درستی یا نادرستی و خوبی و بدی را نشان دهد که علم و آگاهی پشتوانه آن باشد.
آن آگاهی و علم نیز، از طریق وحی و دین به دست می آید.
اساسا دین برای اعطای این آگاهی آمده است تا در این بزنگاه صداهای مختلف درونی، دست انسان را گرفته و راه درست را نشان دهد می فرماید:
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيه (البقرة: 213)
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب (البقرة : 129)
بنابراین هر وقت کسی گفت به ندای درون تان گوش دهید، توجه داشته باشید که به ندای خیر گوش دهید و ندای خیر، آن ندایی است که در راستای تقوی و ایمان و شریعت دینی باشد.
دستور ذکر رسول الله صلی الله علیه واله برای در امان ماندن از بلایا در طول روز
از ابى الدرداء رضى الله عنه روايت شد كه يك روز به او گفتند كه خانهات سوخت ابى الدرداء در پاسخ گفت: نسوخت. كسى ديگر آمد و گفت: خانهات سوخت، گفت: نسوخت سومى آمد و گفت: خانهات سوخت، گفت: نسوخت. سپس واقعيت روشن شد، به اينكه همه خانههاى اطراف جز خانه ابى الدرداء سوخت. پرسيدند، از كجا دانستى كه خانهات نسوخت گفت: از پيامبر (ص) شنيدم كه مىفرمود: هر كس اين كلمات را به هنگام صبح بگويد در آن روز از حادثه بد محفوظ است و اگر در اول شب بگويد در آن شب حادثه بدى براى او اتفاق نمىافتد و من اين كلمات را خواندم: «اللّهم انت ربّى لا اله الّا انت عليك توكّلت و انت ربّ العرش العظيم و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن اعلم انّ اللَّه على كلّ شيء قدير و انّ اللَّه قد احاط بكلّ شىء علما اللّهم انّى أعوذ بك من شرّ نفسى و من شرّ كلّ دابّة انت آخذ بناصيتها انّ ربّى على صراط مستقيم».
ترجمه: خدايا تو پروردگار منى خدايى جز تو نيست بر تو توكل كردم و تو پروردگار عرش عظيم هستى و حول و قوهاى جز حول و قوه خداى بزرگ نيست آنچه خدا بخواهد مىشود و آنچه نخواهد نمىشود مىدانم كه خداى تعالى بر هر چيزى تواناست و بر همه اشيا احاطه دارد.
خدايا من از شر نفس خودم، و از شر هر جنبندهاى كه تو پيشانى وى را دارى به تو پناه مىبرم خداى من بر راه راست است.
ابن فهد حلی، عدة الداعي و نجاح الساعي، ص: 271
دعا مهم ترین سلاح مومن در هنگام بلایا و گرفتاری هاست و خداوند بارها با فعل امر، دستور داده است که خدا را بخوانید و دعا کنید که قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ، وَ عَمُودُ الدِّينِ، وَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض. (کلینی، كافي، ج4، ص: 301)
از قرآن کریم این موارد هر روز قرائت شود:
آیات ابتدایی سوره حدید
خواتیم سوره حشر
سوره فتح و نصر
ذات القلاقل (چهار قل)
روم و عنکبوت
برخی اذکار:
-ِ اللَّهُ رَبِّي وَ لَا أُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً تَوَكَّلْتُ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ.
-حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل
-لا حول و لا قوة الا بالله
دعای چهاردهم صحیفه سجادیه برای پیروزی و دفع ظلم
دعای نخست و اصلی مومنان برای امر فرج و ظهور حضرت حجت عج باشد.
دعای سید الساجدین صلوت الله علیه برای مرزداران و سربازان و جنود اسلام
Читать полностью…
امیرالمومنین(ع) در توصیه به کمیل میگویند «ای کمیل: در مواجهه با هر مشکلی بگو: "لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم" و خداوند کفایت آن مشکل را میکند»
يَا كُمَيْلُ قُلْ عِنْدَ كُلِّ شِدَّةٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ تُكْفَهَا
تحف العقول، النص، ص: 174
🔰مؤسسه آموزش عالی حوزوی خاتم النبیین صلیاللهعلیهوآله🔰
تحت اشراف مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی مدظله العالی
🔷از میان طلاب واجد شرایط شرکت در سطح سه و سطح چهار حوزه در رشته نقد تصوف برای سال تحصیلی 1404-1405 دانشپژوه میپذیرد🔷
🟡سطح سه
🔸 رشته کلام و فرق انحرافی، گرایش نقد تصوف
🟢سطح چهار
🔸رشته کلام و فرق انحرافی، گرایش نقد تصوف
✴️شرایط
♦️ اتمام سطح دو حوزه علمیه برای شرکت کنندگان سطح سه
♦️ اتمام سطح سه حوزه علمیه برای شرکت کنندگان سطح چهار
♦️ سطح3: موفقیت در مصاحبه ورودی
♦️ سطح4: موفقیت در آزمون کتبی و مصاحبه ورودی
❇️مزایا
🔹 اعطای مدرک رسمی حوزه پس از اتمام دوره و نگارش پایاننامه
🔹 پرداخت کمک هزینه تحصیلی مناسب
🔹 بهرهمندی از همکاری علمی، آموزشی و فرهنگی با مؤسسات تابعه
🔹 اولویت شرکت در رشتهها و دورههای تخصصی بالاتر
برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره
02537121418
09100552721
تماس حاصل فرمایید.
لینک ثبت نام:
https://b2n.ir/yk1611
تفاوت صوفیان و علی اللهیان چیست؟
از زبان خود متصوفه بشنویم.
حسین تابنده حکایتی از سعادت علیشاه تنباکوفروش (مرشد محمد گنابادی) آورده است که:
«یکی از پیروان از ایشان [سعادتعلیشاه] پرسیده بود فرق بین ما و علی اللهیان چیست؟ در صورتی که ما نیز مقام علی را مافوق بشر میدانیم. [سعادتعلیشاه] جواب داده بود که ما میگوییم: علی نیست، خداست و آنها میگویند: خدا نیست، علی است.»
حسین تابنده، نابغه علم و عرفان، ص47.
پی نوشت: حکایت آن درویش طهرانی است که گفت: «من نگفتم: اين سگ خداست. من گفتم: غير از خدا چيزى نيست.» (طهرانی، روح مجرد، ص546)
در هر صورت دو صورت، ذات بی وصف حق تعالی را، دست یافتنی و محدود و مقید کرده اید.
حضرت امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام، گوهر تابناک خاندان نبوت و نگین درخشان ولایت، در قلب تمام مسلمانان، خواه شیعه و خواه سنی، جایگاهی بس ارجمند دارد. مهر او مرزهای مذهب را در مینوردد و دلها را به خضوع میکشاند.
نام علی بن موسی الرضا علیه السلام که به میان می آید، بساط هر فرقه و طریقت و مدعی جمع می شود و جالب اینجاست که خود صوفیان هم به این حقیقت اذعان دارند.
ابیاتی که در ادامه آمده، از سرودههای خالد شهرزوری است؛ شخصی که فرقه نقشبندیه در ایران را تاسیس کرد. جریان نقشبندیه، نخستین و مهم ترین فرقه صوفیانه در میان اهل سنت ایران است که هم در میان احناف و هم شافعی ها پیروان بسیاری دارد.
حال ببینید بزرگ نقشبندیه ایران درباره علی بن موسی الرضا چه گفته است:
این بارگاه کیست که از عرش برتر است
وز نور گنبدش همه عالم منور است
وز شرم شمس پای زرش کعبتین شمس
در تخته نرد چرخ چهارم به شش در است
وز انعکاس صورت گل آتشین او
بر سنگ جای لغزش پای سمندر است
نعمان خجل زطرح اساس خور نقاش
کسری شکسته دل بیطاق مکسر است
بهر نگهبانی کفش مسافران
بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است
این بارگاه قافله سالار اولیاست
این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
این بارگاه حضرتی است که از شرق تا به غرب
وز قاف تا به قاف جهان سایه گستر است
این روضه رضاست که فرزند کاظم است
سیراب نوگلی زگلستان جعفر است
سرو سهی زگلشن سلطان انبیاست
نو باده حدیقه زهرا و حیدر است
مرغ خرد به کاخ کمالش نمیپرد
بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
تا همچو جان زمین، تن پاکش به بر گرفت
او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
بر اهل ظاهر آنچه ز اسرار باطن است
ازگوشه ضمیر مصفاش مضمر است
خورشید کسب نور کن از جمال او
آری جزا موافق احسان مقرر است
برگرد حاجیا به سوی مشهدش روان
کاین جا توقفی نه چو صد حج اکبر است
بی طی ظلمت آب خضر نوش بر درش
کاین دولتی است رشک روان سکندر است
بتوان شنید بوی محمد (ص) ز تربتش
مشتق بلی دلیل به معنی مصدر است
از موج فتنه خرد شدی کشتی زمین
گرنه او را ز سلسله آل لنگر است
زوار بر حریم وی آهسته پا نهید
کز خیل قدسیان مفرشش ز شهپر است
غلمان خلد کاکل خود دسته بستهاند
پیوسته کارشان همه جاروب این در است
شاها ستایش تو به عقل و زبان من
کی میتوان که وصف تو از عقل برت است؟
اوصاف چون تو پادشهی از من گدا
صیقل زدن به آیینه مهر انور است
جانا به شاه مسند لولاک کز شرف
بر تارک شهان اولوالعزم افسر است
دیگر به حق آنکه بر اوراق روزگار
بابی زدفتر هنرش باب خیبر است
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او
قفل زبان و حیرت عقل سخنور است
آنگه به سوز سینه آن زهر دادهای
کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است
دیگر به خون ناحق سلطان کربلا
کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
دیگر به حق آنکه زبحر مناقبش
انشای بو فراس زیک قطره کمتر است
آنگه به روح اقدس باقر که قلب او
مر مخزن جواهر اسرار را در است
دیگر به نور باطن جعفر که سینهاش
بحر لباب از در عرفان داور است
آنگه به حق موسی کاظم که بعد از او
بر زمره اعاظم و اشراف سرور است
دیگر به قرص طلعت تو کز اشعهاش
شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است
دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی
و آنگه به عسکری که همه جسم گوهر است
دیگر به عهد پادشاهی کز سیاستش
با بره شیر شرزه بسی به ز مادر است
بر«خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید
لرزان ز بیم زمزمه روز محشر است
تو پادشاه دادگری این گدای زار
مغلوب دیو سرکش و نفس ستمگر است
از لطف چون تو شاه ستمدیده بندهای
از جور اگر خلاص شود وه چه درخور است
نااهلم و سزای نوازش نیم ولی
نااهل و اهل پیش کریمان برابر است
رونقى كان دين پيغامبر گرفت
از اميرِ مؤمنان حيدر گرفت
چون اميرِ نحل، شيرِ فحل شد
ز آهنِ او سنگْ مومِ نحل شد
ميرِ نحل از دست و جانِ خويش بود
زانكه علمش نوش و تيغش نيش بود
گفت اگر در رويم آيد صد سپاه
كس نبيند پشت من در حربْگاه
روستم گر اهل و گر نااهل بود
چون ز زالى يافت مردى سهل بود
مردىِ او از خداىِ لايزال
وانِ رستم يا ز دستان، يا ز زال
شيرِ حق با تيغِ حق دينپرورى
همچو زال و رستمِ دستانگرى
او دو مغز است از حسين و از حسن
يكدو مغز است او ازين هردو سخن:
«لا فَتى الّا علي» ش از مصطفاست
وز خداوندِ جهانش «هَلْ اتى» ست
از دو دستش «لا فَتى» آمد پديد
وز سه قرص «هَلْ اتى» آمد پديد
آن سه قرصِ او چو بيرون شد به راه
سرنگون آمد دو قرصِ مهر و ماه
چون نبى موسى، على هارون بود
گر برادرشان نگويى چون بود؟
هردو هم لحم اند و همدم آمده
موسى و هارونِ همدم آمده
او چو قلبِ آلِ ياسين آمدست
قلبِ قرآن يا و سين زين آمدست
قلبِ قرآن، قلبِ پرقرآنِ اوست
«والِ مَنْ والاهُ» اندر شانِ اوست
«ناقَةُ اللَّهِ*» بود در سنگ اى عجب
سنگ شق شد، ناقه آمد در طلب
چون على «فُزْتُ وَ رَبّ الكعبه» گفت
«ناقَةُ اللَّهِ*» شيرِ حق را برگرُفت
گر به حق مىگويى الحق بود خوش
اشترِ حق، شيرِ حق را باركش
كو شتر شد ريسمانى در دهن
با حسينِ طفل، از خُلقِ حسن
آنكه اشتر گشت از بهرِ پسر
او فرستاد اشتر از بهرِ پدر
اشترِ حق، كشته «اشقَى الأوَّلين»
شير حق را كشته «اشقى الآخرين»
عطار نیشابوری، مصیبت نامه، ص29.
در این ابیات به برخی از مهم ترین فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام یعنی حدیث منزلت، حدیث غدیر، سوره هل اتی، یس، آیه مباهله، حدیث لحمک لحمی، حدیث فتوت، و ... اشاره شده است.
کاوشی در مذهب محی الدین ابن عربی
کَشفُ الجَلی عَن مَذهَب إبنِ عَرَبي
خاتم النبیین ص| ثامن
فهرست کتاب:
/channel/erfanvatasavof/2954
مشخصات:
گالینگور| شومیز، 272ص
قیمت: 350.000
با تخفیف: 175.000ت
تهیه کتاب:
https://nashrekhatam.com/product/%da%a9%d8%a7%d9%88%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b0%d9%87%d8%a8-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%db%8c
#اخلاقیات
🕯 وصایای حضرت امام صادق عليهالسّلام به عبدالله بن جندب
✍️یکبار با دقت بخوانیم.
@madras_emb
علی صفائی حائری (عین.صاد) از روحانیون اندیشمند معاصر، در زمره یکی از منتقدین شاخص جریان تصوف هم به شمار می رود.
ایشان در آثار مختلف خود، ضمن تبیین ابعاد مختلف دینی، به تشریح مبانی و اصول سلوک عرفانی و معنوی هم پرداخته و با نقد انگاره های صوفیه، تلاش دارد معنویت اصیل شیعی را به مخاطب معرفی کند.
از جمله در کتاب فوز سالک، درباره نظریه تقدیس ابلیس عرفا و صوفیه آورده است:
«گلشن راز را نگاه کنید، حرف های عین القضات را نگاه کنید، تمام عرفا از دَم، شیطان را جزء بزرگان می دانند. این نحله از عرفا که قبلا هم به آن اشاره شد، معتقدند که شیطان بزرگ ترین امتحان را پس داده است و این که شیطان زیر بار سجده آدم نرفته، پیروزی او در امتحانش بوده است!
چطور؟! مگر می شود؟! این چه امتحانی است؟! می گویند: هان! شیطان غیرت داشته است، موحد بود است. او نتوانسته زیر بار سجده غیر حق برود.
حال سوال این است که چطور کسی که زیر بار غیر حق نمی رود، خلق را به غیر حق دعوت می کند؟! چطور سجده بچه های آدم دردناک ترین لحظه ها برای اوست؟!»
صفائی، فوز سالک، ص.76
ارادت عبد الرحمن جامی؛ از رهبران سلسله نقشبندیه؛
به امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام
چون جامی به زیارت مشهد امیرالمومنین علیه السلام رسید، قصیده ای سرود که در تاریخ ادبیات دین به زبان فارسی، بی گمان خواندنی است و میزان تعلق باطنی جامی به آن حضرت را نشان میدهد:
اَصبحت زائرا لک یا شحنة النجف
بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
تو قبله دعایی و اهل نیاز را
روی امید سوی تو باشد ز هر طرف
می بوسم آستانه قصرِ جلال تو
در دیده اشکِ عذر ز تقصیر ما سَلف
گر پرده های چشم مرصّع به گوهرم
فرشِ حریم قبر تو گردد زهی شرف...
رو کرده ام ز جمله اکناف سوی تو
تا گسیریَم ز حادثه دهر در کنَف
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است
ابواب کنتُ کنز به مفتاحِ مَن عَرَف
جز گوهرِ ولای ترا پرورش نداد
هرکس که با صفای دورن زاد چون صدف
ناجنس را چه حدّ که زند لاف حبّ تو
او را بود به جانبِ موهوم خود شَعَف
جامی به آستانِ تو کانجا پی سجود
هر صبع و شام اهلِ صفا می کشند صف
گردی به دیده رفت و به جیبِ صبا نهفت
اهدی الی احبّة اشرف التّحف (بهترین تحفه را برای دوستان آورد)
دیوان، ص 56
شب قدر و نزول هرساله قرآن کریم بر قلب امام زمان عج
قرآن کریم مانند هرچیز دیگری در جهان، از ظاهر و باطنی برخوردار است. باطن قرآن، حقیقت ملکوتی کلام الهی است که خداوند متعال درباره آن میفرماید: «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (سوره زخرف، آیه ۴). این حقیقت در هر شب قدر، بر قلب حجت خدا نازل (تنزیل) میشود، چنانکه فرموده است: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» (سوره عنکبوت، آیه ۴۹) و نیز میفرماید: «وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (سوره یس، آیه ۱۲).
اگرچه الفاظ و ظواهر آیات قرآن تنها بر قلب رسول خدا (صلیالله علیه و آله) نازل شده است، اما حقیقت باطنی قرآن منحصر به آن حضرت نبوده، بلکه بر قلوب مبارک دوازده امام معصوم (علیهمالسلام) نیز نازل شده و همچنان در هر سال، در شب قدر، بر قلب مقدس حضرت ولیعصر (عجلالله تعالی فرجه) نازل میشود. از آنجا که قرآن کریم، «تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ» (سوره نحل، آیه ۸۹) است، علم به مقدرات نیز به واسطه نزول قرآن، به حجت الهی افاضه میشود. فارغ از بحث علم، اساسا ولایت و حکومت حجت خدا، به مدد قرآن کریم و ثقل اکبر است که در این شب پیوند ثقلین تجدید می شود و همین مسئله انرژی خارق العاده ای در سطح کیهان ایجاد می کند.
در روایتی از امام صادق (علیهالسلام) آمده است که فردی از ایشان درباره شب قدر پرسید: «آیا شب قدر فقط در گذشته بوده یا هر سال تکرار میشود؟» امام (ع) در پاسخ فرمودند: «لَوْ رُفِعَتْ لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَرُفِعَ الْقُرْآنُ»؛ یعنی اگر شب قدر از میان برداشته شود، قرآن نیز از میان خواهد رفت. (الکافی، ج۴، ص۱۵۸)
شب قدر، همان شب تعیین مقدرات است چنانکه از نام آن برمیآید. خداوند در این باره میفرماید: «فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» (سوره دخان، آیه ۴)، یعنی در آن شب، تمام امور حکیمانه مشخص و مقدر میشود. ( و سرّ القدر، باطن فاطمه زهرا سلام الله علیهاست.) در روایات متعدد از اهلبیت (علیهمالسلام) تصریح شده است که در این شب، مقدرات یکساله انسان از جمله رزق و روزی، بیماری و سلامت، حیات و مرگ تعیین میشود. (الکافی، ج۴، ص۱۵۰)
نکتهای شایان توجه آن است که امسال، آغاز سال نو نهتنها در ظاهر، بلکه در باطن نیز با یکدیگر مقارن شدهاند. امام صادق (علیهالسلام) فرمودند: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ هِيَ أَوَّلُ السَّنَةِ وَ هِيَ آخِرُهَا»؛ یعنی شب قدر، هم آغاز سال است و هم پایان آن. (الکافی، ج۴، ص۱۶۰)
مراد از آغاز سال، حقیقت ملکوتی و باطن سال جدید انسان است. در سال ۱۴۰۴، این دو بُعد، یعنی ظاهر و باطن، به شکلی بینظیر با یکدیگر پیوند خوردهاند و این همزمانی، ظرفیتی ویژه برای درک عمیقتر تقدیرات الهی در شب قدر فراهم آورده است.
انسان باید در تمامی این سه شب، خود را به دعا، مناجات، ذکر و عبادت مشغول دارد، زیرا شب قدر، فرصتی برای تعیین سرنوشت یکساله و تقرب به درگاه الهی است. بهترین دعا در این شب ها، توسل و ایجاد ارتباط قلبی با امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و دعا برای فرج ایشان است که به این واسطه انشاءالله از دعای خیر ایشان هم بهره مند خواهیم شد.
#عرفان_شیعه
20رمضان الکریم 1446.
🕯دعای عبدالله بن سِنان
نماز و دعای بسیار مهم در روز عاشورا و دعا برای فرج حضرت ولیعصر عجلاللهفرجهالشریف
آجـرک الله یابقیـةالله
آجـرک الله یاصاحبالزّمان
@madras_emb
◼️فرارسیدن ماه محرم حسینی علیه السلام و یاران ایشان را تسلیت عرض می نماییم
امام رضا علیه السلام:
فَعَلى مِثلِ الحُسَينِ فَليَبكِ الباكونَ؛ فإنَّ البُكاءَ عَلَيهِ يَحُطُّ الذُّنوبَ العِظامَ... كانَ أبي عليه السلام إذا دَخَلَ شَهرُ المُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكا، و كانَتِ الكَآبَةُ تَغلِبُ عَلَيهِ حَتّى تَمضِيَ عَشرَةُ أيّامٍ.
بر كسى چون حسين بايد كه گريندگان بگريند؛ زيرا كه گريستن بر او گناهان بزرگ را مىزدايد... چون ماه محرّم مىرسيد كسى پدرم عليهالسلام را خندان نمىديد. غم و اندوه بر او چيره بود تا آن كه ده روز مىگذشت.
وسائل الشيعة ج 8 ص 10
🆔 @hadisgraph
دعای هفتم صحیفه سجادیه برای غلبه بر مشکلات و گرفتاری و جنگ
دعای نخست و اصلی مومنان برای امر فرج و ظهور حضرت حجت عج باشد.
در میادین نبرد، نصرت الهی، چه زمانی به مومنان میرسد؟
سؤال بنیادینی که در ذهن بسیاری از اهل ایمان خطور میکند این است: چه زمانی نصرت خداوند به یاری مؤمنان میشتابد و آنها را در میادین جنگ به پیروزی می رساند؟
پاسخ این پرسش، نه مبهم و پنهان، بلکه در آیات متعددی از قرآن کریم بهروشنی بیان شده است؛ اما غفلت ما از سنتهای الهی و نگاه سطحی به مفاهیم دینی، موجب شده این پاسخ روشن همچنان برای بسیاری نامکشوف باقی بماند.
مطابق صریح قرآن، یکی از مهمترین آزمونهای الهی برای مؤمنان، ابتلا به خوف و ترس است؛ آنگونه که میفرماید:
«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»
(بقره: ۱۵۵)
خداوند در آیه ۲۱۴ همان سوره، تصریح میفرماید که تصور ورود به بهشت ابدی و جادوان، بدون عبور از میدانهای سخت امتحان، خیالی خام است:
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ»
در این آیه، حتی پیامبران الهی و مؤمنان در شدت ابتلاء بهقدری آزمایش شدند که با حسرت و اضطراب پرسیدند: «یاری خداوند کی خواهد رسید؟» اما پاسخ الهی این بود: «بدانید [به حق الیقین] که نصرت خدا نزدیک است.»
در جای دیگری، از مرحلهای دشوارتر سخن میگوید؛ جایی که دیگر همگان دچار یاس و اضطراب و نا امیدی میشوند:
«حَتَّىٰ إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا...»
(یوسف: ۱۱۰)
وضعیت مومنان در جنگهای صدر اسلام، بهویژه در نبرد احزاب، چنان ترسیم شده که گویا از شدت ترس و اضطراب، جانها به لب رسیده بود:
«إِذْ جَاءُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»
در چنان شرایطی، مردم غربال می شوند و ریزش ها آغاز می شود و بسیاری دست از ایمان میشویند، اما مومنان راستینی که در عین سختی و هراس، استقامت پیشه کردند، بدون تردید از نصرت الهی بهره مند خواهد شد.
این سنت حتمی الهی است که تا دنیا دنیاست، در مواجهه جبهه حق و باطل در میدان نبرد جاری است:
«سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا»
🔹 اما شرط بهرهمندی از این نصرت چیست؟
قرآن، رمز پیروزی مومنان را «اخلاص» و « صبر و استقامت در راه حق» و «اعتماد و توکل کامل به خداوند» معرفی میکند :
«إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه»
کسانی که خدا را یاری کردند و استقامت ورزیدند، ملائکه الهی برای یاری آنها فرود میآیند:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ...»
آیه 125 سوره آل عمران از 50 هزار ملائکه مسومین سخن می گوید که در جنگ بدر به یاری لشکر اسلام آمدند. این ملائکه هنوز هم هستند و می توانند ما را یاری کنند به شرطی که بدانیم آنها چه زمانی وارد میدان می شوند. زمانی که صبر و استقامت و اخلاص در کار باشد:
«بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مُسَوِّمِينَ»
باری از نگاه قرآن، این خوف و ترسی که در دل مومنان جاری می شود، ناشی از شیطان است و همین خوف کار را به شکست می انجامد: «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» و خداوند متعال صریحا فرموده است که تنها یک دسته از مومنان هستند که از القائات و وساوس شیطانی در امان هستند و آن مخلصین اند. یعنی مردمانی که در هر عمل و فعلی، فقط رضایت و خواست خدا را در نظر دارند نه تشفی نفس یا رضایت مقام مافوق یا منیت و عوامل دیگر:
قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين
«إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»
(ص: ۸۳)
و نکته پایانی آنکه: حتی جبهه حق، اگر در میان پیروانش اخلاص و استقامت نباشد، ممکن است در میدان نبرد دچار شکست شود. چنانکه امیرالمومنین علی علیهالسلام، در تبیین چرایی ناکامی در صفین فرمود:
«بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَتَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، وَبِمَعْصِيَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِي الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِي الْبَاطِلِ»
(یکی از علل اصلی طولانی شدن غیبت ولی عصر عجل الله فقدان همین شرائط در مومنان است)
پناه بردن به «ذکر خدا»، هنگام گرفتاری و بلا
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
اى اهل ايمان! هنگامى كه [در ميدان نبرد] با گروهى [از مشركان و كافران] برخورد كرديد، ايستادگى نماييد و خدا را بسيار ياد كنيد تا رستگار شويد.(الأنفال : 15 )
وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ
و از خدا و پيامبرش فرمان بريد، و با يكديگر نزاع و اختلاف مكنيد، كه سست و بد دل مى شويد، و قدرت و شوكتتان از ميان مى رود؛ و شكيبايى ورزيد؛ زيرا خدا با شكيبايان است. ( الأنفال : 46 )
ذکر خدا مهم ترین ریسمان و دستگیره مومنین در زندگانی است که در هر حالتی باید به آن پناه ببرند: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ».
دعای امیرالمومنین علی علیه السلام در لیلة الحریر صفین:
«َ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَبْصَارُ وَ بُسِطَتِ الْأَيْدِي وَ نُقِلَتِ الْأَقْدَامُ وَ دَعَتِ الْأَلْسُنُ وَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ تُحُوكِمَ إِلَيْكَ فِي الْأَعْمَالِ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ «3» اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ ظُهُورَ الْفِتَنِ أَعِنَّا عَلَيْهِمْ بِفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّ بِهِ سُلْطَانَ الْحَقِّ وَ تُظْهِرُه»
نصر بن مزاحم، وقعة صفين، النص، ص: 231
«به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى شناختند، فرشتگان روزى ده بار با آنان مصافحه مى كردند وبخششهاى خدا به كسى كه آن روز را شناخته، قابل شمارش نيست.»
عَنِ الصّادِقِ عليه السلام: وَاللّه ِ لَو عَرَفَ النّاسُ فَضْلَ هذَا الْيَوْمِ بِحَقيقَتِهِ لَصافَحَتْهُمُ الْمَلائِكَةُ فِى كُلِّ يَوْمٍ عَشْرَ مَرّاتٍ... وَ مَا اَعْطَى اللّه ُ لِمَنْ عَرَفَهُ ما لايُحْصى بِعَدَدٍ.
شیخ الطائفه (محمد بن الحسن الطوسی)، مصباح المتهجد: 738.
السلام علیک یا جواد الائمه علیه السلام
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ وَلِیک مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی عَلَیهِ السَّلامُ إِلّا جُدْتَ بِهِ عَلَی مِنْ فَضْلِک، و َتَفَضَّلْتَ بِهِ عَلَی مِنْ وُسْعِک، و َوَسَّعْتَ عَلَی رِزْقَک، و َأَغْنَیتَنِی عَمَّنْ سِواک، وَجَعَلْتَ حاجَتِی إِلَیک، و َقَضاها عَلَیک، إِنَّک لِمَا تَشاءُ قَدِیرٌ.
حق و باطل؛ در همتنیدگی دو مسیر
در گستره هستی، حق و باطل چنان در هم تنیدهاند که تشخیص آن دو، همواره دشواریهایی در پی داشته است. بسیاری از مردمان، نه از روی دشمنی با حقیقت، بلکه از سر اشتباه در تشخیص، قدم در راه باطل نهادهاند. چرا که هر کس راه خود را بر حق میپندارد و آنچه را جز آن بیند، ناحق و گمراهی میخواند.
در چنین آشوبی، پرسش بنیادین این است: راه یافتن به حقیقت چگونه ممکن است؟ مرز میان حق و باطل را چگونه میتوان شناخت؟
خدای متعال، نظام هستی را ـ از عالم محسوسات تا ساحتهای ملکوتی و فرامادی ـ چنان نظم داده که عقل آدمی تنها معیار معتبر در شناخت و تمییز حق از باطل باشد. این، سنت لایتغیر الهی است؛ سنتی که بیاعتنایی به آن، انسان را در دریای گمان و خطا غرق میسازد و او را در یک سرگردانی و دور باطل و جهل مرکب گرفتار می کند.
یافته های شهودی یا دریافت های باطنی یا همین دیدن و شنیدن با حواس ظاهری، وقتی قابل تبعیت و معتبر است که با محک عقل آزموده و اعتبار سنجی شود.
حواس ظاهری و قوای باطنی انسان، گرچه ابزارهایی گرانبها هستند، اما ذاتاً از خطا و اشتباه مصون نیستند. بر خلاف عقل، که ذاتا معصوم و عاری از خطاست. لذا نمیتوان بر پایهی دیدنیها و شنیدنیها، داوری مطمئن دربارهی حق و باطل داشت.
آری، انسانها در آفاق عالم یا درون نفس خویش، پرتویی از حقیقت را مشاهده میکنند، اما تشخیص اصالت این دیدنی ها، تنها در توان عقل است؛ همان عقلی که ریشه در ملکوت دارد و آینهای از حکمت الهی است.
از همینروست که مکتب اهلبیت علیهمالسلام، ستون فقرات معرفتشناسی خویش را عقل قرار دادهاند.
در نگاه امامیه، توحید، نبوت، امامت و تمام اصول مهم دینی، با عقل ثابت می شود و هرنوع تلاش برای فهم و تفسیر دین بدون توجه به عقل، در بهترین حالت انسان را دچار اخباری گری و در مراتب نازل تر، سلفی گری خواهد کرد.
در روایات معصومین علیهمالسلام، عقل به عنوان محبوبترین آفریدهی الهی در میان موجودات روحانی معرفی شده است، و در برابر، آنانی که عقل خویش را به کار نمیگیرند، بدترین جنبندگان روی زمین خوانده شدهاند؛ چنانکه در قرآن آمده است:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ»
خدای متعال به رحمت و لطف خودش، به همه انسان ها این گوهر گرانبها را مرحمت کرده و سپس با نزول ادیان، نحوه و دامنه استفاده از این ابزار را گوش زد نموده است به همین جهت، بارها در کلام خود آورده است که راه حق و باطل، برای همگان مشخص است و هرکس گمراه شود، فقط خود را باید سرزنش کندإِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا.
پی نوشت: مقصود از عقل، فلسفه بافی های متفلسفان نیست بلکه آن به توهم و تخیل نزدیک است. عقل همان قوه بدیهی ادراکی خیر و شر و خوب و خوب تر است که گفتار، کردار و آموزه های خوب و بد را به انسان نشان می دهد و همگان از آن برخوردار اند.
همین عطار نیشابوری که در ستایش مقام والای امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، با اشعاری بلند و بیانی شورانگیز عظمت آن خورشید ولایت را میستاید، در عرصه توحید، گاه به اظهار عقایدی میپردازد که از سستی بنیاد و ابتذال معنا، رنگی از توحید حقیقی ندارند؛ بلکه ـ نعوذ بالله ـ تصویری عامیانه و تنزّلیافته از مقام ربوبی ارائه میدهد، چنانکه گویی خدایی موهوم و پشمین را به جای آن ذات بیچون و بیچگون مینشاند.
اشعار او درباره حق تعالی که سخیف ترین تقریر وحدت شخصی وجود را بازگو می کند:
در كسوت ابريشم و پشم آمد و پنبه
خود بر صف جبّه و دستار برآمد
تا خلق بپوشند
لبس همه سان شد
در موسم نيسان ز سما شد سوى دريا
در بحر بشكل دُر شهوار برآمد
در كسوت قطره
در گوش نهان شد
در شكل بتان خواست كه خود را بپرستد
خود گشت بت و خود به پرستار برآمد
خود را بپرستد
خود عين بتان شد
از بهر خود ايوان و سرا خواست كه سازد
در صورت سقف و در و ديوار برآمد
قصرى ز بشر ساخت
خود خانه و مان شد
خود بر تن خود نيش جفا زد ز سر قهر
خود بر صفت مردم بيمار برآمد
خود مرهم خود گشت
خود فاتحه خوان شد
اشعار مپندار اگر چشم سرت هست
آنچه بزبان از دل عطّار برآمد
رازيست نهفته اين بود كه آن شد
عطار نیشابوری، ديوان عطار، ص224.
گواهی مشایخ صوفیه سنی مذهب، بر نارضایتی امیرالمومنین علی علیهالسلام از خلفا
در پی آنچه اخیراً در رسانه رسمی شیعیان رخ داد، و در آن خلیفه نخست اهل سنت با عبارات ستایشآمیز یاد شد و این موضع به حضرات معصومین علیهمالسلام نیز نسبت داده شد، لازم است یادآوری شود که چنین دیدگاهی نه تنها با مستندات تاریخی و حدیثی ناسازگار است، بلکه حتی در منابع درجهاول اهل سنت، همچون صحیح مسلم، نظر صریح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نسبت به خلفای پیش از خود بهروشنی آمده است «فَرَأَیْتُمَانِی كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا».
اما فارغ از منابع حدیثی سنیان، حتی در جهان تصوف نیز شماری از مشایخ بزرگ و سرشناس اهل سنت، بیپرده اعتراف کردهاند که مولیالموحدین امیرالمؤمنین علی علیهالسلام هرگز از خلافت سه خلیفه پیش از خود خشنود نبود، بلکه آنان را غاصب خلافت میدانست، با اینحال بهدلیل مصالح دین و امت و عهدهای پیشین، از مقابله مسلحانه با ایشان خودداری کرد.
در ادامه، تنها به یک نمونه از این اعترافات در متون صوفیه اشاره میکنم.
علاء الدوله سمنانی رهبر صوفیان ایران (کبرویه) در قرن هفتم که شافعی مذهب هم بود تصریح می کند که امیرالمومنین علی علیه السلام به خلافت خلفای ثالث رضایت نداشت. سمنانی که به کتاب نهج البلاغه احاطه داشت و مدام همگان را به مطالعه آن سفارش می کرد، فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه شقشقیه را نقل کرده و با استناد به آن، رضایت آن حضرت از خلافت خلفا را انکار کرده و می نویسد:
«و من یزعم انّ امامنا کان راضیاً بخلافة ابی بکر و عمر و عثمان، فهو جاهل بما قال امامنا فی حقّهم (و هر کس گمان کند که امام ما راضی به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بوده است، او نادان است به آنچه امام ما در حقّ آنان گفته است.)
علاءالدوله سمنانی، مَناظر المُحاضِر للمناظر الحاضر،ص13.
قاضی نورالله شوشتری نقل کرده است که در ماجرای غصب مقام جانشینی شیخ محمد اذکانی از مشایخ صوفیه، به جای پدر، علی رغم تصریح پدر در جمع مریدان به این مطلب، سخن به میان آمده، علاء الدوله در پاسخ به گله شیخ محمد از اصحاب پدر، تبسم نموده، می گوید:
«اصحاب پدر تو همان کردند که اصحاب پیغمبر با علی بن ابی طالب (علیه السلام) »
شوشتری، مجالس المومنین، ج2، ص136.
نکته: دقت شود که علاء الدوله سمنانی هرگز شیعه مذهب نبود و تقریبا در تمام آثارش، شیعیان را با عنوان رافضی، مذمت می کند. امروزه حدود 50 درصد سنیان ایران، (همچون علاء الدوله سمنانی) شافعی مذهب هستند.
چند سال پیش وقتی می خواستند یک قاتلِ مشهدی را به قصاص از قتل، اعدام کنند، گفت وصیت من این است که بعد از مرگم، قرآن و نماز نخوانید و شادی کنید.
حال بشنویم از شیخ بزرگ صوفیان، ابوسعید ابوالخیر که نقل است، ایشان هم وصیت کرده بود بر سر جنازه او قرآن نخوانند، بلکه شعر خوانند و شادی کنند.
علاءالدوله سمنانی نقل می کند:
«چنانكه در بيت شيخ محقق ابو سعيد ابى الخير- قدس الله سره- گفته است در حال جان دادن، چون اصحاب از خدمتش پرسيدند كه در پيش جنازه شما كدام آيت برخوانيم؟ فرمود كه كلام حق از آن شريفتر است كه در پيش جنازه همچو منى توان خواندن. گفتند:خاموش باشيم اگر خواهيم؟ فرمود: اگر خواهيد اين دو بيت را برمىگوييد:
خوشتر ازين در جهان دگر چه بود كار دوست بر دوست رفت و يار بر يار
آن همه اندوه بود وينهمه شادى آن همه پندار بود وينهمه ديدار »
علاء الدوله سمنانى، مصنفات فارسى سمنانى، ص167.
عبدالرحمن جامی بعد از نقل حکایتی درباره زین العابدین، قصیده میمیه فرزدق در ستایش امام سجاد علیه السلام را به نظم فارسی در آورده است:
پور عبدالملک به نام هشام
در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم
لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست
بهره نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبی و ولی
زین عباد بن حسین علی
در کسای بها و حله نور
بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف
در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر
گشت خالی ز خلق راه و گذر
شامیی کرد از هشام سؤال
کیست این با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلل کرد
وز شناساییش تجاهل کرد
گفت نشناسمش ندانم کیست
مدنی یا یمانی یا مکی ست
بوفراس آن سخنور نادر
بود در جمع شامیان حاضر
گفت من می شناسمش نیکو
زو چه پرسی به سوی من کن رو
آن کس است این که مکه و بطحا
زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حل و بیت و رکن و حطیم
نادوان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات
طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف
بر علو مقام او واقف
قرة العین سیدالشهداست
غنچه شاخ دوحه زهراست
میوه باغ احمد مختار
لاله راغ حیدر کرار
چون کند جای در میان قریش
رود از فخر بر زبان قریش
که بدین سرور ستوده شیم
به نهایت رسید فضل و کرم
ذروه عزت است منزل او
حامل دولت است محمل او
از چنین عز و دولت ظاهر
هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمکین
خاتم الانبیاست نقش نگین
لایح از روی او فروغ هدی
فایح از خوی او شمیم وفا
طلعتش آفتاب روز افروز
روشنایی فزای و ظلمت سوز
جد او مصدر هدایت حق
از چنان مصدری شده مشتق
از حیا نایدش پسندیده
که گشاید به روی کس دیده
خلق ازو نیز دیده خوابانند
کز مهابت نگاه نتوانند
نیست بی سبقت تبسم او
خلق را طاقت تکلم او
در عرب در عجم بود مشهور
کو مدنش مغفل مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور
گر ضریری ندید ازان چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاک
بوم اگر زان نیافت بهره چه باک
بر نکو سیرتان و بدکاران
دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم
گر بریزد همی نگردد کم
هست ازان معشر بلند آیین
که گذشتند ز اوج علیین
حب ایشان دلیل صدق و وفاق
بعض ایشان نشان کفر و نفاق
قربشان پایه علو و جلال
بعدشان مایه عتو و ضلال
گر شمارند اهل تقوا را
طالبان رضای مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند
واندر آن خیل پیشوا باشند
گر بپرسد ز آسمان بالفرض
سائلی من خیار اهل الارض
بر زبان کواکب و انجم
هیچ لفظی نیاید الاهم
هم غیوث الندی اذا وهبوا
هم لیوث الثری اذا نهبوا
ذکرشان سابق است در افواه
بر همه خلق بعد ذکرالله
سر هر نامه را رواج فزای
نام ایشانست بعد نام خدای
ختم هر نظم و نثر را الحق
باشد از یمن نامشن رونق...
اشعار ادامه دارد...
هفت اورنگ، ج1، ص205
علاء الدوله سمنانی و تنقیص سلطان محمد خدابنده جهت برگزیدن تشیع
علاء الدوله سمنانی در مجلس چهلم از کتاب چهل مجلس:
«در آن وقت که پادشاه خربنده (سلطان محمد خدابنده) رافضی شده (شیعه شده) حکم کرد که نام خلفای اربعه در خطبه نگویند و نام دوازده امام گویند چون ایلچی به اصفهان بودمی، او فتنه آغاز نهاد تا ایلچی را برنجاند و ترک ذکر نام صحابه در خطبه نکردند تا کار بجای رسید که او را به گناهکاری به اردوی بردند و بیم کشتن بود و زیان بسیار از آن به خلق اصفاهان رسید.
روزی او را بدیدم، گفتم: تو مردم عاقل چرا چنین کردی؟ آخر نمی دانی که امیرالمومنین ابوبکر رضی الله عنه بعد از رسول خطبه گفت و نام کسی نبرد غیر از نام خدای تعالی و رسول او و بعد از او امیرالمومنین عمر رضی الله عنه در خطبه نام ابوبکر نگفت و عثمان نام عمر نگفت و علی نام عثمان نگفت و حسن شش ماه خلیفه بود نام چهار یار نبرد بعد از او معاویه و بنی امیه، هیچ کس نام خلفا نگفتند چون نوبت به عباسیان رسید ایشان خواستند که نام خود را د رخطبه درج کنند دانشمندان گفتند: اگر به همه حال چنین خواهد بود اول نام خلفای اربعه باید گفت بعد از آن از شما، تا خلق عیب نکنند. بدین سبب نام ایشان در خطبه آوردند.
پس معلوم شد که ذکر خلفا در خطبه نه فرض است نه سبنت، و نشاندن فتنه در میان مسلمانان فرض. پس تو مرد عاقل، به تقلید عوام چرا کار باید کرد ! آخر ترک کردن بهتر از آن باشد که فتنه انگیختن، که خون چندین مسلنانان ریخته شود. بعد از آن مرا گفت:
نیک! اگر ذکر صحابه کردمی روا بودی، اما ذکر دوازده امام چگونه روا داشتمی؟
گفتم: این نیز تقلید است والا جایی که به قول عباسیان ششصد سال ذکر خلفا توان کرد در خطبه، از برای دفع تنه اگر ده روز ذکر فرزندان رسول علیه السلام کنند که هر روز در پنج نماز در تحیات ذکر ایشان می کنند و صلوات می فرتند چه زیان دارد؟»
سمنانی، چهل مجلس، ص262
ابن عربی، در جستجوی امیرالمومنین علی علیه السلام
ابن عربی رساله ای دارد به نام «الإسرا إلی المقام الأسری أو كتاب المعراج» که به آن معراج نامه هم می گویند. در این رساله با ادبیات مسجع و به زبان رمز درباره برخی مسائل عرفانی سخن می گوید که فهم آنها نیاز به رمزگشایی دارد.
نکته ای که تاکنون ندیدم کسی به آن اشاره کند، اشاراتی است که درباره حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و یکی از مناقب خاص ایشان (یعنی باب مدینه علم نبی صلی الله علیه واله) دارد. ابن عربی در این رساله، از الفاظ و مقامات معراج نبوی نظیر مقام «او ادنی»، «سدرة المنتهی»، «کرسی» و غیره یاد کرده و درباره هرکدام توضیح می دهد. در بخشی که راجع به «حضرت کرسی» است، اشاره دارد که به دنبال «مسجد وصی» است و تلاش دارد به علوم خاصی راه پیدا کند و در لابه لای این اشارات، به حدیث نبوی: انا مدینة العلم و علی بابها؛ تعریضی دارد. سپس می گوید به دنبال شهر رسول و صاحب جمل است ( أريد مدينة الرسول صاحب الجمل و الفصول) این اشارات به غیر از امیرالمومنین علی علیه السلام مصداقی ندارد.
اما ترجمه فارسی عبارت او چنین است:
«حضرت کرسی
بسم الله الرحمن الرحیم، و درود خدا بر سرور ما محمد و خاندان و یاران او، و سلامی کامل و تمام.
سالک گفت: بال عزم برایم پدید آمد، و در فضای فهم پرواز کردم، تا اینکه به حضرت کرسی و موقف قدسی رسیدم. از مسجد وصی پرسیدم، پس به من گفته شد که در "المنزه الاقصی" است. در آنجا شیخی را دیدم که جثهای بزرگ و پرهیبت داشت. به من گفته شد که این شخص "قطب شریعت" است.
اطراف او را گروههایی از مردم فراگرفته بودند، همچنان که هالهای گرد ماه را میپوشاند. با خجالتی آمیخته با ادب، نه از روی ترس، به او سلام کردم. شیخ، که خدا از او راضی باشد، گفت: «خوش آمدی، ای جویندهای که گوهرها و نکات نادر را شکار میکنی.» سپس از من پرسیده شد: «کجا میخواهی بروی؟» خواستم بگویم: «میخواهم که هیچ نخواهم»، اما چون مقام من آنجا نبود، سخنم در آنجا جایی نیافت.
او مرا به سوی خود کشید و من در حضور او به گردش درآمدم. گفتم: «میخواهم به شهر رسول، صاحب جمل و فصول، بروم.» گفت: «چه میخواهی از شهری که اثرش محو شده و نورش خاموش گشته است؟» گفتم: «من به خاک و تربتش اشاره نمیکنم، بلکه به بدر درخشانش و اصل زلال آبش نظر دارم.»
گفت: «آیا نشنیدهای که آن حضرت (علیهالسلام) فرمود: "و علیُ بابُها" و من، ای جوینده، دربان آنم؟ پس هر کس که بخواهد به آن شهر وارد شود، باید درگاه را مقصد خود قرار دهد و به دربان تملق گوید. در سایههای نسیم، برای تو حکمتهای نادره هدیه میشود، و در غبار اشباح، ارواح اسرار را برایت فراهم میآورند.»
به او گفتم: «ای سرور ما، آیا برای آن در، کلیدی شناخته شده است؟» گفت: «آری، و آن، دانای گشاینده (خداوند) است.»
—
در ادامه می گوید «جوانمردان را بجوی، زیرا آنان یاران خاص الهیاند»
این جوانمردان چه کسی هستند؟ همان کسانی که در فتوحات گفته است:
«لا فتی الا علی لانه الوصی و الولی»
ابن عربی، الفتوحات المكية(اربع مجلدات)، ج4، ص357
ابن عربی، مجموعة رسائل ابن عربى(مجلدان)، كتاب الاسرا إلى مقام الاسرى، ص34