25227
#عباس_ناظری رواندرمانگر اگزیستانسیالیست زوج درمانگر سیستمی مشاوره پیش از ازدواج مشاوره فردی جهت تعیین وقت حضوری یا آنلاین در اینستاگرام دیرکت دهید. 👇 📲 آدرس پیج اینستاگرام http://instagram.com/Existentialist_t
انزوا عیبی دارد که مانند معایب دیگر آن، بهآسانی قابل درک نیست و آن این است:
همانطور که اگر آدمی به طور مستمر در خانه بماند، جسمش در برابر تأثیرات بیرون چنان حساس میشود که هر نسیم خنک او را بیمار میکند، خُلق آدمی هم در اثر انزوا و تنهاییِ ممتد چنان حساس میشود که بیاهمیتترین حوادث، حرفها یا حتی حالت چهره دیگران او را نگران، رنجیده خاطر یا مجروح میکند، در حالی که کسانی که مدام در آشوب و اغتشاش زندگی میکنند، هیچ متوجه اینها نمیشوند.
📙 #در_باب_حکمت_زندگی
👤 #آرتور_شوپنهاور
@Existentialistt
#هرشب_یک_جمله
شاید دردهایمان، هرگز از بین نرود؛
اما میتوانیم با دگرگون ساختن درون خویش،
شرایط را به گونهای رقم بزنیم که
درد، زندگیمان را کنترل نکند.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
#هرشب_یک_جمله
چیزهایی هم هستند به اسم جوکهای بیخنده که فروید بهشان میگفت "طنز شوم". در زندگی واقعی گاه اوضاعی چنان ناامیدکننده پیش میآید که هیچ مرهمی را نمیشود برایش تصور کرد.
📕 #مرد_بی_وطن
👤 #کورت_ونه_گات
@Existentialistt
پدیدارشناسی این است: " شناخت آنچه در آگاهی ظاهر میشود."
روز یک پدیدارشناس چگونه میگذرد؟
آگاه است که باید زیر دوش برود و بدنی را که وجودش مبنایی ندارد صابون بزند، تکهای نانهای کرهای مربایی نیستشدنی را ببلعد، لباسهایش را که مثل پرانتزی خالی است بپوشد، سر کارش برود و گربهای به چنگ آورد.
اینکه گربه وجود دارد یا ندارد، و اینکه ذات آن چیست اهمیتی برایش ندارد. چیزی که نتوان آن را مشخص کرد، توجه پدیدارشناس را جلب نمیکند. برعکس، غیر قابل انکار است که در آگاهیاش گربهای ظاهر میشود و این ظهور است که فکر مرد مورد علاقهی ما را به خود مشغول کرده است. وانگهی یک ظهور بسیار پیچیده. اینکه کسی بتواند چنین به تفصیل به عملکرد ادراک در آگاهی از چیزی بپردازد که وجودش در نفس خود بیفایده است، بسیار در خور توجه است.
جان کلام: پدیدارشناسی یک تکگویی تنها و پایانناپذیر آگاهی با خود است.
📙 #ظرافت_جوجه_تیغی
👤 #موریل_باربری
@Existentialistt
ویژگیها و مهارتهایی که رضایت از خویش را به ارمغان میآورند:
اعتماد به خویشتن
استمرار در آموختن
منظم بودن
مدیریت انرژی و زمان
ارتباط موثر با دیگران: عشق، خانواده، اجتماع و...
صداقت با خود
خواب مناسب
ورزش منظم
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
هرچه انسانتر باشیم
زخمها عمیقتر خواهند بود...
هرچه بیشتر دوست بداریم
بیشتر غصه خواهیم داشت...
بیشتر فراق خواهیم داشت
و تنهاییهایمان بیشتر خواهد شد
شادیها لحظهای و گذرا هستند
شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند...
اما رنجها داستانش فرق میکند
تا عمق وجود آدم رخنه میکند
و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم
انگار که این خاصیت انسان بودن است...
@existentialistt
این شعر را به خاطر بسپاریم تا بتوانیم جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا کنیم...
@existentialistt
ویژگیهای جهان هستی که باید بدان آگاه باشیم:
۱- بیثبات
۲- نامنظم
۳- ناعادلانه
۴- ظالمانه
۵- غیرقابل پیشبینی
۶- غیرقابل کنترل
۷- همراه با رنجهای بسیار و شادیهای کوتاه
۸- دلهرهآور
۹- فاقد معنا
۱۰- ناقص و ناکامل
۱۱- و موارد دیگر
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
اروین یالوم در ۹۰ سالگی از مهمترین آموختهاش میگوید، خلاصهی آن همه کتابی که پشت سرش قرار دارد را در یک جمله به ظاهر ساده اما مهم چنین بیان میکند: «هرکاری از دستتان برمیآید برای کمکرسانی به دیگران انجام دهید.» وقتی همین جملهی به ظاهر ساده را از زبان کسی مانند اروین یالوم میشنویم، بیشتر به اهمیت آن پی میبریم؛ یالوم همواره بر «رابطه، عشق، کمکرسانی، عدالت و نیکوکاری» تاکید میکند، زیرا زندگی کردن دشوار است، مُردن نیز. پس بهتر است تا میتوانیم دنیا را به جای بهتری برای زیستن تبدیل بکنیم، هرچقدر حال آدمهای اطرافمان بهتر باشد، حال ما هم بهتر خواهد شد، نیکی و نیکوکاری را گسترش دهیم، عشق را گسترش دهیم، حال خوب را گسترش دهیم، جهان ما نیازمند حال خوب است، به شدت نیازمند حال خوب است.
@existentialistt
...
پس از شنیدن این ترانه، عبارتی از مارسل پروست را به یاد آوردم: «در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم. آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه میاندازد...!»
.
.
@existentialistt
تو راه غلطی را پیش گرفتهای
زندگی چیز باشکوهی است.
حتی اگر عاشق هم نباشی.
حتی اگر لکوموتیوران باشی.
تنها چیزی که توی آن شادی وجود ندارد
این است که مردم شریف باید از یک مشت خوک از یک مشت دزد و ابله فرمان ببرند
ولی زندگی را برای اینها نساختهاند.
بالاخره عمرشان بهسر میآید
درست مثل یک زخم که نمیتواند
روی یک بدن سالم دوام بیاورد...
📕 #انگل
👤 #ماکسیم_گورکی
@Existentialistt
...
در توصیف این ترانه و اجرای قدرتمند لارا فابین، این عبارت کافکا، حق مطلب را ادا میکند: «همیشه از موسیقی میترسم، چون نمیدانم قرار است مرا به کجا ببرد!» از دیروز مجذوب این اجرای جانان شدهام، امیدوارم لذت ببرید.
@Existentialistt
معنی کلمات مبهم هر کسی را باید از گوینده پرسید نه از دشمن او...
هرکس را از خودش بپرس.
او را از هیچکس نپرس.
عشق را از عاشق بپرس.
عشق را از قلبم بپرس.
آبی را از رگهایم بپرس.
شاعر را از شعرش بپرس.
من را از صبح پریشانی بپرس.
نگاه مرا از چشمهای خود بپرس.
سوختن را از آتش بپرس.
مرا از ستارهای کمسو نپرس.
مرا از خورشید بپرس.
مرا از فردا بپرس.
مرا از سلجوقی نپرس.
مرا از عرب نپرس.
مرا از دشمن نپرس.
مرا از رفیق و همسایه بپرس.
مرا از تاریخ بپرس.
مرا از مدرسه در باد بپرس.
مرا از جان دادن عشقم بپرس.
مرا از هوای بارانی بپرس.
مرا از جنون عشق، مرا از زنجیر پشت، مرا از عطرم بپرس.
من در دشمن میمیرم، مرا از خاکم بپرس.
مرا از پرندهای که سر جنگ با زمستان دارد، مرا از همان بپرس...
منم...
آن منم...
مرا از خودم بپرس...!
📙 #حسد_بر_زندگی_عینالقضات
👤 #مسعود_کیمیایی
@Existentialistt
به این تعبیر نزار قبانی از دلتنگی توجه کنید؛
چطور میخواهی اندازه غصهی این دلتنگی را برایت بگویم؟
"وحزني كالطفل، يزداد في كل يوم جمالاً ويكبر”،
در حالی که این غم، هر روز، مانند یک کودک، بزرگتر و زیباتر میشود.
@Existentialistt
از آنجایی که پس از ابراز خشم، احساس گناه جاری میشود، در موارد بسیاری به دلیل اجتناب از احساس گناه، احساس خشم را برای خود ممنوع میکنی و به همین دلیل نمیتوانی خشمِ سالم و سازنده را تجربه کنی.
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
به زبان جان فردریسکون: «احساسات اشکال مختلف عشقاند و دعوتی به پذیرش آنچه هست، تا نقابها بیفتند و واقعیت درون شما آشکار شود.» هر کدام از ما رنجهای درونی خاص خویش را داریم، در واقع همهی ما، با رنج به جهان هستی پا میگذاریم و رشد میکنیم و سرانجام هر یک به طریقی در پی یافتنِ التیامی برای رنجهای خویش میگردیم، یکی با خشمی که به خود معطوف کرده، یکی با فرو رفتن در غم و اندوه، دیگری با مقصر شمردن یا سرزنش کردن خودش، عدهای هم با روی آوردن به انکار؛ اما در حقیقت هرکدام از این شیوهها موانعی در برابر درک رنجهایمان هستند، انکار آنچه واقعا هست با بیان: «خودم میدانم!» شایعترین دروغی است که به خودمان میگوییم تا حقیقت را پنهان کنیم، تا با احساسات اصیل خود روبرو نشویم، احساساتی که اشکال مختلف عشقاند و ما را به پذیرش میرسانند، اما ناشیانه انکارشان میکنیم زیرا تجربه کردن تمام احساساتی که در طول سالیان دراز، نادیده گرفتیم، ترسناک است، ما از هراسِ تجربه کردن احساساتمان، به قربانی کردن حقایق وجودی خود برمیخیزیم، اما این تلاش بیهوده، جز آنکه ما را درمانده و ناامید کند پیامد دیگری نخواهد داشت. تنها با پذیرفتن حقیقت و تجربه کردن احساساتی که انکارشان میکردیم، التیام خواهیم یافت، آنگاه باشکوهترین عشق و شفقت به خویشتن را تجربه میکنیم، احساسی که هرگز تجربه نکرده بودیم و اشتیاقی مضاعف به زندگی، درونمان دمیده میشود.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
✍️ برای همۀ ما روزهايی هست که در آنها كم میآوریم برای همۀ ما روزهايی هست که حوصله نداریم به موهایمان توجه کنیم، برای همۀ ما روزهايی هست که دوست داریم گوشۀ اتاقمان بنشینیم و فقط فكر كنیم، برای همۀ ما روزهایی هست که بیحوصله و بد اخلاق باشیم و قرارهایمان را كنسل كنیم و پشت پنجره، به خورشيد درحال غروب فحش بدهیم.
اصلا همۀ ما حق داريم روزهايی غذای ماندۀ ديروز را بخوريم و تلفن را بكشيم اصلا نخواهيم آهنگ گوش كنيم و حتی دلمان بلال خوردن كنار ساحل هم نخواهد اصلا روزهايی حق داريم كه دلمان هيچكس و هيچچيز را نخواهد.
این را باید پذیرفت که آدمها نمیتوانند دائم شاد باشند و همه حق دارند که اخم كنند و گاهی زود از كوره در بروند و داد بزنند، آدم است دیگر گاهی از همهچیزو همه کس خسته میشود!!
@Existentialistt
آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو
واماندهٔ هستیشناسی و مفهوم مرگ، در اندیشهٔ خیام هستم؛ بیاعتبار ساختن عظمتی موهن، که در اندیشه آلبرکامو نیز جریان داشت.
عظمت موهن چیست؟! بهاعتباری میل به قدرت و مغلوب ساختن دیگری، اندوختن ثروت و تاختن بر دیگران است.
در روزگاری که رمقی برای استخوانهایمان نمانده آنقدر که همهچیز روی دور تُند بوده است و دلهره نیز جانمان را سوزانده خاصه در مورد عشق؛ اگر اقبالی بیابیم که لحظهای بایستیم و بر سرگیجهٔ خود فائق آییم، صدای فاختهٔ خیام را درون قلبهامان خواهیم شنید که از ما میپرسد: کوکو!؟ کوکو!؟ میدانم که اگر من و تو دست و دلمان برود که عظمتِ موهن را درون خود بیاعتبار کنیم، از دلهرهٔ جانسوزی رها خواهیم شد، آنگاه قلبمان مالامال خواهد شد از آسمانی امن برای پرواز فاختهٔ درون که در آرزوی عشق و رهایی کوکوکُنان میپوسد...
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
https://www.instagram.com/p/CR_-Eq8KHwG/?utm_medium=copy_link
Читать полностью…
پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم...
@existentialistt
دنیا دیگر ظرافت نمیشناسد، نکتهسنج نیست. آدمها نمیفهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر میتواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد. اما برایشان مهم است که اسم معشوقشان چقدر دهان را پر میکند و چند دهان را میبندد.
دنیا جای ژستهای تهی، لحظههای تهی، مردمان تهی و نیازهای بیپایه و امیال قلابی است.
📗 #عقاید_یک_دلقک
👤 #هاینریش_بل
@Existentialistt
به زبان سورن کییرکگور: «اگر دائما خود را با نقابهایی که برای دیگران به چهره میزنی بشناسانی، آن لحظه که فرا میرسد و باید نقاب از چهره برداری، پشت آن نقاب دیگر هیچ چیز نیست.» میدانی عزیز! تنها کسانی نقاب بر چهره ندارند که مرگ را به درستی شناختهاند، آنان به خوبی آموختهاند که مواجهه درست با مرگ یعنی: خودت باشی، با خودت باشی، خودت را و استعدادهایت را شکوفا کرده باشی و در بند آبرو و قضاوت دیگران نباشی؛ اینگونه اصالت را یافتهای، اصالت یعنی زیستن بر مبنای نگرشی که به رهایی از اضطراب مرگ منجر شود، همانطور که ویتگنشتاین میگوید: «برای اصیل بودن کافیست که دروغ نگویی، آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی...
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
https://open.spotify.com/track/2aVqVFpJL7WTBpU673rb80?si=zYOMXYGsTtS_O4jaHF2eCQ
Читать полностью…
مارسل پروست در شاهکار عظیمش، کتاب در جستجوی زمان از دست رفته چنین مینویسد: «همه چیزهای عظیم و مهمی که میشناسیم کار عصبیهاست. همهی مکتبها را آنها بنیان گذاشتهاند و همهی شاهکارها را آنها ساختهاند و نه کسان دیگر. بشریت هرگز نخواهد فهمید که چقدر به آنها مدیون است و بخصوص آنها برای ارائه این همهچیز به بشریت چقدر رنج کشیدهاند. ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است.» خشم را به غم تبدیل نکنید، بگذارید خشم بدون غم و بدون اضطراب و بدون بیقراری، کار خودش را بکند و به یک اثر خلاقانه، یک تصمیم درست و یک انتخاب رهایی بخش تبدیل شود. خشم یک احساس مهم است که انسان را واقف میکند ولی ما کارکرد خشم را از یاد بردهایم و بارها خشم خود را به غم تبدیل کردهایم و اینگونه به ورطهی افسردگی فروغلتیدهایم.
به جای آنکه خشم را به غم تبدیل کنی، از خشم چیزی عظیم و پر هِیمنه بساز تا پیش چشم خویش، ستایش برانگیز شوی.
.
.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
اگر زندگی و مرگمان را در اینجا و اکنون ترسیم کنیم، هستیمان از خواب و خیالِ سرسام، بیدار خواهد شد، آنگاه درمییابیم: «آنانکه احترام قلبی خود را به مرگ ابراز داشتهاند، گستردهترین نگرش به زندگی را به دست آوردهاند، پس دست به مخاطره زدهاند، عاشق شدهاند، شکست خوردهاند، دیر زمانی را خندیده و گریستهاند، زندگیشان را بیواسطهی عقاید و باورهای کهنه زیستهاند، در واقع پیامد تجربهی نزدیکی به مرگ، شوق خروج از پیلهی افکار و شوق خروج از هرآنچه برایمان آزاردهنده است را درپی دارد.
متن: #عباس_ناظری
@existentialistt
از کردههای خود هیچ گریزان نباش و بیسرپرستشان نگذار،
پشیمانی کار پسندیدهای نیست.
#فریدریش_نیچه
#غروب_بتها
@Existentialistt
#هرشب_یک_جمله
در پس هر لجبازی، یک تقاضای ناشنیده یا ناگفته پنهان است...
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt
غزاله علیزاده، زندگیاش را بدون نوشتن، منقطع و آشفته درک میکرد، برای آنکه آنقدر در نقش نویسندگیاش فرو رفته بود که هویت و وجود خود را جدای از نوشتن نمیدید، او چنان خودش را با نوشتن درآمیخته بود، که دچار خودفریبی یا فراموشی خود شده بود. غزاله علیزاده نویسندهی رمان معروف خانهی ادریسیها سرانجام در سال ۱۳۷۵ خودش را حلقآویز کرد...
.
.
ژان پل سارتر واژهی (mauvais foi) را در توصیف کسی به کار میبَرد که انسانبودگی خویش را از یاد برده است؛ سارتر انسان را موجودی آگاه نسبت به وضعیت خویش میداند و معتقد است که این آگاهی باید به جدایی انسان از تمامی نقشهایش بیانجامد. حال به یک تعریف، میتوانیم افسردگی را نوعی از همهویت شدن یا از یاد بردن خویش بدانیم؛ خطر همهویت شدن برای همیشه در کمین تو نشسته است، هم هویت شدن با کار، خانواده، هنر، احساسات، افکار و... همهویت شدن از آن جهت خطرناک است که آگاهی را از میان برمیدارد؛ اما برای خروج از این وضعیت باید از طریق آگاهی به درکی تازه از خویش برسیم، آگاهی از طریق مشاهده بهدست میآید، اما مشاهدهای که بدون قضاوت و تفسیر است که ادموند هوسرل به آن «اِپوخه» میگوید، اپوخه یعنی چیزی را از نو درک کنیم بطوریکه انگار برای اولین بار است که با آن روبهرو شدهایم. چنین آغاز کن: از هم هویت شدگی بپرهیز، همهی احساسات نهفتهی درونت را مشاهده کن، از غم و اندوه و اشک و لبخند تا دلواپسی و ترس و وحشت، همه را مشاهده کن، اما با آنها یکی نشو، قرار را بر این بگذار که بودن را مشاهده کنی، آنگاه نوعی از آگاهی خالص را دریافت خواهی کرد که وجودت را گسترده میکند.
.
.
متن: #عباس_ناظری
@Existentialistt