4048
این کانال به شما امکان می دهد که به سوژه ها و رویدادها از منطری فراتر نگاه کنید و برای شکوفایی استعدادها و رضایت از زندگی ، سبکی تازه در پیش بگیرید. لطفا نظرات ، پیشنهادات و سوالات خود را از طریق آی دی @metatextural با مدیریت کانال در میان بگذارید.
🔖
این نسل عجب سر نترسی دارد!
با دلیل یا بیدلیل بعد از اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، سرهای زیادی بالای دار رفت. و بیگمان این چرخه همچنان ادامه خواهد داشت. هر روز نامی جدید و تصویری تازه از بچههای همین آب و خاک که میتوانستند جوانیشان را زندگی کنند و با ایران و زخمهایش بمانند. در سرزمینی که رانتخواران، مفسدان و خائنانی که خونِ کشور و ملت را مکیدهاند، آزادانه در کوچه و خیابان میچرخند و به ربودن و چپاول مشغولاند، گاه سختگیریهای عدالت روی گردن نحیف جوانان جور دیگری روایتسازی میکند. نه بخششی در کار است و نه حیاتی در انتظار. آسیاب نوبت به نوبت میچرخد و با هر اذان صبح، جانی میستاند و خانوادهای را سیاهپوش میکند.
تاریخِ عشق همیشه با لحظههای ناب و شیرین و ملاقاتهای پر از امید ترسیم شده است. از رمانهای کلاسیک تا روایتهای پرخاطره در میان نسلها که عشق همیشه معنای تداوم و حیات را حفظ کرده است. اما آنچه در شب سیزدهم در بندهای تاریک زندان اصفهان رخ داد، نه یک داستانِ لطیفِ عاشقانه، که یک مرثیهی خونینِ غم انگیز و جریانی از جنس سوگ بود که حتی قلمِ پررنگترین نویسندگانِ تاریخ را در برابر شکوهِ ویرانگر آن به لکنت انداخت.
#علیرضا_سپاهی و #مهشاد_کشانی دو نامی که در همآمیزیِ لرزانِ عقد و اعدام گره خوردند. مهشادِ جوان در آن لحظهی لرزان، به مردی، بدون اجازهی بزرگترهایش بله گفت که میدانست تنها چند ساعت پس از آن، شویش در میان طنابِ دار به رقصِ مرگ خواهد نشست. پیوندی بیتکرار در تاریخ که عروس را بیلباس سفید روی سنگفرشهای سرد اتاقهای زندان نشاند و جامهای از جنس خاک و اشک بر تن کرد.
علیرضا مردی که چهار گلوله با او ملاقات کردند. جوانی که در اوجِ این پیوندِ جزیی و در عین حال عظیم، در میانهی این عشقِ کوتاه و تکاندهنده، پیش از اعدامِ چند روز پیش، در راه سکته کرد و به بیمارستان رفت. دامادی که از قالبِ انسان پس از چند ساعت کوتاه به جسد تبدیل شد. عشقِ علیرضا و مهشاد از تمام قصههای عاشقانه در طول تاریخ متفاوتتر بود. چون جنس آن نه از جنسِ داشتن و سر بر شانههای هم گذاشتن، که از جنسِ فقدانِ مطلق بود.
عشقی که تمامِ معنای زندگی را در یک آن به خاک سپرد. و این نسل به راستی که عجب سرِ نترسی دارد. پای چوبهی دار و در آستانهی اعدام، سر سفرهی عقد مینشیند و با آنکه میداند میمیرد، عشق را انکار نمیکند. و این زانوی مرگ است که از تماشای این شکوهِ تاریخی تا ابد به لرزه میافتد.
#جعفر_بخشی_بینیازЧитать полностью…
امروز 5 October، روز جهانی معلم برای معلمانی که همچنان دغدغه آینده این مرز و بوم را دارند مبارک باد.
🐬@faramatni
من عاشق رقص کردی ام:
بخاطر زنان شادش به وقت رقصیدن
بخاطر رنگهای شادش به وقت لباس پوشیدن
و بخاطر ملودی های شادش به وقت ساز نواختن و ترانه خواندن.
رقص کردی رسما آدمو می بره به یه دنیای دیگه
گابریل گارسیا مارکز در اواخر عمرش تو یکقسمت از وصیت نامه اش نوشته؛
در ۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشته شدن
و محبت دیگران به انسان، بزرگ ترین لذتِ دنیاست...
خودتون رو از تجربه عشق، دوست داشتن و دوست داشته شدن محروم نکنید... عشقِ به خانواده، دوستان و هر چیزی که تو زندگیتون با ارزش هست.
@eshgh_javdanegi_channel
ویدئوی آموزندهای که میتونه زندگیتون رو متحول کنه...🍁
@eshgh_javdanegi_channel
این کارگاه بسیار مهم و متفاوت، در این شرایط کشور عمیقا توصیه می شود. هم برای خودتان و هم عزیزانتان که نیازمند یک هوای تازه اند.
لطفا برای ثبت نام و شرکت در کارگاه (چه حضوری و چه آنلاین) با تلفن های مندرج در پوستر کارگاه، تماس بگیرید و رزرو بفرمایید.
🐬@faramatni
🐬@faramatni
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر میکردند
به دستههای کلاغان
که عطر مزرعههای شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آئینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین، که شهوت تکرار من، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت،
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم، می آیم، می آیم
با گیسویم: ادامهٔ بوهای زیر خاک
با چشمهام: تجربههای غلیظ تاریکی
با بوتهها که چیدهام از بیشههای آنسوی دیوار
می آیم، می آیم، می آیم
و آستانه پر از عشق میشود
و من در آستانه به آنها که دوست میدارند
و دختری که هنوز آنجا،
در آستانهٔ پر عشق ایستاده،
سلامی دوباره خواهم داد
#فروغ
🐬@faramatni
🐬@faramatni
یکی از تلخ ترین حقیقت های دنیایی که در آن زندگی می کنیم ، فقدان عدالت است. ساده تر بگویم در هستی مفهومی به نام عدالت وجود ندارد وبه همین دلیل هم انسان جستجوگر ، دنبال تحقق آن توسط خدایی ماورایی در جهانی ماورایی می گردد.
یکی از نمودهای عینی این فقدان عدالت در تناسب زحمت و پاداش هست.
دنیا همیشه به اندازەی زحمتی که میکشی، به تو پاداش نمیدهد؛
فاکتورهایی نظیر شانس،شرایط و جایی که در آن متولد شدی
مسیر زندگی ات را تعیین میکنند!
ومهمتر از همه ژنتیک و بحث درونگرایی و برونگرایی.
که تفریبا هیچکدامش هم دست خودت نیست.
تلخ ترین حقیقت همین است:
همه برای رسیدن، شروع یکسانی ندارند!
و کسانی که این حقیقت تلخ را نپذیرفته و هضم نکرده باشند ، همیشه رنج خواهند کشید.
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
پاییز باشه
جمعه باشه
هوا ابری باشه و در آستانه بارش
رودخونه باشه
موسیقی باشه
و یک آلاچیق زیر بیدمجنون و چای دبش درحال سفارش
همه ی اینها
و خیال دلنشین و دوردست یک دوست
در هر کجای جهان.
دنیا هنوز زیبایی هایش را دارد.
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
به پیشواز نخستین باد و نخستین باران پاییزی:
یک شب در انتهای روزی طولانی
مرا به میهمانی چشمانت دعوت کن
در مهتابی خانه ات
رو به صنوبرهای رها در باد
دو فنجان چای بریز
موسیقی دلخواهمان را بگذار
و در لابلای نم نم بارانی پاییزی
دستانت را به دستان عاشق من
و لبهایت را
به لبهای تشنه ی من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد.
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
معاون وزیر ارتباطات دیروز در یک مصاحبه ای گفته : درصورت ورود گسترده استارلینک به کشور ، در بحران بعدی چون دیگه نمی تونیم اینترنت رو قطع کنیم، مجبوریم برق رو قطع کنیم که هیچ کسی دسترسی به گوشی نداشته باشه.
همین، زیاده عرضی نیست. لذت ببرید از زیستن در سایه حکومت مردمسالاری دینی.
🐬@faramatni
سحرگاهانتان را با زیباترین تصویرها ،
با خوش ترین ترنم ها،
با خوشایندترین ترین واژه ها ،
با سرخوشانه ترین حس ها،
با دلنشین ترین رویاها
و با تمامی آن چیزهایی شروع کنید که حالتان را خوب می کنند ،
راستی یادم رفت بگویم:
با زلال ترین آدم ها ،
با زلال ترینِ آدمها.
🐬
چو از بنفشهی شب، بوی صبح برخیزد،
هزار وسوسه در جان من برانگیزد.
كبوتر دلم از شوق، میگشاید بال
كه چون سپیده به آغوش صبح بگریزد.
دلی كه غنچهی نشكفتهی ندامتهاست
بگو به دامن باد سحر نیاویزد.
فدای دست نوازشگر نسیم شوم
كه خوش به جام شرابم شكوفه میریزد
تو هم مرا به نگاهی شكوفه باران كن!
در این چمن، كه گل از عاشقی نپرهیزد
لبی بزن به شراب من، ای شكوفهی بخت!
كه می خوش است كه با بوی گل درآمیزد!
فریدون مشیری
🐬@faramatni
تو این روزا اگر بخوای خوشحال باشی باید دنبال بهونههای دیگه بگردی، مثلا سلامتی، حضور عزیزان، داشتن شغل، هوای تمیز و خوب، داشتن رفیق، چای که دم میکنی، قهوهای که صبح میخوری و ...
#سلااااااام_صبحتون_قشنگ
🌻💞
@fatemedeclame
اگه براتون سواله که این وضعیت تا کجا میتونه پیش بره، یه نگاه به وضعیت داروخانهها تو کوبا بندارید:
@Dirty_Kids 👻
🐬@faramatni
یه تعریف عامیانه ای از عشق وجود داره که میگه :
عشق یعنی خوشبختی یک نفر دیگه از خوشبختی خودت مهمتر باشه.
با این تعریف عشق فرامتنی:
یعنی اینکه خوشبختی دیگران رو به خوشبختی خودت ترجیح بدی.
و
این ترجیح را
به عنوان یک نیاز احساس کنی.
#انوش
https://t.me/joinchat/AAAAADwPSX6Tzy0FsfsZOA
این کارگاه بسیار مهم و متفاوت، در این شرایط کشور عمیقا توصیه می شود. هم برای خودتان و هم عزیزانتان که نیازمند یک هوای تازه اند.
لطفا برای ثبت نام و شرکت در کارگاه (چه حضوری و چه آنلاین) با تلفن های مندرج در پوستر کارگاه، تماس بگیرید و رزرو بفرمایید.
🐬@faramatni
این کارگاه بسیار مهم و متفاوت، در این شرایط کشور عمیقا توصیه می شود. هم برای خودتان و هم عزیزانتان که نیازمند یک هوای تازه اند.
لطفا برای ثبت نام و شرکت در کارگاه (چه حضوری و چه آنلاین) با تلفن های مندرج در پوستر کارگاه، تماس بگیرید و رزرو بفرمایید.
🐬@faramatni
رقص زیبای کردی 🥰👌
همیشه دلیلی برای شاد بودن هست
پیدایش کنیم...😊
@eshgh_javdanegi_channel
دلِ ما همیشه شکستهست فرزند
اما امیدواری
هیچوقت
از جیب چپ پیراهنمان
کم نشد.
#ناظم_حکمت
@eshgh_javdanegi_channel
☔️
اهمیت صدای باران، در نزد روانشناسان
هر روز ۲۰ دقیقه به صدای باران گوش دهید.
@eshgh_javdanegi_channel
🔍 مرگ تدریجی رنگها در زندگی امروز
شاید دنیا واقعاً بیرنگتر نشده باشد؛ شاید این ما هستیم که کمکم توان دیدن رنگها را از دست میدهیم.
زندگی امروز ما را به سمت شبیهشدن میبرد؛ خانهها شبیه هم، لباسها شبیه هم، سلیقهها شبیه هم و حتی خواستهها و رؤیاهایمان گاهی از یک الگوی مشترک پیروی میکنند.
شبکههای اجتماعی، تبلیغات و منطق بازار مدام به ما میگویند چه چیزی زیباست، چه چیزی محبوب است و چگونه باید زندگی کنیم. ما هم بهجای کشف سلیقه و معنای شخصی خود، اغلب همان چیزی را انتخاب میکنیم که دیگران پیشتر انتخاب کردهاند.
از طرفی، سرعت زندگی فرصت مکث را از ما گرفته است. کمتر میبینیم، کمتر تأمل میکنیم و کمتر چیزی را از درون خودمان خلق میکنیم.
شاید «مرگ رنگها» در واقع مرگ رنگها نباشد؛ مرگ تدریجی تفاوتهاست.
ممکن است روزی همهچیز مرتب، زیبا و مدرن به نظر برسد، اما زندگی دیگر رنگی از «خودِ ما» نداشته باشد.
رنگ زندگی زمانی زنده میماند که هنوز جرئت کنیم متفاوت ببینیم، متفاوت انتخاب کنیم و چیزی را فقط به این دلیل دوست داشته باشیم که واقعاً دوستش داریم؛ نه چون جهان به ما گفته است که باید دوستش داشته باشیم.
✍️🎨🌐 /channel/ce7en
🐬@faramatni
جامعه ای چنین، دشوار رستگار شود.
سالها پیش ، زمانی که ورزشگاهها لبریز از تماشاگر می شد، واژه ای رایج شده بود به نام تماشاگرنما. تماشاگرنماها به کسانی می گفتند که از ابتدای بازی شروع می کردند به فحاشی دسته جمعی به داور بازی و بازیکنان و مربیان طرف مقابل و حتی زمانی که تیمشان نتیجه نمی گرفت، بازیکنان و مربیان خودی. فحش هایشان هم همه جنسی و با رکیک ترین کلمات ممکن. اوجش هم سال گذشته توسط تماشاگرنماهای پرسپولیس بود بر علیه استقلال، زمانی که اوسمار تازه برگشته بود از تایلند و تشویقش می کردند که کیسه را فلان و بیسار کند.
اما چرا می گفتندتماشاگر نما؟ چون نمی خواستند بپذیرند بیش از نصف مردم جامعه اسلامی، تبدیل شده اند به یک مشت اراذل و اوباش خیابانی که عقده هایشان را در فحش های رکیک شان تخلیه می کنند.
حالا دیگر ورزشگاهها خالی از تماشاگرند و آن فحش های رکیک به سطح عمومی جامعه و فضای مجازی کشیده شده اند. وارد هر پیج و گروهی می شوی، می بینی صدای کسانی بلند است که هر چه زودتر قضاوت می کنند، هرچه بیشتر برچسب می زنند و هرچه تندتر و رکیک تر فحش می دهند و ناسزا می گویند.
اغراق نیست اگر که بگویم فحاشی و ناسزاگویی در فضای مجازی ایران به یک ارزش اجتماعی تبدیل شده است.
اما آنچه نگرانم می کند صرفا عادی سازی فحش های آبدار و رکیک جنسیتی در فضای حقیقی و مجازی نیست که خود مرثیه ای سوگمندانه بر افول فرهنگ است. نگرانی من از نشانه های روانشناختی این قضیه است. حقیقت این است که این قضاوت های اغلب بی استناد و بی استدلال، این برچسب های بی مدرک و بی رویه و این فحش های بی حد و مرز و بی پروا، از فاجعه ای وحشتناک در بطن جامعه و در لایه های پنهان آن خبر می دهند. این که جامعه به حدی از خشونت انباشته شده است که اگر کوچکترین روزنه ای برای ظهور بیابد، جامعه تبدیل به حمام خون خواهد شد.
ساده تر و صریح تر بگویم:
جامعه ای که از دهان سخن گویانش مثل نقل و نبات فحش و ناسزا بیرون می آید، دشوار است که رستگار شود.
#انوش
🐬@faramatni
قویام،
نه چون زخمی نشدهام؛
چون یاد گرفتهام از زخمهایم عبور کنم.
زیبایم،
نه برای آنکه بینقصم؛
برای آنکه با تمامِ ناتمامیهایم،
خودم را پس نزدهام.
شجاعم،
نه بیهراس؛
بلکه با ترسهایی که هنوز همراهم هستند
و دیگر فرمانروای من نیستند.
میخندم،
چون اندوه را از نزدیک شناختهام
و نخواستهام سهمِ تلخیهایش،
تمامِ زندگیام باشد.
و خوشبختم؛
نه از آنرو که زندگی همیشه با من مهربان بوده،
بلکه چون یاد گرفتهام
میانِ آنچه دارم،
دلیلِ ماندن و دوستداشتن پیدا کنم...
#فاطمه_ج
────────── ❀ ──────────
🌻💞
@fatemedeclame
اگه براتون سواله که دولت با «بورس» چطوری سر مردم رو کلاه گذاشت؛ این کلیپ رو ببینید.
اول کلی پول مفت پخش کردن تا اعتماد مردم رو جلب کنن. بعد که سرمایه مردم رو جذب کردن؛ پولا رو بیرون کشیدن و تموم.
🐬@faramatni
اصلا نمیتونم درک کنم در ذهن آدمهایی که از این سایت های اینترنتی طلا می گیرند چی می گذره.
در کشوری که زیر ماشین تو کوچه جک میزارن لاستیک هاشو می دزدن و در کشوری که دولت هر روز دنبال یک شگرد جدید برای خالی کردن جیب مردم خودشه ، این حجم از اعتماد به سایت های اینترنتی فروش طلا ، شگفت انگیزه
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
یک رباعی حال خوب کن از شهراد میدری ،
هدیه آغاز دلپذیر سحرگاهانتان،
وقتی از جادوی کلمات حرف می زنیم ، یعنی این:
آس دل روی خشت باید نامید
خوشبختی سرنوشت باید نامید
ای وسوسه ی دو سیب با طعم عسل!
آغوش تو را بهشت باید نامید
🐬@faramatni
🐬@faramatni
آشنایی زدایی از واژه ها:
این واژه : پذیرش
🐬
برای خیلی از مشکلات در دنیا کلیدواژه ای جادویی وجود ندارد و باید آرام آرام مسیری را طی کرد یا دانشی را یاد گرفت تا بتوان بر مشکلات فائق آمد.
اما برای رسیدن به آرامشی عمیق و دوری از استرس ها و اضطرابها و نگرانی ها خوشبختانه چنین کلیدواژه ای جادویی وجود دارد و این کلیدواژه نامش "پذیرش" است.
اگر می خواهیم یک زندگی آرام ، زیبا و دلپذیر داشته باشیم ، هیچ راهی جز پذیرش هستی نیست. پذیرش هستی و تمامی پدیده هایش دقیقا چنانچه هستند و این بنیان سبک زندگی فرامتنی است.
و تنها پذیرش است که می تواند آدمها را از "باید" ها به "هست" ها برساند.
پذیرش آنچه که هست و من نمی توانم تغییرش بدهم ،
پذیرش اینکه هستی براتفاق بنا شده است ، تولدها و مرگها اتفاقاتی بدیهی هستند و جدایی ها همانقدر طبیعی که آشنایی ها ، سهل است خود هستی نتیجه بی نهایت اتفاق های درکنار هم است.
پذیرش اینکه انسانها همانقدر که می توانند معلولیتهای جسمی داشته باشند ، می توانند معلولیت های ذهنی و روانی هم داشته باشند و به همین دلیل هیچ قانونی وجود ندارد که افراد مطابق میل ما یا طبق خواسته های ما رفتار کنند.
پذیرش مرگ به عنوان طبیعی ترین اتفاق ممکن هستی ،
پذیرش حوادث و سیل ها و زلزله ها و بیماری ها به عنوان بخشی جدانشدنی از متن هستی ، که همچنان که می تواند در جایی دور یا در همسایگی ما خانواده هایی را درگیر خود کند ، شاید یک روز برای ما هم اتفاق بیفتد.
اینها نمونه هایی بود از پذیرش های فرامتنی ، که اگر نتوانیم بپذیریمشان ، این تنها و تنها خود ماییم که اذیت خواهیم شد و جهان همچنان چه با ما و چه بی ما به مسیر طبیعی خود ادامه خواهد داد.
پذیرش نه نیاز به سواد دارد نه نیاز به یک باور و عقیده خاصی ، پذیرش تنها یک سبک زندگی همدلانه است ، اینکه بپذیریم اگر چیزی را نمی توانیم تغییر دهیم ، بپذیریم. چنانچه که هست ، با تمامی نقص ها و معایبش ، و از کنارشان عبور کنیم ، برای خوب کردن حالمان.
به قول خیام:
خیام ! اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی! خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی! چو هستی ، خوش باش!
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
هیچ چیزی دردناکتر از این نیست که یک روانشناس از روح ، قسمت، طالع بینی، فال بینی ، ماه تولد و سحر و جادو حرف بزند. بی تعارف من از هر آدمی با هر سطح سوادی حتی دکترا می توانم انتظار باور به خرافات را داشته باشم اما از یک روانشناس که حداقل چهار سال تمام در مورد "روان" مطالعه ، تحقیق، پژوهش و تحصیل علم می کند ، دیگر این انتظار را ندارم.
چند روز پیش یکی از دوستان روانشناس به طرزی عجیب از من پرسید: استاد ، واقعا روح و روان با هم فرق دارند؟ این سوال به طرز سوگمندانه ای نشانه آن است که دانشگاههای ما در انتقال بدیهی ترین پدیده ها به دانشجویان مشکل دارند وگرنه هرگز یک روانشناس نباید چنین سوالی در ذهنش شکل بگیرد.
من برای اینکه عزیزانم تفاوت روح و روان را بدانند سعی می کنم به خلاصه ترین اما کامل ترین شکل ممکن این تفاوت را بیان کنم:
از نظر علمی و دانشگاهی، «روح» و «روان» دو مفهوم یکسان نیستند و تفاوت اصلی آنها در این است که روان موضوع مطالعه مستقیم علوم روانشناختی است، اما روح عمدتاً مفهومی فلسفی، دینی و متافیزیکی است.
تفاوت علمی روح و روان
«روان» دقیقاً چیست؟
در روانشناسی، روان (Psyche) را میتوان بهطور ساده مجموعهای از فرایندهای ذهنی، هیجانی و رفتاری دانست؛ مانند:
ادراک
توجه
حافظه
یادگیری
تفکر و استدلال
هیجان
انگیزش
شخصیت
تصمیمگیری
خودآگاهی
رفتار اجتماعی
بنابراین وقتی میگوییم فردی اضطراب دارد، تصمیم میگیرد، چیزی را به یاد میآورد یا نسبت به دیگری همدلی نشان میدهد، اینها در قلمرو مطالعه روان قرار میگیرند.
اما «روح» چیست؟
«روح» یک اصطلاح چندمعنایی است. در سنتهای دینی و فلسفی، ممکن است به حقیقت غیرمادی و بنیادین وجود انسان اشاره کند؛ چیزی که در برخی مکاتب، مستقل از بدن و در برخی دیدگاهها منشأ حیات، آگاهی یا هویت انسان تلقی میشود.
اما از منظر علوم تجربی مدرن، تاکنون شواهد تجربی مورد اجماعی که نشان دهد روح یک موجودیت مستقل و غیرمادی است و میتوان آن را جدا از مغز و بدن اندازهگیری کرد، وجود ندارد.
بنابراین علم تجربی نمیتواند صرفاً با روشهای روانشناسی یا عصبشناسی درباره «وجود یا عدم وجود روح» حکم نهایی بدهد؛ این پرسش تا حد زیادی وارد قلمرو فلسفه ذهن و متافیزیک میشود.
یک تمایز بسیار مهم
اشتباه رایج این است که بگوییم:
روح = روان = ذهن = مغز
پیش بینی بر اساس تحلیل های فرامتن:
پاییزی طوفانی خواهیم داشت ، غیرقابل تصورتر از هر غیرقابل تصوری.
خودتان را برای یک پاییز متفاوت آماده کنید.
باور کنید
این را عمیقا باور کنید
رفاه هیچ ربطی به میزان زیبایی یا درک وشعور یا هر شاخصه دیگری که ما آن را معیاری برای ارج و قرب می دانیم، ندارد.
رفاه (و نه خوشبختی) صرفا تابعی از اتفاق هایی است که فرصت های رسیدن به رفاه را فراهم می کنند.
میزان رفاه با استفاده از این فرصت ها همبستگی مستقیم دارد.
و این صرفا مربوط به دنیای انسانها نیست ، در عالم حیوانات هم صادق است.
#انوش
🐬@faramatni