farzad_hasani | Unsorted

Telegram-канал farzad_hasani - 🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

219

گزارشهاى فرزاد حسنى درباره فرهنگ،اجتماع و رويدادهاى مختلف از آمريكا و ساير نقاط جهان

Subscribe to a channel

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

ﭼﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ ﺁﺧﺮ ﺍﯾﻦ ﻓﻘﯿﻬﺎﻥِ ﺣﻠﺐ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ؟
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﯽ ﭘﺎﺭﻩ ﯼِ ﺍﻧﺪﻭﻩ ، ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩِ ﻃﻠﺐ ، ﺍﺯ ﻋﺸﻖ !
ﺻﻼﺡ ﺍﻟﺪﯾﻦِ ﺯﺭﮐﻮﺑﯽ ، ﺻﻼﺡ ﺍﻟﺪﯾﻦِ ﺍﯾﻮﺑﯽ
ﯾﮑﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻭ ﻓﺘﻮﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﯾﮏ  ﻃﺮﺏ ، ﺍﺯ ﻋﺸﻖ !
ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺩﺭ ﺣﺼﺎﺭِ ﺗﻠﺦِ ﺯﻧﺪﺍﻥ ، ﺯﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﮔﻮﺭﻡ
ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﺻﺤﺎﺏِ ﺧﻮﺩ ، ﯾﺎﻟﻠﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ !
ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺑﻦِ ﺧﻮﯾﺸﻢ ، ﺑﺮ ﺑﻠﻨﺪِ ﺟﻠﺠﺘﺎ ﺗﻨﻬﺎ …
ﻭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﯽ ﺗﺮﺍﺷﺪ ﺍﺯ ﺗﻨﻢ ، ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ – ﺍﺯ ﻋﺸﻖ –
ﺳﻼﻡ ﺍﯼ ﻋﻄﺮِ ﮐﻮﻟﯽ ! ﺍﯼ ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﮔﯽ ! ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺒﺮ ! ﻣﻦ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ،… ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ….

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏«دلم مى‌خواست يه نفر از كره مريخ مى‌اومد، با چنگالش موهاى منو مى‌گرفت، بلندم مى كرد... ميدونم كه درد مياد، اما باشه… بلندم مى كرد، مى‌چرخوند، مى‌چرخوند، و بعد هم پرت مى‌كرد ...»
‏«كجا؟...»
‏«بيرون از اين كابوس. بيرون از اين جنگ.»

‏زمستان ۶۲
‏اسماعیل فصیح

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏این مقاله اتلانتیک جالبه. نویسنده تعریف می‌کنه که چند سال پیش دعوت شده بوده به یک مهمونی گردهمایی فوق‌خصوصی که متعلق به Jeff Bezos بوده. جایی پر از میلیاردرها، مدیرهای غولهای تکنولوژی، سرمایه‌گذارها، آدم‌های رسانه‌ای و سلبریتی‌ها. ولی چیزی که بیش از همه ذهنش رو درگیر کرده، تجمل یا ثروت عجیب اونجا نبوده، بلکه این حس بوده که این آدمها واقعا فکر می‌کنن از عواقب کارهاشون مصونن.

‏یعنی انگار توی دنیایی زندگی می‌کنن که قانون، شکست، یا حتی واقعیت عادی زندگی مردم دیگه بهشون نمی‌رسه.

‏نویسنده میگه وقتی با این آدم‌ها حرف می‌زدی، حس می‌کردی دیگه مثل بقیه انسان‌ها به جامعه نگاه نمی‌کنن. مردم عادی براشون بیشتر شبیه «داده»، «کاربر»، «جمعیت» یا «بازار» هستن تا انسان واقعی با احساسات و زندگی پیچیده.

‏مقاله بعد میره سراغ دنیای سیلیکون‌ولی و توضیح میده که چطور بخشی از فرهنگ تکنولوژی کم‌کم به این باور رسیده که:
‏اگر خیلی باهوش و خیلی پولدار باشی، پس حتما حق داری دنیا رو شکل بدی.

‏و اینجاست که نویسنده از آدم‌هایی مثل Elon Musk و Peter Thiel اسم میاره. نه فقط به خاطر ثروتشون، بلکه به خاطر نوع نگاهشون به جامعه، سیاست و انسان‌ها.

‏مثلا میگه در بخشی از این فرهنگ، «همدلی» تبدیل شده به یک نقطه ضعف. یعنی اگر زیادی نگران آسیب دیدن مردم باشی، از نظر اون‌ها «احساسی» یا «غیرعملی» حساب میشی. در عوض، چیزی که تحسین میشه، قدرت، سرعت، تسلط و شکستن محدودیت‌هاست؛ حتی اگر وسطش کلی آدم له بشن.

‏نویسنده میگه مشکل اصلی این نیست که این آدمها پول زیادی دارن. مشکل اینه که اون‌قدر ثروت و نفوذ دارن که دیگه تقریبا هیچ مکانیسمی برای متوقف کردنشون وجود نداره.

‏اگر یک مدیر عادی اشتباه بزرگی کنه، ممکنه اخراج بشه، ورشکست بشه یا اعتبارش نابود بشه. ولی برای بعضی از این میلیاردرها، شکست هم تبدیل شده به یک بازی. پروژه شکست می‌خوره؟ مهم نیست. هزاران نفر آسیب می‌بینن؟ باز هم مهم نیست. چون هنوز میلیاردها دلار دارن، رسانه دارن، نفوذ سیاسی دارن و می‌تونن دوباره از اول شروع کنن.

‏مقاله این وضعیت رو «زندگی بدون پیامد» توصیف می‌کنه؛ یعنی زندگی‌ای که توش آدم دیگه واقعا هزینه‌ی اشتباهاتش رو نمی‌ده.

‏یه بخش خیلی مهم مقاله اینه که نویسنده میگه این آدم‌ها کم‌کم نه فقط از مردم، بلکه حتی از خودِ واقعیت هم فاصله گرفتن. چون وقتی همیشه خصوصی‌جت داری، جزیره خصوصی داری، حلقه‌ی اطرافیانت فقط آدم‌های فوق‌ثروتمندن، و هیچ‌کس هم جرئت نمی‌کنه بهت “نه” بگه، کم‌کم فکر می‌کنی هر چیزی ممکنه و هر مانعی فقط برای آدم‌های معمولیه.

‏به همین خاطر بعضی از میلیاردرهای تکنولوژی الان درباره‌ی استعمار مریخ، جاودانگی، کنترل ژنتیک، هوش مصنوعیِ فراتر از انسان یا ساختن شهرهای خصوصی حرف می‌زنن؛ در حالی که همزمان بخش بزرگی از مردم دنیا زیر فشار اجاره‌خانه، درمان و هزینه‌ی زندگی دارن له میشن.

‏نویسنده میگه ترسناک‌ترین بخش ماجرا اینه که این آدم‌ها فقط پول ندارن؛ اهرم‌های واقعی قدرت رو هم دارن:
‏شبکه‌های اجتماعی، رسانه، زیرساخت ارتباطی، داده‌های میلیاردها انسان و حتی نفوذ مستقیم روی سیاستمدارها.

‏و وقتی چنین قدرتی دست آدم‌هایی بیفته که خودشون رو فراتر از جامعه می‌بینن، نتیجه می‌تونه خطرناک باشه.

‏آخر مقاله حس کلی اینه که نویسنده داره هشدار میده:
‏ما وارد دوره‌ای شدیم که بعضی میلیاردرها دیگه فقط «ثروتمند» نیستن؛ عملا تبدیل شدن به ساختارهای قدرت مستقل. آدم‌هایی که می‌تونن روی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی درک ما از واقعیت اثر بذارن، بدون اینکه تقریبا هیچ پاسخگویی واقعی‌ای وجود داشته باشه

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

🎯🪐🍁🎶 @farzad_hasani

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

ზამთრის ბრალი — Winter’s Fault — تقصیر زمستان

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

یادداشتی جالب توجه از «ناتالی الیزاروا» دختر جوان فعال در. حوزه مارکتینگ :
رفته بودم پیش برادرم، از دختر ۳ماهه‌اش مراقبت می‌کردم.

درباره چیزهای روزمره حرف می‌زدیم: بچه، خانواده، پول، برنامه‌ها، خانه‌ی خودمان. آن‌ها уже ماشین خریده‌اند و دارند زندگی‌شان را جلو می‌برند. آفرین بهشان.

سر میز نشسته بودیم: من، برادرم و همسرش؛ مادرِ همسرش هم بود و نوزاد در آغوش او.

یک لحظه کل این زنجیره را دیدم: مادربزرگ‌هایمان از والدین‌مان مراقبت کردند → والدین‌مان از ما مراقبت کردند → حالا ما از بچه‌های خودمان مراقبت می‌کنیم.

و این درست همین حالا جلوی چشمم اتفاق می‌افتد.
نگاه می‌کردم که مادرِ همسرِ برادرم نوه‌اش را در آغوش گرفته و ناگهان به این فکر افتادم:
او هم همین چند وقت پیش مثل من بود… و حالا مادربزرگ شده.

بزرگسالی به شکل رسمی از راه نمی‌رسد. هیچ‌کس به تو مدرک «حالا تو بزرگ شدی» نمی‌دهد. فقط یک‌جایی می‌فهمی که دیگر بزرگ شده‌ای. و زمان هم نمی‌پرسد آماده‌ای یا نه.

این حس را سخت می‌شود توضیح داد؛ در آن همزمان هست:
— ترس
— احترام
— یک جور نیروی تقریباً فیزیکیِ آنچه در حال رخ دادن است

انگار دنیای بیرون تغییر می‌کند، اما درون خانواده یک روند پیوسته در جریان است که از تو قوی‌تر است. تداوم زندگی از طریق آدم‌ها.

انگار هیچ‌کدام‌مان زمان را کنترل نمی‌کنیم، اما در یکدیگر ادامه پیدا می‌کنیم.
و یک‌جایی می‌رسد که
دیگر آن کسی نیستی که از او مراقبت می‌کنند،
بلکه آن کسی هستی که زندگیِ بعدی را در آغوش می‌گیرد.

و این حس… واقعاً نمی‌شود درست توضیحش داد. اگر شما هم چنین چیزی را حس کرده‌اید یا دوست دارید حال‌وهوایش را درک کنید، این انیمیشن کوتاه «خالق» را ببینید:

https://youtu.be/YDXOioU_OKM?si=uo4FBGyEtJuyUwsP

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم که وقتی روی زمین افتاد، اسم زنش را صدا می‌کرد: «ماریا... ماریا...» و بعد جلوی چشمان من مُرد.
‏به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.

‏من معمولاً پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد.
‏حالا ماریای کوچکش چه‌قدر باید منتظر او بماند! چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد! ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
‏جنگ بدترین فکر بشر است...
‏از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با  هم بجنگند و حالا می‌بینم بله. گاهی مجبورند... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند زیر باران نیستند.
‏میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمی‌میرند.

‏آن‌ها در خانه‌های گرمشان نشسته‌اند. سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند... کاش اسلحه‌ام را به‌سمت رئیسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرمشان نشسته‌اند. بچه‌هایشان در استخر شنا می‌کنند و آن‌ها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. راحت‌تر از نوشتن یک سلام.

‏ضدخاطرات
‏آندره_مالرو

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

I really want to talk to you

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

با فرا رسیدن نوروز، این پیام‌آور جاودانه‌ی نو شدن و زایش دوباره، دل‌هایمان را به روشنای امید می‌سپاریم و چشم به افقی می‌دوزیم که در آن، بهار نه فقط در طبیعت، که در جان و سرنوشت‌مان شکوفا شود.
نوروز امسال را به همه ایرانیان، در هر کجای این جهان پهناور که هستند، شادباش می‌گویم؛ با آرزوی پیروزی، بهروزی، آرامش و کامیابی برای تک‌تک‌تان. باشد که این سال نو، سرآغاز فصلی باشد سرشار از لبخند، همدلی، و روزهایی روشن‌تر از همیشه.
امید که ایران عزیزمان، سیاوش‌وار از دل این آتش بگذرد؛ استوار، سرافراز و پاک، و پس از این گذر دشوار، به شکوفایی، تعالی و سربلندی برسد. باور داریم که شب‌های تلخ، هرچقدر هم طولانی، سرانجام به سپیده می‌رسند و هیچ زمستانی ماندگار نیست.

نوروزتان پیروز، دلتان روشن، و فردایتان سرشار از امید. 🌱

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

قطعه《اصفهان》
اثری در ژانر جَز است که توسط بیلی استری‌هورن و دوک الینگتون ساخته شده و در آلبوم معروف الینگتون به نام The Far East Suite (سوئیت خاور دور) در سال ۱۹۶۷ منتشر شده و موفق به بدست آوردن جایزه گلدن گلوب شده است

اما حتما با خود می‌پرسید چرا اصفهان؟!!
آن هم یک قطعه جز...
در حقیقت این قطعه الهام‌گرفته از سفری است که ارکستر الینگتون در سال ۱۹۶۳ به ایران انجام داد و از شهر های مختلف ایران بازدید کردند اما از میان همه شهرها الینگتون و اسنری هورن شیفته اصفهان شده بودند پس سفرنامه اصفهان را اینگونه با موسیقی خاص خودشان روایت کردند...

@moosighi_popular

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

باز‌ آ باز‌ آ، هر آنچه هستی باز‌ آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز‌ آ
این درگهِ ما، درگهِ نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز‌ آ

ابوسعید ابوالخیر

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

❗️صدای کمیاب مجید بهبوداوغلو (بهبوداُف) که شعری از حافظ را در صدوبیست‌سال پیش می‌خواند!
▪️مجید بهبوداوغلو (بهبوداُف)؛ پدر رشید بهبوداُف، خواننده‌ی ملل شوروی است. مجید بهبوداف از جمله خوانندگان آذربایجانی است که رابط موسیقی قاجاری (ایرانی) با موسیقی قفقاز بود. او را می‌توان از آخرین خواننده‌هایی دانست که همزمان خواننده‌ی مکتب تبریز (موسیقی ایرانی-ردیف و دستگاهی) و موغام بود. مجید بهبود‌اُف سال‌های فعالیت موسیقی خود را در شهر تفلیس گذراند که قبل از باکو مرکز هنری قفقاز بود. بعد از استقلال یک‌ساله‌ی آذربایجان از دست امپراتوری روسیه با نام جمهوری دموکراتیک آذربایجان به مرکزیت گنجه و بعدا باکو او به پایتخت آذربایجان یعنی باکو رفت. بعد از حمله‌ی بولشویک‌ها به باکو و برچیدن آن جمهوری، موسیقی موغام کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر شد تا جایی که مجید به فراموشی سپرده شد. نام فامیلی او هم در همین سال‌ها از بهبودعلی اوغلو به بهبود‌اُف تغییر داده شد. مجید بهبود‌اُف در زمان قاجار کنسرت‌هایی زیادی را به دعوت خاندان اشرافی در تبریز برگزار کرده بود.

@artchanel

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

شعر آرش به روایت رضا فیاضی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

سلانه سلانه می رفتم
راه ناهموار،
بار روی دوش سنگین.
پیش از من،
ابر و باد رسیده بودند؛
خدا نبود؛
دیر کرده بود.
پرسیدم کجاست؟
گفتند تا ابر سخن بگوید ،
خواهد آمد
و بعد،
ابر بارانش گرفت

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

پرسید چگونه‌ای؟
‏گفت: چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک برتخته‌ای بمانند؟
‏گفتند: صعب باشد.
‏گفت: حال من هم چنین است.

‏⁧ #عطار_نیشابوری⁩

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏اشکام دارن گریه می‌کنن

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

یه قسمتی از ساعت خوش بود که فکر‌ کنم حمید لولایی صاحب‌کار رضا عطاران بود و داشت نصیحتش می‌کرد که حواست رو جمع کن و دست از این گیج‌بازی‌هات بردار وگرنه به باد می‌ری و فلان. بعد عطاران خیلی تو فکر رفت و متنبه شد. قرار شد‌ بره دنبال کارا. پاشد رفت و در رو بست، سی ثانیه بعد اومد گفت:«داره بارون میاد، چتر نداری؟ »
‏لولایی می‌گه:«بارون نمیاد، چی می‌گی؟»
‏عطاران می‌گه:«من خیس شدم بابا حواسم هست بیرون داره بارون میاد دیگه»(با دست اشاره به در کرد).
‏لولایی اینجا متوجه میشه و میگه:‌«اون‌جا بود؟!اون‌جا حمامه…در خروجی این‌طرفه…»😀

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

🎯🪐🍁🎶 @farzad_hasani

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

Hello, my love
It's getting cold on this island
I'm sad alone
I'm so sad on my own
The truth is
We were much too young
Now I'm looking for you
Or anyone like you
We said goodbye
With a smile on our faces
Now you're alone
You're so sad on your own
The truth is
We ran out of time
Now you're looking for me
Or anyone like me
Hello, my love
It's getting cold on this island
I'm sad alone
I'm so sad on my own
The truth is
We were much too young
Now I'm looking for you
Or anyone like you

🎯🪐🎶@farzad_hasani

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

ზამთრის ბრალი — Winter’s Fault — تقصیر زمستان

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

هرمردشتردار اویس قرنی نیست هرشیشه گلرنگ عقیق یمنی نیست هرسنگ وگلی گوهر نایاب نگردد هراحمدومحمود رسول مدنی نیست برمرده دلان پند مده  خویش میازار زیراکه ابوجهل مسلمان شدنی نیست با مردخدا پنجه میفکن که چو نمرود این جسم خلیل است که آتش زدنی نیست خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت خندیدن جلاد زشیرین سخنی نیست جایی که برادر به برادر نکند رحم بیگانه برای تو برادر شدنی نیست صدبار اگردایه به طفل تو دهد شیر غافل مشوای دوست که مادرشدنی نیست
شعر : ” شمس تبریزی  “

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

I really want to talk to you-2

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏ما رو حرفت حساب کردیم آقای ⁧ #حافظ⁩

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

کارل یونگ (روانپزشک مشهور) جمله‌ی زیبایی دارد:

‏«هرچقدر که در انزوا و تنهایی باشی، اگر کار خودت را با صداقت و وجدان انجام دهی، یاران ناشناخته‌ای خواهند آمد و تو را پیدا خواهند کرد.»

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

قطعه《صبر ایوب》
با اجرایی شنیدنی از #بابک_خانقلی
در حضور عالیجناب #جواد_یساری

آهنگساز: #سعید_مهناویان

گفته بودم اگه برگردی دوباره
غم میره از دل و تاریکی می‌میره

بعد از اون بی‌تو نشستن‌ها یه روزی
دستای سردمو دست تو می‌گیره

@moosighi_popular

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

زندگی،
درنگی است تردید آمیز،
میانِ بودن و نبودن.

زمستان،
نامِ دیگرِ پایان است
و بهار
توجیهِ ساده‌ی رویش

تو
از جنسِ فصل‌ها نیستی؛
که علت امکانِ شکفتنی.

و من شادمانه،
در سکوتِ این کشفِ ناگهانی،
آهسته می‌گویم:
«تو از بهار هم بهارتری»

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

توی مراسم امروز از اریک اسلور، خلبانی که مسئول عملیات ربایش نیکلاس مادورو بود تقدیر و بهش مدال افتخار دادن، اریک هنگام عملیات چهارتا تیر خورده تو پاش و طبق سخنرانی ترامپ تا آخر عملیات رو انجام داد و نذاشت هلیکوپتر سقوط کنه

ترامپ‌: میخواستم بعداز موفقیت تو عملیات دستگیری مادورو به خودم مدال افتخار بدم ولی متأسفانه بهم گفتن نمی‌شه اینکار رو کنی.

🆔 @GizmizTel 💯

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

«کس چون تو طریق پاک‌بازی نگرفت
با زخم، نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا، کسی چون تو شگفت

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت»

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

دل به لالایی چه بستی، مرد می‌خوابد مگر
‏شهر اگر خوابیده باشد، درد می‌خوابد مگر
‏ آن که مرد از تشنگی سیراب خواهد شد مگر
‏اسم دریا را نوشتن آب خواهد شد مگر
‏ هرچه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر
‏ای وطن خون تو از اروند می‌آید مگر
‏ قصه‌ی پر غصه‌ات پایان نمی‌گیرد مگر
‏پس دعاهامان چه شد باران نمی‌گیرد مگر
‏ غیر ما در این جهان کس بد نمی‌بیند مگر
‏حال ما را آن که می‌بیند نمی‌بیند مگر
‏ آن‌چه در دل داشتیم ابراز می‌گردد مگر
‏آب از جو رفته‌ی ما باز می‌گردد مگر

‏ترانه‌سرا: یاسر قنبرلو
‏آهنگساز: علیرضا عصار

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏این روزها در ایران
هر کسی از سر خاکِ یکی برمی‌گردد.

زمستان ۶۲
اسماعیل فصیح

Читать полностью…
Subscribe to a channel