farzad_hasani | Unsorted

Telegram-канал farzad_hasani - 🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

219

گزارشهاى فرزاد حسنى درباره فرهنگ،اجتماع و رويدادهاى مختلف از آمريكا و ساير نقاط جهان

Subscribe to a channel

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

یک مورد عجیب در فرهنگ و هنر ایران وجود داره: تبدیل «سرو» به «بته‌جقه».
‏شاید شنیده باشید که بته‌جقه همون سرو خمیده است، اما روایت عجیبی پشت آن است:
‏​می‌گویند سرو در دوران باستان نماد ایستادگی و آزادگی ایرانیان بود. وقتی ایران تحت سلطه‌ی بیگانگان (مثل مغول‌ها یا اعراب) درآمد، هنرمندان ایرانی برای نشان دادن حزن و اندوه ملی و در عین حال تاکتیکی برای زنده نگهداشتن نمادها، سروِ راست‌قامت را در نقش‌ونگارهایشان خمیده ترسیم کردند.
‏در واقع «بته‌جقه» روی ترمه‌ها و فرش‌ها، یک بیانیه‌ی سیاسی بی‌صدا بود: «ما خم شده‌ایم، اما ریشه‌مان در خاک است و نشکسته‌ایم.»

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

البرز سر به زیر، آرش،
خمیده تر از کمانش،
رهیده از بند استغاثه،
متلاشی از سردی خونابه‌ای بر دل و جانش
می آید
او ،آرش، شانه های تنهایی اش شکسته
به سرنوشت خاکستر و باد سپرده جان،
تیر از چله رهیده
چشم حیرت مردان هیچ،
مردان قندیل بسته لب،
و ناگاه پرنده ای از ژرفای قلب آرش گذر می کند مردان مضطرب،
دلپریش رفع هول ها و هراس ها
شاخه های شکسته انتظار را شماره می کنند
و
زنان، عمیق چشمانشان دریده وحشت تازه ای فریاد بر می کشند
تیر آرش، در آیینه دیدگان عجیب از مرزهای جان می گذرد در حلقوم زنگار گرفته ای
خروسی قوقولی قوقو میخواند
گهواره خردسالی را می جنباند
غول عاشقی را از خواب هزار ساله می پراند شاخ قوچی را نشانه می گیرد
و در آستانه صبحی مه آلود بر تپه ای تنها می نشیند بر استخوان خاک شده نیاکانش
چانه لرزانت را پنهان نکن همسایه
فردا روایتی دیگر خواهم گفت

#رضا_فیاضی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
‏وای! جنگل را بیابان می‌کنند.
‏دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می‌کنند!
‏هیچ حیوانی به حیوانی نمی‌دارد روا
‏آنچه این نامردمان با جان انسان می‌کنند!

‏• فریدون مشیری

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

شانه­ات را دیر آوردی، سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت­های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمة عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد
 
#حامد_عسکری

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

شتک زدست به خورشید خون بسیاران
‏بر آسمان که شنیدست از زمین باران؟
‏…
‏زباله های بلا میبرند جوی به جوی
‏مگو که آینه جاری اند جو باران

#حسین_منز‌ی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود..
تلوتلو بخورند خیابان‌ها
به شانه‌ی هم بزنند
رئیس‌جمهورها و گداها
مرزها مست شوند..
و محمدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند
وآمنه بعد از 17 سال کودکش را لمس کند
خدا کند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد..
هندوکش دخترانش را آزاد کند …
برای لحظه‌ای
تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را..
کاردها یادشان برود
بریدن را
قلم‌ها آتش را
آتش‌بس بنویسند …
خدا کند کوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش رابدزدد..
به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها …
خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند..
پنجره‌‌ها
دیوارها را بشکنند..
وتو..
همچنانکه یارت را تنگ می‌بوسی
مرا نیز به یاد بیاوری ..
محبوب من
محبوب دور افتاده‌ی من
با من بزن پیاله‌ای دیگر
به سلامتی باغ‌های معلق انگور.

الیاس علوی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏پس نهایتاً همین‌که زنده بمونی تا سختی‌ها و مشکلاتی که نمی‌تونی براشون کاری کنی رو زمان حل کنه، تا برای ادامه ماراتون بزرگ آزادسازی ایران و همین‌طور بعدش انرژی و توان داشته باشی، خودش خیلی عالیه! دمت هم گرم.
‏–لوکوموتیو (آیدین)

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

❗️برخوانی «آرش»‌
▪️بخش‌هایی از نمایش‌نامه‌ی «آرش»
▫️نویسنده: بهرام بیضایی
▪️صدا و اجرا: علی عمرانی

@artchanel

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

❗️مراسم یادبود بهرام بیضایی با حضور سوسن تسلیمی، نیلوفر بیضایی، علیرضا مجلل و… در استکهلم!
▪️بازنشر نشر باران

@artchanel

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

مراسم اخرین وداع با #بهرام_بیضایی
به دعوت خانواده ی بيضايى
و بخش ایران شناسی دانشگاه استنفورد
شنبه ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ساعت ۱۰:۳۰ صبح

‏Commemorating an enduring life
‏Saturday, January 3, 2026 at 10:30 AM

Skylawn Funeral Home, Memorial Park & Crematory
888 Lifemark Rd, Half Moon Bay, CA 94019

#bahrambeyzaei
#bahrambeyzaie

عکس: مریم زندی
‌‎طرح: متین نصیری‌ها

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

"تجربه می تواند به من بیاموزد که آنچه را در درون خود انکار کرده ام نه تنها 'در' درون من است، بلکه در مواردی از طریق من 'عمل' می کند".

‏⁧ #زیگموند_فروید⁩

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

بوی پیراهنی ای باد بیاور ، ور نه
‏غم یوسف بکشد ، عاشق کنعانی را
#حسین_منزو‌ی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

@MusicFinder19Bot | info

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

❗️فیلم‌مستند کمیاب «تشییع جنازه اسقف ملیک-تانگیان»
▪️کارگردان: جانی باغداساریان و سیمیک کنستانتین
▫️محصول: ایران، ۱۳۲۸ خورشیدی
▪️این فیلم مستند؛ گزارشی‌ است از دو روز انتقال پیکر اسقف از خلیفه‌گری تبریز به کلیسای مریم مقدس در محله ارمنی‌نشین قلعه (قالا) تبریز و روز بعد، انتقال از آن‌جا به قبرستان ارامنه تبریز برای خاک‌سپاری. ملیک-تانگیان در خلال جنگ‌های جهانی اول و دوم به مدت چهل‌سال سمت خلیفه‌گری ارامنه آذربایجان (۱۹۴۸-۱۹۱۲) را برعهده داشت. اسقف ملیک-تانگیان در سال ۱۹۴۸م (۱۳۲۷ش) در تبریز در سن هشتادودو سالگی درگذشت. در مدت سی‌و‌هفت‌سالی که ملیک-تانگیان رهبر دینی خلیفه‌گری آذربایجان بود، حیات اجتماعی، آموزشی، فرهنگی و سازندگی ارامنه آذربایجان ایران به رشد و شکوفایی رسید. این دوره مقارن با بسته‌شدن مدارس ارامنه به دستور رضاشاه و شرایط دشوار اجتماعی بود.

@artchanel

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

آیا خواندن رمان و کتاب‌های داستانی فایده‌ای هم دارد؟
‏این سوالی‌ست که مارک منسن نویسنده آمریکایی می‌پرسد و جوابش آن‌قدر تكان‌دهنده است که، ادعای وجود اروپای آزاد امروز به همین پاسخ مربوط است.

‏منسن می‌گوید:
‏وقتی جوان‌تر بودم فکر می‌کردم خواندن داستان، وقت تلف کردن است اما معلم دبیرستانم یک جمله‌ی درخشانی گفت، که در آن زمان معنیش را نمی‌فهمیدم.

‏معلمم گفت: «ما داستان‌ها را می‌خوانیم چون هیچ‌وقت به اندازه‌ی کافی فرصت نداریم تا مردم را بشناسیم!»

‏این جمله یک حقیقت پرمغز دارد.
‏منسن می‌گوید؛ ما آدم‌های زندگی‌مان را خودمان انتخاب می‌کنیم، یعنی دوست داریم با افرادی دوست بشویم که علایق، دیدگاه‌ها و تجارب مشترکی با ما دارند.
‏چرا؟ چون با تفاوت در سلیقه و تفکر، میانه‌ی خوبی نداریم.
‏داستان‌ها دقیقاً این‌جا به دادمان می‌رسند.

‏داستان‌سرایی در هر شکلی، چه فیلم، چه کتاب، یا هم‌صحبتی با دیگران، محک خوبی است که آدم‌ها را وادار می‌کند تا فراتر از چارچوب تجربه‌های محدودشان فکر کنند و ببینند بقیه‌ی آدم‌ها با افکار و سلایق مختلف، چه نظراتی ممکن است داشته باشند و در این باب، مثال خوبی می‌زند.

‏مارک منسن می‌گوید؛ من خودم هرگز درد سیاه‌پوستان آمریکایی را نفهمیدم تا این‌که کتاب «مرد نامرئی» را خواندم
‏و اینکه، هیچ ذهنیتی نسبت به وقایع غیر احساسی جنگ نداشتم تا وقتی که کتاب «در جبهه‌ی غرب خبری نیست» را خواندم.

‏این یعنی تقویت همدلی! اما چرا مهم است؟
‏منسن پاسخ جالبی دارد...

‏او می‌گوید؛ تا قبل از قرن هجده، اروپا به طرز عجیبی وحشی بود. اما وقتی دستگاه چاپ اختراع شد و کتاب‌ها در دسترس مردم قرار گرفتند، این شرایط آرام آرام شروع به تغییر کرد.
‏چرا؟
‏چون مردم شروع به خواندن کردند، و مطالعهْ، نیروی همدلی و دغدغه‌مندی را در آن‌ها بیدار کرد و...
‏حالا اروپایی‌ها فهمیده بودند چرا آزادی‌های فردی مهم است؟،
‏چرا احترام به حقوق دیگری که شاید عقیده‌ای متفاوت با من داشته باشد، در نهایت به نفع خودمان است؟
‏چطور باید دولت‌مردها را پاسخ‌گو کرد؟ و...

‏در واقع اروپا با مطالعه کردن، خواندن و اندیشیدن، متحول شد.

‏⁧ #مجله_ادبی_سیاه_مشق⁩

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

هراسناک‌تر از نابینایی، دیدن است، با دو چشم باز؛ که چه بر سر سرزمینمان می‌آید...

‏بلاگا دیمیتروا

‏ نویسنده و شاعر اهل بلغارستان

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

‏"جهان سنگدل‌تر
‏ و خدا ساکت‌تر از آن بود
‏ که انتظارش را داشتیم ...!"

‏ بختیار علی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

صحنه‌ای تأثیرگذار از فیلم درام Brassed Off (۱۹۹۶)
‏💢 در بحبوحه تعطیلی معادن یورکشایر شمالی، گروه موسیقی کارگران برای مسابقات ملی آماده می‌شود. بازگشت «گلوریا» و عشق تازه‌ای که شکوفا می‌شود، جان تازه‌ای به گروه می‌بخشد.

‏📌اجرای احساسی قطعه «کنسرتو آرانخوئز» با فلوگل‌هورن، نقطه اوج فیلم است؛ جایی که موسیقی، فراتر از درد و سیاست، پیوندی انسانی می‌آفریند.

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

یک روز زیبا سراغ من بیا

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

برتولت برشت روزی در تبعید، به ⁧ #بنیامین⁩ چیزی گفت که او بعدها در “فهم برشت” نوشت:

‏«باید از چیزهای بد ِنو آغاز کرد. نه از چیزهای خوب ِکهنه»

‏دوستان، بر ماست که از این بیابان دهشتناک ناامیدی و وحشت گذر کنیم.
‏نه بخاطر خودمان، و نه تنها برای آیندگان سرزمین‌مان، که برای جان‌های شیفته‌ای که در تمامی این سال‌ها و این روزها، از دست داده‌ایم.

‏در جایی از رساله‌ی “قصه‌گو” می‌نویسد هر روز هزاران خبراز سراسر جهان به گوش ما مى‌رسد، ولی قصه‌ای که به خواندنش بیارزد، تنها یکی است!
‏قصه‌ی ما.

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند.»

‏- سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

بار احساسی داستان این روزهای ایران برای مهاجرین

‏اینترنت ایران که قطعه. پس مخاطب این رشته توییت فقط مهاجرین هستن. که مستقیم skin in the game و دلسردی و غیره ندارن. اما یه حس عظیم «دست از دنیا کوتاه بودن» هم دارن.
‏حس‌های غالب و چتری/umbrellaطور الآن به نظرم عمدتاً دو تا حس هستن:
‏۴.۱. احساس frustrated بودن از اوضاع
‏که تا کِی... تا کِی... تا کِی... تا کِی باید هی هر ۶ ماه یه سال ما همچین چیزای عذاب‌آوری رو تجربه کنیم و شاهد مرگ کلی هموطن باشیم. صبح پا شیم با یه توییت پامپ بشیم که ایول تا شب پیروزیم و هی اسکرول کنیم و ریفرش بزنیم و پای تحلیل ممدقلی و حسن‌گلی توی این کانال و اون کانال بشینیم، و شب آخرش هیچ‌چی به هیچ‌چی.
‏این احساس، یه خستگیِ عظیم مفرط و مزمن/chronic هست که انگار رو دوشمون داریم حمل می‌کنیم. نه عذاب‌وجدان اجازه می‌ده این گونی رو از رو کولمون بذاریمش زمین و بریم با خیال راحت به نیو یر رزولوشن برسیم، نه کاری از دستمون برمیاد، چون یه عالمه دیوار نامرئی و حائل بین ما و واقعیت ایران هست و دستمون از دنیا کوتاهه. حداکثر یه خشم و جیغ و هشتگ و التماس.یه استیصال و خستگیِ خیلی خیلی طولانی و موندگار. که چون حل نمی‌شه گاهی حس می‌کنیم شاید کم‌کم داره بخشی از هویت ما می‌شه.

‏۴.۲. احساس overwhlemed شدن از احساسات مختلف
‏یه چتر بزرگ که زیرش غم، شادی، هیجان، خشم، امید، ترس، اضطراب، غافلگیری، بیش‌هوشیاری، و کلی حس‌های بسیار متنوع دیگه هست. شبیه یه wheel of emotions راه می‌ریم که دست و پا داره. و حتی خودمون هم نمی‌دونیم باید چی کار کنیم و حس نیم ساعت دیگه‌مون چیه.
‏این وضعیت، وقتی اطرافیانی داشته باشیم که یا مجبور شیم جلوشون ماسک بزنیم (مثل بچه، یا رئیس تو محل کار، یا پارتنری که هم‌فاز نیست) یا درک نشیم (دوستان با جهت‌گیری سیاسی مخالف، و بسیار دگم و قاطع و چوب‌به‌دست و سرزنش‌گر) باعث می‌شه کل این شلم‌شوربای احساسی رو بخوایم هی تو خودمون زندگی کنیم. هی قورت بدیم.
‏این سخته. این واقعاً طاقت‌فرساست. این واقعاً overwhelming هست. و حداقل کاری که می‌تونیم بکنیم این هست که اول بپذیریم و acknowledge کنیم که آقا به‌خدا ما هم یه انسان هستیم و حجم و تنوع این احساسات بسیار بیشتر از توانایی هضم و پردازش ماست.

‏۴.۳. چه کنیم؟
‏به خودمون بگیم من این دو حس و وضعیت رو دارم. شاید همین به‌خودی‌خود کمک کنه که بدونیم خیلی هم در حال سقوط درونی نیستیم. و حداقل status و وضعیت کنونی روانی خودمون رو می‌دونیم و آگاهیم (و بر خودمون، که تنها چیزی هست که دست ماست، عنایت، دسترسی، اندکی شناخت، و تسلط و کنترل داریم) و یه شرح حال می‌تونیم بنویسیم.
‏بعدش، شاید کارهای بسیار خوب بعدی این باشه که:
‏۱. از بحث بیهوده و ناامن و متخاصمانه و تهاجمی جداً بپرهیزیم.
‏کسی اگه حمله کرد جاخالی بده و در رو؛ دیگه زمان زمان دفاع و کُشتی‌گرفتن چندان نیست. قبل از این‌که کامل مغزت رو از دست بدی، یا بلاک کن، یا ترک کن.
‏۲. به آدم‌های امن رجوع کنیم.
‏اگه با آدم‌های امن از نظر سیاسی هم‌نظر هستین که خیلی خوبه در تماس باشین. اگه نیستین، شاید بتونین بدون وارد شدن به اون فضاها برای هم دورادور امن باشین.
‏۳. بنویسیم.
‏نوشتن، هر نوعی، خودش خیلی خیلی کمک می‌کنه.
‏حتی توی یه گوگل‌داک یا کانال تلگرام یه‌نفره. حتی یه نامه به خودِ آینده. حتی فقط ژورنالینگ حس‌ها و ترس‌ها و امیدها.
‏نوشتن، یه خالی‌کردن داره با خودش. که بعدش هم امکان مرتب‌سازیِ برون‌ریخته‌ها رو داره؛ هم یه حس سبکی میاره، ناشی از برون ریختن.
‏۴. با AI حرف بزنیم!
‏قرار نیست تراپی کنه یا جایگزین انسان بشه. اما گاهی می‌تونه کمک کنه حداقل افکار مرتب بشن و ببینی چند چندی. مخصوصاً اگه خروجی کم‌کم یه سند شرح‌حال روزانه و ژورنال‌طور باشه که حس دستاورد/accomplishment شخصی هم بده که حداقل یه کاری امروز کردم.
‏۵. نهایتاً انتظاراتت رو از خودمون در این وضعیت mental survival و بقای روانی بیاریم پایین.ما، همه‌ی مهاجرین شریفی که روح و ذهن و فکر و شب و روزمون الآن حول ایران و میلیون‌های ایرانیه، در شرایط استیصال روحی هستیم. اما باید زنده بمونیم. و شاید همین زنده‌موندن و survive کردن هم به‌خودی خود برای این روزها کافیه.
‏ما همه‌چیز این جریانات رو تحت کنترل نداریم (و دقیق‌ترش اینه که تقریباً هیچ‌چیزش دست ما نیست!) پس گاهی شاید باید سعی کنیم بپذیریم که «زمان» چیزیه که همه‌چیز رو معلوم می‌کنه، نه فشار دادن و سخت گرفتن. بپذیریم علی‌رغم دیدنِ ظلم، واقعاً گاهی ما اون قدرت لازم رو که تمام ظلم رو تغییر بدیم نداریم، اما می‌تونیم از خودمون و اطرافیان‌مون مراقبت کنیم که وقتی ظلم رفت، سالم باشیم. ادامه👇👇

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

متنی که مژده شمسایی همسر استاد #بهرام_بیضایی در مراسم وداع و خاکسپاری‌او بازخوانی کرد:

‏«ای بهرامِ سپهرِ مهر ... تو كه بهرامى در سپهر دانش رخ برافروز. مه تابان شو و در گلستان خِرَد و هوش گل صدبرگ خندان گرد... پرتو نيكان بگير و روش پيشداديان بپذير. فريدونِ رهنمون شو و جمشيدِ كشورِ مهر يزدانِ بى‌چون. منوچهرِ پريچهرِ آزادگان گرد و كيومرثِ شهرستانِ راستان شو. هوشنگِ اورنگِ دانش و هوش شو و گلبانگ سروش را از جهانِ آسمان بشنو. جوشى بزن و خروشى برآر. ترانه‌ای آغاز كن و چنگ و چغانه بزن. مرغ گلستان شو و زيور بوستان گرد. زبانِ گويا شو و چشمِ بينا گرد. پرده برانداز و بندِ زنجير بشكن. شيرِ ژيان باش و شبديزِ ميدان بجو. گوى و چوگان بخواه، سمندى بتاز و دشت و بيابانِ خاكدان بِنوَرد. آستين بر آرايش و آلايش و آسايشِ زمين بيفشان و آهنگ چرخ بَرين كن. دانش‌آموز دبستان شو و پزشك شهرستانِ جانان گرد. شبستانِ دانایی برافروز و باده‌ی هوشيارى بنوشان. كودكانِ جهان را فرهنگِ يزدان بياموز و افتادگانِ چاه نادانی را به ايوانِ دانايان برآر. اين است پندِ بندگسلِ يار مهربان، اى بهرام!»

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان می‌ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم، و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخند زشت. و من مردمی را می‌شناسم که هنوز می‌گویند: آرش بازخواهد گشت.

‏سه‌ برخوانی(آرش)/بهرام بیضایی

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

در این جهان زندگی کردن کار خسته کننده‌ای است. هر وقت دور و برت را نگاه می‌کنی، همیشه کسی هست که بخواهد حالت را بگیرد، آن هم بدون هیچ دلیلی.

‏⁧ #چارلز_بوکوفسکی⁩

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

بیژن الهی میگه:
‏«مرا کاشته بودند
‏ کاشته بودندم
‏تا با خورشیدهای عجول احاطه‌ام کنند
‏تو آمدی چنان نرم مرا چیدی
‏که رفتار نسیم را در دست تو حس کردم.»

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

For this is the end
I've drowned and dreamt this moment
So overdue, I owe them
Swept away, I'm stolen

#Adele
🎶Skyfall

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

مادرشون یه زنگ رو گذاشته رو میز که وقتی کسی بغل خواست میزنه و بغل میشه😍

‌🆔 @GizmizTel 💯

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

آنچه مارک منسن به آن اشاره می‌کند، فراتر از «تقویتِ همدلی» است؛ این، «کیمیایِ» تغییرِ ماهیتِ انسان است.
‏ما، ذاتاً، در «سلولِ انفرادیِ» جمجمه‌یِ خود و تجربیاتِ محدودِ شخصی‌مان به دنیا می‌آییم.
‏«دیگری»، برایِ ما، همیشه یک «موجودِ خارجی»، یک «شیء» یا یک «تهدیدِ» ناشناخته است.
‏«وحشی‌گریِ» اروپا (و هر وحشی‌گریِ دیگری در تاریخ) از همین‌جا ریشه می‌گیرد؛ از «ناتوانیِ مطلق در تصورِ دردِ دیگری».
‏ما برایِ کشتن، تحقیر، یا بی‌احترامی به «دیگری»، ابتدا باید او را در ذهنِ خود «مسخ» کنیم؛
‏باید او را از «انسان بودن» خلع کنیم.
‏و اینجاست که «داستان» (رمان، فیلم، کتاب) وارد می‌شود. داستان، «همدلی» را «تقویت» نمی‌کند؛ داستان، «عملِ مقدسِ حلول» را انجام می‌دهد.
‏وقتی «مرد نامرئی» را می‌خوانید، شما «دردِ سیاه‌پوستان» را «نمی‌فهمید»؛ شما برایِ مدتی، «تبدیل» به آن مردِ نامرئی می‌شوید. شما جهان را از چشمانِ او می‌بینید و دردِ او را در روحِ خود «زندگی» می‌کنید.
‏این، «جادویِ» داستان است ؛ داستان، «دیگریِ» ناشناخته را برمی‌دارد و او را به «منِ» شناخته‌شده تبدیل می‌کند.
‏و چالشِ روان اینجاست ؛
‏شما دیگر نمی‌توانید کسی را که «روحش» را در درونِ خود «میزبانی» کرده‌اید، به راحتی «مسخ» یا «تحقیر» کنید.
‏اروپا و....متحول شد، نه چون «اطلاعاتِ» بیشتری کسب کرد، بلکه چون «انسان‌هایِ» بیشتری را در روحِ خود «زندگی» کرد. این، تنها راهِ نجاتِ ما از «روزمرگیِ» خودخواهی‌هایِ شخصی‌مان است.

Читать полностью…

🥢روزمرگی های فرزاد حسنی

در ۱۶ مه ۱۸۷۸، آلیوشا فرزند سه ساله داستایفسکی در پی حمله صرع فوت کرد و چند روز بعد داستایفسکی برای التیام مرگ آلیوشا همراه با سولوویف در بازدید از صومعه اپتینا پوستین با آمبروز پیر صومعه، ملاقات کرد، او به داستایفسکی گفت: گریه کن و تسلی مجوی، گریه کن.

Читать полностью…
Subscribe to a channel