219
گزارشهاى فرزاد حسنى درباره فرهنگ،اجتماع و رويدادهاى مختلف از آمريكا و ساير نقاط جهان
قطعه《اصفهان》
اثری در ژانر جَز است که توسط بیلی استریهورن و دوک الینگتون ساخته شده و در آلبوم معروف الینگتون به نام The Far East Suite (سوئیت خاور دور) در سال ۱۹۶۷ منتشر شده و موفق به بدست آوردن جایزه گلدن گلوب شده است
اما حتما با خود میپرسید چرا اصفهان؟!!
آن هم یک قطعه جز...
در حقیقت این قطعه الهامگرفته از سفری است که ارکستر الینگتون در سال ۱۹۶۳ به ایران انجام داد و از شهر های مختلف ایران بازدید کردند اما از میان همه شهرها الینگتون و اسنری هورن شیفته اصفهان شده بودند پس سفرنامه اصفهان را اینگونه با موسیقی خاص خودشان روایت کردند...
@moosighi_popular
باز آ باز آ، هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگهِ ما، درگهِ نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
ابوسعید ابوالخیر
❗️صدای کمیاب مجید بهبوداوغلو (بهبوداُف) که شعری از حافظ را در صدوبیستسال پیش میخواند!
▪️مجید بهبوداوغلو (بهبوداُف)؛ پدر رشید بهبوداُف، خوانندهی ملل شوروی است. مجید بهبوداف از جمله خوانندگان آذربایجانی است که رابط موسیقی قاجاری (ایرانی) با موسیقی قفقاز بود. او را میتوان از آخرین خوانندههایی دانست که همزمان خوانندهی مکتب تبریز (موسیقی ایرانی-ردیف و دستگاهی) و موغام بود. مجید بهبوداُف سالهای فعالیت موسیقی خود را در شهر تفلیس گذراند که قبل از باکو مرکز هنری قفقاز بود. بعد از استقلال یکسالهی آذربایجان از دست امپراتوری روسیه با نام جمهوری دموکراتیک آذربایجان به مرکزیت گنجه و بعدا باکو او به پایتخت آذربایجان یعنی باکو رفت. بعد از حملهی بولشویکها به باکو و برچیدن آن جمهوری، موسیقی موغام کمرنگتر و کمرنگتر شد تا جایی که مجید به فراموشی سپرده شد. نام فامیلی او هم در همین سالها از بهبودعلی اوغلو به بهبوداُف تغییر داده شد. مجید بهبوداُف در زمان قاجار کنسرتهایی زیادی را به دعوت خاندان اشرافی در تبریز برگزار کرده بود.
@artchanel
سلانه سلانه می رفتم
راه ناهموار،
بار روی دوش سنگین.
پیش از من،
ابر و باد رسیده بودند؛
خدا نبود؛
دیر کرده بود.
پرسیدم کجاست؟
گفتند تا ابر سخن بگوید ،
خواهد آمد
و بعد،
ابر بارانش گرفت
پرسید چگونهای؟
گفت: چگونه باشد حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک برتختهای بمانند؟
گفتند: صعب باشد.
گفت: حال من هم چنین است.
#عطار_نیشابوری
رقصیدن سر مزار جاویدنامها هنوز برام سورئاله…
ترکیب عجیبی از انتهای غم و نهایت ایستادگی
هر کدوم رو میبینم، در کسری از ثانیه گریهم میگیره
من این بار خشم هزاران دریا را در خود دارم
دریاهایی که مرا با هزاران پیکر بیسر
بر کرانه آورد
پای بر من مفشار
تو را غرق خواهم کرد…
بیژن الهی
جاویدنام ایلیا اجاقلو، ۱۸ ساله، زنجان
« این گل پرپر شده #هدیه_به_میهن شده »
مملکته
هراسناکتر از نابینایی، دیدن است، با دو چشم باز؛ که چه بر سر سرزمینمان میآید...
بلاگا دیمیتروا
نویسنده و شاعر اهل بلغارستان
"جهان سنگدلتر
و خدا ساکتتر از آن بود
که انتظارش را داشتیم ...!"
بختیار علی
صحنهای تأثیرگذار از فیلم درام Brassed Off (۱۹۹۶)
💢 در بحبوحه تعطیلی معادن یورکشایر شمالی، گروه موسیقی کارگران برای مسابقات ملی آماده میشود. بازگشت «گلوریا» و عشق تازهای که شکوفا میشود، جان تازهای به گروه میبخشد.
📌اجرای احساسی قطعه «کنسرتو آرانخوئز» با فلوگلهورن، نقطه اوج فیلم است؛ جایی که موسیقی، فراتر از درد و سیاست، پیوندی انسانی میآفریند.
برتولت برشت روزی در تبعید، به #بنیامین چیزی گفت که او بعدها در “فهم برشت” نوشت:
«باید از چیزهای بد ِنو آغاز کرد. نه از چیزهای خوب ِکهنه»
دوستان، بر ماست که از این بیابان دهشتناک ناامیدی و وحشت گذر کنیم.
نه بخاطر خودمان، و نه تنها برای آیندگان سرزمینمان، که برای جانهای شیفتهای که در تمامی این سالها و این روزها، از دست دادهایم.
در جایی از رسالهی “قصهگو” مینویسد هر روز هزاران خبراز سراسر جهان به گوش ما مىرسد، ولی قصهای که به خواندنش بیارزد، تنها یکی است!
قصهی ما.
«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
- سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب
قطعه《صبر ایوب》
با اجرایی شنیدنی از #بابک_خانقلی
در حضور عالیجناب #جواد_یساری
آهنگساز: #سعید_مهناویان
گفته بودم اگه برگردی دوباره
غم میره از دل و تاریکی میمیره
بعد از اون بیتو نشستنها یه روزی
دستای سردمو دست تو میگیره
@moosighi_popular
زندگی،
درنگی است تردید آمیز،
میانِ بودن و نبودن.
زمستان،
نامِ دیگرِ پایان است
و بهار
توجیهِ سادهی رویش
تو
از جنسِ فصلها نیستی؛
که علت امکانِ شکفتنی.
و من شادمانه،
در سکوتِ این کشفِ ناگهانی،
آهسته میگویم:
«تو از بهار هم بهارتری»
توی مراسم امروز از اریک اسلور، خلبانی که مسئول عملیات ربایش نیکلاس مادورو بود تقدیر و بهش مدال افتخار دادن، اریک هنگام عملیات چهارتا تیر خورده تو پاش و طبق سخنرانی ترامپ تا آخر عملیات رو انجام داد و نذاشت هلیکوپتر سقوط کنه
ترامپ: میخواستم بعداز موفقیت تو عملیات دستگیری مادورو به خودم مدال افتخار بدم ولی متأسفانه بهم گفتن نمیشه اینکار رو کنی.
🆔 @GizmizTel 💯
«کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
با زخم، نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش دلاورا، کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت»
دل به لالایی چه بستی، مرد میخوابد مگر
شهر اگر خوابیده باشد، درد میخوابد مگر
آن که مرد از تشنگی سیراب خواهد شد مگر
اسم دریا را نوشتن آب خواهد شد مگر
هرچه مرهم میگذارم بند میآید مگر
ای وطن خون تو از اروند میآید مگر
قصهی پر غصهات پایان نمیگیرد مگر
پس دعاهامان چه شد باران نمیگیرد مگر
غیر ما در این جهان کس بد نمیبیند مگر
حال ما را آن که میبیند نمیبیند مگر
آنچه در دل داشتیم ابراز میگردد مگر
آب از جو رفتهی ما باز میگردد مگر
ترانهسرا: یاسر قنبرلو
آهنگساز: علیرضا عصار
این روزها در ایران
هر کسی از سر خاکِ یکی برمیگردد.
زمستان ۶۲
اسماعیل فصیح
رفتی!
گویی جهان،
برای وسعت حزن تو تنگ بود.
«چگونه میتوانستم تو را فاش کنم که حتی برهنگیات را از تن در آورده بودی ؟»
بیژن الهی.
یک مورد عجیب در فرهنگ و هنر ایران وجود داره: تبدیل «سرو» به «بتهجقه».
شاید شنیده باشید که بتهجقه همون سرو خمیده است، اما روایت عجیبی پشت آن است:
میگویند سرو در دوران باستان نماد ایستادگی و آزادگی ایرانیان بود. وقتی ایران تحت سلطهی بیگانگان (مثل مغولها یا اعراب) درآمد، هنرمندان ایرانی برای نشان دادن حزن و اندوه ملی و در عین حال تاکتیکی برای زنده نگهداشتن نمادها، سروِ راستقامت را در نقشونگارهایشان خمیده ترسیم کردند.
در واقع «بتهجقه» روی ترمهها و فرشها، یک بیانیهی سیاسی بیصدا بود: «ما خم شدهایم، اما ریشهمان در خاک است و نشکستهایم.»
البرز سر به زیر، آرش،
خمیده تر از کمانش،
رهیده از بند استغاثه،
متلاشی از سردی خونابهای بر دل و جانش
می آید
او ،آرش، شانه های تنهایی اش شکسته
به سرنوشت خاکستر و باد سپرده جان،
تیر از چله رهیده
چشم حیرت مردان هیچ،
مردان قندیل بسته لب،
و ناگاه پرنده ای از ژرفای قلب آرش گذر می کند مردان مضطرب،
دلپریش رفع هول ها و هراس ها
شاخه های شکسته انتظار را شماره می کنند
و
زنان، عمیق چشمانشان دریده وحشت تازه ای فریاد بر می کشند
تیر آرش، در آیینه دیدگان عجیب از مرزهای جان می گذرد در حلقوم زنگار گرفته ای
خروسی قوقولی قوقو میخواند
گهواره خردسالی را می جنباند
غول عاشقی را از خواب هزار ساله می پراند شاخ قوچی را نشانه می گیرد
و در آستانه صبحی مه آلود بر تپه ای تنها می نشیند بر استخوان خاک شده نیاکانش
چانه لرزانت را پنهان نکن همسایه
فردا روایتی دیگر خواهم گفت
#رضا_فیاضی
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
وای! جنگل را بیابان میکنند.
دست خونآلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند!
• فریدون مشیری
شانهات را دیر آوردی، سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیتهای روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمة عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم، عمرم گذشت
وا نشد، بدتر از آن بال و پرم را باد برد
#حامد_عسکری
شتک زدست به خورشید خون بسیاران
بر آسمان که شنیدست از زمین باران؟
…
زباله های بلا میبرند جوی به جوی
مگو که آینه جاری اند جو باران
#حسین_منزی
خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود..
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند
رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند..
و محمدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند
وآمنه بعد از 17 سال کودکش را لمس کند
خدا کند انگورها برسند
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد..
هندوکش دخترانش را آزاد کند …
برای لحظهای
تفنگها یادشان برود دریدن را..
کاردها یادشان برود
بریدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنویسند …
خدا کند کوهها به هم برسند
دریا چنگ بزند به آسمان
ماهش رابدزدد..
به میخانه شوند پلنگها با آهوها …
خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند..
پنجرهها
دیوارها را بشکنند..
وتو..
همچنانکه یارت را تنگ میبوسی
مرا نیز به یاد بیاوری ..
محبوب من
محبوب دور افتادهی من
با من بزن پیالهای دیگر
به سلامتی باغهای معلق انگور.
الیاس علوی
پس نهایتاً همینکه زنده بمونی تا سختیها و مشکلاتی که نمیتونی براشون کاری کنی رو زمان حل کنه، تا برای ادامه ماراتون بزرگ آزادسازی ایران و همینطور بعدش انرژی و توان داشته باشی، خودش خیلی عالیه! دمت هم گرم.
–لوکوموتیو (آیدین)