190
برایم از روشنایی بگو عزیزم خورشید را با چشمهایت روشن کن کافه نادری کانال شعر و موسیقی برای ارتباط با ادمین و ارائه نظرات و پیشنهادات @siahati
مرا چه می شود که به دنبال دریا می گردم ؟
حال آنکه دریا در میان انگشتان من است :
گیسوانت !
-#عدنان_الصائغ
@fatimasiahati
گفت: آدابِ سفر آن است که هرگز از قدم نایستی تا دلت آرام گیرد. آنجا که دل آرام گرفت، مقصد است..
#عطار
@fatimasiahati
این بدن مبدأ عالم است. میعادگاه تمامی راهها و فضاها، این بدن ناکجاست. مستقر در قلب جهان، در این هستۀ کوچکِ آرمانشهری است که من رؤیا میبافم، سخن میگویم، بهپیش میروم، خیالپردازی میکنم، و بهواسطۀ نیروی نامحدود آرمانشهرهایی که در عالم خیال پروردم، امور را در موقعیتشان درک و نفی میکنم. بدن من به مثال خورشیدشهر است. لامکانی برآمده از جمیع آن فضاهای ممکنی که، واقعی یا خیالی، هستی و تجلی مییابند.
#میشل_فوکو
بدن به مثابهی آرمانشهر
@fatimasiahati
گاهی خوابت را میبينم
بیصدا بیتصوير
مثلِ ماهی در آبهای تاريک
که لب میزند و معلوم نيست
حبابها کلمهاند
يا بوسههايی از دلتنگی..
#توماس_ترانسترومر
@fatimasiahati
دستان تو چند سال دارند ؟
درختان پرگره
به موهای من که دست میکشند
بهار میشوند
بوی ریشههایی که از خواب برخاستهاند
زمزمه زمین
پشت خمیده پاییز را
میشکند
باد بهار
در میان انگشتان خشکیده میرقصد
گردن سبزم را
بیشتر خم میکنم
لبریزم از این هرم اشتیاق
که پوست گرم تنم را
زیر دستان تو
حس کنم
#هالینا_پوشویاتوسکا
@fatimasiahati
در گذرگاههای خون
تنم در تنت
شبی بهاری ست
و کلام آفتابیام در بیشه زار تو.
بدنم در موطن کار
گندمی ست سرخ.
در گذرگاههای ریشه
من شبم، من آبم
من، بیشهزاری که پرچمدار است
من زبانم، من تنم
من جوهرهی آفتابم.
در گذرگاههای شبانه
بهار از تن من
گندم شب از تو
آفتاب بیشه زار از تو
آب منتظر از تو،
تو موطن کار، عجین با تن من.
در گذرگاههای آفتاب
شبم در شب تو
نورم در نور تو
گندمم در موطن تو
بیشه زار تو در زبان من.
در گذرگاههای تن
آب است در شب
تن من در تن تو
بهار ریشههاست
بهار آفتابها.
#اکتاویو_پاز
@fatimasiahati
یخ آب می شود در روح من،
در اندیشه هایم.
بهار،
حضور توست
بودنِ توست.
#مارگوت_بیکل
ترجمه: #احمد_شاملو
@fatimasiahati
در بیکرانگی ِ اُخرایی
آواز نی لبکها را
گلهای همیشه بهار
از یاد نمیبرند
شاید
دمیدن نفسی
در استوانههای غمگین
رسیدن بهاری را
ناباورانه
مکرر میکند
برای جاری ِ جریانی
کز آغوشی به آغوش دیگر
پر میگیرد
سبکی موج دریا
انکار بازگشت نیلوفرانه خواهد بود
اگر هوای گریستن داری
با من
در این بهار
به بدرقهی نیلوفرانه بیا
#بهرام_اردبیلی
@fatimasiahati
دوستان نازنینم همراهان خوب کافه نادری !
نوروزتان خجسته
دلهایتان بهاری
روزگارتان سرسبزوشکوفا
نوروز ۱۴۰۳
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود، بهار میآید.
#محمود_دولتآبادی
#جای _خالی_ سلوچ
@fatimasiahati
زمستان
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزانست.
وگر دست محبّت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزانست.
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمتگرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولیوشِ مغموم.
منم من، سنگ تیپا خوردهی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه میگویی که بیگه شد، سحرشد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستانست.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهانست
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها درگریبان، دستها پنهان؛
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است.
#مهدی_اخوان_ثالث
@fatimasiahati
جهان به مجلس مستان بیخرد ماند
که در شکنجه بود هر کسی که هشیارست
#صائب_تبریزی
@fatimasiahati
#موسیقی
موسیقی متن سریال "سیلاس"
[سیلاس (به آلمانی: Silas) نام مجموعهٔ تلویزیونی آلمانی است به کارگردانی زیگی روتموند ،سریال داستان پسر بچهای یتیم است که از کودکی در سیرک بزرگ شده که به دلیل بد رفتاری صاحب سیرک از آنجا فرار میکند…
@fatimasiahati
علیرضا سلطانی، شاعر و روزنامهنگار شهر زنجان چشم و چراغش فسرد و آفتاب در جان و جهان او مرد.
سلطانی که سالها در نشریات و روزنامههای سراسری و استانی یادداشت و گزارش مینوشت در سن ۶۴ سالگی چهره در نقاب خاک کشید.
یک ماه پیش بود گفتگویی با ترتیب داده و منتشر کردیم. برای او نوشتم:
سلطانی یکی از شاعران نواندیش زمانهی ماست که از همان دوران نوجوانی دل در گرو شعر نوی فارسی داشته است.
سلطانی، شاعر روشنـفکری اسـت و چون گل آفتابگـردان چشـم در چشم خورشیدِ عشق و آزادی دوخته و با شوریدگی در شمایلاش نگریسته و در برابر او به سماع برخاسته است.
او در کنار شاعری به کار روزنامهنگاری پرداخته و قلم به تخم چشم زده و خورشید را از دهان معطر آن بیرون کشیده است تا با جان نورانی کلاماش، سیاهیها را از دفتر و دیوان زمانه بزداید.
سلطانی این روزها، آفتابگردانی که سر از آفتاب تافته و چشم بر زمین دوخته است و این بار شوربختانه باید گفت:«گل آفتابگـردان! / هرگز دهانت را این گونه/ سـیاه ندیده بودم.»... او روزگار خوشی ندارد و با شیلنگ باریکی دهان بر دهـان کپسول اکسـیژن نهاده و به دشـواری روزگارش را سپری میکند...
#حسین_نجاری
@fatimasiahati
شازده کوچولو پرسید: غمانگیزتر از این که بیای و کسی خوشحال نشه، چیه؟
روباه گفت: اینکه بری و کسی متوجه نشه..
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
@fatimasiahati
شاعر جهانیست که در انسانی گرفتار آمده است
#ویکتور_هوگو
@fatimasiahati
نامت گل هزار بهار نیامدهاست
و گسترهی خمیدهی رویاهایم را
پُر میکند
و در دهانم
مانند ماه در حوض، مد میشود
نامت در چشمانم
چون لاله، سرخ
چون نسترن، سپید
و مثل سرو سبز میایستد
نامت مژگانم را در میگیرد
نامت در جانم
گر میگیرد
#منوچهر_آتشی
@fatimasiahati
#موسیقی_فرانسوی
#ژودسن
ترانه:Et Si Tu N'existais Pas
( اگر تو نباشی)
@fatimasiahati
هر فردی بهترین هم که باشد، اگر زمانی که باید باشد، نباشد، همان بهتر که نباشد.
لوئیس بونوئل
@fatimasiahati
مدتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن.
روزها در راه
#شاهرخ_مسکوب
@fatimasiahati
تو میتوانی تمام گلها را پرپر کنی
اما نمیتوانی بهار را از آمدن باز بداری...
You can cut all the flowers
but you cannot keep spring from coming.
#پابلو_نرودا
@fatimasiahati
ﻓﻘﻂ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﺭﺯﺵ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪ. ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺨﺖ. ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ..
#اوریانا_فالاچی
@fatimasiahati
تم اصلی موسیقی فیلم《in mood for love》
اثری از شیگرو اومه بایاشی آهنگساز ژاپنی که ساخت موسیقی متن بیش از چهل فیلم ژاپنی و چینی را در کارنامه خود دارد و مسلما بهترین اثر او که باعث جهانی شدنش شده است همین موسیقی فیلم "در حال و هوای عشق" است.
"در حال و هوای عشق" ساخته درخشان وونگ کار وای، فیلمساز هنگکنگی یکی از لطیفترین، زیباترین و در عین حال يكی از تلخترین داستانهای عاشقانهای است که تاکنون در سینما روایت شدهاست و موسیقی بایاشی توانسته نقش بسزایی در به شهرت رسیدن بیشتر فیلم ایفا کند زیرا امروز پس از گذشت ۲۴ سال از ساخت فیلم شهرت این ملودی از خود فیلم بیشتر است.
ملودی اولیهٔ و تم اصلی «در حال و هوای عشق» که بعد از گذشت دقایقی از تیتراژ ابتدایی آغاز میشود، در طول فیلم 9 بار تکرار میشود.... آن هم بدون کمترین تغییری که همین نشان دهنده جذابیت و گیرایی این ملودی است که باعث شده کارگران بدون هیچ نگرانی بارها از یک تم تکراری در طول یک ساعت و اند فیلمش استفاده کند.
@moosighi_popular
همیشه موج نهم تنهایی، قوی ترین موج، همان که از دورترین نقطه میآید، از دورترین جای دریا، همان است که تو را سرنگون میکند و از سرت میگذرد و تو را به اعماق میکشاند، و سپس ناگهان رهایت میکند، همان قدر که فرصت کنی تا به سطح آب بیایی، دستهایت را بالا ببری، بازوهایت را بگشایی و بکوشی تا به نخستین پر کاه بچسبی. تنها وسوسهای که کس هرگز نتوانسته است بر آن غالب شود: وسوسهی امید...
#رومن_گاری
#پرندگان_میروند_در_پرو_میمیرند
@fatimasiahati
کبوتری که پر و بال ارغوانی داشت
ز قتلعام گل سرخ در چمن میگفت
دوباره چشم فلق هول تیرباران داشت
وز آن جنازهی بیگور و بیکفن میگفت
که با دهان بیآوازِ نیمباز، انگار
در آن سپیدهی خونین «وطن وطن» میگفت
#حسین_منزوی
@fatimasiahati
از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو میگویم
از عاشق از عارفانه میگویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو میکردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه میگیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطرهایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوهی از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنهام تو دیدن باش
#یدالله_رویایی
@fatimasiahati