ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4787

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

‌‌از ترازو کم کُنی، من کم کنم
تا تو با من روشنی، من روشنم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰)

لغزنده را ببریم به مقاومت صفر همه‌اش روشنایی ایزدی، گفت‌وگوی ایزدی و خِرَد ایزدی؛ هیچ از بی‌عقلی من‌ذهنی خبری نیست در شما، شما از خروبی درمی‌آیید، می‌بینید میل ندارید مسئله ایجاد کنید، در این جهان که پر از مردم می‌خواهند مسئله ایجاد کنند، شما مسئله ایجاد نمی‌کنید، شما مانع ایجاد نمی‌کنید، شما دشمن نمی‌تراشید، اصلاً مردم را دشمن نمی‌بینید. اگر شما اشخاص را از جنس خودتان ببینید، چه‌جوری می‌توانید دشمن درست کنید؟ شما اگر از جنس خدا بشوید، همه را از جنس خودتان می‌بینید، مگر می‌شود دشمن درست کنید؟ نمی‌توانید اصلاً. درست است؟

حالا آمدیم یکی سایه‌اش شروع کرد به حرف زدن، ما به‌عنوان من‌ذهنی شروع کردیم به دخالت کردن، می‌شود مصرع دوم این:

گاهی به جویِ دوست چو آبِ روان خوشیم
گاهی چو آبِ حبس‌شده در سبویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

گاهی فضا را باز می‌کنیم، درست است؟ مثل این، نه این ندارد شکل را، خیلی خب.

گاهی به جویِ دوست چو آبِ روان خوشیم
گاهی چو آبِ حبس‌شده در سبویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

گاهی فضا را باز می‌کنیم، همین‌که فضا را باز می‌کنیم همانیدگی‌ها می‌روند به حاشیه، مرکز خالی می‌شود، می‌شود جوی دوست. منتها برای یک‌ لحظه یا دو لحظه ولی این دوباره بسته می‌شود. گاهی مقاومت می‌کنیم، این هشیاری ما حبس می‌شود در ذهن ما. پس ذهن ما «سبویِ دوست» است. می‌خواهد این سبو را بشکند. شما ممکن است بگویید نه این سبوی من است، نه سبوی من نیست، سبوی دوست است، یعنی این نشان می‌دهد که کاملاً همه‌چیز دست او است، دست شما نیست به‌عنوان من‌ذهنی.

من‌ذهنی می‌گوید ما هم یک کاره‌ای هستیم، ما هم عقلی داریم، مختار مطلق او نیست، ما هم هستیم. تا زمانی که این‌طوری می‌گوییم ما، مخرب خواهیم بود، خروب خواهیم شد. آب، دیگر خیلی تنبیه قابل تحمل خداوند این است که شما زندانی بشوید در ذهن که ما زندانی شده‌ایم در ذهن دیگر و تنها راهی که پیدا کرده‌ایم سبب‌سازی است، شعرش را خواندم که گفت که

همچو قومِ موسی اندر حَرِّ تیه
مانده‌یی بر جای، چل سال ای سَفیه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸)

تیه: بیابانِ شن‌زار و بی آب و علف؛ صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.
حَرّ: گرما، حرارت
سَفیه: نادان، بی‌خرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ای آدم بی‌عقل، در صحرای ذهن مانند قوم موسی چهل سال است تو درجا می‌زنی، چرا؟برای این‌که هشیاری تو حبس شده در سبویِ دوست. برای این‌که مقاومت می‌کنی، برای این‌که دخالت می‌کنی، برای این‌که فضا را باز نمی‌کنی. پس شما فضا را باز می‌کنید، مثل آب روان شاد هستید، خوش هستید، روان می‌گذرید، از مرکزتان عشق را بیان می‌کنید، شادی را بیان می‌کنید، صنع را بیان می‌کنید.

اما همین‌که مقاومت می‌کنید، همین‌که ستیزه می‌کنید، همین‌که اتفاق این لحظه مهم می‌شود، منقبض می‌شوید، محبوس می‌شوید در ذهنتان. شما الآن به خودتان نگاه کنید ببینید محبوس در ذهنتان هستید یا مثل آب روان می‌گذرید؟ اگر مثل آب روان خوش باشید، شما در بیرون هم خواهید دید که از کنار هر مسئله‌ای می‌گذرید. هر قرینی که خواست مسئله درست کند شما زیر بار نمی‌روید، از کنارش رد می‌شوید مثل همان آبی که از کنار مانع رد می‌شود. درست است؟ یا اگر جلویتان ایستاده یک چیزی، توانش را دارید از جلویتان برمی‌دارید این را با صنع‌ زندگی، یعنی مسئله را حل می‌کنید. یک مسئله‌ای که جلوی شما گذاشته شده با صنع حل می‌کنید یا نه از کنارش رد می‌شویم. پس مثل آب روان خوش هستیم. اما دومی تنبیه دیگری است، چون ما حبس شدن در ذهن را نفهمیدیم که تنبیه ساده‌تری بود.

گه چون حَویجِ دیگ بجوشیم و او به فکر
کفلیز می‌زند که چنین است خویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

حَویج: مخفّفِ حوایج، لوازم مطبخ نظیر حبوب، سبزی و غیره
کفلیز: کفگیر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حَویج یعنی آن چیزهایی که توی دیگ می‌ریزیم مثلاً غذا بپزیم، مثل نخود و لوبیا و سبزی و گوشت و این چیزها. می‌گوید مثل این‌ها توی دیگ می‌جوشیم، یعنی او می‌جوشاند و از طریق فکر کردن. دیدید فکرهای دردناک می‌کنیم؟ این فکرهای دردناک شبیه کفگیری است که بر سر ما می‌زند، بگوید که راه را عوضی می‌روی، در جهت می‌روی، فضا را باز نکردی. یعنی فکرهایی می‌کنی که این فکر دردناک است.

پس فکرهای دردناک شما کفگیر خداوند است بر سر شما که راه را غلط می‌روید. حالا این بد است یا خوب است؟ این خوب است برای این‌که دعوت شما است به راه درست، اما من‌ذهنی چه‌جوری تفسیر می‌کند؟ حالا چرا کفگیر را سر من می‌زند؟ چرا دیگران را نمی‌زند؟ آخر چقدر کفگیر می‌زند سر من؟ یعنی چه؟ ناله و شکایت شما می‌رود‌ بالا. چرا برنمی‌گردی بگویی که راه من غلط است؟

🔟3️⃣1️⃣ ۳۲ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

یک مثلث دیگری هم داریم، همان‌طور که می‌بینید [شکل۷ (مثلث ستایش با مرکز همانیدگی‌ها)] که یک ضلعش ستایش است، یکی‌اش عنایت، یکی‌اش جذبه است. شما با جست‌وجوی دوست یعنی با فضاگشایی، خودتان را در‌واقع همجنس زندگی می‌کنید.

همین‌طور که این شکل [شکل‌۸ (مثلث ستایش با مرکز عدم)] نشان می‌دهد، وقتی شما فضا را باز می‌کنید مرکز عدم می‌شود، شما دارید واقعاً خداوند را ستایش می‌کنید. ستایش خداوند یعنی واقعاً از جنس او شدن، او را پرستیدن و می‌دانید که این دو‌تا خاصیت دیگر، یکی‌اش عنایت، یکی‌اش جذبه همیشه از طرف زندگی به ما وجود دارد، یعنی خداوند همیشه توجه دارد به ما و همیشه جذب می‌کند.

وقتی مرکز ما همانیده است درست مثل عایق می‌ماند، این همانیدگی‌ها همین‌طور که می‌بینید نقطه‌چین‌ها، این‌ها دانه‌های شهوتی هستند. دانهٔ شهوتی شما را از جنس جسم می‌کند. شما فرض کنید که هزارتا دانهٔ شهوتی در مرکز شما هست و از جنس جسم کرده و جهان بیرون شما را می‌کِشد برای این‌که از جنس او هستید.

وقتی شما یک لحظه یکی از این‌ها را می‌گیرید و فضا باز می‌کنید و زندگی‌تان را از آن می‌کِشید بیرون، تبدیل به عدم می‌شود، مثل این حالت می‌شود [شکل‌۸ (مثلث ستایش با مرکز عدم)] و الآن جذبهٔ زندگی وارد می‌شود یعنی خداوند می‌تواند شما را جذب کند به‌عنوان امتداد خودش، برای همین می‌گوید وقتی شما فضا را باز می‌کنید، مرکز را عدم می‌کنید، من خودم هستم دارم می‌آیم به‌سوی خودم.

چرا خودش است؟ برای این‌که ما خودش هستیم. پس من‌ذهنی کیست؟ من‌ذهنی یک توهمی است که دراثر دیدن برحسب همانیدگی‌ها به ما دست می‌دهد. یک جور کژ دیدن است، یک جور توهم است، مثل توهم نوری، یک چیز مجازی است که دراثر دیدن برحسب همانیدگی‌ها به ما دست می‌دهد و کژبینیِ دیدش درست نیست.

از طرف دیگر می‌بینید وقتی این هست، زندگی نمی‌تواند ما را بکِشد، خداوند نمی‌تواند ما را بکِشد. برای همین می‌گوید واجب این است که او را جست‌وجو کنی، چون جست‌وجوی او با فضاگشایی، حالا مرکز شما را عدم می‌کند. حالا فرض کنید که به تعداد این نقطه‌چین‌ها که می‌آیند الآن رد می‌شوند از مرکز شما، شما هی فضا باز کنید، فضا باز کنید، فضا باز کنید، آبی که توی این‌ها است، آب یعنی هشیاری شما، اصل شما الآن جاری می‌شود.

حالا جاری می‌شود، به چه سرعتی می‌رود؟ به سرعت زیاد. چرا؟ برای این‌که خودِ زندگی جذب می‌کند که ما از جنس هم هستیم، چیزهای هم‌نام همدیگر را جذب می‌کنند، پس بنابراین می‌بینید که کار شما این است که این لحظه حواستان بیاید به این لحظه بگویید که آن‌ چیزی که ذهنم نشان می‌دهد حتماً یک همانیدگی است. چرا؟ ذهن من حوالی همانیدگی‌ها حرف می‌زند.

هر حدیثِ طَبْع را تو پرورش‌هایی بِدَش
شرح و تَأویلی بکن، وادان که این بی‌حائِل است
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۰۰)

تَأویل: بازگردانیدن، تفسیر کردن
وادانستن: بازدانستن، بازشناختن، تشخیص دادن
بی‌حائِل: بدون مانع، بدون حجاب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یعنی بدون مقاومت است. هر کدام از این نقطه‌چین‌ها یک نقطهٔ مقاومت است، یک نقطهٔ انقباض است. وقتی شما فضا را باز می‌کنید آبش می‌آید بیرون. فرض کن از هزارتا چیز هزارتا انشعاب آب می‌آید، می‌شود سیل، به کجا می‌رود؟ به‌سوی خداوند. خودش هم گفت که این من هستم دارم می‌آیم.

شما با دید ذهن نگویید که من لیاقت ندارم، نمی‌توانم و چه می‌شود و فلان، از این حرف‌ها نزنید. پس این شکل [شکل‌۸ (مثلث ستایش با مرکز عدم)] می‌بینید خیلی مهم است. خیلی مهم است بدانید که لحظه‌به‌لحظه عنایت ایزدی به ما وجود دارد، هیچ موقع ما را فراموش نکرده، ما که نه، اصلاً خودش است.

ما درست است که با لفظ دویی صحبت می‌کنیم، می‌گوییم ما و خداوند، همچو چیزی نیست، دراصل او است و امتدادش است، منتها امتدادش این‌جا درگیر یک‌ سری بینش‌های غلط شده و شما این بینش‌ها را با این مولانا دارید درست می‌کنید، بینش‌های غلط را. پس الآن سیل هم معنی داد، شما بگویید که نیروی جاذبهٔ خداوند چقدر است؟ بی‌نهایت، بی‌نهایت.

🔟3️⃣1️⃣ ۳۰ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۳۱ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ سوم

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

دَم او جان دهدَت رُو ز نَفَخْتُ بپذیر
کارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۴۴)

نَفَخْتُ: دمیدم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خب در مقابل این ما مثلث واهمانش داریم [شکل‌۶ (مثلث واهمانش)]. مثلث واهمانش یعنی شما عرض کردم فضا را باز می‌کنید، مرکز را عدم می‌کنید و عذرخواهی می‌کنید. اتفاقاً وقتی شما می‌بینید که الآن درک کنید که باید فضا باز کنم، به من واجب است که با فضاگشایی دوست را جست‌وجو کنم، شما عذرخواهی می‌کنید، از خداوند عذرخواهی می‌کنید.

درواقع عذرخواهی یعنی فضاگشایی، که من قبلاً منقبض می‌شدم، الآن فهمیدم، تو به من گفتی منبسط شو، من منبسط می‌شوم. با اولین انبساط اگر صورت بگیرد مرکز شما عدم می‌شود. بعد آن موقع دو‌تا خاصیت خودشان را به شما نشان می‌دهند. یکی صبر است، صبر یعنی این «قضا و کُنْ‌فَکان» که شما را تبدیل می‌کند، زمان خودش را دارد نه زمان روان‌شناختی ذهنی شما، که من عجله دارم زود برسم، من ببینم چه‌کار باید بکنم زود به خداوند زنده بشوم، این سبب‌سازی ذهن با زمان روان‌شناختی ذهن است، شتاب ذهن است و به درد شما نمی‌خورد.

صبر، صبر یعنی مثلاً یک کسی یک جایی زخم می‌شود شما پماد می‌مالید، این دیگر خودش زمان خودش را دارد، شما نمی‌توانید بگویید که من می‌خواهم در‌ عرضِ پنج دقیقه این خوب بشود. نمی‌شود. گُل هم زمان خودش را دارد از غنچه باز بشود. پس صبر.

شُکر، شُکر از این‌که شما می‌توانید فضا را باز بکنید و زندگی را، خداوند را بیاورید مرکزتان، این مادرِ شُکر است. پرهیز از آوردن چیزها به مرکز، پرهیز از الگوهای انقباض. خوشبختانه پرهیز را ذهن می‌تواند پیش‌بینی کند چیست. درست است؟

بعد از این می‌رسیم به یک شکل دیگری [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]که حقیقت وجودی انسان است، که شما در این لحظه فضا را باز می‌کنید، این لحظه را با پذیرش شروع می‌کنید، پس از یک مدتی اصلِ شما در مرکز شما خودش را به شما نشان می‌دهد، می‌بینید که شما از جنس شادی هستید. در بیت آخر غزل می‌گوید:

خاموش باش تا صفتِ خویش خود کند
کو های‌هایِ سردِ تو؟ کو های‌هویِ دوست؟
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

«های‌هایِ‌‍ِ سردِ تو» یعنی گریه‌ها و ناله‌های شما که در من‌ذهنی می‌کردید، و کو «های‌هویِ دوست» یعنی صدای شادی و طرب خداوند؟ یعنی این دو‌تا با هم قابل مقایسه نیستند. می‌گوید خاموش شو تا صفت خودش را خودش در شما نفوذ بدهد و جاری کند. تو با من‌ذهنی نمی‌توانی، فقط مزاحم هستی.

پس خداوند های‌های شادی دارد، ممکن است بگویید که این‌همه عزا و غصه و ناله و گرفتاری از چیست؟ از من‌ذهنی ما، از ما. برای همین می‌گوید «کو های‌هایِ سردِ تو»، گریه‌های غم‌آلودهٔ سنگین سرد تو به‌عنوان من‌ذهنی، این کجا؟ کو های‌هوی لحظه‌به‌لحظه، نعرهٔ شادی خداوند در انسان؟ تو دخالت نکن.

و پس از یک مدتی که شادی خودش را به ما نشان داد، می‌بینیم که ما صُنع می‌کنیم، ما فکرهای جدید می‌سازیم، از این فضای گشوده‌شده راه‌حل‌های جدید می‌آید. و همین‌طور پذیرش، شادی، آفرینندگی. پذیرش، شادی، آفرینندگی، بالاخره هیچ همانیدگی در مرکز ما نمی‌ماند.

🔟3️⃣1️⃣ ۲۹ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

علّتی بتّر ز پندارِ کمال
نیست اندر جانِ تو، ای ذودَلال
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴)

بتّر: بدتر
ذودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بعد این مثلث یک ضلعش ناموس است.

کرده حقْ ناموس را صد من حَدید
ای بسی بسته به بندِ ناپدید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۰)

ناموس: خودبینی، تکبّر، حیثیتِ بَدَلیِ من‌ذهنی
حَدید: آهن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این ناموس یک بند ناپدید است که در درون دست و پای ما را بسته و یک بند بیرونی نیست، در آن داستان، داستانِ مرتد شدن کاتب وحی می‌گوید که این بند را فقط خداوند می‌تواند باز کند، تبر نمی‌تواند باز کند. یک بندی است، گیری است که ما توی آن افتاده‌ایم. و همین‌طور اگر پندار کمال است، ناموس است، یک ضلعش درد است و این دردهای من‌ذهنی است.

در تگِ جو هست سِرگین ای فَتیٰ
گرچه جو صافی نماید مر تو را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۹)

تگ: ته و بُن
سرگین: مدفوع
فَتیٰ: جوان، جوان‌مرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌گوید زیر ظاهر آرام تو همین‌طور که در جوی صاف است ولی تهِ آن سرگین ته‌نشین شده، مدفوع ته‌نشین شده، منظور جوی‌های قدیمی است که آلوده بودند، جوی ما هم مثل جو‌ی‌های قدیمی بود، آب رد می‌شد مردم لباس‌هایشان را می‌شستند، چیزهای بد را آن‌جا می‌ریختند و ته‌نشین می‌شد زیر، چوب را می‌زدی می‌آمد بالا.

این چوب زدن همین واکنش‌های ما است. در تگِ این جوی ما، الآن جوی ما است این، قرار شد که به جوی معشوق برویم. اگر این جو را صاف کنیم، تمام دردها را پاک کنیم، همانیدگی را پاک کنیم، می‌رسیم به جوی معشوق، که می‌گفت «بر روی و سر چو سیل دوان، تا به جویِ دوست» به جوی دوست. جوی دوست همین جوی قدیمی است که پاک شده و هیچ همانیدگی نمانده. بله؟ [شکل‌۱۶ (مثلث پندار کمال)] این را هم دیدیم.

حُکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط
که بگویید از طریقِ انبساط
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰)

بِساط: هر چیزِ گستردنی مانند فرش و سفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

گفتیم این بیت هم می‌گوید هر لحظه ما حق داریم فقط منبسط بشویم، با خداوند با انبساط می‌توانیم با فضاگشایی صحبت کنیم، با انقباض نمی‌توانیم، انقباض و سبب‌سازی کار ذهن است. [شکل ‌۱۷ (مثلث فضاگشایی)] پس یک مثلثی به‌وجود آمد که یک ضلع آن فضاگشایی است، یک ضلع آن «نمی‌دانم» است.

چون ملایک گوی: لا عِلْمَ لَنا
تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰)

مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

وقتی فضا گشایی می‌کنیم آن حالت ما فرشتگی ما است. توجه کنیم مرکز عدم است، شما ممکن است بگویید که ما از چه جنسی می‌شویم؟ مولانا می‌گوید این فرشتگی شما است. که فرشتگان گفتند ما چیزی نمی‌دانیم غیر از آن چیزی که تو به ما در این لحظه می‌آموزی. ما هم همین را می‌گوییم، می‌گوییم ای خداوند، این دانش من‌ذهنی که ما یاد گرفته بودیم به درد نمی‌خورد، می‌اندازم دور، این لحظه فضا را باز می‌کنم تو به من دانش بده. این را می‌گوید. پس مانند فرشتگان بگو ما را دانشی نیست تا جز آنچه به ما آموختی دست تو را بگیرد. این هم آیه قرآن است که همیشه می‌خوانیم:

«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»
«گفتند: «منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲)

گفتند، یعنی شما هم می‌گویید الآن با فضای گشوده‌شده، من آلوده بودم ولی تو آلوده نیستی. من آلوده بودم، من تو را آلوده کردم. «منزهی تو، ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌ای دانشی نیست.» یعنی غیر از دانایی ایزدی که در این لحظه به ما با فضاگشایی داده می‌شود، دانش دیگری وجود ندارد. این دانش من‌ذهنی ما دانش نیست.

دَم او جان دهدَت رُو ز نَفَخْتُ بپذیر
کارِ او کُنْ فَیکون‌ است نه موقوفِ علل
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۴۴)

نَفَخْتُ: دمیدم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖


🔟3️⃣1️⃣ ۲۷ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل ‌۱۷ (مثلث فضاگشایی)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل‌۸ (مثلث ستایش با مرکز عدم)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/16744

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۳۰ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/16655

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۰ (روزهای سه‌شنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش چهارم برنامه ۱۰۳۰ با زیرنویس

/channel/ganjehozourProgramsText

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش دوم برنامه ۱۰۳۰ با زیرنویس

/channel/ganjehozourProgramsText

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل‌ PDF متن کامل برنامه ۱۰۳۰ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی صوتی در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

/channel/ganjehozourProgramsText

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

نیروی جاذبهٔ بیرون به‌اندازهٔ همانیدگی‌هایتان است. شما به این شکل [شکل۷ (مثلث ستایش با مرکز همانیدگی‌ها)] نگاه کنید. به‌اندازهٔ آن نقطه‌چین‌ها جهان بیرون شما را می‌کِشد و این شهوت یعنی جذب‌ شدن به چیزهای بیرونی به این همانیدگی‌ها قدرت محدودی دارد. یکی‌یکی هم می‌توانید کم کنید. هر کدام از این نقطه‌چین‌ها که ممکن است درد باشد یا همانیدگی باشد، شما خودتان را از آن آزاد می‌شوید، آن بی‌اثر می‌شود دیگر، هیچ می‌شود. خودتان کشیدید بیرون. چون خودتان آن‌جا هستید، این در‌واقع نقطهٔ مقاومت شده. در رنجش شما چه چیزی گیر افتاده؟ قسمتی از وجود شما. در کینهٔ شما چه چیزی گیر ٱفتاده؟ قسمتی از وجود شما. وقتی این‌ها حل می‌شود، شما آزاد می‌شوید. پس می‌بینید که از هزارتا همانیدگی هزارتا آب جاری بشود، می‌شود سیل.

به چه سرعتی می‌رود؟ به‌ سرعتی که زندگی این را جذب می‌کند. چقدر جاذبه دارد؟ بی‌نهایت. برای همین است که «یک‌ زمان کار است، بگزار و بتاز». یک زمان کار است، این دو قدم است، این یک لحظه است. چرا پیش نمی‌آید؟ برای این‌که این نقاط انقباض، این نقطه‌چین‌ها نمی‌گذارند، برای این‌که ما فضا باز نمی‌کنیم‌. پس شما الآن دیگر فهمیدید که با این شکل [شکل‌۸ (مثلث ستایش با مرکز عدم)]، شما با فضاگشایی به‌عنوان زندگی، زندگی را می‌پرستید. بت‌پرست نیستید، همانیدگی‌پرست نیستید [شکل۷ (مثلث ستایش با مرکز همانیدگی‌ها)].

و اين دوتا به‌اصطلاح معنا كه جذبه، جذبه یعنی خداوند جنس خودش را دائماً جذب می‌کند، عنایت هم یعنی خودش به خودش عنایت دارد، تمام شد و رفت. خیلی خب. خب دو بیت اول غزل را تکرار کردیم، الآن می‌پردازیم به غزل.

بر عاشقان فَریضه بُوَد جست‌و‌جویِ دوست
بر روی و سر چو سیل دوان، تا به جویِ دوست

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها
ای گفت‌و‌گویِ ما همگی گفت‌و‌گویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

فَریضه: واجب، لازم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دیگر پس بالقوه شما می‌دانید اگر هم الآن من‌ذهنی دارید عاشق نیستید، شما عاشق هستید، از جنس زندگی هستید، برای شما واجب است در این لحظه با فضاگشایی خداوند را جست‌وجو کنید.

«بر روی و سر» می‌غلتید یعنی من‌ذهنی دیگر مقاومت و قضاوت ندارد، مانند سیل می‌روید، الآن هم سیل را توضیح دادیم، همیشه می‌دوید، نمی‌ایستید. کی می‌ایستید؟ وقتی مقاومت می‌کنید، دیگر قرار شد مقاومت نکنید، تا برسیم به حالتی که جوی دوست باشد، نه جوی من‌ذهنی شما.

و شما می‌دانید همه‌اش او طالب است، من‌ذهنی توهم است. اگر من‌ذهنی هم طالب است، کژبین است. اگر طالب باشد من‌ذهنی شما، طالب باشد بخواهد به‌سوی خدا برود با سبب‌سازی سوی خدای جسمی خواهید رفت، شما در ذهن زندانی خواهید بود. درست است؟

بیت بعدی همین را می‌گوید و شما باید مثل سایه باشید. سایه خاصیتش این است که اعتراض ندارد، اصل که می‌رود سایه هم می‌رود. شما در یک روز آفتابی که سایه دارید بروید می‌بینید که وقتی می‌روید سایه هم مثل شما می‌رود، سایه برنمی‌گردد به شما بگوید که من نمی‌آیم، شما برو من ایستاده‌ام این‌جا. درست است؟

و شما می‌دانید که گفت‌وگوی شما دائماً گفت‌وگوی خداوند است. چرا با هم مطابقت ندارد؟ برای این‌که مرکز شما با سر شما مطابقت ندارد. این‌ها را هم خواندیم دوباره. مرکز شما اگر جوی دوست باشد، مرکز شما، هیچ مقاومتی نداشته باشد برای‌ این‌که هیچ همانیدگی ندارد، دراین‌صورت گفت‌وگوی شما گفت‌وگوی دوست می‌شود، یعنی خِرَد زندگی از طریق شما صحبت می‌کند، نه عقل من‌ذهنی شما.

پس دوتا مطلب را می‌گوید «ای گفت‌و‌گویِ ما همگی گفت‌و‌گویِ دوست» یعنی تو بدان که گفت‌و‌گویی که الآن در ذهن می‌کنی، او می‌کند، منتها کج و کوله‌شدهٔ گفت‌و‌گوی او است. خرابش کرده‌ای، آن خراب را می‌بینی با من‌ذهنی. اگر این ساکت باشد:

پس شما خاموش باشید، اَنْصِتوا
تا زبانْ‌تان من شَوَم در گفت‌وگو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲)

اَنْصِتوا: خاموش باشید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر هرچه همانیدگی کمتر می‌شود گفت‌وگوی ما به گفت‌وگوی او نزدیک‌تر می‌شود. همانیدگی صفر بشود گفت‌وگوی ما گفت‌وگوی او می‌شود، «ما کمان و تیراندازش خداست».

🔟3️⃣1️⃣ ۳۱ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۳۱ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ سوم

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش دوم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

همین دم او است که داریم الآن صحبت می‌کنیم دیگر. در بیت غزل بود که

بر گوش ما نهاده دهان او به دَمدَمه
تا جانِ ما بگیرد یک‌باره بویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

دَمدَمه: افسون، آوازه، مجازاً سخنِ شگفت‌انگیز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

توجه کنید دوباره، این‌ها را هی تکرار می‌کنم که جا بیفتد. زندگی، خداوند مثل این‌که دهانش را گذاشته به گوش عدمِ ما، گوش اَلَست ما، آن جنس اصلی ما و هر لحظه با دمدمه، در این‌جا دمدمه دم او است، دم او جان می‌دهد به تو، برو از آیهٔ «نَفَختُ» یاد بگیر، و کار او می‌گوید بشو و می‌شود. پس دمدمه‌ای که در غزل است در واقع او می‌گوید بشو و می‌شود.

شما اگر فضا را باز کنید، توجه کنید، اعتماد کنید، او می‌گوید بشو و می‌شود، قضاوت هم او می‌کند، این می‌شود همین «قضا و کُن‌ْفَکان». قضاوت شما صفر می‌شود، قضاوت شما صفر بشود دخالت شما صفر می‌شود.

پس تغییر شما، تبدیل شما موقوف سبب‌سازی شما در ذهن نیست، دانش ذهنی شما نیست، جدی گرفتن چیزها در این لحظه نیست، بلکه فضاگشایی و دمدمۀ او که معادل «قضا و کُنْ‌فَکان» اوست، او می‌گوید بشو و می‌شود.

پس جمله دوست است. به این شعر هم توجه کنید می‌گوید «خود اوست جمله طالب و»، خود اوست جمله طالب و، یعنی همه‌اش او طالب است، اگر شما با دیدِ من‌ذهنی یک چیزی می‌گویید و تصمیم می‌گیرید و این‌ها همه توهماتی است که هیچ فایده‌ای ندارد. تنها چیزی که مؤثر است جست‌وجوی دوست با فضاگشایی است، دمِ او جان می‌دهد به ما، ما را زنده می‌کند، با قضاوت ما صفر است، بنابراین قضاوت او می‌آید، کُنْ‌فَکان او می‌آید. کُنْ‌فَکان او یعنی او می‌گوید «بشو و می‌شود» و ما تبدیل می‌شویم.

اگر کُنْ‌فَکان او نیاید طبق این بیت‌ها ما نمی‌توانیم تبدیل بشویم. علت این‌که مردم تا حالا می‌دانستند باید به عشق روی بیاورند و به بی‌نهایت خدا تبدیل بشوند، تا حالا نشده‌اند برای این‌که با سبب‌سازی ذهن می‌روند، یعنی «موقوفِ علل»، موقوف علل یعنی علت‌های ذهنی، سبب‌سازی ذهنی.

شما می‌گویید این کار را بکنم، مثلاً ما می‌گوییم احسان بکنیم، خب به فقرا کمک کنیم خب تبدیل به خداوند می‌شویم دیگر. نیست چنین چیزی. می‌رویم پول بدهیم مدرسه بسازیم، راه بسازیم، به مردم کمک کنیم، اصلاً من نود درصد پولم را احسان کنم، بدهم به مردم، به فقیر بیچاره‌ها، من تبدیل می‌شوم. نه، نمی‌شوید شما. این علت ذهنی است، این سبب‌سازی ذهن شما است. شما به‌راحتی می‌توانستید فضا باز کنید، فضا باز کنید:

حُکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط
که بگویید از طریقِ انبساط
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰)

بِساط: هر چیزِ گستردنی مانند فرش و سفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حکم خداوند در این لحظه می‌گوید فقط می‌توانی منبسط بشوی. برای همین عرض کردم شما انشا بنویسید که الگوهای انقباض شما چیست؟ اگر شما پرهیز می‌خواهید بکنید، واقعا الگوهایی که شما را منقبض می‌کند در ذهن، این‌ها را پیدا کنید و از این‌ها پرهیز کنید، یعنی خودتان را زیر نورافکن خودتان قرار بدهید، مچ خودتان را بگیرید، بگویید که این کار را من می‌کنم من منقبض می‌شوم، این‌جور آدم‌ها من را منقبض می‌کنند. همسرم وقتی مثلاً صحبت می‌کند راجع‌به فامیل‌های من، من منقبض می‌شوم. من یک راه چاره‌ای پیدا کنم، من فضاگشایی و انبساط را یاد بگیرم در مقابل این رفتارهای همسرم.

همین‌طور ببینید کدام قرین‌ها شما را منقبض می‌کنند، چه کتابی می‌خوانید، به کدام برنامه گوش می‌کنید منقبض می‌شوید؟ شما خودتان را از انقباض دربیاورید، شروع کنید به انبساط. درست است؟

خلاصه موقوفِ، تبدیل شما موقوف سبب‌سازی و علت‌های ذهنی نیست، بلکه گسترش، «قضا و کُنْ‌فَکان» است، دم او است. در غزل هست دمدمهٔ او است. دمدمه یعنی افسون.

من‌ذهنی به حرف است، یک چیزی بگویید من تبدیل بشوم، بابا به حرف نیست، به عملِ من‌ذهنی نیست، به استدلالِ ذهن نیست، به بحث و جدل نیست، به تغییرِ باور نیست، اصلا به باور نیست. خداوند از جنس باور نیست.

شما چه می‌گویید؟ سبب‌سازی شما چیست؟ شما می‌گویید چه‌کار می‌کند آدم به خداوند زنده می‌شود؟ نکند شما هم در سبب‌سازی گیر کردید، موقوف علل شدید؟ خب این بیت را بخوانید:

🔟3️⃣1️⃣ ۲۸ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بر عاشقان فَریضه بُوَد جست‌و‌جویِ دوست
بر روی و سر چو سیل دوان، تا به جویِ دوست

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها
ای گفت‌و‌گویِ ما همگی گفت‌و‌گویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

همان‌طور که می‌بینید ما پس از ورود به این جهان با این نقطه‌چین‌ها این‌ها چیزهایی است که به ما یاد دادند این‌ها مهم هستند همانیده شده‌ایم این‌ها آمده‌اند مرکز ما [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. وقتی این‌ها آمدند در مرکز ما دوتا خاصیت در ما ایجاد شد که قبلاً نبود. و همین خاصیت‌های سایه است یعنی من‌ذهنی است، یکی‌اش مقاومت است، مقاومت یعنی آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد الآن مهم است پس فضا باز نمی‌شود، جدی است. اگر آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد برای شما جدی است، بازی نیست یعنی شما مقاومت دارید.

قضاوت یعنی می‌خواهید ببینید که این چیزی که الآن ذهن نشان می‌دهد با چه سبب‌سازی‌ای زیادتر خواهد شد و کمتر نخواهد شد، این هم قضاوت است. خیلی ساده است کار من‌ذهنی ولی ما را فریب می‌دهد، برای این‌که ما فکر می‌کنیم در این نقطه‌چین‌ها، همانیدگی‌ها زندگی وجود دارد. و تمام این نقطه‌چین‌ها چیزهای آفل هستند، پس این مثلث همانش است، قائده‌اش هست همانیدن یعنی حس هویت تزریق کردن به چیزها به‌صورت نقطه‌چین گذاشتن در مرکز و عقل و حس امنیت و هدایت و قدرت را به‌جای این‌که از خود زندگی بگیریم از این نقطه‌چین‌ها بگیریم. این جور هشیاری که هشیاریِ جسمی است درواقع مقاومت و قضاوت ایجاد می‌کند و این قضاوت ما درواقع مقاومت ما در مقابل خداوند است.

یعنی اگر مقاومت نبود، فضا باز می‌شد، این خداوند است این دوست است و قضاوت ما می‌شد قضا و کُنْ فَکان، یعنی او قضاوت می‌کرد و همیشه هم او قضاوت می‌کند. یادتان است که گفت:

خود اوست جمله طالب و ما همچو سایه‌ها
ای گفت‌و‌گویِ ما همگی گفت‌و‌گویِ دوست
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۴۲)

این قضاوت ما هم درواقع دراثر قضاوت او است. توجه می‌کنید در این ابیات کلاً البته هر بیتی می‌بینید به دوست ختم می‌شود این نشان می‌دهد که همه‌اش ما محاصرهٔ حیطهٔ قدرت زندگی هستیم. ما به‌عنوان من‌ذهنی هیچ‌کاره هستیم و بالاخره ما خواهیم فهمید که اصلاً من‌ذهنی سایه است، وجود ندارد. تمام فکرهایش و اعمالش فضولانه است، درواقع امتحان خداوند است، همین کار ما را خرّوب می‌کند، یعنی هر عملی و هر فکری می‌کنیم به ضرر خودمان است. این را ما بالاخره خواهیم فهمید با فضاگشایی ولی الآن نمی‌فهمیم با من‌ذهنی.

از این حالت می‌گوید همهٔ ما عاشق هستیم، مرکز ما این‌طوری شده که این لحظه جسم که ذهن نشان می‌دهد مهم شده، فضاگشایی غیر مهم شده. قضاوت ما، اظهارنظر ما، دخالت ما، انقباض ما مهم شده، انبساط خداوند بی‌ارزش شده. قضا و کُنْ فَکان خداوند بی‌ارزش شده، قضاوت ما و فکر ما جای آن را گرفته‌، درنتیجه ما شده‌ایم خرّوب. موضوع مهمی است این مخصوصاً با این دو بیت می‌تواند به شما کمک کند.

اما اگر این را ادامه بدهید می‌بینید که ما درواقع تخم را در شوره‌زار می‌کاریم، این شکل [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] نشان می‌دهد که ما نیروی زندگی را در این لحظه تبدیل می‌کنیم به مانع و مسئله و دشمن و مآلاً به درد. درست است؟ این افسانهٔ من‌ذهنی است همین جهنم ذهن ما است و در این‌جا است که ما پندار کمال داریم و ناموس داریم و هیچ کدام از فکرهای ما با واقعیت جور نیست، ولی ما خودمان را دانا می‌دانیم. این داناییِ ما درواقع جهل ما است که به‌جای داناییِ ایزدی نشسته. درست است؟

پس از این وضعیت ما باید خودمان را رها کنیم. مولانا می‌گوید که شما عاشق هستید، از جنس او هستید بر شما واجب است فضاگشایی کنید جست‌وجوی دوست بکنید بر سر و رو بدون دخالت همین افسانهٔ من‌ذهنی دوان بشوید به‌سوی جویِ دوست که در آن‌جا مقاومت و قضاوت وجود ندارد. و توجه کنید گرچه که شما با من‌ذهنی طالب هستید ولی این طالبیِ شما جز ضرر چیز دیگری نیست، و شما طالب نیستید او طالب اصلِ شما است.

شما مثل سایه باید باشید دخالت نکنید و سعی کنید که این‌قدر دخالت نکنید این‌قدر حرف نزنید خاموش باشید که گفت‌وگوی شما ان‌شاءالله گفت‌وگوی دوست بشود بدون تغییرات ذهنیِ شما، یعنی شما در ذهن آلوده نکنید، تغییر ندهید. ولی خب فعلاً ببینیم که چقدر ما می‌توانیم این را عمل کنیم. همین حالت سبب می‌شود که ما یک مثلث دیگر، [شکل‌۱۶ (مثلث پندار کمال)]، داشته باشیم که قائده‌اش پندار کمال است و مولانا می‌گوید هیچ مرضی بدتر از پندار کمال در جانِ ما وجود ندارد.

🔟3️⃣1️⃣ ۲۶ 🔟3️⃣1️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل‌۱۶ (مثلث پندار کمال)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل۷ (مثلث ستایش با مرکز همانیدگی‌ها)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۳۰ (روزهای جمعه)

(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۳۰ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۰ (روزهای سه‌شنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۰ (روزهای سه‌شنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش سوم برنامه ۱۰۳۰ با زیرنویس

/channel/ganjehozourProgramsText

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش اول برنامه ۱۰۳۰ با زیرنویس

/channel/ganjehozourProgramsText

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل‌PDF متن کامل برنامه ۱۰۳۰ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی تصویری در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

/channel/ganjehozourProgramsText

Читать полностью…
Subscribe to a channel