ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4784

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

در خار ببین گُل را، بیرون همه‌کس بیند
در جزو ببین کُل را، این باشد اهلیّت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

اهلیّت: شایستگی، سزاواری، معرفت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اهلیت یعنی شایستگی، سزاواری، معرفت. یعنی هر کسی در خودش باید این کار را انجام بدهد. خودت را که الآن خار هستی، هزارتا درد داری و دردپخش‌کن هستی، ببین که تو گُل هستی به این صورت درآمده‌ای. ولی امروز خواندیم «با کریمان کارها دشوار نیست». شما فضا را باز کن، خِرد زندگی را در زندگی‌ات جاری کن، ببین شما را تبدیل می‌کند. یعنی این خاری که هستی، این را گُل ببین.

خب، الآن باید این‌طوری ببینی که خار هستی، وگرنه اگر کسی تبدیل بشود، همه می‌بینند‌ که این بله، تبدیل‌‌شده را همه می‌بینند. یعنی اگر شما تبدیل بشوی، به گل تبدیل بشوی، آن ‌موقع ببینی این فایده ندارد. الآن ببین، در غنچگی ببین، در خاری ببین. شما یک غنچه را گُل ببینی، به آن آب می‌دهی، به آن کود می‌دهی، به آن می‌رسی تا گل بشود. ولی اگر بگویی این غنچه است، اصلاً به‌درد نمی‌خورد که، غنچه است. غنچه گل می‌شود، غوره هم انگور می‌شود و مِی می‌شود.

«در جزو ببین کُل را»، ما الآن جزو هستیم اگر من‌ذهنی داریم، ما می‌توانیم تبدیل به کُل بشویم، تبدیل به زندگی بشویم، تماماً از جنس زندگی بشویم. می‌گوید درست دیدن یعنی این، معرفت یعنی این. آیا شما که از جنس درد هستید، خودتان را گُل می‌بینید که بی‌درد باشد و بی‌دردی را، عشق را در جهان پخش کند؟ می‌شود شما به آن صورت دربیایید؟ می‌گوید بله، این را ببین، این قوّه در همه وجود دارد.

«بیرون» یعنی وقتی به نتیجه رسید. شما یک غنچه را می‌بینی، یک کسی که اهل گُل است می‌گوید این بعد از ده روز گل خواهد شد. بعد از ده روز می‌آید گل را می‌بیند، ولی یکی هم می‌گوید نه، این همیشه غنچه می‌ماند. خب آن کسی که می‌گوید این همیشه غنچه خواهد بود، او اهلیت ندارد، معرفت ندارد، عاقبت‌بینی ندارد. نمی‌داند که زندگی می‌خواهد ما را تبدیل کند و هر کسی قوهٔ این تبدیل را دارد. پس ما جزوی هستیم که کل خواهیم شد، خاری هستیم که گل خواهیم شد. و شما الآن خودتان را که خار هستید باید گل ببینید، الآن که جزو هستید باید کل ببینید، این هست شایستگی و درست دیدن.

[شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] اگر شما بگویید من من‌ذهنی هستم، همین‌طوری من‌ذهنی خواهم ماند، این غلط است. کسی نمی‌تواند تغییر بدهد، این غلط است. اگر به‌خاطر ناموس تن به آموزش ندهید، این غلط است. آقا مردم چه می‌گویند؟ من آبرویم می‌رود. همه فکر می‌کنند من دانا هستم، من بروم توی کلاس بنشینم، آبرویم می‌رود. نه، ناموس نداشته باش، پندار کمال هم نداشته باش، پس شما بیا نشان بده، آشنایی بده.

گرچه دوری، دور می‏‌جُنبان تو دُم
حَیْثُ ماکُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُمْ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ٣٣۵۴)

«گر‌چه در ذهن هستی و از او دوری، از دور دُمِ آشنایی با او (از جنسِ او بودن) را به حرکت در‌آور. به این آیهٔ قرآن توجه کن که می‌گوید: «در هر‌جا که هستی روی به او کن.»»

گرچه دور هستی، از دور آشنایی بده با فضاگشایی، حتی مختصر. به خداوند یک علاماتی بده که بله، من از جنس تو هستم، می‌خواهم بیایم.

چشم‌ها چون شد گذاره، نورِ اوست
مغزها می‌بیند او در عینِ پوست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۱)

گذاره: آن‌چه از حدّ درگذرد، گذرنده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بیند اندر ذرّه خورشیدِ بقا
بیند اندر قطره، کُلِّ بحر را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۸۲)

بحر: دریا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یک کسی که فضاگشا است، اگر یک‌ خرده فضایش بیشتر باز شده باشد، می‌بینید که زندگی را در آدم‌ها می‌بیند به‌جای من‌ذهنی. می‌بیند من‌ذهنی دارند، ولی زندگی هم دارند، امتداد خدا هستند.

چشم‌ها چون گذرنده باشد، گذاره یعنی آن‌چه که از حد درگذرد، گذرنده، یعنی از سطح من‌ذهنی می‌گذرد و زندگی را می‌بیند. چشم‌ها وقتی گذاره شد، نور خداوند است، نور نظر است. یعنی در یک، در عین یک پوست، در یک من‌ذهنی، مغز را می‌بیند، زندگی را می‌بیند. بنابراین در یک ذره خداوند را می‌بیند که خورشید بقا است. در یک قطره، تمام بحر را می‌بیند، تمام دریا را می‌بیند. پس «بحر» و «خورشید» هر دو نماد زندگی یا خداوند هستند.

🔟3️⃣4️⃣ ۳۳ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

خامش که بهار آمد، گل آمد و خار آمد
از غیب برون جسته خوبان جهتِ دعوت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

فقط خوبان، آن‌هایی که از ذهن آزاد شده‌اند هِی دعوت می‌کنند شما را. خوششان می‌آید دعوت کنند. دعوت آن‌ها را بپذیرید.

خارم ز تو گُل گشته و اجزا همه کُل گشته
هم اوّلِ ما رحمت، هم آخرِ ما رحمت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

خب چشممان را دوختند الآن به این چشمۀ دولت با فضاگشایی چه می‌شود؟ خارِ ما که همین من‌ذهنی است با دردها یواش‌یواش وقتی همانیدگی‌ها زندگی‌شان را آزاد کردند، دردهای ما، رنجش‌های ما، کینه‌های ما، خشم‌های ما، زندگی ما را آزاد کردند، گُل حضور ما باز می‌شود، ما به او زنده می‌شویم، این فضای گشوده‌شده وسیع‌تر می‌شود. من‌ذهنی ما با دردهایش تبدیل به گُلِ حضور می‌شود. ما می‌شویم یک آیینه و ترازو. ما می‌شویم شمس تبریزی که مثل خورشید از مرکزمان طلوع کردیم و عشق و زندگی را در جهان می‌پراکنیم.

«خارم ز تو گُل گشته»، آیا از اغیار گُل گشته؟ به کمک مردم؟ نه. به کمک این جهان؟ نه. «خارم ز تو»، یعنی ای خدا، ای زندگی، با فضاگشایی ز تو گُل گشته و تمام اجزای من همین همانیدگی‌ها زندگی را یکی‌یکی پس‌ دادند، تبدیل به کُل شدند.

و این‌جا است که می‌بینید که وقتی ما از همانیدگی‌ها خودمان را آزاد می‌کنیم، این جسم ما بهترین حالت را پیدا می‌کند، چون شما دیگر از طریق هیچ همانیدگی نمی‌بینید که به خودتان ضرر بزنید، خرّوب بشوید. دیدن برحسب همانیدگی است که شما را خرّوب می‌کند. تمام ضررها را ما خودمان به خودمان می‌زنیم از طریق دیدن برحسب همانیدگی‌ها، ولی خار بودنِ ما از بین رفت، برای این‌که چشمۀ دولت را پیدا کردیم.

چقدر یک همسری از همسرش گدایی عشق کرده نتوانسته بگیرد؟ آخرسر سرخورده شده، ناراحت شده، گِله کرده، خشمگین شده، ناامید شده که تو چرا به من عشق نمی‌دهی؟ چرا من را خوشبخت نمی‌کنی؟ نمی‌توانسته.

با فضاگشایی، وصل شدن به زندگی خارِ تو، عقلِ جزوی تو، عقلِ کل می‌شود. اجزای تو همانیدگی را رها می‌کنند، زندگی را رها می‌کنند، کُل می‌شوند، یعنی شما از جنس خدا می‌شوید.

قبل از ورود به این جهان رحمت بود، الآن که خارج شدیم از این جهان رحمت است. این وسط آیا می‌توانسته لحظه‌به‌لحظه رحمت باشد؟ با فضاگشایی بله، ولی کسی به ما نگفته فضاگشایی کن. همه‌اش ستیزه و مقاومت را یاد دادند.

«هم اوّلِ ما رحمت، هم آخرِ ما رحمت»، وقتی خارِ ما گُل شد، اجزای ما کُل شد، می‌فهمیم که اِ رحمت آمد! پس این رحمت کجا بوده وقتی ما من‌ذهنی داشتیم؟ آن موقع هم بوده، ما رحمت خدا را رد می‌کردیم، رحمت جسم را می‌خواستیم، کمک جسم را می‌خواستیم، برای این‌که مرکز ما جسم بود، برای این‌که هشیاریِ جسمی داشتیم. الآن از مولانا یاد گرفتیم نه، آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد جسم است، به ما زندگی نمی‌تواند بدهد، این اغیار است، این را کنار می‌زنیم، فضا را اطرافش باز می‌کنیم، آن‌جا هست، هر موقع فضا باز می‌شود رحمت می‌آید. پس:

رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر
بر یکی رحمت فِرو مآ ای پسر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۴۱)

«حضرت حق سراپا رحمت است، بر یک رحمت قناعت مکُن.»

تا به سَر: ابدی، اِلَی‌ الاَبد
فِرو مآ:‌ نَایست.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ای پسر، به یک رحمت بسنده نکن. رحمت پس از رحمت. چرا؟ الآن دیگر فضاگشایی پس از فضاگشایی شده. این خار است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، افسانهٔ من‌ذهنی. این نقطه‌چین‌ها هم اجزای من هستند. آن‌ها همه رها کردند، با فضاگشایی تبدیل شدند به کُل [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. پس قبل از ورود به این جهان رحمت بود [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، الآن هم رحمت شد و الآن هم در این وضعیت [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] ما فضاگشایی را یاد گرفتیم. خوشا به حال آن‌هایی که از ده‌ دوازده‌سالگی به برنامه گوش می‌کنند، در آن سنِ ساخته شدنِ من‌ذهنی هم «رحمت اندر رحمت» را می‌توانند تجربه کنند.

جهد کن کز جامِ حق یابی نَوی
بی‌خود و بی‌اختیار آن‌گه شوی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۰۵)

نَوی: تازگی و نشاط
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آن‌گه آن مِی را بُوَد کُلّ اختیار
تو شوی معذورِ مطلق، مست‌وار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۰۶)

هرچه کوبی، کُفتهٔ‌ مِی باشد آن
هرچه روبی، رُفتهٔ‌ مِی باشد آن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۰۷)

کُفته: مخفّفِ کوفته به‌معنیِ کوبیده‌شده
روبی: بِروبی، جارو کنی.
رُفته: روبیده‌شده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖


🔟3️⃣4️⃣ ۳۱ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

او زندگی را، هشیاری را در ما، اَلَست را قلقلک می‌دهد، اَلَست تکان می‌خورد، می‌گوییم این دروغ است. می‌خواهیم با سبب‌سازی بشناسیم. چه‌جوری می‌شود به زندگی زنده شد؟ با سبب‌سازی توضیح بده. چه‌کار کنیم؟

چه‌کار کنیم ندارد. این شبیه آن است که می‌گوید یاوه باید بکنی نیت را. در زنده شدن به زندگی برای چه نداریم ما. شما نمی‌توانید بگویید برای چه فضاگشایی می‌کنم؟ و جواب بدهی که برای زیاد شدن پولم، برای سالم شدن بدنم، برای انداختن دردهایم.
نیست این‌طور. برای وصل شدن و یکی شدن، برای منظورِ اصلی‌مان، این. شما فضاگشایی می‌کنید فضاگشایی می‌کنید، فضای تبدیل به او می‌شوید، خیلی اتفاقات که سازنده است می‌افتد، اصلاً شما از آن خبر ندارید، نمی‌توانی حدس بزنی.

پس دَه‌دلی، یعنی شک و تردید و سبب‌سازی و تقلید و، که افراد من‌ذهنی دارند، دعوت پیغمبر را خنثی می‌کنند. اگر پیغمبر بخواهد در شما زندگی را به ارتعاش دربیاورد و شما هم بخواهید پیغمبر را بکِشید به فضای ذهن، می‌شود همین قضیهٔ کاتبِ وحی. حالا، داریم می‌رسیم به چه؟ که این «انگشتریِ حاجت، مُهری‌ست سلیمانی» که آیا من از ته دلم این نیاز را دارم یا من ناز دارم؟ ناز یعنی حسّ بی‌نیازی. دَه‌دلی ما به این دلیل است که ما حسّ بی‌نیازی می‌کنیم نسبت‌به مولانا یا هر کسی که پیغام آورده.

پس کسی که در افسانۀ من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] است و زنجیر در پاهایش است سرتاسر، آزادی را نمی‌شناسد، شاهی‌اش را نمی‌شناسد و مرتب می‌خواهد از جنس من‌ذهنی بشود، سبب‌سازی کند. می‌خواهد شک و تردیدش را حفظ کند. می‌خواهد حتی دیگران را به من‌ذهنی بکشد، قضاوت‌های ذهنی می‌کند. می‌خواهد توجیه کند با ذهنش. این با این‌طوری [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] که فضا را باز کند به او زنده بشود جور نیست.

حَیْثُ ما کُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُم
نَحْوَهُ هٰذَا الَّذی لَمْ یَنْهَکُم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴۵)

«در هر وضعیتی هستید روی خود را به‌سویِ آن وحدت و یا آن سلیمان بگردانید که این چیزی است که خدا شما را از آن بازنداشته‌است.»

«در هر وضعتی هستید» این بیت می‌گوید در هر وضعیتی هستی که ذهن ایجاد کرده، رو به او بکن. با سبب‌سازی. فقط این کار ممنوع نیست. هر کار دیگری ممنوع است از نظر زندگی. یعنی در این لحظه غیر از فضاگشایی و روی کردن به او هر کاری که با ذهن بکنید از نظرِ خداوند قدغن است. این بیت این را می‌گوید و مربوط به آیۀ قرآن هم هست.

در هر وضعیتی هستید روی خود را به‌سویِ آن وحدت و یا آن سلیمان بگردانید که در این‌جا آن وحدت یا سلیمان، خداوند است یا زندگی است که این چیزی است که خدا شما را از آن باز نداشته است. از بقیهٔ چیزها بازداشته است.

دیدِ رویِ جز تو شد غُلِّ گلو
کُلُّ شَیْءٍ ماسِوَی‌اللَّـه باطِلُ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۹۸)

«دیدنِ روی هر کس به‌جز تو زنجیری است بر گردن. زیرا هر چیز جز خدا باطل است.»

غُلّ: زنجیر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«دیدنِ روی هر کسی» به‌جز تو در این لحظه «زنجیری است بر گردن، زیرا هر چیز جز خدا باطل است.» توجه می‌کنید؟ غیر از این‌که فضا را باز کنیم با او یکی بشویم، هر کاری بکنیم می‌شود زنجیرِ گردن ما، بسته می‌شود، ما را می‌کِشد. «کُلُّ شَیْءٍ ماسِوَی‌اللَّـه باطِلُ» هر چیزی غیر از خداوند در مرکز ما باطل است. روشن است. و:

«إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ.»
«و ما بر گردن‌هايشان تا زَنَخ‌ها غُل‌ها نهاديم، چنان‌كه سرهايشان به بالاست و پايين‌ آوردن نتوانند.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ یس (۳۶)، آیهٔ ۸)

«و ما بر گردن‌هايشان تا زَنَخ‌ها غُل‌ها نهاديم،» غُل یعنی زنجیر، «چنان‌كه سرهايشان به بالاست و پايين‌ آوردن نتوانند.» این‌ها را بارها و بارها خوانده‌ایم ما برای شما.

اِئْتِیا کَرْهاً مهارِ عاقلان
اِئْتِیا طَوْعاً بهارِ بی‌دلان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۷۲)

«از روی کراهت و بی‌مِیلی بیایید، افسار عاقلان است، اما از روی رضا و خرسندی بیایید، بهار عاشقان است.»

در این لحظه یا شما فضا را به میل خودتان باز می‌کنید می‌آیید یا به زور می‌آیید. اما آن‌هایی که به زور می‌آیند با بی‌میلی می‌آیند، این‌ها افسار عاقلان ذهنی است، اما آن‌هایی که با رضا و خرسندی می‌روند این «بهارِ عاشقان» است. شما از کدام یکی می‌خواهید؟ حتماً بهارِ عاشقان که به این برنامه گوش می‌کنید. به‌هرحال ما باید با کتک هم شده با سرخوردگی‌های تمام، ناامیدی‌های تمام بالاخره از سوها برگردیم.

🔟3️⃣4️⃣ ۲۹ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

ما لنگ شدیم این‌جا، بربند درِ خانه
چرّنده و پرّنده لنگند درین حضرت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

یا «لنگ‌اند در این حضرت». شما می‌بینید که ما در فضای همانیدگی‌ها [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] لنگ هستیم. در این افسانهٔ من‌ذهنی با ابزارهای من‌ذهنی، مثل اشتباه می‌کنیم گردن دیگران می‌اندازیم یا اگر می‌فهمیم خودمان کردیم، خودمان و دیگران را ملامت می‌کنیم، سبب‌سازی می‌کنیم. خود این تصویر نشان می‌دهد که هر لحظه مقاومت و قضاوت می‌کنیم، چیزهای آفل را به مرکزمان می‌آوریم، این لحظه زندگی را تبدیل به مانع، مسئله و دشمن می‌کنیم.

مآلاً همه‌چیز را می‌خواهیم به درد تبدیل کنیم، در همهٔ موارد درد ایجاد کنیم. پس این‌جا کار پیش‌نمی‌رود. دردها به‌طور فردی و جمعی بالا می‌آید، درد را می‌خواهیم پخش کنیم، نتیجه‌اش جنگ جمعی است، ستیزه‌های خانوادگی است. در فضای من‌ذهنی کار پیش ‌نمی‌رود.

اول باید بفهمیم که ما این‌جا لنگ شدیم و مولانا می‌گوید فضا را باز کن [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، خانهٔ ما این فضای گشوده‌شده است، درِ خانه را هم ببند کسی نیاید و در این فضای گشوده‌شده ما لنگ نیستیم، برای این‌که زندگی از طریق ما فکر می‌کند اول، عمل می‌کند، «قضا و کُن‌فَکان» برقرار است، خِرد زندگی به فکر و عمل ما می‌ریزد، پس «بربند درِ خانه».

آیا شما می‌توانید فضا را باز کنید و در خانه را ببندید، بگویید من از کسی کمک نمی‌خواهم، مخصوصاً از من‌های ذهنی‌؟ این بیت را که من مرتب می‌خوانم، «خاک بر دلداری اغیار پاش»، اغیار می‌خواهد جسم باشد، می‌خواهد آدم باشد، اگر من‌ذهنی است به شما نمی‌تواند زندگی بدهد، ولی می‌تواند لنگ بکند شما را.

شما که فضا را باز کردید، در این خانه قرار گرفتید، مرتب من‌های ذهنی‌ می‌خواهند، «ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند،» شما را از جنس خودشان بکنند، می‌خواهند دلداری بدهند، می‌خواهند عشق بدهند، می‌خواهند کمک کنند. نمی‌خواهم من.

«ما لنگ شدیم این‌جا، بربند درِ خانه»، خانه، فضای گشوده‌شده، «چرّنده و پرّنده لنگند در این حضرت». در این حضرت یعنی در بارگاه ایزدی، انسان اگر بخواهد از این دنیا بچَرد یا حتی پرواز کند به آسمان به‌صورت من‌ذهنی، باز هم خواهد لنگید. به‌‌عبارت دیگر در این‌جا هر مخلوقی به خداوند احتیاج دارد. هر مخلوقی در این‌ جهان بر‌حسب خِرد زندگی اداره می‌شود، غیر از ما که خودمان را لنگ کردیم. این‌همه دانش هست که بابا این همانیدگی‌ها را، من‌ذهنی را بگذار کنار، بگذار خِرد کُل تو را اداره کند.

در پایین می‌گوید: «ای عشق تویی کُلّی»، همه‌چیز من را تو درست اداره می‌کنی، همه‌چیز من تو هستی. عشق هم یعنی وحدت با او. بعد آن موقع ما جدایی را ترجیح می‌دهیم. «بربند درِ خانه» واقعاً یک چیزی است که شما باید اجرا کنید، بگویید من نمی‌گذارم این محصول معنوی من را من‌های ذهنی‌، اغیار زیر پایشان له کنند. این محافظتِ محصول معنوی‌تان به‌ عهدۀ خودتان است، همین. «خاک بر دلداری اغیار پاش»، دلداری اغیار را من نمی‌خواهم.

پس معلوم شد در فضای ذهن ما لنگ هستیم، باید فضا را باز کنیم برویم خانه، در این خانهٔ فضای گشوده‌شده و در را ببندیم، نگذاریم کسی آن‌جا بیاید و ما می‌دانیم اگر کسی مزاحم بشود، تنها پناهمان فضاگشایی بیشتر است، نه انقباض و جواب دادن آن. مردم می‌خواهند ما را بکِشند بیرون و شما باید بدانید که این لحظه دوتا چیز را باید عمل کنید، یکی رهایی، آزادی، دومی یادگیری.

«بربند درِ خانه» یعنی چه؟ واقعاً یک «دَر» هست باید ببندیم؟ ما توی خیابان راه می‌رویم، خانه نیست که ببندیم. نمی‌گوید که برو خانه‌ات بنشین گوشه‌گیر باش، نگذار کسی بیاید تو. نه تو باید کارهایت را انجام بدهی.

توی خیابان یکی می‌خواهد با شما دعوا کند سر هیچ و پوچ، شما باید یاد بگیرید از پهلوی مانع با فضاگشایی رد بشوید، این مانع است الآن، ایجاد شده. آزادی اولین ارزش است، من از این مانع باید آزاد بشوم. موانع زیادی ما درست کرده‌ایم برای خودمان. اگر فضاگشایی بلد بودیم، آن‌ها مانع نمی‌شدند.

شما ببینید چقدر مانع در ذهنتان دارید که می‌گویید این موانع نمی‌گذارند من زندگی کنم. خیلی‌ها می‌گویند همسرم مانع زندگی‌ من است، بچه‌هایم مانع زندگی‌ من است، پدر و مادرم مانع زندگی‌ من است، دوستانم مانع زندگی‌‌، اوضاع مانع زندگی‌. خودشان ایجاد کردند.

فضا را باز کن، یاد بگیر با فضاگشایی آزاد بشوی از مانعی که الآن جلویت هست، با جدی نگرفتن آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد و فضاگشایی، با استفاده از عقل فضای گشوده‌شده. بدانید که اگر مقاومت کنید و بروید ذهن، فلج هستید آن‌جا. نباید به این فضا بیایید [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. مردم تحریک می‌کنند شما را بیایید به این فضا، فضای قضاوت، مقاومت، مسئله‌سازی.


🔟3️⃣4️⃣ ۲۷ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۳۴ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ سوم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس بداند که خطایی رفته‌است
که سَمَنْ‌زارِ رضا آشفته است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۳)

سَمَن‌زار: باغِ یاسمن و جای انبوه از درختِ یاسمن، آن‌جا که سَمَن رویَد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر سمن‌زار رضا آشفته شده، شما می‌بینید که ستیزه می‌کنید، راضی نیستید، خوشحال نیستید، آن غذای شادی از زندگی نمی‌آید پس یاسمن‌زار رضا آشفته شده، پس شما خطا کرده‌اید. خطا این است که یک همانیدگی یا درد را به مرکزتان آورده‌اید. درست است؟

«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»
«عشق تو به اشيا تو را كور و كر می‌کند.»
🌴(حدیث)

حدیث است. یعنی حضرت رسول فرمودند که شما اشیا را به مرکزتان نیاورید، کور و کر می‌شوید. اصلاً گوش نکردیم ما. شما یک نفر نشان بدهید به من که او گوش کرده، که اشیا را نیاورده به مرکزش، همانیده نشده و برحسب آن‌ها نمی‌بیند. نشان بدهید، هر کسی را پیدا کردید که اشیا را در مرکزش نگذاشته و با مرکز عدم می‌بیند و کور و کر نیست، آن شخص دیندار حقیقی است.

در دلش خورشید چون نوری نشاند
پیشَش اختر را مقادیری نماند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵)

اختر: ستاره، کنایه از همانیدگی‌ها
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر شما فضاگشایی کردید، فضاگشایی کردید، خورشید یعنی زندگی، خداوند نورش را نشاند دراثر فضاگشایی، اخترها یعنی ستاره‌ها، همانیدگی‌ها دیگر ارزششان را از دست می‌دهند. به‌محض این‌که شما به آن‌ها نگاه کنید بیایند به مرکز شما بلافاصله شما انرژی را از آن‌ها می‌گیرید. فقط اگر در ابتدا همین‌طور که غزل می‌گوید شما هی وصل می‌شوید، جدا می‌شوید، وصل می‌شوید، جدا می‌شوید، وصل می‌شوید، جدا می‌شوید، ولی هر دفعه که وصل می‌شوید یک بانگ آزاد شدن زندگی‌تان را از همانیدگی‌ها می‌شنوید. و امروز گفت که صد توبه را به یک ساعت می‌تواند او حل کند. درست است؟ این‌ها همه‌اش دلیل بر این است که شما توکل و تسلیم تمام داشته باشید.

جز توکّل، جز که تسلیمِ تمام
در غم و راحت همه مَکر است و دام‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۶۸)

مَکر: تزویر و ریا، دورویی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«جز توکّل، جز که تسلیمِ تمام»، در وقتی که اوضاع خوب است به‌لحاظ ذهنی، یا بد است، هیچ فرق نمی‌کند. اوضاع خوب است، اوضاع بد است، شما توکل و تسلیم تمام، چیز دیگر همه‌اش مکر و دام است.

🔟3️⃣4️⃣ ۲۶ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

این‌ها با شکل هم هست، بله. ماهِ افسانهٔ من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] تمام شده، الآن با فضاگشایی یک ماه دیگر آمده [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] که اگر این فضا را باز کنید، نگه دارید، صدتا همانیدگی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، نقطه‌چین را می‌سوزاند. حتی منظور از توبه می‌تواند یک انسان من‌ذهنی باشد. می‌بینید که مولانا با این درس‌هایی که داده صدتا من‌ذهنی را در یک لحظه می‌تواند بسوزاند، اگر درست توجه کنند.

ای گیج سری کان سر گیجیده نگردد زو
وی گول دلی کان دل یاوه نکند نیّت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

گیجیده: به حالت گیجی درآمده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌گوید آن سری که با فضاگشایی [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] گیج نشود از طرف خداوند، چقدر گیج است! یعنی یک کسی افسانهٔ من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] بماند که شکل نشان می‌دهد، چقدر این گیج است اگر فضا [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] را باز نکند و گیجِ عقل کُل یا خداوند نشود. «ای گیج سری کان سر گیجیده نگردد زو»، شما از خودتان سؤال کنید آیا گیجیده شده‌اید؟ گیج شده‌اید از طریق عقل کُل؟ با عقلِ کُل کار می‌کنید؟ من‌ذهنی‌تان دخالت نمی‌کند، در حیرت هستید و اگر هم بخواهد، نمی‌کند یا نمی‌تواند، گیج شده.

ای گیج سری کان سر گیجیده نگردد زو
وی گول دلی کان دل یاوه نکند نیّت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

گیجیده: به حالت گیجی درآمده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نیّت همین‌طور که می‌دانید غرض، یعنی دیدن برحسب یکی از این نقطه‌چین‌ها [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، «وی گول دلی کان دل»، چقدر احمق است آن دل! چقدر بی‌عقل است آن دل که اگر غرض و نیّت که همیشه فضاگشایی است، آن را تبدیل کند به نیّت مادی.

پس شما به مولانا گوش نمی‌کنید که خانه‌تان را بزرگ کنید یا گوش نمی‌کنید که برای یک کاری. شما وقتی می‌گویید برای این مولانا گوش می‌کنم و این، این را که می‌گویید نیّت مادی است، یک چیزی در بیرون است که ذهن نشان می‌دهد، دراین‌صورت متأسفانه شکست خواهید خورد.

حتی شما به مولانا گوش نمی‌دهید که دردهایتان را بیندازید، بدنتان را درست کنید. شما به مولانا گوش می‌کنید که وصل بشوید به زندگی، از من‌ذهنی دربیایید بروید به این فضای گشوده‌شده، یکتا بشوید، منظور این است. آن نتایج فرعی، از بین رفتن دردها و این‌که بیزینسم (کسب و کار :business) در بیرون درست می‌شود، روابطم با اهالی خانواده درست می‌شود، در درون من فضا را باز می‌کنم شادتر می‌شوم و از حالت من‌ذهنی بیرون می‌آیم و این‌ها، این‌ها مقصودهای فرعی است.

پس «یاوه نکند نیّت»، نیت یعنی غرض، دیدن برحسب من‌ذهنی یا شما نگویید برای این، این کار را می‌کنم، که «برای این» جوابش یک چیز مادی است. آقا من گنج حضور گوش می‌کنم بلکه همسر پیدا کنم، مجرد هستم، خانۀ بزرگ‌تری بخرم، پولم زیاد بشود. می‌گوید اگر دلی همچون نیتی داشته باشد، این دل است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، پس حتماً برحسب همانیدگی‌ها می‌بیند، این موفق نخواهد شد، من‌ذهنی است دارد عمل می‌کند.

غرض و نیتتان را شما باید یاوه بکنید، اصلاً با ذهن سبب‌سازی نکنید. یعنی نگویید برای این کار و جوابش را بدهید و آن «این کار» یا «این چیز» ذهن بتواند بشناسد. شما دارید به خداوند زنده می‌شوید و «کارِ حق بر کارها دارد سَبَق»، یعنی زنده شدن به او و کار کردن برحسب خرد کل، این اولویت ما است و پیشی می‌گیرد به همه‌چیز. بله، این چند بیت را برای روشن شدن می‌خوانیم:

چشم‌بندی بود لعنت دیو را
تا زیانِ خصم دید آن ریو را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۵۱۲)

ریو: مکر و حیله، نیرنگ
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

لعنت این باشد که کژبینش کند
حاسد و خودبین و پُرکینش کند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۵۱۳)

تا نداند که هر آن‌که کرد بَد
عاقبت باز آید و، بَر وِی زَنَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۵۱۴)

ریو: مکر و حیله و نیرنگ. پس بنابراین دارد راجع‌به لعنت می‌گوید. لعنت، کژبینی، یعنی این لحظه بر‌حسب چیزی دیدن. اگر مرکز شما عدم نیست، کژبین هستید و این کژبینی لعنت است و این ما را که در من‌ذهنی، اگر در من‌ذهنی باشیم، امتداد ابلیس هستیم.


🔟3️⃣4️⃣ ۲۴ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس بنابراین دوستان ما، یاران عشقی ما، شما گوش کنید به این پیغام‌های تلفنی خواهش می‌کنم گوش کنید. یاران ما در پیشروی ما به ما کمک می‌کنند. وقتی شما دوستان را به‌صورت زندگی می‌بینید آن‌ها هم شما را‌ به‌صورت زندگی می‌بینند، پیغام عشقی می‌دهند، توجه کنید. این‌ها ستارگان راهنمای ما هستند. درست است که زندگی ما را هدایت می‌کند در اصل ما فضاگشایی می‌کنیم، ولی یاران ما هم می‌توانند به ما کمک کنند.

در پایِ دل افتم من، هر روز همی‌گویم
رازِ تو شود پنهان، گر راز تو نجهانی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۰۵)

توجه می‌کنید این بیت هم دوباره برمی‌گردد به نیازمندی ما. «در پای دل افتم من» یعنی واقعاً به پای زندگی می‌افتم هر لحظه با فروتنی که من به تو نیاز دارم. این برعکس ناز است. سخت باشد «زشت باشد رویِ نازیبا و ناز».

«در پایِ دل افتم من»، هر لحظه این را می‌گویم که اگر تو راز را از من نجهانی، راز پنهان خواهد ماند. من‌ذهنیِ من رازی ندارد جز خَرّوبی.

چون دانه شد افکنده، بررُست و درختی شد
این رمز چو دریابی، افکنده شوی با ما
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۷۴)

افکنده شدن: فروتن و افتاده شدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بله، زندگی به ما می‌گوید شما دیدید که دانه که به زیرِ زمین می‌رود خودش را رها می‌کند در حیرت، می‌گذارد در اختیار زندگی. پوستش را می‌شکافد، جوانه می‌زند، توکل و تسلیم تمام دارد. ما هم باید افکنده بشویم، متواضع بشویم، بگوییم احتیاج داریم به او، فضاگشایی کنیم، مقاومت نکنیم، ستیزه نکنیم، قضاوت نکنیم، پندار کمال را پایین بیاوریم، درک کنیم که نمی‌دانیم. این پندار کمال مصنوعی است. این ناموس مصنوعی است. حرف هیچ ‌کسی به ما برنخورد. شما نگذارید حرف کسی به شما بربخورد، مثل دانه افکنده بشوید. دانه که افکنده می‌شود می‌رویَد و درخت می‌شود. اجازه بدهید پوستهٔ من‌ذهنی را زندگی بشکافد و شما را رشد بدهد. این رمز را اگر بیابی که دانه مقاومت نمی‌کند در زیر زمین، ما هم مقاومت نمی‌کنیم، افکنده می‌شویم، ما هم درخت حضورمان رشد می‌کند.

چشمِ او مانده‌ست در جویِ روان
بی‏‌خبر از ذوقِ آبِ آسمان‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۵)

دیگر چشم ما الآن نباید به جوی ذهن، فکر بعد از فکر، ببینم خبر چه هست، نه، فضاگشایی می‌کنم، می‌خواهم آب، زندگیِ زنده‌کننده از این فضای گشوده‌شده بیاید. من از فکر بعد از فکر مثل جوی روان است، چیزی نمی‌خواهم، چشمم را از آن برمی‌دارم. درست است؟ الآن خبر دارم از ذوقِ آب آسمان، می‌دانم از این فضای گشوده‌شده شادی و آب زندگی بیرون خواهد آمد.

ای بسا نازآوری زد پَرّ و بال
آخِرُالْاَمر، آن بر آن کس شد وَبال
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۶)

آخِرُالْاَمر: در آخر کار
وَبال: بدبختی، سختی، عذاب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دوباره عمداً تکرار می‌کنم ببینم آیا پس از این‌همه صحبت، شما باز هم نازآور هستید؟ هر لحظه ناز می‌کنید؟ با سبب‌سازی پر و بال می‌زنید، می‌بینید من با من‌ذهنی گلیمم را از آب می‌کشم بیرون؟ ولی اگر در ذهن بمانید، با سبب‌سازی کار کنید و از حبس خودتان را آزاد نکنید، در آن‌جا بدبخت خواهید شد، آخر کار به بدبختی خواهد کشید. و این بیت هم دوباره تکرار کردم عمداً:

زشت باشد رویِ نازیبا و ناز
سخت باشد چشمِ نابینا و درد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۰۷)

روی زشت من‌ذهنی و ناز؟! این خیلی بد است، و چشم کور من‌ذهنی و این‌همه درد؟! این هم کار مشکلی است که ما خودمان ایجاد کردیم. بیت بعدی می‌گوید:


🔟3️⃣4️⃣ ۲۲ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

وقتی به من‌ذهنی‌تان نگاه می‌کنید می‌خواهید من‌ذهنی‌تان را جنسش را تعیین کنید به‌عنوان ناظر که از جنس زندگی است، از جنس خدا است می‌خواهید جنس او را تغییر بدهید. پس ببینید چقدر راحت است با این فرمول، شما فضا را باز می‌کنید ناظر من‌ذهنی‌تان، فکرهایتان می‌شوید. به همین راحتی که ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند می‌بینید که زندگی‌تان از همانیدگی‌ها آزاد می‌شود، آزاد می‌شود. در این غزل می‌گوید بانگ شادی و بانگ آزاد شدن زندگی از اجسام بلند می‌شود. و این در‌اثر قطع و وصل است، یعنی هی وصل می‌شویم به زندگی، ولی خب میل هم داریم جدا بشویم برای این‌که من‌ذهنی ما را می‌کِشد. دوباره وصل می‌شویم با فضاگشایی.

پس شما فعالانه کوشش می‌کنید و می‌گویید که ببینید می‌گوید «بیداد» بیداد چه؟ بیداد من‌ذهنی، ظلم من‌ذهنی، جفای من‌ذهنی، اصلاً رحم نمی‌کند. این‌همه کشت و کشتار در جهان به‌خاطر من‌ذهنی است. این طلب، این نیاز واقعی در‌اثر ایجاد خود زندگی است. و آزاد شدن از بیداد من‌ذهنی به‌طور فردی یا جمعی در‌واقع داد خداوند است، هم بخشش خداوند است هم خواست خداوند است.

می‌گوید ما که قبل از این‌که بیاییم به این جهان بی‌طلب تو این طلب را به ما داده‌ای. قبل از این‌که ما بفهمیم بی‌شمار و بی‌حد عطا داده‌ای. یعنی یک مورد دو مورد نبوده و هر موردش هم بی‌حد بوده، تو به ما داده‌ای. خب شما هشیارانه این‌ها را ببینید. باز هم نیاز واقعی و طلب در شما.

کاین طلب‌کاری، مُبارک جُنبشی‌ست
این طلب در راهِ حق، مانع‌کُشی‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۴۲)

یا مانع‌کُشی‌ست. این نیاز واقعی به زندگی و این طلب کردن جنبش مبارکی است، حرکت مبارکی است که با فضاگشایی صورت می‌گیرد. پس این طلب، این نیاز در راه وصل شدن به خداوند، کشتن موانعی است که ذهن ایجاد می‌کند. شما می‌خواهید مانع‌کُشی کنید. فضا را باز کنید این طلب را، این نیاز را عمل کنید.

گر تو را آن‌جا بَرَد نبود عجب
منْگر اندر عجز و، بنْگر در طلب
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۳۳)

کاین طلب در تو گروگانِ خداست
زآن‌که هر طالب به مطلوبی سزاست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۳۴)

جَهد کن تا این طلب افزون شود
تا دلت زین چاهِ تَن بیرون شود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۳۵)

پس اگر شما را از من‌ذهنی رها کند ببرد به فضای یکتایی به خودش زنده کند، این عجیب نیست. بنابراین به عاجز بودن من‌ذهنی‌ات نگاه نکن. بگو با این‌همه درد و با این‌همه غورگی و بیچارگی و این‌ها چه‌کار کنم؟ نه! ببین نیاز واقعی به زندگی داری الآن یا نه؟ این نیاز در تو ایجاد شده؟ هشیارانه آگاه هستی؟ طلب می‌کنی؟ فضاگشایی می‌کنی؟

طلب و نیاز واقعی در عمل یعنی فضاگشایی خیلی راحت است که بگویید آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد برای من بازی است و این فضاگشایی لحظه‌به‌لحظه جدی است. این فضاگشایی است، شرح دل است. درست است؟ و این طلب و این نیاز که آن‌جا می‌گوید مُهر سلیمانی است امانت است پیش من. این تنها سرمایهٔ من است.

«هر طالب به مطلوبی سزاست» شما ببینید یکی طالب همانیدگی بیشتر است می‌رود به‌سوی انقباض بیشتر، نا‌خوشبختی. کسی طالب زندگی است، وصل شدن به او است، عوض کردن عقلی است که او را اداره می‌کند، بنابراین به مطلوبش سزا است. هر کسی فضا باز می‌کند به زندگی می‌رسد، هر کسی فضا می‌بندد به ابلیسیت و من‌ذهنی بزرگ‌تر و درد و خرّوبی می‌رسد. و الآن می‌گوید لحظه‌به‌لحظه جهد کن با فضاگشایی این طلب بیشتر بشود تا دل تو از این چاه همانیدگی‌ها بیرون بیاید.

عشقِ آن زنده گُزین کاو باقی‌است
کز شرابِ جانفزایَت ساقی است‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۱۹)

عشقِ آن بگْزین که جمله انبیا
یافتند از عشقِ او کار و کیا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۰)

تو مگو ما را بدآن شَه، بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱)

کار و کیا: قدرت و سلطنت، توانایی و فرمانروایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌توانید با فضاگشایی عشق آن زنده را انتخاب کنید که او نمی‌میرد، باقی است. که او شراب جان‌فزا به تو می‌دهد. اگر منقبض بشوی، عشق دیو را، عشق ابلیس را داری انتخاب می‌کنی، عشق من‌ذهنی را انتخاب می‌کنی. که معمولاً ما منقبض می‌شویم. معمولاً مقاومت می‌کنیم به آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد و از جنس او می‌شویم. شما اگر به وضعیت مقاومت کنید، در مقابل آن ستیزه کنید، از جنس او می‌شوید. می‌گوید عشق او را بگزین که همهٔ پیغمبران کار و کیا را، بزرگی و فرمانروایی و شاهی خودشان را از او یافتند. یعنی فضاگشایی کردند، زندگی را آوردند. داشتیم:

🔟3️⃣4️⃣ ۲۰ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چون ملالم گیرد از سُفلی صفات
بر پَرَم همچون طُیورُ الصّافّات
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۳)

سُفلی: پَستی، پایینی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پَرِّ من رُسته‌ست هم از ذاتِ خویش
بر نچفسانم دو پَر من با سِریش‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۴)

چفساندن: چسباندن
سِریش: ریشهٔ گیاهی است که آن را آرد می‌کنند و از خمیر آن مادّه‌ای چسبناک به‌دست می‌آورند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

جعفرِ طَیّار را پَر، جاریه‌ست
جعفرِ عَیّار را پَر، عاریه‌ست‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۵)

جعفرِ طَیّار: پسرعموی پیامبر (ص)‌، تمثیلی از عارف حقیقی
جعفرِ عَیّار: ظاهراً کسی بوده که بال‌های مصنوعی بر دوش خود می‌چسبانده و نمایش می‌داده‌ است، تمثیلی از مدعیان دروغینِ عرفان و سلوک
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دارد می‌گوید که اگر دلم بگیرد از صفات پست و پایین من‌ذهنی مردم، دوباره برمی‌پرم.

چون ملالم گیرد از سُفلی صفات
بر پَرَم همچون طُیورُ الصّافّات
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۳)

سُفلی: پَستی، پایینی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«طُیورُ الصّافّات» دوباره اشاره می‌کند، البته آیهٔ قرآن است، به دستهٔ پرندگانی که می‌پرند، پرندگانی مثل مولانا، حافظ، فردوسی، این‌جور آدم‌ها که می‌توانند از میان مردم و این پستی بپرند بالا و این‌ها نتوانند اثر کنند.

«بر پَرَم همچون طُیورُ الصّافّات» می‌گوید من می‌آیم پایین با شما صحبت می‌کنم ولی اگر شما خیلی دراثر قرین روی من بخواهید اثر بگذارید و ما را بِکشید به من‌ذهنی، من می‌توانم بپرم بروم مانند «طُیورُ الصّافّات» یعنی پرندگانی که دسته‌دسته در آسمان حرکت می‌کنند، پَرِ من از ذات خویشم است، پَر من پَر ذهنی نیست.

«پَرِّ من رسُته‌ست هم از ذاتِ خویش» ذات من که از جنس زندگی است می‌تواند از جسم جدا بشود همیشه. شما هم این پر را دارید می‌توانید از روی همانیدگی بپرید، ولی قبلاً گفته چون از مرگ می‌ترسیم، از گربه می‌ترسیم، مثل موش می‌رویم زیرِ زمین. این‌ دفعه نترسید، هر همانیدگی شما را تهدید کرد می‌توانید بپرید، نخواهید، هر همانیدگی که شما را الآن اذیت می‌کند بیندازید دور، بیندازید، زندگی‌تان را از آن آزاد کنید.

«پَرِّ من رسُته‌ست هم از ذاتِ خویش» من با سریش دوتا پر مصنوعی که در ذهن هست به خودم نچسباندم. و مثال می‌زند جعفر طیّار پرهایش حقیقی بود، ولی جعفر عیّار که جعفر حقه‌بازی بود پرش عاریه بود، پرش مصنوعی بود. منظور من‌ذهنی پرش عاریه هست با سبب‌سازی از این جهان قرض می‌کند، ولی آن کسی که قائم به ذات است پَرش در ذات خودش است.

بنابراین کسی که به جوهر خودش زنده است، عرض کردم فضا را باز می‌کنیم به‌صورت ناظر، ناظر هیچ همانیدگی نمی‌ماند. اگر هیچ همانیدگی نماند شما دیگر از این جهان پریدید، برای همین گفتم که شما نقل کردید، کسی که نقل کرده وارد این جهان ذهن مردم می‌شود با آن‌ها حرف می‌زند، دلش گرفت دوباره برمی‌گردد می‌رود به آن بالا، نمی‌توانند بکشند پایین. این هم آیه است:

«أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ ۚ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَٰنُ ۚ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ.»

«آيا پرندگانى را كه بال گشوده يا بال فراهم‌كشيده بر فراز سرشان در پروازند، نديده‌اند؟ آن‌ها را جز خداى رحمان كسى در هوا نگاه نتواند داشت. اوست كه به همه‌چيز بينا است.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ مُلک (۶۷)، آیهٔ ۱۹)

«آیا پرندگانی را که بال گشوده یا بال فراهم‌کشیده بر فراز سرشان در پروازند، ندیده‌اند». همانی که گفتم دیگر «الصّافّات».

«آن‌ها را جز خدای رحمان کسی در هوا نگاه نتواند داشت» یعنی همین‌طور که پرندگان در آسمان پرواز می‌کنند، پرندگان دیگری هم وجود دارند که روح ما باشد، هشیاری ما باشد، از بالای، از روی همانیدگی‌ها، دردها پریده‌اند، آزاد شده‌اند و می‌گوید خداوند آن‌ها را نگه می‌دارد. بالشان از ذات خودشان است. «اوست که به همه چیز بیناست».

بله این مفهومش همین، همین است که روح‌هایی که آزاد شده‌اند می‌توانند با هم پرواز کنند در فضای گشوده‌شده، در آسمان و از میان من‌های‌ذهنی بروند بالا که در شعرها توضیح داد.

🔟3️⃣4️⃣ ۱۸ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

می‌گوید این نقل، مثل نقلِ جانِ عامه نیست که از یک جایی به یک جای دیگر برود، برای این‌که در ذهن ما فکر می‌کنیم که یک چیز جسمی باید از یک جایی به‌ جای دیگر برود، این‌طوری نیست. هر کسی این را می‌خواهد ببیند، یک مثال می‌زند:

هرکه خواهد که ببیند بر زمین
مُرده‌یی را می‌رود ظاهر چنین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۴۷)

یعنی یک مرده‌ای که نسبت‌به من‌ذهنی مرده ولی زنده است، می‌گوید که برو ابوبکر را ببین که «تقی»، تقی یعنی پرهیزگار، حالا مثال ایشان این است، که از صدیقی و راستین بودن شد سالار محشورشدگان.

پس از این بیت‌ها نتیجه می‌گیریم، از همین‌جا آمده، «مصطفیٰ زین گفت کِای اسرارجو»، ما به‌تدریج که از همانیدگی‌ها آزاد می‌شویم، آزاد می‌شویم، آزاد می‌شویم، به خودِ زندگی زنده می‌شویم، به خداوند زنده می‌شویم. اگر هیچ همانیدگی نماند ما نَقل می‌کنیم. درست است که تن ما زنده است و در این خاک راه می‌رویم، اسم این چنین شخصی را بگذار خوبان، که در غزل می‌گوید «از غیب برون جسته خوبان جهتِ دعوت». هر کسی که پیغام آورده، از این فرآیند گذشته‌است.

پس این می‌گوید به سبب‌سازی و دو دوتا چهارتای ذهنی فهمیده نمی‌شود، باید به من‌ذهنی بمیری تا متوجه بشوی. ولی حالا این را آوردیم که شما بدانید که انسان می‌تواند به‌لحاظ روحی منتقل بشود و جایی دیگر زندگی کند و نه در ذهنش زندگی کند، اشکالی ندارد که شما به من‌ذهنی بمیرید، نترسید. و روزبه‌روز زنده‌تر می‌شوید، هم تَنتان سالم‌تر می‌شود، برای این‌که در این‌جا می‌گوید «حالت ده و حیرت ده».

به‌تدریج که شما همانیدگی‌ها را شناسایی می‌کنید می‌اندازید و صدای آزاد شدن شما از همانیدگی‌ها می‌پیچد و در مراحل اولیه می‌گوید این مثل دست‌ زدن است، وصل می‌شوید جدا می‌شوید، وصل می‌شوید جدا می‌شوید، وصل می‌شوید جدا می‌شوید، در هر وصل شدن یک تکه‌ای از شما به‌اصطلاح آزاد می‌شود از همانیدگی‎ها، این یک خرده مُردن است. مردن، مردن، مردن تا زنده شدن تماماً. در توضیح این‌ها دیدید. درست است؟ شما می‌شوید سالار محشورشدگان در همین دنیا. تبدیل در همین دنیا است، قیامت ما در همین دنیا است، قیامت ما این لحظه است، اگر شما همین دعا را بکنید «حالت ده و حیرت ده، ای مُبدِعِ بی‌حالت».

اما اجازه بدهید چند بیت هم درست در همین زمینه، این‌ها، می‌دانید این بیت‌ها همه‌اش به رفتن به حیرت است که برای انسان سخت است. حیرت برای ما سخت است. حیرت یعنی شما به درجه‌ای پیشرفت کنید که اجازه بدهید من‌ذهنی راحت بنشیند و دخالت در زندگی شما نکند و اشکالی نداشته باشد ندانید.

اگر ندانید و دخالت نکنید و اجازه بدهید زندگی کار کند و متعجب باشید، انگشت به دهان باشید چه‌جوری زندگی شما درست می‌شود در بیرون و درون به‌وسیلۀ قضا و کُن‌فَکان، شگفت‌زده باشید، ولی هیچ‌چیز نگویید، دخالت نکنید، چون اگر بگویید و دخالت کنید این فرآیند قطع می‌شود. خودتان خودتان را فلج نکنید.

ز آنکه من ز اندیشه‏‌ها بگذشته‏‌ام
خارجِ اندیشه، پویان گشته‏‌ام‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۵۷)

پویان: پوینده، در تکاپو
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حاکمِ اندیشه‏‌ام محکوم نی
ز آنکه بَنّا حاکم آمد بر بِنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۵۸)

جمله خَلقان، سُخرهٔ اندیشه‏‌اند
ز آن سبب خسته دل و، غم‌پیشه‏‌اند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۵۹)

مولانا می‌گوید من خارج ذهن، خارج اندیشه‌ها مسکن دارم. من از حالتی که فکر بکنم و زیرِ سلطۀ فکر بروم و فکرها به بدنم اثر کنند، در من هیجان به‌وجود بیاید، یا فکرهای ذهنی که «من» دارند من را هدایت کنند، از این مرحله گذشته‌ام. «خارجِ اندیشه» یعنی خارج ذهن که اندیشیدن روی من اثر نمی‌گذارد. در خارج ذهن، خارج اندیشه پویان هستم، حرکت می‌کنم.

من حاکمِ اندیشه‌ام، یعنی من انتخاب می‌کنم چه بیندیشم، نه اندیشه من را هدایت می‌کند. شما می‌بینید که ما به‌وسیلۀ سبب‌سازی ذهنی و حرکت اندیشه‌ها، حرکت فکرها حرکت می‌کنیم. نیروی محرکۀ شما معمولاً فکرهایی است که اصلاً اختیاری رویشان ندارید، چرا؟ با آن‌ها همانیده هستید.

اگر شما با چیزی همانیده هستید، آن در مرکز شما است، شما را کنترل می‌کند. مولانا می‌گوید مرکز من خالی است، اندیشه نیست، من حاکم اندیشه‌ام، هیچ الگوی فکری که مربوط به این جهان باشد در مرکز من نیست. و شما هم باید این‌طوری باشید.

🔟3️⃣4️⃣ ۱۶ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۳۳ (روزهای جمعه)

(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۳۳ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۳ (روزهای سه‌شنبه)

(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

می‌بینید این بیت‌ها را مرتب می‌خوانیم ما. ممکن است در یک برنامه سه ‌چهار بار بخوانیم. چرا؟ این‌ها ابزارِ دست ما هستند. شما جهد کن، با فضاگشایی جهد کن که از جامِ خداوند شراب بگیری. از آن‌ور شراب بگیری، از این‌ور نه، از جهت از سو نه، از اغیار نه. هر چیزی که ذهن نشان می‌دهد «غیر» است. فضا را باز کن از آن‌ور شراب بگیر. بی‌خود یعنی بدونِ من‌ذهنی و بدونِ اختیارِ من‌ذهنی، آن‌ موقع می‌شود. شما باید بگویید من اختیارِ من‌ذهنی را نمی‌خواهم. من خودِ من‌ذهنی، «منِ» من‌ذهنی را نمی‌خواهم. این «من» به‌درد من نمی‌خورد.

بعد آن‌ موقع، این مِی را که از آن‌ور گرفتی، کل اختیار دستِ او است. شما متوجه می‌شوی که وقتی مِی از آن‌ور آمد، وقتی هشیاری از آن‌ور آمد، وقتی خرد از آن‌ور آمد، آن خرد از کجا، این خرد از کجا؟! اصلاً شما فضاگشایی می‌کنی در اطراف یک مانع، می‌بینی اِ اِ اِ این مانع حل شد! می‌توانست سال‌ها طول بکشد.

و تو معذورِ مطلق می‌شوی، مست می‌شوی، مستِ عشق، مستِ شادی. آن‌ موقع هرچه می‌کوبی، کُفته یا کوبیدهٔ مِی ا‌ست، کوبیدهٔ خداوند است. شما آن موقع به‌عنوان ناظر می‌دانی که کدام گره را باید باز کنی. توجه می‌کنید؟ می‌کوبی، خودت را از تویش آزاد می‌کنی، و هرچه جارو می‌کنی، رُفتهٔ خداوند است آن.

رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر
بر یکی رحمت فِرو مآ ای پسر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۴١)

«حضرت حق سراپا رحمت است، بر یک رحمت قناعت مکُن.»

تا به سَر: ابدی، اِلَی الاَبد
فِرو مآ: نَایست.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس می‌بینید که با فضاگشایی در ذهن هم «رحمت اندر رحمت» است. شما قبل از ورود به این جهان، از رحمت خداوند برخوردار ‌بودید. بعد از خروج از ذهن، می‌بینی «رحمت اندر رحمت» است، خب الآن آن کسی که خارج شده، می‌گوید آن‌جا مردم گیر کرده‌اند توی ذهن. می‌رویم به آن‌ها می‌گوییم «رحمت اندر رحمت» است، به‌ وضعشان نگاه می‌کنند، می‌گویند آهان! نه، لعنت اندر لعنت است، کجا رحمت هست این‌جا؟! وضعیت ما را ببین.

آهای مردم، سبب گرفتاری خودتان، خودتان هستید. مرکزتان جسم است، مرکزتان درد است، درد پخش می‌کنید. ناظر جنس منظور را معلوم می‌کند. شما من‌ذهنی هستید، آن‌ هم من‌ذهنیِ دردناک! بنابراین مردم را به من‌ذهنیِ دردناک تبدیل می‌کنید لحظه‌به‌لحظه. ما همدیگر را مرتب به درد سوق می‌دهیم، به درد تشویق می‌کنیم، همدیگر را تشویق به خشمگین شدن و حسادت می‌کنیم.

آخر شما نگاه کنید، یک کسی من‌ذهنی دارد و در معرض حسود بودن است. یک کسی می‌آید خودش را نشان می‌دهد، هیکل ما را ببینید، زیبایی ما را ببینید، اتومبیل ما را ببینید، خانهٔ ما را ببینید. دارد خودش را نمایش می‌دهد. فکر نمی‌کنید شما تشویق می‌کنید ایشان را به حسادت؟ ممکن است ضرری هم به شما بزند. شما دارید خیر می‌کنید؟ خب اتومبیل داری، هیکل خوب داری، برو خیرش را ببین. چرا نمایش می‌دهی؟ فکر نمی‌کنی این نمایش هم به ضرر خودت است، هم دیگران را تحریک می‌کند به حسادت؟ کسی که در درون حسادت دارد، هر کسی که من‌ذهنی دارد، در درون حسود نمی‌تواند نباشد که، در فضای قیاس است، هی خودش را با دیگران مقایسه می‌کند.

پس بنابراین «رحمت اندر رحمت» است، منتها ما به‌وسیلهٔ من‌ذهنی راه افتادیم، کژبینی را، حسادت را، خشم و ترس را در جهان رواج می‌دهیم. مثل عقرب می‌مانیم، نیشمان هم به‌علت کژدم بودنِ ما است، در اقتضای طبیعتمان این‌طوری است، که ما به هر کسی رسیدیم یک نیشی بزنیم و درد را در جهان پخش کنیم. باید ترک کنیم، باید ببینیم رحمت خداوند در این فاصله هم که ما من‌ذهنی داریم، می‌تواند شامل حالمان بشود.

نفْس و شیطان خواستِ خود را پیش بُرد
وآن عنایت قهر گشت و خُرد و مُرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۹۱۹)

خُرد و مُرد:‌ تهِ بساط، چیزهای خُرد و ریز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ببینید این بیت‌ها چقدر گویا است. «آن عنایت» یعنی رحمت اندر رحمتِ خداوند قهر شد، لعنت شد. امروز خواندیم، لعنت آن است که کژ‌بینش کند. کژ‌بینی یعنی دیدن برحسب دردها و هم‌هویت‌شدگی‌ها. پس می‌بینید که فضای قیاس، فضای ذهن بسیار جای خطرناکی‌ است، شما آن‌جا نباید بایستید.

او‌ّل و آخِر تو‌یی ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۱)

اول او بوده، آخرش هم بعد از رهایی او است. یعنی ما اول او بودیم، بعد از رهایی از ذهن باز هم او هستیم. در این میان، واقعاً من‌ذهنی هیچ‌ِ هیچ است، فکرهایش هم به‌‌درد نمی‌خورد. شما فقط فضا باز کنید، عقلش به‌درد شما نمی‌خورد، به بیان نباید بیاورید. فقط فضا باز کنید، بگذارید قضا و کُن‌فَکان کار کند.

🔟3️⃣4️⃣ ۳۲ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَ هِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.»
«سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمان‌بردار آمديم.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ فصّلت (۴۱)، آیهٔ ۱۱)

«سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود.» این آیه هم خیلی مهم است. یعنی «آسمان پرداخت»، یعنی ما به آسمان باید بپردازیم الآن، به باز کردن آسمان و این دودی است، دود همین دودِ ذهن است. «پس به آسمان و زمین گفت:»، یعنی به آسمان درون شما و به زمینِ شما. زمینِ شما الآن فعلاً زمینِ همانیده است. «به آسمان و زمین گفت: خواه ناخواه بیایید. گفتند: فرمان‌بردار آمدیم.»

یعنی خداوند الآن یا زندگی به شما می‌گوید فضا را باز کن و این چیزها بگذار کنده بشود این زندگی‌تان و به آسمان و به بی‌نهایت تبدیل بشوید. شما یا قبول می‌کنید به میل یا به زور، هیچ چاره‌ای ندارید. کدام یکی را قبول می‌کنید؟ شما بگویید به میل. به‌اندازۀ کافی سختی کشیدیم.

از نیست برآوردی ما را جگری تشنه
بردوخته‌ای ما را بر چشمهٔ این دولت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

مولانا می‌گوید که جگر ما از فضاگشایی و عدم کردن مرکزمان و ادامۀ این تشنه شده. من‌ذهنی که تشنه نیست، تشنۀ همانیدگی و گرفتن درد است. «از نیست» یعنی با فضاگشایی [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]. «از نیست برآوردی» یعنی از فضاگشایی و عدم برآوردی. برای ما چه برآوردی؟ یک جگری تشنه که ما هِی تشنه‌تر می‌شویم، هِی بیشتر می‌خواهیم فضا باز کنیم، هِی بیشتر می‌خواهیم از تو زندگی بگیریم، آب حیات بگیریم، خِرد بگیریم. «از نیست برآوردی ما را جگری تشنه، بردوخته‌ای ما را» چشممان را دوختی بر این چشمۀ دولت.

پس چشمۀ دولت این فضای گشوده‌شده است. برای من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] چشمۀ دولت همانیدگی‌ها هستند، این دنیا است. شما از خودتان سؤال کنید که چشمۀ دولت من کجاست؟ جواب بدهید. اگر در ذهن همانیدگی دارید درد دارید، آیا چشمۀ دولتتان دردها هستند؟ مانع‌ها هستند؟ مسائل هستند؟ دشمن‌ها هستند؟ دردهای شما چشمۀ دولت شما هستند؟ نه، پس چرا این‌قدر درد ایجاد می‌کنید؟

جمعاً ما چرا این‌قدر درد ایجاد می‌کنیم؟ چرا مسئله ایجاد می‌کنیم؟ برای این‌که نمی‌دانیم که جگرِی تشنه با عدم به‌وجود می‌آید، چشمۀ دولت یک جای دیگر است. دولت یعنی نیک‌بختی، کرّوفرّ، جلال و شکوه، خردمندی.

«بردوخته‌ای ما را»، چشم ما را دوخته‌ای به این چشمه با فضاگشایی. من هِی فضا را باز می‌کنم، باز می‌کنم ببینم از این‌جا چه حاصل می‌شود. آیا در را بستم؟ خانه را بستم؟ اغیار می‌گذارند شما چشمتان را به این چشمۀ دولت بدوزید که با فضاگشایی برای شما باز شده؟ [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] به این چشمۀ دولت. باز هم «خاک بر دلداری اغیار پاش»، درِ خانه را ببند امروز گفته و چشمت را بدوز به این دولت. نه دولتی که در این شکل [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] از من‌ذهنی می‌آید. من‌ذهنی دولت ندارد، نیک‌بختی ندارد.

شما تا حالا من‌ذهنی دیدید که به نیک‌بختی برسد؟ با ناموس، با پندارِ کمال، با درد، و پخشِ درد، با می‌دانم، به خرافات پناه آوردن! این‌ها چشمۀ دولت است؟! نه، ولی وقتی شما فضا را باز می‌کنید خردِ کل، عقلِ خداوند می‌ریزد به فکر و عملتان، بله چشمۀ دولت است.

بعد از یک مدتی می‌بینید «جَفّ‌َالقَلَم»، یعنی خداوند زندگی شما را در درون و بیرون هر لحظه می‌نویسد و شما با فضاگشایی سزاواری‌تان را شایستگی‌تان را بیشتر می‌کنید، می‌بینید در درون و بیرون زندگی‌تان فرداً درست دارد می‌شود. کاری هم به اغیار ندارید، یعنی کاری به من‌های ذهنی دیگر ندارید شما. نه می‌خواهید درستشان کنید، نه می‌خواهید آن‌ها به شما دلداری بدهند. شما مطمئن باشید از هیچ غیری، از هیچ من‌ذهنی شما نمی‌توانید عشق بگیرید. پس رها کنید.

گفت پیغمبر که جنّت از اِلٰه
گر همی‌خواهی، ز کَس چیزی مخواه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٣٣٣)

این «کَس» همین اغیار ِهستند. از مولانا می‌توانی خرد بگیری. گر نخواهی یا:

چون نخواهی، من کفیلم مر تو را
جَنَّتُ الْمَأویٰ و دیدارِ خدا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۴)

جَنَّتُ الْمَأویٰ: یکی از بهشت‌های هشت‌گانه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر از یک اغیار چیزی نخواهی واقعاً می‌گوید «من کفیلم»، من ضامن شما را به دیدار خدا می‌رسانم. پس معلوم می‌شود از اغیار چیز خواستن ما را معطل کرده در این جهان. پس چشمۀ دولت اغیار نیستند.

شما می‌دانید چقدر جلو می‌افتید که اگر چشمۀ دولت را اَغیار ندانید. اَغیار می‌تواند همسر ما باشد، فرزند ما باشد، پدر و مادر ما باشد، دوست ما باشد، رئیس ما باشد، هر کسی باشد. نخواهیم، نمی‌تواند بدهد. فقط کسی که به زندگی زنده است، «خوبان» هستند که دعوت می‌کنند.

🔟3️⃣4️⃣ ۳۰ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

نه، باید بروید این‌جا [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، حقیقت وجودی‌تان را به‌‌ معرض نمایش بگذارید، فضا باز کنید، فضا باز کنید و بدانید که در این فضای همانیدگی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، چه بخواهید از این دنیا بچرید، چه بخواهید حتی بال دربیاورید بپرید، در آسمان هم زندگی کنید، باز هم لنگ هستید. مجبور هستید که خودتان را در معرض خِرد زندگی قرار بدهید [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]. من باید به‌وسیلهٔ عقل کل اداره بشوم، تا حالا به‌وسیلهٔ عقل جزوی خودم اداره شدم، لنگ شدم. درست است؟

تو چو بازِ پای بسته، تَنِ تو چو کُنده بَر پا
تو به چنگِ خویش باید که گره ز پا گشایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل۲۸۴۰)

ما هم الٓان مانند باز پای‌بسته هستیم و این همانیدگی‌های ما، موانع ما، مانند کُنده بر پای ما هستند. با فضاگشایی و با خِردی که زندگی می‌دهد، این موانع را باید از جلوی راهمان برداریم، با چنگ خودمان با دستان خودمان گره را از پای خودمان باید باز کنیم. گره همانیدگی‌ها را ما باید خودمان باز کنیم، درست است که می‌گوییم زندگی کمک می‌کند، ولی زندگی کمک می‌کند با خِردی که به شما می‌دهد، ولی عمل را شما باید بکنید.

یک بار گفتیم شما رانندگی می‌کنید، ولی این سیستمی که راه را به شما نشان می‌دهد، که اخیراً در اتومبیل‌هایمان نصب می‌کنیم، آن هم راه را نشان می‌دهد، آن راه را نشان می‌دهد، ولی راننده شما هستید، وقتی می‌گوید چپ بپیچ باید چپ بپیچی، راست برو باید راست بروی. پس بنابراین خِرد زندگی شما را هدایت می‌کند و عمل‌کننده با چنگ خودت گره‌ها را از پایت باز می‌کنی.

پاهایِ تو بگشاید، روشن به تو بنماید
تا تو همه تن چون گُل در خنده شوی با ما
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۷۴)

زندگی به دستان شما، پاهای شما را باز می‌کند و خیلی صریح و روشن به شما نشان می‌دهد، همه‌چیز را نشان می‌دهد. وقتی شما الآن فضا را باز می‌کنید به‌صورت ناظر نگاه می‌کنید، خواهید دید که در ذهنتان چه فکرهای منفی می‌کنید، چه فکرهای خطرناکی می‌کنید، چرا شب خوابتان نمی‌برد؟ چرا می‌ترسید؟ چرا ناامید هستید؟ چرا حسود هستید؟ روشن به تو نشان می‌دهد، ولی آن خِرد به شما کمک می‌کند که این‌ها را همه بریزید، مانند گل باز بشوید و در خنده شوید، با چه کسی؟ با ما، یعنی با خرد زندگی، با خداوند، با فضا گشایی و به کمک او.

ای عشق تویی کُلّی، هم تاجی و هم غُلّی
هم دعوتِ پیغامبر هم ده‌دلیِ امّت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

غُلّ: بند و زنجیر آهنین که به گردن و دست زندانیان بندند.
دَه‌دلی: تردید زیاد، شک فراوان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ای عشق همه‌چیز من تو هستی. واقعاً هیچ کمکی، هیچ نیرویی نیست غیر از یکی شدن با زندگی. همه‌چیز من تو هستی. هم تاج پادشاهی من هستی اگر وصل به تو باشم. عشق یعنی چه؟ عشق یعنی یکی شدن با خداوند یا زندگی در این لحظه. همین به‌اندازه‌ای که فضا باز می‌کنید، شما به عشق روی می‌آورید. هرچه توان داریم ما حواسمان را دادیم به فضاگشایی. پس اگر تو بیایی تاج را به سرم می‌گذارم، ولی اگر از تو جدا بشوم، زنجیر به پایم می‌افتد، زنجیر همانیدگی‌ها. غیبت تو زنجیر است، آمدن تو تاج شاهی‌ام است.

ای عشق این هم دعوت پیغمبر است، چرا؟ برای این‌که پیغمبر به او زنده است، به مرکز عدم است دائماً، دائماً فضا را گشوده و گشوده نگه داشته. به هر کسی می‌رسد زندگی را در او قلقلک می‌دهد. هر کسی که پیغام از آن‌ور می‌آورد، دعوت پیغمبر یا حضرت رسول یا آدم‌هایی مثل مولانا که این‌ها هم پیغام آوردند. هر کسی پیغام آورده، پس هیچ همانیدگی در مرکزش نیست، جزو خوبان شده.

اگر شما جزو خوبان بشوید، در مرکزتان همانیدگی نباشد، زندگی باشد، به هرجا می‌روید ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، چون شما را هم نمی‌شود از این ریشهٔ بی‌نهایت درآورد. چرا ما زودی از فضای گشوده‌شده بسته می‌شویم می‌رویم به ذهن؟ برای این‌که عمق نداریم.

یک موقعی هست شما یک درختی هستید ریشهٔ بی‌نهایت، شما را دیگر نمی‌شود درآورد، کوه شُدید، تکان نمی‌خورید با باد حوادث، خشمگین نمی‌شوید، ناراحت نمی‌شوید، واکنش نشان نمی‌دهید، به‌راحتی نمی‌شود شما را به ذهن بُرد، نه اصلاً نمی‌شود به ذهن برد.

در این‌جا منظورش از پیغمبر کسی است که به ذهن دیگر نمی‌رود. بنابراین ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، به هر کسی می‌رسد دعوت می‌کند به زندگی، چون زندگی را در او شناسایی می‌کند، آن‌ها فوراً در مرکزشان زندگی را حس می‌کنند، پس دعوت پیغمبر عشق است، عشق سبب دعوت پیغمبر می‌شود.

اما چون امت، کسانی که دور و ور پیغمبر هستند، ما اطراف مولانا هستیم، ده‌دله هستیم، شک داریم، من‌ذهنی داریم، از طریق همانیدگی‌ها می‌بینیم، تقلید داریم، بنابراین عشق به ما کمک نمی‌کند. پیغمبر به ما کمک می‌کند، ما انکار می‌کنیم، چون ما در فضای قیاس هستیم، در ذهن هستیم.

🔟3️⃣4️⃣ ۲۸ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۳۴ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ سوم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش دوم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

نفْس و شیطان هردو یک‌ تن بوده‌اند
در دو صورت خویش را بنْموده‌اند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳)

این بیت‌ها را شما باید حفظ باشید و این‌ها کمک می‌کنند. اگر من‌ذهنی داریم و مرکزمان جسم است و الآن شما فکر می‌کنید می‌گویید من مولانا گوش می‌کنم برای این کار و آن منظور را یاوه نمی‌کنید، با غرض این کار را می‌کنید، گوش می‌کنید، با غرض می‌گویید فضاگشایی کنم، غرض در مرکز شما است، فضاگشایی نمی‌توانید بکنید، مرتب منقبض می‌شوید.

می‌گوید لعنت برای دیو چشم‌بند شد، پس لعنت به ما هم که امتداد شیطان هستیم چشم‌بند است، که این مکر و حیله یعنی فکر کردن بر‌حسب من‌ذهنی را به زیان دشمنمان دیدیم. ما فکرهایی بر ضد مردم می‌کنیم که همه به ضررمان است، متوجه نمی‌شویم، برای این‌که مورد لعنت خداوند هستیم. چرا مورد لعنت خداوند هستیم؟ برای این‌که از طریق جسم‌ها می‌بینیم، از طریق عدم نمی‌بینیم.

و دارد می‌گوید لعنت این است که، مثلاً خداوند ننشسته بگوید لعنت بر تو، لعنت بر تو، ما خودمان جسم را می‌گذاریم کژ‌بین می‌شویم و حسود می‌شویم. من‌ذهنی می‌آید خودمان را می‌بینیم و نسبت‌به انسان‌ها و زندگی کینه پیدا می‌کنیم، به‌طوری‌که این کژبینی سبب می‌شود که ما بد می‌کنیم، یعنی بر‌حسب من‌ذهنی عمل می‌کنیم، فکر نمی‌کنیم این باز خواهد گشت، به ما ضربه خواهد زد. «تا نداند که هر آن‌که که کرد بَد»، هر کسی که بد می‌کند عاقبت بازآید، برمی‌گردد و به او برمی‌خورد نتیجه‌اش. توجه می‌کنید؟ داریم می‌خوانیم چرا باید منظور را که بر‌حسب جسم می‌بینیم یاوه بکنیم.

حق همی خواهد که تو زاهد شَوی
تا غَرَض بگْذاری و شاهد شَوی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷٢)

کاین غَرَض‌ها پردهٔ دیده بُوَد
بر نظر چون پرده پیچیده بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷٣)

پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ
حُبُّکَ الْاَشْیاءَ یُعْمی و یُصِمّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴)

طِمّ: دریا و آب فراوان
رِمّ: زمین و خاک
با طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

درست است؟ طِمّ: دریا. رِمّ: زمین یا خاک. با طِمّ و رِمّ: در این‌جا به‌معنی با جزئیات. در ضمن طِمّ و رِمّ، طِمّ و رِمّ یعنی دریا و خاک، یعنی شما همان هم آینه هستید، هم ناظر هستید، هم ذهنتان را می‌بینید، هم خودتان را به‌عنوان آینه، به‌عنوان اَلَست که به روی خودش قائم شده:

جوهر آن باشد که قایم با خود است
آن عَرَض باشد که فرعِ او شده‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۸)

شما به‌عنوان جوهرِ قائم به‌ ذات روی خودتان قائم هستید و ناظر ذهنتان هستید، یعنی فکرهایتان را می‌بینید، این «طِمّ و رِمّ» است. برای همین می‌گوید دریا و خاک.

می‌گوید خداوند می‌خواهد تو زاهد بشوی، یعنی تقوا کنی، یعنی چیزها را به مرکزت نیاوری تا دیدن بر‌حسب چیزها را که غرض است بگذاری، چیزها را نیاوری به مرکزت، دیدن برحسب چیزها و «برای چه این کار را می‌کنم» را کنار بگذاری، که مادی است کنار بگذاری و ناظر ذهنت بشوی، برای این‌که این غرض‌ها، دیدن بر‌حسب چیزها پردهٔ دیدۀ عدم ما است و بر نظر، آن هشیاری که وقتی مرکزمان عدم است می‌بینیم، مثل پرده پیچیده به‌طوری‌که همه را با طِم و رِم نمی‌بینیم. یعنی در این لحظه دریا را نمی‌بینیم، خاک را هم نمی‌بینیم. حس نمی‌کنیم از جنس زندگی هستیم و ذهنمان یک چیز جدایی است که دارد فکرها را فرمیولیت (فرموله کردن :formulate) می‌کند به‌اصطلاح، فرمول‌بندی می‌کند.

و آخرسر می‌گوید عشق اشیا ما را کور و کر می‌کند. عشق اشیا، یعنی اشیا را اگر بیاوریم به مرکزمان برحسب آن‌ها ببینیم، کور و کر می‌شویم. عدم را بگذاریم یعنی فضا را باز کنیم، کور و کری‌مان از بین می‌رود، هم آینه می‌شویم هم ترازو. آینه می‌شویم فکرهایمان را می‌بینیم. ترازو می‌شویم، می‌سنجیم که این فکر ما به‌وسیلۀ زندگی می‌شود یا به‌وسیلۀ من‌ذهنی است و یا این‌که این ترازو در چه وضعی است؟ به‌سوی روشنایی می‌رود؟ هرچه به‌سوی روشنایی می‌رود، می‌بینیم که از ترازو بیشتر می‌کنیم، او هم روشنایی را بیشتر می‌کند، کمک بیشتری می‌کند. از ترازو کم می‌کنیم، او هم کم می‌کند.

شما باید دائماً هی بسنجید، چه شد؟ الآن کارم بهتر می‌شود؟ بهتر می‌شود؟ اگر بهتر می‌شود می‌بینید فضا گشوده می‌شود، گشوده می‌شود، گشوده می‌شود. اگر بدتر می‌شود یک‌د‌فعه متوجه می‌شوید که اِ اِ ترازو و آینه از بین رفته!

🔟3️⃣4️⃣ ۲۵ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بگذشت مهِ توبه، آمد به جهان ماهی
کاو بشکند و سوزد صد توبه به یک ساعت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

«ماه» را می‌توانید هم سی روز توجه کنید که باشد، هم ماهِ آسمان، حالا فرض می‌کنیم ماه آسمان را می‌گوید. ماه توبه همین من‌ذهنی است. فرض می‌کنیم خیلی زیبا است این ماه برای ما. من‌ذهنی اگر زیبا نبود برای ما تا حالا رهایش کرده بودیم. برای همین است که سلطان محمود وارد می‌شود وُزَرا نشسته‌اند، یک گوهری درمی‌آورد، داستانش را گفتیم، می‌دهد به همهٔ وُزَرا می‌گوید این را بشکنید، هیچ‌کس نمی‌شکند. ولی آخرسر می‌دهد به اَیاز، اَیاز سنگ‌ها را آماده کرده بود، می‌زند می‌شکند. این گهر همین من‌ذهنی است. سلطان محمود خداوند است. به همهٔ عاقلان می‌گوید بشکنید، نمی‌شکنند. یکی هست مثل اَیاز سنگ‌ها را نگه داشته در آستین، فوراً می‌زند می‌شکند.

بعد همهٔ وزیرها ناراحت می‌شوند که چیزِ به این خوبی را شکست! یعنی همهٔ عاقلان ناراحت می‌شوند. ولی اَیاز می‌گوید که فرمان سلطان که می‌گوید «بشکن این را» مهم‌تر است یا شما که با عقل من‌ذهنی می‌بینید، با سبب‌سازی می‌بینید، ارزشی در این من‌ذهنی می‌بینید؟

اَیاز درست می‌دیده. اَیاز کسی است که فضا را باز کرده و با عدم می‌بیند. به‌محض این‌که یک نقطه‌چین را می‌آورد و سلطان محمود یا خداوند می‌گوید این را بشکن، فوراً می‌زند می‌شکند، یعنی شما آماده هستید تا او نشان داد به شما تَق بزنید بشکنید، نه این‌که جایگزین کنید.

«بگذشت مَهِ توبه» این توبه توبهٔ ذهنی است. این باور بد است، این را بگذار کنار، این یکی را به جایش بگذار. ذهن این است. توبهٔ ذهن توبه از یک چیزی است، ولی جایگزین کردن از یکی است. برگشتن از یک همانیدگی، رفتن به یک همانیدگی دیگر. حتی بعضی‌ها می‌بینید می‌گوید آقا این دین بد است، دینشان را عوض می‌کنند، آقا برویم این یکی دین، این بهتر است؛ یعنی ذهن، یعنی زندانی شدن در ذهن. می‌گوید آن زمان، آن ماه گذشت. زمانِ ماهِ توبه گذشته که یک چیزی را بگذاری کنار با یک چیز دیگر همانیده بشوی.

او هم می‌گوید کسی که دین را فقط همانیدگی با باورها می‌داند، می‌گوید من این دینم را عوض کردم، حالا آن‌ را گذاشتم کنار، آمدم با این باورها همانیده شدم. خب این‌که یکتایی نیست! دین ما دین یکتایی است، دینِ همه یعنی، هیچ انسانی نیست که دینش یکتایی نباشد. هیچ انسانی شما می‌شناسید از جنس خداوند نباشد؟ که در همهٔ انسان‌ها می‌خواهد به خودش زنده بشود، اتفاقاً در غزل هست. در غزل هست، می‌گوید، بله، «خاری که ندارد گل در صدرِ چمن ناید» یعنی خداوند انسانی را خلق نکرده که نخواهد به خودش زنده بکند وگرنه به‌صورت انسان خلق نمی‌کرد. در صدر چمن ما هستیم، در بالای مجلس خلقت ما هستیم به‌صورت انسان.

خاری که ندارد گل در صدرِ چمن ناید
خاکی ز کجا یابد بی‌روح سر و سبلت؟
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

این خاک، من‌ذهنی، بدون زنده شدن به روح، این عقل و این جوان‌مردی را از کجا پیدا می‌کند؟ سبیل علامت مردانگی و جوان‌مردی، جوان‌مردی، فُتُوَت، مرد و زن یکی‌اند، نه این‌که مرد واقعاً.

خب پس ماه زندگی، دوران زندگی با من‌ذهنی گذشته، الآن ماه دیگری آمده، این ماه با فضاگشایی خودِ شما هستید که طلوع می‌کنید به‌صورت شمس تبریزی از مرکزتان.

«بگذشت مهِ توبه، آمد به جهان ماهی»، که این ماه جدید که با فضاگشایی در شما بالا می‌آید، «کاو»، که او بشکند و سوزد، می‌شکند و می‌سوزاند صد توبه. صد توبه می‌تواند صدتا من‌ذهنی یا صدتا همانیدگی را به یک ساعت یعنی در یک لحظه، اگر شما فضاگشایی کنید و صبر کنید، فضا را باز، باز، باز، خواهید دید که در یک لحظه چندین‌تا همانیدگی را یک‌جا می‌سوزاند. به شرطی که خوب بفهمی که ماه توبه تمام شده. ماه توبه، من از این همسرم جدا شدم بروم یک همسر دیگر پیدا کنم با او همانیده بشوم، ماه توبه است. این باور غلط بوده، این روش عمل غلط بوده، حالا آن را می‌گذاریم کنار با این یکی همانیده می‌شویم، با این یکی باور همانیده می‌شویم، این ماه توبه است، یعنی در ذهن بودن، در قیاس بودن. یک چیزی به نتیجه نرسید، حالا آن را بستیم رفتیم به یک جای دیگر ولی در ذهن، این زمانش تمام شده.


🔟3️⃣4️⃣ ۲۳ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فقر خواهی، آن به صحبت قایم است
نه زبانت کار می‌آید، نه دست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۳)

دانشِ آن را سِتانَد جان ز جان
نه ز راهِ دفتر و، نه از زبان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۴)

پس بنابراین علم فقر احتیاج به مصاحبت دارد، همنشینی با مولانا دارد، همنشینی با فضاگشایی با خداوند دارد. «فقر خواهی، آن به صحبت قایم است» و این بیت آخر که خیلی جالب است، هیچ‌ موقع نگو که ما نمی‌توانیم به خداوند زنده بشویم یا به او متصل بشویم.

تو مگو ما را بدآن شَه، بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱)

با خداوند، با آن چیزی که امروز گفته صانع بی‌آلت، مُبدع بی‌حالت و این‌که او مُعطیِ بی‌حاجت است، با او که هر لحظه می‌خواهد به ما کمک کند در غزل هم می‌گوید اول و آخر رحمت یعنی قبل از ورود به این جهان رحمت پس از این‌که همانیدگی‌ها را انداختیم آگاهانه رحمت، ولی در این فاصله که در ذهن هستیم می‌تواند با فضاگشایی لحظه‌به‌لحظه رحمت بشود. اما این رحمت و عنایت که

نفْس و شیطان خواستِ خود را پیش بُرد
وآن عنایت قهر گشت و خُرد و مُرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۹۱۹)

خُرد و مُرد:‌ تهِ بساط، چیزهای خُرد و ریز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

وآن عنایت یا رحمت قهر گشت و خُرد و مُرد.

«تو مگو ما را بدآن شَه، بار نیست» هیچ موقع نگو که ما با خداوند ملاقات نمی‌کنیم. خداوند کریم است، با «قضا و کن‌فکان» کار‌ها را می‌کند. اگر فضاگشایی کنی، کار را او آسان می‌کند. «با کریمان کارها دشوار نیست.»

این سه بیت را خوانده‌ایم:

حالت ده و حیرت ده، ای مُبدِعِ بی‌حالت
لیلی کن و مجنون کن، ای صانعِ بی‌آلت

صد حاجتِ گوناگون در لیلی و در مجنون
فریادکنان پیشت، کای مُعطیِ بی‌حاجت

انگشتریِ حاجت، مُهری‌ست سلیمانی
رَهن است به پیش تو، از دست مده صحبت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

حالت: وضع و حال، کیفیت و چگونگی، طرب، حال و کیفیتی که بی‌اختیار به سالک دست می‌دهد.
مُبدِع: آفریننده، خالق
صانع: آفریننده، سازنده
مُعطی: عطاکننده، بخشنده
رَهن: آن‌چه نزد کسی بگذارند و به ‌قدر ارزش آن پول قرض کنند، گِرو، گِروی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس شما به زندگی می‌گویید که من این حالت را که من‌ذهنی ایجاد کرده قبول ندارم به من حالت دیگری بده که با خرد زندگی، با عقل کل ایجاد شده باشد. و حیرتم بده که من با من‌ذهنی‌ام دخالت نکنم و تو مُبدع یعنی ایجاد‌کننده یا خالق بی‌حالت هستی. در ضمن اشاره می‌کند ما هم خالق بی‌حالت هستیم. ما باید لیلی و مجنون را به‌هم منطبق کنیم. هشیاری روی هشیاری بیاید و از جنس صانع بی‌آلت بشویم.

و از صانع بی‌آلت می‌خواهیم که ما را از همان جنسی که هستیم بکند. لیلی و مجنون‌های ذهنی صد حاجت گوناگون دارند. آگاه باشند به این موضوع فریاد می‌کنم به پیش تو که ای عطا‌کنندهٔ بی‌حاجت، تو بیا همین حالت و حیرت را به ما بده، ما را رها کن. ولی اگر آگاه نباشند این فغان و این جیغ و داد آن‌ها و شکایت آن‌ها، نالهٔ آن‌ها در‌واقع غیرمستقیم دارد به تو می‌گوید که حالت دِه و حیرت دِه. باید آگاه بشوند درست دعا کنند. و ما می‌دانیم که ما فقط حاجت به تو داریم. این یک انگشتری است در انگشت ما تو کردی، ما باید این انگشتری را مرتب خاتم ما است مثل مُهر سلیمان به‌کار ببریم. یعنی لحظه‌به‌لحظه به‌کار ببریم.

لحظه‌به‌لحظه این انگشتری را به‌کار می‌بریم، یعنی این لحظه را با این مُهر می‌کنیم، یعنی نیازمان را به تو ثابت می‌کنیم با فضاگشایی. و ما می‌دانیم که این فرصت را یعنی فرصت همنشینی با تو را نباید از دست بدهیم.‌

فقر خواهی، آن به صحبت قایم است
نه زبانت کار می‌آید، نه دست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۳)

صحبت یعنی همنشینی با فضاگشایی با زندگی یا با مولانا با خواندن ابیات. اما در این فرآیند پیغام دوستان هم به ما کمک می‌کند. تمام یاران عشقی در این برنامهٔ گنج حضور به ما پیغام می‌دهند به ما کمک می‌کنند.‌

هادیِ راه است یار اندر قُدوم
مصطفیٰ زین گفت: اَصحابی نُجُوم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۴۳)

قُدوم: وارد شدن، درآمدن به جایی، امامت و پیشوایی در امر ارشاد و سلوک
نُجوم: جمعِ نَجم، ستارگان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس بنابراین دوستان ما، یاران عشقی ما پیغام می‌دهند. پیغامشان به ما کمک می‌کند.‌ برای همین می‌گوید حضرت رسول فرموده اصحاب من نجوم هستند، یعنی ستارگان هستند. قُدوم: وارد شدن، درآمدن به جایی، امامت و پیشوایی در امر ارشاد و سلوک. نُجوم: جمعِ نَجم یعنی ستارگان.


🔟3️⃣4️⃣ ۲۱ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بی‌‌حس و بی‌‌گوش و بی‌‌فکرت شوید
تا خِطابِ اِرْجِعی را بشنوید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۶۸)

این قضیهٔ هشیاری روی هشیاری، لیلی و مجنون با هم شرط حرکت به‌سوی زندگی است. وقتی شما فضا را باز می‌کنید، هشیاری روی هشیاری منطبق می‌شود. پس وقتی می‌گوید «بی‌حس و بی‌گوش و بی فکرت شوید» این‌ها ابزارهای من‌ذهنی است. این همان حالت حیرت است تا «خِطابِ اِرْجِعی» را بشنوید. «خِطابِ اِرْجِعی» اشاره به این می‌کند که هر لحظه زندگی ما را صدا می‌کند می‌گوید به‌سوی من برگرد اما با من‌ذهنی نمی‌توانی بیایی.

اگر حس‌ ذهنی و این گوش ذهنی و فکرهای همانیدگی و همین‌طور سبب‌سازی ذهن را به‌کار ببرید، شما نمی‌توانید صدای زندگی را که می‌گوید شما هشیاری هستید، از این جنس من هستید ول کن این‌ها را، دردها را رها کن، همانیدگی‌ها را رها کن، به‌سوی من برگرد درحالی‌که هشیاری روی هشیاری منطبق شده، این مربوط‌به یک آیه است که مهم است.

«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»
«اى روح آرامش‌یافته، راضی و مرضی به‌سوى پروردگارت بازگرد.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیهٔ ۲۷ و ۲۸)

می‌گوید که ناظر بر منظور منطبق است، «ای روح آرامش‌ یافته، راضی و مرضی» راضی و مرضی همین در بیت داشتیم می‌گوید لیلی و مجنون کن، لیلی و مجنون را یکی کن. در شما لیلی و مجنون یکی بشود، هشیاری روی هشیاری منطبق می‌شود. شما روی خودتان قائم می‌شوید، در شما زندگی روی خودش قائم می‌شود، اَلَست روی آن قائم می‌شود، به چیزهای ذهنی متکی نمی‌شوید.

«جوهر آن باشد که با خود است قائم است» این با فضاگشایی و ناظر بودن تجربه می‌شود، نمی‌شود فهمید. پس روح آرامش‌یافته در‌واقع روح ما است، امتداد زندگی است، درحالی‌که ناظر و منظور به هم منطبق هستند، به‌سوی خدا باز‌گرد، برگرد، برگرد این هر لحظه از طرف زندگی گفته می‌شود، ولی چون ما مشغول فکرهای همانیده هستیم نمی‌شنویم.

اما این‌که می‌گوید فرصت را غنیمت شمار، «از دست مده صحبت» این بیت را داریم:

انگشتریِ حاجت، مُهری‌ست سلیمانی
رَهن است به پیش تو، از دست مده صحبت
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۲۶)

خیلی مهم است. نیاز حقیقی، شعرهایی خواندیم که شما ناز نکنید، روی نازیبا و ناز زشت است، سخت است، روی من‌ذهنی و ناز. اما این طلب، این نیاز واقعی گروگان ما است، رهن ما است، تنها چیز مهم ما است. ناز آوردن را باید بگذاریم کنار.

این طلب، در ما هم از ایجادِ توست
رَستن از بیداد، یا رَب، دادِ توست‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۳۷)

بی‌‌طلب، تو این طلبْ‌‌مان داده‌‌ای
بی‌شمار و حَدّ، عطاها داده‌ای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۳۸)

این انگشتری طلب نیاز واقعی از ایجاد خداوند است یعنی اگر یک‌ خرده فضا را باز کنیم می‌بینیم که اقتضای این فضای گشوده‌شده فضاگشایی بیشتر است، وقتی منقبض می‌شویم اقتضای این، ایجاب این، انقباض بیشتر است. مثلاً ما وقتی منقبض می‌شویم من‌ذهنی درست می‌کنیم، فکر می‌کنیم غیر از این نمی‌توانیم فکر کنیم که اگر همانیدگی‌ها را زیاد کنیم حالمان بهتر می‌شود، خوشبخت‌تر می‌شویم.

از این نمی‌توانیم بگریزیم که حال ما واقعاً حال من‌ذهنی است درحالی‌که حال ما، حال من‌ذهنی نیست. اصلاً ما من‌ذهنی نیستیم، ولی در من‌ذهنی با انقباض جور دیگر نمی‌توانیم درک کنیم، برای همین است که هرچه به مردم می‌گوییم با من‌ذهنی، با سبب‌سازی متوجه نمی‌شوند. شما نمی‌توانید با من‌ذهنی و سبب‌سازی و دو دوتا چهارتای من‌ذهنی این چیزها را بفهمید.

باید بروید به حیرت، باید قبول کنید که شما یک نیاز حقیقی دارید و این نیازهای مصنوعی که نیازهای روان‌شناختی من‌ذهنی است نیاز حقیقی شما نیست، نیاز حقیقی شما پیوستن به زندگی است، وحدت مجدد هشیارانه است.

این طلب، در ما هم از ایجادِ توست
رَستن از بیداد، یا رَب، دادِ توست‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت۱۳۳۷)

خداوند می‌خواهد از این بیداد و از این ظلم من‌ذهنی ما را رها کند، هم فردی هم جمعی، ولی ما او را نمی‌آوریم مرکز‌مان. این مطالب درست است که به دین شبیه است، ولی یک حقیقتی است که خارج از دین هم درست است. توجه می‌کنید؟

می‌تواند یک چیز علمی باشد که شما مرکز جسمی شما را بدبخت خواهد کرد. این‌که می‌گوییم ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، این یک چیز علمی است. وقتی مرکزتان جسم است شما من‌ذهنی پیدا می‌کنید. من‌ذهنی همه را می‌خواهد من‌ذهنی کند، ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند.‌ حالا همین فرمول، همین علم می‌تواند به ما کمک کند، شما وقتی فضا را باز می‌کنید از جنس زندگی می‌شوید، می‌شوید ناظر.

🔟3️⃣4️⃣ ۱۹ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«حاکمِ اندیشه‏‌ام محکوم نی»، محکوم یعنی اندیشه من را کنترل می‌کند. شما فکر می‌کنید عصبانی می‌شوید. یکی یک چیزی می‌گوید، این فکر است دیگر می‌آید، شما خشمگین می‌شوید، شما حاکم اندیشه نیستید، محکوم هستید. برای این‌که من بنّا هستم، چرا بنّا هستم؟ برای این‌که در غزل گفته «صانعِ بی‌آلت»، «صانعِ بی‌آلت»، صانع بی‌ابزار، «مُبدِعِ بی‌حالت». شما حالت دارید، دارد به ما می‌گوید، و «حالت» شما را کنترل می‌کند. بیشتر مردم می‌خواهند حال من‌ذهنی‌شان را خوب کنند، غلط است این. حاکم اندیشه نیستند، محکوم اندیشه هستند، بنّا نیستند.

درواقع بنّا نیست که آجرها را روی هم می‌گذارد، آجرها به بنّا می‌گویند چه‌جوری ما را بگذار. فکرها به ما می‌گویند که دنبال ما بیایید، این غلط است. درحالی‌که بنّا، شما به‌عنوان «صانعِ بی‌آلت» چون از جنس خدا هستید، بر بِنا حاکم هستید. شما باید ببینید چه‌جوری بِنا را می‌سازید، ساختمان را می‌سازید.

می‌گوید تقریباً همۀ خلق، «جمله خَلقان» یعنی همۀ مردم، زیر سلطۀ فکرهایشان هستند، برای همین است که دلشان زخمی است و پیشه‌شان هم ایجاد غم است. شما ببینید این در مورد شما صدق نمی‌کند؟ حالا ایشان می‌گوید:

قاصداً خود را به اندیشه دهم
چون بخواهم از میانْشان بَرجَهَم‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۰)

من چو مرغِ اوجم، اندیشه مگس
کِی بُوَد بر من مگس را دسترس؟
‏🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۱)

قاصداً، زیر آیم از اوجِ بلند
تا شکسته‌پایگان بر من تَنَند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۵۶۲)

قاصداً: به اختیار
شکسته‌پایگان: آنان که پایشان شکسته است، مجازاً درماندگان یا مریدان مبتدی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

قاصداً یعنی قصداً، خودم می‌خواهم این کار را می‌کنم. قاصداً خود را به اندیشه می‌دهم، یعنی می‌آیم با شما صحبت می‌کنم و مثل شما شاید یک چیزی بگویم و بلند بگویم یا کوتاه بگویم یا خشمگین بشوم، ولی می‌فهمم دارم چه‌کار می‌کنم. گاهی هیجان‌زده می‌شوم، من ناظر این موضوع هستم، قصداً این کار را می‌کنم، می‌توانم نکنم. ولی توجه می‌کنید کسی که من‌ذهنی دارد، زیر سلطۀ من‌ذهنی است، این انتخاب را ندارد.

«قاصداً خود را به اندیشه دهم»، اگر بخواهم از میانشان برمی‌جهم. من مانند یک عقاب هستم، آن بالا پرواز می‌کنم، اندیشه شبیه مگس است. پس بنابراین مگس به من دسترسی ندارد. آیا شما هم این‌طوری هستید؟ یا هر اندیشه‌ای که می‌آید شما را با خودش می‌برد؟ شما غم‌پیشه هستید؟ فکر می‌کنید برحسب فکرها ناراحت می‌شوید، فکر می‌کنید خوشحال می‌شوید، می‌روید به هپروت؟ مردم آن‌قدر زیر سلطۀ اندیشه هستند که در هپروت ذهن هستند، برحسب فکرها ناموس درست کردند، برحسب هپروت «می‌دانم» دارند، «ناموس»، «می‌دانم»، «پندار کمال».

پندار کمال یعنی چه؟ یعنی سلطۀ اندیشه. کسی که سلطه بر اندیشه داشته باشد پندار کمال ندارد. پندار کمال یعنی اندیشه یک چیزی بافته و ما هم فکر می‌کنیم آن هستیم. آخر چه کسی استاد است در این جهان؟ چه کسی می‌تواند کامل باشد؟ شما یک ذره فکر کنید. چطور من کامل هستم؟ چطور من چیزها به من برمی‌خورد؟ اگر بگویند شما اشتباه می‌کنید، این‌جا غلط است، باید درست کنید، به من برمی‌خورد، ناموس دارم. چرا درد دارم اصلاً؟ دردها دراثر زیر سلطۀ اندیشه‌ها بودن است، فکرها بودن است. یعنی دارد می‌گوید همۀمان این‌طوری هستیم. «من چو مرغِ اوجم، اندیشه مگس».

شما باید آن بالا باشید، اندیشه‌ها این زیر، هر فکری. ولی چون همانیده هستیم مرکز ما است، برای همین می‌گوییم هر فکری می‌کنید بازی بگیرید، هرچه ذهن نشان می‌دهد بازی است، فضای گشوده‌شده جدی است، مهم است. در این لحظه زندگی و اتصال به آن مهم است، نه یک چیز جسمی بیاید مرکزتان، برای همین است که تعریف پرهیز این است که چیز بیرونی نیاید به مرکزتان. برای همین است که می‌گوید «خاک بر دلداریِ اَغیار پاش»، دلداری و محبت و عشق غیرها را که من‌ذهنی دارند نخواه.

رُو اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّار باش
خاک بر دلداریِ اَغیار پاش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۴)

«برو نسبت‌به کافران سخت و باصلابت باش و بر سر عشق و دوستی نامحرمانِ بَدنَهاد، خاک بپاش.»

پاش یعنی بپاش، نخواه، بگویید نمی‌خواهم. دوباره می‌گوید «قاصداً»، یعنی قصداً، دانسته، درحالی‌که حاضر هستم، می‌بینم، «زیر آیم از اوجِ بلند»، تا شکسته‌پایگانی مثل ما به رویت تنند، «تا شکسته‌پایگان بر من تَنَند».

من اگر از آن بالا نیایم پایین، نمی‌توانم با آدم‌های معمولی صحبت کنم که، این را مولانا می‌گوید. آیا این هم در امکانات ما هست این چیزی که ایشان می‌گویند؟ بله، غزل همین را می‌گوید.


🔟3️⃣4️⃣ ۱۷ 🔟3️⃣4️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/17650

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۳۳ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/17568

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۳ (روزهای سه‌شنبه)

Читать полностью…
Subscribe to a channel