4777
چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.
بلکه قضا حق است. قضا حق است یعنی قانون خداوند کار میکند، «از ترازو کم کُنی، من کم کنم». قضا حق است یعنی تو ترازو هستی و آینه. مواظب باش، حواست به خودت باشد این ترازو را به سمت روشنایی بیشتر ببری که من کمک کنم. قضا حق است، قانون من این است که هر لحظه به تو کمک کنم، من «رحمت اندر رحمت» هستم. هیچ اجحافی، هیچ بیقانونی در کار من نیست.
این ترازو بهرِ این بنْهاد حق
تا رَود انصاف ما را در سَبَق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٨٩٩)
سَبَق: نیروی ازلی، فضای یکتایی، فضای همهٔ امکانات، درس یکروزه، مسابقه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یعنی در آغوش خداوند هر لحظه عدل و انصاف اجرا میشود. پس ما بد میکنیم. پس بنابراین قضا حق است و جهد بنده هم حق است. و تو مثل ابلیس یکچشم نباش. یکچشم یعنی فقط هشیاری جسمی داریم ما. نه، علاوه بر هشیاری جسمی باید هشیاری حضور هم داشته باشی. باید فضا را باز کنی، از آن یکی هشیاری که در غزل هست «خیالِ تُرک من» استفاده کنی.
«خیالِ تُرکِ من هر شب صفاتِ ذاتِ من گردد». شما خیالِ تُرک را دارید؟ اگر ندارید، مثل ابلیس یکچشم هستید. یکچشم یعنی فقط هشیاری جسمی. مردم فقط هشیاری جسمی دارند. هشیاری نظر، هشیاری حضور ندارند. درنتیجه مردم ناله و شکایت. برای همین زندگیشان را وابسته کردهاند به بیرون. از درون به بیرون است، نه از بیرون به درون.
اگر قضا هست، قانون خدا هست، قضاوت زندگی هست، همیشه میگوید تو فضا را باز کن از خرد من استفاده کن، از درون به بیرون است همهچیز. جَفَّالقلم یعنی انعکاس دل تو در بیرون، نه اینکه انعکاس بیرون در درون. شما بیرون درست بشود درون را نمیتوانی درست کنی. درون باید درست بشود بیرونت درست بشود. همیشه درون شما در بیرون منعکس میشود، شما تجربه میکنید.
اگر در بیرون گشایشی نیست، همهاش بستگی است، همهاش گرفتاری است، اینجا [اشاره به دل] مرکزتان خراب است. نگویید چهکار کنم، دارد میگوید چهکار کن دیگر. مقاومت نکن، قضاوت نکن، جنگ نکن. فضا را باز کن، ذهنت را جدی نگیر، حواست را از روی دیگران بردار، روی خودت بگذار. هزارتا پند داده همین امروز مولانا. نگو تو کردی، نگو من از تو بهترم، نگو تو عوض بشو. حواست را بیاور به روی خودت.
بگو من چهکار کردم اینطوری شد؟ این که من میبینم، آینه، آینه نشان میدهد، ترازو هم نشان میدهد. پس ترازوام بد است، تاریکیاش زیاد است. نود درصد تاریکی است، ده درصد هشیاری حضور. این کار نمیکند، برعکس باید باشد. بلکه باید صد درصد میگوید، میگوید همه. توجه میکنید؟ «که نفیِ ذاتِ من در وی همه اثباتِ من گردد» مولانا میگوید از ذهن اصلاً کمک نگیر.
در تَردّد ماندهایم اندر دو کار
این تَردّد کی بود بیاختیار؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۸)
تَردّد: تردید و دودلی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این کنم یا آن کنم او کی گُوَد؟
که دو دست و پایِ او بسته بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴٠۹)
گُوَد: بگوید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
میگوید «دو کار». الآن ستیزه کنم، منقبض بشوم یا فضا باز کنم؟ میگوید ماندهایم در این. این تَردّد بیاختیار نیست. هر کسی در دوراهی مانده حتماً اختیار دارد. ما الآن اختیار داریم که فضا را باز کنیم. شما اینها را هم از مولانا شنیدید، هیچ دیگر عذر و بهانهای نیست. درست است؟
اگر کسی دست و پایش بسته باشد نتواند راه برود، هیچوقت میگوید که این کار را بکنم یا آن کار را بکنم؟ نه. پس وقتی به شما اختیار داده شده که منقبض بشوید یا منبسط بشوید شما اختیار دارید. از اختیارتان استفاده کنید و منبسط بشوید.
لی مَعَاللَّـه وقت بود آن دَم مرا
لا یَسَعْ فیهِ نَبیٌّ مُجْتَبیٰ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۶٠)
«برای من لحظهٔ فنا وقتی بود که تنها با خدا باشم بهنحوی که هیچ پیامبر برگزیدهای در آن مقام یا حال جا ندارد.»
مُجْتَبیٰ: برگزیدهشده، انتخابشده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
توجه کنید این همان مطلبی است که ما در مرکز صحبت ما است. میگوید «برای من لحظهٔ فنا وقتی بود که تنها با خدا باشم بهنحوی که هیچ پیامبر برگزیدهای در آن مقام یا حال جا ندارد».
یعنی وقتی فضاگشایی میکنید و به خداوند وصل میشوید، در وصل شدن شما به خداوند در درون هیچچیزی که ذهن نشان میدهد نمیتواند بیایید، حتی پیغمبر که در غزل هم هست که میگوید:
🔟3️⃣7️⃣ ۴۰ 🔟3️⃣7️⃣
چون ز حیرت رَست، باز آمد به راه
دید بُرده دزد، رَخت از کارگاه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۳)
رَبَّنٰا اِنّٰا ظَلَمْنٰا گفت و آه
یعنی آمد ظُلْمت و گُم گشت راه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۴)
رَبَّنٰا اِنّٰا ظَلَمْنٰا: پروردگارا، همانا ما به خودمان ظلم کردیم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پس قضا ابری بُوَد خورشیدپوش
شیر و اژدرها شود زو، همچو موش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۵)
«قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.»
«گفتند: اى پروردگار، ما به خود ستم كرديم و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نياورى، از زيانديدگان خواهيم بود.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۳)
«گفتند: اى پروردگار، ما به خود ستم كرديم.» این همان «اِنّٰا ظَلَمْنٰا» است که مولانا مرتب تکرار میکند «و اگر ما را نیامرزى و بر ما رحمت نياورى، از زيانديدگان خواهيم بود.» فقط آن قسمتِ «ما به خودمان ستم کردیم» که شما میگویید «من به خودم ستم کردم،» خیلی مهم است.
شما واقعاً به این نتیجه رسیدید پس از این ابیات، مخصوصاً امروز، که دراثرِ ستم و جفای شما به خودتان بوده که شما به اینهمه گرفتاری دچار شدید یا نه؟ یا میگویید تو کردی؟ هنوز من بهترم.
میگوید «چون ز حیرت رَست، باز آمد به راه» یعنی وقتی که از گیجی منذهنی رها شد و فضا را باز کرد، متوجه شد که دزد رختش را برده. دزد زندگی را گرفته در چیزها سرمایهگذاری کرده. کما اینکه ما الآن میبینیم که ما صدتا رنجش داریم، پانصدتا همانیدگی داریم. رخت ما زندگی بوده که دزد برده توی چیزها قایم کرده، توی این گرهها. و زندگی هم با امتحان ما میخواهد اینها را به ما نشان بدهد. عوض اینکه ما با فضاگشایی در اطراف امتحان خداوند که اتفاق این لحظه هست، این گرهها را ببینیم، ما برمیگردیم خداوند را امتحان میکنیم، میگوییم که طبق عقل من این اتفاق این لحظه باید اینطوری میافتاد. تو چرا اینطوری کردی؟
خلاصه حضرت آدم یا ما الآن میبینیم که دزد، منذهنی، شیطان از کارگاهِ ما، کارگاه ما همین فضاگشایی و صُنع است، بُرده، دیگر زندگی نداریم. ما میبینیم که ذهن ما به ما نشان میدهد اینقدر مانع دارم، اینقدر مسئله دارم، روابطم بحرانی است، رنجشْ مردم از من دارند، من از مردم رنجش دارم، دشمن ذهنی دارم.
دزد، رخت، قدیم رخت به همهچیز میگفتند. رخت بهمعنی لباس نبود، وسایل خانه را رخت میگفتند، یعنی دار و ندارم را برده. رخت در اینجا یعنی دار و ندارم را برده، زندگیام را برده.
گفت که «رَبَّنٰا اِنّٰا ظَلَمْنٰا گفت و آه» گفت من به خودم ستم کردم و آه کشید. شما هم میگویید من به خودم ستم کردم و آه میکشید؟ یعنی چه؟ یعنی خدایا، تاریکی آمد و راه گم شده، من چهکار کنم الآن؟ فقط تو میتوانی من را نجات بدهی، فقط تنها راه فضاگشایی من است، کمک گرفتن از تو. وگرنه که با این وضعیتی که من دارم عادت کردم به سببسازی ذهن، عادت کردم به اینکه من ناقابلم، ناشایسته هستم. عادت کردم به زمان روانشناختی، عادت کردم به نیازهای روانشناختی. اینها را نیازهای واقعی میپندارم. من چهجوری این ذهنم را، فکرم را درست کنم؟
یعنی زندگیام را برده دیگر، عقلم را برده دیگر، «یعنی آمد ظُلْمت و گُم گشت راه». پس قضا، میگوید این قضا است، این رفتن و منذهنی درست کردن قضا بود، «پس قضا ابری بُوَد خورشیدپوش» خورشید ما را پوشانده، و شما اگر شیر هم بشوید، اژدها هم بشوید، از او موش میشوید. پس باید فضاگشایی کنید، این طاق و طُرنب را بگذارید کنار. من قوی هستم، من دانشمند هستم، اینها فایده ندارد. شیر و اژدها هم بشوید از این قضای الهی که توی منذهنی هستید، موش خواهید شد.
هیچکس نمیتواند با منذهنیاش موفق بشود، آخرسر ذلیل میشود، ناراحت میشود، از بین میرود. آخرسر مثل موش میشود. پس بنابراین بهموقع باید اقرار کنیم. اجازه بدهید این قسمت را هم بخوانم که یک قسمتی از داستان سلطان محمود و اَیاز و اُمَرا هستند که درواقع مولانا نتیجه میگیرد. و رابطهٔ بین ما و خداوند یا زندگی را نشان میدهد.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۸ 🔟3️⃣7️⃣
اختیار آن را نکو باشد که او
مالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹)
اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
چون نباشد حفظ و تقویٰ، زینهار
دور کن آلت، بیَنداز اختیار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۵۰)
زینهار: برحذر باش، کلمهٔ تنبیه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
پس کسی که منذهنی دارد اختیار برایش خوب نیست. برای کسی خوب است که صاحب خودش است، مالک خودش است. یعنی چه؟ یعنی اگر چیزی را بیرون میبیند اجازه نمیدهد بیاید مرکزش. شما مالک خودتان هستید در فضای پرهیز؟ فضای پرهیز فضای گشودهشده هم هست که فضای پرهیز است، فضای شکر است، فضای صبر است. شما هستید؟ از خودتان بپرسید.
توجه کنید، اینها را من توضیح میدهم، یک موقعی شما ممکن است بگویید شما خودتان هستید؟ من که نمیگویم من هستم، من میگویم مولانا اینطوری میگوید. در فضای اِتَّقُوا، یعنی پرهیز، میگوید شما مالک خودتان هستید؟ اگر هستید میتوانید انتخاب داشته باشید، وگرنه برویم ببینیم مولانا چه میگوید.
اتفاقاً وقتی شما این ابیات را تکرار میکنید، این ابیاتْ انتخاب را به شما نشان میدهند روزمره. خیلی جاها شما خشمگین میشوید، میخواهید یک کار بدی بکنید، همان موقع بیتهایی را یادتان میآید که میگویید من این کار را نباید بکنم. جلوی ضرر را میگیرید. توجه میکنید؟
میخواهید به یکی ضرر بزنید، نیست، غیبت کسی را بکنید، نمیکنید، برای اینکه مولانا میگوید نکنید. میخواهید دورو باشید، نمیشوید، میگویید این به ضرر من است، من نمیتوانم طبق این بیت.
یکی از معانیای که در آن رابطهٔ موسی با خداوند و رابطهٔ ما هم با خداوند یا بچه با مادر بود «نفاق» بود، ریا بود. گفت به این ریا و به نفاق توجه کنید. آیا شما میگویید من خداوند را میپرستم و فقط از او انحصار از کمک میخواهم، فقط در ذهن میگویید یا در مرکز هم میگویید؟ این ذهن با اینجا [اشاره به مرکز] تطابق دارد؟
در ذهن میگویید من از خداوند کمک میخواهم، درعینحال شما ذهنتان میگوید یک کسی را در اینجا [اشاره به مرکز] نشان میدهد که از او باید کمک بخواهید. تا فضاگشایی نکنید، از او کمک نمیخواهید. تا مرکزتان یک همانیده هست، هِی ما میگوییم من از خداوند، فقط از خداوند، انحصار است، میخواهم راه کوتاه بشود، حَصر است، من فقط از خداوند کمک میخواهم، هِی تندتند اینجا [اشاره به ذهن] میگویم، ولی اینجا [اشاره به مرکز] یاد یک آدم دیگری هستم که این فقط میتواند به من کمک کند. این را میگویند ریا. اتفاقاً در آن داستان میگوید ریا و نفاق.
«چون نباشد حفظ و تقویٰ»، اگر مالک خودتان نیستید، اگر تقوی ندارید مواظب باش، اختیار نکن، چون برحسب همانیدگیها و عقل منذهنی که معکوسبین است انتخاب میکنید. برای همین میگوید «بیَنداز اختیار». ولی امروزه هر کسی میآید، منذهنیاش هم هر چقدر دردناک است، میگوید من اختیار دارم، من حرف میزنم. خب حرف میزنی، هم به خودت لطمه میزنی هم به دیگران. پس این بزرگان را برای چه فرستادند؟ که ما به حرفهایشان گوش کنیم.
برای همین میگویم این ابیات را تکرار کنید. شما کاری به دیگران نداشته باشید، اگر شما به این برنامه گوش میکنید و به مولانا معتقدید، شما بیایید این ابیات را تکرار کنید. شما شانس آوردید درواقع این ابیات را میشنوید. شما این ابیات را رها نکنید، بنویسید، تکرار کنید و اعجازش را ببینید. دوباره راجعبه «اِهْبِطُوا» میخوانم:
چون عتابِ اِهْبِطُوا انگیختند
همچو هاروتش نگون آویختند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٣۶١٩)
عِتاب: ملامت، سرزنش، پرخاش
اِهْبِطُوا: فرودآیید، هُبوط کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بود هاروت از مَلاکِ آسمان
از عِتابی شد معلَّق همچنان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٣۶۲۰)
مَلاک: فرشتگان
مَلَک: فرشته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سرنگون زآن شد، که از سَر دور ماند
خویش را سَر ساخت و تنها پیش راند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۱)
عِتاب یعنی ملامت، سرزنش. پس بنابراین این، اینکه ما اصرار داریم منذهنی داشته باشیم، از طریق همانیدگیها ببینیم، خشم داریم، حرص داریم، خرسندی منذهنی را داریم. اینها اصل ماست، فعلاً ذات ما منذهنی است که اینجا ساختیم.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۶ 🔟3️⃣7️⃣
پس معلوم میشود «بهشت» وصل به خداوند است. «جهنم» جداییِ او است. وگرنه جهنم و بهشتی نیست، جهنم و بهشتِ ما همینجا است. کسی که در افسانۀ منذهنی زندانی است، کسی که طبق این بیت حبس خشم و حرص و خرسندی است، در جهنم است دیگر. کسی که پندار کمال دارد، ناموس دارد، چیزی یاد نمیگیرد، روزبهروز هشیاریاش ضعیفتر میشود، روزبهروز غلطتر میشود.
شما منذهنی را میبینید پنجاه سالش است، الآن یک جور میبیند، ده سال دیگر بدتر شده. عوضِ اینکه پیرتر میشود، تجربهاش بیشتر میشود بهتر ببیند، بهتر دیگران را هدایت کند، در هشتادسالگی میگویند این دیگر عقلش نمیرسد، خِرفت شده و اصلاً همهچیز را عوضی میبیند این، هیچچیزش درست نیست. بعضی موقعها هم دچار آلزایمر میشود، همهچیز یادش میرود. برای اینکه دیگر وضعیتش را نمیتواند تحمل کند.
دیگر چقدر حبس خشم و حرص و خرسندی؟ من چقدر خشمگین بشوم؟ این بدن هم یک تحملی دارد دیگر. چقدر حرص بزنم، چقدر بهطور مَجاز خوشحال بشوم که اثری روی من ندارد. هیچ رابطهای با شادیِ اصیل من که ذاتم است ندارد. من آمدهام به ذاتم زنده بشوم. بیت اول همین را میگفت. میگفت من ذاتم را شناختم چیست. ذاتم منذهنی نیست، ذاتم خداوند است، من باید به بینهایت او زنده بشوم. درست است؟
پس این هُبوط بود و سقوط بود که هر لحظه صورت میگیرد. شما از خودتان بپرسید آیا من هر لحظه از بهشتِ وصل سقوط میکنم؟ مثل برگ زمستانی خشک شدهام، پژمرده شدهام؟ چرا؟ برای اینکه درحالیکه به او وصل هستم، از جنس او هستم، رفتم میوۀ ممنوعه میخورم. گندم، این گندم نیست ها، بگویید گندم، سیب. این یعنی خوردن میوۀ همانیدگی، میوۀ ذهنی، اگر از ذهن تغذیه میکنید بهجای نور.
فضاگشایی میکنید از آنور خِرد زندگی میآید، عشق زندگی میآید، نور زندگی میآید. فضا را میبندید، فضول میشویم بهعنوان منذهنی میآییم بالا، در کار کسی که اختیار مطلق دارد دخالت میکنید و امتحان میکنید او را، خَرّوب میکنید زندگیتان را، خراب میکنید، نمیبینید. چرا؟ برای اینکه از بهشت وصل میوۀ ممنوعه میخورید، میوۀ دانش ذهنی را میخورید، میوۀ حرص را میخورید، که من پولم امروز زیاد شده در مقایسه با ایشان، برتر از ایشان هستم، این من را خوشحال میکند. این چه خوشحالی است؟! خوشحالی مصنوعی است این.
و شما میدانید ما ترازو هستیم، ما آیینه هستیم و این ترازو را، یعنی ما را بهصورت ترازو زندگی آفریده که هر لحظه عدالت اجرا میشود. سقوط ما ظلم نیست. سقوط ما تقصیر ما است. شما میتوانید یاد بگیرید از مولانا که میوۀ ممنوعه، میوۀ همانیدگی نخورید. چرا؟ وقتی خوشی دست میدهد بهخاطر مقایسه، شما میگویید این خوشی میوۀ ممنوعه است، من نمیخورم. من حالِ منذهنیام را نمیپرستم.
این خوشیهای ظاهری بیرونی بهخاطر بالا رفتن همانیدگیها من را سیراب نمیکند. من دیگر اهمیت نمیدهم. این را میتوانیم بفهمیم.
این ترازو بهرِ این بنْهاد حق
تا رَود انصاف ما را در سَبَق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٨٩٩)
سَبَق: نیروی ازلی، فضای یکتایی، فضای همهٔ امکانات، درس یکروزه، مسابقه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
از ترازو کم کُنی، من کم کنم
تا تو با من روشنی، من روشنم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ١٩٠٠)
این ابیات را باید خوب درک کنیم ما که من ترازو هستم، من آیینه هستم. برای این خداوند من را ترازو گذاشته که لحظهبهلحظه درحالیکه او در کار جدید است لحظهبهلحظه، من هم در کار جدید باشم، فضا را باز کنم، یاد بگیرم و در این فضای یکتایی که هستم، در اینجا انصاف و عدل رعایت بشود.
ولی با منذهنی میگوییم کدام انصاف و عدل؟ نمیگوییم که من مثل حضرت آدم، نمیگوییم که من زندگیام را خراب کردم، تقصیر من بوده، من به خودم ستم کردم. من میگویم تو کردی. آخر این دید شیطانی است. آن قسمت اول برنامه را خواهش میکنم خوب ببینید. شما نباید دیدِ شیطان را داشته باشید.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۴ 🔟3️⃣7️⃣
همینطور که میبینید پس از چند بیت از غزل، درواقع دو بیت از غزل که خواندم، تعداد زیادی از ابیات مثنوی را برایتان میخوانم که قانون ترکیب، ترتیب و تکرار باید رعایت بشود. برنامه را طوری طرح میکنیم که واقعاً یک برنامه برای بیداری شما کافی باشد. امروز ابیاتی از مثنوی برایتان خواندم و میخوانم که اگر شما تکرار کنید، شما را از خواب ذهن بیدار خواهد کرد و خواهید دید که زندگی هر لحظه در کار جدیدی است و شما را امتحان میکند.
برای اینکه امتحان را بگذرانید، قبول بشوید، باید حواستان روی خودتان باشد. همین لحظه در حال امتحان شدن هستید، همهمان، تا زندگی به ما نشان بدهد با رحمت اندر رحمتش، لطف در لطفش، که در مرکز ما، در سِرار چه گرههایی هست؟ تا با فضاگشایی و کمک گرفتن از خِرد زندگی و با توجه به اینکه ما هم ترازو هستیم هم آیینه، ما را درست کند.
پس ترکیب، ترتیب، تکرار لازم است. اگر شما همهٔ برنامه را نبینید و تکرار نکنید، موفق نخواهید شد. در راه رهایی و آزادیِ واقعی که آزادی از نفوذ و جاذبهٔ منذهنی است، کار لازم است. شما باید روی خودتان کار کنید. ما درس لازمِ مولانا را خدمت شما تقدیم میکنیم، ولی شما باید قانون جبران معنوی مخصوصاً و مادی را انجام بدهید. باید کار کنید.
احتمالاً بهاندازهٔ کافی کار نمیکنید. اگر تمام برنامه را نمیبینید، جَسته و گریخته میبینید و هنوز پندار کمال دارید، میگویید که من بهاندازهٔ کافی میدانم، و با دید منذهنی میگویید نه اینقدر لازم نیست، یک مختصری که همین زندگیام را بتوانم اداره کنم و، ولی زندگی شما درست نمیشود. تا تبدیل نشوید درست نخواهد شد. پس ترکیب، ترکیب ابیات، طرح برنامه و ترتیب ابیات و تکرار شما لازم است.
و در اینجا میگوییم «اگر از ذهن کمک بگیری» چه میشود؟ یکی از پیغامهای همین بیت اولِ غزل هم بود که شما همهٔ اثباتتان باید از زندگی بیاید، خیالِ تُرک باشد. اگر درصدی از ذهن کمک بگیرید، و شما دل از ذهن نکَنید، بترسید که از ذهن خارج بشوید، و همیشه در کنترل باشید، بخواهید که این پارک ذهنیتان را درست کردید، هر چیزی سر جای خودش باشد، و کنترل را رها نکنید، شما موفق نخواهید شد.
شما اگر در کنترل باشید، خودتان و دیگران را کنترل کنید با منذهنی که محدودیتها در سر جایش باشد، شما نمیخواهید این ذهن شخم زده بشود و این پارک به هم بخورد. یعنی سیستم منذهنی را میخواهید برجا و نظمش را برقرار نگه دارید. کار نخواهد کرد. باید اجازه بدهید زندگی این نظم منذهنی را که دروغین است، مخرّب است، به هم بریزد.
نترسید. نترسید که کنترل از دستتان برود. کنترل خراب میکند. توجه میکنید؟ نترسید. رها کنید بگذارید پارکتان را به هم بریزد. لزومی ندارد ما همه را سر جای خودشان بنشانیم، به دیگران بگوییم چهکار بکنند. اگر دیگران آن کار را نکردند، ما ناراحت بشویم، فکر کنیم نظم به هم خورد، آدمها از حد و حدود خودشان خارج شدند و.
اصلاً ما به دیگران کاری نداریم. همهٔ حواس ما به خودمان است. ما تنهاتنها پیش خدا میرویم، ما دستهجمعی نمیتوانیم برویم، دیگران را نمیتوانیم عوض کنیم. حواس شما به خودتان است و از ذهن کمک نمیگیرید.
از ذهن کمک بگیرید کنترل آنجا خواهد بود. حفظ نظم منذهنی و دید منذهنی شما را رها نخواهد کرد. این کار با تکرار ابیات، با گوش کردن به برنامه، هر روز، هر روز شایسته است که برای آزادی خودمان برنامه را گوش کنیم، تمرین کنیم، مخصوصاً ابیات را تکرار کنیم.
عرض کردم خداوند این لحظه و هر لحظه در کار جدید است. اگر شما فضولی کنید و دست و پایتان را نشان بدهید، در دردسر خواهید افتاد.
چون فضولی گشت و دست و پا نمود،
در عَنا افتاد و در کور و کبود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۴)
عَنا: مخفّفِ عَناء، رنج، سختی
کور و کبود: دیدِ منذهنی و آسیبهای ناشی از آن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
جانهایِ خَلق پیش از دست و پا
میپریدند از وفا اندر صفا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۵)
چون به امرِ اِهْبِطُوا بندی شدند
حبسِ خشم و حرص و خرسندی شدند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۶)
اِهْبِطُوا: فرودآیید، هُبوط کنید.
بندی: اسیر، به بند درآمده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
«اِهْبِطُوا» یعنی فرود بیایید و هر لحظه اتفاق میافتد، اِهْبِطُوا. عَنا یعنی رنج و سختی. کور و کبود: دیدِ منذهنی و آسیبهای ناشی از آن. اِهْبِطُوا: فرود آیید، هُبوط کنید. بَندی یعنی اسیر. و مطابق این آیه است:
🔟3️⃣7️⃣ ۳۲ 🔟3️⃣7️⃣
برنامه شماره ۱۰۳۷ گنج حضور
فایل تصویری - بخش سوم (پخش زنده)
/channel/GanjeHozourMessages
«چنانکه هنگام راز و نیاز» حنین یعنی ناله و راز و نیاز، این مثبت است، تنها تو را میپرستم «و به هنگام هجوم بلا» یعنی هنگام انقباض، هنگام قهر تو، فقط از تو یاری میخواهم. یعنی چه؟ یعنی در تمام موارد فضا را باز میکنم. شما بگویید که چه اوضاع خوب است یا بد است، خیر است یا شر است، ذهنم هرچه نشان میدهد، من فضا را باز میکنم. فقط موقع فضاگشایی است که او را شما میپرستید، فقط او را میپرستید و همینطور فقط از او یاری میجویید، همینطور که آن روز صحبت کردیم.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.»
«تنها تو را مىپرستيم و تنها از تو يارى مىجوييم.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ حمد (۱)، آیهٔ ۵)
بله، «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم» که یک قسمتی از نماز هم هست، سورۀ حمد. در این قسمت، واژههایی بود که آن روز من توضیح دادم، ولی یکیاش همین «حَنین» بود، یعنی راز و نیاز کردن. راز و نیاز کردن با چیزهایی که ذهن نشان میدهد، مثل حرف زدن و غیره، قال و حال، راز و نیاز نیست. حنین یعنی ناله. در آنجا واژههای «حنین»، یکی دیگر «حصر» بود. حصر یعنی انحصار. شما نمیتوانید غیر از زندگی، از آن کمک بخواهید یا مرکزتان غیر از زندگی باشد. یکی دیگر «قصر» بود. قصر یعنی دراز شدن، طولانی شدن این فرایندِ رفتن از این دایرۀ نقطهچینها به فضای گشودهشده. چرا کوتاه نمیشود؟ برای اینکه ما از آن چیزی که ذهنمان نشان میدهد زندگی میخواهیم یا آن را میپرستیم یا کمک میخواهیم.
بله، پس «قصر» بود، کوتاه میشود اگر این کار را بکنید، راه کوتاه میشود، این تبدیل زود صورت میگیرد و «حصر» بود، یعنی انحصار، این موضوع دیگر عوض نمیتواند بشود، شما نمیتوانید از چیزی که ذهنتان نشان میدهد کمک بخواهید. اگر نمیتوانید، این مهم است، پس جدی نمیشود، آن چیزی که ذهنتان نشان میدهد، آن جدی نخواهد شد.
حافظ از جُورِ تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بندِ تواَم آزادم
🌲(حافظ، دیوان غزلیّات، غزل٣١۶)
جُور: ستم
حاشا: دور بادا، مبادا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
چه خیر باشد چه شر باشد، این لحظه ذهنتان خوب نشان میدهد اوضاع را، بد نشان میدهد، شما با فضای گشودهشده و مرکز عدم در بند زندگی هستید. اگر با فضای گشودهشده در بند زندگی باشید، به او پیوسته باشید، مثل حافظ از موقعی که در بند او هستید آزاد هستید.
پس فقط اگر هر لحظه فضاگشایی کنم، مرکزم عدم باشد، آزاد هستم. وگرنه اگر در ذهن خودم هستم، گرفتار ذهنم هستم، آزاد نیستم و بههیچوجه از جور او، یعنی قهر او، من رویَم را برنمیگردانم.
اگر دیدید قهر زندگی آمد، انقباض آمد، باید فضا باز کنی، نمیتوانی شکایت کنی. او دارد شما را امتحان میکند. میبیند که فضا را باز میکنید که به شما نشان میدهد چه گرهی در این مرکزتان دارید؟
اگر فضا را ببندید، توجه کنید به ذهن، بهقول خودش گیج و گول میشوید، گم میشوید در درد و در فکر و هشیاری میآید پایین، کاری نمیتوانید انجام بدهید. شروع میکنید از ابزارهای منذهنی، مخصوصاً از سببسازی استفاده کردن، این شما را بیشتر گیج و گول میکند.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۱ 🔟3️⃣7️⃣
یار در آخرزمان کرد طَرَبسازیای
باطنِ او جِدِّ جِدّ، ظاهرِ او بازیای
جملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشت
تا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازیای
در حرکت باش از آنْک، آبِ روان نَفْسُرَد
کز حرکت یافت عشق سِرِّ سَراندازیای
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۳۰۱۳)
فِسُردن: یخ بستن، منجمد شدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این بیت را دیگر بارها و بارها، این سه بیت را خواندهایم البته. نشان میدهد که این لحظه آخرِ زمان روانشناختی است. خداوند میخواهد طرب واقعی را که شادی اصیل شماست در شما بهوجود بیاورد، طربش را در شما برقرار کند. بنابراین باطن او که فضای گشودهشده است، جِدِّ جِد است. ظاهر او، آن چیزی که ذهن نشان میدهد، بازی است. پس شما ذهن و هرچه نشان میدهد، این بازی خداوند است، فضای گشودهشده جِدّ جِد است.
همۀ عاشقان را خداوند یعنی یار با این علم کُشته، یعنی منذهنیِ آنها را با این علم کُشته. منذهنی آدمها چهجوری فنا شده؟ با این علم که آن چیزی که ذهن نشان میدهد بازی است، فضای گشودهشده جدی است و شما این فضای گشودهشده یا خیال آن تُرک زیباروی هستید.
مواظب باش که جهل ما در منذهنی دلبری نکند که دل ما را ببرد، ببرد ما را به فضای اَنساب و بگوییم تو کردی، من از تو بهترم، تو عوض بشو. نه، نه، ما روی خودمان کار میکنیم. هان و هان! جهل من، یعنی منذهنی من نباید طنازی کند.
من باید همیشه در حرکتِ فضاگشایی باشم، برای اینکه روان بشوم. هر فضاگشایی من را روان میکند، برای اینکه از جنس اصلم میشوم، اصلم روان است. جنس جدید جامد است، یخ بسته. پس بنابراین عاشق، این در مصرع دومِ بیت آخر، عشق یعنی عاشق، عاشق سرِّ انداختن سَرِ منذهنی را از حرکت گرفته. حرکتِ ما دائماً فضاگشایی است، فضاگشایی است، که این فضاگشایی مرکز شما را عدم میکند، خیال ترک را میآورید به مرکزتان، و میدانید:
نفْس و شیطان خواستِ خود را پیش بُرد
وآن عنایت قهر گشت و خُرد و مُرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۹۱۹)
خُرد و مُرد: تهِ بساط، چیزهای خُرد و ریز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
خداوند عنایت است، رحمت اندر رحمت است، در این لحظه میخواهد به ما کمک بکند، اما شیطان و نفْس ما که هردو یکی است:
نفْس و شیطان هردو یک تن بودهاند
در دو صورت خویش را بنْمودهاند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳)
نفْس ما که کارگر شیطان است، هردو با دیدن برحسب همانیدگیها کار را پیش بردهاند، خواست را پیش بردهاند و عنایت خداوند، لطف خداوند شده قهر، یعنی کمک او تبدیل شده به مانع و مسئله و درد. «خُرد و مُرد» یعنی چیز بیارزشی در ته بساط ما هست. چیز بیارزشِ تهِ بساط ما همین دردهای ما هستند، گرفتاریهای ما هستند، مسائل ما هستند، موانع ما هستند که ما فکر میکنیم اینها جدی هستند. در فضای ذهن، عدم توانایی ما برای تغییر، که ما فکر میکنیم مجبوریم در این فضا بمانیم.
و اینها را خواندهام، میگوید که رابطۀ ما با خداوند برای اینکه رحمتش واقعاً رحمت بشود، با فضای گشودهشده رحمت او را میگیرید، لطف او را میگیرید، کمک او را میگیرید و به ما در هفتۀ گذشته، برنامۀ گذشته گفت که رابطۀ ما با خداوند مثل رابطۀ یک بچۀ دو سهساله با مادرش است و گفت به ما:
🔟3️⃣7️⃣ ۲۹ 🔟3️⃣7️⃣
و «امتحان زندگی و گله و شکایت»، این تیتر است و این چند بیت را میخوانم. مولانا میگوید که
وسوسهٔ این امتحان چون آمدت
بختِ بَد دان کآمد و گردن زدت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸۴)
چون چنین وسواس دیدی، زود زود
با خدا گَرد و، درآ اندر سجود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸۵)
اگر میبینی که مرتب میگویی که چرا این اتفاق اینطوری افتاد؟ من میخواستم اینطوری بشود و گله و شکایت میکنی، امتحان زندگی و گله و شکایت شما میکنید، یعنی چه؟ یعنی وسوسهٔ این امتحان آمده به سَرَت. بدان که بخت بد و بدبختکننده آمده گردن عقلت را زد، گردن خوشبختیات را زد، گرفتار شدی.
همینکه این وسواس را دیدی، میبینی که فکرهایی میآید میگوید که من خدا را میخواهم امتحان کنم، امتحان خدا یعنی چه؟ گله و شکایت، این چیست! ما نمیخواستیم اینطوری بشود! به خودت نگاه کن، به فکرهایت نگاه کن، به عملت نگاه کن، تو هیچ تصحیحی نکردی، اینجا ترازو هست. الآن میخوانیم، ما ترازو هستیم و آینه. ترازو یعنی سنجش. مختصر مقاومت ترازو را به ضرر ما بههم میریزد. مختصر حسادت، مختصر خشم، مختصر ترس، مختصر پشیمانی، مختصر اظهار تأسف ترازو را بههم میریزد. از طرف دیگر، این ترازو که ما هستیم و خداوند درست کرده، ذرهای اگر جهدمان افزون بشود:
ذرّهای گر جهدِ تو افزون بُوَد
در ترازویِ خدا موزون بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٣١۴۵)
یک لحظه فضا را باز کنی، این را در نظر میگیرد و در زندگی شما تأثیر دارد. اگر الآن آگاه بشوی که گله و شکایت من همهاش وسواس من و رغبت من و علاقهٔ شدید من به امتحان خداوند بوده، خب زود زود، سریع، «با خدا گَرد» یعنی فضا را باز کن و شروع کن به تعظیم. بگو اشتباه کردم مثل حضرت آدم. اشتباه کردم که مرکزم جسم بوده و درد بوده. اشتباه کردم که دخالت کردم. اشتباه کردم که آنطوری دیدم. اشتباه کردم که همانیدگیها را نگه داشتم. اشتباه کردم که بیش از حد، من همانیده شدم با ذهنم. اشتباه بود این انتخابهای من برحسب همانیدگیها و منذهنی.
آن زمان کِت امتحان مطلوب شد
مسجدِ دینِ تو، پُرخَرّوب شد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۸۷)
کِت: که تو را
خَرّوب: بسیار تخریبکننده، گیاه خَرنُوب که بوتهای بیابانی و مرتفع و خاردار است و در هر بنایی برویَد آن را ویران میکند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر شما علاقهمند هستید که گله و شکایت و اینها بکنید، واکنش نشان بدهید و مقاومت کنید، ستیزه کنید با اتفاق این لحظه و فضا باز نکنید در اطراف آن، بدانید که در این مسجدی که بهاصطلاح دارید عبادت میکنید، این پر از خَرّوب است، یعنی شما شُدید خَرّوب، خرابکنندهٔ زندگیِ خودتان. مسجد دین ما این ذهن نیست. مسجد دین ما فضای گشودهشده است. این در ذهن است که امتحان خداوند مطلوب ما است، میگوییم این اتفاق باید اینطوری بیفتد، چون من دلم میخواهد!
ما باید بگوییم «من دلم میخواهد» نداریم. این اتفاق را زندگی بهوجود میآورد که من چیزی یاد بگیرم. اتفاق را زندگی بهوجود میآورد که من مقاومت نکنم، از پهلویش رد بشوم، چیزی یاد بگیرم در مورد خودم، بنابراین حواسم دائماً به خودم است. اصلاً حواس من به یکی دیگر نیست. هر کسی که حواسش پیش یکی دیگر هست خَرّوب است، نمایندهٔ شیطان است، همانی که میگوید تو کردی.
اگر شما نمیخواهی بگویی تو کردی، من از تو بهترم، تو باید عوض بشوی، در فضای اَنساب نیستی، چرا حواست پیش یکی دیگر است؟ اگر یکی دیگر تغییر کند، چه به تو میرسد؟ چه به تو میرسد؟ چرا میخواهی دیگران را تغییر بدهی؟ نکند حسِ عدم امنیت توست؟ فکر کن. چه چیزی سبب میشود که شما خودتان را وادار کنید دیگران را عوض کنید؟
ای ندانسته تو شَرّ و خیر را
امتحان خود را کن، آنگه غَیْر را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٣۶۷)
امتحانِ خود چو کردی ای فلان
فارغ آیی ز امتحانِ دیگران
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٣۶٨)
ما در منذهنی خیر و شر خودمان را نمیدانیم. ما چیزی را که واقعاً شرّمان است فکر میکنیم خیرمان است. آن چیزی که خیرمان است چیست؟ فضاگشایی است، گذاشتن عدم در مرکز ماست، رو آوردن به زندگی است. ما در منذهنی فکر میکنیم خیر ما این است که هرچه بیشتر همانیدگیها را جمع کنیم، دیگران موفق نشوند، حواسمان به دیگران باشد، آنها را تغییر بدهیم مطابق میل خودمان، از زیر بار مسئولیت دربرویم، دید منذهنی را اعمال کنیم. شَر در اینجا همهٔ کارهایی است که منذهنی میکند. خیر فضاگشایی است. تو نمیدانی این را، در منذهنی نمیدانی. در منذهنی دچار دویی هستیم، میگوییم این کار خیر است، این کار شر است، هردو را منذهنی انجام میدهد، هردو شر است.
🔟3️⃣7️⃣ ۲۷ 🔟3️⃣7️⃣
لا تَیْأَسُوا: نومید نشوید. طُو: مخفف طُویِ ترکی است بهمعنیِ جشن، مهمانی. لا تَقْنَطُوا: ناامید نشوید. گَو یعنی گودال. صَلا: دعوتِ عمومی. دستاندازان: در حال دستافشانی، رقصکنان.
«… وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّـهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّـهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.»
«… و از رحمت خدا مأيوس مشويد، زيرا تنها كافران از رحمت خدا مأيوس مىشوند.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۸۷)
درست است؟ رحمت اندر رحمت است. توجه میکنید؟ خداوند رحمت اندر رحمت است. هر لحظه به ما میخواهد کمک کند ما با انقباض خودمان، با فضولی خودمان، با دیدن برحسب همانیدگیها و دردها و کاشتن تخمها در شورهزار یعنی تبدیل زندگی به مسئله، به مانع و به دشمن و به درد نمیگذاریم خداوند به ما کمک کند. بعد هم میگوییم او به ما ظلم کرده. درحالیکه ترازو دارد او، امکان ندارد که، میگوید که الآن میخوانیم دوباره، «از ترازو کم کُنی، من کم کنم»، ترازو را برای همین ایجاد کرده که همیشه عدالت اجرا بشود.
عدالت این است که شما مگر قول ندادیم ما گفتیم که من میروم آن جهان، مرکزم عدم خواهد شد، مرکزم تو خواهی شد. توجه میکنید؟ ما قبل از ورود به این جهان به زندگی قول دادیم، پیمان بستیم که آنجا که خواهم بود مرکزم تو خواهی شد. زیرش زدیم، این همان پیمان اَلَست است. خب زیرش زدیم، این بلاها سرمان آمده.
دیدن برحسب همانیدگیها و دردها، دید کاذب، عقل کاذب که معکوسبین است این جهان را خُدعهسرا کرده. یعنی ما برحسب همانیدگیها میبینیم و خودمان را فریب میدهیم و گردن خداوند میاندازیم. این کار درست نیست. پس بنابراین میگوید از رحمت خدا مأیوس مَشوید. فقط کافران، آنهایی که برحسب منذهنی و همانیدگیها میبینند یعنی کافران، کافران کسانی هستند که با آن دید، دید خداوند را میپوشانند. اینها مأیوس میشوند. برای اینکه با سببسازی از چیزها کمک میخواهند.
حالا، ولی شما میدانید که زندگی هر لحظه در کار جدید است. یعنی دوتا فکر همسان نمیکند زندگی. ما هم همینطور باید باشیم.
هر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آرَد
شیرینتر و نادرتر زآن شیوهٔ پیشینش
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۲۷)
خداوند این لحظه و هر لحظه یک شیوهٔ نو، یک فکر نو، یک صُنع نو دارد. و ما فکرهای قدیمی پوسیده را هِی تکرار میکنیم. الگوهای پوسیده را تکرار میکنیم. شما هر لحظه باید با صنع و شادی عمل کنید. صنع یعنی ایجاد یک فکر جدید، فکر جدید و این فکر جدید چون فضا هی گشودهتر میشود از قبلی بهتر است. پس خداوند هر لحظه در کار جدید است. ما هم باید اینطوری باشیم. همینطور این بیت بسیار مهم است.
کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جَدید
کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لایَحید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰)
«در هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیّت من خارج نمیشود.»
«در هر بامداد» یعنی در هر لحظه، بهعبارت دیگر این لحظه، و لحظهٔ بعد، لحظهٔ بعد کاری تازه داریم ای انسان. آن فکرهای قدیمی را تکرار نکن. و به شما میگوید هیچ کاری از حیطهٔ مشیّت من خارج نیست. خداوند به شما میگوید هر لحظه کار جدید داریم، کار کهنه را بینداز دور که ذهنت میآورد. شما انسان شرطیشده نیستید. انسانی که من فرستادم اصلاً شرطی نمیشود. آن چیزی که شرطی میشود ذهن شما است. شما «لَمْ یَکُن» هستید یعنی قابل مقایسه نیستید و شما باید به صنع دست بزنید و به شادی اصیل ذات اصلیتان که من هستم دست پیدا کنید. از خوشیهای منذهنی دست بردارید.
پس در هر لحظه ما یا این لحظه و هر لحظه کاری تازه داریم، فکری تازه داریم و هیچ کاری از حیطهٔ مشیت من خارج نمیشود. و این آیهاش است.
«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»
«هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ۲۹)
«هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست» یعنی حتی اگر شما هیچ همانیدگیای نداشته باشید، در آسمان باشید، یا منذهنی داشته باشید، در زمین باشید درواقع سائل درگاه او هستید. باید بدانید که به او محتاج هستید باید فضا را باز کنید. «و او هر لحظه در کاری جدید است.»
🔟3️⃣7️⃣ ۲۵ 🔟3️⃣7️⃣
فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۳۵ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی تصویری در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۵ (روزهای سهشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۵ (روزهای سهشنبه)
Читать полностью…
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۵ (روزهای جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)
فایل WORD متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۵ (روزهای جمعه)
Читать полностью…
گفت سلطان: بلکه آنچ از نَفْس زاد
رَیعِ تقصیرست و دَخلِ اجتهاد
( مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۳)
رَیعِ: در اینجا مطلق محصول و فرآورده
دَخل: درآمد، در اینجا محصول و نتیجه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ورنه آدم کی بگفتی با خدا
رَبَّنا إنّا ظَلَمْنا نَفْسَنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۴)
خود بگفتی کاین گناه از بخت بود
چون قضا این بود حزمِ ما چه سود؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۵)
حزم: دوراندیشی در امری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
رِیع یا رَیع: در اینجا مطلق محصول است. دَخل یعنی درآمد. حَزم: دوراندیشی، تأمل. پس بنابراین سلطان گفت یا خداوند الآن به شما میگوید، آن چیزی که از آدم سر میزند محصول کوتاهی خودش است یا جهد خودش. حالا شما قبول دارید؟ کوتاهیاش کار کردن با منذهنی، اجتهاد، کوشش، تلاش، فضاگشایی. شما به تقصیر خودتان، کوتاهی خودتان که اینهمه وقت تلف شده اقرار میکنید که مرکزتان جسم بوده؟ اگر آسیب خوردید.
وگرنه آدم چرا باید میگفت که ما به خودمان ستم کردیم؟ بهجای آن چه میگفت؟ مثل شیطان حرف میزد، «خود بگفتی کاین گناه از بخت بود». ما میتوانیم بگوییم این بلاهایی که سر من میآید از بخت من است؟ سرنوشت من است؟ درحالیکه خداوند رحمت اندر رحمت است. آیا ما میتوانیم بگوییم، اتفاقاً توی غزل بود:
ز حرفِ عینِ چشمِ او، ز ظرفِ جیمِ گوشِ او
شهِ شطرنجِ هفت اختر به حرفی ماتِ من گردد
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۵۶۲)
عینِ چشم: چشم که شبیه حرف عین است. عین در عربی بهمعنیِ چشم هم هست.
جیمِ گوش: گوش که شبیه حرف جیم است.
هفت اختر: هفت سیّاره: مرّیخ، زهره، مشتری، زُحَل، عطارُد، ماه و خورشید
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
شما میتوانید بگویید زندگی من را بخت یا گردش ستارگان، طالع من تعیین میکند؟ این سرنوشت من بوده که به این بدبختی دچار بشوم؟ این را میتوانید بگویید؟ نه نمیتوانید بگویید. اگر اینطوری است آدم میگفت از بخت بوده، سرنوشت من بوده. گفت نه، من فقط مرکزم را جسم کردم این بلا سرم آمد. خیلی راحت. اگر «تو» میکردم، و عقلم هم به این میرسید ها. به لفظ میگفتم، نمیفهمیدم. مگر ما نمیگوییم؟
مگر ما خداخدا نمیکنیم؟ مگر اینهمه دین نیامده؟ آیا از ذهن خارج میشویم؟ نه نمیشویم. در بلا دامن مادرمان را میگیریم مثل آن طفل؟ نه. فقط او را میپرستیم؟ فقط از او یاری میگیریم؟ دراینصورت باید فضا را باز کنیم مرکز را عدم کنیم. نه نمیکنیم.
پس حضرت آدم نگفته بخت من بوده، چون فهمیده که بخت همین فضای گشودهشده است. بخت این است. بخت صنع شما است که صنع خداوند کار کند، خرد زندگی کار کند، این بخت است.
بخت این نیست که شانس بیاوریم با مثلاً، یک معاملهای بکنیم سود ببریم. بخت این بوده که آدم مثلاً در فلان کشور به دنیا بیاید، در فلان کشور به دنیا نیاید. بخت این است؟ و چون قضا این را میخواست یعنی خداوند اینطور خواسته، دیگر دوراندیشی ما، فضاگشایی ما و تأمل ما چه فایده دارد؟ نه این را نگفته، این حرف ابلیس است.
همچو ابلیسی که گفت: اَغْوَیْتَنی
تو شکستی جام و ما را میزنی؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴٠۶)
اَغْوَیْتَنی: مرا گمراه کردهای.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بل قضا حقّست و جَهدِ بنده حق
هین مباش اَعوَر چو ابلیسِ خَلَق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴٠٧)
اَعوَر: کسی که فقط یک چشم دارد.
خَلَق: در اینجا مراد کهنسالی و یا فساد ابلیس است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اَغْوَیْتَنی: مرا گمراه کردی. اَعوَر: کسی که فقط یک چشم دارد. خَلَق: در اینجا مراد کهنسالی و یا فساد ابلیس است.
این کسی که میگوید بخت است، قضا و قدر است، بابا سرنوشت ما اینطوری بوده دیگر، هیچ کاری نمیکند، فضا را باز نمیکند، به صنع دست نمیزند و شهِ شطرنجِ هفت اختر را مات نمیکند، با گوش خداوند نمیشنود، با چشم خداوند نمیبیند، این آدم ابلیسی عمل میکند، دارد میگوید تو ما را گمراه کردی، تو ما را گمراه کردی.
میشود خداوند انسان را خلق کند، در سرنوشتش این باشد که برو آنجا و دائماً باید زجر بکشد؟ همچو چیزی نیست. مرکزش جسم است، معکوسبین است و روشهای خرّوبی دارد، خداوند را امتحان میکند. از اتفاق این لحظه نمیتواند استفاده کند، فضاگشایی نمیکند، واکنش نشان میدهد، مقاومت میکند، از جنس جسم میشود، هر لحظه اتفاق میافتد بهجای اینکه اتفاق در او بیفتد.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۹ 🔟3️⃣7️⃣
میگوید عِتاب و یا سرزنشِ «اِهْبِطُوا». اِهْبِطُوا یعنی سقوط کنید، رفتید پایین، رابطهتان با من قطع شد. عرض کردم این هر لحظه صورت میگیرد. وقتی صورت میگیرد مثل هاروت، «هاروت و ماروت» قصهاش را خواندیم. حالا به آن هاروت، میگوید هاروت از فرشتگان آسمان بود و از عِتابی که به او شد، در چاهِ ذهن معلق است.
داستانش را قبلاً خواندهایم، امروز دیگر «هاروت و ماروت» بله، هاروت و ماروت هم روی خودشان کار نکردند. میخواستند انسانها را به راه راست هدایت کنند، خدواند به آنها گفت که شما این پاکی که دارید از من است. بروید از من جدا بشوید نمیتوانید برگردید. هاروت و ماروت گفتند ما میرویم انسانها را به راه راست هدایت میکنیم، کمک میکنیم، برمیگردیم بالا.
وقتی خواستند برگردند، دیگر نتوانستند برگردند، برای اینکه آلوده شده بودند. وقتی آمدند به انسانها نگاه کردند، گفتند انسانها دارند گناه میکنند و کارهای بد میکنند و کارهای بدشان را دیدند. همان دیدن کارهای بدشان آنها را گرفتار کرد و آنها را میگوید از خداوند جدا کرد و سنگین شدند دیگر نتوانستند بروند. خلاصه در چاهِ بابل سرنگون شدند.
حالا بیت آخر را میخوانیم. آن داستان را اگر دوست دارید از مثنوی بروید بخوانید. «سرنگون زان شد» این مربوط به شما است یا به همهٔ انسانها، که از سَر خداوند دور ماند و منذهنی و خودش را سر ساخت و تنهایی شروع کرد رفتن به جلو. هاروت و ماروت هم همینطور شدند، بله. در آنجا هم مولانا میگوید که اگر شما واقعاً روشنگر هستید، به هاروت و ماروت، آنها را بهانه میکند به ما میگوید اگر «شما روشنگرید»، بر سیهکارانِ مُغْفِل یا مُغْفَل ننگرید. اگر شما روشنگرید بدی انسانها را نبینید، فقط نیکی انسانها را ببینید و بروید جلو. آن داستان طولانی است، بله.
پس متوجه شدیم دوباره، اگر ما این لحظه فضا را ببندیم سقوط خواهیم کرد باز هم، مثل هاروت و ماروت. و سرنگون میشویم، اگر با سر منذهنی جلو برویم سرنگون خواهیم شد. نمیتوانیم سر خودمان را که سر منذهنی است، ملاک قرار بدهیم و تنها پیش برویم، باید فضا را باز کنیم وصل بشویم.
و همینطور در این بیتها میگوید تو را خدا، تو را خدا گِرد آدمی بگرد که نزدیک دریا زندگی میکند، مثل مولانا.
رحمتی، بی علّتی بی خدمتی
آید از دریا مبارک ساعتی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۴)
اللَّـهاللَّـه، گِردِ دریابار گَرد
گرچه باشند اهلِ دریابار زرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۵)
اللَّـهاللَّـه: تو را به خدا سوگند
دریابار: کنارِ دریا، ساحلِ دریا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
تا که آید لطفِ بخشایشگری
سرخ گردد رویِ زرد از گوهری
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲۶)
الله الله: تو را به خدا سوگند. دریابار: کنارِ دریا، ساحلِ دریا. در اینجا دریابار یعنی شهری که کنار دریا است، شهر یعنی انسان، انسانی که کنار ساحل دریا است، انسانی که وصل است به دریای یکتایی، یعنی به خداوند باز هم. توجه میکنید؟
یعنی رحمتی بدون علت ذهنی، بدون اینکه شما خدمتی بکنید، از دریا، از خداوند، در این لحظه که ساعت مبارک است و فضا را باز میکنید، میآید. پس بنابراین دریابار همین فضای گشودهشده است که در شما هست، فضا را که باز میکنید این شهری است که نزدیک دریای یکتایی است، وصل به دریا است، وصل به خداوند است. یا نه، شما اطراف مولانا میگردید. مولانا هم «دریابار» است.
گرچه دریابار، آدمی مثل مولانا یا حتی شما بهعنوان فضای گشودهشده بهلحاظ منذهنی و طاق و طُرنب، جلال و جبروت، ضعیف هستید، زرد هستید. اگر این کار را بکنید لطف خداوند که بخشایشگر است، خواهد آمد و آن موقع روی مریض تو سرخ خواهد شد، سالم خواهد شد «از گوهری». کدام گوهر؟ همین گوهری که اتفاقاً در غزل هم هست، میگوید اگر از درخت زندگی یک سیبی بچینید، این سیب درواقع حضور شما است.
«تا که آید لطفِ بخشایشگری»، «سرخ گردد» یعنی سالم گردد «رویِ زرد» یعنی مریض شما، از این گوهری که میخواهد از شما متولد بشود. این گوهر همین خورشید شما است که دارد از مرکزتان میآید بالا. یعنی این فضا باز میشود، شما و زندگی یا خداوند بهصورت خورشید میآیید بالا، که در غزل هم هست اتفاقاً.
اجازه بدهید «آدم و اِنّٰا ظَلَمْنٰا» را هم یک ذره بررسی کنیم، حضرت آدم و اینکه ما به خودمان ستم کردیم. شما این قضیه را خواهش میکنم مطالعه کنید که حضرت آدم، که ما هم میخواهیم مثل حضرت آدم بشویم، میگوید «جمله ذُرّیّات را در خود ببین»، همهٔ خاصیتهای آدم را ما باید در خودمان ببینیم. و خاصیتهای حضرت آدم را مولانا توضیح میدهد.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۷ 🔟3️⃣7️⃣
همینکه گفتید «تو کردی»، تو کردی جامع است. باید فکر کنید «تو کردی» یعنی چه؟ یعنی پدرم کرده، مادرم کرده، ژن من است، بد است، که اینها اصلاً ژنشان خراب بوده، طایفتاً ژن ما خراب بوده، ژن را آوردند گذاشتند ژن بد را. نگاه کن مردم چقدر خوشبختند، چون ژنشان خوب است. ژن من خراب است دیگر، شانس نیاوردیم. بعد آن موقع مردم پدر و مادر دارند، ما هم پدر و مادر داریم. یعنی بیرون است دیگر، یعنی تو کردی.
بعد «من بهترم» نمیگذارد من خودم را ببینم که من نقص دارم. شما از «تو کردی» و «من بهترم» بیرون بیایید و تو باید تغییر کنی. شما هزارتا دلیل دارید باید همسرتان تغییر کند. آن هزارتا دلیل ذهنی است، بگذار کنار، بگو من باید تغییر کنم. هر اتفاقی میافتد باید شما تغییر کنید. توجه میکنید؟ این دیدِ درست است، این دیدِ زندگی است، این ترازو است، این آینه است، این انصاف است، این عدل است.
ما ترازو هستیم. میگوید ترازو را کم میکنی، یعنی تاریکی را زیاد میکنی، بیشتر از طریق همانیدگیها میبینی، درد را زیاد میکنی، خب خودت میکنی، شما نمیخواهی از نور من استفاده کنی. شما در یک ساعت فرض کن که دویست لحظه بوده، دویست لحظه فضاگشایی کردید، یا از دویست لحظه پنج لحظه فضاگشایی کردید، این دوتا با هم یکی است؟
ترازو را شما به هم زدید. میتوانستید هر لحظه فضاگشایی کنید. هر لحظه نور را زیاد کنید. تا زمانی که تو میخواهی نور را زیاد کنی من به تو نور میدهم. من به تو کمک میکنم. پس شما میگویید من آمادۀ گرفتن کمک از زندگی هستم و ترازو هم هستم. تا من ترازوی خودم را درست میکنم، تا من حواسم را میآورم روی خودم، تا من فضا را باز میکنم، هر لحظه فضا را باز میکنم، تا من کاری به دیگران ندارم، نمیخواهم دیگران را تغییر بدهم، تا یک چیزی اتفاق میافتد من بهجای دنبال کسی گشتن، دنبال خودم میگردم که من این را چهجوری انجام دادم، چه اشتباهی کردم؟ اینها دارید نور را زیاد میکنید. ترازو را به نفع خودتان دارید زیاد میکنید.
شما شعرهای مولانا را بخوانید اگر درست درک کنید، عمل کنید، دارید ترازو را به نفع خودتان دارید تغییر میدهید، روشنایی را زیاد میکنید. او هم روشنایی را زیاد میکند. یعنی یک ترازویی است که لغزندهاش دست شماست، نه دست خداوند، شما ترازو و آیینه هستید و آیینه نشان میدهد. برای همین میگفت:
ور تو ريوِ خويشتن را مُنْكِرى
از ترازو و آینه، کِی جان بَری؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۵۸۳)
ریو: حیله، حقّهبازی، ریا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
و همینطور:
ذرّهای گر جهدِ تو افزون بُوَد
در ترازویِ خدا موزون بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٣١۴۵)
درست است؟ یک ذرّه اگر جهد تو در فضاگشایی زیادتر بشود، ترازوی خدا آن را میسنجد و ترازوی خدا درواقع شما هستید.
و همینطور که اگر یادتان باشد این تاج سلیمان میل کرد، کج شد. سلیمان یک همانیدگی داشت در مرکزش، تاجش کج شد. تاجش کج شد یعنی دیگر شاه نبود، چیزهای بیرونی در کنترلش نبود، نمیتوانست مملکتش را اداره کند. درست است؟ بعد با دستش هِی تاج را درست میکرد و تاج کج میشد. یکدفعه یادش افتاد که در مرکز من یک همانیدگی هست، من حرص و شهوت آن را دارم.
پس سلیمان اَندرونه راست کرد
دل بر آن شهوت که بودش، کرد سرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۶)
بعد از آن تاجش همان دَم راست شد
آنچنانکه تاج را میخواست، شد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۷)
سلیمان در بیرون میگشت، با دستش میخواست این را درست کند. عامل کج شدن تاجش در دلش بود، با چیزی همانیده بود، شهوت آن را داشت، رفت آن را سرد کرد، گفت من این را نمیخواهم. همان لحظه تاجش درست شد و آنطوری که تاج را میخواست شد. ما هم همینطور، باید این کار را بکنیم مولانا میگوید. دیگر شما خودتان میدانید.
و شما میدانید در منذهنی ما اختیار نداریم، اختیارهای منذهنی اختیار نیست. چرا؟ دچار حرص هستیم، دچار دید همانیدگیها هستیم، شما با دید همانیدگیها اختیار میکنید، اختیار همانیدگیها به منذهنی است. منذهنی اختیارش اختیار نیست. اتفاقاً مولانا میگوید موقعی بهترین اختیار شماست که اختیار منذهنی صفر بشود.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۵ 🔟3️⃣7️⃣
«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.»
«گفتيم: همه از بهشت فرو شوید، پس اگر از جانب من راهنمایی برایتان آمد، بر آنها كه از راهنمایی من پيروى كنند بيمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمیشوند.»
🌴(قرآن کریم، سورۀ بقره (۲)، آیۀ ٣٨)
«گفتیم: همه از بهشت فرو شوید.» توجه کنید خواهیم دید که بهشت، بهشت وصلِ او است. وقتی وصلِ او میشویم بهشت است. وقتی قبض و جدایی است، جهنم است. پس جهنم فضایِ ذهنِ همانیده است. «گفتیم: از بهشت فرو شوید.» و این، این لحظه که خداوند ما را امتحان میکند یک اتفاقی بهوجود میآورد شما مقاومت میکنید، شما فرود میآیید. از کجا؟ از اتصال به او، از جایگاه شرف. شرف یعنی اتصال به او، با مرکز عدم.
«گفتيم: همه از بهشت فرو شوید، پس اگر از جانب من راهنمایی برایتان آمد، بر آنها كه از راهنمایی من پيروى كنند بيمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمیشوند.» بیم و اندوه، غصه و ترس از نشانههای منذهنی است. هر کسی که بیم و ترس دارد یعنی «هُبوط» کرده و این لحظه میکند. لحظهبهلحظه ما هُبوط، یعنی سقوط ما از فضای شرف که درواقع یکتایی است.
و لزومی ندارد که ما که عقلمان میرسد هُبوط کنیم. شما میتوانید فضا را باز کنید متصل باقی بمانید. پس بنابراین وقتی منقبض میشویم، فضول میشویم. او گفت فضولی میشویم از انقباض. در کار «مختارِ مطلق» دخالت میکنیم. کنترل ما درواقع دخالت بیش از حد است. کنترل ما روی دیگران، حواس ما روی دیگران میرود، این یک کار شیطانی است واقعاً. شما نکنید این کار را، حواستان روی خودتان باشد.
وقتی فضول گشت از انقباض و شروع کرد به دست و پای منذهنی، در رنج افتاد و در زدن خودش به اینور آنور. یعنی همین کور شد، هم به خودش آسیب میزند نمیفهمد. یک نفر مثلاً شما دیدید یک نفر مست میشود هی میافتد، خیابان نمیتواند راه بیفتد، به دیوار میخورد. بعد از اینکه به هوش میآید میگوید آقا، اینجاها سیاه شده، پاهایم سیاه شده، اینها چرا اینطوری شده؟
ما هم مست غرور منذهنی هستیم. یکدفعه پنجاهسالگی بیدار میشویم میبینیم اِ! تمام بدنِ ما به ناسازگاری افتاده، چندین جور مرض داریم، کور بودیم و آسیب دیدیم. اما قبل از اینکه وارد این جهان بشویم، دست و پا نداشتیم که، او ما را اداره میکرد. ما وفا داشتیم، در نابی و صافی زندگی بهسر میبردیم. الآن هم میتوانیم این کار را بکنیم. الآن با فضاگشایی وفا میکنیم میافتیم بر نابی و صفای زندگی. اما این لحظه که ما مقاومت میکنیم به امرِ فرود بیایید، «اِهْبِطُوا» میافتیم، سقوط میکنیم. شما این کار را نکنید خب.
وقتی فرود میآییم، سقوط میکنیم از اتصال به خداوند، محبوسِ خشم و حرص زیاد کردن همانیدگی و خرسندی، یعنی خوشی منذهنی میشویم. میبینید که همهٔمان داریم سعی میکنیم که حالِ منذهنیمان را خوب کنیم. همهٔمان میخواهیم همانیدگیها را وَلو اینقدر [مقدار اندکی را با دست نشان میدهند] زیادتر کنیم. همهٔمان خشمگین هستیم، در زندان اینها هستیم. درست است؟
توجه کنید. کجا دارید میروید؟ هر لحظه امتحان میشوید. خداوند هر لحظه در کار جدید است. شما هم در کار جدیدِ فضاگشایی هستید. هر لحظه چیز جدید یاد میگیرید از کنار مانع رد میشوید. اگر این کار را نکنید، پیشرفت نمیکنید. درست است؟
زآن مثالِ برگِ دَی پژمردهام
کز بهشتِ وصل، گندم خوردهام
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۰۲)
دی: زمستان
گندم: (مجاز) در اینجا یعنی خوردنِ میوهٔ همانیدگی و دانشِ ذهنی بهجایِ نور و بهعبارتی همان میوهٔ ممنوعه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
چرا مثل برگ زمستان پژمردهام؟ بیست سالَم است سی سالَم است، برای اینکه وصل به خداوند با فضاگشایی بهشت است، این را گذاشتهام رفتهام غذای همانیدگی میخورم. گندم یعنی همانیدگی را خوردن. درحالیکه از جنس او هستم باید وصل بشوم، آن را گذاشتهام در ذهن. هِی میخواهم من پولم زیاد میشود، خوشی آن را میخورم. خودم را مقایسه میکنم برحسب چیزهای مختلفِ همانیدهٔ برتر از دیگران میشوم، خوشحال میشوم. یکدفعه میبینم نه بدتر از دیگران هستم، غمگین میشوم. از بهشتِ وصل سقوط میکنم.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۳ 🔟3️⃣7️⃣
برنامه شماره ۱۰۳۷ گنج حضور
فایل تصویری - بخش سوم (پخش زنده)
/channel/GanjeHozourMessages
💠💠💠پایان بخش دوم💠💠💠
Читать полностью…
مادرش گر سیلیای بر وَی زند
هم به مادر آید و بر وَی تَنَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۲۵)
تنیدن: دست به کاری زدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
از کسی یاری نخواهد غیرِ او
اوست جملهٔ شَرِّ او و خیر او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۲۶)
خاطرِ تو هم ز ما، در خیر و شر
التفاتش نیست جاهایِ دگر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۲۷)
التفات: توجه کردن، بهسوی کسی نگریستن، لطف داشتن به کسی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این داستان را برایتان خواندهام. و به وحی دل به موسی یعنی به ما، موسی نماد ماست، خداوند میگوید من تو را دوست دارم. پس شما میدانید که خداوند شما را که امتداد خودش هستید دوست دارد. موسی از خداوند میپرسد که این چه خاصیتی است که سبب دوست داشتن تو میشود و من آن را زیادتر کنم؟ میگوید ای موسی و ای همۀ انسانها، اگر رابطۀ شما با من مثل رابطۀ یک کودک دو سهساله با مادرش باشد، کودک دو سهساله هم میدانید عقلش اینقدر نمیرسد که غیر از مادرش برود به کسی دیگر بچسبد، غیر از مادرش کسی دیگر را نمیشناسد و ادامه میدهد که اگر مادرش به او سیلی بزند، چرا سیلی میزند؟ سیلی یعنی چه؟ یعنی ما قبلاً اشتباه کردهایم، مثلاً فرض کن پنجاه سالم است، اشتباه کردهام و نتیجۀ اشتباهات من بالا خواهد آمد که من ببینم، و آن موقع من منقبض خواهم شد.
سیلی یعنی انقباض. سیلی یعنی در ذهن هستی، اشتباه کردی. سیلی یعنی وقتی با منذهنی عمل کردی، یک آینه نشان میدهد که یک نتیجۀ غلط خواهد بود، به تو خواهد رسید. سیلی یعنی اینکه من بر ضد مردم عمل میکنم و فکر میکنم که نتیجهاش به من نمیرسد، ولی بعد از چند ماه یا چند سال میبینم اِ نتیجهاش برگشت به من! من هم آن سیلی را خوردم.
مادرش اگر به کودک دو سهساله یک سیلی بزند، خداوند اگر یک سیلی به شما بزند، منقبض کند، شما همینطور که بچه به مادر برمیگردد، شما هم باید فضا را باز کنی به او برگردی.
و غیر از خداوند، همینطور بچه هم غیر از مادرش، از کسی دیگر یاری نمیخواهد و خیر او و شرّ او فقط مادرش است. درست است؟
و دارد میگوید خاطر تو هم، یعنی همۀ ما، تمرکز ما در خیر و شر، یعنی خیر یعنی اوضاع خوب است، شر یعنی اوضاعِ ذهنی بد است، به جای دیگری غیر از مادرمان، یعنی خداوند با فضاگشایی نمیرود. درست است؟ و
غیرِ من پیشت چو سنگ است و کلوخ
گر صَبیّ و گر جوان و گر شیوخ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۲۸)
صَبیّ: کودک، پسربچه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
خداوند به موسی میگوید که تو مثل بچهای هستی، یا به شما میگوید، به همۀ ما دارد میگوید تو یک بچۀ دو سهساله هستی، من هم مادر شما هستم، غیر از من هرچیزی که ذهنت نشان میدهد، فکر میکنی میتوانی کمک بگیری، میخواهد پول باشد، میخواهد آدمهای دیگر باشد، چه اینها کودک باشند، جوان باشند یا پیر باشند، توجه نمیکنی. و همینطور:
همچنانک اِیّاکَ نَعْبُد در حَنین
در بَلا، از غیرِ تو لانَسْتَعین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۲۹)
چنانکه هنگامِ راز و نیاز میگویی: «تنها تو را میپرستیم.» و به هنگام هجوم بلا از غیرِ تو «یاری نمیخواهیم.»
حَنین: ناله و زاری
لانَسْتَعین: یاری نمیجوییم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
همینطور که ناله میکنم، من فقط تو را عبادت میکنم، یعنی مرکزم عدم است، بههیچوجه من مرکزم را از عدم درنمیآورم، چون فقط موقعی که مرکزم عدم است به تو عبادت میکنم، تو را میپرستم. و اگر بلا آمد، از غیرِ تو، من کمک نمیگیرم. این بیت مهم است.
🔟3️⃣7️⃣ ۳۰ 🔟3️⃣7️⃣
میگوید اول خودت را امتحان کن بعد دیگران را. وقتی ما امتحان کردیم خودمان را، دیدیم که همهاش به خودمان ضرر میزنیم، همهاش برحسب ذهن عمل میکنیم، همهاش پندار کمال داریم و ناموس داریم و درد داریم، برای چه دیگران را امتحان میکنیم؟ «ای فلان» یعنی همه. وقتی خودت را امتحان کردی، دیدی که خیر و شرّت را تشخیص نمیدهی، دیدی که فضا را باز نمیکنی، دیدی که هر لحظه به خودت ظلم میکنی، به دیگران هم ظلم میکنی، دیدی که خَرّوب شدی، هر لحظه زندگی خودت را خراب میکنی، برای چه حواست را دادی به دیگران، دیگران را میخواهی امتحان کنی؟
ببینم، دو نفر از امتحان رفوزه شدند، این رفوزه میرود آن رفوزه را امتحان میکند؟! نمیکند که، میگوید آقا شما چرا من را امتحان میکنی؟ اگر بلد هستی، خودت امتحان قبول میشدی دیگر! شما به خودتان نگاه کنید، میگویید من رفوزهام، هر لحظه رفوزه میشوم، آخر من با تو چهکار دارم تو را امتحان کنم؟ حواسم به خودم است که از امتحان قبول بشوم. عینِ امتحاناتِ بیرون است، یکی میخواهد کنکور بدهد مثلاً در ایران قبول بشود، میگوید من باید مطالعه کنم قبول بشوم، کاری ندارد که یکی دیگر رفوزه میشود یا قبول میشود که. خودش رفوزه شده، رفته به آن یکی میگوید تو چرا رفوزه شدی؟ خجالت نمیکشی؟!
ما اینطوری هستیم در منذهنی. ضرر میزنیم به خودمان، جفا میکنیم، خراب میکنیم، حواسمان به دیگران است که مواظب باشید شما به خودتان ضرر نزنید ها! درست عمل کنید ها! خطا نکنید ها! مبادا از امتحان رفوزه بشوید! مبادا کار بد بکنید!
ور تو ریوِ خویشتن را مُنکِری
از ترازو و آینه، کِی جان بَری
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۵۸۳)
ریو: حیله، حقّهبازی، ریا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
اگر ما حیلهٔ خودمان یا فکر کردن برحسب منذهنی را منکر هستیم، ترازو هست. ترازو ابزار سنجش زندگی است، سنجش ما هم هست، یعنی ترازو و آینه ما هستیم. ما نمیتوانیم جان سالم بهدر ببریم، چرا؟ عرض کردم، وقتی ترازوی ما بههم میخورَد، منذهنی بزرگتر میشود ما خرابکاری میکنیم، نمیتوانیم جان ببریم.
خب ما میگوییم در ذهن، من اصلاً منذهنی ندارم که، همهاش کارهای خوب میکنم، همهاش فضا باز میکنم. اینها را در ذهن میگویم، ولی کاری به اینجا [اشاره به دل] ندارم که اصل کتاب است. مولانا میگوید اینجا [اشاره به سر] فهرست است، اینجا [اشاره به دل] کتاب است. در فهرست حرفهای خوبی میزنم، ولی ترازو برحسب مرکزم کار میکند. مرکزم تاریک است، مرکزم پر از همانیدگی است که آنها را نمیبینم. مرکزم میگوید برو دیگران را امتحان کن، مرکزم شرّ و خیر را تشخیص نمیدهد.
آینه یعنی من یک کاری میکنم، قشنگ آینه نشان میدهد که این کار را کردی نتیجهاش این بوده. چهجوری میخواهم فرار کنم از این؟ کوچکترین عمل برحسب منذهنی ترازوی من را بههم میریزد، تاریکی زیاد میشود، روشنایی کم میشود و من درست نمیبینم، خرابکاری میکنم، از این چهجوری میتوانم فرار کنم میگوید؟
بله، در ذهن همه میگویند آقا من همهاش کارهای خوب میکنم، همهاش فکرهای خوب میکنم، همهاش فضا باز میکنم، مرکزم عدم است، اصلاً پندار کمال صفر است، اصلاً ناموس ندارم. از ترازو و آینه نمیتوانی جان سالم بهدر ببری، یعنی عملی که میکنی فوراً نتیجهاش در بیرون ظاهر خواهد شد، آینهات نشان خواهد داد که این کار را کردی، نتیجهاش این است. مرکزت غلط است، مرکزت غلط میبیند، مرکزت غلط عمل میکند، مرکزت حرص دارد، شهوت دارد، نمیدانم حسادت دارد، گرفتاری دارد، درد دارد، رنجش دارد، کینه دارد، خشم دارد، ترس دارد.
نتیجۀ این سینه را «جَفَّالْقَلَم» در بیرون نشان خواهد داد. شما در آینهات منعکس خواهد بود که این نتیجۀ عمل من است، فکر من است، از آن چهجوری میخواهی جان سالم بهدر ببری؟
بله، دوباره میرسیم که من فضولم از انقباض، هر لحظه من مقاومت میکنم، مقاومت من را منقبض میکند و بهعنوان منذهنی میآیم بالا بر مختار مطلق که در این لحظه خداوند است اعتراض میکنم. اگر اعتراض نکنم بر مختار مطلق، فضا را باز میکنم. اگر شما فضاگشایی نمیکنید و اتفاق این لحظه را جدی میگیرید، مهم میدانید، فکر میکنید اتفاق این لحظه آمده شما را بدبخت یا خوشبخت کند، شما دارید اعتراض میکنید، فضول میشوید. پس فضا را باز میکنید یاد میگیرید، از پهلوی اتفاق رد میشوید. و این سه بیت را دوباره بخوانیم:
🔟3️⃣7️⃣ ۲۸ 🔟3️⃣7️⃣
حالا خب خداوند این لحظه در کار جدید است و مطمئن باشید که اتفاقی که بهوجود میآورد، مسبب بهوجود میآورد یعنی زندگی بهوجود میآورد میخواهد که شما را امتحان کند. امتحان چیست؟ که شما فضا باز میکنید و مرکزتان عدم میشود یا همانطور منقبض میمانید؟ ما اگر منقبض میمانیم، در ذهن میمانیم رفوزه میشویم. و برمیگردیم به او میگوییم که چرا اتفاق این لحظه بر وفق نظر من و عقیدهٔ من نیفتاد؟ این امتحان خدا است. شما تمام حواستان باید روی خودتان باشد که ببینید این لحظه در ذهنتان چه میبینید در اطرافش فضا باز کنید.
اگر فضا باز کنید، از امتحان قبول میشوید. اگر فضا باز نکنید رفوزه میشوید. متأسفانه لحظهبهلحظه درحالیکه او در کار جدید است ما در کار کهنهٔ اعتراض هستیم. ما فضولی بودهایم از انقباض برمختار مطلق اعتراض میکنیم در هر لحظه، اعتراض ما امتحان کردن خدا است و ما را خرّوب میکند، خرابکار میکند.
کِی رسد مر بنده را که با خدا
آزمایش پیش آرَد ز ابتلا؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۹)
ابتلا: بیماری، مرض
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بنده را کِی زَهره باشد کز فُضول
امتحانِ حق کند ای گیجِ گول؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۰)
فُضول: گستاخی
گول: احمق
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
«گیجِ گول» یعنی احمق گیجشده، کسی که در فکرها و دردها گم شده، گیج شده و احمق است. میگوید این حق را بنده کِی پیدا میکند که از روی مریضی خدا را امتحان کند. ابتلا دو معنی دارد یعنی هم امتحان، هم مریضی، ولی اینجا مریضی و حالخرابی معنی میدهد. یک آدمی که نمیتواند راه برود، فلج است، با قهرمان دوی جهان میتواند مسابقه بدهد؟ میگوید من شما را امتحان میکنم؟ خب اگر امتحان میکنی، یک قدم راه برو.
ما به زندگی که این لحظه را، صاحب این لحظه است، این لحظه قیامت است، صاحبش هم او است، میگوید این اتفاق را در اطرافش فضا باز کن. شما فضا را میبندی، چون منقبض میشوی، چون خشمگین میشوی، چون میترسی، چون در حال پشیمانی و تأسف از گذشته هستی، چون در زمان مجازی روانشناختی هستی، در گذشته و آینده هستی، چون منذهنی دارد شما را اداره میکند. این ابتلا است، این مریض است این آدم.
شما هم بدترین مرض را دارید میخواهید سالمترین آدم دنیا را امتحان کنید؟ میگویید آقا کبد من، نمیدانم قلب من که مریض هستم اینطوری است، مال شما هم که سالمترین آدم جهان هستید باید اینطوری باشد. اِ درست است این؟
شما با عقل منذهنی که معکوسبین است، خرد کُل را که تمام کائنات را اداره میکند، میخواهی امتحان کنی که باید اینطوری باشد که من میگویم؟! بعد اگر اینطوری نباشد، شما ناراحت میشوید؟! این درست است؟
بنده را کِی زَهره باشد کز فُضول
امتحانِ حق کند ای گیجِ گول؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۰)
فُضول: گستاخی
گول: احمق
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بنده چرا باید جرأت پیدا کند که از روی فضولی، از روی انقباض خدا را امتحان کند، ای گیجِ گول؟ حالا:
آن، خدا را میرسد کاو امتحان
پیش آرَد هر دَمی با بندگان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۱)
تا به ما، ما را نماید آشکار
که چه داریم از عقیده در سِرار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۲)
سِرار: باطن، نهانخانه، دل یا مرکز انسان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
این حقِ خداوند است که لحظهبهلحظه ما را امتحان بکند که به ما نشان بدهد که در اینجا، در مرکزمان از عقیده، از گرهها، از همانیدگیها و دردها در درونمان چه داریم. نه که شما او را امتحان بکنید!
در مرکزت چندین، صدتا گره داری، آنها را باید به شما نشان بدهد. پس با آوردن اتفاقات مناسب و طرح آنها و فضاگشاییِ شما، گرههای شما در درون، دردهای شما در درون، به شما نشان داده میشود. چطور شما برگشتید میگویید من شما را امتحان میکنم! مگر نمیدانید عقل شما معکوسبین است، دیدن برحسب همانیدگیها منذهنی ایجاد میکند، منذهنی توهم است، شبح است، دچار خرافات میشود، دچار پندار کمال و ناموس میشود، دچار درد میشود، گیج میشود، هشیاریاش باز هم میآید پایین، رفتارهایی میکند که مخرب است، مثل شکایت، گله، ترس، روا نداشتن زندگی به خود و دیگران، میل به محدودیت و خسّت و تنگنظری، ندیدن و توانایی دیدن موفقیت دیگران، خوشبختی دیگران، زندگی را به خودش روا نمیدارد به دیگران هم نمیدارد، اینها دیدهای غلط منذهنی است. شما میخواهید با این عقل، عقلِ خداوند را که تمام کائنات را اداره میکند، امتحان بکنید؟!
پس نتیجه میگیریم او هر لحظه ما را امتحان میکند، ما باید فضا را باز کنیم یک چیزی یاد بگیریم، مقاومت هم نکنیم، و هر لحظه امتحان جدید، هر لحظه کار جدید، و منذهنی به کهنگی عادت دارد. خب سِرار یعنی باطن، نهانخانه، دل یا مرکز انسان.
🔟3️⃣7️⃣ ۲۶ 🔟3️⃣7️⃣
فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۳۵ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی صوتی در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM
/channel/GanjeHozorTeleText/18144
Читать полностью…
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۲-۱۰۳۵ (روزهای سهشنبه)
Читать полностью…
/channel/GanjeHozorTeleText/18052
Читать полностью…
فایل PDF متن کامل پیغامهای تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۵ (روزهای جمعه)
Читать полностью…
فایل تصویری بخش چهارم برنامه ۱۰۳۵ با زیرنویس چسبیده
Читать полностью…