ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4773

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

گر غمی آید گلوی او بگیر
داد از او بِستان امیرِ داد باش
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۵۸)

داد: عدل، انصاف
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس بنابراین هر غمی که می‌آید، گلویش را می‌گیری، غم به تو آسیب نمی‌زند. و داد این است که این غم چرا آمده، چه‌کار کردم، مرکزم چه هست، چه اشکالی دارم، نقصم چیست. و از قبل یاد گرفته‌ایم که پندار کمال نداریم، به ناموس ما برنمی‌خورد که من اِشکال داشته باشم و این غم آمده من را اصلاح کند. درست است؟

همسرم یک کاری کرده به من برخورده و خیلی ناراحتم، شما باید ببینید چه اصلاحی روی خودتان باید بکنید. این داد است، انصاف این است. انصاف این نیست که شما به او بروید بگویید چرا این کار را کردی، مقصری، کار بد کردی، من ناراحتم، واکنش نشان می‌دهم.

داریم یاد می‌گیریم که تمام اتفاقات به‌ظاهر بد برای اصلاح من آمده‌اند و دائماً زندگی شاهد این است که دارد ما را امتحان می‌کند. گفت ابتلا برای امتحان است. امتحان می‌کند ببیند شما فضاگشایی می‌کنید؟

هر ابتلا طعنهٔ زندگی است که چرا من را نمی‌بینی. یعنی زندگی به هزار زبان به شما می‌گوید که، این زبان‌ها به‌صورت جفا و غم می‌آید، چون ما خیلی پیش رفتیم در صحرای ذهن. من‌ذهنیِ ما خیلی قوی است، به‌صورت غم می‌آید ما را بیدار کند. تمام این‌ها طعنهٔ خداوند است که من را ببین، من را ببین، فضا را باز کن، من را بیاور مرکزت.

البته ما فضا را می‌بندیم، در محدودیت ذهن کارهایی می‌کنیم که فکر می‌کنیم این کارها یعنی مثلاً عبادت‌های ما جای این کار را می‌گیرد. عبادت‌های ما با مرکز همانیده و پر از درد، ما را به خدا نزدیک می‌کند، نه نمی‌کند. شما باید آماده باشید، در خانه باشید، پیغام زندگی را، پیغام خداوند را با این غم‌ها بگیرید.

شما اگر می‌ترسید، اگر حسودید، اگر خشمگین هستید، اگر درد دارید، اگر جسمتان مریض است و فکر می‌کنید آدم خوبی هستید، باید ببینید که چه چیزی در مرکزتان هست، چه دردهایی هست. تمام دردهای ما به مرکزمان می‌آید و ما را بی‌هوش می‌کنند، سبب کژبینی ما می‌شوند.

پس هر غمی می‌آید گلویش را بگیر به شما لطمه نزند. هیچ غمی نباید به ما ضربه بزند. عرض کردم باید فضا را باز کنید، از این فضای بازشده از پهلوی غم رد بشوید ولی یاد بگیرید، یاد بگیرید.

شما می‌بینید یک اتومبیلی می‌آید، اگر مستقیم همین‌طور که می‌روید به شما می‌خورد، شما کنار می‌کشید دیگر نه؟ فضا باز می‌کنید که اتومبیل رد می‌شود به شما نمی‌خورد، اگر می‌خورد شما را می‌کشت. غم هم همین‌طور است؛ گلویش را بگیر تو را نکُشد، آسیب نزند، ولی از آن یاد بگیر با فضاگشایی، با فضاگشایی.

گرچه دوری، دور می‏‌جُنبان تو دُم
حَیْثُ ماکُنْتُم فَوَلُّوا وَجْهَکُمْ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۵۴)

«گر‌چه در ذهن هستی و از او دوری، از دور دُمِ آشنایی با او (از جنسِ او بودن) را به حرکت در‌آور. به این آیهٔ قرآن توجه کن که می‌گوید: در هر‌جا که هستی روی به او کن.»

درست است که دور هستی، از دور با فضاگشایی حس آشناییت بده، بگو که از جنس من هستی. این را خداوند می‌گوید. و ما در این لحظه حق نداریم غیر از او چیز دیگری را ببینیم. «دیدِ رویِ جز تو شد غُلِّ گلو». درست است؟ غیر از تو اگر چیزی ببینم می‌شود به‌اصطلاح زنجیرِ گردن من. من همیشه باید تو را ببینم.

چون‌که غم بینی، تو استغفار کن
غم به امرِ خالق آمد، کار کن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۸۳۶)

استغفار: طلب مغفرت کردن، عذرخواهی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر غم آمد تو باید عذرخواهی کنی. عذرخواهی واقعی یعنی تبدیل. و غم به امر خداوند آمده کار کن. کار کن، فضا را باز کن، به خودت نگاه کن، گِرد خودت بگرد ببین چه چیزی در مرکزتان هست؟ کار کن. بخواهی ناله کنی، شکایت کنی، دوباره بروی من‌ذهنی، این کار نیست. و همین‌طور:

چون فدایِ بی‌وفایان می‌شوی؟
از گُمانِ بَد، بدآن سو می‌روی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸)

من ز سهو و، بی‌وفایی‌ها بَری
سویِ من آیی، گُمانِ بَد بَری؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹)

ما فدای چیزهای آفل می‌شویم که این‌ها را مرکزمان می‌گذاریم. شما نشوید. و درنتیجه گمان بد پیدا می‌کنیم، فکر بد پیدا می‌کنیم، کژبینی پیدا می‌کنیم می‌رویم به‌سویِ صحرای ذهن. و خداوند از سهو و بی‌وفایی بری است، مگر مرکز ما جسم باشد. و ما ظن بد که خداوند بی‌وفا است، به ما ظلم می‌کند و این چیزها را فکر می‌کنیم. ما اگر به‌سوی او می‌رویم، واقعاً باید فضا را باز کنیم. نمی‌توانیم این چیزهای بی‌وفا را، آفل را در مرکزمان بگذاریم و برویم به سمت صحرای ذهن فکر کنیم به‌سوی خداوند می‌رویم.


🔟4️⃣0️⃣ ۴۱ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

گفت موقع اتصال شما به خداوند حتی پیغمبر برگزیده هم نمی‌تواند بیاید، شما هستید و ایشان. و شما چیزهای ذهنی را بین خداوند و خودتان می‌گذارید، شاید به همین علت است آزاد نمی‌شوید از ذهن. درست است؟

و زندگی به یوسف می‌گوید یعنی به شما می‌گوید مگر شما را من از چاه بیرون نیاورده بودم که آن‌موقع اصلاً هیچ‌کس نبود آن‌جا که شما بخواهی کمک بگیری؟ مگر من به تو کمک نکردم وقتی مانده بودی؟ گفت چرا. گفت پس چرا از زندانی که آزاد می‌شود کمک خواستی، از من نخواستی؟ او هم مثل آدم گفت اشتباه کردم. ببینیم ما هم می‌گوییم؟

«وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ.»
«و (یوسف) به يكى از آن دو كه مى‌دانست رها مى‌شود، گفت: مرا نزد مولاى خود ياد كن. اما شيطان از خاطرش زدود كه پيش مولايش از او ياد كند، و چند سال در زندان بماند.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۴۲)

یعنی چند سال بیشتر در زندان ماند که به این آیه اشاره می‌کند. و این بسیار مهم است شما بدانید که از انسان‌های دیگر برای رهایی از ذهن نمی‌توانید کمک بگیرید، باید فضا را باز کنید وصل به زندگی بشوید.

در ابیات گذشته هم گفت هاروت و ماروت گفتند، یعنی عقل، ما از جنس عقل کل هستیم و هشیاری کل. اگر انتخاب من‌ذهنی را صفر کنیم، عقل درونی ما، عقل کل ما و هشیاری ما به ما یاد می‌دهد که چه‌جوری فضا باز کنیم. ما ذهن را خاموش نمی‌کنیم، ما از ذهن کمک می‌خواهیم.

در حالت‌های خیلی بد حتی ما می‌گوییم شریک زندگی ما عرض کردم ما را خوشبخت کند، یک چیزی بگوید ما حالمان خوب بشود و ما را حمایت کند. و کمک خواستن از پارتنر یا شریک زندگی یا دوستِ دختر، پسر، زن، شوهر، این‌ها ما را یک مدت بیشتر در زندان نگه می‌دارد. «بِضْعَ سِنین» یعنی چند سال بیشتر.

که تا آن غم برون آید ز چادر
شِکَرباری، لطیفی، دلربایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

گفت چه‌کار کن؟ هر غمی می‌آید بگو خوش آمدید، بغلش کن، فضا را باز کن که تا این‌ غم مثل این‌که می‌گوید یک خانم بسیار زیبارویی است، زن بسیار زیبارویی است که این چادرش باز بشود، ببینی که این چیزی که الآن از زیر چادر آمد درواقع قسمتی از وجود من بود که در همانیدگی گیر افتاده بود. که این دلربا است، زنده‌ است، دل آدم را می‌بَرد، لطیف است و چه شیرین است، چه حرف‌های شیرین می‌زند! اصلاً شیرین است، همه‌چیزش شیرین است.

پس بنابراین هر غمی می‌خواهد چیزی به ما یاد بدهد، به ما بگوید که با چه همانیده شدید. مثلاً شما این رنجش را دارید، وقتی این رنجش را می‌بخشید از بین می‌برید، می‌بینید که از توی آن زندگی شما آزاد شد، شما چیزی یاد گرفتید. و اگر، این «شِکَربار» و «لطیف» و «دلربا» خود شما هستید، یعنی خود اصلی‌تان را تجربه می‌کنید. و اگر نگاه کنید خودتان را از همهٔ همانیدگی‌ها آزاد کنید و به بی‌نهایت و ابدیت او زنده بشوید، ببینید چه می‌شود؟! درست است؟

پس هر غم یک قسمتی از وجود ما را آزاد می‌کند. درست است؟ به شرط این‌که اعتراض نکنیم، ناله و شکایت نکنیم [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. آن غم از چادر بیرون می‌آید، یعنی چادرش را بردارد آن غم [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، تجسمش می‌بینید که یک زن زیبا است.

بانگ می‌زد آتش ای گیجانِ گول
من نی‌ام آتش، منم چشمهٔ قبول
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۳۵)

گول: ابله، نادان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چشم‌بندی کرده‌اند، ای بی‌نظر
در من آی و هیچ مگریز از شَرَر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۳۶)

ای خلیل، این‌جا شَرار و دود نیست
جز که سِحر و خُدعهٔ نمرود نیست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۳۷)

شَرار: جَرَقّه، آن‌چه از آتش به هوا می‌پرد.
خُدعه: نیرنگ، حیله
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خدعه: نیرنگ. خب ببینید، این‌ها را خوانده‌ایم. جلوی ما دوتا در هست: یکی آتش است خوشمان نمی‌آید، اتفاقاتی است که خوشمان نمی‌آید به‌عنوان من‌ذهنی. چرا این‌طوری شد؟! بی‌مراد شدم. درست است؟ یکی آب است که خیلی خوشمان می‌آید، می‌گوییم این اتفاقات بیفتد به به به! پولم دارد زیاد می‌شود، نمی‌دانم همانیدگی‌ام زیاد می‌شود، رفتم این مقام و، این‌ها چه هستند؟ این‌ها همانیدگی هستند.


🔟4️⃣0️⃣ ۳۹ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

هست مهمان‌خانه این تَن ای جوان
هر صباحی ضَیفِ نو آید دوان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴)

هین مگو کاین مانْد اندر گردنم
که هم‌‌اکنون باز پَرَّد در عَدم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۵)

هرچه آید از جهان غَیب‌وَش
در دلت ضَیف‌ است، او را دار خَوش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۶)

ضَیف: مهمان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ضَیف یعنی مهمان. در فارسی ضِیف هم می‌گوییم. پس این تن تو یک مهمان‌خانه است، اصلاً وجود تو یک مسافرخانه است و لحظه‌به‌لحظه یک مهمان می‌آید. این مهمان غم است. چون ما من‌ذهنی داریم، به‌صورت غم می‌آید. اگر از جنس زندگی بودیم غم نمی‌آمد، همه‌اش شادی می‌آمد. فعلاً غم‌ها می‌آید، غم‌ها پیغام شادی دارند، الآن خواهیم دید، که به شما درسی بدهند.

نگو این اتفاق افتاد، افتاد گردن من چه‌کار کنم؟ اگر این‌طوری بگوییم پیغام را پس نمی‌دهد. این یک نامه‌رسانی است که نامه را باید از او بگیری، یک شیرینی هم به او بدهی، سلام بکنی. پستچی یک نامه آورده، نامه ممکن است خبر بد باشد، با پستچی دعوا نکن، نامه آورده یک چیزی یاد بگیری.

می‌گوید این از جهان غیب آمده این غم، درست است؟ در مرکز تو، در دل تو یک مهمان است به او احترام کن. پس غم می‌آید فرار نکن، ناسزا نگو، ناله و شکایت نکن. درست است؟

جفایی کز بَرِ معشوق آید
نثارش کن به شادی مرحبایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ٢۶٧۵)

اگر از طرف خداوند یک جفا می‌آید که شما به درد می‌اُفتید، شما باید به آن بگویید خوش آمدید، مرحبا را بگویید، یعنی آفرین. چه خوب آمدی، خوش آمدی نثارش کن، به او بگو خوش آمدی.

چرا جفا می‌آید؟ برای این‌که ما جفا می‌کنیم، برای این‌که مرکز ما جسم است. چون مرکز ما جسم است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] بی‌وفایی می‌کنیم. اگر از جنس اَلَست بودیم [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] مرکز ما عدم بود، دیگر جفا نمی‌آمد. ولی چون مرکز ما جسم است غم می‌آید، جفا می‌آید. جفا عکس وفا است. خداوند درد می‌فرستد، اتفاق بد به‌وجود می‌آورد که شما بیدار بشوید.

پس جفایی که از طرف معشوق یا خداوند می‌آید شما باید فضا را باز کنید، درحالی‌که شاد هستید بگویید خوش آمدید، خوش آمدید، که بتوانید پیغامش را بگیرید.

رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر
بر یکی رحمت فِرو مآ ای پسر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٩۴١)

«حضرت حق سراپا رحمت است، بر یک رحمت قناعت مکُن.»

تا به سَر: ابدی، اِلَی الاَبد
فِرو مآ: نَایست.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یعنی حضرت حق سراپا رحمت است، بر یک رحمت قناعت مکُن. کسی که دائماً می‌خواهد به شما کمک کند چرا چیزهای غمناک به‌وجود می‌آورد؟ برای این‌که مرکزتان همانیده است، مرکزتان او نیست. اگر شما مرکز را جسم نگه دارید، غیرت حق از کمین می‌آید رها نمی‌کند. توجه کنید به این موضوع، خیلی ساده است، مرکز ما فقط می‌تواند خداوند باشد، زندگی باشد، عدم باشد، جسم نمی‌تواند باشد. ساده است دیگر نه؟ اگر جسم کنید، غیرت از کمینگاه بلند می‌شود.

«غیرت» یعنی قانون خداوند باید اجرا بشود. اگر جسم است، زندگی شما دردناک خواهد شد، نمی‌توانید جلویش را بگیرید، در‌حالی‌که خداوند رحمت اندر رحمت است. یعنی این لحظه رحمت، این لحظه کمک، این لحظه شادی، این لحظه پشتیبانی، دیگر همهٔ این‌ها را می‌خواهد بکند. شما چون مرکزتان جسم است، جسم هستید، به شما دسترسی نیست. پس باید اتفاقاتِ بد، این جسم بودن شما را از میان ببرد. مگر شما با خواندن این ابیات بیدار بشوید و تسلیم بشوید و رضا داشته باشید.

تمام این دردها می‌آید که شما یک جایی بگویید بس است، من عوض شدم، من تبدیل شدم، من عذر می‌خواهم. مثل آدم بگویید که من به خودم ستم کردم. اگر مثل شیطان بگویید چرا این کار را می‌کنی، چرا زندگی من را این‌طوری کردی، چرا رحم نمی‌کنی، من اصلاً می‌خواهم بکُشم خودم را، بی‌خود من را خلق کردی، این چه زندگی‌ای است، همه‌چیز در دست تو است، مگر تو قدرت نداری؟ چرا به فلانی این‌قدر پول دادی، به من ندادی؟ این‌ها حرف‌های هپروتی است، حرف‌های من‌ذهنی است، سبب‌سازی‌های سطح پایینِ جهل من‌ذهنی است. توجه می‌کنید؟ و بدتر خواهد شد وضعتان.

تا زمانی که شما چرخهٔ شیطانی را، ابلیسی را ادامه می‌دهید وضعتان خراب‌تر خواهد شد. نمی‌توانید آدم‌ها را عوض کنید، نمی‌توانید بگویید من‌ذهنی من ایجاب می‌کند من مثلاً زن هستم، شوهرم باید این‌طوری باشد، نمی‌توانید.

شما چرخهٔ شیطانی را بگذارید کنار، تو می‌کنی، من بهترم، من اشکالی ندارم، من پندار کمال دارم، می‌خواهم حفظ کنم، تو باید عوض بشوی، تو باید بهتر بدانی، تو باید این چیزها را یاد بگیری. این‌ها همه افسانه است.

🔟4️⃣0️⃣ ۳۷ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

مقاومت هم یعنی اتفاقِ افتاده برای من جدی است، یک معنی مقاومت. در حالتی‌ که ما گفتیم اتفاقات برای بیداری شما از خواب ذهن می‌افتند نباید جدی بشوند و شما بگویید این اتفاقات من را خوشبخت می‌کند یا بدبخت می‌کنند. در فضای ذهن اتفاقات جدی‌اند، این اسمش مقاومت است.

هر موقع اتفاقات، شما فضا باز کردید از پهلویش رد شدید و یاد گرفتید، آن موقع اتفاقات فقط وظیفۀ خودشان را انجام می‌دهند. یادمان باشد اتفاقات را امروز فهمیدیم که خداوند به‌وجود می‌آورد برای بیداری ما. چیزی ما یاد بگیریم، پس شما همان خاصیتی که همیشه در ما هست، آن خلأبین یا عدم‌بین، سکوت‌شنو را می‌گذارید باز بشود و این اتفاق از این پهلو رد می‌شوید باید فضا را باز کنید از پهلویش رد بشوید، ولی یاد بگیرید که با چه‌ همانیده هستم که این اتفاق می‌افتد. درست است؟

این شعرها را هم این‌جا آوردیم، این دو بیت را. پس کیمیا را از پیغمبر یاد می‌گیریم که هرچه هر اتفاقی که در این لحظه می‌افتد ما رضا بدهیم و فضا گشوده بشود و این «درِ جنّت» است که شکل‌های بعدی نشان خواهد داد. پس الآن شد این مستطیل [شکل ۲۹] می‌بینید معلوم می‌شود که اگر کسی مرکزش همانیده باشد زندگی را از خداوند می‌گیرد.

امروز هم بیتی داشتیم تبدیل به مانع می‌کند، مسئله می‌کند و دشمن می‌کند و درد می‌کند. و همین‌طور یک مثلث دیگر پایین [شکل ۳۰] هر کسی که چرخۀ تخریب دارد، افسانۀ من‌ذهنی دارد، یک مثلثی هم دارد به‌نام پندار کمال که می‌گوید من کامل هستم. برای این‌ ناموس دارد، حیثیت بدلی دارد.

اگر بگویم پندار کمال نداری دانشت ناقص است تقصیر شما است که این چیزها را به‌وجود می‌آورید، بَدش می‌آید و درد دارد. دردهایش مرتب بالا می‌آید. به‌اندازۀ آن همانیدگی‌ها درد دارد و او را بیهوش می‌کند. پس بنابراین این هم مثلث پندار کمال است. می‌بینید پندار کمال، ناموس، درد.

عاشقا، خَرّوبِ تو آمد کژی
همچو طفلان سویِ کژ، چون می‌غژی؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۶)

خَرّوب: بسیار خراب‌کننده
کژی: کجی، ناموزونی، ناراستی
می‌غژی: فعل مضارع از غژیدن، به‌معنیِ خزیدن بر شکم مانند حرکت خزندگان و اطفال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خویش مُجرِم دان و مُجرِم گو، مترس
تا ندزدد از تو آن اُستاد، درس
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷)

چون بگویی: جاهلم، تعلیم دِهْ
این‌چنین انصاف از ناموس بِهْ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۸)

ناموس: خودبینی، تکبّر، حیثیتِ بَدَلیِ من‌ذهنی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این سه بیت را با این پندار کمال بخوانید شما که شما عاشق هستید و این من‌ذهنی شما خرّوب است و کژبینی شما است. مانند طفلان هر لحظه ما می‌خزیم به پندار کمال و ناموس داشتن، باید بگوییم من مجرم هستم و تقصیر من است. نترسیم تا خداوند درسش را از ما ندزدد. فضا را باز کنیم. بگوییم تقصیر من است به ما کمک کند ما اشکالمان را ببینیم.

اگر بگوییم من جاهلم من‌ذهنی دارم بلد نیستم به من یاد بده، چه به مولانا چه به خداوند، این درست است. و «این‌چنین انصاف» که من در یک محدودیتی گیر کردم و در جهل هستم، از داشتن ناموس بهتر است. این‌ هم که چرخۀ سازند‌گی است. [شکل ۲۴] در چرخۀ سازند‌گی این بیت را آوردیم.

گفت آدم که ظَلَمْنا نَفْسَنا
او ز فعل حق نَبُد غافل چو ما
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۸۹)

«ولی حضرت آدم گفت: «پروردگارا، ما به خود ستم کردیم.» و او همچون ما از حکمتِ کار حضرت حق بی‌خبر نبود.»

آدم گفته که من به خودم ستم کردم. که آن چیزها را گذاشتم مرکزم بعد از این نمی‌گذارم توبه کردم و شروع کرد منبسط شدن و می‌دانست که اگر این کار را بکند، خداوند به او کمک می‌کند و اگر آن همانیدگی‌ها در مرکزش باشد، به کژبینی می‌رود. «ولی حضرت آدم گفت: «پروردگارا، ما به خود ستم کردیم و او همچون ما از حکمتِ کار حضرت حق بی‌خبر نبود.»

پس بنابراین خودم کردم، خودم همانیدگی‌ها را گذاشتم و بهتر از دیگران نیستم، چون جسم نیستم و عیب خودم را می‌خواهم پیدا کنم، می‌خواهم ببینم باز هم نقطه‌چین در مرکز من هست. خودم را تغییر خواهم داد با هُل دادنِ این نقطه‌چین‌ها به بیرون و اگر نقصم را بشناسم فوراً درست خواهم کرد.

هرکه نقصِ خویش را دید و شناخت
اندر اِستکمالِ خود دو‌اسبه تاخت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ٣٢١٢)

اِستکمال: به کمال رسانیدن، کمال‌خواهی
دواسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خودم کردم انکار بهتری و پیدا کردن نقص، می‌خواهم نقصم را ببینم الآن. این دستور زندگی است که تو نقصت را با عقلی که من به تو داده‌ام می‌توانی ببینی، می‌توانی ببینی که چه‌ در مرکزت هست که این بلاها سرت بیاید و دواسبه بتازی و این نقص را برطرف بکنی. و همین‌طور می‌بینید که یک مثلث آمد. [شکل ۳۱]

🔟4️⃣0️⃣ ۳۵ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

[شکل ۲۵] دوباره این شکل را این‌جا آوردیم، می‌بینید بالا فضای اَنساب هست، که مرکز پر از نقطه‌چین است، در حال انقباض است شخص، که می‌گوید «تو کردی، من بهترم، تو عوض بشو.» و پایینی در حال انبساط است، مرکز عدم است، می‌گوید «خودم کردم»، دور خودش می‌گردد، انکار بهتری، پیدا کردن عیب خودم و تغییر خودم. این چرخۀ سازندگی است.

و [شکل ۲۶] این‌ها عوامل انقباض است، بعضی‌هایش را این‌جا آوردم، دوباره تکرار می‌کنم.

✳️ برخی از عوامل انقباض:

- تمرکز بر روی دیگران
- رفتن به گذشته
- حبر و سنی کردن
- مقاومت
- قضاوت
- مقایسه
- هرگونه واکنش ذهنی: (ترس، خشم، حسادت، و ...)
- جدی گرفتن وضعیت‌های ذهنی
- قرین
-وابستگیِ مالی
- حَرّافیِ من‌ذهنی

تمرکز بر روی دیگران. رفتن به گذشته. حبر و سنی کردن دیگران. مقاومت. قضاوت. مقایسه. هرگونه واکنش ذهنی مانند ترس، خشم، حسادت. جدی گرفتن وضعیت‌های ذهنی یا جدی گرفتن‌ خود. قرین‌های من‌ذهنی. وابستگیِ مالی به دیگران و حَرّافیِ من‌ذهنی و چیزهای دیگر.

شما باید پیدا کنید که چه عواملی در شما سبب انقباض شما است؟ و در اطراف آن‌ها فضا باز کنید. مثلاٌ می‌روید به گذشته. نروید. عادتتان هست که بروید دیگران را با من‌ذهنی‌تان درست کنید، نصیحت کنید. نروید. یا مقاومت کنید یا قضاوت زیاد می‌کنید. نکنید. خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید. نکنید. واکنش‌های ذهنی مثل ترس و خشم و حسادت و این‌ها بپرهیزید. ملامت نکنید، «ملامت» ابزار من‌ذهنی است. درست است؟

و زن، مرد در پایین‌ترین سن سعی کنید وابستگی مالی را قطع کنید، یعنی از نظر مالی روی پای خودتان بایستید. شما در چهار مورد باید نابسته بشوید. وابسته و نابسته، «نابسته» یعنی مستقل.

جسماً می‌بینید که ما مستقل می‌شویم، ما روی پای خودمان راه می‌رویم. بچه بودیم ما را بغل می‌کردند و از خیابان نمی‌توانستیم رد بشویم، خیلی کارها را نمی‌توانستیم بکنیم. از نظر جسمی نابسته شدیم.

از نظر فکری باید بتوانیم فکرهای خودمان را خودمان تولید کنیم، بتوانیم برای خودمان فکر کنیم و تقلید نکنیم از دیگران، دنبال فکر دیگران نگردیم به من فکر بده.

از نظر هیجانی، عاطفی باید بالغ بشویم و نباید به یکی بگوییم تو به من دلداری بده تا خشم من بخوابد، من خشمگین می‌شوم. شما باید خشمتان را، ترستان را اداره کنید، این‌ها را تبدیل کنید به لطافت، به عشق، به فضاگشایی.

و همین‌طور باید جان‌دار بشوید. باید به حرکت دربیایید، حس کنید که به زندگی عیناً در این لحظه زنده هستید با فضاگشایی. و همین‌طور که یادتان است هدایت را از زندگی می‌گیرید، قدرت را از زندگی می‌گیرید، حس امنیت را از زندگی بگیرید. عقلتان عقل کل است نه عقل من‌ذهنی.

یکی از نابستگی‌ها، یعنی استقلال جسمی شما، استقلال مالی است. این فراموش نشود، اگر وابسته باشید از نظر مالی، احتمال این‌که به حضور برسید بسیار ضعیف است.

[شکل ۲۷] اما دوباره چرخۀ سازندگی، بعضی از عوامل انبساط را این‌جا نوشتیم.

✳️ برخی از عوامل انبساط:

- تمرکز بر روی خود
- ماندن در لحظه
- تغییر و اصلاح خود
- بی‌مقاومتی (پذیرش و تسلیم)
- بی‌قضاوتی (قضاوتِ زندگی، قضا و کنُ‌فَکان)
- غیرِ قابلِ مقایسه بودنِ خودم (لَمْ یَکُن)
- بی‌واکنشی
- بازی پنداشتن وضعیت‌های ذهنی
- قرین
- استقلال مالی
- سکوت، و خاموشیِ من‌ذهنی

«تمرکز بر روی خود» که امروز گفتیم دور خود بِگرد. ماندن در این لحظه، نرفتن به گذشته و آینده. تغییر و اصلاح خود، تمرکز روی خود، خودم کردم. بی‌مقاومتی. بی‌قضاوتی و عدم توجه به چیزهای آفل، نیاوردن آفلین به مرکز، پرهیز. غیر قابل مقایسه بودن خودم، لَمْ یَکُن. بی‌واکنشی، یعنی شما خشمگین نمی‌شوید، واکنش نشان نمی‌دهید، حسادت نمی‌کنید و آن واکنش‌ها را به‌وجود نمی‌آورید.

«بازی پنداشتن‌ وضعیت‌های ذهنی»، بازی هستند این‌ها، بازی خداوند است که شما فضا را باز کنید. قرین، قرینِ خوب می‌تواند مثل مولانا، شعرهای مولانا را می‌خوانید می‌تواند منبسط کند شما را. استقلال مالی. سکوت و خاموشی من‌ذهنی. خیلی خب این‌ها را دیدیم پس دیگر. [شکل ۲۳] دوباره این چرخۀ تخریب را آوردیم در این‌جا شما ببینید.

🔟4️⃣0️⃣ ۳۳ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

این‌که یک چیزی بگوییم شما بخندید، این می‌شود یک ذره انبساط؟! این من‌ذهنی یک ذره انبساط پیدا کند دوباره منقبض می‌شود. بعد آن موقع گدایی انبساط از ذهن می‌کنیم؟! گدای شرح از ذهن شدی؟! پس طالب و غالب است خداوند، اگر کسی من‌ذهنی داشته باشد، هستی داشته باشد، دمار از روزگارش برمی‌آورد.

من عجب دارم ز جویایِ صفا
کو رَمَد در وقتِ صیقل از جَفا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۰۸)

رَمَد: فرار کند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

عشق چون دَعوی، جَفا دیدن گواه
چون‌ گواهت ‌نیست، ‌شد دعوی تباه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۰۹)

دَعوی: ادعا کردن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چون‌ گواهت خواهد این ‌قاضی، مَرَنج
بوسه دِه بر مار، تا یابی تو گنج
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۱۰)

رمد: فرار کند. دعوی: ادعا کردن. پس می‌گوید من از آن کسی که جویای نابی است، می‌خواهد خالص بشود، از جنس خدا بشود تعجب می‌کنم. موقعی که خداوند می‌خواهد صیقل بدهد و یک اتفاقی را ایجاد می‌کند که تو فضا را باز کنی و بشناسی ناخالصی‌ات چیست، داری درمی‌روی، فرار می‌کنی؟! «کو رَمَد در وقتِ صیقل از جَفا»، درد هشیارانه نمی‌کشی؟

عشق مثل ادعا است، چون ما همه عاشق هستیم، ما از جنس خدا هستیم. باید این را هر لحظه بگوییم حق من است که از جنس خدا باشم. اما این‌که تو ادعا می‌کنی من از جنس خدا هستم، از جنس عشق هستم، اَلَست هستم، من به او گفتم من از جنس تو هستم، او هم گفت همیشه باید من را بگذاری در مرکزت، همیشه باید من را ببینی. درست است؟ جفا دیدن برای از دست دادن همانیدگی‌ها شاهد این موضوع است. اگر شما جفا نمی‌کشی درد هشیارانه نمی‌کشی، این دعوی تو، من از جنس خدا هستم، من می‌خواهم بشوم واقعاً، تباه است بیهوده است.

این قاضی یعنی خداوند، زندگی به تو می‌گوید جفا را بکِش، درد هشیارانه بکش، صبر بکن مرنج، رضا بده، مرنج مرنج مرنج. مردم می‌رنجند می‌گویند چرا این‌طوری کردی؟ بی‌مراد شدیم، آن چیزی که می‌خواستیم نشد. «بوسه دِه بر مار»، مار همین‌که می‌گزد الآن تو را، درد می‌دهد، بی‌مرادی، بوسه ده فضا را باز کن، رضا بده تا گنج پیدا کنی. گنج همین زنده شدن به خداوند، بی‌نهایت شدن است.

چون قضای حق، رضایِ بنده شد
حُکمِ او را بندۀ خواهنده شد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۰۶)

خواهنده: تسلیم‌شده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نی تکلُّف، نی پیِ مُزد و ثواب
بل که طبعِ او چنین شد مُستطاب
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۰۷)

تکلُّف: رنج بر خود نهادن، رنج بُردن
مُستطاب: پاکیزه، خوش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خواهنده یعنی تسلیم شده. تکلُّف: رنج بر خود نهادن، رنج بردن. مستطاب: پاکیزه، خوش. درست است؟ الآن دیگر فهمیدیم این اتفاق که برای شما می‌افتد، قضای حق است، قضای خداوند است. نه که دشمن شما است، دنبال یک بیداریِ خاصی است که شما هم می‌توانید از عهده‌اش بربیایید در این لحظه. پس باید رضا بدهید، تسلیم بشوید.

به‌هوش باشید، حواستان به خودتان باشد که قضا یا خداوند می‌خواهد چه‌ چیزی را من تغییر بدهم؟ پیدا کنید. و اگر شما این‌ور آن‌ور نگاه کنید حواستان به مردم نباشد، و بیرون نباشد، پیدا می‌کنید. هر کسی که دور خودش بگردد اشکالش را پیدا می‌کند. دوستان، اشکالات در ما است. شما بگویید اشکالات در من است. هرچه شد بگو اشکال در من است. درست است؟ نترس.

خویش مُجرِم دان و مُجرِم گو، مترس
تا ندزدد از تو آن اُستاد، درس
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۸۷)

«خویش مُجرِم دان و مُجرِم گو، مترس»، بگو من مجرم هستم، عیبم را می‌خواهم پیدا کنم. کاری به عیب کسی نداشته باش، کاری به عیب‌های همسرت نداشته باش، خودت دور خودت بگرد. بعضی‌ها می‌گویند همسر من که خودم است، بچهٔ من که خودم است. نه، خودت فقط خودت هستی. تنها خودت هستی. همسر تو خودِ تو نیست. در فضای «اَنساب» این‌طوری فکر می‌کنیم، چون ما منسوب هستیم، مربوطیم به همسرمان به بچه‌مان، پدر و مادرمان، می‌گوییم آقا ما گروه یک خانواده هستیم، تمام شد رفت. نه، تنها شما هستید.

خداوند امتدادش در شما است. آیا یک درخت می‌گوید که واقعاً من درختِ تنها نیستم، آن هم درخت است، من هم درخت هستم، ما به‌ هم مربوط هستیم، ما با هم هستیم؟ نه، درخت با ریشهٔ خودش به زمین وصل است، به زندگی وصل است، زندگی خودش را می‌کند، کاری به درختان دیگر ندارد.

🔟4️⃣0️⃣ ۳۱ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بگذران از جانِ ما سوءُالْقَضا
وامَبُر ما را ز اِخوانِ رضا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۰۱)

اِخوانِ رضا: برادرانی که راضی‌اند به رضای حق
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس می‌بینید که این من‌ذهنی قضای بد است. یک سرنوشت بد است که اگر ما این را نگه داریم اتفاقات بد خواهد افتاد. «بگذران از جانِ ما سوءُالْقَضا» ما داریم به خداوند می‌گوییم و عملاً با زبان حال باید فضاگشایی کنیم رضا داشته باشیم. «وامَبُر ما را»، جدا نکن ما را از برادرانی که راضی هستند به رضای حق و عاشقان، کسانی که فضاگشایی می‌کنند. پس شما هم لطف کنید بگویید.

ای رفیقان، راه‌ها را بست یار
آهویِ لنگیم و او شیرِ شکار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۶)

جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟
در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۷)

ما انسان‌ها باید به همدیگر بگوییم. گفتیم ما حق نداریم همدیگر را تنبیه کنیم، ولی لازم است که به همدیگر بگوییم که ای دوستان، ما همه از جنس خداوند هستیم باید به او زنده بشویم، باید به هم کمک کنیم.

ما مثل آهوی لنگیم و خداوند مثل شیرِ شکار. ما من‌ذهنی داریم، می‌لنگیم. عقل ما قد نمی‌دهد، سبب‌سازی ما کارها را اداره نمی‌کند. ما با این انرژی، چهار بعدمان را داریم خراب می‌کنیم. دچار خَرّوب هستیم. غیر از تسلیم، تسلیم پذیرش اتفاق این لحظه است قبل از قضاوت، رفتن به ذهن، که ما را از جنس آن هشیاری اولیه می‌کند، ما را از جنس اَلَست می‌کند، و غیر از رضا چاره‌ای کو؟

جز این‌که بگوییم در اطراف این اتفاق فضاگشایی می‌کنم من و راضی‌ام، راضی‌ام عرض کردم نه این‌که من هیچ اقدامی برای تغییرش نمی‌کنم، بلکه با عقل کُل می‌خواهم این اتفاق را عوض کنم، نه با روش‌های من‌ذهنی که خشم است، ترس است، دعوا است، مقاومت است، قضاوت است، سبب‌سازی بی‌‌اساس ذهن است، نه، با عقل کُل، با صُنع.

درحالی‌که زمینه‌اش شادی زندگی است. در فضای گشوده‌شده زمینهْ شادی زندگی است و خلاقیت، می‌خواهم مسئله‌ام را حل کنم. وقتی از آن فضا من نگاه می‌کنم این همانیدگی‌ها اهمیتشان را از دست می‌دهند، من صلح به‌وجود می‌آورم، آرامش به‌وجود می‌آورم برای خودم و دیگران.

در دلش خورشید چون نوری نشاند
پیشَش اختر را مقادیری نماند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵)

اختر: ستاره، کنایه از همانیدگی‌ها
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

در دل ما وقتی خورشید، خداوند نورش را مستقر می‌کند این ستاره‌ها این اختران، همانیدگی‌ها ارزششان را از دست می‌دهند. ما به حرف زندگی گوش می‌دهیم نه به حرف من‌ذهنی. در دست شیر نر خون‌خواره که خداوند است یا زندگی است، می‌خواهد خون من‌ذهنی را بریزد، ما غیر از تسلیم و رضا چاره‌مان چیست؟ هیچ‌چیز. و ما می‌دانید سِحر و ضدِّ سحر را از هاروت و ماروت می‌آموزیم:

سِحر و ضدِّ سِحر را بی‌اختیار
زین دو آموزند نیکان و شِرار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۲۲)

شِرار: جمعِ شریر، به‌معنی بَدان، مردمِ بَد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

لیک اوّل پند بدْهندَش که هین
سِحر را از ما مَیاموز و مچین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۲۳)

ما بیاموزیم این سِحر ای فلان
از برایِ ابتلا و امتحان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۲۴)

فلان: برای اشاره به هر شخص، جا، موضوع یا هر چیزِ مبهم و نامعین به‌کار می‌رود.
ابتلا: امتحان، بیماری و مرض
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

شِرار: جمعِ شریر، به‌معنی بَدان، مردمِ بَد هم هست، یک معنی دیگر هم امروز داشتیم. ابتلا: امتحان، بیماری. توجه می‌کنید؟ ما از آن‌ور که آمده‌ایم به‌صورت امتداد خدا، گفتم دوتا چیز داریم، یکی هشیاری است، می‌بینید هشیار هستیم و یکی هم عقل. هاروت و ماروت این‌ها هستند و این‌ها هر دو در ما هست.

هم همانش را از این دوتا می‌آموزیم، وقتی همانیده شدیم سِحر می‌شویم، هم ضدِّ سِحر و فضاگشایی را، هر دو را. درست مثل این‌که هر دو را خودمان به خودمان یاد می‌دهیم، کسی به ما یاد نمی‌دهد. همین امتداد زندگی، اَلَست هر دو را به ما یاد می‌دهد.

🔟4️⃣0️⃣ ۲۹ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۴۰ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ سوم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

اگر کسی بگوید که من نمی‌آیم بیرون و فضا را باز نمی‌کنم، آسمان را درست نمی‌کنم، زندگی به زور این کار را می‌کند. به زورِ همین بی‌مرادی. این‌قدر بی‌مراد می‌شویم، مثلاً سلامتی خیلی مهم است برای ما، بیمار بشویم بی‌مرادی است. ما خلق نشدیم که مریض بشویم از نظر جسمی.

به روابطمان با خودمان توجه می‌کنیم که آیا این غذایی که می‌خورم، اصلاً آن کسی که مثلاً معتاد است بگوید من این کار را چرا می‌کنم؟ مقاومت می‌کنم، این یک بی‌مرادی است. درست است؟ چه اشتباهی می‌کنم؟ چرا این ظلم را به خودم می‌کنم؟ چه چیزی در مرکز من هست؟ این عینک چرا این‌قدر کژ می‌بیند؟ خلاصه، می‌گوید:

اِئْتِیا کَرْهاً مهارِ عاقلان
اِئْتِیا طَوْعاً بهارِ بی‌دلان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۷۲)

«از روی کراهت و بی‌مِیلی بیایید، افسار عاقلان است، اما از روی رضا و خرسندی بیایید، بهار عاشقان است.»

توجه می‌کنید؟ شما می‌گویید من رضا دارم. فضا را باز می‌کنم. مقاومت نمی‌کنید، دنبال سبب‌سازی نمی‌گردید که با عقل من‌ذهنی نمی‌گویید که مگر چه چیزی داده؟ مگر کجایش درست بوده؟ من چرا باید راضی باشم؟ نگویید این کار را.

شما اگر آن‌طوری بگویید، باز هم قهرِ زندگی خواهد آمد. آن کسی ‌که راضی است، خشنود است مال او بیشتر خواهد شد. او که ناراضی است، ناخشنود است، مال او کمتر خواهد شد به‌طوری که این‌که ناخشنود است در این لحظه این اصلاً نابود خواهد شد.

پس بنابراین کسانی که عقل من‌ذهنی را دارند آن‌ها باید بالاِجبار بیایند، با لگد و اردنگی و کتک بیایند. آن‌هایی که با اطاعت می‌آیند، با اطاعت فضا را باز می‌کنند، چه‌کار می‌کنند؟ دو چیز: منیت را از ذهن می‌گیریم، فضا را باز می‌کنیم. این فضای گشوده‌شده آسمان است. این که منیت از ذهن گرفته می‌شود و این ذهن ساده می‌شود این هم مال زمین است. زمین و آسمان. درست است؟ می‌گوید که این‌جا نگاه کنید:

«ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.»
«سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمان‌بردار آمديم.»
🌴(قرآن كريم، سورهٔ فصّلت (۴۱)، آيهٔ ۱۱)

«سپس به آسمان پرداخت» این آیهٔ قرآن است البته، «سپس به آسمان پرداخت» یعنی در شما پرداخته به فضای گشوده‌شده یعنی فضاگشایی. شما باید فضاگشایی کنید و آسمان را درست کنید در درونتان. «و آن دودی بود.» این دود همان ذهن است، ذهن همانیده است. «پس به آسمان و زمین گفت»، یعنی زندگی، خداوند به آسمان درون شما گفت گشوده می‌شوی؟ و به زمین گفت تو این شخص را آزاد می‌کنی؟ زندگیِ بلعیده‌شده و سرمایه‌گذاری‌شده را آزاد می‌کنی؟ هر دو گفتند بله. بله؟ خواه ناخواه بیایید.

ذهن یا به زور باید این زندگی شما را آزاد کند چون شما آمده‌اید به بی‌نهایت و ابدیت او زنده بشوید و بیخودی زندگی را، خدا را معطل کردید. «خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمان‌بردار آمديم.»

یعنی هم ذهن فرمان می‌برد هم فضای درون شما. شما نمی‌گذارید. شما تصمیم بگیرید، بگذارید با رضا و خرسندی این فضا باز بشود، آسمان درونتان و منیتتان از ذهن گرفته بشود، ذهنتان ساده بشود. آسمان درونتان بی‌نهایت بشود. بله.

رضا به داده بده وَز جَبین گِرِه بُگْشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نَگْشاده‌ست
(حافظ، دیوان غزلیات، غزل ۳۷)

جَبین: پیشانی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این از حافظ است. پس وقتی من‌ذهنی داریم می‌گوید رضا بده به آن چیزی که اتفاق می‌افتد و به شما داده شده و گره را از پیشانی باز کن و عبوس نباش که در حالتِ ذهن به ما درِ اختیار گشوده نشده.

یعنی ما با ذهنمان نمی‌توانیم با «قضا و قدر»، قضا یعنی قضاوت خداوند، قدر یعنی اجرای آن. و اجرای آن همان اتفاق افتاده‌شده در زندگی شما است نمی‌توانیم مبارزه کنیم. درِ انتخاب در ذهن برای ما گشوده نیست برای همین گفت:

اختیار آن را نکو باشد که او
مالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹)

اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اختیار برای کسی خوب است که در فضای پرهیز مالک خودش است. اگر کسی مالک خودش نیست و چیزها از بیرون می‌آیند مرکزش، شهوت آن‌ها را دارد بنابراین مالک خودش نیست، اختیار نباید بکند. از بزرگان یاد بگیرد که در این لحظه اختیار چیست و به این صحبت‌ها گوش بدهد که من باید روی خودم کار کنم، من باید فضا را باز کنم با خرد زندگی و با خردمندی خودم را عوض کنم.

🔟4️⃣0️⃣ ۲۸ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

ای دلیلِ تو مثالِ آن عصا
در کَفَت، دَلَّ عَلیٰ عَیْبِ الْعَمیٰ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۸)

«ای کسی‌ که دلیل در دست تو مانند عصایی در دست کور است. همان‌طور که عصا دلالت بر کوری فرد می‌کند، توسل به عصای استدلال نیز دلیل بر کوردلی تو است.»

دوباره می‌گوییم کسی که با دلیل زنده است، با دلیل زندگی می‌کند، سبب‌سازیِ تو مانند آن عصا در کف کور که دلالت بر کوریِ او می‌کند. هر کسی با سبب‌سازی زندگی می‌کند شبیه آدمی است که در دستش عصا دارد و عصا علامت کوری است. «ای کسی‌ که دلیل در دست تو مانند عصایی در دست کور است. همان‌طور که عصا دلالت بر کوری فرد می‌کند، توسل به عصای استدلال نیز دلیل بر کوردلی» است. می‌بینید که توسل به استدلال ذهنی برای زنده بودن، چرخهٔ تخریب [شکل ۲۳] است.

اما این دوتا شکل را با هم آوردیم می‌بینید (شکل ۲۵)، بالا چرخهٔ تخریب است که مرکز پر از نقطه‌چین است، در حال انقباض است. می‌گوید تو کردی، من بهتر هستم، تو عوض بشو. پایینی می‌گوید خودم کردم، انکار بهتری و پیدا کردن عیب خودم و تغییر خودم، هر لحظه منبسط می‌شوم، درمی‌نگرم در شرح دلم، در انبساط دلم و خداوند را می‌بینم.

درنگر در شرحِ دل در اندرون
تا نیاید طعنه‌ٔ لاتُبْصِرُون
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲)

لاتُبْصِرُون: نمی‌بینید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

و این بیت:

پیشِ این خورشید کاو بس روشنی است
در حقیقت هر دلیلی رهزنی است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۰۲)

فضا گشوده می‌شود شما و زندگی به‌صورت خورشید می‌آیید بالا، پیش این خورشید که نور می‌تاباند به همه‌چیزِ شما و شما را با عقلِ کُل، اجزای شما را کوک می‌کند، که همه‌اش روشن است، هر دلیل آوردن هر سبب‌سازیِ ذهنی چیست؟ رهزنی خودتان است، راه خودتان را می‌زنید، خودتان را منحرف می‌کنید، زندگی را می‌دزدید و تبدیل به مانع می‌کنید، تبدیل به مسئله می‌کنید.

پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ
حُبُّکَ‌الْاَشیاءَ یُعْمی و یُصِمّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴)

طِمّ: دریا و آب فراوان
رِمّ: زمین و خاک
با طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یک چنین آدمی می‌دانید که همه‌چیز را با جزئیات نمی‌بیند، پس آینه نیست که هم خودش را ببیند که من از جنس زندگی هستم، هم ذهنش را ببیند. هم خشکی را ببیند هم دریا را ببیند. من دریا هستم، ذهنم را هم می‌بینم. و می‌دانید «حُبُّک‌َالْاَشیاءَ» یعنی عشق به اشیا، یعنی گذاشتنِ آن‌ها در مرکز، انسان را کور و کر می‌کند.

شما از خودتان بپرسید، آیا عشقِ اشیا که ذهن نشان می‌دهد، در مرکز من هست؟ اگر در مرکزتان هست، عشق آن‌ها هست، پس شما به‌لحاظ زندگی، به‌لحاظ عدم کور و کر هستید که باید خودتان را نشان بدهید. طِمّ یعنی دریا، دریا یعنی شما به‌صورت زندگی. رِمّ زمین، ذهنِ شما. «با طِمّ و رِمّ» یعنی با همهٔ جزئیات، یعنی هم زندگی را می‌بینم، به زندگی زنده‌ام، در عینم، هم می‌بینم که در ذهنم چه خبر است، ناظر ذهنم هم هستم.

«حُبُّکَ الْـاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»
«عشقِ تو به اشيا تو را كور و كر می‌کند.»
🌴(حدیث)

حدیث است، باید به آن توجه کنید.

عشق تو به اشیا تو را کور و کر می‌کند. حدیث است، باید به آن توجه کنید، مطلبِ بسیار مهم است ولی اصلاً به آن توجه نکرده‌ایم ما. حداقل آن‌هایی که دینی هستند باید به این حدیث توجه کنند که عشق اشیا، اشیا هر چیزی که ذهنم نشان می‌دهد شیء است، نمی‌‌تواند در مرکز من باشد. و

بی‌مرادی شد قَلاووزِ بهشت
حُفَّتِ‌الْجَنَّة شِنو، ای خوش‌سرشت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶٧)

قَلاووز: پیشاهنگ، پیش‌روِ لشکر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بی‌مرادی یعنی ذهن شما بی‌مراد می‌شود. این در‌واقع هدایت می‌کند ما را به بهشت. چرا؟ شما اطرافش فضا باز می‌کنید و رضا می‌دهید. رضا می‌دهید. امروز صحبت ما این هست که شما رضا دارید یا ندارید و این چیز مهمی است.

اگر رضا دارید، فضاگشایی دارید. و زندگی شما را بی‌مراد خواهد کرد. یعنی ذهن شما خواهد گفت این چیست؟ به مُرادم نرسیدم، ناامید شدم. شما می‌خواهید با یکی ازدواج کنید او می‌رود با یکی دیگر ازدواج می‌کند. یک خانه را بخری یکی دیگر می‌خرد. یک کاری قرار بود به شما بدهند، نمی‌دهند. یک بیزینسی (‌کسب و کار: business) قرار بود بگیرید، نمی‌گیرید و هزار جور بی‌مرادی که ذهن نشان می‌دهد فقط اتفاق می‌افتد شما بفهمید که باید رضا داشته باشید، باید فضا را باز کنید. این است که شما را هدایت می‌کند به بهشت، بهشت فضای گشوده‌شده است. بنابراین می‌گوید این حدیث را بشنو، حدیث هم که این است:

🔟4️⃣0️⃣ ۲۶ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۳۷ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی🔹 صوتی🔹 در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۷ (روزهای جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۷ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش سوم برنامه ۱۰۳۷ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش اول برنامه ۱۰۳۷ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

وقتی از درِ آتش وارد می‌شوی، یعنی بغل می‌کنی این غم را، یک اتفاق ناگوار را، می‌بینی که آن‌وَرَش آب شد، بهشت شد. وقتی آب وارد می‌شود، می‌بینی آن‌ور آتش شد. پس بنابراین آن چیزی که آتش دیده می‌شود، دارد می‌گوید آتش، اتفاقات بد، بی‌مرادی، غم، دارد می‌گوید که «ای گیجانِ گول»، ای کسانی که با من‌ذهنی می‌بینید، من آتش نیستم، من «چشمهٔ قبول» خداوند هستم. فضا را باز کن، پیغام من را بگیر.

این‌جا چشم‌بندی کرده‌اند ای بی‌نظر، ای کسی که با هشیاری نظر نمی‌بینی، با هشیاری جسمی می‌بینی. «در من آی و هیچ مگریز از شَرَر». بیا تو و از آتش، از درد نترس، به چشمان درد، ترس نگاه کن. همان‌‌طور که خلیل رفت توی آتش، آتش برایش گلستان شد. عیب ندارد، صبر کن، درد هشیارانه بکِش. ای خلیل که شما هستید، این‌جا آتش و دود نیست. این آتش و دودی که می‌بینی با ذهنت، این همان سِحر و نیرنگ نمرود یعنی من‌ذهنی خودت است، گولش را نخور. پس غم، اتفاق بد، پیغام خوب برای شما دارد.

به گوشهٔ چادرِ غم دست درزن
که بس خوب است و کرده‌ست او دَغایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

دَغا: مکر، فریب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دستت را ببَر و چادر غم را بکِش، یعنی حجابش را بردار که ببینی این چقدر زیبا است. و این چادر نیرنگش بوده که بد به‌نظر می‌آمده. با چادر زشت به‌نظر می‌آمده، ذهنت از آن فرار می‌کرده؛ می‌گوید چرا این اتفاق بد افتاد؟ چرا بی‌مراد شدم؟ نه، در آغوش بگیر و چادرش را بردار ببین زیرش چه هست. ولی من‌ذهنی می‌دانید که از آن فرار می‌کند [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. به دغای او نگاه نکن که ظاهرش بد به‌نظر می‌آید. درست است؟ پس فضا را باز کن، در آغوش بگیر، چادرش را بکِش ببین که این غم برای چه آمده، به تو چه یاد می‌دهد [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]. درست است؟

در این کو، روسبی‌باره منم، من
کشیده چادرِ هر خوش‌لقایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

روسبی‌باره: حریص بر صحبت زنان روسپی و بدکار
خوش‌لقا: خوش‌صورت، خوب‌روی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

روسبی‌باره یعنی حریص بر صحبت زنان روسپی. یعنی در این‌جا می‌گوید که این غم‌ها به شکل‌های مختلف می‌آید، من از این‌ها پرهیز نمی‌کنم. این‌ها خوش‌لقا هستند، زیبا هستند، منتها به این صورت درآمده‌اند. من «روسبی‌باره» هستم یعنی عاشق همهٔ غم‌ها هستم. درست مثل این‌که یک کسی عاشق همهٔ روسپی‌ها بشود.

می‌گوید منِ انسان، عاشق این غم‌ها هستم و من می‌دانم زیر این‌ها یک انسان زیبا خوابیده، من باید چادر این زیبارویان را بکشم و می‌دانم که اگر چادر را بکشم، زیرش یک زن زیبارو هست و من عاشق این غم‌ها هستم. هر جا غم می‌آید باید من ببینم این چه پیغامی دارد. دارد یک همچو چیزی می‌گوید.

در این کو، روسبی‌باره منم، من
کشیده چادرِ هر خوش‌لقایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

روسبی‌باره: حریص بر صحبت زنان روسپی و بدکار
خوش‌لقا: خوش‌صورت، خوب‌روی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

افسانهٔ من‌ذهنی این کار را نمی‌کند [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. فقط از طریق فضاگشایی [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] است که ما می‌توانیم به همهٔ غم‌ها صرف‌نظر از دَغا بودنشان، ظاهر بدشان نگاه کنیم و از آن‌ها پیغام را بگیریم، خودمان را درست کنیم. هر غمی دارد می‌آید که ما را درست کند. ما باید پیغامش را بگیریم، تغییر را ایجاد کنیم.

همه پوشیده چادرهایِ مکروه
که پنداری که هست او اژدهایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

مکروه: ناپسند، زشت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌گوید که همهٔ غم‌ها شبیه زنان خوشگلی هستند که این‌ها چادرهای خیلی زشت پوشیده‌اند و ترسناک، که ظاهرش ترسناک است. به‌نظر می‌آید این‌ها اژدها هستند. همه پوشیده چادرهای زشت و ناپسند. و جمع که می‌کنی این غم‌ها را، به‌نظر می‌آید مثل اژدها این غم‌ها آدم‌ را می‌خواهند بخورند، ولی یکی‌یکی شما باید پیغام را بگیرید. این‌ها برای اصلاح شما آمده‌اند. درست است؟

[شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] این افسانهٔ من‌ذهنی فرار می‌کند، همین ظاهر بدش را می‌بیند، فرار می‌کند و از اژدها می‌ترسد. ولی شما فضا را که باز می‌کنید [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] و عقل زندگی می‌آید، شما از مجموعهٔ غم‌ها نمی‌ترسید. یکی‌یکی در آغوش می‌گیرید، فضا را باز می‌کنید، پیغامش را می‌گیرید، خودتان را درست می‌کنید و پایین می‌گوید که من اژدهاپرستم. الآن می‌آییم.


🔟4️⃣0️⃣ ۴۰ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چون جفا آری، فرستد گوشمال
تا ز نقصان وا روی سویِ کمال
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸)

مرکزت را جسم می‌کنی بی‌وفایی می‌کنی یعنی جفا آوردن. «گوشمال»، تنبیه می‌کند شما را. چرا تنبیه می‌کند کسی که رحمت اندر رحمت است؟ برای این‌که از این نقصان، از این دیدن برحسب همانیدگی‌ها بروی به‌سوی کمال، دیدن برحسب مرکز عدم، تبدیل شدن به بی‌نهایت و ابدیت خداوند.

«کمال» تبدیل شدن به بی‌نهایت و ابدیت او است. کمال این نیست که شما یک من‌ذهنی دارید که پندار کمال دارد، توی ذهنتان فکر می‌کنید شما خیلی می‌دانید، از همه بهتر می‌دانید، کمال این نیست. کمال این نیست که شما یک چیزی را در اوج می‌دانید، مثلاً خیلی مولانا می‌دانید، دیگر بهتر از شما نیست اصلاً، کمال آن نیست. و شما خودتان را استاد می‌دانید کمال آن نیست. «کمال» فضا گشوده می‌شود، آسمان، آسمان به‌اندازهٔ بی‌نهایت، هی این هم که می‌دانید الی ماشاءالله ادامه دارد.

بی‌نهایت حضرت است این بارگاه
صدر را بگْذار، صدرِ توست راه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۶۱)

«توقف هلاکت است»، هیچ متوقف نمی‌شویم. و این باز می‌شود، باز می‌شود، باز می‌شود، هیچ‌موقع به او نمی‌رسیم، هیچ، الی‌الابد دارد باز می‌شود.

لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ او
قاعده خود شکایت است، ورنه جفا چرا بُوَد؟
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۵۶۰)

این عشق یک لذت بی‌کرانه است، بی‌انتها است. هر چقدر این فضا گشوده می‌شود، لذت عشق، شادی عشق، آرامش عشق، بقیهٔ صفات عشق، بی‌نهایت زیاد است. ولی ما چون چهارچوب داریم برای زندگی، با این چهارچوب‌ها، با این قاعده‌ها، با این اصول همانیده شدیم، این چهارچوب‌ها یعنی به خداوند شما می‌گویید که من صنع و طَرب تو را قبول ندارم، چهارچوب دارم من، سبب‌سازی می‌کنم اگر پولم زیاد بشود باید خوشبخت بشوم، خوش بشوم. این چهارچوب شما است.

چهارچوب شما همین قاعده‌های زندگی شما است که با آن همانیده هستید. این‌ها همه شکایت است. شکایت در مقابل خداوند بی‌وفایی است. شکایت یعنی من‌ذهنی. یعنی شما می‌گویید من صنع و طَرب لحظه‌ای خداوند را قبول ندارم، من خودم برای خودم قاعدهٔ زندگی دارم، من من‌ذهنی دارم. این جفا است، این بی‌وفایی است.

خداوند بی‌وفایی نمی‌کند، جفا نمی‌فرستد، ولی زندگی را به فرمول و محدودیت درآوردن، این بی‌وفایی و جفا در مقابل خداوند است. پس بنابراین جفا می‌افتد. شما می‌گویید که من طرب تو را قبول ندارم، من خوشی و حال خوب من‌‌ذهنی‌ام را قبول دارم. غیرت زندگی اجازه نمی‌دهد، می‌گوید تو آمدی نه‌تنها به طرب من دست پیدا کنی، بلکه آن را در جهان پخش کنی. تو انسان هستی، باید این لحظه یک فکر جدید بیافرینی، تو از جنس من هستی، من آفریدگارم تو هم آفریدگاری. چی‌‌چی باورهای پوسیده را برای خودت قاعده کردی؟! قاعده کردن باورهای پوسیده بی‌وفایی یا جفا در مقابل خد‌اوند است. خب او هم جفا می‌فرستد. جفا می‌فرستد، الآن داشتیم «گوشمال»، گوش ما را بکشد.

«چون جفا آری»، همین قاعده‌ها و اصول را بگذاری مرکزت، تنبیه می‌کند بگوید این نقصان است، تو نمی‌توانی باورهای دیروز را الآن به آن اعتبار بدهی، باید هی خلق کنی، خلق کنی، خلق کنی، خلق کنی. این‌طوری است.

پس جزایِ آنکه دید او را مُعین
مانْد یوسف حبس در بِضْعَ ‌سِنین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۴۰۶)

مُعین: یار، یاری‌کننده
بِضْعَ ‌سِنین: چند سال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«بِضْعَ ‌سِنین» یعنی چند سال. توجه کنید این قاعده و کمک خواستن از قاعده‌ها و انسان‌ها، ما را در حبس من‌ذهنی نگه می‌دارد. و همین‌طور که می‌دانید یوسف در زندان بود و هم‌زندانی‌اش داشت می‌رفت آزاد می‌شد، داشت می‌رفت پیش پادشاه، گفت از من هم وساطت کن بگو بی‌گناه این‌جا افتادم. بنابراین کمک خداوند را بی‌اثر کرد، تماسش را قطع کرد و تمرکز کرد روی آن شخصی که داشت می‌رفت، انسان‌های دیگر. بنابراین چند سال بیشتر به‌خاطر آن در زندان ماند.

حالا، هرچه شما از انسان‌های دیگر کمک می‌خواهید که شما را از زندان ذهن نجات بدهند، در چرخهٔ شیطانی هستید، در زندان ذهن بیشتر خواهید ماند. پس هیچ‌چیز بیرونی به شما کمک نمی‌کند از این زندان بیایید بیرون‌. ما هم این ابیات را می‌خوانیم این‌جا که شما ابیات را تکرار کنید بلکه فضا باز بشود، از درون به زندگی یا خداوند وصل بشوید. این به شما کمک می‌کند. وگرنه اگر بخواهید به آن کسانی که ذهن نشان می‌دهد از آن‌ها کمک بگیرید، شما یک چند سال بیشتر در این زندان ذهن خواهید ماند. شاید هم به همین دلیل در زندان ذهن مانده‌اید.


🔟4️⃣0️⃣ ۳۸ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بیاموز از پیمبر کیمیایی
که هرچِت حق دهد، می‌دِه رضایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

هرچِت: هرچه تو را
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

الآن این کیمیا می‌بینید که رضا است با فضاگشایی، در مرکز ما عدم هست. پس بنابراین عذرخواهی، عذرخواهی گفتیم تبدیل است و نکردن آن کار است، توجه کنید شما عذرخواهی می‌کنید از خداوند معنی‌اش این است که من می‌خواهم تبدیل بشوم یا تبدیل شدم. یا عذرخواهی از کسی یعنی دیگر آن کار را نخواهم کرد.

می‌بینیم که شکر و صبر خودشان را نشان می‌دهند. شکر می‌کنید که می‌توانید مرکزتان را دوباره عدم کنید، پرهیز می‌کنید از آوردن چیزها به مرکزتان. صبر می‌کنید، می‌دانید که با عقلِ من‌ذهنی جلو بروید عجله دارد زود برسد، ولی این صبر یعنی این زمان «قَضا و کُن‌فَکان» است زمان زندگی است که ما را تبدیل کند.

و همین‌طور می‌بینید که [شکل ۳۲] دراین‌صورت ما این لحظه را با پذیرش شروع می‌کنیم، پس از یک مدتی شادی بی‌سبب را تجربه می‌کنیم که از اعماق وجود ما می‌جوشد می‌آید بالا، همین‌طور پس از یک مدتی آفرینندگی، این پذیرش اتفاق این لحظه، شادی بی‌سبب، صُنع. می‌بینید این‌ها با هم هستند پذیرش، شادی، صُنع که با این ابیات هم می‌خواند یعنی داریم رضا می‌دهیم به هرچه اتفاق می‌افتد. پذیرش، رضا، شادی بی‌‌سبب که جنس اصلی من است و جنس خداوند هم هست در من دارد می‌جوشد الآن به‌جای دردهای من‌ذهنی و درِ بهشت یعنی فضای گشوده‌شده دارد باز می‌شود.

و همین‌طور یک مثلث دیگر به وجود می‌آید [شکل ۳۳] که می‌بینید که فضاگشایی است. یک قاعده‌اش فضاگشایی و شما هر لحظه می‌گویید من نمی‌دانم به‌صورت من‌ذهنی و «قَضا و کُن‌فَکان» یعنی قضاوت خدا و او می‌گوید بشو و می‌شود، زندگی شما را درست می‌کند. این شکل‌ها می‌تواند مورد استفادهٔ شما برای مراقبه قرار بگیرد. خیلی به شما بینش می‌دهد و شما در مدت کوتاهی می‌توانید خودتان را عوض کنید. خب این دو بیت اول را فقط یک‌ بار می‌خوانم:

بیاموز از پیمبر کیمیایی
که هرچِت حق دهد، می‌دِه رضایی

همان لحظه درِ جنّت گشاید
چو تو راضی شوی در ابتلایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

هرچِت: هرچه تو را
ابتلا: امتحان کردن، آزمودن، معنیِ در بلا بودن نیز می‌دهد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌گوید کیمیایی را از پیغمبر یاد بگیر که هرچه خداوند با «قضا و کُن‌فکان» در این لحظه می‌دهد در اطرافش فضا باز کن راضی باش که فضا گشوده بشود. فضای گشوده‌شده درواقع جَنت است. بهشت است و به این علت گشوده می‌شود که به این ابتلا به این اتفاق بد شما راضی می‌شوی.

رسولِ غم اگر آید برِ تو
کنارش گیر همچون آشنایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

کنار گرفتن: در آغوش گرفتن، بغل کردن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس هر غمی که می‌آید من‌ذهنی این را غم تفسیر می‌کند، این یک نامه‌رسان است. پس هر غمی نامه‌رسان است، می‌خواهد یک پیغامی به شما بدهد، پس این را فضا را باز کن. مثل یک آشنا، مثل یک دوست در آغوشش بگیر. کنارش گیر یعنی فضا را باز کن در آغوش بگیر ببین پیغامش چیست. درست است؟

حالا من‌ذهنی وقتی چیزهای غم‌بار می‌آید اعتراض می‌کند مقاومت می‌کند واکنش نشان می‌دهد ناله و شکایت می‌کند، چرا این اتفاق افتاد؟ عکسش دارد می‌گوید. هر غمی یک پیغام‌آورنده است. پیغام را شما باید بگیرید. برای این کار باید رضا بدهید و فضا را باز کنید بگویید این آشنای من است، این دوست من است آمده به من یک خبری آورده ببینم این خبر چیست. چیزی می‌خواهم یاد بگیرم. درست است؟ من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] به‌وسیلۀ سبب‌سازی خودش و دید این همانیدگی‌ها با رسول غم مبارزه دارد. درست است؟

بی‌مرادی شد قَلاووزِ بهشت
حُفَّتِ‌الْجَنَّة شِنو، ای خوش‌سرشت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶٧)

قَلاووز: پیشاهنگ، پیش‌روِ لشکر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس این یکی شکل [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] می‌خورد به این‌که فضا را باز می‌کنیم ببینیم که این غم چیست، پیغامش چیست.


🔟4️⃣0️⃣ ۳۶ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

باز آن ابلیس بحث آغاز کرد
که بُدَم من سُرخ‌رو، کردیم زرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۱)

رنگْ رنگِ توست، صَبّاغم تویی
اصلِ جُرم و آفت و داغم تویی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۲)

صَبّاغ: رنگ‌رَز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بالا می‌بینید این‌ها بیت‌هایی است که ابلیس به خداوند می‌گوید، ما هم به خداوند می‌گوییم یا به مردم می‌گوییم، می‌گوییم «تو کردی.» بحث ابلیس همان حرف زدن‌های من‌ذهنی ما است که به خداوند یا به مردم می‌گوییم «من سالم بودم، شما من را مریض کردید.» درست است؟

و این رنگ من که الآن مریض شدم یا با چیزها همانیده شدم به‌ سوها می‌روم و زندگی جست‌وجو می‌کنم. این خداوند تو هستی، یا تو نکردی، مردم کردند. و ریشۀ این جرم من و زیان‌هایی که به من خورده و گناه من تو هستی، یا خداوند است یا مردم، من نیستم. تو کردی، من بهترم، تو عوض بشو. درست است؟ و همین‌طور.

گفت شیطان که بِما اَغْوَیْتَنی
کرد فعلِ خود نهان، دیو دَنی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۸۸)

«شیطان به خداوند گفت که تو مرا گمراه کردی. او گمراهی خود را به حضرتِ حق نسبت داد و آن دیوِ فرومایه کار خود را پنهان داشت.»

دَنی: پَست، فرومایه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

شما حتماً این‌ها را تکرار کنید یاد بگیرید که شیطان به خداوند گفته‌ تو من را گمراه کردی. یعنی تو کردی، درحالی‌که آدم گفته چون من چیزها را به مرکزم گذاشتم خودم، خودم را گمراه کردم. فرقش را ببینید. شما از جنس شیطان هستید یا از جنس آدم؟

پس شیطان چیزها را در مرکزش گذاشته، خودش را خودش کج‌بین کرده، منحرف کرده، خَرّوب کرده، به خداوند گفته تو کردی. ما هم همین را می‌گوییم. شما نگویید شما بیدار بشوید. شیطان به خداوند گفت که تو مرا گمراه کردی، او گمراهی خود را به حضرت حق نسبت داد و آن دیو فرومایه کار خود را که گذاشتن نقطه‌چین‌ها همانیدگی‌ها به مرکزش به‌صورت عینک بود پنهان داشت. ما هم عیناً همین کار را می‌کنیم و همین‌طور

بندگیّ او بِهْ از سلطانی است
که اَنا خَیْرٌ د‌َمِ شیطانی است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۴۲)

اَنَا: من
خَیْر: بهتر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

علّتِ ابلیس اَنَا خَیری بُده‌ست
وین مرض در نَفْسِ هر مخلوق هست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۶)

علّت: مرض، بیماری
اَنَا خَیری: من بهترم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

همین‌طور که در مستطیل می‌بینید [شکل ۲۳] ضلع بالا می‌گوید من بهترم. همین را شیطان هم گفته، بندگی خداوند با فضاگشایی بهتر از سلطانی من‌ذهنی‌ است برای ما. «که اَنا خَیْرٌ» یعنی من بهترم حرف شیطان است و مرض شیطان، علت ابلیس من بهترم بوده و این «من بهترم» در من‌ذهنی تمام انسان‌ها هست. ببینید در شما هم هست.

اگر فقط شما این بیت‌ها را بخوانید و از عهدۀ من‌ذهنی بربیایید، نگوید تو کردی یعنی یکی دیگر کرده خدا کرده و من بهترم و این سبب‌سازی را نکنید و نگویید که حالا که تو کردی، من بهترم، تو عوض بشو این سبب‌سازی شیطانی است. از انقباض ما می‌آید. این را فقط بفهمید انجام ندهید، کلی پیشرفت می‌کنید. حتی پیشرفت مادی می‌کنید، خانواده‌تان درست می‌شود، رابطه‌تان با همسرتان درست می‌شود. اگر شما به همسرتان نگویید تو کردی، «اَنا خَیْرٌ» به خودتان می‌پردازید. همین‌طور شکل را می‌بینید.[شکل ۲۸] یک شکل اضافه شد.

بیاموز از پیمبر کیمیایی
که هرچِت حق دهد، می‌دِه رضایی

همان لحظه درِ جنّت گشاید
چو تو راضی شوی در ابتلایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

هرچِت: هرچه تو را
ابتلا: امتحان کردن، آزمودن، معنیِ در بلا بودن نیز می‌دهد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

وسط یک مثلث آمد که قاعده‌اش هست همانش با چیزهای گذرا که اگر این چیزهای گذرا به‌صورت نقطه‌چین مرکز ما بیاید ما من‌ذهنی می‌سازیم. این من‌ذهنی یک جسمی است مجازی یعنی ذهنی و در زمان مجازی زمان روان‌شناختی زنده است و زمان روان‌شناختی تغییراتِ من‌ذهنی را نشان می‌دهد. و همین‌طور دوتا خاصیت قضاوت و مقاومت در ما به‌وجود می‌آید. درست است؟ قضاوت یعنی شما می‌گویید که این وضعیت الآن پول من را همانیدگی من را زیاد می‌کند من خوشحال بشوم، اگر کم می‌کند ناراحت بشوم. درست است؟

🔟4️⃣0️⃣ ۳۴ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس قضای حق، رضای شما شد، پس بنابراین تسلیم حکم او شدید، خواهندهٔ حکم او شدید. نه از روی رودربایستی و اجبار و، حالا دیگر خدا را باید احترام بگذاریم که نمی‌شود که دیگر حرفش را. نه، «نی پیِ مُزد و ثواب» و آخرت، بلکه طبع او با فضاگشایی چنین نرم و لطیف شد، پاکیزه شد. طبع شما این‌طوری ایجاب می‌کند، با فضاگشایی می‌گوید که این اتفاقی که الآن افتاده بهترین اتفاق است و من باید از آن یاد بگیرم، هیچ اعتراضی ندارم، فقط باید یاد بگیرم. اگر اعتراض دارم، من‌ذهنی‌ام ایجاد می‌کند. اگر می‌گویم این اتفاق چقدر بد است، نه بد نیست، باید یاد بگیرم.

من که صُلحم دایماً با این پد‌ر
این جهان چو‌ن جنّت اَستم در نظر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۶۳)

جنّت: بهشت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر رضا دارید، فضا را باز می‌کنید، با پدر یعنی با خداوند صلح هستید، ستیزه نمی‌کنید. درست است؟

همچو آن ابلیس و ذُرّیاتِ او
با خدا در جنگ و اندر گفت‌و‌گو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۹۵)

ذُرّیّات: جمعِ ذُرّیّه به‌معنیِ فرزند، نسل
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر من‌ذهنی‌تان دارد حرف می‌زند، صلح نیستید. اگر اعتراض می‌کنید، قضاوت می‌کنید و مقاومت می‌کنید، صلح نیستید. «من که صُلحم دایماً با این پدر»، رضا دارم، فضا را باز می‌کنم، صلح هستم با خداوند. این جهان مانند بهشت است در نظرم. امتحان کنید شما.

باز فرمود او که اندر هر قضا
مر مسلمان را رضا باید، رضا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۴)

پس بنابراین فرموده، حضرت رسول فرموده که در هر اتفاقی که برایتان می‌افتد، که خداوند پیش می‌آورد، شما باید رضا داشته باشید. مسلمان انسان تسلیم‌شده است. فرق نمی‌کند هر کسی که تسلیم‌شده باشد مسلمان است، هر کسی که تسلیم‌نشده باشد، ستیزه بکند، مسلمان نیست. پس بنابراین جالب است، دارد به انسان می‌گوید.

انسان تسلیم‌شده مسلمان است و مولانا این عبارت را به‌کار می‌برد برای انسان تسلیم‌شده، نه مسلمانی که دینش فقط مسلمانی است. البته هر کسی هم که می‌گوید من مسلمان هستم، پیغمبرم حضرت رسول است، نمی‌دانم قرآن را قبول دارم، همهٔ این‌ها، او هم باید رضا داشته باشد، برای این‌که به حرف پیغمبرش گوش بدهد دیگر. درست است؟ پیغمبرش چه گفته؟ یا خداوند چه گفته؟ این حدیث است:

«قالَ اللّـهُ تَعٰالیٰ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِقَضاٰئی وَ لَمْ یَصْبِرْ عَلیٰ بَلائی فَلْیَلْتَمِسْ رَبّاً سِوایَ،»
«خداوند فرمود: «هر که به قضای من، رضا ندهد و بر بلای من نشکبید، باید خدایی جز من بجویَد.»»
🌴(حدیث)

که البته ما خدایی جز او جسته‌ایم، که همین خدایی است که در ذهن ما می‌پرستیم، من‌ذهنی داریم که جسم است، یک خدای جسمی ساخته، از فکر ساخته، یک جایی در آسمان‌ها، ما با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنیم، داریم اعتراض می‌کنیم، با او است که در جنگ و در گفت‌‌وگو هستیم، وگرنه اگر خدای اصلی را قبول داشتیم که می‌گوییم که خودمان را در اختیارش گذاشتیم، می‌گفتیم که پس «اِهْدِنا»، یعنی ما را هدایت کن، فضا را باز می‌کردیم و رضا می‌دادیم.

هر کسی که رضا ندارد، شکایت می‌کند، اعتراض می‌کند، یعنی خدا را نمی‌شناسد، «خداوند فرمود: هر که به قضای من رضا ندهد»، قضا تشخیص و قضاوت خداوند در این لحظه است در مورد شما که چه اتفاقی برایتان خوب است. «قَدَر» اجرای آن است، هرچه که او تصمیم می‌گیرد اجرا می‌شود، اصلاً امکان ندارد اجرا نشود. هر کسی به آن رضا ندهد و صبر نکند، فضا را باز نکند صبر نکند، پس بنده نیست، بندهٔ من نیست، خدایی جز من انتخاب کرده. وگرنه اگر صبر می‌کرد، فضا را باز می‌کرد، من او را تغییر می‌دادم به خودم تبدیل می‌کردم، به عشق می‌رسید.

پیش از تو خامانِ دگر، در جوشِ این دیگِ جهان
بس برتپیدند و نشد، درمان نبود الّا رضا
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۰)

خام: ناآزموده، بی‌تجربه
دیگِ جهان: جهان به دیگ تشبیه شده، درونِ ذهنِ همانیده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

و شما باید بدانید قبل از ما «خامان» یعنی من‌های ذهنی دیگری بودند که در این در جوش این دیگ جهان که اتفاقات می‌افتد و ما را به جوش می‌آورد، با همدیگر به جنگ می‌پردازیم، یا خودمان با خودمان جوش و خروش داریم، هی «برتپیدند» و این‌وَر زدند و خودشان را ناقص کردند و با هم دعوا کردند و با خودشان در افتادند و بدنشان را خراب کردند و هزار جور جوش کردند در این دیگ جهان، فایده نداشت. «درمان نبود الّا رضا»، با رضا توانستند خداوند را بیاورند به مرکزشان و از عقل و هدایت او استفاده کنند، والسّلام.

🔟4️⃣0️⃣ ۳۲ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«سِحر و ضدِّ سِحر را بی‌اختیار»، اما می‌بینید که سِحر را ما بی‌اختیار یاد گرفته‌ایم. شما وقتی همانیده می‌شدید اختیار نداشتید، انتخاب نداشتید. یک‌دفعه در ده دوازده‌سالگی می‌بینید که من‌ذهنی دارید با چندین‌تا چیز همانیده هستید.

وقتی بچه هستیم به‌عنوان پسر با توپ فوتبالمان همانیده می‌شویم. دختربچه‌ها با عروسکشان همانیده می‌شوند، وقتی گم می‌شود گریه می‌کنند، چندین روز غصه دارند، همانیده شده‌اند. با پدرشان همانیده‌اند با مادرشان همانیده‌اند. وقتی با بچه‌ها بازی می‌کنند می‌گویند پدر من از پدر تو قوی‌تر است، یعنی من‌ذهنی دارد «تر» را یاد می‌گیرد. مادر من زیباتر از مادر شما است، دختربچه می‌گوید. درست است؟ یعنی من‌ذهنی‌اش دارد تشکیل می‌شود، سِحر را دارد یاد می‌گیرد.

اما پس از ده دوازده‌سالگی با فضاگشایی ضدِّ سِحر را از همین هاروت و ماروت یاد می‌گیرند، یعنی عقل و هشیاری را به ما یاد می‌دهند. اما می‌گوید ما به آن‌ها می‌گوییم، به انسان‌ها می‌گوییم سِحر را خیلی از ما یاد نگیرید، یک کمی یاد بگیرید. «سِحر و ضدِّ سِحر را بی‌اختیار» یعنی بدون توانایی انتخاب، از ما می‌آموزند نیکان و آدم‌های بد و من‌ذهنی. «لیک اوّل» هاروت و ماروت، آن دوتا هشیاری و عقل، پند می‌دهند که هین آگاه باش «سِحر را از ما مَیاموز و مچین»، از ما سِحر را یاد نگیر.

ما فقط سِحر را برای این یاد می‌گیریم که شما همانیده بشوی، مبتلا بشوی، پس همانش یک ابتلا است، بعد باید این‌قدر شعور داشته باشی از آن عقل خودت استفاده کنی که فضا را باز کنی، آن هم بدون اختیار من‌ذهنی، یعنی هر دو بی‌اختیار است.

پس شما الآن ده دوازده سالتان است، پنجاه سالتان است فرق نمی‌کند، اختیار من‌ذهنی را صفر کنید شما ضدِ سِحر را می‌آموزید. یعنی عقل خودِ شما، هشیاری خودِ شما ضد سِحر را به شما یاد می‌دهد، درست مثل این‌که همیشه خودمان به خودمان یاد می‌دهیم. توجه می‌کنید؟

«ما بیاموزیم این سِحر ای فلان» ای فلان یعنی ای هر کسی، اول مبتلا می‌کنیم مثل این‌که مریض می‌کنیم، بعد امتحان می‌کنیم ببینیم شما بلدید این فضا را باز کنید، بلدید من‌ذهنی را بی‌اختیار کنید، آیا می‌دانید من‌ذهنی ‌عقلش کم است؟ آیا می‌دانید این‌همه به‌اصطلاح ضرر را این به شما زده؟ می‌دانید این یک مریضی است؟ دارد شما را فلج می‌کند از بین می‌برد؟ می‌دانید خَرّوب است؟ پس این را بی‌اختیار کنید. درست است؟ و همین‌طور پس:

منتهایِ اختیار آن است خَود
که اختیارش گردد این‌جا مُفتَقَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۴۰۲)

مُفتَقَد: گم‌کرده‌شده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

منتهای اختیار ما الآن چیست؟ نهایتش؟ که من‌ذهنی اختیارش صفر بشود. بکنید این کار را، بکنید تا ضِد سِحر را عقل خود شما به شما یاد بدهد.

طالب است و غالب است آن کردگار
تا ز هستی‌ها برآرَد او دمار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٣٢١۴)

غالِب: چیره، پیروز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس خداوند طالب ما است، یعنی می‌گوید من تو را خلق کردم، از ذهن باید بیایی بیرون، کار دارم با تو. و غالب هم است، ما نمی‌توانیم با من‌ذهنی به قضا و‌ قَدَر خداوند که این اتفاقات بد را به‌‌‌وجود خواهد آورد تا زمانی که ما آسمان را باز نکردیم، گفت خواه ناخواه یا به‌ زور یا با اخلاق خوش بیایید، یعنی خداوند در این لحظه به شما می‌گوید من بی‌نهایت هستم، شما مثل من بی‌نهایت می‌شوی یا نه؟! ما می‌گوییم نه، ما محدودیت را دوست داریم. خب حالا پس کتک را بخورید تا به خودتان بیایید. تا سرت به دیوار بخورد، تا پند من را بپذیری، تا بدانی که این‌ها طعنهٔ من است که من را ببینید. توجه می‌کنید؟

درنگر در شرحِ دل در اندرون
تا نیاید طعنه‌ٔ لاتُبْصِرُون
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲)

لاتُبْصِرُون: نمی‌بینید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مَنفَذی داری به بحر، ای آبگیر
ننگ‌ دار از آب جُستن از غدیر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۰)

غدیر: آبگیر، برکه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

که اَلَمْ نَشْرَحْ نه شرحت هست باز؟
چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱)

کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تَکدّی‌کننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تو یک سوراخ داری، منفذ داری به دریا ای برکه، که تو ذهن شدی، برکهٔ ذهن. شرم دار، ننگ دار که آب را از برکه جست‌وجو می‌کنی. نه؟ که «اَلَمْ نَشْرَحْ» یعنی این آیه‌ای که آمده که درونتان را باز کنید، آیا تا بی‌نهایت باز نمی‌شود؟ تو چرا گدای آب، گدای انبساط از ذهن داری؟ذهن بنابه تعریف محدودیت است. تو می‌خواهی ذهن انبساط پیدا کند؟! ما همین کار را می‌کنیم. آقا شما یک جوک بگویید ما منبسط بشود من‌ذهنی‌مان. تا کجا منبسط بشود؟! این اصلاً اصلش انقباض است.


🔟4️⃣0️⃣ ۳۰ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۴۰ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ سوم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش دوم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْـمَكَارِهِ وَحُفَّتِ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»
«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»
🌴(حدیث نبوی)

بهشت در چیزهای ناخوش‌آیند پوشیده شده و دوزخ در چیزهای خوش‌آیند یا شهوات، یعنی چیزی که با من‌ذهنی به آن شهوت داریم. هر چیزی که به آن شهوت داریم جذب می‌کند می‌آید در مرکز ما، ما را می‌برد به دوزخ. هر چیزی که خوشمان نمی‌آید، فضا را باز می‌کنیم، آن ما را هدایت می‌کند به بهشت. چرا این‌طوری است؟ برای این‌که ما با انتخاب خودمان فضا را باز نمی‌کنیم، با انتخاب خودمان رضا نداریم وگرنه بی‌مراد نمی‌شدیم. زندگی دوست دارد ما را به مراد برساند. درست است؟

تا به دیوارِ بلا نآید سَرش
نشنَوَد پندِ دل آن گوشِ کرش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۰۶۳)

تا سَرِ ما به دیوار نخورد، بی‌مراد نشویم، دردمان نیاید، مریض می‌شویم، یکی را از دست می‌دهیم، طلاق می‌گیریم، نتیجهٔ نصف پولمان یا همهٔ سرمایه‌مان را از دست می‌دهیم بعد می‌فهمیم که حرص داشتیم، می‌خواستیم خیلی پول در‌بیاوریم، می‌خواستیم زودتر پولدار بشویم، زودتر پولدار بشویم، زودتر از همه ما پولدار بشویم، یک‌دفعه همه‌اش رفت. بی‌مرادی دارد می‌گوید که حرص خوب نبوده برایت. درست است؟

بی‌مرادی شد قَلاووزِ بهشت
حُفَّتِ‌الْجَنَّة شِنو، ای خوش‌سرشت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶٧)

قَلاووز: پیشاهنگ، پیش‌روِ لشکر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ای کسی که سرشتت خوب است. هنوز سرشت ما خوب است، سرشت اولیه‌مان خوب است. خداوند ما را بی‌مراد می‌کند، حالا پس از این چیزها که خواندیم این‌همه شما باید این نتیجه رسیده باشید که این خداوند است که ما را بی‌مراد می‌کند.

شما با من‌ذهنی فکر کنید که زندگی، خداوند چه‌کار با ما دارد آقا؟ نه، این اصلاً مکانیسم و ساز‌‌و‌کار در ما این‌طوری گذاشته شده. لازم نیست خداوند بیاید شاهد باشد، بیاید بگوید حالا این کار را بکنم. نه این عقل، عقل کل، خیلی عقل است، مثل عقل من‌ذهنی ما نیست. بنابراین با عقل من‌ذهنی نباید حدس بزنیم که چه‌جور این چیزها ممکن است. این همان حیرانی است دیگر. شما حیران بشوید بگویید نمی‌فهمم نمی‌دانم، بهتر است که من به این حرف‌ها گوش بکنم. بله.

قفلِ زَفت است و گشاینده خدا
دست در تسلیم زن وَانْدَر رضا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۳)

زَفت: بزرگ، عظیم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این قفل من‌ذهنی، این زندان این‌جا یک زندان است قفل دارد، این قفل بسیار بسیار سنگینی است، پیچیده‌ای است، هیچ کلید ذهنی به آن نمی‌خورد، فقط خداوند می‌‌تواند باز کند. بنابراین تو بیا تسلیم شو، فضا را باز کن و رضا داشته باش. جور دیگر نمی‌شود.

قومِ دیگر می‌شناسم ز اولیا
که دهانْشان بسته باشد از دعا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۸۰)

از رضا که هست رامِ آن کِرام
جُستنِ دفعِ قضاشان شد حرام
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۸۱)

کِرام: جمعِ کریم، به‌معنیِ بزرگوار، بخشنده، جوان‌مرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بنابراین یک عده‌ای را می‌شناسیم که شما هم از جزو آن‌ها هستید که ان‌شاءالله که شما دعا نمی‌کنید. نمی‌گویید خدایا اتفاقات را برای من بهتر پیش بیاور. هیچ دعایی نمی‌کنید. می‌دانید که خداوند در این لحظه بهترین اتفاق را برای شما پیش آورده. بنابراین صد در صد انرژی شما و تمرکز شما، توجه شما صرف این می‌شود که من اشکالم چیست که این اتفاق افتاده. شما راضی هستید. این‌قدر راضی هستید که می‌گویید که من این قضا را، این را که خداوند به‌وجود آورده نمی‌خواهم دفع کنم. می‌خواهم این قضا، این اتفاق بیفتد من بفهمم اشکالم چیست.

عرض کردم اگر شما رضا داشته باشید، فضا را باز کنید، عقل زندگی شما را هدایت کند اتفاقات بد نمی‌افتد. ولی اگر می‌افتد، شما نمی‌گویید چرا این اتفاق افتاده. می‌گویید که من بهتر نیستم، من عیب دارم. من باید عیبم را پیدا کنم. کاری به همسرم ندارم.

عجیب است که وقتی شما عیب‌هایتان را پیدا می‌کنید می‌بینید که همسرتان، بچه‌تان رفتارش عوض می‌شود، حیران می‌شوید. شما فکر می‌کردید با اقدامات من‌ذهنی می‌توانید روابطتان را خوب کنید، نتوانستید بکنید. و وقتی شما فضا را باز می‌کنید آن انرژی می‌آید، آن خاصیت می‌آید، می‌بینید که روابطتان عالی می‌شود، دهانتان باز می‌ماند که این چیست. تعجب می‌کنید. این همان حیرانی است. درست است؟

بله این هم بخوانیم. ببینید این من‌ذهنی را ما درست کرده‌ایم توی آن گیر افتاده‌ایم. باید با گوش دادن به مولانا یک ابزارهایی به‌دست بیاوریم، یک ابیاتی یاد بگیریم، یک دانشی یاد بگیریم، یک بیداری‌ای، یک درست‌بینی‌ای پیدا بشود که ما از این زندان بیاییم بیرون. درست است؟

🔟4️⃣0️⃣ ۲۷ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۳۷ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی 🔸تصویری🔸 در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/18624

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۳۷ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش چهارم برنامه ۱۰۳۷ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش دوم برنامه ۱۰۳۷ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/18590

Читать полностью…
Subscribe to a channel