ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4772

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش سوم برنامه ۱۰۴۰ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش اول برنامه ۱۰۴۰ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۴۰ (روزهای چهارشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۴۰ (روزهای چهارشنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۴۰

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش جهارم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

گفت: خان و مانِ من، احسانِ توست
همچو کافر جَنّتم زندانِ توست‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۲۸)

گر ز زندانم بِرانی تو به ردّ
خود بمیرم من ز تقصیری و کدّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۲۹)

همچو ابلیسی که می‏‌گفت: ای سَلام
رَبَّ اَنْظِرْنی اِلیٰ یَوْمِ الْقِیام‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۳۰)

سَلام: سلامتى‌دهنده، از نقص و عيب مبرّا، از اسماءالله است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

سَلام: سلامتى‌دهنده، از نقص و عيب مبرّا، از اسماءالله است.

«قَالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ.»
«گفت: اى پروردگارِ من، مرا تا روزى كه دوباره زنده مى‌شوند مهلت ده.»
🌴(قرآن کریم، سوره‌ٔ حِجر (۱۵)، آیهٔ ۳۶)

و گفت ای پروردگار من مرا تا روزی که دوباره زنده می‌شوند مهلت بده، یعنی روز قیامت. شیطان گفته‌. پس تا من‌ذهنی هست، آن هم هست. یعنی آخرین انسان که هیچ‌چیز نماند در مرکزش، شیطان با ما است. خلاصه قاضی به او می‌گوید که پاشو برو خانه‌ات به خان و مانت برس. و زندانی می‌گوید، که ما می‌گویم، خدایا من را از زندان بیرون نکن، خان و مان من همین احسان تو است.

احسان تو در زندان چیست؟ درد است. یعنی ما به درد در این زندان ذهن راضی هستیم. خداوند می‌گوید بیا پاشو برو نمی‌خواهم دیگر این‌جا باشی. مانند کافر بهشتم زندان تو است. ما می‌گوییم بهشت من خدایا همین من‌ذهنی و فضای ذهن است. اگر تو از زندان من را برانی من را رد کنی، من از گدایی می‌میرم. من کجا بروم، جا ندارم.

مانند ابلیسی هستم که گفت «ای سلَام» مرا تا روز قیامت مهلت بده. مانند ابلیسی هستم می‌گویم تا آخر عمرم می‌خواهم توی این ذهن بمانم. واقعاً شما به حرف ابلیس گوش می‌کنید؟ می‌خواهید در ذهن بمانید؟ اجازه بدهید ببینم. این چند بیت هم می‌خوانم برایتان.

ور تو پیغامِ خدا آری چو شهد
که بیا سویِ خدا ای نیک‌عهد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۴۶)

از جهانِ مرگ سویِ برگ رُو
چون بقا ممکن بُوَد، فانی مشو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۴۷)

برگ: زاد و توشه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

قصدِ خونِ تو کنند و قصدِ سَر
نه از برایِ حَمْیَتِ دین و هنر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۴۸)

حَمْيَت: حَمِيَّت، غيرت، فتوّت و جوان‌مردی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

برگ: زاد و توشه. حَمْيَت یعنی حَمِيَّت، غيرت، فتوّت و جوان‌مردی. این چند بیت جالب است. می‌گوید اگر، این‌جا خاندان هم هست، اگر پیغام خدا را بیاوری مانند عسل بدهی به این مردم که من‌ذهنی دارند که بیایید سوی خدا، از ذهن خارج بشوید، از جهان مرگ که همین جهان ذهن است سوی توشه برو، سوی برکت برو، سوی سرمایه اصلی‌ات برو، سوی برگ برو، درست‌ است؟ حالا که بقا ممکن است با فضاگشایی که بیایی مرکز را عدم کنی در ذهن فانی نشو، این‌ها قصد خون تو را می‌کنند و قصد سرت را، قصد عقلت را. یعنی تو را می‌کُشند و می‌گویند که این‌ها مزخرف است. نه به‌خاطر این‌که غیرت دین دارند واقعاً و یا هنری دارند، بلکه، بلکه،

🔟4️⃣0️⃣ ۵۶ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

در فسونِ نَفْس کم شُو غِرّه‌ای
کآفتابِ حق نپوشد ذرّه‌ای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۲)

فُسون: فریب
غِرّه: مغرور شدن، فریفته شدن، مغرور به چیزی، فریفته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

هست این ذرّاتِ جسمی ای مفید
پیشِ این خورشیدِ جسمانی پدید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۳)

هست ذرّاتِ خواطر و افتِکار
پیشِ خورشیدِ حقایق آشکار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۴)

خَواطِر: جمع خاطر، اندیشه‌ها
اِفْتِکار: اندیشیدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

فُسون: فریب. غِرّه: مغرور شدن، فریفته‌ شدن. خَواطِر: جمع خاطر، اندیشه‌ها. اِفْتِکار: اندیشیدن و فکر کردن. در بیت اول می‌گوید خداوند هیچ همانیدگی‌ای را رها نخواهد کرد. یعنی خواهد دید، می‌بیند و بالا خواهد آورد.

«در فسونِ نَفْس کم شُو غِرّه‌ای» فریب نفست را نخور که من هیچ اشکالی ندارم و هیچ همانیدگی ندارم و که آفتاب خداوند حتی ذره‌ای از مرکز شما را نمی‌گذارد باقی بماند همانیدگی. پس معلوم می‌شود این پدیدۀ غم و دردها خواهد آمد برای این‌که خداوند می‌خواهد شما آن‌ها را ببینید. هیچ‌کدام از آن‌ها را نمی‌پوشاند. مثل ما نیست که ‌پنجاه‌تا همانیدگی داریم چهل‌ و پنج‌تایش را پوشانده‌ایم پنج‌تایش را می‌خواهیم آشکار کنیم. همه را خواهد دید و خواهد آورد بالا.

می‌گوید همین‌طور که ستون نوری می‌افتد شما می‌بینید ذرّات جسمی در نور مشخص‌اند، «هست این ذرّاتِ جسمی ای مفید» مفید شما را می‌گوید؟ که ما مفید هستیم واقعاً؟ اگر فضاگشا باشیم، ذاتاً مفید هستیم. ذرّات جسمی پیش این خورشیدِ بالای سر ما پیدا است، پدید است، در ستونِ نوری ذرات را می‌بینی. همین‌طوری که در ستون نوری ذرّات دیده می‌شود ذرّات خاطره‌ها و فکرها و همانیدگی‌ها هم وقتی خورشیدِ حقایق در مرکز ما می‌آید بالا با فضاگشایی، به‌وسیلهٔ ما دیده می‌شوند. ما نمی‌گذاریم فضا گشوده بشود، اشکال این است.

خلاصه می‌گوید خداوند می‌خواهد شما این‌ها را یکی‌یکی ببینید. همین‌طور که ذرّات در ستونِ نوری دیده می‌شود، این موجودات فکری را هم، دردی را هم باید شما ببینید چون این‌ها می‌آیند مرکزتان می‌شوند. مرکزتان می‌شوند، دیگر زندگی نمی‌آید به مرکزت. پس شما باید اجازه بدهی خورشید حقایق، خداوند، این‌جا را روشن کند مرکزتان را که شما این‌‌ها را ببینید.

پس از مدتی فضاگشایی، این فضای گشوده‌شده یک‌دفعه ناظر می‌شود، ناظر همه‌چیز، ناظر خودش. این ناظر هم شما هستید هم خود زندگی و این می‌بیند. شما دردهایتان را می‌بینید، شما همانیدگی‌هایتان را می‌بینید، شما غم را می‌بینید که این غم آمده نشان بدهد که این‌جا شما یک فکری دارید که شما را اذیت می‌کند. پس سلیمان دلش را سرد می‌کند به آن. درست است؟‌

پس سلیمان اَندرونه راست کرد
دل بر آن شهوت که بودش، کرد سرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۶)

وقتی نشان می‌دهد و شما می‌بینید که تاجتان کج شده و نیروی زندگی غلط می‌وزد، بر علیه شما می‌وزد، شما می‌گویید چون غم آمده دیگر. نه؟ باید رضا بدهم فضا گشوده بشود من ببینم که این ذرّات خواطِر، ذرّات درد،‌ ذرّات همانیدگی در مرکز من چه‌ها هستند. شناسایی مساوی آزادی‌ است.

گرگِ درّنده‌ست نفسِ بَد، یقین
چه بهانه می‌نهی بر هر قرین؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۸۵۶)

نَفسِ بَدِ ما مثل گرگ درّنده است. تمام ضررها را این می‌زند، ما هم یک بهانه پیدا کردیم قرین نمی‌گذارد. می‌گوید همیشه گردن قرین نینداز. شما اول از عهدهٔ این من‌ذهنی درونت که دشمن شما است بربیا، فضا را باز کن این را ببین. امروز داشتیم می‌گفت که زنجیر را از گردن این سگ باز نکن، این اگر تربیت هم بشود باز هم سگ است، ذاتش خراب است. این فکرِ شیطانی است، درست شبیه این‌ است که تو کردی من بهترم است که می‌گوییم قرین نمی‌گذارد.

شما راجع‌به قرین موقعی می‌توانید صحبت کنید که از عهدهٔ من‌ذهنی‌تان برآمده باشید، که من‌ذهنی به شما آسیب نزند، ببینید همیشه، زنجیر به گردنش باشد بعد آن‌ موقع خودتان را از قرین‌ها حفظ کنید.

خود ندارم هیچ، بِهْ سازد مرا
که ز وَهمِ دارم است این صد عَنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴)

بٍهْ: بهتر
عَنا: رنج
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خب این را گفتیم دیگر، هیچ‌ ندارم من. شما توجه کنید تمام آن چیزهایی که در مرکزمان داریم برحسب آن‌ها می‌بینیم و کژبین می‌شویم، این‌ها نباید آن‌جا باشند. نباید! آن‌ها چیزهایی نیستند که به ما زندگی بدهند. این وهم است که ما آن‌ها را داریم. درست است؟ از این وهم که من این‌ها را دارم و از این‌ها زندگی باید بگیرم، ما صد جور رنج و عذاب داریم. پس شما متوجه این توهم و این غرور بشوید.

🔟4️⃣0️⃣ ۵۴ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

تو از این صدایی که ذهنت ایجاد می‌کند، خودت خودت را می‌ترسانی. «تو زِ بیم بانگ آن» دیو لعنت‌شده، همین من‌ذهنی که نمایندۀ شیطان است، فضا را می‌بندی، دوباره می‌گریزی به گمراهی ذهن از همین یقینی که با فضا‌گشایی پیدا کرده بودی.

شما می‌بینید، شما می‌آیید این بیت‌های مولانا را می‌خوانید، می‌فهمید که یقین چیست، راه چیست. یک‌دفعه می‌ترسید. یک‌دفعه دیو می‌گوید نگاه کن، او فضا‌گشایی نمی‌کند چه‌قدر حالش خوب است، چه‌قدر پولش زیادتر می‌شود، آن‌هایی که مولانا گوش نمی‌کنند آن‌ها زندگی نمی‌کنند؟ زندگی‌شان بهتر از ما است! حالا زندگی‌شان منظورش آن مادیاتشان است. تازه نمی‌داند که آن‌ها چه مصیبت‌هایی دارند. نمی‌شود یک نفر من‌ذهنی پر از درد داشته باشد، خوب زندگی کند، نمی‌شود.

درنتیجه شما «توقف هلاکت است»، وسط راه رها می‌‌کنید می‌روید. ولی وقتی شما مطمئن شدید با این ابیات، نباید بگذارید این صدای دیو درون، من‌ذهنی، شما را پشیمان کند، «تنها می‌شوی، تو مولانا گوش می‌کنی دوستانت گوش نمی‌کنند، فکر نمی‌کنی این دوستانت شما را ول می‌کنند، تنها می‌مانی؟ توی این خانواده غیر از من کسی به مولانا گوش نمی‌کند، اگر من زنده بشوم به زندگی، این‌ها همه من را ترک می‌کنند». نمی‌کنند. شما نترسید، راه درست را بروید.

هین مَدَو اندر پیِ نفْسِ چو زاغ
کاو به گورستان بَرَد، نه سویِ باغ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۱۲)

گر رَوی، رُو در پیِ عَنقایِ دل
سویِ قاف و مسجدِ اَقصایِ دل
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۱۳)

عَنقا: سیمرغ.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

عَنقا یعنی سیمرغ. مَدَو یعنی همین مَدو. می‌گوید ندو به‌سوی نفْس. یعنی هرچه می‌گوید به او گوش بدهی و‌ عمل کنی، این دنبال نفْس دویدن است. «هین مَدَو اندر پیِ نَفْسِ چو زاغ» که این نفْس تو یعنی من‌ذهنی تو شما را به گورستان می‌برد، نه سوی آن جنت، بهشت فضای گشوده‌شده، همه‌چیز خراب می‌شود.

به‌تدریج که سن آدم بالا می‌رود، می‌بینید رابطه‌اش با همسرش، با بچه‌اش، با بدنش، همه‌چیز خراب می‌شود. می‌کُشد آدم را. همه‌اش ما ایرادگیری، ایرادگیری، بد مردم را گفتن، خود را نشان دادن، پندار‌ کمال درست کردن، ناموس داشتن، دردهای زیاد ایجاد کردن، این گورستان است. یعنی یواش‌یواش می‌برد ما را توی یک قبری دراز کند بگوید بمیر، پژمرده شو این‌جا، اگر به حرف من‌ذهنی گوش بدهید و راه بروید.

می‌روی؟ فضا را باز کن، برو دنبال عَنقای دل، سیمرغ دل. بگذار این دل وسیع بشود، ببین به کجا می‌رسی. پس می‌بینید که این فضای گشوده‌شده را می‌گوید «مسجد اَقصیٰ»، اَقصیٰ می‌دانید یعنی دور، اگر این‌جا باشد، نه نیست. اَقصیٰ یعنی دور. مسجد اَقصیٰ یعنی مسجدی که دور است و به این آسانی به‌دست نمی‌آید، یعنی باید فضا باز کنی، خیلی فضا را باز کنی. و «قاف» هم یعنی این‌قدر بالا، یعنی این ارتفاع ما را به‌صورت یا بلندی نشان می‌دهد یا عمق، مولانا. گاه می‌گوید عمق بی‌نهایت، گاه بلندی بی‌نهایت که درواقع پای هیچ فکری، هیچ همانیدگی‌ای به ما نمی‌رسد، «سویِ قاف و مسجدِ اقصایِ دل». پس مسجد، این مسجد فضای گشوده‌شده که دور است، باید سعی کنی، کوشش زیادی کنی، این خیلی وسیع می‌شود. آن یک جور بی‌نهایت خدا را نشان دادن است، به‌سوی او می‌رویم، این کوه قاف هم یک جور نشان دادن است. و این بیت:

بالْ بازان را سویِ سلطان بَرَد
بالْ زاغان را به گورستان بَرَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۴۴)

شما ببینید من‌ذهنی هستید، نیروی زندگی، بال زندگی، شما را می‌برد به گورستان. اگر فضا را باز می‌کنید، شما را می‌برد به‌سوی خداوند. شما نیروی زندگی را به چه صرف می‌کنید؟ از خودتان بپرسید. زاغ می‌شوید یا باز می‌شوید؟

صد فسون دارد ز حیلت وز دَها
که کند در سَلّه، گر هست اژدها
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۶۵)

دَها: مخفف دهاء به‌معنی زیرکی و کاردانی
سَلّه: سبد، در این‌جا به معنی دام است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این شیطان از طریق همین من‌ذهنی صد جور فریب دارد، فریب می‌دهد ما را «فسون». دَها یعنی زیرکی، کاردانی. اگر ما اژدها هم باشیم در من‌ذهنی، ما را توی سبدش می‌کند توی دامش می‌اندازد. یعنی تنها راهِ ما این‌ است که فضا را باز کنیم و با دید نظر، با دید خداوند ببینیم.

این همان مطلبی است که اول گفتم. این رضا و فضاگشایی هدایت ما را از دست من‌ذهنی می‌گیرد، می‌دهد دست عقل کُل، می‌دهد دست خداوند و ما به عقل کُل دست پیدا می‌کنیم. شما هر لحظه باید این بازبینی را بکنید که عقلِ من عقل من‌ذهنی است یا واقعاً عقل کل است؟ من صُنع دارم یا فکرهای پوسیدۀ قدیمی را شرطی‌شدگی‌ها را بالا می‌آورم. از خودتان بپرسید. اگر در ذهن باشید اژدها هم باشید، در دام شیطان خواهید افتاد.

🔟4️⃣0️⃣ ۵۲ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«بِحَبْلٍ مِنْ مَسَد»، مولانا مرتب این ریسمانی که بر گردن ما بسته شده، همین‌ که الآن گفتیم، «دیدِ رویِ جز تو شد غُلِّ گلو». غُل یعنی زنجیر دیگر، درست است؟ همهٔ هنرهای ما که با آن‌ها همانیده هستیم، زنجیر گلوی ما هستند که شیطان بسته. شیطان چه‌کار می‌کند؟ یک چیزی به او می‌گوید یاد بگیر، براساس آن «من» درست کن، با آن همانیده بشو، همین‌که همانیده می‌شوی زنجیر شیطان بسته می‌شود به گردنت. چاره چیست؟ چاره به این است که من بله هنر را یاد می‌گیرم، این موسیقی را یاد می‌گیرم، این مولانا را یاد می‌گیرم، هزارتا هنر دیگر یاد می‌گیرم ولی با هیچ‌کدام همانیده نمی‌شوم. به‌محض این‌که همانیده بشوم، براساس آن بلند بشوم، این زنجیر شیطانی است در گردن من، که همین‌طور که می‌دانید آیهٔ قرآن است:

«وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ. فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ.»
«و زنش هيزم‌كش است. و بر گردن ريسمانى از ليف خرما دارد.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ مَسَد (۱۱۱)، آیهٔ ۴ و ۵)

«و زنش هیزم‌کش است»، یعنی همین من‌ذهنی هیزم‌کش است. «و بر گردن ریسمانی از لیف خرما دارد». «حَبْلٍ مِنْ مَسَد» می‌آید به این‌جا. پس می‌گوید که به من ابزار بده ای خدا، شیطان می‌گوید، که من ببندم این آدم و ذُرّیاتش را، فرزندانش را.

«تا که مستانت»، مستان تو که پُرقدرت و «پُردل‌اند»، «مَردوار آن بندها را بِسکُلَند». بگذار من این‌ها را ببندم به همانیدگی‌ها تا آن‌هایی که انسان هستند و مست به تو هستند، این بندها را پاره کنند.

«تا بدین دام و رَسَن‌هایِ هوا»، تا بدین تله که من آن‌ها را می‌اندازم، کلاً می‌روند توی ذهن و زنجیرها را می‌بندم، با این طناب‌های خواهش‌های نفسانی، «مردِ تو گردد ز نامردان جدا». ببینیم چه کسی مرد تو است خدا، چه کسی نامرد تو است. چه کسی من‌ذهنی گولش می‌زند، من گولش می‌زنم می‌بَرم، خودم را به‌جای تو می‌گذارم، آن‌ها من را می‌پرستند فکر می‌کنند شما را می‌پرستند. و کدام یکی مرد است، انسان واقعی است که فضا را باز می‌کند و این بندها را پاره می‌کند، بندهای خواهش و شهوت و این‌ها را، به تو زنده می‌شود. به من این ابزارها را بده. او هم داده، گفته باشد، چشم. این‌ها را خواندیم:

عقل و ایمان را از این طفلانِ گول
می‌خرد با مُلکِ دنیا دیوِ غول
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۹۳)

گول: احمق، نادان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آنچنان زینت دهد مُردار را
که خَرَد ز ایشان دو صد گُلزار را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۹۹۴)

پس عقل اصلی و ایمان ما را، ایمان ما درواقع واقعاً دیدن روی اوست، «ای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من». هر لحظه اگر با فضاگشایی روی خدا را می‌بینیم، ما ایمان داریم. ولی این برکت را و عقل کُل را از ما انسان‌ها ولو این‌که هفتاد سال داریم، از طفلانِ بی‌عقل، دیو، شیطان که آدرس غلط می‌دهد همیشه، غول است، با مُلک دنیا که با ذهن این‌ها را تجسم می‌کنیم، می‌‌خرد. یعنی ما چیزهای ذهنی را می‌گیریم و عقل و ایمان را می‌دهیم.

و این مُردار یعنی من‌ذهنی را چنان زینت می‌دهد که ما می‌گوییم این من‌‌ذهنی هستیم. این‌قدر می‌چسبیم به من‌ذهنی و فکرهایش و رفتارهایش و می‌پرستیم این را، خیلی دوست داریم دیده بشویم. خیلی دوست داریم تأیید بشویم. خیلی دوست داریم به ما توجه بدهند، اهمیت بدهند به ما و دوست داریم همانیدگی‌های ما را مردم ببینند که ما این‌قدر پول داریم، اتومبیل قشنگ داریم، خانۀ بزرگ داریم، فرش‌های گران‌قیمت داریم. البته این‌ها خوب هستند، ولی نه برای نشان دادن به مردم یا براساس آن‌ها بلند شدن.

این مُردار را که کلاً من‌ذهنی و تمام چیزهای همانیده است، این‌‌قدر این را زینت می‌دهد، خوشگل می‌کند، آرایش می‌‌کند که دو صد گلزارِ فضای گشوده‌شده، که امروز فهمیدیم می‌گفت این‌جا جنت است، این‌جا بهشت است، از ما می‌خرد، ما می‌دهیم این را، می‌دهیم این مرده را می‌گیریم. می‌رویم به قبر. یعنی مردگی را به زنده شدن به زندگی و دیدن زیبایی‌ها ترجیح می‌دهیم.

هرکه او ارزان خَرَد، ارزان دهد
گوهری، طفلی به قُرصی نان دهد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۷۵۶)

خب این را ما می‌فروشیم برای این‌که ارزان به ما داده. خداوند چیزی نگرفته که. هر کسی ارزان بخرد ارزان هم می‌فروشد. و یک طفل، یک گوهری را به یک تکه نان می‌دهد. ببینید شما هم این‌طوری هستید؟ این گوهر حضور را داده‌اید به قرص‌های نان، به چیزهای ذهنی؟ همه‌اش با چیزهای ذهنی مشغول هستید؟

🔟4️⃣0️⃣ ۵۰ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

نَفْس، نَمرودست و، عقل و جان، خلیل
روح در عین است و، نَفْس اندر دلیل‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۱۱)

این ابیات را عرض می‌کنم تکرار می‌کنیم به‌خاطر اهمیتش. نفس نمرود است، عقل و جان ما خلیل است، همان عقلی که از آن‌ور آمده. جان هم همان هشیاری است. هشیاری و عقل ما، هاروت و ماروت، خلیل است. نفس ما هم نمرود است. نمرود خلیل را در آتش می‌اندازد. من‌ذهنیْ شما را به درد می‌کشاند.

اما روح ما، اَلَست ما، در این لحظه زنده است، عین است، عیناً زنده‌ است. این یکی ذهناً زنده‌ است. نَفْس در دلیل است، در سبب‌سازی است. زندگی را برحسب سبب‌سازی درک می‌کند، تجربه می‌کند. این یکی، زندگی را زندگی می‌کند در این لحظه زنده‌ است. در این لحظه زنده است بنابراین به صُنع و طرب زندگی هم دست دارد و تجربه می‌کند.

مُتّهم نَفْس است، نَه عقلِ شریف
مُتّهم حِسّ است، نَه نورِ لطیف
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۹۹)

تقصیر چه کسی است؟ تقصیر من‌ذهنی است، نه عقل کُل که با ما آمده، عقل خداوند. متهم من‌ذهنی است، حس ما است، نه فضای گشوده‌شده که نور لطیف است. شما نَفْس را متهم نمی‌کنید، شما می‌آیید می‌گویید تقصیر خدا است؟ تقصیر دیگران است! متهم نَفْسِ خود شما است. شما به‌جای من‌ذهنی، «عقل شریف»، عقل شریف عقل کُل است که ما با فضاگشایی به آن دسترسی داریم. «نور لطیف» هم فضای گشوده‌شده است که ما از آن‌جا به‌صورت یک خورشید، شمس تبریزی، طلوع می‌کنیم.

پس متهم، من‌ذهنی ما است که اسمش حس است. من‌ذهنی یک چیز مجازی است، یک چیز حسی است که از طریق ذهن و پنج‌تا حس به‌علاوهٔ فکرها ما درست کرده‌ایم من‌ذهنی را، متهم او است. ولی چون من‌ذهنی ما فعال است، ما فکر می‌کنیم من‌ذهنی هستیم، دائماً می‌گوییم تقصیر من نیست، تقصیر او است، تقصیر شما است.

نَفْس را تسبیح و مُصْحَف در یَمین
خنجر و شمشیر اَندر آستین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۴)

مُصحَف: قرآن مجید
یَمین: دست راست، در این‌جا مطلق دست مورد نظر است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مُصْحَف و سالوسِ او باور مکن
خویش با او هَمْسِر و همسَر مکن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۵)

سالوس: فریب‌دهنده، مکّار، حیله‌گر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

سویِ حوضت آوَرَد بهرِ وضو
واندر اندازد تو را در قعرِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۶)

مُصحَف: قرآن. یمین: دست راست، در این‌جا مطلق دست است. سالوس: مکار، مکاری، حیله‌گر، این‌جور معنی‌ها را می‌دهد. من‌ذهنی تسبیح و قرآن را در دست راستش می‌گیرد، در دستش می‌گیرد می‌گوید تو دانشمندی، تو آدم دینی هستی و ابزارهایش هم دستت، به دست تو می‌دهد. اما خنجر و شمشیر را هم در آستینش قایم کرده که ما را زخمی کند، شخص ما را. توجه می‌کنید؟ تسبیح و قرآن دست من است، ولی خنجر و شمشیر هم در آستینم پنهان است. خودم اصلاً نمی‌دانم می‌خواهم به خودم خنجر بزنم و به دیگران هم خنجر بزنم، همه‌اش فریبِ ظاهرم را می‌خورم که تسبیح و قرآن دستم است.

می‌گوید قرآن و سالوس او را، مکاری او را باور مکن و اسرار خودت را به او نگو. نگو به من‌ذهنی، من برای یکی شدن با خدا آمدم. می‌گوید بگذار من درست می‌کنم، من یک خدا برایت می‌سازم. سِرّت را به او نگو، سرِّ عشق را به او نگو. تو خودت را با این من‌ذهنی هم‌تراز مکن، هم‌سَر مکن، نگو من من‌ذهنی‌ام، هم‌تراز من است، خودت را کوچک نکن. شما درواقع ابدیت و بی‌نهایت خداوند هستید، شما هم‌تراز من‌ذهنی نیستید، «خویش را با او هَمسِر و همسَر مکن».

می‌آورد سَرِ حوضِ ذهن، هشیاری جسمی، می‌گوید من به‌وسیلهٔ این هشیاری جسمی تو را پاک می‌کنم، گناهانت را پاک می‌کنم، پاکیزه می‌کنم، از همهٔ دردها می‌شویَم، درست است؟ همین من‌ذهنی که نمایندهٔ ابلیس است. می‌اندازد زیر خروارها همانیدگی، هشیاری جسمی، که انداخته. سویِ حوض ذهن می‌آورد برای وضو، برای پاک کردن ما و می‌اندازد در قعر او، من‌ذهنی ما به‌عنوان نمایندهٔ شیطان.

پس ما فضا را باز می‌کنیم، نمایندهٔ ابلیس به‌عنوان من‌ذهنی نمی‌شویم. و ما می‌دانیم اگر قرار باشد این گناهانمان را بشوییم، باید با آب حکمت بشوییم.

🔟4️⃣0️⃣ ۴۸ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

اوّل و آخِر تویی ما در میان
هیچ هیچی که نیاید در بیان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۰۱)

ما، اول تو بودی، آخر تو بودی، این وسط ما اصلاً نباید خودمان را بیان می‌کردیم! باید خودمان را با فضاگشایی در اختیار تو می‌گذاشتیم، یادمان رفت. از مولانا داریم یاد می‌گیریم.

از سَمومِ نَفْس، چون با علّتی
هر چه گیری تو، مرض را آلتی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۹۳)

سَموم: بادِ بسیار گرم و زیان‌رساننده
علَّت: مرض، بیماری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بعضی بیت‌ها را دوباره می‌خوانیم به‌خاطر اهمیتشان. سموم یعنی بادِ زهرناک، آن چیزی که از من‌ذهنی ساطع می‌شود، که اول ما را مریض می‌کند، بعد از آن‌جا که دل به دل راه دارد و وصل است، از طریق این دل دل‌های دیگر را مسموم می‌کند.

اگر شما درد پخش می‌کنید، مرتب درد ایجاد می‌کنید، خودتان را، دیگران را مسموم می‌کنید. چون دارای مرض همانیدگی هستی، این بادهای زهرناک، این انرژی زهرناک، از تو ساطع می‌شود سبب می‌شود که هرچه خداوند می‌دهد به شما تبدیل بشود به درد.

ما آلتِ مرض هستیم. یعنی مثل موتوری هستیم که مرض از ما مریضی را تولید می‌کند و در عالم پخش می‌کند، درحالی‌که ما بهترین مخلوق خداوند هستیم. درست است؟ برای این‌که فکر می‌کنیم چیزها در مرکزمان باید ما را خوشبخت کنند، از چیزها زندگی می‌خواهیم.

خود ندارم هیچ، بِهْ سازد مرا
که ز وَهمِ دارم است این صد عَنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴)

بٍهْ: بهتر
عَنا: رنج
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

من چیزی نمی‌توانم داشته باشم در مرکزم اگر باشد مرا خوشحال کند، غیر از خداوند. درست است؟ غیر از خداوند هرچه را بگذارم مریض می‌کند من را.

خود ندارم هیچ، بِهْ سازد مرا
که ز وَهمِ دارم است این صد عَنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٣٣۴)

بٍهْ: بهتر
عَنا: رنج
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این صدتا رنجی که دارم به‌خاطر این است که من توهم داشتن دارم. فکر می‌کنم آن چیزهایی که در مرکزم است آن‌ها سرمایه‌ام است و من را خوشبخت می‌کنند، برگم است، برگ راهم است، توشهٔ راهم است؛ نیستند! آن‌ها همانیدگی‌اند.

دیدِ رویِ جز تو شد غُلِّ گلو
کُلُّ شَیْءٍ ماسِوَی‌اللَّـه باطِلُ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۹۸)

«دیدنِ روی هر کس به‌جز تو زنجیری است بر گردن. زیرا هر چیز جز خدا باطل است.»

غُلّ: زنجیر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

روی هر کسی، هر چیزی را ببینم، می‌شود زنجیر گلو. «دیدِ رویِ جز تو شد» غُل یعنی زنجیر گلوی من، گلوی من را می‌‌بندد با خودش می‌برد. همهٔ‌ چیزها که به مرکز ما می‌آید، غیر از تو باطل‌اند. این‌ها را می‌دانید، ننوشتیم.

مر لئیمان را بزن، تا سَر نَهَند
مر کریمان را بده تا بَر دهند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۴)

لئیم: ناکس، فرومایه
بَر: میوه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

لاجَرَم حق هردو مسجد آفرید
دوزخ آن‌ها را و، این‌ها را مزید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۵)

لاجَرَم: به‌ناچار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«لئیم» من‌ذهنی است. «بزن»، به آن‌ها ترشرویی کن، نه این‌که کتک بزن. به این‌ها خداوند سختی می‌دهد تا تسلیم بشوند. همین امروز هم بود دیگر، اتفاقات به‌صورت غم می‌آیند. آن‌هایی که فضا باز کرده‌اند، کریم‌اند و این انرژی زنده‌کننده‌ را از خدا می‌گیرند و پخش می‌کنند، به این‌ها لطف کن، بده تا میوه بدهند. به آن‌ها که می‌دهی تبدیل می‌کنند به زهر پخش می‌کنند. به فضاگشاها هم می‌دهی این‌ها تبدیل به میوه می‌کنند پخش می‌کنند.

قبض دیدی چارهٔ آن قبض کن
زآن‌که سَرها جمله می‌رویَد زِ بُن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲)

قبض: گرفتگی، دلتنگی و رنج
بُن: ریشه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِه
چون برآید میوه، با اصحاب دِه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۳)

اصحاب: یاران
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«قبض دیدی»، جمع می‌شوی، باید چاره‌اش را بکنی. چاره‌اش فضاگشایی است. برای این‌که میوه‌های بد، زهرآگین، از ریشه‌های بد می‌آید. ریشه‌های بد همانیدگی‌ها هستند. «بسط دیدی» هی آب ده، منبسط شو، بیشتر منبسط شو. اگر میوه بدهد آن فضای انبساط، به دوستانت هم بده. میوه‌های انقباض را به دوستانت نده.

«لاجَرَم حق هر‌ دو مسجد آفرید» خداوند دوتا مسجد آفریده، یکی فضای گشوده‌شده، بهشت است که انسان زیادتر می‌شود، بزرگتر می‌شود، یکی هم دوزخ. دوزخ همین انقباضِ فضای ذهن است. اکثر مردم توی دوزخ هستند. پس جهنم همین ذهن همانیدهٔ ما است که این مسجد را هم آفریده، با کتک، با سختی، با ایجاد درد، این‌ها سر بنهند. درست است؟
لئیم: ناکس، فرومایه. بَر: میوه. لاجَرَم: به‌ناچار.

🔟4️⃣0️⃣ ۴۶ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

در این قسمت به شکل‌های مختلفی که من‌ذهنی ما به‌عنوان امتداد ابلیس در ما ظاهر می‌شود صحبت می‌کنیم، ابیاتی در این مورد خواهیم خواند.

صد هزاران سال ابلیسِ لَعین
بود اَبْدالِ اَمیرالمُؤْمِنین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۶)

لَعین: لعنت‌شده
اَبْدال: بَدَل‌ها، جانشین‌ها، همین‌طور به‌معنیِ نیک‌مردان، صالحان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پنجه زد با آدم از نازی که داشت
گشت رسوا، همچو سِرگین وقتِ چاشت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۷)

پنجه زدن: (مجاز) زورآزمایی کردن
سِرگین: مدفوع
چاشت: اولِ روز، ساعتی از آفتاب گذشته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چاشت: اولِ روز، ساعتی از آفتاب گذشته. پس به مدت طولانی ابلیسِ لعین، ابلیس لعنت‌شده، به‌صورت من‌ذهنی جانشین اَلَستی بوده که باید روی خودش قائم می‌شده. پس امیرالمؤمنین در ما هشیاری است، همین امتدادِ خداوند است که روی خودش قائم می‌شود، دیگر به جهان اِتّکا ندارد، از ذهن کمک نمی‌گیرد، ولی به‌جای این امیرالمؤمنین انسانْ من‌ذهنی را توی مرکزش گذاشته. و این من‌ذهنی زورآزمایی می‌کند با آدم یعنی جنس اَلَست ما.

دائماً زندگی می‌خواهد ما را به خودش زنده کند، به همان امتداد خودش که ما را فرستاده، هشیاری و عقل، هاروت و ماروت، جدا شده از همانیدگی، آویزان شدن در چاه بابِل، و ولی من‌ذهنی ما کُشتی می‌گیرد با منِ اصلی ما و غالب می‌شود. برای این‌که ما به‌عنوان من‌ذهنی که نمایندهٔ ابلیس است، دید او را دید خودمان کرده‌ایم.

و من‌ذهنی و ابلیس می‌گوید من نیازی به خداوند ندارم. در من‌ذهنی هم ما همین را می‌گوییم. تمام من‌های ذهنی حرفشان این است که ما نیاز به خداوند نداریم، ما خودمان با من‌ذهنی زندگی‌مان را می‌توانیم اداره کنیم، حس بی‌نیازی می‌کنیم. ناز یعنی حس بی‌نیازی از خداوند. ولی! با این فضاگشایی و بالا آمدن آفتابِ زندگی از ما، که گفتیم «در دلش خورشید چون نوری نشاند»، وقتی نور زندگی مستقر می‌شود، دیگر نور اختران از رونق می‌افتد. درست مثل این‌که آفتاب طلوع می‌کند دیگر ما ستاره‌ها را در آسمان نمی‌بینیم. و به همین ترتیب آفتاب زندگی دراثر فضا‌گشایی در ما طلوع می‌کند، همانیدگی‌ها ارزششان را از دست می‌دهند و دیده نمی‌شوند.

با بالا آمدن آفتابِ زندگی در درون ما، ما متوجه می‌شویم که این من‌ذهنی چقدر خرّوب است، چه آسیب‌هایی به ما زده، بنابراین رسوا می‌شود، نسبت‌به چه؟ نسبت‌به آن موقعی که وقتی هر فکری می‌کرد، هر عملی می‌کرد، ما پشتیبانش بودیم، فکر می‌کردیم به نفعمان است. فکر می‌کردیم اگر بلند شویم همه به‌به بگویند، به ما دست بزنند، این به نفع ما است ما باید دیده بشویم، ما باید راه ابلیس را برویم به زور هم که شده باید یک جوری کنیم که حق با ما باشد، بگوییم «من بهترم» «تو کردی» «تو باید عوض بشوی». و این خط مَشی را و این سبک زندگی را ابلیس به ما یاد داده، به‌عنوان من‌ذهنی هم صدها هزاران سال اجرا کرده‌ایم، ولی الآن با فضاگشایی، بالا آمدن آفتابِ زندگی در شما، دارد رسوا می‌شود. شما الآن دارید می‌بینید که برحسب همانیدگی‌ها ببینید این کژبینی است.

امروز بیت‌هایی خواندیم که هر کاری این می‌کند به شما لطمه می‌زند. درست است؟ پس رسوا دارد می‌شود. دستش دارد رو می‌شود، که من‌ذهنی به‌عنوان امتداد ابلیس به شما خدمتی نمی‌کند، زندگی شما را خراب می‌کند.

پس باید شما به‌عنوان امتداد زندگی الآن با خواندن این ابیات درک کنید که ادامهٔ من‌ذهنی به‌عنوان امتداد یا نمایندهٔ ابلیس در ما به نفع ما نیست، و این ناز دارد. و شما بی‌نیازی خودتان را به عقل کل ببینید که چه‌جوری چسبیدید به عقل من‌ذهنی و آن را عقل می‌دانید، من‌ذهنی را منِ خودتان می‌دانید. درست است؟ و این من‌ذهنی یک تسلیمِ مصنوعی دارد.

پرده‌‌ٔ صد آدم آن دَم بردَرَد
صد بِلیسِ نو مسلمان آورد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۹۷)

بِلیس: مخفف ابلیس، شیطان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یادتان است؟ مثنوی خواندیم، گفت که آدم به کارهای ابلیس خندید، ما هم همین‌طور، خندیده‌ایم، جدی نگرفته‌ایم، فکر می‌کنیم هر موقع بخواهیم از عهدهٔ من‌ذهنی و ابلیس برمی‌آییم؛ نمی‌توانیم. و حضرت آدم به ابلیس خندید و غیرت زندگی به او گفت به آن نخند، این را نیاور به مرکزت. «نخند» یعنی خواسته‌های او را و خواهش‌های او را برآورده نکن.


🔟4️⃣0️⃣ ۴۴ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۴۰ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ چهارم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس خداوند همیشه حاکم است نه من‌ذهنی ما. و «یَفْعَلُ اللَّـه ما یَشا» است. یعنی هر کاری که می‌خواهد با قضا و کُن‌ْفَکان می‌کند و این کار به نفع ما است. توجه کنید همیشه این کار به نفع ما است، نه آن چیزی که با ذهنمان، با عقل محدودمان می‌خواهیم. او از عین درد که آورده که شما فضاگشایی کنید دوا را از آن‌جا بیاورد که دوای شما این است که شما فضا را باز کنید، این شخص را، این چیز را از مرکزتان دربیاورید یا با این چیز همانیده شدید، زندگی‌تان در این درد به تله افتاده، ببخشید. من برای چه از مادرم یا پدرم این رنجش را سی سال است دارم؟ رها کنم برود، این من را دارد می‌سوزاند.

چنان‌که پس زیرا حق تعالی حاکم و فرمانروای جهان است، فرمانروای من هم است. عقل کل من را اداره می‌کند نه عقل جزوی، تا حالا اشتباه کردم. و او هرچه خواهد همان کند. با قضا و کُن‌ْفَکان در مورد شما همین را که خودش صلاح می‌داند آن را می‌کند نه آن چیزی که ذهن شما می‌گوید. ذهن شما با سبب‌سازی غلط فکر می‌کند. چنان‌که از ذات درد و مرض، دوا و درمان می‌آفریند.

شاد از غم شو، که غم دامِ لِقاست
اندر این ره، سویِ پستی ارتِقاست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵٠٩)

لِقا:‌ دیدار، در این‌جا یعنی دیدارِ خدا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بنابراین غم که می‌آید باید شما را شاد کند که این غم است که دام دیدار خداوند است. و در این راه، در راه رسیدن به خدا، پستی، کوچک شدن من‌ذهنی، بی‌قضاوتی، بی‌منی، ارتقا است. یعنی کوچک شدن به من‌ذهنی، بزرگ شدن است؛ نه این‌که با من‌ذهنی بیاییم بالا. مقاومت در مقابل غم، شما را به‌عنوان من‌ذهنی می‌آورد بالا، آن هم من‌ذهنی دردمند. بعضی موقع‌ها ما درد هشیارانه می‌کشیم. بعضی موقع‌ها می‌بینیم که اعتیاد به یک نفر، به یک چیزی را باید ترک کنیم، یک عادتی را کنار بزنیم.

مبارک‌تر ز غم چیزی نباشد
که پاداشش ندارد منتهایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

پس خوش‌قدم‌تر از غم که می‌آید به زندگی شما چیز دیگری نیست که پاداشش بی‌نهایت بودن شما است. اگر شما به غم‌ها توجه کنید، عرض کردم تمام این همانیدگی‌ها به‌صورت درد می‌آید، پیغامش این است که خودت را از من آزاد کن، در من به تله افتادی، من را رها کن؛ همانیدگی می‌گوید با دردش. و شما هم یاد می‌گیرید فضا را باز می‌کنید. خوش‌قدم‌تر از غم چیزی نیست، پاداشش این است که شما را به بی‌نهایت و ابدیت خداوند زنده می‌کند. این را من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] نمی‌فهمد. شما این ابیات را تکرار می‌کنید که بتوانید یاد بگیرید، با فضای گشوده‌شده [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] بهتر متوجه خواهید شد.

در دلش خورشید چون نوری نشاند
پیشَش اختر را مقادیری نماند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۵)

اختر: ستاره، کنایه از همانیدگی‌ها
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

وقتی خورشید، خداوند، نورش را با آزاد کردن شما از همانیدگی‌ها مستقر می‌کند در دل شما، یواش‌یواش خواهید دید که اخترها، همانیدگی‌ها ارزششان را از دست می‌دهند و وقتی ارزششان را از دست بدهند، زندگی را به شما پس می‌دهند.

به نامردی نخواهی یافت چیزی
خمش کردم، که تا نَجْهد خطایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

نامردی همین بالا آمدن به‌صورت من‌ذهنی‌ است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. اگر شما بخواهید نامرد بشوید، با عقل من‌ذهنی فکر کنی، واکنش نشان بدهی، ناله و شکایت کنی، من‌ذهنی را بالا بیاوری، چیزی گیرت نمی‌‌آید. هی حرف بزنی، شکایت کنی، حرف‌های خودت را باور کنی، این نامردی‌ است. یعنی اگر من‌ذهنی را ادامه بدهی و عقلش را به‌کار ببری، رضا نداشته باشی، فضا را باز نکنی نامردی است. پس بنابراین بهتر است خاموش کنیم ذهن را که مبادا من‌ذهنی ما یک حرف بزند و ما دنبال آن حرف برویم، آن فکر برویم و آن فکر از یک همانیدگی بالا بیاید و ما را از زندگی جدا کند. «به نامردی نخواهی یافت چیزی»، پس باید مردی کنیم [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)].

باید، در این‌جا نامرد درواقع ناانسان است بگوییم، من‌ذهنی است. مرد کسی است که چه مرد چه زن فضا را باز می‌کند. پس به مردی، به انسانیت، با فضاگشایی ما چیزی گیرمان خواهد آمد، در‌صورتی‌که بگوییم زندگی حرف می‌زند ما حرف نمی‌زنیم. ذهن را خاموش کردیم که تا از ما خطا نجهد.

چون تو گوشی، او زبان، نی جنسِ تو
گوش‌ها را حق بفرمود: اَنْصِتوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲)

اَنْصِتوا:‌ خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ما همه‌‌اش گوش هستیم، زندگی زبان. همیشه گوش هستیم. پس ما ذهن را خاموش می‌کنیم او حرف بزند، ما که زبان نداریم. هر موقع او حرف زد ما هم حرف می‌زنیم. اگر نَزَد، خاموش می‌شویم. پس با من‌ذهنی دیگر حرف نمی‌زنیم.

🔟4️⃣0️⃣ ۴۳ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش دوم برنامه ۱۰۴۰ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/19543

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۴۰ (روزهای چهارشنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۴۰
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۴۰

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بلکه از چفسیدگی بر خان و مان
تلخشان آید شنیدن این بیان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۴۹)

خرقه‌یی بر ریشِ خر چفسید سخت
چونکه خواهی بر کَنی زو لخت لخت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۰)

جُفته اندازد یقین آن خر ز درد
حَبَّذا آن کس کز او پرهیز کرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۱)

حَبَّذا: خوشا، زهی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ببینید چقدر ما حرف بزرگان را نمی‌شنویم. می‌گوید به‌خاطر دین نیست، به‌خاطر یک هنر خاصی نیست، بلکه این‌ها به خان و مانشان چسبیده‌اند و بدشان می‌آید که این بیان را بشنوند که این فضای ذهن را رها کنید فضاگشایی کنید بروید به‌سوی خداوند.

حالا تشبیه می‌کند این را می‌گوید، ریش یعنی زخم، خرقه‌ای، خرقه یعنی همین چسبی که روی زخم خر می‌گذاری. پالان پشت خر را می‌زند زخم می‌شود و روی آن یک پارچه می‌گذارند، البته پارچه می‌گذاشتند می‌بستند قدیم، این‌ را می‌گوید خرقه، خرقه‌ای بر زخم خر که می‌گذاری، سخت می‌چسبد و این فکر خاندان هم به من‌ذهنی مثل زخم خر می‌چسبد، یعنی با این پانسمان کرده‌اند.

خرقه‌یی بر ریشِ خر چفسید سخت
چونکه خواهی بر کَنی زو لخت لخت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۰)

اگر بخواهی یکی‌یکی بِکَنی، خب خر دردش می‌آید. یک القابی دارند مردم، به خاندانشان چسبیده‌اند، می‌گوید به آن‌ها بگویی که این را برمی‌دارم، این در‌واقع همین پارچه‌ای است، چسبی است که روی این چسبانده‌اند. اگر یکی‌یکی بخواهی برداری این القاب را، این خاندان را از ایشان بِکَنی که چیز ذهنی است، لگد می‌اندازد خر. «جُفته اندازد یقین آن خر ز درد» دردش می‌آید، «حَبَّذا آن کس کز او پرهیز کرد» درست است؟ خوشا به‌حال کسی که از او پرهیز کرد.

خاصه پَنجَه ریش و، هر جا خرقه‌ای
بر سَرش چفسیده، در نم غرقه‌ای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۲)

چفسیده: چسبیده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خان و مان چون خرقه و، این حرصِ ریش
حرصِ هر که بیش باشد، ریش بیش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۵۳)

ریش: زخم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چفسیده یعنی چسبیده. ریش: زخم. مخصوصاً پنجاه‌تا زخم است و روی هر زخم یک چسبی است، یک پارچه‌ای که گذاشته‌اند. درست است؟ و بر سر آن ریش چفسیده ولی این، نم یعنی چرک، در این‌جا زخم پر از چرک است، پر از درد است، پر از کثافت است، این حالتِ ما در ذهن است که به خاندان چسبیده‌ایم.

«بر سَرش چفسیده» یعنی چسبیده «در نم» نم یعنی چرکِ زخم، «غرقه‌ای»، زخمی که در چرک غرقه است. می‌گوید خان و مان مانند خرقه است یعنی همین چسب است و این حرص ما مثل زخم است و حرصِ هر کسی بیش باشد، زخمش هم بیش است. پس خاندان را ان‌شاءالله که فهمیدیم.

خب اجازه بدهید به همین‌جا بسنده کنیم. یک‌ سری ابیات دیگر هم هست راجع‌به این‌که ابلیس امتدادش را در ما به‌صورت من‌ذهنی چه‌جوری مستقر کرده‌ و او را ما مَنِمان گرفته‌ایم و پر از درد شده‌ایم، در‌‌واقع خان و مان ما همین دردهای ما است، همانیدگی‌های ما است، بدبختی‌های ما است که هر کدام از این‌ها را می‌خواهند از ما بکَنند، می‌گوید مثل همین خر جُفتک می‌اندازد و دردمان می‌آید. این‌قدر دردمان می‌آید که می‌خواهیم آن کسی را که ما را آزاد کند بکُشیم.

پس از چند دقیقه برنامهٔ گنج حضور را ادامه خواهم داد.

🔟4️⃣0️⃣ ۵۷ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

هین سگِ نَفْسِ تو را زنده مخواه
کاو عدوِّ جانِ توست از دیرگاه‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۴)

عدوِّ: دشمن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس نگذار این سگِ نفس تو، من‌ذهنی تو شبیه سگ درّنده است یا گرگ درّنده است، زنده بماند. این از دیرباز از موقعی که به‌وجود آمده، دشمن جان تو بوده، دشمن عقل تو بوده. واضح است.

گاو‌ِ زرّین بانگ کرد، آخِر چه گفت؟
کاحمقان را این‌همه رغبت شگُفت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۰۵۳)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این من‌ذهنی این‌همه حرف زده که به‌نظرِ ما گاو زرّین است چه‌ گفته‌؟ همهٔ حرف‌هایش به‌ ضرر ما بوده. پس من‌های‌ ذهنی که این‌جا می‌گوید احمقان، چرا این‌قدر رغبت دارند به حرف‌های من‌ذهنی، علاقه دارند به من‌ذهنی. اگر توجه کنید هر حرفی زده، به‌ ضرر ما بوده‌. پس نگذارید حرف بزند. ناظر بشوید فضا را باز کنید از جنس گوش بشوید، خداوند حرف بزند.

چون تو گوشی، او زبان، نی جنسِ تو
گوش‌ها را حق بفرمود: اَنْصِتوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲)

اَنْصِتوا:‌ خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خداوند گفته‌ شما گوش هستید، من زبان. من حرف می‌زنم، شما حرف من را می‌زنید، با من‌ذهنی‌تان حرف نزنید.

پس شما خاموش باشید، اَنْصِتوا
تا زبان‌ْتان من شَوم در گفت‌وگو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲)

اَنْصِتوا:‌ خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

شما با من‌ذهنی خاموش باشید تا من حرف بزنم. درست است؟ پس گاو زرّین، من‌ذهنی حرف زده زندگی ما را به‌هم ریخته. حرف نزند فکر نکند، خیلی به‌ نفع ما است.

یک سگ است، و در هزاران می‌‏رود
هر که در وِی رفت، او او می‌‏شود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۳۸)

هر که سَردت کرد، می‏دان کاو در اوست
دیو، پنهان گشته اندر زیرِ پوست‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۳۹)

چون نیابد صورت، آید در خیال
تا کَشانَد آن خیالت در وَبال‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۴۰)

وَبال:‌ سختی، عذاب، بدبختی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

وَبال یعنی سختی، بدبختی. یک سگ است، یک هشیاریِ بد است، در همه او می‌رود. در تمام کسانی که من‌ذهنی دارند، این سگِ شیطان به‌صورت هشیاریِ بد رفته‌، و این سگ این هشیاری در هر انسانی برود، او یعنی آن انسان «او» می‌شود، یعنی ابلیس می‌شود شیطان می‌شود.

حالا می‌گوید هر که تو را در راه فضاگشایی و زنده شدن به خدا سرد کرد، بدان‌ که آن ابلیس در او است. پس هر کسی که شما را سرد می‌کند که نرو دنبال مولانا تبدیل نشو من‌ذهنی را نگه دار، سرد می‌کند ناامید می‌کند، بدان‌ که ابلیس در او است و در زیر این حرف‌های به‌ظاهر قشنگش دیو یعنی همان ابلیس پنهان شده‌.

اگر این ابلیس صورت پیدا نکند، یعنی کسی را پیدا نکند سراغ شما بفرستد به‌صورت آدم، می‌آید در فکرتان. «چون نیابد صورت» که بفرستد خدمت شما شما را منحرف کند، می‌آید در فکرتان. یک‌دفعه شما شروع می‌کنید آقا سی سال پیش این همسرمان این کار را کرد، واقعاً این ظلم نبود به من؟! چرا بود، آن کار که چیزی نیست، این یکی کار هم کرده آن یکی کار هم کرده. کی دارد می‌آید آن‌جا؟ کی راجع‌به گذشته حرف می‌زند، گذشته را بزرگ می‌کند مهم می‌کند؟ همین ابلیس، آمده‌ در خیالت. برای چه‌ آمده‌؟ تا شما را با آن خیال با آن فکر به بدبختی بکِشاند، سرد کند تو دنبال این زاغ را بگیری تو را ببرد به قبرستان. شما نباید بگذاری زندگی‌ات را خراب کند.

گه خیالِ فُرجه و گاهی دُکان
گه خیالِ علم و گاهی خان و مان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۴۱)

فُرجه: گشايش، تفرّج، سير و تفريح
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

گاهی فُرجه، مرخصی، گردش، مسافرت امروزه، بعضی موقع‌ها خیالِ فُرجه را می‌آورد تفریح را می‌آورد، گاهی هم سود، منفعت، پولدار شدن‌، گاهی هم می‌خواهیم عالِم بشویم به علممان بنازیم، گاهی هم خان‌ و مان.

خان‌ و مان خیلی جالب است. خان و مان، بعضی‌ها به خان‌ و مانشان می‌نازند. و این فامیل ما است، این عکس را می‌بینی، پدربزرگمان فلان مقام را داشته، این یکی هفت جد به آن‌‌ورتر می‌رسیم به فلان‌ کس، یک مقام عالی، شامخ، همه‌مان ما از این جنس هستیم، باید احترام بگذارید به ما، خان و مان! خان و مان، ما در فلان جا می‌نشینیم با فلان کس‌ها دوست هستیم، فامیل‌های ما این‌ها هستند، می‌نازیم! با هر آدمی حرف نمی‌زنیم، از فلان جای شهر به پایین دیگر در سطح ما نیستند. عجب! این‌ها خیالات بدبختی است.

اجازه بدهید راجع‌به خان و مان یک چیزی بخوانیم. در مورد آن قاضی که به زندانی می‌گوید که پاشو برو خانه‌تان. یک قصه خوانده‌ایم که یک زندانی سهم زندانیان را قاپ می‌کرد و می‌خورد و خلاصه شکایت می‌کنند به قاضی و قاضی می‌آید رسیدگی می‌کند و می‌بیند هیچ‌چیزی ندارد و بعد بالاخره می‌گوید که پاشو برو خانه‌ات نمی‌خواهد زندان بمانی. خداوند هم به ما می‌گوید پاشو از این زندانِ من برو، توی این ذهن. ببینیم این زندانی چه می‌گوید، ما هم همین را می‌گوییم.

🔟4️⃣0️⃣ ۵۵ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ
حُبُّکَ‌الْاَشیاءَ یُعْمی و یُصِمّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴)

طِمّ: دریا و آب فراوان
رِمّ: زمین و خاک
با طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر این‌طوری باشد، دیگر ناظر ذهن نمی‌شود که هم آیینه باشد، هم از جنس زندگی باشد، هم ذهنش را ببیند. برای این‌که عشقِ چیزها ما را کور و کر می‌کند. این از آن بیت‌هایی است که باید تکرار کنید بگویید که آیا من ناظر ذهنم هستم؟ به‌عنوان زندگی که به زندگی زنده هست، هم در این‌ لحظه عینی هست، به زندگی زنده است، هم ذهنش را می‌بیند، این در من هست یا نیست؟ اگر ذهنم بی‌ناظر است، پس دارد خراب‌کاری می‌کند.

«حُبُّکَ الْـاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»
«عشقِ تو به اشيا تو را كور و كر می‌کند.»
🌴(حدیث)

می‌دانید این را، هِی تکرار کنید. حدیث است.

حُبُّکَ الْاَشْیاءَ یُعْمیکَ یُصِمّ
نَفْسُکَ السَّودا جَنَتْ لا تَخْتَصِم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۲۴)

«عشقِ تو به اشيا تو را كور و كر می‌کند. با من ستیزه مکن، زیرا نفْسِ سیاه‌کار تو چنین گناهی مرتکب شده‌است.»

عشقِ تو به اشیاء که شما را من‌ذهنی می‌کند، از جنس شیطان می‌کند کور و کر می‌کند. با من ستیزه مکن، زیرا نفس سیاه‌کار تو چنین گناهی مرتکب شده‌است. ما من‌ذهنی داریم، من‌ذهنی زندگی‌مان را خراب می‌کند، ما می‌رویم با مردم بحث و جدل می‌کنیم که شما کردید و نمی‌دانیم که «حُبّ» یا عشق اشیاء ما را کور و کر می‌کند.

دان که این نَفْسِ بهیمی، نَرخر است
زیرِ او بودن از آن ننگین‌تر است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۹۲)

بَهیمی: حیوانی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این من‌ذهنیِ حیوانی مثل خرِ نر می‌ماند، خب این عیب است که ما خرِ نر بشویم، ما انسان هستیم. حالا خرِ نر که می‌شویم هیچ! تازه زیر او هم می‌خوابیم، او به ما سلطه دارد. «زیرِ او بودن از آن ننگین‌تر است». زیر سلطۀ ذهن بودن به‌عنوان امتداد خدا خیلی ننگ است.

نَفسِ تو تا مستِ نُقل است و نَبید
دان که روحت خوشه‌ٔ غیبی ندید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۴۶)

نَبید: شراب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

من‌ذهنیِ تو تا زمانی که مستِ شراب و نُقل است، یعنی چیزهای بیرونی است، خوش‌آیند است، بدان ‌که روحِ تو از غیب هیچ خوشه‌ای، هیچ نعمتی برکتی نخواهد گرفت. اگر حواس ما به چیزهای ذهنی است، چقدر من می‌گویم که امروز هم بود که دور خودت بگرد، حواست به خودت باشد. ببین که از بیرون شما غذا می‌گیری یا بند ناف را بریدی، بند ناف بیرون را.

تا زمانی‌ که این بند ناف را قیچی نکردی و از بیرون از طریق ذهنت تغذیه می‌کنی، تو از آن‌ور نمی‌توانی غذا بگیری. از آن‌ور هم غذا نگیری، توی ذهن خواهی ماند. «نَفسِ تو تا مستِ نُقل است و نَبید»، نبید یعنی شراب، «دان که روحت خوشۀ غیبی ندید»

نَفسِ شهوانی ز حق کرّست و کور
من به دل، کوریت می‌دیدم ز دور
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۳۵)

یک عارفی به ما نگاه می‌کند می‌فهمد که ما من‌ذهنیِ شهوانی داریم. خب الآن گفت دیگر هر کسی عشق چیزها را داشته باشد، نسبت‌‌به عدم، نسبت‌به دیدِ درست کر و کور است. نه حرف زندگی را می‌شنود، نه زندگی را می‌بیند. نه حرف مولانا را می‌شنود درک می‌کند، نه عمل می‌کند. من با دلم دل تو را می‌دیدم از دور، پس یک عارفی می‌فهمد که با یک چند کلمه که ما حرف می‌زنیم، کور هستیم.

اصلاً شما فرض کن یک روان‌شناس، یک خانم یا آقایی می‌آید می‌گوید که همسرم این کار را می‌کند این کار را می‌کند، من این‌قدر ناراحتم، شما می‌فهمید که این حرف‌ها را می‌زند، حواسش به همسرش است، به خودش نیست.

اگر یکی بیاید بگوید که بله من حواسم به خودم است، واقعاً یک همانیدگی دارم نمی‌توانم این را رفع کنم، کمک کنید من از شرّ این راحت بشوم. می‌فهمی که این می‌فهمد که اشکال در خودش است و می‌خواهد این را رفع کند دنبال این کار است، حواسش به خودش است، از او می‌پرسی که همسر شما اشکال دارد؟ می‌گوید من نه حواسم به او نیست که، حواسم به خودم است. خب می‌فهمی که این کور نیست.

آن یکی که می‌گوید نمی‌گذارد ببین چقدر اشکال دارد هزارتا ایراد دارد همسر من، هرچه هم می‌گویم گوش نمی‌دهد، اگر به حرف من گوش بدهد، من می‌گویم اشکالاتش را رفع می‌کند، اشکالات خودش را به روی همسرش منعکس می‌کند. به‌جای این‌که روی خودش کار کند، حواسش را داده به همسرش. شما هم می‌فهمید که دلش کور است، با آن دل اصلی‌تان می‌بینید.

🔟4️⃣0️⃣ ۵۳ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

دشمنی داری چنین در سرِّ خویش
مانع عقل است و خصمِ جان و کیش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۵)

یک چنین دشمنی در درون خودمان داریم، یعنی همین من‌ذهنی که این مانع عقل ما است. کدام عقل؟ عقل اصلی ما که با آن آمده‌ایم ما اصلاً. عقل و هشیاری همین دوتا فرشته است، دوتا خاصیت خدایی است که با اَلَستِ ما آمده. مانع آن عقل اصلی چیست؟ همین عقل من‌ذهنی و این دشمنی که هست، می‌گوید نمی‌گذارم به عقل برسی، باید از عقل من استفاده کنی، و این دشمنِ همین جان اصلی‌مان است و دین ما.

دین ما دینِ این فضای گشوده‌شده است. دین ما را خداوند تعیین می‌کند، در این لحظه با او یکی هستیم. دین ما دین عشق است، یکی شدن با اوست. هر لحظه در کار جدید است. خداوند در هر لحظه در کار جدید است. یک فکر جدید، یک حالت جدید، یک شادی جدید. و من‌ذهنی، این دشمن، خصمِ عقل است و خصم جان اصلی ما است. به جان زنده‌مان که در این لحظه زنده هست که از آن‌ور آمده، ما زنده نمی‌شویم، برای این‌که این دشمن را دوست می‌دانیم.

گر نه نَفْس از اندرون راهت زدی
رهزنان را بر تو دستی کِی بُدی؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۳)

اگر من‌ذهنی در درون ما، همان دشمن، راهمان را نمی‌‌زد، کژ‌فکری به ما نمی‌داد، من‌های ذهنی بیرون که راهزن ما هستند چه‌جوری به ما دست پیدا می‌کردند؟ چه‌جوری را‌هزن هستند؟ آن‌ها من‌ذهنی دارند، ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، می‌خواهند ما را از جنس من‌ذهنی بکنند. می‌خواهند ما واکنش نشان بدهیم. می‌خواهند ما رفتارهای من‌ذهنی را بروز بدهیم. من‌ذهنی باشیم. زندگی را از ما می‌دزدند، دردشان را به ما می‌دهند. چرا؟ از طریق همین من‌ذهنی خودمان است.

شما اگر فضا را باز کنید، من‌ذهنی در این لحظه صفر بشود، من‌های ذهنی به شما دسترسی ندارند. هر چقدر سعی کنند، شما خشمگین نمی‌شوید. شما حال خوبتان را از دست نمی‌دهید. ولی همین‌که منقبض می‌شوید، من‌ذهنی شما بالا می‌آید، می‌روید به جوال من‌ذ‌هنی، چون از آن جنس می‌شوید، من‌های ذهنی روی شما می‌توانند اثر بگذارند، اثرات منفی‌شان را می‌گذارند.

یک علت این‌که ما به زندگی زنده نمی‌شویم، می‌دانید قرین‌ها هستند. قرین‌ها من‌ذهنی دارند، من‌ذهنی اثر بد دارد. چرا؟ برای این‌که ما من‌ذهنی هستیم. اگر شما مرتب رضا داشته باشید، فضا‌گشایی کنید، من‌های ذهنی نمی‌توانند زندگی شما را بدزدند.

هیبتِ بانگِ شیاطین، خلق را
بند کرده‌ست و گرفته حلق را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۳٧)

حَلق گرفتن: نَفَس را بُراندن
هِیبت: ترس، وحشت، جلال، شکوه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یعنی ترس بانگ من‌های ذهنی، شیاطین یعنی من‌های ذهنی. ترس سروصدای من‌های ذهنی، وای چه می‌شود، نگران بشوید، اضطراب داشته باشید، یک موقعی پولتان را از دست ندهید، چه می‌شود در آینده، هیبت بانگ شیاطین مردم را به زندان کرده، بند کرده و امانشان را بریده است. حلقشان را بریده است. نَفَسشان را بُرانده. نمی‌توانند زندگی کنند.

شما اصلاً مسئله‌تان چیست؟ شما یک بنشینید با خودتان بگویید من چه غمی دارم؟ همه‌چیز دارم. چه غصه‌ای دارم؟ برای چه این‌قدر باید گرفتار باشم؟ امان من را چه کسی بریده؟ بهتر است من از عهدۀ من‌ذهنی خودم بربیایم که بانگ شیاطین روی من اثر نکند. و این سه بیت که می‌دانید:

تو چو عزم دین کنی با اِجتِهاد
دیو، بانگت بر زند اندر نَهاد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۲۶)

که مَرو زآن سو، بیندیش ای غَوی
که اسیرِ رنج و درویشی شوی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۲۷)

بینوا گردی، ز یاران وابُری
خوار گردی و پشیمانی خوری
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۲۸)

این هم مثالی است از آن هیبت، از ترسی که بانگ من‌های ذهنی در شما به‌وجود می‌آورد.

تو ز بیمِ بانگِ آن دیوِ لعین
واگُریزی در ضَلالت از یقین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۳۲۹)

ضَلالت: گمراهی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«تو ز بیمِ بانگِ آن دیوِ لعین»، «واگُریزی در ضَلالت»، ضلالت یعنی گمراهی، «از یقین». درست است؟ اگر شما همین الآن عزم دین کنی، فضا را باز کنی، من‌ذهنی را صفر کنی و در این راه کوشش زیادی بکنی، اجتهاد، دیو، چه دیو‌های بیرون چه مخصوصاً دیو درون، من‌ذهنی شما، بانگ می‌زند در درونِ تو که به‌سوی فضا‌گشایی، به‌سوی خدا نرو. بترس ای گمراه که دوستانت را از دست می‌دهی، تنها می‌مانی، پولت را از دست می‌دهی، همۀ حواست به این چیزهای ذهنی باید باشد. چرا فضا را باز می‌کنی مرکز را عدم می‌کنی؟! اسیر درد و بی‌نوایی خواهی شد. درویش می‌شوی. تو باید همیشه در مرکزت همانیدگی داشته باشی. فقیر می‌شوی، بی‌نوا می‌شوی، یارانت تو را می‌گذارند می‌روند، تنها می‌شوی. ذلیل می‌شوی. کوچک می‌شوی. پشیمان خواهی شدها! من دارم می‌گویم، من‌ذهنی ما می‌گوید.

🔟4️⃣0️⃣ ۵۱ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

دل و جان به آبِ حکمت ز غبارها بشویید
هَله تا دو چشمِ حسرت سوی خاکدان نماند
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۷۷۱)

ما باید فضا را باز کنیم و با آب حکمت، با خرد زندگی، این همانیدگی‌ها، این گناهانمان و این دردها را بشوییم. ما باید با عقل خودمان، با فضاگشایی تشخیص بدهیم که این درد، این رنج و این رنجش خوب نیست من نگه دارم، این دارد من را می‌سوزاند، بیندازیم. عقل زندگی‌ است، هشیاری زندگی‌ است که به ما کمک می‌کند، نه عقل من‌ذهنی.

فقط داریم توضیح می‌دهیم این‌ها را، بدانید که چه‌جوری عقل من‌ذهنی، شما را منحرف می‌کند و واقعاً نابود می‌کند. شما با حرف زدن و هشیاری جسمی و به‌وسیلهٔ ابزارهای من‌ذهنی، خودتان را نمی‌توانید پاک کنید، روز‌به‌روز آلوده‌تر می‌شوید. با من‌ذهنی بخواهید کار کنید، روزبه‌روز سنگین‌تر می‌شوید، می‌بینید که دارد زندگی شما را از هر لحاظ فلج می‌کند.

عقل نورانی و نیکو طالب است
نَفْس ظلمانی بر او چون غالب است؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۷)

زآنکه او در خانه، عقلِ تو غریب
بر درِ خود سگ بُوَد شیرِ مَهیب
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۵۸)

می‌گوید خب عقل کُل را ما داریم. عقل نورانی است و همیشه خوبی می‌خواهد. اگر شما فضا را باز کنید، عقلِ فضای گشوده‌شده همه‌اش خوبی، زیبایی، سلامتی برای شما می‌آورد.

سؤال می‌کند، این نفس ظلمانی که پُر از جهل است، پُر از کج دیدن است، بر این عقل چه‌جوری غالب شده؟ برای این‌که این نفْس ظلمانی، عقل من‌ذهنی، در خانه است و عقل اصلی ما در این خانهٔ ذهن غریب است و سگ بر درِ صاحبِ خودش شبیه شیر عمل می‌کند.

از دَمِ درِ سگ‌ها که رد می‌شوید، دَم در این‌ها حمله می‌کنند، ولی اگر بیاوری دو سه خیابان این‌ورتر می‌ترسد، هیچ اصلاً صدایش درنمی‌آید. چون آن‌جا غریب است، ولی در خانهٔ خودش شیر است. عقل من‌ذهنی و من‌ذهنی در خانهٔ ذهن شیر است، به ما غالب می‌شود. به‌محض این‌که فضا را باز کنید، بروید شما آن‌جا به‌عنوان منِ اصلی‌تان با عقل کل، حالا دیگر زور سگِ من‌ذهنی به ما نمی‌رسد.

دارم با اصطلاحات مولانا صحبت می‌کنم وگرنه سگ حیوان مهربانی است. این‌ها حالا می‌گوید سگ و این‌ها، سگ‌های امروزه ماشاءالله تربیت‌شده هستند، ولی توجه کنید سگ‌های قدیم، سگ‌های چوپان و گله و این‌ها حمله می‌کردند و واقعاً بعضی موقع‌ها می‌دریدند آدم‌ها را، گرگ‌ها را، آن سگ‌ها را دارد می‌گوید. این بیت‌ها را خواندیم، برای اهمیتش تکرار می‌کنیم:

وایِ آنکه عقلِ او ماده بُوَد
نَفْسِ زشتش نرّ و آماده بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۱)

لاجَرَم مغلوب باشد عقلِ او
جز سویِ خُسران نباشد نَقْلِ او
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۲)

لاجَرَم: به ناچار
خُسران:‌ ضرر و زیان
نَقل: انتقال، رفتن به سمت جایی یا چیزی، معنی بیان کردن و گفتن نیز می‌دهد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ای خُنُک آن کس که عقلش نر بُوَد
نفسِ زشتش ماده و مُضْطَر بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۶۳)

مُضْطَر: پریشان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

گفتیم مولانا «نر» را به‌عنوان قوی می‌گیرد، پُرقدرت می‌گیرد، از جنس زندگی می‌گیرد، «ماده» را نه، و این برای فهمیدن است، هیچ توهینی به خانم‌ها نیست. می‌گوید وای به حال کسی که عقل اصلی تو، عقل کُل او که از آن‌ور آمده ضعیف بشود در ذهن، اما نفْس زشتش قوی و آماده باشد.

بنابراین عقل کُل او، عقل اصلی او مغلوب می‌شود. درنتیجه عقل من‌ذهنی عقلش می‌شود. پس همیشه به‌سوی خُسران، ضرر زدن به خودش و به دیگران می‌رود.

خوشا به‌ حال کسی که عقل اصلی‌اش نر باشد، اما عقل من‌ذهنی‌اش، هشیاری جسمی‌اش، ضعیف و بیچاره بشود. شما از خودتان بپرسید، عقلتان مغلوب است؟ عقلتان اگر عقل من‌ذهنی است، آن عقل اصلی را از دست داده‌اید. درنتیجه دائماً به‌سوی ضرر زدن به خود و به دیگران می‌روید.

گفت: یا رب بیش ازین خواهم مدد
تا ببندمْشان بِحَبْلٍ مِنْ مَسَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۴۸)

تا که مستانت که نَرّ و پُردل‌اند
مَردوار آن بندها را بِسکُلَند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۴۹)

بِسکُلَند: پاره کنند، بگسلند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تا بدین دام و رَسَن‌هایِ هوا
مردِ تو گردد ز نامردان جدا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۵۰)

ببینید این چند، در چند بیت مرد و نامرد آمده که در غزل داشتیم و نَرّ و ماده هم آمده، که نَر به‌معنی پُرقدرت است. این‌ها را شیطان می‌گوید، شیطان می‌گوید که اولاً که تا قیامت به من مهلت بده که این آدم را من منحرف کنم از راه راست. ثانیاً ابزارهای خوبی به من بده. یک چندتا چیز به او داده، گفته برو با این‌ها آدم را از راه منحرف کن، شیطان راضی نشده گفته که این‌ها ضعیف هستند و آدم از عهدهٔ این برمی‌آید. گفته که من بیشتر از این کمک می‌خواهم از تو خدایا، تا این انسان‌ها را به این ریسمان همانیدگی‌ها ببندم. درست است؟

🔟4️⃣0️⃣ ۴۹ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

دو عَلَم بَر‌ساخت، اسپید و سیاه
آن یکی آدم، دگر ابلیسِ راه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۵۵)

عَلَم: پرچم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

در میانِ آن دو لشکرگاهِ زَفْت
چالِش و پیکار، آنچه رفت رفت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۵۶)

زَفت: فربه، وسیع، در این‌جا یعنی بزرگ
➖➖➖➖➖➖➖➖

دوتا «عَلَم» ساخته، دوتا پرچم ساخته، یکی سفید است یکی سیاه. چه کسی ساخته؟ خداوند ساخته. یکی «آدم» است، یکی «ابلیس راه».

توجه کنید به ترکیبِ «ابلیسِ راه». این راه، ابلیس دارد، توجه می‌کنید؟ از سوی خداوند می‌آییم به‌صورت هشیاری وارد این جهان می‌شویم، این راه، که دوباره باید به همان خداوند زنده بشویم، این، از این‌جا که رد می‌شویم، این دنیا، که درواقع اول وارد ذهن می‌شویم، ابلیس دارد. ابلیس هم نماینده‌اش همین من‌ذهنی ما است. ابلیسِ راه همین من‌ذهنی خودمان است و من‌های ذهنی دیگر.

می‌گوید دوتا لشگرگاه است، لشگرگاه عاشقان، مولانا، حافظ، فردوسی، شما که به زندگی زنده شده‌اید، یکی هم لشگرگاه من‌های ذهنی. بین این دوتا چالش و پیکار وجود دارد، ولی همین هم براساس قضا و قدر، به خواست خدا، پیش رفته‌است.

«آنچه رفت رفت»، چالش و پیکار، آن‌چه که اتفاق افتاد، اتفاق افتاد. این معنی‌اش این است که شما دیگر به گذشته اصلاً برنگرد. الآن ببین که بین خودِ شما به‌عنوان امتداد آدم، پیکارت با من‌ذهنی چه‌جوری است؟ آیا اتفاق‌های افتاده را جدی می‌گیری؟ فضا باز می‌کنی؟ یا نمی‌کنی؟

شما می‌آیید اتفاق‌ این لحظه را بازی بگیرید، من‌ذهنی می‌گوید جدی بگیر، شما خشمگین می‌شوی. باختی! این لحظه را باختی! درست است؟ لحظهٔ بعد دوباره زندگی یک اتفاقی به‌وجود می‌آورد که شما فضا باز کنید یاد بگیرید، فضا را نمی‌توانی باز کنی. وقتی فضا را نمی‌توانی باز بکنی به‌عنوان آدم داری می‌بازی به ابلیس. ولی دائماً زندگی، خداوند، می‌خواهد به شما کمک کند که شما پیروز بشوید.

خب شما با این ابیات و تکرار آن‌ها، ابلیس، رفتار آن، چه چیزهایی را برای ما مهم و جدی کرده را دارید می‌شناسید. الآن یکی‌یکی می‌گویید پس این که من جدی می‌گرفتم جدی نبوده. این‌که من فکر می‌کردم تقصیر شریک زندگی‌ام است، تقصیر او نبوده تقصیر خودم بوده، کژبین شده بودم.

ای خدا، بنْمای تو هر چیز را
آن‌چنان‌که هست در خُدعه‌سرا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵)

خُدعه‌سرا: نیرنگ‌خانه، کنایه از دنیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس شما دیدتان را دارید درست می‌کنید. پس در زندگیِ شما هم چالش و پیکار تا حالا بین این دوتا بوده، اگر باخته‌اید اشکالی ندارد، از حالا به بعد «رضا» می‌دهید، فضا را باز می‌کنید، به ابلیس نمی‌بازید، خودتان را جدی نمی‌گیرید، فکرتان را جدی نمی‌گیرید.

امروز فهمیده‌اید که این من‌ذهنی یک خار سه‌سویه است، هرجور بگذاری شما را زخمی خواهد کرد. هیچ من‌ذهنی نیست که به یک شکلی شما دربیاورید، به‌شکل علمی، به‌شکل مذهبی، به‌شکل نمی‌دانم بی‌دینی، به‌شکل اخلاقی، به‌شکلِ، به هر شکلی، که به شما آسیب نزند. «خارِ سه‌سویَست هر چون کِش نَهی، درخَلَد»، فرو می‌رود به پای تو، از زخم آن نمی‌توانی بِجهی.

در تو نَمْرودی است، آتش در مَرو
رفت خواهی، اوّل ابراهیم شو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۰۶)

در ما یک نمرودی است که همان من‌ذهنی ما است. به دردهای او فرو نرو. می‌خواهی بروی؟ باید درد هشیارانه بکشی. اول فضا را باز کن ابراهیم بشو. ابراهیم را آتش نسوزاند، چرا؟ فضا را باز کرده بود. از کسی هم کمک نگرفت، یادمان باشد، داستانش را خوانده‌ایم، جبرئیل گفت که می‌خواهی من به تو کمک کنم؟ گفت نه، این‌جا باید من خودم از عهدهٔ این بربیایم.

«اول ابراهیم شو». فضا را باز کن، اگر می‌شود درد هشیارانه بکش، صبر کن، پرهیز کن، شکر کن که بتوانی با رضا از عهدهٔ این مشکل بربیایی. این مشکل آمده، این آتش آمده چیزی به شما یاد بدهد.

«در تو نَمْرودی است، آتش در مَرو»، پس شما در آتش دردهای بی‌خود نمی‌روید، هی من خشمگین می‌شوم، واکنش نشان می‌دهم، می‌رنجم. شما اداهای من‌ذهنی خودتان و همهٔ من‌های ذهنی را یاد بگیرید. این‌ها را خوانده‌ایم. انتظار، توقعِ گرفتن چیزی از کسی، هرچه می‌خواهد باشد. شما به پایان رساندید، نه؟

گفت پیغمبر که جنّت از اِلٰهْ
گر همی‌خواهی، ز کَس چیزی مخواه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳)

جنّت: بهشت
اِلٰهْ: اِلاه، الله، خداوند
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این‌ را یاد گرفته‌اید. پس من فضا را باز می‌کنم اول ابراهیم می‌شوم بعد می‌روم درد هشیارانه می‌کشم. درد ناهشیارانه کار شیطان است. می‌گوید تو درد بکش، ناراحت بشو و هیچ پیشرفتی نکن، این کار شیطان است.

شما می‌گویید درد می‌کشم هشیارانه، از آن چیز یاد می‌گیرم که من با چه چیزی همانیده بودم؟ همیشه داریم یاد می‌گیریم که چه چیزی در مرکز دارم، این را چه‌جوری پاک کنم. درست است؟

🔟4️⃣0️⃣ ۴۷ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پوستین را بازگونه گر کُند
کوه را از بیخ و از بُن بَرکَنَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۹۶)

تو که کوه هستی، به من وصل هستی، تو را از من جدا می‌کند، ریشه‌ات در من است. به هاروت و ماروت هم همین را گفته بود، گفته بود پاکی‌تان را از من می‌گیرید، از من جدا بشوید خشک می‌شوید و نمی‌توانید برگردید.

پرده‌‌ٔ صد آدم آن دَم بردَرَد
صد بِلیسِ نو مسلمان آورد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۹۷)

بِلیس: مخفف ابلیس، شیطان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مسلمان اصلی همان امتداد خدا، همان اَلَست بوده که آمده باید روی خودش بنا بشود. هر کسی من‌ذهنی شده و با من‌ذهنی‌اش مسلمان شده، نومسلمان است، می‌گوید صد ابلیسِ نومسلمان. نومسلمان نداریم ما، مسلمان اصلی همان بوده که از خدا جدا شده آمده، الآن باید روی خودش قائم بشود. ولی آدم چه گفته؟

گفت آدم: توبه کردم زین نظر
این چنین گستاخ ننْدیشم دگر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۸۹۸)

آدم این را گفته. گفت ببخشید اشتباه کردم. ولی هیچ‌کدام از ما نمی‌گوییم من اشتباه کردم. هنوز آن ناز و آن حس ‌بی‌نیازی به خداوند را، به عقل کل را ما به‌عنوان امتداد ابلیس در خودمان داریم. اگر شما دارید مشمول این دو بیت می‌شوید. شما باید دست من‌ذهنی را به‌عنوان امتداد ابلیس رو کنید و رسوایش کنید، بگویید من دارم می‌بینم به‌عنوان هشیاری ناظر که این فکر را که می‌کنی به نفع من نیست. توجه می‌کنید؟ هر فکری که برحسب من‌ذهنی، همانیدگی‌ها، می‌کنید به شما ضرر خواهد زد. امروز ابیات زیادی در این زمینه خواندیم.

نفْس و شیطان بوده ز اوّل واحدی
بوده آدم را عَدو و حاسدی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۹۷)

عَدو: دشمن
حاسد: حسود
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس من‌ذهنی ما، شیطان، یکی است. از اول یکی بوده‌اند. ما فقط یک جنبه‌ای از آن هستیم به‌عنوان من‌ذهنی. و از اول برای انسان، حضرت آدم، یا شما به‌عنوان امتداد خدا، دشمن و حسود بوده، نفس و شیطان دوست شما نیست. درست است؟ و:

نفْس و شیطان هردو یک‌ تن بوده‌اند
در دو صورت خویش را بنْموده‌اند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳)

من‌ذهنی و شیطان هر دو یکی هستند، منتها شکلشان، شکل ظاهری‌شان دو گونه است، یکی من‌ذهنی ما است، یکی هم خود ابلیس است. «ابلیس» توجه کنید نیروی همانش و درد این جهان است، نیروی جاذبه‌اش به کسانی است که پر از درد هستند. هر کسی شهوت چیزها را دارد، جذب ابلیس می‌شود، درست است؟ یادمان باشد شهوت آدم‌ها هم همین‌طور است، شهوت آدم‌ها یعنی همانیدن با آدم‌ها عشق نیست، بارها گفته‌ایم.

نفْس و شیطان خواستِ خود را پیش بُرد
وآن عنایت قهر گشت و خُرد و مُرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۹۱۹)

خُرد و مُرد:‌ تهِ بساط، چیزهای خُرد و ریز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نفس و شیطان هر دو خواست خودشان را پیش می‌برند، یعنی شیطان خواستش را به‌وسیلهٔ من‌ذهنی ما پیش می‌بَرد، و درنتیجه عنایت خداوند که لحظه‌به‌لحظه هست، قهر می‌شود. یعنی می‌شود همین حوادث ناگوار، اتفاقات بد، دردها. و یک آدمِ من‌ذهنی در پنجاه‌سالگی بگویند که چه داری در مرکزت، در این سفره؟ می‌گوید پنجاه‌تا رنجش، صدتا دشمنی، این‌قدر خشم، این‌قدر رنجش، تعدادش را می‌شمارد. و خودِ پندار کمال و ناموس، درواقع چیزهای بی‌ارزشِ تهِ بساط ما است. چه داریم ما به‌عنوان من‌ذهنی؟ هیچ‌چیز. هرچه با من‌ذهنی بزرگتر می‌شویم می‌بینیم تعداد دردهایمان، مریضی‌هایمان، از پا درآمدنمان، ناامیدی‌مان، این‌که اصلاً برای چه ما زنده‌ایم، هیچ منظوری نداریم، یعنی، منظور یعنی به‌اصطلاح همین هدف و منظور، برای چه زنده‌ام! این‌که من آمدم خدمت کنم، من آمدم به بی‌نهایت و ابدیت خداوند زنده بشوم در اختیار او باشم صد هزاران جور از من برکتش را پخش کند.

غیرِ نُطق و غیرِ ایما و سِجِل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۰۸)

نُطق: حرف زدن
ايما: اشاره كردن
سِجِل: در اين‌جا به‌معنیِ مطلق نوشته
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

از این دل باز شدهٔ ما صد هزاران جور خداوند خودش را باید بیان کند، ما جلویش را گرفته‌ایم. نتیجه‌ چیست؟ نتیجه این است که ما برای چه آمدیم اصلاً؟ برای چه زنده‌ایم؟ حالا مثلاً یک ده سال هم غذا بخوریم و برویم توی کوچه بگردیم بیاییم تلویزیون تماشا کنیم چه فایده دارد؟!

پس ما آن منظور آمدن را از دست داده‌ایم. چرا؟ بندهٔ شیطان بوده‌ایم. «کار خدمت دارد و خُلق حَسن»، هرچه زودتر ما باید فضا را باز می‌کردیم در خدمت عشق درمی‌آمدیم، که نکردیم. درنتیجه در سفرهٔ ما الآن هیچ‌چیز نیست، اگر هفتاد سالمان است می‌بینیم هیچ‌چیز نیست. و تمام عنایت‌های او، لطف‌های خداوند که لحظه‌به‌لحظه باید وارد وجود ما می‌شد و از ما هم می‌رفت به عالم، همه قهر گشته، همه رنجش شده، همه درد شده. یادمان رفت که

🔟4️⃣0️⃣ ۴۵ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۴۰ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ چهارم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش سوم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

منِ جان‌‌سیر، اِژدرهاپرستم
تو گر سیری ز جان، بشْنو صلایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

جان‌‌سیر: دل بر مرگ نهاده، سیر از جان
اِژدرها: اژدها، مار بزرگ
اِژدرهاپرست: خواهانِ نابودی و فنا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

شما از جان من‌ذهنی‌تان سیر نشده‌اید؟ حتماً شده‌اید. برای این‌که خرّوب بوده، این‌همه مسئله ایجاد کرده. «منِ جان‌‌سیر، اِژدهاپرستم». گفت مجموع این غم‌ها به‌نظر اژدها می‌آید که می‌خواهد تو را بخورد، ولی شما می‌گویید من اژدها‌پرستم. مولانا می‌گوید من اژدها‌پرستم، تو چه؟ اگر از ظلم‌های جان من‌ذهنی‌ات سیر شدی، این دعوت عمومی که خداوند داده برای همهٔ انسان‌ها است، این دعوت را بشنو، که غم آمده تو را نجات بدهد، رضا داشته باش و از پیغمبر این کیمیا را بشنو. اِژدرها یعنی اژدها. اِژدرها‌پرست: خواهان نابودی و فنا. جان‌سیر: دل بر مرگ نهاده، یعنی من می‌خواهم نسبت‌به من‌ذهنی‌ام بمیرم.

این [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] جان ذهنی‌اش را دوست دارد. در افسانهٔ ذهنی ما جان ذهنی‌مان را دوست داریم، ولی شما می‌دانید که از این جان من‌ذهنی به این روز افتادید. پس، از جان من‌ذهنی‌تان سیر شدید می‌خواهید فانی بشوید، دعوت خداوند را بشنوید [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] که می‌گوید که هر لحظه من را ببین، هر لحظه به صنع و شادی من توجه کن، دنبال من‌ذهنی نرو.

نبیند غم مرا، الّا که خندان
نخوانم درد را، الّا دوایی
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۶۷۵)

پس هر غمی بیاید من می‌خندم، شادم، چرا؟ آمده چیزی به من یاد بدهد، من دارم خودم را می‌شناسم. خودشناسی در ابتدا چون ما این‌همه همانیدگی داریم، در‌واقع می‌خندیم و شکر می‌کنیم که این غم‌ها می‌آید ما را نجات بدهد. پس غم من را همیشه خندان می‌بیند و در‌واقع من غم را یا درد را دوا می‌دانم. هر موقع درد من‌ذهنی می‌آید بالا شما بدانید که دوایش هم توی آن هست. فضا را باز کنید خودتان را بشناسید، خودتان را آزاد کنید. «نبیند غم مرا، الّا که خندان». ببینیم پس از این شما غم می‌بینید یا موضوعِ غم را می‌بینید می‌توانید بخندید؟ می‌توانید بگویید این بازی است؟ می‌توانید بگویید این من را بدبخت نمی‌کند؟ آمده من را از یک گیری، از یک زندانی رها کند.

بعضی موقع‌ها دیدید شما بند می‌کنید به یک چیزی ول نمی‌کنید، هی غمش را می‌کِشید. بابا این غم می‌گوید این را رها کن، رها کن. آدم‌های بی‌شماری چه مرد چه زن عاشق کسی بودند، آن رفته حالا با یکی دیگر ازدواج کرده. سه سال، چهار سال غم او را نگه دارند، دیگر آقا زندگی‌ام خراب شد، بیچاره شدم، وای چه شد؟! خب این‌همه مرد، این‌همه زن. این غم آمده به تو می‌گوید بابا هم‌هویت با یک انسان نشو. تو الآن سه سال است، چهار سال است، ده سال است رها نمی‌کنی این را. غم آمده تو را آزاد کند، درسی بدهد که با آدم‌ها همانیده نمی‌شوند، آدم‌ها را به مرکز نمی‌آورند، غیرتِ زندگی اجازه نمی‌دهد.

با هر کسی همانیده بشوی تو کنترل می‌کنی، او از دست تو فرار می‌کند. یاد نمی‌گیرند، فقط درد را می‌کِشند. درد نیامده که درد بدهد، درد آمده بگوید این موضوع درد را حل کن. پس من درد را درمان می‌بینم. وقتی درد می‌آید راجع‌به یک آدمی است، می‌گویم این آدم را من رها کردم، تمام شد. فضا را باز می‌کنم، من با این همانیده بودم، بیت‌ها را تکرار می‌کنم. پس درد برای من دوا است. این شکل را اجرا می‌کنم [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)].

حاکم است و یَفْعَلُ اللَّـه ما یَشا
او ز عینِ درد انگیزد دوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۱۹)

«زیرا حق‌تعالی حاکم و فرمانروای جهان است و او هرچه خواهد همان کند. چنان‌که از ذات درد و مرض، دوا و درمان می‌آفریند.»

توجه می‌کنید؟ خداوند حاکم است و هر کاری که دلش می‌خواهد می‌کند، یعنی این‌طوری. در این لحظه خیلی قوانین هست که شما با همانیدن با یک چیزی، با یک کسی زیر پا می‌گذارید و خداوند قانون خودش را اجرا می‌کند در مورد شما. نه این‌که شما می‌گویید من می‌گویم باید این‌طوری باشد،‌ با ذهنم می‌گویم این‌طوری باشد. خوشبختی این است که من با این شخص حتماً ازدواج کنم، اگر نکنم بدبختی است. نه، خوشبختی این است که شما اجازه بدهید ببینید زندگی چه می‌خواهد و آن بشود و شما رضایت بدهید تا یک چیزی یاد بگیرید، فضا را باز کنید به او زنده بشوید.

🔟4️⃣0️⃣ ۴۲ 🔟4️⃣0️⃣

Читать полностью…
Subscribe to a channel