ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4772

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

خب ما الآن این‌جا نشسته‌ایم هوایش را داریم. می‌گوییم فضاگشایی کنیم، فضاگشایی کنیم، منبسط بشویم. فهمیده‌ایم که دیدن دیو، دیدن ابلیس، نماینده‌اش من‌ذهنی به‌صورت من‌ذهنی بالا آمدن، آن را دیدن فایده ندارد، حرف‌هایش هم فایده ندارد. پس این جهان نباید گستاخ بشود بیاید به مرکز من. هر اتفاقی در این لحظه می‌افتد که جهان است، برای این است که من فضا را باز کنم دوست را ببینم، یعنی خداوند را ببینم یا هوایش را داشته باشم.

من می‌بینم این اتفاق که می‌افتد، با من‌ذهنی‌ام نگاه کنم به من درد می‌دهد. پس با من‌ذهنی نگاه کردن هدف نبوده، منظور نبوده. مولانا می‌گوید این جهان که ذهن نشان می‌دهد که شما خیلی جدی گرفته‌اید برایش دارید خودتان را می‌کُشید، این فقط برای این است که یا دوست را ببینید یا هوایش را داشته باشید، طلبش را داشته باشید، به هیچ درد دیگری نمی‌خورد. ما برعکسش فکر می‌کنیم می‌گوییم جهان به‌تنهایی که ما به آن چسبیده‌ایم و این‌ها در دل ما هستند، برای ما کافی است، ما دوست را می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟! هوای دوست نداریم ما. هوای همانیدگیِ بیشتر داریم.

شما این بیت‌ها را در خودتان حل کنید، باز کنید، خودتان را با آن بسنجید. بگویید که آیا این جهان که من این را به‌صورت تغییر وضعیت‌ها تجربه می‌کنم، برای من برای این است که خداوند را ببینم یا هوایش را داشته باشم؟ یا نه، جهان تغییر می‌کند من بعضی موقع‌ها غصه بخورم بعضی موقع‌ها خوشحال بشم، با دوبینی ببینم. کدام یکی است؟ با من‌ذهنی ببینم؟

آیا این جهان برای این است که من یک چیزهایی به‌دست بیاورم براساس آن‌ها بلند بشوم این‌ها را به رخ مردم بکشم، قدرت پیدا کنم، بگویم شما تحت سیطرهٔ من هستید، من از شما بهترم، یا چرخهٔ تخریب باشم، جهان را تخریب کنم با من‌ذهنی‌ام بگویم به من مربوط نیست، شما کردید! یعنی به بازی‌های من‌ذهنی مشغول بشوم. جهان برای این است؟! بپرسید. نه! مولانا می‌گوید جهان و تغییراتش برای این است که شما فضا باز کنید در هر لحظه یا دوست را ببینید یا عاشق دیدار دوست باشید.

الآن خیلی‌ها از آدم‌ها با آموزش مولانا هوایش را دارند، هِی فضا باز می‌کنند، پرهیز می‌کنند، بیت‌ها را تکرار می‌کنند، روی خودشان کار می‌کنند، تمرکزشان روی خودشان است، همین ابیات را می‌خوانند و به‌اصطلاح از شرّ گستاخان در امان می‌شوند. همین‌ که یکی تَق‌تَق می‌زند در را باز نمی‌کنی، می‌شنوی می‌گویی این به من مربوط نیست، من حواسم به خودم است خودم را دارم درست می‌کنم، هرچه می‌خواهند مردم بگویند، من جدی نمی‌گیرم. می‌شنوم، جدی نمی‌گیرم، کار خودم را می‌کنم. مولانا به من گفته «کارْ خدمت دارد و خُلقِ حَسَن».

من باید خُلق حَسن، خلق خداگونه را پیدا می‌کنم، خدمت کنم، درضمن به آن منظور هم که آمده‌ام به بی‌نهایت و ابدیت خدا به آن زنده بشوم. روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شوم، فقط منظورم این است. مردم هرچه می‌خواهند بگویند، جهان هرجور می‌خواهد تغییر کند، من توی کار خودم هستم. و تنها به این صورت من می‌توانم مفید باشم. اگر خُلق خوب داشته باشم، خُلق لطیف داشته باشم خدمت کنم، می‌توانم به‌ درد بخورم وگرنه ناکَسی و گستاخی و ایجاد شر و به هم زدن زندگی مردم و خودم به چه درد می‌خورد؟

پس از این بیت می‌فهمیم که جهان فقط برای این است که تغییر کند و ما اطرافش فضا باز کنیم. و تغییراتش ما را بدبخت‌تر یا خوشبخت‌تر نمی‌کند. جهان این نیست که تغییر کند ما خوشبخت بشویم، تغییر کند بدبخت بشویم.

[شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] با این دید، جهان، با دید افسانهٔ من‌ذهنی، برای این است که ما این نقطه‌چین‌ها را زیادتر کنیم، شهوت این‌ها را داشته باشیم، زیادتر کنیم و بلند بشویم هر لحظه برحسب این‌ها، غافل از این‌که هر کدام از این غرض‌ها یا همانیدگی‌ها زنجیری است بر گردن ما، بسته شده‌ایم به جهان، اسیرتر می‌شویم روزبه‌روز. نه، با این شکل [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] که می‌گوییم جهان تغییر می‌کند و جهان برای این است که تغییر کند، من اول هوایش را داشته باشم بعداً صورت دوست را ببینم.

خب آن دو بیت قبل را دوباره تکرار کردیم که تسلسل ادامه پیدا کند. پس فهمیدیم جز خلوتِ عشق با فضاگشایی، دردِ ما درمان ندارد. ما ریشهٔ باریک غصه‌های خودمان را نمی‌توانیم پیدا کنیم با ذهن. و جهان برای این است که دوست را ببینیم یا هوایش را داشته باشیم. به‌ درد دیگری نمی‌خورد. بیت بعدی:

تا دیدنِ دوست در خیالش
می‌دار تو در سُجود، جان را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

حالا که این‌طوری شد، درست است که همانیده هستی الآن جان ذهنی داری، تا دوست را ببینی در خیال خودت باید چه‌کار کنی؟ در حال فضاگشایی باشی، در حال سجود باشی.

🔟4️⃣6️⃣ ۲۱ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چند خوش پیشِ تو آمد ای مُصِر
جمله ناخوش گشت و صافِ او کَدِر؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۹)

مُصِر: اصرار‌کننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تو عدوِّ این خوشی‌ها آمدی
گشت ناخوش هرچه بر وی کف زدی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۰)

عدوّ: دشمن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

درست است؟ دست زدی یعنی. مُصر: اصرارکننده. عدو: دشمن. داریم راجع‌به مرض صحبت می‌کنیم و درمانش. می‌گوید «جز خلوتِ عشق نیست درمان»، به این مرضی که درباره‌اش صحبت می‌کنیم، مهم است شما بفهمید.

می‌گوید چقدر چیزهای خوب پیش تو آمد، ای کسی که در راه من‌ذهنیِ گستاخ اصرار می‌کنی، که همه‌اش ناخوشی شد. جان ما از آن‌ور صاف آمد، زندگی می‌خواهد کمک کند ما دست به صنع بزنیم، شادی بزنیم، شادی اصیل را تبدیل می‌کنیم به غم! و صنع او را، آفریدگاری او را که در هر لحظه می‌خواهد فکر جدید بیافریند، تبدیل می‌کنیم به سبب‌سازی‌های پوسیدۀ پی‌درپی ذهنی.

و ما دشمن این خوشی‌ها هستیم. مگر شما ازدواج نمی‌کنید که خوش بشوید، شاد بشوید، خوشبخت بشوید، محیط گرمی داشته باشید؟ چطوری می‌شود که پس از یک مدتی تبدیل به یک منبع غم می‌شود؟ به‌علت مریضی در دوتا دل. ما دشمن این خوشی‌ها شدیم و به هر چیزی دست می‌زنیم ناخوش می‌شویم، چون این علت، این مرض در مرکز ما هست.

هرکه او شد آشنا و یارِ تو
شد حقیر و خوار در دیدارِ تو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۱)

هرکه او بیگانه باشد با تو، هم
پیش تو او بَس مِه است و محترم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۲)

مِه: بزرگ و بلندقدر، بزرگوار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این هم از تأثیرِ آن بیماری است
زهرِ او در جمله جُفتان ساری‌ است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳)

جُفتان: جمعِ جُفت به‌معنیِ زوج، قرین، همنشین
ساری: سرایت‌کننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مِه: بزرگ، بلندقدر، بزرگوار. جُفتان یعنی جمعِ جُفت است. ساری: سرایت‌کننده. البته «مَه» اگر بخوانیم یعنی ماه. «مِه» در این‌جا یعنی بزرگ. یک اشکال دارد این من‌ذهنی، هر کسی با ما قرین می‌شود، یار می‌شود، در نظر ما کوچک می‌شود. مثلاً ما به‌عنوان پدر و مادر بچه‌مان را کوچک می‌بینیم، هرچه بزرگ‌تر می‌شود، در نظر ما کوچک‌تر می‌شود، بی‌ارزش‌تر می‌شود، بچه‌های مردم خیلی خوشگل‌تر و بهتر می‌شوند. رفته‌رفته که با من‌ذهنی بزرگ می‌کنیم، در چهارده پانزده‌سالگی بچۀ ما به ما نگاه می‌کند به‌عنوان یک موجود بی‌ارزش. چه کسی کرده این را؟ ما. برای این‌که من‌ذهنی بار آوردیم. این خاصیت است، خاصیت من‌ذهنی است. هر کسی دور باشد، غیر باشد، بیگانه باشد، مهم جلوه می‌کند، هر کسی نزدیک ما بیاید، ما حقارتمان را، کوچکی‌مان را می‌دهیم به آن‌ها. درست است؟

می‌گوید که این از تأثیر این بیماری است و این زهر و این خاصیت خراب‌کنندگی و کوچک دیدن در همۀ جفتان ساری است، یعنی مسری است، از این به آن سرایت می‌کند، یعنی اگر من‌ذهنی شما داشته باشید، با من رفیق بشوید، من‌ذهنی شما به من سرایت می‌کند زودی، از دل به دل می‌رود. از راه نهان می‌رود، این‌طوری نیست که ما حرف بزنیم فقط، با حرف هم می‌رود، همه‌جوره می‌‌رود. چرا این‌طوری است؟ تا ما مرکزمان را خالی کنیم. خداوند را می‌آوریم، زندگی را می‌آوریم.

اگر نیاوریم، اگر بی‌نهایت و ابدیت او را نیاوریم و به او زنده نشویم، پس برای چه آمده‌ایم این‌جا؟ برای این آمده‌ایم، توجه می‌کنید؟ آمده‌ایم گرفتار یک مریضی‌ای شده‌ایم هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. حالا یک عده‌ای این مرض را دارند، دوباره برگردم یک ذره عقب‌تر [بیت ۲۶۷۷، دفتر سوم] که مرضی داریم که جلوی خداشناسی ما را می‌گیرد، یعنی ما دائماً دیوشناس هستیم، دیوپرست هستیم، من‌ذهنی‌پرست هستیم، گستاخ‌پرست هستیم، می‌خواهیم گستاخ بشویم، از جنس لطافت و فضاگشایی نمی‌خواهیم بشویم، درحالی‌که به ما گفته‌اند چه؟

حُکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط
که بگویید از طریقِ انبساط
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰)

بِساط: هر چیزِ گستردنی مانند فرش و سفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر کسی حق‌شناس باشد‌ خداشناس باشد، باید این‌طوری باشد هر لحظه فضا را باز کند. و نعمت خداوند تلف می‌شود تبدیل به مرض می‌شود و هرچه که از آن‌ور می‌گیریم، به مسئله تبدیل می‌شود، به مانع تبدیل می‌شود، به درد تبدیل می‌شود. این‌ها را فهمیدیم و به هرچه دست می‌زنیم خراب می‌شود.

🔟4️⃣6️⃣ ۱۹ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

او دردهایش را می‌خواهد به شما بدهد، از درد می‌خواهد حرف بزند، می‌خواهد تو را ژاژدرمانی کند. شما نگاه کنید ژاژدرمانی من‌های ذهنی درواقع خواندن قصهٔ دردها است. آی شما بنشین تمام دردهای گذشته‌ات را به من بده، بگو، من‌ هم همین‌طور. این می‌شود ژاژدرمانی، در حالت تخریب ماکسیممش (حداکثر :maximum) «حازِمی باید که ره تا دِه بَرَد» یک حازم می‌خواهد که راه پیدا کند از این ذهن به فضای گشوده‌شده.

اگر حزم نباشد، یعنی شما استدلال نکنید که بابا من از این شخص که من‌ذهنی دارد، ناکس است، هیچ‌چیز نمی‌خواهم، نمی‌خواهم من را از تنهایی دربیاورد. حزم نباشد، طمع آدم را مریض می‌کند، مرض لاعلاج می‌آورد. طاعون در این‌جا واقعاً طاعون نیست، بلکه یعنی همین مرض من‌ذهنی است. این فهمیدیم خیاط دزد است که آشوب ایجاد می‌کند تا عمر شما را بدزدد. بله؟ راه شما را بزند، زَرِ شما را بگیرد، باج بگیرد.

شما نگاه کنید بچه‌ها می‌آیند به این جهان، تازه این‌جا رسیدند، برای بودن در این‌جا باید باج بدهند به ما. باجشان چیست؟ چه باج می‌گیریم؟ زندگی‌شان را. هان، با این همانیده بشو با این همانیده بشو، درد من را بگیر. مادر نگاه می‌کند به بچه، دردش را می‌ریزد به جانش. بابا من رسیدم این‌جا، برای زندگی در این‌جا باید به شما باج بدهم؟ آن هم زندگی‌ام را؟ آخر این درست است؟

ما به‌عنوان خیاط دزد از همدیگر زندگی می‌دزدیم، این درست است؟ نه، درست نیست، «او یکی دُزدَست فتنه‌سیرتی»، فتنه یعنی آشوب، به‌هم می‌ریزد زودی زندگی شما را می‌دزد. «چون خیالْ او را به هر دَم صورتی»، به‌صورت خیال می‌آید، قبلاً هم گفته اگر به‌صورتِ صورت نیاید به‌صورت فکر می‌آید. مکرِ این خیاط دزد را، مکر این من‌ذهنی را هیچ‌کس نمی‌داند غیر از خدا، پس فضا را باز کن به خدا بگریز، و بازرَه یا وارَه از این دَغا، از این حقه‌باز یعنی من‌ذهنی. درست است؟

من این بیت‌ها را تکرار می‌کنم که تسلسل ابیات در غزل گم نشود. امیدوارم شما بروید غزل را پشت‌سرهم بیت‌ها را بخوانید، خواهید دید که بیت به‌اصطلاح مابعد، بیت قبل را تکمیل می‌کند. مثلاً الآن خواندیم مردم حرف می‌زنند، عمل می‌کنند، این‌ها را به‌صورت حلقۀ در نگه دار، بشنو، ولی اهمیت نده، تو نیاور، جدی نگیر. اگر این‌ها در را باز کنی، می‌آیند تو را افسانه می‌کنند، افسون می‌کنند، سحر می‌کنند، مسخره می‌کنند، و از طمع آن را نپوشان. بیت بعدی:

ایشان چو ز خویش پُر غمان‌اند
چون دور کنند ز تو غمان را؟!
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

درست است؟ در را می‌خواهی باز کنی از طمع؟ که بیاید حالم خوب بشود. بله، حال من‌ذهنی‌ات ممکن است خوب بشود، ولی آن‌ها، یعنی گستاخان، خسان، من‌های ذهنی، وقتی در مرکزشان کارخانۀ دردسازی دارند، پر از غم هستند از خودشان، تو هم ندادی، از خودشان، دردساز هستند، چه‌جوری غم‌ها را از تو جدا می‌کنند؟ شما جواب بده. پس چرا من‌های ذهنی را گستاخ می‌کنید بیایند به مرکز شما، با آن‌ها همانیده می‌شوید؟ با آن‌ها قرین می‌شوید؟

ایشان چو ز خویش پُر غمان‌اند
چون دور کنند ز تو غمان را؟!
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

غم‌ها را از تو چه‌جوری دور می‌کنند؟ چه‌جوری غم‌های شما را کم می‌کنند؟ ژاژدرمانی، کسی که نشسته تمام مصیبت‌های زندگی‌اش را به تو می‌گوید الآن و شما را مصیبت‌زده می‌کند، چه‌جوری غم‌های شما را کم می‌کند؟! شما جواب بدهید. نمی‌کند، زیادتر می‌کند، بی‌حال‌تر می‌کند، گیج‌تر می‌کند شما را. پس گستاخشان مکن که بیایند مرکز شما. خیلی از این نقطه‌چین‌ها درد است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، و مرتب مرکزشان را پر از درد می‌کنند. چه کسی را راه بده؟ کسانی که فضاگشا هستند [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، کسانی که مرکزشان عدم است، کسانی که مولانا می‌خوانند، کسانی که ابیات را تکرار می‌کنند، کسانی که از جنس شادی هستند، از جنس خردِ زندگی هستند، کسانی که صبر دارند، شکر دارند، پرهیز دارند، کسانی که این لحظه را می‌پذیرند، کسانی که چشمۀ شادی بی‌سبب از مرکزشان جاری است می‌آید بالا، کسانی که خلاق هستند، همین شکل نشان می‌دهد.

گفت: دردَت چینَم، او خود دُرد بود
مات بود، ار چه به ظاهر بُرد بود
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۱۰)

دُرد: ناخالصی‌ها و موادِ ته‌نشین‌شدهٔ مایعات به‌ویژه شراب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این بیت می‌دانید در ابیاتِ درمان‌های ژاژ است، گفتم شما حفظ باید باشید. شخصی که می‌آید گستاخ است پیش شما، من‌ذهنی دارد و ژاژدرمانی می‌کند، در هر سطحی می‌خواهد باشد، به شما می‌گوید دردت را از تو می‌گیرم، بیا پیش من، من با تو حرف بزنم، اما او خودش پر از مواد ذهنی است، دُرد است. دُرد یعنی موادِ ذهنی.

🔟4️⃣6️⃣ ۱۷ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

یک بیتی برایتان می‌خوانم، می‌گوید که کاسه و کیسهٔ خداوند، و یعنی لطف خداوند به مرکز ما، به هشیاری ما و نعمت‌های بیرونی، مال کسی است که خاموش باشد.

مَنْ صَمَت مِنْکُم نَجٰا، بُد یاسِه‌اش
خامُشان را بود کیسه و کاسه‌اش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳٨١١)

«قانون و قاعدهٔ صدرِ جهان این بود که «هر کس خاموش باشد نجات می‌یابد». او از کیسه و کاسهٔ زرش تنها به کسانی که ساکت بودند و تقاضایی نداشتند، می‌بخشید.»

یاسه‌: یاسا، قاعده، قانون
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس قانون و قاعدهٔ خداوند، که در این‌جا البته نوشته صدر جهان، که هر کس خاموش باشد نجات می‌یابد. شما می‌دانید هر کسی که بتواند من‌ذهنی را خاموش نگه دارد، جلوی حرف‌ زدنش را بگیرد، این آدم نجات پیدا خواهد کرد. شما الآن می‌دانید که ژاژدرمانی، حرف‌های من‌ذهنی خودتان یا من‌های ذهنی به شما کمک نخواهند کرد. و آن ابیات را باز هم تأکید می‌کنم:

خادعِ دردَند درمانهایِ ژاژ
رهزنَند و زرسِتانان، رسمِ باژ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۵)

خادع: فریبکار، نیرنگ‌باز
ژاژ: بيهوده، ياوه
باژ: باج، خراج
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

درمان‌کننده‌های ژاژ که من‌ذهنی دارند، همه‌اش فقط حرف می‌زنند، حرفِ هشیاری جسمی را می‌زنند، سبب‌سازی ذهنی می‌کنند، ولی فضای درونشان باز نیست، این‌ها نجات پیدا نمی‌کنند، دیگران را هم نمی‌توانند نجات بدهند، ادعا دارند که من دَردت را می‌چینم، خودشان از جنس درد هستند. پس این یادمان باشد کسی‌ که ساکت شد نجات پیدا می‌کند. بله این‌ هم:

«مَنْ صَمَتَ نَجا.»
«هر که خموشی گُزید، رستگار شد.»
🌴(حدیث)

نجات پیدا کرد. هر ‌کسی من‌ذهنی‌اش را ساکت کرد، نجات پیدا کرد. و عرض کردم شما بگویید که حرف‌ زدن من با من‌ذهنی فایده ندارد، حرف ‌زدن دیگران هم فایده ندارد، بنابراین کسانی هم که می‌آیند با من می‌خواهند حرف بزنند من‌ذهنی‌ مرا بالا بیاورند، به من ضرر خواهند زد، من را درمان نخواهند کرد. کدام درد را؟ درد همانیدگی.

انبیا گفتند: در دل علّتی‌ست
که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷)

علّت: بیماری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چرا می‌گوییم حق‌شناسی؟ گفتیم ما به‌صورت هشیاری خدایی، هشیاری زندگیِ بی‌فرم می‌آییم به این جهان، قبل از ورود مرکزمان عدم است، می‌آییم مرکزمان را جسم می‌کنیم. اگر فضا گشوده نشود و این ذهن ساکت نشود، زندگی به ما نمی‌تواند، خداوند نمی‌تواند کمک کند.

اگر کسی خاموش بشود، من‌ذهنی را خاموش کند و به خودش تلقین کند که حرف‌های مردم نباید من را تحریک کند، گستاخ نکنم، حرف‌های مردم را «حلقه ‌بر‌ در» بکنم و خودم هم به حرف‌های خودم گوش ندهم، این‌ها را جدی نگیرم، خودم را هم جدی نگیرم، فقط خداوند است که مهم است و آن هم از طریق مرکزم به من کار دارد، به من می‌تواند کمک کند، وگرنه این گوشت و پوست و استخوان چیز مهمی نیستند، اصلش آن فضای گشوده‌شده است. اگر این‌ها را نداند، به عمل درنیاورد نمی‌تواند نجات پیدا کند. بله این سه بیت را خواندم:

گُستاخ مکن تو ناکَسان را
در چشم، مَیار این خَسان را

دَرزی دزدی چو یافت فرصت،
کم آرَد جامهٔ رَسان را

ایشان را دار حلقه بر در
هم نیز نه‌اَند لایق، آن را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

خَس: فرومایه و پست
دَرزی: خیّاط
رَسان: رسنده، رساننده، جامهٔ رَسان یعنی لباسی که به اندازه و مناسب، دوخته شده باشد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این سه بیت اول است دوباره، این‌ها را هی تکرار خواهیم کرد که خیلی خوب یاد بگیریم. شما یاد گرفتید که ناکسان را که ذهن نشان می‌دهد، دراثر مقاومت به مرکزتان نیاورید، و این‌ها را مهم ندانید، این‌ها خس هستند. اگر ناکسان را بیاورید به مرکزتان دراثر مقاومت و جدی گرفتن آن‌ها، این‌ها گستاخ هستند، می‌خواهند بیایند مرکز شما، یک درزی دزد، خیاط دزد درست می‌شود و تمام پارچه‌های شما را در هر لحظه می‌دزد و در‌نتیجه همه‌چیز نارسان می‌شود. مثلاً وقتتان دزدیده می‌شود، نمی‌فهمید چرا. درست است؟ سلامتی‌تان به خطر می‌افتد.


🔟4️⃣6️⃣ ۱۵ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۴۶ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ دوم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بر سرِ اَغیار چون شمشیر باش
هین مکُن روباه‌بازی، شیر‌ باش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۵)

«تا ز غیرت از تو یاران نَسْکُلَند»، یاران عشقی غیرت دارند. الآن کجا داریم می‌رویم؟ می‌گوید که شما فضا را باز کن نگذار کسی این فضا را ببندد. و اگر فضا بسته نشود تو از جنس خداوند می‌شوی، از جنس عشق می‌شوی. درست است؟ این‌ها یاران هستند، این‌ها غیرت دارند، مولانا غیرت دارد، خداوند غیرت دارد. اگر شما من‌ذهنی داشته باشی، ناکَس باشی، نمی‌توانی وارد فضای یکتایی بشوی، نمی‌توانی دوباره برگردی با خداوند یکی بشوی، نمی‌توانی به آن منظوری که آمدی و زنده شدن به بی‌نهایت و ابدیت خداوند بوده برسی، نمی‌توانی. زندگی غیرت دارد، می‌گوید تو می‌آیی بالا به‌عنوان من‌ذهنی، نمی‌توانی، تو به‌صورت من باید بیایی بالا. ولی خب ژاژدرمانی نمی‌گذارد، طمع نمی‌گذارد. می‌گوید آقا من تنها هستم، من‌های ذهنی اقلاً من را از تنهایی درمی‌آورند. من‌های ذهنی به‌ تنهایی شما اضافه می‌کنند، نمی‌توانند شما را از تنهایی دربیاورند.

تنها راه شما این است که بگویید این اغیار یعنی غیر‌ها، من‌های ذهنی به من نمی‌توانند کمک کنند، از این‌ها جدا بشوی و فضا را باز کنی و از زندگی، خداوند کمک بگیری. نه؟ برای این‌که این «خاران»، این اغیار، عدوِّ این گُلِ بی‌نهایت و ابدیت شما هستند. گُل، شما شکوفا می‌شوید به آن منظورتان. هِی فضا باز می‌شود شما از جنس زندگی دارید می‌شوید، این همان گُل است. این اَغیار دشمن آن هستند. درست است؟

🔟4️⃣6️⃣ ۱۴ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پیشِ کافر نیست بُت را ثانی‌ای
نیست بُت را فَرّ و نه روحانی‌ای
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۵۹)

چیست آن جاذب نهان اندر نهان
در جهان تابیده از دیگر جهان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۶۰)

کافرِ بت‌پرستِ من‌ذهنی که فقط بت‌های مرکزش را می‌پرستد، دیگر غیر از بت چیز دیگری نمی‌شناسد، خدا را نمی‌شناسد. شما به خودتان نگاه کنید بگویید من غیر از چیزهای مرکزم که بت من هستند می‌پرستم، واقعاً خدایی را می‌پرستم؟ اگر می‌پرستید باید فضاگشا باشید. به شما می‌گوید این بت‌ها که سنگی هستند، سفت‌تر از سنگ هستند، بی‌عقل‌تر از گاو هستند، هیچ‌گونه شکوه و فرّ خدایی ندارند.

و از شما یک سؤال می‌کند، آن چیزی که شما را از آن جهان جذب می‌کند یعنی خداوند، «چیست آن جاذب نهان اندر نهان»، نهان اندر نهان یعنی خیلی نهان که با ذهن دیده نمی‌شود و شما می‌خواهید با ذهن ببینید، که «در جهان تابیده از» آن جهان، همین نور خداوند است که به‌محض این‌که شما فضا باز بکنید به مرکز شما می‌تابد. و در آن بیت‌ها بود که نادِرآور:

پس یقین گشتش که جذبه زآن سَری است
کارِ حق هر لحظه نادِر‌‌آوری است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۵۷)

شما از خودتان بپرسید که آیا در زندگی من «نادِر‌‌آوری»، فکر جدید، الگوی جدید فکری لحظه‌به‌لحظه عوض می‌شود؟ یا ثابت است، کهنه‌ است، قدیمی است، پوسیده‌ است؟ شما نادِرآور هستید؟ از خودتان بپرسید.

هر لحظه و هر ساعت یک شیوهٔ نو آرَد
شیرین‌تر و نادرتر زآن شیوهٔ پیشینش
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۲۷)

هر لحظه و در تمام عمر، زندگی اگر شما فضا را باز کنید یا وصل باشید، یک شیوهٔ نو، یک فکر نو، یک عمل نو، یک حال نو برای شما در نظر گرفته که از شیوهٔ پیشینش بهتر است، چرا؟ فضا بیشتر گشوده می‌شود. و این بیت:

کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جَدید
کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لایَحید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰)

«در هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیّت من خارج نمی‌شود.»

یعنی همهٔ صبح‌ها، همهٔ صبح‌ها یعنی همهٔ لحظه‌ها انسان در کار جدید باید باشد. در هر بامداد کار تازه‌ای داریم. یعنی وقتی فضا باز می‌شود زندگی عمل می‌کند، هر لحظه یک کار جدید، هر لحظه یک فکر جدید. و می‌گوید هیچ چیزی، هیچ کاری در این جهان از حیطهٔ مشیّت من خارج نمی‌شود، خداوند می‌گوید، زندگی می‌گوید به شما.

شما باید مرکز را خالی کنید. ژاژ‌درمانی را بگذار کنار، خودت را جدی نگیر، گستاخ‌هایت را به مرکز نیاور، من هر لحظه یک فکر جدید دارم، فکرهای پوسیده را به‌کار نگیر، سبب‌سازی نکن، مقاومت نکن، هوم؟ در هر لحظه من کار جدید دارم و تمام کارهایت هم زیر نظر من است، به‌عنوان من‌ذهنی ژاژدرمانی نکن، وقت را تلف نکن.

«يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.»
«هر كس كه در آسمان‌ها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر لحظه در كارى جدید است.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ الرحمن (۵۵)، آیهٔ ٢٩)

و شما لطف کنید این را یاد بگیرید که آیا خداوند در این لحظه در کار جدید است، من هم در کار جدید هستم؟ یا فکر یک دقیقه پیش را می‌کنم و تکرار می‌کنم؟ اگر تکرار می‌کنید من‌ذهنی دارید. اگر من‌ذهنی دارید، شاخِ گستاخ دارید و بدانید که شاخِ گستاخ شما در طول زمان شکسته خواهد شد.

و اجازه بدهید این چند بیت هم که همیشه می‌خوانیم، باز هم تکرار کنم در این ترکیب و ترتیب باشد. در بیت‌های گذشته واژه‌های «ناکَس»، «گُستاخ»، «خَس»، این‌ها را به‌کار بردیم، الآن بدانید که کَس در مقابل ناکَس. کَس کسی است که از جنس خداوند است، مرکزش عدم است، فضاگشا است یا وصل است یا در هوای وصل است، گفتم، و این اسمش «راست» است، جزو «راستان» است. درست است؟ وگرنه از «ناراستان» است. به شما می‌گوید:

🔟4️⃣6️⃣ ۱۲ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

هر چیزی که من‌ذهنی خراب می‌کند، آن را نمی‌شود درست کرد دیگر، مگر خود زندگی درست کند همین الآن گفتم. اگر بخوانید یادتان می‌ماند دیگر. «مُصلحِ اَمراضِ درمان‌ناپذیر». الآن می‌خواهیم بگوییم که اگر این فضای گشوده نشود و مرکز شما عدم نشود و زندگی نیاید به سراغ شما، شما مقاومت کنید و ناکسان را گستاخ کنید، خودتان هم ناکس بشوید، امکان ندارد این مریضی شما درست بشود، زندگی شما درست بشود. این‌ها را برای این می‌خوانم.

درمان‌های ژاژ یا درمان‌کننده‌های ژاژ به شما نمی‌توانند کمک کنند. یک کسی که من‌ذهنی دارد در هر مقامی است با من‌ذهنی‌اش حرف می‌زند هیچ‌ کاری برای شما نمی‌تواند بکند، مخصوصاً شما را از دردهای من‌ذهنی نمی‌تواند ر‌ها کند، بدتر می‌کند، مطمئن باشید. خواندیم، پس خداوند چه گفته؟

«... وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللهَّ رَمَیٰ... .»
«... و هنگامی که تیر پرتاب کردی، تو‌ پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد... .»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ انفال (۸)، آیهٔ ۱۷)

دارد می‌گوید که هر موقع که فکر می‌کنی، تو نمی‌کنی او می‌کند. ولی شما من‌ذهنی را این وسط بگذاری، از طریق من‌ذهنی‌ات ظاهر می‌شود. فضا را باز کنی، الآن دیگر در خودِ اصلی تو ظاهر می‌شود این فکر. شما نباید فکر‌ها را کژ کنی با گستاخ کردن ناکسان. پس این بیت می‌گوید که کار خداوند، کار خداوند یعنی شما مرکز را عدم کنی، دوتا چیز: «مرکز را عدم کنی» و «از طریق زندگی، خِرد کل فکر کنی»، این بر همۀ کارها اولویت دارد حتی اگر در پنج‌سالگی، شش‌سالگی، هفت‌سالگی، ده‌سالگی، دوازده‌سالگی، هرچه زودتر بشود بهتر، این نباید بماند تا شصت‌سالگی. درست است؟

نیم بهرِ حق شد و، نیمی هوا
شرکت اندر کارِ حق، نَبْوَد روا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۷۷)

درست است؟ اگر هشیاری داشته باشید، نصفش، پنجاه درصدش مالِ زندگی باشد، هشیاری حضور باشد، نصفش هم هشیاری من‌ذهنی، این‌جا یک توازنی برقرار است؛ ولی اگر بیشتر بشود، اگر شما بخواهید که بشود هشتاد درصد هشیاری جسمی، شما در کار خداوند دارید دخالت می‌کنید. شرکت یعنی شریک قرار دادن به خدا. «شرکت اندر کارِ حق»، شما فضا را باز می‌کنید زندگی فکر می‌کند. هرچه شما شروع کنید با من‌ذهنی فکر کردن دارید در کار خداوند شریک می‌شوید، می‌گویید ما هم هستیم.

بالاخره خدایا شما می‌خواهی شصت درصد تو باش، چهل درصد هم ما هستیم. به‌اندازۀ چهل درصد خراب می‌کنیم. شریک شدن در کار خداوند روا نیست. تعادل که دیگر نتوانیم ضرر بزنیم به خودمان، است پنجاه پنجاه. همین‌که، الآن پنجاه پنجاه نیست، شما اگر درست دقت کنید شما هشتاد نود درصد هشیاری جسمی هستید، هوا هستید، بعضی موقع‌ها هم صد درصد. شما به من بگویید چقدر فضا باز می‌کنید؟ اگر پنجاه درصد فضاگشایی می‌کنید، پنجاه درصد فضابندی، حالا می‌روید، یک جوری زندگی شما متعادل می‌شود. ولی به‌محض این‌که از پنجاه درصد بیشتر بشود، شما دیگر در کار خداوند دارید دخالت می‌کنید. و ما متأسفانه در موارد پیشرفته خواهید دید که ما نود درصد هشیاری جسمی هستیم. اصلاً شما هشیارانه فضاگشایی می‌کنید؟ تا حالا به صُنع دست زدید؟ بگویید که آقا این فکر از من بوده و خلاق است، یعنی خداوند به من کمک کرد این فکر را خلق کنم؟ یعنی این بیت را اجرا کنم: گفته شما فکر نمی‌کنید من فکر می‌کنم.

پس شما خاموش باشید، اَنْصِتوا
تا زبان‌ْتان من شَوم در گفت‌وگو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲)

اَنْصِتوا:‌ خاموش باشید، ذهنتان را خاموش کنید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تا حالا زبانتان خداوند شده که هشیار بودید به آن؟ از خودتان بپرسید. یا همه‌اش من‌ذهنی‌تان حرف زده؟ آخر من‌ذهنی امان نمی‌دهد! این فکر بعد از این فکر، آن فکر به آن فکر، اصلاً فکر بعد از فکر، برای همین من‌ذهنی به‌وجود می‌آید. اگر فرصت می‌داد، این خیاط به ما نمی‌دزدید پارچه را، بالاخره یک دفعه این پارچه رسان می‌شد. همه‌اش تنگ! آن‌قدر می‌دزدد که همه‌اش ما در انقباض هستیم. درست است؟

گِردِ نفْسِ دزد و کار او مپیچ
هرچه آن نه کارِ حق، هیچ است هیچ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۶٣)

«گِردِ نفْسِ دزد»، این خیاطِ پارچه‌دزدنده، هشیاری جسمی مپیچ، اهمیت نده، این را به‌کار نینداز. غیر از این‌که شما فضاگشایی کنید زندگی حرف بزند و عمل کند، بقیهٔ چیزها هیچ است، یعنی فقط خراب‌کاری است.

هر کجا این نیستی افزون‌تر است
کارِ حق و کارگاهش آن سَر است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ١۴٧٠)

الآن دیگر شما می‌دانید هر کسی مرکزش را عدم می‌کند یعنی فضا باز می‌کند، باز می‌کند، باز می‌کند،

🔟4️⃣6️⃣ ۱۰ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چون به قعرِ خویِ خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۴)

اگر مردم حلقهٔ درِ تو را می‌زنند و مزاحم می‌شوند، خواهید دید که این ناکسی از تو بوده.

خلاصه ما اول کار به ناکسی خودمان داریم، دیگران ناکس هستند باشند. من مسئولیتم این است که ناکسی خودم را درمان کنم و من می‌دانم این ناکسی در من هست. اگر مسئله ایجاد شده برای من، گرفتارم، وقتی به قعر خوی خودم می‌رسم می‌بینم که این ناکسی، این گناه من بوده، گرفتاری را من ایجاد کردم.

دقت کنید، اگر این همانیدگی‌ها و درد‌ها در ما نباشند، مردم را به درد نیاوریم، مردم هم نمی‌آیند درِ خانۀ ما را بزنند. ولی الآن مولانا به شما فرمول زندگی می‌دهد، این غزل واقعاً غزل مهمی است، ما هم رویش کار خواهیم کرد.

عرض کردم یکی از اصول باید بگوییم که شما واقعاً یاد بگیرید، چهار پنج‌تا اصول اساسی اخیراً ما در این برنامه ذکر کردیم، مردم هم آمدند پیغام دادند و این‌ها را شما خواهش می‌کنم تکرار کنید خوب یاد بگیرید. یکی این است که اگر گستاخ باشیم زندگی شاخ ما را خواهد شکست.

من عصا و نور بگرفته به دست
شاخِ گستاخِ تو را خواهم شکست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۶)

واقعاتِ سهمگین، از بهرِ این
گونه گونه می‌نمودت رَبِّ دین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۷)

درخور سِرّ بَد و طغیانِ تو
تا بدانی کاوست درخوردانِ تو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۸)

درخور: شایسته، سزاوار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این را از زبان خداوند بشنوید. «من عصا و نور»، نور مرکز تو است، هشیاری تو است، عصا هم بیرون این ذهن و اتفاقات است. این‌ها را گرفتم و شاخ گستاخ تو را خواهم شکست. چه کسی گستاخ است؟ همین ناکس، هر کسی که این لحظه بالا می‌آید به‌صورت من‌ذهنی می‌خواهد دیده بشود. درست است؟ می‌خواهد حلقۀ درِ مردم را بزند، برای آن‌ها تکلیف تعیین کند، نصیحت بکند، شما این‌طوری زندگی نکنید، این‌طوری زندگی بکنید. درمان ژاژ دارد، حرف‌درمانی دارد، حرف‌هایش حرف‌های من‌ذهنی است، تمام حرف‌هایش خرّوبی است، خراب‌کنندگی است.

بعد می‌گوید «واقعاتِ سهمگین»، این اتفاقات خطرناک در زندگی تو به این علت افتاده که شما شاخِ گستاخ داری و این‌ها شایستهٔ این مرکز بد تو هستند. «سِرّ بد» آن‌که در مرکزت هست، که شایستهٔ مرکز بد یا سِرّ بد و طغیان تو است. شما از خودتان بپرسید آیا من در حال طغیانم؟ اگر فضا را باز نمی‌کنید لحظه‌به‌لحظه، فضا را می‌بندید، منقبض می‌شوید، واکنش نشان می‌دهید، در حال طغیانید.

این طغیان در مقابل مردم و مقاومت در مقابل مردم، طغیان در مقابل خداوند هم هست. نرم‌خویی، فضاگشایی و دسترسی به خرد زندگی و صُنع خداوند، این‌ها نشان درواقع حضور است، نشان «کسی» است، طغیان نشان «ناکسی» است. تا تو بدانی که این اتفاقات بد که می‌افتد شایستهٔ همین مرکز بد تو است، برای این‌که گستاخ هستی.

تا بدانی کاو حکیم‌ است و خبیر
مُصلحِ اَمراضِ درمان‌ناپذیر
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۲۹)

خبیر: آگاه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تو به تأویلات می‌گشتی از آن
کور و کر، کاین هست از خوابِ گران
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۳۰)

تأویل: تبیین، تعبیر کردن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آیا ما می‌دانیم که تنها موجودِ کمک‌کننده به ما خود خداوند است که با فضاگشایی می‌آید به مرکز ما؟ ژاژدرمانی، نصیحت من‌های ذهنی یا نصیحت من‌ذهنی خودمان، صحبت‌های من‌ذهنی خودمان به ما کمک نخواهد کرد؟ این ‌جا می‌افتد کمک نخواهد کرد؟ این مهم است.

برای همین عرض کردم شما همین چند بیت را حفظ کنید که خداوند عصا و نور را گرفته دستش که هر کسی که گستاخ است شاخش را بشکند. از جمله من، یعنی شما می‌گویید من. من پس دنبال این باشم که من گستاخم، ناکسم، خَسم یا واقعاً کسم. هر لحظه فضاگشایی می‌کنم کسم، هر لحظه فضابندی می‌کنم، منقبض می‌شوم، منفجر می‌شوم، می‌آیم بالا خشمگین می‌شوم، حسود می‌شوم، می‌ترسم، به گذشته می‌روم، تأسف گذشته را می‌خورم، ناکسم. پس ما دنبال درمان ناکسی خودمان هستیم.

و این هم در نظر بگیرید که وقتی همانیده شدیم، ما مریض شدیم.

🔟4️⃣6️⃣ ۸ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

حُکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط
که بگویید از طریقِ انبساط
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰)

بِساط: هر چیزِ گستردنی مانند فرش و سفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حکم خداوند این است که هر لحظه شما ولو این‌که یک من‌ذهنی به شما ناسزا می‌گوید، منبسط بشوید منبسط بشوید. هر اتفاقی در بیرون می‌افتد، شما باید منبسط بشوید. وقتی منبسط می‌شوید، خرد زندگی از طریق این انبساط،‌ فضای گشوده‌شده به مسائلتان در بیرون کمک می‌کند با خردِ زندگی حل بشود.

منبسط شدن، تسلیم شدن معنی‌اش این نیست که شما هیچ کاری نمی‌کنید، بلکه مسئله‌تان را با فضای گشوده‌شده و عقل خداوند حل می‌کنید، نه با عقل من‌ذهنی. وقتی خشمگین می‌شوید، منقبض می‌شوید، عقل من‌ذهنی می‌آید بالا که خرّوب است، می‌زنید خراب می‌کنید. وقتی منبسط می‌شوید، خرد کل می‌آید به کمکتان، یک‌دفعه می‌بینید که صنعِ خداوند یعنی آفریدگاری او به شما کمک کرد یک فکر جدیدی به‌نظرتان آمد، یک رفتار جدیدی به‌نظرتان آمد.

پس فضاگشایی یا تسلیم معنی‌اش این نیست که شما حقتان را نگیرید. معنی‌اش این است که حقتان را به‌وسیلهٔ عقل کل بگیرید، یک عقل بهتری بگیرید، این عقل من‌ذهنی جز خرّوبی، خراب کردن یعنی، هیچ کار دیگری بلد نیست، خرّوب است. هیچ حُسنی ندارد، هیچ کاری نمی‌کند که به نفع ما تمام بشود، همین من‌ذهنی.

و در بیت دوم می‌گوید که اگر چیزها را گستاخ کنید، یعنی جنس آن‌ها در مرکز شما باشد، آن‌ها روی شما تأثیر بگذارند و شما مقاومت کنید و دائماً در قضاوت باشید، یک خیاط دزد به‌وجود می‌آید. خیاط دزد همین من‌ذهنی است.

«دَرزی‌دزدی چو یافت فرصت»، چه‌جوری فرصت پیدا می‌کند؟ شما این‌ها را گستاخ می‌کنید. شما از انتخاب خودتان استفاده نمی‌کنید، از انتخاب من‌ذهنی استفاده می‌کنید. در این لحظه فضاگشایی انتخاب شما است، فضابندی هم انتخاب شما است. متأسفانه شما رو می‌دهید به گستاخ‌ها، درنتیجه فضا را می‌بندید و از جنس آن‌ها می‌شوید، درنتیجه «دَرزی دزد» تولید می‌شود. دَرزی یعنی خیاط، به لفظ ترکی است.

«دَرزی دزدی چو یافت فرصت»، چه‌جوری فرصت پیدا می‌کند؟ شما به او می‌دهید به‌عنوان کس، به‌عنوان امتداد زندگی، به‌عنوان انسان فضاگشا، به‌عنوان هشیاری که روی هشیاری می‌تواند منطبق باشد و با خرد کل کار کند، حالا می‌رود با عقل من‌ذهنی کار می‌کند.

«دَرزی دزدی چو یافت فرصت» یعنی اگر به خیاط دزد شما فرصت بدهید، «کم آرَد جامهٔ رَسان را». جامه‌ای که به بالای ما، به قد و بالای ما رَسان است، یعنی می‌رسد، کافی هست برای ما جامه بدوزند، آن هم جامهٔ خوب و گشاد، یک‌دفعه کوتاه می‌شود، آب می‌رود. درست است؟

شما نگاه کنید زندگی، خداوند که ما را فرستاده به این طرف، به‌اندازهٔ کافی همه‌چیز داده. عقل داده یا نه؟ داده، عقل خودش را داده. چرا کم می‌آید؟ خیاط می‌دزد. شما به‌اندازهٔ کافی وقت دارید، به همه‌چیز اگر با عقل زندگی کار کنید. اما اگر با عقل من‌ذهنی کار کنید، یک‌دفعه می‌بینید که به خیلی چیزها وقت ندارید. آقا من وقت کم می‌آورم، برای این‌که عقل من‌ذهنی را دارید، برای این‌که وقت شما را یک کسی می‌دزدد. به چیزهایی که لازم است مصرف نمی‌شود، به چیزهای غیرلازم مصرف می‌شود.

سلامتی ما آیا مثلاً وقتی خداوند ما را فرستاده گفته اوه این مرض‌ها را هم با تو می‌فرستم. حصبه و وبا و نمی‌دانم ایدز و همه‌چیز، همهٔ مرض‌ها را دادم ببَر با خودت بردار. نه، هیچ مرضی به ما نداده، چطوری ما این‌ها را این‌جا ایجاد می‌کنیم؟ خیاط دزد سلامتی ما را می‌دزدد. اولش عقل ما که خداوند داده تبدیل می‌شود به عقل من‌ذهنی که خرّوب است، خراب‌کننده است، یک‌دفعه کژ می‌بیند.

ای خدا، بنْمای تو هر چیز را
آن‌چنان‌که هست در خُدعه‌سرا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵)

خُدعه‌سرا: نیرنگ‌خانه، کنایه از دنیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

کژبین می‌شویم. به آن صورتی که باید ببینیم نمی‌بینیم، غلط می‌بینیم. درست است؟ درنتیجه چیزهای سالم نمی‌خوریم، ورزش نمی‌کنیم، حرکت نمی‌کنیم، بدنمان خراب می‌شود، استرس کارها، شتاب در من‌ذهنی، هزارتا کار خراب‌کنندهٔ بدنمان، فکرمان و فلج‌کنندهٔ هشیاری‌مان، ما می‌کنیم.

پس جامه رَسان است. جامه کافی و وافی است، اما خیاط می‌دزدد. این تمثیل بسیار گویا است. شما یک پارچه‌ای دارید که عمرتان است، می‌دهید دست یک‌ خیاطی که من‌ذهنی است، بعد هی می‌خواهد به شما در هر لحظه یک دانه لباس بدوزد که شما بروید این تو. بعد کوتاه می‌کند، می‌دزدد.

🔟4️⃣6️⃣ ۶ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۴۰ (روزهای سه‌شنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۴۰ (روزهای سه‌شنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۴۰ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی تصویری در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۴۰ (روزهای جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۴۰ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بعضی‌ها می‌گویند خب شانس نیاوردیم این همسر ما بد از آب درآمد، بعد می‌روند با یکی ازدواج می‌کنند دوباره آن هم بد از آب درمی‌آید، آن یکی هم بد از آب درمی‌آید، هزارتا هم عوض کنند باز هم بد از آب درمی‌آید. چرا؟ مرکزِ خودشان است، مرکز خودشان مریض است و هر کسی به ما نزدیک می‌شود، کوچک می‌شود. هر کسی دور می‌شود دور باشد، بزرگ می‌شود. و این مرض مُسری است. کاری نمی‌توانیم بکنیم؛ از مادر به بچه می‌رود، از پدر به بچه می‌رود. توجه می‌کنید؟ هیچ چاره‌ای نداریم جز این‌که فضا را باز کنیم زندگی را خداوند را بیاوریم مرکزمان. با ژاژدرمانی نمی‌شود، ژاژدرمانی همین مرض را در بچه‌های ما به‌وجود می‌آورد. درست است؟ و این بیت از غزل ۴۰۰:

لیک طَبْع از اصلِ رنج و غُصّه‌ها بررُسته‌‌است
در پِیِ رنج و بلاها، عاشقِ بی‌طایِل است
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۴۰۰)

اصل: در این‌جا یعنی ریشه
بررُسته‌است: روییده‌است.
طایل: وسیع، گسترده، فایده و سود
بی‌طایل: بی‌فایده، بیهوده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اصل یعنی ریشه. بررُسته‌است: روییده‌است. طایل: وسیع، گسترده. بی‌طایل: بی‌فایده، بیهوده. توجه کنید این بیت خیلی مهم است. اگر نمی‌دانید، خوب بخوانید. طبع یعنی من‌ذهنی از ریشهٔ رنج، درد و غصه رُسته. یعنی این من‌ذهنی ریشه‌اش در درد است، در شادیِ خداوند نیست.

پس شما با هر که صحبت کنید، دردتان را می‌دهید، دائماً هم درد را تجربه خواهید کرد. بنابراین دنبال رنج و بلا است، من‌ذهنی دنبال رنج و بلا است، گرفتاری است، وای وای وای! و دنبال نتیجهٔ بی‌حاصل است، نتیجهٔ مَفرغ است، در همین‌جا بیت‌ها گفت چه؟ «گشت ناخوش هرچه بر وی کف زدی».

«کف زدی» یعنی دست زدی. آیا زندگی شما این‌طوری نیست؟ به هرچه دست می‌زنید خراب می‌شود، یک چیزی از تویش درمی‌آید، درد و غم. می‌گویی آقا من بدشانسم! بدشانسم، با هر که دوست می‌شوم ناجور از آب درمی‌آید! با هر که ازدواج کردم ناجور بود! بچه‌هایم ناجور بود! در کارم مردم ناجور بودند! کارم اصلاً ناجور بود! مرکزت خراب است، این‌جا [اشاره به دل] را باید درست کنی. بله، این‌ها مهم‌اند دیگر. و:

کارْ عارف راست، کاو نه اَحْوَل است
چشمِ او بر کِشت‌های اوّل است‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۲)

عارف راست: متعلق به عارف است، مخصوصِ عارف است.
اَحْوَل: لوچ، دوبین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

کار را کی می‌کند؟ عارف. برای این‌که دوبین نیست و چشمش به آن کِشت اول خداوند است. خداوند بی‌نهایت و ابدیت خود را وقتی از او جدا شده‌ایم در ما کِشته‌ گفته آن‌جا بروید، یعنی دنیا، هر کاری بکنید، عوضی از آب درمی‌آید، اشتباه از آب درمی‌آید مگر به من زنده بشوید.

بنابراین عارفی مثل مولانا شما هم اگر عارف باشید، عاشق باشید چشم شما به بی‌نهایتِ خداوند در آدم‌ها است، به زندگی است، به جنس خداوند در آدم‌ها است، در خودتان هم همین‌طور. پس به گستاخ نیست، به خَسان نیست، به من‌ذهنی نیست. اگر می‌بینید چشمتان به کِشت اول نیست، دوباره به‌خاطر خرده شیشه‌ها و همانیدگی‌هایی است که در مرکزتان هست. باید برگردید روی خودتان کار کنید. این دو بیت را خواندیم:

ایشان چو ز خویش پُر غمان‌اند
چون دور کنند ز تو غمان را؟!

جز خلوتِ عشق نیست درمان
رنجِ باریکِ اندُهان را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

اندُهان: جمعِ اندُه، در این‌جا یعنی صاحبانِ اندوه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس این خَس‌ها، این من‌های ذهنی که از خودشان پُر‌غم هستند، کارخانهٔ درد دارند در مرکزشان، از شما غم‌ها را دور نمی‌کنند، غم را بیشتر می‌کنند. شما فهمیدید جز فضاگشایی و یکی شدن با خداوند در این فضای گشوده‌شده درمانی برای دردِ همانیدگی نیست. درد را هم به شما توضیح دادم. و این ریشهٔ بسیار نادیدنی دارد این دردهای شما که با چشم من‌ذهنی دیده نمی‌شود. به‌عنوان صاحب اندوه، ریشه بسیار باریک است، نادیدنی است. پس بنابراین باید فضا را باز کنید خودِ خداوند با «قضا و کُن‌فَکان» با فکرهای جدید این مسئله را، ریشهٔ درد را در شما خشک کند. درست است؟ حالا:

یا دیدنِ دوست، یا هوایش
دیگر چه کند کسی جهان را؟!
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

می‌بینید این ابیات دنبال هم‌اند. به شما گفت غیر از خلوتِ عشق درمانی نیست، ریشهٔ باریکِ دردهایت را نمی‌توانی پیدا کنی. حالا می‌گوید که پس جهان فایده ندارد، آن چیزی که ذهنت نشان می‌دهد فایده ندارد. فقط به این درد می‌خورد که شما تغییر کنی، در اطرافش فضا باز کنی یا خداوند را ببینی یا هوایش را داشته باشی، یعنی بخواهی او را ببینی.

🔟4️⃣6️⃣ ۲۰ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«گفت: دردَت چینَم، او خود دُرد بود»، او خودش ماتِ غم است، گیر افتاده در مسائلش. چه‌جوری می‌تواند مسائل شما را حل کند؟ ار چه که به‌علت ادعایش و گستاخی‌اش می‌گوید من می‌دانم، به من گوش کنید، یک عده‌ای هم دورش جمع شدند. «ار چه به ظاهر بُرد بود»، ظاهراً بُرد است، ولی مات است. چه کسی مات نیست؟ کسی که فضاگشا است، کسی که مرکزش عدم است. کسی که با زندگی در تماس است، او مات نیست. هر کسی مرکزش جسم است، مات است، مات مسائلش است، به شما نمی‌تواند کمک کند.

این بیت‌ها را همین‌طور عمداً تکرار می‌کنم. پس آن‌هایی که درِ شما را می‌زنند گستاخ هستند، می‌آیند به مسخره کردن و فریب دادنِ شما، طمع نداشته باش، این‌ها از خودشان پر از غم هستند، از شما غم را نمی‌توانند دور کنند. و الآن می‌رسیم به بیت خیلی خوب:

جز خلوتِ عشق نیست درمان
رنجِ باریکِ اندُهان را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۱۰)

اندُهان: جمع اندوه، در این‌جا یعنی صاحبان اندوه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اندُهان یعنی صاحبان غصه و اندوه. پس الآن شما می‌فهمید که با این شکل‌ها [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، غیر از فضاگشایی و با خداوند یکی شدن که این اسمش «خلوت عشق» است، فضا را باز می‌کنید، مرکزتان عدم می‌شود، با خداوند یکی می‌شوید، من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] ساکت می‌شود، هر کسی ساکت شد نجات پیدا کرد، الآن خواندیم. شما الآن قبول می‌کنید. نمی‌کنید، دیگر باید بیشتر درد بکشید. چقدر باید درد بکشید این بیت را قبول کنید که درمان‌کننده‌های ژاژ، دوستان ژاژ، آن‌هایی که حرف می‌زنند، آن‌هایی که خودشان را جدی می‌گیرند، به‌صورت من‌ذهنی می‌آیند بالا، می‌خواهند بحث و جدل کنند با شما، بگویند حق با من است، شما را به بحث و جدل می‌کشند، این‌ها نمی‌توانند دردهای شما را کم کنند. «جز خلوتِ عشق نیست درمان»، درمانِ چه؟ درمان همان مرضِ همانیدگی که در این شکل دیده می‌شود [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، که:

انبیا گفتند: در دل علّتی‌ست
که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷)

علّت: بیماری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«انبیا گفتند: در دل علّتی‌ست»، یعنی مرضی است، «که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست». «در حق‌شناسی آفتی‌ست» یعنی اگر شما خداوند یا زندگی را نشناسید، نتوانید بشناسید، فقط من‌ذهنی و جسم را بشناسید، دیگر به آن منظوری که آمدید زنده نمی‌شوید، یعنی بی‌نهایت و ابدیت او.

«جز خلوتِ عشق نیست درمان»، پس درمان‌های ژاژ درمان نیستند. «رنجِ باریکِ اندُهان را»، رنج باریک یعنی ریشۀ درد بسیار ظریفِ آن زیر است که دیده نمی‌شود، باریک یعنی دیده نمی‌شود، صاحبان اندوه را. اگر شما من‌ذهنی دارید، بدانید که در شما یک ریشه‌ای وجود دارد که درد است و الآن شما نمی‌توانید ببینید. ولی اگر فضا را باز کنید، خداوند می‌تواند ببیند، می‌تواند این را درمان کند. پس از یک مدتی فضاگشایی می‌بینید نیست. چه‌جوری؟ او می‌گوید «بشو، و می‌شود» با فضاگشایی شما. پس ریشۀ درد را پیدا می‌کند و معالجه می‌کند که شما نمی‌توانید ببینید. خواهش می‌کنم این ابیات را حفظ کنید:

انبیا گفتند: در دل علّتی‌ست
که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷)

علّت: بیماری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نعمت از وَی جملگی علّت شود
طعمه در بیمار، کِی قوّت شود؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۸)

علّت: بیماری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آن‌هایی که پیغام آورده‌اند، در این‌جا انبیا فقط پیغمبران نیستند، مولانا و حافظ و غیره، همه، شما هم می‌توانید پیغام بیاورید. اگر پیغام درست بیاورید همین را خواهید گفت که مرکز انسان پر از همانیدگی است، من‌ذهنی دارد و این مرضی است که او را دچار درد کرده و از خداشناسی محروم کرده، این را باید بدانید شما. همین آفت، همین علت، فقط با خلوت عشق درمان می‌شود، به‌طوری‌که این مرض که درمان می‌خواهیم بکنیم ما، من و شما هم داریم، «نعمت از وی جملگی علت شود»، به‌علت این مرض که در مرکز ما هست، نعمت‌های خداوند همه‌اش زهرمار می‌شود، همه‌اش هدر می‌رود.

و الآن می‌گوید یک بیماری که واقعاً خیلی بیمار است، اگر غذا می‌خورد نمی‌تواند هضم کند، جذب نمی‌تواند بکند، این به قوّت تبدیل نمی‌شود که. شما نعمت‌های خداوند را، امروز هم خواندیم، نمی‌توانید جذب کنید، چون من‌ذهنی دارید، دسترسی به او ندارید او هم به شما دسترسی ندارد. درست است؟ خب این بیت‌ها را باز هم می‌خوانم سریع:


🔟4️⃣6️⃣ ۱۸ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

گفتیم موقع ورود به این جهان همه‌چیزمان کامل بوده. همه را ما خودمان دزدیدیم با من‌ذهنی‌مان، و اگر گستاخان یعنی من‌های ذهنی درِ ما را تق‌تق می‌زنند، فقط بگذار بزنند، گوش بده چه می‌گویند، کار خودت را بکن. می‌گوید حتی به گوش دادنشان هم لایق نیستند. یعنی ارزش گوش‌ دادن به حرف‌های من‌ذهنی ندارند. من‌های ذهنی حرف می‌زنند، حرف‌هایشان ارزش گوش‌ دادن، شنیدن را هم ندارند، بگذارید در شما را بزنند. ولی گستاخان، برای همین شروع کرده، گستاخان ول نمی‌کنند شما را، هی دَرِ شما را می‌زنند، شما در را باز نکنید.

پیشَت به فُسون و سُخره آیند
از طَمْع، مپوش این عِیان را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

می‌گوید این‌ها می‌آیند برای مسخرهٔ تو و برای افسون‌ کردن، فریب دادن تو. بالاخص من‌های ذهنی دَرِ شما را می‌زنند، گستاخ هستند، می‌خواهند بیایند به مرکز شما. شما یک انسان هستید باید توجه کنید که یک سری آدم‌ها هستند به‌عنوان من‌ذهنی، این‌ها گستاخند، می‌خواهند بیایند به مرکز شما. یا نه ذهنتان یک چیزهایی را جدی کرده، این‌ها گستاخ هستند، می‌خواهند به مرکز شما بیایند.

چرا اسمش را گستاخ گذاشته؟ برای این‌که مرکز شما جای خداوند است. گفت «کارِ حق بر کارها دارد سَبَق» یعنی هرچه زودتر مرکز شما باید از جنس زندگی بشود و زندگی حرف بزند، هرچه زودتر. اگر چیزها باشند، این غلط است.

پس این‌ها درتان را می‌زنند، بیایند برای افسون، فریب‌ دادن شما، سحر‌ کردن شما و مسخره‌ کردن شما به‌عنوان امتداد خداوند. ما الآن مسخره نشدیم این‌جا؟ یک کسی حرفی به شما می‌زند، شب خوابتان نمی‌برد به‌عنوان امتداد خداوند، مسخره نشدید؟ کوچک نشدید؟ دست‌ نینداختند شما را؟ زندگی شما را بر باد می‌دهند، دست نینداختند شما را؟

حالا تو طمع نکن. طمع یکی از الگوهای من‌ذهنی است. طمع یعنی چیزی خواستن از جهان بیرون، که چیزها در مرکزتان هست. طمع یعنی چیزی خواستن، [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] زندگی خواستن، خوشبختی خواستن، از آن نقطه‌چین‌ها یعنی همانیدگی‌ها، غرض‌ها. حالا طمع نمی‌گذارد، خب آقا من می‌دانم این من‌ذهنی دارد، دائماً هم منفی حرف می‌زند، نمی‌دانم خراب‌کار است، غیبت می‌کند، ولی آدم را از تنهایی بالاخره درمی‌آورد.

آدم را از تنهایی درنمی‌آورد، این طمع است. شما بگو من از ناکسان، من‌های ذهنی هیچ‌چیز نمی‌خواهم، از این من‌ذهنی خودم هم هیچ‌چیز نمی‌خواهم. چیزهایی که این می‌گوید، برو دنبالش با آن همانیده بشو، بگو نه، من نمی‌خواهم چیزی، این طمع است.

حرص یعنی زیاد خواستن از این. می‌گوییم آقا این‌قدر اضافه کن تو را خدا، این پول ما را یک خرده اضافه کن، ما خوشحال می‌شویم. همانیدگی این‌طوری است دیگر. غرض یا همانیدکی اضافه می‌شود من‌ذهنی خوشحال می‌شود.

من‌ذهنی خوشحال می‌شود، اصل شما نه. الآن ما می‌خواهیم بگوییم تو اصل باش، آن که از آن‌ور آمدی باش. پس بنابراین از طمع تو این یک چیز آشکار را نپوشان. «از طَمْع، مپوش این عِیان را»، عِیان و عَیان هر دو می‌تواند درست باشد تلفظش. کدام عیان را، آشکار را؟ که بابا این‌ها، ناکس‌ها، من‌های‌ ذهنی می‌خواهند شما را بیایند افسون کنند، فریب بدهند، تنهاتر کنند و مسخره کنند. این آشکار است، از طمع خودت این را نپوشان.

حالا شما متوجه شدید؟ با طمع نمی‌خواهید بپوشانید؟ پس بنابراین تمام الگوهای طمع را از کار بیندازید. هر موقع من‌ذهنی شما می‌گوید از این چیز یک چیزی بخواه، با این شخص یک چیزی می‌دهد ها به شما، برو دنبالش، بابا بگو هیچ‌چیزی نمی‌دهد این، من انتظار ندارم این به من چیزی بدهد.

مگر آدم‌هایی در سطح مولانا یا عاشقان، آن‌هایی که در غزل گفته، آن‌هایی که به دوست وصل هستند یا هوای دوست دارند. آن‌هایی که از جنس جهان هستند، جهان، جسم در مرکزشان است، هیچ‌چیزی به شما نمی‌توانند بدهند. غزل دارد می‌گوید. این بیت‌ها را می‌خوانم تا بهتر بفهمیم:

حازِمی باید که ره تا دِه بَرَد
حَزم نبود طَمْع طاعون آورد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴٧۵)

حازم: محتاط و زیرک، باتدبیر
حَزْم: تأمل با هشیاری نظر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

او یکی دُزدَست فتنه‌سیرتی
چون خیالْ او را به هر دَم صورتی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۶)

کَس نداند مکرِ او اِلّا خدا
در خدا بگریز و وارَه زآن دَغا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۷)

دَغا: حیله‌گر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

درست است؟ یک حزم‌کننده، دوراندیش، فضاگشا، توجه کنید حزم چیست؟ حزم البته با فضاگشایی می‌آید، اگر فضا را نمی‌توانید باز کنید، حداقل استدلال کنید. استدلال کنید با ذهن، چه می‌تواند به من بدهد؟

شما می‌گویید این پول من را زیاد می‌کند، این‌ آدم می‌تواند کمک کند پولم زیاد بشود. بابا تو نخواه. از تنهایی دربیاورد، دوستم بشود، من اصلاً دوست ندارم، این من‌ذهنی دوستم بشود.


🔟4️⃣6️⃣ ۱۶ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۴۶ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ دوم (پخش زنده)

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش اول💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

راست کُن اَجزات را از راستان
سر مَکَش ای راست‌رو، زآن آستان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۱)

هم ترازو را ترازو راست کرد
هم ترازو را ترازو کاست کرد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۲)

هرکه با ناراستان هَمْ‌سَنگ شد
در کمی افتاد و، عقلش دَنْگ شد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۳)

هَم‌سَنگ: هم‌وزن، همتایی، در این‌جا مصاحبت
دَنگ: احمق، بی‌هوش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تمام اجزایت را، فکرهایت را، این اجزای بدنت را از راستان، راستان مثل مولانا هستند که تمام وجودشان، تمام چهار بُعدشان به‌وسیلهٔ زندگی راست شده. شما هم اگر فضا را باز کنید تمام اجزایتان از طریق زندگی راست می‌شود، وگرنه ناراست می‌شود. شما سؤال کنید من از جنس راستان هستم؟ پایین لفظ «غیر» را به‌کار می‌برد، غیر. درست است؟ غیر یعنی کسی که الآن از جنس زندگی نیست، از جنس من‌ذهنی است. و می‌گوید در اصل تو «راست‌رو» هستی، مقاومت نکن، از کدام «آستان»؟ از آستان بزرگان و با فضاگشایی از آستان خداوند.

شما ببینید که ترازوی شما را یک ترازوی راست راست می‌کند، ترازوی مولانا ترازوی شما را و عقل سنجش شما را درست می‌کند. «ترازو را ترازو» راست می‌کند، «ترازو را ترازو» کژ می‌کند. شما به یک من‌ذهنی گوش کنید، به یک گستاخ گوش کنید، ایمان به ژاژدرمانی داشته باشید، ترازویتان ناراست می‌شود، کژ می‌شود. یعنی غلط فکر می‌کنید، غلط سبب‌سازی می‌کنید، غلط می‌سنجید. یک‌دفعه می‌بینید یک کاری را شروع کردید جلو رفتید، همه‌اش غلط بوده، فکرهای غلط، عمل‌های غلط.

هر کسی با ناراستان قرین بشود، «هَمْ‌سَنگ» بشود، دوست بشود، خیاط دزد از او می‌دزدد، همه‌چیز کم می‌آید، «در کمی» می‌افتد و عقلش بی‌عقل می‌شود، «دَنْگ» می‌شود، گیج می‌شود. خواندیم. حالا این بیت، این بیت می‌گوید به گستاخان سخت بگیر:

رُو اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّار باش
خاک بر دلداریِ اَغیار پاش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۴)

«برو نسبت‌به کافران سخت و باصلابت باش و بر سر عشق و دوستی نامحرمانِ بَدنَهاد، خاک بپاش.»

این بیت مهم است. دارد می‌گوید که شما سخت بگیر به این گستاخان که می‌خواهند بیایند به مرکزت. کفار کسانی هستند که از جنس من‌ذهنی هستند، ناکَس هستند و ممکن است وضعیت باشد، ممکن است یک چیزی در فکر باشد، فکر یک چیزی باشد یا اصلاً شخص باشد و بیشتر اشخاص را دارد می‌گوید. نمی‌گوید برو اشخاص را بکُش، از هر کس خوشت نمی‌آید بگو کافر است بکُش، نه این را نمی‌گوید. می‌گوید تو گستاخ نکن غیر را. اَغیار جمع غیر است.

«رُو» سخت بگیر. سخت بگیر یعنی نگذار مرکزت بیاید. هر چیزی را که ذهن نشان می‌دهد غیر است، نگذار به مرکزت بیاید، سخت بگیر و طمع نکن در «دلداریِ» آن‌ها. در غزل هم می‌گوید، مگر می‌گوید می‌توانند این‌ها چیزی به شما بدهند؟ در غزل می‌گوید این‌ها خودشان کارخانهٔ دردسازی هستند، مگر می‌توانند دردهای شما را کم کنند؟ دردهای شما را زیادتر می‌کنند. «خاک بر دلداریِ اَغیار پاش»، ولی ما نمی‌پاشیم، ما نمی‌پاشیم، ما از من‌های ذهنی کمک می‌گیریم. چرا شما عاشق من‌های ذهنی و دلداری آن‌ها هستید؟

«… أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ… .»
«… بر کافران سخت‌گیر و با خود شفیق و مهربان... .»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ فتح (۴۸)، آیهٔ ۲۹)

این آیه است، آیهٔ قرآن است.

بر سرِ اَغیار چون شمشیر باش
هین مکُن روباه‌بازی، شیر‌ باش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۵)

تا ز غیرت از تو یاران نَسْکُلَند
زآنکه آن خاران عدوِّ این گُلَند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۶)

سِکُلیدن: پاره‌کردن، بُریدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«اَغیار» همین ناکَسان هستند، همان کسانی که از جنس من‌ذهنی هستند. دوباره شما به خودتان نگاه کنید بگویید من از جنس غیر هستم؟ اگر مرکزتان عدم نیست از جنس غیر هستید. سخت بگیر به من‌ذهنی‌ات، به حرف‌هایش گوش نده. گفت حرف‌هایش «حلقه بر در»، بشنو، جدی نگیر، خواسته‌هایش را جدی نگیر.

بر سرِ اَغیار مانند شمشیر باش، نه این‌که بکُش، سخت بگیر. «روباه‌بازی»، شما می‌دانید یک کاری غلط است ولی باز هم می‌کنید. شما می‌دانید غیر، کسی که من‌ذهنی دارد، ژاژ‌درمانی دارد، به شما نمی‌تواند چیزی بدهد، باز هم می‌روید با او رفیق می‌شوید، برای این‌که در من‌ذهنی یک الگو هست طمع، در غزل هم هست، می‌گوید در‌اثر طمع، خودت خودت را گول نزن، این‌ها چیزی به تو نمی‌توانند بدهند.

🔟4️⃣6️⃣ ۱۳ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

حُکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط
که بگویید از طریقِ انبساط
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰)

بِساط: هر چیزِ گستردنی مانند فرش و سفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

اگر لحظه‌به‌لحظه شما الگوهای انقباض را تعطیل می‌کنید، گستاخ‌ها را به مرکزتان راه نمی‌دهید و فضا باز می‌شود، کارگاه خداوند آن‌جا است، در آن مرکز است. پس شما خودتان را مقایسه نکنید، حواستان روی خودتان باشد، مرتب منبسط بشوید. «هر کجا این نیستی» یعنی فضای گشوده‌شده، مرکز عدم بیشتر است، کار خداوند و کارگاهش در آن مرکز است. اگر در مرکز شما نیست ببینید چرا نیست. فضا را باز کنید کارگاه خداوند می‌آید به مرکز شما.

گر نماید غیر، هم تَمْویهِ اوست
ور رود غیر از نظر، تنبیهِ اوست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۵۶)

تَمْویه: زَراندود كردن، آب طلا دادن، آب نقره دادن، در اين‌جا به‌معنى ظاهرسازى و وارونه‌كارى
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس یقین گشتش که جذبه زآن سَری است
کارِ حق هر لحظه نادِر‌‌آوری است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۵۷)

اسبِ سنگین، گاوِ سنگین، ز ابتلا
می‌شود مَسجود، از مکرِ خدا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۵۸)

درست است؟ تَمْویه: زراندود کردن، آب طلا دادن، آب نقره دادن، در این‌جا به‌معنی ظاهرسازی و وارونه‌کاری است.

«گر نماید غیر، هم تمْویهِ اوست»، می‌گوید اگر «غیر» بیاید به مرکز ما، گستاخ بیاید به مرکز ما، باز هم به‌اصطلاح تمویه او است، ظاهرسازی او است. توجه کنید می‌گوید مرکزتان جسم می‌شود کار او است، مرکزتان عدم می‌شود باز هم کار او است، کار خداوند یعنی. «تنبیه» در این‌جا بیداری است. «ور رود غیر از نظر»، اگر این گستاخ از مرکزتان برود و شما یک لحظه بیدار بشوید این بیداری او است. شما نیایید استدلال کنید حالا که دست او است بیاید درست کند، نه. می‌گوید که به‌وسیلۀ درمان ژاژ، به‌وسیلۀ من‌ذهنی هیچ‌چیزی درست نمی‌شود؛ فقط من می‌خواهم این را شما بفهمید. در‌نتیجه دم‌به‌دم من‌ذهنی نمی‌گذارید.

«گر نماید غیر» یعنی اگر غیر بیاید به مرکز شما و غیر را ببینید، غیر یعنی غیر از خداوند، همین ناکسان، گستاخان. هر چیزی که ذهن نشان می‌دهد غیر است و غیر یعنی غیر از خداوند. «گر نماید غیر»، اگر غیر می‌آید مرکز شما، باز هم می‌گوید تمویه او است. یعنی اگر شما تقلبی می‌شوید، خیاط دزد می‌شوید، او می‌کند. چرا می‌کند؟ برای این‌که شما هشیاری جسمی را می‌خواهید حفظ کنید، برای این‌که شما فکر می‌کنید شما یک کاره‌ای هستید.

یک مطلب را برای خودتان روشن کنید، برای خودتان، که من کاره‌ای نیستم، به‌عنوان من‌ذهنی جدی نیستم، کاره‌ای نیستم، نمی‌توانم، عاجز هستم. این‌ها را به خودتان تلقین کنید و یک موفقیتی پیش می‌آید نگویید من خودم کردم. این ابیات این‌ها را می‌گویند دیگر. می‌گوید اِاِ خودم بیدار شدم ها، می‌بینی؟ خودم خودم را بیدار کردم، نه.

«گر نماید غیر، هم تَمْویهِ اوست». اگر غیر را، گستاخ را می‌آورد مرکز شما، او می‌کند. و اگر غیر را از نظر شما دور می‌کند و شما را به خودش زنده می‌کند بیداری او است. پس شما الآن یقین می‌کنید که جذب آن‌سَری است، این‌سَری نیست. شما با من‌ذهنی نمی‌توانی کاری کنی، چیزهای خوب را به خودت جذب کنی. کارگاه حق باید در مرکزتان درست بشود، شروع بشود.

و کار حق هم، کار او هم «نادِرآوری». نادرآوری یعنی هر لحظه فکر جدید، «هر لحظه و هر ساعت یک شیوۀ نو آرَد». فکر شما این لحظه به‌وسیلۀ زندگی خلق می‌شود، نه از ذهنتان بیرون کشیده می‌شود. «کارِ حق هر لحظه نادِر‌‌آوری است».

«اسبِ سنگین، گاوِ سنگین، ز ابتلا». می‌گوید یک انسان از مکر خداوند، مکر در این‌جا تدبیر خداوند، تدبیر قضا. ببینید یعنی شما با من‌ذهنی و تدبیر من‌ذهنی و درمان ژاژ می‌روید جلو، ول‌کن نیستید شما، در‌نتیجه چه می‌شود؟ اسب سنگین، یعنی اسب ساخته‌شده از سنگ، و گاو ساخته‌شده از سنگ، منظورش همین من‌ذهنی است، «ز ابتلا» یعنی از روی مرض یا امتحان، می‌شود مسجود ما، یعنی ما به اسب سنگی و گاو سنگی سجده می‌کنیم، تعظیم می‌کنیم، می‌پرستیم، از تدبیر خداوند. و الآن همین‌طور است، ما به من‌ذهنی سفت‌تر از سنگ، بی‌خِردتر از گاو داریم سجده می‌کنیم و این از تدبیر خداوند است. مَکر در این‌جا تدبیر است. مکر را شما نباید فکر کنید که خداوند مکار است، نه. چون ما به «ژاژدرمانی» ایمان داریم، دیگر دور می‌شویم و در فکرهایمان، در تدبیرهای غلطمان دور می‌شویم.

و شما هر تدبیری، هر فنی می‌زنید، زندگی یک فن دیگر می‌زند تا به شما حالی کند به‌عنوان من‌ذهنی نمی‌توانید کاری کنید، مرکز را باید خالی کنید، مرکز را باید از گستاخان خالی کنید. برحسب گستاخان حرف بزنید عمل کنید، نابود خواهید شد. این‌ها را می‌خواهد بگوید. درست است؟

🔟4️⃣6️⃣ ۱۱ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

انبیا گفتند: در دل علّتی‌ست
که از آن در حق‌شناسی آفتی‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷)

علّت: بیماری
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

هر کسی پیغام آورده به ما گفته که در دل انسان یک مرض وجود دارد، این مرض همانیدگی است، بعد هم می‌گوید نیروی زندگی تبدیل به قوّت در تو نخواهد شد. یعنی تا زمانی که این را نگه می‌داری زندگی نمی‌تواند به شما کمک کند. درست است؟ با حالا پس شما می‌فهمید که ژاژدرمانی به درد شما نمی‌خورد. نگذارید من‌ذهنی‌تان یا من‌های ذهنی به شما حرف بزنند که شما حالتان خوب خواهد شد، نه نخواهد شد.

تا بدانی که زندگی، خداوند با فضاگشایی باید بیاید به مرکز شما، او است که حکیم است و دانا است، خبیر است و درست‌کنندهٔ امراض درمان‌ناپذیر است. مرض درمان‌ناپذیر همین مرض همانیدگی است که هیچ‌کس با ژاژدرمانی، با حرف‌درمانی نمی‌تواند. درست است؟ «خادعِ دردَند درمان‌هایِ ژاژ»، این همیشه یادتان باشد.

خادعِ دردَند درمان‌هایِ ژاژ
رهزن‌اند و زرسِتانان، رسمِ باژ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۰۵)

خادع: فریب‌کار، نیرنگ‌باز، فریب‌دهنده.
ژاژ: بیهوده، یاوه.
باژ: باج، خراج.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آن چند بیت را خواهش می‌کنم حفظ کنید. درمان‌کننده‌های ژاژ که حرف‌درمانی دارند به‌وسیلهٔ من‌ذهنی‌شان با هشیاری جسمی حرف می‌زنند، برعکس صنع و شادیِ فضای گشوده‌شده که خداوند حرف می‌زند عمل می‌کند، هیچ کمکی به ما نمی‌کنند، نمی‌توانند بکنند، درمان نمی‌توانند بکنند.

و ما شروع می‌کنیم به سبب‌سازی کور و کر می‌شویم. این از خواب گران ما است، از خواب گران ذهن است. این را فهمیدیم؟ این بیت را هم توجه کنید راجع‌به گستاخی است دوباره، ناکسی است.

هر که درآید که منم، بر سرِ شاخش بزنم
کاین حرمِ عشق بُوَد، ای حیوان، نیست اِغِل
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۳۵)

اِغِل: جای نگهداری گاو و گوسفند
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

در این فضای گشوده‌شده هر کسی بلند بشود بگوید منم، گستاخ بشود، من می‌زنم شاخش را می‌شکنم. برای این‌که ما الآن در حرم عشق هستیم، در حضور خداوند هستیم. این‌جا حرم عشق است، کسی نباید بلند بشود بگوید من. ای حیوان، این‌جا طویله نیست می‌خواهد این‌طوری بگوید. هِی شاخت را می‌آوری بالا.

این‌جا باید فضاگشایی کنی و تسلیم بشوی و زندگی را بیاوری به مرکزت. اگر جسم را بیاوری، ناکسان را گستاخ بکنی، خیاط دزد درست می‌کنی، هر لحظه پارچه‌ات را می‌دزدد، عمرت را می‌دزدد، زندگی‌ات را می‌دزدد، همه‌چیزت را می‌دزدد، پس این تقصیر تو است. درست است؟

اما پس می‌خواهیم شما ببینید که کار زندگی، مولانا می‌گوید «کار حق»، کار حق یعنی این‌که باید مرکزتان عدم بشود فضا گشوده بشود هرچه زودتر، هرچه زودتر و او با صنع و طربش عمل کند، با «قضا و کُن فَکان» عمل کند، یعنی این لحظه شما قضاوت نکنید، با فضای گشوده‌شده زندگی قضاوت کند. زندگی فکر در ذهن شما تولید کند، نه من‌ذهنی شما، نه سبب‌سازی با فکرهای پوسیدهٔ قدیمی ذهنی شما.

ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ گفت حق
کارِ حق بر کارها دارد سَبَق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۶)

یعنی خداوند گفته تو فکر نمی‌کنی، تو تیر نمی‌اندازی، من می‌اندازم. و این‌که زود مرکزت را عدم کنی و فضا را باز کنی، این کار و کار خداوند، تیراندازی خداوند بر همهٔ کارهای ژاژدرمانی و کارهایی که من‌ذهنی می‌خواهد بکند اولویت دارد. تو نرو بگو حالا سی سال، چهل سال ببینم، من فکر کنم ببینم مسئله‌ام را می‌توانم حل کنم اگر نتوانستم، از حالا بدان.

ما نباید درد بکشیم، چیز‌ها را یاد بگیریم. شما نباید بگذارید این خیاط دزد عمرتان را بدزدد در شصت‌سالگی بفهمید ای داد و بیداد من این را می‌توانستم در ده‌سالگی یاد بگیرم. خب الآن یاد بگیر بدون درد، بدون خرابکاری، این بدن ما خراب بشود نمی‌توانیم درست کنیم. استرس من‌ذهنی و فشارهای روحی و خراب‌کاری‌هایش، مسئله‌سازی‌هایش، مانع‌سازی‌هایش، دشمن‌سازی‌هایش، دردسازی‌هایش، چهار بُعد ما را خراب می‌کند.

بعد نمی‌توانی درست کنی در سن بالا. همه‌چیز خراب بشود نمی‌شود درست کرد، روابط ما را. آدم‌های سی‌ساله می‌گویند این سی‌دی‌ها (CD) و دی‌وی‌دی‌ها (DVD) به من می‌گفتند، به مادر و مادربزرگمان باید بدهیم این برنامه را گوش کند. نه، شما که سی‌ سالت است باید گوش کنی، که زندگی‌ات را دیگر خراب نکنی.

🔟4️⃣6️⃣ ۹ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چرا ما مسئله درست می‌کنیم؟ چرا مانع درست می‌کنیم؟ چرا درد می‌کشیم؟ وقتی درد می‌کشیم، یعنی عمر ما دارد ضایع می‌شود. درست است؟ گول می‌زند ما را. می‌گوید منتظر باش. به‌قول حافظ «سبب انتظار چیست؟» «ساقی کجاست، گو سببِ انتظار چیست؟» ساقی همان‌جا است. من‌ذهنی شما را منتظر می‌گذارد. زندگی در آینده است، نه؟ می‌اندازد ما را به درد.

حافظ دوباره می‌گوید غم روزگار چیست؟ بله، شما بپرسید غم روزگار چیست؟ «غمخوارِ خویش باش»، چرا ما غمخوارِ خویش نیستیم؟ «غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست؟» اما ما نه‌تنها غمخوار خودمان نمی‌شویم به‌خاطر این دَرزی دزد، دشمن خودمان هم می‌شویم. هر من‌ذهنی دشمن خودش است. برای همین می‌گوید «گُستاخ مکن تو ناکسان را». شما گستاخ می‌کنید، یک خیاط دزد می‌آید هر لحظه پارچهٔ شما، عمر شما را می‌دزدد. نگذار، نگذار، برو به بیت اول. بیت سوم می‌گوید:

ایشان را دار حلقه بر در
هم نیز نه‌اَند لایق، آن را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

یعنی من‌های ذهنی را، خس‌ها را، این بی‌عشقی نیست، این کبر و غرور نیست. من‌ذهنی به شما چیزی نمی‌تواند بدهد، از جمله من‌ذهنی خودتان. «ایشان را دار حلقه بر در» «حلقه بر در» تق تق حلقه را می‌زنند، یعنی حرف می‌زنند، یک کارهایی می‌کنند، شما می‌شنوید اهمیت نمی‌دهید. توی کار خودتان هستید، فضا را باز کردید توی کار سازندگی و خدمت خودتان هستید. حواستان به نیازهای خودتان است، درست کردن خودتان است. هی کسی می‌آید در را می‌زند، آقا خانم، شما عیبتان این است، شما این‌جا اشتباه می‌کنید. شما بشنو، تق‌ تق را بشنو، در را باز نکن.

«ایشان را دار حلقه بر در»، بگذار حلقه را، در را بزنند. امروزه البته حلقه نیست زنگ است. زنگ را بزنند، شما بشنو که این آقا خانم دارد زنگ می‌زند، پشت‌سر شما حرف می‌زند، به شما ایراد می‌گیرد، یک عده آدم‌ها جلوی آدم ایراد می‌گیرند، بشنو ولی اهمیت نده، گستاخ نکن، مقاومت نکن، فضا را باز کن.

می‌گوید حتی این‌ها لایق نیستند حلقۀ تو را بزنند. من‌های ذهنی مخصوصاً لایق نیستند حلقهٔ درِ تو را بزنند. یعنی چه؟ یعنی یک کاری کن حتی این‌ها حلقۀ تو را هم نزنند. یک کاری کن که از جنس آن‌ها نباشی اصلاً. اگر کسی حلقهٔ در تو را می‌زند حتماً یک کاری کردی که می‌زند. یا شاید پشت‌سرش حرف زدی تو، یک کاری برایش کردی، و این حتماً به مرکز تو مربوط می‌شود، یعنی برو مرکزت را اصلاح کن.

ایشان را دار حلقه بر در
هم نیز نه‌اَند لایق، آن را
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۲۶)

اگر لایق این نیستند که بیایند درِ تو را بزنند، پس تو با آن‌ها کاری نداشته باش، تمرکز روی خودت کن، فقط روی خودت کار کن. تو حلقهٔ آن‌ها را نزن.

پس دوباره همهٔ تمرکز می‌آید روی خودمان که آیا من گستاخم خودم؟ من من‌ذهنی‌ام را گستاخ می‌کنم؟ من‌های ذهنی را گستاخ می‌کنم؟ پول را گستاخ می‌کنم؟ یعنی در مقابلش مقاومت می‌کنم می‌آید مرکزم؟ این‌ها ناکس هستند. آیا من خودم کس هستم؟ اگر ناکسان با من کار دارند، نه نیستم، من هم یکی از آن‌ها هستم. نباید بدم بیاید. آیا می‌دانم این‌ها خس هستند؟ می‌دانم من به‌عنوان من‌ذهنی خودم خس هستم؟ من ناکسی خودم را، گستاخی خودم را در دخالت به کار مردم می‌بینم؟ تکلیف تعیین می‌کنم برای مردم؟ نصیحت می‌کنم؟ می‌بینم گستاخی خودم را؟ ببینم.

یعنی همهٔ این‌ها را شما از خودتان بپرسید. آیا من همان درزی دزد هستم؟ زندگی مردم را می‌دزدم؟ ناظر جنس منظور را تعیین می‌کند، من راه می‌روم مردم را به‌صورت من‌ذهنی می‌بینم؟ آن‌ها را به من‌ذهنی بودن تشویق می‌کنم؟ من‌ذهنی آن‌ها را شدیدتر می‌کنم؟ پس من درزی دزد هستم.

وقت مردم را تلف می‌کنم؟ برای مردم گرفتاری ایجاد می‌کنم که وقتشان تلف بشود؟ پس من درزی دزد هستم. زندگی مردم را چه‌جوری می‌دزدم؟ ببینم. بهترین راه این است که من حواسم روی خودم باشد، روی دیگران نباشد، شاید پس از یک مدتی برسم به این‌که مردم هم حلقهٔ درِ من را نزنند.

پایین می‌گوید که اگر حلقهٔ درِ تو را نزدند، نگران نباش، برای این‌که این‌ها زندگی ندارند به تو بدهند. طمع نمی‌گذارد که تو این کار را بکنی، یعنی این‌ها را حلقه بر در نگه داری. می‌گویید آقا بیایید تو، خانم بیایید تو. پس بنابراین می‌آیند تو را ناکس می‌کنند. شما روی خودت کار می‌کنی، فضا را باز می‌کنی، از جنس او می‌شوی و جلو می‌روی. درست است؟

دوباره این سه بیت را تکرار خواهیم کرد. بله، می‌بینید. پس این‌قدر ما فضا را باز می‌کنیم [شکل ۰ (دایره عدم اولیه)]، این‌قدر گستاخ نمی‌کنیم، ناکسی خودمان را می‌بینیم، به‌قول مولانا دوباره:

🔟4️⃣6️⃣ ۷ 🔟4️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/19699

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۴۰ (روزهای سه‌شنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۴۰ با لینک ابیات و آیات به فایل اصلی صوتی در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

/channel/GanjeHozorTeleText/19587

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۴۰ (روزهای جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل تصویری بخش چهارم برنامه ۱۰۴۰ با زیرنویس چسبیده

Читать полностью…
Subscribe to a channel