ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4787

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

نَک در‌اُفتادیم در خندق همه
کُشته و خَستهٔ بلا، بی‌‌ مَلْحَمه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۰)

خندق: گودال، حفره
مَلْحَمه: جنگ، شورش، کارزارِ سخت
خسته: مجروح و زخمی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بدون این‌که جنگ کنیم خودمان را هل دادیم به خندق. «تکیه بر عقلِ خود و فرهنگِ خویش»، تکیه کردیم بر عقل خودمان و فرهنگ من‌درآوردهٔ من‌ذهنی که این‌طوری بود تا این بلا به پیش آمد، برای این‌که خودمان را بی‌مرض دیدیم و بدون بندگی.

ما می‌گوییم مرضی نداریم. آقا شما اشکال دارید، شما مجهز به من‌ذهنی هستید که خرّوب است، شما پندار کمال دارید، ناموس دارید، درد حمل می‌کنید. اختیار دارید، من بی‌مرض هستم! لازم نیست من بندگی کنم! رِق یعنی بندگی. من لازم نیست تسلیم بشوم من عیبی ندارم!

«بی‌مرض دیدیم خویش و بی ز رِقّ»، آن‌چنان‌ که بیمار دِق این‌طوری می‌بیند. به بیمار دق بگویید شما مریض هستید، دارد می‌میرد‌ ها! نه آقا چیزی‌ام نیست! هیچی‌ام نیست! سالم هستم! در این‌جا بیمار دِق همین مرض همانیدگی‌ است. هیچ‌چیزم نیست فقط روزبه‌روز بدنم را تخریب می‌کنم، زخمی می‌کنم، این‌قدر خواهم کرد که خودم خودم را بکُشم، هیچ‌کس هم با من کار ندارد، جنگی هم در کار نیست.

علّتِ پنهان کنون شد آشکار
بعد از آن‌که بند گشتیم و شکار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۳)

سایه‌ٔ رهبر بِهْ است از ذکرِ حق
یک قناعت بِهْ که صد لوت و طَبَق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۴)

لوت: غذا، طعام، خوردنی
طَبَق: مجازاً به‌معنیِ انواع طعام
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چشمِ بینا بهتر از سیصد عصا
چشم بشناسد گهر را از حَصا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۵)

حَصا: ریگ، سنگ‌ریزه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حَصا یعنی سنگ. لوت: غذا. طبق هم مجازاً به‌معنی انواع طعام. و حصا به‌معنی ریگ و سنگ‌ریزه است. درست است؟ ولی الآن مرض که مرض همانیدگی است برای ما آشکار شده.

علّتِ پنهان کنون شد آشکار
بعد از آن‌که بند گشتیم و شکار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۳)

وقتی که به بند افتادیم و شکار شدیم فهمیدیم که مرض پنهان ما چه بوده. و ما به سایهٔ یک رهبر، یک پیر احتیاج داریم. می‌گوید سایهٔ یک پیری مثل مولانا که می‌گوییم بیت‌هایش را بخوانید بهتر از این است که شما با من‌ذهنی ذکر حق کنید. با من‌ذهنی بدون حضور ذکرِ حق کنیم که چه بشود؟

«یک قناعت» و این‌جا قناعت به‌معنی همین فضاگشایی است، یک قناعت بهتر از صد لوت و طَبَق که به‌وسیلهٔ ذهن می‌آید. بعد برای این‌که یک قناعت، یک فضاگشایی، یک انداختنِ همانیدگی به ما چشم بینا می‌دهد، یک چشم بینا که امروز می‌گفت تو چشمت را نیکو کن، یک چشم بینا بهتر از سیصدتا عصا است.

در ذهن ما می‌گوییم اگر حضور نداری، این عصای حزم و استدلال را از دست نده. این‌جا می‌گوید که یک چشم بینا، در این‌جا توجه کنید که واقعاً مولانا می‌شود چشم بینای ما. یک چشم بینا که شما با مطالعهٔ مولانا پیدا می‌کنید بهتر از سیصدتا عصای حزم و استدلال در ذهن است که ما ممکن است اشتباه بکنیم. ولی اگر چشم بینا را خدا به شما نداده، پیر هم نداری، بنشین استدلال کن، حزم داشته باش. ولی اگر چشم بینایی مثل مولانا در اختیار شما است بدان که چشم پیر بهتر از سیصد عصا است، برای این‌که چشمْ گوهر را، حضور را، خردی که از عدم می‌آید را از حَصا، سنگ‌ریزه و بی‌خردی من‌ذهنی می‌شناسد.

به شهرِ ما تو چه غمّازخانه بگشادی؟
دهانِ بسته تو غمّاز باش همچون نور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

غمّاز: سخن‌چین، فاش‌کنندهٔ راز، اشاره‌کننده با چشم و ابرو، غمزه‌کننده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

از طرف خداوند باز هم گفته می‌شود ای انسان در شهری که من ساختم در این کائنات، تو یک غمّازخانه بگشادی. غمّازخانه یعنی دارد اسرار من را بیان می‌کند، اسرار را فاش می‌کند. ای انسان در شهر کائنات که من خلق کردم، در خلقت من، تو غمّازخانه باز کردی.

شما نگاه کنید که اگر ما کمک کنیم همهٔ انسان‌ها به زندگی زنده بشوند، همان‌طور که در غزل بود قیامت بشود، شما طبل بزنید و جلال و شکوه زنده‌ شدن انسان‌ها، برخاستن از قبر من‌ذهنی را ما ببینیم، چقدر عالی است. ولی می‌گوید که ما داریم به غمّازخانهٔ خداوند نزدیک می‌شویم.

من انتظار دارم در خلقت من، در شهر من، از زبان زندگی، همهٔ انسان‌ها یک غمّازخانه باز کنند، هر کسی اظهارکنندهٔ عشق باشد. حالا به شخص شما می‌گوید دهانت را ببند و همان‌طور که نور و خورشید غمّاز است لزومی ندارد حرف بزند، تو هم فاش‌کنندهٔ راز باش. پس هر کدام از ما مأموریتمان این است که راز عشق را بیان کنیم و می‌دانیم که حرف‌ زدن جلوی این کار را می‌گیرد.

«به شهرِ ما تو چه غمّازخانه بگشادی؟» این حالت را نمی‌گوید که افسانهٔ من‌ذهنی است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. تو بیا فضا را باز کن [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، دهانت را ببند، حرف نزن، بگذار من اسرار را از طریق تو فاش کنم.

🔟2️⃣5️⃣ ۵۰ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چون ببینی مَشکِ پُر مَکر و مَجاز
لب ببند و خویشتن را خُنب‌ ساز
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۸)

خُنب‌: خمره، ظرفی که در آن شراب ریزند، در این‌جا مجازاً یعنی خشک‌لب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دشمنِ آب است، پیشِ او مَجُنب
ورنه سنگِ جهلِ او بشْکست خُنب
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۹)

خُنب‌: خمره، ظرفی که در آن شراب ریزند، در این‌جا مجازاً یعنی خشک‌لب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

با سیاست‎هایِ جاهِل صبر کن
خوش مُدارا کن به عقلِ مِنْ لَدُن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۴۰)

عقلِ مِنْ لَدُن: عقل رَبّانی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

عقلِ مِنْ لَدُن یعنی عقل رَبّانی، عقل خداگونه که موقعی که فضا را باز می‌کنید، شما از آن برخوردار می‌شوید. هرچه بیشتر فضا را باز می‌کنید، از عقل خداگونه، از عقل کُل برخوردار می‌شوید. خُنب هم یعنی خُمره.

پس می‌گوید که اگر یک انسانی دیدی شبیه مَشکِ پُر مَکر و موهومیِ مجاز است، یعنی من‌ذهنی دارد. اگر یک آدمی دیدی که من‌ذهنی دارد که من‌ذهنی‌اش هم پُر از مَکر و مَجاز است، لبت را ببند و خودت را خُنب بساز و بگذار لبت خشک باشد. خُنب لبش خشک است. او یعنی همین من‌ذهنیِ پُر مَکر و مَجاز دشمنِ آب است، آب حیات است که از آن‌ور تو می‌آوری، «پیشِ او مَجُنب»، حرکت نکن وگرنه سنگِ جهلِ او خُم تو را می‌شکند.

«با سیاست‌هایِ جاهل صبر کن»، جاهل همان من‌ذهنیِ پُر مَکر و مَجاز است، با جفاهای او، با ایرادگیری‌های او، با نفهمی‌های او تو صبر کن، فضا را باز کن و با او فضا را باز کن، با «عقلِ مِنْ لَدُن» رفتار کن، یعنی با عقل من‌ذهنی در مقابل او نایست. و می‌دانید که صبر نکنی، فضا را باز نکنی بروی ذهن، در آن‌ صورت جهل او خُم شرابِ شما را خواهد شکست.

و این سه بیت را هم دوباره می‌خوانم برایتان:

دانه‌جو را دانه‌‏اش دامی شود
وآن سلیمان‌جویْ را هر دو بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۰۵)

مرغِ جان‌ها را در این آخِرزمان
نیستْ‌شان از همدگر یک دَم امان‏
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۰۶)

هم سلیمان هست اندر دُورِ ما
کاو دهد صلح و نمانَد جورِ ما
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۰۷)

جور: ستم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

و الآن می‌دانید که اگر شما دانه‌جو باشید، نمی‌توانید دیدتان را عوض کنید. من‌ذهنی اگر داشته باشید، این دنبال دانه هست. فضای گشوده‌شده هست که دنبال دانه نیست، دنبال عدم است. دانه‌جو را، دانه‌اش دام می‌شود. شما یک چیزی را تجسم کرده‌اید، آن دانه هست. دائماً دنبالِ دانه‌ها هستید، هر دانه‌ای دامِ شما خواهد شد. با آن همانیده خواهید شد، آن دانه خواهد آمد به مرکز شما.

ولی یکی فضا را باز می‌کند، سلیمان‌جو است. «سلیمان‌جو» درواقع یعنی خدا‌جو، ولی در این‌جا سلیمان پیر هم هست، انسانی هست که مثل مولانا ما را راهنمایی می‌کند، و شما اگر این ابیات را تکرار می‌کنید، می‌خوانید، تأمل می‌کنید، سلیمان‌جو به‌معنی تحقیق در مولانا هم هست.

«مرغِ جان‌ها را در این آخِرزمان»، الآن آخرزمان است. آخرزمان به‌معنی این هست که دورانِ زمان روان‌شناختی به پایان رسیده. یعنی چه؟ دوران مجاز، من‌ذهنی درست کردن، با من‌ذهنی عمل کردن، راه‌حل پیدا کردن و ایجاد درد کردن، روا نداشتن، زندگی را از دیگران گرفتن، من خودم زندگی نمی‌کنم نمی‌گذارم تو هم زندگی کنی، و ما همدیگر را تشویق کنیم زمان روان‌شناختی را زیادتر کنیم، این دوران به پایان رسیده. درست است؟

یک دلیلش این هست که آدمی مثل مولانا آمده، همهٔ این مطالب را توضیح داده. ما الآن می‌دانیم چرا خرّوب هستیم. ما این را می‌دانیم که اگر دانه را بیاوریم مرکزمان، دانه می‌شود آتش، درد می‌شود. ما الآن می‌دانیم که غیر از خدا یا زندگی که با فضاگشایی به مرکزمان بیاید، هر چیزی را می‌آوریم، ما هم خَرّوب خواهیم شد. این سه بیت همین را می‌گوید. مرغ جان‌ها غلط‌بین شده‌اند، «مرغ جان‌ها» یعنی انسان‌ها، به‌صورت اَلَست کار را به‌ جایی رسانده‌اند که امان را از هم بریده‌اند.

ولی الآن، هم سلیمان هست، هم پیر هست، هم خدا هست. شما می‌خواهید فضا را باز کنید به سلیمان وصل بشوید، به خداوند. نه! سلیمانِ شما می‌خواهید مولانا باشد، پیر باشد، بیایید این ابیات را بخوانید. «هم سلیمان هست» در این زمان در دُورِ ما که صلح و امنیت ایجاد می‌کند در درون ما به‌طوری‌که ظلم ما تمام می‌شود. نه به خودمان ظلم می‌کنیم، نه به دیگران.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۸ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ» یعنی همه‌چیز را نمی‌بیند. همه‌چیز چیست؟ یکی ناظر است که مثل آینه هست. شما الآن درک می‌کنید که از جنس زندگی هستید، آینه هستید. گفتیم این آینه ترازو هم هست. ذهنتان را هم می‌بینید. «طِمّ و رِمّ» یعنی هم خشکی را می‌بیند هم دریا را. دریا خودتان هستید، اصلتان را می‌بینید که از جنس خدا هستید، آینه هستید، ترازو هستید.

پس ترازو و آینهٔ ذهن رفت کنار، ذهنتان را که خشکی است می‌بینید، ولی عشق اشیا ما را کور و کر می‌کند. «نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ» کسی که از طریق همانیدگی‌ها می‌بیند، نمی‌تواند آینه بشود. آینه شاهد هم هست.

شما به‌راحتی اگر این ابیات را بخوانید تکرار کنید، یک‌دفعه می‌بینید که ذهنتان را می‌بینید، مستقر شده‌اید، ساکن شده‌اید. وقتی ذهنتان را ببینید، می‌بینید که ذهنتان توی آن ناموس هست «من» هست. در آن‌جا یک جوری که شما خودتان را می‌بینید با عینک ذهن، خودتان را کامل می‌دانید، می‌فهمید این دید غلط است. بعد وقتی چیز‌ها به شما بر‌می‌خورد، می‌بینید که به شما به‌عنوان آینه بر‌نمی‌خورد، به آن جسم بر‌می‌خورد. دیگر الآن برایتان مهم نیست. برای همین است که به شما بگویند شما بی‌سواد هستید، می‌بینید که این من‌ذهنی‌تان ناراحت می‌شود، ولی شما که آینه هستید، اثری روی شما ندارد.

از طرفی دیگر می‌بینید که آینه خردمند هم هست برای این‌که خرد کُل را جاری می‌کند، گرما هم دارد. ترازو هم هست، می‌سنجد چه‌ چیزی مضر است، چه چیزی مفید است. «طِمّ و رِمّ» یعنی این.

و عشق به چیز‌ها ما را کور و کر می‌کند. البته این می‌دانید حدیث است. پس طِمّ: دریا است که زندگی است. رِمّ: زمین و خاک و خشکی است. «رِمّ»، نماد ذهن است، «طِمّ» نماد زندگی و دریا است. «طِمّ و رِمّ» می‌توانیم بگوییم همه با جزئیات، یعنی هم زندگی هم خشکی هم ذهن.

«حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»
«عشق تو به اشيا تو را كور و كر می‌کند.»
🌴(حدیث)

دُهُل زنید و سویِ مطربانِ شهر تنید
مُراهِقانِ رهِ عشق راست روزِ ظهور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

مُراهِقان: جمعِ مُراهِق، پسران نزدیک به سنّ بلوغ
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بعضی نسخه‌ها هست «روز طَهور» یعنی روز پاک کردن. مُراهِق یعنی پسران نزدیک به سنّ بلوغ. در این‌جا منظور از مُراهِق انسانی است که پخته شده و به بلوغی رسیده که آماده هست به عشق زنده بشود. آمادهٔ پذیرفتن این دانش است. این مُراهِق است. بعضی موقع‌ها می‌گوییم این مطالب را به کسی بگویید که آماده هستند.

الآن خیلی‌ها در دنیا آماده هستند، مُراهِق هستند. توجه کنید این بلوغ، بلوغ جسمی نیست بگویید که مربوط‌ به سکس و این‌ چیز‌ها نیست.‌ «دُهُل زنید» یعنی شادی کنید. و سوی کسانی بروید که شادی را دوست دارند.، به شادی اعتقاد دارند، مزهٔ شادی بی‌سبب را چشیده‌اند. پس دارد می‌گوید «دُهُل زنید» گفتم دُهُل زدن، ما الآن داریم دُهُل می‌زنیم و درست است که در تلویزیون پخش می‌کنیم، می‌دانیم که آن‌هایی که آماده هستند به این برنامه گوش می‌کنند. به شما هم من عرض می‌کنم کسی که آماده هست، برنامه را معرفی کنید. آن کسی که مُراهِق است. آن کسی که مُراهِق ره عشق است، روز ظهورش این لحظه هست.

یعنی الآن ظهور در این‌جا به‌معنی از داخل این قبر می‌خواهد بلند شود زنده بشود مثل خورشید از درونش طلوع کند. خیلی‌ها آماده هستند. شما که الآن به این برنامه به این دقت گوش می‌کنید شما آماده هستید. شما به حالت بلوغِ حالا می‌گوییم عاطفی رسیده‌اید، بلوغ معنوی رسیده‌اید که به این برنامه گوش می‌کنید. پس شما هم می‌توانید دُهُل بزنید. دُهُل زدن وقتی شما فضا را باز می‌کنید و یک پیغام می‌آید بیرون، این پیغام مثل دُهُل مردم را بیدار می‌کند. نه‌تنها بیدار می‌کند، شادی می‌رساند.

می‌گوید «دُهُل زنید». خب کسانی که می‌خواهند جشن بگیرند، عروسی بگیرند دُهُل می‌زنند دیگر. دُهُل می‌زنند آدم‌هایی که می‌رقصند می‌خوانند، آن‌ها را جمع می‌کنند. آن‌هایی که می‌خواهند گریه کنند عزادار هستند، آن‌ها را جمع نمی‌کنند که. و شما می‌بینید که چقدر راجع‌به شادی کردن، اصلاً ما ذاتاً مطرب به‌معنی سازنده هستیم. مطرب به‌معنی ایجاد‌کنندهٔ طرب.

اصلاً ما ایجادکنندهٔ طرب در کائنات هستیم، برای همین عاشق می‌شویم. عزا و گرفتاری با ذات ما نمی‌خواند. عزا و گرفتاری را من‌ذهنی اختراع کرده و مُد کرده و بعضی اوقات هم رنگ و بوی مثبت و سازنده به آن داده که هیچ ندارد. «دُهُل زنید و سویِ مطربانِ شهر تنید» یعنی سراغ کسانی بروید که آماده هستند و می‌خواهند شادی کنند. پیغام بدهید، پیغام را دست کسی برسانید که می‌خواهد زنده بشود به زندگی، آماده هست.

که الآن ما می‌دانیم زمان روان‌شناختی به پایان رسیده و این بالغان، این کسانی که پخته شده‌اند، می‌خواهند از مرکزشان طلوع کنند، ظهور کنند.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۶ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

هرچه ابزار فکری کمتر، توجه کنید، من نمی‌گویم در جهان مادی فکر نکنید ها! ما دو کار داریم، یکی در جهان مادی کارهایمان را می‌کنیم. ممکن است شما من‌ذهنی داشته باشید، کارهایتان را هم در جهان مادی با من‌ذهنی انجام بدهید، یک جوری بالاخره پول دربیاورید، غذا پیدا کنید، مسکن پیدا کنید، زندگی کنید، بعدش هم خب بمیریم برویم. ولی شما به منظور آمدن نرسیدید.

منظور آمدن این است که ما می‌آییم این طرف بیش از حد همانیده می‌شویم با چیزها، زمخت می‌شویم و دیدهای غلط پیدا می‌کنیم. فکر می‌کنیم زمختی همان قدرتمندی است. با مقایسهٔ خود با دیگران، عجله می‌کنیم تا برتر و زودتر از دیگران عمل کنیم و به خداوند زنده بشویم. این‌جور چیزی اصلاً وجود ندارد! یعنی باید این فکرها را با خواندن ابیات درست کنیم. وقتی شما می‌بینید فکری که می‌کردید غلط است، بلافاصله متوقف کنید تا بتوانید درست ببینید.

تسلیم یک معنی‌اش این است که «من نمی‌دانم». این‌همه من می‌گویم تو مثل فرشتگان بگو نمی‌دانم، بعد آن موقع شما می‌گویید می‌دانم، می‌روید سبب‌سازی می‌کنید و هزارتا حرف می‌زنید؟ نمی‌شود که این!

یعنی شما شکست می‌خورید، می‌گویید مولانا به درد نمی‌خورد، برای این‌که من شش سال مولانا خواندم، ولی به وحدت نرسیدم. درست کار نمی‌کنید. باید کاملاً خودتان را در معرض این ابیات قرار بدهید و خیلی چیزها را که مولانا می‌گوید تمرین کنید، عمل کنید تا او به‌صورت پیر شما را راهنمایی کند.

هر بیتی یک آینه‌ای ایجاد می‌کند که شما خودتان را می‌بینید. وقتی خودتان را می‌بینید یعنی ناظر خودتان می‌شوید، اشتباه خودتان را می‌بینید. اشتباه‌ را باید اصلاح کنید که دوباره نلغزید. درست است؟

خشم، بر شاهان شَه و ما را غلام
خشم را هم بسته‌ام زیرِ لِگام
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۹۹)

لِگام: دهانۀ اسب، افسار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پس بنابراین خشم، شاه شاه‌های این دنیا است. می‌بینید که شاه‌ها، رئیس‌جمهورها خشمگین می‌شوند، ولی برای کسی که به‌سوی خدا می‌رود، غلامش است. شما نمی‌توانید عصبانی بشوید برای این‌که کار پیش نمی‌رود. ناله بکنید، شکایت کنید.

و اولین کار شاید این است که شما این ابزارهای من‌ذهنی را بشناسید، مثل خشمگین شدن، ترسیدن، رنجیدن، انتظار داشتن، ایجاد درد، حسادت، مقایسه کردن. این‌ها را بشناسید. هر کدام از این‌ها پیش می‌آید، خودتان را ببینید و اشتباه نکنید.

پس شما با فضاگشایی، خشم را غلام می‌کنید. اما می‌دانید خشم، بر شاهان حکومت می‌کند. کسانی که قدرتمند این‌جهانی هستند و زمخت هستند، سخت زمخت هستند، خشمگین می‌شوند، قدرت‌نمایی می‌کنند. ولی شما می‌گویید که من به‌هیچ‌وجه خشمگین نخواهم شد. اگر در من آثار خشم پیدا می‌شود، این نشان می‌دهد که من به‌سوی خدا نمی‌روم. اگر می‌ترسم، به‌سوی او نمی‌روم. نباید شما خشمگین بشوید، کینه داشته باشید بعد آن موقع کارهای مذهبی یا معنوی بکنید، فکر کنید که دارید به‌سوی خدا می‌روید. این ابیات شما را بیدار می‌کند.

درگذر از فضل و از جَلْدی و فن
کارْ خدمت دارد و خُلقِ حَسَن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵٠٠)

جَلْدی: چابکی، چالاکی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خُلق حَسَن با فضاگشایی می‌آید و اخلاق حضور هست، و در آن حال خدمت کردن به مردم است، خدمت کردن به خود است، یعنی عمل کردن. فضا را باز می‌کنی، عمل می‌کنی، این می‌شود خدمت. فضا را ببندی، این می‌شود ضد خدمت. بنابراین از فضل‌فروشی و دانش‌فروشی و از زرنگی و حیله‌گری، حقه‌بازی دست بردار.

فقط دو کار ارزش دارد پیش خداوند، یکی فضا را باز کنی، با خرد او عمل کنی، با اخلاق او عمل کنی، با عشق او عمل کنی و عمل کردن بر آن اساس. عمل کردن با انقباض، خدمت نیست. خشمگین شدن خدمت نیست.

اصلاً هر هیجانی از ذهن، نشان این است که شما به‌سوی او نمی‌روید. ممکن است بگویید خب نروم، حالا چه می‌شود؟ چه می‌شود، اصلاً ما برای این منظور می‌آییم به این جهان، یعنی بقیهٔ زندگی‌مان ارزش ندارد که! شما فرض کن بیایید میلیاردها دلار هم جمع کنید بروید، اگر به او زنده بشوید که خیلی خوب است و به منظور رسیده‌اید، اگر به او زنده نشوید، کار شما ارزش ندارد. اگر براساس فضای گشوده‌شده، حضور، ما عمل نمی‌کنیم، این کار ارزش ندارد، ضد ارزش است، ما جز خسارت چیز دیگری به‌وجود نمی‌آوریم، جز خرّوبی.

پس دو جور کار هست، یا فضا را باز می‌کنید، خُلق حَسَن، خدمت می‌کنید، سازنده است، یا فضا را می‌بندید، هر کاری بکنید وَلو این‌که ظاهرش معنوی باشد، این خروبی است یا خراب کردن من‌ذهنی است.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۴ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

این بیت از غزل ۱۱۴۵ را خوانده‌ایم که می‌گوید «ز اَحوَلی بگُریز و دو چشم نیکو کن». همین‌طور که ملاحظه فرمودید، مولانا غزل را از زبان زندگی، خداوند می‌گوید به انسان. انسان هم امتداد خودش است، از جنس خودش است، منتها به‌طور موقتی به‌طور مصنوعی و توهمی جنسیّت خودش را عوض کرده. و غزل به این ترتیب شروع شده که می‌گوید «به من نگر». دراثر نگریستن به غیر، که غیر همان چیزی است که ذهنش نشان می‌دهد، به فکر درمی‌آید، یک من‌ذهنی ساخته که من‌ذهنی توهمی است و با دویی کار می‌کند. یعنی با خوب و بد کار می‌کند، چون با وضعیت‌ها کار می‌کند که جسم است، نقش است، صورت است و برای خودش قوانینی در آن‌جا تعیین کرده که چه موقع خوب است، چه موقع بد است. و این قوانین ذهنی با نگاه دوبینی یا ذهن به‌نظر درست می‌آید، ولی درست نیستند و سبب خرّوبی می‌شوند.

در قسمت‌های آخر غزل که صحبت قیامت کرد و گفت که تو به زندگی زنده می‌شوی، تو به من زنده می‌شوی، تو از من آگاه می‌شوی و این‌که من می‌گویم «به من نگر»، این نتیجه می‌دهد به تو. و در بیتی گفت که «ز اَحوَلی بِگُریز و دو چشم نیکو کن»، یعنی با دید من‌ذهنی نبین، با دید فضای گشوده‌شده یا مرکز عدم ببین. «دو چشم نیکو کن» یعنی همان چشمی که من به تو داده‌ام و چشم من است به‌عنوان هشیاری، با آن ببین، با چشم مجازی نبین.

و این بیت را معنی کردیم، ولی ممکن است این بیت را یکی بشنود، می‌گوید زندگی از من می‌خواهد که من اَحوَلی نکنم و با چشم نیکو ببینم، و چشم نیکو را دوباره با ذهن تعریف کند! و اگر آدم با چشم نیکو ببیند، این‌جوری می‌بیند، این اوصاف را می‌بیند و این‌جوری عمل می‌کند! و این غلط است. ما با ذهن و فکرها، چون در ذهن فقط فکر می‌توانیم بکنیم. فکرها راجع‌به جسم‌ها هستند، یعنی چیزی که ما می‌توانیم ببینیم یا صدایش را بشنویم و در ذهنمان تصویری از آن‌ها بسازیم. ما بخواهیم با سبب‌سازی فکر کنیم، نمی‌توانیم دو چشم را نیکو کنیم، چشم دوباره احول باقی می‌ماند.

«چشم بد» همان چشم من‌ذهنی است که با فکرهای من‌ذهنی نمی‌توانیم درستش کنیم. پس چکار باید بکنیم؟ چون تنها راهی که ما تا حالا یاد گرفته‌ایم، رفتن و در ذهن مشغول فکر کردن شدن هست، و اگر بخواهی با فکرها به خداوند برسی، نمی‌رسی.

و حتی بیت بعدی می‌گوید که این فکرهای تو نیزه‌هایی است که شما را از او دور می‌کند و اگر یک ذره جلوتر بروی، نیزه‌ها به بدنت فرومی‌رود. یعنی بدنت را خراب می‌کنی، فکرت را خراب می‌کنی، چهار بعدت را خراب می‌کنی.

پس با چه وسیله‌ای من به او برسم؟ در این‌جا است که شما می‌گویید نمی‌دانم و روی می‌آوری به پیر، به انسانی که می‌داند، در این مورد ما روی آورده‌ایم به مولانا. و مولانا یکی از آن چیزهایی که به شما یاد می‌دهد، این است که بگویید «نمی‌دانم» و همان چیزی که خیلی جدی می‌گیری، به‌وسیلهٔ آن ابزارها می‌خواهی به خداوند برسی، الآن می‌گوید که این‌ها همان نیزه هستند که شما را دور می‌کنند.

«که چشمِ بد بوَد آن روز از جمالم دور»، یعنی این لحظه که من سعی می‌کنم تو به بی‌نهایت و ابدیت من زنده بشوی، فکرهای تو که به‌وسیلهٔ آن‌ها می‌خواهی به من برسی، این‌ها مثل نیزه، سرنیزه به بدنت فرومی‌روند، نمی‌گذارند جمال مرا ببینی، وارد فضای یکتایی بشوی. و اگر با فکر بخواهی فضا را باز کنی، باز نمی‌شود و تو صدمه می‌بینی. درست است؟

شما از ذهنتان نمی‌پرسید که من چکار کنم پس؟ چون آن نمی‌تواند راه نشان بدهد. برای همین است که بیشتر مردم شکست می‌خورند، با فکرهایشان می‌روند به‌سوی زندگی و نمی‌رسند. آن‌هایی که این کار را می‌کنند، باید مولانا را بخوانند و ببینند که چکار باید بکنند.

وقتی شما مولانا را می‌خوانید این‌همه بیت، از تکرار این بیت‌ها روشن می‌شود چکار باید بکنید. ما می‌توانیم وحی بشنویم. ما می‌توانیم، امروز هم گفتیم، گفت می‌توانیم خودمان که از جنس زندگی هستیم یک چیزی در درون به گوش خودمان بگوییم، یعنی زندگی بگوید. زندگی یواش‌یواش ما را از چیزهایی آگاه می‌کند که ما الآن نمی‌دانیم. بنابراین شما از ابزارهای ذهنی استفاده نمی‌کنید، مثل عجله کردن، مثل خودنمایی کردن که من اگر بخواهم می‌توانم، من مثل بقیه نیستم، من خیلی باهوش‌تر هستم. شما نباید به «تَر» بروید.

در‌نتیجه مولانا جاهای لغزنده را که شخص، فعلاً که گفت در ذهن هستیم، در قبر هستیم، گفت در قبر برای شما شراب می‌آورد، شمع می‌آورد، حالتان را خوب می‌کند، غذا می‌آورد. درست است؟ مستی عشق این کار را می‌کند، اگر مرکز را عدم کنید.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۲ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۲۵ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ چهارم

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

من ز حق درخواستم کِای مُسْتَعان
بر قرائت من حریصم همچو جان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۲)

مُستَعان: یاری خواسته‌شده، یعنی کسی‌ که از او استعانت کنند و یاری خواهند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

نیستم حافظ، مرا نوری بِده
در دو دیده وقتِ خواندن، بی‌گره
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶٣)

بی‌‌گره: بدون اِشکال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

باز دِهْ دو دیده‌ام را آن زمان
که بگیرم مُصْحَف و خوانم عِیان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۴)

مُصحَف: قرآن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

درست است؟ این‌ها را ببینید. مُستَعان: یاری خواسته‌شده، یعنی کسی‌ که از او استعانت کنند و یاری خواهند، یعنی خداوند. بی‌گِره: بدون اِشکال. مصحف یعنی قرآن.

می‌گوید که من از خداوند خواسته‌ام که ای خداوندِ کمک‌کننده من می‌خواهم قرآن درونم را بخوانم، من می‌خواهم تو از طریق من حرف بزنی، به خِرد کُل دسترسی پیدا کنم. این در درون من است، بیرون خبری نیست، در کتاب نیست، در من‌ذهنی نیست. بر خواندن من حریصم مثل جان، من واقعاً عاشق این کار هستم. برای همین می‌گویم اگر شما بخواهید، می‌شود.

«نیستم حافظ»، نیستم حافظ یعنی من ذهن ندارم، نمی‌خواهم از ذهنم بخوانم، به من نوری بده که بدون اِشکال با این نوری که در دو چشمانم می‌آید بخوانم. این دو چشمم را دوباره به من بده تا قرآن را دستم بگیرم و بخوانم، یعنی قرآن درونم را بخوانم. و او می‌گوید:

آمد از حضرت ندا کِای مردِ کار
ای به هر رنجی به ما امّیدوار
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۵)

مردِ کار: آن‌که کارها را به نحوِ احسن انجام دهد، ماهر، استاد، حاذق، لایق، مردِ کارِ الهی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

حُسنِ ظَنّ است و امیدی خوش تو را
که تو را گوید به هر دَم برتر آ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۶)

از طرف خداوند ندا آمد که ای مرد عمل که تو الآن به جایی رسیدی که در هر رنجی به ما امیدوار هستی، یعنی به بیرون امیدوار نیستی، به سوها امیدوار نیستی، در تو الآن با فضاگشایی و عدم کردن مرکز که از جنس من شدی، این‌که گوش کردی به این‌که به من نگر، حالا که به من نگریستی و این چشمت را از روی من برنداشتی، در تو یک «حُسن ظَنّی» پدید آمده و یک امیدی که هر لحظه به تو می‌گوید بیا بالا، بیا از همانیدگی‌ها بالا.

هر زمان که قصدِ خواندن باشدت
یا ز مُصحَف‌ها قِرائت بایدت
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۷)

مُصحَف: قرآن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

من در آن دَم وادَهَم چشمِ تو را
تا فروخوانی، مُعَظَّم جوهرا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۸)

هر لحظه که تو قصد خواندن داشته باشی، توجه کنید که ما واقعاً قصد خواندن قرآن درونمان را نداریم. و یا بخواهی از مُصحف‌های مردم بخوانی، تو می‌خواهی زندگی خودت را بخوانی یا عشق بورزی، زندگی دیگران را ببینی و بخوانی، من در آن لحظه چشم تو را به تو پس می‌دهم.

پس این چشمِ ما در ما وجود دارد، چشم عدم‌بین ما و این چشم من‌ذهنی ما وجود دارد برای این‌که ما ترجیح می‌دهیم وجود داشته باشد، چون از آن استفاده می‌کنیم. اگر از آن استفاده نکنید و بگویید این چشم نیست، در آن‌ موقع آن چشم اصلی ما را که نیکوبین است به ما داده می‌شود. «من در آن دَم وادهم چشم تو را» تا این جوهر مُعظَّم درونت را بخوانی، «تا فروخوانی مُعظَّم جوهرا» یعنی جوهر مُعظَّم و عالی‌قدر خودت را بخوانی.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۱ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

به هر طرف نگری، صورتِ مرا بینی
اگر به خود نگری یا به سویِ آن شر و شور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

خب وقتی فضا را باز کردیم به‌اندازهٔ کافی، از جنس زندگی شدیم، به هر طرف نگاه می‌کنیم، او را می‌بینیم. دیگر به سوها نگاه نمی‌توانیم بکنیم. می‌خواهد به خودمان بنگریم چون از جنس او شده‌ایم دیگر یا به «شر و شورِ» زنده شدن، من اگر به انسان‌های دیگر هم نگاه کنم، او را می‌بینم.

هنوز دارد خداوند یا زندگی در این غزل با ما صحبت می‌کند. می‌گوید اگر غزل را درست شما بررسی کرده باشید، می‌گویید که وقتی فضا به‌اندازهٔ کافی باز شد [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] و ما دیگر از جنسِ حس کردیم زندگی شدیم و این نقطه‌چین‌ها کم شدند [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، آن موقع به هر سو که نگاه می‌کنیم، قبلاً هم خوانده‌ایم این شعر را گفته که من به هیچ‌چیز نگاه نمی‌کنم اگر نگاه کنم «او بهانه باشد و تو منظرم».

ننگرم کس را و‌ گر هم بنگرم
او بهانه باشد و، تو مَنْظَرم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۵۹)

مَنْظَر: جای نگریستن و نظر انداختن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

به کسی نگاه نمی‌کنم، اگر نگاه کنم، او بهانه می‌شود برای دیدن تو، یعنی فضا را باز می‌کنم. هر چیزی که نگاه می‌کنم برای فضاگشایی است. به هر طرف نگری، خداوند می‌گوید به شما یا زندگی به خودش می‌گوید به‌صورت شما، وقتی فضاگشایی کردی [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، «صورت مرا بینی» مرا می‌بینی، اگر به خودت نگاه کنی که یک فضای‌ گشوده‌شده و مرکز عدم هستی، از جنس من شدی یا به‌سوی آن «شر و شورِ» زنده شدن به زندگی. درست است؟

ای تو در بیگار، خود را باخته
دیگران را تو ز خود نشناخته
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۳)

بیگار: کارِ بی‌مزد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تو به هر صورت که آیی بیستی
که منم این، واللَّـه آن تو نیستی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۴)

بیستی: بِایستی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یک زمان تنها بمانی تو ز خَلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۵)

این کارهای من‌ذهنی برحسبِ همانیدگی‌ها، کار بی‌مزد است و در کار بی‌مزد و سبب‌سازیِ بی‌مزد که از طریق فضای گشوده‌شده نیست، ما خودمان را می‌بازیم، دیگر گیج می‌شویم، نمی‌دانیم چه کسی هستیم و دیگران را از خودمان نمی‌شناسیم.

امروز غزل می‌گفت تو با دیگران مأنوس شده‌ای، با من باید مأنوس بشوی، مونس تو من هستم در گور ذهن. ما دیگران را از خودمان نمی‌شناسیم، ولی غزل می‌گوید به‌اندازهٔ کافی فضا باز کنی، می‌فهمی که آن چیزی که ذهن نشان می‌دهد، غیر است، خودت از جنس زندگی هستی و همیشه خودت را می‌بینی و زندگی را می‌بینی. این دفعه خودت را از دیگران می‌شناسی، خودت را از غیر می‌شناسی، می‌فهمی خودت از جنس زندگی هستی.

تو به هر صورت ذهنی که «آیی بیستی»، اگر چیزها را بیاوری مرکزت از جنس آن‌ها بشوی بیایی بایستی بگویی منم، مخصوصاً نقش‌ها، من معلمم، من پدرم، من مادرم، من فرزندم، «که منم این»، نقش بیاید مرکزتان، «والله آن تو نیستی». اگر تو آن هستی که آن براساس آن یک من‌ذهنی هستی، یک لحظه از مردم دور می‌مانی، در غم و اندیشه می‌روی، غصه می‌خوری، تنها ماندم، حوصله‌ام سر می‌رود.

شما می‌بینید من‌های ذهنی که دائماً به یک چیزی در مرکزشان مشغول باشند نمی‌توانند همین‌طوری بنشینند و نگاه کنند. یا در این تلفن هستند، در سوشال‌ مدیا (رسانهٔ جمعی :social media) هستند، یا به یک کسی زنگ می‌زنند، یا یک چیزی می‌خوانند. نمی‌توانند راحت بنشینند فضا را باز کنند مأنوس با خداوند بشوند، باید با یک چیزی مشغول باشند. می‌گوید آن که می‌خواهد با چیزها مشغول بشود، آن تُوی اصلیِ تو نیست. درست است؟ و هر کاری که با من‌ذهنی می‌کنی بیگار است، کار بی‌مزد است.

این تو کِی باشی؟ که تو آن اَوحَدی
که خوش و زیبا و سرمستِ خَودی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۶)

اَوحَد: یگانه، یکتا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مرغِ خویشی، صیدِ خویشی، دامِ خویش
صدرِ خویشی، فرشِ خویشی، بامِ خویش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۷)

جوهر آن باشد که قایم با خود است
آن عَرَض باشد که فرعِ او شده‌ست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۸۰۸)

«جوهر آن باشد که قایم با خود است»، مثل حیّ قَیوم. «آن عَرَض باشد که فرعِ او شده‌ست».

تو کِی این نقش هستی؟ ما همین‌طور از جهان ارزش قرض می‌کنیم می‌آییم می‌نشینیم می‌آییم می‌گوییم من این هستم که این‌قدر پول دارم، این اتومبیلی دارم که نصفش طلا است، این ساعت را دارم، این گردنبند را دارم، برتر از شما هستم. تو این نیستی، تو آن خداوند یکتا هستی، از جنس او هستی که بدون این چیزها، بدون این نقش‌ها هم خوشی، هم زیبا هستی و همهٔ انسان‌ها سرمست خودشان باید باشند و هستند، منتها چون سرمستی را از چیزها می‌گیرند از سرمستی خودشان بی‌خبر هستند.


🔟2️⃣5️⃣ ۳۹ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

کَفَن دَریده، گرفته دو گوشِ خود از بیم
دِماغ و گوش چه باشد به پیشِ نَفْخهٔ صور؟
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

پس فضا را باز می‌کنیم اسرافیل شیپورش را می‌زند که ما زنده بشویم. الآن فضاگشاها تعدادشان دارد زیاد می‌شود.

دَمِ او جان دهدَت رُو ز نَفَخْتُ بپذیر
کارِ او کُنْ‌ فَیکون ‌است نه موقوفِ علل
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۴۴)

نَفَخْتُ: دمیدم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

وقتی فضا را باز می‌کنید دمِ او می‌آید، دمِ او همان شیپور اسرافیل است برای قیامت ما. قیامت شما هم یعنی شما به‌عنوان زندگی بلند می‌شوید روی پای زندگی یعنی «حَیِّ قَیّوم» می‌شوید، زندگی زنده به‌ ذات خودش، متّکی به ذهن و این دنیا نیست. یعنی هر کسی کفن خودش را می‌دَرد، کفن یعنی پردۀ همانیدگی‌ها و گوش خودش را می‌گیرد که دیگر حرف‌های این گیج‌ها را نشنود.

بیت قبل چه می‌گفت؟ می‌گفت خیره می‌شود، گیج می‌شود خاک گورستان. من‌های ذهنی گیج می‌شوند. درست است؟ پس کسی ‌که پردۀ همانیدگی را درید دو گوش خودش را می‌گیرد می‌گوید اصلاً حرفی که من‌ذهنی می‌زند ارزش ندارد، چرا؟ از مغز من‌ذهنی و گوش من‌ذهنی می‌آید، این چه می‌گوید در مقابل صدای شیپورِ اسرافیل؟

این‌که در این لحظه طبل قیامت زده می‌شود و زندگی می‌دَمد تا شما زنده بشوید، حرف‌های من‌ذهنی چه ارزشی دارد؟ بنابراین شما کفن را دریده‌اید، این کفن‌دریده یعنی ما مُرده بودیم در قبر ما را چال کرده بودند امیدی نبود، الآن با مولانا کفنمان را دریده‌ایم و گوشمان را گرفته‌ایم می‌گوییم دیگر من حرف‌های من‌ذهنی خودم و من‌های ذهنی دیگران را نمی‌شنوم برای این‌که این‌ها گیج هستند، نمی‌دانند چه می‌گویند.

الآن شیپور اسرافیل زده می‌شود من دارم زنده می‌شوم و این یک جلال و شکوه خاصی دارد، هم در من، هم در دیگران. من زنده می‌شوم و می‌‌خواهم دیگران هم زنده بشوند. اگر من زنده بشوم دیگران هم زنده بشوند به نفع من نیست؟ به نفع همۀ‌مان نیست؟ برای این‌که خراب‌کننده نیست دیگر، چرا نمی‌توانیم زندگی کنیم؟

یا ما خودمان زندگی‌مان را خراب می‌کنیم یا دیگران زندگی‌مان را خراب می‌کنند. کسی که به هشیاری، به خداوند زنده شده باشد، شما اگر زنده شده باشید، نه زندگی خودتان را خراب می‌کنید نه دیگران را. دیگران هم همین‌طور، قدر زندگی را می‌فهمند.

پس این‌جا [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] می‌بینید شخص پوشیده کفن را مُرده، در این یکی [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] فضا را باز کرد و کفن را دَرید، دو گوشش را گرفته دیگر از آدم‌های گیج، می‌دانید که من‌های ذهنی گیج هستند، حرف نشنود. برای این‌که از این فضای گشوده‌شده شیپورِ، صدای شیپور اسرافیل می‌آید که من بلند شوم، بیدار بشوم.

پس می‌بینید که در نظر مولانا به‌نظر می‌آید هر چالشی هم که می‌آید، درواقع شما فضا را باز می‌کنید تا شیپور اسرافیل را بشنوید. برای همین می‌گوییم چالش‌های زندگیِ شما نباید شما را ناراحت کند. ای بابا! باز هم که این مسئله پیش آمد! مسئله پیش می‌آید که شما فضا را باز کنید، شیپور اسرافیل زده بشود.

پس چالش‌ها بیدارکنندهٔ شما هستند، نه بدبخت‌کنندهٔ شما. به چالش‌ها با نظر خوب نگاه کنید، تغییرها را نشان می‌دهد و لزوم تبدیل را هم نشان می‌دهد.

توبه کن، مردانه سَر آور به رَه
که فَمَنْ یَعْمَلْ بِمِثقالٍ یَرَه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۱)

«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ.»
«پس هر كس به وزن ذرّه‌اى نيكى كرده باشد [نتیجهٔ] آن را مى‌بيند.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ الزلزال (٩٩)، آیهٔ ۷)

«وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.»
«و هر كس به وزن ذرّه‌اى بدى كرده باشد [نتیجهٔ] آن را مى‌بيند.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ الزلزال (٩٩)، آیهٔ ۸)

خب الآن توبه می‌کنیم و فضا را باز می‌کنیم سر می‌آوریم به راه زندگی، راه خرد کُل که حتی یک ذره اگر ما فضا را باز کنیم و درست عمل کنیم، روی ما اثر دارد، در زنده شدن ما.

«پس هر كس به وزن ذرّه‌اى نيكى كرده باشد، آن را مى‌بیند. و هر كس به وزن ذرّه‌اى بدى كرده باشد، آن را مى‌بيند.» یعنی شما یک بار از طریق همانیدگی ببینید، اثر می‌کند روی زندگی شما، یک‌ بار شما یک لحظه با عدم ببینید، خداوند به شما کمک کند، روی شما اثر خوب خواهد داشت.

توبه کن، بیزار شو از هر عَدو
کاو ندارد آبِ کوثر در کدو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۴)

عَدو: دشمن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خب برمی‌گردیم، دیگر این کار را نمی‌کنیم. از هر دشمنی که آبِ فراوانی کوثر را در کدویش ندارد، یعنی فضا را باز نمی‌کند، از او دوری می‌کنیم. درست است؟

عدو: دشمن. کدو: می‌دانید آب را در کدو می‌ریختند دیگر، خالی می‌کردند، در آن می‌ریختند. هر کسی که فضا را باز نمی‌کند و در درونش آبِ فراوانیِ زندگی را ندارد، فراوانی‌اندیش نیست، شما از او بیزار بشوید.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۷ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

هرکه نقصِ خویش را دید و شناخت
اندر اِستکمالِ خود دواسبه تاخت‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۲)

اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال‌خواهی
دواسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یا دَه‌اسبه تاخت. اگر شما عیب خودتان را ببینید و بشناسید، بعد از آن در رفع آن می‌کوشید. بله حفظ کنید تا کنون، بگویید تا کنون کردم چنین، بعد از این نمی‌کنم. تا حالا از طریق دیدن برحسب همانیدگی‌ها آب را تیره کردم، بعد از این بیشتر دیگر بَس‌ام است، نمی‌کنم.

عقلِ کاذب هست خود معکوس‌بین
زندگی را مرگ بیند، ای غَبین
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۴)

غَبین: آدمِ سست‌رأی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ای خدا، بنْمای تو هر چیز را
آن‌چنان‌که هست در خُدعه‌سرا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۶۵)

خُدعه‌سرا: نیرنگ‌خانه، کنایه از دنیا
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خُدعه‌سرا همین این دنیا است، چون با من‌ذهنی و همانیدگی‌ها می‌بینیم، خرابکاری می‌کنیم، سازندگی می‌بینیم. خودمان بلد نیستیم، به دیگران می‌خواهیم یاد بدهیم. درست است؟

ره نمی‌داند، قَلاووزی کند
جانِ زشتِ او جهان‌سوزی کند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۴۸)

قَلاووز: راه‌نما، پیشرو
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

عقل من‌ذهنی معکوس‌بین است و زندگی که در فضای گشوده‌شده است، آن را مرگ می‌بیند. شما الآن می‌دانید مرگ، قبر، ذهنِ همانیده‌شده است. دیگر بیشتر از این ضرر نکنید، خوب ببینید. ای خدا، تو هر چیزی را آن‌طور که هست نشان بده در این سرای فریب. بله و می‌گوید غَبین: کسی که سرش کلاه رفته یا آدم سست‌رأی. خُدعه‌سرا: نیرنگ‌خانه، کنایه از دنیا.

ز های و هوی شود خیره خاکِ گورستان
ز بانگِ طبلِ قیامت، ز طُمطُراقِ نُشور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

طُمطُراق: شکوه و جلال توأم با تشریفات
نُشور: روز قیامت، زنده شدن مردگان در روز رستاخیز
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ببینید غزل همین‌طور که می‌رود امیدوارکننده دارد به زنده شدن می‌رسد. از زمانی که شما او را دیدید، شروع کرده، می‌بینید که چه‌جوری می‌گذراند شما را می‌آورد به قیامت، یعنی زنده شدن بر اصلتان. «ز های و هوی» شادی مردم، چون زندگی‌ها دارند بیدار می‌شوند دیگر، نیست؟ این بله، طُمطُراق یعنی شکوه و جلال. نُشور یعنی روز قیامت، زنده شدن مردگان در روز رستاخیز. نُشور یعنی زنده شدن شما به‌اصطلاح به زندگی از این قبر من‌ذهنی که نشان داده می‌شود [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] برخاستن. درست است؟

همانیدگی‌ها را رها می‌کنیم به‌عنوان هشیاری، دردها را رها می‌کنیم و برمی‌خیزیم، زنده می‌شویم و این یک جلال و شکوه خاصی دارد که شما ببینید [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] مردم زنده می‌شوند، مردم خردمند می‌شوند، مردم مسئله درست نمی‌کنند، مانع درست نمی‌کنند.

شما خوشتان نمی‌آید هر کسی که یک ازدواج می‌کند واقعاً رابطۀ شیرینی با هم داشته باشند، خانوادۀ گرمی داشته باشند، بچه‌هایشان در محیط عشقی بزرگ بشوند، روابط این زن و شوهر با هم زندگی‌به‌زندگی باشد، با هم نزاع نکنند، اختلاف نداشته باشند؟

این زنده شدن آدم‌ها در این لحظه به زندگی یک جلال و شکوه خاصی دارد و طبلِ قیامت، طبلِ قیامت را مولانا می‌زند، شما وقتی فضا را باز می‌کنید این یک طبل زدن است، برای این‌که از فضاگشایی یک انرژی‌ای، یک صدایی، یک هلهلۀ شادی‌ در این جهان پراکنده می‌شود که می‌توانیم بگوییم طبل قیامت است.

ما می‌توانیم دست‌به‌دست هم بدهیم طبل قیامت را بزنیم. طبلْ بیدارکننده است، طبل را موقع شادی، دُهل را موقع شادی و خبردار کردن می‌زنند. دارد همین را می‌گوید «ز های‌و‌هوی شود خیره خاکِ گورستان»، خاکِ گورستان همین همانیدگی‌ها هستند [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، دانه‌دانۀ این همانیدگی‌ها هستند، این‌ها گیج می‌شوند.

از بالا نگاه کنید خاکِ گورستان همین من‌های ذهنی هستند. من‌ذهنی از هلهلۀ شادی و از طبلِ قیامت گیج می‌شود. الآن طبل مولانا را شما می‌شنوید من‌ذهنی شما گیج نمی‌شود؟ شما به‌عنوان زندگی متوجه می‌شوید که دیدِ من‌ذهنی غلط است. همین الآن این سه بیت را خواندیم «عقل کاذب هست خود معکوس‌بین»، وقتی فضا باز می‌کنید می‌بینید که عقل من‌ذهنی که کاذب است، یک جسم مجازی است، این برعکس می‌بیند، اشتباه می‌بیند، شما بیدار نمی‌شوید؟ در شما نشاط به‌وجود نمی‌آید؟

بله من فهمیدم غلط می‌دیدم، من خودم بودم که این دردها را ایجاد می‌کردم، من چیزها را می‌آوردم مرکزم. خدا به من الآن چیزها را آن‌‌طور که هست نشان داد، که چیزها را می‌آورم برحسب آن‌ها می‌بینم، من خرّوب می‌شوم. من قبلاً فکر می‌کردم اگر یک کسی را بیاورم مرکزم با آن همانیده بشوم، زیر کنترل داشته باشم، این نمی‌تواند دَربرود، همیشه مال من می‌شود، فکر می‌کردم عشق این است، فهمیدم معکوس می‌دیدم.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۵ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

گرچه ما زین ناامیدی در گَویم
چون صَلا زد، دست‌اندازان رَویم
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۴۳)

گَوْ: گودال، چاه
صَلا: دعوتِ عمومی
دست‌اندازان: در حال دست‌افشانی، رقص‌کنان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

از بس سوها رفتیم سبب‌سازی کردیم و با من‌ذهنی‌مان کار کردیم، از نااُمیدی در این گودال هستیم، در گودال ذهن. ببینید الآن ذهن را می‌گوید گودال. گَوْ یعنی گودال. صَلا: دعوتِ عمومی. دست‌اندازان: در حال دست زدن و رقص‌کنان.

از نااُمیدی در گودال هستیم، وقتی ما را صدا زد، امروز داشتیم، چه‌جوری صدا می‌زند؟ دائماً صدا می‌زند، شما چه‌جوری می‌شنوید؟ با فضاگشایی. با فضاگشایی در غزل هم هست که شادی‌کنان می‌روید. خیلی مهم است یادمان باشد زندگی غصّه را دوست ندارد، عزا را دوست ندارد، از جنس عزا نیست، خداوند از جنس شادی است. درست است؟ شما هم هرچه دست‌اندازان می‌روید، بیشتر به او شبیه هستید، احتمال این‌که موفق بشوید خیلی زیاد است.

نیست کسبی از توکّل خوب‌تر
چیست از تسلیم، خود محبوب‌تر؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۱۶)

هیچ‌ کسبی از توکل کردن بهتر نیست. از تسلیم محبوب‌تر چیست؟ ببینید امروز از توکل و تسلیم خیلی صحبت کردیم، شما باید فضا را باز کنید و مطمئن باشید که این نتیجه خواهد داد. این ابیات کاملاً امیدوارکننده است.

جز توکّل، جز که تسلیمِ تمام
در غم و راحت همه مکر است و دام‌‌
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۶۸)

که همین الآن توضیح دادم برایتان، صد درصد تسلیم، صد درصد توکّل. فضاگشایی تا آن‌جا که قدرت دارید. تسلیم پذیرش اتفاق این لحظه قبل از قضاوت و رفتن به ذهن است که مرکز شما را از جنس هشیاری یا عدم یا خداوند می‌کند. تسلیم قبل از قضاوت ذهنی است، پس ذهن هرچه نشان می‌دهد تسلیم و توکّل صد درصد.

خمارِ عشق درآرَد به گورِ تو تُحفه
شراب و شاهد و شمع و کباب و نُقل و بَخور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

خمار: در این‌جا یعنی مستی
تُحفه: ارمغان، سوغات، هدیه
بَخور: در محاوره بُخور، هر نوع مادهٔ خوشبوی که بسوزانند تا بوی خوش دهد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌گوید این مستی عشق، ما در گور هستیم دیگر، به گور ما تحفه می‌آورد. شما فضا را باز کنید، [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] درست است؟ مستی عشق، مرکز عدم به این گور ما [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] فضای همانیدهٔ ما که ذهن است، تحفه می‌آورد. درست است؟ هدیه می‌آورد. این هدیه‌ها چه هستند که تا به حال ما ندیده بودیم؟ [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] این هدیه‌ها شراب است. شراب یعنی آب حیات که از آن‌ور می‌آید، شادی بی‌سبب، خرد. شاهد همان ناظر است، یعنی خودتان که زیبا هستید یواش‌یواش خودتان روی پای خودتان می‌ایستید. شما به‌عنوان خورشید از این مرکز شروع می‌کنید طلوع کردن.

پس بنابراین هم ناظر هستید هم شمع هستید، روشن می‌کنید. درست است؟ و غذای نور می‌خورید. درست است؟ این شرابِ شما نُقل دارد، یعنی در انعکاس این در بیرون خیلی زیبا است. بَخور یا بُخور تلفظ درستش بَخور است حالا اصطلاحاً می‌گوییم بُخور، همان بوی خوش. بوی خوش عشق، بوی خوش عدم، بوی خوش انعطاف، بوی خوش خرد، بوی خوش سازندگی می‌آید به مشام ما. در کجا؟ درحالی‌که هنوز توی قبر هستیم، شما فضا‌گشایی کردید فقط. درست است؟

خمار در این‌جا می‌توانیم مستی معنی کنیم. تُحفه: ارمغان، سوغات، هدیه. بَخور: در محاوره بُخور، هر نوع مادهٔ خوشبوی که بسوزانند تا بوی خوش دهد. پس این بیت را فهمیدیم، نگران نیستیم، ناامید نیستیم. تا فضا که باز شد مستی عشق وَلو این‌که در قبر هستیم، در ذهن هستیم، تنگ است، هنوز درد داریم، این تحفه‌ها را برای ما می‌آورد. درست است؟

من نمی‌گویم مرا هدیه دهید
بلکه گفتم لایقِ هدیه شَوید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۷۴)

این بیت روشن‌کننده است. خداوند می‌گوید شما فقط با فضاگشایی، عدم کردن مرکز، لایق هدیه گرفتن من بشوید. من رحمت بی‌حدم را الآن برای شما می‌فرستم، ولی شما با فضاگشایی لیاقتِ گرفتن این هدیه را از من به‌‌دست بیاورید، بستگی به کوشش شما است. شما می‌خواهید لایق هدیه خداوند بشوید؟

واقعاً این بیت را خوب معنی کنید. «رحمت بی‌حد ر‌‌و‌انه هر زمان» هر لحظه رحمت بی‌حد، لطف خداوند، کمک خداوند بی‌حد به‌سوی شما می‌آید. «خفته‌اید از د‌ر‌ک آن ای مر‌د‌مان» شما خفته‌اید یا بیدارید؟ یا در خانه هستید می‌توانید بپذیرید، می‌گوییم من هرچه پرهیز کنم همانیدگی‌ها را نیاورم به مرکزم، هرچه فضاگشایی کنم، هرچه ذهن را بازی بگیرم، من دارم با خداوند همکاری می‌کنم. هرچه حواسم به خودم است، می‌خواهم خودم را اصلاح کنم، دارم با زندگی همکاری می‌کنم.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۳ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شبِ غریب چو آوازِ آشنا شِنَوی
رهی ز ضربتِ مار و جَهی ز وحشتِ مور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

«شبِ غریب» دوتا معنی را می‌رساند، یعنی شبی که در غربت هستی و شبِ عجیب و غریب. الآن اگر شما متوجه شدید که جایی را که شما دکان و خانه کرده‌ای، از این‌جا خیلی سریع باید عبور کنی، همین الآن شبِ غریب است برای شما، شبِ شگفت‌انگیز است.

آوازِ آشنا، آوازِ زندگی است. فضا را گشودی، خودت به گوشِ خودت پیغام زندگی را رساندی، یعنی در درون این‌ها را شنیدی، این شبِ شگفت‌انگیز است. حالا می‌گوید از دو چیز رهیدی، یکی «ضربتِ مار»، «ضربتِ مار» چیست؟ ضربتِ فضای درد است. یواش‌یواش که با من‌ذهنی زندگی می‌کنیم ما، درد درست می‌کنیم، این درد از بین نمی‌رود. شما اشتباهاً از پدرتان، مادرتان، خواهر و برادرتان، دوستتان انتظار داشته‌اید و این انتظارها برآورده نشده، شما رنجیدید، این‌ها از بین نرفته، این‌جا [اشاره به سر] در شما ذخیره شده به‌عنوان فضای درد.

کینه در‌د است، رنجش درد است، ترس درد است. این‌ها در کجاست؟ در شما، در ذهن شما ذخیره شده. این الآن این فضا یک مار هست، این مار می‌گزد شما را تا این از شما بیفتد. این فضا را چه کسی حل می‌کند؟ فضای گشوده‌شده، خود زندگی، می‌گوید این را به من بفروش، به من بده تو آزاد بشو.

شما اگر پیغام زندگی را بشنوی، خودش دارد می‌گوید، این شب شگفت‌انگیز اگر «آوازِ آشنا» یعنی خدا را بشنوی، متوجه می‌شوی که اِ از جنس زندگی هستی، زندگی درد ندارد. شما فکر می‌کنید خداوند غصّه دارد؟ رنجش دارد؟ کینه دارد؟ این‌ها مال من‌ذهنی ما است، مال ما هم نیست، مالِ منِ جسم مَجازی ما است، مَجاز است، آثارش حقیقی است. این مَجاز، این بدن ما را خراب می‌کند. معده‌درد ما، سرطان ما حقیقی است، بدن ما خراب می‌شود. ولی چه خراب می‌کند؟ یک پندار، یک مَجاز، یک اصلاً چیزی که وجود ندارد. عرض کردم غلط‌بین است این من‌ذهنی. چالش‌های زندگی برای این است که شما من‌ذهنی را نداشته باشید، از آن بیدار بشوید.

«معکوس‌بینی من‌ذهنی» چیست؟ من با یک کسی ازدواج کردم، با هم دعوا داریم. این یک چالش است دیگر، نه؟ خب فکر می‌کنم اگر با یکی دیگر ازدواج کرده بودم این‌طوری نمی‌شد. با هر کسی ازدواج می‌کردی با من‌ذهنی، همین‌طور می‌شد. این چالش برای این است که شما با من‌ذهنی داری ارتباط پیدا می‌کنی با یک انسان دیگر، باید با عشق ارتباط پیدا کنی. توجه می‌کنید؟ معکوسی‌بینی ذهنی می‌گوید که من شانس نیاوردم، بدشانس بودم، ببین گیر ما چه کسی آمده. لیاقت ما این بوده؟ چه آدم بدبختی هستم، بدشانسی هستم. نیست این‌طور، شما غلط می‌بینید.

در این شب شگفت‌انگیز، همین الآن، «شب شگفت‌انگیز» همین از ثانیهٔ صفر که ما همانیده می‌شویم تا قبر که بمیریم این بدن متلاشی بشود، هر لحظه شما متوجه بشوی که باید از این‌جا عبور کنی، به خداوند زنده بشوی، به بی‌نهایت و ابدیت او زنده بشوی، به عشق زنده بشوی، «آوازِ آشنا»، تنها آشنای ما زندگی است، توجه کنید نمی‌گوید یک آشنا، دو آشنا، «آشنا»، یک آشنا بیشتر نداریم ما. فقط آن موقع هست که از ضربت این فضای دردی که ما حمل می‌کنیم شما می‌رَهی، این نمی‌تواند کاری بکند دیگر.

«وحشتِ مور»، مور یعنی مورچه. چقدر مورچه هست؟ به‌اندازهٔ این نقطه‌چین‌ها [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] مورچه هست. شما می‌خواهید از این، افسانهٔ من‌ذهنی دو قسمت دارد، یکی فضای درد است، یکی هم این مورچه‌ها، نقطه‌چین‌ها، این‌ها هر کدام ترس ایجاد کرده در شما، مجموعش وحشت است. این چیزی که در مردم جهان می‌بینید شما، در شما هم همین‌طور، ترس است.

شما آواز آشنا بشنوی با فضای گشوده‌شده [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، با فضاگشایی اگر آواز آشنا یعنی خداوند را بشنوی، از نیش زدن فضای دردتان و از وحشت این مورچه‌ها [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] می‌رَهی. توجه کنید این غزل نباید تصور بشود که بعد از این‌ که مُردیم رفتیم توی قبر چال کردند، مورچه‌ها می‌آیند ما را می‌خورند، این‌ها را که نمی‌گوید که، تمام اشعار مولانا راجع‌به زندگی این‌جهانی است.

تنها فرصتی که ما داریم از ثانیهٔ صفر تا متلاشی شدن این بدن ما است، که به عشق زنده بشویم، این منظور آمدن ما است، منظور آمدن تمام انسان‌ها است. یک منظور بیرونی هم داریم که عقلمان را، دانشمان را، عملمان را در یک مسیرهای عملی به‌کار می‌بریم، یکی در مهندسی، یکی در پزشکی، یکی در چه‌ می‌دانم تجارت، یکی در سیاست.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۱ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

[شکل‌۶ (مثلث واهمانش)] مثلث دیگری که خدمتتان توضیح می‌دهم، مثلث واهمانش است.

به من نگر که منم مونسِ تو اندر گور
در آن شبی که کُنی از دُکان و خانه عُبور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

این مثلث نشان می‌دهد که چه‌جوری به او می‌نگریم. ما با فضاگشایی مرکزمان عدم می‌شود و متوجه می‌شویم که تا به‌‌ حال مرکز ما همانیده بوده، بنابراین با فضاگشایی که درواقع بازی گرفتنِ آن چیزی است که ذهن نشان می‌دهد، یعنی چه؟ یعنی شما می‌گویید که هر اتفاقی که می‌افتد، وَلو چالش‌برانگیز برای بیداری من است. توجه می‌کنید؟ برای این نیست که مرا خوشحال کند، خوشبخت کند یا بدبخت کند، برای بیداری من می‌افتد و این را زندگی طرح می‌کند. می‌گفت به من نگر که مرا زندگی امتحان‌ها کرد و امتحان می‌کند.

در این‌جا [شکل‌۶ (مثلث واهمانش)] شما فضا را باز می‌کنید، مرکزتان عدم می‌شود، هشیاری‌تان هشیاریِ نظر می‌شود، عرض کردم ناظر ذهنتان می‌شوید و می‌بینید که صبر معنی پیدا می‌کند. شما الٓان دیگر عجله ندارید بروید از یک فکری دیگر، از یک فکری به فکر دیگر، این وسواس را ندارید و متوجه می‌شوید که برای تبدیلتان و تغییرتان وقت لازم است، وقت را به‌ خودتان می‌دهید و شتاب ندارید، آن عجله را ندارید که شما را ببرد دوباره ذهن. درست است؟

می‌بینید که یک مِیلی در شما هست که پرهیز دارید چیزها را بیاورید به مرکزتان. و همین‌طور شُکر، می‌بینید که از این‌‌که می‌توانید از دردِ همانیدگی‌ها، از گرفتاریِ همانیدگی‌ها رها بشوید، برای این کار یک حالتِ سپاس‌گزاری در شما هست.

شما میل به ‌اجرای قانون جبران پیدا می‌کنید. می‌گویید که من برای تبدیلم باید کار کنم. بعد آن را شما تعمیم می‌دهید به تمام زندگی‌تان، قانون جبران را، که اگر کسی برای من کاری می‌کند من هم عوضش را انجام بدهم. از مُفت‌خوری و نمی‌دانم سورچَرانی و این‌ها که من‌ذهنی فکر می‌کند آدم باید زرنگ باشد، می‌بینید که یواش‌یواش از آن کارها پرهیز می‌کنید، چرا که ناظرِ ذهنتان هستید.

«به من نگر که منم مونسِ تو اندر گور» می‌بینید یواش‌یواش این حالت شما از حالت قَبری و تنگی درمی‌آید، چون فضاگشا هستید. می‌بینید که فضا را باز می‌کنید برای حرف‌هایی که مردم می‌زنند، کارهایی که مردم می‌کنند، همسرتان کارهایی می‌کرد شما عصبانی می‌شدید، الٓان فضا باز می‌کنید، چرا؟ به او می‌نگرید.

اگر می‌بینید که فضا خودبه‌خود باز می‌شود و «در این بحر، در این بحر همه‌چیز بگنجد» می‌آید به کار، بدانید که او آمده به مرکز شما. و کارها در بیرون بهتر می‌شود. چرا؟ بنابه «جَف‌َّالقَلم» مرکزتان در بیرون منعکس می‌شود. توجه می‌کنید؟ مرکز شما همیشه در بیرون منعکس می‌شود و انعکاسِ مرکزتان را می‌بینید. پس می‌بینید که شُکر دائماً در شما هست و شُکر، پرهیز و صبر و این‌‌که مرتب فضاگشایی می‌کنید، شما را دارد نجات می‌دهد از دستِ من‌ذهنی.

تمام این سه بیت را می‌توانید با این شکل بخوانید و با شکلِ بعدی. «به من نگر که منم مونسِ تو اندر گور»، مونس شما خدا شد، از گور رها شدید، این دارد وسیع‌تر می‌شود و شبی هستید که به این ترتیب از این دکان و خانه عبور می‌کنید. وقتی فضاگشایی می‌کنید، دکان‌داری خنده‌دار می‌شود، می‌بینید که میل ندارید چیزی را به کسی بفروشید، وَلو این‌‌که آن‌ها دارند این کار را می‌کنند.

این خانه را تغییر می‌دهید. همین که فضا را گشودید، خانهٔ شما از ذهن، از توی یک همانیدگی، دیدن برحسب همانیدگی تبدیل شد به دیدن برحسبِ عدم یا منتقل شدید به عدم. یکی‌یکی دارید این کار را می‌کنید و از آن خانهٔ قبلی عبور می‌کنید به این خانه با صبر و شکر و مرتب فضاگشایی می‌کنید.

سلامِ خداوند را می‌شنوید در این قبر و خبرتان می‌شود که دائماً شما را می‌دیده و این رحمتِ بی‌کرانه لحظه‌به‌لحظه بر شما می‌آید. درست است؟ متوجه می‌شوید که دائماً او با شما بوده و الٓان هم با شما است و کمک می‌کند به شما.

و متوجه می‌شوید که الٓان عقلتان دارد بهتر می‌شود و عقلِ قبلی‌تان هم که برحسبِ همانیدگی‌ها می‌دیدید، دوباره همان عقلِ خدا بوده که شما کج و مَعوَجش می‌کردید و متوجه می‌شوید که قبلاً مشغول دویی بودید، بعضی موقع‌ها شاد بودید، بعضی موقع‌ها غمگین بودید و این کارِ ذهن بوده، برای این‌که به‌صورتِ ناظر ذهنتان را می‌بینید. همهٔ این چیزها برای شما آشکار می‌شود.

و می‌آییم به این شکل [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] که حقیقتِ وجودی انسان است، در این دیگر کاملاً محقق می‌شود. می‌بینید که این لحظه را با پذیرش شروع می‌کنید و یواش‌یواش شادیِ بی‌سبب، شادیِ بی‌سبب یعنی به این نقطه‌چین‌ها بستگی ندارد، این‌طوری نیست که پولتان زیاد شده یا همانیدگی‌ زیاد شده، شما شاد شده‌اید، این شادیِ ذات شما است، شما «حی‌ِّ قیوم» شده‌اید الآن.

🔟2️⃣5️⃣ ۲۹ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۲۵ گنج حضور
فایل تصویری - بخش‌ سوم

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

در تگِ جو هست سِرگین، ای فَتیٰ
گرچه جو صافی نماید مر تو را
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۹)

تگ: تهْ و بُن
فَتیٰ: جوان، جوان‌مرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

عرض کردم، زیر ظاهر آرام من‌های ذهنی دردهای زیادی هست، همین‌طور که می‌بینید [شکل‌۱۶ (مثلث پندار کمال)] این سه‌تا با هم است: پندار کمال، ناموس، درد. و پس بنابراین در این حالت که ما مرض ناموس و پندار کمال و درد داریم، می‌گوید «به من نگر»، این قبر است، این تنگی است و نیا بگو که با من‌ذهنی‌ات کار کنی.

حُکمِ حق گُسترد بهر ما بِساط
که بگویید از طریقِ اِنبساط
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۶۷۰)

بِساط: هر چیزِ گستردنی مانند فرش و سفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

[شکل ‌۱۷ (مثلث فضاگشایی)] شما بیا فضاگشایی کن، حکم خداوند می‌گوید در این لحظه فضاگشایی کن، از طریق انبساط با من حرف بزن، منقبض نشو، فضاگشایی کن. یک ضلع دیگرش «نمی‌دانم» است.

چون ملایک گوی: لا عِلْمَ لَنا
تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰)

مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

وقتی ما فضا را باز می‌کنیم، از جنس فرشتگی می‌شویم و متوجه می‌شویم که غیر از این‌که زندگی از طریق ما حرف بزند، ما چیزی نمی‌دانیم و دانش من‌ذهنی هم دانش نیست.

مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

پس «نمی‌دانم» یک ضلع دیگرش است. اگر شما فضاگشایی کنید و دانش من‌ذهنی را دانش ندانید، می‌بینید که «قضا و کُن‌فَکانِ» خداوند کار می‌کند.

«قَالُوا سُبْحَانَکَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»
«گفتند: منزّهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۳۲)

این مربوط به همین «نمی‌دانم» است. اما:

دَمِ او جان دهدَت رُو ز نَفَخْتُ بپذیر
کارِ او کُنْ‌ فَیکون ‌است نه موقوفِ علل
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۴۴)

نَفَخْتُ: دمیدم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

[شکل ‌۱۷ (مثلث فضاگشایی)] این بیت خیلی بیت مهمی است، بارها هم خوانده‌ایم. نشان می‌دهد که شما فضاگشایی می‌کنید و دائماً لحظه‌به‌لحظه به خودتان یادآوری می‌کنید که نمی‌دانم، نمی‌دانم و آن دانش ذهنی من دانش نیست، آن کوچک می‌شود از نظر شما، آن دیگر ابزار به حساب نمی‌آید، فضا را باز می‌کنید، بعد فضا را باز می‌کنید می‌بینید که سبب‌سازی ذهنی‌تان هم که در جهان مادی لازم است، آن هم بهتر شد، سبب‌سازی‌های شما هپروتی نیست، تصمیمات بیزینسی (کسب و کار :business) حتی بهتری می‌گیرید. «قضا و کُن‌فَکان» یعنی خداوند قضاوت می‌کند و او می‌گوید «بشو و می‌شود».

پس با فضاگشایی دم او به شما جان می‌دهد، راه‌حل نشان می‌دهد. برو از آیهٔ «نَفَخْتُ» یاد بگیر، کار او این‌طوری است که او می‌گوید «بشو و می‌شود»، شما فضا را باز می‌کنید و او شما را یا بیدار می‌کند یا همانیدگی را از مرکزتان حذف می‌کند و پیشرفت شما موقوف سبب‌سازی یعنی علل من‌ذهنی نیست.

🔟2️⃣5️⃣ ۲۸ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

به جایِ لقمه و پول ار خدای را جُستی
نشسته بر لبِ خندق ندیدیی یک کور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

خندق: گودال، حفره
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تجسم مولانا این هست که دُور بشریت یک خندقی کنده شده. این خندق مثل یک گودال می‌ماند که آبِ کثیف و کورکننده از آن‌جا رد می‌شود، که این آب همین هشیاری جسمیِ آلوده‌شده به درد است. یعنی شما یک خندقی را تجسم کنید که دُورِ انسانیت کشیده شده. اغلب انسان‌ها، اکثریت انسان‌ها نشسته‌اند بر لبِ این خندق و از آن آب می‌خورند و آب این خندق طوری است که آدم را کور می‌کند. چرا؟ برای این‌که تجسم لقمه و پول هست.

می‌گوید اگر به‌ جای لقمه و پول، مردم فضا را باز می‌کردند، خدا را جست‌و‌جو می‌کردند، شما یک نفر نمی‌دیدی که کنار این خندقِ اطراف شهرِ انسانیت کنده شده، یک کور آن‌جا نشسته، در حالتی که این‌همه کور کنار خندق نشسته‌اند و از آن‌جا آب بر‌می‌دارند می‌خورند. گفتیم عشق به همانیدگی‌ها، عشق به چیز‌ها ما را کور و کر می‌کند. عشق به پول ما را کور می‌کند و کر می‌کند. واضح است دیگر، نه؟

شما الآن کنار این خندق نشسته‌اید؟ بر لبِ این خندق دارید از این آب می‌خورید؟ اگر برحسب همانیدگی‌ها فکر می‌کنید و آن آب را تجربه می‌کنید، فکر می‌کنید خشمگین می‌شوید، فکر می‌کنید حسود می‌شوید، دارید آب این خندق را می‌خورید. درست است؟

آب این خندق انسان را کور می‌کند. منظورش این است که همهٔ من‌های ذهنی در این جهان کور هستند. «به جایِ لقمه و پول ار خدای را جُستی»، برای این‌که این‌ها بیت اول غزل را نخوانده‌اند که می‌گوید به من نگر، به من نگر، خب «به من نگر» پس از این غزل شما باید او را جست‌و‌جو کنید دیگر، نه لقمه و نان را. اگر او را جست‌وجو کنید، فضا را باز می‌کنید، مرکزتان عدم می‌شود، ولی به‌جای او اگر لقمه و پول جست‌وجو می‌کنید، چیزها می‌آید مرکزتان.

به این ترتیب که این‌جا نشان دادیم [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]. این شکل نشان می‌دهد که اکثریت انسان‌ها کنار خندق هشیاری جسمی، یعنی حرف‌های من‌ذهنی با محتوا‌های مختلف، درست است؟ نشسته‌اند و «لقمه و پول» جست‌وجو می‌کنند، درنتیجه کور شده‌اند. ولی فضاگشا‌ها [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] دیگر لقمه و پول جست‌وجو نمی‌کنند و خدا را جست‌وجو می‌کنند، چشمانشان باز می‌شود. درست است؟

شما باید به خودتان نگاه کنید به‌صورت آیینه بگویید که این بیت به‌صورت آیینه به من چه می‌گوید؟ من چه می‌بینم؟ من این لحظه در فکرِ لقمه و پول هستم؟ «لقمه» یک چیزِ خوردنی، «پول» به‌جای همه‌چیز نشسته، چون همه‌چیز را می‌تواند بخرد. آیا به‌غیر از خوردنی و پول به چیز دیگری هم فکر می‌کنم؟ ممکن است ببینید که نه، همه‌اش لقمه و پول جست‌وجو می‌کنید. آن موقع یک چیزی را باید در خودتان عوض کنید، بگویید که از زبان زندگی، مولانا در اول این غزل به من گفته به من نگر.

نَک در‌اُفتادیم در خندق همه
کُشته و خَستهٔ بلا، بی‌‌ مَلْحَمه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۰)

خندق: گودال، حفره
مَلْحَمه: جنگ، شورش، کارزارِ سخت
خسته: مجروح و زخمی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

تکیه بر عقلِ خود و فرهنگِ خویش
بودمان، تا این بلا آمد به پیش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۱)

بی‌مرض دیدیم خویش و بی ز رِقّ
آن‌چنان‌ که خویش را بیمار دِقّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۸۲)

رِقّ: بندگی، بردگی
دِقّ: نوعی تبِ متّصل و پیوسته که شخص را نحیف و لاغر می‌کند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خب، مَلْحَمه: جنگ، شورش. خسته: مجروح. درست است؟ رقّ یعنی بندگی، البته این‌جا ننوشته. دقّ هم همین مرضِ من‌ذهنی است. و می‌گوید اینک افتاده‌ایم در خندق، در خندق آب آلوده. اگر دقت کنید، همه در زندگی‌شان یک‌ریز دارند فکر بعد از فکر، از این آب کثیف می‌خورند.

توجه کنید، این خندق گفت در اطرافِ شهر انسانیت کنده شده. شهر انسانیت یعنی فرض کنید که همهٔ انسان‌ها در یک شهر هستند، اطرافشان یک خندق کنده شده و به‌جای این‌که جنگ بشود، مردم همدیگر را هُل بدهند به این خندق، خودشان خودشان را هُل داده‌اند، انداخته‌اند به این خندق. چرا؟ یواش‌یواش چیز‌ها را آورده‌اند مرکزشان.

و در کنار این خندق تمام انسان‌ها با زبان‌های مختلف، دین‌های مختلف نشسته‌اند، منتها این یک‌جور آب است، منتها محتواهایشان فرق می‌کند. باورها فرق می‌کنند، زبان‌ها فرق می‌کنند، چیزهایی که با هم به‌اصطلاح یک‌‌ عده‌ای همانیده هستند یک‌ جور است، یک‌ جای دیگر یک‌ جور دیگر است، این‌طوری است.

می‌گوید اینک ما همه‌مان افتادیم در خندق درحالی‌که کشته و خستهٔ بلا هستیم. یعنی یا زخمی کرده این بلای افتادن در خندق، جنگی هم نکردیم فقط همانیده شدیم، امروز هم گفت که در قبر هستیم، یا کاملاً مُردیم یا زخمی شدیم، حالا آن‌قدر نمردیم که برویم زیر خاک. «کُشته و خَستهٔ بلا»، این بلا بلای همانیدگی است، بلای من‌ذهنی است.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۹ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

دُهُل زنید و سویِ مطربانِ شهر تنید
مُراهِقانِ رهِ عشق راست روزِ ظهور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

مُراهِقان: جمعِ مُراهِق، پسران نزدیک به سنّ بلوغ
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

و همین‌طور که این شکل [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] را می‌بینید این مطرب نیست، این عزا گرفته. چرا؟ هر همانیدگی یک درد دارد. هر همانیدگی ما را دعوت می‌کند به مسئله‌سازی، به گرفتاری، به حسادت، به روا نداشتن به دیگران، به مقایسه. درست است؟ به‌سوی این‌ها نرویم. پس پیغام را دست کسانی برسانید که آماده‌اند شادی کنند.

چون‌که جفتِ اَحوَلانیم ای شَمَن
لازم آید مُشرِکانه دَم زدن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۳)

اَحوَل: دوبین
شَمَن: بت‌پرست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

آن یکیی زآن سویِ وصف است و حال
جز دویی نآید به میدانِ مَقال
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۴)

مَقال: حرف‌ زدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چون‌که جفتِ اَحوَلانیم ای شَمَن
لازم آید مُشرِکانه دَم زدن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۳)

اَحوَل: دوبین
شَمَن: بت‌پرست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

ما جفت اَحوَلان هستیم که اَحوَل هستیم. شَمَن یعنی بت‌پرست. اَحوَل: دوبین. شَمَن: بت‌پرست. مَقال: حرف‌زدن. چون ما جفت اَحوَلان هستیم ای بت‌پرست، لازم هست که ما مشرکانه دَم بزنیم، حرف بزنیم. «آن یکیی» آن یکتایی، آن خداوند آن‌ طرفِ وصف است و حال.

شما با حال خودتان که حال من‌ذهنی است، حال خداوند را حدس نزنید. خودتان را وصف نکنید فکر کنید که خداوند هم این‌طوری وصف می‌شود. «آن یکیی» یعنی آن یکتایی زآن سوی وصف ذهنی و حال است. فقط دویی است که به میدان حرف زدن می‌آید.

معنی‌اش این است که انسان‌هایی که می‌خواهند به حضور برسند، آماده هستند، مُراهِق هستند که این‌جا داشتیم، زیاد حرف نمی‌زنند، سکوت می‌کنند. پس حرف زدن فقط وصف و حال را روشن می‌کند. کسی که در مقال و گفت‌و‌گو است حتماً در دویی است، اَحوَل است. درست است؟

یا چو اَحوَل این دویی را نوش کن
یا دهان بَردوز و خوش خاموش کن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۵)

اَحوَل: دوبین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

یا به نوبت، گه سکوت و گه کلام
اَحوَلانه طبل می‌زن، وَالسَّلام
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۶)

اَحوَل: دوبین
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

چون ببینی مَحرمی، گو سِرِّ جان
گُل ببینی، نعره ‎زن چون بلبلان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۳۷)

درست است؟ یا حرف بزن، زیاد حرف بزن و همه‌اش اَحوَل باش. توجه کنید در بیت گفته از زبان خداوند به ما گفته اَحوَلی را بگذار کنار، چشمت را نیکو کن. و من عرض کردم که اگر شما این ابیات را بخوانید تکرار کنید، چشم اَحوَل و دوبینتان چشم یکتایی‌بین می‌شود.

و متوجه می‌شوید مثل این دو بیت که آن یکتایی، این‌که شما از جنس یکتایی بشوید، وصف و حال را می‌گذارید کنار، مقال و گفت‌و‌گو را می‌گذارید کنار. اگرنه که اَحوَل باش، دویی را نوش کن و درد‌هایش را هم نوش کن، یا دهانت را بَردوز و «خوش خاموش کن». خاموش کن و راضی باش، شادمان باش.

یا نه، به نوبت گاهی سکوت کن، گاهی حرف بزن. و نمی‌شود شما همه‌اش حرف بزنی. اگر حرف بزنی، در ذهن خواهی بود.

اَحوَلانه طبل می‌زن، وَالسَّلام. «اَحوَلانه طبل می‌زن، وَالسَّلام» یعنی وقتی گفت‌و‌گو می‌کنی، می‌دانی اَحوَلی، «طبل می‌زن» و سکوت کن، آن طبلِ بهتری است. درست است؟

و آخرسر می‌گوید که اگر محرمی دیدی، «سرّ جان» را بگو. محرم کیست؟ محرم کسی است که می‌دانید که او آماده است. «چون ببینی مَحرمی» طلب دارد، دنبال این کار است، صادق است، نمی‌خواهد از این دانش سوءاستفاده کند. «چون ببینی مَحرمی» سِرِّ جان را به او بگو. وقتی گل دیدی که در حال باز شدن است، آفتابی در حال طلوع دیدی، مانند بلبلان نعره بزن.

بلبل گل را می‌بیند، نعره می‌زند. شما هم اگر یک انسانی دیدید که آماده است، او گل است، شما بلبل هستید، نعرهٔ مستانهٔ دانش معنوی را بزن وگرنه ساکت باش. درست است؟

🔟2️⃣5️⃣ ۴۷ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

چه جایِ صورت؟ اگر خود نمد شود صدتُو
شعاعِ آینهٔ جان عَلَم زند به ظهور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

پس در این‌جا می‌بینید مولانا می‌گوید صورت، نقش، این پردهٔ پندار، جلوی ما را نمی‌تواند بگیرد، اگر این صحبت‌هایی که بالا کرد ما اجرا کنیم. می‌گوید چشمت را درست کن. نمی‌توانی چشمت را درست کنی، مولانا را بخوان دقیق، یاد بگیر، بگذار پیر تو را راهنمایی کند. این راه که هست.

الآن می‌گوید اگر آینه که داخل نمد هست، نمد صد لایه هم باشد، قدیم آینه را در نمد می‌گذاشتند دیگر، در پوست، این پوست صد لایه هم باشد، یعنی شما که امتداد خدا هستید توی ذهن، آینه هستید، می‌گوید اگر آینه، نمد، صدتو هم باشد، اگر عَلَم ظهور را بزند، بگوید من می‌خواهم ظهور کنم، یعنی شما به‌عنوان امتداد خداوند، بخواهید الآن در ذهن بگویید من به‌عنوان خورشید از مرکزم می‌خواهم طلوع کنم، هیچ‌کس نمی‌تواند جلوی شما را بگیرد. برای این‌که لحظه‌به‌لحظه زندگی به شما کمک می‌کند، اگر راست بگویید ها! اگر صداقت داشته باشید. درست است؟

«سخت مُستسقی‎ست جانِ صادقان»، اگر شما صادق باشید، عاشق باشید و واقعاً در این راه درست قدم بردارید، بله؟ شما می‌دانید که:

پنج وقت آمد نماز و رهنمون
عاشقان را فی صَلاةٍ دائِمون
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۶۹)

پنج وقت نماز می‌خوانند مسلمانان، ولی عاشقان دائماً نماز می‌خوانند، هیچ موقع نیست که به او وصل نباشند. درست است؟ شما واقعاً می‌خواهید؟ در بیت‌های قبل گفت که خر تند می‌رود، عجله می‌کند، توی گِل می‌افتد، یعنی ما هم عجله می‌کنیم با من‌ذهنی، می‌افتیم توی گِل همانیدگی‌ها. خر می‌گوید من از این‌جا باید بیرون بیایم. چطور شده شما این‌جا را خانه کردی، دکان کردی و حرکتی نداری، سعی نمی‌کنی که از این‌جا بیرون بیایی؟

خب شما الآن می‌گویید من تصمیم گرفتم، وقتی تصمیم می‌گیری باید خطابینی من‌ذهنی را درست کنی. می‌گوید «چه جای صورت؟» اصلاً صورت چیست؟! صورت یعنی همین چیزهایی که ما در ذهن می‌سازیم، تجسم می‌کنیم، که می‌آید به مرکز ما. این‌ می‌گوید چه‌جوری می‌تواند بیاید؟

شما آینه‌ای هستید که توی نمدِ چند لایه هستید و اگر عَلَم ظهور را بزنید زمین، این پرچم را، یعنی تصمیم بگیرید لحظه‌به‌لحظه فضا را باز کنید و زندگی را بیاورید مرکزتان، هیچ‌کس جلوی شما را نمی‌تواند بگیرد، مگر این‌که این کار را نخواهید بکنید. باید شما بخواهید. چقدر می‌خواهید؟ چقدر می‌خواهید وقتتان را به روی این کار بگذارید؟ پولتان را بگذارید؟ توجهتان را بگذارید؟ تمرکزتان را بگذارید؟ کار کنید؟

و در چیز، بیت‌های قبل که راجع‌به «به من نگر» می‌خواندیم، گفت از ریای خلق، یعنی انرژی دروغینی که من‌های ذهنی صادر می‌کنند، ظاهر می‌کنند، غافل نشوید. «ریای خلق کشیدت به نظم و اشعاری»، یعنی شما را به حرف زدن ذهنی، می‌کشند به ذهن. اثرِ من‌های ذهنی که ریا دارند، شما را می‌کشند به ریا. خب شما باید تصمیم بگیرید نروید، پرهیز کنید. درست است؟ می‌توانید بکنید؟ صبر، شکر، پرهیز.

[شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] و می‌دانید که نمد شما «صد‌تو» است. صد علامت کثرت است یعنی خیلی لایه دارید در این‌جا که همانیده شدید. ولی اگر شما بخواهید، شعاع آینهٔ جان شما می‌تواند بدرد این را [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] و امروز هم داشتیم گفت کفن را می‌درید شما می‌آیید بیرون و به حرف من‌ذهنی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] و من‌های ذهنی گوش نمی‌دهید، برای این‌که با فضاگشایی «نفخِ صور» از طریق شما یعنی شیپور اسرافیل زده می‌شود.

حق همی‌خواهد که تو زاهد شَوی
تا غَرَض بگْذاری و شاهد شَوی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷٢)

کاین غَرَض‌ها پردهٔ دیده بُوَد
بر نظر چون پرده پیچیده بُوَد
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷٣)

پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ
حُبُّکَ الْاَشْیاءَ یُعْمی و یُصِمّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴)

طِمّ: دریا و آب فراوان
رِمّ: زمین و خاک
با طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

خداوند می‌خواهد شما زاهد بشوید، زاهد خوب، یعنی فضاگشا بشوید، پرهیز بکنید. درست است؟ تا «غَرَض» یعنی نگاه کردن و دیدن برحسب همانیدگی‌ها، آن چشم اَحوَل را بگذاری و ناظر ذهنت بشوی، شاهد بشوی. «به من نگر» را اجرا بکنی. برای این‌که این غَرَض‌ها، غَرَض‌ها یعنی همانیدگی‌ها و دیدن برحسب آن‌ها غَرَض است.

کاین غَرَض‌ها پردهٔ چشم ما است. و بر هشیاری نظر که وقتی فضا را باز می‌کنی، با هشیاری نظر می‌بینی. یک هشیاری جسمی داریم که جسم را می‌بیند که ما معمولاً با این می‌خواهیم برویم پیش خدا و اگر فضا باز بشود، با هشیاری نظر می‌رویم درست می‌بینیم. «بر نظر» مانند پرده پیچیده می‌شود، لایه‌ به‌ لایه.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۵ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس بنابراین چرا این‌قدر بیت می‌خوانیم؟ تا ببینید که شما چه‌جوری می‌لغزید، کِی به‌وسیلهٔ سبب‌سازی ذهن عمل می‌کنید و کارتان به نتیجه نمی‌رسد. وقتی با سبب‌سازی ذهن عمل می‌کنید، چشمتان بد است، معکوس‌بین هستید. این‌قدر طبیعی به‌نظر می‌آید، مخصوصاً جمع ما را گمراه می‌کند. تقریباً می‌شود گفت در دنیا جمع راه غلط می‌روند. توجه می‌کنید؟ غیر از عارفان، غیر از راه‌هایی که آن‌ها نشان می‌دهند که جزئیات دارد، بقیه راه را غلط می‌روند و به هیچ‌جا نمی‌رسند، ولو این‌که حرف‌های خوبی در ذهن می‌زنند. با حرف‌های خوب، فکرهای خوب، با موعظهٔ خوب به‌هیچ‌وجه نمی‌شود به عشق رسید، به خدا زنده شد.

برای همین است که من بیت‌های زیادی می‌خوانم برایتان از مثنوی، از دیوان شمس. و اگر شما این‌ها را تکرار کنید، اگر من‌ذهنی شما مثلاً بگذارد، بگوید که خب من این‌ها را می‌دانم، حالا شهبازی می‌گوید این‌ها را تکرار کن، لزومی ندارد که، من این‌ها را می‌فهمم، می‌دانم. این روش کار که از ذهنتان می‌گیرید، غلط است. تا تکرار نکنید، در درون این آگاهی برای شما نمی‌آید. این یک چیز شخصی است که در درون آگاه می‌شوید و در درون بیدار می‌شوید.

و چه‌بسا شما تفسیر معکوس بکنید با ذهنتان. یعنی همین‌که می‌روید با ذهن فکر می‌کنید، این خودش اشتباه است. درست است؟ این را به کرسی نشاندن سخت است مگر شما این ابیات را تکرار کنید، خودتان به این بیداری برسید. و بیت بعدی به این مربوط است، می‌گوید:

به صورتِ بَشَرم‌، هان و هان غلط نکنی
که روح سخت لطیف است و عشق سخت غیور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

«به‌ صورتِ بَشَرم» یعنی مثل بشر من را نبین. هان و هان مواظب باش! «هان و هان» را ما رعایت نمی‌کنیم. «هان و هان» یعنی خیلی مواظب باش که بشر که با ذهن می‌بیند، من‌ذهنی دارد، مرا غلطی نبینی، اشتباه نبینی، من جسم نیستم. ولی برای این‌که من را درست ببینی، خودت باید این جسمیّت را از دست بدهی، و این در حیطهٔ توانایی‌های تو است، برای این‌که تو من هستی.

به صورتِ بَشَرم، هان و هان غلط نبینی، غلطی نبینی، «که روح سخت لطیف است و عشق سخت غیور». می‌بینید که می‌گوید روح، یعنی هشیاری، تو روح هستی، تو هشیاری هستی، تو بسیاربسیار لطیف هستی. وقتی واژهٔ «سخت» را به‌کار می‌بری، یعنی ما البته سختی را دوست داریم، می‌گوییم ما قوی هستیم و پهلوان هستیم، قدرت داریم، من‌ذهنی این‌ها را می‌گوید. ولی یک جوری هم مولانا اشاره می‌کند که این سختی در لطافت است، این قدرت در لطافت است. ما قدرت را در زمختیِ من‌ذهنی می‌بینیم. «که روح سخت لطیف است»، شما اگر بیایید به این لحظه و به زندگی زنده بشوید، واقعاً فضا در درون شما باز بشود، می‌بینید که جنس شما بسیاربسیار لطیف است، در عین لطافت بسیاربسیار قدرتمند است و این من‌ذهنی بسیار زمخت است و بسیار بی‌قدرت است، چراکه در حالت لطیف بودن، ما قدرت خداوند را داریم، به او زنده هستیم.

که روح تو یا هشیاری تو سخت لطیف است. پس تو الآن متوجه می‌شوی که قدرت در زمختی و منم منم گفتنِ من‌ذهنی نیست، در ادعاهای من‌ذهنی نیست، بلکه در لطیف بودن است. و عشق هم، عشق یعنی زنده شدن به زندگی، از جنس خدا شدن، اتحاد مجدد، این کار بسیار غیرتمند است، سخت غیور است. یعنی تو یک ذره جسم بشوی، خداوند به فضای یکتایی راه نمی‌دهد، غیور یعنی غیرتمند، نمی‌گذارد. ولی ما این‌ها را رعایت نمی‌کنیم، ما با من‌ذهنی سفت می‌شویم، گریه می‌کنیم، ناله می‌کنیم، عبادت می‌کنیم، درحالی‌که سخت هستیم، سفت هستیم.

در مقابل سفتی ما، غیرت خداوند را در نظر بگیرید که می‌گوید از جنس من نشوی، وارد فضای یکتایی نمی‌توانی بشوی، با من نمی‌توانی یکی بشوی. ما می‌خواهیم بدون این‌که شاید بدانیم، زمختی و قدرتمندی من‌ذهنی را به‌ زعمِ من‌ذهنی نگه داریم، ولی با خداوند یکی بشویم! این امکان ندارد. برای همین می‌گوید خیلی‌خیلی مواظب باش که من را یک جسم نبینی. ولی خب اگر ما من‌ذهنی داریم، نمی‌توانیم خداوند را به‌صورت جسم نبینیم، صفت‌هایی برایش تعریف نکنیم. پس ما با ابزارهای ذهنی‌مان و سبب‌سازی ذهنی‌مان عمل نمی‌کنیم.

عرض کردم، خواندن این ابیات، تکرارش به شما کمک می‌کند. در این‌جا [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] ما به‌صورت بشر او را می‌بینیم و درنتیجه جسم می‌بینیم، این فایده ندارد. هرچه بگویید، هر عملی بکنید، غلط می‌کنیم، غلط می‌بینیم، عملِ غلط می‌کنیم، و ما روحمان را سخت لطیف نمی‌کنیم.

و شعرهایی خواندم در مورد این غیرت زندگی که آن‌ها را شما خواهش می‌کنم مراجعه کنید. یعنی خیلی خلاصه این‌طوری می‌گوید، می‌گوید که اگر شما بخواهی با فکر به من برسی، آن فکرها مثل نیزه هست، به پهلوی تو فرومی‌رود. پس بنابراین فکرهای ما به‌صورت نیزه جلوی ما را می‌گیرد، به ما می‌گوید بایستید، نیایید جلوتر. درست است؟


🔟2️⃣5️⃣ ۴۳ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۲۵ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ چهارم

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش سوم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس مرغ خودم هستم، صید خودم هستم، دام خودم هستم، صدر خودم هستم، فرش خودم هستم، بام خودم هستم مثل یک خدا، هیچ، به هیچ‌چیز احتیاج ندارم، فقط خودم و خودم. برای همین می‌گوید جوهر آن است که قائم به ذات خودش است و آن است که به چیزهای ذهنی و این جهان وابسته است، آن «عَرَض» است که فرعِ ما است.

ما الآن من‌ذهنی داریم، من‌ذهنی فرع ما است، ما اصلاً من‌ذهنی نیستیم. الآن داریم بیدار می‌شویم که ما من‌ذهنی نیستیم، این عَرَض ما است، این جسم عَرَض ما است، فکرهای ما عَرَض ما است. جوهر ما می‌تواند قائم به خودش باشد، این را هم [اشاره به تن] داشته باشیم. وقتی جوهر ما قائم به خودش می‌شود، این بدن هم خوب کار می‌کند. امروز شعرش را خواندیم. «صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت». هر لحظه فضا را باز می‌کنم به تو درود می‌فرستم. درست است؟ که قرب تو زیاد بشود، فضا باز بشود، تمام اجزای من هماهنگ با تو می‌شوند.

ز اَحوَلی بِگُریز و دو چشمْ نیکو کن
که چشمِ بد بُوَد آن روز از جمالم دور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

اَحوَلی: دوبینی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

از دوبینی فرار کن. با فضاگشایی چشم را نیکو بکن. چشم بد این است [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، چشمِ من‌ذهنی است، چشمِ دو‌بین است. آن روز یعنی همین لحظه که قیامت است نمی‌تواند جمال من را ببیند. درست است؟ تا زمانی که این همانیدگی‌ها در مرکز ما هستند، ما دوبین هستیم.

«ز اَحوَلی بگریز و دو چشم نیکو کن» که چشم بد که دیدن برحسب همانیدگی‌ها است، آن روز یعنی روز قیامت که این لحظه برای ما است نمی‌تواند جمال من را ببیند، مگر فضا را باز کنی و چشم را نیکو بکنی.

دورباشِ غیرتت آمد خیال
گِرد بر گِرد سراپردهٔ جمال
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۷)

دورباش: نیزه‌ای دوشاخه دارای چوبی مرصّع که در قدیم پیشاپیش شاهان می‌برده‌اند تا مردم بدانند که پادشاه می‌آید و خود را به کنار کشند.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

بسته هر جوینده را که راه نیست
هر خیالش پیش می‌آید که بیست
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۸)

بیست: مخفّفِ بِایست، توقّف کن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

جز مگر آن تیزگوشِ تیزهوش
کِش بُوَد از جَیْشِ نُصرت‌هاش جوش
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۹)

جَیْش: لشکر
نُصرت: یاری، کمک
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

توجه می‌کنید؟ دورباش یعنی نیزه. می‌گوید دوبین نمی‌تواند جمال خدا را ببیند. شما اگر من‌ذهنی دارید، برحسب همانیدگی‌ها می‌بینید، خدا را نمی‌توانید ببینید، به وحدت نمی‌تونید برسید، به عشق نمی‌تونید برسید. چرا؟ نیزه‌هایی که شما را دور می‌کند خیالات خودتان است، فکرهای خودتان است. این خیالات ما گرداگرد سراپردهٔ جمال خداوند را می‌گوید گرفته و هر «جوینده» که برحسب همانیدگی‌ها و فکرها به آن سمت می‌رود. ببینید دو جور رفتن هست. یکی فضا را باز کنی، به‌صورت هشیاری خالص بروی، یکی فضا را ببندی به‌صورت فکر بروی، هشیاری جسمی بروی. اگر کسی با هشیاری جسمی جویندهٔ خداوند باشد، راه را می‌بندد که راه نیست. هر خیالش، هر خیال آن جوینده که پیش می‌آید به او می‌گوید بایست نمی‌توانی بروی، مگر آن «تیزگوش تیزهوش».

تیزگوش تیزهوش همان کسی است که فضا را باز کرده مرکزش را عدم کرده، گوشش گوش زندگی‌ است، هوشش هم هوش زندگی‌ است که او، «کِش بود»، که او را بود از لشکر نصرت‌های خداوند یا زندگی جوش، یعنی حرکتِ او، جنبشِ او از کمک‌های خداوند است در این فضای گشوده‌شده [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)]، می‌بینید؟ در این فضای گشوده‌شده وقتی چشم را نیکو کردی، دراین‌صورت این سه بیت کار می‌کند.

لحظه‌به‌لحظه هر چیزی که اتفاق می‌افتد یک جوری زندگی به شما کمک می‌کند، یک چیزی را به شما نشان می‌دهد. پس نیزه‌هایی که شما را نمی‌گذارد، نیزه‌های غیرت خداوند. غیرت خداوند یعنی شما من‌ذهنی داشته باشی خداوند را نمی‌توانی ببینی، این غیرت است. قانون غیرت یعنی تا شما از جنس هشیاری خالص نباشی، او را نمی‌توانی ببینی، با او نمی‌توانی یکی بشوی. پس تمام کوشش‌های ما با ذهن به‌وسیلهٔ فکرها با سبب‌سازی ذهنی بی‌نتیجه است.

دورباش نیزه هست. بیست یعنی بایست. جَیش یعنی لشکر. نُصرت: یاری، کمک.

بله این چند بیت هم جالب است و این نشان می‌دهد که اگر شما واقعاً بخواهید که این فضای گشوده‌شدهٔ درونتان را بخوانید که و این می‌گوید این کتاب مقدس شما است، این قرآن شما است، اگر بخواهید خداوند آن چشم نیکو را به شما می‌دهد. الآن می‌گفت چشم نیکو. شما می‌گویید که من که ندارم، من چشم دوبین دارم.

🔟2️⃣5️⃣ ۴۰ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

عرض می‌کنم هر کسی که فضا را باز کند، هم برای خودش زندگی را می‌خواهد هم برای دیگران. کوثر به‌معنی مواد اولیهٔ ساخت همه‌چیز است و اشاره می‌کند به بی‌نهایت و فراوانی خداوند. هر کسی که خسیس است، روا نمی‌دارد، از فراوانی و بی‌نهایت خداوند اثر ندارد، بنابراین از جنس من‌ذهنی است.

چشمِ حس اَفْسُرد بر نقشِ مَمَرّ
تُش مَمَر می‌بینی و او مُسْتَقَرّ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۱۸)

مَمَرّ: گذرگاه، مجرا، محل عبور
مُسْتَقَرّ: محل قرار گرفتن، استوار، برقرار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این دویی اوصافِ دیدِ اَحْوَل است
وَرنه اوّل آخِر، آخِر اوّل است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۱۹)

اَحْوَل: لوچ، دوبین.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دارد می‌گوید که ببینید اول زندگی بودیم یا خدا بودیم، این‌جا من‌ذهنی است از این‌جا باید عبور کنیم، دوباره خداوند است و بی‌نهایت او است. درست است؟ اما چشم من‌ذهنی ما به نقش تغییرات ذهنی، تغییرات فکرها جامد شده، افسرده شده، جامد شده، همه‌اش نگاه می‌کنیم به این‌که از ذهن چه می‌گذرد. اگر این‌طوری باشد، باید توجه کنید یکی در من‌ذهنی گذرا می‌بیند، می‌بیند همه‌چیز می‌گذرد در‌حالی‌که زندگی مستقر است، زندگی ثابت است. این لحظه ثابت است، شما در این لحظه ثابت هستید، شمای اصلیِ شما، اما ذهن شما تغییر می‌کند.

مردم افسرده شده‌اند به تغییرات ذهن و در‌نتیجه در دویی هستند. این دویی اوصاف دیدِ دوبین است. ببینید من‌ذهنی قضاوت می‌کند، خوب و بد می‌بیند در ذهن، شما از ذهن بیرون بیایید، متوجه می‌شوید که نه، شما زندگی هستید، در این لحظه مستقر هستید، ثابت هستید و چیزها تغییر می‌کنند، مثلاً بدن ما تغییر می‌کند، ما به‌عنوان زندگی ثابت هستیم.

همه‌چیز تغییر می‌کند، خداوند ثابت است. ما هم ثابت هستیم، ما مستقر هستیم، ولی چون افسرده شده‌ایم به تغییرات ذهن، ما هم تغییر می‌کنیم. ما وضعیت نیستیم که تغییر کنیم، ما مستقر هستیم در این لحظه. شما در این لحظه استقرار باید داشته باشید، تغییرات بدنتان، فکرتان را هم ببینید و ناظر چالش‌ها باشید و از تغییراتِ چالش‌ها شما فضا را باز کنید. هرچه فضا را بازتر می‌کنید، شما می‌بینید مستقرتر می‌شوید. توجه می‌کنید؟ از انجماد که در ذهن هرچه می‌گذرد من را از جنس اتفاق می‌کند و گذرا می‌شوم، بیرون می‌آیید. حالا چند بار این دو بیت را بخوانید درست می‌شود. مَمَرّ: گذرگاه. مُسْتَقَرّ: محل قرار گرفتن، استوار، برقرار. اَحْوَل: دوبین.

«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ... .»
«اوست اول و آخر... .»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ حدید (۵۷)، آیهٔ ۳)

توجه کنید، قبل از ورود به این جهان از جنس خداوند هستیم، وارد ذهن می‌شویم از جنس من‌ذهنی می‌شویم، فوراً عبور می‌کنیم دوباره از جنس خداوند می‌شویم. این می‌تواند پنج شش سال طول بکشد، می‌تواند ده سال طول بکشد، این دورانِ من‌ذهنی. ولی اگر دوبینی را ادامه بدهیم، در‌این‌صورت می‌شویم غلط‌بین.

این‌قدر درد ایجاد می‌کند، این‌قدر کژبینی ایجاد می‌کند این من‌ذهنی که ما اصلاً نمی‌فهمیم برای چه آمده‌ایم به این جهان. این هم جالب است این سه بیت در این‌جا.

هی ز چه معلوم گردد این؟ ز بَعث
بعث را جو، کم کن اندر بعث بحث
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۰)

بَعث: برانگیختن، زنده‌کردن مردگان، رستاخیز، قیامت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

شرطِ روزِ بعث، اوّل مُردن است
زآن‌که بعث، از مُرده زنده کردن است
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۱)

جمله عالَم زین غلط کردند راه
کَز عدم ترسند و، آن آمد پناه
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٨٢٢)

بَعث: برانگیختن، زنده کردن مردگان، رستاخیز.
می‌گوید که آن‌که ما منجمد شده‌ایم به، بسته شده‌ایم به گذر ذهن و حواسمان رفته به‌ این‌که چه اتفاقی می‌افتد و از جنس اتفاقات شده‌ایم، این غلط است. اگر بخواهیم درست کنیم، این از چه معلوم می‌شود که درست کردیم؟ می‌گوید که از «بعث» یعنی زنده شدن، برانگیخته‌ شدن، بلند شدن از قبر.

تو فضا را باز کن «بعث را جو»، زنده شدن، قیامت را بجو در این لحظه. نرو بحث کنی در ذهن، کسی که منجمد شده به ذهن، دائماً در بحث و گفت‌و‌گویِ بَعث است که قیامت چه‌جوری است و این‌ها. رها کن آن گفت‌وگوها را، زنده شو دیگر.

می‌گوید شرط روز برانگیخته شدن یا زنده شدن، اول مردن به من‌ذهنی است، برای این‌که «بعث، از مُرده زنده کردن است».

ولی همهٔ عالم متأسفانه به این علت به‌ اشتباه افتاده‌اند که از فضاگشایی و عدم می‌ترسند، می‌خواهند جسم در مرکزشان باشد، درحالی‌که جسم را که می‌آورند، می‌ترسند. از عدم کردن مرکزشان می‌ترسند در‌حالی‌که تنها پناه ما در این جهان این عدم است که نماد خداوند در مرکز ما است.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۸ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شما الآن معکوس دیدن را فهمیدید خوشحال نیستید؟ شما خوشحال نیستید که اگر یکی را دائماً کنترل کنید این دَر‌می‌رود، این را دچار ریب‌المنون می‌کنید چون مرکزتان گذاشتید؟ الآن فهمیدید یک انسان را در مرکزتان نباید بگذارید، اگر بگذارید این خطرناک‌ترین کار است. منشأ مسئله‌سازی است، پایۀ مانع‌سازی است، پایهٔ دشمن‌سازی است، پایۀ دردسازی است، پایۀ کنترل است، بی‌خردی است.

یادتان است می‌گفت که این من‌ذهنی ریشه‌اش در رنج است و عاشق نتایج بیهودگی است؟ عاشق نتیجۀ بی‌نتیجه‌گی است؟ این‌ها را خواندیم در غزل ۴٠٠، درست است؟ شما معکوس‌بینیِ من‌ذهنی را هم فهمیدید خوشحال هستید.

پس بنابراین، این جلال و شکوه زنده شدن آدم‌ها به زندگی، شما می‌بینید آدم‌ها خردورز شدند، همه دارند زنده می‌شوند به خداوند، به منظورشان می‌رسند، از خرّوبی دست برداشتند، «ز های‌وهوی شود خیره خاک گورستان».

یعنی الآن برای بعضی از شما همانیدگی گیج نیست، به‌راحتی همانیدگی می‌آید مرکز شما. می‌گویید آقا من با بچه‌ام، همسرم همانیده هستم، راحت تصویر ذهنی او می‌آید مرکز شما. وقتی به خرد زندگی مجهز بشوید همانیدگی گیج می‌شود، نمی‌تواند بیاید مرکز شما چون شما ناظر آن هستید.

از های‌و‌هوی شادیِ زنده‌شدگان در روز قیامت، یعنی الآن، نه که مُردیم رفتیم قیامت، همین الآن، با بانگِ طبل مولانا خاک گورستان، همانیدگی‌ها گیج می‌شوند، من‌های ذهنی گیج می‌شوند که آقا ما اصلاً طرز زندگی‌مان را که ایجاد درد بود و خرّوبی بود و مقایسه بود و برتری‌طلبی بود و من بهتر هستم و خریدن این چیزها برای پُز بود، اصلاً همۀ این‌ها از بین رفت. شما یک چیزی می‌خری می‌گویی آیا من این را لازم دارم؟ لازم دارم بخرم، اگر لازم ندارم برای چه بخرم؟ این را من نمی‌خرم که به دیگران ثابت کنم من بهتر از آن‌ها هستم. نه، نمی‌‌خواهم. این ضرورت نیست.

این «طُمطُراق نُشور» است. من‌ذهنی گیج شد، های‌و‌هوی شادی شما، شادی بی‌سبب شما، های‌وهوی خوشبختی شما بلند شد. فقط شما نیستید، دیگران هم همین‌طور، ما همدیگر را تقویت می‌کنیم. درست است؟

هر کسی که پیغام مولانا را بلند و درست بیان می‌کند به‌طوری‌که مردم می‌شنوند، دارد طبل قیامت را می‌زند. می‌گوید ای مردگان در ذهن، برخیزید، و برمی‌خیزند. مگر مولانا الآن شما را زنده نمی‌کند؟ دید شما را عوض نمی‌کند؟

[شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] پس خاک گورستان در مورد فرد ما این همانیدگی‌ها هستند، این‌ها خیره می‌شوند، نمی‌توانند به مرکز ما بیایند، نمی‌توانند ما را کنترل کنند، نمی‌توانند زور بگویند به ما، استبدادشان را از دست می‌دهند.

برای این‌که ما مرتب فضا را باز می‌کنیم هر فضاگشایی یک بستۀ انرژی بیرون می‌فرستد و طبل قیامت است. همین‌که شما، اگر یک کسی خشمگین است فضا را باز می‌کنید، عشق را روانه می‌کنید و پذیرش را روانه می‌کنید، دارید طبل قیامت را می‌زنید، و ببینید همۀ ما طبل بزنیم ببینید چه طبلی می‌شود آن‌، چقدر بلند می‌شود صدایش.

نعرهٔ لاضَیْر بر گردون رسید
هین بِبُر که جان ز جان‌ کندن رهید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹)

«ساحران با بانگی بلند که به آسمان می‌رسید گفتند: هیچ ضرری به ما نمی‌رسد. هان اینک (ای فرعون، دست و پای ما را) قطع کن که جان ما از جان‌ کندن نجات یافت.»

ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

«نعرهٔ لاضَیْر» در ما یعنی این‌که وقتی یک همانیدگی می‌‌افتد فضا باز می‌کنید و من‌ذهنی می‌گوید که ای ضرر کردی این از دستت رفت، شما نعره می‌زنید که من ضرر نمی‌کنم، و اگر من‌ذهنی تهدید کرد بیچاره می‌شوی، بدبخت می‌شوی این همانیدگی را از دست بدهی، اگر من‌ذهنی به شما می‌گوید که اِ این آدم از زیرِ کنترل شما خارج بشود که همسرتان است می‌رود دیگر نمی‌آید، شما نعرۀ شادی لاضَیْر را می‌گویید من ضرر نمی‌کنم، مثل آن‌ ساحران در برابر موسی.

ساحران با بانگی بلند که به آسمان می‌رسید گفتند هیچ ضرری به ما نمی‌رسد، هان اینک ای فرعون دست و پای ما را قطع کن، فرعون یعنی من‌ذهنی بزرگ می‌گوید تو نمی‌توانی از زیر سلطۀ من بروی، تو نمی‌توانی دردهایت را بیندازی، تو می‌گویی می‌اندازم ضرر هم نمی‌کنم، چون آن‌ فضای گشوده‌شده عقل به شما داده «که جان ما از جان کندن نجات یافت.»

این هم که می‌دانید آیۀ قرآن است:

«قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»
«گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرونگیرد که به‌سوی پروردگارمان بازگردیم.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ شعراء (۲۶)، آیه ۵۰)

شما هم همین را می‌گویید. فضا را باز می‌کنید به‌سوی او برمی‌گردید، به بی‌نهایت و ابدیت خداوند زنده می‌شوید، اصلاً ضرر نمی‌کنید همانیدگی‌ها را بیندازید و دردهایتان را بندازید.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۶ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

در آن زمان که چراغِ خِرَد بگیرانم
چه‌ های و هوی برآید ز مُردگانِ قبور!
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

گیراندن: روشن کردن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌گوید در آن لحظه که چراغ خرد کل را در تو روشن کنم، پس معلوم می‌شود تا حالا چراغ خرد در ما روشن نبوده‌. ما چکار کردیم؟ [شکل‌۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] ما آمدیم فضا را باز کردیم، باز کردیم، باز کردیم، بالاخره این‌قدر فضا باز شد که چراغ خرد کل، عقل خداوند در ما زنده شد. بگیرانم یعنی روشن کنم.

«در آن زمان که چراغِ خِرَد بگیرانم» آن‌ موقع «چه‌ های و هوی برآید» های و هوی برآید یعنی های و هوی شادی برآید، زنده شدن برآید، «ز مُردگانِ قبور!» هیچ استثنا هم قائل نیست می‌بینید، [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)] این‌ها مردگان قبور هستند. قبور یعنی قبرها، یعنی من یک قبر، تو یک قبر، آن یکی یک قبر، به‌اندازهٔ تعداد آدم‌های روی زمین قبر وجود دارد. می‌گوید این‌ها زنده می‌شوند و چه خوب است که ما این دانش مولانا را پخش می‌کنیم.

مولانا می‌گوید که خداوند چراغ خرد را خرد کل را که تمام کائنات را اداره می‌کند، می‌خواهد به‌جای این عقل من‌ذهنی در ما بگیراند یعنی روشن کند، آن موقع است که شما شروع می‌کنید به شادی کردن و پراکندن شادی، خاصیت‌های خداگونگی را در این جهان پخش کردن، مثل گرمای عشق، کمک کردن، در دیگران زندگی را دیدن. درست است؟ خب ما هم جزو مردگان قبور هستیم.

شما می‌خواهید خداوند چراغ خرد را به‌جای عقل من‌ذهنی در شما روشن کند؟ باید حواستان به خودتان باشد. اول شرط را گذاشته گفته «به من نگر»، به من نگر، به من نگر، چقدر بیت خواندم که شما خودتان را متقاعد کنید به‌جای اغیار که ذهن نشان می‌دهد، به او بنگرید. هر جور شده بگذارید این فضا باز بشود، مرکزتان عدم بشود، با خط‌کش ذهن خودتان را اندازه نگیرید، عجله نکنید، هی ارزیابی نکنید خودتان را، شما کار خودتان را بکنید، حواستان را به دیگران ندهید، تمام حواستان به خودتان باشد.

من می‌خواهم ایرادهای خودم که همانیدگی‌های خودم هستند، دردهای خودم هستند شناسایی کنم، برای این کار باید حواسم تماماً روی خودم باشد، ما با دیگران کاری نداریم. تا بالاخره های و هوی شادی و آرامش از من که در قبر مرده بودم بلند بشود. اگر بلند بشود خودتان می‌فهمید.

همچو عارف کز تنِ ناقص‌‌چراغ
شمعِ دل افروخت از بهرِ فَراغ
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۱۰)

تا که روزی کاین بمیرد ناگهان
پیشِ چشمِ خود نهد او شمعِ جان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۱۱۱)

عارف این کار را می‌کند، شما هم عارف هستید. این تنی که چراغ ناقص است، منظور از این تنِ چراغ ناقص یعنی همین عقل من‌ذهنی، شمع دل را برای آسایش روشن کنم. شما باید یک عارف باشید، هِی فضاگشایی کنید حواستان روی خودتان، که این تنی که من‌ذهنی‌ای که یک چراغ ناقص است، با آن شمع دل را روشن کنید برای فراقت و آسایش خودتان، که می‌دانید این یک روزی خواهد مرد. «تا که روزی کاین بمیرد ناگهان» وقتی این [اشاره به بدن] متلاشی شد، پیش چشم خودتان این شمع جان را داشته باشید. الآن هم می‌توانید روشن کنید و با آن انس بگیرید، هرچه زودتر بهتر. دراین‌صورت این دنیا هم می‌توانید خوب زندگی کنید.

تا کنون کردی چنین، اکنون مکن
تیره کردی آب را، افزون مکن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۸۰)

این بیت را خواهش می‌کنم حفظ کنید و وقتی عیبتان را دیدید بگویید تا حالا این کار را کردم، بعد از این نمی‌کنم دیگر، تمام شد. تا حالا غیبت می‌کردم، دیگر نمی‌کنم. تا حالا حسادت می‌کردم، دیگر نمی‌کنم. تا حالا خودم را با دیگران مقایسه می‌کردم، دیگر نمی‌کنم. تا حالا ضرورت را نمی‌سنجیدم، بعد از این می‌سنجیم، «مُفتی ضرورت» خودم هستم. من یک کاری را می‌کنم می‌گویم آیا این ضرورت دارد برای من؟ این غذا را می‌خورم ضروری است؟ این کار را می‌کنم ضروری است؟ بر علیه مردم دارم کار می‌کنم ضروری است؟ غیبت می‌کنم این ضروری است؟ نه ضرورت ندارد. بنابراین آن کارها را دیگر نمی‌کنم.

عرض کردم این من‌ذهنی مثل یک درخت می‌ماند، شاخه‌های مختلف دارد. وقتی این درخت‌های بزرگ را از ریشه می‌خواهند دربیاورند اول می‌روند از آن بالا می‌بُرند با اَره و سرهایشان را یواش‌یواش می‌بُرند می‌اندازند، می‌برند می‌اندازند، می‌آیند تنهٔ آن را هم می‌برند، بعد از ریشه درمی‌آورند.

این‌طوری نیست که هُل بدهند یک درختی که فرض کن که هشتاد متر قدش است، این بیفتد روی ساختمان‌ها. نه، یواش‌یواش. شما هم یواش‌یواش شاخه‌های درخت من‌ذهنی‌تان را می‌بُرید، به‌صورت حضور ناظر، چون روی به او کردید می‌بینید.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۴ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

شبِ غریب چو آوازِ آشنا شِنَوی
رهی ز ضربتِ مار و جَهی ز وحشتِ مور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

آیا اگر آواز آشنا را نشنویم از ضربت مار و وحشت مور می‌رهیم؟ نه. اِشکال همین است دیگر که آواز آشنا را نمی‌خواهیم بشنویم با فضاگشایی، ولی از وحشت مورچه‌ها، همانیدگی‌ها و از حملهٔ دردهای درونی می‌خواهیم راحت بشویم. شما هِی شکایت می‌کنی، من حالم خوب بود ها، یک‌دفعه یک مود سیاهی آمد، همسرم یک چیزی گفت چنان واکنشی نشان دادم، عصبانی شدم. این فضای دردی است که ما حمل می‌کنیم، یک مقدارش از گذشتگان به ما رسیده، یک مقدار هم خودمان با همانیدگی‌ها ایجاد کردیم.

نی، تو گویی هم به گوشِ خویشتن
نی ‌من ‌و، نی ‌غیرِ من، ای هم تو من
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۹۹)

این را الآن خواندم. پس آواز آشنا در بیرون نیست، فضا را باز می‌کنی یک‌دفعه در درون خودت متوجه می‌شوی؛ انگار یک نفر به گوش تو یواشکی می‌گوید اِ این غلط است، این همانیدگی است، این‌طوری فکر می‌کنم. تو به گوش خودتان می‌گویید در درون، نه من می‌گویم نه غیر من می‌گوید، درحالی‌که من و تو از جنس خداوند هستیم، از جنس زندگی هستیم. و این سه بیت را برایتان می‌خوانم که بیت را بهتر بفهمیم.

با چنین ناقابلی و دوری‌ای
بخشد این غورهٔ مرا انگوری‌‌ا‌ی؟
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۴۰)

نیستم اومیدوار از هیچ سو
وآن کَرَم می‌گویدم: لا تَیْأَسُوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۴۱)

لا تَیْأَسُوا: نومید مشوید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

دایماً خاقانِ ما کرده‌ست طُو
گوشمان را می‌کشد لا تَقْنَطُوا
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۴۲)

طُو: مخفّفِ طُویْ به‌معنیِ جشن مهمانی
لا تَقْنَطُوا: ناامید و مأیوس نشوید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

لا تَیْأَسُوا: نومید مشو. «طُو» همین طُویِ ترکی هست که یعنی جشن و مهمانی، عروسی. «لا تَقْنَطُوا» باز هم ناامید و مأیوس نشوید. می‌بینید خداوند به شما می‌گوید شما ناامید نشوید، می‌داند که ما ممکن است با من‌ذهنی ناامید بشویم، چون ما با سبب‌سازی کار می‌کنیم. شما با سبب‌سازی می‌خواهید از شر فضای دردِ این مار و مورچه‌ها رها بشوید، نمی‌توانید با سبب‌سازی ذهنی، به‌وسیلۀ ذهن از دردهای ذهن نمی‌توانید آزاد بشوید، شما نمی‌توانید موعظه کنید به خودتان، بابا رنجش که کار بدی است، کینه داشتن یعنی چه، این را بینداز دیگر، نمی‌توانید بیندازید. خیلی کارهای بد را ما می‌دانیم بد است ولی می‌کنیم، باید فضا را باز کنیم.

الآن می‌گوید که درست است که ما ناقابل هستیم، پر از درد هستیم، زیر حملۀ همانیدگی‌ها هستیم، دور هستیم از او، آیا غورهٔ ما را انگور می‌کند خداوند؟ این من‌ذهنی ناقابل را تبدیل به بی‌نهایت و ابدیت خودش می‌کند؟ ما را آزاد می‌کند از من‌ذهنی؟ به‌شرط این که می‌گوید شما از هیچ سو، از سوها نااُمید بشوید.

از سوها نااُمید شدن، از سبب‌سازی نااُمید شدن، معنی‌اش این است که شما روی آوردید به زندگی. آن کَرم یعنی آن خداوند به من می‌گوید نااُمید نشو، اگر سوها به تو زندگی ندادند اشتباه کردی سو رفتی. شما هی فکر کردی، سبب‌سازی کردی، خواستی از شر مار و حملۀ مورچه‌های همانیدگی آسوده بشوی، نیست، نمی‌شود. فضا را باز کن از من نااُمید نشو.

می‌گوید هر لحظه خاقان ما، سَرور ما، پادشاه ما، جشن راه انداخته، عروسی راه انداخته و هی گوش ما را می‌کِشد، در درون به گوش ما می‌گوید، اگر فضا را باز کنیم می‌شنویم، «لا تَقْنَطُوا»، ناامید نباش، ناامید نباش.

«... وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.»
«... و از رحمت خدا مأيوس مشَويد، زيرا تنها كافران از رحمت خدا مأيوس مى‌شوند.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۸۷)

این هم آیه‌اش است.

«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.»
«بگو: اى بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كرده‌ايد، از رحمت خدا مأيوس مشَويد زيرا خدا همهٔ گناهان را مى‌آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان.»
🌴(قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیهٔ ۵۳)

«بگو: اى بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كرده‌ايد»، یعنی همانیده شده‌اید، از طریق همانیدگی‌ها دیده‌اید، فضای درد درست کرده‌اید، مورچه زیاد در درونتان گذاشته‌اید این‌ها حمله می‌کنند، «از رحمت خدا مأيوس مشَويد زيرا خدا همهٔ گناهان را مى‌آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان». درست است؟

رحمت بی‌حد ر‌‌و‌انه هر زمان
خفته‌اید از د‌ر‌ک آن ای مر‌د‌مان
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۳۰۴)

«رحمت بی‌حد روانه هر زمان»، رحمت بی‌اندازه از طریق زندگی روانه هر لحظه، خفته‌اید ای مردمان از درک آن، چرا؟ برای این‌که به سو می‌روید، با سبب‌سازی عمل می‌کنید.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۲ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

یواش‌یواش روی ذاتتان می‌ایستید، هشیاری دارد از هشیاری آگاه می‌شود و شادیِ بی‌سبب، طَرَبِ حقیقیِ ذاتِ خداوند در شما دارد خودش را بروز می‌کند. می‌بینید این یک چشمه است که از شما بیرون می‌ریزد، به هر‌ کاری که می‌کنید می‌ریزد، به هر فکری که می‌کنید با او دارد می‌رود، از شما به آدم‌ها و به کارها می‌ریزد.

و یواش‌یواش می‌بینید که آفرینندگی در شما رخ می‌دهد، شما دست به آفرینش فکرهای جدید می‌زنید. پذیرش، شادیِ بی‌سبب، آفرینندگی. و متوجه می‌شوید که هیچ جسمی نباید به مرکزِ شما بیاید یا غیر نباید بیاید. و متوجه می‌شوید که کار را عقلِ کل انجام می‌دهد، عقلِ من‌ذهنی کاره‌ای نیست. همهٔ این چیزها را شما عملاً متوجه می‌شوید. این سه بیت را برایتان هم بخوانم.

تا کنی مر غیر را حَبْر و سَنی
خویش را بدخو و خالی می‌کنی
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶)

حَبر: دانشمند، دانا
سَنی: رفیع، بلند‌مرتبه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

مردهٔ خود را رها کرده‌ست او
مردهٔ بیگانه را جویَد رَفو
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱)

دیده آ، بر دیگران نوحه‌گری
مدّتی بنْشین و بر خود می‌گِری
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹)

حَبر یعنی دانشمند و دانا. سَنی: رفیع، بلندمرتبه. فقط برای یادآوری که چقدر این کار مشکل است که آدم به دیگران، به غیر توجه نکند. وقتی فضا را باز کرد، حواسش به خودش است، به تغییرِ خودش است،‌ اصلاحِ خودش است. و چون به او نگریستی، عیب‌های خودت را دیدی، همانیدگی‌های خودت را دیدی، تمرکزت روی خودت است‌، تمرکزش رویِ اصلاح دیگران نیست. همین که حواستان از روی خودتان برداشته می‌شود، گذاشته می‌شود روی دیگران، می‌شوید من‌ذهنی خودتان، من‌ذهنی یک من‌ذهنی را دارد هدایت می‌کند. خودت هم بدخو و خالی می‌شوی مثلِ من‌ذهنی.

شما بیا مردهٔ خودت را زنده کن، مردهٔ دیگران را که ذهن نشان می‌دهد، زنده نکن. با من‌ذهنی‌ات مردهٔ دیگران را می‌خواهی زنده کنی، با من‌ذهنی‌ات دیگران را می‌خواهی از قبر بلند کنی، بدتر آن‌ها را می‌کُشی. حواست به خودت باشد، اگر خودت داری اصلاح می‌شوی، ممکن است اثر سازنده‌ای روی دیگران بگذاری. به خودت بگو ای چشمِ من تا حالا برای دیگران گریه کردی، بعد از این برای خودت گریه کن، حواست به خودت باشد، خودت را اصلاح کن، کاری به کسی نداشته باش.

دوباره این سه بیت را برایتان می‌خوانم. سه بیت اول است:

به من نگر که منم مونسِ تو اندر گور
در آن شبی که کُنی از دُکان و خانه عُبور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۱۴۵)

پس معلوم شد از این دکان و خانه باید عبور کنیم و به او نگاه کنیم. مونسِ ما غیر نیست، فقط خداوند است. به‌علت این‌‌که چیزها را مونسِ خودمان کردیم، این چیزها را ذهن نشان می‌دهد، این مثلِ قبر شده برای ما، ذهن، و این‌جا منزلِ ما نیست، دکانِ ما نیست و همین الآن باید از این‌جا عبور کنیم. برای این کار باید تسلیم بشویم، مرکزمان عدم بشود، تا پیغامِ او را بشنویم و پیغامِ او را خودمان به گوشِ خودمان می‌گوییم.

نی، تو گویی هم به گوشِ خویشتن
نَی ‌من ‌و، نی ‌غیرِ من، ای هم تو من
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۹۹)

هر کسی فضا را باز کند در درون، خودش به گوشِ خودش یواشکی این چیزها را می‌گوید، این‌طوری شنیده می‌شود. این‌طوری نیست که یکی بیاید پیغام خدا را به ما بگوید، «سلامِ من شِنَوی در لَحَد» با فضا‌گشایی، خبر می‌شوی که من همیشه تو را می‌دیدم، تو من بودی، من تو بودم، ما جدایی‌ناپذیر هستیم.

و آن عقل و خردِ به‌اصطلاح مخرّبِ تو هم من بودم، به‌ علتِ دخالت تو در عقل و خردِ کل به این صورت درآمده بود. حالا دخالت نمی‌کنی، هی عقل و خردت بهتر می‌شود، بنابراین از دویی هم بیرون آمدی، این‌طوری نیست که گاهی لذت و شادی، گاهی رنج، نه. تو فضا را باز کنی، همیشه می‌توانی شادیِ بی‌سبب داشته باشی، برای این‌که من که خدا هستم از جنسِ شادی بی‌سبب هستم، تو هم از جنس من هستی، تو هم از جنس شادی بی‌سبب هستی، از جنس آرامش هستی، از جنس خرد هستی. از جنس من‌ذهنی نیستی که بی‌خرد است، غمگین است، دردساز است، مخرّب است. همهٔ این‌ها را ما الآن فهمیدیم.

🔟2️⃣5️⃣ ۳۰ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

برنامه شماره ۱۰۲۵ گنج حضور
فایل صوتی - بخش‌ سوم

/channel/GanjeHozourMessages

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

💠💠💠پایان بخش دوم💠💠💠

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

تا کنون کردی چنین، اکنون مکن
تیره کردی آب را، افزون مکن
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۸۰)

یک روزی می‌شود اگر فضاگشایی می‌کنید، بیت‌های مولانا را تکرار می‌کنید، می‌بینید شما مسئلهٔ جدید نمی‌سازید. مردم اطرافتان می‌خواهند مسئله بسازند. توجه می‌کنید؟ یک کسی می‌آید پیش شما غیبتِ یکی دیگر را می‌کند، شما هم برای این‌که کمک کنید یک چیزی می‌گویید، بعد همان آدم می‌رود به آن آدم می‌گوید که فلانی این را می‌گفت پشت‌سرت، حالا او زنگ می‌زند آقا شما آخر چرا این کار را می‌کنید؟ مسئله درست شد! این دفعه آن شخص آمد پهلوی شما لال می‌شوید، می‌گویید آقا من اصلاً نمی‌خواهم گوش بدهم، بهتر است در این مورد صحبت نکنیم. یاد گرفتیم. مسئلهٔ جدید نمی‌سازم، این با فضاگشایی و با ناظر بودن به ذهن به‌‌دست می‌آید.

و همچنین «دشمن‌سازی»، هیچ‌کس دشمن ما نیست، برای چه ما باید دشمن بسازیم؟ شما اگر از امروز به کسی لطمه نزنید، ضرر نزنید، کسی هم دشمن شما نمی‌شود. درست است؟ و این با ناظر بودن به ذهن پدید می‌آید. پس:

به من نگر که منم مونسِ تو اندر گور
در آن شبی که کُنی از دُکان و خانه عُبور
🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ١١۴۵)

الآن می‌بینید که اگر شما یک همچون وضعیتی دارید که اسمش «افسانهٔ من‌ذهنی» است، این دکان است و شما فکر می‌کنید خانه است. خیلی‌ها فکر می‌کنند توی جبر هستند که باید در این خانه زندگی کنند، مرتب با همسرشان دعوا کنند، با بچه‌هایشان دعوا کنند، با مردم دعوا کنند، توجه کنید، مقاومت کنند! شما در اطراف چالش‌ها فضا باز می‌کنید، مقاومت و ستیزه نمی‌کنید، چرا؟ برای این‌که این چالش‌ها برای بیداری شما است. زندگی شما پر از چالش است، برای بیداری شما است، نه برای خوشبخت کردن یا بدبخت کردن شما یا بدشانسی شما نیست که زندگی شما پرچالش است. شما هر کاری کنید با من‌ذهنی، چالش خواهید داشت، و چالش می‌آید شما را آزاد کند با فضاگشایی. درست است؟ و همین‌طور:

علّتی بتّر ز پندارِ کمال
نیست اندر جانِ تو، ای ذودَلال
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴)

ذودَلال: صاحبِ ناز و کرشمه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

می‌بینید که اگر شما همانیده شدید و به او نگاه نکردی [شکل‌۹ (افسانه من‌ذهنی)]، اگر با غیرها مأنوس شدی و افسانهٔ من‌ذهنی درست کردی، این‌جا را دکان و خانه کردی، سلام او را نشنیدی در این قبر، خبر نداری که او دارد نگاه می‌کند، بله، دراین‌صورت می‌آیی یک مرضی می‌گیری به‌نام «پندار کمال» که به ما می‌گوید که ای ذودلال، ای صاحب به‌اصطلاح فن‌های من‌ذهنی، «ذودلال» در این‌جا منفی است، مرضی بدتر در جان تو نیست، که مثلثی تشکیل می‌شود [شکل‌۱۶ (مثلث پندار کمال)] همین‌طور که می‌بینید قاعده‌اش پندار کمال است، یک ضلعش ناموس است که آبروی من‌ذهنی است. ناموس یعنی آبروی مصنوعی این چیز مصنوعی به‌اصطلاح، این من‌ذهنی مصنوعی.

کرده حقْ ناموس را صد من حَدید
ای بسی بسته به بندِ ناپدید
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۰)

ناموس: خودبینی، تکبّر، حیثیتِ بدَلیِ من‌ذهنی
حَدید: آهن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

[شکل‌۱۶ (مثلث پندار کمال)] پس از یک مدتی اگر شما فضا را باز کنید، می‌بینید که آبروی من‌ذهنی برای شما مهم نیست دیگر، و این صد من آهن که می‌گوید خداوند ناموسِ من‌ذهنی را صد من آهن کرده‌، چه‌بسا آدم‌ها که با بندِ ناپدید بسته شده‌اند، بندِ ناپدید می‌بینید که دست و بال ما را بسته‌ و ما یاد نمی‌گیریم. پس از یک مدتی شما به‌راحتی می‌گویید من نمی‌دانم، من بلد نیستم، به شما برنمی‌خورد. توجه می‌کنید؟ من شما را نمی‌توانم راهنمایی کنم، من در این مورد تخصص ندارم، من این کار را نمی‌توانم بکنم، اصلاً به شما برنمی‌خورد. در حالت پندار کمال، «آقا ما بلدیم، بله!» بلد نیستیم، ضد قانون جبران است. درست است؟ ادعای قلاووزی دارد. جان زشتش ادعای قلاووزی دارد.

ره نمی‌داند، قَلاووزی کند
جانِ زشتِ او جهان‌سوزی کند
🔰(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۴۸)

قَلاووز: راه‌نما، پیشرو
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

راه را نمی‌داند، ادعای رهبری دارد، «من شما را راه می‌برم»، بله؟ جان زشتش جهان را خراب می‌کند، ناموسش کم نمی‌شود، همه‌چیز به او برمی‌خورد، باید حرف او باشد. شما اگر دیدید که «بله پسرم، دخترم، حرفت را بزن. بله، آن کار را هم می‌توانیم بکنیم». این مهم نیست حرف شما باشد، ناموستان کم شده، خوشا به حالتان! دردهایتان کم می‌شود. به موازات کم شدن ناموس، درد کم می‌شود و ته جو پاک می‌شود.

🔟2️⃣5️⃣ ۲۷ 🔟2️⃣5️⃣

Читать полностью…
Subscribe to a channel