ganjehozourprogramstext | Unsorted

Telegram-канал ganjehozourprogramstext - گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

4787

چون ملایک، گوی: لا عِلْمَ لَنا تا بگیرد دستِ تو عَلَّمْتَنا (مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۳۰) مانند فرشتگان بگو: «ما را دانشی نیست.» تا «جز آنچه به ما آموختی.» دستِ تو را بگیرد.

Subscribe to a channel

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۶۶ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی تصویری» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۵-۱۰۶۶ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۵-۱۰۶۶ (روز جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه شماره ۴-۱۰۶۶

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۶ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۶ (روز جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۶ (روز سه‌شنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۶ (روز جمعه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۶ (روز جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۶ (روز چهارشنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۶
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۶

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

وقتی فضاگشایی نمی‌کنیم و در وجه او نیستیم، یعنی از جنس او نیستیم، نباید هستی بجوییم، نباید حس وجود کنیم. و دارد می‌گوید، از زبان شاه می‌گوید، از زبان امیر می‌گوید، از زبان خدا می‌گوید «هر که اندر وجهِ ما باشد فنا»، هر کسی که فضا را باز کند از جنس ما بشود، نسبت‌به من‌ذهنی فانی بشود، «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ نَبْوَد جزا». همۀ چیزها از بین خواهند رفت یا ازبین‌رونده هستند غیر از من، غیر از ذات من؛ ما تبدیل به ذات او می‌شویم که ذات اصلی ما است.
 
توجه می‌کنید؟ تا زمانی که توی ذهن هستیم، ما مشمول این آیه هستیم که هر چیزِ گذرا، هر چیزی که در این جهان هست، وجود دارد، از جمله حادث‌های ما، مثل این بدن ما، فکرهای ما، هیجانات ما، هر چیزی که با ذهنمان می‌بینیم، این‌ها همه ازبین‌رفتنی است. تا زمانی که این چهار بُعد ما خوب کار می‌کند، به‌جای این‌که به خداوند کیش‌مات بدهیم، باید فانی بشویم نسبت‌به من‌ذهنی و باید بدانیم که هر لحظه تمام وجود ما دراثر گذشت زمان دارد فانی می‌شود و فانی خواهد شد، به‌هم خواهد ریخت.
 
در ما یک عنصری هست، یک جوهری هست که از جنس او است، فقط آن فانی نمی‌شود و ما هرچه زودتر باید به او زنده بشویم، این کار نخواهد شد مگر خودش دارد می‌گوید «زآنکه در اِلّاست او از لا گذشت». «لا» این فضای ذهن است، «لا». فضای ذهن هم‌هویت‌شده «لا» است، فضای گشوده‌شده «اِلّا» است. پس هر کسی که از فضای همانیده با چیزها و دردها می‌رود به آن‌جا، نسبت‌به این فضا فانی می‌شود، می‌رود در فضای گشوده‌شده که آن‌جا فقط خداوند است، به او زنده می‌شود و هر کسی در «اِلّا» است که آن‌جا فقط خداوند است و شما از جنس او، هیچ موقع فانی نمی‌شود. درست است؟
 
این همین‌طور که می‌بینید، این شرایط مسلمان شدن هم هست. هر کسی مسلمان است باید از فضای «لا» بگذرد، از فضای همانیدگی‌ها و دردها و سبب‌سازی ذهنی و عقل جزوی و منقبض شدن، بالا آمدن، ناله و شکایت کردن، با چیزها تغییر کردن، حول و حوش چیزها گشتن، از این فضا باید برود بیرون به فضای گشوده‌شده که آن‌جا «اِلّا» است. «اِلّا» یعنی فقط خدا هست و چون شما هم از جنس او هستید، شما و او هستید، این تعریف عشق هم هست.
 
هر کسی در «اِلّا» است، فانی نمی‌شود. وگرنه تا زمانی که از فضای «لا» نرفتیم به «اِلّا»، ما احساس ترس خواهیم کرد. تمام هیجانات من‌ذهنی بر ما چیره خواهند شد، مثل ترس، مثل حسادت، مثل خشم، مثل همانیدن و حول و حوش چیزها گشتن، مثل پندار کمال، مثل ناموس، مثل درد. از شَر دردها نمی‌توانیم خلاص بشویم.
 
هر که او بر در، من و ما می‌‌زند
رَدِّ باب است او و بر لا می‌‌تند
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۵)
 
رَدِّ باب: مردود درگاه الهی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
هر کسی که بر در خداوند در این لحظه فضاگشایی نمی‌کند و هِی می‌گوید من، ما، من، ما، ردِّ باب خداوند است، از در نمی‌تواند وارد بشود. همان‌طور که در اول قصه بود، گفت هرچه دارید بیرون بیندازید بیایید تو. ردِّ باب خداوند است و به فضای «لا» می‌زند. گفتیم فضای «لا» فضای همانیدگی‌ها است، فضای دردها است. درست است؟
 
خب اجازه بدهید به همین‌جا بسنده کنیم.
 
🔟6️⃣6️⃣ ۵۳ 🔟6️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

که بگفتی چند کردم من گناه
وَز کَرَم نگرفت در جُرمم اِلٰه
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۷)
 
عکس می‌گویی و مقلوب، ای سَفیه
ای رها کرده ره و، بگرفته تیهْ
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۸)
 
سَفیه: نادان
تیهْ: بیابان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
چند چندت گیرم و، تو بی‌خَبَر
در سَلاسِل مانده‌ای پا تا به سر
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۹)
 
سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
سَفیه یعنی نادان. تیهْ: بیابان. سَلاسِل: زنجیرها. شما نگویید که من این‌همه گناه کردم، ممکن است جوان باشید و از لطفی که خداوند به شخص من داشته، این‌ها را در نظر نگرفته. نه، آن یکی بیت درست است که فکر کنم الآن برایتان می‌خوانم. بله این‌جا است، [اشاره به تابلو] می‌خوانم.
 
پس می‌گوید معکوس می‌گویی، «عکس می‌گویی و مقلوب ای سَفیه»، تو راه درست را که دراثر فضاگشایی در پیش باید بگیری، رها کرده‌ای و بیابان ذهن را در پیش گرفته‌ای. این‌ها هم سبب‌سازی و ژاژ من‌ذهنی تو است که تو یک چیز مادی را به‌جای خداوند به مرکزت می‌آوری، می‌گویی خداوند مرا نمی‌گیرد. حتماً می‌گیرد.
 
می‌گوید «چند چندت گیرم و، تو بی‌خَبَر»، چقدر دیگر تو را بگیرم؟ تو خبر نداشته باشی. در زنجیر‌های همانیدگی و دردهای من مانده‌ای «پا تا به سر».
 
زنگِ تو بر توت ای دیگِ سیاه
کرد سیمای درونت را تباه
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۷۰)
 
بر دلت زنگار بر زنگارها
جمع شد، تا کور شد ز اسرارها
📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۷۱)
 
شما نگذارید تا این‌جا برسد. «زنگِ تو بر تو»، این سیاهی روی آن سیاهی، سیاهی بعدی روی این سیاهی، مثل یک دیگ نشسته لایه‌به‌لایه، که زیرش این زاهد دیدید پنهان می‌شد در ذهن، فکر می‌کرد خداوند نمی‌بیند. «کرد سیمای درونت را تباه»، سیمای درونت را سیاه کرده، مرکزت سیاه است.
 
بر دل تو زنگار بر زنگار نشسته. زنگار روی زنگار، یعنی زنگ‌زدگی، سیاه‌شدگی نشسته، همانیدگی نشسته، درد نشسته، جمع شده تا هیچ نیرویی از طرف خداوند در تو اثر نمی‌کند. کور شد این مرکز از اسرارهایی که خداوند می‌خواست از طریق تو بیان کند. درست است؟ بعد این سه بیت هم که مرتب خواندیم ما:
 
چون جفا آری، فرستد گوشمال
تا ز نقصان وارَوی سویِ کمال
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸)
 
گوشمال: گوشمالی، تنبیه، تأدیب
وارَفتن: برگشتن، بازگشتن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ➖
 
چون تو وِردی ترک کردی در رَوِش
بر تو قَبضی آید از رنج و تَبِش
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۹)
 
وِرد: دعا، خواندنِ چیزی به دفعات، در این‌جا یعنی فضاگشایی
وَرد: گُل
رَوِش: سلوک
تَبِش: گرمی، حرارت
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
آن ادب کردن بُوَد، یعنی: مَکُن
هیچ تحویلی از آن عهدِ کَهُن
📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰)
 
تحویل: تغییر و تبدیل، دگرگونی
تحویلی مکن: تغییر نده، مَجازاً سرپیچی مکن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
گوشمال یعنی تنبیه. نقصان: کمی، کاستی. وارفتن: برگشتن. وِرد: دعا. وَرد به‌معنی گُل است اگر بخوانیم. رَوِش: سلوک. تَبِش: گرمی، حرارت. تحویل: تغییر و تبدیل. تحویلی مکن یعنی تغییر نده، سرپیچی مکن. درست است؟
 
جفا بیاوریم یعنی مقاومت کنیم، یعنی مرکزمان اگر جسم باشد، می‌گوید خداوند گوشمال می‌فرستد و نمی‌توانیم ما قایم بشویم. این زاهد دیدید که زاهد زیر لحاف همانیدگی‌ها و نمدها پنهان می‌شود، فکر می‌کند که ضربات خداوند به او اثر نمی‌کند، اثر می‌کند و نمی‌تواند پنهان بشود. حالا در قسمت‌های بعدی می‌گوید که از زبان خداوند می‌گوید:
 
 با همه سالوس با ما نیز هم؟
دادِ او و صد چو او این دَم دهم
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ٣۵۶١)
حالا قسمت اولش جالب است. «با همه سالوس با ما نیز هم؟» خداوند می‌گوید. با همه حقه‌بازی می‌کنی، با من هم می‌کنی؟! تمام وجودت من هستم، من همه‌چیز را می‌دانم، می‌بینم. «با همه سالوس با ما نیز هم؟» دارد به زاهد می‌گوید. می‌گوید توی سنگ هم بروی بیرون می‌کشم. بله؟
 
و این سه بیت و بیت‌های قبلی هم همین را می‌گوید، جفا بیاوری، یعنی مرکزت را عدم نکنی، جسم بکنی، وفا نکنی، جفا بکنی، تنبیه می‌شوی. اول تنبیه‌ها کوچک هستند تا از این فضای نقصان بروی فضای کمال که آن‌جا کامل می‌شوی. هر دفعه به‌سوی کمال می‌روی. اگر شما فضاگشایی نکنی در روش، در سلوک، هر لحظه مات نشوی، قبض می‌آید، منقبض می‌شوی، حس درد می‌کنی، حس تنگی می‌کنی؛ همان تنگ‌دلی‌ای که زاهد دارد.
 
این تنگ‌دلی ما، دل‌گرفتگی ما، ادب کردن خداوند است، دارد می‌گوید این کار را نکن، مرکزت را جسم نکن، مرکزت را درد نکن، تو داری مرکزت را عوض می‌کنی از آن عهد کَهُن، یعنی از اَلَست که به من گفتی من مرکزم را از جنس تو می‌کنم و نگه می‌دارم چرا عدول می‌کنی؟ عدول کنی، تنبیه می‌شوی. درست است؟

🔟6️⃣6️⃣ ۵۱ 🔟6️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

عبوسِ زهد به وجهِ خُمار ننشیند
مریدِ خرقهٔ دُردی‌کشانِ خوش‌خویَم
(حافظ، دیوان غزلیات، غزل ۳۷۹)
 
حافظ می‌گوید. عبوسِ زهد می‌رود به یک کُنجی اَخم می‌کند که چرا مردم این‌طوری می‌کنند؟ چرا مطابق فکرهای من عمل نمی‌کنند؟ چرا این‌قدر گناه می‌کنند؟ عبوسِ زهد. من مرید حلقهٔ دُردی‌کشانِ خوش‌خویَم، آن‌هایی که شراب ارزان می‌خورند، ولی خوش‌خوی هستند، در یک زمینهٔ حُسنِ خُلق، خُلقِ حَسن دارند خدمت می‌کنند.
 
چشم پُردرد و رفته یک گوشه‌ای نشسته این زاهد، رویش را ترش کرده، عبوس است، لب‌ و لوچه‌اش آویزان است، بابا به این رحم کن. نه یک چشم‌پزشکی هست که غم او را بخورد، نه مولانایی هست. مولانا را نمی‌شناسد که بیاید چشم او را باز کند. «نیش» یعنی نی‌اش، نیست عقلی. زاهد عقلی ندارد که به یک دوای چشمی پی ببرد، یک بیت مولانا بخواند، برود یک بزرگی را مطالعه بکند، حافظ بخواند، عطار بخواند، فردوسی بخواند، سعدی بخواند، مولانا بخواند. این‌قدر عقل ندارد که یک سرمه‌ای، یک دوایی پیدا کند.
 
اجتهادی می‌کند با حَرز و ظن
کار، در بوک است تا نیکو شدن
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۷)
 
حَرز: حفظ کردن، حدس، تخمین
بوک: امید، کاش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
زآن رَهَش دور است تا دیدارِ دوست
کاو نجویَد، سَر، رئیسیش آرزوست
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۸)
 
رئیسی: ریاست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
حَرز یعنی حدس و تخمین، حفظ کردن. بوک یعنی بو که، بُوَد که، یعنی امید، ای کاش. رئیسی: ریاست. می‌بینید که ما در ذهن آرزوی رئیسی داریم، ما عقل خداوند را قبول نداریم، می‌گوییم ما رئیسیم، همان که می‌گوییم از انقباض فضول هستیم.
 
اجتهادی می‌کند با حَرز و ظن
کار، در بوک است تا نیکو شدن
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۷)
 
حَرز: حفظ کردن، حدس، تخمین
بوک: امید، کاش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
زآن رَهَش دور است تا دیدارِ دوست
کاو نجویَد، سَر، رئیسیش آرزوست
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۸)
 
رئیسی: ریاست
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
پس این تلاش می‌کند، خودش را هدایت می‌کند، دیگران را هدایت می‌کند، با فکر. «ظن» یعنی فکر. حَرز: حدس. این در مقابل هدایت خداوند بگیرید که کسی فضا را باز می‌کند و هدایت را از زندگی می‌گیرد. یکی هم فضا را می‌بندد منقبض می‌شود، با باورها هم‌هویت است و از سبب‌سازیِ ذهن و حدس و گمان، این‌طوری بکنم آن‌طوری می‌شود، با سبب‌سازی ذهن و بگویی حالا این کار را بکنیم ببینیم چه می‌شود؛ نه، آن فایده ندارد، باید فضا را باز کنیم زندگی با صنع و با شادی، با هدایت خودش با ما کار کند.
 
پس اجتهادی می‌کند با حدس و فکر، و کارش در بوک است، شاید، شاید بشود، شاید به خدا رسیدیم، حالا بیایید این کار را بکنیم تا اوضاع نیکو بشود. برای این راهش دور می‌شود تا دیدار خداوند که او سَرِ خداوند را جست‌وجو نمی‌کند، خرد زندگی را جست‌وجو نمی‌کند، می‌خواهد با عقل من‌ذهنی رئیس بشود. شما چه؟ واقعاً دنبال سَرِ خردمند زندگی هستید؟ یا این من‌ذهنیِ شما عقلش را به شما تحمیل کرده می‌گویید من رئیسم؟
 
ساعتی او با خدا اندر عِتاب
که نصیبم رنج آمد زین حساب
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۹)
‌
عِتاب: تندی، ملامت کردن، سرزنش
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
ساعتی با بختِ خود اندر جدال
که همه پَرّان و ما ببْریده بال
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۳۰)
‌
هر که محبوس است اندر بو و رنگ
گرچه در زُهد است، باشد خوش تنگ
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۳۱)
‌
خوش تنگ: مخفّفِ خویَش تنگ است.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
عِتاب: تندی. خوش تنگ یعنی خویَش تنگ است. درست است؟ یک لحظه تندی می‌کند با خداوند، می‌گوید تقصیر تو است که از این راهی که در پیش گرفتم، از این حساب، با این اجتهادی که کردم، با این‌همه کوششی که کردم، همه‌اش درد نصیبم شده. چرا این کار را کردی؟ چرا من را به این روز انداختی؟ مگر من عبادت نکردم؟
 
نه، نکردی! تو فضا را باز نکردی. این زندگی نبود، خدا نبود که از طریق تو کار کرد. این من‌ذهنی که نمایندهٔ شیطان بود کار کرد. لحظاتی دعوا با بخت خودش دارد، چقدر بدشانس بودم.
 
واقعاً خوش‌شانسی و بدشانسی بستگی به این دارد که این لحظه شما فضا را باز می‌کنید خوش‌شانس هستید، فضا را می‌بندید بدشانس هستید.
 
می‌گویید نه، زاهد می‌گوید من که کارم را کردم، من که زحمت کشیدم، چرا مزد نگرفتم؟ این تقصیر خداوند است، تقصیر بختم است، خداوند به من شانس نداده. نگاه کن همه، همه در رفاه هستند، همه خوب زندگی می‌کنند، حتی کافرها بهتر از ما زندگی می‌کنند، «همه پَرّان و ما ببْریده بال»، همه لذت می‌برند غیر از من.

🔟6️⃣6️⃣ ۴۹ 🔟6️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامه ۱۰۶۶ با لینک ابیات و آیات به «فایل اصلی صوتی» در سایت گنج حضور
WWW.PARVIZSHAHBAZI.COM

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۵-۱۰۶۶ (روز جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه شماره ۴-۱۰۶۶
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل Word متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه شماره ۴-۱۰۶۶

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۳-۱۰۶۶ (روز جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۶ (روز سه‌شنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۲-۱۰۶۶ (روز سه‌شنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۱-۱۰۶۶ (روز جمعه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۶ (روز چهارشنبه)
(مخصوص چاپ سیاه و سفید)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل WORD متن کامل پیغام‌های تلفنی برنامه ۰-۱۰۶۶ (روز چهارشنبه)

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

فایل PDF متن کامل برنامهٔ شمارهٔ ۱۰۶۶

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

🔹🔹🔹پایان بخش چهارم🔹🔹🔹

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

پس دیدید که حالا بقیه‌اش را هم ان‌شاءالله خواهیم خواند که می‌گوید اگر در دل سنگ سخت هم بروی، من تو را بیرون می‌کشم، نمی‌توانی بروی آن‌جا، «با همه سالوس با ما نیز هم؟»
 
اما وقتی ما مغز من‌ذهنی را داریم که در این‌جا می‌گفت که مغزِ زاهد خشک است و درست نمی‌تواند فکر کند و برای این‌که درست فکر کند باید فضا را باز کند، مغزش، عقلش، عقلِ فضای گشوده‌شده باشد، فکرش باید صنع باشد. درست است؟ در یک جای دیگر که مالِ دفتر اول است، همین‌طور که می‌بینید، همان داستان شیر و گرگ و روباه، می‌گوید:
 
چون ندیدش مغزِ تدبیرِ رشید
در سیاست پوستش از سر کشید
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۴۹)
 
رشید: دارای رشد، رشدیابنده، کامل
سیاست: مجازات، کیفر
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
گفت: چون دیدِ مَنَت از خود نَبُرْد
این چنین جان را بباید زار مُرد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۰)
 
چون نبودی فانی اندر پیشِ من
فضل آمد مر تو را گردن زدن‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۱)
 
رشید: دارایِ رُشد، رُشد‌یابنده، کامل. سیاست: مجازات. می‌دانید که شیر این‌ها را می‌گوید در آن داستان، ولی شما از زبان خداوند بدانید به ما، به هر کدام از ما. اگر مغز تدبیر رشت‌یابنده، کامل‌شونده، به‌سوی او رونده را پیدا نکند که مغزِ زاهد این‌کاره نیست، فقط سبب‌سازی می‌کند، جسم‌ها را مایۀ سبب‌سازی قرار می‌دهد، برحسب همانیدگی‌ها می‌بیند، این‌ها را می‌دانید شما. وقتی چنین مغزی را در ما نبیند، تنبیه می‌کند و پوست از سر ما می‌کشد.
 
و شیر می‌گوید یا خداوند می‌گوید با من شطرنج بازی می‌کنی، دیدن من تو را از من‌ذهنی نبرد؟ فانی نکرد؟ تو نمی‌توانی فضا را باز کنی و فانی بشوی نسبت‌به من‌ذهنی؟ عظمت مرا نمی‌بینی؟
 
گفت: چون دیدِ مَنَت از خود نَبُرْد
این چنین جان را بباید زار مُرد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۰)
 
جان تو باید با فشار، با کتک بمیرد. «چون نبودی فانی اندر پیش من»، پیش من فانی نبودی تو. هر لحظه به من کیش دادی، من را مات کردی. مگر می‌شود من را مات کرد؟ من عقل کل هستم، تو را من به‌وجود آوردم، تو را من اداره می‌کنم، تمام کائنات را من اداره می‌کنم، اتفاقات را من رقم می‌زنم، من می‌دانم چه لازم داری تو، تو چرا خودت را به من نمی‌سپاری؟
 
چون نبودی فانی اندر پیشِ من
فضل آمد مر تو را گردن زدن‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۱)
 
عین خوبی و بخشش من است، لطف من است به تو که گردن تو را بزنم. یعنی یا باید ما با انتخاب، با فضاگشایی فانی بشویم پیش او در این لحظه و نمونه‌اش و واقعاً مثالش این است که در اطراف اتفاق این لحظه فضاگشایی کنیم. توجه کنید، شکایت و نالهٔ شما در من‌ذهنی یعنی کیش می‌دهید به خداوند، فانی نمی‌شوید؛ این بلا سرتان می‌آید. درست است؟
 
کُلُّ شیْ‌‌ءٍ هٰالِکٌ جز وجهِ او
چون نِه‌‌ای در وجهِ او، هستی مجو
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۲)
 
هر که اندر وجهِ ما باشد فنا
کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ نَبْوَد جزا
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۳)
 
زآنکه در اِلّاست او از لا گذشت
هر که در الّاست او فانی نگشت‌‌
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۰۵۴)
 
«وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.»
«با خداى يكتا خداى ديگرى را مخوان. هيچ خدايى جز او نيست. هر چيزى نابودشدنى است مگر ذات او. فرمان، فرمان اوست و همه به او بازگردانيده شويد.»
🌴(قرآن کریم، سورۀ قصص (۲۸)، آیۀ ۸۸)
 
بله، این هم آیهٔ قرآن است، «با خدای یکتا خدای دیگری را مخوان» که ما می‌خوانیم، خدای ذهنی می‌خوانیم. «هیچ خدایی جز او نیست» که از طریق فضاگشایی ما به او زنده می‌شویم، نه که با او دعوا می‌کنیم، شکایت می‌کنیم، ماتش می‌کنیم. «هر چیزی نابود‌شدنی است»، هر چیزی که ذهن نشان می‌دهد نابود‌شدنی است «مگر ذات او» که اگر فانی بشویم به من‌ذهنی، کوچک بشویم و این از بین برود، به ذات او که ذات ما هم هست زنده می‌شویم. «فرمان، فرمان اوست»، هر لحظه با فضاگشایی فرمانْ فرمان او است، نه کیش‌مات. «و همه به او بازگردانیده شوید»، قبل از مردن باید به او بازگردانده شویم، باید از جنس او بشویم. پس بنابراین این همین آیه معروف است که دارد اشاره می‌کند، «کُلُّ شیْ‌‌ءٍ هٰالِکٌ جز وجهِ او»، همه‌چیز فناشدنی است، نابودشدنی است، غیر از جنسِ خداوند؛ جنس خداوند جنس ما هم هست.

🔟6️⃣6️⃣ ۵۲ 🔟6️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

بعد دارد می‌گوید هر که محبوس است در بو و رنگ. بو و رنگ، توجه کنید «بو» هیجان است، «رنگ» فکر است. رنگ و بو یعنی فکر، فکرهای همانیده که تویش حس وجود است و وقتی اِعمال می‌شود به جسم، هیجان آن ذهن، جهانِ بو و رنگ است.
 
هر کسی محبوس است در آن‌جا، ممکن است سخت‌گیر باشد، به خودش سخت بگیرد، به دیگران سخت بگیرد، محرومیت بکشد، اما خُویَش تنگ خواهد شد. بداخلاق و بدخلق خواهد شد. برای این‌که آن تلخی را دارد، تلخی من‌ذهنی و دردهای من‌ذهنی. شادی زندگی را ندارد.
 
تا برون ناید ازین ننگین مُناخ
کِی شود خُویَش خوش و صدرَش فَراخ؟
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۳۲)
 
مُناخ: خوابگاه شتر، در این‌جا به‌معنیِ حصار
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
زاهدان را در خلا پیش از گشاد
کارد و اُستُرّه نشاید هیچ داد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۳۳)
 
اُستُره: تیغ سلمانی، تیغ سَرتراشی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
کز ضَجَر خود را بدرّاند شکم
غصّهٔ آن بی‌مُرادی‌ها و غم
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۳۴)
 
ضَجَر: دلتنگی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
مُناخ: خوابگاه شتر، در این‌جا به‌معنی حصار، در این‌جا فضای ذهن است. اُستُره: تیغ سلمانی است، تیغ است به‌طور کلی. ضَجَر: دلتنگی.
 
این می‌خواهد بگوید که اگر ما انسان‌ها زیر نفوذ نیروی زاهدی باشیم که در همهٔ ما هست، منتها در برخی خیلی بیشتر، گفتیم از همانیدگی با باورهای جامد به‌وجود می‌آید این نیروی زاهدی و ضد خدا است طبق این داستان. تا از این فضای ننگین ذهن بیرون نیاید، خُویَش خوش نخواهد شد.
 
و آخرسر می‌بینید که رسید به «صدرش فراخ»، یعنی مرکزش، سینه‌اش گشوده نخواهد شد. زاهد اگر از این فضای ننگین ذهن بیرون نیاید، یا هر کدام از ما، خوی ما خوش نخواهد شد، خُلق حَسن نخواهد شد و صدر ما هم فراخ نخواهد شد. این «صدرش فراخ»، خیلی مهم است که مولانا می‌بینید این‌جا می‌آورد.
 
 درنگر در شرحِ دل در اندرون
تا نیاید طعنهٔ لاتُبْصِرُون
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۲)
 
لاتُبْصِرُون: نمی‌بینید.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
بعد می‌گوید به این زاهد‌ها نباید قدرت داد. «زاهدان را در خلا پیش از گشاد»، زاهدان باید فضا را باز کنند، در این فضای گشوده‌شده که خلأ هست، باید تبدیل بشوند، هشیاری حضور پیدا کنند. وقتی تبدیل نشده‌اند و دلتنگ هستند، به ایشان نباید قدرت داد. «کارد و اُستُره» یعنی قدرت زمینی، نباید به آن‌ها داد. چرا؟ ممکن است هم خودشان هم دیگران را نابود کنند.
 
«کز ضَجَر» یعنی دلتنگی، این‌ها حواسشان به این است که بد بگذرد، نباید خوب زندگی کرد، باید به خود سختی داد و دلتنگ هستند. ضَجَر یعنی دلتنگی. دلشان دائماً منقبض می‌شود، دراثر انقباض دلشان ممکن است خودشان را بکُشند، که دارند می‌کُشند. ما به‌عنوان نیروی زاهدی داریم دنیا را خراب می‌کنیم و خودمان را هم نابود می‌کنیم.
 
در درس گذشته داشتیم می‌گفت که تو به من بگو اول ببینم، تو از سنگی به‌سوی گوهری می‌روی یا از گوهری به‌سوی سنگی؟ تو رفته‌رفته که سنت زیادتر می‌شود بالغ‌تر می‌شوی یا ابله‌تر می‌شوی؟ جواب بده.
 
می‌گوید دراثر غصهٔ این بی‌مرادی‌ها و غم، زاهد چون در ذهن است بی‌مرادی‌های این‌جهانی را به خودش تحمیل می‌کند، این پرهیز نیست. توجه می‌کنید؟ پرهیز باید لذت‌بخش باشد. شما فضا را باز می‌کنید می‌گویید که
 
 تا کنون کردی چنین، اکنون مکن
تیره کردی آب را، افزون مکن
📚(مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۸۰)
 
آدم خوشحال می‌شود، می‌گوید من یاد گرفتم این کار را دیگر نمی‌کنم. به نفعم است حالم خوب می‌شود، یاد گرفتم من. با شادی، نه این‌که تحمیل بشود به زور و حس محرومیت کند.
 
دراثر غصه‌های بی‌مرادی و غم‌های زیادی که به او حمله می‌کند، ممکن است خودشان را بکُشند. پس قدرت نباید به زاهد داد قبل از این‌که به‌اصطلاح متحول بشوند و واقعاً فضا را در درون باز کنند، تبدیل بشوند. پس بنابراین راجع‌به من‌ذهنی زاهد صحبت کردیم. اجازه بدهید چند بیت هم از جاهای دیگر برایتان بخوانم.
 
شما الآن متوجه شدید که این امیر که نماد خداوند بوده، دنبال زاهد بوده، تنبیهش کند و همه را برایتان خواندم. این سه بیت را می‌خوانم که اگر ما گناه بکنیم و همانیده بشویم، چیزها را بیاوریم مرکزمان، حتماً تنبیه می‌شویم. خیلی‌ها می‌گویند نه ما تنبیه نمی‌شویم و تنبیه‌های کوچولو را به حساب نمی‌آورند. یواش‌یواش تنبیه‌ها بزرگ‌تر می‌شود.
 
🔟6️⃣6️⃣ ۵۰ 🔟6️⃣6️⃣

Читать полностью…

گنج حضور متن کامل برنامه‌ها - Ganje Hozour

«یا نبود آن کارِ او را خود گُهَر»، یا کارهایی که کرده، عباداتی کرده، همه با من‌ذهنی بوده، اصلاً فایده نداشته، اصلاً عبادت نبوده. شما نباید ارزیابی کنید که این کاری که من می‌کنم این عبادت محسوب می‌شود؟ در آن حضور هست؟ صنع هست؟ وجود خدا هست؟ ارتباط با خدا وجود دارد؟ «یا نبود آن کارِ او را خود گُهَر»، اصلاً کارش بی‌فایده بوده، فکرهای من‌ذهنی بوده، ژاژ بوده، بیگاری بوده، هیچ فایده نداشته آن کارها.
 
«یا نیامد وقتِ پاداش از قَدَر»، قَدَر یعنی خداوند. از خداوند موقع پاداش نیامده، برای این‌که خداوند را ندیده. هِی فرصت می‌دهد امیر به این دلقک که از من نَبَر، یک دست دیگر بازی کن. یک دست دیگر بازی می‌کند، عوضش می‌رود زیر لحاف قایم می‌شود. خب این را بفهم که از شاه نمی‌بَرَند. نمی‌فهمد.
 
یا که بود آن سعی چون سعیِ جُهود
یا جزا وابستهٔ میقات بود
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۳)
این میقات را می‌گویم دیدار. یا سعیش شبیه سعیِ کافران بود، سعیِ من‌ذهنی بود. یا جزا وابستهٔ دیدار خدا بود، که هیچ‌ موقع فضا را نگشود تا او را ببیند. توجه می‌کنید؟ و شما الآن می‌بینید که جزا یا پاداش، در این‌جا جزا به‌معنی پاداش است، مزد کار است، گشایش است.
 
آخر می‌شود آدم هفتاد سال، هشتاد سال عبادت کند، بعد هم بدنش مریض بشود، هم بترسد، هم تلخ باشد، هم از گذشته افسوس بخورد، هم هیچ‌کس را نبخشد، هم انتقام‌جو باشد، هم پر از کینه باشد، یک اشکالی هست. اشکالش این است که هیچ‌ موقع فضا را باز نکردی که خداوند به تو کمک کند، دائماً به‌اصطلاح کارگر شیطان بودی، شیرِ شیطان را خوردی که اول برنامه برایتان خواندم. مولانا دارد اشاره می‌کند جزا وابستهٔ میقات است.
 
و این لحظه شما شطرنج بازی می‌کنید با خداوند، حتماً باید مات بشوید. ولو این‌که می‌بینید که می‌توانید کیش بدهید، نباید کیش بدهید. یعنی اگر صد درصد حق با شما است و می‌بینید خداوند اشتباه کرده، بدانید که صد درصد شما دارید اشتباه می‌کنید و غلط می‌بینید، به‌هیچ‌‌وجه کیش ندهید، مات بشوید.
 
بله دارد ادامه می‌دهد، آن مردم دارند می‌گویند یا حقیقتی است که مولانا بیان می‌کند. درس را ما الآن اين‌جا دیگر می‌گیریم. می‌گوید:
 
مر وَرا درد و مصیبت این بس است
که درین وادیِّ پُرخون بی‌کس است
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۴)
‌
چشم پُردرد و نشسته او به کُنج
رُو تُرُش کرده، فرو افکنده لُنج
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۵)
‌
لُنج: لب
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
‌
نه یکی کَحّال، کاو را غم خورَد
نیش، عقلی که به کُحْلی پی بَرَد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۶)
‌
کَحّال: طبیب چشم در دوران پیشین، چشم‌‌پزشک، کسی که به چشم‌ها سرمه می‌کشید.
نیش: مخفّفِ نی‌اش، یعنی نیست او را، ندارد.
کُحل: سرمه، سرمه کشیدن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
خب لُنج می‌دانید لب. کَحّال همین چشم‌پزشک یا طبیب چشم در دوران پیشین. نیش یعنی نی‌اش، یعنی نیست او را، ندارد. کُحل: سرمه که قدیم داروی چشم بود. سرمه می‌کشیدند که چشم پُرنور بشود و منظور این است که چشم ما که کور است به‌صورت من‌ذهنی یا به‌صورت دلقک یا زاهد، باز بشود. عشق چیزها ما را کور و کر کرده. درست است؟
 
پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ
حُبُّکَ‌الْـاَشیاءَ یُعْمی وَ یُصِمّ
📚(مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴)
 
با طِمّ و رِمّ: در این‌جا یعنی با جزئیات
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
 
پس ما خودمان را به‌صورت زندگی و ذهنمان را به‌صورت یک فکرساز نمی‌بینیم، برای این‌که حُبّ یا عشق چیزها ما را کور و کر می‌کند.
 
پس می‌گوید این، برای این زاهد، درد و مصیبت این بس است که در این وادی یعنی در فضای ذهن، این پر از درد است، پر از خون است و کسی را ندارد. یعنی در من‌ذهنی انسان با کسی نمی‌تواند دوست بشود. پس دو‌تا من‌ذهنی اگر با هم ازدواج هم بکنند فایده ندارد، این با هم هیچ موقع یکی نمی‌توانند بشوند دو‌تا زاهد، دو‌تا دلقک، دو‌تا من‌ذهنی.
 
پس این‌که شما هیچ مزدی از خداوند نمی‌گیرید و گشایشی در کارتان نمی‌شود، تقصیر طرف مقابل نیست. تقصیر من‌ذهنی شما است که به شاه کیش‌مات می‌گوید لحظه‌به‌لحظه، فضا باز نمی‌کند. چشمش پُردرد است. چشمش کور است، ولی پُردرد است. یادتان است می‌گفت که «سخت باشد چشمِ نابینا و درد»؟ درست است؟
 
زشت باشد رویِ نازیبا و ناز
سخت باشد چشمِ نابینا و درد
📚(مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۹۰۷)
 
یک کسی زشت باشد، ناز هم بکند. یک کسی چشمش کور باشد، درد هم بکند. خب چشم اگر ببیند، می‌گوییم خب چشم می‌بیند، ببرم ببینم این چشم چه‌اش است. کور است، نمی‌بیند، درد هم می‌کند؛ این خیلی سخت است. این همین چشم من‌ذهنی ما است، یا چشم ما به‌صورت اَلَست در ذهن است. «چشم، پُردرد و»، چشمش پر از درد است، کور است، ولی پر از درد است، او رفته به یک کُنجی نشسته، اَخم کرده. بله؟
 
🔟6️⃣6️⃣ ۴۸ 🔟6️⃣6️⃣

Читать полностью…
Subscribe to a channel