gardoonesher2 | Unsorted

Telegram-канал gardoonesher2 - گردون شعر

227

"شاعر باسرودن هر شعر قیام می‌کند و اگر قصد یا وجوبی در کار نباشد، شعری ندارد که بگوید. قیام او با هر شعر علیه توحش است." اشعار ناب وفاخر ايران وجهان، مباني ادبيات، نقد ادبی و بيوگرافي بزرگان در گردون شعر ارتباط با ادمين @h_abolhoseini

Subscribe to a channel

گردون شعر

"مرثيه برای مردگانِ ديگر"
@gardoonesher2

۱/ارابه‌ها



ارابه‌هایی از آن سوی جهان آمده است.
بی‌غوغای آهن‌ها
که گوش‌های زمانِ ما را انباشته است.




ارابه‌هایی از آن سوی زمان آمده‌است.







گرسنگان از جای برنخاستند
چرا که از بارِ ارابه‌ها عطرِ نانِ گرم بر نمی‌خاست؛



برهنگان از جای برنخاستند
چرا که از بارِ ارابه‌ها خش‌خشِ جامه‌هایی بر نمی‌خاست



زندانیان از جای برنخاستند
چرا که محموله‌ی ارابه‌ها نه دار بود نه آزادی



مردگان از جای بر نخاستند
چرا که امید نمی‌رفت فرشتگانی رانندگانِ ارابه‌ها باشند.



ارابه‌هایی از آن سوی جهان آمده است.
بی‌غوغای آهن‌ها
که گوش‌های زمانِ ما را انباشته.



ارابه‌هایی از آن سوی زمان آمده‌اند
بی‌آن‌که امیدی با خود آورده باشند.



۲/دو شبح



ریشه‌ها در خاک
ریشه‌ها در آب
ریشه‌ها در فریاد.







شب از ارواحِ سکوت سرشار است
و دست‌هایی که ارواح را می‌رانند
و دست‌هایی که ارواح را به دور
به دوردست
می‌تارانند.







ــ دو شبح در ظلمات
تا مرزهای خستگی رقصیده‌اند.



ــ ما رقصیده‌ایم
ما تا مرزهای خستگی رقصیده‌ایم.



ــ دو شبح در ظلمات
در رقصی جادویی، خستگی‌ها را بازنموده‌اند.



ــ ما رقصیده‌ایم
ما خستگی‌ها را بازنموده‌ایم.







شب از ارواحِ سکوت
سرشار است
ریشه‌ها
از فریاد و
رقص‌ها
از خستگی.

۳/جزعشق



جز عشقی جنون‌آسا
هر چیزِ این جهانِ شما جنون‌آساست ــ



جز عشقِ
به زنی
که من دوست می‌دارم.







چگونه لعنت‌ها
از تقدیس‌ها
لذت‌انگیزتر آمده است!



چگونه مرگ
شادی‌بخش‌تر از زندگی‌ست!



چگونه گرسنگی را
گرم‌تر از نانِ شما
می‌باید پذیرفت!







لعنت به شما، که جز عشقِ جنون‌آسا
همه چیزِ این جهانِ شما جنون‌آساست!



۴/اصرار



خسته
شکسته و
دل‌بسته



من هستم
من هستم
من هستم







از این فریاد
تا آن فریاد
سکوتی نشسته است.



لب‌بسته در دره‌های سکوت
سرگردانم.



من می‌دانم
من می‌دانم
من می‌دانم







جنبشِ شاخه‌یی
از جنگلی خبر می‌دهد
و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان
از سنگینیِ پابرجای هزاران جارِ خاموش،
در خاموشی نشسته‌ام
خسته‌ام
درهم‌شکسته‌ام
من
دل‌بسته‌ام.

@gardoonesher2


۵/از نفرتی لبریز



ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده‌کنان به رقص برخاستیم
ما نعره‌زنان از سرِ جان گذشتیم…



کس را پروای ما نبود.



در دوردست
مردی را به دار آویختند.



کسی به تماشا سر برنداشت.







ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالبِ خود
برآمدیم.



۶/فریادی و… دیگر هیچ



فریادی و دیگر هیچ.
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا بر سرِ یأس بتواند نهاد.







بر بسترِ سبزه‌ها خفته‌ایم
با یقینِ سنگ
بر بسترِ سبزه‌ها با عشق پیوند نهاده‌ایم
و با امیدی بی‌شکست
از بسترِ سبزه‌ها
با عشقی به یقینِ سنگ برخاسته‌ایم



اما یأس آنچنان تواناست
که بسترها و سنگ، زمزمه‌یی بیش نیست.



فریادی
و دیگر
هیچ!



۷/فریادی …



مرا عظیم‌تر از این آرزویی نمانده است
که به جُستجوی فریادی گم‌شده برخیزم.



با یاریِ فانوسی خُرد
یا بی‌یاریِ آن،
در هر جای این زمین
یا هر کجای این آسمان.



فریادی که نیم‌شبی
از سرِ ندانم چه نیازِ ناشناخته از جانِ من برآمد
و به آسمانِ ناپیدا گریخت…







ای تمامیِ دروازه‌های جهان!
مرا به بازیافتنِ فریادِ گم‌شده‌ی خویش
مددی کنید!



@gardoonesher2
📚باغ آینه
۲ تیر ۱۳۳۷
درمرگِ ایمرناگی
#احمد_شاملو
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

چشم‌های زیبایی داشت

که پیرمردهای محلّه آرزو می‌کردند

کاش دیرتر به دنیا می‌آمدند

بخواب

دنیا ارزش دیدن ندارد

هیچ‌کس نمی‌داند

تاریخ چشم‌هایت با کدام جنایت شروع شد؟

چهار ساله بودی

برادرانت به تو تجاوز کردند

تو باید زنده به گور می‌شدی

پدر

میمون مقدّسی بود .

به طرز غریبی اعراب تو را دزدیدند

و میخانه‌ها رونق گرفت .

دختری که میان دامن‌اش سنگ جمع می‌کرد

آخرین بار تو را در” اورشلیم ” دیدند.

بعدها بازمانده‌ی پلک‌هایت در ” لاسکو ” کشف شد

“ هیتلر ” میان زن‌های یهودی

به دنبال چشم‌های تو می‌گشت

گاهی برای زنده ماندن

باید لبخند زد

شعار داد

شعر گفت

و از مأموران اداره‌ی مهاجرت ترسید .

تو همراه آوارگان “ لهستانی ” به ایران آمدی

و شاملو نوشت:

”پس پشت مردمکانت

فریاد کدام زندانی‌ ست

که آزادی را به لبان برآماسیده

گل سرخی پرتاپ می‌کند؟”

هزار سال بعد

هزار سال باید

در کاخ‌های کاه‌گلی کابل

چشم‌هایت را زیر ” بُرقع ″ دفن می‌کردی .

کاش می‌دانستی

پیرمردهای محله آرزو می‌کردند

زودتر به دنیا می‌آمدی.

@gardoonesher2
#الیاس_علوی
"شاعر و هنرمند افغانستانی"
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2


نه گریز رهایی از این راه مسدود
نه گزیر برگشت به قریه‌ی سوت و کور
که چشم‌های تو آن‌سوتر از خیال
تا کدام هنگام باور پروازی
تا کدام لحظه رسیدن به وعده‌گاه
می‌ایستم پای این دو راهه
می‌ایستم پای رسیدن تا تو
ای از تبار قول و غزل.....

ناخن می‌کشم بر سنگ
تا مگر نقشی از تو حک کرده باشم
یک نگاه - عاشق کُش از همیشه
چه اگر از رگ دستان‌ام بنوشد صخره‌ی تفته !
می‌مانم در حوالی این‌جای سربی
شاید چشمی بباری
شاید آوازم دهی با بغض نهان
شاید بال خیالی به پرواز
...و من که نمی‌گذرم از باور به تو رسیدن....
نه ؛ نمی‌گذرم از این اثفاق پیچیده
که دست‌های عشق رقم زد !
می‌ایستم تا پای عبور
می‌ایستم به پای چشم‌هایت
که منتظر - رهای در من.....



@gardoonesher2
#گویا_فیروزکوهی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"از ما گذشت"
@gardoonesher2


از ما که گذشت
اما این رسم خوبی نیست
که به زندانبان بگویی در را باز کند
اما در پشت آن چیزی نباشد.
همشهریانی که هی سیگار می‌کشند
_ یعنی فکر می‌کنند می‌کِشند _
به هرچه دست زدند
پوزه درآورد، گریخت به سمت جنگل.
قرار ما، فوج کردن مورچگان نبود
بر جنازه‌ای که هنوز نفس می‌کشد
وگرنه من با هزار «توسکا»ی مُرده
سپاهی به چشم‌هایت روانه می‌کردم
که این‌قدر هوا را در قُرُق نگیرد.
و با این حساب من بیهوده
بر سرِ ایمان خویش لرزان‌ام
که کرامات شیخ را فسخ کرده‌ام
در اولین کافه در جادۀ «علمده».
آب آوردند و تو نخوردی
چرا که رمّالِ خطوط برگ‌ها بودی
تاس ریختی و دو شش که آمد ترسیدی
گفتی از اول، از اول خلقت...
و من را به شعرها فرستادی
که عقاب خسته و قویی پربسته شوم.



@gardoonesher2
📚«سَروم به کاشمر»
#بهزاد_خواجات
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"یلدای درد"
@gardoonesher2



دیرینه زخم
یار به یاد آر
اینک اجاق شعر من است
در سرد این سیاه که می سوزد
و می دوزد
یلدای درد بر لب دامان بامداد
شاید لهیب کوره ی خورشید را برافروزد
دیرینه زخم
در بادهای مهاجر چه خوانده ای
که پژواکش
ترجیع بند آزادی ست
منشور اشکهایت
ترصیع واژگان
برنیم تاج سحرگاهان
شعر شبانه ات
میعاد عاشقان
در معبر زمان
دیرینه زخم
هق هق بی گاه
در معبد پگاه
بر خاک دوستم
تیمم کن
باید قدح گرفت
تا ارتفاع مستی
پر پرواز کرد باز
افسوس
بیهوده بوسه بر لب تیغ تبر زدیم
هرگز نگاه نکردیم
در انحنای شب
وقتی که باد در گلوی کوچه تاب خورد
دیگر به پشت سر نگاه نکردیم
تابوت خویش را به دوش کشیدیم با تعب
در سوگواری یاران هم نبرد
با دردهایمان
تهمت به جاودانگی عشق می زدیم
با عشق هایمان
بهتان به درد
بیگانگی رسالت ما بود
شاعر گر اعتبار نبخشد
بر جمله کائنات
شاعر اگر ننگارد
دیباچه ای ز عشق
بر کتیبه ی ایام
شاعر اگر ندرخشد در این ظلام
باید در انجماد سنگ شود سنگ
بر جام های بلورین
آری منم ترک یأس
بر ساغر یقین
دیرینه یار به یاد آر
وقتی که بید بنان خشک می شدند
مردانی آمدند
از دودمان خون
که در آسمانشان
رنگین کمان نبود
مردان بی تبار که بر خاطرات ما
گفتند: آرزو
کنده بود باورشان از مه و ملال
دیرینه زخم،‌ کهن یار
آنک تویی که عشق و جنون را
در هفت پستو پنهان نموده ای
اینک منم
زانو شکسته ای
در روی نطعی خونبار
زیر تبر، شمارش معکوس
آغاز گشته است
خاموشی است
بر لب درگاه آخرین
دیرینه زخم
کهن یار.

@gardoonesher2
#نصرت_رحمانی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"اتفاق"
@gardoonesher2

گر چنین بود

که خدایی کینه‌توز

بر عرش تکیه داده بود

و قهقهه‌زنان

مرا به باد استهزاء می‌گرفت و می‌گفت:

«ای موجود نحیف!

بدان و آگاه باش

که دیدن اندوه تو

مرا به وجد می‌آورد.

و ناکامی تو در راه عشق

دلم را خنک می‌کند!»



آن‌گاه

تحمل این رنج برایم ممکن می‌شد

و می‌توانستم گوشه‌ای کز کنم

و بمیرم

و علم به این که

خطایی از من سر نزده

که مستحق چنین عذابی باشم

مرا تسلی می‌داد.



لیک چنین نیست!

پس سبب چیست

که شادی به گور سپرده می‌شود

و روشن‌ترین امید‌ها

که به آن‌ها دل خوش کرده‌ایم

می‌پژمرند؟

– این دست بی‌اعتنای بخت است

که راه را

بر خورشید و باران

سد می‌کند

و این قمار زمان است

که غم را جای خوشی

می‌نشاند.

این داوران کوردل

همان سان

که غم و اندوه را

توشه‌ی راهم کردند

می‌توانستند

آرامش را بر من ارزانی دارند.

@gardoonesher2
#توماس_هاردی
ترجمه:
#محمدکریم_طهماسبی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

درخت سیبی هست

در گلوگاه من

که از آن

مردی را

آونگ کرده‌اند.

اگر دهان می‌گشایم و روی می‌گردانی

بگردان،
اما به‌قدمت عشق سوگند

که تباهی من از می و افیون نیست.

اوست که در گلوگاهم آویخته است و

می‌پوسد

آرام آرام...


@gardoonesher2
#لئوناردو_آلیشان
"داستان‌نویس، شاعر، مترجم و استاد دانشگاه ارمنی ایرانی"
[لئونادردو پل آلیشان]
#شعر_امروز
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"اضطراب ابراهیم"
@gardoonesher2

"۱"
این صدا صدای کیست ؟
این صدای سبز
نبض قلب آشنای کیست ؟
این صدا که از عروق ارغوانی فلق
وز صفیر سیره و
ضمیر
خاک و
نای مرغ حق
می رسد به گوش ها صدای کیست ؟
این صدا
که در حضور خویش و
در سرور نور خویش
روح را از جامه ی کبود بودی این چنین
در رهایش و گاشیش هزار اوج و موج
می رهاند و برهنه می کند
صدای ساحر رسای کیست ؟
این صدا
که دفتر وجود را و
باغ پر صنوبر سرود را
در دو واژه ی گسستن و شدن خلاصه می کند
صدای روشن و رهای کیست؟

"۲"
من درنگ می کنم
تو درنگ می کنی
ما درنگ می کنیم
خاک و میل زیستن درین لجن
می کشد مرا
تو را
به خویشتن
لحظه لحظه با ضمیر خویش جنگ می کنیم
وین فراخنای هستی و سرود را
به خویش تنگ می کنیم
همچو آن پیمبر سپید موی پیر
لحظه ای که پور خویش را به قتلگاه می کشید
از دو سوی
این دو بانگ را
به گوش می شنید
بانگ خاک سوی خویش و
بانگ پاک سوی خویش
هان چرا درنگ
با ضمیر ناگزیر خویش
جنگ
این صدای او
صدای ما
صدای خوف یا رجای کیست ؟


"۳"
از دو سوی کوشش و کشش
بستگی و رستگی
نقشی از تلاطم ضمیر و
ژرفنای خواب اوست
اضراب ما
اضطراب اوست
گوش کن ببین
این صدا صدای کیست ؟
این صدا
که خاک را به خون و
خاره را به لاله
می کند بدل
این صدای سحر و کیمیای کیست ؟
این صدا
که از عروق ارغوان و
برگ روشن صنوبران
می رسد به گوش
این صدا
خدای را
صدای روشنای کیست؟

@gardoonesher2
📚بودن وسرودن
#محمدرضا_شفیعی‌کدکنی
"ادیب، نویسنده وشاعر ایرانی"
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2


به نام حضرت گل سرخ
رخ به رخ
منتشر
کن
در روح شعرم


واژه ها
بیتو
چقدر حقیر مینما یند

جاری
به سمت غزل
شعر های من

امشب
مژه هایم میپرد
خیالت
نشسته. بود


فرور دین
چشمانت را
در کدام فصل جا گذاشته ای

هنوز
سرد میوزی
ردای زمستانیم را
ازدوشم
بردار

بگذار
واژه ها .یلدا یی ام
شکوفه ها ی چشما نت را
زیارت کنند


واین باور
از زلال نگاه تو
بارا ور
میشود


اکنون
هنوز
زمستا نم


@gardoonesher2
#علی_نجف_زاده "افرا"
دوم فروردین
1397
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2


یلدا!
درکنون مایی
با دانه های نفشرده انار
وَ آجیلی در گیر مشکل همیشه
سیب،
وَ سیب
که نفرین ابدی با اوست
رقص هندوانه نیز
بادست کوبی از کال
تا رسیده.
راستی،
"حافظ"
فقط ابیاتی
که دیگر درخانه های بی طاقچه را
به " نَرد "
نشسته.
یلدایی
نه در بلندایی گیسو
که در اندوه
مایی.


@gardoonesher2
#الف_كندو
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

این كه ما تا سپیده سخن از گل های بنفشه بگوییم
شب های رفته را بیاد بیآوریم
آرام و با پچ پچ برای یك دیگر از طعم كهن مرگ بگوییم
همه ی هفته در خانه را ببندیم
برای یك دیگر اعتراف كنیم
كه در جوانی كسی را دوست داشته ایم
كه اكنون سوار بر درشكه ای مندرس
در برف مانده است
نه
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد درشكه ی مانده در برف را
باید فراموش كنیم
هفته ها راه است تا به درشكه ی مانده در برف برسیم
ماه ها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم
گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم مانده ی عمر را
در میان كشتزاران برویم
اما من تنها
گاهی چنان آغشته از روز می شوم
كه تك و تنها
در میان كشتزاران می دوم
و در آستانه ی زمستان
سخن از گرما می گویم
من چندان هم
برای نشستن در كنار گلهای بنفشه
بیگانه و پیر نیستم
هفته ها از آن روزی گذشته است
كه درشكه ی مندرس در برف مانده بود
مسافران
كه از آن راه آمده اند
می گویند
برف آب شده است
هفته ها است
در آن خانه ای كه صحبت از مرگ می گفتیم
آن خانه
در زیر آوار گلهای اقاقیا
گم شده است
مرا می بخشید
كه باز هم
سخن از
گلهای بنفشه گفتم
گاهی تكرار روزهای
گذشته
برای من تسلی است
مرا می بخشید‌.

@gardoonesher2
#احمدرضا_احمدی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
"رعونت"
@gardoonesher2


چه ضربی گرفته باران
برشیروانی دلم
در  زهرچشم هراسناک آذرخش 
سخت بسته کمر به قهر
گفتم که بوی خوش بهار
اندکی از کینه اش بکاهد
اما بی که دمی در این چمن
خندیده باشم *
عتاب اش را برمن فرود می آورد....
آه
اگر تو بودی ای یار
دستی شانه ام را می نواخت

اکنون
  من و رعونت  تلخ کامی و بی پناهی....



@gardoonesher2
#فتاح_پادیاب‌فومنی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"الزا، دلِ من!"
@gardoonesher2

الزا، دلِ من!
از این بیش بی‌تابی سزاوار نیست.
آرام، آرام دلِ من، آرام‌تر!
تو باید دردهای بزرگ‌تری را تحمل کنی
اشک‌هایت را در پشت چشمانِ «من»!
در انتظار روزی بنشان
که بر غمی بزرگ‌تر بیفشان‌ام‌شان.

الزا،
اگر تو را گفتند از ستاره‌ی ناهید
نگین انگشتری خواهند ساخت
بپذیر…
اگر گفتند طلوع خورشید از گریبان مغرب‌ست
تو باورکن…
یا اگر دریای کبیر در ساغری گنجاندنی‌ست
به راستی پندار…
هر چیزی را باورکن
هر افسانه‌ای را و هر دروغی را؛
جز، این که در دل من «جز مهرت» چیز دیگری‌ست.
نه، زنهار باور نکن، هرگز!

@gardoonesher2
#لوئی_آراگون👇👇👇
"شاعر و رمان‌نویس فرانسوی"
ترجمه:
#ساسان_تبسمی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

کوچه‌ای بن‌بست بودی
آن‌قدر به تو فکر کردم،
یکی از دیوارهایت ریخت
پای بیگانه‌ها به تو باز شد
و پیاده‌روهایت از ترس
به سینه‌کش دیوارها پناه بردند

خیابانی شدی
که بر هر دیوارت تکیه کردم،
کسانی بر آن تیرباران شدند
و بر هر دیوارت تیرباران شدم،
کسانی بر آن تکیه کردند
و سرانجام پاسبان‌ها فریاد کشیدند:
«آسوده نخوابید!»

خودم را نمی‌بخشم
به‌خاطر دختری‌که شبی در تو بوسیده شد
و هنگام‌که تنها چمدانی برای بستن داشتی
او هنوز دلی داشت

خودم را نمی‌بخشم
که دوستت داشتم امّا دری به رهایی نشانت دادم
و بعد از آن
پیاده‌روهایت طوری با دیوارها کنار آمدند،
که من
با تنهایی‌ام

کوچه‌ای بن‌بست بودی
خیابانی بی‌انتها شدی
و بعد از آن، در تمام شب‌های آسوده‌ نخوابیدن،
هربار به تو فکر کردم
دیواری در خودم فروریخت.

@gardoonesher2
📚آواز کرگدن
#ليلا_كردبچه
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"در منظر جهان"
@gardoonesher2



غوغائیان کیانند؟
جز مرغکان تشنه‌ی نوروزی؟ -
در زیر آفتاب.


نام قدیمی‌یت چیست؟
ای ساعت رها شده در ژرفنای خاک!
ای شعله حیات!
(ای ساعت دقیق) در قلب مردگان؟! : -


در زیر آفتاب
این دستکار توست
برگی تمام زرد
برگی تمام سبز
و آتش شکفته‌ی گلبرگ ارغوان
بر شاخه رها شده از زیر بار برف
در قیل و قالِ مرغان
در منظر جهان!





@gardoonesher2
#منصور_اوجی👇👇👇
(اول فروردین ماه ۱۳۶۰)
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

@gardoonesher2

آسمان هم که بارانی‌ست
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم
دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرف ما بسیار،
وقت ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست … !

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از دیدگانِ دریا نیست !
سربه‌سرم می‌گذاری … ها؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آید.
مگر می‌شود نیامده باز
به جانب آن همه بی‌نشانی دریا برگردی؟
پس تکلیف طاقت این همه علاقه چه می‌شود !؟
تو که تا ساعت این صحبت ناتمام
تمامم نمی‌کنی، ها !؟
باشد، گریه نمی‌کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبیه همین حالای من هم به گریه می‌افتد.
چه عیبی دارد !
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می‌آید،‌ باران می‌آید
هنوز هم می‌دانم هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا کم نیستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرق میان فاصله را تا گفتگوی گریه می‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسیار و
آسمان هم که بارانی‌ست …!

آن روز نزدیک به جاده‌ای از اینجا دور
دختری کنار نرده‌های نازک پیچک‌پوش
هی مرا می‌نگریست
جواب ساده‌اش به دعوت دریاندیدگان
اشاره‌ی روشنی شبیه نمی‌آیم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزدیکتر از یک سلام پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگام بارانی بی‌مجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنایی در این حوالیِ ناآشنا …
رو به شمالِ پیچک‌پوش
پنجره‌های کوچک پلک بسته‌ای را در باد
نشانم داده بود
من منظور ماه را نفهمیدم
فقط ناگهان نرده‌های چوبی نازک
پر از جوانه‌ی بید و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسری خیس پر از بوی گریه بر نرده‌ها پیدا بود.

آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بیا
یک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی
حسی غریب در باد نابلد پرپر می‌زد
جز من کسی ترا ندیده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آینه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سایه‌سارِ‌ یاس می‌دادی.

یادت هست
زیرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پرپر می‌زد
ما راهمان را گم کرده بودیم ری‌را !
یادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ #آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را
گریسته بودم و تو نمی‌دانستی !

آن روز بازار پر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود
من خودم دیدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت
چه شوقی شبستان رویا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار
هر دو پرپر زدند، رفتند
بر قوس کاشی شکسته نشستند.

حالا بیا برویم
برویم پای هر پنجره
روی هر دیوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خواب دوستت‌دارم تنهایی را
برای مردمان ساده بنویسیم
مردمان ساده‌ی بی‌نصیب من
هوای تازه می‌‌خواهند
ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و
اندکی حقیقتِ نزدیک به زندگی.

یادت هست؟
گفتی نشانی میهن من همین گندم سبز
همین گهواره‌ی بنفش
همین بوسه‌ی مایل به طعمِ ترانه است؟
ها ری‌را …
من به خانه برمی‌گردم،
هنوز هم یک دیدار ساده می‌تواند
سرآغاز پرسه‌ای غریب در کوچهْ‌باغ باران باشد.



@gardoonesher2
#سیدعلی_صالحی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

درین شب‌ها"
[برای #مهدی_اخوان‌ثالث]
@gardoonesher2


درین شب‌ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
باد از ابر می‌ترسد
درین شب‌ها
که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست
و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می‌خوانی.
تویی تنها که می‌خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می‌فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را.
بر آن شاخ بلند ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خواب اند
بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها،
گل‌های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
ز آواز تو دریابند.
تو غمگین‌تر سرود حسرت و چاووش این ایام،
تو بارانی‌ترین ابری که می‌گرید
به باغ مزدک و زرتشت،
تو عصیانی‌ترین خشمی که می‌جوشد
ز جام و ساغر خیام.
درین شب‌ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
باد از ابر و
ابر از خویش می‌ترسد
و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می‌خوانی.


@gardoonesher2
#محمدرضا_شفیعی‌کدکنی
۱۳۴۶/۶/۲۲
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

غم‌ها
ابعادی بزرگ
داشت
که در یک فنجان چای
و یک پیانو
جا نمی‌گرفت
آن زن لاغر
همیشه کنار صدای ویلن
کسی را دوست
داشت
از پنجره
بحران بزرگ
دیده می‌شد
دیگر
کسی به دنبال
تسلی و شفا
بر این جهان
نبود.

@gardoonesher2
دفترهای سالخوردگی 6[روزی که ما سوار قطار شدیم: هوا ابری بود]👇👇👇
#احمدرضا_احمدی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"از یاد رفته"
@gardoonesher2

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطایی کردم

که ز من رشته الفت بگسست

در دلش جایی اگر بود مرا

پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم ، باز هم اوست

که به چشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ باید که مرا دریابد

ورنه دردیست که مشکل برود

تا لبی بر لب من می لغزد

می کشم آه که کاش این او بود

کاش این لب که مرا می بوسد

لب سوزندهٔ آن بدخو بود

می کشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود که چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده که بود

شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم که ز دل بر دارم

بار سنگین غم عشقش را

شعر ، خود جلوه ای از رویش شد

با که گویم ستم عشقش را

مادر ، این شانه ز مویم بردار

سرمه را پاک کن از چشمانم

بکن این پیرهنم را از تن

زندگی نیست بجز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست

به چکار آیدم این زیبایی

بشکن این آینه را ای مادر

حاصلم چیست ز خودآرایی

در ببندید و بگویید که من

جز از او همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا ؟ باکم نیست

فاش گویید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست ، بگویید آن زن

دیر گاهیست ، در این منزل نیست

@gardoonesher2
📚اسیر👇👇👇
#فروغ_فرخزاد
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

سیــاه چشــم ِمــن !
کنــون که آن کبوتــر سپیــد زِ بــام ِخانـه‌ها گریختـه
تو که هنوز شرنگِ تیرگی به کام ِچشم ِکودکانه‌ات نریخته
رها کن این خموده خواب را
نگه کــن آفتــاب را...
که تا اگر چو من شدی
کسی که با دو چشم ِ باز کور بوده است
و در کنارِ استوا از آفتاب دور بوده است
در آن زمان که زور سپیدِ چشم ِ باورِ تو را سیاه می‌کند
تـــو را تبـــاه می‌کند...
اگرچه حـق از آنِ زور بوده است
به خاطر آوری که نور بوده است.




@gardoonesher2
#محمدابراهیم_جعفری
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

مردمِ خوشباورِ پنجاه و هفت
غرقه‌ى امیّد و گیج سهم نفت،

حقِّ نسلِ بعد رفت از یادشان
بشنوید این روزها فریادشان:

باطل است آن رأى برنشناخته
کز خدا و دین چه دکّان ساخته!

رأى بر نیّاتِ پنهان داشته
بیرق خُودمحورى افراشته!

آنچه از فرداى آن دانسته شد
خودپرستى تا برون از سایه شد!

تلخ آمد آهِ نادانستگان
پا به زنجیرى گران‌تر بستگان!

خُدعه و تبعیض و غارت گشت دین
لال شد یکباره اَرحَمْ راحمین!

وین عبادت تا عبودیّت کشید
بَرده جز زنجیر خود چیزى ندید!

سهم ما شد داعش و القاعده
مُفتیان بردند صدها فایده!

بشنوید اکنون در این آتشفشان
اى نمانَد از ستمکاران نشان!

باطل است آن رأىِ نامیمونِ زشت
نسل ما رأى دگر خواهد نوشت!

هَموطن برخیز و فریادى برآر
خون به خون جوشیده در این کارزار!

مادرِ ایران زِ جا برخاسته
کشورش را از دَدان پس خواسته!

کشورِ اشغالىِ ایران‌زمین
کِى شود آزاد از این آیاتِ کین!

خُدعه بس، غارت بس و سیلِ دروغ
بس حراجِ کشورت با بانگ و بوق!

بشکند دستى که دستى را شکست
بُگسلد بندى که خواهد دست بست!

هان پدر جنگ تو با فرزند توست
یادگیر از وى دُرُست از نادُرُست!

بَرکن از گردن نشان بندگى
درشکن تاریک با تابندگى!

پیشْ‌بندِ کاوه روشن کرد راه
روسرىْ‌سوزانِ مَه، شد این پگاه!

وین درختِ گیسوى جان‌دادگان
بیرق پیروزى آزادگان!

برده‌ى این بى‌وطن‌ها نیستیم
روزِ فردا گفت خواهد کیستیم!

مُهر باطل بر نظام الظالمین
کَنده باد این ریشه از روى زمین!


@gardoonesher2
#بهرام_بیضایی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"می‌خواهم ببوسمت"
@gardoonesher2

رک بگویم
می‌خواهم ببوسمت
چنان با محبت
که برای اولین بار
حس کنی که عشق
به سمت من
تعادلش را از دست می‌دهد.


@gardoonesher2
#ریچارد_براتیگان👇👇👇
"نویسنده وشاعر آمریکایی"
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
"جشن سوگ پاییز"
@gardoonesher2


هرگزچنین دلواپس نبوده ام
که رفتن ات را.....!

آخر. تمام فصل هارا به دیدارت
بی تابی کرده بودم
کوچ شان را
روز شمرده
مشتی خاک
پشت سرشان
پاشیده بودم !
هرگز چنین چله نشین بی کسی
نبوده ام
که این گونه این بار

یلدا. اندوهبارترین شب سرورمن بود
جشن سوگواری ام
خودآگاه شادی
ناخودآگاه حسرت ام...!

اگرپاس حرمت نیاکانم نبود
نیم نگاهی حتی ازاو مضایقه می کردم!

بگذار! بالابلندی گیسوانش را
شاعران
آوازه ی توصیف خود
به نمایش بگذارند
زیبایی ی شرقی اش را
به رخ جهانیان بکشند!
بگذار..!
بگذار..!

چه کسی نمی داند
پاییز همزادنسب من است
توامان ایل وقبیله ام
نشان زخم های بدخیم مردمانم..؟!

خوبی هارا بدی دیده
درودهارا. اهانت
سپاس هارا. ناسپاسی..!

دارایی اش. بارکالای باد
اعتبارش. برشاخ گوزن بیابان
دلش. پاره های انار..!

دلتنگ ام. چنان /که گویی
دیدارما به قیامت خواهدکشید
قیمیتی ترین قدوم..!



@gardoonesher2
#فتاح_پادياب
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2



با سوزِ سرمایی
که در رگانم پیچید
ناگهان
به یادم آمد،
که تا چه اندازه
زمستان‌ست!


تازه به یادم آمد
که چقدر راه،
چقدر تقویم
چقدر بن‌بست
از خانه‌ام فاصله دارم!


تازه دارم به خاطر می‌آورم
که انگار
به دنبال کسی،
چیزی،
خاطره‌ای،
یا عکسی،می‌گشتم
که گذارم افتاد
به این برف،
که روی بامِ تابستان است!

این درخت‌های آلوچه
که در یلدا
به گُل نشسته‌اند!

این سوزِ پائیزی
که دارد نبشِ کوچه‌ی بهار
پرسه می‌زند،،،!



بوی سیبی
پشت پلک‌هایم
می‌آید و
ناگهان به خاطر می‌آورم
که تو را
جایی بین فصل‌های نیامده
گم کرده‌ام.
و این یعنی که" سیب"
یک دِین است
که بر شانه‌هایم
سنگینی می‌کند.


حالا که خاطراتم را
ورق می‌زنم
تازه به یادم افتاده است
که تا چه اندازه نیستی!


@gardoonesher2
#امید_واقف
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

"در منظر جهان"
@gardoonesher2



غوغائیان کیانند؟
جز مرغکان تشنه‌ی نوروزی؟ -
در زیر آفتاب.


نام قدیمی‌یت چیست؟
ای ساعت رها شده در ژرفنای خاک!
ای شعله حیات!
(ای ساعت دقیق) در قلب مردگان؟! : -


در زیر آفتاب
این دستکار توست
برگی تمام زرد
برگی تمام سبز
و آتش شکفته‌ی گلبرگ ارغوان
بر شاخه رها شده از زیر بار برف
در قیل و قالِ مرغان
در منظر جهان!





@gardoonesher2
#منصور_اوجی
(اول فروردین ماه ۱۳۶۰)
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

به پاییز یا بهار
چه تفاوت می‌کند؟
در جوانی یا کهن‌سالی
که چه بشود؟
با این وصف
 در همه‌ی این پهنه
غایبی تو
تو ناپیدا شدی
 اکنون
 در همین لحظه
یا هزاران سال پیش
اما برجای خود
تنها
غیابِ تو باقی‌ست...



@gardoonesher2
#گونار_اکلوف
"شاعر سوئدی"
ترجمه:
#مهشید_شریفیان
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

@gardoonesher2
به وقت ابری بی‌وقفه

ببار چادر آبی را

سکوت هاله‌ی تنهایی

شکسته بغض حبابی را

@gardoonesher2

تکان تکان بتکانم تا

غبار سم زده بنشانی

در این مبارک بی‌وزنی

در این پیاپی بارانی



درون حسرت ممنوعه

خراب و له شده آسودن

خوشا به حال کفن پوشان

خوشا نبود به از بودن



کشیده جیره‌ی ما را جبر

به سمت گوشه‌ی هر سکو

بزن چنان بدران ما را

که رستم از پسرش پهلو



خلال موی من آویزان

به جز و وز پرم آتش

سند سند زده موم از مغز

به حال دربه‌درم آتش



چه اتفاق فرح‌بخشی

که ارث باغ شما باران

چه سرنوشت غم‌انگیزی

قباله‌ی پدرم... آتش



درخت معجزه‌تان پربار

به بر نشسته بر و بارش

درخت خشک تنم ترکه

به تیزی تبرم.. آتش



چنان گسسته‌ترم از خود

که خویشی از نظرم خالی

به کوره راه مدامم داغ

خزیده بر جگرم آتش



شیوخ شبهه به پیشانی

برای حکم تحکم‌ بار

صدای رعد شما در برق

شکسته از کمرم آتش



چنان خمیره شدی در من

چهار عنصر اصلی را

که غالبانه‌ترین حالت

به باد و خاک‌ ترم، آتش



بسوز! سوزشِ در یورش

بداغ! قعر درک در من

من از تو گرمی جانانه

جهنمانه‌ترم آتش!



کسی به کشتن خود هرگز

چنین فجیع که من هستم

نخواست بر که من اینگونه

نشسته جان به سرم آتش



نه من سیاوش مغرورم

نه باغ پرگل ابراهیم

زنم در اینهمه تاریکی

به هرچه می‌نگرم آتش!



تویی نشسته به جانم یا

منم الو زده در جانت؟

از این به بعد بنامیدم

مرا که شعله‌ورم.. آتش!



@gardoonesher2
#زهرا_فدوی
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

#شعر_همراهان_گردون
@gardoonesher2

زمان ؛ عریان وُ رام‌ناشده اسبی‌ست
که یال‌افشان در باد
بر زمین یائسه می‌تازد !
تا کدام بافته کمندی
به باور بلوغ رسیده
یک ناگهان سر بر آورد از خاک سترون
...و سوار آید بر عمر تاخته
- از هجوم هجمه‌ها....‌

چشم دارم به تو
در این واحه‌ی از وهم و مِه متراکم
در این دیار سوخته
که خاکسترش در رقص با غبار
- پا سست می‌کند....

چشم دارم به کولی ِدر تو
که رنج آواره‌گی‌ام را
رج می‌زند در خویش مغموم
به غروبی که رنگ غم‌هایم را دارد....

چشم دارم به تکّه‌ای از عطر تن‌ات
که عریان‌تر بال بگیرد
از این‌جای سراب‌نوش
تا عصیان نفس‌های بی‌افسار
ای همه‌ی تو بی پایان
موجتاب خیال تا فراسو 
تموّج ردّ ِرها‌
- از این سترون جای کویری.....

@gardoonesher2
#گویا_فیروزکوهی
#ليلا_كردبچه

Читать полностью…

گردون شعر

دختری در خود به خواب می‌رود
چهره‌اش می‌افتد بر چشمه‌یی روشن
و پشتِ سرش
دو دستِ حنایی‌رنگ
در کمینِ گیسوی اوست.

آی چهره
چه نوری به پا می‌کنی
و سایه را از یاد می‌بری
آتش، روی خاکسترِ جامه

دو دست مردانه
دو گلِ خاردار
دو نشانِ یخ‌بندان روی خون
تصویر می‌لرزد از بوسه‌ی عطش
و روی پروانه
رشته‌ی سنگینِ استخوانی

مرد آبی بی‌لذت می‌خواهد
آبی زلال که قلبِ سرخ ندارد
حتا بسیار عمیق زیرِ خاک و خاکستر
آبی که آرزو ندارد
و مثلِ یک نخ
دریای سرد را به آسمانِ گرم می‌دوزد

بلند نشو از چشمه دختر جوان
بخواب در تصویرِ خودت
کفن‌ات را بساز از سایه‌ات


@gardoonesher2
📚شب با من از تو حرف می زند
#آلن_برن👇👇👇
"شاعر فرانسوی"
ترجمه:
#اصغر_نوری
#گردون_شعر

Читать полностью…

گردون شعر

نام‌ات را بر زبان می‌آورم
دریا بر من گسترده‌تر می‌شود
دریایی که ادامه‌ی گیسوان توست
کلام‌ات را سرمه چشم می‌کنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آب‌ها می‌بینم
می‌خوانم‌ات
موجی بلند به ساحل می‌دود و دست می‌گشاید
صدفی پلک می‌زند
و تو در گیسوان‌ات می‌تابی.


@gardoonesher2
#عمران_صلاحی
#شعر_امروز
#گردون_شعر

Читать полностью…
Subscribe to a channel