ghafele_eshgh | Unsorted

Telegram-канал ghafele_eshgh - دلنوشته های همسفر قافله عشق

56

یک نکته ازهزاران ناگفته ها... از اینکه مارا در این کانال همراهی می‌کنید سپاسگزارم

Subscribe to a channel

دلنوشته های همسفر قافله عشق

روزی که هرگز فراموش نمی‌شود.

اما غریبانه سر بر دوش یادگاران گمنام دفاع مقدس گذاشته و همچنان مظلومانه نجوا می‌کنند.

بچه‌ها به اروند بگویید امشب کمی موج هایش را کوتاه تر کند، بگویید از سرمایش کمتر کند، بگویید گل و لایش را بگیرد، آبش را زلال کند
بچه‌ها به خاک‌های اروند بگوئید از امشب برای همیشه مقدس می‌شوند ، مقدس!!!

متر به متر این خاک‌ها را فرشته های زمینی معطر می‌کنند. به عطر عشق، به عطر ایثار، عطر از خود گذشتگی، عطر سادگی، عطر بی آلایشی، عطر محبت...

یاد دوستان عزیزی به خیر که در سال ۱۳۶۵ و در چنین شبی
با امید و شادابی و طراوت و بی مهابا و بی سوال، به خط عراق زدند، اگر چه احساس کرده بودند بسیاری می‌دانند نقشه عملیات کربلای چهار لو رفته و عراق همه چیز را دانسته است...
خم به ابرو نیاوردند، لحظه‌ای تردید نکردند، تنها ماندند، مظلومانه شهید شدند، جانباز شدند، اسیر شدند، اما شکایتی نکردند، که با خدا معامله کرده بودند...
فراموش نمی شوند
فراموش نمی‌کنیم
آن بچه های پاک را
اگر چه هیچکس هم
نامشان را نیاورد دیگر...

چهارم دی ماه سال ۶۵ روز خیلی بزرگی بود

بزرگتر از همه‌ی روزها...


@Ghafele_eshgh

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

سلام
روزی که از آغوش پر مهر پدر و مادر جدا و به آنها دلواپسی هدیه دادیم تا مبادا گزندی به خاک پاک وطن برسد .‌‌..

جاداره یادی کنیم از پدرومادرهایی که فرزندشان در جبهه مشغول دفاع از خاک مام میهن بود،
مخصوصا یادی کنم از پدر مرحومم که در طول عمر بابرکتش کلا دو،سه بار اشک چشمانش را دیدم،
روز پانزدهم فروردین سال شصت و سه که برای اولین بار عازم جبهه بودم، صبح قبل از ساعت هفت تا مرحوم مادرم خواست آینه و قرآن را مهیا کند و مرا برای اعزام به جبهه بدرقه کند
رفتم سراغ پدرم آن نازنین مرد که بعد نمازصبح به بهانه‌ی انجام آبیاری از منزل رفته بود بیرون ، به محض اینکه نگاهش بهم افتاد و مرا در لباس نظامی دید رنگ رخسارش به کل عوض شد
خواستم با لب خندان ازش جدا شوم،
بامزاح گفتم پیره مرد،چرا تنهااومدید؟
با تبسم گفت،حالا تو جوانی، و من که دید بغضش ترکید اشک‌ چشمانش را پاک کرد و گفت نمی‌خواهی نری؟
الان اول بهار است و فصل کارو زحمت و من دست تنهام، بمون کمکم کن و زمستان برو، گفتم: درسته فصل کار کشاورزی شماست، ولی بابد وطنی بماندکه شما درآن کشاورزی کنید؟
با لحنی ملتمسانه ازم خواست نرم،دلم به حالش سوخت و داشتم منصرف می‌شدم ، یک آن به خود اومدم و با خود گفتم کوتاه بیایی باختی چنان با حسرت نگاهم می‌کرد که زانوهایم سست شده بود
پاهایم برای رفتن یاری نمی‌کردند
به خودم در دلم گفتم: فکر کردی فقط تو پدر و مادر داری و دوستت دارن؟

همه‌ی رزمندگان خانواده دارند باید رفت ،ایستادن جایز نبود،دیدم اگر یک دقیقه دیگه جدا نشم اون حس پدر فرزندی راهم را سد خواهد کرد.
رفتم جلو و گفتم بابا جان بدی خوبی، حلال کنید ، دستم را گرفت و بغلم کرد ،صورتم بوسید و گفت به خدا سپردمت ، برو به سلامت،

خداحافظی کردم و چند قدم رفتم
صدایی به گوشم خورد، برگشتم دیدم
پدرم سربه دیوار باغ گذاشته و چنان شانه هایش می‌لرزد که انگار مادری طفلش از دست داده،
دیگه پاهایم فرمان نمی‌بردند ، مغزم یاری نمی‌کرد، خواستم برگردم باز به خود گفتم همه اونایی که در جبهه هستن هم پدر و مادر دارند.
باخودم عهدکردم نگاه به عقب نکنم و برم زیرچشمی به پدرم نگاه می‌کردم و می‌رفتم ، دیدم گاهی به من نگاه می‌کند و بعدسر به دیوارگذاشته و های های گریه می‌کند ، چنان با التماس نگاهم می‌کرد که با خودم گفتم از نگاه‌های پدرم معلومه شاید برگشتی در کار نباشه، نگاه نکردم و به راهم ادامه دادم
رفتم خونه و با بدرقه مادر رفتم به سوی جبهه، اون مواقع همه جوان بودیم و پُرشور و حرارت وصف ناپذیری به سوی میادین نبرد قدم بر می‌داشتیم ،
در جوانی معنا و مفهوم دلواپسی و نگرانی پدر و مادرها را نمی‌فهمیدم ،
آنقدر شور جوانی در سر داشتیم که به دور از دلواپسی والدین در وصیت نامه از آنان می‌خواستیم اگر شهید شدیم حتی گریه نکنند...
اما غافل از آن بودیم که این پدر و مادرها هستن که هرروزه شهید میشن، بدون شنیدن خبر شهادت فرزندان خود روزی چندبار میمردن و زنده می‌شدند...

نمی‌دانستیم اگر دو نفر از همسایه‌ها با هم‌ پچ پچ کنن عرق سرد بر پیشانی پدر و مادرها میشینه ...
اکنون که پدر شدیم می‌فهمیم، اگر فرزندمان به مسافرت برود با هر تماس ناشناس تا جواب دادن آن هزاران فکر و دلهره پیرمان می‌کند
حالا که پدر شدیم می‌فهمیم پدر بودن چقدر سخت است،
وقتی پسرت با موتور رفته بیرون و یه شماره ناشناس به تلفنت زنگ می‌زند تا جواب دهی چه افکاری آرامشت را به هم می‌ریزد
اکنون می‌فهمیم که اگر یکی از دوستان فرزندمان زنگ تلفن ما بزند تا وصل کنیم چه بر دلمان می‌آید.
حالا می‌فهمیم وقتی همرزمان‌ ما بعد از عملیات یک یا دو روز زودتر از جبهه بر می‌گشت و نه موبایلی بود و نه امکانات ارتباطی که خبر بگیرن چه به دل پدران می‌آمد...
خدا می‌داند آن پدر و مادرهایی که فرزندانشان در جبهه بودند وقتی بی موقع صدای آهنگران و یا صوت قرآن را بی موقع از بلندگوی مسجد می‌شنیدند با اضطراب و نگرانی به هم نگاه می‌کردند و در دل می‌گفتند خدایا آیا این‌بار نوبت کیست؟
حالا می‌فهمیم وقتی یکی از معتمدین و یا روحانی محل را می‌دیدند که بطرف آنها می‌رود با هر گامی که برمی‌دارد یک ماه از عمر آنان کم می‌شود و موی سرشان سفید.
اکنون که پدر شدیم می‌فهمیم ، وقتی آن جیپ سبز رنگ بنیاد شهید در کوچه‌های روستا پیدا می‌شد
چه دل‌هایی که پایین می‌ریخت و چه موهایی که سفید می‌شد،

حالا درک می‌کنم وقتی صدای مارش عملیات از رادیو پخش می‌شد چه دل شوره‌ای سراغ والدین می‌آمد تا خبر سلامتی فرزند خود را بشنوند
حالا می‌فهمیم خانه‌ای که جوانش در جبهه بوده با هر زنگ در خانه تا درب باز کنن نصف عمر می‌شدند
حالا میفهمیم درد و رنجی که والدین تحمل کردن هزار برابر مشکلات ما در جبهه بود ، و ما اونجا خوش بودیم و غافل از اینکه پدر و مادرمان روزی چند بار می‌مردند و زنده می‌شدند...
خدا کنه پدر و مادرمان که آسمانی شدند از ما راضی شده باشند.

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

جزیره مجنون، قربانی بزرگ‌ترین گلوله‌باران تاریخ دفاع مقدس

جزایر مجنون در جنوب عراق و در استان بصره قرار گرفته است. دو رود دجله و فرات در نزدیکی این منطقه به هم می‌پیوندند و سرچشمه اروندرود را پدید می‌آورند. این منطقه از آن جهت جزیره خوانده می‌شود که در میان رودخانه‌ها و کانال‌های آب محصور است.

جزایر مجنون از دو قسمت شمالی و جنوبی تشکیل شده که در مجموع ۲۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. فاصله این جزایر از شهرک القرنه عراق ۱۵ کیلومتر است و بزرگراه بصره العماره، یکی از گلوگاه‌های عراق، از غرب آن می‌گذرد. شهر هویزه در شمال‌شرقی آن واقع است و مرز ایران از آب‌های هور می‌گذرد.

در غرب این منطقه رودخانه دجله در جریان است و در جنوب آن شهرک القرنه و در شمال آن شهرک العزیر واقع است. همچنین در حوالی منطقه حدود ۵۰ روستا وجود دارد که همه آن‌ها دارای ساکنان بومی و غیرنظامی هستند. قسمت اعظم سطح هور پوشیده از گیاهان مردابی به‌ویژه نیزار است که عبور از آن جز از مسیرهای محدود و باریک مشکل است. عمق هور به نیم متر تا سه متر می‌رسد.

در سال ۱۹۷۵، میدان نفتی مجنون در این منطقه کشف شد و این منطقه، از آن رو مجنون (دیوانه) نامیده شده است که به گونه‌ای دیوانه‌وار حجم عظیمی از منابع نفتی را در یک منطقه محدود جغرافیایی جای داده است.

عراق پنج سال قبل از جنگ به‌خاطر وجود ذخایر فراوان نفت، اقدام به خشک کردن این منطقه و ایجاد تأسیسات نفتی کرد که با آغاز جنگ این پروژه‌ها متوقف شد.

جزایر مجنون در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۲ این منطقه در پی عملیات خیبر به دست نیروهای ایرانی افتاد و ایران بر اتوبان العماره مسلط شد.
جزایر مجنون تا سال پایانی جنگ در دست نیروهای ایرانی باقی ماند. پس از نبرد دوم فاو که منجر به پس گرفتن جزیره فاو شد، عراق یک ماه پیش از پایان جنگ، در تیرماه سال ۱۳۶۷ سلسله عملیات توکلنا علی‌الله را برای بازپس‌گیری جزیره مجنون آغاز کرد. صدها تانک، علیه نیروهای ایرانی به‌کار گرفته شد، به‌طوری‌که نیروهای عراقی با نسبت ۲۰ به یک به ایرانی‌ها برتری عددی داشتند. این حمله با یکی از بزرگ‌ترین گلوله‌باران‌ها در تاریخ که با استفاده از جنگ‌افزارهای شیمیایی به ویژه گاز خردل همراه بود، آغاز شد. که در نتیجه آن بسیاری از مدافعان ایرانی جزیره توان دفاع را از دست دادند و این جزیره به سرعت سقوط کرد.

در این سرزمین مردان بزرگ زیادی شهید شدند که در بین آنها نام سردار شهید حمید باکری به چشم می‌خورد؛ سرداری که هنوز پیکرش در جزایر مجنون باقی مانده است.‌‌..

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

به رسم ادب سلام :

حرف دلی دارم برای شما مسؤلان که امروزه فرمان و سکانداری کشتی نجات در دست شما به امانت گذاشته شده

زمانیکه فرم استخدامی در قسمت پذیرش نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در دست گرفته و آن را بدون هیچ ملاحظاتی و با عشق جاهای خالی را پر می‌کردم به صداقت مسؤلان آنروزها ایمان داشتم

ایکاش شما سکاندارهای محترم با رفتار و عملکرد خود آن صداقت و ایمان بدون چون و چرای آن روزها در وجودمان خاموش نکرده بودید.

از آغوش پرمهر پدر و مادر جدا شدم و به آنها دلواپسی هدیه دادم تا چه ؟
تا مبادا گزندی به خاک پاک وطنم برسد. به تعهدی که داشتم به احسن وجه انجام وظیفه کردم ، هر چند در همان زمان هم گاهی وقتها بعضی افراد متفاوت بودند و دور از میدان فریاد می‌زدند خمش کن .
عده‌ای از اونها دنبال فرصت بودند...

ولی من هنوز هم به آرمان های خود احترام قائل بوده و هستم .

ولی امروز دلم گرفته :

دلم گرفته از دلتنگی هایی که بر پدر و مادر و همه بستگانم روا داشتم.

دلم گرفته بجای اینکه لبخندی روی لب مادرم نظاره گر باشم همیشه گونه‌های اشک بارش رؤیت می‌کردم حتی در لحظه ای که به آسمان پرکشید .

هرگز گریه های غمناک پدر را با چشمم ندیدم ولی چهره محبوبش گویای غم وغصه بود که من باعث آن بودم.

پدرم آنقدر مردانگی داشت و می‌خواست درس مردانگی را به فرزندش بیاموزد که خوب نقش بسته در ذهنم...

روزگار کشورچنان سخت بود که به هر بهانه‌ای خودم را به مناطق عملیاتی جبهه می‌رساندم که به تعهدات خود احترام بگذاریم

چه جفاهایی که بر همسر و فرزندان خود نکرده ام که اگر نیاز به نگارش باشد هزاران کتاب باید نوشت.

اما امروزه دیگه آن روزگاران نیست و من نیز آن نوجوان پانزده ساله سال شصت نیستم. امروز درمانده و درمانده ، فقط گوشه‌ای عزلت گزیده و خاطرات گذشته‌ام را مرور و تجدید می‌کنم ...

حقیقتش را بخواهید بیشتر نگران آینده شماها هستیم که تصمیم امورات در دست شما هست ، و شما انگار نه ...

بقول معروف آنچه شما در آینه می‌بینید، ماها در خشت خام مشاهده کردیم.

باشد که در رستاخیز رستگار شوید.

والسلام

غلامرضا زارع زردینی

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

فقط کسانی که روح و جان زنده دارند قادرند این همه زیبایی و شگفتی در خلقت طبیعت را ببینند و عمیقأ درک کنند .

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ‏ وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ
صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ
أَوْلِيَائِكَ

شهادت امام رضا(ع)تسلیت باد.

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

ایام اربعین است دلدادگان در حال حرکت به کربلای معلا

سلام و درود به همه زائرین کربلا و عتبات عالیات
یکی از انگیزه و آرزوهای قلبی همه‌ی رزمندگان و جانبازان و شهدا در دوران دفاع مقدس آزاد شدن راه کربلا بود ، زائرین محترم وقتی وارد منطقه مرزی شلمچه و چزابه می‌شوید قبل از ورود به گمرک نگاهی به وسعت دشت بیابان بکنید که هر وجب از آن خاک ها آغشته به خون شهیدان و جانبازان است
توی عملیات کربلای پنج دقیقاً در مکانی که وارد مرز شلمچه می‌شوی از یک بسیجی رزمنده‌ کم سن و سال که قدش از اسلحه دستش کوتاهتر بود با بدنی آغشته به خون در میان اجساد شهدا ایستاده بود سوال کردم اخوی جان تو با این وضعیت واسه چی آمدی اینجا ؟
جواب تکان دهنده و قابل تأملی داد آمده‌ام تا راه کربلا باز کنیم تا {مردم} بتوانند به زیارت کربلا بروند شاید یادی از ما هم بکنند

ای زائرین عزیز حتما در مسیر کربلا و نجف شهدا را یاد کنید و نایب الزیاره همه‌ی شهدا ، ایثارگران ، جانبازان عزیز باشید. قبل از هر عملیات نوحه ها و زمزمه های رزمندگان این بود کربلا کربلا ما داریم می‌آییم و خیلی از عزیزان کربلایی شدن اما به شکل شهدای روز عاشورا.

راوی: غلامرضا زارع زردینی

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠
https://telegram.me/joinchat/CIwIcjvZqdRrs67ZC6EVjw

غلامرضا زارع زردینی.

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

تصویری خاطره انگیز از روز عاشورای
سال ۱۳۶۴

کربلای جبهه‌ها یادش بخیر

یاد یاران سفر کرده دوستان اهل دل و مردان با اخلاص و اخلاق #شهیدان
حسن زارع زردینی
غلامرضا زارع زردینی
گرامی باد

@Ghafele_eshgh

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

🏴حی علی العزا حی علی البکاء
🏴فی ماتم الحسین (ع) مظلوم کربلا .. 🥀

فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری و عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش تسلیت.🖤

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

انسان هیچ‌گاه خوشبخت نخواهد شد
اگر در جستجوی این باشد که
خوشبختی از چه چیزهایی شکل می‌گیرد ❤️
با این اندیشه شما هیچ‌گاه به معنای واقعی زندگی نمی‌کنید  اگر به‌ دنبال معنای زندگی گذشته باشی !

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

۲۳ خرداد سالروز عملیات بیت القدس۷

بیت المقدس هفت
نام عملیات بعد از حمله دشمن و باز پس گیری شلمچه بود.
هوای گرم و سوزان خوزستان در صحرای تفتیده شلمچه باعث تقلیل قوای نیروها و غالب شدن تشنگی شد، به گونه‌ای که نیروها بیشتر در پی کلمن آب برای مقاومت بود تا فشنگ و مهمات

این عکس گویای آنچه بود که در آن روز اتفاق افتاد.
دردناک تر صحنه ای بود که در پشت دوربین موشک انداز به وضوح دیده میشد.
دنبال کردن نیروهای پیاده و شلیک کالیبر تانک های دشمن بین صفوف بهترین جوان های آنموقع بود که یکی یکی نقش زمین‌میشدند.

پای این عکس ها باید روضه خواند و اشک ریخت!
جای این روایت ها در صفحات مجازی خالی است .
باید گفت تا یاد آن مردان و زنان آسمانی در انبوه روزمرگی‌ها، مدفون نشود!

شهادٺ درد دارد!
دردش کشتن لذت هاست..

یخ یاد قتلگاه کربلای شلمچه
به یاد عملیات عطـش ...
به یاد قتلگاه شلمچه ...

لحظات آخر در
#عملیات_بیت_المقدس۷
تشنگان در منطقه جا ماندند...

#شلمچه_خرداد۱۳۶۷

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

مراسم سوگواری ایام شهادت امام جعفر صادق (ع) و همچنین گرامیداشت سالروز خاکسپاری شهید گمنام در جوار شهدای روستای زردین

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

29 فروردین ماه روز تقدیر از غیور مردان مردمی ارتش سرافراز است، آنانی که در اوج گمنامی از جانشان گذشتند تا زندگی من و تو در رفاه و امنیت کافی باشد
مبارک باد طلوع آفتاب ایستادگى ات که مادران سرزمینت را این چنین بر درگاه افتخار به هلهله واداشته اى !
روز ارتش بر غیور مردان مبارک باد 

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

✅آشنایی با داروها👇

👈آ.س.آ »رقیق کننده خون
👈آتورواستاتین» چربی خون
👈آتنولول» فشارخون
👈آزیترومایسین »آنتی بیوتیک
👈آسیکلوویر» ضدویروس
👈آکاربوز »قند خون
👈آلبندازول» ضد انگل
👈آلپرازولام» اعصاب
👈آلوپورینول» نقرس
👈آمانتادین ضدویروس
👈آمپی سیلین »آنتی بیوتیک
👈آملودیپین» فشار خون
👈آموکسی سیلین» آنتی بیوتیک
👈آمی تریپتیلین »اعصاب
👈امینوفیلین »گشادکننده برونش
آمیودارون» ضد آریتمی قلبی
👈آمیکاسین »آنتی بیوتیک
👈آنتوم» چربی خون
👈ٱ.ر.س »اسهال
👈إچ دی» ضدبارداری
👈ارگوتامین» میگرن
👈اریترومایسین» آنتی بیوتیک
👈إزیتمایب »چربی خون
👈اسپیرونولاکتون »فشارخون
👈استازولامید »فشار
👈ٱفلوکساسین »آنتی بیوتیک
👈ٱگزازپام »اعصاب
👈اکسپکتورانت» خلط آور
👈ٱکسی بوتینین »مجاری ادرار
👈الانزاپین »اعصاب
👈انالاپریل» فشار
👈اندانسترون »ضد تهوع
👈ایبوپروفن »مسکن
👈ایندومتاسین »مسکن
👈بکمپلکس» ویتامین
👈باکلوفن» شل کننده
👈بتامتازون» ضدالتهاب
👈بتاهیستین »سرگیجه
👈برم هگزین» خلط آور
👈بلادونا پی بی» گوارشی
👈بوسپیرون» اعصاب
👈بیزاکودیل »ملین
👈بکلومتازون »ضدالتهاب
👈پانکراتین »معده
👈پرازوسین» فشارخون
👈پردنیزولون» ضدالتهاب
👈پرفنازین» اعصاب
👈پرمترین »شپش و گال
👈پروپرانولول »فشار و تپش قلب
👈پرومتازین» آلرژی
👈پسودوافدرین» ضداحتقان
👈پلانتاژل »اسهال
👈پیروکسیکام» مسکن
👈پیراستام» اعصاب و محرک مغز
👈پریمیدون »تشنج .
👈تامسولوسین » پروستات
👈تاموکسیفن » هورمونی
👈تتراسایکلین » آنتی بیوتیک
👈تتراکایین » بی حس کننده موضعی
👈ترازودون » اعصاب
👈ترازوسین » فشارخون
👈ترامادول » مسکن
👈ترانزامیک اسید »ضدانعقاد
👈تری فلوپرازین »اعصاب
👈تریامیسنولون» ضدالتهاب
👈تریپل سولفا » آنتی بیوتیک
👈تری هگزیفنیدیل »اعصاب
👈تریامترن اچ »فشارخون
👈تستوسترون »هورمونی
👈توپیرامات» اعصاب
👈توسیان »ضدسرفه
👈تولمتین »مسکن
👈تیمولول »بتابلاکر
👈تیکلوپیدین »پلاکت
👈جم فیبروزیل »چربی خون
👈جنتامایسن »آنتی بیوتیک
👈جینسینگ » تقویتی
👈داکسی سایکلین »آنتی بیوتیک
👈دانازول »هورمونی
👈دایجستیو »معده
👈دایمتیکون »معده
👈دکسپانتونول »آنالوگ ویتامین ب
👈دکسترومتروفان »ضد سرفه
👈دگزامتازون »ضدالتهاب
👈دورزولامید »کاهش فشار داخل چشم
👈دوکسپین »اعصاب
👈دونپزیل »آلزایمر
👈دی پیریدامول »فشارخون
👈دی سیکلومین» ‌ضداسپاسم
👈دیازپام »اعصاب
👈دیفن هیدرامین »انتی هیستامین
👈دیفنوکسیلات » ضداسهال
👈دیلتیازیم »فشارخون
👈دیکلوفناک »مسکن
👈دیمن هیدرینات»آنتی هیستامین
👈رالوکسیفن »هورمونی
👈رانیتیدین »معده
👈ریتالین »بیش فعالی
👈ریسپریدون »اعصاب
👈زینک اکسید »سوختگی
👈سالبوتامول »ریه
👈سایمتیدین »معده
👈سیتریزین »آلرژی
👈سرترالین »اعصاب
👈نسفالکسین »آنتی بیوتیک
👈سفازولین »آنتی بیوتیک
👈سفتریاکسون » آنتی بیوتیک
👈سفکسیم » آنتی بیوتیک
👈سلکوکسیب »مسکن
👈سنکل » کلیه
👈سولفاسالازین »ضدالتهاب گوارشی
👈سوماتریپتان »میگرن
👈سولفاستامید » انتی بیوتیک
👈سیپروفلوکساسین » آنتی بیوتیک
👈سیپروهپتادین » آلرژی -اشتها آور
👈سیتالوپرام » اعصاب
👈سیمواستاتین» چربی خون
👈سیناریزین » سرگیجه
👈فاموتیدین »معده
👈فروس سولفات » قرص آهن
👈فرفولیک » آهن +فولیک اسید
👈فلوسینولون » ضدالتهاب
👈فلوتیکازون»آسم
👈فلورازپام »اعصاب
👈فلوکستین »اعصاب
👈فلووکسامین »اعصاب
👈فنازوپریدین »ضددرد مجاری ادرار
👈فنوباربیتال »اعصاب
👈فورزماید »فشارخون
👈فنی تویین »اعصاب
👈فنیل افرین »ضد احتقان بینی
👈فیناستراید »پروستات -ریزش مو
👈کاپتوپریل » فشار
👈کاربامازپین»اعصاب
👈کارمینت»نفخ
👈کارودیول»فشار
👈کالامین دی »ضدخارش و التهاب
👈کالاندولا»ضدالتهاب و ترمیم کننده پوست
👈کتوتیفن»آنتی هیستامین
👈کتوکونازول»ضدقارچ
👈کروتامیتون» گال و خارش
👈کلاریترومایسین» آنتی بیوتیک
👈کلرامفنیکل» آنتی بیوتیک
👈کلرفنیرامین » انتی هیستامین
👈پکلردیازپوکساید »اعصاب
👈کلسیم د » ویتامین
👈کلشی سین » نقرس
👈کلماستین »آنتی هیستامین
👈کلوگزاسیلین » آنتی بل👈کلونازپام »اعصاب
👈کلومیفن »هورمونی
👈کلیدینیوم سی »معده
👈کلیندامایسین » آنتی بیوتیک
👈کوتریموکسازول » آنتی بیوتیک
👈کوآموکسی کلاو» آنتی بیوتیک
👈گاباپنتین» مسکن دردهای عصبی
👈گایافنزین »خلط آور
👈گلی بن کلامید »قند خون
👈گلیکلازید»قند خون
لاکتولوز»ملین
👈پلوراتادین »آنتی هیستامین
👈لورازپام »اعصاب
👈لوزارتان »فشار
👈لووتیروکسین » کم کاری تیرویید
👈لوودوپا »اعصاب
👈لیتیوم کربنات »اعصاب
👈ماپروتیلین »اعصاب
👈مبندازول » ضدانگل
👈مترونیدازول » آنتی بیوتیک

دوستان این پست رو حتما در جایی ذخیره کنید .
خیلی مفید و کاربردی است.

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

سلام
پیشاپیش یلــداتــون مبــــــــــارک

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

زخم سالک که در جبهه رایج بود

سلام و سپاس از همه عزیزان که این دلنوشته ها را به دقت مطالعه می‌کنند

یاد باد آن روزگاران پر از خاطره بچه‌های رزمنده برای در امان ماندن از این موجودات موزی دست به ابتکار و خلاقیت های مختلف می‌شدند
در منطقه طلاییه و جزیره مجنون دچار حملات پشه‌های مختلف بودیم که خیلی از دوستان منجمله خودم دچار بیماری سالک شدیم
یکی از دوستان رزمنده بنام احمد رضا کارگر با یک صدای خاصی شبیه به صدای پشه می‌گفت
لامصب این پشه‌ها وقتی هم میری زیر پتو که از نیش زدن آنها در امان باشی بالای سرت پرواز می‌کنند و به همدیگه آدرس میدن و میگن ایییییین زییییییره😂😂😂😂
اییییییییییی زیییییییییییره
لامصبها انگار رادار و جی پی اس داشتن دقیق به هدف خود نیش میزدن
یعنی این زیر پتو یا گونی هه
در اوج گرما و شرجی بودن منطقه ناچارا پتو و گونی های خیس شده می‌کشیدیم روی خودمون....
در مناطق طلاییه و جزایر مجنون پُر بود از میکروب‌های حاصل از دو عملیات خیبر و بدر و ماندن اجساد کشته شده های باقیمانده در منطقه و آبزیانی که در اثر انفجار گلوله ها تلف می‌شدند و نبود امکانات بهداشتی باعث می‌شد که اکثر نوجوانان رزمنده دچار بیماری سالک بشوند و بنده هم با گزش پشه روی گونه صورتم دچار شدم
آن عزیزانی که دچار این بیماری شدند کاملا درک می‌کنند طریق درمان و دردهای شستشو و تعویض پانسمان کردن محل نیش زدن پشه...
چه روزهایی که بر رزمندگان گذشت و در آن شرایط سخت ، اما دوستی و صمیمیت در بین همه دوستان حکم فرما بود...

گاهی وقتا وضعیت امروز جامعه که میبینیم غبطه آن روزها میخوریم

راوی: غلامرضا زارع زردینی

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

یاد هور بخیر که فقط جنگ و دفاع با دشمن بعثی نبود

پشه های ریزی که معروف به پشه کوری بودند دمار از روزگار ما را در می آوردند،

نمی‌دانم چرا آنان را به کوری نام نهاده اند چرا که بیناتر از هر پشه ای بودند. در دل تاریکی شب راه بلد خوبی بودند، تا خود را به پوست مان نمی رساندند ما را رها نمی کردند .
ایکاش رها می کردند!

تنها راهی که برای گریز از نیش آنان به ذهن مان رسید این بود تا در دل گرما و شرجی هوا به آب بزنیم تا در امان بمانیم که صد حیف چنین نشد!

برای مقابله با دشمن، بیش از نیاز به چگونگی جنگیدن با او به چگونگی زندگی در دل طبیعت اقتضایی هور نیازمند بودیم!

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

به خودتون برسین به خودتون اهمیت بدین
هیچ وقت خودتون رو فدای دیگران نکنید، حتی عزیزترین کسانتون

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

رفیق: نگرانی آینده‌ام اینه که اگر جنگ تمام شد و ما زنده ماندیم چه باید بکنیم؟
آیا فراق دوستان برایمان قابل تحمل خواهد بود؟
آیا شهر و شهر نشینی و آلودگی های دنیوی ما را عوض نخواهد کرد؟

آیا بازم یک بسیجی می‌مانیم؟

آیا دنیا ما را با زینتهای فریبنده خود مثل مال و قدرت و ریاست و شهرت و ....
به سمت جهنم رهنمون نخواهد کرد ؟

آیا آیندگان با ما بازماندگان از قافله چه معامله ای خواهند کرد؟
آیا می‌توانیم آنچه را با چشمان خود دیدیم و با تمام وجودمان احساس کردیم به آیندگان منتقل کنیم ؟

💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠

غلامرضا زارع زردینی

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الحسین 💠

زائران اربعین حسینی نایب الزیاره همه جاماندگان باشید.
یادمان باشد این پیاده‌روی های اربعین را مدیون شهدایی هستیم که کربلا را ندیدند، اما کربلایی شدند...

▪️التماس دعا🌑

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

زندگی نامه
شهید احمد آخوندی
فرزند: حاجی غلامحسین
ولادت: 1350    
شهادت: 1367/5/2 همزمان با #عید_قربان
محل شهادت: شلمچه

 درشهریور سال 1350در یک خانواده ای که فضای آن پر از مدح ونوحه حسینی بود ، فرزندی بدنیا آمد که نامش را احمد نهادند : پدرش از مداحان ذاکرین روستای زردین بود و هست

احمد پسری خوش رو و بسیار خوش برخورد بود .
او پس از گذراندن دوره ابتدایی وراهنمایی جهت کسب علم ودانش راهی حوزه علمیه در مدرسه امام یزد شد و در حین فراگیری دروس حوزوی علاقه شدیدی به جبهه داشت و همین علاقه باعث شد چندین مرتبه به جبهه اعزام شود

ولی عاقبت در حالی که جنگ روزهای آخرش را می گذراند بعد از پذیرش قطنامه ۵۹۸ سازمان ملل و تهاجم مجدد نیروهای بعثی عراق در تاریخ 67/5/2 در روز #عید_قربان به درجه رفیع شهادت نایل آمد وبدنش بعد از سه روز وسه شب همانند مولا و مقتدایش حسین بن علی در سرزمین داغ شلمچه به روی زمین بود تا اینکه پس از 8 روز بعد از انتقال به یزد ، بر روی دستان مردم شهیدپرور وحسینی زردین تشییع و در گلزار شهدای زردین خاکسپاری شد...

روحش شاد ویادش گرامی باد.

همرزم شهید: غلامرضا زارع زردینی


💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

‍ تاسوعای حسینی همزمان با مراسم تشییع و خاکسپاری #شهید_غلامرضا_زارع_زردینی

زندگینامه شهید غلامرضا زارع زردینی:

در پنجمین روز بهار سال ۱۳۴۵ در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در روستای زیبای زردین فرزندی چشم به جهان گشود که پدرش حسن ، با توجه به عشق و ارادت به ضامن غریبان او را غلام رضا نام نهادند.

غلامرضا تحصیلاتش را تا پنجم ابتدایی در زردین به پایان برد و به دنبال کار و تلاش رفت تا این که زمان خدمت ایشان فرا رسید و جهت گذراندن خدمت مقدس سربازی به عضویت ارتش در آمد و برای آموزش به پادگان (05) کرمان اعزام شد و پس از آموزش به منطقه عملیاتی حاج عمران اعزام گردید
شهید غلامرضا زارع در عملیاتهای زیادی شرکت کرد ، تخصص ایشان در جبهه حق علیه باطل آرپیجی زن بود تا این که پس از 24 ماه نبرد با دشمن بعثی در فاصله چند روز مانده به عاشورای مولایش حسین(ع) درحالی که روز آخر خدمتش در حال تسویه حساب پایان خدمت را طی می کرد
ظهر هنگام گرفتن وضو هدف خمپاره دشمن قرار گرفت و به خیل عاشوراییان پیوست.
پیکر پاک ومطهرش در روز تاسوعای حسینی(65/06/13) با شکوه وعظمت خاصی بر روی دستان مردم شهید پرور زردین تشییع و بعنوان دومین شهید زردین در حسینیه زردین خاکسپاری شد.

گزیده ای از وصیتنامه #شهید_غلامرضا_زارع_زردینی

#بسم_رب_الشهداء_والصدیقین.

اكنون كه در آخرين لحظات  زندگی قرار گرفته ام تنها متاعی را كه با
ارزش يافتم (تقوا) بود و با آن  دلخوش بودم.
ولیکن از شما مردم قدرشناس به عنوان وصیت نامه بگویم من اين راه را انتخاب كردم و شما را به اين راه كه ، راه انبياء وصلحا و سالكان الی الله است 
دعوت می نمایم و اين را دائما
و مصرا به شما میگويم كه
اگر زنده می بودم هرگز در خانه
نمی آسودم كه در بستر ذلت هم چون عليلی جان بسپارم.

در پایان توصیه وسفارش می‌کنم:

ای پدر و مادرم برادران و دوستان بزرگوارام اگر شهید شدم برایم گریه نکنید زیرا که هر قطره اشک شما موجب شادی و دلیرتر شدن دشمن کوردل می‌گردد.

@Ghafele_eshgh

💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

همراه با آغاز ماه محرم و عزاداری اباعبدالله الحسین یاد و خاطره شهدا هشت سال دفاع مقدس گرامی باد

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

🔹️همسنگر، آنجا را ببین،

دقیقا فرداهائی ست که بعد از ما اتفاق می افتد!
کم و بیش کسانی خواهند بود که از خون ما ارتزاق خواهند کرد و در آن روز است که سرزمینمان لبریز از تزویر و تضاد بشود!

ما نخواهیم بود چون قرار است در این کارزار دفاع از ایران عزیزمان جان فدا کنیم.

اما وای بحال همرزمان جامانده!
که باید هر لحظه و هر روز، حسرت همنشینی با ما را آه کشند و افسوس زنده ماندن را فریاد کنند.

چه روزگاری خواهد بود!

خوب نگاه کن،
آنجا امید و آرزو، زمین‌گیر است وصداقت و راستی ...!

ما در آن دنیای تزویر نیستیم و این جای شکر بسیار دارد. که نیستیم تا آن روزگار را تجربه کنیم.
یارانِ جامانده ، روزهایی را خواهند دید که شاید برایشان از شهادت ما دردآور تر باشد.


آیا نمی‌دانید که زندگی در راه خدا، بسیار، بسیار سخت تر از مرگ در راه خداست!

آری بسیار سخت تر!

خوب آنجا را ببین ، و بیا برای دوستان جا مانده و به آنروز دچار شده مان دعا کنیم!

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

غدیر یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند
و کسانی که جلو رفته اند برگردند، تا با ولایت علی حرکت کنند.
عید غدیر خم مبارک باد.

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

قسمتی از دست نوشته  سردار شهید حاج سید حسین فیض اردکانی

آرامش سهم کسانی است که با قانون خدا زندگی می‌کنند

پریشانی سهم کسانی است که با قانون خودشان زندگی می‌کنند ...

روحش شاد و یادش گرامی

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

#امام_صادق
گر نبودی مکتب و مذهب دگر چیزی نداشت
اعتبار و عزت شیعه از
«قال الصادق» است
▪️شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

زندگی نامه جهادگر شهید
محمد رضا آخوندی.

روستای حاج محمد جعفر  از توابع دهستان زردین در تاریخ 9 تیرماه سال 1341 شاهد تولد کودکی بود که نامش را محمد رضاگذاشتند...
محمد رضا تحصیلاتش را تا پنجم ابتدایی در زردین ادامه داد وسپس تا سن 18 سالگی به کار های مختلفی همچون کشاورزی، نقاشی ساختمان و مقنی گری در شهرهای مختلف ایران مشغول شد...
وی با اعزام به خدمت مقدس سربازی دوره آموزشی را در پایگاه هوایی شیراز گذراند و در همین دوران خدمت سربازی با دختر یکی از اقوامش در زردین ازدواج کرد.که حاصل زندگی مشترک شان دو فرزند بود.محمد رضا پس از اتمام دوره خدمت سربازی به بندر عباس رفته ودر آنجا به کار کشاورزی  مشغول شد وی پس از بازگشت به یزد ، در جهاد سازندگی مشغول خدمت به مردم محروم روستاها شد.او در اولین دوره اعزامش به جبهه های جنگ پس از هفده روز فعالیت و تلاش سر انجام در مورخه 26 فروردین 1366 در منطقه عملیاتی فاو در اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نایل گردید.پیکرپاک ومطهر این شهید جهادگر با شکوه خاصی  بر روی دستان مردم شهید پرور دهستان زردین تشییع و در گلزار شهداء در جوار دیگر یاران شهیدبه خاک سپرده شد... 
روحش شاد ویادش گرامی باد


💠اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً💠

.

Читать полностью…

دلنوشته های همسفر قافله عشق

عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست

عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است

عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است

پیشاپیش عید بر همه مبارک

@Ghafele_eshgh

Читать полностью…
Subscribe to a channel