ناآمدگان اگر بدانند که ما،
از دَهر چه می کشیم، نآیند دگر
[خیام]
[در باب آنچه مطلوب اغلب مردم است]
چیزهایی که مردم در زندگی معمولی خود (چنانکه از اعمالشان برمیآید) آنها را عالیترین خیر میدانند در سه مقولهٔ ثروت، شهرت و شهوت خلاصه میشود. نفس چنان مجذوب این سه چیز است که بهندرت میتواند دربارهٔ خیر دیگری بیندیشد. مثلاً چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش مییابد، چنانکه گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که بهکلی از اندیشیدن دربارهٔ چیزهای دیگر باز داشته میشود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر [فعالیت] نفس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان میکند. طلب شهرت و ثروت نیز در فریفتن نفس کم از طلب شهوت نیست، خاصه اگر نفس این چیزها را مِنحیث خودشان طلب کند؛ اگر نفس آنها را مِنحیث خودشان طلب کند، به منزلهٔ آن است که آنها را در جایگاه خیر اعلا نهاده باشد. اما جاذبهٔ شهرت برای نفس بیشتر است، زیرا شهرت را همواره خیر فینفسه و هدف غاییای میدانند که همهٔ اعمال انسان متوجه نیل به آن است. بهعلاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم، لذت ما هم بیشتر است، و در نتیجه بیشتر ترغیب میشویم که بر میزان آنها بیفزاییم. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی [در جستوجوی خیر حقیقی] است، از این جهت که برای وصول به آن ناگزیر باید از چیزهایی که معمولاً مردم از آنها پرهیز میکنند پرهیز کرد و در جستوجوی چیزهایی بود که مردم معمولاً در جستوجوی آنهایند.
[اسپینوزا]
رساله در اصلاح فاهمه و بهترین راه برای رسیدن به شناخت حقیقی چیزها | باروخ اسپینوزا | اسماعیل سعادت
Tractatus de Intellectus Emendatione (1677), Benedict Spinoza
منبع نقل: چنل کاغذ
کتاب اول نقاشیها و مجسمههای بهمن محصص زیر نظر خودش در سال ۱۹۷۷ (اواخر ۱۳۵۵) در ایتالیا چاپ شد. این کارها شامل آثار دورۀ جدید او از سال ۱۹۶۴ است (بعد از دورۀ کارهای آبستره). هزار جلد از کتاب را توسط انتشارات روزن که آن زمان به تازگی مدیریتش به من واگذار شده بود به ایران آوردم. محصص مقدمهها و توضیحات آمده در کتاب را به فارسی ترجمه کرد و از من خواست به صورت یک جزوۀ چندصفحهای ضمیمۀ کتاب کنم ولی به دلیل شرایط انقلاب این کار انجام نشد. نسخههای فروشنرفتۀ کتاب (حدود هشتصد نسخه) ماند تا اینکه در اوایل دهۀ هفتاد شمسی وقتی محصص به تهران رفته بود آنها را بواسطۀ دوستی به یک کتابفروش داد.
شش هفت سال قبل در کتابخانهام نظرم به نسخهای از کتاب اول جلب شد. وقتی آن را برداشتم و باز کردم در ابتدایش برگههای تصحیحشدۀ ترجمۀ فارسی محصص را دیدم که ۳۰ سالی از آن گذاشته بود. تصمیم گرفتم آن را همراه چند عکس به شکل جزوه آنطور که او خواسته بود درآورم تا در فرصتی مناسب در اختیار دارندگان کتاب و مخاطبان هنر محصص قرار گیرد.
حالا به یاد بهمن محصص که در مدت پنجاه و چند سال دوستی بسیار از او آموختم، و به مناسبت سالروز تولدش، فایل اسکنشدۀ کتاب اول را به همراه آن چند صفحه ترجمه در اختیار عموم میگذارم. امیدوارم از این طریق علاقهمندان و مخاطبان هنر محصص با تعدادی از کارهای اصلی و مهم او (حداقل از نظر خودش) بیتقلب و جعل و کپی (که این سالها در گالری و حراجی تا روی اینترنت بر هنر او سایه انداخته) آشنا شوند.
علی عابدین (عابدینی)
نیوجرسی، فوریه ۲۰۲۲/ اسفند ۱۴۰۰
این نقاشی تصویری دراماتیک از لحظهای دلخراش است. داستان از این قرار بود که ایوان چهارم (معروف به ایوانِ مخوف) پسرش ایوان را مجبور کرده بود که از دو همسر اول خود به دلیل بچهدار نشدن جدا شود. یک روز همسر سوم پسرش را در جامهای دید که به نظرش جلف و نامناسب آمد، تزار این را توهین به خود تلقی کرد و زن را کتک زد و زن که حامله بود سقط جنین کرد. پسر که از حادثه آگاه شد پدر خود را سرزنش کرد، خشونت و دعوای بین آنها بالا گرفت و اختلافات گذشته نیز سر باز کرد، در این لحظه ایوانِ پدر عصای شاهنشاهی خود را بالا برده و ضربهای بر سر پسرش فرود آورد که باعث مرگ او شد.
رپین ، به زیبایی لحظه پشیمانی ایوان مخوف را پس از لحظه ای دیوانگی که منجر به کشته شدن فرزندش شد ثبت میکند. چشمان کاملا باز که ترسِ از دست دادن و پشیمانی در آن مشهود است در چهره ایوان پدر دیده میشود و احساس همدردی غیر منتظرهای با مهاجم را برمیانگیزد زیرا علیرغم این رویداد غم انگیز، میتوان وجود عاطفهای بین این پدر و پسر را احساس کرد؛ ایوانِ پسر هنوز زنده است و بدون هیچ مقاومتی در دستان پدر خود قرار دارد.
نورپردازی صحنه ، تصویر مرکزی را برجسته میکند : نقطه عطف نقاشی، نگاه ترسیدهی ایوان است در حالی که به پسرش که خون از شقیقه اش جاریست چسبیده است. بهم ریختگی فرش نشاندهنده اتفاقی ست که اندکی پیش افتاده و منجر به نشستن هر دو مرد روی زمین شدهاست. جزئیات پس زمینه برجسته و دقیقاند اما با یک پالت رنگی تیره نقاشی شده تا توجه بیننده را از رویداد اصلی کم نکنند.
در سمت راست نقاشی یک حوضخون را میبینیم که محل افتادن پسر ایوان است و عصایی که با آن ضربه مهلک را وارد کرده همانجا قرار دارد. صندلی و کوسن به سمت چپ واژگون شده است که آنهم نشان دهنده یک طغیان احساسی شدید در لحظه وقوع حادثه است.
ایلیا رپین هنرمند روسی متولد ۱۸۴۴ بود وهنرش در مکتب رئالیسم قرار میگیرد. او در آکادمی هنرهای شاهنشاهی تحصیل کرد و دائماً در جستجوی تکنیکهای جدید بود تا نقاشیهای خود را نه تنها از نظر بصری ، بلکه از نظر احساسی نیز کامل و غنی کند. وی آثار قابل توجه زیادی دارد و در سال ۱۸۸۵ نقاشی "ایوان مخوف و پسرش ایوان " را خلق کرد.
وقتی که جوان باشی و چیزی ندانی هر غمی را با غم عشق اشتباه میکنی...
مرض جوانها این است که تمام بشر را یک تن واحد تصور میکنند، فقط یک تن، رویایی پوچ، جنون عشق.
این دخترها شاید بعدها بفهمند که پایان این همه کجاست، وقتی که دیگر تن گلرنگ ندارند، وقتی که بدبختی جدّی کشور کثافتشان به حلقوم همهشان چنگ بزند.
بدبختی از همین حالا گلوی این لعبتها و تنشان را در دست داشت، راه فرار نداشتند. از همین حالا شکمشان، نفسشان و تمام تارهای صدای نازک و تقلبیشان را توی دستهایش گرفته بود.
سفر به انتهای شب
[ لویی فردینان سلین ]
هدف عبارت بود از این که به شخصِ زندانی، به شکلی آگاهانه و دائمی، حالتِ "قابلِ رؤیت بودن" ببخشد تا کارکردِ خودکارِ قدرت تأمین شود. در این جا قدرت، دیدگاه مشاهداتی به عظمتی تقریبا ابرانسانی دست پیدا می کند، زیرا قصد وارسی، ضبط، کنترل و ارزیابیِ حرکاتِ افراد به صورت یکجا را دارد. از آن جا که زندانی کاملا دیده می شود، اما خود قادر نیست ناظر را ببیند، و از آنجا که ناظر همواره می تواند همه چیز را ببیند بدون این که خود دیده شود، زندانی همواره فشار قدرت ناظر را احساس می کند، صرف نظر از این که در واقع زیر نظر قرار داشته باشد یا نه.
Читать полностью…
در نتیجه، اعمال انضباطی برای تربیت سرباز به یک هنجار تبدیل گردید، زیرا این اعتقاد وجود داشت که افراد مانند موم قابلیت شکل گیری دارند. اصلاح زندانیان از طریق "شکل دادنِ مجدد به ذهنیتِ آنان"، نیز چیزی شبیه این بود و در نتیجه می توانست قابل تعمیم باشد: به طور کلی، بسیاری از نهادهای اجتماعی از جمله آنهایی که بیشترین نیت خیر را دارند، مانند نظام های آموزشی، تکنیک های سرکوبگرانه و کنترل کنندهی زندان را به کار می گیرند.
Читать полностью…
انیمیشن کوتاه «زندگیِ مرگ»
کارگردان: Marsha Onderstijn
محصول: هلند، ۲۰۱۲ میلادی
دو نقاشی سورئال از کافکا و بخشی از گفتگویش با ماکس برود
Читать полностью…
نیست مردان را ز مهر مادر گیتی نصیب
زال را از بیکسی سیمرغ زیر پر گرفت
[ صائب ]
مصاحبهای جالب با سالوادور دالی:
دالی میگوید ابتدا برای شکلدادن به سبیلم از محصولی طبیعی استفاده میکردم: در آخر شام خرما میخوردم و انگشتهایم را به سبیلم میمالیدم و تمام بعداز ظهر همینطوری میماند. بعد میگوید که حالا از مومی معروف استفاده میکند که مارسل پروست هم از همان استفاده میکرده.
مجری میپرسد «اما سبیلهای پروست نوکتیز بود و اینطوری شکوهمند بالا نرفته بود».
جواب دالی جالب است. میگوید «سبیلهای پروست حالتی افسرده و غمزده داشت، ولی سبیل من نوکتیز و شاد و بیباک است».
گاهی به ناله گه به تپش گرد میکنم
یعنی دل گداختهام درد میکنم
بیدلخوانیهای مصطفا صبوری
با هستیام وداع تو و من چه میکند
با فرصت نیامده رفتن چه میکند
دل بال یأس زد نفس مغتنم نماند
منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند
موری که شود شیفتهٔ صحبت موری
دلبستهٔ معشوقِ میانلاغرِ خویش است!
[ سالک قزوینی ]
سوزان سونتاگ در یادداشتهای 1976 مینویسد:
«خوب حرفزدن، فصاحت، به شکلی جذاب و شیوا سخنگفتن «طبیعی» نیست. مردمانی که زیستشان گروهی، خانوادگی و قبیلهایست کم میگویند، مکنتِ لغویِ اندکی دارند. فصاحت _وَررفتن/اندیشیدن با کلمات_ پیامد انزوا، جدایی از ریشهها و فردیتِ افراطیِ دردناک است. در گروهها، آوازخواندن، رقصیدن و نیایش طبیعیترست: مفروض این است، نه سخنبافیِ فردی.»
واقعیت بدیهی اولیه ، اندیشیدن من نیست ، زندگی کردن من است ، چرا که آنها هم که نمی اندیشند می زیند ، اگر چه چنین زیستنی را زندگانی نمی توان دانست .
[ اونامونو ]
درد جاودانگی ، ص ۸۴ [ در نقد گزاره ی مشهور دکارت: می اندیشم پس هستم]
لحظه هایی هست که تنهای تنها می شوی و به آخر هرچیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیاست. خود غصه. غصه ی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدم ها، هرکه میخواهد باشد. در این جور لحظه ها به خودت سخت نمی گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هرچیز برگردی، به جایی که همه ی دیگران هستند.
سفر به انتهای شب
[ لویی فردینان سلین ]
درباره نقاشی : "ایوان مخوف و پسرش ایوان" ۱۵۸۱
Ivan the Terrible and His Son Ivan
اثر : ایلیا رِپین
ابعاد : ۲۵۴ × ۲۰۰ سانتیمتر
محل نگهداری : موزه ترتیاکوف ، مسکو
جهانِ مدرن به دلایلی که هنوز کشف نکردهایم، عصرِ مالیخولیاست، در حقیقت عمیقاً در نومیدیست.
[ سورن کیرکگارد ]
بنا بر این تفکر، که بسیاری از نهادهای اجتماعی خصوصیتی زندان مانند دارند، فوکو مشاهده کرد که یکی از کارکردهای اساسی زندانبان نگه داشتنِ زندانیان تحت مراقبت است. در این بافت، فوکو به بحثی گسترده دربارهی طرح معماری یک زندان کامل می پردازد که فیلسوف انگلیسی، جرمی بنتام (۱۷۴۸ - ۱۸۳۲) ارائه کرده است. طراحیِ «سراسربینِ» ساختمان زندانی که به شکل شیرینی دونات است که در مرکز آن یک برجِ دیده بانی قرار داده شده است - و این امکان را برای دیدهبان ها فراهم می کند که همزمان کلیه سلول ها را در خوابگاه های اطراف زیر نظر داشته باشند. برخلاف دخمه های تاریک و دنجِ روزگاران قدیم، سلول های زندانیان به منظور فراهم آمدن امکان نظارت باید کاملا روشن باشند، «مانند قفس های متعدد و صحنه های تئاترِ بسیار کوچک که در آنها بازیگران تنها اند، کاملا فردیت یافته اند و دائما قابل رؤيتاند».
Читать полностью…
یک مثال روشن که فوکو از قدرت اجتماعی در ذهن داشت، تربیت سربازان در اواخر قرن هجدهم بود. قبل از آن زمان، اگر شخصی بدنی تنومند، چابکیِ طبیعی و سرعت انتقال کافی داشت، به طور طبیعی برای حرفه سربازی مناسب تشخیص داده می شد. از این رو، سربازان کشف می شدند به جای این که تربیت شوند. در سالهای پس از آن، هنگامی که «در عصر کلاسیک، کشف شد که بدن نیز شیئی است که می تواند هدفی برای قدرت قرار گیرد، افراد به تدریج بیشتر به اشیایی شباهت پیدا کردند که می توانستند دستکاری شوند، شکل داده شوند، تربیت شوند و به طور کلی، مورد بهره برداری قرار گیرند، دگرگون شوند و اصلاح گردند».
Читать полностью…
دل از جان پرسید که بیگانه کیست؟ و مزدور کیست؟ و آشنا کیست؟
جان جواب داد که بیگانه رانده است، و مزدور بر راه مانده، و آشنا خوانده.
کشف الاسرار و عدة الابرار
[ رشیدالدین میبدی ]
معرفی منبع دانلود کتاب:
ketabkoo.com
از کامل ترین موتورجستجوهای کتاب الکترونیک که منابع فارسی و لاتین را رایگان در اختیار علاقهمندان قرار داده.
انجمن علمی-دانشجویی فلسفه دانشگاه شهید بهشتی برگزار میکند:
☕سلسله نشستهای فلسفه زبان
با حضور افتخاری اساتید:
🖋️ دکتر حسین واله عضو محترم هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی.
سخنرانی با موضوع: زبان، اندیشه و زندگی
🖋️دکتر ایمان منسوب بصیری عضو محترم هیئت علمی گروه ایتالیایی دانشگاه تهران.
سخنرانی با موضوع: فلسفه زبان از آغاز تا کنون
🕰️دوشنبه ۱۱ بهمنماه ۱۴۰۰ ساعت ۱۸ بصورت برخط:
https://b2n.ir/philosophyconf
ژان بودریار و نظام اشیا
ترجمه و زیرنویس:
https://metropolatleast.ir
یاد تو آتشیست که خامش نمیشود
حق نمک چو زخم فرامش نمیشود
ز بعد ما نه غزل نی قصیده میماند
ز خامهها دو سه اشک چکیده میماند
ماییم و خاک و وعدهگه انتظار و هیچ
تا فرصتینمانده شود آشکار و هیچ