-
📝حریر🍀 در حریم نا امن زمانه زیباتر از مستی احساس و قلبی که سراسر معجزه است مرواریدی نمییابی...✍️گلپر
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
تکههایِ🫀گمشده
🔷مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔷
شببخیر ستارهها
امشب نیفتید
امشب
طاق آسمان را
محکم بغل کنید
زمین
تمام روز
زیر آوار اندوه
نفس کشیده است
تا صبح بمانید
شاید کسی
در این سکوت بیچراغ
هنوز
به سوسوی امیدی
چشم دوخته باشد
شاید کسی
هنوز
به مهربانی فردا
ایمان دارد
غمخوار عشق باشید
ستارهها!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙️#شاهین_شاهدوست
اندوه همدیگر را بخریم
گاهی
قیمتش یک لبخند است!
گاهی
باید از هرچه در جیب داریم
برای دل دیگری
خرج کنیم
گاهی
فنجان داغی چای
که با سماجت یک تعارف مهربانانه
شیرین شده
و گاهی دستی که بیصدا
بر شانه مینشیند و همانجا میماند
تمام توبرهی غمی را
خالی میکند
اگر هنوز دنیا
جای امنیست برای نفس کشیدن
بیشک
بخاطر آدمهاییست
که بلدند
غم دیگری را
بیآنکه از کیفیت و کمیت و ماهیتاش
بپرسند
بخرند
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙️جناب امین
همهی انسانها در درونیترین حالتشان، هیولایی خاموش و دربند دارند که در کسری از ثانیه فرشته میشود.
نامش را «اخلاق» گذاشتهایم. یا ترس...
گاهی در هرجومرج روزمرگیهای ملالآور، صدای نفسهای پیدرپیاش را نمیشنویم.
اما در لحظههای بحرانی و در آستانهی انتخابهای حیاتی و وقتهایی که انصاف دیر میرسد، زنجیرهایش به لرزه میافتند و گسسته میشوند.
و آن زمانِ بیتکلف است که آدمیزاده نه با آن نقابی که نشان میدهد، بلکه با آنچه مهار میکند و قابل تدبیر است، شناخته میشود.
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙️جناب هوشنگ کاشیلو
دنیا از معادلات انسانی
تهی میشود
و شعر
آخرین سنگر است
جایی که واژه
آنگاه که بیتاب عشق میشود
به آدمی اعتماد دارد!
و قلب
پیش از خاموشی
هزار و یک ابد تپش
به سپیدی دفتر
بدهکار است!
شاید
وقتی هستی
تهی شد از بار معنا
شعر
دستش را گذاشت روی شانهمان
و گفت
هنوز
میشود آدم بود!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
شببخیر ستارهها
امشب نیفتید
امشب
طاق آسمان را
محکم بغل کنید
زمین
تمام روز
زیر آوار اندوه
نفس کشیده است
تا صبح بمانید
شاید کسی
در این سکوت بیچراغ
هنوز
به سوسوی امیدی
چشم دوخته باشد
شاید کسی
هنوز
به مهربانی فردا
ایمان دارد
غمخوار عشق باشید
ستارهها!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
امروز سالروز درگذشت یکی از اسطورههای من در شعر پارسی، اخوان ثالث است!
شعر در من با «پوپکم! آهوکم! گرگ هاری شدهام!» از بُعد رئالش خارج شد و به ذهن خیالپردازم استعاره و سمبل آموخت.
من با اخوان همزمان محتوا و ساختار را آموختم.
از هویت ملی درسها گرفتم و به موسیقی در شعر رسیدم.
همیشه کتابی از اخوان در شبنشینیهامان شناور بود و گاهی کلمهای و گاهی حسی را به قلاب میانداختیم و طلوع را شاعرانهتر به تماشا مینشستیم!
صدای فروغ و تصویرسازیهای اخوان، بالهای گلپر امروزند!
یادش در ابدیت جاری
واژگانش در خیال ایران و ایرانی ماندگار
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
صبحبخیر صبح!
که قهوهات را نبوییده و ننوشیده
دلواپس کمر خمیدهی رفتگر پیری!
و من
دلشورهی تو را دارم
که هنوز پی نبردهای
چقدر دلم
برای با تو بودن و
با تو ماندن
تنگ شده...
کاش امروز
در شلوغی بیتاب و ملتهب این شهر
یک اتفاق ساده بیفتد!
مثلا دستم را بگیری
تمام مساحت کوچه را قدم بزنیم
و تمام حجم آسمان را
پرواز کنیم
و لبخند فروتن خورشید
بهانهای باشد
برای عاشقتر شدنم!
برای عاشق تر شدنت!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
در افق قلبم
غروب میکنی
و آفتاب گردانها
سربی داغ
به ریههاشان شلیک میکنند
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
📚#خوشه_خوشه
قلوهسنگ پیش پایم
هوس تیپا کرده
از صبح
به هر طرف نشانهاش گرفتم
به هدف نخورد که نخورد
قلوهسنگ هم با عتاب
رام ما نشد
چه رسد به
دل سنگ !
✍️#رضاروشنایی
صبح
از من مشتی «هیچ» مانده!
«همه» و
«هر» و
«همیشه»ام
بیدار شو...
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
خیال تو
و خواب ملایمت
شعلهای پژمرده نیست
هرچند
بلندای تاریک این فاصلهها
کدرم کرده
در زبان موزون احساس
هنوز نامت
چون حدیث پرتکرار و
طنینانداز یاد
تکرار میشود
در جان گوشم
در گوش جانم!
ما
سالهاست
با موتور روشن خاطره
از جادههای دور
گذشتیم
و هرجا عشق از وحشت گدازهها
گریخت
خیال تو
رامش کرد
شاید تمام زندگی
لحظهای کوتاه باشد
اما
دوست داشتنت
ابدیتیست به قدمت زمان
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
هر گره
فلسفهایست گنگ
نخها
گاهی به رنگ امیدند
گاهی به رنگ فقدان
مولود اما
رقصیست در چشم
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
📚#خوشه_خوشه
تمامِ من
در
پناهِ تنهایی
و نقطهی پایان همینجاست.
✍#مرضیه_بازرگانی_گلپر
شنبه
سرشار
سرزنده
و سرحال
طلوع میکند
با عطر شروعی
که هنوز
از پایان نوازشهای جمعه
دل نکنده است...
و من
لابلای آخرین پرهای قوی جمعه
گیر کردهام
در اتاقی بیپنجره
که رج به رج دیوارهایش
پر شده از عطر تو!
تو آنجا بودی
آنقدر
که میشد با چشمهای بسته
انگشت اشارهات را دید
و آنقدر دور
که نمیشد فهمید
به باد اشاره میکنی
یا باران!
کاش میشد
هفته را
از آغوش پر تپش تو شروع کرد
نه از شنبهی ملال و تکرار!
زندگی بدون تو
حوصلهی دم کردن واژه را
ندارد!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙 #بانو_مژگان_برنده
🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹
/channel/addlist/7PrATeiEwjk3ZDI0
زمان ⏳️ محدوده زودتر عضو بشید
از خوابهای فراموش شده
آویخته بر قلاب زمان
آینه چکه میکند
در بازتابِ انکسارشان
سایهای در آغوش نور است
مذمومترین خوابگزار هم میداند
سایه منم
نور تویی
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
رقص گاهی
نفس کوتاه آمیخته با بغض است
ابریست
روی شانههای خسته
نمنم میبارد
پاهایِ کوبان و
دستهایِ رقصان
ردِ اشک را
در تلألویِ طلوع
نهان میکنند
تا عابرانِ عجول
نپرسند:
«احوالت چگونه است؟!»
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
در بازار بزرگ زندگی، هر کسی چیزی برای عرضه دارد؛
یکی طعم لبخندش را،
دیگری آرامش شبهایش را،
بعضیها هم چانه میزنند برای تکهای امید،
و بعضی دیگر در سکوت، وزن سنگین تنهاییشان را عیارسنجی میکنند!
در بازار بزرگ زندگی،
صداها در هم میپیچد.
بوی آرزوها با گرد فراموشی، به هم میآویزد و من،
من میان این همهمهی ابدی، دنبال دکهای میگردم که جرعهای صداقت بفروشد.
جلوی مغازهای میایستم. قیمت میپرسم، فروشنده با لبخند میگوید بیقیمت است. گران است.
تابلو را میخوانم:
«آینه فروشی!»
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙️جناب آزاد
گرهی اول
تب تند زخمیست
که اسمش را
عشق گذاشتیم
گرهی بعد آبی
آرامترین اقیانوس اشک
گرهی بعدی زرد
منظومهی شمسی آغوشت
گرهی آخر من
تنیده بر انگشت تنهایی
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
📚#خوشه_خوشه
STUDIO🔺VERSION
🎧Kalbim Sensiz Üşüyor
او یک نام ندارد
بیچهره است و لایتناهی
گاهی زن است
گاهی باران
گاهی غروبی پاییزی
گاهی پرندهای
که تمام عمر در قفس
آزادی را آواز خواند!
پرندهای که نمیدانست
قدرت در پرواز نیست
در لحظهایست
که قفس را به رسمیت نمیشناسد!
او زن است
و اگر تمام تاریخ
با قبیلههایش
به دیوارش تکیه کنند
او پنجرهای میشود
رو به فردا!
شاعر است دیگر
پروین است
سیمین است
فروغ است
رابعه است
با سکوتش حرف میزند
با زخمهایش مینویسد
و هر شب
لمحهای از خودش را
در برکهی ماهتاب
جا میگذارد
تا صبح
با نان داغی
به جهان بازگردد!
زنی که شاعر است
از کنار رودخانهها ساده نمیگذرد
هر جریان سیالی
راهیست
به جهانی که هنوز
اتفاق نیفتاده!
و شاید همین باشد
راز سادهی
زنی که شاعر است!
هرجا اسرافیل
در صور میدمد و
جهان پایان مییابد
او با یک مشت کلمه
از دل ویرانهها
نردبانی میسازد از بیتها و سطرها!
شاعر است دیگر
زن است دیگر
و جهانی که علیه اوست را
چون رخش رستم
دلبرانهترین تکتاز جهان
میسازد!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙#رضا_ماد
ـــــــــــــــــــــــــــ
تنظیم وَ میکس
🎛🎚 رضا ماد
@Golparrrrrrrr حریر
@navayemastaneh
D E M O 🎙 T E S T
سلام دوستان عزیزم
ظهر زیباتون بخیر✋
این هم دموی کوتاهی از اجرای جدیدم بنام《 زن 》که فاینالش فردا آماده پخشه،
متن این اثر توسط استاد ادیبم بانو #مرضیه_بازرگانی_گلپر
سروده شده که با عشق تقدیم شیرزنان کشورم شد👌❤️
ارادتمندرضاماد
زن فصلیست ناشناخته میان غرور زمستان و بهار دلتنگی.
زن سوالیست که خدا از ازل به جوابش فکر میکند و هربار لبخند میزند.
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
شب خوب است
پریشانی را استتار میکنی...
پشت سکوتی
که رمزگشاییاش
از عهدهی آدمی
خارج است!
شب
آخرین شاهدیست
که میداند
آدمها
گاهی تمام فروپاشیشان را
با یک «خوبم خوب»
قابلِ باور میکنند!
شب خوب است
چشمهی خوبیهاست
کسی نمیپرسد
چطور اینهمه بیخوابی را
بیصدا حمل میکنی
و تو نمیگویی
ماهرانه
خودت را از شب
شبت را از آدمها
و آدمها را
دوباره از خودت
پنهان کردهای!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
تمام جادههای میانمان را
جادوی مکان و
ساعتِ شنی رودخانهی حال
قتلعام کردند
دیگر مقصد
دورترین نقطهی جهان
آنجا که تو ایستادهای
نیست
آجر به آجر آینده است
جایی که هندسهی نو میگوید
خطهای موازی
بیآنکه بخواهند
همدیگر را میبوسند
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙️#بانو_شقایق_بافرانی
از آسمان
مصدر بریزد
مصدر «رسیدن»
بر مزرعهی آرزوهایتان!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
روزی که با داس مرگ
درو شدیم
و در جهان دیگر
باز چشمدرچشم...
غریبه از کنارم رد نشو!
اگر در خاطرت نبودم
کمی از قهوهی چشمانم را بنوش
شاید اندوهی
که مرداب هیچ مرگی
خاموشش نکرده
نامم را
دوباره به یادت بیاورد!
و اگر باز هم نشناختی
اجازه بده
بیآنکه
غرق حریق واژهها شوم
یکبار دیگر
بیاجازه عاشقت شوم!
انگار تمام زندگیها
برای همین دیدارهای دوبارهاند!
برای همین دقایقی
که از هم
جوانه بزنیم
گل بدهیم...
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
🎙️#جنابشاهین_شاهدوست
شهریور
دخترک تهتغاری ِ تابستان
نوازشِ نیمه کارهایست
بر شانههای ستبرت
بیا داغی کوچه را
قدم بزنیم
و گنجشکها روی سیمهای خسته
سرود باران را
بر سایههای سبزمان
نازل کنند
بیا خزان نگاهم را
قدم بزنیم
و سپیدهای بیمقصدم
بر گوشهای همیشه هوشیارت
سطر
به
سطر
قطره
قطره
ببارند
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
بعضی خانهها
آنقدر
پر از نور و خوشبختیاند
در هالشان
خورشید یادش میرود
غروب کند...
مثل خانههای مادربزرگها!
و خانهی تو
اگر لبخند را
از گاوصندوق بیرون بکشی!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
شنبه
سرشار
سرزنده
و سرحال
طلوع میکند
با عطر شروعی
که هنوز
از پایان نوازشهای جمعه
دل نکنده است...
و من
لابلای آخرین پرهای قوی جمعه
گیر کردهام
در اتاقی بیپنجره
که رج به رج دیوارهایش
پر شده از عطر تو!
تو آنجا بودی
آنقدر
که میشد با چشمهای بسته
انگشت اشارهات را دید
و آنقدر دور
که نمیشد فهمید
به باد اشاره میکنی
یا باران!
کاش میشد
هفته را
از آغوش پر تپش تو شروع کرد
نه از شنبهی ملال و تکرار!
زندگی بدون تو
حوصلهی دم کردن واژه را
ندارد!
✍️#مرضیه_بازرگانی_گلپر
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
تکههایِ🫀گمشده
🔷مسیرموفقیترابا ما طیکنید🔷