1972
خرید وفروش اقلام وانواع فرش منطقه،اخبار دقیق وموثق از منطقه تاریخ تاسیس۱۳۹۶/۰۱/۱۷ شماره تماس در مواقع ضروری:۰۹۱۴۹۹۹۱۸۹۷بهلول علیزاده برای ارسال سوژه های خود با آیدی زیر ارتباط بر قرار فرمایید (مطالب کانال به صورت جدی وطنز می باشد) https://t.me/Bahlol65
🔺️تصاویر فرماندهان شهید نیروهای مسلح
🔹امیر سپهید شهید سیدعبدالرحیم موسوی رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح
🔹سردار سپهبد شهید محمد پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
🔹امیر دریاسالار شهید علی شمخانی مشاور فرمانده معظم کل قوا و دبیر شورای دفاع
🔹امیر سرلشكر شهید عزیز نصیرزاده وزير دفاع و پشتيبانى نيروهاى مسلح
@gorava
فرا رسیدن سالروز رحلت همسر وفادار پیامبر اکرم(ص) و مادر حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، ام المومنین حضرت خدیجه کبری سلامالله علیها را تسلیت می نماییم
@gorava
اذان مغرب به افق گوراوان
موذن:سید ستار مهدوی
@gorava
یک جفت فرش ۹متری گوراوان،به صورت توافقی به فروش می رسد
@gorava
به اطلاع می رساند که فردا یک راس گوساله،توسط آقای کربلایی احمد اسماعیل پور،جهت فروش در روستا ذبح می گردد
@gorava
به اطلاع دامداران عزیز روستای گوراوان می رساند،که از فردا جهت واکسیناسیون تب برفکی،از اداره دامپزشکی شهرستان هریس در روستای گوراوان حضور خواهند یافت
Читать полностью…
نزدیک عیده؛
خدایا هیچ پدری رو شرمنده بچه هاش نکن
@gorava
اذان مغرب به افق گوراوان
موذن؛آقای سرخوش نجف پور
@gorava
📚 #داستان_کوتاه
💎 مردی وارد دهی شد و در مکانی که اهالی ده جمع شده بودند نشست و بنای گریه گذاشت. سبب گریهاش را پرسیدند، گفت: من مردغریبی هستم و شغلی ندارم برای بدبختی خودم گریه میکنم مردم ده او را به شغل کشاورزی گرفتند. شب دیگر دیدند همان مرد باز گریه میکند، گفتند حسن آقا دیگر چه شده؟ حالا که شغل پیدا کردی، گفت: شما همه منزل و ماءوا مسکن دارید و میتوانید خوتان را از سرما و گرما حفظ کنید ولی من غریبم و خانه ندارم برای همین بدبختی گریه میکنم.
بار دیگر اهالی ده همت کردن و برایش خانهای تهیه کردند و وی را در آنجا جا دادند. ولی شب باز دیدند دارد گریه میکند. وقتی علت را پرسیدند گفت: هر کدام از شماها همسری دارید ولی من تنها در میان اطاقم میخوابم. مردم این مشکل او را نیز حل کردند و دختری از دختران ده را به ازدواج او درآوردند.
ولی باز شب هنگام حسن آقا داشت گریه میکرد. گفتند باز چی شده، گفت: همه شما سید هستید و من در میان شما اجنبی هستم. به دستور کدخدا شال سبزی به کمر او بستند تا شاید از صدای گریه او راحت شوند ولی با کمال تعجب دیدند او شب باز گریه میکند، وقتی علت را پرسیدند گفت:بر جد غریبم گریه میکنم و به شما هیچ ربطی ندارد.
خوبی که از حد بگذرد
نادان خیال بد کند
@gorava
امروز پنجم اسفندماه، جشن اسفندگان (سپندارمذگان) روز بزرگداشت زن و زمین هست.
دخترای ایران روزتون مبارک❤️
@gorava
مجازات افرادی که در چین برای خانمها مزاحمت ایجاد میکنن، با چسب به ستون میبندن تا درس عبرت بشه برای سایرین
اگه این کار توو ایران انجام شه ستون کم میاد😄😂
@gorava
اطلاعیه
به اطلاع اهالی محترم که دارای دام هستند و فضولات حیوانی دام ها را به صورت غیر بهداشتی در معابر عبور و مرور و محوطه روستا و جوی آب رها سازی می کنند.می رساندبا توجه به مساعد شدن آب و هوا و نزدیک شدن ایام عید و حضور مسافران در روستا ،هر چه سریعتر و قبل از بازدید کارشناسان بهداشت محیط اقدام به جمع آوری فضولات نموده.که در غیر این صورت همانند سال قبل محکوم به پرداخت جریمه های سنگین می گردند.مهلت جمع آوری تا ۱۰روز بعد از این اطلاعیه می باشد.
باتشکر فیض اله زاده بهورز خانه بهداشت گوراوان
📚 #داستان_کوتاه
یه بنده خدایی از روستا گوسفندی برای فروش به شهر می برد
به گردن قوچ زنگوله ای آویزان کرد و با تنابی گردن قوچ را به دم خرش بست و حرکت کرد
بین راه دزدان زنگوله را باز کردند و به دم خر بستند و قوچ را بردند
خر هم با چرخاندن دمش و صدای زنگوله خرکیف شده بود
بعد از چند متر یکی از دزدان جلوی مرد روستایی را گرفت و گفت : چرا زنگوله به دم خر بستی کدام عاقل این کار را میکند
روستایی ساده پیاده شد دید ان مرد درست می گوید
گفت : من زنگوله را به گردن قوچ بسته بودم
دزد گفت : درست میگویی قوچی را در دست یک نفر دیدم به ان سوی می برد
خر را به من بسپار و برو به دنبان گوسفندت
مرد روستای خر را به دزد سپرد و مدتی را به دنبال گوسفند گشت
اما خسته و نا امید به جایی که گوسفند را به دزد داده بود برگشت دید اثری از خر و ان مرد نیست
با دلی شکسته و خسته به سمت روستا حرکت کرد
بعد از طی مسافتی چند نفر را در حال استراحت در کنار چاهی دید
داستانش را برای انها بازگو کرد
یکی از انها گفت : ان شاالله جبران میشود و ادامه داد ما چند نفر تاجریم و تمام سکه های ما در کیسه ای بود که افتاده در چاه
چنانچه شنا بلد باشی در چاه برو و کیسه را بیرون بیاور ما هم در عوض پول قوچ و خر را به تو میدهیم
روستایی ساده دل بار سوم هم گول دزدان را خورد و لباس خود را به دزدان داد و به ته چاه رفت بعد از کمی جستجو بیرون امد
ولی نه اثری دزدان بود نه از لباسهایش !!
@gorava
🔺️ادعای وزیر جنگ اسرائیل: حمله پیشگیرانهای علیه ایران آغاز کردهایم.
@gorava
حافظا! در قرن هشتم مرغ کیلو چند بود؟
تخممرغ و روغن و سوسیس و کاهو چند بود؟
دولت شاهِ شجاع آیا به تو یارانه داد؟
پرتقال، انگور، گیلاس، آلبالو چند بود؟
ما که کرک و پشممان از نرخ مایحتاج ریخت
توی دوران شما بالفرض لیمو چند بود؟
لاستیک امروزه خیلی رفته بالا، قرن هشت
چار نعل اصل آلمانیّ یابو چند بود؟
توی عصر ما حسابی زیرمیزی میدهند
رشوه میدادید اصلاً؟ نرخ یارو چند بود؟
آن زمان هم زن ذلیلی مثل الآن رسم بود؟
قیمت اسکاچ و خاکانداز و جارو چند بود؟
تو خودت اینکاره بودی حافظا! مهریّهی
یک زن پاکیزه خوی خوش بر و رو چند بود؟
توی دیوانِ تو حتّی اسم میش و گاو نیست
میزدی آهو به رگ؟ یک شقّه آهو چند بود؟
چون خوراک خوب میخوردی شدی شاه غزل
حافظا جان! فیالمثل اینقدر میگو 🤏چند بود؟
همسرت شاخ نبات آیا طلا هم میخرید؟
فی چه بود آن موقعها؟ یک جفت النگو چند بود؟
اینهمه توصیف رخسار و لب و مو کردهای
خطّ چشم و واکس ابرو و مش مو چند بود؟
بعضی اینجا پا روی حق میگذارند ای دریغ!
یادم آمد راستی آن موقع پارو چند بود؟
توی عصر ما که اصلاً حرف مسکن را نزن
آن زمانها خانهای بیبرج و بارو چند بود؟
بابت دارو و درمان چند میپرداختی؟
فیالمثل حقّ الدّوای سینهپهلو چند بود؟
شعرِ خواجو را همینطوری به سرقت بردهای
یا که نه از او خریدی؟ نرخ خواجو چند بود؟
شعر من پایان گرفت و در صف مرغم هنوز
راستی حافظ نگفتی مرغ کیلو چند بود؟
#شاعر: #حسین_گلچین
@gorava
اعلامیه چهلمین روز درگذشت مرحوم،کربلایی حسین احسانی
@gorava
فروش انواع بذر
یونجه
گینه
شمبلیله
عدس
خشه
نخود سفید
نخود لپه ای
جو بهاره
یازلیخ
بزرح
در علافی بهلول
شماره تماس:۰۹۱۴۹۹۹۱۸۹۷
✿ السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
✿ سلام بر تو ای اباعبدالله و بر جانهایی که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقی است و خدا زیارت شما آخرین زیارت از سوی من قرار ندهد، سلام بر حسین و بر علی بن الحسین و فرزندان حسین و یاران حسین
@gorava
سطح سوالات مسابقات صداوسیما:
حضرت داوود تو کدوم جنگ پیروز شده؟!
۱. جنگ با جالوت
۲. جنگ ۸ ساله با عراق
۳. جنگ ۳۳ روزه لبنان
۴. جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل
لعنتی جنگ ۱۲ روزه همین امسال بود. حداقل چند تا جنگ قدیمی تر میگفتی. حضرت داوود مال ۳ هزار سال قبله
استاد شهریارین بایرام و چرشنبه شعری❤️
@gorava
❤️👍😍👍
آتا بابالارین گوُزل دبلری
ميدانيم که از زمانهاي دور باور انسانها بر اين بود که چهار عنصر #آب ، #آتش ، #باد و #خاک هستند که باعث بيداري طبيعت ميشوند. #تورکان_آزربايجان و همه چهار هفته قبل از عيد، و به مناسبت همين چهار عنصر روزهاي چهارشنبه را براي اجراي مراسم انتخاب کرده اند. توضيح اينکه «شنبه» کلمه اي است عبري(اسرائيلي) که از فرهنگ يهوديان اتخاذ شده است. اين مراحل عبارتند از:
1) سوچرشنبه سي
2) اود چرشنبه سي
3) يئل چرشنبه سي
4) توپراق چرشنبه سي
❇️اين چهار اصل يعني آب، حرارت، باد و خاک لازمه
بيداري طبيعت اند و اگر يکي از آنها نباشد طبيعت سرسبز نميشود.
❇️اولين چهارشنبه را «سو چرشنبه سي» يا « ازل چرشنبه » يا « چيلله قاچدي » يا « اول چرشنبه » يا «يالانچي چرشنبه» مينامند. صبح چنين روزي قبل از اينکه آفتاب بالا بيايد. کنار آب رفته و کوزه هاي سفالي را پر از آب ميکنند، روي هم آب پاشيده و در نهايت ناخنهاي خود راگرفته از روي آب مي پرند و حين اين کارها چنين ميگويند
🔻آغيرليغيم- اوغورلوغوم سويا/ آزاريم- بئزاريم سويا/ آغيرليغيم- اوغورلوغوم دوشسون سو اوستونه
🔻سئل چارپار،سوچارپار/ بيرگوناه ايشلتديم/ گَل اونو توت آپار/ سئل چارپار،سوچارپار/ گل آپار،گل آپار
❇️دومين هفته را #نياكان ما تحت عنوان «اود چرشنبه سي» نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين #آزربايجان خود شاهدي بر اين ادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما #توركان بوده اند.
🔻عصر اين چهارشنبه مردم آتش درست کرده و از روي آن ميپرند. در ضمن اين کار چنين ميگويند.
🔻آتيل باتيل چرشنبه/ باختيم آچيل چرشنبه/ ...
❇️سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان
«يئل چارشنبه سي» نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد «يئل» در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان «يئل» خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.
🔻در چنين روزي #فرزندان_آزربايجان که بخاطر سرماي زمستان چند ماهي به دور از همبازيهاي خود اغلب در خانه سپري کرده اند بيرون آمده و حين بازيهاي ملي اشعاري در رابطه با «يئل» ميخوانند مثلاً؛
🔻قاش- قاباقلي بير بولوت/ آل گونشي بورويور/ يئل پوفلهيركن فلوت/ داغين قارين كورويور
🔻گؤي گورلايير، يئل اسير/شيمشك شاخير، گون چيخير/ ياز گلمهيه تلهسير/ سئوينجدن كاريخير
🔻کساني هم به نيت برآورده شدن آرزوي خود پرنده اي را از قفس آزاد ميکنند. يا زير درخت سؤيوت ( بيد مجنون) رفته خواسته هاي دلشان را آرزو ميکنند. اگر باد شاخه هاي سؤيوت را خم کند آرزوهايشان برآورده شده است!
❇️آخرين چهارشنبه سال نيز تحت عنوان «توپراق-تورپاق چرشنبه سي» نامگذاري شده است كه طبيعت با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود اين روز در نزد مردم با نام «ايلين سون چرشنبه سي» مشهور است. در آخرين چرشنبه سال «تورپاق» با قدرت و كمك «سو»،«اود» و «يئل» جان ميگيرد.
🔻در زمانهاي اخير با ورود به زندگي «شبه مدرن» مراسم چرشنبه هاي #سو ، #اود و #يئل در #آزربايجان حال و هواي گذشته را از دست داده ولي در عوض «سون چرشنبه» با شکوه خاصي که تمام مشخصات سه چرشنبه قبل را نيز دارد اجرا ميشود.
@gorava
🔸دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.
خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم، وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت، بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان
@gorava
🔺جنتی وارد ۱۰۰ سالگی شد!
🔸جنتی امروز شمع ۹۹ سالگی خود را فوت میکند و وارد ۱۰۰ سالگی میشود.
🔸احمد جنتی در سوم اسفند ماه سال ۱۳۰۵ در روستای لاوان از توابع اصفهان به دنیا آمد و اکنون بهعنوان عضو فقیه و دبیر شورای نگهبان فعالیت میکند.
@gorava
📚 #داستان_کوتاه
گويند در گذشته دور، در جنگلي شير حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماينده حيوانات در دستگاه حاکم بود. با وجود ظلم سلطان، تاييد خر و حيله روباه همه حيوانات، جنگل را رها کرده و فراري شدند، تا جايي که حاکم و نماينده و مشاورش هم، تصميم به رفتن گرفتند.
در مسير گاه گاهي خر گريزي مي زد و علفي مي خورد. روباه که زياد گرسنه بود به شير گفت اگر فکري نکنيم تو و من از گرسنگي مي ميريم و فقط خر زنده مي ماند، زيرا او گياه خوار است، شير گفت: «چه فکري داري؟» روباه گفت: «خر را صدا بزن و بگو ما براي ادامه مسير به رهبر نياز داريم و بايد از روي شجره نامه در بين خود يکي را انتخاب کنيم و از دستوراتش پيروي کنيم. قطعا تو انتخاب مي شوي و بعد دستور بده، تا خر را بکشيم و بخوريم.» شير قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکيل دادند، ابتدا شير شجره نامه اش را خواند و فرمود: «جد اندر جد من حاکم و سلطان بوده اند!» و بعد روباه ضمن تاييد گفته شير گفت: «من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند.» خر تا اندازه اي موضوع را فهميده بود و دانست نقشه شومي در سر دارند گفت: «من سواد ندارم. شجره نامه ام زير سمم نوشته شده، کدامتان باسواد هستين آن را بخوانيد.» شير فورا گفت: «من باسوادم.» و رفت پشت خر تا زير سمش را بخواند. خر فورا جفتک محکمي به دهان شير زد و گردنش را شکست. روباه که ماجرا را ديد رو به عقب پا به فرار گذاشت، خر او را صدا زد و گفت: «بيا حالا که شير کشته شده بقيه راه را باهم برويم.» روباه گفت: «نه من کار دارم.» خر گفت: «چه کاري؟» گفت: «مي خواهم برگردم و قبر پدرم را پيدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زيارتش کنم که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم وگرنه الان به جاي شير گردن من شکسته بود!»
@gorava