hafezaneha1 | Unsorted

Telegram-канал hafezaneha1 - حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

7119

چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی کانال تلگرام محمدرضاکاکائی؛ در حوزه‌ی حافظ‌ خوانی و حافظ پژوهی؛ شرح غزلیات حافظ و مفاخر تاریخ و ادبیات و هنر ایران فعال است. @MR_KAKAEI https://telegram.me/hafezaneha1

Subscribe to a channel

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

#آنلاین_خوانی
غزل ۳۷۵ حافظ

صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

نذر و فتوح صومعه در وجه مِی‌ نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم

فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت به در کشیم

بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم

عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم

سر خدا که در تتق غیب منزوی‌ست
مستانه‌اش نقاب ز رخسار برکشیم

کو جلوه‌ای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم

حافظ نه حد ماست چنین لاف‌ها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

🎙 #محمدرضاکاکائی
۱۴۰۱ خورشیدی

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

▪️«دست....»

از دل و دیده، گرامی‌تر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامی‌تر:
دست!
▫️
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بی‌گمان دست گران‌قدرتر است.

هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیده‌ست چنین؟!
▫️
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوش‌ترین مایه‌ی دلبستگی من با اوست.
▫️
در فروبسته‌ترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
▫️
وه چه نیروی شگفت انگیزی‌ست،
دست‌هایی كه به هم پیوسته ست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دست‌هایش بسته‌ست!
▫️
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن‌ها كه بیان می‌کند از دوست به دوست؛

لحظه‌ای چند كه از دست طبیب،
گرمی ِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!
▫️
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشته‌ای!
لشكر ِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
▫️
دست، گنجینه‌ی مهر و هنر است:
خواه بر پرده‌ی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهره‌ی نقش،
خواه بر دنده‌ی چرخ
خواه بر دسته‌ی داس،

خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
▫️
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غم‌های دگر دست به هم!

بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیده‌ست، ولی
دست‌هامان، نرسیده‌ست به هم!

#فریدون_مشیری، بازتاب نفسِ صبحدمان، کلیات اشعار، تهران: نشر چشمه، چاپ سوم ۱۳۸۳، ج ۲: از دفتر #از_دیار_آشتی، صص ۱۰۲۳-۱۰۲۶.

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

◾️"مَرَج‌البحرين، نخستین شرحِ فارسیِ دیوان حافظ در شبه قاره"
"بخش دوم"


▫️مزایای شرح ختمی:
ــــ از کتب مهم و معتبر صوفیه بهره گرفته است؛ مانندِ: گلشن راز، مناقب‌العارفین، مثنوی معنوی،‌ تمهیدات، كشف‌المحجوب، رساله قشيريه، مرات‌العارفين، لمعات عراقی و نفحات‌الأنس و ...
ـــــ سخنان و اشعار بزرگانی چون مولوی، جامی، نظامی، شبلی، شیخ محمود شبستری، بایزید بسطامی، سهل‌بن عبد‌الله تستری، ابن عربی و روزبهان بقلی و ....را در شرح خود آورده است.
ـــــ از نکات جالب و مورد توجه در شرح ختمی این است که گاهی شارح خود را در
موضع مخاطبان قرار می‌دهد و در مورد برخی از تفسیرهایی که ارائه داده و ممکن است دوباره مبهم يا محلِ اشکال باشد سؤالاتی را مطرح می‌کند و به تفصیل به آنها پاسخ می‌دهد.
ـــــ قراین نشان می‌دهد که ختمی در تصحیح ابیات به چندین نسخه از دیوان حافظ‌ مراجعه می کرده است.
ـــــ به کارگیری ضرب‌المثل‌های عربی مشهور و مرتبط برای آسان‌تر شدن فهم ابيات در مواضع متعدد از دیگر مزایای این شرح است.
ـــــ از بهترین مزایای شرح ختمی این است که برخلاف دیگر شارحانِ عرفانیِ شعر حافظ به ویژه در شبه قاره، تعدادی از غزل‌های عاشقانهٔ خواجه را تأویل نکرده است. به عبارتی در مواردی چند، این اصل را پذیرفته است که حافظ از عشق مجازی نیز سخن گفته است؛ از جمله در شرح غزلِ: «ای خون‌بهای نافهٔ چین خاک راه تو/خورشید در حمایت طرف کلاه تو» فقط این یک بیت را آورده و نوشته است: «در این غزل خطاب با محبوب مجازی که مظهر و مجلای جمال محبوب حقیقی است؛ دارد چنان که سیاق غزل بر صاحب فطرت سلیم پوشیده نماند.
ـــــ برخلاف شیوهٔ معمول متون گذشته بسیاری از اوقات به نام مؤلّفی که از اثرش بهره می‌گیرد یا نام خود اثر اشاره می‌کند.

▪️معایب شرح ختمی
ـــــ یک‌سونگریِ عرفانیِ شارح و تفسیر اشعار حافظ بر اساس سلیقه و عقاید شخصی به طوری که برخی از بدیهی‌ترین غزلیات عاشقانهٔ حافظ را تعبیر عرفانی نموده است.
ـــــ در مورد بعضی از ابیات حافظ تأویل‌های دور از ذهنی به دست می‌دهد که خواننده را از معنای اصلی بیت دور می‌کند.
ـــــ استفادهٔ فراوان از تعابیر و اصطلاحات رمزی و دشوار عارفانه و متكلّفانه، فهم شرح‌ وی را تا حدودی مشکل ساخته است، به طوری که عامه‌فهم نیست.
ـــــ بسیاری از امور عینی را عرفانی تصور نموده و معانی عجیب و غریبی برای آنها‌ آورده است و همین مسأله موجب نادرستی معنی پاره ای از ابیات گردیده است.
ـــــ برای برخی از غزل‌ها و ابیات از منابعی ناموثق، شأن صدور و تلمیحاتی آورده که اغلب نادرست است.
ـــــ حکایاتی درباره حافظ نقل می‌کند که معتبر نبوده و به دور از واقعیت می‌باشند.
ـــــ از دیگر ایرادات شرح ختمی، توجه فراوان به غزل های مشکوک منتسب به حافظ است. به عنوان مثال از صفحه ۱۹۶۲ تا ۱۹۹۷ جلد دوم، ۸ غزل و از صفحه ۱۰۰ تا ۱۳۹ جلداول، ۶ غزل جعلی را به ترتیب و پشت سرهم آورده و شرح نموده است که در دیوان حافظ به تصحیح قزوینی غنی و نیز، دیوان حافظ به تصحیح خانلری دیده نمی شوند. از طرف دیگر تعدادی از غزل‌های معروف حافظ را در شرح خود نیاورده است. (رحیمی، کمالوند، ۱۳۹۷: ۶-۹)
در کتاب ختمی حدود پنجاه بیت به نظر رسید که در دیوان حافظ چاپ علامه قزوینی دیده نمی‌شود، اما در ملحقات دیوان حافظ چاپ خانلری آمده است. نگارندهٔ مرج‌البحرين نیز متوجه این نوع ملحقات یا اختلافات بوده و چندین بار از اختلاف نسخ دیوان کافظ صحبت کرده، مثلاً در جایی می نویسد «چون ترتیب دیوان از حضرت خواجه نیز آمده و هر فاضلی فراخور خوشآمد خود ترتیبی داده نسخه‌ای ساخته است لاجرم اختلاف بسیار در نسخه درآمده است.»

فعلاً مشخصات بیست و چهار نسخهٔ خطی مرج‌البحرين در دست است. از آن میان ۱۳ نسخه در پاکستان ، ۶ نسخه در هند ، ۳ نسخه در شوروی، ۱ نسخه در بنگلادش، ۱ نسخه در انگلستان موجود است. (سخن اهل دل: ۷۷۶-۷۷۷)

و در پایان باید گفت این شرح کهن با تصحیح و تعلیق بهاءالدین خرمشاهی، کورش منصوری و حسین مطیعی امین به چاپ رسیده است.

📗منابع:
➖مقالهٔ: نقد تطبیقی-تحلیلی دو شرح شبه‌قاره‌ای دیوان حافظ، امین‌ رحیمی، فرنگیس کمالوند، کهن‌نامه ادب فارسی، پژوهشگاه علوم انسانی، سال ۹، ش ۲، ۱۳۹۷، صص ۱-۲۸.
➖سخن اهل دل، مجموعهٔ مقالات به مناسبت بزرگ‌داشت ششصدمین سال تولد حافظ، گردآورنده: کمیسیون ملی یونسکو در ایران، چاپ اول، پاییز ۱۳۷۱، چاپ و صحافی: شرکت افست. صص ۷۶۷-۷۶۹:
ـ بریده‌ای از مقالهٔ: نخستین شرح فارسی دیوان حافظ در شبه قاره، عارف نوشاهی (پاکستان)، مجله دانش (مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان)، پاییز ۱۳۶۷، شماره ۱۵، صص ۴۵-۸۰.

🔁گردآوری #محمدرضاکاکائی
تیر ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

▪️"یکی از عمیق‌ترین و ماندگارترین صورت‌بندی‌های مفهوم بخشایش در شعر حافظ"

در سنت اخلاقی و ادبی، پرهیز از آزار دیگران و پاسخ دادن به بدی با نیکی، از بنیادی‌ترین ارزش‌های انسانی به شمار می‌آید. بسیاری از شاعران، این آموزه را با زبان پند و اندرز بیان کرده‌اند. سعدی با تأکید بر حفظ حرمت دل آدمیان می‌گوید: «تا توانی درون کس مخراش» و صائب تبریزی نیز با تصویرسازیِ لطیف، انسان را به گره‌گشایی به جای دل‌آزاری فرامی‌خواند: «به هوش باش دلی را ز سهو نخراشی / به ناخنی که توانی گره‌گشایی کرد».
خود حافظ نیز در ابیاتی زیبا بر این امر مهم دلالت دارد:
«مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست»
***
«دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ / که رستگاری جاوید در کم‌آزاری‌ست»

در این آثار، محور اصلی، خودداری از آسیب رساندن به دیگران و دعوت به مدارا و نیک‌رفتاری است.

▪️اما حافظ همین مضمون اخلاقی را در قطعه‌ای زیبا به مرتبه‌ای والاتر ارتقا می‌دهد. او تنها به نهی از آزار یا توصیه به مدارا بسنده نمی‌کند، بلکه اصل اخلاقیِ "احسان در برابر اسائه" را مطرح می‌سازد؛ اصلی که در آن، انسان نه‌ تنها از انتقام و مقابله‌ به‌ مثل پرهیز می‌کند، بلکه در برابر جفا نیز با بخشندگی پاسخ می‌دهد: «هر که بخراشدت جگر به جفا / همچو کانِ کریم، زر بخش‌اش».
سپس با بهره‌گیری از تمثیل‌های طبیعی، این معنا را تعمیق می‌بخشد: صدف با وجود شکافته شدن، گوهر می‌بخشد و درخت، با آن‌که سنگ می‌خورد، ثمر ارزانی می‌کند.

این تصاویر، بخشایش را از یک توصیهٔ اخلاقیِ صرف، به قانونی فراگیر در نظام آفرینش تبدیل می‌کنند.
از این منظر، تفاوت حافظ با بسیاری از شاعران پیش از خود، در ژرفای نگاه و شیوهٔ هنریِ بیان، آشکار می‌شود. او فضیلت اخلاقی را نه صرفاً در "آزار نرساندن" بلکه در "نیکی کردن به آزاررسان" می‌بیند؛ نگرشی که اوج مروت، کرامت و انسانیت را نشان می‌دهد.

از این‌رو، می‌توان گفت حافظ با تلفیق اندیشهٔ اخلاقی، تخیل شاعرانه و نمادهای طبیعت، تصویری عمیق و ماندگار از مفهوم بخشایش در ادبیات فارسی خلق کرده است.

✍🏼#شیرین_غزل

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

"تا توانی درون کس مخراش"

تا توانی درون کس مخراش
کاندر این راه خارها باشد
کارِ درویش مستمند بر آر
که تو را نیز کارها باشد
#سعدی

بهوش باش دلی را ز سهو نخراشی
به ناخنی که توانی گره‌گشایی کرد
#صائب_تبریزی

بهوش باش دلی را به قهر نخراشی
به ناخنی که توانی گره‌گشایی کرد
#غارت_تهرانی، امامقلی‌خان زند، ۱۲۸۰»

📕منبع:
➖مضامین مشترک در شعر فارسی، تحقیق و تألیف: احمد گلچین معانی، چاپ اول ۱۳۶۹، تهران: چاپ مروی. ص ۶۰.

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

با توجه به اینکه دوستی نقل کردند برخی این مطلب را به نام من نشر داده‌اند، لازم به ذکر است که این دست از متون که در داخل کانال بعضا به اشتراک گذاشته میشود عینا نقل قول مقالات و تحقیقات افرادیست که در پایان نام و منبع و صفحه‌ی متون آنها در بخش منابع ذکر شده است و صفحه‌ی کتاب یا مقالاتی که مطلب عینا از آنجا آورده شده است نوشته شده است و لزوما دیدگاه و نتیجه‌ی برداشت اینجانب نیست و مقاله‌ی بنده محسوب نمی‌شود.
در صورتی که مقاله‌ای برای اینجانب باشد در توضیح به اینکه مقاله حاصل تحقیق مجزا و نتیجه‌گیری از تحقیقات باشد با عنوان : "مقاله‌ای از محمدرضا کاکائی" عنوان خواهد شد یا اگر نظری مازاد بر آنچه که عینا نقل می‌شود از بنده باشد، چنانکه در متون قبل‌تر دیده‌اید با عنوان "نظر گردآورنده" ذکر خواهد شد.

با سپاس، محمدرضا کاکائی
۱۹ تیرماه ۱۴۰۵ خورشیدی

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

◾️"تردید در صحّت انتساب غزلی به حافظ"
"بخش آخر"

▪️اما چطور این غزل به نام حافظ در مجموعهٔ دیوان او درآمد؟
فرض می‌کنیم مدوّنِ دیوان حافظ یعنی محمد گل‌اندام این غزل را در پاره کاغذی می‌یابد. صورت و معنی غزل، حافظانه است و تردیدی در او برنمی‌انگیزد؛ تنها تخلص شاعر می‌توانسته مانع از انتساب آن به حافظ شود. لیکن در نظر بگیریم که خط رایج آن زمان نستعلیق نبوده و با خط تعلیق ناخوانایی «صوفیا» را «حافظا» تصور کرده است و این البته استبعادی ندارد، چه «ص» را «ح» خواندن مکرّر رخ داده است. (دندانهٔ «ص» را يحتمل كاتب، بلند گرفته بوده)، «و» را «ف» تلقی کرده و «ف» را به علاوهٔ دندانهٔ حرف «ی» ، «ظ» و «ا» را «ا».
به همین سادگی امتیاز غزلی پخته و جانانه را از سید صوفی سلب و به نام شمس‌الدین محمد حافظ ثبت کرده است.

↩️و در پایان نگاندگان مقاله عنوان کردند که: شایستهٔ تذکار است که ما نیز با وجود بررسی‌های همه جانبه، (البته محدود به منابع قلیل و بضاعت مزجات نگارندگان) خواننده را تنها به تردید در صحّت انتساب این غزل به حافظ دعوت و حکم قطعی را به پیدا شدن اسناد روشن‌تر موکول می‌کنیم.

▪️اما آنچه ما را در این تردید راسخ ساخت، سه مهم بود:
۱‌ تاریخ‌هایی که در انجامهٔ رساله‌ها آمده و جملگی با سال‌های طفولیت حافظ مقارن است. (اگر چه غزل مورد بحث چند سال بعد به کتابت درآمده باشد.)
۲. ذکر نام و نشان کامل و واضح گویندهٔ احتمالیِ غزل.
۳. ضبط کهن و اصیل غزل در مجموعهٔ مذكور.
(اگر چه همهٔ این ضبط‌ها را به تفاریق می‌توان در نسخه‌های مختلف دیوان حافظ یافت.)

📘منبع:
➖مقاله «تردید در صحّت انتساب غزلی به حافظ»، رضا موسوی طبری، بهروز ایمانی، نامهٔ بهارستان، سال شانزدهم ۱۳۹۷، دفتر پنجم (پیاپی ۲۴)، صص ۱۱۳-۱۲۰:
(۱) دیوان عبدالمجید تبریزی، دست‌نویس شماره ۶۹۹ کتابخانه حالت افندی (استاتبول)، برگ ۱۰۰ رو ـ ۱۰۰ پشت.
(۲) جُنگ اسکندرمیرزا، کاتبان: محمد حلوایی و ناصر کاتب، دست‌نویس شماره ۲۷۲۶۱، کتابخانه بریتانیا. برگ ۲۵۱ رو.
(۳) دیوان ناصر بخارایی، به کوشش دکتر مهدی درخشان، تهران: بنیاد نکوکاری نوریانی ۱۳۵۳، ص ۲۷۲.

🔁 گردآوری #محمدرضاکاکائی
تیر ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

◾️"تردید در صحّت انتساب غزلی به حافظ"
"بخش سوم"

▪️از نجم‌الدین صوفی در همین مجموعه (برگ۴۶) یک رباعی نیز ثبت شده که کاتب در هنگام نقل این رباعی، نام و القاب او را کامل‌تر آورده است:

للمرتضى‌المعظم‌الفاضل، ملک‌الملوک‌الشعرا سيد نجم‌الدین ابی‌بكرالمشتهر بالسيد صوفی - دام معاليه:
ای جان من خسته، فدای قدمت
وای این دل ریش مبتلای قدمت
در هر نفسی نهادم از بهر نثار
جانی که ببازم از برای قدمت
▪️اما این نجم‌الدین ابوبکر کیست؟
از این سید صوفی در کتاب دستورالکاتب فی تعیین‌المراتب تأليف محمدبن هندوشاه معروف به شمس منشی، یاد شده است و این یادکرد از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد کاتب شعر او (چه هندوشاه بوده باشد، چه پسرش شمس منشی) نسبت به او آشنایی و معرفت داشته‌اند. عبارت شمس منشی در خصوص نجم‌الدین ابوبکر ذیل فصل پنجم که در خطاب قلندران، چنین آمده است:
«...امداد تأییدات ربانی و توفیقات یزدانی قرین روزگار شیخ بزرگوار قدوة‌المشايخ و السالكين، اسوة‌المنقطعين، مقدم‌الطوائف‌القلندرين، متبوع‌الفقرا و
المریدین شیخ نجم‌الدین ابوبکر باد....

همچنین در صفحات پایانی کتاب نیز از حاجی نجم‌الدین ابوبکر یاد شده که با توجه به تذکر شمس منشی در انتهای یادکرد پیشین در خصوص ذكر عنوان حاجی به شرط حج گزاردن قلندر به نظر می‌رسد که همین شخص مورد بحث ما باشد:
«... چون درین وقت عرضه داشتند که جمعی از قطّاع و سرّاق در حدود درق دز و صحاری مرند به حرامی‌گری و دزدی و مفسدی مشغولند و صادر و وارد را تردد بدان راه منقطع شده..... حاجی نجم‌الدین ابوبکر را که مدت‌ها در آن حوالی بوده و از احوال حرامیان آنجا واقفست با سیصد مرد مرتّبِ مستعدِ متسلّح فرستاده شد تا دفع کلی کرده؛ دمار از روزگار ایشان برآرد. (ص (۶۶۰)


باری اگر این نجم‌الدین ابوبکر، همان باشد که ما در پیِ اوییم از همین چند سطر آگاهی مختصری از او و مشرب و عقیده و منشش به دست آورده ایم و در تطابق مطاویِ آن غزل با این ویژگی‌ها خواهیم کوشید.

🔁#محمدرضاکاکائی
تیر ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

@hafezaneha1

🔻ادامهٔ مطلب و ذکر منابع در فرستهٔ بعدی ⬇️

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

◾️"تردید در صحّت انتساب غزلی به حافظ"
"بخش نخست"


یکی از حافظانه‌ترین غزل‌های حافظ با این مطلع آغاز می‌شود:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت


اما شوربختانه به دلایلی که آقایان: رضا موسوی طبری و بهروز ایمانی در مقالهٔ زیر شرح و بسط داده‌اند، انتساب آن به حافظ را محلِ تردید جدی دانسته‌اند.

▪️در این مقاله می‌خوانیم:
شمار ابیات این غزل در نسخه‌های خطی و چاپیِ دیوان حافظ متفاوت و بین ۷ تا ۱۰ بیت است و در دست‌نوشته‌های کهن دیوان حافظ نیز به نام حافظ رقم خورده و با توالیِ درج آن در کتابت‌های کهن دیوان حافظ مانندِ ۸۰۱، ۸۰۳، ۸۰۷، ۸۱۱، ۸۱۳، ۸۱۴، ۸۱۸ و ... در شمار غزل‌های مسلم‌الثبوت او درآمده است.

از تصفّح نه چندان کامل در صفحات پر برگ ادب فارسی چنین به دست می‌آید که غزل یاد شده از همان زمان سرایش شهرتی بسزا یافته و سرایندگانی به استقبال آن رفته و یا به تضمین آن پرداخته‌اند. نخستینِ این
مستقبلين، احتمالاً عبدالمجید تبریزی است.
عبدالمجيد تبریزی با عنایت به تصریحی که به پنجاه و پنج سالگی‌اش در شعری به سال ۷۵۴ ق. کرده، متولد ۶۹۹ ق. بوده و در خلال سال‌های ۷۵۷ تا ۷۶۳ ق. وفات یافته است، چرا که از طرفی قطعه‌ای در ستایش سلطان اویس جلایری (حک: ۷۵۷ تا ۷۶۳ ق.) دارد و از سویی مسعودبن منصور متطبب شیرازی در جنگ خود از او با عبارت «طاب مثواه» یاد می‌کند. در هر حال، عبدالمجيد تبریزی بیتی از غزل مورد بحث را (به تفریق مصاريع) چنین تضمین کرده است:

....زاهدا ما از ازل مست و خراب آمده‌ایم
نه سر صومعه داریم و نه سودای کنشت
بس کن از سرزنش و طعنه، یقین دان که همه
پیرو حکم الستیم، چه زیبا و چه زشت
گر بدانی که بد و نیک ز تقدیر خداست
«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت!»
رو بخوان «لا تَزِرُ وازِرَةٌ» فارغ باش
«که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت»
سعی اگر می‌کنی، از بهر صلاح خود کن
چون یقین است که هرکس درود آنچه بکشت....


▪️همچنین شاعر گمنامی به نام جمال لنبانی، که ظاهراً پس از درگذشت حافظ در قید حیات بوده مخمسی از این غزل ساخته است که در بیت مقطع آن، تخلص حافظ دیده می‌شود. این مخمس در جنگ اسکندر میرزا (فراهم آمده به سال‌های ۸۱۳-۸۱۴ ق.) ثبت شده و مرحوم مجتبی مینوی آن را برای نخستین بار در جریده روزگار نو (چاپ لندن ۱۹۴۴م، صص ۴۳-۴۴) منتشر کرده بوده است که در زیر ابیاتی از آن را نقل می‌کنیم.
مولانا جمال لنبانی:
چند گویی سخن از کوثر و رضوان و بهشت
قدحِ مِی طلب و صحبت یار و لبِ کشت
ور به چشم تو نماید همهٔ رندان زشت
«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت»

«که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت»

عاشقان را نبود صبر و دل و دانش و هوش
مده ای شیخ مرا پند و مزن بانگ و خروش
که نگیرم من شوریده نصیحت در گوش
«من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را کوش»

«هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت».....


▪️ و نیز این دو بیت از ناصر بخارایی که هم‌روزگار حافظ بوده (ظاهراً در فاصله ۷۸۱-۷۹۰ ق. درگذشته)، مطلع غزلِ منتسب به حافظ را تداعی می‌کند:
عیب رندان مکن ای گبر مسلمان‌صورت
منكر ما مشو ای فاسق زاهدمانند
عیب رندان نتوان کرد که در مذهب عشق
شاهد از مستحب و باده ز سنّت باشد


🔁 #محمدرضاکاکائی
۱۲ تیر ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

@hafezaneha1

🔻ادامهٔ مطلب در فرستهٔ بعدی ⬇️

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

"غزل ۱۹"

حماسه‌ای است که می‌آید این صدا از کیست؟
از آنِ کیست اگر این صدا از آنِ تو نیست؟

حماسه‌ای است که می‌دانم و نمی‌دانم
که در صدای تو این درد، ته نشستهٔ چیست؟

غم تو چیست که گویی پریچه‌ای غمگین
تمامی غم خود را در این ترانه گریست

تو از تمام دهان‌های شهر می‌خوانی
صدا یکی است، اگر حنجره هزار و یکی‌ست

به وقت خواندن تو، هر ستاره چشمی بود
که در سماع، تو را عارفانه می‌نگریست

تو خون گرم منی، ای صدای جاری دوست
من از تو زنده‌ام، ای رود پر ترانه مَایست

به ذره ذرهٔ من انعکاس می‌یابی
که در تسلسل خود، تا همیشه خواهی زیست

مجموعه اشعار #حسین_منزوی، به کوشش محمد فتحی، تهران: آفرینش، نگاه ۱۳۷۸. صص ۳۳-۳۴. غزل ۱۹.

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

.

جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را

#حافظ
#رباعیات
🎙 #حسام‌الدین_سراج

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

یکی از دل‌انگیزترین راه‌‌های ورود به جهانِ #حافظ و لذت زیباشناختیِ عمیق‌تر از شعر او، عبور از آستانهٔ هنر و معماری روزگار اوست.

از این منظر، عناصری چون ایوان، طاق، باغ، جام و پیاله، صرفاً نمودهای مادیِ یک دوره‌ی تاریخی نیستند، بلکه بخشی از نظام معنایی و زیبایی‌شناختی‌ای به شمار می‌آیند که شعر حافظ در بستر آن شکل گرفته است.

گویی هم‌زمان با گشودن دیوان حافظ با زبان خاموشِ هنر و معماری در عصر او نیز، هم‌سخن می‌شویم و در می‌یابیم که شعر حافظ در تناسبِ معماری، در بازیِ نور و سایه و در روحِ جاریِ هنر آن روزگار نیز نفس می‌کشد.

این شیوه‌ی مواجهه با حافظ، برای من نه فقط جذاب، بلکه عمیقاً الهام‌بخش و تأمل‌برانگیز بود.

✍🏼#شیرین_غزل
📽برگرفته از: Simurghnameh.co

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

"در قیر شب"

دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می‌خواند
ليک پاهایم در قیر شب است.

رخنه‌ای نیست در این تاریکی
در و دیوار بهم پیوسته.
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.

نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشهٔ پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است.

دست جادویی شب
در به روی من و غم می‌بندد.
می‌کنم هر چه تلاش
او به من می‌خندد.

نقش‌هایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح‌هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود.

دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی
دست‌ها پاها در قیر شب است.

#سهراب_سپهری، هشت کتاب: مرگ رنگ، تهران: طهوری، چاپِ هشتم ۱۳۶۸، ص ۱۱.

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست
آن حکایت‌ها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند

هیچ مژگان دراز و غمزهٔ جادو نکرد
آن‌چه آن زلف سیاه و موی مشکین کرده‌اند

ساقیا مِی ده که با حکم ازل تدبیر نیست
قابل تغییر نبوَد آنکه تعیین کرده‌اند

در سفالین‌کاسهٔ رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند

نکهتی جان‌بخش دارد خاک کوی دلبران
عارفان ز آنجا مشامِ عقل رنگین کرده‌اند

ساقیا دیوانه‌ای چون من کی اندر بر کشد
دختر رز را که نقدِ عقل کابین کرده‌اند

خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعهٔ کأس‌الکرام
این تطاول بین که با عشّاق مسکین کرده‌اند

شهپر زاغ و زغن زیبای صید و قید نیست
کاین کرامت همره شهباز و شاهین کرده‌اند

➖دیوان #حافظ بر پایهٔ نسخهٔ خطی سال ۸۰۱، پیرایش و نگارشِ #سهیل_قاسمی، تهران: بلم، چاپ اول ۱۴۰۳، ص ۴۶۱

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

به دیدارم بیا هر شب،
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدامانند،
دلم تنگ است
بیا ای روشن! ای روشن‌تر از لبخند.
شبم را روز کن در زیرِ سرپوشِ سیاهی‌ها.
دلم تنگ است.
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه،
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
و این نیلوفرِ آبی و این تالابِ مهتابی
بیا ای هم‌گناه من در این برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ.
به دیدارم بیا ای هم‌گناه، ای مهربان با من،
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی‌گناهی‌ها
و من می‌مانم و بی‌داد بی‌خوابی

در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده‌ست و در تالاب من دیری‌ست
که در خواب‌اند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها.
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی،
که می‌ترسم تو را خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر برمی‌کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز،
و ماهی‌ها که با آن رقصِ غوغایی،
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند.

شب افتاده‌ست و من تنها و تاریک‌ام
و در ایوان و در تالاب من دیری‌‌ست در خواب‌اند،
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی.
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یادِ مهتابی!

#مهدی_اخوان_ثالث، دوزخ، اما سرد، تهران: توکا، ١٣۵٧، چاپ اول، ص ۵۸_۵۷

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

🔥"به یادِ مردم مغموم و مظلومی که میانِ دو هراس گرفتارند: لهیبِ سوزان زمین و آشوبِ آسمان..."

جنوب، هنوز در گیسوانِ باد عطرِ دریا را دارد؛ اما این روزها دریا نیز انگار دلِ گریستن دارد. موج‌ها به جای ترانه، مرثیه می‌خوانند و ساحل، هر غروب اندوهی تازه را در آغوش می‌کشد.

در پناهِ خنکای اتاق، کتابی در دست دارم؛ اما هر بار که صفحه‌ای را ورق می‌زنم، گویی از میانِ واژه‌ها صدای موجی اندوهگین برمی‌خیزد که نامِ سیریک، تیاب، لیردف و گابریک را زیر لب زمزمه می‌کند. از همان لحظه، این داغِ جنوب است که سطر به سطر، چشم‌هایم را ورق می‌زند.

به مردمانی می‌اندیشم که بی‌آنکه جنگ را خواسته باشند، بارِ هراس و بی‌پناهی را بر دوش می‌کشند.
به مادرانی که هر صدا را با اضطراب تا انتهای دعا بدرقه می‌کنند.
به کودکان مغموم و معصومی که آسمان به جای گهواره‌ی رویا، سایه‌بان بیم و اندوهشان شده است.

به مردانِ دریا می‌اندیشم...
آنان که سال‌ها نان را از دست‌های سخاوتمند دریا طلب می‌کردند.

و اکنون بلم‌ها در ساحل پیر می‌شوند، تورها در سکوت گره بر گره می‌افزایند و موج‌ها بی‌هیچ دستی به ساحل می‌آیند و بازمی‌گردند.

و آن‌سوتر چشم‌ها
هنوز به آبیِ دوردست گره خورده‌اند؛
به انتظارِ نانی که سال‌ها بر شانه‌های سخاوتمندِ دریا به خانه می‌آمد.

اما این روزها، ارمغان دریا اندوهِ نان‌های نرسیده به سکوت و بغض فروخورده‌‌ی سفره‌های سرد و خاموش است.
لعنت بر جنگ....

✍🏼#شیرین_غزل

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

.

بگذار تمام جهان با زبانِ آهن و لهجه‌ی سنگ با من سخن بگوید؛ من فقط به زبانِ دستانِ گرم تو ایمان دارم...

دستانت دو واژه نیستند؛ تمامِ دستور زبانِ نانوشته‌ی عشق‌اند.

✍🏼#شیرین_غزل

@hafezaneha1
/channel/animaiha

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

◾️"مَرَج‌البحرين، نخستین شرحِ فارسیِ دیوان حافظ در شبه قاره"
"بخش نخست"


در مقاله‌ای از آقای عارف نوشاهی می‌‌خوانیم: مدت یک‌صد سال از ربع اول قرن یازدهم هجری تا ربع اول قرن دوازدهم هجری از نظر نشر معارفِ حافظ در منطقهٔ پنجاب از ویژگیِ والایی برخوردار است. در این مقطع زمانی نُه شرح بزرگ و کوچک بر دیوان حافظ در این دیار به رشتهٔ تحریر درآمده است که نخستین از آنها همین «مرج‌البحرين» نگاشتهٔ «ختمی لاهوری» به سال ۱۰۲۶ ه‍.ق می‌باشد که شرح گزیده‌ای از غزلیات و چند قطعه و رباعی از حافظ است.

پس از آن مولانا عبدالله خویشگی قصوری (۱۱۰۶ ھ) بدین کار پرداخت. وی دیوان حافظ را تدریس می‌کرد و چهار شرح بر دیوان حافظ نگاشت که عبارت بود از «بحر فراسة‌اللآفظ فی شرح دیوان خواجه حافظ» به سال ۱۰۶۶ ه‍.ق سپس «خلاصة‌البحر قدیم و جدید، ۱۰۸۳ ه‍» و آنگاه «جامع‌البحرين فی زوايد‌النهرين» و در آخر «خلاصة‌البحر فی‌التقاط الدرر» که از این ۴ شرح فقط بحرالفراسه و خلاصة‌البحر بر جای مانده‌اند و از دو شرح دیگر نسخه‌ای در دست نیست.

محمدبن یحیی‌بن عبدالكريم لاهوری نیز به سال ۱۰۷۷ هـ. شرحی بر دیوان حافظ تحریر نمود. شاه بهلول کول برکی جالندری دو تفسیر جداگانه نگاشت؛ یکی به نام قوائد‌الاسرار فی رفع‌الاستار به سال ۱۱۱۹ ه‍. و دیگری ی به نام شرح دیوان حافظ و نیز مظفر حسین‌بن خان محمد رائی‌پوری شرح دیوان حافظ را در لاهور تألیف کرده است؛ البته زمان تألیف این یکی فعلاً مشخص نیست.

▪️ختمی لاهوری
مؤلّف مرج‌البحرين، سيف‌الدين ابوالحسن عبدالرحمان لاهوری متخلص به «ختمی» مردی بود فاضل و دانشمند. به عربی و فارسی شعر می‌سرود و در محضر پسر عمو، پدر و جدّ خویش به تحصیل علوم عقلی و نقلی پرداخته و منازل سلوک عرفانی را به راهنمایی عبدالله گجراتی طی می‌نماید. متأسفانه شرح حال او نه در تذکره‌های شاعران آمده و نه در تذکره‌های صوفیان. اما اثر او مرج‌البحرین چنان مطبوع و مقبول افتاد که سرمشق سایر شارحین حافظ در شبه قاره قرار گرفت. چنانچه بهلول برکی جالندری (۱۱۷۰ ه‍) در شرح دیوان حافظ و بدرالدین اکبر‌آبادی (زنده در ۱۱۵۰ ه‍) در بدر‌الشروح، مرج‌البحرین را جزو منابع خود قرار داده‌اند.

از محتویات مرج‌البحرین به دست می‌آید که پدر ختمی، سلیمان نام داشت که طبع شعری نیکو داشت لیکن از کمال انکسار در جمعیت آن اشعار نمی‌پرداختند و پس از وفات سلیمان در ۱۰۲۱ ه‍. ختمی اشعار پدرش را گردآورد و دیوانکی ساخت.

▪️آشنایی ختمی با حافظ
چنان‌که گفتیم پدر و جدّ ختمی طبع شعر داشتند و گویا در مجالس شعر و سخن و درس و تدریس آنان گوش وی با نام و کلام حافظ آشنا شده بود. بعداً وی چنان شیفتهٔ حافظ گردید که عمر خود را در پی بردن غوامض اشعار او به سر برد.
و در غزلی برتریِ خواجه را بر سایر سرایندگان چنین وصف می‌کند:

شعر حافظ از همه اشعار بر من مشکل است
همچو حافظ دیگران را نام بردن مشکل است

آصفی هر چند مضمونات دارد چیده‌یی
لیک چون اشعار حافظ شعر گفتن مشکل است

محتشم، کاهی و سقا خود چه گویم ای عزیز
کردن از خار مغيلان کار سوزن مشکل است

هاتفی، شاهی چه باشد جَنب آن سلطانِ قوم
وَرد صحرا را نهادن نام سوسن مشکل است

گرچه حلوایی به نامش می پزد حلوای خویش
حنظلی را لذت خربوزه دادن مشکل است

شاعران را پیش آن سیف خدا ختمی به نام
زانکه کاری چند فولادی زآهن مشکل است


قداست حافظ نزد ختمی بدان درجه است که وی در مرج‌البحرين حداقل در سی مورد از حافظ دفاع کرده است و ایرادهایی را که می‌توان بر سخن و عقاید حافظ گرفت، پاسخ داده است.
ختمی لاهوری فرهنگ دیوان حافظ را نیز نوشته است و نویسندهٔ مقاله با در نظر داشتن تاریخ تسوید این شرح، یعنی سال ۱۰۲۶ ه‍. و مآخذی که دربارهٔ حافظ‌شناسی در شبه قاره در دست دارد این شرح را قدیم‌ترین شرح دیوان حافظ در شبه قاره می‌داند. البته صاحب‌نظران و کتاب‌شناسان باید بررسی کنند که شرح‌نویسی دیوان حافظ و نه شرح تک بیت‌ها در قلمرو زبان فارسی کی آغاز شده است؟ سروری ترک در ۹۶۶ ه‍. در ترکیه و محمدبن محمد دارابی‌ در ۱۰۸۷ ه‍. در ایران شرحی بر دیوان حافظ نگاشته‌اند. اما آیا جلوتر از اینان هم کسی
دیگر در این ممالک بدین کار پرداخته است؟

📗منابع:
➖سخن اهل دل، مجموعهٔ مقالات به مناسبت بزرگ‌داشت ششصدمین سال تولد حافظ، گردآورنده: کمیسیون ملی یونسکو در ایران، چاپ اول، پاییز ۱۳۷۱، چاپ و صحافی: شرکت افست. صص ۷۶۷-۷۶۹:
ـ بریده‌ای از مقالهٔ: نخستین شرح فارسی دیوان حافظ در شبه قاره، عارف نوشاهی (پاکستان)، مجله دانش (مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان)، پاییز ۱۳۶۷، شماره ۱۵، صص ۴۵-۸۰.

🔁گردآوری #محمدرضاکاکائی
تیر ماه ۱۴۰۵ خورشیدی

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
آیتی در وفا و در بخشش:

هر که بخراشدت جگر به جفا
همچو کان کریم، زر بخش‌اش

از صدف یاد گیر نکته‌ی حلم
هر که برّد سرت گهر بخش‌اش

کم مباش از درخت سایه‌فکن
هر که سنگ‌ات زند، ثمر بخش‌اش

دیوان
#حافظ بر پایهٔ نسخهٔ خطی سال ۸۰۱، پیرایش و نگارشِ #سهیل_قاسمی، تهران: بلم، چاپ اول ۱۴۰۳، ص ۴۵۶.

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

#آنلاین_خوانی
غزل ۱۱۲ حافظ

آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وانکه گیسوی ترا رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی ست
آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسی‌ست جهان از ره صورت لیکن
هرکه پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

بعد ازین دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده‌ی فروردین داد

در کف غصه‌ی دوران دل حافظ خون شد
از فراق رخت ای خواجه قوام‌الدین داد

🎙 #محمدرضاکاکائی
۱۴۰۰ خورشیدی

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

تصویرِ متنِ غزل مورد بحث از سید صوفی.
و نیز رباعیِ سروده شده توسط ایشان.

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

غزل ۴۴۰ حافظ

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی

همایی چون تو عالی‌قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایهٔ همت که بر نا اهل افکندی

در این بازار اگر سودی‌ست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه‌چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

🎙آنلاین خوانی #محمدرضاکاکائی
۱۴۰۰ خورشیدی‌‌

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

◼️"تردید در صحّت انتساب غزلی به حافظ"
"بخش دوم"


🔸و اما بیاض شمارهٔ ۱۹۳۲ کتابخانهٔ اسعد افندی (ترکیه) مجموعه‌ای است مشتمل بر فواید و لطایفِ منثوره و منظومه به پارسی و تازی که در فاصله ۷۱۵-۷۲۱ ق. به قلم هندوشاه‌بن سنجربن عبدالله صاحبی فراهم آمده است که این سال تألیف در پایان برخی از مطالب مجموعه مشهود است.
هندوشاه، مؤلّف تجارب‌السّلف منشی، دانشور و سرایندهٔ سدهٔ ۷ و نیمهٔ نخست سدهٔ ۸ ق. است که گویا به سال ۷۳۰ در گذشته است.

نخجوانی در مجموعهٔ خود در لابه‌لای کتاب‌ها و رساله‌هایی که کتابت کرده اشعاری نیز به فارسی و عربی آورده که گاهی به نام سرایندگان آن اشاره شده است.
در برگ ۴۶، غزل مورد بحث با مطلعِ «عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت» را به نام سراینده‌ای با تخلص «صوفی» ثبت کرده که با توجه به تاریخ کتابت مجموعه در فاصله ۷۱۵-۷۲۱ ق. صحّت انتساب آن را به حافظ با تردید مواجه ساخته است. الّا اینکه بگوییم غزل مذکور در صفحهٔ عنوان رساله ايضاح محجة‌العلاج نوشته شده؛ یعنی در صفحه‌ای که ذيل عنوان تماماً سفید/بیاض مانده بوده است و این موضوع حاکی از آن است که غزل مذکور و ابیات دیگر مدتی بعد به نسخه اضافه شده و هم‌زمان با متن اصلی نگارش نیافته است.

این مدعا صحیح است اما چند علامت/نشانه بر ما معلوم می‌کند که این مدتی بعد نمی‌تواند چندان بعید از زمان کتابت متن اصلیِ اثر باشد. نوع خط، رنگ مرکب و دانگ قلم هر سه گواهند بر قرابت زمان کتابت متن اصلی و دیگر مندرجات کتاب. ضمن آنکه نام و نشانیِ کامل گوینده نیز ذکر شده و صرف تخلص ما را به عرض این‌ مدعا وا نداشته است.

▪️گرچه می‌توان احتمال داد که این غزل به قلم پسر هندوشاه (شمس منشی) که جایی در همین مجموعه نیز مرقوماتی از او با نام و نشانش آمده است نوشته شده باشد.
در این صورت غزل مذکور نه مقارن طفولیت حافظ که‌ احتمالاً همزمان با جوانی یا میانسالیِ او کتابت و نه لزوماً سروده شده است. به هر حال آنچه در مجموعهٔ حاضر ثبت شده و به جهت مشابهت، تشخیص اینکه به خط پدر است یا پسر تا حد زیادی کار را بر ما دشوار کرده بدین قرار است:

المرتضى‌المعظم‌السيد نجم‌الدین‌المشتهر بالصوفي-دام معالیه:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت
کی گناه دگران بر تو نخواهند نبشت

من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را گوش
هر کسی آن درود عاقبت کار کی کشت

نی من از خلوت و تقوی بدر افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو چه دانی کی پس پرده، چه خوب است و چه زشت

همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست
همه جا خانهٔ عشق است، چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خاک در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

«صوفيا» روز اجل گر به کف آری جامی
خرم از کوی خرابات برو تا به بهشت
(برگ ۴۶)


▪️چنان‌که پیداست ضبط این غزل در مجموعهٔ مذكور، از هر حيث نسبت به غالب ضبط‌های ساده شدهٔ آن در دواوين حافظ ترجیح دارد. اگرچه این ترجیح، گاه ذوقی است و قابل استدلال و اثبات نیست.

بعضی از این اختلافات به شرح زیر است:
۱. «دگران» در مصراع دوم بیت اول به جای «دگری» که شاید با توجه به لفظ «رندان» در مصراع اول خوشایندتر باشد.

۲. ضبط «کی» به جای «که» و «نبشت» به جای «نوشت» حکایت از قدمت و کهنگیِ متن دارد.

۳. «خود را گوش» در بیت دوم که گاه در برخی نسخه‌های کهن دیوان حافظ نیز خودنمایی می‌کند و البته مطابق رسم‌الخط قدیم همه جا به کاف آمده نسبت به صورتِ ساده‌شدهٔ «خود را باش» که امروز مشهور و رایج است، ترجیح مسلم دارد. اگر چه به دلیل نبود علامتی بر زیر یا زبر حرف کاف می‌توان مدعی شد که در این نسخه نیز «خود را کوش» است نه «خود را گوش».

🔁 #محمدرضاکاکائی

@hafezaneha1

🔻ادامهٔ مطلب در فرستهٔ بعدی ⬇️

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

«گریزی به سال‌های دور.....»


"فراقی"

چه بی‌تابانه می‌خواهمت
ای دوری‌‌ات آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!
بر پشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه‌‌ای بیهوده است.

بوی پیرهن‌ات
این جا
و اکنون. ــ

کوه‌ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مأنوس دست تو را می‌جوید.
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند.

بی‌نجوای انگشتانت
فقط..ــ
و جهان از هر سلامی خالی است.
شانه‌ات مجابم می‌کند
در بستری که عشق تشنگی‌ست.
زلال شانه‌هایت
همچنانم عطش می‌دهد
در بستری که
عشق
مجابش کرده است.

فروردین ۱۳۵۴، رم.

✍🏼#احمد_شاملو، دفتر یکم: شعرها ۱۳۲۳-۱۳۷۸، تهران: نگاه، چاپِ نهم ۱۳۸۹، از مجموعه‌ٔ «دشنه در دیس ۱۳۵۰-۱۳۵۶»، صص ۷۷۸-۷۷۹.
🎙 #محمدرضاکاکائی


@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
كه جز ملال نصیبی نمی‌برید از من

زمین سوخته‌ام نا امید و بی‌بركت
كه جز مراتع نفرت نمی‌چرید از من

عجب كه راه نفس بسته‌اید بر من و باز
در انتظار نفس‌های دیگرید از من

خزان به قیمت جان جار می‌زنید اما
بهار را به پشیزی نمی‌خرید از من

شما هر آینه آیینه‌اید و من همه آه
عجیب نیست كز اینسان مكدرید از من

نه در تبری من نیز بیم رسوایی‌ست
به لب مباد كه نامی بیاورید از من

اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من

چه پیك لایق پیغمبری به سوی شماست
شما كه قاصد صد شانه بر سرید از من

برایتان چه بگویم زیاده بانوی من
شما كه با غم من آشناترید از من

#حسین_منزوی
🎙
#محمدرضاکاکائی
۹ تیرماهِ ۱۴۰۵ خورشیدی


@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیدهٔ من بر فلک استاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد

مولانا، کلیات شمس، با تصحیحات و حواشیِ بدیع‌الزمان فروزانفر، چاپِ سوم، جزء دوم، ۱۳۶۳، تهران: امیرکبیر، ص ۱۳۵

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

شب، بی‌تسلا و عصیان‌گر
در سینهٔ تاریکی می‌تپید،
دلشوره‌ای سمج، خواب را
از پلکِ سکوتِ دیو پریشانی
ربود و موجِ ملال و اندوه،
بی‌هیچ صدا، ریشه‌های تنم را
در ورطهٔ تاریکِ گورستانی تنگ
در کام یأس و تبی دوزخی
فرو برد و
این من، خاموش و بی‌خویش
رهاشده بر گُردهٔ باد
میان دو لحظهٔ پوچ،
مانده سرگردان، نگاهم
در فسونِ دیو سیاهِ غم،
غرقِ اندیشهٔ بی‌حاصلیِ خویش،
نور غریب ماه را می‌نگریستم.

در فسونِ دیدهٔ تردید،
ناگه خیال و تصویر تو چون شهاب ثاقب
در پیچ‌وتاب اختران شب‌دزد،
دیوِ محن را نشانه گرفت و
عطری گرم در رسوبِ سرد رگ‌هایم
جابه‌جا شد.
شکوهی در جانم تنوره کشید.
لرزان و بی‌قرار وزیدم به سوی تو،
چون بوتهٔ وحشیِ نیازی گرم
در تموز دستان و سینهٔ سوزانت
خویش را گم کردم.

تارهایِ مواجِ گیسوانم چون حریر باد
در پهنای دشت بازوانت
پیچید و
توفان گرفت در جانم.
غم ماند و تن رها شد از همهمهٔ عبوسِ زمان
جانِ پُرعطشم از جرعهٔ زلال آغوشت
مست شد و
طلیعهٔ عشقت
زهر افعیِ شب را ربود.

«دل‌نوشته‌ای در روزهای پرتنش جنگ در ۱۳ اسفند ماهِ ۱۴۰۴.»

✍🏼: #شیرین_غزل
🪗 #محسن_اونیکزی
قطعهٔ نام مرا صدا بزن

/channel/animaiha
@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

▪️"کأس‌الکرام"

خاكیان بی‌بهره‌اند از جرعهٔ كأس‌الكرام
این تطاول بین كه با عشاق مسكین كرده‌اند
#حافظ
 
▪️كأس كریمان یا كأس‌الكرام در ادبیات فارسی در معنای جام و پیالهٔ بزرگواران و جوانمردان کاربرد بسیار دارد اما با این وجود، این کاربردها به‌ تنهایی برای شناخت کریمان و برخورداران از کأسِ آنان کافی نیست و به دشواری می‌توان از رهگذر آن‌ها تصویری روشن از ایشان به دست آورد و آنان را شناخت.

➖با توجه به شواهد می‌دانیم كه جرعه‌فشانی، یكی از فرایض دین و آیین پیشدادیان و كیانیانِ مهریسن به شمار می‌رفته است. سبب اینكه از این آیین به صراحت سخن گفته نمی‌شود و اطلاعی از چند و چون آن در دست نیست، احتمالاً به زمانی برمی‌گردد كه به یاریِ اسفندیار و هم‌پشتیِ گشتاسپ و دیگر درباریان او، دین زردشت روایی گرفت. بعد از این رویداد، باورها و آیین‌های دین مهریسنی ناروا برشمرده می‌شد و مهربانان بدنام شدند و مهربانی برباد رفت، اما ایرانیان باستان دینِ داد را، كه آیین خوشایند آنها بود، از جان و دل دوست می‌داشتند و به راحتی از آن دست نمی‌كشیدند از این‌ روی، آنها كه در كشاكش جنگهای مذهبیِ اسفندیار زنده ماندند، به ناچار بر دین زردشتی شدند، اما در باطن بر همان باورهای پیشین خود پایبند بودند. آنان هرگاه فرصت می‌یافتند، فریضه‌های دینیِ خود را پنهانی انجام می‌دادند. یكی از آیین‌هایی كه در دین آنان وجود داشت و اكنون پنهانی انجام می‌شد، جرعه‌فشانی بود. از آنجایی كه آن روزها روزگار بر مهریسنان ناخوش می‌گذشت، هرگاه می‌خواستند از این آیین سخن به میان بیاورند، چون نمی‌توانستند آشكارا آن را آیینِ جمشید و كیخسرو و دیگر 
پیشدادیان بنامند، جرعه‌فشانی را از نهادهای كریمان می‌دانستند و مقصود آنها از واژهٔ كریمان، پیشدادیان، جمشید و كیخسرو بود.

انتخاب واژهٔ كریمان، رمز پیشدادیان و كیانیان است، اما این گزینش، نمی‌تواند بدون مناسبت باشد؛ چراكه جهان‌بینی و نهادهای اجتماعیِ جمشید، پیشدادیان و كیانیان با مفهومی كه از واژه كریم دریافت می‌شود، مطابقت دارد.

▪️در داستان رستم و سهراب، هنگامی‌كه رستم، تهمینه، دختر پادشاه سمنگان را وداع می‌كند، به او می‌گوید:

ور ایدون‌كه آید ز اختر پسر
ببندش به بازو، نشان پدر
به بالای سام نریمان بود
به مردی و خوی كریمان بود
(فردوسی، ۱۳۴۳: ۱۰۵)


▪️در داستان رستم و اسفندیار نیز همین استنباط به ذهن، متبادر می‌شود. رستم در پاسخِ اسفندیار، نژاد خود را از كریمان می‌داند و كریمان نسب خود را به جمشید می‌رسانند:
جهاندار داند كه دستان سام
بزرگ است و با دانش و نیکنام 
همان سام، پور نریمان بُدست
نریمان گرد از «كریمان» بُدست 
چنان تا به گرشاسب دارند زاد
به جمشید آرند یكسر نژاد
(همان: ۳۲۵)
 
▪️مثنوی سام‌نامه كه درمورد جدّ رستم نوشته است، او را از كریمان می‌داند و نژاد وی را به جمشید نسبت می‌دهد: 
مرا نام، سام نریمان بود
نژادم ز نسل كریمان بود 
(خواجوی كرمانی، ۱۳۱۹: ۲۱۶)


▪️در دیگر آثار بازمانده ایران پیش از اسلام نیز، واژه كریمان به گونه‌ای به کاررفته است كه همان پیشدادیان و كیانیان مهریسن را یاد می‌كنند:
«این كریمانِ رفته كه با آه و افسوس از آنها یاد شده و حتی زمین تشنه، آرزوی جرعهٔ كأس آنها را دارد، به احتمال بسیار نبیرگان جمشید و پیشدادیان هستند.»
(برومندسعید، ۱۳۸۴: ۱۶)


📘منبع:
➖مقالهٔ «واكاوی اسطورهٔ جرعه‌افشانی»، دكتر شمس‌الدّين نجمی، نشریه ادب و زبان دانشکده ادبیات و علوم انسانیِ دانشگاه شهید باهنر کرمان، سال ۱۸، شماره ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۹۴، صص ۲۵۲ و ۲۵۳:
ـ شاهنامه فردوسی، تهران: امیرکبیر ۱۳۴۳.
ـ سام‌نامه خواجوی کرمانی، به تصحیح اردشیر بنشاهی، بمبئی: خاضع‌چاپ، ۱۳۱۹.
ـ جرعه‌فشانی، جواد برومند‌سعید، تهران: ترفند، ۱۳۸۴.

@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

بهار می‌رسد و آخر این خزان سپهر
ز بام و بخت من و تو کنار خواهد رفت

#بداهه
✍🏼#محمدرضاکاکائی
یکشنبه ۳۱ خرداد ماهِ ۱۴۰۵


گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوش‌خوان غم مخور
#حافظ
@hafezaneha1

Читать полностью…

حافظ‌‌‌خوانی با محمدرضا کاکائی

"سخنی چند در سایهٔ بیتی دلنشین"

▪️به عقیده‌ٔ بنده، بیتِ شاهکارِ این غزل، بیت زیبا و دل‌انگیز زیر است که اندکی در باب آن گفت‌‌وگو کنیم:

به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید


➖در برخی از نسخ «شاهِ خیالش» ضبط شده است که در هر دو صورت، بیت معنای زیبایی می‌یابد.
شاعر، شاه‌نشینِ چشم خویش را تکیه‌گهِ خیالِ چون پادشهِ یار دانسته و طبق نظر دکتر حمیدیان: شاه نمی‌تواند بدون مرکب حرکت کند؛ پس اسب سپید و سیاهِ چشم را پیش او می‌آورند تا او به اصطلاح بر چشمِ گوینده بنشیند. نیز شاید بتوان «کشیدن» را استخدامی به معنای بیرون کشیدن چشم برای انداختن به زیر پای مخاطب نیز گرفت.

▪️دکتر رستگار: خیلِ خیال: خیال معشوق چون گروه و دسته‌ای از اسبان تشبیه شده که با ابلق در مصراع دوم تناسب و ارتباط معنایی دارد.
در قدیم، اسب نقش مهمی در روابط فرهنگی و اجتماعی و نظامی داشت و رسم بود که وقتی عزیزی از سفر باز می‌گشت به پیشواز وی می‌رفتند و اگر کسی نمی‌توانست در این استقبال، شرکت کند؛ اسب یا مرکب خاص خود را می‌فرستاد تا به نحوی در این مراسم، حضور خود را نشان دهد و ادای احترام و ارادت کرده باشد.

▪️هاشم جاوید نیز معتقد است که:
خیل به معنی اسب است؛ یعنی اسبی به پیشواز اسب او فرستادم؛ زیرا رسم است که اسبان را با اسب آشنا می‌کنند؛ همچنان که برای آوردن شیرین، گلگون را فرستادند تا هم شبدیز را جلب کند، هم با او، هم‌تک باشد و وانماند اما حافظ چشم منتظر و مشتاق خود را به اسب ابلق (دو رنگ و سیاه و سفید) تشبیه می‌کند و به پیشواز اسبِ خیال یار می‌فرستد و امیدوار است که این تدبیر کارساز شود.

▪️و اما در بین نظرات، نظر خرمشاهی بنده را متعجب ساخت:
ایشان بیت را با استناد به برخی منابع، مرتبط با غیبت مهدی موعود و در آرزوی ظهور حضرت می‌داند و از جمله به نقل از سفرنامهٔ شاردن می‌نویسد: صفویه در کاخ خود همواره دو اسب حاضر و آماده داشتند تا حضرت به هنگام پیدایی بر یکی از آن دو و نایب ایشان، یعنی عیسی بر دیگری بنشیند. نویسنده به اصطلاح، دفع دخل مقدر هم کرده‌اند که اگر کسی بگوید این رسم نسبتاً جدید است پاسخ این است: «رسم صفویه می‌تواند دنبالهٔ رسمی کهن‌تر باشد و آغازش به اعصار پیش از دوران حافظ بازگردد؛ نیز تصریح کرده‌اند که یافتهٔ من است!
و دکتر حمیدیان در نقد این شرح خرمشاهی نوشتند:
اگر به جای «کشیدم» مثلاً «فرستادم» می‌آمد، باز می‌شد یک حرفی، و نیازی به چرخاندنِ «بازآید» مثلاً به این صورت نبود که: من اسب را کشیدم تا حضرت به سوی خلق بازگردد. (یا از دید خلق به سوی آنان بازآید) و افزودند که دو فعل «کشیدن» و «بازآمدن» را با یکدیگر به اصطلاح جفت و جور نمی‌بینم.

▪️پ.ن:
برخی از شارحین و افراد، همواره سعیِ وافر در تفسیر اشعار حافظ بر مبنای اصول و باورهای دینی و قدسی دارند و به هر نحوی شده می‌خواهند حافظ آزاده را در چارچوبِ محدود دین و مذهب جای دهند تا کلام حافظ مهر تأییدی متقن بر سنت‌ها و اعتقادات و وقایع دینی باشد و از رهگذر چنین تأییداتی، جهان‌بینی و گرایش‌های اعتقادی خویش را مستند و موجه سازند. از این رو با جزمیتی بی‌قید و شرط و تفکر و نگرشی یک‌سویه و دگماتیک حافظ و اشعار او را در حصار تنگ مذهب و عرفان به دوست‌دارن این شاعر معرفی می‌کنند.

اما آنان‌که بی‌تعصب و فارغ از پیش‌داوری، با لایه‌های ژرف اندیشه، زبان و جهان‌بینی حافظ مأنوس‌اند، نیک می‌دانند که او روحی آزاده و شخصیتی رها از قید هرگونه نظام ایدئولوژیک بود؛ انسانی که نه با زهدِ ریاکارانه سر سازگاری داشت و نه با تعصبات خشک و قالب‌های تحمیل‌شدهٔ فکری. حافظ، بیش از آن‌که مروج مکتبی خاص باشد، ستایشگر آزادی جان، حقیقت‌جویی و کرامت انسان بود. از همین رو، هر کوششی برای محصور ساختن او در چهارچوبی تنگ و از پیش تعیین‌شده، ناگزیر از گسترهٔ اندیشه و افق بلند نگاه او فرو می‌کاهد. چه، آن‌گونه که خود گفته است، «مذهب حافظ ز مذهب‌ها جداست»؛ سخنی که نه صرفاً یک بیت شعر، بلکه بیانی‌ست فشرده از روحی آزاد و مستقل.

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است


🔁 گردآوری و ✍🏼: #شیرین_غزل

📚منابع مورد بررسی:
➖شرح شوق، دکتر سعیدحمیدیان ۱۳۸۹، تهران: نشر قطره، ج ۴، ص ۲۷۰۰.
➖شرح تحقیقی دیوان حافظ، منصور رستگار فسائی. تهران: پژوهش‌گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ۱۳۹۴. ج ۳، غزل ۲۳۱. ص ۲۳۴.
➖حافظ جاوید، دکتر هاشم جاوید، تهران: نشر فروزان ۱۳۷۷، ص ۱۶۸.
➖ذهن و زبان حافظ، بهاءالدین خرمشاهی، انتشارات ناهید، چاپ نهم ۱۳۹۰، ص ۶۰۷.
➖حافظ، حافظهٔ ماست، بهاءالدین خرمشاهی، تهران: نشر قطره، چاپ اول ۱۳۸۲، ص ۲۷۴.

@hafezaneha1

Читать полностью…
Subscribe to a channel