70
مجموعه شعرها: هم سایه های مشکوک، دفتر شعر جوان، زمستان ۸۹ مرخصی اجباری، نصیرا، بهار ۹۰ حافظ خوانی، فصل پنجم، زمستان ۹۵ انگشت سبابه، مروارید، بهار ۱۴۰۱ @hafezazimi
"الکل"
آخرین نفس های پدربزرگ را سر می کشم
مشتم را برای دیوار باز می کنم،
لب های مچاله ام را
به قاب عکس می کوبم و می شنوم:
دنیا عجب جای مزخرفی شده ست
به همین جقه ی همایونی
فرمان مشروطه ام دیگر
کار نمی کند
این جماعت تنها یک راه برای مردن دارند
آن هم زندگی ست
لب هایم را فراموش می کنم
و در سکوت
به خیابان می زنم
دنیا جای مزخرفی شده ست انگار
مفت آباد حتا
به یک تنهایی کوتاه هم نمی ارزد
کسی شبیه مادر بزرگ را می بینم،
حالم را می پرسد،
می گویم: چهره ات
آن قدر زیبا شده است که بعید می دانم
گلی که بر مزارت گذاشتم
چیزی به آن شرابی بی بدیل بیفزاید
دنیا جای مزخرفی شده ست واقعن
بر می گردم و پدر را با سیگاری روشن
لا جرعه سر می کشم،
برای بعد ها، چشمانم را چون دو هسته ی گیلاس
بر دامنه اش تف می کنم،
و با لبهایی مچاله از رو برایش می خوانم:
"آن گاه که کوه ها به رفتار می آیند"
شانه های تو را باید
در کدام آبادی آب کنم؟
از این مزخرف تر نمی شود
دیگر مثل سینه هایش نیست
تلخ است عجیب و نمی گذارد
مزه مزه کنی گوش هایش را
و شمرده شمرده بگویی:
مادر
کمی از آن عطری که کودکی ام را
در جوانی ات غرق کرده بود داری
برای امروز،
برای روز مبادا،
اکنون که چیزی به تهِ استکانم نمانده؟
اکنون که زمین دارد دور سرم می چرخد؟
و سکوت کند
اندازه ی عمرش
اندازه ی عمر خانه
#حافظ_عظیمی
🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆
#هفته_نامه_ادبی_آوای_پراو
@avaye_parav
یک نیمکت چه می تواند باشد
جز مسیری که خستگی را بهانه کرده
یک پارک چه می تواند باشد
جز جمع مکسر درختانی
که تنها از دور به نظر می رسد
یک هفته چه می تواند باشد
جز جمعه هایی
که تنها برای اشتباه نگرفتنشان
نام گذاری شده اند
تنها برای اینکه صبح به صبح
به بهانه ای از خانه بیرونت کنند
وگرنه خارج از وقت اداری
چه فرق می کند ساعت چند است
*
ببین چگونه دنیا
با دلایل اصلی اش به زندگی ادامه می دهد
وقتی قرار باشد جمعه ، غروب
روی نیمکت پارک همیشه
جز تو کس دیگری نشسته باشد
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
داشتم تماشایت می کردم
تمام وقت
و دور می شدم از دیوارهایی
که به سمت ساق هایت می گریختند
باور می کنی،
سقفی قلم شده باشد دیوارهایش
و نریزد
خانه را به هم؟
باور می کنی،
بیشتر از تن
جهان را فرسوده کند اندوه
و از سکه بیاندازد
هر چه را که با زیبایی می توان خرید؟
باور می کنی این صدا،
صدای شاشیدن پیرمردی باشد
که سرپاست هنوز
مقابل دنیایی که دیگر
رو به رویش نیست؟
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
حالم به هم می خورد از خودم
از این تنی كه اختیارش
جز در دستانم نیست
از این دهان كه سر به زندگی سپرده است
و از این دو پا كه چون دو سد،
دو رود طغیان گر را رام كرده اند
حالم به هم می خورد از خودم
از همان لحظه كه در نزاع بر سر زنی
خودم را به قتل رساندم و به درونم تبعید شدم
تا قرن ها بعد
شاعری با لب هایم
مرده ای را معجزه كند
حالم به هم می خورد از این لب ها
كه قرن هاست در سكوت
نام تو را در نوردیده اند
اما چه توقعی ست
از مورچه ای بپرسی
تلی از خاكستر را پشت سر گذاشته یا كوهی از طلا را
***
گاهی سطرهایم را زمزمه كن
و پلكی بر هم بگذار
شاید دستی كه از بیرون برایم تكان می خورد
دری را برای همیشه ببندد
پشت سر فرار
#حافظ_عظیمی
/channel/hafezpoems
فرسوده تر از آنم
كه لبخندی بتواند
ترك های چهره ام را ترمیم كند
تو نا امید نباش اما
لب هایت را بر خطوط كنار چشم هایم آویزان كن
بگذار زیباییِ تابلویی
دیوار را از چشم های خیره بپوشاند
بگذار در آستانه ی سال نو
اندامت را تن كنم و
كُپّه ی اندوهِ گوشه و كنار را
زیر یكی از فرش ها بزنم
#حافظ_عظیمی
پ.ن: سال نو رو صمیمانه به همه تون تبریك میگم رفقا!
http://telegram.me/hafezpoems
https://www.instagram.com/p/BvHwS0EHBJU/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=137utnvki87rd
Читать полностью…
از تو فاصله گرفتم
تا از آن تبریزی بی سرزمین
جنگلی بسازم از دور
تا از آن چند دیوار و شصت و چند متر زمین
شهری بسازم در پنجره های هواپیما
در دوردست، انتظار
تیر و كمانی سنگی ست كه بر می داری اما
آن قدر در زیبایی پرنده غرق می شوی
كه فراموش می كنی
من بارها فراموش كرده ام
آن درخت را، آن قوطی كبریت را
كه بی خطر ترین سرپناه شهر است
و بازگشته ام به سمت تو
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
صفحهشعرپنجاهوپنجمین شماره هفتهنامه ابراز(داروگ)منتشرگردید.اشعاریاز ثریاکهریزی،شجاعگلملایری،علیرضانوری،حافظعظیمی.مهدیهپیشقدم،داودمالکی،رهیکاوه،سودابهزنگنه،مژگانمعدنی.شبنم میرزاییوند،اعظمکمالی،سیدمحمدرضالاهیجی
دبیرسرویس ادبی:عبدالله سلیمانی
همکاراینشماره رضاخانبهادر
/channel/avaye_parav_va_Ebraz
ایستادن برابر تو
ایستادگی درختی ست
در نام جنگلی از دور
كنار می روم از مقابلت
چونان مجسمه ای از كنار گلدان
مبادا زیبایی
اندك نقطه ای را از دست دهد
در تسخیر چشم ها
كنار می روم از مقابلت
چونان تكه ای كه می بُرد عاقبت
از ایستادن كنار بازیگری مشهور
در عكسی
#حافظ_عظیمی
پ.ن: رفقا مجموعه ی #حافظ_خوانی رو می تونید از وب سایت #نبض_هنر به صورت آن لاین خریداری كنید.
Http://nabzehonar.com
هر جا به تنگ آمده ام
عبور کرده ای باز
گیرم به شکلی از خرابی
هر جا آرام گرفته ام
آن قدر کنار آمده ای که این لب ها
در سطحی ترین شکل حیاتشان،
دو ماهی سرخ باشند
در دسترس اطفال
رود بزرگوار
سپاسگزارم از تو
برای عبور بی وقفه از آغوشم
وقتی زیبا می کنی دره ای را از دور
همچون زندگی که مرگ را در اعماق.
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
📚 @zhiaaaar
«جمعیت»
از این کسی که باید می شدم
نمی ترسم
افسوس هم که نه
انگار نمی خورم
نگران؟
شاید.
افسرده ام اما عمیقن
میان جمعیت تن پرورم.
یکی را به بستر می فرستم، شب
یکی را به سر کار، صبح
یکی را به خیابان، دلتنگی
یکی را به خانه، بی حوصلگی
یکی را به سفر، تنهایی
یکی
یکی
می فهمیم
به گور خواهیم برد
تصویر آن یگانگی را که در کودکی می دیدیم
| #حافظ_عظیمی |
#پست_اینستاگرام
📚 @zhiaaaar
در میانه های سكوت
برای یك بار
این سنگ را ببوس
و آن روز كه در كنارت نیستم
چون موجی كه صخره ای را ترك می كند،
چون شیشه ی پنجره ای كه ذره ذره می ریزد
یا چون رودخانه ای كه بسترش را می خروشد،
صدایم را به گوش های جهان بسپار
#حافظ_عظیمی
@hafezpoems
باید تو را
با هدستم مقایسه کنم
با اولین کام پس از افطار
با زاویه دید پولانسکی به پیرامون
با چشم های سارا
با بغل پای عزیزی به استرالیا
با خطی صاف بر مانیتور کنار تخت حامد
با پنسیلین بعد از تست در اولین برخورد
و...
تا باور کنم
پیش از مرگ
بارها جدایم کرده اند از جهان
صدها چیز دیگر
#حافظ_عظیمی
@hafezpoems
سلام رفقا!
اینم لینكای خرید اینترنتی #حافظ_خوانی واسه رفقایی كه دوست دارن با كمترین صرف هزینه و وقت تهیه كنن:
1.دیجی كالا
https://www.digikala.com/product/dkp-369995/کتاب-حافظ-خوانی-اثر-حافظ-عظیمی
2.ایران ماركت
http://www.irancomment.com/کتاب-حافظ-خواني-اثر-حافظ-عظيمي
3.شهر كتاب آنلاین
https://shahreketabonline.com/products/57/194253/حافظ_خوانی
4.سی بوك
https://www.30book.com/Book/59817/حافظ-خوانی-حافظ-عظیمی-فصل-پنجم
5.بوك دوست
http://www.bookdoost.com/fa/book/584/حافظ-خواني-اثر-حافظ-عظيمي
#حافظ_عظیمی #شعر #شعرفارسی #شعرنو #شعرسپید #كتاب
تمام این سال ها تنها و تنها نوشته ام. در اندوه، در عشق و در تنهایی گریخته ام به متن،به سطرهایی که تک تکشان را عمیقن زیسته ام. بر می گردم به سال های پشت سر گذاشته ام و می بینم چیزی برای فرار نمانده. می بینم کسی از من که دارد بیرون متن راه می رود، نفس می کشد و ادامه می دهد دیگر من نیستم. اکنون تنهای تنها متنم. سطری که گاه و بی گاه می آید.
چند ماه است حتا نمی توانم با بی توجهی از سر بیرونشان کنم. به یکی از آن ها روزی گفتم: تو تنها تری یا من؟
من برای تو می نویسم، برای تو درد را،اندوه را، عشق را، زیستن را از ذهنم پاک می کنم و هر کدام را از تخت سنگ متن آن طور که تجربه کرده ام می تراشم. تو، من را داری و در تنهایی ات سهیمم اما من چه؟
اصلن برای که می نویسم؟
برای چه می نویسم؟
چرا باید برای این زندگی سگی احساسی را خرج کرد که هیچ بویی از وفا نبرده است؟
من، استخوان لای زخمم، و هرگاه رنجی، اندوهی،دوست داشتنی مرا به دورترین نقطه از وجودم پرت می کند، این زندگی سگی بو می کشد و دنبالم آنقدر می دود که سرانجام می بینم لای دندان های نیشش در مسیر بازگشتم.
لطفن دست از سرم بر دارید سطرهای غیر واقعی!
حقیقت زندگی آن ملیون ها انسانی هستند که حتا تره هم برای شما خرد نمی کنند.
رهایم کنید و بگذارید چند سالی تن به زندگی بی شعر بدهم. این جهان، این زمان، این کشور و این ملت شاعر نمی خواهد. این ها خسته تر از آن اند که بخواهند به حقیقت واژه تن بدهند.
بگذارید رنج، اندوه، عشق و هزاران مفهوم دیگر در بهترین و سطحی ترین شرایط تن بی جانشان را روی این مرداب حفظ کنند که در عمق، ترس نمی گذارد دیده شوند و این مردار بهتر است از هیچ بودن.
همین!
#حافظ_عظیمی
پ.ن: بعد از گذشت تقریبن پانزده سال زیست شعری و انبار کردن چند مجموعه ی شعر و چند ترجمه ی چاپ نشده، سه مجموعه دارم که اولی و دومی به دلایلی عقیم مانده اند، امابرای سومی می توانید در #نمایشگاه_کتاب_تهران، شبستان،راه رو هفده، سراغ نشر #فصل_پنجم بروید و نسخه ای از #حافظ_خوانی را تهییه کنید.
https://www.instagram.com/p/BiRWLOlBxqv/
در حافظه ی تاریکی رها شدم
چون تیری که پیش از آن چه بمیراند مرده است
چون خنجری که به محض فرو رفتن
دستی به یاد نیاورد دسته اش
اکنون
نه تیر، نه خنجرم
اشکم،
هرجا ترانه ای بخواهد
بیرون بزند از دل غربت
تنهایی ام،
اگر کسی هوس کرده باشد
بیرون بزند
و گرهی از هزاران کوچه ی شهری باز کند
بارانم،
یک جا آرزو،
یک جا عادت،
یک جا هم برای دل خودم
تو اما صدا بزن مرا
با نامی که شبیه ترم کند به تو
تاریکی شکلی ندارد برای به خاطر سپردن
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
«دو نفری»
ایستادن برابر تو
ایستادگی درختی ست
در نام جنگلی از دور
کنار می روم از مقابلت
چونان مجسمه ای از کنار گلدان
مبادا زیبایی
اندک نقطه ای را از دست دهد
در تسخیر چشم ها
کنار می روم از مقابلت
چونان تکه ای که می بُرد عاقبت
از ایستادن
کنار بازیگری مشهور
در عکسی
#حافظ_عظیمی
#حافظ_خوانی
#فصل_پنجم
http://telegram.me/hafezpoems
آنتولوژیِ «در گسترهی هفتاد» به چاپ رسید
آنتولوژیِ «در گسترهی هفتاد» به همت نشر هشت و در نمایشگاه کتاب منتشر شد. علاقهمندان به تهیهی این کتاب به نمایشگاهِ کتابِ تهران، شبستان، راهرو 4، غرفهی 35 مراجعه کنند.
آفاق شوهانی و ابوالفضل پاشا از سالِ 1396 گردآوریِ آنتولوژیِ «در گسترهی هفتاد» را آغاز کردند و در همان سال متن کتاب را به نشرِ هشت سپردند. گردآورندهگانِ این آنتولوژی، سه گروه از شاعران را در این کتاب معرفی کردهاند:
گروه نخست: شاعرانِ اواخرِ دههی شصت و نیمهی اول دههی هفتاد (که تنهی اصلیِ شعرِ هفتاد را رقم زدهاند)
در این بخش از کتاب، شعر این شاعران را میخوانیم: نازنین نظامشهیدی/ حافظ موسوی/ مهرداد فلاح/ کوروش همهخانی/ شیوا ارسطویی/ آزیتا قهرمان/ رضا چایچی/ ابوالفضل پاشا/ بهزاد خواجات/ مهرنوش قربانعلی/ علی عبدالرضایی
گروه دوم: شاعرانِ نیمهی دومِ دههی هفتاد و اوایلِ دههی هشتاد (که به شاعرانِ گروهِ نخست پیوستند و تنهی اصلیِ شعرِ هفتاد را کامل کردند)
در این بخش از کتاب، شعر این شاعران را میخوانیم: افسانهی نجومی/ شایان حامدی/ آفاق شوهانی/ محمدحسین عابدی/ یزدان سلحشور/ صمد تیمورلو/ محمد آزرم/ ناصر پیرزاد/ فریاد شیری/ ثریا کهریزی/ محمد آشور/ علیرضا بهنام/ گراناز موسوی/ پگاه احمدی/ سریا داوودی حموله/ کوروش کرمپور/ رزا جمالی/ مهدی مرادی/ محمدحسن نجفی/ فراز بهزادی/ مازیار نیستانی/ آتفهی چهارمحالیان
گروهِ سوم: شاعرانی از دهههای بعدی که به جای سادهنویسی، به دستآوردهای شعرِ هفتاد توجه داشتند و هنجارهای بهدستآمدهی هفتاد را ادامه دادند و بهروزرسانی کردند
در این بخش از کتاب، شعر این شاعران را میخوانیم: نادر چگینی/ اسماعیل علیپور/ فلورا تاجیکی/ مصطفا فخرایی/ علی نقویان/ رضا کردبچه/ فرزین پارسیکیا/ سعید نصار یوسفی/ سعدی گلبیانی/ محمد جانبازان/ مسعود ضرغامیان/ فرهاد کریمی/ علی فتحیمقدم/ سامان اصفهانی/ مریم فتحی/ پژمان قانون/ شجاع گلملایری/ لادن جمالی/ نعمت مرادی/ علیاصغر عالیزاده/ ایمان مؤمنی/ سردار شمسآوری/ زبیدهی حسینی/ امین احراری/ ابوالفضل نظری/ میثم ریاحی/ پویا عزیزی/ محمد علینوری/ محمد عسکری ساج/ هادی ترابی/ حافظ عظیمی/ روزبه سوهانی/ ساجد فضلزاده/ داوود مالکی/ محمدعلی حسنلو/ سمیرا چراغپور/ فریبا الهوردیزاده/ حسین علیزاده/ نوید کاوریزاده
توضیحاتِ ضروری:
1. گروهبندیِ شاعران، فقط برای معرفیِ جایگاهشان با توجه به سالهای فعالیتِ شعریِ آنهاست و نشانهی ارجحیت هر یک از گروهها به گروهِ دیگر نیست.
2. تقدم و تأخرِ هر یک از شاعران در هر یک از گروهها بنا به تاریخِ تولدِ آنهاست.
3. بنا به توضیحاتِ مقدمهی کتاب، بعضی از نامها در این کتاب نیامده که در جلدِ دومِ کتاب اضافه خواهند شد.
#شعر_هفتاد
#در_گسترهی_هفتاد
#نشر_هشت
#آفاق_شوهانی
#ابوالفضل_پاشا
#نمایشگاه_کتاب
تقریبن نقشی نبود كه بازی كرده باشید و ندیده باشم،از سلطان صاحب قران و خشت وآیینه و گاو بگیر تا همین آخریا معمای شاه و پادری و... .
.
اما برای من كه می نویسم "رضا خوشنویس" یه چیز دیگه ست. این كه بتونم جایی كه بهم نیازه از جلد خودم در بیام و به نفع مردم "رضا تفنگچی" بشم. این كار هر هنرمندی نیست. اینکه تقریبن شصت سال كار هنری بكنی و سر مردمت با هیچ قدرتی كنار نیای. این كه خود خودت باشی. اینكه مردم باشی و برای مردم بازی كنی نقش های خودشون رو. اینكه آیینه باشی جلو چهره هایی كه رنگ خود خودشونو دارن و رنگ به چیزی نباختن.
روحت شاد #رضا_تفنگچی.
خدا نگهدار #رضا_خوشنویس.
#حافظ_عظیمی
#جمشیدمشایخی
رفقا!
این جایزه پیش كش همه تون باشه كه تنها دلیل برای نوشتنم این روزها به اشتراك گذاشتن تجربه های زیستنم با شماست.
http://telegram.me/hafezpoems
من فكر می كنم
اولین كسی باشم كه دیده است
درختی از نازك ترین و دورترین شاخه هایش آغاز شده
من فكر می كنم
در دستان تو ریشه دوانده باشد خدا
و این كه می توانم نامت را در دهان بچرخانم
روزیِ من است
وگر نه بین هزاران دانه
چگونه گنجشكی می توانست
درختی را در خود هضم كند؟
من فكر می كنم
برای ندیدنت
برای خوب دیدنت
همین دو چشم باز،
همین دو چشم بسته كافی ست
تا به سمت خودم پا ندهم، پری نزنم،
تا در دورترین نقاط از پاهایت
نگذارم نازك ترین انگشتانت از لا به لای موهایم جدا شوند
مبادا تمام كنی كار سردیسی را كه قصد ندارد
تن به زندگی بسپارد
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
صفحهشعرپنجاهوپنجمین شماره هفتهنامه ابراز(داروگ)منتشرگردید.اشعاریاز ثریاکهریزی،شجاعگلملایری،علیرضانوری،حافظعظیمی.مهدیهپیشقدم،داودمالکی،رهیکاوه،سودابهزنگنه،مژگانمعدنی.شبنم میرزاییوند،اعظمکمالی،سیدمحمدرضالاهیجی
دبیرسرویس ادبی:عبدالله سلیمانی
همکاراینشماره رضاخانبهادر
/channel/avaye_parav_va_Ebraz
مرثیه ای برای #رضا_بروسان که می توانی حتا با صدای #الهام_اسلامی آن را بشنوی...
.
حرف هایم را با تو در میان گذاشتم
نه مانند بادی
که از میان آگاهی پنجره می گذرد آرام،
نه!
با تو در میان گذاشته ام
گلوله ای را که پس از عبور
مردد است خونی که ریخته
از سرِ من
یا قلب توست؟
بگذریم،
نیامده ام که باز گردم.
آمده ام در نبودت
خستگی کافه را به در کنم
آمده ام
درست و به موقع
کسی روبرویم بنشیند و
دست هایم را خوش بو کند¹
وگرنه کُنده ای که تنه اش را زده اند
جز گرفتن خستگی از تن مسافران
چه دارد برای ماندن در خاک؟
چه دارم برای ماندن در این خاک؟
وقتی گذرنامه ام پاهای توست
و وطن
اعتباری که شناسنامه ام را در جیب پنهان کرده
بگذریم،
نیامده ام شانه هایم را بتکانم
در دل آذر.
آمده ام
باور کنی دماوند
از زمستانی همیشگی
پناه می برد به دستی
که با عکسش گرم گرفته
آمده ام
با شباهتی گریخته از عکس هایم
دست بکشند در نبودت آدم ها
از صعود از این تن،
اما افسوس
که خواب را برده ای
چون پری که جاذبه ی زمین را
احساس کرده باشد²
بگذریم،
نیامده بودم از آغاز که باز گردم.
آمده بودم تمام مسیر
که دانه دانه سنگ های ریز و درشت را
از جیبم در آوری
و سبک بال
مرا چون رودخانه ای از نمک بنوشی³
اما تو مرده ای
و دیگر بر نمی گردی⁴
بگذریم!
#حافظ_عظیمی
پانزدهم آذرماه هزار و سیصد و نود و شش
۱،۲،۳،۴: این سطرها عینن یا با تغییراتی برداشت از سطرهای بروسان اند.روحشان آرام.
...
در غمت شریك بودم
در تنهایی ات
در آن انزوای هزار تو
كه از هر راهی به در بسته می خورد
به لب های بسته،
چشم های بسته
حالا كه نیستی
دیگر پایی برای خیابان ندارم
گوشی برای كریس دی برگ
چشمی برای دروغ
و دستی برای دور گردنت
انگار این ساعت شنی را به سمت زندگی چرخانده ای
و مرگ هر لحظه دارد
ذره ای از تنم را در جای خالی ات فرو می ریزد
رفیق!
عاقبت یك جا كنار تو می ایستم
و با تمام وجود
برای خودم دست تكان می دهم
#حافظ_عظیمی
چهاردهم آبان نود و هفت
پ.ن: امروز هفده سال از رفتنت می گذره حامد، ینی اگه الان بودی چه حالی داشتیم داداش؟
تو عكس از راست به چپ حامد برادرم، محسن پسرخاله كوچیكه و خودم كه دارم تو حوض چهل سانتی پاسیو غرق میشم.
كریس دی برگ هم همون خواننده ی انگلیسی ست كه خاطره ها باهاش داشتیم.
https://www.instagram.com/p/BpyyD84nrmB/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=kh2hl0egpyt1
دو پنجره بودی
یکی برای حبس ، یکی برای فرار
دو صندلی،
یکی مقابل پدر مقدس برای اعتراف،
دیگری پشت به پشت دنیا
چنگی بودی
برای گرفتن گلوی زمان
در انحنای موسیقی اساطیر
اکنون تنها
دو چشمی، دو گوش و یک دهان
روبه روی من که بین زندگی و مرگ
با انتخاب یکی
به هر دو تن داده است.
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems
از لب هایت كه بگذریم
تاریخ شفاهی بشر را پشت سر گذاشته ایم
از ساق هایت كه بگذریم
مرزهای وطن را
سمت من بیا
دست هایت را دور گردنم حلقه كن
و زمین را از زیر پایم بكش
آن وقت خواهی دید
فاصله ی میان اولین پرواز و سقوط
برای هیچ پرنده ای
با مرگ پر نمی شود
#حافظ_عظیمی
@hafezpoems
در نزدیک ترین نقطه ام به چشم هات اما
اوج می گیرد نگاه مدام در تو
چنان كه چشمان کبوتری پنهان می کند
آدم ها را در قلب شهر
من اما از نگاه در تو نمی ترسم ،
بادی که در را می بندد
از ذهن برکه خواهد برد تصویر را
#حافظ_عظیمی
@hafezpoems
▫️🍂
🍂 @jahan_tarjome
مثل همیشه
از در عبور کردی و
به خانه آمدی
اما به سادگی این دو سطر نبود
آمدنات
از در عبور کردی
از انبوه صندلیهای پراکنده
از دیوار سخت میان اتاقها
از پنجرههای بسته و پردههای تاریک
عبور کردی
و در چشم بر هم زدنی
در قاب عکسات فرو رفتی
و ما تنها در چشم بر هم زدنی،
تو را از دست دادیم
مرگ ما را ناتوان کرده است
ما دیگر جانی برای باز کردن پلکهایات نداریم،
دیگر جانی برای ندیدنات نداریم،
جانی برای ایستادن،
جانی برای نخوابیدن،
برای نمردن نداریم
مرگ ما را ناتوان کرده است
مرگ ما را از خودمان جدا کرده است
مرگ دارد ما را از خانه بیرون میاندازد
تا از در عبور کنیم و ببینیم
با چشمهای باز ایستادهای
و پردهها را به سمت نور کنار زدهای،
در خانهای که دری ندارد،
دیواری ندارد،
پنجرهای و
پردهای.
📝شاعر: #حافظ_عظیمی
#شعر_معاصر_فارسی
#کانال_جهان_شعر_و_ترجمه
🔻لینک کانال 👇👇👇👇
/channel/jahan_tarjome
بهترین راه برای فرار از ترس
آگاهی ست
به من بگو
برای کسی که نشسته رو به روی خودش
آن سوی میز شطرنج
شکست چه مفهومی دارد؟
پیروزی چه معنایی؟
به من بگو
چگونه سر در آورم از کسی که در آغوش توست،
اما در فکر فرار؟
به من بگو
زمان را چگونه از پا در آورم؟
-البته بی هیچ اشاره ای در متن به ماشه-
بگو،
بگو و آگاهم کن
بگو و نامت را در دهان این تن بگذار
پیش از آن که گلوله ای بخواهد
جای صدای تو در سرم بپیچد
دنبال پاسخی
#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems