hafezpoems | Unsorted

Telegram-канал hafezpoems - شعرهای حافظ عظیمی

70

مجموعه شعرها: هم سایه های مشکوک، دفتر شعر جوان، زمستان ۸۹ مرخصی اجباری، نصیرا، بهار ۹۰ حافظ خوانی، فصل پنجم، زمستان ۹۵ انگشت سبابه، مروارید، بهار ۱۴۰۱ @hafezazimi

Subscribe to a channel

شعرهای حافظ عظیمی

"الکل"
آخرین نفس های پدربزرگ را سر می کشم
مشتم را برای دیوار باز می کنم،
لب های مچاله ام را
به قاب عکس می کوبم و می شنوم:
دنیا عجب جای مزخرفی شده ست
به همین جقه ی همایونی
فرمان مشروطه ام دیگر
کار نمی کند
این جماعت تنها یک راه برای مردن دارند
آن هم زندگی ست

لب هایم را فراموش می کنم
و در سکوت
به خیابان می زنم
دنیا جای مزخرفی شده ست انگار
مفت آباد حتا
به یک تنهایی کوتاه هم نمی ارزد

کسی شبیه مادر بزرگ را می بینم،
حالم را می پرسد،
می گویم: چهره ات
آن قدر زیبا شده است که بعید می دانم
گلی که بر مزارت گذاشتم
چیزی به آن شرابی بی بدیل بیفزاید

دنیا جای مزخرفی شده ست واقعن
بر می گردم و پدر را با سیگاری روشن
لا جرعه سر می کشم،
برای بعد ها، چشمانم را چون دو هسته ی گیلاس
بر دامنه اش تف می کنم،
و با لبهایی مچاله از رو برایش می خوانم:
"آن گاه که کوه ها به رفتار می آیند"
شانه های تو را باید
در کدام آبادی آب کنم؟

از این مزخرف تر نمی شود
دیگر مثل سینه هایش نیست
تلخ است عجیب و نمی گذارد
مزه مزه کنی گوش هایش را
و شمرده شمرده بگویی:
مادر
کمی از آن عطری که کودکی ام را
در جوانی ات غرق کرده بود داری
برای امروز،
برای روز مبادا،
اکنون که چیزی به تهِ استکانم نمانده؟
اکنون که زمین دارد دور سرم می چرخد؟

و سکوت کند
اندازه ی عمرش
اندازه ی عمر خانه

#حافظ_عظیمی


🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆
#هفته_نامه_ادبی_آوای_پراو
@avaye_parav

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

یک نیمکت چه می تواند باشد
جز مسیری که خستگی را بهانه کرده

یک پارک چه می تواند باشد
جز جمع مکسر درختانی
که تنها از دور به نظر می رسد

یک هفته چه می تواند باشد
جز جمعه هایی
که تنها برای اشتباه نگرفتنشان
نام گذاری شده اند
تنها برای اینکه صبح به صبح
به بهانه ای از خانه بیرونت کنند
وگرنه خارج از وقت اداری
چه فرق می کند ساعت چند است
*
ببین چگونه دنیا
با دلایل اصلی اش به زندگی ادامه می دهد
وقتی قرار باشد جمعه ، غروب
روی نیمکت پارک همیشه
جز تو کس دیگری نشسته باشد

#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

داشتم تماشایت می کردم
تمام وقت
و دور می شدم از دیوارهایی
که به سمت ساق هایت می گریختند
باور می کنی،
سقفی قلم شده باشد دیوارهایش
و نریزد
خانه را به هم؟
باور می کنی،
بیشتر از تن
جهان را فرسوده کند اندوه
و از سکه بیاندازد
هر چه را که با زیبایی می توان خرید؟

باور می کنی این صدا،
صدای شاشیدن پیرمردی باشد
که سرپاست هنوز
مقابل دنیایی که دیگر
رو به رویش نیست؟

#حافظ_عظیمی


http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

حالم به هم می خورد از خودم
از این تنی كه اختیارش
جز در دستانم نیست
از این دهان كه سر به زندگی سپرده است
و از این دو پا كه چون دو سد،
دو رود طغیان گر را رام كرده اند

حالم به هم می خورد از خودم
از همان لحظه كه در نزاع بر سر زنی
خودم را به قتل رساندم و به درونم تبعید شدم
تا قرن ها بعد
شاعری با لب هایم
مرده ای را معجزه كند

حالم به هم می خورد از این لب ها
كه قرن هاست در سكوت
نام تو را در نوردیده اند
اما چه توقعی ست
از مورچه ای بپرسی
تلی از خاكستر را پشت سر گذاشته یا كوهی از طلا را
***
گاهی سطرهایم را زمزمه كن
و پلكی بر هم بگذار
شاید دستی كه از بیرون برایم تكان می خورد
دری را برای همیشه ببندد
پشت سر فرار

#حافظ_عظیمی

/channel/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

فرسوده تر از آنم
كه لبخندی بتواند
ترك های چهره ام را ترمیم كند
تو نا امید نباش اما
لب هایت را بر خطوط كنار چشم هایم آویزان كن
بگذار زیباییِ تابلویی
دیوار را از چشم های خیره بپوشاند
بگذار در آستانه ی سال نو
اندامت را تن كنم و
كُپّه ی اندوهِ گوشه و كنار را
زیر یكی از فرش ها بزنم

#حافظ_عظیمی

پ.ن: سال نو رو صمیمانه به همه تون تبریك میگم رفقا!

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

https://www.instagram.com/p/BvHwS0EHBJU/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=137utnvki87rd

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

از تو فاصله گرفتم
تا از آن تبریزی بی سرزمین
جنگلی بسازم از دور
تا از آن چند دیوار و شصت و چند متر زمین
شهری بسازم در پنجره های هواپیما

در دوردست، انتظار
تیر و كمانی سنگی ست كه بر می داری اما
آن قدر در زیبایی پرنده غرق می شوی
كه فراموش می كنی

من بارها فراموش كرده ام
آن درخت را، آن قوطی كبریت را
كه بی خطر ترین سرپناه شهر است
و بازگشته ام به سمت تو

#حافظ_عظیمی
http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

صفحه‌شعرپنجاه‌وپنجمین شماره هفته‌نامه ابراز(داروگ)منتشرگردید.اشعاری‌از ثریاکهریزی،شجاع‌گل‌ملایری،علیرضانوری،حافظ‌عظیمی.مهدیه‌پیشقدم،داودمالکی،رهی‌کاوه،سودابه‌زنگنه،مژگان‌معدنی.شبنم میرزایی‌وند،اعظم‌کمالی،سیدمحمدرضالاهیجی
دبیرسرویس ادبی:عبدالله سلیمانی
همکاراین‌شماره رضاخان‌بهادر


/channel/avaye_parav_va_Ebraz

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

ایستادن برابر تو
ایستادگی درختی ست
در نام جنگلی از دور

كنار می روم از مقابلت
چونان مجسمه ای از كنار گلدان
مبادا زیبایی
اندك نقطه ای را از دست دهد
در تسخیر چشم ها
كنار می روم از مقابلت
چونان تكه ای كه می بُرد عاقبت
از ایستادن كنار بازیگری مشهور
در عكسی

#حافظ_عظیمی

پ.ن: رفقا مجموعه ی #حافظ_خوانی رو می تونید از وب سایت #نبض_هنر به صورت آن لاین خریداری كنید.
Http://nabzehonar.com

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

هر جا به تنگ آمده ام
عبور کرده ای باز
گیرم به شکلی از خرابی
هر جا آرام گرفته ام
آن قدر کنار آمده ای که این لب ها
در سطحی ترین شکل حیاتشان،
دو ماهی سرخ باشند
در دسترس اطفال

رود بزرگوار
سپاسگزارم از تو
برای عبور بی وقفه از آغوشم
وقتی زیبا می کنی دره ای را از دور
همچون زندگی که مرگ را در اعماق.

#حافظ_عظیمی

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

📚 @zhiaaaar
«جمعیت»

از این کسی که باید می شدم
نمی ترسم
افسوس هم که نه
انگار نمی خورم
نگران؟
شاید.
افسرده ام اما عمیقن
میان جمعیت تن پرورم.
یکی را به بستر می فرستم، شب
یکی را به سر کار، صبح
یکی را به خیابان، دلتنگی
یکی را به خانه، بی حوصلگی
یکی را به سفر، تنهایی
یکی
یکی
می فهمیم
به گور خواهیم برد
تصویر آن یگانگی را که در کودکی می دیدیم

| #حافظ_عظیمی |

#پست_اینستاگرام

📚 @zhiaaaar

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

در میانه های سكوت
برای یك بار
این سنگ را ببوس
و آن روز كه در كنارت نیستم
چون موجی كه صخره ای را ترك می كند،
چون شیشه ی پنجره ای كه ذره ذره می ریزد
یا چون رودخانه ای كه بسترش را می خروشد،
صدایم را به گوش های جهان بسپار

#حافظ_عظیمی
@hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

باید تو را
با هدستم مقایسه کنم
با اولین کام پس از افطار
با زاویه دید پولانسکی به پیرامون
با چشم های سارا
با بغل پای عزیزی به استرالیا
با خطی صاف بر مانیتور کنار تخت حامد
با پنسیلین بعد از تست در اولین برخورد
و...
تا باور کنم
پیش از مرگ
بارها جدایم کرده اند از جهان
صدها چیز دیگر

#حافظ_عظیمی
@hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

سلام رفقا!

اینم لینكای خرید اینترنتی #حافظ_خوانی واسه رفقایی كه دوست دارن با كمترین صرف هزینه و وقت تهیه كنن:

1.دیجی كالا

https://www.digikala.com/product/dkp-369995/کتاب-حافظ-خوانی-اثر-حافظ-عظیمی

2.ایران ماركت

http://www.irancomment.com/کتاب-حافظ-خواني-اثر-حافظ-عظيمي

3.شهر كتاب آنلاین

https://shahreketabonline.com/products/57/194253/حافظ_خوانی

4.سی بوك

https://www.30book.com/Book/59817/حافظ-خوانی-حافظ-عظیمی-فصل-پنجم

5.بوك دوست

http://www.bookdoost.com/fa/book/584/حافظ-خواني-اثر-حافظ-عظيمي

#حافظ_عظیمی #شعر #شعرفارسی #شعرنو #شعرسپید #كتاب

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

تمام این سال ها تنها و تنها نوشته ام. در اندوه، در عشق و در تنهایی گریخته ام به متن،به سطرهایی که تک تکشان را عمیقن زیسته ام. بر می گردم به سال های پشت سر گذاشته ام و می بینم چیزی برای فرار نمانده. می بینم کسی از من که دارد بیرون متن راه می رود، نفس می کشد و ادامه می دهد دیگر من نیستم. اکنون تنهای تنها متنم. سطری که گاه و بی گاه می آید.
چند ماه است حتا نمی توانم با بی توجهی از سر بیرونشان کنم. به یکی از آن ها روزی گفتم: تو تنها تری یا من؟
من برای تو می نویسم، برای تو درد را،اندوه را، عشق را، زیستن را از ذهنم پاک می کنم و هر کدام را از تخت سنگ متن آن طور که تجربه کرده ام می تراشم. تو، من را داری و در تنهایی ات سهیمم اما من چه؟
اصلن برای که می نویسم؟
برای چه می نویسم؟
چرا باید برای این زندگی سگی احساسی را خرج کرد که هیچ بویی از وفا نبرده است؟
من، استخوان لای زخمم، و هرگاه رنجی، اندوهی،دوست داشتنی مرا به دورترین نقطه از وجودم پرت می کند، این زندگی سگی بو می کشد و دنبالم آنقدر می دود که سرانجام می بینم لای دندان های نیشش در مسیر بازگشتم.

لطفن دست از سرم بر دارید سطرهای غیر واقعی!
حقیقت زندگی آن ملیون ها انسانی هستند که حتا تره هم برای شما خرد نمی کنند.
رهایم کنید و بگذارید چند سالی تن به زندگی بی شعر بدهم. این جهان، این زمان، این کشور و این ملت شاعر نمی خواهد. این ها خسته تر از آن اند که بخواهند به حقیقت واژه تن بدهند.

بگذارید رنج، اندوه، عشق و هزاران مفهوم دیگر در بهترین و سطحی ترین شرایط تن بی جانشان را روی این مرداب حفظ کنند که در عمق، ترس نمی گذارد دیده شوند و این مردار بهتر است از هیچ بودن.

همین!

#حافظ_عظیمی

پ.ن: بعد از گذشت تقریبن پانزده سال زیست شعری و انبار کردن چند مجموعه ی شعر و چند ترجمه ی چاپ نشده، سه مجموعه دارم که اولی و دومی به دلایلی عقیم مانده اند، امابرای سومی می توانید در #نمایشگاه_کتاب_تهران، شبستان،راه رو هفده، سراغ نشر #فصل_پنجم بروید و نسخه ای از #حافظ_خوانی را تهییه کنید.

https://www.instagram.com/p/BiRWLOlBxqv/

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

در حافظه ی تاریکی رها شدم
چون تیری که پیش از آن چه بمیراند مرده است
چون خنجری که به محض فرو رفتن
دستی به یاد نیاورد دسته اش

اکنون
نه تیر، نه خنجرم
اشکم،
هرجا ترانه ای بخواهد
بیرون بزند از دل غربت
تنهایی ام،
اگر کسی هوس کرده باشد
بیرون بزند
و گرهی از هزاران کوچه ی شهری باز کند
بارانم،
یک جا آرزو،
یک جا عادت،
یک جا هم برای دل خودم
تو اما صدا بزن مرا
با نامی که شبیه ترم کند به تو
تاریکی شکلی ندارد برای به خاطر سپردن

#حافظ_عظیمی

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

«دو نفری»

ایستادن برابر تو
ایستادگی درختی ست
در نام جنگلی از دور

کنار می روم از مقابلت
چونان مجسمه ای از کنار گلدان
مبادا زیبایی
اندک نقطه ای را از دست دهد
در تسخیر چشم ها

کنار می روم از مقابلت
چونان تکه ای که می بُرد عاقبت
از ایستادن
کنار بازیگری مشهور
در عکسی

#حافظ_عظیمی
#حافظ_خوانی
#فصل_پنجم
http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

آنتولوژیِ «در گستره‌ی هفتاد» به چاپ رسید


آنتولوژیِ «در گستره‌ی هفتاد» به همت نشر هشت و در نمایش‌گاه کتاب منتشر شد. علاقه‌مندان به تهیه‌ی این کتاب به نمایش‌گاهِ کتابِ تهران، شب‌ستان، راه‌رو 4، غرفه‌ی 35 مراجعه کنند.


آفاق شوهانی و ابوالفضل پاشا از سالِ 1396 گردآوریِ آنتولوژیِ «در گستره‌ی هفتاد» را آغاز کردند و در همان سال متن کتاب را به نشرِ هشت سپردند. گردآورنده‌گانِ این آنتولوژی، سه گروه از شاعران را در این کتاب معرفی کرده‌اند:

گروه نخست: شاعرانِ اواخرِ دهه‌ی شصت و نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد (که تنه‌ی اصلیِ شعرِ هفتاد را رقم زده‌اند)
در این بخش از کتاب، شعر این شاعران را می‌خوانیم: نازنین نظام‌شهیدی/ حافظ موسوی/ مهرداد فلاح/ کوروش همه‌خانی/ شیوا ارسطویی/ آزیتا قهرمان/ رضا چایچی/ ابوالفضل پاشا/ بهزاد خواجات/ مهرنوش قربانعلی/ علی عبدالرضایی

گروه دوم: شاعرانِ نیمه‌ی دومِ دهه‌ی هفتاد و اوایلِ دهه‌ی هشتاد (که به شاعرانِ گروهِ نخست پیوستند و تنه‌ی اصلیِ شعرِ هفتاد را کامل کردند)
در این بخش از کتاب، شعر این شاعران را می‌خوانیم: افسانه‌ی نجومی/ شایان حامدی/ آفاق شوهانی/ محمدحسین عابدی/ یزدان سلحشور/ صمد تیمورلو/ محمد آزرم/ ناصر پیرزاد/ فریاد شیری/ ثریا کهریزی/ محمد آشور/ علی‌رضا بهنام/ گراناز موسوی/ پگاه احمدی/ سریا داوودی حموله/ کوروش کرم‌پور/ رزا جمالی/ مهدی مرادی/ محمدحسن نجفی/ فراز بهزادی/ مازیار نیستانی/ آتفه‌ی چهارمحالیان

گروهِ سوم: شاعرانی از دهه‌های بعدی که به جای ساده‌نویسی، به دست‌آوردهای شعرِ هفتاد توجه داشتند و هنجارهای به‌دست‌آمده‌ی هفتاد را ادامه دادند و به‌روزرسانی کردند
در این بخش از کتاب، شعر این شاعران را می‌خوانیم: نادر چگینی/ اسماعیل علی‌پور/ فلورا تاجیکی/ مصطفا فخرایی/ علی نقویان/ رضا کردبچه/ فرزین پارسی‌کیا/ سعید نصار یوسفی/ سعدی گل‌بیانی/ محمد جانبازان/ مسعود ضرغامیان/ فرهاد کریمی/ علی‌ فتحی‌مقدم/ سامان اصفهانی/ مریم فتحی/ پژمان قانون/ شجاع گل‌ملایری/ لادن جمالی/ نعمت مرادی/ علی‌اصغر عالی‌زاده/ ایمان مؤمنی/ سردار شمس‌آوری/ زبیده‌ی حسینی/ امین احراری/ ابوالفضل نظری/ میثم ریاحی/ پویا عزیزی/ محمد علی‌نوری/ محمد عسکری ساج/ هادی ترابی/ حافظ عظیمی/ روزبه سوهانی/ ساجد فضل‌زاده/ داوود مالکی/ محمدعلی حسنلو/ سمیرا چراغ‌پور/ فریبا اله‌وردی‌زاده/ حسین علی‌زاده/ نوید کاوری‌زاده

توضیحاتِ ضروری:
1. گروه‌بندیِ شاعران، فقط برای معرفیِ جای‌گاه‌شان با توجه به سال‌های فعالیتِ شعریِ آن‌هاست و نشانه‌ی ارجحیت هر یک از گروه‌ها به گروهِ‌ دیگر نیست.
2. تقدم و تأخرِ هر یک از شاعران در هر یک از گروه‌ها بنا به تاریخِ تولدِ آن‌هاست.
3. بنا به توضیحاتِ مقدمه‌ی کتاب، بعضی از نام‌ها در این کتاب نیامده که در جلدِ دومِ کتاب اضافه خواهند شد.
#شعر_هفتاد
#در_گستره‌ی_هفتاد
#نشر_هشت
#آفاق_شوهانی
#ابوالفضل_پاشا
#نمایش‌گاه_کتاب

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

تقریبن نقشی نبود كه بازی كرده باشید و ندیده باشم،از سلطان صاحب قران و خشت وآیینه و گاو بگیر تا همین آخریا معمای شاه و پادری و... .
.
اما برای من كه می نویسم "رضا خوشنویس" یه چیز دیگه ست. این كه بتونم جایی كه بهم نیازه از جلد خودم در بیام و به نفع مردم "رضا تفنگچی" بشم. این كار هر هنرمندی نیست. اینکه تقریبن شصت سال كار هنری بكنی و سر مردمت با هیچ قدرتی كنار نیای. این كه خود خودت باشی. اینكه مردم باشی و برای مردم بازی كنی نقش های خودشون رو. اینكه آیینه باشی جلو چهره هایی كه رنگ خود خودشونو دارن و رنگ به چیزی نباختن.
روحت شاد #رضا_تفنگچی.
خدا نگهدار #رضا_خوشنویس.

#حافظ_عظیمی

#جمشیدمشایخی

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

رفقا!
این جایزه پیش كش همه تون باشه كه تنها دلیل برای نوشتنم این روزها به اشتراك گذاشتن تجربه های زیستنم با شماست.

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

من فكر می كنم
اولین كسی باشم كه دیده است
درختی از نازك ترین و دورترین شاخه هایش آغاز شده
من فكر می كنم
در دستان تو ریشه دوانده باشد خدا
و این كه می توانم نامت را در دهان بچرخانم
روزیِ من است
وگر نه بین هزاران دانه
چگونه گنجشكی می توانست
درختی را در خود هضم كند؟

من فكر می كنم
برای ندیدنت
برای خوب دیدنت
همین دو چشم باز،
همین دو چشم بسته كافی ست
تا به سمت خودم پا ندهم، پری نزنم،
تا در دورترین نقاط از پاهایت
نگذارم نازك ترین انگشتانت از لا به لای موهایم جدا شوند
مبادا تمام كنی كار سردیسی را كه قصد ندارد
تن به زندگی بسپارد

#حافظ_عظیمی

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

صفحه‌شعرپنجاه‌وپنجمین شماره هفته‌نامه ابراز(داروگ)منتشرگردید.اشعاری‌از ثریاکهریزی،شجاع‌گل‌ملایری،علیرضانوری،حافظ‌عظیمی.مهدیه‌پیشقدم،داودمالکی،رهی‌کاوه،سودابه‌زنگنه،مژگان‌معدنی.شبنم میرزایی‌وند،اعظم‌کمالی،سیدمحمدرضالاهیجی
دبیرسرویس ادبی:عبدالله سلیمانی
همکاراین‌شماره رضاخان‌بهادر

/channel/avaye_parav_va_Ebraz

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

مرثیه ای برای #رضا_بروسان که می توانی حتا با صدای #الهام_اسلامی آن را بشنوی...
.
حرف هایم را با تو در میان گذاشتم
نه مانند بادی
که از میان آگاهی پنجره می گذرد آرام،
نه!
با تو در میان گذاشته ام
گلوله ای را که پس از عبور
مردد است خونی که ریخته
از سرِ من
یا قلب توست؟
بگذریم،
نیامده ام که باز گردم.
آمده ام در نبودت
خستگی کافه را به در کنم
آمده ام
درست و به موقع
کسی روبرویم بنشیند و
دست هایم را خوش بو کند¹
وگرنه کُنده ای که تنه اش را زده اند
جز گرفتن خستگی از تن مسافران
چه دارد برای ماندن در خاک؟

چه دارم برای ماندن در این خاک؟

وقتی گذرنامه ام پاهای توست
و وطن
اعتباری که شناسنامه ام را در جیب پنهان کرده
بگذریم،
نیامده ام شانه هایم را بتکانم
در دل آذر.
آمده ام
باور کنی دماوند
از زمستانی همیشگی
پناه می برد به دستی
که با عکسش گرم گرفته
آمده ام
با شباهتی گریخته از عکس هایم
دست بکشند در نبودت آدم ها
از صعود از این تن،
اما افسوس
که خواب را برده ای
چون پری که جاذبه ی زمین را
احساس کرده باشد²

بگذریم،
نیامده بودم از آغاز که باز گردم.
آمده بودم تمام مسیر
که دانه دانه سنگ های ریز و درشت را
از جیبم در آوری
و سبک بال
مرا چون رودخانه ای از نمک بنوشی³
اما تو مرده ای
و دیگر بر نمی گردی⁴
بگذریم!

#حافظ_عظیمی

پانزدهم آذرماه هزار و سیصد و نود و شش

۱،۲،۳،۴: این سطرها عینن یا با تغییراتی برداشت از سطرهای بروسان اند.روحشان آرام.

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

...
در غمت شریك بودم
در تنهایی ات
در آن انزوای هزار تو
كه از هر راهی به در بسته می خورد
به لب های بسته،
چشم های بسته

حالا كه نیستی
دیگر پایی برای خیابان ندارم
گوشی برای كریس دی برگ
چشمی برای دروغ
و دستی برای دور گردنت
انگار این ساعت شنی را به سمت زندگی چرخانده ای
و مرگ هر لحظه دارد
ذره ای از تنم را در جای خالی ات فرو می ریزد

رفیق!
عاقبت یك جا كنار تو می ایستم
و با تمام وجود
برای خودم دست تكان می دهم

#حافظ_عظیمی

چهاردهم آبان نود و هفت

پ.ن: امروز هفده سال از رفتنت می گذره حامد، ینی اگه الان بودی چه حالی داشتیم داداش؟

تو عكس از راست به چپ حامد برادرم، محسن پسرخاله كوچیكه و خودم كه دارم تو حوض چهل سانتی پاسیو غرق میشم.
كریس دی برگ هم همون خواننده ی انگلیسی ست كه خاطره ها باهاش داشتیم.

https://www.instagram.com/p/BpyyD84nrmB/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=kh2hl0egpyt1

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

دو پنجره بودی
یکی برای حبس ، یکی برای فرار
دو صندلی،
یکی مقابل پدر مقدس برای اعتراف،
دیگری پشت به پشت دنیا
چنگی بودی
برای گرفتن گلوی زمان
در انحنای موسیقی اساطیر

اکنون تنها
دو چشمی، دو گوش و یک دهان
روبه روی من که بین زندگی و مرگ
با انتخاب یکی
به هر دو تن داده است.

#حافظ_عظیمی

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

| #حافظ_عظیمی |
#ژیار
📚 @zhiaaaar

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

از لب هایت كه بگذریم
تاریخ شفاهی بشر را پشت سر گذاشته ایم
از ساق هایت كه بگذریم
مرزهای وطن را

سمت من بیا
دست هایت را دور گردنم حلقه كن
و زمین را از زیر پایم بكش
آن وقت خواهی دید
فاصله ی میان اولین پرواز و سقوط
برای هیچ پرنده ای
با مرگ پر نمی شود

#حافظ_عظیمی
@hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

در نزدیک ترین نقطه ام به چشم هات اما
اوج می گیرد نگاه مدام در تو
چنان كه چشمان کبوتری پنهان می کند
آدم ها را در قلب شهر
من اما از نگاه در تو نمی ترسم ،
بادی که در را می بندد
از ذهن برکه خواهد برد تصویر را

#حافظ_عظیمی
@hafezpoems

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

▫️🍂
🍂 @jahan_tarjome

مثل همیشه
از در عبور کردی و
به خانه آمدی
اما به سادگی این دو سطر نبود
آمدن‌ات

از در عبور کردی
از انبوه صندلی‌های پراکنده
از دیوار سخت میان اتاق‌ها
از پنجره‌های بسته و پرده‌های تاریک
عبور کردی
و در چشم بر هم زدنی
در قاب عکس‌ات فرو رفتی
و ما تنها در چشم بر هم زدنی،
تو را از دست دادیم

مرگ ما را ناتوان کرده است

ما دیگر جانی برای باز کردن پلک‌های‌ات نداریم،
دیگر جانی برای ندیدن‌ات نداریم،
جانی برای ایستادن،
جانی برای نخوابیدن،
برای نمردن نداریم

مرگ ما را ناتوان کرده است
مرگ ما را از خودمان جدا کرده است
مرگ دارد ما را از خانه بیرون می‌اندازد
تا از در عبور کنیم و ببینیم
با چشم‌های باز ایستاده‌ای
و پرده‌ها را به سمت نور کنار زده‌ای،
در خانه‌ای که دری ندارد،
دیواری ندارد،
پنجره‌ای و
پرده‌ای.



📝شاعر: #حافظ_عظیمی


#شعر_معاصر_فارسی

#کانال_جهان_شعر_و_ترجمه


🔻لینک کانال 👇👇👇👇
/channel/jahan_tarjome

Читать полностью…

شعرهای حافظ عظیمی

بهترین راه برای فرار از ترس
آگاهی ست

به من بگو
برای کسی که نشسته رو به روی خودش
آن سوی میز شطرنج
شکست چه مفهومی دارد؟
پیروزی چه معنایی؟

به من بگو
چگونه سر در آورم از کسی که در آغوش توست،
اما در فکر فرار؟

به من بگو
زمان را چگونه از پا در آورم؟
-البته بی هیچ اشاره ای در متن به ماشه-

بگو،
بگو و آگاهم کن
بگو و نامت را در دهان این تن بگذار
پیش از آن که گلوله ای بخواهد
جای صدای تو در سرم بپیچد
دنبال پاسخی

#حافظ_عظیمی

http://telegram.me/hafezpoems

Читать полностью…
Subscribe to a channel