6168
مکتبی که بشر را به نهفته ترین رازهای خلقت و ملکوتی ترین فضائل ومکارم اخلاقی آشنامی سازد و نهال عشق ومحبت را در قلوب دلدادگانش چنان بارور می سازد که به همگان عشق ورزند وسراسر عشق شوند. چشم(💎)سوم پیج اینستا گرام https://instagram.com/parvazrooh110
عشق در نیستی خانه دارد.هنگامی که خالی باشی عشق نیز در تو جای خواهد گرفت.وقتی آکنده از غرور باشی عشق ناپدید میشود.
کتاب_شکوه_پنهان
@haghightx
پیرِ تو، درون توست.
پیری لا زمان و لا مکان
که دیریست به انتظار قدوم تو نشسته است.
پس دیر نکن،
مباد برود و تو باز در ظلمت بی خدایی
جا بمانی.
@haghightx
از هر نعمتی که امروز خدا به شما داده استفاده کنید. نعمت را نمیتوان پسانداز کرد.
هیچ بانکی وجود ندارد که ما بتوانیم نعمتهایی را که دریافت کردهایم به آن بسپاریم تا هر زمان که صلاح میدانیم از آنها استفاده کنیم.
اگر از نعمتها استفاده نکنید، نعمتها از دست میروند، بدون اینکه بتوان دوباره آنها را بدست آورد.
مکتوب
پائولو_کوئلیو
@haghightx
شرح یک بند از الهی نامه در کتاب رهروان تنها:
الهی! در دار تو، بر دار تو ، از دار تو ، بردار ز رخ پرده که : " لیس و فی دار غیره دیار، تو" .
الهی در دار تو :
یعنی خداوندا در سراسر وجود و دار هستی ، جز تو کسی نیست و وجود هر هستی، از هستی توست .
از دار تو:
یعنی چه بسیار کسانی از پیامبران و عرفا که بخاطر توحید و سر دادن ندای یکتا پرستی بر چوبه دار رفتند.
بر دار تو:
یعنی همان کسانیکه بر دار و چوبه اعدام رفته اند ، وجودشان جز تو نیست و تاییدی است بر سخن حلاج که بر چوبه ی دار نیز میگفت : "انا الحق ،من خدایم"
بردار ز رخ پرده؛
یعنی حجاب و پرده شرک و دوبینی را از دیدگان ما بردار
که لیس فی دار غیره دیارتو:
این جمله منسوب به "منصور حلاج" است که در اخرین لحظات می گفت: "لیس فی الدّار غیرنا الدّیار"؛ جز ما هیچکس در این خانه دنیا ساکن نیست. این تعبیر عرفانی، بدین شکل هم نقل شده است که: لیس فی الدار غیره دیّار؛ یعنی جز او هیچ دیّاری نیست.
کتاب رهروان تنها ، الهی نامه
@haghightx
گفتن، شلیک انرژی است.
وقتی چیزی می گویی،
نیرویی را به جهان هستی پرتاب کرده ای
و هستی نسبت به این نیروی پرتاب شده، واکنش دارد.
واکنشی که متناسب با همان است.
تجسم اعمال از همین جا نشات می گیرد.
گفتن، باد هوا نیست.
کاربردی حیاتی دارد.
اندیشه نیز نوعی گفتن است.
و تجسم آن، زندگیِ توست.
گفتن در مرتبه ی لفظی اش، زبانی است.
در مرتبه ی عاطفی اش، احساسی است.
در مرتبه ی فکری اش، ذهنی است.
و در مرتبه ی قلبی اش، روحانی است.
@haghightx
به امروز بنگر! زیرا زندگی همین است، همه زندگى در امروز است.
همهٔ واقعیتهای وجودی تو در امروز نهفته است: موهبتِ رشد، شکوه اعمال و کردارهایت، و افتخار پیروزیهای تو.
دیروز رویایی بیش نیست و فردا یک توهم است.
اگر امروز را خوب بگذرانی فردای تو شادیبخش میشود و فردای تو امیدبخش.
بنابراین به امروز خود خوب بنگر و به سپیدهدم سلام کن!
آیین زندگی
دیل_کارنگی
@haghightx
مقاومت در برابر واقعیت، فقط رنج را تکرار میکند؛
اما پذیرش، صلحِ ذهن با چیزیست که هست، نه تحمیلِ خواستههای ما به جهان! بخش بزرگی از اضطراب، از همین جنگِ مداوم با واقعیت میآید
و خِرَد، یعنی عبور از انکارِ آنچه هست، برای رسیدن به سکونی که از پذیرش میآید
@haghightx
چیزی که انسانها باید نجات دهند،
" وطن شان " نیست !
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند !
زیرا بیشتر آنها در اعماق ناآگاهی،
توّهم دانایی دارند.
@haghightx
روح آدمی اگر متوجه ذات خود گردد،
و نه بیرون خود، در خواهد یافت که،
با دیگر ارواح ارتباطی مستقیم دارد.
چنانچه روحی به این امر واقف شود،
و در این کیفیت با روح پدیده ها سخن گوید، کلامش تاثیرگذار و شدنی است.
@haghightx
هوا امروز بوی چیزهای تازه میدهد
بوی یک اتفاق خوش
امروز باید یا باران بیاید یا کسی
دستهای من بوی ریحان گرفته
و بوی نعنا ....
صبح است ...
باید بلند شد!
در امتدادِ وقت قدم زد؛
گل را نگاه کرد، ابهام را شنید!
باید دوید تا تهِ بودن.
سهراب سپهری
@haghightx
اجازه نمی دهم،
ذهن به بهانه ی نقص و یا ناراحتی،
از من یک مظلوم بسازد!
@haghightx
برخی اهل تفکّرند.
برخی به ندای قلبشان توجه دارند.
برخی اهل رویایند.
برخی به سکوت می روند.
برخی به اسرار می پیوندند.
برخی درمانگر اند.
برخی اهل مراقبه اند.
برخی اهل مشاهده اند.
برخی در ارتباط با روح اند.
برخی به ناآشناها رفته و در آنجا گم شده اند.
همه اینها جوابی برای سوالاتشان می یابند.
اما تو بکوش در همه این شیوه ها متبحر گردی.
آنگاه خواهی فهمید که قله اوج کجاست.
@haghightx
در عبور از فکر و ذهن :
بند ۲۲۶ - در یک نگاه کلی و اساسی فرق ِ یک انسان رشد یافته و رشد نیافته در این است که : یک انسان رشد یافته اگر کل دنیا هم در برابرش رژه بروند و تعظیم و تکریمش کنند و یا تکذیب و یا ردش کنند ، هیچ ذهنیتی از هیچ چیز و هیچ کس در او شکل نمی گیرد. ولی یک انسان رشد نیافته و در زمینه سلوک قدمی برنداشته فقط با یک نگاه فرو می ریزد و یا با یک نگاه و ارتباط ساده "من" ش فعال و فعل و انفعال ذهنی اش شروع می شود.
کتاب_به_سوی_فنا " ص ۱۹۲
@haghightx
" این جهان سه نقش دارد "
نقشی که هست ولی دیده نمی شود.
همچون ردّ پرواز پرندگان
نقشی که هست و دیده می شود.
همچون شکوفایی یک گل
.
و نقشی که هر لحظه فقط در "حال"
تولید می شود و هر کسی از چیستی
و چگونگی اش با خبر نیست.
واصِلان، نقش سوم اند.
@haghightx
اقسام سکوت عارفانه:
اگر بخواهیم برای تجربه عرفانی خاموشی ضمیر به لحاظ عمق و شدت آن مراتب قائل شویم دو سطح از خاموشی ضمیر قابل تمیز است.
1⃣- سکوت در مقام فنا
نخست نوعی از خاموشی ضمیر که عارف در آن به خاموش بودن ضمیر آگاهی دارد و میداند که خاموش است بهعبارتدیگر در این حالت تنها غفلت از اشیاء و ماسوای عارف تحقق یافته است.
2⃣- سکوت در مقام فنا از فنا
در نوع دوم عارف از خاموش بودن خود هم آگاهی ندارد و درواقع به مقام خاموشی از خاموشی رسیده است که معادل است با فنای از فنا.
محو خودآگاهی و فقدان «من» را تنها در پرتو این باور است که میتوان تبیین کرد و در این مقام است که خداآگاهی تحقق مییابد به تعبیری هنگامی که قلب، خدا تعالی را در بر میگیرد چیزی دیگر در آن نمیگنجد گویی که حق آن را پر کرده است معنای آن این است که هنگامی که قلب در تجلی به حق مینگرد امکان ندارد که با وجود آن به غیر نظر کند.
🌱صورت و معنی تو شوم چون رسی
بعد محو شود صورت من در لقا
(مولوی)
این فروپاشی نفس که در آثار عرفانی از آن به فنا از فنا و با تعابیری از قبیل محو یاد شده است، در سلوک عرفانی اهمیتی بنیادین دارد و بلکه از این فراتر به قول ابوسعید اساسا " طریقت همه محو کلی است؛ و با این تهی شدن ذهن از تصورات و تصاویر است که امکان دریافت حقایق فراهم میشود.(۱)
رهروان_تنها صفحه ۷۵۷
@haghightx
اگر کسی را بکشی، خودت را کشته ای.
اگر کسی را فریب دهی،
خودت را فریب داده ای.
اگر کسی را اسیر کنی،
هم زندانی تویی و هم زندان بان.
اگر ببخشایی، خودت را بخشیده ای.
اگر اطعام کنی، خودت را طعام داده ای.
اگر سیراب کنی، خودت را سیراب کرده ای.
اگر زنده بداری، خودت را زنده نگاه داشته ای.
تو همواره با خودت روبرو می شوی.
این تویی که خود جهان شده ای.
این جهان است که جلوه ای از درونیات توست.
بد یا خوب، این جهان توست.
پس با خودت خوب باش،
و آن را بیش از این آلوده مکن.
@haghightx
خوشیِ حقیقی،
نچسبیدن به خوشی هاست.
بگذار خوشی ها هر وقت خواستند بیایند
و هر وقت خواستند بروند.
در اسارت خوشی ها به سر بردن،
ناخوشی است.
خوشیِ واقعی با رها بودن از
دلبستگی ها میسر می شود.
@haghightx
☕️ قهوه خوشمزه است…
خوشمزگیاش به همان تلخ بودنش است؛
وقتی مینوشیم تلخی اش را تحویل نمیگیریم،
اما... میگوییم چسبید…!
زندگی هم روزهای تلخش بد نیست ،
مثل قهوه می ماند…!
تلخ است ؛ اما...
لذت بخش…
تلخی هایش را تحویل نگیر…
بخند و بگو عجب طعمـــی!
عاشق اگر میشوید،
عاشق رفتار آدم ها نشوید.
آدم ها گاهی حالشان خوب است، گاهی بد.
رفتارشان متأثر از حالشان است.
عاشق افکارشان شوید.
افکار حتی در بدترین حال آدم ها هم
تغییر نمی کند...
@haghightx
شمس گفت: « دو مسیر برای رسیدن به تقدس وجود دارد: مسیر طولانی و دراز ... » و اشاره به کتابها کرد.
« یا مسیر کوتاه »
مولانا پرسید: « نام آن مسیر کوتاه چیست؟ »
شمس گفت: «طریقت عشق»
@haghightx
روزه، یک مراقبه تمام است.
روزه، چیزی نیست،
جز یک خالی شدن همه جانبه،
برای پُر شدن از یک پاکی مطلق!
و دقیقاً "مراقبه"ی متعالی،
به همین معنا و مفهوم است.
چنین خالی شدنی،
از کالبد جسمی آغاز ،
و به کالبد روحی ختم می گردد.
@haghightx
به هر جا که بخواهی بروی،
مَرکَب مناسب به همانجا را می خواهی.
تا سر کوچه دنیا بخواهی بروی،
مَرکَبی به نام بدن می خواهی.
فهم چیزی را طالب شوی،
مَرکَبی به نام خِرَد می خواهی.
قصد عشق ورزی کنی،
مَرکَبی به نام احساس می خواهی.
اگر بخواهی باران شوی و بباری،
بی مَرکب ابر نتوانی.
حتی اگر طالب معراج شوی،
مَرکَبی چون بُراق را نیازمندی...
می بینی که مَرکَب ها گوناگون اند.
پس قصد هر فعلی را که داشتی،
ابتدا مَرکَب ات را مهیّا کن،
که هر کاری را مَرکَبی است.
و مَرکَب مراقبه، بی ذهنی است.
@haghightx
حقیقتت را احساس کن، در سکون، در سکوت، هنگامیکه ذهنی نیست، افکاری نیست، کلمهای نیست آنگاه تو کیستی؟
تو فقط «هستی»
رابرت_آدامز
@haghightx
🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
این روزهایِ پایانیِ شهریور ، دلهره ی عجیبی دارد !
دلهره ای از جنسِ حال و هوایِ نابِ کودکی ،
با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو ...
ما دیگر آن کودکِ بی غم و خندانِ سالهایِ دور نیستیم ، اما این دلهره ، یادگارِ خوبِ همان روزهاست ،
روزهایِ خوبی ، که نگرانیِ مان ، بخاطرِ معلمِ تازه ای بود که نمی شناختیم ،
و تمامِ ترسمان ، برای درس هایی ؛ که قرار بود سخت تر از سال هایِ قبل باشد ...
چه حال و هوایِ بی نظیری بود !
هنوز هم که هنوز است ، پاییز ، دلنشین تر از تمامِ فصل هاست ،
قدم زدن در خیابان هایِ نارنجی و خِش خشِ جانانه ی برگ ها ، تسکینِ خوبی ست ...
اما کاش برایِ یک روز هم که شده به روزهایِ خوبِ کودکی بر می گشتیم ،
مثلا اوایلِ مهر باشد و حیاطی شلوغ و بچه هایی شاد و خندان ، که با اشتیاقی بی وصف ، لباس و کفش هایِ جدیدشان را به هم نشان می دهند ،
مثلا پاییز باشد و کودکی که بی غم و آسوده ، کوله پشتی اش را روی دوشش گرفته و سرخوش و لی لی کنان ، به سمتِ خانه می دود ،
و چه موسیقیِ دلنوازی ست ، خش خشِ برگهایِ پاییزی ؛
وقتی دلت کودکانه می تپد ،
وقتی نگرانِ هیچ چیز نیستی ...
نرگس_صرافیان_طوفان
@haghightx
در فیلم «آخرین سامورائی» کاتسوموتو تمام عمر در جستوجوی یک شکوفهی کامل است؛ شکوفهای بینقص که ارزش یک عمر جستوجو را داشته باشد. اما در واپسین لحظات زندگیاش، وقتی چشم به شکوفههای گیلاس میدوزد، دیگر به دنبال یکی از میان آنها نمیگردد و آرام میگوید: «همهشان کاملاند.»
همین تغییر نگاه، شاید یکی از ظریفترین ایدههای فیلم باشد؛ کاتسوموتو در پایان به چیزی نمیرسد که پیش از این وجود نداشته، بلکه چیزی را میبیند که همیشه مقابل چشمانش بوده است. کمال دیگر یک نقطهی دستنیافتنی در میان جهان نیست؛ در نگاه او، خودِ جهان به شکلی تازه معنا پیدا کرده است.
به همین دلیل، جستوجوی کمال گاهی ما را از دیدن آنچه همین حالا در اختیار داریم بازمیدارد. ما آنقدر به دنبال یک لحظهی بینقص، یک انتخاب درست یا یک زندگی کامل میگردیم که فراموش میکنیم زندگی قرار نیست کامل باشد؛ قرار است آن را همانطور که هست، درک کنیم.
@haghightx
تفکر، ذهن و بیذهنی :
قبلاً گفتیم که فکر ذهن و خود هر سه یکی هستند و اینطور نیست که مظروفی بنام ذهن باشد و فکر در آن در حال جریان باشد.
وظیفه رهرو و بهعبارتدیگر، خوراک معنوی رهرو در ابتدای سلوک تفکر است. یک رهرو حکم کارخانهای را دارد که مواد خام اولیه را وارد کارخانه ذهن میکند و با تجزیه و تحلیل آنها و مورد بررسی و ارزیابی قرار دادن آنها، در جان خود معرفت و حکمت تولید و استخراج میکند.
رهرو آنقدر باید در مسیر خودشناسی و دیگرشناسی و جهانشناسی گام بردارد و آنقدر نسبت به دنیای پیرامون خود و نفس خود شناخت پیدا کند تا برسد به درجه و مرتبهای که از ذهن و اندیشیدین بینیاز و وارد بیذهنی شود و حالتی از بیذهنی به وی دست دهد.
رهروان_تنها صفحه ۵۸۹
@haghightx
در دیدن، فقط باید دیدن باشد؛
در شنیدن، هیچ چیز جز شنیدن؛
در بوییدن، هیچ چیز جز بوییدن؛
در چشیدن، هیچ چیز جز چشیدن؛
در لمس کردن، هیچ چیز جز لمس کردن؛
در دانستن، هیچ چیز جز دانستن؛
@haghightx
آدمی گاهی تمام عمر در انتظار گشوده شدن دری میماند، بیآنکه جرئت کند دستگیرهٔ آن را لمس کند..
فرانتس_کافکا
@haghightx
بعد از تو،
هیچکس تو را تکرار نخواهد کرد.
این ناممکن است.
تو یگانه و منحصر بفردی.
قدر خودت را بدان،
و این خود را تبدیل به کل کن.
همه باش.
به تمامیت هستی عشق بورز،
که جاودانگی جز این نیست.
بدان که حتی تجلیّات خداوند،
هم تکراری نیست.
او هر آن به گونه ای متجلّی است.
@haghightx