228
ما خبرشان را بر تو درست حكايت مىكنيم آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم نحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى
قسمت ۱ فصل هفتم
قضیه محسن و هبوط به هم گره خورده بود . اما باورش سخت بود .
دوست داشتم وقتی محسن را پیدا می کنم ناب و خالص مثل روز اول آشناییمون باشه.
حس اینکه اون یه آدم دیگه شده اذیتم میکرد.
حتی اگر اون ادم پدر فاطمه باشه . اگر این حدس درست بود با یک تیر دو نشان زده بودم . هم محسن پیدا می شد هم پدر فاطمه .
اما من این تضاد درونی را دوست نداشتم
🔴@hamidraz
https://www.aparat.com/v/qcg82y8
فصل دوم قسمت ۲
🔴@hamidraz
🔵 #هبوط_در_شانزلیزه
#فصل_دوم / #قسمت_اول
تو سلف سرویس دانشگاه موقع ناهار از پچ پچ دخترای سال بالایی شنیدم که شاگرد اول از زندان برگشته
قبلا از خواهرم فریبا یه چیزایی شنیده بودم .
شب تو خونه ازش پرسیدم قضیه این زندانی چیه
@hamidraz
هبوط در شانزلیزه
قسمت پایانی فصل اول
از پشت پلکهای خیسم نگاهی به عکس حاج رضا انداختم . چهره ای سختی کشیده به واسطه تحمل سالها درد و رنج اما پر از اطمینان و آرامش و نشاط .
به حال خوبش در دل غبطه خوردم فرمانده جوان دیروز ، استاد دانشگاه پا به سن گذاشته امروز ، فرقی نمی کند ، حتما کاری کرده که انقدر عزیز خدا شده . چه در سلامتی و جوانی ، چه در میان سالی و بیماری خیرش به همه مردم می رسد .
به واقع واژه فرشته نجات همه جوره برازنده اوست ...
@hamidraz
✅ #هبوط_در_شانزلیزه
#قسمت_ششم
به حاج رضا گفتم از جنگ و خاطراتش فراری بودم اما شوقی که می بینید بعد از دیدن شما بوجود آمده و حتما قبل از اتمام خاطرات دلیلش را می فهمید
@hamidraz
⭕️ #هبوط_در_شانزلیزه
#قسمت_چهارم
به پیچ آخرِ انتهای دژ رسیده بودیم ، عراقیها تنها راه رسیدن به پشت دژ را بسته بودند . از زمین و آسمون تو اون نقطه آتیش می بارید . به دیوار بسته خورده بودیم . تانکها نزدیک و نزدیکتر می شدند .هیچ راه نجاتی نبود . در فکر پیدا کردن راهی برای فرار از اون مهلکه بودم . به خودم که اومدم رضا را بالای دژ دیدم
@hamidraz
⭕️ #هبوط_در_شانزلیزه
#قسمت_اول
با صدای زنگ موبایل لینا از خواب پریدم. زنگ خاصی رو موبایل برای لینا گذاشته ام ، چون برای من با بقیه فرق داره .
تا اومدم جواب بدم قطع شد .طبق معمول رفتم سراغ پیامها . پیام صوتی برام گذاشته بود که داره میره تو جلسه ...
@hamidraz
🔴عاشورا ۴، نبرد میان آب و آتش
شاید این عملیات با موفقیت همراه نمی شد اگر آن دو نفر عراقی به نیروهای ما پناهنده نمی شدند و اطلاعات را در اختیار ایران نمی گذاشتند.
این بار بچه ها به آب زدند. هور به آتش کشیده شد و پیروز بازگشتند.
۳۰ مهرماه ۱۳۶۴٫
@hamidraz
در فاصله این ۴۰ سال چه جان ها که نجات دادی
بسیاری از رزمندگان و مردم در شهر مدیون زحمات و تلاش هایت هستند
و حالا در این وضعیت خطیر که برای احیای وطن لباس وزارت بر تن کردی ، دستان به آسمان رفته حسین خرازی ها به مدد تو خواهند آمد
خدا پشت و پناهت مرد روزهای سخت
#دکتر_ظفرقندی
@hamidraz
سعید در ۱۹ سالگی فرمانده ۸۰۰ نیرو در جبهه راست قصرشیرین بود اما وقتی شهید شد هیچکدام از دوستان مدرسه ای و خانواده اش از این مهم مطلع نبودند .
مخلص و بی ریا با گام های استوار تا اوج شهادت
۱۵ مرداد ۱۳۶۱
#سعید_امین
@hamidraz
https://www.aparat.com/v/wct63c0
سه سال از زندگی جدیدم می گذره. محیط زندگی، آدمهای اطراف، خانواده و شغل همه نو شدند.
آنقدر باهاشون خو گرفتم که انگار از اول همینجا بودم و زندگیم همینطور بوده.
🔵@hamidraz
https://www.aparat.com/v/tyab886
قسمت ۱ فصل سوم
🔴@hamidraz
https://www.aparat.com/v/yno7h04
وقتی چشمم به محسن افتاد همه حرف و گلایه ها یادم رفت.
چند دقیقه بعد که از اتاق خارج شدم محو ادب و متانت و قاطعیتش شده بودم
🟢@hamidraz
🟢https://www.aparat.com/AudiBooK/videos
🔴ده قسمت فصل اول در آپارات قابل دسترسی شد
@hamidraz
هبوط در شانزلیزه
🔴 فصل اول
داستان، حکایت دختری به نام فاطمه است که همراه لینا دوست فرانسوی اش زیر نظر پرفسور لوکاس استاد اول دانشگاه پیر و ماری کوری پاریس در حال انجام یک پژوهش بسیار مهم جهانی هستند .
در یک اتفاق انها با یک مجروح جنگی ایرانی به نام حاج رضا آشنا میشوند و از او می خواهند در پژوهشی که به بیماری اش مربوط است وارد شود
بقیه ماجرا را در فایل صوتی گوش دهید
@hamidraz
هبوط در شانزلیزه
قسمت نهم
با سرعت طول کانال رو طی کردیم .رسیدیم به یک پیچ ، اونجا مجبور بودیم از کانال بیرون بیایم و توی دشت، زیر تیر مستقیم به سمت دژ عقب نشینی کنیم. زمینگیر شده بودیم. جای بلند شدن و دویدن نبود. مسافت زیادی را نیم خیز توی علفها حرکت کردیم. یه نگاه به پشت سر انداختم. صحنه وحشتناکی بود. تانکها انقدر بهمون نزدیک شده بودن که فکر کردم به دقیقه نمیکشه که از رومون رد میشن. از جا بلند شدم و با فریاد به بچه ها گفتم توکل بر خدا بلند شید و با همه توان به سمت دژ بدوید
@hamidraz
هبوط در شانزلیزه
قسمت هفتم
تانکها پی در پی شلیک میکردند و جلو میآمدند. انقدر نزدیک شده بودن که دوشکاچی روی تانکها هم دیده می شدن . از بالای تانک همه اطراف را زیر اتیش گرفته بودن.نیروهای پیادة عراقی پشت تانکها در حرکت بودن . حجم آتش آنقدر زیاد بود که فرماندهی لشگر دستور عقبنشینی داد. خروج از کانال غیر ممکن بود ولی باید آرپی چی زنها رو از عقب نشینی با خبر می کردیم . به محض اینکه از کانال خارج شدم ناگهان ... "
شنیدن این خاطرات سخت تر از آن بود که فکر می کردم . اشک چشمهامو تار کرده بود . به خودم گفتم فاطمه وسط این همه تیر و ترکش و خون چکار می کنی .مگه قرار نبود فراموشش کنی ...
@hamidraz
❇️ #هبوط_در_شانزلیزه
#قسمت_پنجم
قبل از ظهر ناگهان دیدیم چندصد نفر از دشت پشت سر با سرعت به سمت ما میان . هر لحظه به ما نزدیک تر میشدن. از کانال بیرون رفتم . گروه اولشان که جلوتر آمد، از روی لباساشون فهمیدم که عراقی هستند"
@hamidraz
رمان هبوط در شانزلیزه
قسمت سوم بخش۲
بخشی از قسمت بعد (چهارم) : صدها توپ مستقیم تانک و هزاران تیر رسامی که سرخی انها به وضوح دیده می شد از میان دست و پای رضا عبور می کرد ولی قرار نبود فرشته مرگ ، فرشته نجاتِ ما را با خودش ببرد
@hamidraz
🔴رمان هبوط در شانزلیزه
قسمت دوم
زحمات چند سالمون جواب داده بود و حالا در بهترین حالت برای من فرصتی فراهم شده بود تا در کنار بهترین دوستم لینا و محبوب ترین استادم آقای لوکاس وارد یکی از ارزشمندترین پروژه های علمی روز جهان بشم.
اما این خبر خیلی خوب همه برنامه های ما رو به هم زده بود...
ادامه فردا شب
@hamidraz
خون هر جانباز، میدهد آواز
جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم
ای دریغا، لاله ما
گشته گلگون، خفته در خون
خورشیدی تابیدی، ای شهید🌹
در دلها جاویدی، ای شهید🌹
میگرید در سوگت، آسمان
میسوزد از داغت، شمع جان
ایران آباد ایران آزاد 🇮🇷
@hamidraz
به بهانه ۴۴مین سالروز جنگ تحمیلی
ما خبرشان را بر تو درست حكايت مىكنيم، آنان جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و بر هدايتشان افزوديم
نحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى
وقتی شیپور جنگ به صدا در آمد جوانانی پرشور قدم در راهی گذاردند که در لحظه لحظه آن مسیر سرشار از ایمان بودند
برخی از آنها با شهادت حیات جاودانه یافتند تا امید و حیات برای ما زنده بماند.
آنها هم، آرزوها داشتند، اما جان خود را با خدا معامله کردند
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ
جان عزیز بود، ولی پای عشق در کار بود
جای گریز نبود و چه پناهی ایمن تر از آغوش مهربان خدا
مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالࣱ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ
و بعضی در انتظار شهادت ماندند
وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ
و در این انتظار بر سر پیمان خود ماندند
وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلࣰا
آنها رفتند و غیرت و شرف را ترجمان نو کردند
و ما که ماندیم بر سر پیمان بمانیم و پیمانه نشکنیم
الحمدلله علی کل حال
مهر ۱۴۰۳
@hamidraz
سلام بر آنهایی ک قامت راست کردند تا قامت ما خم نشود
سلام بر آنهایی ک به نفس افتادند تا ما از نفس نیافتیم
سلام بر آنهایی ک از خود گذشتند تا وطن وطن شود
صد حیف ک ....
۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان به میهن مبارک باد
@hamidraz
سالروز عملیات پیروزمندانه مرصاد ،آخرین برگ زرین دفاع جانانه ملت قهرمان ایران در جنگ هشت ساله گرامی باد
@hamidraz