honaremodiriat | Unsorted

Telegram-канал honaremodiriat - هنر مدیریت

15606

تماس با ادمين کانال: @MrMedos

Subscribe to a channel

هنر مدیریت

فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی در ایران

از یوتیوب و فیسبوک در دولت احمدی‌نژاد، تا تلگرام در دولت روحانی و اینستاگرام و واتس‌اپ در دولت رئیسی

در این اینفوگرافی ببینید فیلترینگ اینترنت در ایران چگونه آغاز شد، چه هزینه‌هایی برای کاربران و اقتصاد ایجاد کرده و چرا هنوز ادامه دارد.

منبع: بامداد نو




@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

طرز فکر رشد چگونه است؟

موفقیت، فقط نتیجه‌ی تلاش بیشتر یا هوش بالاتر نیست؛ بلکه محصول یک الگوی ذهنی خاص است که روان‌شناسان به آن می‌گویند: طرز فکر رشد.

برخلاف ذهنیتی که شکست را نشانه‌ی ناتوانی می‌داند، افراد موفق شکست را فقط یک مرحله‌ی طبیعی در مسیر یادگیری می‌بینند. برای آن‌ها، اشتباه یعنی اطلاعات تازه، و ناتوانی یعنی فرصتی برای رشد.

●در پژوهشی معروف، «کارول دوک» روان‌شناس دانشگاه استنفورد، نشان داد کودکانی که باور داشتند هوش قابل افزایش است، عملکرد بهتری داشتند، چون:
• بیشتر تلاش می‌کردند،
• از بازخورد نمی‌ترسیدند،
• و در برابر چالش‌ها تاب‌آوری بیشتری نشان می‌دادند.

○طرز فکر رشد، مثل یک لنز ذهنی جدید عمل می‌کند:
- با آن، دنیا جای فرصت‌ها می‌شود، نه تهدیدها.
- با آن، سختی‌ها تبدیل به تمرین‌هایی برای قوی‌تر شدن می‌شوند.
- و مهم‌تر از همه، فرد به جای اثبات خودش، روی بهبود خودش تمرکز می‌کند.


@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

حقایقی درباره دروغ‌گویی در محل کار!

یکی از جنبه‌های دروغ‌گویی که باعث ضرر و زیان به کسب‌وکارها می‌شود، دروغ‌گویی در محل کار است. کارمندان گاهی برای فرار از زیر کار، بهانه‌هایی به دروغ می‌آورند؛ بهانه‌هایی مانند بیماری خود یا اعضای خانواده، نوبت پزشک، مرگ آشنایان و… از جمله این دروغ‌هاست.

بر مبنای تحقیقاتی که در سال ۲۰۲۰ در این زمینه روی هزار کارمند در آمریکا انجام شده است، نتایج زیر به دست آمده است:

▪️مردان بیشتر از زنان برای فرار از کار بهانه‌های دروغین ساختند.

▪️۹۱ درصد افرادی که بهانه آوردند و از زیر کار گریختند، هرگز لو نرفتند.

▪️به‌طور میانگین، هر فرد ۷ بهانه مختلف را برای فرار از کار استفاده کرده است.

▪️جوانان شاغل بیشتر از افراد مسن و باتجربه در این زمینه به دروغ‌گویی متوسل شده‌اند.

▪️فقط ۲۷ درصد از دروغ‌گویان از کار خود پشیمان شدند و ۴۱ درصد گفتند که دوباره حاضرند چنین کاری کنند.

این موضوع نشان می‌دهد باید برای پیشگیری از دروغ‌گویی و بهانه‌جویی در محل کار راه‌حلی یافت. یکی از راه‌هایی که می‌توان جلوی دروغ‌گویی سر کار را گرفت تغییر فرهنگ محیط کار است.

مهم‌ترین دلیلی که اغلب افراد شاغل را به سمت دروغ‌گویی سوق می‌دهد، ترس از قضاوت دیگران یا به‌خطرافتادن وجهه آنها در نزد مدیران است. اگر محیط کاری فضایی صمیمی و امن باشد و افراد اجازه داشته باشند گاهی خسته و درمانده شوند و بابت این مسئله درک شوند، آنگاه تمایل کمتری برای دروغ گفتن خواهند داشت.

منبع: forbes




@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

هوش هیجانی در مدیریت: مهارتی ضروری برای رهبری مؤثر

مینا خوئینی

در فضای پیچیده و پویای سازمان‌های امروزی، مدیران دیگر تنها با تکیه بر مهارت‌های فنی و تخصصی نمی‌توانند عملکرد مطلوبی داشته باشند. یکی از مؤثرترین مؤلفه‌هایی که موفقیت رهبری در سازمان را تضمین می‌کند، *هوش هیجانی* است. هوش هیجانی نه تنها به مدیران کمک می‌کند تا خود را بهتر بشناسند، بلکه درک عمیق‌تری از دیگران و محیط پیرامون به آن‌ها می‌دهد. این مقاله با هدف معرفی مفهوم هوش هیجانی، اهمیت آن در مدیریت، ویژگی‌های افراد دارای این مهارت و روش‌های تقویت آن نگاشته شده است.

هوش هیجانی (Emotional Intelligence یا EI)، مفهومی است که نخستین بار توسط دانیل گلمن (۱۹۹۸) به‌طور گسترده مطرح شد. این توانایی شامل پنج مؤلفه کلیدی است:

خودآگاهی (Self-awareness): درک دقیق احساسات و آگاهی از تأثیر آن‌ها بر رفتار. 

خودتنظیمی (Self-regulation): مدیریت هیجانات و حفظ کنترل در موقعیت‌های چالش‌برانگیز. 

انگیزش (Motivation): پیگیری اهداف شخصی و حرفه‌ای با انگیزه درونی. 

همدلی (Empathy): درک احساسات و نیازهای دیگران. 

مهارت‌های اجتماعی (Social Skills): توانایی در برقراری ارتباط مؤثر، حل تعارض و همکاری.

چرا هوش هیجانی برای مدیران حیاتی است؟
مدیرانی که هوش هیجانی بالایی دارند، بهتر می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند، در موقعیت‌های استرس‌زا تصمیمات منطقی‌تری بگیرند و تیم‌هایی با عملکرد بالا ایجاد کنند. به گفته *هاروارد بیزینس ریویو*، هوش هیجانی باعث می‌شود رهبران در تعارض‌ها میانجی‌گری مؤثر داشته باشند، فرهنگ بازخوردپذیری را تقویت کنند و تیم‌هایی همدل و هماهنگ بسازند (Goleman & Boyatzis, ۲۰۱۷).

تحقیقات گالوپ نیز نشان داده است که هوش هیجانی بالا با افزایش تعامل کارکنان، کاهش فرسودگی شغلی و بهره‌وری بیشتر در ارتباط است (Gallup, ۲۰۱۹). این مدیران با ایجاد فضای روانی امن، اعتمادسازی و درک نیازهای انسانی، سرمایه اجتماعی سازمان را تقویت می‌کنند.

ویژگی‌های افراد با هوش هیجانی بالا
افرادی که دارای هوش هیجانی بالایی هستند، معمولاً این ویژگی‌ها را از خود بروز می‌دهند:

- خودآگاهی و توانایی تحلیل هیجانات خود 
- کنترل واکنش‌های هیجانی در شرایط بحرانی 
- درک عمیق هیجانات و نیازهای دیگران (همدلی) 
- مهارت در ایجاد و حفظ روابط مؤثر 
- انگیزه درونی قوی برای رشد و پیشرفت 
- پذیرش بازخورد و تعهد به یادگیری مستمر 
- صداقت، اصالت و احترام در تعاملات

این ویژگی‌ها به‌ویژه برای مدیرانی که با تیم‌های چندنسلی یا در شرایط بحرانی کار می‌کنند، حیاتی هستند.

چگونه هوش هیجانی را تقویت کنیم؟
تقویت هوش هیجانی نیازمند تمرین و آگاهی مستمر است. مهم‌ترین راهکارها برای رشد این مهارت عبارت‌اند از:
- خودآگاهی از طریق نوشتن یا مدیتیشن 
- دریافت بازخوردهای سازنده از اطرافیان (بازخورد ۳۶۰ درجه)
- استفاده از تکنیک‌های تنظیم هیجانی (مثل تنفس عمیق، مکث ذهنی) 
- تمرین شنیدن فعال برای تقویت همدلی 
- تقویت مهارت‌های اجتماعی در تعاملات روزمره 
- همکاری با کوچ حرفه‌ای برای رشد هدفمند

مدیرانی که این مسیر را آگاهانه طی می‌کنند، نه تنها عملکرد فردی بهتری دارند، بلکه الهام‌بخش تیم و سازمان خود نیز می‌شوند. هوش هیجانی دیگر یک مفهوم انتزاعی یا لوکس نیست، بلکه یک ضرورت کلیدی برای رهبری اثربخش در عصر مدرن است. مدیرانی که بتوانند هیجانات خود و دیگران را درک و مدیریت کنند، شایستگی بالاتری در ساخت تیم‌های پایدار، ارتباطات اثربخش و مواجهه با تغییرات سازمانی خواهند داشت. سرمایه‌گذاری در تقویت هوش هیجانی، سرمایه‌گذاری برای تاب‌آوری و پویایی سازمان است.





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

ایران در میان ۵۰ کشور جهان با خودکفایی غذایی بالا

🔹براساس ارزیابی مجله «نیچر فود»، ۵۰ کشوری که به استقلال کامل غذایی نزدیک‌تر هستند، فهرست شده.
🔹در این ارزیابی، خودکفایی با رتبه ۱۰۰٪ در هر دسته حاصل می‌شود. عدد بالای آن نشان‌دهنده ظرفیت صادرات و عدد پایین آن نشان‌دهنده نیاز به واردات است.
🔹ایران در رتبه چهل و چهارم، در میوه و سبزیجات و گوشت بالاتر از ۱۰۰٪ و در گروه‌های غذایی حبوبات، نشاسته‌ای پایین‌تر از این رقم را در اختیار دارد.



@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

چه زمانی باید پل‏‌های پشت سرتان را خراب کنید؟

در دنیای کار، نصیحت «پل‌‌های پشت سرت را خراب نکن» بر حفظ روابط با دیگران، حتی پس از ترک شرکت یا وداع با یک رئیس یا همکاران تاکید دارد. اما گاه ویران کردن پل‌‌های ارتباطی نه تنها ضروری، بلکه یک اقدام استراتژیک شغلی است. حفظ روابط ممکن است درهای زیادی را به روی انسان گشوده نگه دارد، اما باقی ماندن در روابط سمی یا بی‌‌حاصل بیش از آنکه منفعت داشته باشد مضر است.

اثر ارتباطات سمی

ارتباطات سمی انرژی شما را تخلیه می‌کنند و فرصت‌‌ها را محدود می‌‌سازند. نتایج تحقیقاتی که در «فصلنامه رهبری» (Leadership Quarterly) منتشر شده، نشان می‌دهد افرادی که در یک ارتباط سمی با روسا، همکاران یا حتی مربیان خود باقی می‌‌مانند، سطوح بالاتری از استرس را تجربه می‌کنند و بنابراین به درستی قادر به دیدن فرصت‌‌ها و استفاده از آنها نیستند. بدیهی است اگر یک ارتباط، مسیر رشد شما را تضعیف و تخریب می‌کند خاتمه دادن به آن، سالم‌‌ترین تصمیم ممکن است.

اخلاقیات، طالب روابط پاک است

شهرت هر فرد اغلب توسط معاشرین او شکل می‌گیرد. اگر یک ارتباط حرفه‌‌ای به رفتارهای غیراخلاقی منجر شود تداوم آن آسیب‌‌زننده خواهد بود. افراد حرفه‌‌ای باید از ادامه ارتباط با روسای فاسد، شرکای غیرصادق و همکاران سمی خودداری کنند. تحقیقات نشان داده افرادی که از شبکه‌‌های غیراخلاقی فاصله می‌‌گیرند از نظر دیگران مقید به اصول و مورد اعتمادتر هستند. قطع این نوع ارتباطات یک ضرورت برای حفظ شخصیت و آینده شغلی شماست.

صدور یک بیانیه شجاعانه

لحظاتی در مسیر حرفه‌‌ای وجود دارد که اعلام عمومی و روشن قطع یک ارتباط سمی، پیامی قوی برای مخاطبان است. رهبرانی که علنا و بدون پرده‌‌پوشی از فرهنگ‌‌های کاری سمی یا کسب و کارهای مضر جدا می‌‌شوند، اغلب سطح بالایی از احترام و اعتبار را نصیب خود می‌کنند. ترک کردن یک محیط سمی همراه با سکوت، به معنای تقویت یک سیستم ورشکسته است. اما خراب کردن علنی این نوع ارتباطات، مثل آن می‌‌ماند که یک بیانیه روشن حاوی ارزش‌‌های خودتان صادر کرده‌‌اید.

اگر کارفرمای سابق یا همکارتان مرزهای شما را به رسمیت نمی‌‌شناسد، به خوشنامی شما صدمه می‌‌زند، یا تیشه به ریشه شغلتان می‌‌زند، حفظ رابطه با او ارزشی ندارد. به جای تلاش برای ترمیم یکطرفه این رابطه، روی شبکه‌‌های حرفه‌‌ای حمایتگر سرمایه‌گذاری کنید.


نکته کلیدی در قطع ارتباطات قدیمی آن است که اول آن را به قصد و اراده خود انجام دهیم و دیگر آنکه مطمئن شویم هر قدمی که به جلو برمی‌‌داریم ما را به سوی شبکه‌‌ای قوی‌‌تر، سالم‌‌تر و حرفه‌‌ای‌‌تر هدایت می‌کند.

منبع: Forbes





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

ارتباط شغل و میزان خودکشی

پژوهش‌ها نشان می‌دهند نوع شغل انسان تأثیری مستقیم بر سلامت روان او دارد. برخی مشاغل نه‌تنها خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی دارند، بلکه با احتمال بالاتری از خودکُشی نیز همراه‌اند. اما همه‌ی داستان این نیست. جالب‌تر آن است که برخی حرفه‌ها به صورت قابل توجهی، با نرخ پایین خودکشی همراه‌اند. یکی از این حرفه‌ها، آموزش است؛ یعنی معلمی، کتابداری، استادی دانشگاه و مشاغل مشابه.

اطلاعات دقیق از سامانه‌های ثبت مرگ‌های خشونت‌آمیز در آمریکا نشان می‌دهند که نرخ خودکشی در مشاغل آموزشی، پایین‌تر از همه‌جاست. این یافته، برخلاف بسیاری از انتظارات رایج است؛ چراکه معلمی شغلی پرتنش، کم‌دستمزد و فرسایشی محسوب می‌شود. پس چه رازی در آن نهفته است؟

◀️ چرا برخی مشاغل بیشترین نرخ خودکشی را دارند؟

اما توزیع  آمار خودکشی در بین مشاغل مختلف در آمریکا، بسیار نابرابر است.
کارگران صنایع ساختمانی، نیروهای امداد، هنرمندان و کارکنان صنایع استخراج، جزو بالاترین نرخ‌های خودکشی هستند. در مقابل، معلمان و کتابداران در پایین‌ترین جای جدول قرار دارند. چرا؟

در واقع، ترکیبی از عوامل درونی و بیرونی نقش دارند: فشار روانی، آسیب‌های شغلی، فقدان امنیت کاری، و البته دسترسی به ابزارهای مرگ‌بار. شغل‌هایی که امکان دسترسی مستقیم به اسلحه یا داروهای خطرناک را فراهم می‌کنند، به‌طور طبیعی نرخ بالاتری از خودکشی دارند.

دلایل نرخ پایین خودکشی در معلمان متنوع‌اند:

▪️ترکیب جمعیتی معلمان: اغلب زن، متأهل، و دارای تحصیلات عالی هستند. این عوامل به‌طور آماری با کاهش خودکشی مرتبط‌اند.
▪️سبک زندگی کم‌خطر: مصرف کمتر الکل و مواد مخدر، رژیم سالم‌تر و درگیری کمتر با آسیب‌های شغلی.
▪️ارتباط انسانی قوی: رابطه‌ی مستمر با دانش‌آموزان، همکاران و مدیران حس هدف، تعلق و ارزشمندی می‌آفریند.
▪️نبود دسترسی آسان به ابزار مرگ‌بار: مدرسه‌ها برخلاف مراکز پلیس یا بیمارستان‌ها، محیط‌هایی امن‌تر و دور از وسایل خطرناک هستند.

◀️ چه درس‌هایی می‌توان از مشاغل با نرخ خودکشی پایین آموخت؟

مهم‌ترین آموزه، یافتن معنا در کار و ایجاد پیوندهای انسانی است. ایجاد محیط کاری مثبت، حمایت روانی، شناسایی نقاط قوت کارمندان، و ترویج تعادل کار و زندگی، عواملی کلیدی در کاهش فرسایش روانی‌اند. کارفرمایان باید فضای سالم، محترمانه و معناداری بسازند که کارمندان در آن حس تعلق داشته باشند. در کنار آن، آموزش مهارت‌های مقابله با استرس و ترویج سلامت روان، باید بخشی از فرهنگ سازمانی شود.

منبع: conversation






@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

غلبه بر «آتلوفوبیا» در محیط کار

اشتباه کردن در محیط کار می‌تواند وحشتناک باشد، بخصوص اگر شما برای امرار معاش و پرداخت هزینههای خانواده به حقوقتان متکی باشید. در بعضی موارد نادر، فرد دچار کمالگرایی افراطی است که در اصطلاح، "آتلوفوبیا" (Atelophobia) نامیده می‌شود. به معنای ترس شدید از اشتباه کردن.

اما ارتکاب اشتباه، کاملا طبیعی است و باید فرصتی برای رشد تلقی شود. مدیران هم مرتکب خطا میشوند. غلبه بر «آتلوفوبیا» نیازمند گام‌هایی از سوی کارکنان و اقداماتی از سوی مدیر است. اما سوال اینجاست که چرا ترس از اشتباه کردن در محیط کار، اصلا وجود دارد؟ و چطور می‌توان بر آن غلبه کرد؟

 غلبه بر استرس اشتباه کردن در محیط کار

اگر مثل اکثر آدمها باشید، احتمالا وقتی مشکلی در کارتان پیش میآید، دچار دلهره میشوید. اشتباه می‌تواند یک «سوتی» جزئی باشد که کسی متوجهاش نشده، یا یک اشتباه بزرگ که ضرر مالی بزرگی به شرکت‌تان تحمیل خواهد کرد. صرف‌نظر از اینکه چه اتفاقی افتاده، غلبه بر استرس ارتکاب اشتباه در محیط کار، اولین گام در راستای یافتن راه‌حل است.
برای غلبه بر استرسهای مرتبط با کار و قدرتمند ظاهر شدن، پس از ارتکاب اشتباه، این مراحل را انجام دهید:

▪️گام اول: احساسات خود را پردازش کنید. وقتی اشتباهی در کارتان پیش میآید، طبیعی است که احساس سرخوردگی یا شرمساری کنید. اما پس از چند ثانیه، این احساسات باید بگذرند. آن وقت می‌توانید منطقی فکر کنید. سعی کنید مطمئن شوید که واکنش احساسیتان، متناسب با اشتباهی است که انجام دادهاید.

▪️گام دوم: ارزیابی درستی از مساله داشته باشید. معمولا اشتباهات ما در محیط کار، در حد مرگ و زندگی نیستند. این اشتباهها بیشتر اوقات می‌توانند به سرعت اصلاح یا رفع شوند. اگر ارزیابی درستی از ابعاد اشتباهتان نداشته باشید، ممکن است بیش از حد روی پیامدهای منفی آن تمرکز کنید.

▪️گام سوم: به اشتباهتان اعتراف کنید. اگر لازم است که بابت خطایتان عذرخواهی کنید، این کار را فورا و محترمانه انجام دهید و حتما به مدیرتان بگویید که قصد دارید در آینده، چگونه جلوی این اشتباه را بگیرید.

▪️گام چهارم: واکنش خود را مرور کنید؛ شاید قبلا هم اشتباهات مشابهی از شما سر زده باشد. زمان گذاشتن و مرور واکنشتان نسبت به اشتباه، کمک می‌کند در صورت وقوع مجدد، بهتر عمل کنید.

▪️گام پنجم: مراقبت از خود را تمرین کنید. مسائلی مثل کمبود خواب، تغذیه ناسالم یا ناکافی یا کمبود آب بدن می‌توانند منجر به اشتباهاتی شوند که اگر بیشتر مراقب خود بودید، قطعا رخ نمیدادند.

▪️گام ششم: عملکرد خود را ارزیابی کنید. حتی اگر در گذشته، شکست خوردهاید، هنوز هم وقت هست که گذشته را پشت سر بگذارید و یک زندگی کاری موفق و غنی برای خود رقم بزنید.

یادتان نرود که اگر مسیر حرفه‌ای موفقی دارید، یک یا دو اشتباه، تاثیر چندانی بر آن ندارند و شکست یا عدم‌شکست حرفهای شما را تعیین نمیکنند.

منبع: wrike






@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

نرخ بازده تحمل درد!

مجتبی لشکربلوکی

اول یک نوشته جالب بخوانیم از دکتر عبده تبریزی، استاد برجسته مالی کشور: امروز از ساعت ده صبح، دو ساعتی روی صندلی دندان‌پزشکی نشسته بودم. دندانی که دیگر دندان نبود؛ چوب‌پنبه‌ای شده بود، سیاه، فرو رفته زیر قالپاقی استنلس‌استیل که پنجاه‌وچند سال در دهانم دوام آورده بود. دکتر گفت: «این دیگه دندون نیست، تکه‌تکه درمی‌آورم.» با دو آمپول بی‌حسی و ده‌ها ابزار لاشه‌ خاطره‌ای را لایه‌لایه از دهانم بیرون کشیدند.

حالا با تکه‌ای کهنه در دهان و بسته‌ای یخ روی گونه، با یک دست دارم این را می‌نویسم. دکتر گفت «سه ماه دیگر بیا برای ایمپلنت.» یاد پدر مرحوم آقای مظاهری افتادم. چقدر پسر، پدر را در آن روزهای شلوغ دولت و وزارت، به مطب دندان‌پزشک می‌برد. با صبوری پدر، وفاداری پسر آن ایمپلنت‌ها به دهان پدر راه یافتند؛ اما هنوز ریشه نگرفته، پدر راهی دیار باقی شد.

از همان زمان، ایمپلنت در ذهنم مترادف با این پرسش شد «نرخ بازده‌ تحمل درد» چیست؟ آیا نرخ بازده صرف زمان، تحمل درد، مراقبت و هزینه، در سن من مثبت است؟ آیا چند ماه درد، زخم، بی‌حسی، و پس از آن کاشت دقیق با همه‌ ریسک‌ها، مراقبت‌ها و هزینه‌هایش، واقعاً «بازدهی» دارد؟ آیا باید این حفره را پر کرد یا بگذارم بماند، به عنوان یادآوری این که تصمیمات باید بازدهی مثبت داشته باشند؟ (رفرنس)

تحلیل و تجویز راهبردی:

آنچه دکتر عبده -عمرشان بلند باد- به عنوان متخصص مالی به آن اشاره کرده مساله نرخ بازده سرمایه گذاری است. سرمایه گذاری یعنی چه؟ یعنی تحمل درد گذشتن از مطلوبیت امروز به خاطر دستیابی به مطلوبیت های بیشتر از امروز در آینده. نرخ بازده یعنی چه؟ چقدر مطلوبیت کسب کردم در برابر تحملی که کردم و منابعی که خرج کردم؟ با این عدد، می‌فهمیم آیا سرمایه‌گذاری [یا همان تحمل درد گذشتن از مطلوبیت امروز] به‌صرفه و عاقلانه بوده یا نه.

حالا اگر این وسط وقت گذاشته باشیم، انرژی صرف کرده باشیم، پول قرض کرده باشیم، منابع دیگرمان را هم وسط گذاشته باشیم از جمله ماشین مان را برای کار استفاده کرده باشیم و .... همه این ها رو به پول تبدیل می کنیم و در هزینه ها و مخارج در نظر می گیریم و در نهایت فکر می کنیم که آیا این سرمایه گذاری بازده خوبی داشت؟
خب نرخ بازده سرمایه گذاری مفهومی مالی و اقتصادی است ولی آیا می توان آن را در حوزه های دیگر هم بررسی کرد؟ قطعا بله. داستان این است که چقدر در مجموع هزینه می کنم و در مجموع چقدر منفعت بدست می آورم؟

اختصاص ۵ الی ۷ سال از زندگی به شرکت در کنکور و گذراندن دوره دکترا یک سرمایه گذاری است. صرف زمان و توان برای برندسازی شخصی و فعالیت سنگین در شبکه های اجتماعی یک سرمایه گذاری است. حتی دگردوستی و کمک به دیگری نیز یک سرمایه گذاری است. شما زمان و انرژی زیادی برای کمک به یکی از دوستانت می‌گذاری. این کار سود مالی ندارد ولی این کار باعث می شه که اون دوست تا ابد حامی شما بشه (ایجاد شبکه پشتیبان) یا باعث تقویت یک فضیلت انسانی میشه (رشد اخلاقی) یا باعث اتصال به از صفات خداوند می شه (اعتلای معنوی) یا دست کم حس رضایت به شما می دهد (شادکامی درونی).

اصلا زندگی سراسر سرمایه گذاری است. نرخ بازده فقط یک عدد مالی نیست، بلکه یک شیوه تفکره! یک مدل ذهنی است! چقدر زمان، توان، اعتبار، پول یا منابع گذاشتم؟ چقدر درد تحمل کردم؟ در مقابل، چی به دست آوردم؟ آیا می‌ارزید؟
حالا در تصمیمات کوچک و روزمره، اگر هم خطایی رخ داد، مسئله‌ای نیست. اما در تصمیمات استراتژیک که معمولا به سختی بازگشت ناپذیرند (Hard to Back) و منابع زیادی مصرف می‌کنند توجه به نرخ بازده بسیار کلیدی می شود. بگذارید سه مثال در سه سطح فردی، سازمانی و ملی بزنم:

فردی: آیا تحصیلات در کارشناسی ارشد و دکترا را انتخاب کرده اید به این خاطر که همه هم دوره های شما این کار را کرده اند یا اینکه واقعا نرخ بازده خوبی برای شما دارد؟ آیا واقعا می ارزد؟

می خواهید سازمان تان را ۵ سال درگیر سیستم های اطلاعاتی جامع یا جایزه تعالی و بهره وری کنید، آیا نرخ بازده اش را حساب کرده اید یا صرفا به این خاطر که مُد شده شما هم چنین می کنید؟

می خواهید برای شهری در یک منطقه کمترتوسعه‌یافته فرودگاه بین المللی بزنید. آیا احداث یک فرودگاه بین‌المللی در این استان توجیه دارد؟ آیا این بهترین کار ممکن است؟ صرف همان مبلغ به مشوق های سرمایه گذاری برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی نرخ بازدهی بالاتری ندارد؟

نرخ بازده تحمل درد را جدی بگیریم؛ وگر نه با دردهایی مواجه می شویم که تاب تحملش را نداریم! زندگی مانند یک سبد سرمایه گذاری (پورتفوی) است در لحظه ای که چشم از این دنیا می بیندیم، نرخ بازده تمام سرمایه گذاری های خود را خواهیم دید. سعادت یا شقاوت حاصل سرمایه گذاری های ما در طول زندگیست. هوشمندانه تر سرمایه گذاری کنیم.




@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

چطور در محیط کار شخصیتی دوست‌داشتنی داشته باشیم؟!

ما موجوداتی اجتماعی هستیم و طبیعی است که دوست داشته شدن از سوی دیگران برایمان خوشایند باشد. البته این بدان معنی نیست که برای رضایت بقیه حاضر به انجام هر کاری باشیم.
وجود کاراکترهای مختلف در محل کار و روابط کاری بین افراد، دوست داشته شدن از سوی همه افراد را ناممکن کرده است. با این حال با پیروی از راهکارهای مطرح شده در ادامه مطلب می‌توان روابط خوبی با اغلب همکاران برقرار کرد.

۱. همیشه به دنبال نکات مثبت باشید

منفی‌بافی طرفدار چندانی ندارد و شرایط هر قدر هم که بد باشد منفی‌نگر بودن و غر زدن درباره آن تنها باعث پراکنده شدن همکاران از دور و برتان خواهد شد. بنابراین بهتر است به جای آن دنبال روزنه‌های امید باشید و نیمه پر لیوان را ببینید. سعی کنید همیشه لبخند به لب داشته و حس مثبت نگری را به همکاران القا کنید.

۲. بی‌دلیل درگیر رقابت نشوید

متاسفانه یا خوشبختانه در بسیاری از شرکت‌ها جو رقابت سنگینی وجود دارد و کارکنان برای ترفیع، دریافت پاداش یا حتی خودنمایی بیشتر، همیشه درگیر رقابت با هم هستند. هرچند رقابت به خودی خود بد نیست اما افراط در آن می‌تواند نتایج نامطلوبی به بار بیاورد. بنابراین خود را درگیر رقابت‌های بیخود نکنید، سعی نکنید به خاطر بالا بردن جایگاه خود زیرآب همکارتان را بزنید یا با روش‌های نادرست، پروژه‌های بهتر را از دست آنها دربیاورید.

۳. به دیگران کمک کنید و از کمک آنها استفاده کنید

ما به صورت طبیعی به گونه ای برنامه‌ریزی شده‌ایم که از کمک به دیگران خوشحال می‌شویم و به کسانی هم که یاری‌مان داده‌اند حس بهتری پیدا می‌کنیم. در نتیجه از کمک به دیگران خودداری نکرده و هراسی از درخواست کمک در موقع نیاز نداشته باشید. هر چه این داد و ستد بیشتر شود، پیوند شما با همکاران هم قوی‌تر شده و شخصیتی دوست‌داشتنی‌تر خواهید داشت.

۴. با افراد ارتباط فیزیکی داشته باشید

در برخی دفاتر مدرن امکان ارتباط فیزیکی میان کارکنان وجود ندارد، اما ارتباط فیزیکی مناسب میان شما و افرادی که با آن‌ها راحت هستید، به عنوان راهی برای از بین بردن فاصله فیزیکی و عاطفی شناخته می‌شود. البته باید حواستان باشد در این زمینه زیاده‌روی نکنید.

۵. از گفتگوهای کوتاه دوری کنید

شاید شما از صحبت درباره وضعیت هوا یا یک تیم ورزشی رضایت کافی داشته باشید، اما این نوع مکالمات در بلندمدت به نفع شما نخواهند بود. اگر می‌خواهید روی همکاران خود تاثیر مثبت بگذارید و محبوبیت خود را افزایش دهید، هرموقع که زمان کافی برای صحبت‌های طولانی داشتید، از همکاران خود سوالات مناسبی درباره خانواده، سرگرمی و احساساتشان بپرسید. با این کار به اطلاعات بیشتری درباره همکاران خود پی می‌برید و آن‌ها نیز شما را بیشتر دوست خواهند داشت.

۶. ثبات داشته باشید

نیازی نیست تبدیل به یک ربات قابل پیش‌بینی شوید، اما ثبات داشتن در رفتارها و کارهای روزانه بااهمیت است. شما نمی‌توانید یک روز احساس مثبت و روز دیگری احساس منفی داشته باشید؛ باید سعی کنید در اغلب اوقات رفتار مثبتی از خود نشان دهید. یک روز سراغ مکالمات طولانی نروید و روز بعدش دوباره شروع به گفتگوهای کوتاه کنید؛ بجای چنین روندی در رفتارهای خود ثبات داشته باشید.

منبع: Inc






@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

شغلتان را به خاطر پول ترک نکنید، اگر هنوز به این سؤالات پاسخ نداده‌اید:

بسیاری از افراد معتقدند حقوق دریافتی‌شان به اندازه ارزش کاری که انجام می‌دهند، نیست. چنین حسی می‌تواند گمراه‌کننده باشد، به‌ویژه وقتی با پیشنهاد شغلی با دستمزد بالاتر رو‌به‌رو می‌شوند. اما قبل از آنکه سریع تصمیم بگیرید و صرفا به‌خاطر دستمزد بیشتر، شغل فعلی خودتان را رها کنید، بهتر است سؤالات زیر را از خودتان بپرسید:

۱. حقوق فعلی شما چه نسبتی با وظایف و دستمزد سایر همکاران هم‌رده دارد؟

شاید یک شرکت جدید بتواند حقوق بیشتری بپردازد، اما باید دید این حقوق بیشتر را در ازای چه کاری به شما پرداخت می‌کند. لیستی از وظایف فعلی خود تهیه کنید و آن را با شرح شغل پیشنهادی مقایسه کنید. اگر قرار است حقوق بیشتر صرفا به‌علت کار بیشتر پرداخت شود،‌ شاید باید در تصمیم خود مبنی بر ترک شغل فعلی بازنگری کنید.

۲. آیا واقعا شایسته حقوق بیشتر هستم؟

نتایج یک تحقیق در سال ۲۰۱۵ نشان داد که ۸۱ درصد کارمندان، خود را وظیفه‌شناس‌تر و فداکارتر از سایر همکارانشان می‌دادند! مسلما هر فرد دوست دارد که خودش را بهتر ببیند؛ اما قبل از آنکه به‌سراغ مدیرتان بروید و تقاضای حقوق بیشتری کنید، دلایلی محکم و مصداقی برای شایستگی خود پیدا کنید. شاید به این نتیجه برسید که فداکاری‌های شما به اندازۀ دیگران است و نه بیشتر!

۳. تأثیر شغل فعلی در رضایت‌مندی من از زندگی‌ام چیست؟

قبل از اینکه شغل فعلی خود را به‌خاطر حقوق بیشتر رها کنید، از خود بپرسید که آیا شغل جدید،‌ رضایت بیشتری در من ایجاد می‌کند یا خیر؟!
شرایط کاری هر دو شرکت را بررسی کنید تا دریابید کدام شغل بیشترین هماهنگی را با شخصیت و روحیات شما دارد. آیا شغل پیشنهادی با درآمد بیشتر، با روحیات شما هم سازگار است؟

۴. آیا می‌توانید با کارفرما یا مدیرتان به‌صراحت درباره حقوق و مزایا گفت‌وگو کنید؟

شک و تردید در چنین مواقعی طبیعی است. صحبت با مدیر یا کارفرمای خود را در نظر بگیرید. اگر این گفت‌وگو شما را نگران و عصبی می‌کند، شاید باید در تصمیم خود مبنی بر رد پیشنهاد جدید بازنگری کنید.
به روابطی فکر کنید که در شغل فعلی، با سایر کارکنان شرکت ایجاد کرده‌اید. آیا این روابط را در شغل جدید نیز تجربه خواهید کرد؟ آیا شخصیت و نحوه برخورد مدیری که به شما پیشنهاد شغل جدید داد، شما را تحت‌تأثیر قرار داد؟

منبع: careercast





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

چطور از شایعه پراکنی در محیط کار دوری کنیم؟

شایعه‌ی کاری یعنی انتشار اطلاعات نادرست درباره همکاران یا صحبت درباره زندگی شخصی یکی از همکاران بدون اطلاع یا رضایت او.
شایعات کاری معمولا هنگام مکالمه‌های معمولی بین همکاران مطرح می‌شوند. برای حفظ اخلاق حرفه‌ای در محل کار، سعی کنید از قرارگرفتن در موقعیت‌هایی که ممکن است منجر به شکل‌گرفتن این شایعات بی‌اساس شوند اجتناب کنید.

چطور از شایعه‌پراکنی در محیط کار اجتناب کنیم؟

▪️روشی برای تخلیه احساسات‌‌تان در خانه پیدا کنید.

برای جلوگیری از ارتباطات نادرست و شایعه‌پراکنی در محیط کار، راهی برای بیان افکار و احساسات‌تان در خانه پیدا کنید. ایجاد فضایی امن برای استراحت و رفع استرس شغلی در خانه می‌تواند به شما کمک کند قبل از بازگشت به محل کار، آرام شوید.

▪️روی کاری مفید تمرکز کنید

اگر متوجه شدید همکارانتان غیبت می‌کنند، سعی کنید در گفت‌وگویشان شرکت نکنید و در آن فضا قرار نگیرید. به‌جای آن توجهتان را معطوف پروژه‌ای کنید که در حال انجامش هستید یا برای استراحت و ناهار بروید.

▪️مسائل شخصی و حرفه‌ای را از هم جدا کنید

برای جلوگیری از شایعه‌پراکنی و انتشار اطلاعات نادرست، به چیزهایی که با همکارانتان به اشتراک می‌گذارید دقت کنید. سعی کنید بین بخش‌های شخصی و حرفه‌ای زندگی‌تان حدومرزهایی ایجاد کنید. می‌توانید زمان گفت‌وگویتان را به صحبت درباره موضوعات کاری مهم اختصاص بدهید.

▪️شفاف باشید

برای جلوگیری از افتادن در دام شایعات کاری، درباره اهداف و احساساتی که دارید روراست باشید و صداقت پیشه کنید. محیط‌های حرفه‌ای گاهی فضایی بسیار رقابتی دارند. سعی کنید درباره نیت خود با همکاران شفاف باشید تا از ایجاد هرگونه شایعه جلوگیری کنید.

▪️هرگز چیزی را که نباید تکرار شود تکرار نکنید

ساده‌ترین و مؤثرترین راه برای اطمینان از اینکه درگیر شایعه‌پراکنی نشوید این است که شنیده‌هایتان را بازگو نکنید. اطلاعات را در صندوق امانات ذهنتان ذخیره کنید و به کار خودتان ادامه بدهید.

▪️نه بگویید

شجاع باشید و بگذارید افراد بدانند علاقه‌ای به شنیدن شایعات یا بدگویی درباره دیگران ندارید.

نکاتی درباره شایعه پراکنی در محیط کار:

چند نکته هست که لازم است برای دوری از شایعه پراکنی در محیط کار به خاطر بسپارید. این نکات را در ادامه بیان کرده‌ایم.

▪️شنونده فعالی باشید و برای جلوگیری از ایجاد سوء‌تفاهم، مهارت گوش دادن فعالانه را تمرین کنید.

▪️اگر در محل کار دچار تعارض و اختلاف هستید، هرچه زودتر آن را حل کنید. ارتباط مستقیم می‌تواند راهی عالی برای حل اختلافات بدون ایجاد شایعه باشد.

▪️با احترام رفتار کنید. این کار کمکتان می‌کند که به یکدیگر اعتماد کنید.

▪️مخاطبانتان را بشناسید. قبل از گفتن داستانی خنده‌دار برای همکارتان، به این فکر کنید که حرف‌هایتان ممکن است بر دیگران چه تأثیری بگذارد.

▪️همدل باشید و از دید دیگران به موضوعات نگاه کنید. به این فکر کنید که در موقعیت طرف مقابل چه احساسی خواهید داشت و به حساسیت‌های شخصی آنها توجه کنید.





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

۸ توصیه برای حفظ بهره‌وری در محیط پرسروصدا

حتما می‌دانید فکرکردن و کارکردن در محیط پرسروصدا چقدر عذاب‌آور است. نتیجه‌ هم معمولا خوب از آب درنمی‌آید. البته با توجه به اینکه ادارات روز‌به‌روز کوچک‌تر و شلوغ‌تر می‌شوند، چاره‌ای نیست جز اینکه راه‌حلی برای این مشکل پیدا کنیم، راه‌حل‌هایی اساسی که ۸ مورد از آنها را در ادامه می‌خوانید.

۱. از گوش‌گیر یا هدفون استفاده کنید

اگر به‌راحتی دچار حواس‌پرتی می‌شوید، اولین پیشنهاد ما به شما استفاده از گوش‌گیر است. حتی می‌توانید هدفون روی گوشتان بگذارید و موسیقی محبوبتان را پخش کنید.

۲. اتاقی ساکت‌تر پیدا کنید

اگر نمی‌توانید روی کارتان تمرکز کنید، بگردید و فضای آرام‌تری در محیط دفتر پیدا کنید، مثلا اتاق کنفرانسی که می‌دانید اکثر مواقع بلااستفاده است. همچنین سعی کنید پروژه‌های مهمی را که به فکر بیشتری احتیاج دارند نگه دارید برای ساعت‌های خلوت‌تر.

۳. روی یک کار تمرکز کنید

در دفاتر اداری معمولا هر کارمند در آن واحد چندین کار را انجام می‌دهد تا زودتر کارها را پیش ببرد؛ اما حداقل باید آرامش نسبی در محیط برقرار باشد تا حواس کارکنان پرت نشود. به یاد داشته باشید که تمرکز روی یک وظیفه تا تکمیل آن، یکی از ضروریات بهبود بهره‌وری در محیط کار است.

۴. خودتان را در معرض صداهای بلند قرار بدهید

می‌دانید چرا صدای بلند این‌قدر برای ما آزاردهنده است؟ یک از دلایل مهمش این است که گوش ما به سکوت عادت کرده است. زمان بیشتری را در محیط‌های پرسروصدا بگذرانید تا گوشتان به صداهای پس‌زمینه عادت کند. شاید این راهکار برای همه مفید نباشد، اما ارزش امتحان‌کردن را دارد.

۵. عوامل حواس‌پرتی را کنار بگذارید

مثلا تلفن همراهتان را کنار بگذارید یا حداقل صدایش را قطع کنید. مرورگرها و برنامه‌های غیرضروری را ببندید و فقط صفحاتی را باز نگه دارید که با آنها کار دارید. برای خودتان زمان استراحت تعیین کنید و تا حد امکان به این برنامه‌ریزی زمانی پایبند باشید.

۶. صدای مزاحم را با صداهای دیگر محو کنید

شاید ایده اضافه‌کردن صدای جدید به محیط پرسروصدا عجیب به‌ نظر برسد، اما گاهی عامل حواس‌پرتی خود سروصدا نیست، بلکه نوع خاصی از صداست. سعی کنید نزدیک پنجره‌ای باز و رو به خیابان بنشینید تا صدای ترافیک را بشنوید یا اتاقتان را با کارکنانی شریک شوید که مدام صحبت می‌کنند تا صداهای دیگر اصلا به‌ گوشتان نرسند.

۷. برنامه کاری جدید تنظیم کنید

اگر احساس می‌کنید مواقعی که کسی در دفتر نیست بیشترین بازدهی را دارید و می‌توانید خارج از ساعات اداری کار کنید، سعی کنید قبل از دیگر کارکنان به دفتر بروید یا بعد از خروج آنها در دفتر بمانید و به کارهای نیمه‌تمام‌ برسید.

۸. مسئله سروصدای دفتر را مطرح کنید

اگر مسئله مربوط به محیط کار است، انتظار می‌رود مدیر دفتر قدمی بردارد و با کسانی برخورد کند که عامل سروصدای دفتر هستند.
اگر می‌بینید کسی با تماس‌های تلفنی شخصی، شوخی‌های بیجا یک‌تنه سروصدای زیادی ایجاد می‌کند، مستقیم از او بخواهید کمی رعایت کند. البته اگر خجالت می‌کشید یا رویارویی با همکارانتان برای شما راحت نیست، این مسئله را با سرپرست گروه یا مدیر دفتر در میان بگذارید.

کلام آخر

هرجا زندگی در جریان باشد صدا هم هست. نمی‌توانیم آدم‌ها را ساکت کنیم، صدای ترافیک را قطع و همه تلفن‌های دنیا را خاموش کنیم که بتوانیم کار کنیم! برای موفقیت شغلی خودمان هم که شده، باید یاد بگیریم با چه ترفندهایی در محیط‌های شلوغ کار کنیم و بیشترین بازدهی را داشته باشیم.

منبع: businessnewsdaily





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

چگونه عادت های جدید و خوب در خود ایجاد کنیم؟

جیمز کلییر در کتاب «عادات اتمی» چندین روش خاص برای ایجاد و حفظ عادات خوب ارائه می دهد که عبارتند از:

۱. آن را آشکار کنید: عادت های خود را بسیار قابل مشاهده و در دسترس قرار دهید تا احتمال اینکه به آنها پایبند باشید افزایش یابد. مثلا عادت سیب خوردن: ظرف حاوی سیب را در وسط حال خانه بگذارید نه در کشوی یخچال.

۲. آن را جذاب کنید: عادت های خود را با گره زدن به فعالیت های لذت بخش یا ایجاد یک سیستم پاداش، جذاب کنید. مثلا بعد از خواندن کتاب شکلات خوشمزه بخورید.

۳. آن را آسان کنید: عادت های خود را تا حد امکان ساده و بی دردسر کنید تا مقاومت را کاهش داده و ثبات را افزایش دهید. مثلا اگر میخواهید کتاب خواندن عادت شود، برای خود روزی ۱۰۰ صفحه قرار ندهید بلکه روزی ۵ صفحه که راحت است را هدف قرار دهید.

۴. آن را رضایت بخش کنید: با پیگیری پیشرفت خود و جشن گرفتن بردهای کوچک، احساس موفقیت و غرور ایجاد کنید. کاری کنید که یک عادت برای شما مثل یک تفریح لذت بخش باشد.

۵. به فرهنگی بپیوندید که در آن رفتار مطلوب شما طبیعی است: اطراف خود را با افرادی احاطه کنید که عادت مد نظر شما برای آن‌ها طبیعی است. مثلا در یک دورهمی کتاب‌خوانی شرکت کنید تا کتاب‌خوان شوید.

۶. سیستمی پیرامون عادات خود ایجاد کنید: محیط و روال خود را طوری طراحی کنید که پیروی از عادات خود را آسان تر کنید. مهم هدف نیست مهم یک سیستم است که روزانه فقط شما را به انجام یک کار وادار کند.

۷. برای عادات خود دلیلی در سطح هویت داشته باشید: عادت های خود را به ارزش ها، باورها و اهداف بلندمدت خود متصل کنید تا انگیزه خود را افزایش دهید. به عنوان مثال هویت یک شخص برای ترک سیگار باید این باشد: من سیگاری نیستم؛ نه اینکه من تصمیم گرفتم امروز سیگار نکشم. یا هویت یک شخص باید این باشد که من ورزشکار هستم نه اینکه امروز تصمیم گرفتم ورزش کنم.

۸. از عادت ها برای پیشرفت به سمت اهداف خود استفاده کنید: اهداف مشخص و قابل اندازه گیری تعیین کنید و از عادات خود برای پیشرفت به سمت آنها استفاده کنید.

۹. عادات خود را طراحی کنید: نشانه، میل، پاسخ و چرخه پاداش عادات خود را در نظر بگیرید و برای بهینه سازی آنها تغییراتی ایجاد کنید. مطمئن باشید بدون طراحی از قبل عادات شکل نمیگیرند.

۱۰. از شکست درس بگیرید: وقتی لغزش می کنید تسلیم نشوید. در عوض، از شکست ها به عنوان فرصت هایی برای یادگیری و بهبود استفاده کنید.

با پیروی از این روش ها، کلییر استدلال می کند که ایجاد و حفظ عادات پایدار و مثبت که منجر به تغییر معنی دار می شود، امکان پذیر است.

جیمز کلیر- عادت های اتمی





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

نتیجه اعتماد اجتماعی به حاکمیت مسئولیت پذیر

"مشارکت گسترده مردم کره جنوبی برای نجات کشورشان از ورشکستگی اقتصادی"
این خبر را که در سال ۱۳۷۶ توسط ایرنا منتشر شده بود را میتوانید درلینک زیر مشاهده بفرمایید:

https://www.irna.ir/news/6959668/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C

در این خبر آمده بود که دولت کره جنوبی برای نجات از ورشکستگی نیازمند دریافت طلای شخصی مردم کشور شده و در این خصوص درخواست کمک کرده است.
در ادامه آمده که به گزارش تلویزیون BBC ، هجوم مردم کره جنوبی در پی درخواست دولت از شهروندان این کشور برای کمک به بازگشت اقتصاد این کشور به مسیر سالم و بازپرداخت وامهای عقب افتاده صورت گرفت است .
روحیه‌ی جمعی مردم کره در آک دوران به این صورت توصیف گزدیده است: "در حال حاضر در جامعه کره جنوبی روحیه زمان جنک بوجود امده و برای حفظ غرور ملی حاضر به هر گونه فداکاری هستند تا کشورشان را در این دوره سخت اقتصادی از ورشکستگی نجات دهند."
و در انتهای این گزارش اینطور آمده بود که "به نظر کارشناسان این وضع کمک و تاثیر چندانی بر اوضاع اقتصاد کشور ندارد و بیشتر جنبه نمادین دارد"

◀️ ۲۱ سال بعد و در سال ۱۳۹۷ خبری با این مضمون در رسانه های ایران و جهان منتشر شد:

"روزي كه طلای مردم، دولت را
نجات داد"

لینک خبر:
https://www.mashreghnews.ir/photo/868875/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF
در این گزارش اینطور آمده است:
در سال ۱۹۹۸ طلاهای مردم، به کمک دولت کره جنوبی آمد و آن را از یک ورشکستگی بزرگ نجات داد.
به گزارش مشرق،‌ بیست و یک سال پیش، کره جنوبی تا مرز ورشکستگی پیش رفت. بحران اقتصادی آسیا مانند یک ویروس در تایلند، مالزی، سنگاپور و دیگر کشورهای جنوب شرقی آسیا پراکنده شد. این موضوع می‌توانست به ایجاد یک بحران اقتصادی جهانی منجر شود.
کره تا پایان قرن بیستم به یازدهمین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. شهروندان به درآمدی دست‌یافتند که قادر بودند در زندگی روزمره به راحتی با غربی‌ها رقابت کنند. اما در تابستان ۱۹۹۷ سئول با مشکل روبرو شد. کسب و کار بی‌رونق شد، وام‌ها به تعویق افتادند، بانک‌ها ورشکست شدند، سرمایه‌گذاران خارجی حدود ۱۸ میلیارد دلار از این کشور خارج کردند و شرایط اقتصادی به شدت بحرانی شد. صدها هزار نفر نیز شغل خود را از دست دادند.
نزدیک به ۳.۵ میلیون نفر –معادل یک‌چهارم جمعیت کره جنوبی- داوطلبانه در کمپینی شرکت کردند و به کمک کشورشان آمدند. مردم روی لباس‌های خود شعار « بیایید با جمع‌آوری طلا بر بحران واحد پول خارجی غلبه کنیم» را نوشتند. در آن زمان هر فرد به طور متوسط ۶۵ گرم طلا برای نجات اقتصاد کره اهدا کرد. در مدت دو ماه ۲.۲ میلیارد دلار جمع‌آوری شد که تمام و کمال به صندوق بین‌المللی پول تحویل داده شد. همبستگی و وطن پرستی کره‌ای‌ها باعث شد وام ۵۸ میلیارد دلاری در اوت ۲۰۰۱، یعنی سه سال پیش از موعد پرداخت شود.

کره جنوبی هم اکنون اقتصاد یازدهم جهان و چهارم آسیاست و شاهد روزهای شکوفای اقتصادی و اجتماعی کشور خویش است.





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

مثلث کارپمن در محیط کار

در محیط‌های کاری، تعاملات انسانی نقش کلیدی در موفقیت یا شکست سازمان‌ها دارند. گاهی اوقات، بدون آن‌که متوجه شویم، وارد الگوهای رفتاری می‌شویم که به جای حل مسائل، آن‌ها را پیچیده‌تر می‌کنند. یکی از این الگوهای رفتاری، مثلث کارپمن است که می‌تواند به روابط کاری آسیب بزند و بهره‌وری را کاهش دهد.

مثلث کارپمن، که توسط دکتر استفن کارپمن معرفی شد، مدلی است که سه نقش اصلی در تعاملات ناسالم را توصیف می‌کند:
- قربانی (Victim): فردی که احساس می‌کند تحت ظلم قرار گرفته و ناتوان از تغییر وضعیت است.
- نجات‌دهنده (Rescuer): کسی که بدون درخواست دیگران، سعی در حل مشکلات آن‌ها دارد.
- سرزنش‌گر (Persecutor): فردی که دیگران را مقصر می‌داند و با انتقاد یا کنترل‌گری رفتار می‌کند.

مثلث کارپمن می‌تواند به شکل‌های مختلفی ظاهر شود:
- قربانی: کارمندی که احساس می‌کند بار بیش از حدی بر دوش دارد و حمایت کافی دریافت نمی‌کند.
- نجات‌دهنده: مدیری که به‌جای واگذاری مسئولیت، خود کارها را انجام می‌دهد تا از اشتباهات جلوگیری کند.
- سرزنش‌گر: همکار یا مدیری که به‌جای ارائه بازخورد سازنده، دیگران را به‌خاطر اشتباهاتشان سرزنش می‌کند.
این نقش‌ها می‌توانند باعث ایجاد تنش، کاهش انگیزه و بهره‌وری شوند.

مثال‌هایی از مثلث کارپمن

- مثال ۱: پروژه‌ای با تأخیر
قربانی: کارمند احساس می‌کند که مسئولیت‌های زیادی دارد و نمی‌تواند به‌موقع پروژه را تحویل دهد.
نجات‌دهنده: مدیر پروژه تصمیم می‌گیرد خودش بخش‌هایی از کار را انجام دهد تا پروژه به‌موقع تحویل شود.
سرزنش‌گر: مدیر ارشد، تیم را به‌خاطر تأخیر سرزنش می‌کند و تهدید به اقدامات انضباطی می‌کند.

- مثال ۲: اختلاف بین دو همکار

قربانی: یکی از همکاران احساس می‌کند که دیگری رفتار نامناسبی با او دارد.
نجات‌دهنده: مدیر تیم سعی می‌کند با مداخله مستقیم، مشکل را حل کند بدون آن‌که به ریشه‌های آن بپردازد.
سرزنش‌گر: همکار دیگر، فرد اول را به حساسیت بیش از حد متهم می‌کند.

دلایل مختلفی می‌تواند باعث شود که افراد وارد این مثلث شوند:
- الگوهای رفتاری از کودکی: برخی افراد یاد گرفته‌اند که برای دریافت توجه، باید نقش قربانی یا نجات‌دهنده را بازی کنند.
- فرهنگ سازمانی: سازمان‌هایی که فرهنگ سرزنش یا کنترل‌گری دارند، زمینه‌ساز ورود به این مثلث هستند.
- عدم آگاهی: بسیاری از افراد بدون آن‌که متوجه باشند، وارد این نقش‌ها می‌شوند.

پیامدهای منفی مثلث کارپمن
- کاهش بهره‌وری: تمرکز بر نقش‌ها به‌جای حل مسائل واقعی.
- فرسودگی شغلی: نجات‌دهندگان ممکن است احساس خستگی و بی‌انگیزگی کنند.
- تنش‌های بین‌فردی: سرزنش‌گران می‌توانند باعث ایجاد جو منفی در تیم شوند.
- کاهش اعتماد: قربانیان ممکن است احساس کنند که حمایت نمی‌شوند.

چگونه از مثلث کارپمن خارج شویم؟

۱. آگاهی از نقش‌ها
اولین قدم، شناختن نقش‌هایی است که ممکن است در آن‌ها قرار گرفته باشیم. با خود صادق باشید و بررسی کنید که آیا در تعاملات کاری، تمایل به ایفای نقش خاصی دارید یا خیر.

۲. تقویت مهارت‌های ارتباطی
- گوش دادن فعال: به‌جای قضاوت، سعی کنید واقعاً به صحبت‌های دیگران گوش دهید.
- بیان احساسات به‌صورت سازنده: به‌جای سرزنش، احساسات و نیازهای خود را به‌صورت واضح بیان کنید.

۳. مسئولیت‌پذیری
- قربانی: به‌جای احساس ناتوانی، به دنبال راه‌حل‌ها باشید و مسئولیت تغییر را بپذیرید.
- نجات‌دهنده: به دیگران اجازه دهید که خودشان مشکلاتشان را حل کنند و فقط در صورت درخواست کمک، مداخله کنید.
- سرزنش‌گر: به‌جای انتقاد، بازخورد سازنده ارائه دهید و به رشد دیگران کمک کنید.

۴. ایجاد فرهنگ سازمانی سالم
- تشویق به بازخورد سازنده: محیطی ایجاد کنید که در آن افراد بتوانند به‌راحتی بازخورد دهند و دریافت کنند.
- تقدیر از تلاش‌ها: به‌جای تمرکز بر اشتباهات، تلاش‌ها و پیشرفت‌ها را مورد توجه قرار دهید.
- آموزش و توسعه فردی: به کارکنان فرصت دهید تا مهارت‌های ارتباطی و خودآگاهی خود را تقویت کنند.

○جایگزینی مثلث کارپمن با مثلث توانمندساز
دیوید امِرالد، با الهام از کارپمن، مدل «مثلث توانمندساز» را معرفی کرد که نقش‌های منفی را به نقش‌های مثبت تبدیل می‌کند:
- قربانی → خالق (Creator): فردی که به‌جای تمرکز بر مشکلات، به دنبال راه‌حل‌هاست.
- نجات‌دهنده → مربی (Coach): کسی که با پرسش‌های مناسب، دیگران را به تفکر و یافتن راه‌حل تشویق می‌کند.
- سرزنش‌گر → چالش‌گر (Challenger): فردی که با احترام، دیگران را به رشد و بهبود دعوت می‌کند.

مثلث کارپمن می‌تواند به‌صورت ناخودآگاه در تعاملات کاری ظاهر شود و به روابط و بهره‌وری آسیب بزند. با آگاهی از این الگو، تقویت مهارت‌های ارتباطی و ایجاد فرهنگ سازمانی سالم، می‌توان از این مثلث خارج شد و محیط کاری مثبت‌تری ایجاد کرد.





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

قدردانی از کارکنان توسط مدیران: راهبردی انسانی برای تقویت انگیزش، بهره‌وری و وفاداری سازمانی

مینا خوئینی

در دنیای رقابتی امروز، حفظ استعدادهای کلیدی یکی از دغدغه‌های اصلی سازمان‌هاست. یکی از راهبردهای مؤثر و انسانی برای دستیابی به این هدف، که پژوهش‌هایی مانند گزارش‌های گالوپ آن را تأیید می‌کنند، قدردانی و به‌رسمیت‌شناختن کارکنان توسط مدیران است. این مقاله، با تکیه بر داده‌های تحقیقاتی و مطالعات سازمانی، اهمیت این رفتار مدیریتی را در بهبود عملکرد، رضایت شغلی و کاهش فرسودگی شغلی بررسی می‌کند.

قدردانی: نیازی روان‌شناختی در محیط کار
بر اساس نظریه خودتعیین‌گری (Deci & Ryan, 2000)، سه نیاز اساسی انسان در محیط کار عبارت‌اند از: شایستگی، خودمختاری و ارتباط. عمل قدردانی، به‌ویژه هنگامی‌که از سوی مدیران مستقیم ابراز می‌شود، نیاز به ارتباط را ارضا کرده و انگیزش درونی را تقویت می‌کند.

آمار و یافته‌های کلیدی پژوهش‌ها:
مطابق با گزارش گالوپ (۲۰۲۳)، تنها یک‌سوم از کارکنان آمریکایی قویاً معتقدند که در هفته گذشته از آن‌ها بابت عملکرد خوبشان تقدیر شده است. سازمان‌هایی که فرهنگ قدردانی در آن‌ها نهادینه شده، ۴۱٪ غیبت کمتر و ۲۸٪ عملکرد بهتر دارند (Gallup, 2022). همچنین طبق پژوهش Bersin by Deloitte (2016)، شرکت‌هایی که برنامه‌های اثربخشی برای تقدیر دارند، ۱۲ برابر بیشتر قادر به جذب و حفظ کارکنان هستند.

نقش حیاتی مدیران در قدردانی اثربخش:
مدیران نقش کلیدی در ترجمه ارزش‌های سازمانی به رفتارهای روزمره ایفا می‌کنند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که قدردانی زمانی اثربخش‌تر است که صادقانه، مشخص و به‌موقع باشد(Watkins et al., 2019)، بر تلاش افراد تمرکز داشته باشد نه صرفاً نتایج، و از طریق کانال‌های متنوع (شفاهی، کتبی، عمومی یا خصوصی) ارائه شود.

قدردانی به‌عنوان عامل پیشگیری از فرسودگی شغلی
فرسودگی شغلی یکی از چالش‌های جدی سازمانی است. بر اساس تحقیقات کلینیک مایو، یکی از مهم‌ترین عوامل محافظ در برابر فرسودگی، قدردانی منظم از سوی مدیران است (Shanafelt et al., 2015). کارکنانی که احساس ارزشمندی می‌کنند، در برابر فشارهای کاری مقاوم‌تر هستند.

توصیه‌هایی برای مدیران:
قدردانی مهارتی نرم با نتایجی سخت است. سازمان‌ها باید آموزش‌های لازم را به مدیران خود ارائه دهند و شرایطی فراهم کنند که آن‌ها بتوانند به‌طور منظم و معنادار از کارکنان قدردانی کنند. نهادینه‌شدن این رفتار، باعث افزایش وفاداری، بهبود عملکرد و امنیت روانی می‌شود.

ابزارهای قدردانی: چگونه مدیران می‌توانند قدردانی را تمرین کنند؟

بازخورد فوری و شفاهی:
تعریف مشخص و به‌موقع از عملکرد

یادداشت‌ها و ایمیل‌های شخصی: پیام‌های مستقیم و شخصی

قدردانی عمومی:
در جلسات یا خبرنامه‌های داخلی (با رضایت فرد)

گفت‌وگوی فردی درباره قدردانی:
زمانی اختصاصی برای ابراز ارزشمندی

پاداش‌های غیرمالی:
مانند ساعات کاری منعطف یا انتخاب پروژه

قدردانی از سوی مدیران نه یک اقدام تشریفاتی، بلکه یک ضرورت راهبردی است. این عمل، وقتی به‌صورت صادقانه و مستمر انجام شود، فرهنگ سازمانی را متحول کرده و انگیزش، وفاداری و بهره‌وری را ارتقا می‌دهد.





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

◀️ منابع طبیعی ایرانِ ۹٠ میلیون نفری بیشتر از منابع چینِ ۱/۵ میلیارد نفری است!

منبع: بلومبرگ فارسی






@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

مصاحبه‌کننده میپرسد "راضی‌اید از زندگی؟". ابتهاج میگوید "فوق‌العاده! ببینید، من این شانس رو پیدا کردم که یه چیز به اسمِ سمفونی نُهِ بتهوون گوش کنم. کجا میتونستم گوش کنم اینو؟"

بعد دستی که به چانه‌اش تکیه داده را برمیدارد و روی میز میگذارد و میگوید "این میز میتونه بگه که من سمفونی نُه رو شنیدم؟"

فایل را متوقف میکنم و کنجکاو میشوم ببینم این سمفونی نُه چیست که یکی مثل ابتهاج (که تجربه‌ی بازجویی شدن و دادگاه‌های اوایل انقلاب و زندانی‌ شدن در دهه‌ی شصت را هم داشته و یک‌جورهایی تهِ پلیدیِ دنیا را دیده) میگوید از زندگی راضی است

صرفا به همین یک دلیل که شانسِ شنیدنِ سمفونی نُه را داشته... دانلود میکنم. هر چقدر تلاش میکنم تحمل کنم و تا آخرش بشنوم نمیتوانم. بس که به‌نظرم خسته‌کننده و ملال‌آور است.

به‌نظرم خیلی ربطی به تربیت دادنِ گوش و این‌چیزها هم ندارد. بعضی‌ها چنان خلق شده‌اند که درکشان از زیبایی، بالاتر از بقیه است.

دو نفر همزمان به یک منظره‌ی زیبا نگاه میکنند، یکی واقعا دچار حالاتی شبیهِ مستی میشود، و دیگری انگار سقف را نگاه میکند! دو نفر همزمان یک شعرِ خوب میشنوند، یکی از شور و شعف، اشک میجوشد از چشمش، و دیگری لحظه‌شماری میکند که کِی تمام میشود!

دو نفر همزمان به یک آهنگ گوش میکنند، یکی چشمهایش ناخودآگاه بسته میشود و به خلسه میرود، دیگری طفلکی هی با دقت گوش میکند ببیند جای خوبش کِی میرسد! (مثل خودِ زندگی!)

اعتراف میکنم که به‌شخصه، در خیلی از موارد، جزو آن دسته‌ی دوم هستم و بهره‌ام از اغلبِ زیبایی‌های عالَم، در حدِ همان میزی است که ابتهاج رویش دست میگذارد...

ما در یک دنیای مشترک زندگی نمیکنیم. به تعداد آدمها، دنیا وجود دارد. و این میتواند خیلی از سوالها را پاسخ دهد.

حمید باقرلو





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

◀️ رده‌بندی بندی قویترین و موثرترین کشورهای دنیا


و همچنان جای خالی سرزمین کهن ما ایران...


منبع: global rankings


@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

ضریب شرافت مهمتر از ضریب هوشی و هیجانی!

سالها بود که در جلسات مصاحبه استخدامی و جذب نیرو تمرکز خود را بر سنجش ضریب IQ و EQ مصاحبه شوندگان میگذاشتم.

اما هر روز بیشتر به این باور می‌رسم که نه تنها در مورد جذب نیرو بلکه در تعاملات کارفرمایی و پیمانکاری و ناظر و مجری و مشاور و ... چیزی مهم‌تر از هوش فنی و هیجانی وجود دارد بنام ضریب شرافت (DQ).

ضریب شرافت (Decency Quotient - DQ) یعنی اینکه بتوانی در شرایط سخت، در رقابت‌های نزدیک، و در برابر وسوسه‌های پنهان، شریف بمانی. یعنی وقتی رشد دیگران را می‌بینی، به جای تنگ‌نظری و سنگ‌اندازی، انگیزه بگیری. یعنی اگر چیزی را نمی‌دانی، با متانت بپرسی. یعنی از سود و منفعت و رشد دیگران خوشحال شوی.

ما در جامعه شغلی خود به DQ نیاز داریم، بیش از آنکه به متخصص نیاز داشته باشیم، به کارفرمایان و پیمانکاران و مشاوران و ناظران قابل اعتماد نیاز داریم. کسانی که با ما می‌خندند، اما پشت سرمان در حال چیدن نقشه‌ای برای تضعیف‌ موقعیت شغلی ما هستند افرادی هستند که فاقد DQ هستند. از چنین افرادی در محیط کار باید فاصله گرفت.

در دنیای امروز، داناتر کسی نیست که فقط بیشتر بداند؛ داناتر کسی‌ست که بیشتر درک کند، حمایت کند و شرافتمندانه رقابت کند.

و در نهایت فقط اعتبار است که می ماند. افراد فاقد DQ حتی اگر IQ و EQ بالایی داشته باشند شاید چند صباحی بر کرسی‌های مدیریتی تکیه بزنند اما این کرسی‌ها بدون «اعتبار» ارزش ایجاد نمی کنند.

منبع: PingChannel





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

🔅چای بهاره سال ۱۴۰۴ رسید💚🌱🍃

چای سرگل:                   ۶۳۰۰۰۰

چای ممتاز بهاره:             ۵۴۰۰۰۰

چای قلم بهاره:               ۴۵۰۰۰۰

هست💚

✅ برای دریافت اطلاعات و ثبت سفارش به ما پیام بدید:

@gilsaa

09373690457

Читать полностью…

هنر مدیریت

۱۰ مهارت اصلی زندگی

سازمان جهانی بهداشت (WHO) در برنامه‌ی مهارت‌های زندگی كه در سال ۱۹۹۳ معرفی نمود، ۱۰ مهارت را به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی معرفی نمود. اين ۱۰ مهارت از سوی يونيسف و يونسكو نيز به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی شناخته شده‌اند. اين مهارت‌ها عبارت‌اند از:

۱. مهارت تصميم‌گيری (decision-making):
در اين مهارت افراد می‌آموزند كه تصميم‌گيری چيست و چه اهميتی دارد. آن‌ها همچنين با انواع تصميم‌گيری آشنا شده و مراحل يک تصميم‌گيری را گام‌به‌گام تمرين می‌كنند. همچنين با رابطه‌ی موجود ميان تصميم‌گيری و ساير مهارت‌های زندگی از يک‌سو و رابطه‌ی تصميم‌گيری با پيشگيری اوليه در بهداشت روانی از سوی ديگر آشنا می‌شوند.

۲. مهارت حل مسئله (problem solving):
اين مهارت عبارت است از تعريف دقيق مشكلی كه فرد با آن روبه‌رو  است، شناسایی و بررسی راه‌حل‌های موجود و برگزيدن و اجرای راه‌حل مناسب و ارزيابی فرآيند حل مسئله تا به اين ترتيب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود و از راه‌های غيرسالم برای حل مشكلات خويش استفاده نكند.

۳. مهارت تفكر خلاق (creative thinking):
توانایی تفكر خلاق يک مهارت سازنده و پايه برای نيل به ساير مهارت‌های مرتبط با سبک انديشيدن است. در اين مهارت افراد فرا می‌گيرند كه به شيوه‌ای متفاوت بيانديشند و از تجربه‌های متعارف و معمولی خويش فراتر روند و تبيين‌ها يا راه‌حل‌هایی را خلق نمايند كه خاص و ويژه‌ی خودشان است.

۴. مهارت تفكر_نقاد و تفکر تحلیلی (critical thinking & Analytical thinking):
اين مهارت‌ عبارت است از توانایی تحليل عينی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش‌های اجتماعی، همسالان و رسانه‌های گروهی بر رفتار فردی.

۵. توانایی برقراری ارتباط مؤثر (effective communication):
اين مهارت به معنای ابراز احساسات، نيازها و نقطه‌نظرهای فردی به‌صورت كلامی و غيركلامی است.

۶. مهارت ايجاد و حفظ روابط بين‌فردی (interpersonal relationship skills):
مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد، به‌ويژه اعضای خانواده، در زندگی روزمره.

۷. خودآگاهی (self-awareness):
خودآگاهی به معنی توانایی و ظرفيت فرد در شناخت خويشتن، و نيز شناسایی خواسته‌ها، نيازها و احساسات خويش است. در اين مهارت فرد همچنين می‌آموزد كه چه شرايط يا موقعيت‌هایی برای وی فشارآور هستند.

۸. مهارت همدلی كردن (empathy):
اين مهارت عبارت است از فراگيری نحوه‌ی درك احساسات ديگران. در اين مهارت فرد می‌آموزد كه چگونه احساسات افراد ديگر را تحت شرايط مختلف درک كند، تفاوت‌های فردی را بپذيرد و روابط بين‌فردی خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.

۹. مهارت مقابله با هيجان‌ها (coping with emotions):
شناخت هيجان‌ها و تأثير آن‌ها بر رفتار. همچنين، فراگيری نحوه‌ی اداره‌ی هيجان‌های شديد و مشكل‌آفرين نظير خشم، مهارت مقابله با هيجان‌ها ناميده می‌شود.

۱۰. مهارت مقابله با استرس (coping with stress):
در اين مهارت افراد فرا می‌گيرند كه چگونه با فشارها و تنش‌های ناشی از زندگی امروزی و همچنين استرس‌های ديگر كنار بيايند.





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

شاه عباس از وزير خود پرسيد:"
امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"

 شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

دزدی ملایم!

در دوران دانشجویی، پنیرتان را از یخچال مشترک خوابگاه کش رفته اند؟ راستش را بگویید آن سال ها با دیدن شیشه مربای هویج متعلق به یکی از دانشجویان، بی آن که به او بگویید، کمی از آن را نخورده اید؟!

نه شما "دزد" بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال "پول" دیده بودید، آن را بر نمی داشتید و آن دانشجویان هم همین طور.

این، موضوعِ آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش می کند. او در تعدادی از یخچال های خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا 6 بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابه ها ظرف 72 ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچال ها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابه ها را برداشته و خورده بودند، به پول ها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پول ها را جمع کرد.

او آزمایش های بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سوال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد می گیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی می گیرند و می توانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخ های صحیح اش را می شمرد و به ممتحن اعلام می کرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» می گرفت.

فکر می کنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند ولی گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.

علت این است: انسان ها نسبت به "پول" حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به "پول" دیگران تعدی نمی کنند اما این حساسیت در قبال اشیاء دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر می شود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان "دزدی ملایم" گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود "پول" بگیرند، کمتر تقلب می کردند ولی وقتی قرار بود "ژتون" بگیرند بیشتر تقلب کردند و حال آن که می دانستند می توانند آن ژتون ها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.

پیشنهاد فردی:
به عنوان یک انسان درستکار، حواس تان به این باشد که ممکن است در قبال اموال غیر پولی دیگران، حساسیت کمتری داشته باشید و ناخودآگاه به حقوق آنها تعدی کنید.
مثلاً وقتی حواس رئیس تان نیست، ممکن نیست یواشکی از جیب اش 10 هزار تومان بردارید (اصلاً در شأن شما نیست و حتی فکر کردن به آن هم توهین آمیز است) اما بارها و بارها از تلفن اداره برای کار شخصی تان استفاده کرده اید در حالی که تلفن همراه تان روی میزتان قرار داشت. در واقع با این کار، از جیب مدیرتان حتی بیش از 10 هزار تومان نیز برای تلفن های شخصی تان برداشت کرده اید اما غیر مستقیم.

مثال های دیگر:
کارگری که پولی را مستقیم نمی دزدد ولی کم کاری می کند
مسافری که از پتوی مسافرتی  پرواز را درون کیفش می گذارد
ناشری که کتاب دیگران را بدون اجازه چاپ می کند
و ... دهها مثال دیگر.

پیشنهاد سازمانی:
به عنوان صاحب یک کار و کسب، فرهنگ سازمانی را طوری بچینید که مراقبت از اموال سازمان نیز همانند مراقبت های پولی به رسمیت شناخته شود. به یاد داشته باشید که بسیاری از انسان های درستکار و شریف، در برابر اموال دیگران به اندازه پول دیگران حساس نیستند.

کتاب نابخردی های پیش بینی پذیر ؛ نوشته دن آریلی





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

شش اشتیاقی که مهار زندگی ما را در دست دارند، و باید مدیریت شوند!

استیون هیز، روان‌درمانگر معروف اکت، در مقاله‌ی آخر خود به بررسی شش اشتیاق پنهان و اساسی می‌پردازد که ناآگاهانه زندگی ما را شکل می‌دهند. این اشتیاق‌ها، اگر به درستی مدیریت نشوند، می‌توانند منجر به رفتارهای خود-تخریبی، احساس تنهایی، و ناخشنودی شوند. مقاله استدلال می‌کند که راز داشتن یک زندگی بهتر، به جای سرکوب یا نادیده گرفتن این نیازها، شناخت این اشتیاق‌ها و یادگیری نحوه‌ی ارضای سالم و سازنده آنهاست. 
در ادامه ضمن معرفی شش اشتیاق پنهان معرفی‌شده، تبیین تکاملی هرکدام نیز عرضه می‌شود زیرا آشنایی با ریشه‌های زیستی این اشتیاق‌ها ما را در پذیرش و مدیریت آنها کمک می‌کند. اما چرا به مدیریت آنها نیاز داریم؟ درست همانگونه که به‌رغم ریشه‌های تکاملیِ قویِ ‌اشتیاق وافر به قند و چربی، نیازمند مدیریت آن هستیم باید این شش اشتیاق را نیز مدیریت کنیم.

۱. اشتیاق به تعلق، یعنی نیاز به پذیرفته شدن و ارتباط با دیگران، مکانیسم تکاملی قدرتمندی است که انسان‌ها را به جست‌وجوی پیوند اجتماعی و عضویت در گروه‌ها سوق می‌دهد، زیرا این امر در طول تاریخ تکامل ما برای بقا، تولیدمثل و موفقیت گونه ضروری بوده است. هیز می‌گوید به جای سرکوب این اشتیاق طبیعی از یکسو و اجازه دادن به آن در جهت غلبه‌ی کامل بر رفتارمان باید از خودِ کاذب دست برداریم. به جای ساختن شخصیتی ساختگی برای جلب تأیید، اصالت خود را بپذیریم و با آسیب‌پذیری‌های خود ارتباط برقرار کنیم. تعلق واقعی از اصالت ناشی می‌شود، نه تظاهر.

۲. اشتیاق به تشخیص موقعیت، یعنی نیاز به درک موقعیت خود در جهان و داشتن حس ثبات و کنترل، نیز یک سازوکار تکاملی است که به انسان‌ها کمک می‌کند تا محیط خود را درک کنند، عدم قطعیت را کاهش دهند، برای آینده برنامه‌ریزی کنند و احساس کنترل و تسلط داشته باشند، که همه اینها برای بقا و موفقیت در محیط‌های پیچیده و متغیر ضروری‌اند. اما عدم مدیریت این اشتیاق دردسرساز شده زیرا توجه ما را به نحوی مستمر به گذشته و آینده معطوف کرده است. چه کنیم؟ به زمان حال توجه کنیم و  به جای غرق شدن در گذشته یا نگرانی در مورد آینده، در لحظه‌ی حال حضور داشته باشیم.

۳. اشتیاق به احساس کردن، یعنی نیاز به تجربه طیف کاملی از احساسات، حتی احساسات ناخوشایند یک سازوکار تکاملی است که به انسان‌ها کمک می‌کند تا انگیزه پیدا کنند، با دیگران ارتباط برقرار کنند، از تجربه بیاموزند و زندگی را به طور کامل تجربه کنند. سرکوب احساسات، چه مثبت و چه منفی، می‌تواند توانایی ما برای انطباق، ارتباط و شکوفایی را محدود کند. معمولاً این اشتیاق را نادیده می‌گیریم و صرفاً خواهان تجربه‌های مثبت هستیم. راهکار؟ از احساسات خود فرار نکنیم؛ آنها را بپذیریم و به آنها گوش دهیم. احساسات، حتی احساسات دردناک، می‌توانند درس‌های ارزشمندی به ما بیاموزند و زندگی را غنی کنند.

۴. اشتیاق به انسجام فکری، یعنی نیاز به درک منطقی و سازمان‌یافته از جهان و تجربیات خود نیز یک سازوکار تکاملی است که به انسان‌ها کمک می‌کند تا جهان پیچیده را درک کنند، تصمیمات کارآمد بگیرند، استرس را کاهش دهند، دانش را منتقل کنند و حس هویت خود را شکل دهند. این توانایی‌ها برای بقا و موفقیت در محیط‌های اجتماعی و طبیعی پیچیده ضروری بوده‌اند. در این مورد چه کنیم؟ هیز پیشنهاد می‌دهد پیچیدگی را بپذیریم زیرا زندگی اغلب نامنظم و متناقض است. به جای تلاش برای تحمیل نظم و منطق مصنوعی، پیچیدگی را بپذیریم و یاد بگیریم که با ابهام زندگی کنیم!

۵. اشتیاق به معنا، یعنی نیاز به داشتن هدف و احساس ارزشمندی در زندگی، سازوکار تکاملی دیگری است که به انسان‌ها کمک می‌کند تا هدفمند شوند، انگیزه پیدا کنند، با رنج مقابله کنند، جوامع منسجم ایجاد کنند و سلامت روانی خود را حفظ کنند. این جنبه‌ها برای بقا، همکاری و شکوفایی در جوامع انسانی پیچیده حیاتی بوده‌اند. چگونه مدیریتش کنیم؟ توصیه هیز آن است که از تأیید خارجی رها شویم و به دنبال معنا در معیارهای اجتماعی مانند ثروت و مقام نباشیم زیرا معنای واقعی از درون نشأت می‌گیرد. باید ارزش‌های عمیق خود را پیدا کنیم و زندگی خود را در راستای آنها شکل دهیم.

۶. اشتیاق به توانش (برای رسیدن به هدف)، یعنی نیاز به احساس توانایی و مهارت در انجام کارها و تسلط بر چیزی نیز سازوکار تکاملی است که انسان‌ها را به یادگیری مهارت‌ها، بهبود عملکرد، کسب منابع و موقعیت اجتماعی، افزایش اعتماد به نفس و لذت بردن از پیشرفت سوق می‌دهد. این جنبه‌ها برای بقا، موفقیت و شکوفایی در طول تاریخ تکامل انسان حیاتی بوده‌اند. افراط در این اشتیاق منبع دردسرهای زیادی بوده است.
توصیه‌ی هیز برای مدیریت این اشتیاق آن است که فرایند را دوست داشته باشیم و بر موفقیت و نتیجه‌ی نهایی تمرکز نکنیم.

هادی صمدی





@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

⭕️ در یک سال اخیر امتیاز باهوش‌ترین مدل AI در آزمون‌های IQ از ۹۶ به ۱۳۶ رسیده است!

آینده از همیشه نزدیک تر است!




@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

اثر اسنوب در سازمان‌ها و راهبرد منابع انسانی برای مدیریت نقش‌های متمایز

حسن بودلایی

در محیط‌های کاری امروز، همه چیز فقط به حقوق و مزایا ختم نمی‌شود. خیلی از کارکنان، به‌ویژه در رده‌های میانی و عالی، بیش از آن‌که دنبال پول بیشتر باشند، به دنبال تمایز و حس ویژه بودن هستند. اینجا جایی است که پدیده‌ای به‌نام اثر اسنوب (Snob Effect) وارد بازی می‌شود.

اثر اسنوب به‌سادگی می‌گوید:
بعضی از افراد، زمانی به نقش‌ها، پروژه‌ها یا مزایای سازمانی علاقه‌مند می‌شوند که احساس کنند این فرصت‌ها فقط متعلق به گروهی خاص و محدود است. همین افراد اگر ببینند این موقعیت‌ها عمومی شده یا به همه اختصاص یافته، دیگر علاقه‌ای نشان نمی‌دهند.

اثر اسنوب و کارهای متمایز در سازمان.
اثر اسنوب بیش از همه در موقعیت‌ها و مشاغلی دیده می‌شود که ذاتاً کمیاب و نخبه‌گرا هستند؛
نقش‌هایی مثل:
• مشاوران عالی مدیرعامل
• مدیران پروژه‌های استراتژیک
• متخصصان کلیدی (در فناوری، تحلیل داده، حقوقی، توسعه کسب‌وکار)
• طراحان ارشد، مشاوران برند، مدیران خلاقیت
• اعضای باشگاه‌های استعدادهای درخشان یا نیروهای های‌پرفورمر (High Performer)

اینان شاغلان عرصه نقش‌های متمایز سازمانی‌اند، و خواسته یا ناخواسته از پدیده اثر اسنوب پیروی می‌کنند.

نشانه‌های اثر اسنوب در سازمان‌ها

۱. جذب شدن به پروژه‌های خاص و محدود
پروژه‌هایی که فقط یک حلقه محدود به آن دسترسی دارد، معمولاً انگیزه و انرژی بیشتری را در این افراد ایجاد می‌کند.

۲. حس افت تمایز با عمومی شدن فرصت‌ها
اگر سازمان پروژه‌های خاص یا مزایای ویژه را عمومی کند، افراد کلیدی احساس می‌کنند انگیزه‌شان کم شده.

۳. ایجاد باشگاه‌های غیررسمی
تشکیل حلقه‌های غیررسمی مثل گروه استعدادهای برتر، حلقه مشاوران ویژه یا تیم‌های ماموریت‌محور، نمونه‌های عینی از اثر اسنوب هستند.

چرا شناخت اثر اسنوب برای مدیران منابع انسانی حیاتی است؟
مدیران منابع انسانی اگر این پدیده را درک نکنند، ممکن است:

• با گسترش بی‌رویه امتیازات خاص، انگیزه نخبگان را از بین ببرند.
• یا با انحصاری نگه داشتن بیش از حد این امتیازات، احساس تبعیض و ناامیدی را در دیگر کارکنان گسترش دهند.

پس باید تعادل ایجاد کرد:
فرصت تجربه متمایز بودن را مدیریت کرد، نه این‌که آن را حذف یا رها کرد.

معرفی استراتژی کاربردی: "استراتژی اثر متمایز"
(‌Differentiation Effect Strategy)
هدف این استراتژی طراحی نظامی برای بهره‌گیری از اثر اسنوب به‌صورت مثبت است. این استراتژی می‌گوید:
"باید فرصت‌های متمایز و خاص را در سازمان به‌گونه‌ای مدیریت کنیم که:
هم نخبگان انگیزه و انرژی بگیرند،
هم کارکنان دیگر فرصت داشته باشند با تلاش و رشد، وارد این حلقه‌های متمایز شوند."

اجزای کلیدی استراتژی اثر متمایز

۱. حفظ فرصت‌های متمایز.
سازمان باید همواره تعدادی پروژه، سمت و امتیاز را به‌عنوان نماد تمایز حفظ کند.
۲. چرخش و دسترسی مشروط.
ایجاد نظام ارزیابی و شایستگی تا افراد توانمند بتوانند وارد حلقه‌های متمایز شوند.
۳. برندسازی نقش‌ها و پروژه‌ها.
موقعیت‌های خاص باید هویت مشخص، جذاب و پرستیژی داشته باشند و این پرستیژ به‌درستی به کارکنان معرفی شود.
۴. مراقبت از عدالت ادراکی.
سایر کارکنان باید مطمئن شوند که رسیدن به فرصت‌های خاص صرفاً بر اساس شایستگی است، نه تبعیض یا روابط.

نتیجه‌گیری:
اثر اسنوب، پدیده‌ای طبیعی در سازمان‌هاست و نادیده گرفتن آن می‌تواند بهره‌وری، انگیزه و سلامت روانی سازمان را تضعیف کند. مدیران منابع انسانی هوشمند باید این اثر را بشناسند و با طراحی استراتژی اثر متمایز، آن را به ابزاری در خدمت رشد و انگیزش سازمان تبدیل کنند.




@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

◀️ بهترین کشورهای جهان برای کار و زندگی







@honaremodiriat

Читать полностью…

هنر مدیریت

ده مهارت برتر برای موفقیت

مجمع جهانی اقتصاد یا همان WEF (World Economic Forum) با مطالعه و مصاحبه با ۳۵۰ مدیر ارشد ۹ صنعت در ۱۵ کشور توسعه یافته دنیا به نتایج جالبی درباره ۱۰ مهارت برتری که یک انسان برای موفقیت  به آن نیاز خواهد داشت، رسیده اند که در ادامه به آنها پرداخته می شود:

1.Complex Problem Solving

مهارت حل مساله
که در زندگی روزمره بسته به نوع مساله(ساده یا پیچیده)مورد نیاز است. گرچه طراحی و ساختار گرایی به روند حل مساله کمک می کند اما تصمیم گیری به موقع در موقعیت، موفقیت را بیشتر خواهد کرد که شامل: شناسایی مساله، ساختن تصویری واقعی از آن، پیدا کردن راه حل مناسب، تصمیم گیری، پیاده سازی و پایش بازخوردها می شود.

2. Critical Thinking

تفکر انتقادی که از ۲۵۰۰ سال پیش مطرح شده است. فرد با این نوع مهارت توانایی این را خواهد داشت که ارتباط منطقی بین ایده ها را بفهمد و قدرت تشخیص و ارزیابی را داشته باشد. همچنین ارتباط و اهمیت ایده ها را درک کرده و قدرت بیان عقاید و نظرات خود را داشته باشد. این مهارت باعث پیشرفت مهارت های زبانی، خلاقیت و... در فرد می شود.

3.Creativity & Innovation:

یا همان خلاقیت و نوآوری که احتمالا همه با آن آشنا باشند. خلاقیت و نوآوری در واقع تبدیل یک ایده یا تصویر جدید به یک واقعیت است. توانایی دیدن و درک جهان به روشی جدید برای پیدا کردن الگوهای مخفی و نادیده شده. البته خلاقیت و نوآوری دو روند دارد. تفکر و تولید.
اگر ایده یا تفکر جدید داشته باشید ولی نتوانید آن را عملی کنید می توان گفت خلاقیتی ندارید.

4.People Management

مدیریت افراد که اشاره به نقش پذیری به عنوان یک رویه در تربیت افراد یا انگیزه مند کردن آنها برای بهبود و اجرای بهتر است که سخت ترین و مهم ترین نقش در بحث های مدیریتی است.

5. Coordinating with Others

مهارت هماهنگ شدن با دیگران. این مهارت شامل توانایی سازماندهی کار خود و ارتباط دادن آن با دیگران و  توجه به فعالیت های مختلف به طور همزمان می باشد؛ البته با اولویت بندی و تفویض امور در صورت لزوم.

6. Emotional Intelligence:

هوش هیجانی. این مهارت اشاره به توانایی فرد برای کنترل احساسات و استفاده از آن برای بالا بردن قدرت تفکر دارد. افراد با هوش هیجانی بالا در تشکیل و حفظ روابط بین فردی و گروهی بهتر عمل می کنند.

7. Judgment & Decision Making

مهارت تصمیم گیری و قضاوت. در این مهارت فرد برای حل مشکلات از بین چند گزینه امکان پذیر، یک گزینه را انتخاب میکند. در این مهارت، ریسک پذیری و قبول آن از طرف فرد بسیار مهم است. این مهارت یک جزء کلیدی از مهارت های مدیریت محسوب می شود.

8. Service- Orientation Management:

مدیریت خدمت گرا که به توانایی و تمایل به پیش بینی، تشخیص و رفع نیاز دیگران گفته می شود. افراد دارای این مهارت در فراهم آوردن رضایتمندی افراد اطراف خود توانا هستند.

9. Negotiation

مذاکره روشی است که افراد آن را برای حل و فصل اختلافات به کار میگیرند.
در این روش افراد برای درک مساله و رسیدن به بهترین نتیجه ممکن تلاش می کنند.
در مذاکره افراد به دنبال منافع متقابل و حفظ یک رابطه کلیدی برای نتیجه ای موفقیت آمیز هستند.

10. Cognitive Flexibility

که از آن به انعطاف پذیری شناختی تعبیر می شود و عبارت است از توانایی ذهن برای سوئیچ بین تفکر در دو مفهوم متفاوت، یا به عبارتی تفکر در مورد مفاهیم متعدد به طور همزمان با در نظر گرفتن جنبه های مختلف فکری.





@honaremodiriat

Читать полностью…
Subscribe to a channel