4401
موژانم، قبلا فرفری بیاعصاب صدام میکردن، اینجا سیاره بنفش منه، سیارهای که شاهد قد کشیدنم بوده از هیژده سالگی تا امروز حضوری اتفاقی ۹ساله سند تلاشهاست در حضور شما قشنگا🌌
عاشق روزای قبل سفرم
از خود سفر بیشتر میچسبه این ذوقِ رفتن
از بار اولی که با قدیمیترین رفیق عمرم، شیرین، که حالا حتی از غریبهها هم غریبهتره، به تماشای "اژدها وارد میشود" نشستیم و من کراش عجیبی روی امیر جدیدی حس کردم، تا امروز دربهدر این کتاب بودم.
خوندم و حالا برام سواله ارزشش رو داشت؟ این همه سال جستجو؟ چه قلم عجیبی، چه داستان تاریکی، چه مغز بیپروایی که این کلمات رو گذاشت کنار هم
هرموقع براتون سوال شد که اکستون برمیگرده یا نه، یاد این جمله من بیفتید:
تمامِ مردان به درد نخور بدون شک برمیگردند، اما با یک مردِ خوب فقط یک شانس خواهید داشت
و تو شبیه هیچکدام از حرام زاده هایی که میشناختم نبودی، تو چند درجه ای از تمام آن بندگان خدا پیچیدهتر بودی فلذا روحت را مستقیم به شیطان فروخته بودی بدون واسطه و دلال. همین سبب شده بود توهم زرنگ بودن در ذهن نیمه رباتیک-نیمه انسانیت رنگ بگیرد و دیگران را هیچ بگماری. غافل شدی از اینکه معیار مقیاس "تعداد" است و اگر تنها در یک برهوت بی آب و علف بمانی، چیزی جز انقراض انتظارت را نمیکشد
Читать полностью…
هیچ عکسی، یادگاریای، متنی یا پیامی از تو باقی نمونده.
ته مونده خاطرههامم با مرور زمان کمرنگ میشن، اما هر روز روی زخم عمیق قلبم با ناخن خط میکشم تا هیچوقت خشک و قدیمی نشه.
میخوام تا همیشه یادم بدونه دریای حرومزادگی انسانها، ساحل نداره.
امروز بار دومه که برق میره.
صبح به جلسهام نرسیدم، چون برق نبود، نت نبود، نت خط رفته بود H+
بعدش به کار بانکیم نرسیدم، چون برق نداشتن
بعدش نتونستم ماشین رو تو پارکینگ بیارم، چون برق
نگران آمپولهای یخچالیام چون برق
الان هم واقعا از تلاش دست کشیدم و میخوام بخوابم.
این بود روز بسیار پروداکتیو من
فقط تو ۱ چیز عالی و بی رقیب باش
فقط زبانت
فقط مهارت سخنرانیت
فقط آشپزی
فقط رانندگی
فقط برنامهنویسی
فقط تمیزکاری
فقط ناخن کاری
فقط هرچیززززی
اما باید عالی و بی حرف و حدیث باشی تو همون یه چیز.
کافیه فقط تو یک چیز، کم رقیب باشی. اون یک چیز تورو خوشبخت میکنه. پیداش کن، تو وجودته
چرا به گرامافون بنفش ما به قدر کفایت، توجه نمیکنید؟
چنل موزیک خودمه و واقعا موزیکاش جای دیگه پیدا نمیشه
براتون گفتم فردای روزی که از ایران رفتم، بغل خونهم رو ایران موشک زد؟ :)))))))))
صبح رفتم تو تراس یه قهوه بزنم، روشن شم و برم دنیای آزاد رو کشف کنم، دیدم داره از پشت خونه یه مه غلیظ سیاه رنگ میاد، اینستا رو باز کردم دیدم بللله. بختم ...
حالا شاید یه روز تعریف کردم، چی شد برگشتم.
دارم از این تعطیلی استفاده میکنم برای خالی کردن گوگل درایوم
لذا سه روزه با دقت دارم غرق میشم تو دونه دونه خاطرات دوازده سال اخیر زندگیم
یه اسکرین شات میبینم، پرت میشم تو دوره کرونا، یه عکس از میز خونه دختر خالم میبینم، فحش میفرستم به دوری و کانادا، یه عکس از میز تولد یار سالهای دور پیدا میکنم و میگم کاش الان خوب باشه.
گوگل درایو تا الان ۱.۵ گیگ تمیز شده، روحم ۱۵۰ کیلو سنگین شده
غم اشکال مختلفی داره.
هرکی به نحوه خودش غمگینه.
بیاین گیر ندیم به آدما، ایرانی بودن خودش به قدر کافی سخت هست
سلام به مار کبری عزیزم
مادرتون مطلع هستن، هر شب پیش از خواب و هر صبح به محض بیدار شدن، دعای خیر بنده جهت مرگ و میر هرچه سریعتر پسرشون، در کائنات طنین میاندازد؟
لطفا مطلعشون کنید، به هر روی در ابر تورم به سر میبریم و لباس مشکی بسیار گرون شده.
یه روز تو ماه فقط میرم آرایشگاه
به خودم گیر نمیدم که بچه گشنه است، خونه کثیفه، کارهای شرکت رو هواست، فقط میرم به خودم میرسم. از سالن لیزر به ابرو کار، مژه کار، ناخن کار، آیس لته گران میخرم.
تنها چیزی که سرپا نگهم میداره گاهی همین ماهی یک روزه.
زنِ مستقل بودن میتونه تجربه خیلی خوشایندی باشه اگر به خودمون کمتر گیر بدیم
تو زخمهی ساز من و صدای آوازم بودی، خدا شاهده.
حالا چی؟ حالا حتی به چپمم نیستی.
حیف از اون همه عشق 💘
خوشگل بودن بدهکار نیستم، به هیچکس
موفق بودن بدهکار نیستم به والدینم
مفید بودن بدهکار نیستم به جامعهام
ولی پسر...
تو نمیدونی چه خونه و ماشین و سفرهایی به خودم بدهکارم. نمیدونی چند کیلو طلا و چند قیرآط الماس از خودم طلب دارم.
هیچکدوم این تلاشها واسه تحت تأثیر قرار دادن تو نیست، واسه اینهکه شبا اگه بدهکار باشم، خوابم نمیبره.
#واستا_پا_قولت
میدونی دلم میخواست کجا وایسم؟
جایی که الان مهران مدیری هست.
همون لبخند کمرنگ
همون اعتماد به نفس ناشی از انجام کار که ته چشماش لولو میزنه
همون کاریزما
همینکه همیشه چشمم به مچ دست چپش پرت میشه، ببینم کدوم ساعت از کلکسیون رو انتخاب کرده.
همون کارنامه پرکار
همون سکوت خبری در عین مشهور بودن
قلب، شرف، آبرو، تمام دستاوردهای دنیای مجازی و واقعیم رو میدم واسه آدمی که اونقدری که من دوسِت داشتم، دوسم داشته باشه.
ولی تو هیچوقت نفهمیدی من از چه عشق بزرگی حرف میزدم
گوش کنید. میارزه
دمتون گرم که همراه بودین. چقدر کیف داد، بعد یه مدت طولانی این حرف زدن
بوس به کلههاتون
و یادتون باشه فردا همیشه روز بهتریه
آره
برای احساساتم نسبت به چشم قشنگ، حلوا پختم تو این شب عزیز 🧚♀
اگر که حوصله کنی، بری از هفت سال پیش، موزیکها رو دونه دونه گوش کنی، هم متوجه شیفت شدن شخصیت ادمین میشی، هم اندازه سه روز بی وقفه موزیک داری.
پس این سری که تو جاده یا ترافیک بودی، بزن رو شافل، موزیکها رو تا ته برو. ضرر نمیکنی
تقریبا دوماه داره میشه که هر آخرهفته رو تو طبیعت میگذرونم، میل به الکلم صفره، حجم مصرف سیگار اومده پایین. فست فود میبینم حالم بد میشه، تو تایم ناهارم ویدیوهای انسان شناسی و فلسفه و زبان بدن میبینم. تو ماشین با خالطورترین موسیقیهای ممکن، بیتوجه به واکنش ماشینهای اطرافم قر میدم، دست خدا رو روی سرم حس میکنم. دارم برمیگردم به روزهای اوجم و اینبار دیگه قرار نیست به راحتی از آرامشم بگذرم. بیشتر مینویسم، کمتر حرف میزنم، از اونی که تو آینه میبینم ناراضیام، از اونی که نمیبینم راضیتر
دیدی شد؟
#backtomyprimera
مردها قبلا برای زن موردعلاقهشون تاج محل میساختن
الان قهر میکنن، چت رو دوطرفه پاک میکنن :))
دوره کارشناسی یه دوست صمیمی داشتم، واقعا هم دوسش داشتم، همه غلط کردنهای جوونیمون با هم بود، هرروز باید باهاش حرف میزدم تا صبحم شب میشد.
ولی تمام پیشرفتهای زندگیم از وقتی حاصل شد، که به دلایلی رابطهام باهاش تموم شد. دقیق که میشم میبینم طی اون چهار سال، شخصیتم رو تغییر داده بود، حتی مدل حرف زدنم، راه رفتنم شبیه اون شده بود. اون آدم بدی نبود، صرفا اهدافش و رفتارش مثل من نبود.
دوستان جوانترم بدانند، تاثیر رفیق از افیون بیشتره
نه قصد ازدواج دارم
نه پارتنرش رو دارم
نه موقعیتش رو
ولی از الان استرس دارم.
اگه روز عروسیم هم مجبور باشم استرس رسیدن کیک، رسیدن مهمونا، سرو شدن شام و غیره رو داشته باشم، چی؟
یعنی من در یکی از مهمترین روزهای زندگیمم قراره مسئولیت به دوش بکشم؟ اونجا هم باید من کنترلگر همه چیز باشم؟
پس اون شوهر در به درم چیکاره است؟
اگر نتونم یه پلنر خوب پیدا کنم چی؟
چه نعمت بزرگیه که فردا باید سر ساعت بلند شم چون برنامهای دارم، جایی برای رفتن، آدمهایی که روم حساب باز کردن.
حالا بشینم غر بزنم که چرا شنبه شد دوباره؟ همین شنبههای پشت سر هم نون تو سفرهم رو درآوردن. آدم که از ولی نعمتش انقدر بیزار نمیشه