1716
مبارزه با پانکردیسم ستیز با کُرد نیست بلکه عین کُرد بودن است. هیچ ملاحظه ای بالاتر از ایران نیست. ارتباط با ما @iranban_kordbot
پدران و مادرانی هستند که چون شیر از راهی که فرزندانشان برگزیدهاند دفاع میکنند؛ پدران و مادرانی که نه برای فرزندانشان زندگی از پیش تعیینشدهای نوشتند و نه شخصیتشان را در قالب خواستههای خود ریختند، بلکه راه را برای شکلگرفتن فردیتشان هموار کردند؛ مجال دادند که خودشان باشند، آزادانه بیندیشند و انتخاب کنند. از همین رو، دفاع امروز آنان، پیش از آنکه دفاع از یک ایدئولوژی باشد، دفاع از فردیت و حرمت انسانی فرزندانشان است؛ دفاع از حق آنان برای آنکه خودشان باشند، نه آن کسی که دیگران میخواستند باشند.
ملتی که چنین پدران و مادرانی دارد، ملتی است که هنوز معنای دشوار عشق و احترام به انسان حتی در فقدان را از یاد نبرده است. پدران و مادرانی که با وجود دلبستگی و مهر جانسوزشان به جگرگوشههای ازدسترفته، با وجود رنجی که گاه تابآوردنش تا مرز فروپاشی میکشاندشان، همچنان ایستادهاند تا از فردیت فرزندانشان دفاع کنند؛ زیرا میدانند انکار انتخاب و آرمان فرزند، تنها انکار یک خواست نیست، بلکه دستبردن در معنای زندگی اوست؛ گویی میخواهند انسانی را که بوده است، پس از مرگ نیز از او بگیرند.
برای این مردان و زنان دلسوخته، فرزند صرفاً گوشت و پوست و موضوع پیوندی غریزی نیست؛ او جهانی از معناست، جهانی از آرزوها، انتخابها و امیدهایی که او را به انسانی یگانه بدل کردهاند و حتی مرگش نیز به دیگران حق نمیدهد که معنای زندگیاش را مصادره کنند.
از همین روست که این پدران و مادران، در دل تروما و سوگ و با تمام داغی که بر جان دارند، همچنان حرمت فرزندانشان را پاس میدارند و اجازه نمیدهند خونشان از آرمانها، و نامشان از فردیتشان جدا شود.
زیرا اگر آن جهان معنایی مصادره یا به آن خدشه وارد شود، گویی یکبار دیگر جگرگوشهشان را از آنان گرفتهاند؛ با انکار آن کسی که بوده است.
پاسداری از حرمت انسانی که دیگر در میان ما نیست، اما زندگی و انتخابش همچنان بخشی از جهان زندگان است شاید اصیلترین و نجیبانهترین دفاع از فردیت و مالکیت باشد .
بازم پول به حساب ایرانشهری و پانترک واریز شد .
Читать полностью…
پس از تصرف ایران، ایرانیان وارد مرحله شورش شدند. این شورشها در ری، استخر، نیشابور و هرات رخ دادند و این خیزشها با سرکوب خونین پاسخ داده میشدند.
اما در سوی دیگر، عشایر ایران که در آن دوران «کرد» خوانده میشدند، به خدمت گروههای گوناگون اعراب فاتح درآمدند و بخشی از جهادگران راه اسلام شدند.
نتیجه:
- کردها: توسط اعراب کشتار نشدند.
- اعراب غیرمسلمان: دستکم چهار بار توسط اعراب مسلمان کشتار شدند.
- فارسها: دستکم دوازده بار توسط اعراب قتلعام شدند.
_کردها با اعراب همدست شدند
■□ شورشهای عصر خلافت عباسی و حکومتهای متقارن ایرانی
شورش ایرانیان و اعراب در قلمرو شرقی خلافت، به سقوط خلافت اموی و روی کار آمدن خلافت عباسی انجامید. اما عباسیان نیز بهزودی با شورشهای ایرانیان مواجه شدند.
این خیزشها همگی در نیمه شرقی ایران شکل گرفتند، بهاستثنای سه مورد: شورش راوندیه در کاشان، جنبش خرمیه در آذربایجان و شورشهای تبرستان.
در همه این موارد، کشتارها در میدانهای جنگ رخ میدادند و گزارشی از کشتار مردم عادی وجود ندارد؛ مگر در مورد کشتار مردم چالوس در تبرستان.
اما در دورهٔ حکومتهای متقارن ایرانی نیز تنها دو مورد کشتار گزارش شده است که هر دو به دست مرداویج گیلی و در نیمهٔ غربی ایران، یعنی همدان و دینور، رخ دادهاند. شاید کردها بتوانند دینور را نیز در شمار این موارد قرار دهند؛ بااینحال، دینور حتی امروزه نیز کردنشین نیست و در گزارشهای مربوط به آن دوره هم از مردم این منطقه بهعنوان کرد یاد نشده است.
- کشتار تبریها: یک مورد، در چالوس
- کشتار کردها: شاید بتوان به دینور اشاره کرد.
- کشتار فارسها: تنها میتوان به همدان اشاره کرد.
■□ ترکان و مغولان
ترکان و مغولان، اقوامی عشایری برخاسته از آسیای مرکزی بودند که تفاوت چندانی میان مردمان یکجانشینِ سرزمینهای تحت سلطهٔ خود و گوسفندانشان قائل نمیشدند. یورشهای آنان دگرگونی شگرفی در ساختار اجتماعی، اقتصادی و هویتی ایران پدید آورد.
دستکم دربارهٔ ترکان، بیشتر گزارشها به غارتگری مربوط میشود، نه کشتار. حتی در مواردی که کشتار مردم ثبت شده است، گزارشها عمدتاً از کشتار پراکندهٔ روستاییان حکایت دارند، نه قتلعام ساکنان یک شهر.
بااینحال، ازآنجاکه کردها مدعیاند مناطق کردنشینِ قلمرو مروانیان به دست سلجوقیان قتلعام شدهاند، این مورد را نیز به حساب آنان میگذاریم.
در سوی دیگر، ترکان اغوز در جریان جنگ با سلطان سنجر سلجوقی، در برخی شهرهای خراسان، از جمله باورد، نسا و بلخ، دست به قتل و غارت مردم زدند.
در حملهٔ مغول، مردم شهرهای شمال شرقی ایران، اعم از ترک و فارس، هدف کشتار قرار گرفتند. در این حملات، ساکنان بناکت، سمرقند، خوارزم، بلخ، مرو، هرات، نیشابور، آمل و ری بهطور گسترده قتلعام شدند. ترکان ساکن این شهرها نیز از کشتار مغولها در امان نماندند.
اما پس از رسیدن موج حملات مغول به غرب و جنوب ایران، از شدت کشتارها کاسته شد و حکام این مناطق نیز عموماً تسلیم شدند. دربارهٔ کردها نیز گزارشی از کشتار گسترده در دست نیست و بیشتر به غارت مناطق کردنشین اشاره شده است.
نکتهٔ قابلتأمل آن است که، همانند دورهٔ حملهٔ اعراب مسلمان که کردها به اعراب پیوستند، در جریان حملهٔ مغول نیز کردها با نهضتهای مقاومت علیه اشغالگران درگیر شدند و این بار هم، در کنار اشغالگران علیه ایرانیان جنگیدند!
در نتیجه:
- کشتار کردها: تنها اتباع مروانیان و هذبانیان در دورهٔ سلجوقی
- کشتار فارسها: دستکم ۱۱ مورد
- کشتار ترکان: چهار مورد، در سمرقند، مرو، بخارا و خوارزم
- کشتار تبریها: یک مورد، در آمل
_کردها با مغولان همدست شده و علیه جنبشهای محلی ضد اشغالگران جنگیدند
@iranban_kord
بیبیسی چرا اینجوری شده ؟
ده سال پیش که نگاه میکردم نسبت به اون دوران، تیپ و قیافه مجریها و دکور برنامه نسبتا قابل قبول و شیک بود الان پوستهای خراب، آرایشهای داغون، تیپ ترکیبی از دراویش قرن ششم، روشنفکران دهه ۵۰ و داعشیها ...
اگه چند تا تابلوی نقاشیخط و طرح ابروباد، با چاشنی کاشی فیروزهای به دکور اضافه کنن دیگه هویت بصری شبکه با هویت درونی منطبق میشه.
📸 به وجود چنین هم میهنانی افتخار میکنم ❤️
گروهی از کردهای کوچنشین (سکاها) از تنگه برینگ به قاره آمریکا وارد شدند و آلاسکا را بنیان گذاشتند.
کامنتهای کردها: اصلا ما کردها به بستنی یخی آلاسکا میگوییم!
_ بریتانیا واژهای کردی یعنی بری تنیا به معنی تنها و جدا افتاده است!
_ حتی سوئد و نروژ =نو + روژ و کردیه!
_تنگه کرچ در اوکراین واژهای کردیست به معنی جمع شدگی!
@iranban_kord
Aux proches, aux amis, aux compagnons familiers,
Aux hommes aux griffes acérées qui combattent,
Que le printemps soit béni, que le printemps soit béniiiiiii !
چند سال دیگه ژان که دزدکی با فرانسوا قرار گذاشته، میگه: از همون بهمنی میکشم که بابام تو پاریس روشن کرد.
@iranban_kord
در اینجا دیگر نیت توحدی به اوج میرسد و ماد و هخامنشی (این یکی برای پانکردهای تجزیهطلب غرب کشور هم قفل بود) و کیانی هم کرد معرفی شدند و جالب اینجاست کسی که نوشتههای مورخان غیرایرانی را نامعتبر میداند، باز آویزان محتوای یونانیان (و نه رومیان) میشود که سخن از کورش مادی و داریوش مادی گفتهاند.
البته که هخامنشیان پارسی وارث مادیان شدند و از نگاه یونانیان فرقی میان مادیان و پارسیان نبود و ایشان به یک زبان سخن میگفتند و از این روی در سالهای نخستین مواجهه هخامنشیان با یونانیان، ایشان را همان مادی میشمردند چون مادیان را از پیش میشناختند، اما چند پرسش جالب بروز میکند:
۱. چرا توحدی مورخان یونانی و رومی و ایرانی را عمداً انکار میکند و فقط به ترک و عرب افاقه میکند؟ شاید چون توحدی هنوز میپندارد که مردم ایران تحت تأثیر تفکرات پانایرانیستی با ترک و عرب دشمناند و پس به کرد امتیاز میدهند و البته اینکه توحدی بهصورت کلی به دنبال این است که زیر چتر پانایرانیسم، تمام محتوای تاریخی موجود را فاقد اعتبار اعلان کند و بگوید بیایید محتوای بیپایه مرا بخوانید.
۲. وقتی توحدی مورخان یونانی و رومی و ایرانی را نمیشناسد یا عمداً انکار میکند و فرق پیشدادیان و کیانیان را تشخیص نمیدهد و از روی معده خود اصفهان را پایتخت کیانیان معرفی میکند و این یعنی به اندازه یک دانشآموز دانش تاریخی ندارد، چرا کردها هنوز او را دانشمند میپندارند؟ بهویژه که تحصیلات او در حوزه الهیات و تخصص او نیز در حوزه شعر کرمانجی است نه تاریخ!
پاسخ روشن است! مهم نیست توحدی چه میگوید، چون توحدی بلندگوی هویت کرد در خراسان است، هرچه میگوید درست است چون اگر او نباشد، صدای قبیله ساکت میشود!
۳. همان مورخان یونانی و رومی که توحدی با اشاره به ایشان به کورش مادی و داریوش مادی ارجاع میدهد، چرا هیچ سخنی از کردهای مادی و پارتی و پارسی نگفتهاند؟ چرا زبان هخامنشیان را پارسی خواندهاند نه کردی؟ دقیقاً در کدام منبع تاریخی به کردهای مادی و پارتی و پارسی اشاره شده است؟ همه منابع یونانی و رومی و عربی و ترکی و فارسی و ارمنی و گرجی، بارها و بارها به عبارات آریایی، پارسی و ایرانی و زبان پارسی و... اشاره کردهاند، اما کدامشان تاریخ باستانی و اساطیری ایران را به کرد مربوط کردهاند؟
۴. آخرین پرسش این است که چرا در روایات کردی به هیچکدام از چیزهایی که توحدی میگوید اشاره نشده یا اگر شده به کرد مربوط نشده؟
🎥استاد کلیمالله توحدی: هخامنشیان کردهای ماد بودند. تاریخ ایران را یک ایرانی ننوشته، تاریخ ایران رو یا اعراب نوشتن که ایران رو اشغال کرده بودند یا ترکها که ما را کشتار کردن و رفتند. تاریخ ما را دشمنان ما نوشتهاند. من حالا میخواهم تاریخ خودمان را بنویسم از ماد، از کیانیان، از پهلوانان.
اول حکومت کیانیان بودن. مرکز کیانیان شهر اصفهان کنونی بود که وقتی کردهای پارتی به آنجا رفتند، دودمان جمشید کیانی که پارتاند وقتی به آنجا رفتند قلعهای ساختند بهش گفتند جی (اوسداد جَی را جه تلفظ میکند )
جه در کردی به معنای جا و مکان است. آنجا جا گرفتند!!! بعد چون تعداد اسب سواران زیاد شد سپاهیانش گفتند اسپهان، اسب سواران، اسپهان! بعد اسپهان را عربها با صاد نوشتن شد اصفهان! دیاکو تقریباً در زمان کیخسرو است که پادشاهی ماد در غرب درست میکند. کیانیان جلوتر بودند.
هخامنشیان کردهای ماد بودند. ایالت پارس سرزمین کردها بود، کردهای کیانی!
کورش مادی، داریوش مادی همه اینها در اسناد یونانیان، رومیان نوشته شده. من حالا میخواهم تاریخ خودمان را بنویسم از گرشاسپ یل، کیکاووس، از فریدون، از بچههای اینها، از کیومرث؟
@iranban_kord
خیلی دوست دارم روزی کتابی درباره تأثیر ساختاری و درازمدت اقوام کوچرو و حکومتهای برآمده از سنت بیابانگردی بر ایران پس از اسلام و تأثیراتی که نهتنها بر فرهنگ و هویت تاریخی، بلکه بر نظامهای شهری و قبیلهای، نظامی، اقتصادی و مفهوم و نهاد مالکیت خصوصی گذاشتن بنویسم .
نام این اثر سترگ رو میذارم :
«سایه سیاهچادرهای گسترده بر پهنهٔ زرین ایران که بوی پشم و خون و تاریخ میداد.»
البته این فصل اول کتاب نیست. مقدمه هم نیست ،فقط نام کتابه.
هم تباری کردها با کاوه آهنگر؛ روایتی مدرن از ناسیونالیسم کردی با پیشینهای صد ساله
اینکه دکتر سلطانی بر اساس روایت فردوسی میگوید مهرگان با پیروزی کاوه بر ضحاک مرتبط است و هرکس مهرگان را نفی کند مانند آن است که کاوه و نوروز را نفی کند، از آنجا مشکل دارد که پیشینۀ «خود فرزندِ کاوه پنداری» کردها یک روایت صدسالۀ ناسیونالیسم کردی در راستای استفاده از این اسطورۀ ایرانی است، وگرنه اصلا کردها چنین روایتی ندارند.
در شرفنامۀ بدلیسی بر اساس شاهنامۀ فردوسی (در دوره فردوسی کرد به معنای چوپان و عشایر بود) کرد از نسل ارمایل و گرمایل خوانده شده و به کاوه مربوط نیست! در کتاب مم و زین نوشته احمد خانی از نوروز یاد شده ولی مهرگان نه! و روایت کاوه و ضحاک به هیچ جشنی پیوند داده نمیشود.
خب باید به آقای سلطانی گفت روایت جعلی با قدمت صد سال که این حرفها را ندارد. بگذارید انکار کنند! چنانچه ناسیونالیستهای کردی نیز هستند که نوروز را روز عزای کردها میدانند چراکه فریدونِ فارس بر ضحاکِ کرد پیروز شد!
سپس باید از آقای سلطانی پرسید چرا جوامع زردشتی زیر تازشهای صفویه مهرگان را فراموش نکردند اما نویسندگان و شاعران کرد از برگزاری مهرگان در میان کردها به اندازه یک خط با چهار واژه ننوشتهاند؟!
آن هم درست در همان موقع که کردهای سنی، عثمانی را ترجیح دادند و در جنگ چالدران برای ترکهای عثمانی به دلیل سنی بودن شمشیر زدند، نه برای اتراک صفوی شیعه! و به تقلید از عثمانی که در دشمنی با صفویان نوروز را منع کردند، آنان نیز به نوروز پشت کردند؛ که در چند سال اخیر پ.ک.ک، این جشن ایرانی که حتی نام آن نیز فارسی است را در میان کردها زنده کرد و کردهای ایران به تقلید از ایشان این جشن را به فستیوال تجزیهطلبی تبدیل کردند!
مهرگان در کدام سند و مدرک، در کدام کتاب تاریخی و شعر و داستان، در میان کردها برگزار شده، وقتی ناصر رزازی اسطوره ایرانشهریها، نوروز را روز شکست کردها از فارسها معرفی و در ستیز با نوروز برای کردیزه کردن جشنهای سده و مهرگان؛ به دلیل کوچرو بودن و خالی بودن انبان جامعهاش از اسطوره و فلسفه و دانش، دست به دامن گوسفندان و بزهای آبستن کردستان میشود؟!
یا اگر خیلی علمی فکر کنید، طبق معمول پستان به تنور (کوره) کاوه آهنگر میچسبانید!
این جشنها در بستر ایرانی همگی در کنار هم بخشی از سنت ایرانی هستند ولی هنگامی که به نام کرد معرفی می شوند در ستیز با یکدیگر(سده و مهرگان علیه نوروز/کرد علیه فارس) و روایتهای ضد و نقیض(جشن یا عزا) تعریف شده و نفرتپراکنی علیه ایران، جنگ روانی و عقده قبیلهای ترویج میشود.
همه این تعدد روایات به دلیل نبودن پیشینه و ریشه برای این جشنهاست چرا که در جوامع قبیلهای که فاقد لایههای تاریخی انباشتهاند، اسطوره سیال میشود و میتواند هر روز شکل تازهای به خود بگیرد؛ چون هیچ نهادی وجود ندارد که روایت را ثابت نگه دارد.
دربارۀ سلطانی قضیه وقتی جالب میشود که ما با کردی منطقی طرف هستیم؛ چون میداند این جشن در میان مردمش هیچ پیشینهای ندارد و در مناطق مرکزی کشور برگزار میشود، برای اینکه نبود آن را توجیه کند یکمرتبه به یاد فارسها میافتد که: چهها که بر سر ما آوردند تا آن را فراموش کنیم!!!
(احتمالاً نسلکشیهای موهوم در دوران هخامنشیان که معلوم نیست چه ربطی به دوران اساطیری کاوه و فریدون دارد! )
در واقع ما با پدیدهای طرف هستیم که موضوع فراموش کردن مهرگان(که آنننققققدر فراموش کردهاند که حتی یک اشاره به نام مهرگان در ادبیات و فرهنگ عامه خود ندارند ولی بر اثر الهاماتی اکنون فهمیدهاند مهرگان کردی است) را تبدیل به مدرکی برای تایید نسلکشی و فشار بر خود کردهاند!
چون در ایران خار به انگشتشان نرفته، نبود حافظه را به سرکوب بیرونی نسبت میدهند تا بتوانند ادعای مالکیت را مشروع جلوه دهند.
ایشان نه تنها زاگرس را کرد معرفی نموده، بلکه میانرودان یا آنچه کردها در صد سال اخیر به تقلید از یونانیان آموختهاند: مزوپوتیا را نیز کرد معرفی میکنند تا خدایناکرده تمدن باستانی سومریان و قوم آشوری که همین صد سال پیش توسط کردها نسلکشی شدند، از نعمت کرد شدن محروم نمانند. هرچه باشد اربیل، زاخو، کرکوک، ماردین و... همگی نامهای آشوریاند که صاحبان اصلیشان در همین صد سال پیش توسط کردها کشتار شدهاند ولی آشوریان نباید از این کشتار مستند و دزدیدن سرزمین و شهرهای خود بگویند ولی کردها از کشتار در دوران کاوه آهنگر میگویند که در کمتر از صد سال اخیر تبدیل به نیای مشترک کردها شده که تازه ناسیونالیستهای کرد بر سر خائن بودن یا نبودن او هم اتفاق نظر ندارند!
این همان الگوی کلاسیک جوامع در حال ملتسازی از پایین است: تصاحب جغرافیای دیگران، سپس تصاحب اسطورههای دیگران، و در نهایت انکار وجود تاریخی صاحبان اصلی.
@iranban_kord
🎥 محمدعلی سلطانی، پژوهشگر حوزۀ ایلات و عشایر: جشن مهرگان جشن فراموششدۀ کردهاست، و شما نمیدانید با ما چه کردند که آن را فراموش کردیم!
@iranban_kord
خود کردهای ایراندوست میگن کرد تجزیهطلب ولی ایرانشهری میگه کردنما و کردستیز!
Читать полностью…
🎥نیچروان بارزانی : نیروهای کرد در شرق رفتارهای بسیار غیرمسئولانهای داشتند. آنها اقلیم را در معرض یک وضعیت بسیار وخیم قرار دادند. میتوانم بگویم، انتشار این خبر در شبکههای اجتماعی مبنی بر اینکه این نیروها وارد ایران میشوند، اقلیم را در معرض یک خطر بسیار بزرگ قرار داد. از آغاز جنگ (منظور جنگ آمریکا و ایران)، سیاست ما روشن بود. ما به طور مداوم با آقای قباد و آقای بافل در این زمینه هماهنگ بودیم. سیاست ما این بود که اقلیم نباید بخشی از این جنگ باشد. نباید هیچ نیروی مسلح در کردستان وجود داشته باشد که اقلیم را به عنوان یک مکان امن برای خود تلقی کند و از اقلیم به کشورهای همسایه تهدید وارد کند. این موضوع بر اساس قوانین بینالمللی، عرف و عادت و قانون اساسی عراق مجاز نیست. برخی از این افراد (منظور نیروهای کردستان شرقی) خود را قهرمان جنگ جلوه دادند، گویی از کردستان وارد ایران میشوند. ما میدانستیم که این کار امکانپذیر نیست. حزب دموکرات کردستان و اتحادیه میهنی کردستان از ابتدا موضع خود را روشن داشتند و نیروهای خود را به مرزها فرستادند و اجازه ندادند که از اقلیم هیچ اقدامی انجام شود. رئیس جمهور آمریکا حرفهای زیادی در مورد کردها گفت (منظور موضوع سلاحها)، اما ما نیازی به پاسخ دادن به آنها نداشتیم. ما نمیتوانیم هیچ مدلی را برای حل مسئله کردها به ترکیه یا ایران پیشنهاد دهیم، اما این مسئله انکار (وجود کردها) نباید به طور مداوم ادامه داشته باشد.»
در صفحه ۱۰۲ ماکسیم گورکی بودیم که یهو ساواک اومد تو مارو شکنجه داد 😂
Читать полностью…
اونا شاگردی کردها رو میکنن
پانبلوچ ،پانگیلک ،بخشی از قبیلهبازهای لر شاگرد مکتب پانکردها هستند
تیموریان و صفویان: امیر تیمور فاتح تاتار، به کشتار و خونریزی مشهور بود و در مسیر خود به سوی غرب ایران دست به کشتار مردم زد.
مهمترین کشتارهای او در ایران، کشتار مردم اصفهان است و باقی کشتارهای او در ایران شامل نظامیان دشمن و خاندانهای رقیب بود نه مردم عادی اما در مناطق غربیتر او صرفا در حسنکیفا دست به کشتار کردها و در ارزروم دست به کشتار ارمنیها زد اما در سوی دیگر صفویان قرار داشتند که به دنبال پاکسازی مذهبی بودند و کارنامه سیاهی از خود به جا گذاشتند و اتفاقا یکی از مهمترین موارد مورد تاکید کردها، همین دوره صفوی است.
درواقع کردها سنیکشیهای صفویه را به حساب کردکشی ایشان گذاشتهاند و این درحالیست که این کشتارها عموما در مناطق شهری صورت میگرفت، نه در روستاها و عشایر و از این رو قربانیان این سنیکشی هم نه کردهای سنی، بلکه آذریهای سنی تبریز و اردبیل و فارسهای سنی همدان، اصفهان، شیراز، کازرون، قیر و کارزین و لاغر(شهری بود در استان فارس که توسط شاه اسماعیل کامل نابود شد) و خنج و طبس و هرات بودند.
اساسا تا پیش از صفویه، بیشترین جمعیت ایران را مسلمان سنی و زردشتیها تشکیل میدادند اما کردها در این سنیکشیها متحمل هزینه جانی چندانی نشدند و باز هم فارسیزبانان و مسیحیان قفقاز مورد بیشترین کشتار قرار گرفتند.
صفویان در دوران شاه طهماسب دست از کشتار سنیها کشیده و به جان مسیحیان ارمنی و گرجی افتادند، شاه طهماسب به تنهایی چهار بار در گرجستان دست به قتل و غارت گرجیها زد. این روند در دوره شاه عباس اول به ارمنیها و زردشتیها نیز کشیده شد و شاه عباس 300 هزار ارمنی را در عملیاتی شبیه به آنچه ترکان جوان در 1915 با ارامنه انجام دادند، اما غیر عامدانه و با دستیاری کردها به کام مرگ فرستاد.
در دوران شاه عباس دوم نیز پای یهودیان به میان کشیده شد و ایشان نیز مانند زردشتیان میان مرگ یا شیعه شدن حق انتخاب داشتند و در نهایت شاه سلطان حسین بازمانده زردشتیان را نیز نابود کرد.
در تمام دوره صفوی، تنها یک بار شاهد کشتار کردها هستیم و آن نیز کشتار اهالی قلعه دیمدیم در ارومیه بود! همچنین صفویان دست به کشتار شیعیان گیلان و مازندران هم زدند که این روند با شاه اسماعیل آغاز شد و با شاه صفی به پایان رسید.
نتیجه:
کشتار کردها: 2 مورد در دو قلعه حسنکیفا و قلعه دیمدیم
کشتار گرجیها: دست کم 6 مورد که اوج آن در زمان شاه عباس بود و جمعیت گرجستان را به یک سوم کاهش داد.
کشتار ارمنیها: بصورت ممتد اما فقط در یک فقره 300 هزار ارمنی از بین رفتند.
کشتار فارسهای سنی: دست کم 10 مورد
کشتار آذریهای سنی: دست کم 2 مورد
کشتار فارسها و فارسیزبانان زردشتی و یهودی: طی دو مرحله جمعیت ایشان به حداقل کاهش یافت.
کشتار گیلانیها و مازندرانیهای شیعه: دست کم 3 مورد در دماوند و لشتنشا و لاهیجان و لاریجان
دوره افغان و افشار و زند و قاجار: در این دروه که بخش عمده حافظه تاریخی ایرانیان را تشکیل میدهد چندمورد کشتار ذکر شده است. افغانها که صفویه را ساقط کردند و این کار با همکاری اقلیتهای دینی به جان آمده از توحش صفویه صورت گرفت، با محاصره اصفهان بصورت غیرمستقیم مسبب مرگ و میر بسیاری از مردم اصفهان شدند اما نام این را نمیشود کشتار نهاد.
در حمله روسیه و عثمانی به ایران، عثمانیان در همدان، تبریز، ارومیه، مراغه و ایروان با مقاومت مردم مواجه شدند و دست به کشتار و قتلعام مردم زدند که دست کم در کشتار همدان نقش کردهای عثمانی مشهود است.
در حمله عثمانی، کردهای سنی ایران به سپاه عثمانی پیوستند اما در جنگی که بین سپاه افغان(سنی) با عثمانی(سنی) در گرفت، افغانها با به میان کشیدن سنی بودن هر دو سپاه، جنگ را اشتباه خواندند و کردهای ایران و عثمانی قانع شده و با ترک لشکر، این بار به عثمانی خیانت کردند و باعث شکست عثمانی شدند.
در دوران قاجار نیز کردها نه تنها کشتار نشدند بلکه این کردها بودند که در شورشهای شیخ عبیدالله و سمکو شکاک، مردم برخی شهرهای ایران را قتلعام کردند.
دوران مدرن
در تنشآمیز ترین دوران رابطه کردها با حکومت پهلوی که مربوط به حکومت چهل کیلومتری مهاباد بود نیز هیچ کشتاری اتفاق نیافتاد و به درخواست خود مردم مهاباد قازی محمد و برادرش اعدام شدند اما کردها سخن از نسلکشی مردم مهاباد میکنند!
در دوران جمهوری اسلامی با آنکه احزاب کومله و دموکرات در ابتدا از متحدان انقلابیون بودند بعدها با صدام متحد شدند و با وجود همراهی بخش قابل توجهی ازمردم با احزاب کرد ، کشتاری از مردم کرد صورت نگرفت و تنها کشتار توسط صدام با حمله شیمایی به شهر سردشت انجام شد.
همچنین کردهای اهل سنت جز در خیزش ژن ژیانی در هیچ موج اعتراضی حضور نداشتند و در دی ماه نیز صدا و سیما از مردم استان کردستان تشکر کرد.
@iranban_kord
📝 در ایران کدامیک بیشتر کشتار شدهاند؛ کردها یا فارسها؟
جریان کردیسم همواره در حال تبلیغ روایت کشتار و نسلکشی کردها در ایران است و مدعیست که کردها بهدلیل قرارگرفتن در مرزهای ایران و نداشتن کشوری مستقل، همواره در معرض کشتار و نسلکشی بودهاند. همچنین، از کوچکترین ستمهایی که حکومتهای گوناگون در حق کردها کردهاند، پروندهای حقوق بشری علیه ایران میسازد.
اما نکته جالب اینجاست که این جریان آنقدر در تاریخ ایران دستش خالی است که اعدامهای پس از سقوط جمهوری مهاباد که شمارشان کمتر از انگشتان دو دست بوده است را به عاشورای کردی تبدیل و از قتلعام کردها سخن میگوید. و در حالی که بدون یک قطره نفت ،گاز و یک یک دهم منابع معدنی کرمان، از گاز شهری و برق ملی و مالیات تهرانیها بهره میبرند و به لطف وجود دولت و کشوری به نام ایران از مشعشعات ترکیه در امان هستند و عبارت «سهم ما کردها از ایران فقط اعدام و کشتار بوده» به شعار این جریان تبدیل شده است.
اما بیایید ببینیم در ایران، بهراستی چه کسانی بیشترین کشتارها را متحمل شدهاند؟
طبیعتاً برای سنجش تاریخی، باید روایت را از دورهای آغاز کنیم که فارسیزبانان و کردها همزمان وجود داشتهاند. اصطلاح «کرد» کمتر از پانصد سال است که معنای قومی پیدا کرده و پیش از آن، به عشایر دامدار اطلاق میشده است. بنابراین، بررسی ما از دورهای آغاز میشود که واژه «کرد» حتی بهعنوان اصطلاحی برای یک صنف معیشتی و شیوه زندگی به کار میرفته و هنوز معنای هویت قومی امروزی را نداشته است.
ازآنجاکه روند شکلگیری کرد بهعنوان یک هویت قومی، حاصل تحولات دوره اسلامی است، نقطه آغاز این بررسی را حمله اعراب مسلمان به ایران قرار میدهیم.
■□ حمله اعراب مسلمان
هنگام حمله اعراب مسلمان به ایران، واژه «کرد» هنوز بار قومی امروزی را نداشت. بااینحال، ازآنجاکه در متون تاریخی به درگیری اعراب با کردان، به معنای عشایر، اشاره شده است، به این موضوع میپردازیم.
نخستین قربانیان حمله اعراب مسلمان به ایران، اعراب مشرک و مسیحی جنوب و غرب میانرودان بودند که در حیره، الیس، پیروزشاپور (انبار) و دومهالجندل به دست خالد بن ولید مخزومی کشتار شدند. خالد آنان را در کنار اسرای ایرانی قتلعام کرد و شهرهایشان را به آتش کشید.
مرحله بعدی، تسخیر مناطق غربی ایران، یعنی مناطقی بود که امروزه مناطق کردنشین به شمار میروند. در گزارشهای مورد استناد این روایت، اشارهای به کردان نشده است. البته در جنگهایی که در این مناطق رخ داد، سپاهیان حکومت مرکزی از نقاط مختلف کشور حضور داشتند و کشته شدند. در مقابل، مردم محلی و شهرهایشان، چه در میانرودان و چه در غرب فلات ایران، بدون جنگ تسلیم شدند و کشتاری نیز صورت نگرفت.
بدینترتیب، در مناطقی که امروزه کردها در آنها ساکناند، نه مقاومتی صورت گرفت و نه کشتاری رخ داد!
اما مرحله سوم، ادامه پیشروی در داخل ایران بود. در خوزستان، ایرانیان مقاومتی سنگین در برابر اعراب از خود نشان دادند و همین مقاومت به قتلعام مردم شوشتر انجامید؛ شهری که در آن زمان فارسزبانان و خوزیان در آن سکونت داشتند و امروزه فارسها و لرها در آن زندگی میکنند.
مقاومت خوزستان در حالی بود که اکراد خوزستان و فارس از پشت به هرمزان، حاکم خوزستان، حمله میکردند و هرمزان ناچار بود در دو جبهه بجنگد: یکی در برابر کردها و دیگری در برابر اعراب.
طنز ماجرا آنجاست که امروزه کردها مدعیاند سلمان فارسی و فارسها با کمک اعراب، سلسله کردی ساسانیان را نابود کردند!
این در حالی است که خیانت کردها (یعنی عشایر ایرانی یا همان فارسهای رمهگردان ) در تاریخ ثبت شده است و برای مثال، اگر جریانی به نام پانفارس وجود داشت، میتوانست با استناد به چنین رویدادهایی، بسیار منطقیتر کردها را به خیانت همیشگی به ایران متهم کند.
بااینحال، جریان ملیگرایی ایرانی، که کردها آن را «پانفارس» و «فاشیست» میخوانند، میراث تاریخی مادها تا ساسانیان را به کردها بخشیده است تا ایشان منت گذاشته و کمی احساس ایرانی بودن کنند؛ اما این بخشش از کیسه خلیفه، نه وفاداری کردها به ایران را به دست آورده و نه خودایرانیپنداری را.
مقاومت سنگین و طولانی دیگری نیز در برابر اشغالگری اعراب در پارس شکل گرفت که به کشتار مردم شهرهایی چون تُوَج (در استان بوشهر امروزی)، استخر و گوراردشیر انجامید .
شهرهای گور و استخر تا ۷ سال در برابر اعراب مقاومت کرد و سرانجام منطقه پارس پس از ۱۵ سال جنگ و ستیز با اعراب شکست خورد به اشغال اعراب متجاوز درآمد.
حمله اعراب در سیستان نیز در چند شهر به کشتار خونین مردم انجامید و همین کشتارها سرانجام سیستانیان را به تسلیم واداشت.
اما در سوی دیگر، آذربایجان و بخش اعظم منطقه پهله، بدون مقاومت محلی تسلیم شدند. کشتارهای بعدی در ری و سپس گرگان رخ داد.
@iranban_kord
اگه چه دی ماه نشون داد سرمایهگذاری کردها روی بلوچها در میدان راه به جایی نبرده اما نباید فراموش کرد به هر حال در این چهار سالی که کردها پس از خیزش ژن ژیانی روی بلوچها کار میکنن، روی عدهای تاثیر گذاشتن که در غالب اکانتهای مجازی فعالن.
بیشتر اکانتهای پانبلوچ اکس هم از سوی کردها یا بلوچهای پاکستان هدایت میشن.
تاریخ نشون داده کسانی که به ما خیانت نکردن باز هم خیانت نخواهند کرد و کسانی که همواره خیانت کردن باز هم خیانت خواهند کرد.
نه که ترامپ خیلی تو اسرائیل محبوبه به مردم اسرائیل پیام داده که به نتانیاهو رای بدن!
Читать полностью…
ابراز نگرانی خودم را از وضعیت فرانسه اعلام میکنم، ما به دقت تحولات این کشور را زیر نظر داریم .
Читать полностью…
🎥کلیمالله توحدی؛ نماینده تاریخنگاری محلی!
کلیمالله توحدی در ویدئوی جدیدی (ادامه همان ویدئوی قبلی) مدعی شده که: «تاریخ ایران را یک ایرانی هم ننوشته است؛ یا اعراب که ایران را اشغال کرده بودند نوشتهاند یا ترکانی که آمدند و ما را کشتار کردند و رفتند نوشتهاند. و من حالا میخواهم تاریخ خودمان را بنویسم! از ماد، از کیانیان، از پهلوانان.» و شگفت آنکه در این تاریخ راستین تمام سلسلهها، پادشاهان و شهرهای ایران کرد معرفی میشوند ،البته این مسئله چیزی نیست که فرقه ایرانشهری و پانایرانیست را برآشفته کند.
دانش توحدی از مکاتب تاریخنگاری و خود تاریخنگاری، به اندازه یک دانشآموز دبیرستانی بیعلاقه به تاریخ است و اگر امثال او میتوانند جولان بدهند به خاطر بیصاحب بودن رشته تاریخ، پولپاشی اقلیم کردستان در میان کرمانجهای خراسان، خیانت فرقه ایرانشهری و کاغذ یارانه دولتیست که صرف سیاه شدن توسط چنین ارجیفی میشود.
توحدی کتابهای تاریخی یونانیان و رومیان و ارمنیان را نمیشناسد بنابراین مستقیم به سراغ اعراب و البته ترکان میرود. این در حالی است که در همان دوره اسلامی هم اولاً شمار زیادی مورخ ایرانی هستند که به عربی و فارسی نوشتهاند، مانند طبری، دینوری، ثعالبی، بلعمی، حمزه اصفهانی، ابناسفندیار، حمدالله مستوفی، معینالدین نطنزی، انوشیروان خالد اصفهانی و...
دوم اینکه اتفاقاً تا دوره صفوی هیچ ترکی تاریخ ایران را ننوشته است و از دوره صفوی نیز انگشتشمار مورخان ترکی بودهاند که برعکس مورخان کرد، هم امانتداری محتوا را حفظ کردهاند و هم به مراتب علمیتر نوشتهاند و هم ایران را محترم شمردهاند؛ و این در حالی است که مورخان کرد سدههای پسین و دوره مدرن نسبت به مورخان عرب و ترک دوره اسلامی به مراتب غیرعلمیتر، دروغگوتر، تحریفگرتر و ایرانستیزتر هستند.
بله آقای توحدی، همان عرب و ترکی که میگویی، ایراندوستتر از تویی بودند که تاریخ ایران را به نام کرد میدزدی!
توحدی ضمن انکار شمار زیادی مورخین ایرانی، نمیداند که در کنار نوشتههای مورخان یونانی و رومی عصر باستان، ایرانیان هم تاریخ خود را در کتیبهها مینوشتند و هم اساطیر خود را در چارچوب متون مذهبی حفظ میکردند. همان اساطیری که حال آقای توحدی آنان را از نوشتههای همان مورخان عرب و ترک آموخته است و با انکار این مورخان، میخواهد روایت پانکردی خود را بر روی همین اساطیر بسازد!
تمام محتوای مربوط به ماد را یونانیان و آشوریان نوشتهاند نه ایرانیان! و تمام محتوای مربوط به کیانیان و... را هم (ساسانیان) نوشتهاند که در کتیبهها و کتابها صراحتاً خود را پارسی و زبان خود را پارسیگ عنوان کردهاند. بعد کسی که نوشتههای مورخان غیرایرانی را قبول ندارد و مورخان ایرانی را هم انکار میکند و میپندارد فقط خودش میتواند تاریخ ایران را بنویسد، ماد و پارت و پارس را کرد معرفی میکند!
او میگوید: «اولین حکومتی که تشکیل شد کیانیان بودند که مرکزشان اصفهان امروزی بود، وقتی کردهای پارت رفتند آنجا در زمان جمشید کیانی! قلعهای ساختند به نام جی که در کردی به معنی جا و مکان است! و چون تعداد سواران زیاد شد، نام آنجا را اسپاهان گفتند.»
مغزهای ایلیاتی سیاهچادر زده از این بازیهای زبانی زیاد دارند که در ایرانبان کرد برخی از ریشهشناسی هایشان که تحت الهامات ماورایی به آن رسیدهاند پرداخته شده است، براستی ایشان بر چه اساس میگوید پایتخت حکومت اساطیری کیانیان اصفهان بوده؟
متون اوستایی سخن از زاریاسپ (بلخ) میگویند، متون پارسی میانه نیز از بلخ نام میبرند و شاهنامه فردوسی و متون دوره اسلامی از آمل و تبرستان و بلخ گفتهاند!
توحدی چگونه به اصفهان رسیده؟ و چگونه جمشید پیشدادی را کیانی و کیانیان در دوران اساطیری را را کردهای پارتی(اشکانیان) محسوب کرده است؟؟؟؟
نام گَی که معرب آن جی میباشد متعلق به دوره ساسانی است؛ چگونه به کیانیان مربوط شده و تلفظ عربی آن به واژه فارسی «جا» که در کرمانجی به «جه» تبدیل شده است ربط داده میشود؟ گویا توحدی تبار عربی کردها را جدی فرض کرده که البته غیر جدی هم نیست اما اگر چنین است پارتیان مادها و پارسیها عرب نیستند و نمیتوانند یک نام عربی بر شهر خود در داخل مرزهای ایرانشهر بگذارند.
همین پاراگراف نشان میدهد که توحدی حتی قادر به تفکیک پیشدادیان و کیانیان نیست و هیچ شناختی هم از تاریخ اصفهان ندارد!
او ادامه میدهد: «دیاکو تقریباً در زمان کیخسرو، پادشاهی مادی را در غرب درست کرد؛ هخامنشیان خودشان کردهای ماد بودند و ایالت پارس سرزمین کردهای کیانی بود مانند کورش مادی و داریوش مادی! همه اینها در اسناد یونانیان و رومیان نوشته شده.»
🎥ایرانیها خطاب به اونایی که تا دیروز به ملیگرایان میگفتن فاشیست و الان طرفدار خشایارشا شدن:
#میم
@iranban_kord
این سخنان نشان میدهد آنها همیشه راهشان را ناخودآگاه و خودآگاه به سوی نفرت از فارسها باز میکنند چون برای این نفرت دلایلی وجود ندارد، درمانی هم موجود نیست .
مکانیسم چنین است: مهرگان ایرانی است و تنها در شهرهای مرکزی توسط زردشتیان و ملیگرایان ایرانی جشن گرفته میشود ← پس این جشن را به بهانۀ گردشگری در غار کرفتو برگزار میکنیم ← مهرگان جشن کردی و میترایی است حتی آن را در غار برگزار کردیم ← چرا تا کنون برگزار نکردیم؟ چون فارسها در دوران باستان ما را کشتار کردند و این جشن را دزدیدند ← اکنون هزاران رقاصه به دور آتش کردی میرقصند ← هیچ جای ایران جشن مهرگان را با این شکوه و جمعیت برگزار نمیکنند پس مهرگان کردی است!!!
این الگو اسطورهسازی قبیلهای است که در آن فقدان حافظه با تولید دشمن جبران میشود.
اما نکتۀ مهمی که نباید فراموش کرد آن است که ملیگرایان و در کل ایرانیان نباید از برگزاری این جشنها در میان کردها خوشحال شوند؛ چون این جشنها نه به عنوان جشن ایرانی، بلکه جشن کردی مصادره میشود و آن را به خدمت ملتسازی کردی درمیآورند.
این چند روز که فحاشیهای شنیع کردها به فارسیزبانان و ایران زیر پستهای برگزاری مهرگان در غار کرفتو نشان داد که ایشان حتی وقتی که همانگونه که ایرانشهریها دوست دارند خود را صاحب ایران معرفی میکنند اما همزمان میگفتند ربطی به ایران و فارس ندارند، ثابت میکند که یک عنصر قبیلهای همه چیز را برای غارت کردن و تصاحب کردن میخواهد و نه برای احساس تعلق به آن.
و اگر ملیگرایان ایرانی تمام اساطیر و اسطورهها و تاریخ باستانی را یکجا کردی کنند باز هم نمیتوانند آنها را ایرانی کنند؛ چنانکه همۀ این کارها را نیز کردهاند و از این حراجها و بیغیرتیها طرفی نبستهاند (برای هزارمین بار: ماد میان ری، همدان و اصفهان است و ربطی به آشورنشینان ندارد).
در جوامع قبیلهای در حال ملتسازی، تعلق نه از راه مشارکت در میراث مشترک بلکه از راه تصاحب و انحصار تعریف میشود؛ و تا زمانی که این منطق تغییر نکند، واگذاری اسطوره و جشن تنها سوخت بیشتری برای پروژۀ تمایز و جدایی فراهم میکند.
🔥درباره جشن مهرگان
📝میتراییسم آیینی جعلی برای ایرانی زدایی از کردها
■□مهملات قطب الدین درباره آیین میترائیسم کردی در حضور مقامات کشوری و لشکری: کردها میگویند کر داوود دورت ،یعنی خط داوود دورت و سپس از آیین ایزدی ها مایه میگذارد !
■□قطب الدین صادقی از فیلمسازان رانتی و کرد باستانشناس شده و میگوید: جشن مهرگان ۵۰۰۰ سال قدمت دارد دو سه هزار سال قبل از زرتشت و این غار کرفتو در سقز یکی از مهرابه های آیین مهر بوده و تفکر مردم کرد ریشه در این آیین دارد، ساسانی ها که زرتشتی بودند نام کرفتو را روی این مهرابه گذاشتند که به معنی نجس است چرا که مردم کرد آیین زرتشتی را قبول نکردند !!!
■□کرد عراقی :جشنهای اسلامی به ما مربوط نیست، نوروز، مهرجان(مهرگان) و سده جشنهای کُردی هستند.
@iranban_kord
🎥 محمدعلی سلطانی، پژوهشگر حوزۀ ایلات و عشایر: جشن مهرگان جشن فراموششدۀ کردهاست، و شما نمیدانید با ما چه کردند (فارسها) که آن را فراموش کردیم!
جشن مهرگان در شهرهای مرکزی و در میان جوامع زردشتی برگزار میشود، نه کردهای سنی که به دلیل تعصبات اسلامی تا چند سال پیش شب نوروز آب در اجاقها میریختند تا با یکی از نمادهای دین زردشتی و فرهنگ ایران باستان، یعنی آتش، بستیزند.
سفرنامهنویسان و کاتبان از شکوه برگزاری جشن مهرگان در اصفهان، پایتخت صفویان، در میان ایرانیان، چه مسلمان و چه زردشتی و چه ترک و چه فارس نوشتهاند؛ اما به مرور صفویان این جشن را ممنوع و متروک کردند. با اینحال زردشتیان و طی سالهای اخیر ملیگرایان هنوز هم مهرگان را جشن میگیرند.
مهرگان حتی در دربار خلافت عرب عباسی و ترک های غزنوی و سلجوقی هم برگزار میشد اما هیچ کجا به برگزاری این جشن ایرانی در میان کردها و حکومتهای کردی اشاره نشده است. با اینحال اعراب و اتراک آنقدر شخصیت دارند که نگویند مهرگان ترکی یا عربی است. اعراب آنقدر تحت تاثیر این جشن بودهاند که در زبانشان به فستیوال مهرجان می گویند اما کردها به جز واژگان ساختگی جدید، چه واژه ای داشتهاند که به برگزاری این جشن در میان ایشان اشاره کرده باشد؟
این تداوم در میان زردشتیان نشاندهندۀ وجود حافظۀ فرهنگی زنده و نهادینهشده است، حافظهای که در میان کردها غایب است و جای خود را به جعل روایی و ادعای مالکیت ناگهانی میدهد.
وقتی با بودجههای دولتی مهرگان هدف تصاحب و تملک کردها در راستای ملتسازی کردی قرار میگیرد :
استانداری کردستان برای دومین سال جشن مهرگان را در غار کرفتو برگزار کرده است، ظاهر امر مبارک است اما چند سالیست که کردها فکر میکنند میترائیسم (که اساساً در رم بود) آیینی کهنتر از زردشتی است و همزمان با آنکه زردشت را نیز کرد میدانند اما او را خائن شمرده و راهشان را به سمت میترائیسم کج کردهاند.
از آنجا که مراسم مربوط به میترائیسم در غارها انجام میشده، کردها نیز غار کرفتو را پیدا کردهاند و چون با اندک تشابهی همه چیز در مغز ایشان به هم مربوط میشود، جشن مهرگان را به میترائیسم و سپس غار کرفتو ربط دادهاند. این دقیقاً مکانیسم اسطورهسازی جوامع قبیلهای در مرحلۀ گذار به ملتسازی است: یافتن یک مکان طبیعی، الصاق یک روایت بیرونی به آن، و سپس اعلام مالکیت انحصاری بر کل مجموعه.
در جوامع قبیلهای که فاقد نهادهای تاریخی پایدارند، اسطوره نه بهعنوان میراث مشترک، بلکه بهعنوان ابزار تملک و تمایز عمل میکند. اما جالب این است که اصلا مهرگان در میان کردها وجود ندارد و در اینجا مستقیم با تصاحب مواجه هستیم!
همانگونه که یکمرتبه با پروپاگاندای تبلیغاتی کردها مدعی شدند چون هیچکس از یک ماه پیش تا یک ماه پس از نوروز دور آتش و با صدای گوشخراش ارگ یاماها و ترانههای سخیف جنسی نرقصیده، پس نوروز مال ماست و مردم ایران هم پذیرفتند؛ و در حالی که کردها زیر پرچم کردستان میرقصیدند، تصور میکردند ایران باستان در غرب کشور زنده شده است؛ اکنون همان برنامه را دربارۀ مهرگان دارند و بعید نیست چندی دیگر در خماری متوهمان ایرانشهری و پانایرانیست همین معامله را با سایر جشنهای ایران باستان مانند تیرگان و دیگان و سپندارمذگان و... نیز انجام دهند. چنانکه کردهای خراسان مدعی شدند جشن سده که در خراسان و یزد و اصفهان و کرمان توسط جوامع زردشتی و حتی مسلمان برگزار میشود یک جشن کردستانی است!
کردها در هر نقطه از ایران که باشند همین رویه را دنبال میکنند و نبود صدای مخالف در میان کردها چنین روشی را صدای همه آنان نمایش میدهد.
با توجه به اینکه حتی کردهای ایرانگرا نیز در همین چارچوب فکر میکنند به نظر نمیرسد ایجاد چنین تصوری از کردها اشتباه باشد. هر چند چنین تصویری در یک جامعه منطقی ایجاد میشود نه جامعه ایران که جریان ملیگرای آن توسط ایرانشهریها به گروگان گرفته شده و توهمی به نام کرد اصیل ایرانی را در مغز مردم فروکردهاند. توهمی که به اندازه یک سراب در کویر لوت حقیقت دارد.
باری اگر در زنجان جشن تیرگان برگزار میشود، آذریها خود را در یک «کلِ» ایرانی تعریف میکنند؛ اما درباره کردها وضعیت متفاوت است، ایشان فوراً آن جشن را کردستانی معرفی میکنند. این تفاوت بنیادین میان گروههایی است که هویت خود را درون یک کل تمدنی تعریف میکنند و گروههایی که هویت را تنها از راه تمایز و تصاحب تعریف میکنند. در جوامع قبیلهای در حال ملتسازی، اسطوره و جشن، نه پیوند دهنده بلکه سلاح تمایز و مرزسازیاند.
@iranban_kord
آنها میتوانند با یک گوشی آیفون و مقداری رقاصی زنان کرد، بلاگرهای لر و لک را بخرند تا تبلیغ کردیاتی کنند و دامنه نفوذ کردها را تا خلیج فارس بکشند.
پس از همکاری و همراهیهای دولت اقلیم در جنگ، اینگونه به نظر میرسد که رسماً کلید طلایی نفوذ به لرستان و حاشیه خلیج فارس را به ایشان دادهاند و در چند ماه اخیر پروپاگاندای عظیمی از سوی کردها، آزادانه و بدون هیچ محدودیتی برای کردیزه کردن و حتی دشمن کردن لرها و لکها با فارسیزبانان در جریان است تا نیروهای ملی این تیرههای ایرانی که از درخشانترین بخش جریان ایرانگرا هستند، با نفرت و تجزیهطلبی آلوده و از کار بیفتند و اینگونه از گردونه خارج شوند، چیزی که به سود همه ،جز جریان ایرانگراست.
ناگفته نماند نیچروان بارزانی در این گفتگو روی نقطه جالبی انگشت گذاشته است؛ آنجا که کردهای به قولش شرق کردستان خود را قهرمان جلوه میدادند. تاریخ کردها پر از اینگونه جوگیریها بوده است.
اما نیچروان بارزانی طوری از اینکه «ما به کردها اجازه حمله ندادیم» سخن میگوید که گویی فراموش کرده در اقلیم تحت نظارت خودش حتی اختیار درختهای سرزمینشان را ندارند؛ ترکیه روز روشنتر مردم کرد را از خانه و باغات خود آواره میکند، آنها را کتک میزند، زنان را بازرسی بدنی و بازداشت میکند و بیش از ۱۵۰ پایگاه نظامی دارد. جلوگیری دولت اقلیم از حمله کردها به ایران نیز نه به دلیل قدرت خودشان یا فشار جمهوری اسلامی، بلکه به خاطر گزارش ایشان به ارباب اردوغان و درخواست خلیفه استانبول از ترامپ بود و اگر اردوغان و ترامپ میخواستند، ایشان کارهای نبودند؛ چنانکه امروز با وجود فشارهای جمهوری اسلامی برای دور کردن کردهای کومله و دموکرات از مرزها، آنها کماکان حضور دارند و منتظر فرصت دوبارهای از سوی آمریکا و اسرائیل هستند.
در پایان این پرسش بروز میکند که این سخنان برای این است که اگر در جنگ آینده بار دیگر آمریکا و اسرائیل در صدد استفاده از احزاب کرد ایران باشند دولت اقلیم را بیتقصیر نشان دهد تا آتش جنگ دامنگیر زیرساختهای کردستان نشود و یا نه ؛ این سخنان به دلیل بلاموضوع شدن نقشه حمله گروههای کرد از غرب است که او با آسودگی خاطر به احزاب کرد ایران حملات لفظی میکند و حتی به تمسخر میکشاند.
@iranban_kord
🎥نیچروان بارزانی : نیروهای روژهلات (شرق کردستان /مناطق کردنشین ایران ) رفتار غیرمسسولانهای داشتند ،برخی از این افراد خود را قهرمان جنگ جلوه دادند، گویی از کردستان وارد ایران میشوند. ما میدانستیم که این کار امکانپذیر نیست.
@iranban_kord
اتفاقاً MMA یکی از آخرین سنگرهای حقیقت بیولوژیکه که هنوز پای چپهای پروگرسیو و لابی رنگینکمانی بهش نرسیده که یه مرد ریشدار یهو از خواب بیدار بشه، بگه «من زنم»، بره تو قفس با یه زن واقعی روبهرو بشه و با یه ضربه جمجمهش رو بترکونه و بعد هم مدال قهرمانی رو به نام «زن ترنس» ببره خونه.
Читать полностью…