4230
اینستاگرام: https://instagram.com/jamemodern?igshid=YmMyMTA2M2Y= شنيده نشدن دليلى براى ساكت ماندن نيست..... ويكتور هوگو @jamemodern ادمین @sammer_y ====== ما درگير جامعه مريضى هستيم كه تك تكمون عضوش هستيم
عمری دگر بباید بعد از فراق ما را
کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری...
✅ @jamemodern
امروز
حرفی ندارم
که حالِ این روزها رو
خرابتر نکنه.
فقط اومدم
یادآوری کنم
این خستگی
مالِ همهمونه...
اگه اینترنتی هم نبود ما هستیم وامید هست وخشم هم هست و …
مراقب خودتون باشین⚜️
✅@jamemodern
دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن و دینی که نتواند پاسخگوی نیازهای زندگی زمانهی خود باشد حق طبیعی آن حذف از صحنهی زندگی است. اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره جزو اغوای دینی است و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق، چیز دیگری نیست. به عبارت دیگر، دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هر کس باید به عقل خود پناه ببرد ...
دین درمحدوده عقل تنها
#کانت
✅@jamemodern
حرفی که شما میزنید برایتان مفت تمام میشود، پولی که بابت آن نمیدهید.
مرحوم 'حاج حسینآقا ملک' سمعک داشت. در آن روزگار هنوز باتری سمعک همهجاگیر نشده بود و کم بود و از خارج میآوردند. در مجلس مردم به حرف زدن میافتادند او آهسته ماسورهی سمعک خود را میبست. این تعبیه را مخصوصا در شبهای شعر آخر هفته که در باغ باصفای او.. تشکیل میشد به کار میبست.
موقعی که شعرا شعر میخواندند سمعک را میبست و وقتی مرضیه غزلی را به آواز میخواند، آنرا باز میکرد و بهدقت گوش میداد.
شعرا که متوجه این لطیفه شده بودند، بعضی گله کردند که حاجی به سخنان ما اعتنا نمیکند. حاجی میگفت:
- آخر، حرفی که شما میزنید برایتان مفت تمام میشود، پولی که بابت آن نمیدهید! اما باتری سمعک من که تمام شود، باید لیره دانهای ۱۴ تومان بخرم و بفرستم تا بعد از یک ماه یک دانه از آن برایم بیاورند. گفتن برای شما ارزان تمام میشود، ولی شنیدن برای من گران تمام میشود.
حاجی فقط صدای آن خواننده را گوش میکرد...
#محمدابراهیم_باستانی
✅@jamemodern
بنویسید آنان که زنده ماندند هم مرده بودند
نگاه کردیم و ذره ذره تمام شدیم
✅@jamemodern
دلم رخ دادنِ اتفاقیرو میخواد
که حس کنم زندگی هنوز ارزششرو داره...
«ما» بدونِ خیلیهامون برگشتیم..
✅@jamemodern
چه جورها
که کشیدند بلبلان از "دی"
به بویِ آن که دگرنو بهار بازآید.
#حافظ
✅@jamemodern
خرابوم کردی……🖤
پنج شنبه برای شادی روح امواتتون
این موزیک و گوش کنید…..!
————-
✅ @jamemodern
هیچکس تو تاریخ،قد ما
واسه یه ذره زندگی انقدر نمرده
✅@jamemodern
تلخی امروز سنگینتر از هر روز است:
اعتراض
دیگر برای بهتر شدن نیست؛
برای زنده ماندن است.
این فشار
بر شانههای نسلی سنگینی میکند
که غمی به وسعت تاریخ در خود دارد؛
نسلی که رؤیایی نداشت
جز
زندگی
✅@jamemodern!
انگار از هر چیزی
یه ته مونده ای ازم مونده
از صبرم
حوصلهام
ذوقم
انگیزهام
توانم...
بخواب آروم ای لاله ی پرپر
رفتنت سوگ هزاران عاشق
وای ازین درد وای به روز ما نیمه جان ها
آه ازاین بغض مداوم
آه ازین ویرانی….
من اون سقفم که آواره
مناون بغضم که دنبال عزیزش داره میگرده
✅@jamemodern
بعد از یک مصیبت بزرگ و ترومای جمعی،
سوگواریِ یک ملت شبیه گریهی یک نفر نیست؛
شبیه نفسنفس زدنِ شهریست که مدتی زیر آب بوده و تازه سرش را بالا آورده.
مردمِ یک کشور باید اول حقِ غمگین بودن را به خودشان برگردانند.
نه قوی بودن، نه فراموش کردن، نه «زندگی باید ادامه داشته باشد».
اول بپذیرند که چیزی شکسته؛
و هر شکستی، صدای خودش را میخواهد.
سوگواریِ جمعی با نام بردن از درد شروع میشود.
با گفتنِ آنچه اتفاق افتاده،
با روایت کردن، با شهادت دادن،
با اینکه اجازه بدهند خاطرهها گفته شوند
نه دفن.
یک ملت باید گریه را عمومی کند.
نه پشت درهای بسته،
نه در دلِ شب و تنهایی.
در شعرها، در موسیقی،
در سکوتهای همزمان.
وقتی هزاران نفر همزمان سکوت میکنند،
آن سکوت خودش یک عزاداریست.
بعد نوبت سوگواری برای نرفتههاست؛
برای آنهایی که هنوز زندهاند
اما دیگر آن آدمِ قبل نیستند.
برای اعتماد از دسترفته،
برای امنیتِ گمشده
ملتها باید بفهمند که سوگواری فقط برای مردهها نیست؛
برای رویاهای زخمی هم هست.
سوگواریِ سالم، مردم را به هم نزدیک میکند.
نه با شعار،
بلکه با شنیدن.
با اینکه دردِ هم را قطع نکنند،
مقایسه نکنند،
نگویند «بدترش هم هست».
فقط بگویند:
«میفهممت. حق داری.»
و مهمترین بخشش این است:
سوگواریِ جمعی عجله ندارد.
هیچ ملتی با فشار دادنِ زخم، درمان نشده.
باید زمان داد.
باید اجازه داد خشم بیاید، غم بیاید، کرختی بیاید.
همهشان بخشی از راهاند.
آخرِ سوگواری، الزاماً آرامش نیست؛
معناست.
جایی که مردم بفهمند چرا این درد را از سر گذراندند
و قرار است با آن چه کار کنند.
ملتی که درست سوگواری میکند،
درد را به نفرتِ کور تبدیل نمیکند،
بلکه به حافظه،
به آگاهی،
و در نهایت به تغییر.
و اینطور است که
از دلِ عزاداری،
امکانِ دوباره ایستادن
متولد میشود.
ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدمهای بسیاری را به گریه می اندازد
اینک نگاه کن که نگویی: ندیدهام!
در کار ظلم بستنِ چشم و زبان یکیست
#حسین_جنتی
✅@jamemodern
هیچ کس از فاسد حمایت نمیکند، جز فاسد!
هیچ کس از ظالم دفاع نمیکند، جز ظالمین!
هیچ کس از آزادی دفاع نمیکند، جز آزاد اندیشان!
و در این میان هرکسی میداند کجای این داستان قراردارد.
✅@jamemodern
معاون وزیر بهداشت خبر داد:
جان باختن نزدیک به ۱۰۰ دانشجو در حوادث اخیر
۹ دانشجوی علوم پزشکی در بازداشت هستند
✅@jamemodern
تو تنها آرامشخاطر منی!
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی؛
با اینحال
وقتی راه میروم، تو به من نزدیکی،
وقتی کار میکنم، تو با من سخن میگویی و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد، حضور تو در کنارم تجلی مییابد⚜️
✅@jamemodern
ارائهدهندگان خدمات اینترنتی ایران در حالت آمادهباش قرار گرفتهاند و به آنها گفته شده که برای قطع اینترنت در هر لحظهای آماده باشند.
✅@jamemodern
خستگیِ روحی شبیه خوابآلودگی نیست؛ شبیه فرسودگیِ بیداریست. حالتی که در آن چشمها بازند، اما ذهن مدام دنبال جایی برای نشستن میگردد.
آدم خستهی روحی، نه انرژیِ جنگیدن دارد و نه توانِ تسلیمشدن. فقط ادامه میدهد، چون ایستادن هم زور میخواهد.
این خستگی معمولاً از کارِ زیاد نمیآید؛ از فکرِ بیوقفه میآید. از خبرهایی که تمام نمیشوند، از اضطرارهایی که تاریخ انقضا ندارند، از تصمیمهایی که هیچوقت درست بهنظر نمیرسند.
ذهن یاد میگیرد همیشه آماده باشد، همیشه نگران، همیشه در حالت دفاع. و همین آمادهباشِ دائمی، آرامآرام همهچیز را مصرف میکند.
در خستگیِ روحی، احساسات خاموش نمیشوند؛ کُند میشوند. شادی دیر میرسد، اندوه طولانی میماند، و امید محتاط میشود. آدم دیگر از چیزهای بزرگ نمیترسد؛ از تکرار میترسد. از اینکه فردا دقیقاً شبیه امروز باشد. از اینکه انرژیِ اعتراض، حتی درون خودش هم ته کشیده باشد.
اما این خستگی نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی تحملِ طولانیست. نشانهی اینکه انسان بیش از توانِ معمول دوام آورده.
ذهنی که خسته است، معمولاً ذهنیست که زیاد دیده، زیاد فهمیده، و مدتها بدون توقف بار کشیده. خستگی، گاهی قیمتِ آگاهبودن است.
شاید راهِ عبور از این فرسودگی، قهرمانانه نباشد. نه انقلاب، نه تصمیمهای بزرگ. گاهی فقط مکث. یک توقف کوتاه در جریان فکر. اجازهدادن به ذهن که کامل نباشد، به روح که جواب همهچیز را نداشته باشد.
خستگی وقتی خطرناک میشود که انکار شود؛ وقتی وانمود کنیم هنوز همان آدمِ پرانرژیِ قبل هستیم.
ذهنِ خسته، بیش از هر چیز، مهربانیِ بیقید میخواهد. نه نصیحت، نه فشار، نه مقایسه. فقط این اجازهی ساده که بگویی: «حق دارم خسته باشم.» و گاهی همین پذیرش، اولین ذرهی انرژیِ تازه است. نه برای دویدن، فقط برای ادامه دادن، آرامتر، انسانیتر...
✅@jamemodern
«نمیخواست قوی باشد، اصلاً نمیخواست آدمهای اطرافش هم قوی باشند. دوست داشت دنیا طوری میبود که لازم باشد آدمها خوشبخت باشند، نه قوی!»
✅@jamemodern
اگر فردا بیدار نشدم
بدان تو عزیزترین داشته ام
در برزخ زندگی بودی
و اگر بیدارشدم که
…
و شب بخير…
✅@jamemodern
بیمارستان روانی مخصوص آدم «دیوانه» نیست بلکه پر از آدمهایی است که مدتهاست سکوت کردهاند.
تصور بر این است که بیمارستان روانی مخصوص آدمهای «دیوانه» است آدمهایی که کنترلشان را از دست دادهاند، از هم پاشیدهاند، آدمهایی که شبیه تو نیستند.
اما پرستاری یکبار برایم داستانهایی تعریف کرد که هنوز مرا به فکر فرو میبرد
پرستار جملهای گفت که هیچوقت یادم نمیره:
«هیچکس مرز جنون را نمیبیند.»
امروز فقط خستهای، فردا جواب پیامها را نمیدهی، هفتهی بعد در را باز نمیکنی، و بعد... آمبولانس میرسد.
او آرام گفت:
«اینجا هیچ آدم دیوانهای نیست. فقط آدمهایی هستند که دیرتر از وقتش کمک گرفتند.»
یکیشان، مدیر سابق بانک بود...
یک روز سر کار نرفت، گوشیاش را خاموش کرد، ده روز کامل فقط نشست و به یه نقطه خیره شد، یه کلمه را مدام تکرار میکرد. نه مست بود، نه فروپاشی عصبی داشت. سیستم عصبیاش منفجر نشد — آروم سوخت.
در اتاق بغلی، مادری با سه تا بچه. سالها فشار، شبهای بیخوابی، هیچ فرصتی برای خسته شدن یا گریه نداشت. برای همه لبخند میزد، جز خودش
بعد شروع کرد با آینه حرف زدن. شبها بیست بار آینه را پاک میکرد، از خودش معذرت میخواست، با هیچکس دعوا نمیکرد، و آخرش بچهها را از او گرفتند. و کسی که باعث فروپاشی او شده بود، آزادانه زندگیاش را ادامه میداد.
پشت دیوار بعدی، برنامهنویس ۲۸ سالهای بود. دو سال بدون استراحت آخر هفته، بدون صبحی که حس شروعی تازه بدهد. میگفت: «بعد از این پروژه استراحت میکنم.»
و این جمله را بارها تکرار کرد. تا یک روز پابرهنه رفت بیرون، اسم خودش را یادش رفت. وقتی ازش پرسیدند چی شده، فقط گفت: «خستهام.»
بیشتر فروپاشیها از بیرون دراماتیک نیستند
شبیه مسئولیتاند
شبیه ادامه دادن
شبیه لبخند زدن در حالی که از درون خالی شدهای
شبیه گفتنِ هزار بارهی «من خوبم».
ما فکر میکنیم فقط «آدمهای بیمار» باید بهبود پیدا کنند،
اما بیمارستانها پر از کسانیست که خیلی طولانی سکوت کردند.
جامعه از تحمل زیاد تعریف و تمجید میکند،تا وقتی که همان تحمل باعث فروپاشی شود.
بیمارستانهای روانی پر از «دیوانه» نیستند
پر از آدمهایی هستند که ساکتِ ساکت، سعی کردند دوام بیاورند.
کمک خواستن ضعف نیست.
بیتوجهی به درد، چرا.
لطفاً منتظر نمان تا سکوت تبدیل به تنها زبانت شود.
فرسودگی ناگهانی نمیرسد
ماهها در گوشت زمزمه میکند
و بعد تو را میشکند
خواب دیگر خستگی را از بین نمیبرد،
غذا مزه ندارد،
همه صداها اذیتت میکند،
و سکوت دیگر آرامش نیست، شکنجه است.
این حقیقت نشان میدهد که چطور فشارهای روانی میتوانند
زیر نقاب "قوی بودن" پنهان شوند...
✅@jamemodern
مسخرهترین چیز دنیا اتفاق افتاده بود؛
شما نمرده بودید،
اما زندگی هم نمیکردید،
فقط زنده بودید…
#عباس_معروفی
✅@jamemodern
«از #سفلگان، توقعِ #مروت داشتن، از #دیو، دعایِ #خیر خواستن است. اینان نه به #یزدان معتقدند و نه به #وجدان معتکف؛ مذهبشان #مصلحت است و قبلهشان #منفعتی که در پیشِ چشم دارند.»
#منشآت
#قائم_مقام_فراهانی
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern
شهر خالیست ز عُشّاق، بُوَد کز طَرَفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند!
✅@jamemodern
سوگهایی که اسم ندارند
وقتی برای چیزهایی عزاداریم که هرگز کامل نداشتیم
بیشترِ ما وقتی کلمهی «سوگ» را میشنویم، به مرگ فکر میکنیم.
اما روان انسان فقط برای آدمها عزاداری نمیکند.
برای امنیت،
آینده،
حس عادیبودن
و حتی برای «احتمالِ یک زندگیِ بهتر» هم سوگ میگیرد.
این روزها خیلیها درگیر سوگهایی هستند که هیچ مراسمی ندارند؛
بیتابلو، بیمرثیه، اما فرساینده.
▪️ سوگ امنیت
وقتی دیگر هیچ چیز قابل پیشبینی نیست.
بدن زودتر از ذهن میفهمد:
با بیخوابی، تپش قلب، گوشبهزنگیِ مداوم.
▪️ سوگ آینده
نه فقط برنامهها،
بلکه توان خیالپردازی دربارهی فردا.
وقتی آینده مبهم است، ذهن از ساختن تصویر دست میکشد
و این، خودش یک فقدان واقعیست.
▪️ سوگ عادیبودن
دلتنگی برای روزهایی که خبرها فقط «خبر» بودند.
برای خندیدنِ ساده،
بیآنکه بعدش احساس گناه سراغمان بیاید.
▪️ سوگ وطن / خانه
حتی اگر جایی را ترک نکرده باشی،
وقتی حسِ تعلق ترک برمیدارد، سوگ شروع میشود.
سوگی بیچمدان، بیوداع، اما عمیق.
این سوگها سختاند چون: — اسم ندارند
— دیده نمیشوند
— و اجازهی عزاداری برایشان داده نشده
و فقدانی که نتوان برایش سوگواری کرد،
خودش را به شکل اضطراب مزمن، خشم پراکنده
یا بیحسیِ عاطفی نشان میدهد.
اگر این روزها:
• زود اشکت درمیآید
• تمرکزت کم شده
• یا فقط خستهای، بدون دلیل مشخص
شاید «ضعیف» نشده باشی.
شاید در حال سوگواری برای چیزهایی هستی
که هیچوقت فرصت نکردی حتی اسمشان را بگویی.
بعضی سوگها قبر ندارند،
اما وزنشان از خیلی فقدانها سنگینتر است...
روان کوک
✅@jamemodern
امیدوارم امشب خواب هایی سرشار از #معجزه ببینی آدمیزادی که نباید بدون شب بخیر بخوابی، شبت بخیر....
➖➖➖➖🍀
#موسیقی
(اگر هنوز ایمانی به معجزه باقی مانده باشد ...)
✅ @jamemodern
من خوب نیستم، ما خوب نیستیم، من خوب نمیشوم، ما خوب نمیشویم! چندین روز است در بُهتم، چندین شب است نمیخوابم، چندین هفتهاست از زندگی هیچ چیز نمیفهمم! اینجا کجاست؟ اینها کهاند؟ کجای تاریخیم؟ دارد چه میشود؟ بیدارم یا خواب؟ بیهوشم یا هوشیار؟؟؟
دارم کابوس جهنم میبینم با اهریمنان پلشت و بیرحمی که به جان آدمهای بیگناه افتادهاند و کاری با انسان میکنند که هیچ حیوانی در حق حیوان و انسان نمیکند!
من دارم در بُهت و خشم و نفرت دست و پا میزنم و مدام از خودم میپرسم: یعنی خدا نبود؟ خدا ندید؟ خدا کاری نکرد؟!
خدا آنلحظات کجا بود و داشت چهکار میکرد؟؟!
✅@jamemodern
احتمالاً هر نسلی خويشتن را عهدهدار بازساختن جهان میبيند. اما #نسل_من میداند كه دنيا را ازنو نخواهد ساخت، و به همين دليل شايد تكليفی سنگينتر بر دوش داشته باشد، زيرا موظف به بازداشتن #جهان از نابود كردن خويش است. نسل من #وارث تاريخی #فاسد و درآميخته با #انقلابهای_آفتزده و صناعتهای بهخطارفته و #خدايان_مرده و
#ايدئولوژیهای_فرسوده است و ناچار بوده، به غير از منفینگریهای خود، از هيچ شروع كند و، دستكم، برخی #كرامت زندگی و #حرمت مرگ را دوباره پی بريزد... شايد هيچگاه موفق نشود اين كار عظيم را به پايان ببرد، ولی بتحقيق در سراسر عالم برای اينكه خويشتن را سزاوار راستی و #آزادی نشان دهد به ميدان رفته است و گاهی حتا ثابت كرده است كه میتواند با سينهای تهی از #كينه و #نفرت جان خود را فدا كند.
خطابهی نوبل، ۱۹۵۷
آلبر #کامو
ترجمهی عزتالله #فولادوند
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern