4230
اینستاگرام: https://instagram.com/jamemodern?igshid=YmMyMTA2M2Y= شنيده نشدن دليلى براى ساكت ماندن نيست..... ويكتور هوگو @jamemodern ادمین @sammer_y ====== ما درگير جامعه مريضى هستيم كه تك تكمون عضوش هستيم
طبیعت زیبای ترکمن صحرا، گلستان
📸 Mojtaba saberi
#گلستان #ترکمن_صحرا
➖➖➖➖🍀
#ایران_زیبا
#مهربان_با_طبیعت
✅ @jamemodern
توضیح نده! هر توضیح اضافه، گواه اندوه یا دردسریست و هر صمیمیت بیجا، نویدبخشِ رنجی که دیر یا زود و به هر صورت و شدتی -کم یا زیاد- به وقوع خواهدپیوست. اوضاع رابطهها زیاد خوب نیست؛ میان مرزهای امن خودت بمان، با همان افراد محدود و آزمون شده ادامه بده و در دوستیهای تازه، سختگیر باش و تا میتوانی صمیمی نشو... تو فرصتت محدودتر از آنیست که حوصله و زمانت را روی پیامد صمیمی شدنها بگذاری و آنقدر کارهای نیمهتمام داری که انرژیات را صرفِ "چرا این را گفتمها و چرا آن را شنیدمها" نکنی...
توضیح نده! کم حرف باش، صمیمی نشو و فاصلهات را حفظ کن؛ وگرنه غصه خواهی خورد و پشیمان خواهیشد. زیاد غصه خواهیخورد و زیاد پشیمان خواهیشد و هر غصه خوردن و هر پشیمان شدن یعنی زمان و عمر ارزشمندی که برای هیچ و پوچ از دست دادهای...
✅@jamemodern
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد . وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند.
#صمد_بهرنگی
00:00
✅@jamemodern
گاهی بزرگترین اندوهِ زندگی، نه شکستها و نه حتی فقدانها، بلکه «زندگیِ نزیسته» است؛
زندگیای که میتوانست اتفاق بیفتد اما هرگز فرصتِ ظهور پیدا نکرد. بسیاری از ما تنها با خاطرهٔ گذشته زندگی نمیکنیم، بلکه با سایهٔ آیندههایی زندگی میکنیم که هرگز به آنها نرسیدیم.
کارل گوستاو یونگ معتقد بود یکی از دردناکترین تجربههای انسان، فاصله گرفتن از آن چیزی است که واقعاً میتوانست باشد.
ما در طول زندگی مدام انتخاب میکنیم و هر انتخاب، همزمان دهها امکانِ دیگر را خاموش میکند.
به همین دلیل، بخشی از وجودِ ما همیشه حاملِ نسخههایی است که هرگز زندگی نشدند؛ هنرمندی که نشدیم، سفری که نرفتیم، عشقی که هرگز آغاز نشد، یا شجاعتی که در لحظهای سرنوشتساز از خود نشان ندادیم.
سورن کییرکگور این وضعیت را «اضطرابِ امکان» مینامید؛ اندوهی که نه از آنچه رخ داده، بلکه از آنچه میتوانست رخ دهد سرچشمه میگیرد. انسان فقط موجودی نیست که گذشتهای دارد؛
موجودی است که با امکانهای ازدسترفته نیز زندگی میکند. شاید به همین دلیل است که گاهی در میانهٔ یک روزِ معمولی، ناگهان به فکر میافتیم که اگر فلان تصمیم را گرفته بودیم، اگر فلان شهر را ترک کرده بودیم، یا اگر کمی کمتر ترسیده بودیم، امروز چه کسی بودیم. این پرسشها معمولاً پاسخی ندارند، اما حضوری ماندگار در ذهن دارند.
با این حال، زندگیِ نزیسته فقط یک تراژدی نیست.
گاهی یادآور این حقیقت است که انسان هنوز درونِ خود امکانهایی زنده دارد. تا زمانی که نفس میکشیم، همهچیز به گذشته تعلق ندارد. شاید نتوانیم به تمامِ نسخههایی که روزی رؤیایشان را داشتیم تبدیل شویم، اما هنوز میتوانیم بخشی از آنها را نجات دهیم.
شاید معنای بلوغ این باشد که بهجای سوگواریِ همیشگی برای تمامِ راههای نرفته، جرئت کنیم یکی از راههای باقیمانده را انتخاب کنیم.
در نهایت، زندگی فقط مجموعهٔ انتخابهایی نیست که کردهایم؛ مجموعهٔ لحظههایی است که تصمیم گرفتهایم، با وجودِ همهٔ حسرتها، همچنان به حرکت ادامه دهیم.
✅@jamemodern
«آدم زندگیتون رو یه طوری انتخاب کنید
که برای موندنش نیازی نباشه
به آدمی تبدیل بشید که
هیچوقت نبودید.»
✅@jamemodern
در خلوتِ روشن با تو گریستهام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خواندهام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که #مردگانِ این سال
#عاشقترینِ #زندگان بودهاند...
➖➖➖➖🍀
احمد #شاملو
✅ @jamemodern
تو
از اینهمه اندوه چه میدانی؟
تو
که از میان هزارویک شکلِ «بودن»
«دور بودن» را برگزیدی
و هزارویک شکلِ «دور بودن» را برگزیدی،
از اینهمه اندوهِ نزدیک چه میدانی؟
#لیلا_کردبچه
➖➖➖➖🍀
#new
#موسیقی
✅ @jamemodern
بدون شرح!
بخشی از دیالوگ فیلم زوربای یونانی، با بازی آنتونی کوئین!
✅@jamemodern
امروز سر ناتاشا داد زدم. همکارم. همان که خیلی حرف میزند و گربهاش را از شوهرش بیشتر دوست دارد و عاشق آرماتور و غلتک پاچهبزی است. همان. صدایم را برایش بردم بالا و با تحکم بهش گفتم که چرا فلان و بهمان و اینها. سر موضوعی که خیلی هم مهم نبود و در واقع میشد با فرستادن یک صلوات و لعنت به دل سیاه شیطان رجیم، از کنار موضوع گذر کرد. ولی من تصمیم گرفتم که بلند حرف بزنم و زدم. امروز یک خاطرهی بد از خودم برای ناتاشا توی دلش به یادگار گذاشتم. چیزی که شاید سالها بعد تنها نشان باقیمانده از من در ذهنش باشد. «فهیم؟ همونی که سر تاخیر یکروزهی نقشهها صداش رو برام کلفت کرد.»
کاش شغلم چیز دیگری بود. مثلا وانت جرثقیلدار داشتم و راه میافتادم توی جادههای برهوت به دنبال آدمهایی که ماشینشان خراب شده یا بنزین تمام کردهاند یا پنچر شدهاند یا اصلا حال ادامه دادن ندارند. ماشینشان را بکسل کنم و توی راه برایشان هایده پخش کنم و بهشان شربت آبلیموی خنک بدهم. بعد هم برسانمشان و خداحافظ. یک قاب کوچک و دلربا از خودم الصاق کنم به دیوار خاطراتشان. طوری که نه از قبل من خبر دارند و نه از بعد من. تنها نشان من هایده است و شربت و باد سرد کولر وانت من. «فهیم؟ یادته توی کویر فلان، سگدست ماشینمون پکید. بعد اومد و بکسلمون کرد و کولر و شربت و هایده و اینها. همون»
یا مثلا دکتر باشم و توی هواپیما حال یک نفر بهم بخورد و از هوش برود و مهماندار سراسیمه داد بزند: اینجا کی دکتره؟ من. بروم با دو تا حرکت گازانبری و یه تنفس دهن به دهن به هوشش بیاورم و بشوم یک خاطرهی شیرین ته ذهنش. «فهیم؟ همون که دم مسیحایی داشت و نجاتم داد دیگه»
از این فانتزیها کم ندارم. آدمهایی که در یک بازهی محدود زمانی، مسیرم با مسیر آنها تلاقی میکند و یک قاب شیرین از خودم برایشان جا میگذارم. کسانی که نه قبل من را دیدهاند و نه در آینده با من همراهند. فانتزی به جا گذاشتن نام نیک در دل مردم در سه سوت. شرط برقراری خاطره خوش در دل دیگران همین است. حضور کوتاهمدت در زمان و مکان مناسب. وگرنه آدمها خاکستریاند و خوب و بدشان قاتی است. مثلا ما از دهقان فداکار و نحوهی برخوردش با همسرش وقتی که غذا شور میشده، چه میدانیم؟ کلا از ریزعلی خواجوی چیزی زیادی نمیدانیم. ما فقط یک خاطرهی خوب داریم از دهقان فداکار که سالهاست میخ شده به دیوار حافظهمان. رمز موفقیت؟ بودن در زمان مناسب در مکان مناسب و بعد هم رفتن به مرحلهی بعد. مثل عشق. یک قاب پر از تب و تاب و چشمان شهلا و تمنا و خلاص. تبدیل خواستن به یک قاب خواستنی و آویزان کردنش به دیوار خاطره تا ابد. قبل از اینکه هزار لایهی سیاه و سفید این قاب را تبدیل کند به یک سریال طولانی و بینتیجه. قبل از داد زدن سر ناتاشا باید ترک میدان کرد.
➖➖➖➖🍀
#فهیم_عطار
✅ @jamemodern
.اگر روزی از من بپرسند او که بود،
خیلی کوتاه، خیلی مختصر خواهم گفت او باقی جانم بود...
و
شب…
✅@jamemodern
میروم آرام بگیرم، دوباره یادم میافتد.
میروم بخوابم، دوباره یادم میافتد. میروم فراموش کنم و چای بنوشم و قدم بزنم و کار کنم و به زندگیام بچسبم، دوباره یادم میافتد... من از یاد نبرندهترینم! من یادم نمیرود! من سوگ را گذاشتهام روی شانههایم و بغض را گذاشتهام در جیب پیراهنم و خودم را با نحیفترین رشتهها به زندگی متصل نگه داشتهام. من به ظاهر عادیام، اما کافیست اخمی ببینم و ظلمی متحمل شوم و خراشی بردارم تا تمام زخمهای عمیق دلم به یکباره سر باز کنند و بغض چندین هزار سالهام سرریز شود و زار زار اشک بریزم و فریاد بزنم:
چرا خوب نمیشوم؟
چرا
یادم
نمیرود!؟
✅@jamemodern
گرچه همه چیز میگذرد، اما آدم تا همیشه برای برخی اتفاقات غمگین میماند.
✅@jamemodern
#فاشیسم
به زبان ساده...
➖➖➖➖🍀
زنده یاد #نصرت_کریمی
#فلینی
✅ @jamemodern
به قولِ خواجوی کرمانی:
«چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا.»
#new_music⚜️
#Mohsen_chavoshi
✅@jamemodern
و قالت : و ما أخبار قلبك ؟
قلت : يذكرك كثيراً
و گفت: از قلبت چه خبر؟
گفتم: بسیار از تو یاد میکند.
➖➖➖➖🍀
#موسیقی
شب خوش ...
✅ @jamemodern
نیک میلر میگه:
«من کسی هستم که درونم تقریباً مرده، اما هنوز کمی امید به چیزی خارقالعاده دارم، که همانطور که گفتم، این بدترین نوع انسان است. چون یعنی میدانم همهچیز مزخرف و بیمعناست، ولی در خفا امیدوارم روزی برسد که شاید اینطور نباشد.»
✅@jamemodern
«چقدر ز خویش دورم
که به من رسد صدایت.»
- بیدل دهلوی
00:00
✅@jamemodern
چرا تغییر دادن عقیدهِ آدم های متعصب تقریباً غیر ممکن است ؟!
در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم دوروتی مارتین گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود ،
اما این فقط یک دورهمی ساده نبود ؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند ؛
دوروتی ادعا می کرد پیام هایی از موجودات فضائیِ سیارهِ کلاریون دریافت میکند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند ؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرنده ای از راه میرسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد!!!
این آدمها دیوانه نبودند ؛
بین آنها پزشک بود ، مهندس بود ، دانشجویان باهوش بودند و آدمهای معمولی که همگی شغلشان را رها کرده بودند ، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پل های پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا ؟!
چون قرار بود دنیا به پایان برسد !
ساعت تیک تاک میکرد؛
ده ِ شب ، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد ...
سکوت مطلق حاکم شد ؛
همه به هم نگاه میکردند اما
هیچ بشقاب پرنده ای نیامد ؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا
به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد ...
منطق حکم میکند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب میشدند و به حماقت خودشان اعتراف میکردند و با سرهای پایین به خانه هایشان برمی گشتند ؛
اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیب ترین و ترسناکترین واکنش های روانشناختیِ انسان بود ...
لئون فستینگرِ روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود ، مشاهداتش را ثبت کرد ،
ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید ،
ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت :
" خداوندِ جهان به خاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک ، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد "...
واکنش گروه چه بود ؟
آیا عصبانی شدند ؟ اصلاً ؛
آنها به یکباره پر از انرژی و شادی شدند ! آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار میکردند، حالا با روزنامه ها تماس گرفتند و فریاد زدند که
"ما دنیا را نجات دادیم " !!!
آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند ،
متعصب تر شدند ؛
اما چرا اینگونه است ؟!
چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیرممکن است ؟!
نکته اینست وقتی فرد هزینهِ زیادی برای یک باور میپردازد،
وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه میریزد،
پذیرفتنِ" اشتباه"
دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است .
این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست ؛
این داستانِ تک تک ما است وقتی که روی اسب بازنده شرط می بندیم ،
وقتی در یک رابطهِ سمی می مانیم ،
وقتی ارتباطات بی ثمر را پایان نمی دهیم و وقتی به آدمهای اشتباهی اطمینان میکنیم .
اپیکتتوس، فیلسوف رواقی می گفت :
" غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل می داند ."
خطرناک ترین لحظهِ زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمیدانیم،
بلکه زمانی است به چیزی
" اطمینانِ تام " داریم و حاضریم برای این اطمینان ، واقعیت را قربانی کنیم ...
آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند ؛
به خاطر همین است که میگویند مهم ترین توانایی در قرن ۲۱ ،
توانایی تجدیدنظر در افکار و باور هایمان است ،
این معیار سواد در قرن ۲۱ است .
✅@jamemodern
صبح که بیدار میشویم؛
از شب قبل که خوابیدهایم فقیرتریم
نه قمار کردهایم،
نه شب دزد به ما زده است
نه حتی کار اقتصادی انجام دادهایم
ما فقط خواب بودهایم…
….
✅@jamemodern
نود روز قطع اینترنت با مغز ما چه کرد؟
انسان مدرن فقط با اکسیژن و آب زنده نیست. مغز انسان امروزی، به «اتصال» هم وابسته است. این اتصال صرفا سرگرمی یا شبکههای اجتماعی نیست؛
اینترنت بخشی از سیستم پردازش شناختی ما شده است. چیزی شبیه حافظهی خارجی، سیستم جهتیابی، تنظیم هیجان، دریافت هویت جمعی و حتی درک زمان.
وقتی این اتصال برای مدت طولانی قطع میشود، فقط اطلاعات از بین نمیرود؛ ادراک انسان از جهان هم تغییر میکند. بسیاری از افراد در این ماهها تجربههایی شبیه این داشتند:
احساس گنگ و غیرواقعی بودن دنیا
فراموشیِ زمان و تاریخ
خستگی ذهنی مداوم
بیحسی عاطفی
اضطراب مبهم و بدون علت مشخص
نیاز وسواسگونه به چککردن اخبار
و در بعضی افراد، نوعی کرختی روانی
اینها صرفا «ضعف شخصیتی» یا «بیشازحد آنلاین بودن» نیستند. مغز انسان در شرایط بحران طولانی، وارد وضعیتی به نام Survival Mode میشود؛ حالتی که در آن سیستم عصبی، بهجای رشد، خلاقیت و آرامش، تمام انرژی خود را صرف پیشبینی تهدید میکند.
در این وضعیت، آمیگدال (مرکز پردازش ترس و تهدید) بیشفعالتر میشود و قشر پیشپیشانی مغز، که مسئول تصمیمگیری منطقی و تنظیم هیجان است، عملکرد ضعیفتری پیدا میکند.
به زبانی ساده ، انسان کمکم از «زندگی کردن» فاصله میگیرد و فقط شروع میکند به «دوام آوردن». نکته عجیبتر اینجاست که مغز، به نبودِ ارتباط اجتماعی هم واکنش عصبی نشان میدهد.
مطالعات "نوروایمیجینگ" نشان دادهاند محرومیت اجتماعی و انزوای طولانیمدت، میتوانند بخشهایی از مغز را فعال کنند که در درد فیزیکی هم درگیر میشوند. برای مغز انسان، قطع ارتباط همیشه فقط یک اتفاق تکنولوژیک نیست؛ گاهی شبیه یک فقدان زیستی تجربه میشود. شاید برای همین بود که در این مدت، بسیاری از افراد احساس میکردند جهان کوچکتر، تاریکتر و دورتر شده است. اما با تمام اینها، سیستم عصبی انسان یک ویژگی عجیب دارد: سازگاری.
مغز انسان حتی در تاریکترین شرایط هم سعی میکند الگو پیدا کند، معنا بسازد و خودش را بازتنظیم کند. شاید همین ویژگی باعث شده تمدن بشر، با وجود این همه جنگ، سانسور، فروپاشی و ترس، هنوز کامل خاموش نشده باشد.
Neuroscience News
ترجمهی : سپیتام آذرمهر
✅@jamemodern
«ای خاک،
دهانت را آهستهتر باز کن؛
ستارهای را بلعیدهای
که هنوز در قلبِ یک نفر
نور میریزد..»
✅@jamemodern
حالمون مثل همه
خراااااب
حرف تازه ای نیست
به قول شاهرخ مسکوب:
یا مُردهایم یا مردار شدهایم. یعنی عاقبت آن نسل را در این دو گزینه میبیند!
تکلیف آدم با مُردن که معلوم است امّا چطور مردار میشویم؟
باید چیزی شبیه این باشد:
زندهایم امّا مُرده،
حضور داریم امّا غایبیم.
✅@jamemodern
گفتند که چونی؟ نتوانم که بگویم
این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید...
#اوحدی
➖➖➖➖🍀
#اکنون_ایران
✅ @jamemodern
گاهی آدم بخاطر عبور از مرحله ای چنان درد میکشد و تغییر می کند که دیگر خودش هم نمیتواند خودش را بشناسد.
✅@jamemodern
تاریکترین ساعت شب، درست ساعتی مانده به سپیده دم است...
00:00
✅@jamemodern
🎼 روزبه بمانی - آخرالزمون
آهنگساز: حامد حسینی
ترانهسرا: روزبه بمانی
تنظیمکننده: سعید زمانی
کاور: مصطفی گرمان
🎼 Roozbeh Bemani -Akharozamoon
Lyricist: Roozbeh Bemani
Composer: Hamed Hosseini
Arrangement: Saeed Zamani
Cover: Mostafa German
➖➖➖➖🍀
#کجایی....
#فرزند_ایران
😭
✅ @jamemodern
دردهایی در این دنیا هست
به آن عظمت که
دیگر در برابر آنها
از اشک،
کاری ساخته نیست...
هانریش_بل
✅@jamemodern