4230
اینستاگرام: https://instagram.com/jamemodern?igshid=YmMyMTA2M2Y= شنيده نشدن دليلى براى ساكت ماندن نيست..... ويكتور هوگو @jamemodern ادمین @sammer_y ====== ما درگير جامعه مريضى هستيم كه تك تكمون عضوش هستيم
«میدانم چرا هیچگاه یاد من نیستی.
من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هر تلنگری یادم بیفتی. انسان به زخمها بیشتر میاندیشد تا مرهمها.»
- روح پراگ؛ ایوان کلیما-
«چقدر ز خویش دورم
که به من رسد صدایت-
✅@jamemodern
تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم
#عباس_معروفی
✅@jamemodern
همه ی این آدمها وقتشان را سر این می گذارند که آنچه در درونشان هست را توضیح دهند و با خوشحالی تصدیق کنند که عقایدشان یکی است.
آه که چقدر برایشان مهم است که همه با هم یکجور فکر کنند!
#ژان_پل_سارتر
کتاب: تهوع
✅@jamemodern
برای آنها که در هجومِ غبار، طعمِ ترس را چشیدند.
برای تمامِ قامتهای بلندی که ریشهی امنِ این باغ شدند؛ آنهایی که بهار را زودتر از درختها بوییدند و سبزینگیشان را به خاک بخشیدن
✅@jamemodern
.
غیراخلاقیترین عادت بشری این است که مدام و بیوقفه، دربارهی هرکس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند، قضاوت میکند.
این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن، نفرتانگیزترین حماقت و مخربترین شرارتهاست......
وصایای تحریفشده
#میلان_کوندرا
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern
چهرههای گوناگون نادانی
🖋 رناتا #سالتسل
🔁 برگردانِ فرشته قادری
دو تعریف از #نادانی وجود دارد. اول: #بیدانشی — وقتی چیزی نمیدانیم. دوم: #تجاهل — وقتی تصمیم میگیریم چیزی را نادیده بگیریم. این دو در ظاهر شبیه هماند، اما از نظر اخلاقی و سیاسی زمین تا آسمان فرق دارند.
رناتا سالتسل، استاد روانشناسی و حقوق دانشگاه بیرکبک لندن، در کتاب «شوق نادانی» نشان میدهد که نادانی گاهی کارکرد دارد — در روابط خصوصی، در فرزندپروری، در لحظههای پایانی زندگی. بخشی از روابط انسانی بر پایهی همین «نادیده گرفتن آگاهانه» سرپا است — نه از سر سادگی، بلکه از سر #انتخاب. تحقیقات نشان داده زوجهایی که معایب یکدیگر را بزرگ نمیکنند از زوجهای بهاصطلاح «واقعبین» رضایت بیشتری دارند. یا مثال ملموستر: وقتی کسی در بستر بیماری مهلک است و خانواده دربارهی آنچه پیش رو است سکوت میکند، این سکوت لزوماً فرار از واقعیت نیست — گاهی تنها شکل ممکن مراقبت است. اما همین سازوکار که در روابط خصوصی میتواند آرامبخش باشد، به محض ورود به نهادها و ساختارهای قدرت، چهرهی دیگری پیدا میکند.
اما آنجا که که تجاهل از حوزهی خصوصی خارج میشود و وارد نهادها و ساختارهای قدرت میشود. BP پیش از فاجعهی خلیج مکزیک گزارشهای داخلی دربارهی فرسودگی تجهیزات داشت و «نمیدید». دانشگاهی در اسلوونی سالها سرقت ادبی استادش را «نمیدید». این نادیده گرفتنها تصادفی نیستند؛ محصول ساختارهاییاند که از دانستن سود نمیبرند.
چارلز میلز این را «تجاهل سفیدپوستان» مینامد: بدفهمیای که نظاممند است، سازمانیافته است، و دقیقاً همان ساختار نابرابری را که باید بپرسد از کجا آمده، بازتولید میکند. در جوامع مردسالار هم همین سازوکار کار میکند — مرگ زنان در اسناد رسمی به اشکال دیگری ثبت میشود و قتل در آمار «سقوط از ارتفاع» میماند.
فروید اما یک نکتهی دیگر دارد که به همهی اینها مربوط میشود: انکار هیچگاه کامل نیست. نفی خودش نشانهی حضور چیزی است که سرکوب شده — یعنی کسی که چیزی را «نمیبیند»، در واقع از دیدن آن امتناع میکند. و امتناع، مسئولیت میآورد.
تیزترین نقد سالتسل اما جای دیگری است: عصر دیجیتال نه دانایی، بلکه #توهم_دانایی آفریده. اعتراف به «نمیدانم» در فرهنگی که خودسازی و خودآموزی را آرمان میداند روزبهروز دشوارتر میشود. همزمان، صنعتی پدید آمده برای کمک به «نادیده گرفتن» محتوای اینترنت، در حالی که خودِ این صنعت دائماً کاربران را رصد میکند. نادانی هم کالا شده.
نادانی در ساختارهای قدرت نه ضعف است، نه غفلت — انتخابی است که هزینهاش را دیگران میپردازند.
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern
دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن و دینی که نتواند پاسخگوی نیازهای زندگی زمانهی خود باشد حق طبیعی آن حذف از صحنهی زندگی است. اعمالی که بنا بر سنت برای جلب رضای خدا انجام میشود از قبیل نذر، زیارت اماکن مقدس و غیره جزو اغوای دینی است و دین حقیقی جز کوشش برای اصلاح اخلاق، چیز دیگری نیست. به عبارت دیگر، دین طبیعی، دین اصالت عقل است و در تقابل هر کاستی و لغزشی هر کس باید به عقل خود پناه ببرد ...
دین درمحدوده عقل تنها
#کانت
✅@jamemodern
طبیعت زیبای ترکمن صحرا، گلستان
📸 Mojtaba saberi
#گلستان #ترکمن_صحرا
➖➖➖➖🍀
#ایران_زیبا
#مهربان_با_طبیعت
✅ @jamemodern
توضیح نده! هر توضیح اضافه، گواه اندوه یا دردسریست و هر صمیمیت بیجا، نویدبخشِ رنجی که دیر یا زود و به هر صورت و شدتی -کم یا زیاد- به وقوع خواهدپیوست. اوضاع رابطهها زیاد خوب نیست؛ میان مرزهای امن خودت بمان، با همان افراد محدود و آزمون شده ادامه بده و در دوستیهای تازه، سختگیر باش و تا میتوانی صمیمی نشو... تو فرصتت محدودتر از آنیست که حوصله و زمانت را روی پیامد صمیمی شدنها بگذاری و آنقدر کارهای نیمهتمام داری که انرژیات را صرفِ "چرا این را گفتمها و چرا آن را شنیدمها" نکنی...
توضیح نده! کم حرف باش، صمیمی نشو و فاصلهات را حفظ کن؛ وگرنه غصه خواهی خورد و پشیمان خواهیشد. زیاد غصه خواهیخورد و زیاد پشیمان خواهیشد و هر غصه خوردن و هر پشیمان شدن یعنی زمان و عمر ارزشمندی که برای هیچ و پوچ از دست دادهای...
✅@jamemodern
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد . وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند.
#صمد_بهرنگی
00:00
✅@jamemodern
گاهی بزرگترین اندوهِ زندگی، نه شکستها و نه حتی فقدانها، بلکه «زندگیِ نزیسته» است؛
زندگیای که میتوانست اتفاق بیفتد اما هرگز فرصتِ ظهور پیدا نکرد. بسیاری از ما تنها با خاطرهٔ گذشته زندگی نمیکنیم، بلکه با سایهٔ آیندههایی زندگی میکنیم که هرگز به آنها نرسیدیم.
کارل گوستاو یونگ معتقد بود یکی از دردناکترین تجربههای انسان، فاصله گرفتن از آن چیزی است که واقعاً میتوانست باشد.
ما در طول زندگی مدام انتخاب میکنیم و هر انتخاب، همزمان دهها امکانِ دیگر را خاموش میکند.
به همین دلیل، بخشی از وجودِ ما همیشه حاملِ نسخههایی است که هرگز زندگی نشدند؛ هنرمندی که نشدیم، سفری که نرفتیم، عشقی که هرگز آغاز نشد، یا شجاعتی که در لحظهای سرنوشتساز از خود نشان ندادیم.
سورن کییرکگور این وضعیت را «اضطرابِ امکان» مینامید؛ اندوهی که نه از آنچه رخ داده، بلکه از آنچه میتوانست رخ دهد سرچشمه میگیرد. انسان فقط موجودی نیست که گذشتهای دارد؛
موجودی است که با امکانهای ازدسترفته نیز زندگی میکند. شاید به همین دلیل است که گاهی در میانهٔ یک روزِ معمولی، ناگهان به فکر میافتیم که اگر فلان تصمیم را گرفته بودیم، اگر فلان شهر را ترک کرده بودیم، یا اگر کمی کمتر ترسیده بودیم، امروز چه کسی بودیم. این پرسشها معمولاً پاسخی ندارند، اما حضوری ماندگار در ذهن دارند.
با این حال، زندگیِ نزیسته فقط یک تراژدی نیست.
گاهی یادآور این حقیقت است که انسان هنوز درونِ خود امکانهایی زنده دارد. تا زمانی که نفس میکشیم، همهچیز به گذشته تعلق ندارد. شاید نتوانیم به تمامِ نسخههایی که روزی رؤیایشان را داشتیم تبدیل شویم، اما هنوز میتوانیم بخشی از آنها را نجات دهیم.
شاید معنای بلوغ این باشد که بهجای سوگواریِ همیشگی برای تمامِ راههای نرفته، جرئت کنیم یکی از راههای باقیمانده را انتخاب کنیم.
در نهایت، زندگی فقط مجموعهٔ انتخابهایی نیست که کردهایم؛ مجموعهٔ لحظههایی است که تصمیم گرفتهایم، با وجودِ همهٔ حسرتها، همچنان به حرکت ادامه دهیم.
✅@jamemodern
«آدم زندگیتون رو یه طوری انتخاب کنید
که برای موندنش نیازی نباشه
به آدمی تبدیل بشید که
هیچوقت نبودید.»
✅@jamemodern
در خلوتِ روشن با تو گریستهام
برایِ خاطرِ زندگان،
و در گورستانِ تاریک با تو خواندهام
زیباترینِ سرودها را
زیرا که #مردگانِ این سال
#عاشقترینِ #زندگان بودهاند...
➖➖➖➖🍀
احمد #شاملو
✅ @jamemodern
«در بعضی طوفانهای زندگی،
کم کم یاد میگیری که نباید
توقعی داشته باشی، مگر از خودت.
متوجه میشوی،
بعضی را هرچند نزدیک،
اما نباید باور کرد.
متوجه میشوی روی بعضی،
هر چند صمیمی، اما نباید حساب کرد،
میفهمی بعضی را هر چند آشنا،
اما نمیتوان شناخت،
و این اصلا تلخ نیست،
شکست نیست، ممکن است
در حین آگاه شدن درد بکشی،
این آگاهی دردناک است
اما تلخ، هرگز.»
✅@jamemodern
وقتی با یک نفر بحث میکنید، یک فاکتور وجود دارد که میتواند رابطه شما را نابود و یا عمیقتر کند، و آن فاکتور ادب است...
✅@jamemodern
گفتی: بیا
گفتم: کجا؟
گفتی: میان جان ما...
#مولانا_ی_جان🌹
➖➖➖➖🍀
#موسیقی
شبتون آروم ....
✅ @jamemodern
جهان را دائما این رسم و این آیین نمیماند
اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمیماند
به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی
که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمیماند...
#میرزاده_عشقی
➖➖➖➖🍀
شب خوش ...🌺
✅ @jamemodern
باخته و برنده مون هیچ ،
تنها آغوش تو مونده
غیر از اون هیچ.....
➖➖➖➖❤️
#موسیقی_احساس
✅ @jamemodern
پناه می برم
به خلاصه ی دنیا ،
آغوشت ...!
➖➖➖➖🍀
آرامش شب نصیبتون ...
✅ @jamemodern
«هرگز با ابلهان بحث نکنید. آنها شما را تا سطح خود پایین میکشند و با تجربهای که دارند، همانجا کارتان را یکسره میکنند»
- مارک تواین
✅@jamemodern
وطن کجاست؟
امروز روز خوبی داشتم؛ برگی از شاهکار استاد پاپلی یزدی، شازده حمام، را خواندم؛ تکان دهنده است:
"ذره ذره ی خاک وطن ماجرا دارد،
کاش حفظ وطن برای آزادی و با آزادی بود،
آدم وطن را برای فتحعلی شاه، ناصرالدین شاه و قلدرها و ظالمها حفظ کند که چه بشود؟
وطن بدون آزادی و عدالت، قفس و زندان است.
قفسی در دست دیکتاتورها...
ما مردم هنوز توان و قدرت معامله با دیکتاتورها را نداریم.
هربار که وطن در خطر است، آن را حفظ میکنیم، اما نمیتوانیم به حُکّام بقبولانیم ما برای حفظ وطن پشت شما هستیم، به شرط آزادی و عدالت برای ما، و محدودیت قدرت برای شما...
ما هربار عملهی ظلم شدهایم."
پاپلی با این پارگراف دست روی یکی از کهنترین و عمیق ترین دردهای تاریخ سیاسی گذاشته است: شکاف میان دوگانه امنیت/استقلال، در برابر آزادی/عدالت. او به درستی اشاره می کند که وطن صرفا جغرافیای محصور با مرزهای قراردادی نیست؛ وطن چنان چه با عدالت پیوند نخورد، قفسی بزرگ است و به درد لای جرز هم نمی خورد. این که مردم در بزنگاه های تاریخی مانند جنگها، از خاک دفاع کنند ولی بهنگام صلح مزد این فداکاری را با استبداد بگیرند، مصداق همان گزاره تلخ "عمله ظلمه شدن" است.
راستش میهن بدون آزادی، شوم تر از غربت است. فرخی یزدی دهه ها پیش، مهر تایید بر گزاره پاپلی یزدی زده است:
آن زمان که بنهادم، سر به پای آزادی
دست خود زجان شستم، از برای آزادی
در محیط توفان زا، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد، با خدای آزادی
همه دردمندان جهان از دهه ها وسده ها وبلکه هزاران سال پیش چنین دغدغه ای داشته اند. ببینید ویکتور هوگو چقدر ساده و روشن می گوید:
وطن آنجایی نیست که در آن زاده شده ای، وطن آنجایی است که در آن همه تلاش هایت برای آزادی به ثمر می نشیند
برتولت برشت نیز با استعاره ای وهم انگیز، گزاره ویکتور هوگو را به زبانی آتشین تر تکرار می کند:
آنان که از بالای سفره فرمان می دهند، از ما می خواهند که برای خاک بجنگیم، ولی خودشان نانی را که بر سفره داریم، غارت می کنند.
بیش از ۲۰۰۰ سال پیش سیسرو، پدر حقوق گفت: هر جا که آزادی باشد، آنجا میهن است.
حتی محمود درویش که همه عمرش را صرف وطن کرد و در سرتاسر زندگی و اشعارش میهن موج می زند، در استعاره ای خردکننده می گوید: وطن برای من آنجایی نیست که شناسنامه دارم؛ وطن برای من آنجایی است که در آن نانی بخورم که با ذلت آمیخته نباشد و سخنی بگویم که از ترس لکنت نگیرد.
گزاره پاپلی یزدی بر آن است که دفاع از مرزها در برابر بیگانه مسئولیتی ملی است, ولی اگر این دفاع منجر به تثبیت استبداد داخلی شود ، ملت در چرخه باطل گرفتار خواهند شد. یعنی استقلال(نبود بیگانه)، بدون آزادی(حاکمیت قانون و مردم)، تنها تغییر نام زندانبان است.
به قول پابلو نرودا: من کشورم را با تمام رودها و کوههایش می خواهم، ولی نه برای آن که در آن مجسمه و پرتره دیکتاتورها در خیابان هایش قد بکشد. من وطنی می خواهمکه در آن ، نان و بوسه بین همگانتقسیم شود.
حیفم امد این یادداشت را با صائب تبریزی ختم نکنم. ان جا که همه این سخنان را در بیتی خلاصه کرده است:
در هر کجا که پای سبک سیر، ماند ماند
هر جا که حق به دست تو افتاد، میهن است.
✅@jamemodern
به قولِ خواجوی کرمانی:
«چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا.»
#new_music⚜️
#Mohsen_chavoshi
✅@jamemodern
و قالت : و ما أخبار قلبك ؟
قلت : يذكرك كثيراً
و گفت: از قلبت چه خبر؟
گفتم: بسیار از تو یاد میکند.
➖➖➖➖🍀
#موسیقی
شب خوش ...
✅ @jamemodern
نیک میلر میگه:
«من کسی هستم که درونم تقریباً مرده، اما هنوز کمی امید به چیزی خارقالعاده دارم، که همانطور که گفتم، این بدترین نوع انسان است. چون یعنی میدانم همهچیز مزخرف و بیمعناست، ولی در خفا امیدوارم روزی برسد که شاید اینطور نباشد.»
✅@jamemodern
«چقدر ز خویش دورم
که به من رسد صدایت.»
- بیدل دهلوی
00:00
✅@jamemodern
چرا تغییر دادن عقیدهِ آدم های متعصب تقریباً غیر ممکن است ؟!
در یک شبِ سرد و برفی در دسامبر ۱۹۴۵ زنی به اسم دوروتی مارتین گروهی از پیروانش را در منزلش واقع در شیکاگو جمع کرده بود ،
اما این فقط یک دورهمی ساده نبود ؛ آنها منتظر پایان دنیا در راس ساعت ۱۲ بامداد بودند ؛
دوروتی ادعا می کرد پیام هایی از موجودات فضائیِ سیارهِ کلاریون دریافت میکند و به پیروانش گفته بود که سیلِ عظیمی در راه است که قراره تمام زمین و بشریت را نابود کند ؛ اما راس نیمه شب بشقاب پرنده ای از راه میرسد و صرفاً قرار است مؤمنانِ واقعی که آنها باشند را نجات بدهد!!!
این آدمها دیوانه نبودند ؛
بین آنها پزشک بود ، مهندس بود ، دانشجویان باهوش بودند و آدمهای معمولی که همگی شغلشان را رها کرده بودند ، خانه هایشان را فروخته بودند و تمام پل های پشت سرشان را خراب کرده بودند؛ چرا ؟!
چون قرار بود دنیا به پایان برسد !
ساعت تیک تاک میکرد؛
ده ِ شب ، یازده شب و سرانجام ۱۲ بامداد ...
سکوت مطلق حاکم شد ؛
همه به هم نگاه میکردند اما
هیچ بشقاب پرنده ای نیامد ؛ هیچ سیلی جاری نشد و دنیا
به پایان نرسید بلکه به چرخشِ خود ادامه داد ...
منطق حکم میکند که در آن لحظه آن جمع باید از شدتِ شرم آب میشدند و به حماقت خودشان اعتراف میکردند و با سرهای پایین به خانه هایشان برمی گشتند ؛
اما اتفاقی که افتاد یکی از عجیب ترین و ترسناکترین واکنش های روانشناختیِ انسان بود ...
لئون فستینگرِ روانشناس بزرگی که مخفیانه در آن جمع نفوذ کرده بود ، مشاهداتش را ثبت کرد ،
ساعت ۴ صبح وقتی فشارِ روانی به اوج رسید ،
ناگهان دوروتی پیامی جدید نوشت :
" خداوندِ جهان به خاطر ایمان قویِ همین گروهِ کوچک ، تصمیم گرفت به کلِ بشریت رحم کند و سیل را لغو کرد "...
واکنش گروه چه بود ؟
آیا عصبانی شدند ؟ اصلاً ؛
آنها به یکباره پر از انرژی و شادی شدند ! آنها که تا دیروز از رسانه ها فرار میکردند، حالا با روزنامه ها تماس گرفتند و فریاد زدند که
"ما دنیا را نجات دادیم " !!!
آنها به جای اینکه بپذیرند که فریب خوردند ،
متعصب تر شدند ؛
اما چرا اینگونه است ؟!
چرا تغییر دادن عقیدهِ آدمهای متعصب تقریباً غیرممکن است ؟!
نکته اینست وقتی فرد هزینهِ زیادی برای یک باور میپردازد،
وقتی آبرو، پول و زمان را پای یک چیز اشتباه میریزد،
پذیرفتنِ" اشتباه"
دیگر یک اعتراف ساده نیست بلکه به معنای فروپاشی کاملِ هویتِ او است .
این داستان فقط درباره فرقهِ قدیمی نیست ؛
این داستانِ تک تک ما است وقتی که روی اسب بازنده شرط می بندیم ،
وقتی در یک رابطهِ سمی می مانیم ،
وقتی ارتباطات بی ثمر را پایان نمی دهیم و وقتی به آدمهای اشتباهی اطمینان میکنیم .
اپیکتتوس، فیلسوف رواقی می گفت :
" غیرممکن است کسی چیزی را یاد بگیرد که فکر میکند از قبل می داند ."
خطرناک ترین لحظهِ زندگیِ ما زمانی نیست که چیزی را نمیدانیم،
بلکه زمانی است به چیزی
" اطمینانِ تام " داریم و حاضریم برای این اطمینان ، واقعیت را قربانی کنیم ...
آن فرقه در شیکاگو ترجیح دادند باور کنند که قوانینِ فیزیک و کیهان تغییر کرده تا اینکه بپذیرند احمق بودند ؛
به خاطر همین است که میگویند مهم ترین توانایی در قرن ۲۱ ،
توانایی تجدیدنظر در افکار و باور هایمان است ،
این معیار سواد در قرن ۲۱ است .
✅@jamemodern
صبح که بیدار میشویم؛
از شب قبل که خوابیدهایم فقیرتریم
نه قمار کردهایم،
نه شب دزد به ما زده است
نه حتی کار اقتصادی انجام دادهایم
ما فقط خواب بودهایم…
….
✅@jamemodern
نود روز قطع اینترنت با مغز ما چه کرد؟
انسان مدرن فقط با اکسیژن و آب زنده نیست. مغز انسان امروزی، به «اتصال» هم وابسته است. این اتصال صرفا سرگرمی یا شبکههای اجتماعی نیست؛
اینترنت بخشی از سیستم پردازش شناختی ما شده است. چیزی شبیه حافظهی خارجی، سیستم جهتیابی، تنظیم هیجان، دریافت هویت جمعی و حتی درک زمان.
وقتی این اتصال برای مدت طولانی قطع میشود، فقط اطلاعات از بین نمیرود؛ ادراک انسان از جهان هم تغییر میکند. بسیاری از افراد در این ماهها تجربههایی شبیه این داشتند:
احساس گنگ و غیرواقعی بودن دنیا
فراموشیِ زمان و تاریخ
خستگی ذهنی مداوم
بیحسی عاطفی
اضطراب مبهم و بدون علت مشخص
نیاز وسواسگونه به چککردن اخبار
و در بعضی افراد، نوعی کرختی روانی
اینها صرفا «ضعف شخصیتی» یا «بیشازحد آنلاین بودن» نیستند. مغز انسان در شرایط بحران طولانی، وارد وضعیتی به نام Survival Mode میشود؛ حالتی که در آن سیستم عصبی، بهجای رشد، خلاقیت و آرامش، تمام انرژی خود را صرف پیشبینی تهدید میکند.
در این وضعیت، آمیگدال (مرکز پردازش ترس و تهدید) بیشفعالتر میشود و قشر پیشپیشانی مغز، که مسئول تصمیمگیری منطقی و تنظیم هیجان است، عملکرد ضعیفتری پیدا میکند.
به زبانی ساده ، انسان کمکم از «زندگی کردن» فاصله میگیرد و فقط شروع میکند به «دوام آوردن». نکته عجیبتر اینجاست که مغز، به نبودِ ارتباط اجتماعی هم واکنش عصبی نشان میدهد.
مطالعات "نوروایمیجینگ" نشان دادهاند محرومیت اجتماعی و انزوای طولانیمدت، میتوانند بخشهایی از مغز را فعال کنند که در درد فیزیکی هم درگیر میشوند. برای مغز انسان، قطع ارتباط همیشه فقط یک اتفاق تکنولوژیک نیست؛ گاهی شبیه یک فقدان زیستی تجربه میشود. شاید برای همین بود که در این مدت، بسیاری از افراد احساس میکردند جهان کوچکتر، تاریکتر و دورتر شده است. اما با تمام اینها، سیستم عصبی انسان یک ویژگی عجیب دارد: سازگاری.
مغز انسان حتی در تاریکترین شرایط هم سعی میکند الگو پیدا کند، معنا بسازد و خودش را بازتنظیم کند. شاید همین ویژگی باعث شده تمدن بشر، با وجود این همه جنگ، سانسور، فروپاشی و ترس، هنوز کامل خاموش نشده باشد.
Neuroscience News
ترجمهی : سپیتام آذرمهر
✅@jamemodern