899
#بیندیش نگاهی عمیق به مفاهیم و موضوعات علوم انسانی با عینک روانشناسی و فلسفه! پشتیبانی: @Jenas_support تالار گفتگو: https://t.me/+A5DdUFNB0Uk0ZmU0
پس از تو زنده نمیمانم این مبالغه نیست...
هزار مرتبه جان دادم و خدا نگرفت.
#ادبیات
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
در توده، آموخته های فرد به دست فراموشی سپرده میشود و یکتایی فرد ناپدید میشود، ناخودآگاه نژادی پیشی میگیرد و امر ناهمگن در همگن حل میشود. بعبارتی روبنای روانی که در افراد مختلف اشکال بسیار متنوعی دارد تحلیل میرود. بدین ترتیب "سرشت میانگین" افراد توده بروز میابد.
گوستاو لوبون
در زندگی ذهنی فرد، دیگری همواره در هیئت الگو، ابژه، حامی یا رقیب ظاهر میشود؛ بنابراین در آنِ واحد و از همان آغاز، روانشناسی فردی، در این معنای گسترده اما کاملا موجه، روانشناسی اجتماعی نیز هست. بدین ترتیب میتوان ادعا نمود که رابطه فرد با والدین، ابژه عشقی، خواهران و برادران، معلم و غیره - یعنی همه روابطی که تا امروز موضوع اصلی بررسی روانکاوی بوده اند- در رده پدیده های اجتماعی جای دارند.
منبع: روانشناسی توده ای و تحلیل ایگو
نویسنده: زیگموند فروید
مترجم: سایرا رفیعی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
«مغز صرفاً اندامی در جمجمه نیست؛ بلکه پدیدهای است درهمتنیده با بدن، بدنی که در روابط انسانی احاطه شده است، روابطی که در بستر یک فرهنگ شکل میگیرند و آن فرهنگ نیز خود ریشه در تاریخ دارد. پرسش اساسی این است که نسبت صلح با مغز در چیست؟ آیا همدلی و شفقت میتوانند به صلح منجر شوند، حتی در شرایطی که انسان از مشاهدهٔ رنج دشمن خود احساس خشنودی میکند؟ راهکارهای تحقق صلح و عبور از تعارضات چیست و جایگاه این مسائل در حوزهٔ علم روابط بینالملل چگونه باید تبیین شود؟
دکتر ماندانا سجادی، دکتری روابط بینالملل و پژوهشگر علوم اعصاب، به این پرسشها و دهها ابهام دیگر پاسخ میدهند.»
#ایمپتی
#همکاری
#نوروساینس
#روانشناسی
منبع: چنل یوتیوب نوروتاک
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
بلوغ یعنی به اجتهاد و نظر خود رسیدن،
صدای داوری ضمیر و ذهن خویش را شنیدن
و از دنباله روی کورانه از عرف، سنت، مرجعیتهای فکری و دینی و اقتدارهای سیاسی و اجتماعی بازایستادن.
کانت بر «خودخواسته» بودن نابالغی، از آنرو تأکید میکند که نابالغی را: نه نتیجه کم دانشی, بلکه حاصل ضعف اراده میانگارد
و کسب دانش بسیار را، به خودی خود، درمانی برای نابالغی نمی شناسد.
#کتاب
#هانا_آرنت
منبع: انسان ها در عصر ظلمت، پیشگفتار، سخن مترجم
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
📌روانکاوی چگونه شکل گیری نظام های توتالیتر را توضیح می دهد؟
#علیرضا_طهماسب
#جیوگی
#روانکاوی
منبع: جیوگی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
امکان دارد والدین سعی کنند شخصیت خود را بر کودک تحمیل نمایند و دوست داشته باشند که او تداوم خود آنها باشد، یا اینکه ممکن است از فرزند خود انتظار داشته باشند شخصیتی متفاوت با شخصیت خود آنها پرورش دهد تا جبران غیر مستقیمی برای کمبودهای آنها باشد. "خود" فقط زمانی به نحو چشمگیری شروع به شکل گیری میکند که کودکان بتوانند خویشتن را از دیگران یا اشیای موجود در محیط متمایز کنند. به عبارت دیگر هشیاری زمانی شکل میگیرد که کودک بتواند بگوید «من».
#یونگ
#کودک
#روانشناسی
#روانشناسی_تحلیلی
نویسنده: د.شولتز - برگرفته از آراء یونگ
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
- آیا کـامپیوتر شخـصی به طور افزایشی یک ضـمیمه ی اختلالـی در زنـدگی مـان رشـد نمـی دهـد؟
شـاید انتخـاب بـین سکسـوالیته و بازی وسواسی بوسیله ی کامپیوتر (نوجوان که آن چنان در کامپیوتر غوطـه ور شده است که همه چیز در مورد زمان را فراموش می کند) بیشتر از یک ابـداع رسـانه ای اسـت.
شاید آن یک شاخصی است که چگونه از طریق تکنولوژی های جدید، یـک ارتبـاط مکمـل بـا یـک پارتنر غیر انسانیتدریجاً به عنوان چیزی ظاهر می شود که، در یک راه غیرطبیعی، ارضاء کننده تـر از ارتباط با یک پارتنر جنسی است.
شاید فوکو برحق بود (هر چند نـه بـه خـاطر دلایـلِ درسـت) شاید پایان سکسوالیته در افق پدیـدار مـی شـود، و شـاید PCراویِ همـین فرجـام اسـت.
هرنـوع وابستگی بهدیگریِ درون سوبژکتیو، بوسیله ی وابستگی به یک ابـژه بـر آنچـه کـه سـوژه "گرفتـار شده" و آنچه که همچون یک مکمل مستقیم خدمت می کند اولویت یافته اسـت؛ یـک جانـشینی برای ابژه ی گمشده بدویِ غیرجنسی.
"در شرایط روانکاویِ-مردمی، فرد می تواند بگوید سـوژه ای که، از طریق مکمل-ابژه ی کامپیوتر، در یک اجتماع مجازی شرکت می کند، به انحراف چندریختیِ "نارسیسیسم ابتدائی"، "پس رفت" می کند. بااین وجود، آنچه کـه نبایـد از دیـد مـا خـارج شـود، طبیعتِپروستیتکِ "بنیادیِ" این (و هر) نارسیسیسم است: آن بر یک بدنخارجیِ ماشـینی تکیـه می کند که برای همیشه سوژه را از مرکز خارج می کند."
"چیزی که مردم را بمراتب بیشتر ازدستیابیِ بی سابقه به اطلاعات ، راههای جدید آموزش، خریـد و الخ، مجذوب می کند، امکان تشکیل اجتماعات مجازی است که در آن من بـرای وانمـود کـردن بـه یک جنسیت، نژاد، مذهب و الخ و هویت اختیاری آزاد هستم. یا همچون بسیاری از ژورنالیـست هـا که آنرا اینگونه عنوان کردند: "جنس و نـژاد را فرامـوش کنیـد. در سایبراسـپیس، شـما آن چیـزی هستید که به آن علاقه دارید". برای مثال، یکجفـتِ همجـنس بـاز مـی توانـد وارد یـک اجتمـاع جنسیِ بسته شود و به طریق ردوبدلکردنِ پیامها، در یک فعالیت جنسی گروهی همچون یـک زن دگرجنس گرا شرکت کند. ایناجتماعاتِ مجازی، دور از نشاندهـیِ "پایـان سـوبژکتیو دکـارتی"، اکنون نزدیک ترین کوشش برای واقعیت دادن به اندیـشه ی سـوژه ی دکـارتی در فـضای اجتمـاعی خودش است:
زمانی که همه ی خصایص من، محتمل الوقوع و تبادل پذیر می شـود، فقـط در ایـن هنگام این که "من خودم هستم" فراتر از همه ی خصایص فرضی من کوگیتو است (Cogito, ergo sum)، همان سـوژه ی دکارتی تهی."
وقتی با واقعیت مجازی سر و کار داریم، نباید تصور کنیم که قبلاً با یک «واقعیت واقعی و خالص» روبهرو بودهایم.تجربهی واقعیت مجازی باید ما را آگاه کند که حتی پیش از این، آنچه با آن تعامل داشتیم نیز تا حدی مجازی و ساخته ذهن یا جامعه بود.
"بیشترین رویه یمقدماتیِ تعیین هویت نمادین، با تعیین هویت با یک اگـوی-ایده آل، سروکار دارد، مانند لکان که قبل از اینها در دهه ی 50 آنرا بکار برده بـود. در مـورد طـرح معروف او درباره ی "ظرف وارونه"، یک هویت یابی از طریق یک "تصور مجـازی" اسـت: جـایی در دیگری بزرگ که مطابق با آنچه که من خودم را در فرمی می بینم که من خودم را دوست داشـتنی می یابم (تعریفی از اگوی-ایده آل) با تعریف مجازی اسـت. "
عنوان مقاله: On Virtual Sex and Related Topics
نویسنده: اسلاوی ژیژک
ترجمه: روشا کیانی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
استراتژی PC میتواند به راحتی توسط گفتمان قدرت مصادره شود. یعنی چیزی که برای محدود کردن یا هشدار دادن دربارهی رفتارها طراحی شده، میتواند به نفع قدرت استفاده شود.
هشدارهای اجتماعی، گاهی توسط قدرت یا نهادها مصادره میشوند و به جای محدود کردن خشونت، آن را مشروع جلوه میدهند. زبان رسمی و اداری نیز، که در این فضا به راحتی قابل دسترس است، این مشروعیت را فراهم میکند. لذا کلمات و گفتمان، حتی بدون خشونت فیزیکی، میتوانند به شالوده وجود "من" تجاوز کنند.
عنوان مقاله: On Virtual Sex and Related Topics
نویسنده: اسلاوی ژیژک
ترجمه: روشا کیانی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
...در نگاه PC، سکسوالیته نرمال و دگرجنسگرایانه تقریباً ممنوع شده و هرچه سکسوالیته به شکلهایی نزدیک شود که سنتشکنی یا «منحرف» تلقی میشوند، بیشتر پذیرفته میشود. جامعه مدرن با PC، رفتارهای جنسی سنتی و دگرجنسگرایانه را سرزنش میکند و رفتارهایی را که سابقه سنتی ندارند یا «منحرف» نامیده میشوند، تحمل یا حتی تشویق میکند...
عنوان مقاله: On Virtual Sex and Related Topics
نویسنده: اسلاوی ژیژک
ترجمه: روشا کیانی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
...میل بشر همواره بهدنبال «چیزی» است که در اصل گمشده و دستنیافتنی است. ابژههای تجربی یا «ابژههای پوزیتیو» وقتی به مقام «چیز» ارتقا مییابند، موقتاً این خلأ را پر میکنند. اما چون این پرکردن همواره با «ممنوعیت» همراه است، خود همان ممنوعیت بهمثابه علتِ میل عمل میکند. به بیان دیگر، میل نه به ابژهٔ واقعی، بلکه به شکاف و ممنوعیت وابسته است...
عنوان مقاله: On Virtual Sex and Related Topics
نویسنده: اسلاوی ژیژک
ترجمه: روشا کیانی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
انسانها از رابطه به وجود میآیند، در رابطه میمیرند، در رابطه آسیب میبینند و در رابطه ترمیم میشوند!
دروغگویی روی مبل، اروین د. یالومЧитать полностью…
🔸گزیده ای از مقاله "همجنس خواهی" زیگموند فروید"
تشخیص علل زیستی در پدیدهٔ همجنسخواهی، ما را از ضرورت بررسی فرایندهای روانیِ دخیل در خاستگاه آن بینیاز نمیسازد. یکی از الگوهای نسبتاً شایع و مکرراً گزارششده چنین است: چند سال پس از پایان بلوغ، مرد جوانی که تا آن زمان دچار تثبیت شدید نسبت به مادر خویش بوده است، دچار تغییر رویکرد میشود. او آغاز به همانندسازی با مادر کرده و در پی ابژههای عشقی برمیآید که بتواند از رهگذر آنها بازتعریفی از خویشتن بیابد؛ سپس قادر میشود به آنها عشقی نثار کند که مشابه عشق مادر به اوست. ویژگی بارز این فرایند آن است که در طی چندین سال، یکی از شرایط اساسی برای این نوع دلبستگی آن است که ابژهٔ مردانهٔ انتخابی، همسن و سال فرد در همان دورهای باشد که وی این تغییر را تجربه کرده است.
بهتدریج روشن شده است که عوامل متعددی، هر یک به درجات متفاوت، در شکلگیری این پدیده نقش دارند. نخستین عامل، تثبیت نسبت به مادر است که گذر به سوی زن دیگری را دشوار میسازد. همانندسازی با مادر نتیجهٔ همین دلبستگی است و در عین حال به پسر امکان میدهد تا مادر را بهعنوان نخستین ابژهٔ عشق اصیل خود همچنان حفظ کند. پس از این مرحله، گرایش به انتخاب ابژهٔ نارسیسیستی پدیدار میشود؛ گرایشی که بهطور کلی دسترسپذیرتر بوده و تحقق آن آسانتر از رویآوری به جنس مخالف است. در پس این عامل دوم، نیرویی استثنایی وجود دارد ـ یا دستکم با آن همزمانی دارد ـ و آن ارزش ویژهای است که به قضیب اختصاص یافته است. ناتوانی در پذیرش فقدان آن در ابژهٔ عشقی، موجب خوارشمردن زنان، بیزاری یا حتی هراس از آنان میشود؛ احساسی که ریشه در کشف نخستین کودک دارد مبنی بر اینکه زنان فاقد قضیب هستند.
در ادامه، عاملی دیگر بهعنوان محرک قدرتمند در انتخاب ابژهٔ همجنسخواهانه شناسایی شده است؛ و آن احترام به پدر یا ترس از اوست. چشمپوشی از زنان در این زمینه به معنای اجتناب از هرگونه رقابت با پدر، یا با مردانی است که ممکن است جانشین او شوند. این دو عامل اخیر ــ یعنی شرط وجود قضیب در ابژه و کنارهگیری به نفع پدر ــ را میتوان به «عقدهٔ اختگی» نسبت داد. بدین ترتیب، دلبستگی به مادر، گرایشهای نارسیسیستی و ترس از اختگی، از جمله عواملی هستند که تا اینجا در سببشناسی روانی همجنسخواهی شناسایی شدهاند. افزون بر اینها، باید تأثیر «اغوا» را نیز در نظر گرفت؛ عاملی که موجب تثبیت زودهنگام لیبیدو میشود. همچنین نباید از عامل زیستی غافل ماند، زیرا این عامل میتواند فرد را به ایفای نقش منفعلانه در عشق سوق دهد.
با این همه، تحلیل ما از ریشههای همجنسخواهی هرگز کامل تلقی نشده است. در اینجا میتوان به مکانیسم دیگری اشاره کرد که به انتخاب ابژهٔ همجنسخواهانه منجر میشود. نقشی که این مکانیسم در شکلگیری نوع افراطی، آشکار و انحصاری همجنسخواهی ایفا میکند، بسیار چشمگیر است. مشاهدات بالینی توجه مرا به بیمارانی جلب کرده است که در سالهای آغازین کودکی تکانههای شدید حسادت نسبت به رقبای خود ــ عموماً برادران بزرگتر ــ داشتهاند؛ تکانههایی که ریشه در عقدهٔ مادری داشتهاند. این حسادت بهتدریج به خصومت و پرخاشگری فزاینده نسبت به برادران منجر میشد و گاه حتی به سطح آرزوی مرگ آنان میرسید. با این حال، این تکانهها در جریان رشد بعدی کودک دوام نمیآوردند و تحت فشار تربیت و بهویژه به دلیل ضعف درونیشان، سرکوب میشدند. نتیجهٔ این سرکوب تحولی بود که بر اساس آن، همان رقبای گذشته به نخستین ابژههای عشق همجنسخواهانه بدل میگشتند. این پیامد که از دل دلبستگی به مادر برمیخیزد، در ارتباطات گوناگون و معناداری با دیگر فرایندهای روانی شناختهشده قرار میگیرد.
نخست باید اشاره کرد که این نتیجه در تقابل کامل با سیر تحول پارانویای آزار است؛ چراکه در آنجا فردی که پیشتر ابژهٔ عشق بوده، به چهرهای منفور و آزاردهنده بدل میشود، حال آنکه در اینجا برعکس، رقبای منفور به ابژههای عشق تبدیل میشوند. افزون بر این، این فرایند نوعی اغراق در سازوکاری است که به باور من، در پیدایش غرایز اجتماعی نقش دارد. در هر دو حالت، ابتدا با تکانههای حسدآلود و خصومتبار مواجهایم که امکان ارضا نمییابند. سپس احساسات عاطفی و اجتماعیای پدید میآیند که میتوان آنها را صورتبندیهای واکنشی دانست؛ صورتبندیهایی که در برابر تکانههای پرخاشگرانهٔ سرکوبشده شکل میگیرند و به انطباق هویت فرد یاری میرسانند.
ادامه
فردی که توده ای را میسازد، به خودش اجازه میدهد تا به هر آنچه تا اکنون در تنهایی سرکوب کرده را بروز دهد.
گوستاو لوبونЧитать полностью…
در روابط یاد شده، فرد همواره در معرض تاثیر پذیری از یک فرد یا تعداد بسیار کمی از افراد است که هر یک اهمیت فراوانی اهمیت بسزایی برای وی دارند.
فردی که روان شناسی مورد بررسی قرار داده و شناخته است، در شرایط خاصی کاملاً دور از انتظار احساس و فکر می کند و دست به کنش میزند. این شرایط ھمانا ملحق شدن به توده ای از مردم است که ویژگیھای تودۀ روان شناختی را به خود گرفته اند.
اکنون به سراغ لوبون میرویم که مینویسد:
بارزترین خصلتِ جماعتِ روانشناختی عبارت از این است که فارغ از اینکه افرادِ تشکیلدهنده آن چه کسانی باشند و شیوه زندگی، شغل، شخصیت یا میزان هوششان با هم شباهت داشته باشد یا خیر، واقعیتِ تبدیلشدنشان به جماعت، به آنها نوعی ذهن جمعی میبخشد که سبب میشود به گونهای احساس کنند، بیندیشند و دست به کنش زنند که کاملاً متفاوت است از زمانی که هر یک از آنها در انزوا احساس میکرد، میاندیشید و دست به کنش میزد.
احساسات و عقاید مشخصی هستند که شکل نمیگیرند یا به کنش درنمیآیند، مگر در شرایطی که افراد جمعیتی را تشکیل دهند. جماعتِ روانشناختی موجودی موقتی است که از عناصری ناهمگون تشکیل شده که در یک لحظه درهمآمیزند، همانگونه که سلولهای تشکیلدهنده موجودی زنده با بههمپیوستنشان موجود جدیدی شکل میدهند که خصوصیاتی از خود نشان میدهند که با خصوصیات تکتک سلولها تفاوت بسیار زیادی دارد.
لوبون در ادامه به تغییراتی میپردازد که فرد در توده دچار میشود:
اثبات تفاوتِ فرد تشکیلدهندۀ جماعت با فرد در انزوا کار سادهای است اما کشف دلایل این تفاوت چندان ساده نیست.
برای بهدستآوردن برداشتِ کلی از این دلایل لازم است که در آغاز حقیقتی را که روانشناسی مدرن به آن دست یافته منظور قرار دهیم. پدیده ناخودآگاه را فقط در حیات اُرگانیک، بلکه در فعالیتهای ذهنی تأثیری در مجموع تعیینکننده دارد. حیاتِ خودآگاه ذهن در مقایسه با حیات ناخودآگاه آن اهمیت بسیار اندکی دارد. نقشِ تعیینکننده را ناخودآگاه بازی میکند و نه خودآگاه. شمار اندکی از انگیزههای ناخودآگاهی که تعیینکننده رفتار روزمرۀ ماست، بهطور روشن و بیپرده بر ما آشکارند؛ ناخودآگاهانی که عمداً از طریق تأثیرات مداوم و دِهشهای مکرر به سطح آگاهی میآیند. این لایه زیرین نیروهای مشترک و شمارای بیشماری را در خود جای داده است که بیهیچ انتقال آگاهی، بر کنشهای ما فرمان میرانند. در پس عللی که ما برای کنشهای خود برمیشماریم، بسی عللِ مخفی وجود دارند که به ما و به وجود آنها اقرار میکنیم، اما در پسِ بسیار عللِ شناختهشده، علل بسیار دیگری وجود دارند که کمتر میشناسیم و ما خود از آنها ناآگاهیم. بخش اعظم فعالیتهای روزمرۀ ما نتیجۀ انگیزههای ناخودآگاهی است که از دیدرس ما خارجاند.
منبع: روانشناسی توده ای و تحلیل ایگو
نویسنده: زیگموند فروید
مترجم: سایرا رفیعی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
«فرافکنی شیوهای است که روان از طریق آن به سوی فرد یا چیز نوینی دست مییازد. یونگ میگوید: "هر فردی برای خود رشتهای از روابط کم و بیش خیالی میآفریند که اساساً بر فرافکنی استوار است." هر رابطهٔ نوینی—خواه با یک شخص، یک شیء یا یک ایده—به نحوی با فرافکنی همراه است.»
موهبت سایه
رابین رابرتسون
📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
صلح و تعارض - دکتر ماندانا سجادی - رویداد بین المللی نوروتاک
🔻جهت حمایت از حقوق پدیدآورنده، ویدیو را از یوتیوب تماشا کنید.🔻
https://www.youtube.com/watch?v=y1Hkzr0dUWk
اگر ده هزار قانون وضع کنید، تمام احترام به قانون را از بین میبرید.
وینستون چرچیل
🆔 @liberty_institute | انستیتو لیبرتی
He finally sees his daughter after 80 years in space | #interstellar
Читать полностью…
بنـابراین، آیـا مجازیـت مـارك تجـاری هرکـسی، حتـی بیـشتر هویـتیـابیِ ایـدئولوژیکی، نیـست؟ زمـانی کـه مـن خـودم را ماننـد یـک "دموکرات"، "کمونیست"، "آمریکایی"، "مسیحی" و الخ می بینـیم، آنچیـزی کـه مـن مـی بیـنم مستقیما "برای" من نیست: هویت یابیِمن بوسیله ی یک فضای مجـازی در گفتمـان صـورت مـی گیرد. چراکه این چنین تعیین هویتی از یک اجتماع تشکیل شده است، و هـر اجتمـاعی بـه معنـی اخص همیشه از قبل مجازی بـوده اسـت. بعـلاوه ایـنمنطـقِمجازی ـت مـی توانـد توسـطتحلیـلِ Oswald Ducrot از وضعیت استدلالیمتفاوتِ یک سـخنران بـا نمونـه نـشان داده شـود، یـک سخنران می تواند مطابق با کنشسخنرانیِ مشابه وانمود کند: مدعی، ایرونیک، سمپاتیکی و الـخ. – هنگامی که من می گویم، من همواره یک فضای مجازی گفتار((enunciation مطابق با آنچه کـه من می گویم تشکیل می دهم، که هرگز چیزیمستقیماً برای من نیست.
کامپیوتر شخصی، با تحقیر یا محدود کردن تجربهی عشق و میل همکاری میکند، چرا که تلاش دارد تمام اثرات و پیامدهای واقعی مواجهه با زندگی و روابط انسانی را معلق نگه دارد. اما با چه چیزی انرا جایگزین میکند؟
فانتزیزیربناییِ Puppet masters رابرت ای. هاینلاین مـی توانـد پاسخ دهد:
در رمان The Puppe tmasters، موجودات بیگانهای ذهن انسانها را کنترل میکنند و با نفوذ در مغز و اعمال کنترل نامحسوس، بر رفتار و احساسات آنها چیره میشوند. ژیژک این تصویر را به تجربهی امروزی نسبت میدهد: موضوعات بیگانه و مختل کننده وارد ذهن ما میشوند و بر احساسات و تجربههای واقعی غالب میشوند. این تجربهی ذهنی، تجربه واقعی عشق و میل را جایگزین میکند یا مخدوش میکند.
برخلاف انسانها که هر فرد یک سوژه مستقل است، بیگانگان یک کل متحد و بدون فردیت هستند.در فضای اجتماعی و فرهنگی مدرن (و تحت فشار PC)، تجربههای انسانی ممکن است به شکل یک کل غیرانسانی یا کنترلشده درآید، و فردیت از بین برود. بیگانگان مدیوم زبان را نادیده میگیرند، این مدیوم واسطهای است که فکر، احساس و قصد یک انسان را به دیگری منتقل میکند.
آنها موجـب از بین رفتن هویت بشر می شوند؛ تحتِ سلطه ی آنها ما "عروسک های خیمه شب بازی" می شـویم.
ما میتوانیم خودمان را مثل یک حکومت مستقل و افراد آزاد تصور کنیم.اما همواره یک شکاف اساسی در تجربه و وجود ما نهفته است که نمیتوان آن را از بین برد، و این شکاف ما را علامتگذاری یا محدود میکند. (محدودیتهای روانی، اجتماعی یا نمادین).
وجود دیگران همیشه یک معمای پوشیده و ژرف است؛ ما هرگز نمیتوانیم کامل آنها را درک کنیم.در فانتزی و نظریه، «بیگانگان» به عنوان یک مکمل اسطورهای عمل میکنند که کمال گمشده سوژه انسانی را بازمیگردانند.وقتی سوژه انسانی با یک «بیگانه» یکی میشود، احساس میکند به کمال یک وجود کامل دست یافته است. بنابراین مرد دیگر به زن نیاز ندارد و بالعکس، چون از قبل در خودش کامل است.
وقتی انسان از چنگ بیگانگان فانتزی رها میشود، کاملاً سردرگم میشود. احساس میکند شالوده وجودش را از دست داده است، شبیه معتاد به دارو که دارو را از دست داده باشد.
عنوان مقاله: On Virtual Sex and Related Topics
نویسنده: اسلاوی ژیژک
ترجمه: روشا کیانی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
در جامعهی پستمدرن، سوژه دیگر صرفاً یک «فرد مستقل» نیست؛ بلکه تحت تأثیر قدرتها، بازار و شبکههای اجتماعی قرار دارد. نویسنده میگوید سوژهی امروزی، اغلب در یک حالت «نارسیسیستی پاتولوژیک» است: یعنی میل دارد خودش را در مرکز توجه ببیند، اما همین میل باعث میشود دیگران (سوژههای متمایل یا اطرافیان) را به شکل «متجاوز» یا تهدید تصور کند.
افراد با «نارسیس پاتولوژیک» (یعنی خودشیفته و حساس) از هر رویارویی میل با دیگری تهدید میشوند. حتی یک تعامل ساده، نگاه یا گفتار دیگران میتواند برایشان احساس تهدید ایجاد کند.
فضای مجازی محیطی است که افراد میتوانند هویت خود را آزادانه انتخاب کنند و هیچ ارتباط یا تعهد واقعی الزامآور وجود ندارد. میتوانم هر لحظه از وابستگی یا تعامل خارج شوم. هیچ قاعدهی اجتماعی واقعی، مثل برخورد رودررو، در اینجا وجود ندارد.
...کامپیوتر شخصی یا PC نوعی "حیلهگری عقل" است: با تأکید بر ممنوعیتها، حتی برخی واقعیتهای اجتماعی یا پیامدهای تاریخی (مثل تغییر رفتارهای جنسی پس از انقلاب جنسی دهه ۶۰) کمرنگ میشوند یا به حاشیه میروند. یعنی مردم کمتر درباره واقعیتهایی مانند کاهش تمایل به مقاربت آزاد پس از دهه ۶۰ صحبت میکنند، PC آن را «غیرقابل قبول» میکند....
عنوان مقاله: On Virtual Sex and Related Topics
نویسنده: اسلاوی ژیژک
ترجمه: روشا کیانی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
ارزش ذهنی نیازهای اروتیکی، زمانی که به راحتی ارضاء شوند، کاسته می شود. وجود یک مانع به منظور بالا بردن لیبیدو ضروری است و جایی که موانع طبیعی برای ارضاء کافی نباشند افراد در هر زمان قراردادهایی را بنا می کنند تا قادر به لذت بردن از عشق باشند."
فروید
مکانیسم تازهٔ انتخاب ابژهٔ همجنسخواهانه، که ریشه در رقابت شکستخورده و در تکانههای پرخاشگرانهٔ سرکوبشده دارد، گاه با الگوهای تیپیکال شناختهشده نیز درهم میآمیزد. در شرح حال بسیاری از همجنسخواهان گزارش شده است که گرایش آنان پس از موقعیتی پدید آمده است که در آن، مادر پسر دیگری را مورد ستایش قرار داده و او را بهعنوان الگویی برجسته نمایانده است. در پی این واقعه، تمایل به انتخاب ابژهای نارسیسیستی برانگیخته میشود و رقیب ستودهشده، پس از دورهای کوتاه از حسادت شدید، به ابژهٔ عشق بدل میگردد.
با این حال، این مکانیسم تازه غالباً با تغییراتی مشخص میشود که در دورهای بسیار پیشتر رخ داده و با همانندسازی با مادر نیز پیوند دارد که بهعنوان زمینهٔ پنهان عمل میکند. علاوه بر این، در مواردی که من مشاهده کردهام، این مکانیسم تنها به گرایشهای همجنسخواهانهای منجر شده است که دگرجنسخواهی را بهکلی کنار نمیگذارند و با هراس از زنان نیز همراه نیستند. همچنین میدانیم که گروه قابل توجهی از همجنسخواهان به واسطهٔ رشد چشمگیر تکانههای غریزیِ اجتماعی و وقف خود برای منافع جمعی شناخته میشوند. در مقام تبیین نظری، این فرضیه جذاب به نظر میرسد که مردی که در دیگر مردان ابژههای بالقوهٔ عشق میبیند، رفتارش با آنان ناگزیر متفاوت است از مردی که در آغاز، دیگر مردان را تنها بهمنزلهٔ رقبایی در دستیابی به زنان در نظر میگیرد. تنها ایراد این دیدگاه آن است که حسادت و رقابت نیز همچنان در شکلگیری عشق همجنسخواهانه نقشی ایفا میکنند و افزون بر آن، جامعهٔ مردان نیز همان رقبای بالقوه را در بر میگیرد.
با این همه، فارغ از این توضیح تأملبرانگیز، واقعیت آن است که انتخاب ابژهٔ همجنسخواهانه غالباً از غلبهٔ زودهنگام بر رقابت با مردان سرچشمه میگیرد؛ امری که بیتردید دلالت بر پیوند میان همجنسخواهی و احساس اجتماعی دارد. بر اساس آموزههای روانکاوی، عادت کردهایم احساس اجتماعی را حاصل والایش نگرش همجنسخواهانه به ابژهها بدانیم. به نظر میرسد در همجنسخواهان دارای علایق اجتماعی برجسته، این تفکیک بهطور کامل صورت نگرفته و پیوند میان احساس اجتماعی و انتخاب ابژه همچنان پابرجاست.
#روانکاوی
#زیگموند_فروید
#روانشناسی
#آکادمی_جنآس
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
🎙 استاد شجریان و همایون شجریان و شاملو و محسن چاووشی و....
🎼 مَن از یادَت نمیکاهَم
@tehranpodcast | تهران پادکست
━━━━━━◉──────
↻ㅤ ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆