899
#بیندیش نگاهی عمیق به مفاهیم و موضوعات علوم انسانی با عینک روانشناسی و فلسفه! پشتیبانی: @Jenas_support تالار گفتگو: https://t.me/+A5DdUFNB0Uk0ZmU0
مهتاب در آب
بیقرار توام و در دل تنگم گلههاست
آه، بیتاب شدن عادت کمحوصلههاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصلههاست
بیتو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزلههاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
دیدنت آرزوی روز و شب چلچلههاست
باز میپرسم از آن مسئله دوری و عشق
و ظهور تو جواب همهی مسئلههاست
فاضل نظری
محسن بدره
📢 ایوان کلیما، درگذشت
◀️ ایوان کلیما، نویسنده و مقالهنویس اهل جمهوری چک، در ۹۴سالگی درگذشت.
◀️ او که دوران کودکی را در اردوگاه نازیها گذراند، آثاری مانند «روح پراگ» و «قاضی» دارد که به فارسی ترجمه شدهاند.
_
هر کس دلیلی برای توجیه این شرایط داره
مهم نیست که چه دلیلی میاریم تا خودمون رو توجیه کنیم.
سوال باید این باشه که واقعا چرا این قیمت؟
با این همه، چرا یک عده نادان همچنان بر طبل شادانه میکوبند؟
این یک افسوس برای یک موبایل نیست
افسوس برای یک مملکت است که بعد از هزاران سال دوام، انگار که تا گردن در لجن ندانم کاری و تعصب و بی سوادی و فرومایگی یک عده محدود فرو رفته است
از تو چه پنهان عاشقت بودم
خاموشی لبهامُ یادت هست
تو عصرِ فروردینِ بی برگشت
از تو چه پنهان عاشقت بودم
از دل نه از سلول سلولم
با تو جهانم تازهتر می شد
از روزهای طبق معمولم
گفتم بمونم با تو گفتی نه
گفتم خدا گفتی که همراهت
خندیدم و دل کندم از دنیا
رفتم که برگردم به آغوشت
رفتم که برگردم به رویاها
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هرکی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مرد
تو چشمهای عکس من گاهی
با گوشهی چشمت تماشا کن
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم تو حاشا کن
عبدالجبار کاکایی
سلام و درود
با نهایت احترام میخواستم درخواست کنم که لطفا برای آخر هفته خودتون برنامه ای نچینید
دو فیلم هست که میتونید تقریبا جمعا 5 ساعت براشون وقت بگذارید و بقیه روز رو هرکاری که دلتون خواست انجام بدید.
مستند The Social Dilemma
مستند Before the Flood
📌چرا افراد نزدیک مارا کمتر لایک میکنند؟
منبع: لایسئوم
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
✅مزایده بنیاد مستضعفان برای اراضی جنگلی جلگهای شمال: حراج ریههای کلاردشـت
بنیاد مستضعفان طی امسال دو فقره مزایده برای واگذاری اراضی جنگلی جلگهای شمال برگزار کرده و بهنظر میرسد چوب حراج به اموالش زده است. زمین کلارآباد که در واقع یکی از قطعات موسوم به 10 هکتاری است، در حالی آبان ماه امسال به مزایده گذاشته میشود که یک حقوقدان منابع طبیعی هرگونه انتقال سند در 10 هکتاریها در حالتی غیر از قراردادی را ممنوع میداند و مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان مازندران نوشهر نیز مدعی است که خریدار زمین کلارآباد را مجبور خواهد کرد تا طرح اولیه این قطعه را اجرا کند!
🔹بنیاد مستضعفان و جانبازان از ابتدای امسال با برگزاری دو فقره مزایده، برای اراضی جنگلی جلگهای شمال، چوب حراج به این اموال زده است. بر اساس اطلاعات موجود در «خبرگزاری مناقصات و مزایدات کل کشور» این مجموعه در خرداد ماه سه دانگ از ششدانگ زمینی واقع در نشتارود - سرفقیه آباد - ردیف 43 به مساحت تقریبی 45 هزار متر مربع را به قیمت پنج میلیارد و 600 میلیون تومان به مزایده گذاشته است.
🔹بر اساس دادههای سایت بنیاد مستضعفان این مجموعه در مهر ماه هم قصد دارد مزایده فروش استثنایی یکی از وسیعترین اراضی جنگلی و جلگهای در مازندران را اجرایی کند. بر اساس اطلاعات منتشر شده، این زمین نزدیک به 98.1 هکتار وسعت داشته و به قیمت 1960 میلیارد تومان به فروش خواهد رسید. قطعه زمین موجود در کلارآباد، یکی از قطعات موسوم به 10 هکتاریهاست که بیش از 6 دهه محل مناقشه بوده است.
🔹بیش از 6 دهه قبل، در همان سالهایی که درآمدهای نفتی ایران رشد چشمگیر یافت و شاه سودای تبدیل ایران به کشوری مدرن را در سر میپرواند، پای کارشناسان خارجی به ایران باز شد. در آن سالها کارشناسان فائو تصمیم گرفتند که برای بهبود شرایط معیشتی مردم، اراضی جنگلی جلگهای شمال را که جزئی از اراضی ملی به حساب میآمد، در قالب طرحهایی مشخص برای تولید علوفه، غذا یا تولید چوب به صورت اجاره در اختیار جامعه محلی قرار دهند تا وابستگی مردم به عرصههای جنگلی شمال کاهش یافته و زمینه بهبود معیشت مردم در سرزمینی که صنعتی شدن در آن مساوی با حذف جنگلها بود، فراهم شود.
/channel/didbant
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آن چنان میفشرد فاصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه پایان خوشیهایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
سایهای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستریاش گنگترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی
دوستم داری و این خوبترین تعبیر است
کاش میبودی و با چشم خودت میدیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان میبافم
که تو شاید برسی، حیف که بیتاثیر است
سوگل مشایخی
مجموعه نسیم صبح، اثری از چنل یوتیوب The Whale:
https://www.youtube.com/watch?v=X2-4Bxg9GcA
🔳 دیروز یکی از دوستان که واجد مدرک دکتری در علم سیاست می باشد ، مصممانه و مصرانه از من می خواست که یواش یواش مهیای نمایندگی مجلس شورا شوم و من در این میان در این اندیشه که وقتی در خیابان لالهزار تهران قدم میزنی، میان هیاهوی لباس فروشیها گاهی یک تابلو دست نویس توجهت را جلب میکند که روش نوشته : «به چند نفر داد زن نیازمندیم» بعداً متوجه میشوی که این داد زنها در ازای دریافت پول، تبلیغ مغازهها را میکنند و با صدای بلند داد میزنند. اما نکته جالب اینجاست که برایشان مهم نیست اجناس فروش برود یا نه، آنها فقط داد میزنند ! حالا حکایت نمایندههای ما در مجلس هم دقیقاً همین است! نمایندگان فقط داد میزنند، نه دولت به آنها توجهی میکند، نه قوه قضاییه و نه سایر نهادهای حکومتی و غیر حکومتی!! کالا و خدمات روزبهروز گرانتر میشود، اما آنها فقط داد میزنند! در ازای این کار، حقوق میگیرند، ماشین شاسیبلند میگیرند، پول پیش مسکن و راننده و محافظ میگیرند ...و باز هم فقط داد میزنند ! با این حساب، برای انتخابات آینده بهتر است جلوی مجلس یک بنر بزنند و روی آن بنویسند :
« به ۲۹۰ نفر دادزن نیازمندیم! »
/channel/poish_andishe
سید - حجت - مهدوی
📌حجاب غریزه یا فرهنگ؟
همراه با دکتر حامد وحدتی نسب دکتری انسان شناسی پیش از تاریخ
پوشش و حجاب چرا در بعضی جوامع رواج دارد و چرا در برخی خیر؟ دلیل این تفاوت ها در پوشش چیست؟
چه میزان این دست از باورهای ما غریزی و چه میزان فرهنگی هستند؟
🔻برای حمایت از حقوق پدیدآورنده، ویدیو را از لینک زیر تماشا کنید:🔻
https://www.youtube.com/watch?v=ew62tJ5Ki8M&t=12s
دعوت
تو را افسون چشمانم ز ره بردهست و میدانم
چرا بیهوده میگویی، دل چون آهنی دارم
نمیدانی، نمیدانی، که من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم، بادهی مردافکنی دارم
نمیترسی، نمیترسی، که بنویسند نامت را
به سنگ تیرهی گوری، شب غمناک خاموشی
بیا دنیا نمیارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظهای شادی کن این رویای هستی را
تو را افسون چشمانم ز ره بردهست و میدانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار میسوزی
دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه میدوزی؟
فروغ فرخزاد
تهران، بهار ۱۳۳۴
من از تو میمردم
من از تو میمردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو با من میخواندی
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهی ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچهها میرفتند
و خوشههای اقاقی میخوابیدند
تو با چراغهایت میآمدی...
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لالهها را میچیدی
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی.
فروغ فرخزاد
#خشونت
#آرنت
#فلسفه_سیاسی
منبع: در باب خشونت
نویسنده: هانا آرنت
مترجم: محمد غلامی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
در هیچ جایی، نیک بختی یا شانس بد،
نقش سرنوشت سازی را که در امور انسانی دارد در میدان نبرد ایفا نمیکند.
📣📚🥳 مسابقه کتابخوانی کتاب تازه منتشرشده «حرکت: چگونه خیابانهایمان را پس بگیریم و زندگیمان را متحول کنیم»
✅قالب آثار: متن توصیفی-تحلیلی (۸۰۰ تا ۱۲۰۰ کلمه)
✅معیارها: آثار باید از نظر توصیف دیدگاههای اصلی کتاب قوی، از نظر عمق تحلیلی و بهرهگیری از مثالهای بومی مرتبط با شهرهای ایرانی غنی، و از نظر لحن روایی و نگارش جذاب باشند.
✅الزامات:
- هر متن میبایست تنها یک نویسنده داشته باشد.
- آثار باید در قالب فایل ورد تنظیم و به ایمیل یا ادمین کانال #کتاشهر ارسال شوند.
- استفاده از هوش مصنوعی در نگارش متن غیرمجاز است و موجب حذف اثر از مسابقه خواهد شد.
✅نحوه ارسال آثار:
-ارسال به ایمیل: hemmati44@yahoo.com
-ارسال به آیدی ادمین کتاشهر:
@hemmati4
🎁جوایز پیشبینیشده: نفر اول تا سوم به ترتیب ۲۵، ۱۵ و ۱۰ میلیون تومان
👥حامیان مالی: جوایز با حمایت کنشگران، دانشگاهیان و دغدغهمندان حوزه شهری تامین خواهد شد. از علاقهمندان به حمایت این رویداد ترویجی دعوت میکنیم از طریق ایمیل یا تلگرام با کتاشهر تماس بگیرند. گزارش حمایتهای مالی در صفحات کتاشهر منتشر خواهد شد.
کانال تلگرام و اینستاگرام:
@ketashahr
چرا فروید اکنون بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؟
زیگموند فروید با طرح مفهوم «ناخودآگاه» بنیانی نو برای فهم رفتار انسان بنا نهاد؛ مفهومی که امروزه، بیش از هر زمان دیگری، اهمیت خود را آشکار کرده است. ناخودآگاه به مثابه قلمرویی پنهان در ذهن انسان عمل میکند که بخش اعظم افکار، هیجانات و انگیزههای ما در آن نهفتهاند. بسیاری از رفتارهای تکراری، تصمیمهای ناسازگار و حتی تمایلات خودتخریبگرانه، برخاسته از همین ساحت ناآگاه ذهناند؛ اموری که آگاهی از آنها میتواند چرایی بسیاری از خطاهای رفتاری انسان را روشن سازد.
فروید با الهام از زیستشناسی داروینی، ذهن را به سه بخش بنیادین تقسیم کرد: نهاد، من و فراخود. نهاد (Id) نمایانگر نیروهای غریزی و امیال بنیادی است که خواهان ارضای فوری لذت و نیازند. فراخود (Superego) بخش اخلاقی و ارزشمحور روان است که از درونیسازی هنجارهای اجتماعی و والدینی پدید میآید. «من» (Ego) نیز نقش میانجی را میان این دو ایفا میکند تا فرد بتواند در عین حفظ تعادل روانی، با واقعیت سازگار شود.
از منظر روانکاوانه، ذهن آگاه تنها بخش کوچکی از کل روان است و مانند نوک کوه یخی بر سطح آب قرار دارد، حال آنکه بخش عمدهٔ ساختار روان در زیر سطح، یعنی در ناخودآگاه، نهفته است. درک این بخش پنهان میتواند کلید فهم تکرار خطاها، انتخابهای ناسالم و مقاومت در برابر تغییر باشد. به همین دلیل، اندیشهٔ فروید در روزگار کنونی نه کهنه، بلکه بیش از هر زمان دیگری حیاتی است، زیرا ما را به مواجهه با بخشهایی از خود فرامیخواند که از دیدِ آگاهی پنهان ماندهاند، اما بیوقفه بر رفتار و سرنوشت ما اثر میگذارند.
منبع: وارثان فروید
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
زمانی که برای پرداخت مخارج، پولِ بیپشتوانه خلق میشود، ارزش پول کاهش مییابد و این فقرا و طبقۀ متوسط هستند که با افزایش هزینههای زندگی روبرو میشوند. این، شریرترین نوع مالیات است.
— ران پال
🆔 @liberty_institute | انستیتو لیبرتی
فیلم کوتاه: جونده 2021 (اجتماعی)
تاریخ تولید: 1398
تاریخ انتشار: 1403
کارگردان: نوید صولتی
ژانر: درام
آتش دوزخ چه چیزی را میتوان باز خرید کند، درحالی که محرومان و مظلومان شکنجهشان را دیده و زجرشان را کشیدهاند.
برادران کارامازوف، داستایفسکیЧитать полностью…
⬜️ جنگلخواری ۹۸۰ هکتاری بنیاد مستضعفان در مازندران با قطع صدها درخت هیرکانی
◻️فروردین سال گذشته نیز هلدینگ متعلق به فرزند احمد علمالهدی دستکم چهار هزار درخت هیرکانی در مازندران را قطع کرده بود
◻️کنشگران محیطزیست در استان مازندران روز سهشنبه ۸ مهر از قطع صدها درخت جنگلهای هیرکانی در منطقه کلارآباد شهرستان عباسآباد و برنامه مدیران بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی برای فروش یکی از وسیعترین اراضی جنگلی و جلگهای خبر دادهاند.
🖋امیرحسین میراسماعیلی
مزایده ویژه بنیاد مستضعفان
پرداخت اقساطی بلندمدت
تاریخ بازگشایی: 9 مهر 1404
وبسایت: https://mfamlak.ir
شماره تماس: 02188881259
شماره همراه:09020941747
INDYPERSIAN
@A_pajhohi
@ENVNEW
بیایید بیدار شویم؛
قرار نیست با دیدن یک مستند در مقابل صنایع عظیم بایستیم،
اما میتوانیم از همین امروز نایلون کمتر مصرف کنیم،
قطرهای کمتر هدر دهیم،
و اندکی بیشتر حرمت زمین، این مادرِ پیر که تا این لحظه دست ما را خالی نگذاشته نگاه داریم.
فیلم کوتاه : هنوز نه
تاریخ اکران اولیه: ۲۰۱۷ اکتبر
مدیر: آرین وزیردفتری
جوایز: جایزهٔ جشنوارهٔ بینالمللی فیلم کوتاه تهران، جایزهٔ بخش استعدادیابی - در بخش ملی
تهیهکننده: مجید برزگر
دزدیده چون جان میروی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من
چون میروی بی من مرو، ای جانِ جان بی تن مرو
وز چشم من بیرون مشو، ای شعلهی تابان من
هفت آسمان را بردَرَم، وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من، وی روی تو ایمان من
خوش میروی در جانِ من، خوش میکنی درمانِ من
ای دین و ای ایمان من، ای بحر گوهردار من
از لطف تو چو جان شدم، وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
مولانا
ای فصلِ غیرِ منتظرِ داستانِ من!
معشوقِ ناگهانیِ دور از گمانِ من!
ای مطلعِ امیدِ من! ای چشمِ روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمانِ من!
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوانِ من
در فترتِ ملال و سکوتی که داشتم
عشقِ تو طرفه حادثهی ناگهانِ من
ای در فصولِ مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبانِ من
حس کردنیست قصّهی عشقم نه گفتنی
ای قاصر از حکایتِ حُسنت بیانِ من
با من بمان و سایهی مِهر از سرم مگیر
من زندهام به مهرِ تو ای مهربانِ من
کِی میرسد زمانِ عزیزِ یگانگی؟!
تا من از آن تو شوم و تو از آنِ من...
حسین منزوی
حجاب غریزه یا فرهنگ؟
همراه با دکتر حامد وحدتی نسب دکتری انسان شناسی پیش از تاریخ
🎙پادکست [جنآس]
📌به زودی...
📣 آکادمی علوم انسانی [جنآس]
آبرو از حیث عینی، عقیده دیگران درخصوص ارزش ماست
و از نظر ذهنی، بیم ما از عقیده دیگران است.
بیمِ از از عقیده دیگران، برای کسی که صاحب آبرو است، از حیث تأثیر بسیار مفید است، اگر چه این تأثیر به هیچ وجه تأثیری اخلاقی نیست. گسترده ترین حیطه متعلق به آبروی شهروندی است و بر این فرض بنا شده که به حقوق هر کس، بی قید و شرط احترام بگذاریم و بنابراین، هرگز از ابزارهای غیرمنصفانه - یا از نظر قانونی غیرمجاز- به نفع خود استفاده نکنیم.
این نوع آبرو شرط لازم روابط متقابل میان آدمیان است و در اثر تنها یک عمل که بهوضوح و شدت، مخالف این روابط باشد، بهباد میرود؛ همچنین دراثر هر مجازات قانونی، البته به این شرط که منصفانه باشد.
لذا به نقل از ایشان:
آرامشی که در زندگی منزوی نصیب انسان میشود، بیش و پیش از هر چیز از آنجا برمیخیزد که او را از معرض دید و داوری دیگران دور میسازد. در چنین وضعی، فرد از بند وسواس دائمی نسبت به عقیده دیگران رها میگردد و فرصت مییابد تا به خویشتن بازگردد. این رهایی نه تنها او را از بسیاری رنجها و مصائب واقعی که آن کوشش پوچ ــ یا بهتر بگوییم، آن دیوانگی علاجناپذیر ــ بر دوش مینهد، مصون میکند، بلکه امکان میدهد تا مواهب راستین زندگی را با تمرکز و صفای بیشتری دریابد و با دغدغهای اندک از آنها لذت برد.
#پاورقی
شوپنهاور از این نظر، مرزی بین اخلاق و آبرو قائل شده است. آنچه که او "آبرو" مینامد، نه الزاما برخاسته از فضیلت درونی، بلکه وابسته به نگرش دیگران - و تا حد زیادی ترس از قضاوت شدن توسط دیگران است.
از حیث اجتماعی میتوان اینگونه تفسیر کرد که آبرو یک ضمانتنامه حداقلی در محیط اجتماعی است که الزامات اجتماعی را در سطح گسترده - یا همان جامعه - مرتفع سازد. لذا انسان صاحب آبرو را نمیتوان به مثابه یک انسان اخلاقی در نظر گرفت!
انسان با آبرو رفتار خود را - بنا به ملاحظات اجتماعی - در اسلوبی مشخص نگاه میدارد.
منبع: در باب حکمت زندگی
نویسنده: آرتور شوپنهاور
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
دلیل این که این جنگاوری هنوز با ما است
نه یک آرزوی مرگ طلبی مرموز برای گونه های انسانی
و یا غریزه سرکوب ناپذیر خشونت
و نهایتاً -و محتمل تر از همه- نه خطرات اقتصادی و اجتماعی جدی نهفته در خلع سلاح
بلکه این حقیقت ساده است که هیچ جایگزینی برای این میانجیِ نهایی در امور بین المللی که هنوز در صحنه سیاست ظاهر میگردد وجود ندارد.
آیا هابز حق نداشت که میگفت:
میثاقها بدون شمشیر چیزی به جز حرف نیستند؟
#خشونت
#آرنت
#سیاست
#فلسفه_سیاسی
منبع: در باب خشونت
نویسنده: هانا آرنت
مترجم: محمد غلامی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس]
عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگیها کرده پاک
ای تپشهای تن سوزان من
آتشی در سایهی مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخهها پربارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمیانگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینهها
سینه آلودن به چرک کینهها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرّارها
گم شدن در پهنهی بازارها
آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونههام از هرم خواهش سوخته
آه، ای روشن طلوع بیغروب
آفتاب سرزمینهای جنوب
آه، آه ای از سحر شادابتر
از بهاران تازهتر سیرابتر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینهام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه، میخواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان زخمههای چنگ و عود؟
این فضای خالی و پرواز ها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لایلایی سِحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزههای اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته در اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
فروغ فرخزاد