899
#بیندیش نگاهی عمیق به مفاهیم و موضوعات علوم انسانی با عینک روانشناسی و فلسفه! پشتیبانی: @Jenas_support تالار گفتگو: https://t.me/+A5DdUFNB0Uk0ZmU0
Ⓜ️ ضحاک ماردوش؛ روانشناسیِ لحظهای که ترس میمیرد!
➕چرا ۱۰۰۰ سال سکوت کردیم؟ در این ویدیو، اسطورهی ضحاک ماردوش را کالبدشکافی میکنیم تا بفهمیم دیکتاتورها چطور با استفاده از تروما و «درماندگی آموختهشده»، مغز یک ملت را میخورند. این تحلیل روانشناختی، پلی است میان شاهنامه فردوسی و اعماق ذهن ما در دنیای مدرن. لحظهای که ترس میمیرد، دقیقاً چه اتفاقی در مغز ما میافتد؟
📮https://youtu.be/tp48ErH8kfw?si=Od9PEvbdur-DMIka
🛄 @zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی
وقتی سرکوبی که امروز صورت گرفته است را با سرکوب در دوران پهلوی مقایسه میکنیم تا آنرا توجیه کرده و مشروع جلوه دهیم دچار مغالطه آناکرونیزم شدهایم، به استناد ویدئوی فوق، ما بایستی ابتدای امر زمان این دو پدیده را یکسان قرار داده و سپس آنرا به میز استدلال بنشانیم. لذا استدلالِ "در دوران پهلوی هم اعتراضات به شدت سرکوب میشد." از چند جهت به مغالطه آمیخته شده است:
ایران در دهه های 40 و 50 شمسی که با سالهای نخست انقلاب همراه بود، جامعه ای فاقد آگاهی جمعی همزمان بود. همچنین شفافیت و سرعت اطلاعات در شبکه های اجتماعی به شکل امروز نبود.
مفاهیمی که امروز در قالب "حقوق بشر" یا "نظارت رسانه ای" مطرح است در آن دوره هنوز به عنوان یک هنجار ثابت و جهانشمول در دسترس نبود.
حتی اگر بپذیریم که سرکوب دوران پهلوی هم با خشونت تمام انجام میگرفته است، این میتواند صرفا به مثابه یک توصیف باشد، نه تجویز، هر آنچه که در گذشته جریان داشته است به دلیل اینکه بارها تکرار شده بدان معنی نیست که دارای بار معنایی یا اصالت است. این توجیه نیز منطق اخلاق را زیر سوال میبرد.
همچنین وقتی حکومتی در دورانی که علوم انسانی در کاملترین بلوغ خود قرار دارند رشد یافته و نیم قرن توامان با رشد علوم اجتماعی، انسان شناسی، روان شناسی و جامعه شناسی به حیات خود ادامه داده است بایستی فرهنگ و رفتار مردمش را شناخته باشد و با سیاست های درست و هنجارمند نسبت به اعتراضات مردم کشورش رسیدگی و پاسخگویی کند. این که انباشت تجربه تاریخی که ماحصل نیم قرن حکومت تحت عنوان "جمهوری" با وعده "دموکراسی" است را نادیده گرفته و به الگو های ابتدایی و بدوی پناه ببریم امری نکوهیده و بدفرجام خواهد بود.
در قرن 21، شرایط معرفتی، اخلاقی، اجتماعی و ساختاری یک ملت در پویا ترین حالت قرار دارد و استفاده از گذشته به عنوان ابزاری مشروعیت بخش برای اقدامی نظامی بر علیه جامعه، میتواند در تمامی حوزه های نامبرده خلل وارد کرده و موجب آسیب های شدید به پایه های جامعه شود. بالاخص جامعه ای که نزدیک به یک دهه روی متزلزل ترین مسیر هایی که بهانهبند بودند میزیسته است.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
امروز 9 بهمن 1404
معادل 29 ژانویه 2026
برای شما که شاید سالها بعد این را بخوانید مینویسم:
امیدوارم سالهای طولانی، بهترینها را در ایران تجربه کنید. امیدوارم در ایران، این کشور زیبا و پهناور، بهترین زندگی را داشته باشید. ناکامیها آنطور نباشد که زانوی شما را به زمین بیاورد، بلکه درسی برای موفقیت های روز افزون باشد. امیدوارم هیچوقت ایران به دست انسانهای پست نیوفتد. امیدوارم رویاهایتان را زندگی کنید، نه اینکه در رویا زندگی کنید.
من بهترینها را برای شما میخواهم.
زندگی بر قله عادتتان باد.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
امیدوارم اوضاعی که هفته ها است از سر میگذرانیم موجب شده باشد که در اعتقاداتمان تجدید نظر کنیم.
مخصوصا متولدین دهه ۳۰،۴۰ و ۵۰
اگر این پیام را میبینید
باید در اعتقاداتتان تجدید نظر کنید
از نو بنگرید
چند خط از روایاتتان صادق است؟
واقعا گمان نمیکنم به دردی بخورد
همهچیز پر واضح است
نیازی به تبیین و استدلال نیست
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
در کتاب تاریخ، اگر چند صفحهای به عقب بازگردیم، به شرح ماوقع هولوکاست میرسیم؛ واقعهای عظیم و شرمآور از نسلکشی که در دوران حاکمیت آلمان نازی و رهبری آدولف هیتلر رخ داد. این رویداد در اوج جنگ جهانی دوم، یعنی در فاصلهی سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵، بهصورت سیستماتیک اجرا شد و نهایتاً با شکست آلمان نازی پایان یافت. بر اساس برآوردهای تاریخی، در این فرآیند سازمانیافته حدود شش میلیون یهودی به قتل رسیدند و بسیاری از آنان در اردوگاههای مرگ سوزانده شدند. افزون بر آن، شمار قربانیان اسلاوها بین سه تا پنج میلیون نفر تخمین زده میشود و حدود دو میلیون نفر نیز از اسیران جنگی جان خود را از دست دادند. صدها هزار نفر دیگر، به دلایلی چون همجنسگرایی، مخالفت سیاسی، یا وابستگی به جریانهایی نظیر سوسیالدموکراسی، قربانی سیاستهای سرکوبگرانهی رژیم نازی شدند. در مجموع، برآورد کلی قربانیان این سیاستها رقمی میان دوازده تا هفده میلیون نفر را نشان میدهد.
Читать полностью…
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد...
شیخ اجل
[اکنون] چقدر زنده بودن شرم آور است.
شاهرخ مسکوب
«از خون جوانان»
اثری ماندگار از عارف قزوینی، شاعر و موسیقیدان است که برای نخستینبار در سالهای پرآشوب پس از انقلاب مشروطه اجرا شد.
سرودی در ستایش شجاعت و اندوه از دستدادن فرزندان این سرزمین، که خونشان در راه آزادی بر خاک وطن نشست.
این تصنیف با صدای نسلهای گوناگون بازخوانی شد و هر بار، زخمی تازه از تاریخ بر دل داشت.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
⭕️ اطلاعیه هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران درباره اتفاقات دی ماه
در روزهای گذشته، کشور شاهد موجی گسترده از خشونت و کشتهشدن هزاران شهروند بوده است؛ رخدادهایی که ابعاد انسانی، اجتماعی و سیاسی آن، جامعه را در وضعیتی عمیقاً نگرانکننده قرار داده است. این شرایط، اگرچه برای بسیاری تکاندهنده و ناگهانی به نظر میرسد، اما در واقع بیسابقه و غیرقابلپیشبینی نبوده است. در سالهای گذشته، تحلیلگران حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بارها نسبت به انباشت بحرانها و پیامدهای تداوم مسیرهای نادرست هشدار داده و نسبت به رسیدن جامعه به نقطهای مشابه آنچه امروز شاهد آن هستیم، اخطار داده بودند؛ هشدارهایی که عمدتاً با بیتوجهی ساختاری مواجه شد.
در چنین وضعیتی، امکان مدیریت بحران صرفاً از طریق روایتسازی و کنترل گفتمانی، عملاً از میان رفته و جامعه وارد چرخهای از خشونت فزاینده شده است؛ چرخهای که نهتنها امنیت انسانی، بلکه چشمانداز آینده ایرانزمین را با ابهام و بیمی جدی مواجه کرده است. استمرار این روند، پیامدهایی فراتر از مقاطع کوتاهمدت داشته و بنیانهای همبستگی اجتماعی و اعتماد عمومی را بهشدت فرسوده میکند.
با توجه به این پیامدها، انجمن جامعهشناسی ایران، در مقام یک نهاد علمی و اجتماعی، وظیفه خود میداند نسبت به ابعاد انسانی و اجتماعی این وضعیت موضعگیری کرده و بر ضرورت توقف خشونت و بازاندیشی جدی در مسیرهای طیشده تأکید کند.
این انجمن با تأثر و نگرانی عمیق، تداوم خشونتهای گسترده و کشتهشدن چند هزار انسان را که بخش قابلتوجهی از آنان غیرنظامیان بیدفاع بودهاند، فاجعهای عمیقاً انسانی و نگرانکننده میداند. ابعاد این رویدادها، فراتر از آمار و ارقام، نشانه فروپاشی مکرر اصول بنیادین کرامت انسانی و تهدیدی جدی برای همبستگی اجتماعی و وجدان جمعی است.
از منظر جامعهشناختی، عادیشدن مرگ گسترده انسانها و تداوم چرخه خشونت، پیامدهایی بلندمدت و ویرانگر برای اعتماد اجتماعی، امنیت انسانی و امکان همزیستی مسالمتآمیز در آینده به همراه خواهد داشت. هیچ مصلحت سیاسی یا نظامی نمیتواند توجیهگر چنین سطحی از رنج و ویرانی انسانی باشد.
انجمن جامعهشناسی ایران، در چارچوب مسئولیت علمی و اجتماعی خود، بر ضرورت فوری توقف خشونتها، احترام مؤثر به جان غیرنظامیان، و پایبندی عملی به اصول شناختهشده حقوق بشر و حقوق بینالملل انسانی تأکید میکند. بیتفاوتی در برابر این حجم از رنج انسانی، نهتنها از منظر اخلاقی، بلکه از منظر علمی و اجتماعی نیز غیرقابلدفاع است.
ما همدردی عمیق خود را با قربانیان و بازماندگان این رویدادهای تلخ اعلام میکنیم و بر این باوریم که تنها از مسیر عقلانیت، مسئولیتپذیری و تلاش جدی برای یافتن راهحلهای غیرخشونتآمیز میتوان مانع تداوم این چرخه مخرب شد
کتابچه "حقوق متهم" به تالیف عبدالفتاح سلطانی و مهناز پراکند
🔻همچنین توصیه هایی برای ساعات اولیه بازداشت به حضورتان ارسال میگردد.
شایسته است که آنرا با دقت مطالعه و برای اطرافیان خود ارسال کنید.🔻
با سلام
در خیزش اخیر ایران که اکنون وارد هفتهٔ چهارم خود شده است، هزاران نفر در نقاط مختلف کشور بازداشت و به زندانها و بازداشتگاههای گوناگون منتقل شدهاند. بخش قابلتوجهی از این افراد شهروندانی هستند که پیش از این هیچگونه تجربهای از مواجهه با فضای بازداشت، بازجویی یا زندان نداشتهاند؛ حتی شماری از فعالان اجتماعی، فرهنگی و مدنی نیز نخستین بار است که با چنین شرایطی روبهرو میشوند. با توجه به تداوم روند بازداشتها در سراسر کشور، این راهنمای کوتاه بر پایهٔ تجربههای جمعی زندانیان سابق تدوین شده و میکوشد به برخی از مهمترین نکاتی بپردازد که میتواند به کاهش آسیبهای روانی و عملی این دوران کمک کند. خواهشمندیم این متن را با دقت و تا انتها مطالعه کنید.
پیوست
«آموزهی فردگرایی به ما میآموزد که جامعه تنها تا آنجا از فرد والاتر است که آزاد باشد. اما به محض آنکه جامعه تحت کنترل یا هدایت [متمرکز] درآید، توانمندیهای آن به مرزهای قدرت ذهنِ افرادی محدود میشود که آن را کنترل یا هدایت میکنند.»
— فریدریش هایک
🆔 @liberty_institute | انستیتو لیبرتی
رندان به چپاول سر این سفره نشستند
اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!
خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند
هر چیز در این خانهٔ بیبرگ و نوا بود
منسوب به ایرجمیرزا
@kalamat_k
در کشور روسیه تازه انقلاب شده بود.
بلشویکها تمام خانوادهی تزار را قتلعام کرده بودند...
مردی در میدان سرخ مسکو اعلامیه پخش میکرد.
کاگب او را دستگیر کرد.
پس از بازرسی متوجه شدند که همهی اعلامیههایش سفید است.
به او گفتند: چرا برگه سفید پخش میکنی و چیزی رویش ننوشتهای؟
جواب داد: دیگر چیزی برای نوشتن نمانده،
همهچیز مثل روز روشن است...
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
📌 باز هم عبدالکریم سروش قلم به دست گرفته تا بلکه با لفاظیهای پر طمطراقش بتواند برای جنایت توجیهی دست و پا کند و توپ را در زمین دیگری هایی بیندازد که اساسا وجود خارجی ندارند.
او خیال میکند با چهار خط شعر و گفتن چهل خط دری وری میتواند ماستمالیزاسیون راه بیندازد و به سفید شویی تهوع آورش ادامه دهد.
او در خزعبل نامهای که برای کشتار دیماه منتشر کرده با نگاهی گذرا به اعتراضهای گذشته و شرح مختصری از آنها به دیماه خونین ۱۴۰۴ رسیده و اینگونه رشته سخن را ادامه داده که:
شورش دیماه ۱۴۰۴ فرارسید که از لونی دیگر بود. کالا گران شد و ریال ارزان. بازار به تنگنا افتاد. اصناف به اعتراض برخاستند و گامی نمانده بود که امتیاز بگیرند…
اما ناگهان ارتجاع سلطانی و تروریسم آلبانی- پهلویپرستان صهیونیست و مجاهدین موسادی- خشونت را به خیانت آمیختند و آن خیزش مدنی را به عفونت نفوذ خود آلوده کردند. بانک و بازار و منبر و محراب را سوزاندند تا مستبدان را برانگیزند (و همین را میخواستند) که خشک و تر را با هم بسوزانند و دیماهی خونین و تاریک در تاریخ ایران رقم بخورد.
نفرین و نفرت باد بر همۀ بانیان و آمران و عاملان و حامیان این جنایات؛ چه آنان که راه نفس مردم را بستند و چه آنان که برای تاج و تخت بر سر جان مردم معامله کردند.
همین طور که میبیند حضرت فیلسوف اعتراض را به یک شورش کور تقلیل داده تا بتواند در ادامه با چسباندن مشتی انگ و اتهام به آن سرکوب خونین آن را توجیه کرده و تقصیر را نه به گردن سرکوبگر که به گردن دشمنان فرضی بیندازد که تنها در روایت اعلام شده از جانب حاکمیت وجود خارجی دارند و نه در صحنه واقعیت و میدان عمل.
اگر براندازی است، اگر اصلاح است، اگر نقد یا سازش است، این مردم رنجدیدۀ ایراناند که آن را سامان خواهند داد، نه عافیتگزینان غربنشین و نه اوباشان بیآبرو.
منبع: چنل آگاهی
مغالطهٔ زمانپریشی یا آناکرونیسم / Anachronism نوعی خطای استدلالی است که در آن مفاهیم، ارزشها، دانشها یا معیارهای متعلق به یک دورهٔ تاریخی، به دورهای دیگر تحمیل میشود.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
در برابر این آمار، برخی مدعیاند که ارقام مذکور با اغراق همراه است و نفوذ رسانهای یهودیان موجب بزرگنمایی این فاجعه شده است. فارغ از صحت و سقم این ادعاها و اختلافنظرها بر سر اعداد، پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: "آیا اصل این واقعه رخ داده است یا نه؟"
برای من، از همان زمان که با این رویداد آشنا شدم، روشن بود که چنین فاجعهای—چه در ابعادی بزرگتر و چه کوچکتر—قابلیت تکرار دارد. تاریخ نیز نشان میدهد که پیشتر بارها تکرار شده است، اما نبودِ رسانه، ضعف ثبت تاریخی و شرایط زمانه سبب شده هولوکاست جایگاهی ویژه در حافظهی جمعی بشر بیابد.
انسان موجودی فرشتهخو نیست؛ غرایز دارد و در مسیر ارضای آنها گام برمیدارد. نمونههای تاریخی فراواناند: کشتارهای منتسب به قتیبه بن مسلم باهلی در خراسان، قتلعامهای چنگیزخان، تیمور لنگ، اسکندر مقدونی، و نیز خشونت سازمانیافتهی آشوریان. در این معنا، شاید هابز چندان بیراه نگفته بود: «انسان، گرگِ انسان است». هر ورق تاریخ گویی مؤکداً این اصل را بازگو میکند؛ در لابهلای سطور آن، بوی خون و تعفن به مشام میرسد. چهبسا این واقعیت، یکی از فاکتورهای کموبیش تغییرناپذیر تاریخ بشر باشد. موضع قدرت، غالباً با خشونت، بیرحمی و جباریت همراه بوده است؛ گاه از سوی حکومتها و گاه از جانب تودهها.
بنده سواد قابلتوجهی در حوزهی ژئوپلتیک و سیاست ندارم، اما با وجود تلفات سنگینی که دادهایم و حکومتی که جامهی سیاه بر روح و تن میلیونها انسان پوشانده، بعید میدانم ایران—با توجه به موقعیت استراتژیک خود—بهسادگی روزگار آرامی به خود ببیند؛ مگر آنکه رفتار سیاستمداران جهانی دستخوش تحولی جدی شود و اندکی به اخلاق نزدیک گردد. البته این سخن به هیچوجه توجیهی برای بیهودهبودن رنج رفتگان یا استمرار عذاب ماندگان نیست. تغییر، هرچند پرهزینه، رخ خواهد داد و سهم آینده را باید به خود آینده سپرد. همانگونه که ستمگری گناهی عظیم است، ستمپذیری نیز کموبیش از آن کمخطرتر نیست.
امید آن دارم که آنچه رخ میدهد—چه در ایران و چه در دیگر کشورها—نه الزاماً «به نفع مردم» به معنای آرمانی کلمه، بلکه دستکم اندکی به سود آنان باشد. این ملت نه خواهان ثروتهای افسانهای است و نه چشم به منابع طلایی دارد؛ مطالبهی اصلی، زیستی قابلتحمل است، بیآنکه برای ابتداییترین حقوق، سالها فرسوده شوند و در نهایت به هیچ نرسند.
به امید روزهای بهتر؛
به امید روزگاری که هر ستمگری، ثمرهی ظلم خویش را ببیند.
مرگ، شاید بزرگترین محبت به ظالمان باشد؛
اما اینکه هر روز، آرزوی مرگ کنند، کمینهی حقی است که تاریخ برای آنان باقی میگذارد.
مفهوم «ابتذال شر» که هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم طرح میکند، توصیفی گویا از بسیاری از وقایع معاصر به دست میدهد. شر همواره از سمت هیولاها برنمیخیزد؛ گاه به دست کارمندانی ساده تحقق مییابد که اعمال خود را نهتنها طبیعی، بلکه «وظیفهای اخلاقی» تلقی میکنند.
خشمی که امروز در خیابانها بروز یافته، محصول یک روز و دو روز نیست. این خشم برآیند سالها درونریزی، سکوت و تحمل است؛ سکوتی که گاه از سر اجبار و گاه از سر مصلحتسنجی انتخاب شده است. با اینهمه، همواره عده ای احمق بودهاند که سادهلوحانه میپنداشتند سرکوب، حافظهی جمعی را پاک میکند. اما نه بدن فراموش میکند، نه چشم، نه گوش و نه ذهن. این تجربههای انباشتهشده، در قالب نوعی کمپلکس روانی در لایههای پنهان ذهن باقی میمانند و در زمان مقتضی، همچون زخمی چرکین سر باز میکنند. آنگاه پرسش از منشأ این زخم، پرسشی بس احمقانه و بیثمر است؛ چرا که همگان، آگاهانه یا ناآگاهانه، از پیش پاسخ آن را میدانند.
تاریخ، بیتردید، فشار خود را اعمال میکند؛ اما آخرین حلقهی تصمیم همواره «انسان» است. درست در همین نقطه است که «وظیفهی اداری» یا «فرمان نظامی» در قامت یک امر اخلاقی ظاهر میشود و انجام کنشی عمیقاً غیراخلاقی—یا به بیان دقیقتر، شرّ—را مشروع جلوه میدهد. در چنین سازوکاری، شر چنان عادی و در دسترس میشود که انباشت اجساد دیگر نشانهی استثنائی و عجیب نیست، بلکه پیامد منطقی روندی عادیشده تلقی میشود.
از این منظر، قرن بیستم و بیستویکم تفاوت ماهوی چندانی با قرون پیشین ندارد. تفاوت آن در ظرفیت تخریب، سرعت و مقیاس است. شاید مغز، همچنان همان مغز بدوی است؛ تنها ابزارها تغییر کردهاند.
و بد به حال جامعهای که دیر به خود میآید و حق خویش را زمانی مطالبه میکند که هزینهی آن، بهمراتب سنگینتر از توان تحملش شده است.
#هولوکاست
#ابتذال_شر
#هانا_آرنت
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
همان طور که یک قاتل به دلیل تعدی از قانون جامعه محاکمه میشود و نه به این خاطر که فلان خانواده را از وجود شوهر، پدر و نانآور محروم کرده، این قاتلان گماشته دولت که دست به کشتارهای جمعی زدهاند هم باید محاکمه شوند، از آن رو که به نظم بشریت تعدی کردهاند نه به این دلیل که میلیونها نفر را کشتهاند.
مخرب ترین چیز در درک این جرائم جدید و مهمترین مانع بر سر راه ظهور یک قانون کیفری بینالمللی که بتواند به این جرائم رسیدگی کند همین پندار خطا و فراگیر است که قتل و نسل کشی ذاتاً جرائم یکسانی هستند و اینکه نسل کشی، درواقع جرم جدیدی نیست...
تاکنون هیچ مجازاتی نتوانسته چنان قدرت بازدارندهای داشته باشد که از ارتکاب جرم جلوگیری کند.
برعکس مجازات هر چه باشد، به محض اینکه یک جرم مشخص برای اولین بار نمود پیدا یابد احتمال نمود مجدد آن به مراتب بیشتر از احتمال وقوع اولیه آن است...
✍🏻 #هانا_آرنت
📚 #آیشمن_در_اورشلیم
@HanahArendt
بنده اطلاعی در این زمینه ندارم اما با توجه به مطالبی که داره بازنشر میشه، بهتره که در استفاده از پروکسی های این چنل محتاط باشید.
تا حد ممکن از پروکسی استفاده نکنید
این جماعت دیگر جماعت قبل نخواهند شد...
سالها باید بار سنگین این ترومای تحمیلی را به دوش بکشیم
بالاخص خانواده هایی که از نزدیک شاهد مرگ عزیزانشون بودن و ساعتها به جسد ها خیره شوند تا شاید جسد عزیزشان را پیدا کنند. قابل توصیف نیست که با هر بار تماشای جسد، یافتن وجه شباهت، و ناکام ماندن، و ادامه دادن برای یافتن جسد مورد نظرشان، در یک سالن پر از جنازه، آن هم با شرایط نامساعد، سالن به سالن، در کنار هیاهوی سایر خانواده های داغ دیده چه حجم عظیمی از تنش را هر بار در تن یک پدر، یک مادر، یک خواهر یا یک برادر وارد میکند.
حال زندگی کردن هم نیست
اما باید با این حقیقت دردناک پنجه در پنجه شد، فرار از واقعیت چیزی جز بردگی در پی نخواهد داشت.
فقط میدانم که این کینه هوس هوس خالی نخواهد شد و سالهای باقی عمر هر خانواده را به گند خواهد کشید.
البته توقعی هم نمیشد از جانی های در راس کار داشت
بوی خون، گرگ را وحشی تر میکند
باز می گویند: فردای دگر...
صبر کن تا دیگری پیدا شود...
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد
کاشکی اسکندری پیدا شود...
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
شایان توجه است که در سالهای پیشین، زمانی که فرصت برای تعمق در مسائل سیاسی فراهم بود، چنانکه باید و شاید در باب مسائل مذکور تفکر و تأمل نکردیم. از همین رو، دیروز و امروز نیز هنوز نتوانستهایم میان آزادی و امنیت به تعادلی معقول دست یابیم.
"گویی در ذهن ما، دستیابی به امنیت در گرو نفی آزادی ممکن میشود و به همان قیاس، آزادی نیز در نسبت با نفی امنیت معنا مییابد. بدین معنا که آنکس که آزادی را غایت خود قرار میدهد، مسیر تحقق آن را در واکنشهایی کموبیش رادیکال جستوجو میکند و در ذهن او، آزادی از مسیر فروریختن امنیت ممکن میگردد. در مقابل، آنکس که خود را مسئول امنیت میداند، چنین میپندارد که راه تأمین امنیت، ناگزیر به نفی آزادی میانجامد."
"این دوگانهسازیِ ناصواب، در سالهای اخیر به مجموعهای از عوامل فرسایشی انجامیده است. به نظر میرسد همین فقدان نسبت و پیوند، به شکلی مشابه، در اذهان ما میان فقه و عرفان نیز جریان دارد؛ آنجا که فقه بیشتر در مقام امری یونیورسال و جهانشمول فهم میشود و عرفان به مثابه امری پارتیکولار، شخصمحور و تجربهزیسته تلقی میگردد."
این عوامل و برخی از عوامل دیگر در کنار یک دوام و صبر زیادی که جوامع ما دارند، با اندکی چاشنی تقدیر گرایی موجب میشود که هوس هوس دیدگاه منتقدانه ای نسبت به جریان غالب صورت نگیرد
به نقل از میلاد دخانچی
آشنایی با حقوق متهم در هنگام بازداشت
✅ قبل از دستگیری احتمالی در جریان تظاهرات و اعتراضات روزهای اخیر، بهتر است از حقوق قانونی متهمان و بازداشتشدگان آگاه شوید و از آن استفاده کنید. موارد زیر حقوق متهم طبق نص صریح قانون است که معمولا در جریان دستگیریهای فلهای و در بازداشتگاهها رعایت نمیشود اما آگاهی از آن کمکتان میکند در جریان بازجویی و بازداشت تسلط بیشتری بر شرایط داشته باشید و دست بازجوها برای تهدید و ترساندنتان بستهتر باشد.
✅ تفهیم اتهام: باید بلافاصله پس از بازداشت و طی ۲۴ ساعت باید به صورت کتبی تفهیم اتهام شوید، یعنی به شما گفته شود که به چه اتهامی دستگیر و بازداشت شدهاید تا بتوانید از خودتان دفاع کنید. باید بدانید حتی متهمانی که در صحنه جرم، به عنوان مثال موقع دزدی، دستگیر میشوند باید به صورت کتبی مورد تفهیم اتهام قرار بگیرند. سعی کنید تا حد امکان هیچ اتهامی را قبول نکنید و در برگه تفهیم اتهام بنویسید که اتهام وارده را قبول ندارید و نمیپذیرید.
اگر تا ۴۸ساعت بعد از دستگیری تفهیم اتهام نشدید، خودتان به صورت جدی پیگیر شوید. به بازجو بگویید که تفهیم اتهام نشدهاید. مسلما با توجه به شرایط دستگیری، و تهدید و ضربوشتم احتمالی کار چندان آسانی نیست. اما آگاه باشید که این حق قانونی را دارید که پیش از پاسخگویی به هر سوالی باید ابتدا تفهیم اتهام شوید.
✅ حق اطلاع دادن به خانواده و ملاقات: شما حق دارید که بلافاصله پس از بازداشت، خانوادهتان را نسبت به دستگیری و محل نگهداریتان مطلع کنید. ملاقات با خانواده از حقوق قانونی شماست که میتوانید درخواست کنید، هرچند به آن پاسخی داده نشود.
✅ رعايت حرمت و كرامت متهم: نگهداری دستگیرشدگان و متهمان در سلول انفرادی و تحقيق و بازجويی در شرايط فشار و غيرعادی مثل بازجویی با چشمبند يا دست وپای بسته، و بازجويی در شب آن هم برای مدت طولانی به نحوی كه مانع خواب متهم شود، خلاف مقررات است. هرچند اکثریت کسانی که تجربه بازداشت دارند، میدانند که این مقررات در بازداشتگاهها رعایت نمیشود و بازجوییهای طولانی با چشمبند، و نگهداری متهمان در سلول انفرادی یکی از روشهای بازجویان برای درهم شکستن مقاومت متهمان است. با این وجود، آگاهی و پافشاری بر حقوقتان باعث میشود بازجوها در برخورد با شما کمی محتاطتر باشند.
✅ حقِ سكوت: به عنوان متهم حق دارید به سوالهایی كه در بازجويی يا بازپرسی و يا دادگاه از شما پرسیده میشود، جواب ندهید. البته سکوت کردن در بازجویی و پاسخ ندادن به سوالات اصلا کار راحتی نیست و حتی گاهی با توجه به حجم فشارهایی که توسط بازجو وارد میشود، غیرممکن به نظر میرسد. مرجع قضايی هم حق ندارد متهم را وادار به پاسخگویی كند، بلكه مكلف است سكوت متهم را در صورتجلسه مکتوب كند.
توجه کنید که سوالها باید در چارچوب اتهاماتتان باشد و بازجو نمیتواند سوالات القایی و تلقینی از شما بپرسد. برای مثال از متهمی كه منکر حضور در اعتراضات است، نمیتوانند درباره سازماندهی و یا هماهنگی اعتراضات بپرسند. اگر سوالاتی در چارچوب اتهام شما نیست، میتوانید در برگه بازجویی بنویسید که به چه دلیل به این سوال پاسخ نمیدهید.
✅ تهدید و شکنجه ممنوع: هرگونه تهديد يا شكنجه متهم و اجبار او به پاسخ دادن ممنوع است. اگر شکنجه شدید، چه در جریان بازداشت و چه بازجویی، در صورتی که برایتان مقدور است، ماجرا را روی برگه بازجویی مکتوب کنید یا در حضور قاضی و هر مقام قضایی دیگری بگویید که شکنجه شدهاید.
برای اطلاع بیشتر در مورد حقوق متهمان در هنگام بازداشت، این کتابچه کوتاه را که سالها پیش عبدالفتاح سلطانی و مهناز پراکند تهیه و تدوین کردهاند، مطالعه کنید.
خواندن کتابچه
لطفا این توصیهها را برای گروه ها و اطرافیانتان ارسال کنید.
توصیههایی برای گذران دوران بازداشت و بازجویی
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش
این تصویر، فراتر از یک عکس یا صحنه خبری است؛ خنثیسازی روایت حکومتی «اغتشاش و غارتگر».
با ریختن برنج به خیابان و عدم جمعآوری فردی آن، معترضان خود را نه «گرسنگانی حریص»، بلکه کنشگرانی سیاسی با انضباط جمعی معرفی میکنند که هدفشان نه رفع گرسنگی فردی، بلکه افشا و خلع سلاح اقتصادی نهاد سرکوبگر است.
این تصویر،لحظهای را ثبت میکند که در آن، اعتراض از چارچوب خواستههای معیشتی فراتر رفته و مستقیما معماری سیاسیاقتصادی حاکمیت را هدف قرار میدهد. ایستادن معترضان بر روی این برنج، نه یک «ایستادن فیزیکی»، بلکه یک ایستادن نمادین بر فراز منطق حکمرانی حاکم است. وقتی منطق سرکوب با منطق اخلاق روبرو میشود، برنج بر زمین میماند و پیروزی این تصویر دقیقا در همین نقطه است؛ برنج، تنها یک کالا نیست؛ زیربنای زیست روزمره، نماد امنیت غذایی و قلب فرهنگ سفرهی میلیونها خانوادهست
این تصویر در تاریخ اعتراضات مدنی جهان، تصویریست از آنچه یک ایرانی را، ایرانی نگه میدارد. و این زیباست، زیباییاش در پارهشدن کیسهها نیست، در خمنشدن مردمیست که حتی در گرسنگی، بلندتر از همیشه میایستند.
━━━━━━━━━
شهیا_مفرح
داغ جوون دیده ی پرپر منم مسلخ سروای تناور منم
باغ گل بی بر و بی برگ من حرمت آهوی جوون مرگ من
ناجی باغ گل بی برگ کو ضامن آهوی جوون مرگ کو
شب شد و پیک تب و غم سر رسید عطر گلاب از خود فمصر رسید
جنگو جلو جهل و جنون آوردن دختر شاه پریونو بردن
حال من از رفته و مونده بد شد قالی کرمون تو دبی لگد شد
غیرت من خار بیابون شده بی تو کفن خواب خیابون شده
بغض من از سنگ و سفاله ولی این من و این گریه بگو یا علی
هق هق ابرای جهان در توئه آخ نگو بغض اخوان در توئه
رحم به ابرای بهارم کنین شاخه گلی خرج مزارم کنین
جهلو جلو جرم و جنون آوردن دختر شاه پریونو بردن
دست عجم خار رطب میخوره شیره نخلارو عرب میخوره
تا میری آتیش بکشی غماتو پیرهن عثمون میکنم صداتو
از من و از غیرتم ای هم نفس گریه به خاک پدری موند و بس
تا میری آتیش بکشی غماتو پیرهن عثمون میکنم صداتو
متن آهنگ "مسلخ" از محسن چاوشی
شعر: علی اکبر یاغی تبار
«فرد همواره ناگزیر بوده است مبارزه کند تا زیرِ پایِ قبیله پایمال نشود. اگر شما نیز چنین کنید، غالباً تنها خواهید ماند و گاه خواهید ترسید؛ اما بدانید که هیچ بهایی برای برخورداری از امتیازِ "مالکِ خویشتن بودن" گزاف نیست.»
— فردریش نیچه
📍@ravantahlil | گروه آموزشی روان تحلیل 📚
#مهریاد_کیارسی
از نوابغ امروز در ایران است که در سکوتی پر تلاطم به کارش ادامه میدهد
مهریاد سالهاست که وظیفه خود را آسان تر کردن هضم تلخی های زندگی برای هموطنانش دانسته
مهریاد کیارسی، نقاش، پیانیست و آهنگساز است
او آخرین آلبوم خود را با عنوان «آیه تنهایی» پس از سه سال تلاش برای همگان منتشر کرد.
قدر مهریاد (ها) را بدانیم.
منتشر شده در: آکادمی علوم انسانی [جنآس] | #بیندیش