516
ارتباط : @DrKaashef 021-88225000. 🌺هر آنچه كه 🌺در كنار مدرسه بايد بياموزيد، 🌺مي توانيد در كآشف بياموزيد. 🌺توصيه هايي براي تربيت نسلي خلاق، نوآور و 🌺كارآفرين، تا کآشف شايسته فرداي خود باش
زمانی که آلبرت انیشتین در سال 1931 به هالیوود رفت تنها کسی را که میخواست ملاقات کند چارلی چاپلین بود! انیشتین به چاپلین میگوید: *"چیزی که بیشتر از همه در مورد هنر شما تحسین میکنم، جهانی بودن شماست، تو یک کلمه حرف نمیزنی، ولی دنیا تو را می فهمد!"* چارلی چاپلین به انیشتین میگوید: *"درسته. اما شکوه و جلال تو از همه بزرگتر است! تمام دنیا تو را تحسین می کند، با اینکه یک کلمه از حرف هایت را نمی فهمند...
Читать полностью…
خانه اش سرچشمه ی امیدها
دامنش تابشگر خورشیدها
فاطمه محبوبه پروردگار
فاطمه محبوبه دارالقرار
هستی عالم همه از هست او
بوسه می زد مصطفی بر دست او
در حیا و در عفاف و در وقار
بانوان را او بود آموزگار
هر که راه او به خرسندی گرفت
در دو عالم آبرومندی گرفت
مکتب او منشا آزادی است
ای موید اهل دل را هادی است
سالروز ولادت نورانی کوثر محمدی(ص)،برترین بانوی آسمانی عالم، زهرای اطهر سلام الله علیها بر جنابعالی و تمامی فاطمیون مبارک و خجسته باد.
سه شنبه این هفته
ساعت ۱۹:۳۰ ، در برنامه دیگری از سلیله نشست های سه شنبه های توسعه، در خدمت آقای امیر ولی قزوینی خواهیم بود تا در خصوص راه اندازی استارت آپ شان ( در زمینه به کارگیری هوش مصنوعی در زمینه املاک) برامون صحبت کنند
اگر علاقه مند به آشنایی با به کارگیری هوش مصنوعی در کسب و کارها هستید، یا تمایل به سرمایه گذاری خرد در بازارهای بین المللی املاک دارید، فرصت مناسبی برای شما محسوب می شود.
لینک جلسه به زودی در اختیارتون قرار خواهد کرفت
شیخ ابوالحسن خرقانی گفت:
جواب دو نفر مرا سخت تکان داد.
اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.
او گفت: ای شیخ، خدا میداند که فردا حالِ ما چه خواهد شد.
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی شیخ؛ که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.
دوشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۴
هوش مصنوعی میتواند بهرهوری را افزایش دهد، به خصوص برای افرادی با مهارت کمتر!
کارکنان خدمات مشتری در یک شرکت نرمافزاری که به ابزارهای هوش مصنوعی مولد دسترسی داشتند، به طور متوسط 14 درصد بیشتر از آنهایی که نداشتند بهرهورتر شدند و افرادی که کمترین مهارت را داشتند بیشترین سود را بردند.
بر اساس مطالعهای توسط دانشگاه استنفورد و موسسه فناوری ماساچوست که تأثیر ابزارهای مولد هوش مصنوعی بر بهرهوری شرکت را در طول یک سال آزمایش کردند.
"اگر مردم بیش از یک سال از AI استفاده کنند، درک بسیار بهتری از نحوه تبدیل آن به بهرهوری در دنیای واقعی خواهند داشت"
🏢در این آزمایش عملکرد بیش از 5000 نماینده پشتیبانی مشتری در معیارهایی مثل سرعت و موفقیت افراد در حل مشکلات ردیابی شد.
به برخی به ابزارهای AI دسترسی داده شد و به برخی دیگر چنین دسترسی ندادند و طبق نتایج افراد تازه کار بیشترین سود را از این فناوری بردند. حتی افرادی با دو ماه تجربه با کمک AI، از بسیاری جهات به همان اندازه یا بهتر از کارگزارانی با بیش از شش ماه تجربه عمل کردند.
Sadegh Sahebi:
*۵ دشمن کار تیمی*
(خلاصه کتاب)
🖊️پاتریک لنچیونی
■کتاب پنج دشمن کار تیمی ( The Five Dysfunction of a Team: A Leadership Fable) نوشته پاتریک لنچیونی (Patrick Lencioni)در سال ۲۰۰۲ منتشر شده و پس از آن، این کتاب همواره مورد توجه خوانندگان کتابهای عمومی مدیریتی قرار داشته است. این کتاب بر اساس مشاهدات و تجربیات شخصی آقای لنچیونی تألیف شده است.
□لنچیونی کتاب پنج دشمن کار تیمی را به دو بخش اصلی تقسیم کرده است: بخش اصلی که بیش از ۸۰٪ حجم کتاب را به خود اختصاص داده، یک داستان مدیریتی که به شکل کاملا روایی نقل شده است و بخش دوم، شکل رسمیتر یک کتاب مدیریتی را دارد و در آن، نویسنده چارچوبی را برای تحلیل چالشها و مشکلات کار تیمی، تنظیم و ارائه کرده است.
●داستان بخش اول کتاب داستان شرکتی است که در حوزهی تکنولوژی فعالیت می کند که اختلافنظر و رفتارهای مخرب و سیاست های کاری غیر حرفه ایی در آن به وفور به چشم می خورد. این وضعیت در حدی عمیق و جدی است که هیأت مدیره شرکت تصمیم میگیرند مدیرعامل فعلی را برکنار کرده و او را در یک لایه پایینتر، به عنوان یکی از مدیران ارشد سازمان قرار دهند. سپس مدیری خارج از اعضای هیئت مدیره می آورند تا شرکت را سر و سامان دهد.
○مدیر جدید که خانم کاترین نام دارد، خانمی ۵۷ ساله است که سابقهی کاریاش در صنعت خودرو بوده است و پیشزمینهای در حوزهی تکنولوژی ندارد. کاترین همان کسی است که روحیهی تیمی را به شرکت بازمیگرداند و باعث میشود که داستان، با پایانی خوش (رونق دوبارهی شرکت) تمام شود.
■کاترین به خوبی میداند که وقتی یکی از مدیران شرکت، بدون هماهنگی قبلی، یک ایمیل عمومی برای همه میزند و میگوید که در جلسهی رسمی شرکت حاضر نخواهد شد، نباید با ایمیل جواب بدهد و بهتر است به صورت رو در رو مسئله را حل کند تا آتشِ تعارض، دامن تمام شرکت را نگیرد.
□کاترین همچنین به خوبی ارزش سکوت کردن در مذاکره را میداند و لنچوینی با دقت تمام توضیح میدهد که او چگونه از قدرت سکوت بهره میگیرد. او در گفتگو هم قدرتمند است و وقتی میخواهد سختی تغییر را به رئیس هیأت مدیره یادآوری کند، تعبیری زیبا را بهکار میگیرد: "یک تیم درهم شکسته و ازهمگسیخته، درست مثل دست یا پای شکسته است. ترمیم آن، قطعاً درد دارد. چه بسا در صورت جوشخوردگی نادرست لازم باشد خودت آن را دوباره بشکنی و سپس به شکل درست، پیوند دهی. و این شکستن دوم، حتی از شکستگی اصلی هم دردناکتر است. چون آگاهانه و عمدی انجام میشود و نه از سر غفلت."
●این مدیر تازه، مشاهدهگر خوبی نیز هست و با قدرت آن هم آشناست. او در دو هفتهی اول، تقریباً هیچ کاری نمیکند و حتی در جلسات هم ساکت است و مدیریت جلسات را همچنان در اختیار مدیر قبلی قرار میدهد.
○پنج دشمن کار تیمی چه هستند؟
لنچیونی معتقد است که وجود پنج عامل اصلی برای دستیابی به حداکثر اثر بخشی و عملکرد در کار تیمی ضروری است: نتیجه گرایی، مسئولیت پذیری، تعهد، پذیرش تعارضات و اعتماد.
■او معتقد است که این پنج عامل، روی هم تأثیر میگذارند. یعنی تا اعتماد شکل نگیرد، تعارض سازنده هم وجود نخواهد داشت و تا اختلافنظرها در قالب بحث و گفتگو طرح نشوند، کسی از خود تعهد نشان نخواهد داد. همچنین تعهد را پایهی مسئولیتپذیری میداند و صرفاً پس از تقویت این چهار ستون است که میتوان از نتیجهگرایی در تیم صحبت کرد.
□اما حتی اگر ترتیب این زنجیره را نپذیریم، همچنان میتوان اطمینان داشت که نبودن هر یک از این پنج عامل میتواند به دشمنی برای کار تیمی تبدیل شود.
● *دشمن شماره ۱: نبودن اعتماد میان اعضای تیم.*
نقش اعتماد در میزان موفقیت کار تیمی غیرقابل کتمان است. اعتماد در کار تیمی به معنای اطمینان خاطر و پشت گرمی اعضای تیم از حسن نیت همکاران است. به این صورت که همه باید معتقد باشند که کسی قصد ضربه زدن به دیگری را ندارد تا اعضا حس امنیت و راحتی داشته باشند. این دشمن، آن دسته از تیمهایی را تهدید میکند که اعضای آن از صمیم قلب سفره دل خود را در حضور دیگران باز نمیکنند و ضعفها و خطاهای خود را پنهان میکنند. یکی دیگر از دلایل به وجود آمدن بیاعتمادی مربوط به مدیرانی است که زمینه زیرآب زدن و چاپلوسی را در محیط کسبوکار خود آماده میکنند. این مدیران از افرادی که حرف جابهجا میکنند، استقبال میکنند و این باعث بیاعتمادی افراد مجموعه میشود. ایجاد اعتماد بین افرادی که از قبل شناختی با یکدیگر ندارند و به تازگی در یک تیم جمع شدهاند کار مشکلی است، اما با اجرای تکنیکهای سادهای میتوان به اعتماد نسبی بین اعضا دست یافت. برای مثال اعضا در جلسه اول به پرسشهای کوتاهی درباره زندگی شخصی خود پاسخ دهند. با ایجاد شناخت نسبی که برای اعضا فراهم میشود، حس بهتری از یکدیگر خواهند داشت.
نقشه سفر کارکنان (Employee Journey Map) شرکت یونیپر
ترسیم نقشه سفر کارکنان میتواند به سازمانها کمک کند تا مراحل مختلفی را که کارکنان در طول چرخه عمر کاری خود طی میکنند، بهتر درک نمایند. درک این مراحل کارفرمایان را قادر میسازد تا رضایت کارکنان را افزایش داده و تجربیات به یاد ماندنی را در طول سفر آنها ارائه دهند. سفر کارکنان شامل تمام رویدادها، نقاط تماس، نقاط عطف و فعالیتهایی است که کارکنان در طول مدت فعالیت خود در یک سازمان تجربه میکنند و انجام میدهند. سفر کارکنان به محض ورود فرد به سازمان و تعامل با همتایان آغاز شده و زمانی که فرد از سازمان خارج میشود، به پایان میرسد.
Brought to you by OfficeSuite: Word, Excel, PDF
Download and try it now -> https://officesuite.com/download-app
دريابم كه پول چگونه كار مي كند و چگونه مي توان آنرا به خدمت خود بگيرم. پيوسته مي گفت: ”من براي پول كار نمي كنم، پول براي من كار مي كند.“
*منبع:* كتاب ”باباي دارا باباي نادار“ تاليف: رابرت كيوساكي و شارون لچتر/ ترجمه: عبدالرضا رضايي نژاد.
*هفت عادت مردمان موثر*
(خلاصه کتاب)
🖊️استفان کاوی
■استفان کاوی در کتاب خود به معرفی ۷ عادت افراد اثربخش می پردازد. عادتهای شماره ۱، ۲ و ۳ بر توسعه و توانمندیهای فردی تمرکز دارد و تمایل دارد فرد را از شخصی وابسته به شخصی مستقل تبدیل کند. عادتهای شماره ۴، ۵ و ۶ بر کار گروهی و رشد توانمندیهای گروهی و اجتماعی در افراد تمرکز دارد. عادت شماره ۷ بر رشد مستمر و مداوم افراد تمرکز دارد و هر شش عادت دیگر را پوشش میدهد. در ادامه به بررسی هر کدام از این عادتها میپردازیم:
*۱. عامل باشید.*
مقصود از اینکه این عادت را به عنوان اولین عادت معرفی کردیم، آن است که عامل بودن، مهمترین عادتی است که برای رسیدن به موفقیت باید فرا بگیرید. منظور از عبارت «عامل باشید» این است که مسئولیت تمام و کمال کارهای خودتان را بر عهده بگیرید. بدانید که شما مسئول ۱۰۰ درصد اتفاقاتی هستید که در زندگیتان رخ میدهد. مردمان موثر جهان افراد عامل و مسئولیتپذیر هستند. این افراد میدانند که همه چیز در این جهان از تصمیمها و انتخابهای خودشان سرچشمه میگیرد. از نظر استفان کاوی، مسئولیتپذیری همان چیزی است که ما را از سایر حیوانات متمایز میکند. در برابر افراد عامل، افراد واکنشی هستند که تصور میکنند همه مشکلات از بیرون است و درون خودشان را مقصر نمیدانند.
شخص عامل میگوید: من کنترل احساسات خودم را در دست دارم.
شخص واکنشی میگوید: فلانی حال من را خیلی بد کرد.
اگر میخواهید به شخصی موفق و موثر تبدیل شوید، باید ریشه همه چیز را در درون خودتان پیدا کنید. اولین گام برای عامل بودن استفاده از کلمات توأم با مسئولیتپذیری است. همچنین لازم است تمامی انتخابهای خود در زندگی را آگاهانه و عاقلانه بگیرید.
*۲. شروع از پایان در ذهن*
یکی از عادتهای بسیار مهم و سازندهای که افراد تأثیرگذار دارند این است که همیشه در هر مسئلهای و موضوعی از پایان شروع میکنند. به بیان سادهتر میآیند و آینده آن موضوع را در ذهن خودشان مجسم میکنند و میبینند که آیا این آینده مجسمشده باب میلشان هست یا خیر؟
شروع از پایان در ذهن به این معناست که باید بدانید میخواهید به سمت کدام مقصد حرکت کنید. در واقع باید همه چیز برای شما روشن و مشخص باشد تا بدانید که میخواهید به کجا بروید. در واقع کاوی بر این باور است که قدرت تصور و تخیل یکی از بهترین خصوصیات انسان است. وی در کتاب خود مینویسد: خیلی آسان است که خودمان را در دام فعالیت شدید، شلوغی زندگی، کار کردن سختتر و سختتر برای بالا رفتن از نردبان موفقیت گرفتار کنیم تا در نهایت به این نتیجه برسیم که این کار در واقع تکیه کردن به یک دیوار اشتباهی است.
کاوی بر این باور است که خودآگاهی به ما کمک میکند که به زندگی خودمان شکل بدهیم. وقتی ما آینده کسب و کار یا زندگی شخصی را در ذهنمان مجسم کنیم، میتوانیم با چشمان باز ببینیم که آیا این آینده با استانداردها، اصول و مفاهیم اصلی و اساسی زندگی ما سازگاری دارد یا اینکه باید تغییرات مهمی در زندگی خودمان ایجاد کنیم.
*۳. نخست به اولینها پرداختن*
عادت سوم افراد موثر و توانمند در جهان این است که نخست به اولینها میپردازند. به بیان دیگر وقتی تصمیم دارند به آیندهای که در ذهن خودشان تجسم کردهاند، میاندیشند به این نتیجه میرسند که یک سری از کارها نسبت به کارهای دیگر اولویت دارد و باید این اولویتها به خوبی مشخص شود. در واقع ما وظیفه داریم کارهای روزمره خودمان را هم بر اساس آن آینده مطلوب خودمان اولویتبندی کنیم. کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر مینویسد:
چالش این نیست که زمانمان را مدیریت کنیم بلکه باید بتوانیم مدیریت و کنترل خودمان را در دست بگیریم.
باید کارهای خودمان را در قالب موارد زیر اولویتبندی کنیم:
▪︎کارهای مهم و فوری: حتماً بایستی انجام شوند.
▪︎کارهای مهم و غیر فوری: کارهایی که بهتر است امروز صورت گیرند.
▪︎کارهای غیرمهم و فوری: کارهایی است که انجام دادنشان خوب است.
▪︎کارهای غیرمهم و غیرفوری: لطفاً انجام دادن این دسته از کارها را به شخص دیگری بسپارید.
*۴. برنده-برنده اندیشیدن*
این عادت را باید در ارتباط با دیگران به کار ببندیم. درست است افرادی مستقل هستیم ولی خواه ناخواه به دیگران هم برای رسیدن به موفقیت احتیاج داریم. ما باید به طرز فکر برد – برد تعهد واقعی و کاملی داشته باشیم. در واقع باید همیشه طوری کار و رفتار کنیم که هم خودمان و هم طرف مقابل به خواستههای خودمان برسیم. قرار نیست یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد. استفان کاوی در این زمینه مینویسد:
کتاب تمرکز روی هدف، برایان تریسی.
اینکتاب بهتون یاد میده چجوری هرچی میخواید رو به دست بیارید. سریع تر از چیزی که تصورش رو بکنید.
■پس از این آغاز ساده و معمولی، شبکه ای از جدول زمانی در جهان رواج یافت و خود را حتی با کسری از ثانیه منطبق ساخت. وقتی رسانه های خبری و نخست رادیو و سپس تلویزیون به ایفای نقش پرداختند و قدم به دنیای جدول زمانی نهادند به مجریان مبلغان آن تبدیل شدند. در مرحله نخست فرستنده های رادیو اعلام کننده وقت بودند. صدای بیب می توانست به دورترین ساکنان و کشتی ها در دریا علامت دهند که ساعت هایشان را میزان کنند. بعدها همین فرستنده های رادیویی شروع به پخش اخبار در سر هر ساعت نمودند. در روزگار ما اولین موضوع هر برنامه خبری که حتی مهمتر از شروع جنگ تلقی می شود، اعلام ساعت است.
□در زمان جنگ جهانی دوم، اخبار بی بی سی برای نازی هایی که اروپا را اشغال کرده بودند، پخش می شد. هر برنامه خبری با صدای زنگ زنده بیگ بنگ آغاز می شد، همان صدای جادویی آزادی. فیزیکدانان مبتکر آلمانی با ترفندی به وضع آب و هوای لندن دست یافتند که اختلاف ناچیزی از تُن صدای زنگ به هنگام پخش دنگ دنگ داشت. این اطلاعات کمک شایانی به نیروی هویی آلمان بود. وقتی ماموران سرویس امنیتی بریتانیا به این قضیه پی بردند صدای ضبط شده آن ساعت معروف را جایگزین پخش زنده کردند.
●به منظور گسترش شبکه جدول زمانی، ساعت های ارزان قیمت، اما دقیقی روانه بازار شد. در امپراتوری های آشور، ساسانیان و شهرهای اینکا از تعدادی ساعت آفتابی استفاده می شد. در شهرهای اروپایی قرون وسطی معمولا یک ساعت مکانیکی عظیم وجود داشت که بالای یک ستون در میدان شهر نصب شده بود. این ساعت های ستونی به نحو چشمگیری غیردقیق بودند، اما چون در شهر ساعت دیگری نبود که با آن تناقض داشته باشد، به ندرت باعث اختلاف می شد. در روزگار ما یک خانواده مرفه معمولا در محل زندگی خود بیش از آن وسیله برای دانستن ساعت شبانه روز دارند که در سراسر کشورهای قرون وسطی وجود داشت.
○هر کسی می تواند با نگاه کردن به ساعت مچی خود، یا چشم انداختن به اندروید یا ساعت شماطه دار در کنار رختخواب، نگاه کردن به ساعت دیواری آشپزخانه، خیره شدن به مایکروویو، انداختن گوشه چشمی به تلویزیون و نگاهی به نوار بالای کامپیوتر یا دی.وی.دی بگوید که ساعت چند است. درواقع ندانستن ساعت و پی نبردن به وقت به کوشش زیادی احتیاج دارد. هر انسان معمولی هر روز ده ها بار به این قبیل ساعت ها نگاه می کند، چون تقریبا هر کاری که انجام می دهیم باید در موعد مقرر باشد. ساعت شماطه دار ساعت ۷ ما را از خواب بیدار می کند. نان گرد شیرین را دقیقا ۵۰ ثانیه در مایکرویو می گذاریم. دندان هایمان را به مدت ۳ دقیقه مسواک می زنیم، یعنی تا زمانی که صدای بیب مسواک برقی بلند می شود. به قصد رفتن به سر کار سوار قطار ساعت ۷ و ۴۰ دقیقه می شویم. روی تردمیل می دویم تا آن که صدای بیب اعلام کند که نیم ساعت به پایان رسیده است.
■در ساعت ۷ بعدازظهر مقابل تلویزیون می نشینیم تا برنامه مورد علاقه خود را ببینیم. نمایش لحظاتی برای پخش آگهی بازرگانی که هر ثانیه آن ۱۰۰۰ دلار هزینه دارد قطع می شود. بالاخره تمام اضطراب های خود را در نزد روان پزشک خالی می کنیم، کسی که ظرف ۵۰ دقیقه روان درمانی وراجی های ما را در چهارچوب زمان حال حلاجی می کند.
□بشریت از ابتدا برای غلبه بر موجودات دیگر از مزیتهای خود استفاده کرده است. اما شاید بزرگترین دستاوردهای بشریت در توانایی غلبه بر موانع طبیعی خود باشد.
در آینده بشریت میتواند به طور طبیعی پیشرفت کند، همانطور که همیشه کرده است. اما وقتی به مرزهای خود برسد، آینده ممکن است در جهتی مختلف حرکت کند.
بشریت برای نقصهای طبیعی خود راه حل پیدا میکند. بشر قبلاً از فناوری مشابهی برای کمک به طولانی شدن یا بهبود زندگی مانند ضربان سازهای قلب و سمعکها استفاده کرده است.
●با این حال، فناوریهای جدید از این هم فراتر خواهند رفت. اکنون انسانها از فناوری هایی برخوردار هستند که به افراد قطع عضو امکان کنترل بازوهای رباتیک با فکرشان را میدهد. فناوریهایی از این دست میتوانند حتی فراتر رفته و در آینده برای اصلاح هرگونه مشکل جسمی مورد استفاده قرار گیرند. هیجان انگیزترین پیشرفتها در زمینه بیولوژی است. مهندسی زیستی امکان شخصی سازی بزرگ ژنتیکی را فراهم کرده است.
○در آینده، مهندسی زیستی میتواند به ما این قدرت را دهد که نه تنها مراحل بعدی تکامل انسان را مشاهده کنیم بلکه از آنها محافظت کنیم.
در روزگار ما نوع بشر در حال نابود کردن و انقراض بسیاری از گونه ها است و حتی امکان دارد موجب نابودی خود شود، اما سایر اورگانیسم ها به خوبی عمل می کنند و به راهشان ادامه می دهند. موش ها و سوسک ها به عنوان مثال در دوران شکوفایی خود به سر می برند. این موجودات سرسخت احتمالا از زیر قلوه سنگ های دودزده ناشی از آرماگئون اتمی بیرون می آیند و به بالا خواهند خزید و قادر و آماده به توزیع دی.ان.ای هایشان خواهند بود.
●شاید ۶۵ میلیون سال بعد از روزگار ما «موش های هوشمند» به گذشته بنگرند و قدردان اقدام ویران گر ما باشند. درست همان گونه که ما امروز قدردان خرده سیاره نابودکننده دایناسورها هستیم. با این وصف، شایعات مربوط به خود نابودی ما شتاب زده و زودهنگام است. جمعیت جهان از ایام انقلاب صنعتی به شکل بی سابقه ای افزایش یافته است. در سال ۱۷۰۰ دنیا مامن و خانه ۷۰۰ میلیون انسان بود. در ۱۸۰۰ تعداد ما به ۹۵۰ میلیون افزایش یافت. در ۱۹۰۰ تعداد آدم ها به یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون رسید و در سال ۲۰۰۰ چهار برابر شد و از مرز شش میلیارد گذشت و اینک از هفت میلیارد فراتر رفته است. در حالی که آدمیان بی اعتنا به آمال طبیعی در حال افزایش و رو به رشد هستند، بیش از هر زمانی زیر سلطه صنعت مدرن و حکومت به سر می برند.
به عنوان نمونه تمام گربه ها، از گربه ملوس گرفته تا شیر درنده وارثان اجداد گربه سان مشترکی هستند که حدود ۲۵ میلیون سال در قید حیات بودند.
●انسان خردمند نیز به یکی خانواده تعلق دارد. این حقیقت ساده، معمولا یکی از اسرار سر به مهر تاریخ تلقی می شود. انسان خردمند مدت ها ترجیح می داد که خود را پارچه جدابافته ای بداند، یتیمی محروم از تبار خانوادگی و خواهر و برادر و عمو و دایی زاده و از این ها مهم تر بدون پدر و مادر، اما قضیه واقعا به گونه دیگری است.
○چه خوشمان بیاید و چه نیاید ما عضو یک خاندان پدرسالارانه بزرگ و پرسروصدا هستیم که به آن میمون های ممتاز انسان نما می گویند. شامپانزه، گوریل، اورانگوتان از جمله منسوبان در قید حیات ما هستند. تنها شش میلیون سال قبل بود که یک میمون مونث صاحب دو دختر شد. یکی از این دو دختران جد اعلای شامپانزه شد و دیگری مادربزرگ ما.
■اگر یک روستایی اسپانیایی در سال ۱۰۰۰ میلادی به خواب می رفت و ۵۰۰ سال بعد از داد و قال افراد [۳۰۰ ملوان و ۱۰۰۰ سرباز] روی عرشه کشتی لانینا، لاپینتا و سانتاماریا متعلق به کریستف کلمب از خواب بیدار می شد، با آنچه می دید احساس غریبی نمی کرد. به رغم تغییرات بسیار در زمینه تکنولوژی، رفتار و منش آدم ها و مرزبندی های سیاسی، این ریپ ون وینکل تصور می کرد که در خانه و وطن خویش است. حال اگر یکی از ملوانان کریستف کلمب به خواب مشابهی فرو می رفت و ۵۰۰ سال بعد با صدای یک آیفون سده بیست و یکم از خواب می پرید خود را در دنیایی ناآشنا و فوق تصوری می یافت و به خودش می گفت «اینجا بهشت است، یا جهنم؟»
□۵۰۰ سال اخیر شاهد رشد و پیشرفت خارق العاده و بی سابقه قدرت و توان آدمیان بوده است. در سال ۱۵۰۰ حدود پانصد میلیون آدم در سراسر گیتی زندگی می کردند. این رقم امروز به بیش از هفت میلیارد افزایش یافته است. مجموع ارزش کالاها و خدمات نوع بشر در سال ۱۵۰۰ به قیمت امروز دلار، در حدود ۲۵۰ میلیارد دلار برآورد می شود. در حال حاضر ارزش تولید فقط یک سال جوامع انسانی نزدیک به ۲۵۰ تریلیون دلار است. آدم ها در سال ۱۵۰۰ در هر روز ۱۳ تریلیون کالری مصرف می کردند. این رقم اینک به ۱۵۰۰ تریلیون کالری افزایش یافته است. با نگاهی دوباره به این ارقام متوجه می شویم که جمعیت ۱۴ برابر شده، در حالی که تولید ۲۴۰ برابر و مصرف ۱۵ برابر گردیده است.
●تصور کنیم که یک ناو جنگی مدرن به روزگار کریستف کلمب بازگردد. این کشتی ظرف چند ثانیه لانینا، و لاپینتا و سانتاماریا را تبدیل به تخته پاره هایی می کند و سپس بدون آن که خراشی برداشته باشد هر نیروی دریایی عظیم در جهان آن روز را به قعر دریا می فرستد. پنج کشتی باری امروزی می تواند کل محمولاتی را حمل کند که به وسیله تمام ناوگان تجاری در جهان آن روزگار جا به جا می شد. کامپیوترهای مدرن قادر است به راحتی تمام کلمات و ارقام نسخ اصلی کتاب ها را در خود ذخیره کند و در تک تک کتاب های قرون وسطی مرور کند و توان بیش از آن را هم داشته باشد. هر بانک بزرگی در حال حاضر بیشتر از مجموع نقدینه پادشاهان قبل از عصر مدرن پول در اختیار دارد.
○در سال ۱۵۰۰ فقط در چند شهر بیش از ۱۰۰ هزار نفر سکونت داشتند. اکثر بناها با چوب و کاهگل ساخته می شد. عمارت های سه طبقه آسمان خراش محسوب می شد. خیابان ها در تابستان خاک آلود بود و در زمستان پر از گل و همیشه آکنده از عابرین پیاده، اسب، بز، مرغ و جوجه و یک تعداد کاری. فضا پر بود از صدای انسان و حیوان و گهگاه چکش و اره. به هنگام غروب آفتاب همه جا تاریک می شد و فقط اینجا و آنجا شمع یا مشعلی در اعماق سیاهی شب سوسو می زد. اگر یکی از ساکنان چنین شهری می توانست شهرهایی چون توکیو، نیویورک و بمبئی را ببیند، چه فکر می کرد؟
■پیش از سده شانزدهم هیچ کس دور دنیا نگشته بود، تا آن که در سال ۱۵۲۲ فردینان ماژلان پس از سفری ۷۲ هزار کیلومتری به اسپانیا بازگشت. این سفر سه سال به درازا کشید و به قیمت جان خود او و تقریبا تمام خدمه اش تمام شد. در سال ۱۸۷۳ ژول ورن می توانست در عالم خیال تصور کند که فیلئاس فاگ، ماجراجوی ثروتمند انگلیسی، قادر است جهان را فقط در هشتاد روز دور بزند. امروزه هر کسی از طبقه متوسط می تواند با درآمد خویش به آسانی و در عین سلامت در چهل و هشت ساعت دور دنیا بگردد.
□در سال ۱۵۰۰ آدمیان به سطح زمین وابسته بودند. آن ها می توانستند برج بسازند یا از کوه بالا بروند، اما آسمان در انحصار پرندگان بود و فرشتگان رَهبانان. در بیستم ژوئیه ۱۹۶۹ بشر قدم به کره ماه گذاشت. این تنها یک حادثه تاریخی نبود، بلکه یک اقدام تکاملی و پدیده ای کیهانی بود. در مدت چهار بیلیون سال دوران تکامل قبلی هیچ جانداری نتوانسته بود حتی از اتمسفر کره زمین فراتر رود، چه برسد به این که اثری از خود در ماه بر جا بگذارد.
*پیری، جالب ترین دوران عمر آدمی*!
ما در سن بسیار زیبایی هستیم، ما تقریباً همه چیزهایی را که 60سال پیش می خواستیم، اکنون داریم، دیگر، نه مجبوریم به مدرسه برویم و نه کار کنیم. ماهانه هم مقداری پول تو جیبی داریم.
بعضی از ما گواهینامه رانندگی و ماشین مناسب هم داریم.
پس ما اکنون، بیش از قبل، خوش شانس هستیم و در سن و سال ما زندگی عالی است!
همچنین، ما فوق العاده باهوش هستیم، فقط مغز ما کندتر از دوران جوانی عمل می کند، زیرا مملو از دانش است.
ما به هیچ وجه کم حافظه یا کم هوش نشده ایم، فقط باید بیشتر در میان انبوه هزاران دانش و تجربه های خود، حقایق لازم را جستجو کنیم، دانش و دانایی های زیادی در سر ما انباشته شده است که اتفاقاً گاهی به گوش داخلیمان فشار می آورد و به همین دلیل است که ما گاهی اوقات کم شنوایی داریم.
آری مغز ما مثل یک هارد کامپیوتر است که وقتی حجم اطلاعاتش زیاد می گردد، سرعت آن کم می شود چون پر از فایل است، پس مغز ما ضعیف نیست، بلکه پر است از اطلاعات مفیدی که در طول سالهای گذشته، در حافظه ی خود ، انباشته ایم؛ بنابراین اگر گاهی چیزی را دیر به خاطر می آوریم، این مشکل حافظه نیست بلکه در میان انبوه اطلاعات مغزی خود، باید جستجو کنیم که اجباراً زمان بر است.
غذاهایی که در این سن برای ما مناسب تر است
۱) سبزیجات و میوه ها
۲) حبوبات
۳) آجیلها
۴) تخم مرغ
۵) ماهی، گوشت مرغ ، گوشت قرمز
📌سه نکته مهم که باید مورد توجه مان باشد:
۱)دوستان
۲) افکار مثبت
۳)آرامش
✔️مهمترین اقداماتی که باید انجام دهیم:
۱) زیاد بخندیم و بخندانیم!
۲) در فعالیت های عامل المنفعه و خیریه شرکت کنید.
۳) ساعاتی از روزها را با دوستان بگذرانیم. (نه اینکه فقط با اقوام، فرزندان یا نوه ها باشیم، بلکه حتما با دوستان رفت و آمد کنیم دوره همی های دوستانه عالیه اند.)
هفت مورد ضروری:
۱) برای نوشیدن آب تا احساس تشنگی، صبر نکنید، بلکه آب، بیشتر بنوشید.
۲) به دیدن افرادی بروید که از دیدنتان خوشحال شوند، دیگر به دنبال ایجاد صمیمیت نباشید
۳) برای استراحت، صبر نکنید تا خسته شوید بلکه گاهی کمی استراحت کنید.
۴) برای انجام معاینات پزشکی تا زمانی که بیمار شوید منتظر نمانید بلکه ترجیحاََ و مرتب سلامتی خود را نزد پزشک کنترل نمایید .
۵) تلاشی در جهت اثبات خود به دیگران نکنید اگر کسی تا این سن برای شما ارزشی قائل نشده از این به بعد هم قائل نخواهد شد
۶) هرگز اعتماد به نفس خود را از دست ندهید!
۷) در طول روز حتما چرت کوتاهی بزنید.حتی اگر خوابتان نمیبرد دراز بکشید.
۸)لزومی به شرکت در تمام مراسم ختم بستگان و آشنایان دور نیست.
۹) از لباس های تیره رنگ به شدت پرهیز کنید عطر بزنید .
۱۰) از پیاده روی، موسیقی غافل نشوید.
۱۱) بیشتر سفر کنید.
۱۲) مطالعه را حتما در برنامه روزانه خود داشته باشید.
زندگی واقعی بعداز 60 سالگی آغاز می گردد.
*تقدیم به همه عزیزانی که در آستانه 60سالگی و بالاتر هستند.*
*♦️اضطراب و استرس چه تأثیری بر زندگی ما میگذارد*
Читать полностью…
با توجه به همزمانی این برنامه با روز مادر و درخواست گروهی از عزیزان شرکت کننده مبنی بر واجب بودن احترام مادرها و تکریم آنها، ضمن تبریک فرارسیدن روز مادر، به آگاهی می رساند که این جلسه به هفته آینده سه شنبه، ساعت ۱۹:۳۰ جا به جا شد.
Читать полностью…
[عیسی مسیح بن مریم ، پیامبر رومانتیک : بنده خداوند ، دوست مردم ]
* عیسی مسیح می گوید :
از پیامبران دروغین پرهیز کنید که به لباس میش نزد شما می آیند اما در باطن گرگان درنده هستند ،ایشان را از میوه های ایشان می توان شناخت *
[ انجیل متی ،باب هفتم ،آیه ۱۵ ]
✏️عیسی مسیح چه از لحاظ خلق [ نحوه بیولوژیکی تولد ] وچه خلق[ تفکر و رفتار زیستی و معنوی ]پیامبری است منحصر بفرد .
✏انجیل عیسی پر است از کلام های الاهیاتی - عرفانی او درباره صلح وعشق به همنوع و انسان دوستی و ایثار وعمل اخلاقی و پرهیز از دنیاگرایی و رفتن به سمت زهد سازنده .
✏️عیسی مسیح از« شستن خون شمشیرها بر لب دریای صلح » می گوید و از این می گوید که:
« آن که دست به شمشیر برد به شمشیر نیز کشته خواهد شد » .
✏️نقطه ارشمیدسی کلام الاهیاتی عیسی بن مریم * موعظه مسیح بر بالای کوه *[ انجیل متی ،باب پنجم ] است که پس از دو هزاره هم چنان در هزاره سوم پس از میلاد برای جهان مدرن / پست مدرن کنونی ما شنیدنی است :
[خوشا بحال مسکینان در روح زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است / خوشا بحال ماتمیان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت / خوشا بحال گرسنگان وتشنگان عدالت زیرا ایشان سیر خواهند شد/ خوشا بحال صلح کنندگان ....و خوشا بحال رحم کنندگان که بر ایشان رحم کرده خواهد شد ...و خوشا بحال زحمت کشان برای عدالت زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است / خوشا بحال پاک دلان زیرا ایشان خدا را خواهند دید ]
✏️ موعظه الاهیاتی عرفانی که فلسفه اجتماعی دینی مسیح نیز هست [ انجیل متی ،باب هفتم ] هنوز هم برای جهان ما درس گرفتنی است:
[ حکم مکنید تا بر شما حکم نشود / زیرا بدان طریقی که حکم کنید بر شما نیز حکم خواهد شد / چگونه است خس را در چشم برادر خود میبینی اما چوب را در چشمخود نمی بینی / سوال کنید که به شما داده خواهد شد و بطلبید که خواهید یافت و بکوبید که برای شما باز خواهد شد /آن چه خواهید که مردم با شما انجام دهند شما نیز به ایشان انجام دهید ]
✏️عیسی مسیح هم چون همه پیامبران متافیزیکی الاهیاتی پیش از خود ( نوح و ابراهیم و موسی ) و پس از خود ( محمد ) به تبعیت از ایمان وعمل به کلام الاهیاتی خود دعوت و سفارش می کند
[ انجیل متی ،باب هفتم ،آیات ۳۴ - ۳۷ ] :
« پس هر که این سخنان مرا بشنود و آن ها را بجا اورد او را به مردی دانا تشبیه می کنم که خانه خود را بر سنگ بنا کرد / و هر که این سخنان مرا بشنود وبدان ها عمل نکند به مردی نادان شبیه است که خانه خود را بر ریگ نهاد و باران باریده و سیلاب ها بر ان جاری شد وبادها وزیده و آن خانه نیز خراب شد»
🔶پی نوشت
[ تصویر زیبای عیسی بن مریم به روایت امام علی: یک تصویر اومانیستی اما متافیزیستی ]
✏️و اگر خواهی از عیسا پسر مریم ع بگویم که سنگرا بالش خود خود قرار می داد .
✏️لباس خشن پشمی به تن می کرد .
✏️ونان خشک می خورد.
✏️نان خورشت او گرسنگی و چراغش در شب ،ماه آسمان و پناهگاه زمستان او ، شرق وغرب زمین بود.
✏️میوه وگل او ، سبزی جاتی بود که زمین برای چهارپایان می رویانید.
✏️زنی نداشت ،که شیفته اش سازد .
✏️فرزندی نداشت ،که غمگینش کند.
✏️مالی نداشت ،تا او را سرگرم کند.
✏️و طمع وحرصی نداشت ،تا اورا خوار وذلیل نماید.
✏️مرکب سواری عیسی بن مریم ع ،دو پایش بود و خدمت کارش نیز، دست هایش بود .
[ نهج البلاغه منسوب به امام علی ،خطبه ۱۶۰، بند ۴ ،در سیرت پیامبران ]
*واذ قالت الملائکه یا مریم ،ان الله یبشرک بکلمه منه ، اسمه المسیح عیسی بن مریم ،وجیها فی الدنیا والآخره ،و من المقربین / و السلام علی یومولدت ،ویوم اموت ویوم ابعث حیا / ذلک عیسی بن مریم ،قول الحق ،الذی فیه یمترون*
[قرآن ،سوره آل عمران : آیه ۴۵ / سوره مریم : آیات ۳۲ و ۳۳ ]
💢وقتی توهم تکثیر میشود!
➖در سال ۱۹۹۵، یک مرد میانسال به نام «مک ارتور ویلر» (McArthur Wheeler) در روز روشن بدون ماسک یا پوشاندن صورتش، به دو بانک Pittsburgh در یکی از شهرهای امریکا دستبرد میزند. او حتی صورتش را رو به دوربین می گیرد و لبخند میزند.
➖عصر همانروز وقتی پلیس به خانهاش میریزد و دستگیرش میکند، ناباورانه میگوید «ولی من به صورتم آبلیمو زده بودم!» او ایمان داشت با زدن آبلیمو به صورتش دوربینها نمیتوانند تصاویرش را ضبط کنند.
➖ ایمانِ ویلر به معجزهی آبلیمو و عدم تصویربرداری، نوعی از تعصب است که امروز به نام «توهم توانمندی» (illusion of competence) شناخته میشود. نوعی از توهم که در آن فرد به توانمندیهای خود یا دیگری (مانند آبلیمو) ایمان دارد و آن را میستاید.
➖ «توهم توانمندی» هم ویلر را در انجام ماموریتاش ناموفق میکرد و هم فرصت یادگیری و آموختن را از او میربود. این توهم یکی از گستردهترین و رایجترین توهمها و موانع رشد، هم در سطح فردی و هم سطح جمعی است.
➖توهم دانش، توهم مدیریت، توهم کنترل از جمله مصادیق توهم توانمندی است که در هر شکلی که باشند، راه یادگیری و اصلاح را میبندند.
➖رقابت، مقایسه با دیگران و نقد سه ابزار نجات یک جامعه از توهم است. جامعهای که این راهها را ببند سرشار از بازندگان متوهمی خواهد شد که در جایگاههای مختلف از خود تصویر قهرمانان بزرگ دارند.
همچنین در بسیاری موارد افراد خجالت میکشند که از هم تیمیهای خود کمک بخواهند. بر این اساس یکی دیگر از راهکارهای ایجاد باورپذیری و اعتماد میان اعضای تیم، توسعه روحیه کمک کردن به یکدیگر است که بسیار مفید است. بیرون رفتن، بازی کردن، اتاق فرار، شکمگردی و… راهکارهایی هستند که به افزایش اعتماد بین اعضا کمک خواهد کرد.
○ *دشمن شماره ۲: ترس از تعارض و درگیری.*
نتیجه بیاعتمادی بین اعضا، از بین رفتن صداقت در رای افراد خواهد بود. در چنین فضایی، افراد به جای آن که نظرات خود را صادقانه و شفاف بیان کنند، اظهارنظرهای جانبدارانه میکنند. در این شرایط افراد برای این یکدیگر را تایید میکنند که بحث و جدل بهوجود نیاید. شما بعنوان مدیر وظیفه دارید جلساتی ترتیب دهید که در آن امکان بیان آزادانه نظرات درباره مدیریت و یا همکاران برای همه فراهم شود و از این طریق روحیه انتقادپذیری را در خود و اعضای تیم تقویت کنید.
*دشمن شماره ۳: بی مسئولیتی و عدم تعهد.*
نبود برخورد سالم بین اعضا، باعث عدم تعهد هرکدام از آنها در قبال تیم و اهداف مشترک آن خواهد شد. وقتی افراد نظرات خود را صادقانه بیان نکنند و صرفا تظاهر به موافقت با نظر جمع کنند، درباره تصمیمهایی که اتحاذ میشود خود را پایبند نخواهند دانست؛ زیرا وقتی اعضای تیم به هر دلیلی حس کنند نظراتشان جایگاهی در تیم ندارد و حضور خود را در تیم کم اهمیت تلقی کنند، تعهد لازم برای اجرای تصمیمها را هم نخواهند داشت.
*دشمن شماره ۴: اجتناب از مسئولیتپذیری و طفره رفتن از پاسخگویی*
به علت نبود تعهد و مشارکت واقعی، اعضای تیم، عدم مسئولیتپذیری و پاسخگویی را در خود تقویت میکنند که همان آفت چهارم است. وقتی اعضا، خود را به برنامههای تیمی پایبند ندانند، بنابراین پاسخگوی مشکلات بهوجود آمده هم نیستند و برای فرار از مقصر شدن خود به دنبال کسی می گردند تا مشکل پیش آمده را گردن وی بیاندازند. در این شرایط حتی اعضای متعهد و با انگیزه تیم، کاری را به چنین افرادی واگذار نمیکنند و وظایف ناعادلانه توزیع میشود.
*دشمن شماره ۵: بیتوجهی به نتایج و دستاوردها*
کوتاهی در عدم واگذاری کارها، زمینه دشمن پنجم را به راحتی فراهم میکند. در واقع بیتوجهی به هدف و نتیجه کار هنگامی پدید میآید که اعضای تیم نیازهای فردی را (مثل مقام، پیشرفت شغلی و یا نیاز به تایید و ستایش) بر اهداف تیمی، برتر بدانند. بنابراین درست مثل وقتی که حلقهای از یک رشته زنجیر بریده میشود، اگر بگذاریم حتی یک نقص در کار تیمی پیدا شود، تمام کار تیمی آسیب میبیند. وقتی مسئولیتی از افراد خواسته نشود، هرکس به نحوی خود را از اعضای تیم جدا دانسته و به هدف تیم بیتوجه خواهد شد و به روش خود به انجام امور می پردازد. برای پیشگیری، ابتدای کار باید به هر طریقی تمام اعضای تیم به این نتیجه برسند که اهدافی که تیم در پیش دارد، کاملا با اهداف شخصی تک تک اعضا هماهنگی دارد. همانطور که کن بلانچارد میگوید: "بهره وری کار گروهی بستگی به این دارد که اعضای گروه چگونه اهداف خود را در ارتباط با اهداف سازمان میبینند".
اهل دانشگاهم!
قبله ام استاد
جانمازم نمره
پیشه ام مشروطی
من کتابم را وقتی می خوانم
که بگوید استاد :
امتحان نزدیک است
دیشب اما خواندم
یک ورق از آن را
همه ذرات وجود
متعجب شده اند ...
*دوستان ( سابقا ) دانشجو، روزتون مبارک!*
T.me/justtuesday
20 ویژگی مدیران عالی و موفق:
- اخلاق کاری قوی دارند.
- صادق هستند.
- شوخ طبع هستند.
- با اعتماد به نفس هستند.
- دارای نگرش مثبت می باشند.
- قدرت تصمیمگیری مناسبی دارند.
- از عملکرد خوب کارکنان قدردانی می کنند.
- نسبت به شغل خود پر شور و اشتیاق هستند.
- دانش بالایی در حوزه کاری خود دارند.
- از عهده انجام دادن کارها برمیآیند.
- درک و شناخت خوبی از صنعت و کسبوکار دارند.
- مهربان هستند.
- هنگامی که تحت فشار قرار میگیرند، خونسردی خود را حفظ می کنند.
- خوب گوش می دهند.
- به خواسته های کارکنان توجه می کنند.
- به حرفه و توسعه فردی کارکنان اهمیت می دهند.
- اجازه تصمیم گیری به کارکنان می دهند.
- مهارت های متعددی دارند.
- باهوش هستند.
- آرامش خود را در شرایط دشوار حفظ می کنند.
- انعطاف پذیر و سازگار هستند.
همسو كردن كاركنان با برنامه هاي مديريت تغيير در سازمان ها:
چگونگي ساختن يك روايت سازماني، اهميت بسياري دارد. تمركز بر يك خط داستاني مي تواند به شما كمك كند كه خط فكري سازمان خود را به درستي نشان دهيد. اين خط تمركز فكري، يك دليل قوي از حضور نشانه ها در سازمان است.
براي مواجهه با تغييرات سازماني به چيزي بيش از يك برنامه استراتژيك نياز است. اين مي تواند يك داستان متقاعدكننده باشد تا در جهت يك هدف مشترك به كل تيم انگيزه بدهد. چگونه مي توانيم داستان سازماني بسازيم كه هم به گذشته خود افتخار كنيم و آن را در نظر بگيريم و هم براي كاركنان با توجه به چشم انداز سازمان، مسير روشني را نشان دهيم.
شما براي اينكه بخش هاي سخت و مشكلات گذشته شركت را بدانيد و درك كنيد، نيازي به همه پاسخ ها نداريد. شما نياز داريد كه مشتاقانه و بي وقفه، فقط به آنها توجه كنيد.
مقاله اي ماه جاري در مجله مجله هاروارد بيزنس ريويو منتشر شد كه جالب بود و عليرغم همه فرآيندهايي كه در سازمان وجود دارد مانند فرهنگ سازماني، مديريت تغيير، برنامه ريزي استراتژيك و ... ، يك بازوي قدرتمند براي پذيرش برنامه هاي تغيير سازماني است. چيزي كه شايد در گذشته بوده و اسم هاي مختلفي داشته و دارد ولي اكنون به آن مي گويند: روايت گري.
هر آدمي روايتي دارد،
هر سازماني نيز روايتي دارد،
روايت هاي آدمي، شايد پنهان بماند ولي روايت هاي سازماني، نسل به نسل گفته خواهد شد و راوي و روايت، از نقشي به نقشي ديگر خواهند رفت.
*بابای دارا، بابای ندار*
(خلاصه کتاب)
■من دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت و دوره چهار ساله كارشناسي را دو ساله گذرانده بود. از سه دانشگاه مدرك معتبر استانفورد، شيكاكو و نورث وسترن با استفاده از بورس كامل مدرك عالي گرفته بود. باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم را هم به پايان برساند.
□درآمد هر دو نفر رضايت بخش بود. ولي يكي از آنان در زمينه مالي پيوسته مشكل داشت. باباي ديگر از ثروتمندترين مردان ايالت هاوايي شد. يكي پس از مرگ، دهها ميليون دلار براي خانواده و ديگران به ارث گذاشت. از ديگري تنها صورت حساب هايي به جا ماند كه مي بايست پرداخت شوند.
●هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي اندرزهاي آن ها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقيده داشتند، ولي موضوعات يكساني را توصيه نمي كردند.
○اگر من يك بابا داشتم، ناچار بودم تا اندرزهاي او را بپذيرم يا رد كنم. با داشتن دو بابا اين فرصت را يافتم تا ديدگاه هاي آنان را با هم بسنجم. ديدگاه يك مرد دارا با يك مرد نادار.
■از آن جا كه من دو پدر اثر گذار داشته ام، از هر دو نفر چيزهایی آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهاي هر كدام بينديشم و از بررسي تاثير انديشه هر كدام بر زندگيش، بينش ارزشمندي پيدا كنم. براي مثال يكي عادت داشت كه بگويد ”از عهده من بر نمي آيد.“ ديگري از به كار بردن اين واژه ها پرهيز مي كرد. به جاي آن مي گفت:
”چگونه مي توانم از عهده اين كار بر آيم؟“
■عبارت نخست حالت خبري داشت و عبارت دوم جنبه پرسشي. از عهده من برنمي آيد مغز را از كار مي اندازد و عبارت چگونه مي توانم از عهده اين كار برآيم، مغز را به حركت و جستجو وا مي دارد.
□هر دو آن ها بينش مخالفي در انديشيدن داشتند. يكي فكر مي كرد كه ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است. ديگري مي گفت: ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي كنند و پاداش به آناني است كه توليد نمي كنند.
●يكي از آنان توصيه مي كرد خوب درس بخوان تا در شركت معتبري استخدام شوي. ديگري توصيه مي كرد، خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خود داشته باشي.
○يكي از آنان مي گفت دليل اينكه ثروتمند نشده ام شما بچه ها هستيد و ديگري مي گفت دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه ها هستيد.
يكي عقيده داشت خانه ما بزرگترين دارايي خانواده مي باشد. به عقيده ديگري، خانه بزگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند دچار دردسر مي شود .
■به عقيده يكي، دولت يا كارفرما مي بايست نيازهاي انسان ها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگي، مزاياي بهداشتي و درماني مرخصي و ديگر مزاياي استخدامي بود و چنين مي نمود كه تضمين شغلي براي تمام عمر و مزاياي ناشي از آن، از خود شغل با اهميت تر است. اما ديگري به خود اتكايي مالي فراگير عقيده داشت و من را از استخدام رسمي مادام العمر در شركت ها منع مي كرد.
□يكي به من آموخت كه چگونه شرح معرفي خود را بنويسم تا شغل هاي بهتري بيابم. ديگري چگونگي نوشتن برنامه هاي پرتوان مالي و كسب و كار را يادم داد تا شغل آفريني كنم.
●دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثير انديشه هاي هر كدام را در زندگي خودشان ببينم. دريافتم كه براستي انسان ها با انديشه هايشان زندگي خود را شكل مي دهند.
●براي مثال باباي نادار پيوسته مي گفت: من هرگز ثروتمند نخواهم شد. اين پيش بيني هم به حقيقت پيوسته بود. از سوي ديگر، باباي دارا همواره خود را ثروتمند مي ديد. سخناني از اين دست بر زبان مي آورد من يك مرد ثروتمندم. حتي هنگامي كه به شكست هاي مالي بزرگ دچار شده و نزديك به نابودي بود، خود را هم چنان ثروتمند مي پنداشت. خود را اين چنين دلگرمي مي داد: شكست خورده و نادار متفاوتند. شكست گذرا و ناداري هميشگي است.
○باباي نادار مي گفت: من به پول علاقه مند نيستم. پول چه اهميتي دارد. باباي دارا پيوسته مي گفت: پول قدرت است.
■شايد هرگز نتوان قدرت فكر را اندازه گيري كرده يا ستود، ولي براي من از همان زمان جواني روشن شد كه بايد در چگونگي معرفي و عرضه خود هوشيار باشم. دريافتم كه باباي نادارم به دليل مقدار پولي كه، بلكه انديشه ها و عمل او چنين نتيجه اي بار آورده بود. به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه ها باشم. اندرز كدام را آويزه گوش كنم باباي دارا يا بابا نادار؟
□هرچند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تاكيد داشتند، ولي ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود. يكي از من مي خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول درآوردن كار كنم. و ديگري مرا تشويق مي كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم.
برای رسیدن به طرز فکر برد-برد، تنها خوب بودن کافی نیست بلکه باید شجاعت لازم را هم داشته باشیم.
بنابراین داشتن چنین طرز فکری واقعاً مهم و اساسی است و میتواند یکی از عادتهای مهم افراد تأثیر گذار باشد. روابط خودتان را به گونهای برنامهریزی کنید که در نهایت به یک نتیجه برد – برد ختم شود. همچنین باید بین احترام به خودتان و دیگران تعادل برقرار کنید.
*۵. اول فهمیدن و سپس فهماندن*
ابتدا سعی کنید یک موضوع را بفهمید و به خوبی آن را درک کنید. به معنای دیگر قبل از آنکه بخواهیم توصیه کنیم، راهکار پیشنهاد دهیم یا به صورت موثر و سازنده با دیگران ارتباط برقرار کنیم باید سعی کنیم با گوش دادن فعالانه طرف مقابل را خیلی خوب درک کنیم و نگرش او را بفهمیم. فرض کنید نزد یک چشمپزشک میروید و به او میگویید که چشمانتان ضعیف شده است. او عینک خودش را از روی چشمانش برمیدارد و به شما میدهد. شما هم عینک را استفاده میکنید ولی میبینید که اتفاقاً همه چیز بدتر شد. با این اتفاق آیا باز هم به آن دکتر مراجعه میکنید؟
شاید خندهدار باشد ولی مردمان غیرموثر دقیقاً از همین تکنیک در روابط خودشان استفاده میکنند. برای روابط موثر ابتدا باید طرف مقابلمان را خوب بفهمیم و برای خوب فهمیدن نیاز به شنیدن موثر و فعالانه داریم. استفان کاوی میگوید:
شما چندین سال از زندگی خود را صرف خواندن و نوشتن میکنید. سالها تلاش میکنید صحبت کردن را یاد بگیرید ولی برای یادگیری شنیدن چه کاری انجام میدهید؟
برای فهماندن چیزی به افراد باید بتوانید به بهترین شکل با او ارتباط برقرار کنید. سعی کنید همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید. او با چه مشکلاتی روبرو است؟ آیا راهکاری که شما به او ارائه میدهید واقعاً برایش مناسب است و میتواند جوابگوی نیاز او باشد؟
*۶. همافزایی یا سینرژی*
اگر تمامی عادتها را با هم ترکیب کنیم ما را به عادت شماره شش سوق میدهد. در واقع با همافزایی دیگر جواب یک به علاوه یک، دو نمیشود بلکه ممکن است سه یا حتی بیشتر شود. وقتی تفاوتهای خودمان با دیگران را بفهمیم و برای آنها ارزش قائل شویم، فرصت همافزایی و رسیدن به فرصتهای جدید از طریق خلاقیت و فکر باز فراهم میشود.
در واقع همافزایی این فرصت را برای ما فراهم میکند که نظراتمان را با هم ترکیب کنیم و به یک نتیجه بهتر و موثرتر برسیم. برای درک بهتر سینرژی باید مفهوم عادات شماره ۴ و ۵(تفکر برد – برد و تلاش برای فهمیدن) را عمیقاً یاد بگیریم. با این کار میتوانیم توانمندیهای خودمان و دیگران را بهتر درک کنیم و راهکاری ارائه دهیم که بتواند از این طریق نیاز ما و طرف مقابل را به صورت همزمان برطرف کند.
دو درخت را که کنار هم میکارید، ریشه این دو درخت با هم ترکیب میشود و کیفیت خاک را بیشتر میکند. در نتیجه هر دو درخت بهتر از قبل رشد میکنند. این معنای دقیق سینرژی است. شما هم باید در روابط خودتان به فکر راه حلی باشد که نیاز همه طرفین را حل کند.
*۷. ارّه تیز کردن*
برای اینکه بتوانیم موثر و کارآمد واقع شویم باید همیشه روی خودمان از نظر جسمی، ذهنی، روانی و اجتماعی کار کنیم. عادت هفتم بر تجدید قوا تمرکز دارد. یکی از عادتهای مهم این است که باید به فکر تجدید قوای مداوم در زندگی باشیم. ما باید در چهار حوزه به صورت مداوم و مستمر تجدید قوا کنیم. این چهار بعد عبارت است از:
جسمانی، روانی و معنوی، ذهنی، اجتماعی.
برای رشد و توسعه هر کدام از موارد فوق وقت کافی بگذارید تا بتوانید شش عادت دیگر را به بهترین شکل ممکن انجام دهید. به عنوان مثال همیشه ورزش کنید، غذای خوب بخورید، موسیقی خوب گوش کنید، کتابهای خوب بخوانید و با افراد مختلف ارتباط سالم و موثر برقرار کنید.
*🌹با درود و تقدیم احترام، صبحتان بخیر و نیکی🌹*
❗سندروم عطش مجازات :
در خیابان در حال رانندگی هستید، ماشین کناری به اشتباه انحراف به چپ می کند و شما را در موقعیت خطرناکی قرار می دهد. در چنین موقعیتی کار درست این است که شما بهترین تصمیم را در کمترین زمان بگیرید و به بهترین شکل ممکن این اتفاق را مدیریت کنید.
اما معمولا چه اتفاقی می افتد؟
قبل از اینکه حادثه را به خوبی پشت سر گذاشته باشید، با عصبانیت شروع به بوق زدن های ممتد و فریاد کشیدن بر سر راننده خاطی میکنید.
بدون شک مهمترین کار در آن زمان این است که کسی آسیب و صدمه ای نبیند، ولی حس نیاز به تنبیه طرف مقابل به ما اجازه منطقی فکر کردن نمی دهد.
در این گونه موارد تمام فکر و ذکر ما این است که اشتباه طرف مقابل را با شدیدترین درجه ممکن و در کمترین زمان مجازات کنیم، حتی اگر به قیمت سلامتی خود ما تمام شود.
این پدیده را میتوان *"سندروم عطش مجازات"* نام نهاد.
*در عطش مجازات ما به دنبال اصلاح رفتار فرد مقابل نیستیم، بلکه به دنبال ارضای حس نیاز خودمان به تنبیه و مجازات طرف مقابل هستیم.*
در خیلی از موارد بخشش و یا حتی بیتفاوتی، اثربخشی بیشتری از مجازات عجولانه خواهد داشت.
افرادی که میزان عطش مجازات در آنها بیشتر است، خودشان در آینده دچار مشکلات رفتاری بیشتری خواهند شد.
اینکه ناخودآگاه همیشه منتظر اشتباه دیگران هستند و به تنها چیزی که فکر می کنند مجازات آنها می باشد، رفته رفته آنها را از نظر ذهنی بیمار خواهد کرد.
خیلی وقت ها باید صبر و حوصله بیشتری به خرج داد و با در نظر گرفتن تمامی جوانب تصمیم گرفت و رفتار کرد.
زود واکنش نشان ندهید، زیرا معمولاً چند دقیقه بعد، عذاب وجدان شما را کلافه خواهد کرد.
سه شنبه ۱۴۰۲/۸/۲۳
*انسان خردمند*
(خلاصه کتاب، قسمت دوم)
🖊️یووال نوح هراری
○انقلاب صنعتی راه را برای پیمودن مسیر طولانی تجربه در مهندسی اجتماعی و حتی یک سلسله طولانی تر از تغییرات غیرمترقبه در زندگی روزانه و طرز تفکر انسان گشود. یک مثال از میان موارد متعدد، ضرب آهنگ جای سپردن کشاورزی سنتی به طرح و برنامه دقیق و یک شکل صنعتی است. کشاورزی سنتی به گردش فصول و رشد اورگانیک وابسته بود. بیشتر جوامع نه تنها قادر به سنجش و تعیین زمان دقیق نبودند، بلکه به شکل حیرت انگیزی نسبت به چنین کاری بی علاقه بودند. روزگار بدون ساعت و برنامه و جدول زمانی می گذشت و تابع گردش خورشید بود و رشد ادواری نباتات. کارهای روزانه یک شکل نبود و روال معمول آن از این فصل به فصل دیگر کاملا تفاوت داشت. مردم می دانستند که خورشید در جا است و مشتاقانه منتظر نشانه های فصل باران و وقت برداشت محصول بودند. از وقت و ساعت چیزی نمی دانستند و به ندرت اعتنایی به سال داشتند. اگر سر و کله مسافری سرگشته در یک روستای قرون وسطایی پیدا می شد و از رهگذری می پرسید: امسال چه سالی است؟ روستایی همان قدر از این سوال حیرت می کرد که از لباس مسخره آن شخص غریبه.
■برخلاف روستاییان و کفش دوزان قرون وسطی، صنعت مدرن توجه زیادی به خورشید یا فصل ها نداشت. صنعت جدید ستایشگر دقت و همسانی بود. به عنوان مثال در کارگاه های قرون وسطی هر کفش دوزی تمام قسمت های کفش را، از تخت گرفته تا بند و سگک آن را به تنهایی آماده می ساخت. اگر کفش دوز دیر در محل کارش حاضر می شد کار کس دیگری لنگ نمی شد. اما در کارخانه های مدرن دارای خط تولید، هر کارگر مثل ماشینی است که فقط یک قسمت از کفش را آماده می کند و سپس برای قطعه ای دیگر آن را به ماشین بعدی می سپارد. اگر کارگری که به عنوان مثال با ماشین شماره ۵ کار می کند خواب بماند و دیر به سر کارش برسد، بقیه ماشین ها از کار باز می مانند. برای جلوگیری از چنین فاجعه ای همه باید تابع جدول زمان بندی کارخانه تولید کفش باشند. هر کارگری باید دقیقا سر موعد معینی سر کار حاضر باشد. همه در ساعت تعیین شده غذا بخورند، حال چه گرسنه باشند و چه نباشند. به هنگام شنیدن صدای سوت پایان شیفت دست از کار بکشند و روانه خانه هایشان شوند. هیچ کس نمی تواند وقتی که کار خودش تمام شد کارخانه را ترک گوید.
□انقلاب صنعتی باعث شد تا جدول زمان بندی و خط تولید سرمشقی برای تمام فعالیت های اجتماعی گردد. مدت کوتاهی پس از آن که کارخانجات چهارچوب زمانی خود را بر رفتارهای گوناگون تحمیل کردند، مدارس نیز زمان بندی دقیقی برای خود تعیین کردند و به دنبال آن بیمارستان ها، ادارات دولتی و مغازه های خواروبار فروشی و حتی جاهایی که فاقد خط تولید ماشینی بودند برای خود جدول زمانی تعیین کردند. جدول زمان بندی فرمانروای همه چیز شده بود. اگر شیفت کار در کارخانه ای در ساعت ۵ بعد از ظهر پایان می یافت، بهتر بود که پیاله فروشی محلی هم کار خود را در پنج و دو دقیقه شروع کند.
●عنصر سرنوشت ساز و بنیادی در گسترش جدول زمان بندی، حمل و نقل عمومی بود. چنانچه قرار بود که کارگران شیفت خود را در ساعت ۸ صبح شروع کنند، قطار یا اتوبوس باید سر ساعت ۷ و ۵۵ دقیقه به نزدیک در ورودی کارخانه رسیده باشد. چند دقیقه تاخیر موجب کاهش تولید می شد و شاید هم به اخراج دیرآمدگان بداقبال می انجامید. در سال ۱۷۸۴ سرویس حمل و نقل با ارابه و کالسکه با انتشار جدول زمانی در بریتانیا شروع به کار کرد. جدول زمانی این سرویس فقط شامل ساعت عزیمت بود و نه ورود به مقصد. پیش از آن شهرهای کوچک و بزرگ دارای وقت محلی بودند که با ساعت لندن تا نیم ساعت اختلاف داشت. هنگامی که در لندن ساعت ۱۲ بود، ساعت در لیورپول ۱۲ و ۲۰ دقیقه و در کانتربری ۱۱ و ۵۰ دقیقه را نشان می داد. چون در آن روزگار تلفن و رادیو یا تلویزیون و همچنین قطارهای سریع السیر وجود نداشت، نه کسی از اختلاف ساعت باخبر بود و نه اصلا به این موضوع اهمیت می داد.
○نخستین قطار برای حمل کالاهای تجاری در سال ۱۸۳۰ بین لیورپول و منچستر شروع به کار کرد. ده سال بعد اولین جدول زمان بندی حرکت قطار منتشر شد. قطارها بسیار سریعتر از گاری و کالسکه قدیم حرکت می کردند، بنابراین اختلاف غیرعادی اوقات محلی نامعقول به نظر می رسید. در سال ۱۸۴۷ شرکت های راه آهن بریتانیا پس از مشورت با یکدیگر توافق کردند که از آن پس همه جدول های زمانی قطارها می بایستد به وقت رصدخانه گرینویچ تنظیم شود و نه با ساعت لیورپول و منچستر یا گلاسکو. موسسات روزافزونی از این برنامه شرکت راه آهن پیروی کردند. بالاخره در ۱۸۸۰ حکومت بریتانیا گام حقوقی بی سابقه ای پیش گذاشت و اعلام کرد که جدول زمانی باید از گرینویچ پیروی کند. در نتیجه یک کشور برای اولین بار دارای وقت ملی شد و اتباع خود را موظف نمود تا به جای اوقات محلی، یعنی طلوع و غروب آفتاب، برطبق یک «وقت و ساعت ساختگی» زندگی کنند.
●بشر در بخش اعظم تاریخ هیچ چیز در مورد ۹۹.۹۹ درصد از اورگانیسم ها، مثلا موجودات میکروسکوپی در سیاره خود نمی دانست. البته این به خاطر آن نبود که آن ها کاری به کار ما نداشتند. هر یک از ما میلیاردها موجود تک سلولی با خود داریم که تنها حامل آن ها نیستیم. این اورگانیسم ها هم بهترین دوستان ما هستند و هم کشنده ترین دشمنان. بعضی از آن ها غذای ما را هضم و دل و روده هایمان را تمیز می کنند. در حالی که اورگانیسم ها تک سلولی دیگر سبب ناخوشی و انواع بیماری های مسری می شوند.
○بالاخره در سال ۱۶۷۴ بود که برای نخستین بار چشم انسان موفق به دیدار آنان شد و آن زمانی بود که آنتون فان، لئوهوک با استفاده از میکروسکوپی دست ساز خود از دیدن دنیایی از موجودات کوچک که در یک قطره آب در هم می لولیدند دچار حیرت شد. در طول ۳۰۰ سال بعد انسان ها با شمار بی شماری از انواع میکروسکوپ ها آشنا شدند. ما کوشیده ایم که عامل کشنده ترین امراض مسری را نابود کنیم و از اورگانیسم های تک سلولی در پزشکی و صنعت استفاده نماییم. در حال حاضر ما برای تولید دارو، سوخت گیاهی و همچنین کشتن انگل ها نیازمند باکتری ها هستیم.
■اما مهمترین لحظه تعیین کننده در پانصد سال گذشته در ساعت پنج و بیست و نه دقیقه و چهل و پنج ثانیه ژوئیه ۱۹۴۵ رخ داد. دقیقا در این ثانیه بود که دانشمندان آمریکایی نخستین بمب اتمی را در الاموگوردو واقع در نیومکزیکو منفجر کردند. از آن لحظه انسان دارای این قابلیت شد که هم سیر تاریخ را عوض کند و هم به آن پایان بخشد.
□انقلاب صنعتی که راه های تازه ای برای تبدیل انرژی و تولید کالا گشود تا حد چشم گیری انسان را از وابستگی به اکوسیستم پیرامونی اش آزاد ساخت. انسان ها موانع جنگلی را از پیش پای خود برداشتند، مرداب ها را خشکاندند، بر رودخانه ها سد بستند، به دشت ها آب انداختند، ده ها هزار کیلومتر راه آهن کشیدند و شهرها را پر از آسمان خراش کردند. هم زمان با تغییر جهان به منظور برآوردن نیازهای «انسان خردمند» زیستگاه ها رو به نابودی نهادند و انواع گونه ها منقرض شدند، تا جایی که سیاره زمانی سبز و آبی ما مبدل به مراکز خرید سیمانی و پلاستیکی شده است.
●در حال حاضر قاره های کره زمین منزل گاه بیش از هفت میلیارد انسان اندیشمند است. اگر همه این مردمان را در ترازوهای بزرگ وزن کنیم، به حدود ۳۰۰ میلیون تن بالغ می شود و چنان چه تمام حیوانات اهلی روستایی، مانند گاو، خوک، گوسفند و ماکیان را در ترازوهای حتی بزرگتر قرار دهیم وزن کل آن حدود ۷۰۰ میلیون تن بر آورد می شود. حال آن که مجموعه تمام حیوانات وحشی موجود، از جوجه تیغی گرفته تا فیل و نهنگ کمتر از ۱۰۰ میلیون تن وزن دارند.
○کتاب های کودکان، تصاویر و صفحات تلویزیون ما پر است از زرافه، گرگ و شامپانزه، اما در جهان واقعی تعداد اندکی از آن ها بر جای مانده اند. در دنیا ۸۹ هزار زرافه وجود دارند. در برابر یک میلیارد و ۵۰۰ دام و حشم، فقط ۲۰۰ هزار گرگ هنوز زنده هستند و در برابر ۴۰۰ میلیون سگ اهلی، تنها ۲۵۰ هزار شامپانزه. در حالی که شمار انسان ها میلیاردها نفر است. در واقع «نوع انسان» بر جهان چیره شده است. فروسایی بومی قابل قیاس با کمبود منابع نیست. منابع قابل دسترسی انسان دائما در حال افزایش است و به نظر می رسد همچنان تداوم داشته باشد. به همین دلیل پیش گویی های رستاخیزی در باب کمیاب شدن منابع بی مورد و نابجا است.
■برعکس، فقط هراس از فروپاشی بومی جایگاه بسیار مناسبی کسب کرده است. امکان دارد در آینده شاهد آن باشیم که انسان خردمند به ذخایر عظیم مادی و انرژی دست یابد و هم زمان با آن، آنچه از زیستگاه طبیعی بر جای مانده را نابود سازد و بسیاری از گونه های دیگر را به سوی انقراض سوق دهد. درواقع امکان دارد نابسامانی های بومی خود انسان اندیشمند را دچار مخاطره سازد. گرمایش زمین، بالا آمدن سطح اقیانوس ها و آلودگی گسترده هوا می تواند از مهمان نوازی کره زمین نسبت به ما بکاهد. در نتیجه ممکن است آینده شاهد یک حرکت مارپیچی میان قدرت و نیروی برگرفته از انسان و بلایای طبیعی خودانگیخته بشر باشد. اگر انسان ها جهت برآوردن احتیاجات و آمالشان از قدرت خویش برای مقابله با نیروهای طبیعی و استیلا بر اکوسیستم استفاده کنند، این عوامل بیش از پیش به شکل غیرمترقبه و خطرناکی به عوارض جانبی می انجامند.
□به نظر می رسد که این وضعیت با تمهید و تدبیری اساسی در مورد اکوسیستم قابل کنترل باشد. هستند کسانی که این فراگرد را «تخریب طبیعت» می خوانند، ولی در واقع تخریب نیست، بلکه دگرگونی و تغییر است. طبیعت تخریب پذیر نیست. ۶۵ میلیون سال پیش سیارکی باعث نابودی دایناسورها شد، اما این حادثه راه رشد پستانداران را هموار ساخت.
*انسان خردمند*
(خلاصه کتاب، قسمت اول)
🖊️یووال نوح هراری
■در حدود ۱۳.۵ میلیارد سال پیش ماده، انرژی، زمان و فضا در رخدادی که به آن بینگ بنگ یا انفجار بزرگ می گویند به وجود آمد. این ویژگی عظیم و اساسی جهان ما را فیزیک می نامند. در حدود ۳۰۰ هزار سال پس از آن ماده و انرژی در یک ساختار پیچیده به مرور با هم ترکیب شدند و به تولید اتم پرداختند و سپس در یک مولکول در هم ادغام شدند. سیر تحول اتم ها، مولکول ها و اثر متقابل آن ها شیمی نام گرفت.
□حدود سه میلیون و هشتصد هزار سال پیش در سیاره ای به نام زمین بعضی مولکول ها در هم آمیختند تا سازه پیچیده ای به اسم اورگانیسم را به وجود آورند. به سیر تحولی اورگانیسم بیولوژی می گویند. حدود هفتاد هزار سال قبل اورگانیسم های متعلق به «انسان خردمند » حتی با ساختارهای پیشرفته تری دست یافتند که به آن فرهنگی می گویند. ارتقا متعاقب این گونه فرهنگ های انسانی تاریخ نام گرفت.
●سه انقلاب مهم شکل دهنده روال تاریخ بوده است:
▪︎انقلاب شناخت در هفتاد هزار سال پیش باعث حرکت شتاب آلود تاریخ شد.
▪︎انقلاب کشاورزی در دوازده هزار سال قبل به انقلاب پیشین تحرک بیشتری بخشید.
▪︎انقلاب علمی که از پانصد سال پیش همچنان ادامه دارد، ممکن است به تاریخ پایان بخشد و سرآغاز تحول کاملا متفاوت باشد. این کتاب راوی ماجرای چگونگی تاثیر این سه انقلاب بر انسان و اورگانیسم های هم سنخ آن است.
○انسان ها مدت ها قبل از تاریخ قدم به عرصه وجود گذاشتند. حیواناتی که شباهت زیادی به انسان مدرن داشتند، نخست دو و نیم میلیون سال پیش ظاهر شدند، اما آن ها برای نسل های بی شمار قابل تشخیص از هزاران هزار اورگانیسم های دیگر نبودند که زیستگاه مشترکی با آن داشتند. اگر دو میلیون سال قبل گشت و گذاری در آفریقای شرقی می کردیم با گروهی مألوف و دارای خصایل انسانی رو به رو می شدیم: مادرانی مضطرب و دلواپس که کودکانشان را در آغوش دارند و جمعی از بچه های فارغ البال که در گل و لای بازی می کنند؛ نوجوانانی پرخاشگر که در مخالفت با امر و نهی های اجتماعی و بزرگترها که فقط در فکر راحتی خود هستند، غرغر می کنند. نرینه های قدرقدرت سینه کوبان می کوشند تا مادینه های زیبای محلی و گیس سفیدان عاقل را تحت تاثیر قرار دهند که خود قبلا شاهد این چیزها بوده اند.
■این انسان های اولیه عاشق می شدند، بازی می کردند، روابط دوستانه داشتند و برای کسب منزلت و قدرت با یکدیگر رقابت می کردند. البته شامپانزه ها، بابون ها و فیل ها هم کارشان همین بود. هیچ چیز استثنایی در میانشان نبود. هیچ یک و کمتر از همه خود انسان ها اصلا تصور نمی کردند روزی روزگاری قدم به کره ماه بگذارند و اتم را بشکافند و به رمز و راز ژن ها پی ببرند یا دست به نگارش تاریخ بزنند.
□مهمترین مقوله ای که باید در مورد انسان های ماقبل تاریخ بدانیم این است که چندان قابل نبودند و تاثیر بیش از گوریل ها، کرم شب تاب و عروس دریایی بر محیط نداشتند.
●اورگانیسم از طرف بیولوژیست ها به انواع گوناگون طبقه بندی شده است. گفته می شود حیواناتی که میل به جفت گیری با هم دارند و تولید نسل می کنند به یک «نوع» تعلق دارند. اسب ها و خرها اسلاف متاخر مشترکی دارند و در بسیاری از خصایل فیزیکی با یکدیگر سهیم هستند، اما تمایل جنسی آن ها به هم زیاد نیست. در صورتی که این دو حیوان را وادار به مقاربت کنند، کره آنان که قاطر خوانده می شود عقیم است. این چنین است که دی.ان.ای میمون هرگز به اسب منتقل نمی شود و برعکس. در نتیجه این دو موجود به عنوان حیواناتی شناخته می شوند که مسیر تکامل متفاوتی را طی می کنند.
○از جهت دیگر، هر چند یک بولداگ و یک سگ اسپانیایی بسیار متفاوت به نظر می رسند، اما از اعضاء یک نوع هستند و از یک مخزن دی.ان.ای تاثیر می پذیرند. این گروه از سگان در کمال سرخوشی با هم جفت گیری می کنند و توله هایشان پس از بزرگ شدن با سگ های دیگر می آمیزند و توله های بیشتری به دنیا می آورند.
■«انواعی» که از اسلاف مشترکی تکامل می یابند در مجموع تحت نام «جنس» طبقه بندی می شوند. شیرها، ببرها، پلنگ ها، جاگوارها انواع گوناگونی در «جنس» پانترا هستند. بیولوژیست ها به اورگانیسم ها عنوان لاتینی دوبخشی می دهند. به عنوان مثال شیرها را پانترا- لئو می خوانند که یعنی نوع لئو از جنس پانترا. احتمالا کسی که این کتاب را می خواند «هومو- ساپینس» است، یعنی از نوع ساپینس (خردمند) و هومو (انسان) است.
□جنس ها هم به نوبه خود در «خانواده ها» گروه بندی می شوند. مانند گربه سانان (شیرها، یوزپلنگ ها و گربه های خانگی) سگ سانان (گرگ ها، روباه ها، شغال ها) و فیل ها (فیل ها، ماموت ها، ماستودون ها) تمام اعضای یک خانواده از دودمان خود پیروی می کنند که به پدران و مادران سرگروه آنان باز می گردد.