78
ارتباط با مدیر : @Akhavanparsa #اخوان_پارسا_(رهگذرتنهایی)
من تمام راه ها را بسته بودم روی عشق
ناقلا باید بگویی از چه راهی آمدی؟!
#معصومه_جمالی
دنیای ما سخت است...اما ساده می خندیم
دیوانه ها وقتی که می خندند...شیرین اند!
#امیرعلی_سلیمانی
به نام آنکه گل را خنده آموخت
و برجان شقایق آتش افروخت
به نام آنکه جان را زندگی داد
طبیعت را به جان پایندگی داد
🌹سلام
🌞روزتون سراسر از عشق و خوشبختی
وشب بخیر به تو دلبر که غمِ هر شبِ من
تکرارِ جای خالی توست،،
اگرچه ندارمت ،،اگرچه دورم ازت،،
اما هنوز هم تنها دلیلِ دلتنگی های منی...
#الهام_رشیدی
در دلـم افٺاده ڪز ڪـویـٺ نبـاید پا ڪشیـد
در رڪابت ســر نهـادن بوی ایمـان می دهد......
#علی_فعله_گری
تب لبهاى تو تند است , شبيه فلفل
فلفلى سرخ تر از تاب و تب پاييزى
مولوی میچکد از سطر غزلها تا تو
ماه شبهای پریشان شده ی تبریزی!
#پوران_محتشم
این دل شکستنی است کمی التفات کن
در حمل و نقلِ این دلِ من احتیاط کن!
دارد هوای رابطه ها خوب می شود
کوشش برای وُسعتِ این ارتباط کن
ای مهربان! که قهرِ تواز حد گذشته است
فکری برای پاسخِ این شایعات کن
من با کمی نگاه و عسل خوب می شوم!
درمانِ من به داروی چای و نبات کن!
بگذر ز شاه و فیل و وزیر و سپاه و اسب
رُخ بر رُخم گُذار، مرا کیش و مات کن!
بازارِ شعر و عاطفه و گُل کساد شد
قدری کنارِ کوچه ی باران بساط کن
قلبم به دستِ توست، مبادا که بشکنی
جانِ تمامِ آینه ها احتیاط کن !
#یدالله_گودرزی
ای خوشا با یاد تو انبوهی از غم داشتن
دفتری خیس از غزل هر شب فراهم داشتن
ای که بیش از حد مرا دلبستهی خود کردهای
درد جانسوزیست این شبها تو را کم داشتن
دل اگر زخم از دَم تیغ تو بردارد چه باک؟
احتیاجی نیست با زخم تو مرهم داشتن
قسمتم - ایکاش - میشد جای این آشفتگی
تکیهگاه شانهات را قرص و محکم داشتن
«خلوت تنهایی من» با «تو» زیبا میشود
کاش میشد این دو را همراه با هم داشتن!
#سعید_ایران_نژاد
.
شاه باشی یا گدا ؛ از دست ساقی فلک
باید این ته جُرعۂ جام اجل نوشید و رفت
گر کنیز پادشاهی یا زن بقال کوی
در تغار صبر باید کشک خود سابید و رفت
سنگ باشی یا گهر ؛ از تختۂ تابوتها
در سیه چال لَحِد خواهی بِسَر غلتید و رفت
حلقۂ طاعت بگوش آویز و در آتش نرو!
اهرمن بود آنکه فرمان خدا نشنید و رفت
زین جهان تا آن جهان ظلمات پُر پیچ و خمیست
باید از اختر شناسان راه خود پرسید و رفت
شهریار از ذوق رفتن در وداع آخری
دوستان با وعده گاه بوستان بوسید و رفت
شهریار
سکوت چرخ زمان را به دل نمی گیرم
که میوه داد سکوت، از سکوت پُربارم
فریدون_فرخزاد
چه زیباست...
بی قید و شرط عشق بورزیم
بی قصد و غرض حرف بزنیم
بی دلیل ببخشیم
و از همه مهمتر بی توقع محبت کنیم
🌼امروزتون شـاد
🌼دلتون سبز و شاداب
در خم هر تار مو #زلف تو دارد شـبی
روز دلم كرده ای چون شب ازان تار تار
#عمیدالدین_دیلمی_نونکی
تا نشستیم در غمش، برخاست او
آتشی در دل، نهان انداخت او
سالیان در شوق دیدارش گذشت...
«دیدمش... گفتم: منم... نشناخت او»
#آرمان_صفاریان
࿐
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم!
به غرور و ناز گفتی تو مگر هنوز هستی؟
#فروغی_بسطامی
حال دنیا را ، پرسیدم من از فرزانهای
گفت : یا آب است ، یا خاک است ، یا پروانهای !
گفتمش احوال عمرم را بگو ، این عمر چیست ؟
گفت یا برق است ، یا باد است ، یا افسانهای!
گفتمش اینها که میبینی ، چرا دل بستهاند
گفت یا خوابند ، یا مستند ، یا دیوانهای !
گفتمش احوال جانم را پس از مردن ، بگو؟
گفت یا باغ است یا نار است ، یا ویرانهای!
#ابوسعید_ابوالخیر
دل به دلبر دادم و #دلبــر بسی بهتر ز دل
جان به جانان دادم وجانان بسی خوشتر ز جان
#حکیم_قطران_تبریزی🍷
جز خودت پای مرا سمت دلت باز نکرد
خواهشی بود که کردی ودلم ناز نکرد
من به چشمان تو سرگرم شدم ،اما عشق
پیله ام شد و مرا لایقِ پرواز نکرد
#اڪـرمـ_نورانی
خدا فراتر از فهمِ ماست…
آن چه را که ما نمیبینیم، میداند.
آنچه را که ما نمیتوانیم، میسازد.
و آنچه را که برایمان بهترین است
رقم میزند…
پس به او اعتماد کن
🌙شبتون در پناه خدا🕊
زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام
• محمدعلی بهمنی ❘
حس می کنم حالِ خرابم را نمی دانی
عشقِ مـرا از چشمِ گریـانم نمی خوانی
حس میکنم هُرمِ نفسهای تورا هرشب
امـا کنـارم یک شبِ دیگر ، نمی مـانی
#آنجلا_راد
دوسٺٺ دارم شدم دیوانه ی خندیدنٺ
آرزویم ڪَشٺه در هر لحظه تنها دیدنٺ.....
یوسفم هسٺی دوای درد من هم نیسٺ جز
در حریم ؏شـق هر شب مسٺ هم ... بوییدنٺ
#پوران_محتشم
از جان و دل اگر چه تو را دوست دارمت...
ناچار می روم و به خدا می سپارمت!
هرچند واقعیت تو سهم من نشد...
در خواب ها به سینه ی خود میفشارمت
شب ها کنار خاطره و جای خالیت
اصلا چگونه می شد عزیزم نبارمت
فرهادوار گرچه نشد جان دهم ولی...
با تیشه به روی هر غزلی می نگارمت
هرگز نشد که سهم دل ساده ام شوی
یک عمر گرچه ثروت خود می شمارت
گل می کُنی دوباره ولی در دلی جدید
ای بذر امید من که نمی شد بکارمت
#طاهره_اباذری_هریس
زیر سقفت تا منم معمار می خواهی چه کار؟
با ستون شانه ام ديوار می خواهی چه کار؟
سرشماری می کنی در سرزمین قلب من !
یک نفر... تنها تویی، آمار میخواهی چه کار ؟
می کُشی با چشمهای قهوه ای رنگت مرا
روی میزت قهوه ی قاجار می خواهی چه کار؟!
مثل گلدانی عتیقه اعتبار موزه ای
خاک خوردن گوشه ی انبار میخواهی چه کار؟
خنده ی شیرین تو متن خبرهای جهان!
در کنارم تلخی ِ اخبار می خواهی چه کار؟
فصل خرمنکوبی ِتبدار آغوشت رسید!
اینهمه خوشه به گندمزار می خواهی چه کار؟
عشق یعنی راهی ِ پیچ و خم " حیران " شدن!
همسفر! یک جاده ی هموار می خواهی چه کار؟
#محمد_علی_نیکومنش
بینوایی دل به مهر بیوفایی بسته است
دل نبستی چون من اما عهد بستی مثل من
#فاضل
دست از جهان نَشُسته مکن آرزوی عشق
کاین نیست دامنی که توان بی وضو گرفت
#صائب_تبریزی
زلفت به خواب بینم و خواهم که هر شبی
تعبیر خواب های پریشان من شوی
#خواجوی_کرمانی
شبتون خوش ❤️❤️
بگذار تا بگریم بر دامن شب ای شب
بگذار تا بسوزم در آتش تب ای شب
افسرده و نزارم چندان #جگر ندارم
تا از جگر برآرم فریاد یا رب ای شب
#مظاهر_مصفا
.
قربانی یک عشق دل آزار منم
خاکستر یک شعله ی تبدار منم
باید بروم ، که ماندنم بی چون است
اکنون که در این معرکه سربار منم
#اڪرمـ_نورانی
با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
• حسین منزوی ❘
🍃🦋
چشمِ عاشق را چه پروا
از غبارِ کوی یار
#راحمتبریزی