kateban | Unsorted

Telegram-канал kateban - کاتبان

1314

مجموعه مقالات و یادداشت‌هایی پیرامون میراث اسلام و ایران. https://www.kateban.com

Subscribe to a channel

کاتبان

🔸فرار یک تبعه روسیه از خاک روس به ایران و تقسیم اموال او بین ورثه اش به حکم امپراطور در دوره فتحعلی شاه
🔹فاطمه قاضیها

🔺[حدود ۱۲۴۵ ه.ق ]
در این وقت شرحی از جناب فرمانفرمای گرجستان روسیه به دوستدار رسیده. مضمون آن از قراریست که به جهت اطلاع آن جناب نگارش می رود:
کاظم خان قراباغی که حاجی آقا لرخان بوده باشد، در سنة ۱۲۴۳ از وطن خود چشم پوشیده از خاک دولت بهية روسیه به خاک دولت علیه ایران فرار نموده است. چون حکمی از اعلیحضرت امپراطور اعظم شرف صدور یافته است که مال و منال هرکه را که چشم از وطن اصلی خود پوشیده فرار اختیار کرده است به خودش رد نمایند، در صورتی که به وطن خود مراجعت نموده باشد ،و الا میان ورثه شرعي او که از وطن خود بجایی نرفته اند قسمت نمایند، مع هذا اموال حاجی آقالرخان را فیمایین دو دختر و یک نفر خواهرش قسمت نموده اند. چون کاظم خان[حاجی آقا لرخان] به وطن خود مراجعت ننموده است، لهذا هم خودش و هم عیالش از میراث پدر محروم خواهند بود. والسلام.
فاطمه قاضیها،اسناد روابط ایران و روس در دوره فتحعلی شاه و محمد شاه، تهران :وزارت خارجه ،1380ص25


https://ghaziha.kateban.com/post/4750

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸ناصرالدین شاه و رؤیای محبوب از دست رفته(جیران)
🔹فاطمه قاضیها

🔺جیران ملقب به فـروغ السـلطنه،پنجمین زن عقدی ناصر الدین شاه‌ بود‌ که ناصر الدین شاه در جوانی دل‌ بـه او بـاخت.وی که اهل تجریش بـود،چـنان شـاه را اسیر عشق خود ساخته بود که شـاه در‌ کـنار‌ وی همسران دیگر خود را از یاد برده و آتش حسادت را در دل خستۀ آنان افروخته بود.
این دخـتر ابـتدا صیغهء شاه‌ بود‌ ولی شاه کـه فـریفتۀ وی‌ بـود‌ عـلیرغم داشـتن چهار همسر عقدی تصمیم‌ گرفت او را بـه عـقد دائم خود درآورد،لذا مجبور شد یکی از چهار همسر خود را طلاق‌ دهد‌ و او ستاره خانم بـود‌،وی که از شاه سه فرزند داشت مـطلقه شد،عقد او را به فـروغ السـلطنه دادند، او را صیغه کردند،مدتی‌ بـعد سـتاره خانم مطلقه از اندرون خارج و به همسری شخصی‌ دیگر‌ درآمد.
جیران یا فروغ السـلطنه از رامـشگرانی بود که در اندرون و در بساط مـهد عـلیا بـه هنرنمائی و رقص و مـوسیقی مـی‌پرداخت،وی که به قول مـیرزا عـلی خان امین الدوله‌ از‌ دونان و دهقان‌زادگان‌ شمیران بود،چنان‌ شاه جوان را فریفتۀ خود ساخته بـود کـه برخلاف سنت درباری که مادر ولیـعهد‌ بـاید از بزرگزادگان و شـاهزادگان‌ مـی‌بود،شـاه شیفته را وادار ساخت دو‌ فرزند‌ پسـری‌ که وی به دنیا آورد،رسما به ولیعهدی منصوب نماید و در این رابطه میرزا آقا خان نوری ‌‌کـه‌ در آن زمـان صدر اعظم بود از طریق این‌که نـسبت مـحمد عـلی تـجریشی‌‌ پدر‌ جـیران‌ را به هلاکو خـان مـغول پیوست،به ولیعهدی پسران او مشروعیت داد تا به این‌ وسیله در دل‌ معشوق شاه راه یابد و مقام خود را دوام و استحکام بـخشد‌،امـا تـیر تدبیر او‌ خطا‌ کرد و هر دو ولیعهد در کودکی‌ بـه کـام مـرگ افـتادند و مـتعاقبا کـینۀ میرزا آقا خان در دل فروغ السلطنه جای گزید
از دستگاه عظیم و شکارهای جیران در جاجرود، حکایتها نقل‌ شده،چنانکه روایت است که او هنگام‌ سواری چکمه به پا می‌کرد و روبنده را گرد سـر پیچیده به چالاکی بر زین می‌نشست.گروهی انبوه از تفنگدار،قوشبان،نوکر و چاپلوس در رکابش‌ سوار‌ می‌شدند و از دور همه را گمان می‌رفت که کبکبه‌ شاهانه است،در شکارگاه قوش مخصوص خود را که«غزال»نام نـهاده بـود به دست می‌گرفت و بر پشت‌ اسب قزلی گلگون‌ بنام‌«آهو»به قلۀ کوه می‌رفت و شهباز را در پی کبک می‌افکند و به هرکس که صیدش‌ را سر می‌برید یک امپریال می‌بخشید.روزی در قرق سلطنتی شـاه از سـوئی و جیران‌ از‌ سوی دیگر به شکار رفتند.در راه سواران همراه شاه،رفته رفته از گِردَش پراکنده شده به همراهان جیران پیوستند.شاه که متوجه‌ این حـال بـود،چون به پشت‌ سر‌ نـگریست‌ چـند تن را در رکاب‌ خویش‌ دید‌ و بجای آنکه برهم آید از رضایت‌ خاطر خنده‌ای کرد،آنگاه رکاب کشید و خود نیز به جیران پیوست.ولی چندی نگذشت که‌ چـرخ‌ گـردون‌‌ با او سر ناسازگاری گـذاشت و جـیران که در‌ اوج‌ زیبایی و خوشبختی بود به بیماری درمان‌ناپذیر مبتلا شد.


https://ghaziha.kateban.com/post/4749

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸نخستین گام در تدوین اندیشه‌نامۀ کلامی سَیّد مرتَضی
🔹حمید عطائی نظری

🔺بخش چشمگیری از آثار علمی برجا مانده از عالم و متکلّم نامور امامی، سَیّد‌ مرتَضی عَلَم‌الهُدی (د: 436 ه‍.ق.) تألیفات و مکتوبات کلامی اوست. میراث کلامی سترگ شریف مرتَضی گنجینه‌ای است گرانسنگ از باورها و عقائد شیعی که دومین مکتب کلامی خردگرای برجسته و فراگیر در امامیّه را پس از مکتب استادش شیخ مفید (د: 413 ه‍.ق.) بازتاب می‌دهد. بررسی دقیق و کامل مجموع نگاشته‌های عَلَم‌الهُدی در علم کلام و تدوین اندیشه‌نامه‌ای جامع از ایستارهای اعتقادی وی یکی از بایسته‌های کنونی در حوزۀ پژوهش‌های کلامی امامیّه است. تلاش‌هایی که تا پیش از این در باب پژوهش و گزارش اندیشه‌های کلامی شریف مرتَضی صورت گرفته است معدود و محدود بوده و اغلب، ثمراتی ناقص و نارَس در پی داشته است. نوشتار حاضر مروری است بر نخستین جستار مستقل و تا حدودی مبسوط در زبان فارسی دربارۀ اندیشه‌های کلامی شریف مرتَضی که به قلم آقای علیرضا اسعدی نگاشته شده و زیر عنوان «سید مرتضی» از سوی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی نشر یافته است.

https://ataeinazari.kateban.com/post/4746

@kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸درسگفتارهای تاريخ علم کلام شيعی و مجموعه فايل های صوتی و تصويری آنها
🔹حسن انصاری


🔺در اين آدرس (اعداد را به صورت لاتين تايپ کنيد)
/channel/azbarresihayetarikhi/3823


https://ansari.kateban.com/post/4744

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸تعليق در رجال کشی
🔹محمدباقر ملکیان

🔺مرحوم مصطفوی در مقدّمه‌ای که بر رجال کشی نوشته است، بخشی را به مشايخ کشی اختصاص داده است، و بر اساس رجال کشی، 54 نفر را به عنوان مشايخ کشی نام برده است.
اما در ميان اين افراد، برخی جزء مشايخ او نيستند، مثل:
1. أحمد بن عليّ بن كلثوم السرخسي
که عياشی، استاد مشهور کشی، از او نقل روايت می‌کند.
2. جعفر بن أحمد بن ايّوب السمرقندي
نجاشی در ترجمه جعفر بن أحمد تصريح می‌کند که عياشی از او نقل روايت می‌کند.
3. ابو محمّد جعفر بن محمّد بن معروف‏
آنچه در اسانيد برخی از مصادر روايي ديده می‌شود اين است که عياشی از او نقل روايت می‌کند.
ابن غضائری هم در ترجمه او تصريح می‌کند که: «يروي عنه العياشي کثيراً».
و نمونه های ديگر از اين مشايخ.
همچنين به اين اسانيد در رجال کشی بنگريد:
1. رقم 190 : أبو المغيرة قال: حدّثني الفضل، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم.
اما در التهذيب سند روايت مذکور، چنين آمده است: محمّد بن مسعود عن أبي العبّاس بن المغيرة قال حدّثنا الفضل بن شاذان عن ابن أبي عمير عن هشام بن سالم.
2. رقم 605: حدّثني جعفر بن معروف، قال: حدّثني يعقوب بن يزيد، عن محمّد بن عذافر، عن عمر بن يزيد.
اما شيخ طوسی در أماليش سند اين روايت را چنين نقل کرده است: عن محمّد بن محمّد، عن الحسين بن أحمد بن المغيرة، عن حيدر بن محمّد السمرقندي، عن محمّد بن عمر الكشي، عن محمّد بن مسعود العياشي، عن جعفر بن معروف، عن يعقوب بن يزيد، عن محمّد بن عذافر، عن عمر بن يزيد.
همچنين در نقل طبری هم آمده است: عن الحسن بن الحسين بن بابويه، عن محمّد بن الحسن الطوسي، عن محمّد بن محمّد، عن الحسين بن أحمد بن المغيرة، عن حيدر بن محمّد السمرقندي، عن محمّد بن عمر الكشي، عن محمّد بن مسعود العياشي، عن جعفر بن معروف، عن يعقوب بن يزيد، عن محمّد بن عذافر، عن عمر بن يزيد.
در بسياری از اين گونه موارد محقّق شوشتری حکم به سقوط واسطه در صدر سند کرده است.
اما به نظر می‌رسد در اين گونه موارد، واسطه‌ای ساقط نشده است، بلکه بسياری از اين گونه موارد، تعليق بر اسناد پيشين است.
به عنوان نمونه نگاه کنيد به رجال کشی، رقم: 290 و291 و292 که آنها معلّق است بر رقم: 289. هر چند تعليق در در برخی ديگر از اسانيد به اين وضوح نيست.
به هر حال، در بازسازی رجال عياشی، که يکی از مصادر عمده رجال کشی (و شايد عمده ترين مصدر او) است بايد به اين تعليقات توجه داشت.
در برخی ديگر از مصادر پيشينيان هم تعليق وجود داشته است که عدم تفطن به آنها (که گاه از سوی معاصرانشان هم بوده) باعث سردرگمی های ما در فهم و تحليل اسانيد می‌شود. به عنوان نمونه به نظر می‌رسد در فهرست ابن بطه هم تعليق بوده و أبو المُفَضَّل شيبانی آن را نفهميده است؛ والحمد لله رب العالمين.


https://malekian.kateban.com/post/4741

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸تک‌نگاشتی گرانبها دربارۀ اندیشه‌های کلامی شریف مرتَضی
🔹حمید عطائی نظری

🔺در چند دهۀ اخیر، تاریخ و اندیشه‌های مکتب تشیّع و عالمان شیعی موضوع پژوهش‌های روزافزونی در مجامع و محافل علمی مغرب‌زمین بوده است. این پژوهش‌های پرشمار که البتّه از حیث کیفیّت و مرتبت علمی بسیار گوناگون و متفاوت‌اند، به‌تدریج، به رتبۀ مهمترین مأخذ شیعه‌شناسی ارتقاء خواهد یافت و مقام مرجعیّت علمی را در عرصۀ معرّفی ابعاد مختلف تشیّع احراز خواهد کرد. تنزّل سطح تحقیقات شیعه‌شناسانه در قلمرو پژوهش‌های فارسی _ عربی از یکسو، و تقویت و گسترش این دست تحقیقات در مراکز علمی غربی از سوی دیگر، موجب پیدایی چنین وضعیّتی در حوزۀ شیعه‌پژوهی شده است. برایند این فرایند در آینده محکومیّت ما به «تَکَدّی علمی» و «حاجت‌خواهی» از تحقیقات غربی در حوزۀ شناخت تشیّع است. برای جبران این عقب‌افتادگی چاره‌ای جز ارائۀ جستارهای عالمانۀ بالنده و فزاینده در معرّفی جنبه‌های مختلف شیعه به زبان علمی امروزین نیست. موضوع این نوشتار معرّفی یکی از همین جستارهای ارج‌آور در زمینۀ کلام شیعی و اندیشه‌های کلامی شریف مرتضی است

https://ataeinazari.kateban.com/post/4739
@kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸فارسی نويسی ابو الحسن عامری (د. 381 ق) در فلسفه
🔹حسن انصاری

🔺ابن سينا حکمت علائی را به فارسی در فلسفه نوشت. منتهی جالب است بدانيم که ابو الحسن عامري، فيلسوف ايرانی برجسته خراسان در سده چهارم که قبل از ابن سينا فعال بود آثاری در موضوعات مختلف فلسفی و دينی به فارسی داشته که متأسفانه همه از ميان رفته. خود او به اين کتاب ها در الأمد علی الأبد (ص ۶۰) اشاره کرده: ...وما استتبّ لي تأليفها باسم الأمراء والرؤساء بالفارسية...

بايد بدانيم که ابو الحسن عامري قبل از عصر فردوسی می زيسته است.


https://ansari.kateban.com/post/4737

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸نظام علل و اسباب از ديدگاه معتزليان
🔹حسن انصاری

🔺به زودی به شرط عمر و توفيق سلسله درس های شرح نظام علل و اسباب در کلام معتزلي را در اين کانال قرار خواهم داد. اين درس ها بر اساس کتاب المؤثرات تأليف الحسن بن محمد الرصّاص ارائه خواهد شد. يکی دو سال پيش اين کتاب را برای مدتی برای دو تن از علاقمندان درس می دادم و مقداری از آن هم مکتوب شد که البته ادامه نيافت. حال اميدوارم که آن را تکميل کرده و در جلساتی به بحث بگذارم؛ بمنّه وکرمه.


https://ansari.kateban.com/post/4735

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸بحثی درباره انتساب کتاب المثال والصورة منسوب به محمد بن نصير
🔹حسن انصاری

🔺مقاله زير را مرداد ۸۶ در پاريس نوشتم و همان زمان در کاتبان منتشر کردم. آن زمان به تازگی مجلد اول رسائل الحکمه نصيريان منتشر شده بود. کتاب را از کتابفروشی ابن سينا در نزديکی معهد العالم العربي ( Institut du Monde Arabe) خريدم. چند سال بعد، يک معرفی اجمالی از مجموعه مجلدات رسائل الحکمة در کاتبان منتشر کردم. سال ۲۰۱۵ در پرينستون به مناسبت يک سخنرانی در دانشگاه درباره خصيبي، پژوهشی تفصيلی درباره ابن شعبه حرّاني، از علمای نصيری سده چهارم و معرفی آثارش نوشتم که هنوز فرصت نکرده ام آن را تکميل و منتشر کنم. سال ۸۶ در مقاله منتشر شده در کاتبان، متن رساله المثال والصورة را که در مجلد اول رسائل الحکمة آمده معرفی کردم و نوشتم که اين رساله نمی تواند از محمد بن نصير باشد؛ چنانکه ادعا شده، بلکه بايد از شخصی از سده چهارم باشد و احتمالا از خود حسين بن حمدان خصيبي است که می دانيم مؤسس واقعی مذهب نصيريه است. وقتی متن کتاب حقائق‌ أسرار الدین، تأليفی منسوب به ابن شعبه چند سال پيش منتشر شد ديدم در واقع متنی که با عنوان المثال والصورة و منسوب به محمد بن نصير منتشر شده چيزی نيست جز قسمتی از کتاب حقائق. ابن شعبه از معاصران و از شاگردان خصيبي بوده منتهی شيوه او با خصيبي تمايزها و اختلافاتی داشته است. درباره انتساب متنی که به نام حقائق منتشر شده به ابن شعبه هم بحثی دارم که ان شاء الله منتشر خواهد شد. بزرگترين مشکل در آثار نصيری مسئله اصالت نسخه ها، مسئله انتساب کتاب ها به مؤلفين و همچنين تحريفات و تصحيفاتی است که در نسخه ها و چاپ های کتاب ها به وفور ديده می شود. اين مسئله داوری درباره باورها و روايات نصيريه را با مشکلات متعدد روبرو می کند.

اين هم مقاله کوتاهی که سال ۸۶ منتشر شد:

https://ansari.kateban.com/post/۱۱۳۹


https://ansari.kateban.com/post/4733

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸نکته ای درباره تفسير منسوب به امام عسکری (ع)
🔹حسن انصاری

🔺محد بن القاسم المفسّر الاسترابادي که به عنوان راوی/ مؤلف تفسير العسکري نامبردار است برای ما شناخته نيست. نجاشي و طوسي از او نامی نبرده اند و ابن غضائری هم اگر نامی از او در رجالش آورده صرفا بر اساس روايات شيخ صدوق از اوست و از رهگذر صدوق است که او را می شناسد نه اينکه شناختی مستقل و تاريخی از او داشته باشد. او از اين شخص به صورت محمد بن القاسم المفسّر الاسترآبادى ياد می کند؛ عنوانی که صدوق هم عمدتا به همين ترتيب در آثارش از او ياد کرده. ما قبلا دو مقاله درباره وضعيت اين تفسير نوشته ايم. اينجا نکته ای را بايد اضافه کنم: در موارد محدودی شيخ صدوق از او با عنوان محمد بن القاسم المفسّر المعروف بأبي الحسن الجرجاني و يا حتی محمد بن القاسم الاسترآبادي المعروف بأبي الحسن الجرجاني المفسّر ياد کرده. اين موارد زياد نيست اما همانطور که می بينيد او را جرجاني هم خوانده. اينجا يک پرسش مطرح می شود: آيا او استرابادي بوده و يا جرجاني؟ جرجان ارتباطی با استراباد ندارد. البته گاهی استراباد را در ضمن "کور جرجان" قرار می داده اند (نک: تاريخ جرجان سهمي، ص ۵۱۰) منتهی عموما استراباد داخل در طبرستان (و بعدا مازندران) به حساب می آمده (نک: الانساب سمعاني، ۱/ ۱۹۹: وهي بلدة من بلاد مازندران بين سارية وجرجان؛ و نيز: ياقوت، معجم البلدان، ۱/ ۱۷۴ تا ۱۷۵: وهي من أعمال طبرستان بين سارية وجرجان في الإقليم الخامس). البته در چند قرن نخست کسانی محدود بوده اند که "الاسترابادي الجرجاني" خوانده می شده اند چرا که گرچه اصلا استرابادی بودند اما بعدا به دليل سکونت در جرجان به آنجا هم منسوب می شدند (مانند: "ابو نعيم عبدالملك بن محمد بن عدي بن زيد الأستراباذي، أحد أئمة المسلمين، رحل الى العراق والشام وديار مصر وأكثر عن الشيوخ وانصرف الى بلاده وكثرت الرحلة اليه وكتبوا عنه ودخل بلاد ما وراء النهر وسكن جرجان"؛ نک: سمعاني، ۱/ ۱۹۹ تا ۲۰۰). اين شخص مثلا به "الإمام الحافظ الكبير الثقة أبو نعيم الجرجاني الأستراباذي" نامبردار بوده (سير ذهبی، ۱۴/ ۵۴۲).

گرگان امروزی ربطی به جرجان قديم ندارد. حوالی گنبد قابوس قديم (و گنبد کاووس امروز) در واقع همان جرجان قديم است. آنچه امروزه به نام گرگان خوانده می شود همان استراباد قديم است. ديديم که حمزه سهمي استراباد را هم در ضمن کور جرجان قرار می دهد اما سمعانی و ياقوت به درستی بين اين دو تفکيک قائل شده اند. آنچه از مجموع گزارش های شيخ صدوق و ابن غضائری بر می آيد اين است که محمد بن القاسم الاسترابادي المفسّر بيشتر به همين عنوان نزد صدوق شناخته بوده. اينکه چطور او گاهی در تعداد محدودی از آثار صدوق با عنوان "محمد بن القاسم المفسّر (و گاهی همراه با: الاسترابادي) المعروف بأبي الحسن الجرجاني " ناميده شده برای من روشن نيست. آيا در تصور شيخ صدوق او در اصل از استراباد بوده اما بعدها مقيم جرجان شده بود؟ به هرحال نامی از او در تاريخ جرجان حمزه سهمي نيامده و حتی سهمي نامی از او در ملحقات کتاب که مربوط است به علمای استراباد نبرده است. درباره وجود تاريخی او در دو مقاله پيشگفته بحث کرده ايم. اگر وجود تاريخی او را بپذيريم بايد گفت به احتمال قوی او استرابادی است و نه جرجانی.


https://ansari.kateban.com/post/4731

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸جشن نوروز
🔹حسن انصاری

🔺شايد خانم شادی صدر اطلاع ندارد که نوروز جشن کهن ايرانی، جشن آغاز بهار و نماد پيوند روح ايرانی با طبيعت جشنی است با سابقه چند هزارساله در اين سرزمين با همه تنوع های فرهنگی، زبانی و ملی اش؛ شايد نمی داند که خوزستان و جندی شاپور و "دل ايرانشهر" از مهمترين مراکز تمدن ايرانی و ساسانی برای قرن ها بودند؛ شايد نمی داند که بيشترين و مهمترين کتاب ها درباره نوروز به زبان عربی و در عراق و بغداد نوشته شده؛ شايد نمی داند که نوروز يک جشن منطقه ای است. از مرزهای ايران و افغانستان و تاجيکستان و همه بوم ها و مرزهای ايران تاريخی فراتر رفته؛ حتی به مصر از يک سو و شبه قاره از ديگر سو می رسيده. در عراق نه تنها در کردستان بکه حتی در ديگر نقاط عراق مردم با نوروز پيوند تاريخی دارند؛ شايد نمی داند که ادب عربی قديم و جديد جلوه گاه ابیاتی است نغز در وصف نوروز... اما آيا بی بی سی "فارسی" هم نمی داند اين واقعيت های تاريخی را؟...مخاطب را چه فرض کرده ايد؟

https://ansari.kateban.com/post/4729

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸ويژگی تمدن اسلامی
🔹حسن انصاری

🔺تمدن اسلامی تمدن گشادگی بر فرهنگ ها و تمدن های ديگر بود. خردگرایی و تفکر انتقادی و طلب "دانش" از هر جا و هر کس. کار از جایی خراب شد که در خوف بر "هويت" اخباری گری و / يا سلفی انديشی غلبه يافت. اگر بازگشت به تمدن اسلامی معنایی داشته باشد چيزی نيست جز بازگشت به خردگرایی و تفکر تعامل و داد و ستد و گفت و شنود با ديگر فرهنگ ها و اديان و تمدن ها. بازگشت به فرهنگ گفتگوست. راهش توجه دادن به عناصر انسانی و فرهنگی تمدن اسلامی است. به تعبير ديگر فهم مجدد اسلام در بستر تمدنی اش.

https://ansari.kateban.com/post/4727

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸مشکل روشنفکری دينی
🔹حسن انصاری

🔺يکی از مشکلات بنيادين نظريه های دينی جريانات اصلی روشنفکری دينی در خصوص اسلام، شريعت، فقه، الهيات و نسبت دين و قدرت اين است که نظرياتی است عمدتا استحسانی و حداکثر "حدسی". ريشه در "بررسی های تاريخی" ندارد. پيشنهاد من اين است که برای شناخت دقيق تر از اين موضوعات دايره مطالعه متون اصلی را کمی وسيعتر کنند. مثلا از يکی از متون کهنه در اصول فقه آغاز کنند. دريافت بهتری از تاريخ فقه و شريعت پيدا می کنند.

https://ansari.kateban.com/post/4725

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸معنایِ "يا أخا ..."
🔹حسن انصاری

🔺بارها در مقالات مختلف و از جمله اخيرا در يادداشتی در يکی از سايت ها ديده ام که اشخاص بی اطلاعی تعبيراتی شبيه "يا أخا ..." را در نسبت به قبائل و يا بطون عرب در منابع کهن به درستی نمی فهمند و بر اساس اين ناآشنایی گاهی نتايج غريبی استوار می کنند.

به اين عبارات که نمونه های آن در منابع قديم بسيار است توجه کنيد:

"(فقال له بعض أصحابه: لقد أعطيت يا أمير المؤمنين علم الغيب، فضحك عليه السلام، وقال للرجل وكان كلبيا): يا أخا كلب ليس هو بعلم غيب، وإنما هو تعلم من ذي علم" (نهج البلاغة: الخطبة ١٢٨)؛ "ودخل أبو الجويرية على خالد بن عبد الله القسري فأنشده فقال خالد هيهات يا أخا ربيعة مات الندى ومات الكرام. فحرمه وله محاسن قد ذكرتها في أشعار المشهرين" (الآمدي، المؤتلف والمختلف في أسماء الشعراء، ص ۹۹)؛ "وبعث معاوية إلى زياد بن خصفة، فخلا به، وقال له: «يا أخا ربيعة، إنّ عليّا قطع أرحامنا، وقتل إمامنا، وآوى قتلة صاحبنا، وإنّى أسألك النصر عليه بعشيرتك، ثم لك عهد الله وميثاقه أن أولّيك إذا ظهرت أىّ المصرين أحببت» . فقال زياد: «أمّا بعد، فإنى على بيّنة من ربّى، وبما أنعم الله علىّ فلن أكون ظهيرا للمجرمين!» "(نهاية الأرب في فنون الأدب، ۲۰/ ۱۱۳)؛ "فقام عبد الله بن والي التَّيمي فقال: يا أخا بني تيم بنِ مُرَّة، ما اعتراضك بينَنا وبين أميرنا، إنَّما أنت أميرُ جِزْيَةٍ وخَراج، ولست بأميرنا ولا سلطانَ لك علينا، فأَقْبِلْ على جِزْيتك وخَراجك، فواللهِ ما أفسدَ أمر هذه الأمةِ إلا والداك الناكثان، فعاد عليهما شؤم ذلك، وكانت عليهما وعلى الناكثين دائرة السُّوء" (نک: مرآة الزمان في تواريخ الأعيان، ۸/ ۲۷۴). "قال معاوية: وإنك لتهددني يا أخا طي بأوباش العراق أهل النفاق، ومعدن الشقاق! فقال: يا معاوية هم الذين أشرقوك بالريق وحبسوك في المضيق، وذادوك عن سنن الطريق، حتى لذت منهم بالمصاحف، ودعوت إليها من صدق بها وكذبت، وآمن بمنزلها وكفرت، وعرف من تأويلها ما أنكرت" (نک: شرح نهج ابن ابی الحديد، ۱۶/ ۱۳۰).

در تمام اين موارد و صدها مورد مشابه، تعبير "يا أخا ..." به معنای "ای برادر" و "اخوی" (آنطور که در محاورات عاميانه فارسی به کار می رود) نيست؛ چنانکه برخی کسانی که آشنایی با متون و ادب عرب ندارند گاه از سر بی اطلاعی ابراز می کنند؛ اين در واقع نحوه ای از تعبير برای بيان نسبت است؛ يعنی اگر گفته می شود: " يا أخا طي" يعنی ای کسی که از قبيله طي هستی. يا اگر گفته می شود: "يا أخا بني تيم بنِ مُرَّة"؛ يعنی نسبت به قبيله بني تيم بن مرّة. يا اگر گفته می شود: "يا أخا ربيعة"؛ يعنی ای مرد ربعی. نه اينکه برادر ربعی من!!

https://ansari.kateban.com/post/4723

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸کتاب المنتخل ميکالي
🔹حسن انصاری

🔺برای اينکه متوجه شويد چه کار کارستانی کرده فردوسی عليه الرحمه در شاهنامه ماندگارش بايد اين کتاب را بخوانيد. ابوالفضل ميکالی، اديب برجسته و عضوی از خاندان ايرانی ميکال، همان خاندانی که با حسنک وزيرش (وزارت در اواخر پادشاهی محمود غزنوی) از رهگذر تاريخ بيهقی نيک آشناییم نويسنده اين کتاب است. او خود زمانی رياست شهر نيشابور را در دست داشت. منتخباتی است از اشعار شعرای عرب؛ از اشعار جاهلی تا شعرای معاصرش. او آثار متعدد در ادب عربی داشت و اقبالی به ادب پارسی نشان نمی داد. در اين زمانه بود که فردوسی شاهنامه خود را سرود؛ زمانی که در آن عربی گرایی در دربار محمود غزنوی و در ميان شماری از رجال علمی و سياسی و اداری عصر حرف اول را می زد.

https://ansari.kateban.com/post/4721

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸تفکیک روایات «افتایی» و «تعلیمی»، قواعد و نمونه‌‌ها؛ با نگاهی به اندیشه‌های اصولی آیت الله سیستانی و میرزا مهدی اصفهانی
🔹حمیدرضا تمدن

🔺مسأله تعارض ادلّه و اختلاف احادیث از دیرباز مورد توجّه قرار داشته و حتّی می‌توان پیشینه آن را، همان‌طور که گزارش‌های متعدّد و همچنین برخی ابواب کتب روایی به خوبی نشان می‌دهند، تا زمان خود امامان(ع) پی گرفت. پس از آن نیز فقیهان و اصولیان یا در نگاشته‌های اصولی خود به این مسأله پرداخته‌اند یا به تدوین رساله‌هایی جداگانه با محوریت همین موضوع دست یازیده‌اند. بنا براین چنین به نظر می‌رسد که برداشت صحیح از روایات نیازمند آگاهی از این مسأله و تعیین موضع درباره شیوه تعامل با احادیث متعارض است. نکته و پرسش قابل توجّهی که می‌تواند در نوع نگاه به مسأله تعارض ادلّه، سرنوشت ساز باشد آن است که «ایجاد تعارض از سوی چه کسی است؟». گاه تعارض ریشه در خود روایات دارد و گاه به پیش‌فرض‌های خواننده و مفسّر متن باز می‌گردد. به عبارت دیگر لازم است که میان «تعارض» و «توهّم تعارض» تفاوت قائل شد. آِیت الله سیستانی یکی از فقیهانی است که به این مسأله توجّه نشان داده و تقریرات دروس ایشان با عنوان «تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث» بهترین گواه بر این مطلب است. به پرسش مطرح شده می‌‎توان از زوایای گوناگون پاسخ گفت. برای نمونه توجّه به عنصر «تاریخ» و بستر صدور روایت، اختلاف نسخِ متون و مجموعه‌‌های کهن حدیثی و همچنین مسائل مرتبط با کتابشناسی می‌توانند به بخشی از این پرسش پاسخ دهند. آیت الله سیستانی علاوه بر توجّه به مسائل یادشده مبنای دیگری را نیز، احتمالا تحت تأثیر اندیشه‌های اصولی میرزا مهدی اصفهانی، مطرح نموده و تلاش کرده است تا تفکیکی میان روایات «افتایی» و «تعلیمی» انجام دهد. بنا بر این دیگر نمی‌توان یکسره همه روایات را در مقام تعلیم و تشریع به شمار آورد.
بر پایه آنچه گذشت، نگارندگان تلاش نموده‌اند تا در این نوشتار به تبیین این مسأله و اشکالات پیرامون آن، با مقایسه دیدگاه‌های آیت الله سیستانی و میرزا مهدی اصفهانی، بپردازند.
شایان ذکر است که این نوشتار به همراه برخی اصلاحات و اضافات و همچنین نکاتی دیگر در باب مبانی رجالی و حدیثی آیت‌الله سیستانی، در مجالی دیگر (به صورت کتاب) انتشار خواهد یافت.
کلمات کلیدی: روایات افتایی، روایات تعلیمی، تعارض ادلّه و اختلاف الحدیث، آیت الله سیستانی، میرزا مهدی اصفهانی


https://tamaddon.kateban.com/post/4748

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸تاسیس مریضخانه برای دارالفنون و بازدید ناصرالدین شاه از آنجا در سال 1290 ه.ق
🔹فاطمه قاضیها

🔺تاسیس مریضخانه برای دارالفنون:
چون در آغاز تدریس طب جدید در مدرسه دارالفنون ، بعضی کسان نسبت بدان بی اعتقاد بودند، رئیس مدرسه از روی مصلحت ، میرزا احمد طبیب کاشانی را که از طبیبان معروف طب قدیم بود به معلمی این رشته گماشت تا بهانه ای برای مخالفت با تدریس طب جدید به دست متعصبان جاهل و نا اهل نیفتد . ولی بعدها برای اینکه شاگردان طب به روش محصلان اروپائی درسهای پزشکی را توأم با عمل بیاموزند، به استدعای علیقلی خان اعتضادالسلطنه ناصرالدین شاه موافقت کرد بیمارستانی وابسته به دارالفنون تاسیس گردد .
این مریضخانه ساخته و با وسایلی که فراهم کردن آن در آن زمان میسر بود مجهز شد و ناصرالدين شاه روزهایی که به بازدید مدرسه می رفت از این بیمارستان سر کشی می کرد.از جمله :
روز شنبه ۱۸ سه ساعت به غروب آفتاب مانده تشریف فرمای مدرسه مبارکه دارالفنون شدند. نواب اعتضادالسلطنه وزیر علوم معلمين ومتعلمين را که قبل ازوقت آماده وحاضر نموده بودند از سان حضور مهر لمعان مبارك گذرانده مراتب ترقی و درجات كمال هريك را از قرار تعیین و تشخیص صحيح به معرض حضور مبارك رساندند و كل على حسبه مشمول عنایات ملوکانه و مورد انعامات و اکرامات خسروانه گردید و يك ساعت به غروب مانده به مریضخانه مبارکه جديده تشریف همایونی ارزانی داشتند . وضع و ترتیب مریضخانه مذکوره مطبوع طبع مبارك آمده مستحسن افتاده و از آنجا که اهتمام بلیغ از جانب نواب اعتضادالسلطنه وزیر علوم در امور مدرسه مبارکه و مريضخانه و غیره به ظهور رسید و بسیار پسند خاطر مبارك اعليحضرت همایون گردید دستخطی به سرافرازی نواب معظم شرف صدور یافت . ( شماره ۱۹۱ روزنامه ایران مورخ دوشنبه ۲۷ شعبان ۱۲۹۰).
(این بیمارستان بعدها به مریض‌خانه دولتی شهرت یافتب ودر گذر زمان به نام بیمارستان سینا تغییرنام یافت )
علی ای ُ حال در این زمان (۱۲۹۰ه.ق)میرزا رضا دکتر معلم طب فرنگی و میرزا عبدالوهاب حکیم باشی معلم طب ایرانی بودند.و میرزا کاظم خان حکمت طبیعی . در این سال
علم طب و طبیعی - شاگردان فارغ التحصیل که اجازه معالجه دارند :
در این زمان، شاگردان رتبه اول که در نزد میرزا عبدالوهاب حكیم باشی۔ طب ایرانی و نزد میرزا رضا دکتر طب و جراحی فرنگی، و نزد میرزا کاظم خان حکمت طبیعی و دواسازی خوانده اند و ترقیات نموده اند غبارتند از :
میرزا محمد کرمانشاهی - محمد جعفر خان ولد محمود خان ملك الشعرا۔ میرزا على اکبر ولد حاجی میرزا حسن کرمانی - میرزا علی اکبر ولدمیرزا محمد فخر الأطباء ، میرزا نصرالله حکیم الهی ، میرزا علی خان ولد مهدی خان قاجار، حسن خان ولد اسد خان ، باقر خان ولد محمد حسین خان قاجار، میرزا ابوالحسن تفرشی، میرزا ابراهيم ولد حاجی خان مهاجر ، میرزا مؤمن ولد میرزا محمود ،میرزا حسن ولد میرزا ابوالحسن ،میرزا محمد ولد میرزا محمود .
ر.ک. اقبال یغمایی ، مدرسه دارالفنون، مجله یغما،۱۰،مرداد۱۳۴۹ ، شماره ۲۶۳، صص۲۹۹ - ۳۰۶


https://ghaziha.kateban.com/post/4747

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸درسگفتارهای اسلام و مناسبات "دین و قدرت" و مجموعه فايل های صوتی و تصويری آنها
🔹حسن انصاری


🔺در اين آدرس (اعداد را به صورت لاتين تايپ کنيد)
/channel/azbarresihayetarikhi/3812



https://ansari.kateban.com/post/4745

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸ضرورت توجّه به مصادر نصيريه در مطالعات شيعی
🔹محمدباقر ملکیان
به سرور مکرّم سيّد علی طباطبائی

🔺1. مرحوم آيت الله بروجردی و برخی از شاگردان ايشان بر اين باور بودند که فقه و حديث شيعه، حاشيه‌ای است بر فقه و حديث عامه، و يا به تعبير آيت الله سيستانی فقه شيعه مهيمن است بر فقه اهل سنت.
در اين يادداشت در صدد نيستم تا مقصود آيت الله بروجردی وطرفداران اين نظريه را به تفصيل بنگارم، اما خلاصه سخن اين است که برای فهم روايات اهل بيت عليهم السلام بايد از جو فقهی غالب آن روزگار، که از آن فقها و مدارس فقهی اهل سنت است، اطلاع داشته باشيم، چرا که بسياری از روايات اهل بيت در پاسخ به منازعاتی بوده که بين اصحاب اماميه و پيروان مکاتب فقهی عامه جريان داشته است.
اين نظرمرحوم آيت الله بروجردی در حقيقت يکی از تطبيقات اين قاعده است: «برای فهم درست از يک پاسخ، بايد سؤال و زمينه و بستر پيدايش آن سؤال را بدانيم». حالا فرقی نمی‌کند اين سؤال از طرف جو فقهی عامه باشد، يا از طرف طائفه‌ای از زيديه يا خوارج يا ....
بسياری از روايات اهل بيت عليهم السلام از طريق راويان و فقهای شيعی کوفی نقل شده است. مراجعه به مصادر تاريخی و رجالی اهل سنت نشان می‌دهد (والبته برخی از رجاليون اهل سنت تصريح هم کرده‌اند) جو غالب در کوفه، جوی شيعی است، البته با انواع گرايش های، گرايش زيديه، گرايش غاليانه، گرايش فقيهان، و... بنابراين آنچه ما را در فهم بسياری از روايات راويان کوفی کمک می‌کند شناخت جريان هايی است که در کوفه آن روزگار وجود داشته است.
يکی از جريان های مطرح و شناخته شده در کوفه دوران امام صادق عليه السلام، گرايش ابو الخطاب و طرفداران اوست، جريانی که به قيام مسلحانه می‌انجامد، و به ظاهر و با سرکوب آنها و کشته شدن همه ياران ابو الخطاب ـ جز ابو خديجه سالم بن مکرم3 ـ به پايان می‌رسد. اما اين ظاهر قضيه است، يعنی جريان ابو الخطاب، هيچ گاه تمام نشد، بلکه طرفداران اين جريان، در لباسی ديگر و با تأکيد بر کتمان، همان انديشه و گفتمان را ادامه دادند، گفتمانی که يک شاخه‌اش به تشکيل فرقه اسماعيليه منجر شد.
نصيريه‌ای‌ها (يا همان علويان امروز) امتداد گفتمان جريان ابو الخطاب و تابعان او هستند، جريانی که در بسياری از منازعات فقهی و کلامی ـ خصوصاً مسأله امامت ـ ردپای آنها را مشاهده می‌کنيم. امروزه آثار متعدد و مهمی از اين جريان ـ چه به صورت چاپی و چه به صورت مخطوط ـ منتشر شده است و مطالعه آنها ما را در شناخت آنچه در روزگار حضور ائمه (عليهم السلام) در کوفه جريان داشته کمک می‌کند.


https://malekian.kateban.com/post/4742

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸همسر دکتر مصدق، نوه ناصرالدین شاه قاجار
🔹فاطمه قاضیها

🔺زهرا امامی ضیاء السلطنه ،
نوه ناصرالدین شاه و همسر دکتر مصدق

زهرا امامی، شمس السلطنه که پس از وفات مادر ملقب به ضیاءالسلطنه شد، مادرش دختر ناصرالدین شاه (ضیاء السلطنه ) و پدرش زین العابدین ظهیرالاسلام امام جمعه وقت تهران بود. در ربیع الاول 1322 هجری قمری به عقد دکتر محمد مصدق (پسر نجم السلطنه و وزیر دفتر )درآمد. ، مادر مصدق به خواستگاری زهرا، نوه دختری ناصرالدین شاه رفت. این وصلت سر گرفت و به فرخندگی ازدواجِ دختر امام جمعۀ پایتخت و نوه پادشاه ،آیین بستند و تهران را چراغان کردند . شیرین سمیعی، همسر محمود، نوه مصدق هم در کتاب خود «در خلوت مصدق» تصریح می کند که شنیده در زمان ازدواج این دو، شهر تهران را آذین بسته اند.وی در کتابش می نویسد: «از همسرش زهرا بگویم که مصدق بسیار دوستش می داشت. هفته ای یک روز دوستان و خویشان برای ناهار در سرای او به دور هم جمع می شدند. زمستان ها در شهر در خیابان حشمت الدوله منزل داشت و تابستان ها در باغ فردوس.بارها داستان عقد و ازدواج این دو را از اطرافیان شنیده بودم. می گفتند نجم السلطنه مادر مصدق، نخست به نزد خواهرش رفت و از خواهرش ،فخرالدوله،دخترمظفرالدین شاه را خواستگاری کرد. خواهر او این وصلت را به سود هیچیک از آنان ندانست و دختر خود را به محمد نداد؛ چرا که هم دختر و هم خواهرزاده خود را سرسخت می پنداشت و امیدی به دوام زندگی زناشویی آن دو نداشت.فخرالدوله همان زنی است که رضاشاه درباره او گفته بود در خاندان قاجار یک مرد موجود است و آن هم فخرالدوله است. نجم السلطنه از خواهر خود سخت بر آشفت و برای پسر بیست ساله اش در جستجوی دختری شده، به والایی و والاتر از خواهرزاده خود،پس به خواستگاری زهرا دختر امام جمعه تهران رفت که مادر او دختر ناصرالدین شاه بود.زهرا زنی بود ساده و سنتی، بردبار و خانه دار، اهل دعا و نماز و بیگانه با سیاست و عوالم شوهر . محمد که بنا به رسم زمان تا پیش از پیوند زناشویی همسر آینده اش را ندیده بود، شصت و چهار سال با او زندگی کرد و از او صاحب سه دختر به نام های ضیاءاشرف، منصوره و خدیجه و دو پسر به نام های غلامحسین و احمد شد. مصدق و ضیاءالسلطنه بیشتر زندگی مشترک شان را به دور از هم گذراندند.این خصوصیاتی است که در کتاب زندگینامه مصدق از ضیاءالسلطنه به تصویر کشیده شده است.
شیرین سمیعی در کتاب «در خلوت مصدق» درباره ضیاءالسلطنه مطالبی ارائه میدهد که بخشی از آن ازین قرارست که :... او نازنین زنی بود،پاکدامن ، بی آلایش ، ساده و کم توقع .گله ای از روزگار نداشت و همواره با بد و خوبش می ساخت.در مصائب بردبار بود و هیچگاه سر از کار شوی بدر نیاورد. بیشترین سالهای عمرش را بدور از همسرش زندگی کرد، چون شوهر او یا در تبعید بود یا در زندان. خانم چند صباحی با مصدق به فرنگ رفت، اما زندگی در فرنگستان به مذاق او سازگار نبود. این خانم از سیاست به دور بود و بی اعتنا به حال و احوال و مرام اطرافیان خود روزگار می گذرانید. با تمام بزرگان خویشی داشت ،سید حسن آخرین امام جمعه دوران پهلوی از اقوام نزدیک این خانم بود، پدر سید حسن ، ابوالقاسم پسر زین العابدین بود. درب سرای ضیاء السلطنه بروی همگان باز بود. و هر کس را از هر تیره و طایفه ای به نزد او راه بود. ...،در بامداد روز 28 مرداد هم زمان با شروع اغتشاش در شهر تهران دختر ضیاء السلطنه خانم متین دفتری به دنبال او آمد و مادرش را به نزد خود برد، پس از ویرانی خانه مصدق،همچنان از او در خانه خود پذیرایی می کرد. مصدق هنگامی که به گوشش رسید همسرش به منزل داماد پناه برده،سخت بر آشفت و بر او خُرده گرفت که چرا ترک خانه و کاشانه را کرده و در همان سرای ویرانه چادر نزده و ماندگار نشده است.

https://ghaziha.kateban.com/post/4740

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸آيا اخباری با رجال مخالف است؟
🔹محمدباقر ملکیان

🔺کمتر کتابی در کليات علم رجال نوشته شده که در آن اخباری‌ها به عنوان مخالفان علم رجال معرفی نشده‌اند! در اين گونه کتاب ها، به شبهات اخباری‌ها پيرامون بی فائدگی و يا حرمت علم رجال پاسخ داده شده است، شبهاتی که بطلان آنها بدون نياز به هيچ گفتگويی واضح است.
اين تلقی از اخباری‌ها تلقی رائجی است، لا اقلّ در حوزه‌های علميه امروزه، به گونه‌ای که وقتی ملا محمّد امين استرآبادی ادعا می‌کند احيای طريقت اخباريه به ترغيب و توصيه استاد و پدر همسرش، يعنی ميرزا محمّد استرآبادی (رجالی مشهور و مؤلّف کتاب مشهور منهج المقال في علم الرجال، ونيز دو کتاب ديگر يعنی: الوجيز و الوسيط) بوده است، بعضی از اعلام معاصرين با ديده ترديد به اين ادعا نگريسته‌اند، چرا که عالم رجالی نمی‌تواند مشوّق اخباری باشد.
اما واقعيت چيز ديگری است. علمای اخباری ـ حتّی تندروترين هايشان، مثل ميرزا محمّد اخباری ـ قائل به حرمت و يا نافی سودمندی علم رجال به قول مطلق نيستند. با نگاهی به نگاشته‌های علمای مدرسه اخباری می‌بينيم که آنها ـ علاوه بر تأليفات مستقل در زمينه علم رجال4 ـ در مباحث فقهی و حديثی شان، به صورت ضمنی به مباحث رجالی پرداخته‌اند. نمونه‌اش مرحوم محقّق محمّد تقی مجلسی است که علاوه بر شرح مشيخه کتاب من لا يحضره الفقيه صدوق، در ذيل هر حديث از احاديث کتاب من لا يحضر، اول به بحث‌های رجالی و ارزشيابی سندی احاديث پرداخته است. نمونه ديگر، علامه مجلسی و ارزشيابی او از احاديث کتاب کافی و تهذيب الأحکام در دو کتاب مرآة العقول و ملاذ الأخيار است.


https://malekian.kateban.com/post/4738

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸فارسی نويسی سپهسالار ايرانی عصر سامانی و والی خراسان، ابو الحسن سيمجور (د. 387 ق) و کتابی از او در سياستنامه
🔹حسن انصاری

🔺حال که سخن از فارسی نویسی ما قبل دوران فردوسی شد بد نيست اشاره کنم به کتابی با عنوان آيين شاهی (آداب الملوک) که ابو الحسن محمد بن ابراهيم بن سیمجور نوشته بود و آن را ثعالبي نام برده و تکه ای از آن را به عربی ترجمه کرده و در اثر خود آداب الملوک به وديعت گذارده است: ومن أحسن ما قرأت وسمعت في شأن العدو قول أبي الحسن محمد بن إبراهيم بن سيمجور في کتاب عمله بالفارسية في آداب الملوک ... ( آداب الملوک، ص ۱۷۲).

برخلاف آنچه معمولا پنداشته می شود سياستنامه نويسی ايرانشهری بسيار پيش از عصر خواجه نظام الملک در ايران مرسوم بود. درباره آداب الملوک ثعالبي سال ها پيش در کاتبان مقاله ای منتشر کردم.


https://ansari.kateban.com/post/4736

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸فقيه محقق و روشن انديش آية الله سيستانی و مرحوم آية الله بروجردی
🔹حسن انصاری

🔺برای کسی همچون اين بنده ناچيز خداوند که کارش درباره تاريخ باورها و مکتب ها در اسلام و تشيع است، خواندن تقريرات درس های فقيه محقق آية الله سيستانی، أطال الله عمره، لذت و شعفی افزون بر صرف يادگيری مباحث فقهی و اصولی را به همراه دارد. فقيه ما آثارش يادآور آثار فقهی و اصولی استادش آية الله بروجردی است و همچون مکتب استاد اهميت توجه به ميراث قدمایی را دائما يادآور می شود. توجه به مباحث تاريخی و حديثی، زمينه های بحث های فقهی و اصولی در فقه و حديث و کلام اهل سنت؛ بافتارهای پيدايش بحث ها در سنت های قدمایی و تحرير دقيق محل نزاع در هر موضوع از ويژگی های اين مکتب است. آية الله سيستانی ادامه دهنده اين سنت فقهی، اصولی و حديثی است و خود البته مبانی تازه ای را تأسيس کرده. من اينجا کاری به مباحث فقهی و اصولی ندارم. اما بايد به روشنی تأکيد کنم که توجه معظم له به بحث های تاريخی، زمينه های کلامی و فکری و تاريخی طرح موضوعات فقهی و اصولی برای هر کسی که طالب دقت ورزی در اين نوع مباحث و راهیابی به طرح جديد مسائل است بسيار مهم و اساسی است و از نقطه نظر کار تاريخی بسيار ارزشمند و قابل اعتناست. دقت ورزی های رجالی ايشان که در تداوم دقت های بی مانند استادش آية الله بروجردی در مباحث رجالی است و برآمده از تأمل دقيق در ميراث حديثی و رجالی اماميه است هر صاحب نظر و آگاهی را به تحسين وا می دارد. مکتب آية الله بروجردی مکتب بازگشت به سنت قدمایی در تشيع و مباحثی بود که برای چند قرن به دلائل مختلف به حاشيه رفته بود. انتشار آثار فقهی و اصولی و حديثی قدما، توجه به فقه منصوص عصر ما قبل شیخ طوسی، عنايت به طبقه بندی و دسته بندی احاديث و شيوه های بحث های قدمایی در تعارض اخبار و عنايت به خلافيات و سنت شيخ طوسي از مهمترين ويژگی های مکتب آية الله بروجردی بود که معاينه در فقه و اصول آية الله سيستانی قابل مشاهده و پيگيری است. به همه اين دلائل آثار فقهی و اصولی معظم له برای هر تحقيق تاريخی در حوزه حديث، فقه و اصول شيعی اهميت دارد و ارزشمند است.


https://ansari.kateban.com/post/4734

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸تاريخ علم کلام شيعی
🔹حسن انصاری

🔺تاکنون پانزده جلسه از اين سلسله مباحث را در آغاز سه شنبه شب ها و مدتی است اينک يکشنبه ظهرها به وقت شرق آمريکا ارائه داده ايم. بسياری از مباحث شايد برای نخستين بار است که از سوی اين کمترين در موضوع تاريخ کلام شيعه امامی مورد بحث و مناقشه قرار می گيرد. همچنين در موضوع غلو و تفاسير مختلفی که از جايگاه و طبيعت امام در جامعه شيعه مطرح بوده. در جلسه بعد به شرط عمر و توفيق درباره نظريه برخی از محققين برجسته معاصر بحث خواهم کرد که معتقد به وجود دو دوره پيش و پسِ آل بويه در زمينه گسست در الهيات شيعی از جهت رويکرد باطنی و تأويلی اند. متن پياده شده اين سلسله بحث ها به زودی به صورت کتاب منتشر خواهد شد. مجموع اين دوره را می توان بحث درباره دو موضوع مهم دانست: مناسبات و روابط فکری میان معتزله و شیعه امامیه و همچنین جایگاه فلسفه در الهیات شیعه امامی. درباره موضوع تأثير پذیری ها میان معتزله و شیعه در این جلسات مطالبی را برای نخستین بار به بحث گذاشته ایم. بد نیست علاقمندان دنبال کنند و اگر نظری دارند اين بنده ناچيز را در جريان قرار دهند. تاکنون متن اين درسگفتارها به لطف دوستانی پياده سازی شده و به زودی به صورت متن پی دی اف منتشر خواهد شد.


https://ansari.kateban.com/post/4732

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸يک ارزیابی درباره شعر سه پيشگام شعر فارسی: رودکی، شهيد بلخي و دقيقی در متنی معتزلی از اوائل سده پنجم قمری
🔹حسن انصاری

🔺در متن کلامی معتزلی تعليق زيادات شرح الأصول که اصلا به ابو رشيد نيشابوري بر می گردد اما احتمالا تعليق آن از سياه سربيجان ديلمی، از علمای معتزلی زيدی شمال ايران (نيمه دوم قرن پنجم قمری) باشد به مناسبت بحث اعجاز قرآن دو جا يادی شده است از شعر رودکی (د. ۳۱۹ ق). نخست در مقام اشکال: وكذلك شعر الروذكي في الفرس وجب أن يقال أنه معجز لأن أحداً لم يأت بمثله وكذلك خط ابن مقلة وكتاب محمد بن الحسن وكتاب سيبويه وجب أن يكون واحد من ذلك معجز لأن احداً لم يأت بمثله. و بعد در مقام پاسخ: وأما شعر الروذكي فلعل كثيراً من شعر شهيد يكون أفصح منه ولهذا عدا في طبقة واحدة وكذلك أشعار كثيرة من الشعراء في زماننا تکون أفصح من ذلك فلا يتعلق بهذا إلا من كان مفلساً.
اين مطلب اصلا در کتاب اعجاز القرآن ابو رشيد هم آمده:

وبعد فإنه لم يكن في شعر الفرس ما قارب الروذكي فيجب أن يقولوا في شعره أنه معجزة. و بعد در پاسخ: فأما ما قيل في شعر الروذكي فليس فيه شيء معجز وكثير من شعر الهند (کذا في النسخة؛ الشهيد) والدقيقي وغيرهما أجود منه فلا يتعلق بمثل هذا إلا مفلس.


https://ansari.kateban.com/post/4730

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸ضرورت برگزاری کنفرانس جهانی هزارمين سالگرد درگذشت ابو ريحان بيرونی
🔹حسن انصاری

🔺یک سال و اندی پیش درست هزارمين سالگرد مرگ ابو ريحان بيروني بود. ابو ريحان يک دانشمند عادی نيست. در کل تاريخ تمدن اسلامی همانند او بسيار کم داشته ايم. فقط می توان او را با ابن سينا و خواجه طوسي مقايسه کرد. ابو ريحان فرزند تمدن اسلامی و ايرانی است. عالمی است شيعی و زيدی مسلک (در اين باره در جای ديگر نوشته ام) و نوشته هايش راهنمای شيوه تحقيق علمی در جهان اسلام و سنت قدمایی ماست. مفاوضات او با ابن سينا خيلی ارزشمند است. هزارمين سالگرد مرگ او فرصتی است برای بازانديشی در ميراث او و تصحيح مجدد نوشته ها و آثارش. هنوز هم دير نشده می توان برای برگزاری چنين بزرگداشتی در سطح جهانی فکر کرد.

https://ansari.kateban.com/post/4728

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸مشروعيت از صفويه تا قاجار
🔹حسن انصاری

🔺محمد رضا پهلوی خود را "شاهنشاه آريامهر" می خواند و شاهنشاهی اش را ميراث ۲۵۰۰ ساله. ما در ايران چيزی به عنوان ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی نداريم. حتی ۲۵۰۰ سال شاهی هم نداريم. بعد از اسلام و عصر شاهنشاهی ساسانی، نخستين شاه ايران، شاه اسماعيل بود. قبل از آن ما سلطان داشتيم اما شاه در سنت کهن شاهی نداشتيم. اگر برخی از آل بويه و يا حاکمای محلی مانند آل مأمون خوارزمشاه از اين لقب استفاده می کردند ربطی به مفهوم و سنت شاهی و شاهنشاهی در عصر ساسانی ندارد. سنت شاهی در ايران اسلامی با صفويه آغاز شد و با قاجار ادامه يافت. هر دو سلسله هم مشروعيتشان را از مذهب اثنی عشری می گرفتند و برای قرن ها دوام آوردند. "شاهنشاه آريامهر" اين نکته را به درستی در نيافت. عمر "شاهنشاه"ی اش کوتاه شد.

https://ansari.kateban.com/post/4726

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸مرحوم دکتر فيرحی
🔹حسن انصاری

🔺یکی از نقاط تمايز مرحوم دکتر فيرحی از بسياری از نوانديشان دينی توجه او به مقوله "ايران" بود. امعان نظر او به اين موضوع شايد مرهون دکتر جواد طباطبایی بود؛ گرچه با او در اين زمينه اختلاف نظرهایی داشت. نويسنده اين سطور را چنانکه احتمالا می دانید نقدهای متعدد و اساسی بر نظريه جواد طباطبایی هست؛ اما نفس پرداختن او را نسبت به اين موضوع و توجه دادنش را به مقوله ايرانشهری ارزشمند می داند و آن را نقطه قوت او بر جريان روشنفکری دينی قلم می برد. شخصا تاکنون نديده ام جريان روشنفکری دينی علاقه ای به تئوری پردازی درباره مقوله ايران و مبانی وحدت ملی و هويت ايرانی نشان داده باشد.

https://ansari.kateban.com/post/4724

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸نکته ای درباره غرر اخبار ملوک الفرس وسيرهم
🔹حسن انصاری

🔺کتاب غرر السیر منسوب به ابو منصور ثعالبی اثر ارزشمندی است که متأسفانه به صورت کامل باقی نمانده. بخش اصلی و مهم آن که تاريخ ايران ما قبل اسلام و تاريخ اساطيری و حماسی سرزمينمان است چنانکه می دانيم توسط زُتنبرگ، مستشرق معروف سده نوزدهم منتشر شد. يک بخش ديگر و مهم کتاب، اخبار مربوط به دوره معاصر نويسنده آن يعنی دوران غزنوی است که متأسفانه اين بخش همراه بخش های مربوط به سلسله های ايرانی بعد از اسلام همه از ميان رفته است. سال ها پيش سهيل زکار بخشی از کتاب را که مربوط به بخشی از دوره اموی و اوائل عباسی بود با عنوان غرر السير منتشر کرد و البته عنوان نويسنده را "الحسین بن محمد المرعشی" قلم داد؛ سببش اين بود که عنوان نويسنده بر روی نسخه بادليان را به جای اينکه المرغني بخواند المرعشی خوانده بود. داستان اين نسبت المرغني و اينکه از کجا ريشه می گيرد را من در مقاله ای که درباره اين کتاب در مجله نشر دانش در سال ۱۳۷۸ منتشر کردم نوشته ام. همه محققينی که روی اين اثر کار کرده اند هم سبب آن را گفته اند. در واقع بسياری بر اين باورند که نويسنده کتاب نه ابو منصور ثعالبی بلکه همين الحسين بن محمد المرغني است. من در آن مقاله گفتم اينکه برخی از منابع، نويسنده را "ابو منصور الحسين بن محمد الثعالبي المرغني" خوانده اند و بنابراين نويسنده را "ثعالبي مرغني" می خوانند ناشی از اشتباه و ترکيب دو عنوان است: يکی انتساب کتاب به ابو منصور ثعالبي و ديگری انتساب به الحسين بن محمد المرغني. در واقع کسی در تاريخ با نام "ابو منصور الحسين بن محمد المرغني الثعالبي" وجود خارجی نداشته. اين مطلب را آقای محمود اميد سالار در مقاله ای که حدود ده سالی بعد در مجله نامه بهارستان درباره اين اثر و در سال ۱۳۸۷ منتشر کردند هم گفته اند؛ گرچه ايشان اشاره ای به مقاله من نکرده اند و شايد هم از وجود آن گرچه در مجله نامداری مانند نشر دانش منتشر شده بود بی اطلاع بودند. به هر حال آقای اميد سالار در اين مقاله ادله ای را مطرح کرده اند و نظر قاطعشان اين است که کتاب از ثعالبی است و در آن ترديدی نيست. من البته ادله ايشان را قابل توجه می دانم. منتهی هنوز در اين زمينه ترديد دارم. دليلش سبک نگارشی عربی کتاب است که با سبک ثعالبی به کلی متفاوت است. ثعالبی اصولا دلمشغولی های متفاوتی داشته و آثار او و ژانر مورد علاقه اش از لونی ديگر است. علاوه بر آن، ثعالبي در آثار ديگر به اين اثر ارجاعی نداده؛ حتی در جاهایی که به شاهان کهن ايران اشاره دارد (با اينکه او معمولا به آثار ديگرش ارجاع می دهد). با اين وصف احتمالش هست که ثعالبی حقيقتا اين کتاب را نوشته باشد.

تصحيح زتنبرگ از اين کتاب ايراد کم ندارد. بسيار شايسته است اين اثر ارزشمند که تاريخ نياکان ما را به زيبایی روايت کرده از نو و اين بار به صورت کامل و يکجا تصحيح و منتشر شود. برخی با مقايسه اين اثر با شاهنامه معاصرش فردوسی، اين کتاب ارزشمند را "شاهنامه ثعالبی" خوانده اند.

اينجا هم آدرس مقاله من:

http://ensani.ir/fa/article/۲۹۳۵۴۶/%D۸%AA%D۸%A۷%D۸%B۱%DB%۸C%D۸%AE-%D۸%AB%D۸%B۹%D۸%A۷%D۹%۸۴%D۸%A۸%DB%۸C

https://ansari.kateban.com/post/4722

@Kateban

Читать полностью…

کاتبان

🔸سخنی صريح با نمايندگان روشنفکری دينی درباره "مطالعات انتقادی تاريخی"
🔹حسن انصاری

🔺اجازه دهید در همین آغاز بگويم بياييد فرض کنيم سخنان اخير آقای دکتر سروش درباره اقتدارگرایی پيامبر درست است (فرض محال البته محال نيست). خوب، برای ابراز چنين نظری بايد چه مقدماتی را طی کرد؟ ممکن است کسی بگويد دانستن حديث و رجال و فقه و اصول و تفسير قرآن کافی است. همانطور که عالمان سنتگرای مسلمان حق ابراز نظر درباره شخصيت پيامبر را دارند روشنفکران دينی مسلمان هم از اين حق برخوردارند که تحليل خود را را بر پايه هر ميزان شناختی که از اين دانش ها دارند از شخصيت پيامبر اکرم (ص) ابراز کنند. منتهی مشکل اين است که دانستن اين علوم به تنهایی کافی نيست تا بتوان درباره شخصيت پيامبر ابراز نظر جامعی کرد. پيامبر شخصيتی "تاريخی" و در "تاريخ" است. برای درک درست و تاريخی از شخصيت پيامبر نيازمند آشنایی با مقدماتی و از جمله شيوه های درست پژوهش های تاريخی و شناخت اسناد و ارزيابی و اصالت آنها هستيم. اين چيزی است که طبعا با دانش های سنتی به تنهایی حاصل نمی شود. ممکن است نوگرايان دينی در پاسخ ابراز کنند که آنان به ابزارهایی دسترسی دارند که برخلاف عالمان سنتگرای دينی آنان را مجهز به درکی تاريخی از شخصيت پيامبر می کند. خود دکتر سروش در سخنرانی مورد گفتگو گفته است اينک می خواهد پا در کفش جامعه شناسان کند و درباره نسبت قدرت و دين و اقتدارگرایی در شخصيت پيامبر تئوری پردازی کند. خوب. مگر جامعه شناسی ابزار کافی را در اختيار ما قرار می دهد تا درباره وجوه مختلف شخصيت پيامبر تاريخی اظهار نظر کنيم؟

دوستان گرامی از حلقه نوگرايان دينی، جناب آقای دکتر سروش. مسئله را پيچيده نکنيد. مشکل ما با شما الآن اين نيست که پيامبر شخصيت اقتدارگرا داشت و يا نداشت. سخن چيز ديگری است. نمی توان يک عمر کارنامه علمی و لو بسيار گرانقدر در حوزه/ حوزه های ديگر معرفت و دانش داشت و بعد از چهل سال کار در وادی های ديگر به يکباره در حوزه ای اظهار نظر کرد که مواد و مصالح و مقدمات و مبانی و دانش و اطلاعات ديگری می طلبد. آقای دکتر سروش هرگاه تخصص و صلاحيت علمی خود را در حوزه سيره و تاريخ صدر اسلام و تاريخ فقه و حديث و تحليل منابع تاريخی و تحليل سند و لوازم همه اينها با نوشتن کتابی درباره محمد تاريخی و يا هر موضوع "تاريخی" ديگر مرتبط با اسلام و انديشه اسلامی ثابت کرد بعد می توان درباره چند و چون نتايج آن تحقيق و لو "اقتدارگرایی پيامبر" باشد گفتگو کرد. پيش از آن هر سخنی درباره شخصيت تاريخی محمد و ارزيابی آن، چه محمد اقتدارگرا و چه محمد مرحمت گرا با کسی که چنين پژوهش هایی تاريخی در کارنامه خود ندارد راه به جایی نمی برد و صرفا از باب گفتگوهای "روشنفکرانه" آن هم از نوع "دينی" آن است؛ ولله الحمد أولا وآخرا.

https://ansari.kateban.com/post/4720

@Kateban

Читать полностью…
Subscribe to a channel