1314
مجموعه مقالات و یادداشتهایی پیرامون میراث اسلام و ایران. https://www.kateban.com
🔸تاريخ تأليف فهرست شيخ
🔹حسن انصاری
🔺آنطور که معمولا گفته می شود شيخ طوسي دست کم يک کتاب و بل بيش از يک کتاب خود را به درخواست ابن برّاج، فقيه برجسته امامی معاصرش نوشته. ابن براج معاصر جوانتر شيخ طوسی بود و با اينکه همانند طوسی از محضر شريف مرتضی در بغداد بهره علمی وافر برد اما آغاز تحصيلات شيخ طوسي نزد مرتضی به سال ها قبل از شروع تحصيلات ابن براج نزد استاد بر می گردد. شيخ طوسي قبل از آن از حدود سال ۴۰۸ محضر شيخ مفيد را نيز درک کرد و می دانيم که ابن برّاج اساسا مؤفق به ديدار با شيخ مفيد نشده بود و آمدن او به بغداد برای تحصيل به سال ها بعد از مرگ شيخ مفيد مربوط می شود. من در اينجا قصد ندارم در رابطه با مناسبات شيخ طوسي و ابن برّاج به بحث بپردازم. آن موضوع مستقلی است و تاکنون هم برخی به اين موضوع پرداخته اند.
هر چه هست شيخ طوسي در مقدمه برخی از رسائل و کتاب هايش با تعابيری کم و بيش مشابه از يک "الشيخ الفاضل" ياد می کند که به انگيزه پاسخ به درخواست و يا پرسش او شيخ کتاب مورد نظر را نوشته. شيخ طوسي هيچگاه نامی از اين شخص/اشخاص نمی آورد.
https://ansari.kateban.com/post/4781
@Kateban
🔸حدیث شبلی در اسرار حج؛ روایت شیعیان یا حکایت صوفیان؟
🔹احمد خامهیار
🔺چکیده: در برخی از متون متأخر شیعه، گفتوگویی میان امام زینالعابدین (ع) با شخصی به نام «شبلی» نقل شده که در آن، امام به تأویل مناسک حج و اسرار معنوی آن با صبغه عرفانی پرداخته است. این روایت از زمانی که محدّث نوری آن را در مستدرک الوسائل نقل کرده، مورد توجه و استناد نویسندگان معاصر شیعه قرار گرفته است. با این حال درباره این روایت، ابهامات متعددی در زمینه سند و اعتبار و ماهیت شخص مورد خطاب امام (ع) در این گفتوگو وجود دارد که نویسندگان شیعه درباره آنها به نتیجه قطعی و روشنی نرسیدهاند. یافتههای این پژوهش نشاندهنده آن است که در متون نسبتاً کهن صوفیان و گاه سایر منابع عامه، تحریرهای متفاوتی از این گفتوگو، اما با ساختاری مشابه آن وجود دارد که در بیشتر آنها، تأویل عرفانی مناسک حج از زبان یکی از مشایخ صوفیه، در قالب گفتوگویی میان جنید بغدادی و مرید وی ابوبکر شبلی، دو صوفی برجسته مکتب تصوف بغدادی در سدههای سوم و چهارم هجری، یا میان شبلی و صوفی دیگری روایت شده است و تحریر شیعی و مفصلتری از آن، احتمالاً در دورهای متأخر، به شکل گفتوگوی میان شبلی و امام زینالعابدین (ع) به متون شیعه راه پیدا کرده است.
واژگان کلیدی: اسرار حج، روایات مرسل، امام زینالعابدین (ع)، شبلی، جنید بغدادی، تصوف، تشیع
https://ganjineh.kateban.com/post/4778
@Kateban
🔸دو مجموعه مقالۀ نوانتشار دربارۀ برهان جهانشناختیِ کلامی
🔹حمید عطائی نظری
🔺برهان جهانشناختیِ حدوث و قدم که به «برهان جهانشناختیِ کلامی» نیز معروف است، استدلالی است که بر اساس فرضیّۀ حدوث و آغاز زمانی عالم وجود خداوند را اثبات میکند. مهمترین تقریر نوین از برهان حدوث و قدم در دورۀ معاصر استدلالی است که یکی از الهیدانان مسیحی برجسته به نام ویلیام لِین کرِیگ مطرح نمود. تقریر تازۀ کرِیگ از برهان حدوث و قدم موجب احیای دوبارۀ برهان حدوث و قدم در الهیّات معاصر گردید و آن را پس از مدّتها بار دیگر موضوع تحقیق و پژوهش الهیدانان عصر حاضر قرار داد. این تقریر جدید، مباحثات و مجادلات دامنهداری را بههمراه داشت بهگونهایکه طی چند دهۀ اخیر مقالات پرشماری در دفاع یا انتقاد از آن نشر یافت. در اینجا به دو مجموعه مقاله که دربردارندۀ شمار زیادی از مقالات مهمّی است که در نقد یا دفاع از برهان حدوث و قدم و بهویژه تقریر ویلیام کرِیگ از آن نگاشته شده اشاره میشود.
https://ataeinazari.kateban.com/post/4776
@Kateban
🔸نقاشی ھای لوئی امیل دو هوسه فرانسوی از مناظر و مردم ایران در عصر ناصری
🔹فاطمه قاضیها
🔺لوئي اميل دوهوسه در روز ۱۸ آوریل ۱۸۲۳ درزمان سلطنت لوئی هیجدهم در پار یس چشم به جهان گشود و در ۱۹ سالگی وارد یکی از مدارس نظام گردید و در بيست و يك سالگی با درجة افسری وارد خدمت ارتش فرانسه شد.
اطلاعات مختصری که از زندگی شخصی و اداری او در دست است معلوم می دارد که سربازی استثنائی بوده و مانند يك سرباز زندگی صحرائی را دوست داشته و از جنگ و شکار احساس لذت ونشاط می نموده است. در علم اسب شناسی به مقام اجتهاد رسیده و تا آخر عمر نسبت به این حیوان دوستی عمیقی داشته است . ولی چون زندگی ارتشی تنها را یکنواخت یافته، تلاش خود را به هنر و علم که در آن ایام مورد توجه روشنفکران بوده معطوف ساخته است و در این رشته ها نه تنها به تماشا و حظ نفس اکتفا ننموده، بلکه تا جایی که خدمات افسری به او اجازه می داده است شخصا و عملا به اصطلاح وارد گود شده است. دو هوسه سربازی است با فکر مستقل و دانش پژوه که آن را با روح هنرمندی و احساسات عاليه توأم ساخته است.
اگر میدان جنگ فرانسه و پروس به دوهوسه فرصت داد که سربازی خود را ثابت نماید ایران عرصه نمایا ندن جنبه هنری و علمی او بود.
تاجائی که اطلاعات موجود نشان می دهد تنها در ایران بود که استعد ادهای مختلف دوهوسه شکوفا گشت. چون در سن ۳۶ سالگی که عازم ایران گردید نیروهای فکری و بدنی او در اوج ترقي بود و ظاهرا در پی میدانی می گشت که نیروهای خویش را در آن به منصۀ ظهور رسانیده خود را مشهور سازد.
در ایام جوانی که در دو هوسه با سمت ستوانی در لشکر کشی ناپلئون سوم به ایتالیا شرکت داشت به او ماموریت داده شد که در ترسیم جزئیات تابلوی یاد بود " محاصرۀ روم" با"هراس ورنه" کمک نماید و بدین سان استعداد هنری او آشکار گردید و هنگامی که بنا به درخواست ناصر الدین شاه یک هیأت نظامی از افسران فرانسه تشکیل یافت که توپخانه ارتش ایران را به سبك فرانسه نوسازی نماید،دو هوسه هم که در آن زمان درجة سروانی داشت به عضویت این هیأت انتخاب گردید، اضافه بر سمت مشاور نظامی دوهوسه مأموریت داشت که راجع به اسب و شتر ایران هم بررسی هائی نموده یادداشتھائی بر دارد و همچنین طرح نوینی برای لباس متحدالشکل ارتش ایران تهیه نماید.
ولی دو هوسه دیدگاه وسیع تری داشت و خود را بخوبی آماده ساخته بود . بدین سان دوهوسه وقتی رسماً به سمت یک افسر و معلم فنون نظامی عضو هیأت فرانسوی تحت ریاست یک سرهنگ توپخانه به ایران آمد در واقع عنوان ، نقاش، مردم شناس، نژادشناس، و روز نامه نویس را هم داشت.
آنها در روز ۲۹ سپتامبر ۱۸۵۸ وارد ایران شدند. از مرز تا تهران از کوههای لخت و دشتهای خشک عبور می کردند، که یکنواخت و خسته کننده بود.ولی دوهوسه همواره دفترچه ای با خود داشت و برای آنکه یکنواختی سفر را آسان کند لحظه ای بیکار نمی ماند و گاه با شوق و گاه به اجبار نقاشی می کرد و هنوز به تهران نرسیده بود که تعداد طرحهای ترسیم شده او به ۶۰۰ رسید و اوقاتی که به سواری و نقاشی نمی پرداخت مشاهدات خود را یادداشت می کرد.
https://ghaziha.kateban.com/post/4774
@Kateban
🔸میرزا رضاکرمانی،تروریست ناصرالدین شاه، به روایت همسر و فرزند(چکیده)
🔹فاطمه قاضیها
🔺از دریچه نگاه زهرا خانم، همسر میرزا رضا، تصویر او سیمای مردی زخمخورده از مردان حکومت است که به هیچ وجه حاضر به تحمل ظلمی که در حقش شده نیست و مدام در مسیر احقاق حقوق مسلم خود متحمل زندان و شکنجه میشود.
، چون میرزا که به دنبال پس گرفتن حقوقش از حاکم کرمان است مدام به اتابک عریضه مینویسد و هر روز به در خانه او میرود. وقتی میبیند که نتیجهای عایدش نمیشود، یک روز خسته از بیکاری و دربهدری در مقابل خانه اتابک به انتظار مینشیند. «موقعی که اتابک میخواست سوار کالسکهاش بشود، جلویش را گرفت و ماجرا را شرح داد. از قرار معلوم اتابک ظاهرا سری تکان میدهد و بیآنکه کلامی به زبان بیاورد پی کار خود میرود. به محض دور شدن کالسکه اتابک، نوکرها و قراول و یساول حکومتی میریزند، میرزا را میگیرند و با فحش و کتک او را به محبس میدان مشق که زیر سردر باغ ملی بوده، میبرند و توی سیاهچال تاریک حبسش میکنند.»
دو، سه هفته از غیبت میرزا رضا میگذرد و همسرش تصمیم میگیرد خودش به دنبال شوهرش بگردد «چادرم را به سر انداختم و دور تا دور شهر سراغ او را گرفتم تا عاقبت فردی که شاهد دستگیری میرزا بود به من گفت: شوهرت را چماق به دستهای حکومتی گرفتند و بردند حبس.»
زهرا خانم چند ماهی اصلا خبر ندارد که همسرش را به کدام محبس بردهاند تا اینکه میفهمد که میرزا را به سیاهچال انداختهاند. زهرا خانم تعریف میکند که: «با هزار مکافات به من اجازه ملاقات دادند، با مختصری غذا و رخت و لباس و سایر مایحتاج به محل فعلی باغ ملی رفتم، محل زندان سردابی بود تاریک و نمناک ، میرزا را دیدم که به دیوار تکیه داده و زانوهایش را بغل کرده است،به گردنش به جز پوست و استخوان نمانده بود. محل چفت و بست زنجیر که اصطلاحاً غل نامیده میشود در گوشت پایش جا باز کرده بود. میگفت: روزی یک ساعت اینها را باز میکنند تا بتوانم راه بروم و باز دوباره میبندند... از بابت خورد و خوراک هم غذایی را که میبردم چند روزی نگه میداشت و میخورد که البته زندانبانها هم با او شریک بودند.»
https://ghaziha.kateban.com/post/4772
@Kateban
🔸ولیعهد های ناصر الدین شاه
🔹فاطمه قاضیها
🔺۱- محمود میرزا
نخستین ولیعهد ناصر الدین شاه موسوم بود به سلطان محمود میرزا از بطن گلین خانم دختر احمد علی میرزا پسر فتحعلی شاه که اولین زن عقدی ناصرالدین شاه در زمان ولیعهدی بود.از این زن در شب هفدهم رجب ۱۲۶۵ یعنی یک سال بعد از به شاهی رسیدن ناصرالدین شاه، پسری متولد شد که سلطان محمود میرزا نامیده شد. چون ناصر الدين شاه تا آن تاريخ بعلت نداشتن اولاد ذكور نتوانسته بود ولیعهدی برای خود معین کند، پس از ولادت این طفل با امیر کبیر در باره ولا يتعهدي او مشورت کرد امیر هم رای شاه را تصویب کرد و بر حسب وقتی که ستاره شاسان انتخاب کردند در روز جمعه ۱۷ ذ القعده ۱۲۶۵ برای اعلام و لیعهدي طفل نوزاد معین شد.در این روز مجلس رسمی با شکوهی برگزار گردید و فرمان ولیعهدی سلطان محمود میرزای ۴ ماهه صادر شد.ولی دست تقدیر حدود هفت ماه بعد طفلی که پادشاهی در انتظارش بود را به دار فانی فرستاد.
۲ – معین الدین میرزا
دومین ولیعهد ناصر الدین شاه، شاهزاده معین الدین میرزاست که در يكشنبه ۱۷ ربیع الثانی۱۳۶۹ در تهران متولد شد. مادرش دختر شاهزاده سيف الدوله پسر فتحعلی شاه بود و تاج الدوله نام داشت . این خانم دومین همسر عقدی ناصرالدین شاه بود . و از شاه دو فرزند داشت یکی همین معین الدین میرزا، دیگری دختری به نام عصمت الدوله که بعدها زن دوست محمدخان معیر الممالک شد. چون طفل به پنج ماهگی رسید ناصرالدین شاه مجددا به فکر انتصاب ولیعهد افتاد و بدین ترتیب روز یکشنبه ۲۱ ربیع الاول ۱۲۶۹ هجری ،ناصر الدین شاه قاجار فرمان ولایت عهدی را به نام این طفل شیرخوار صادر نموده و با تشریفات کامل نوزاد را بر تخت ولیعهدی نشاندند.خبر این انتصاب بوسیله فرامین ملوکانه بكلیه اهالی ایران ابلاغ و به دول خارجه نیز مراتب اطلاع داده شد ،هر چند که نمایندگان خارجی خود در مراسم جشن ولایت عهدی حضور داشتند.اما عمر شاهزاده معین الدین میرزا نیز چون برادر خود محمود میرزا کوتاه بود و بیش از شش سال نزیست و همان روزی که خبر فتح هرات رسید ولیعهد خردسال ایران ،دیده از دنیا فرو بست ( در ۱۲ ربیع الاول ۱۲۷۳ ). شنیدن این خبر بر ناصر الدین شاه سخت گران آمد ،تا جائی که با همه شوقي که به فتح هرات داشت و با همه مسرتی که بر اثر شنیدن این فتح به وی دست داد ،چون خبر مرگ پسر ارشد و ولیعهد خود را شنيد از تهیه تشریفات و مراسم سلام خودداری و اجرای این مراسم به چند روز بعد موکول شد.
از این روز تا چهار دهم ربیع اول ۱۲۷۴تخت سلطنت ایران بدون جانشین بود و شاه قاجار ولیعهدی برای خود معین نکرد تا اینکه بالاخره طفل دیگر خود یعنی امير محمد قاسم خان امير نظام را بدين سمت معين ساخت .
۳. محمد قاسم میرزا
سومین ولیعهد ناصر الدین شاه ، محمد قاسم میرزاست
https://ghaziha.kateban.com/post/4770
@Kateban
🔸نگرانی اعتماد السلطنه از به قدرت رسیدن شاهزاده مکار.
🔹فاطمه قاضیها
🔺عتماد السلطنه در خاطرات روز چهارشنبه ۶جمادی الاول 1298 خود چنین می نویسد:
امروز صبح شنیدم ظل السلطان آمده است دوشان تپه، یعنی حکیم الممالك که منزل من آمده بود گفت. به اتفاق به باغ که شاهزاده آنجا افتاده بود رفتیم. کله را پُر باد دیدم. خیلی فرمایشات فرمودند. حسینقلی خان والی را با خود آورده بودند که در رکاب شاه سوار شود و تفنگ انداختن شاه را ملاحظه کند و عبرت برد. شاهزاده ناهار خوردند. به ما هم ناهار دادند.من نخوردم.سوار شدیم. از دره رزك وارد شکار گاه شدیم. شاه ناهار خوردند.روزنامه پطرزبورگ عرض شد. بعد از ناهار من تنها رفتم خدمت ظل السلطان. خلوت بود. صحبت زیاد شد. از ولیعهد [مظفرالدین شاه بعدی] و[کامران میرزا]نایب السلطنه می فرمودند. ولیعهد را بی حال و نایب السلطنه را طفل می نامیدند و به الطاف پدرانه شاه خیلی مستظهر بودند. خدا وندا در آتیه چه بروز خواهد کرد. ترتیب کارها که چندان خوش نما نیست. این شاهزاده مکار اگر بعد از پدر زنده بماند و به این خیال و قدرت باقی باشد خدا بداد ایران برسد که بواسطة نفاق با اخوان في الواقع ایران را پست و ذلیل خواهد نمود. چون هم خوف و [هم] رجا در وجود اوست. عقلای وطن اورا زیاد طالبند. در حالتی که کارها همه با خداست. من خود را جزو عقلا نمی دانم. عجالتاً که در سلطنت شاه خوشم و به بقای ایران طالب، تا چه شود. خلاصه ما با حکیم الممالك و موچول خان منزل آمدیم، عصر که شاه مراجعت فرموده بودند معلوم شد قوچی در حضور حضرات شکار کرده بودند و اسبی تاخته بودند و از خستگی آنها و اینکه خودشان به هیچ وجه متألم نشده بودند راضی بودند. شب را مردانه شام میل فرمودند. امشب حکیم الممالك مهمان من بود الحمدالله زنده هستم.
https://ghaziha.kateban.com/post/4766
@Kateban
🔸عباس میرزا ولیعهد از نظر یک جهانگرد آلمانی
🔹فاطمه قاضیها
🔺موریس دو کتز بوئه (Maurice de Kotrebue) افسری از رشته مهندسی وابسته به ارتش امپراطوری روس ،متولد شده درخاك روسیه و آلمانی الاصل بود.
وی یکی از اعضای هیأت اعزامی از جانب امپراطور روس الكساندر اول به ایران بود که به سر پرستی ژنرال یرملوف سفیر روس مدتی بعد از انعقاد عهد نامه گلستان(۱۸۱۳ )، در سال ۱۸۱۷ به ایران اعزام شدند .موریس دوکتزبوئه دبعد ازین سفر به نقل خاطرات خود پرداخت،که بخش فشرده ای از آن در ارتباط با عباس میرزا نقل می شود:
وی نقل می کند که در بدو ورود به تبریز ،گرما واقعا طاقت فرسا شده بود . اما از گرما بدتر گردو خاك بود که ما را سخت کلافه می کرد بطوریکه دیدن هر چیزی را در پیرامون ما غیر ممکن می ساخت و در عرض کمتر از یکربع ساعت سراپای ما را غبار غليظی پوشاند . ازدحام جمعیتی که به استقبال ما شتافته بودند بحدی بود که حتی زور سر نیزه ها و قنداق تفنگهای سربازان در گشودن گذرگاهی پیش ِروی ما کارگر نمی شد . بالاخره پس از یکساعت راه پیمایی سخت و طولانی ، به استراحگاه خود رسیدیم بدون آنکه توانسته باشیم چیزی از شهر را تمیز بدهيم.
وقتی وارد حیاط بیرونی شدیم به يك گارد افتخار بر خوردیم که در آنجا به مناسبت ورود ما مستقر شده بود. به درون خانه که در آمدیم انواع و اقسام نوشیدنی ، که پیشاپیش توسط صاحب خانه مهیا شده بود، را به ما عرضه کردند. و اما صاحب خانه ای که ما در آن فرود آمده بودیم میرزا بزرگ نام داشت که در آن هنگام قائم مقام ولایت تبریز بود و عباس میرزا ولا يتعهد را در رتق و فتق امور رایزنی میکرد . پسر او با یکی از دختران فتحعلیشاه ازدواج کرده بود که می گفتند از جمال بهره ای فراوان داشت . بعلاوه من میرزا بزرگ را شخصا آدمی زیرك و نکته سنج یافتم. او بسیار مقدس به نظر می رسید و دوست داشت او را درویش بخوانند. لیکن خست او و مطالبه مالیات بیش از حد از جانب او مردم را سخت ناراضی کرده بود و بهمان نسبت که شاهزاده عباس میرزا مورد علاقه و ستایش بود ، وی مورد تنفر و انزجار همگان قرار داشت . باری ، خانه این شخصیت بزرگ، مانند همه کاخهای ایرانی از یکعده حیاطهای کوچک و اطاقهای تنگ و باريك و تودرتو تشکیل یافته بود.
https://ghaziha.kateban.com/post/4764
@Kateban
🔸قرآن را چه بخوانیم؟ قرآن را چه تفسیر کنیم؟
🔹مرتضی کریمینیا
🔺از نخستین سالهای نزول قرآن در مکه و مدینه، جمع و تدوینش، و سپس رواج قرائت و کتابت و تفسیر آن در سراسر جهان اسلام، دو پرسشِ «چگونه خواندن قرآن» و «چگونه فهمیدن قرآن» همواره با هم مطرح بوده است. نخستین دریافت کنندگان متن شفاهی قرآن همان قدر در پی درستی متن و صحت قرائت قرآن بودند که در جستجوی معنا و تفسیر آن میکوشیدند. در چهار پنج قرن نخست هجری، دو دسته دانشمند قرآنی را میتوان به وضوح از هم جدا کرد: نخست قاریان، مُقریان، و مُعرِبان متن قرآن، و دوم مفسران و مبیّنان معنای قرآن. پارهای از دانشمندان (از جمله قراء سبعه و عشره و اربعة عشر و راویان بی شمار آنها) بیشتر به ضبط، کتابت و قرائت صحیح متن قرآن اهتمام داشته، یا چونان مؤلفان کتب رسم و نَقْط و ضبط و عدّ الآی، و نویسندگان کتب المصاحف به ثبت گزارشهای مختلف متنی قرآن پرداختهاند، و برخی دیگر چون مفسران قرآن همت خود را بیشتر صرف دانستن معنا و وجوه تفسیری و تاویلی آن کردهاند.
https://kariminia.kateban.com/post/4762
@Kateban
🔸سنگنوشته مزار زینبیه دمشق و دلالت تاریخی آن
🔹احمد خامهیار
🔺مسئله محل دفن حضرت زینب کبری، موضوع مجادله و مناقشه بسیاری از پژوهشگران در چند دهه اخیر بوده و هر یک، به فراخور مطالعات خود، یکی از دو مزار منسوب به ایشان در دمشق یا قاهره و گاه قبرستان بقیع مدینه را به عنوان محل دفن ایشان ترجیح دادهاند. با این حال به نظر میرسد بیشتر این پژوهشگران به علت عدم استقصای جامع متون و شواهد تاریخی موجود در این زمینه، موفق به نتیجهگیری دقیقی در این باره نشدهاند.
یکی از مدارک کمتر مورد توجهِ پژوهشگران، کتیبه کهن به خط کوفی روی قبر حضرت زینب در شام است. اطلاع بیشتر پژوهشگران از وجود این کتیبه، مرهون انتشار تصویر آن در کتاب زینب الکبری من المهد الی اللحد تألیف سید محمد کاظم قزوینی است؛ در حالیکه پیش از وی، تصویر این کتیبه را میرزا علیخان امینالدوله ترسیم و ضمیمه سفرنامه خود کرده و مرحوم قزوینی، آن را از روی چاپ نخست سفرنامه امینالدوله (ص۳۴۱)، بدون اشاره به آن، در کتاب خود بازنشر کرده.
ترسیم امینالدوله از لوح مزار، هرچند نه به طور ۱۰۰%، اما تا حد زیادی شکل واقعی کتیبه را بازتاب میدهد. با مقایسه این تصویر با دیگر کتیبهها و لوح مزارهای کوفی باقیمانده در دمشق و نیز با توجه به شواهد تاریخی دیگر، نگارنده قدمت این کتیبه را از سده ششم هجری تشخیص داده است. متن کتیبه در هفت سطر، عیناً به شرح زیر خوانده میشود:
[۱] هذا قبر زینب الصغری
[۲] المکناة بأمّ کلثوم ابنت
[۳] علیّ بن ابیطالب أمّها فا
[۴] طمة البتول سیّدة نساء
[۵] العالمین ابنت سیّد المر
[۶] سَلین محمّد خاتم النبیّین
[۷] صلّی الله علیه وسلّم
https://www.kateban.com/index.php
@Kateban
🔸نامه ملاطفت آمیز مظفرالدین شاه به امین السلطان
🔹فاطمه قاضیها
🔺قصر صاحبقرانیه
جمادی الاول ۱۳۱۹
[دستخط مظفرالدین شاه ]
هوالله تعالی
جناب اشرف اتابک اعظم، عریضه شما حالا که سه ساعت از شب رفته ملاحظه گردید، عجالتاً درد پا خیلی شدت دارد، بلکه ان شاءالله بزودی رفع بشود.خداوند ان شا ءالله شما را برای من حفظ بکند. هر کسی در دنیا قسمتی دارد که تغییر داده نمی شود.بحق خدا قسم که عالم صداقت و پادشاه پرستی شما را نسبت بخودم، به اعلی درجه می دانم. خداوند ان شاءالله روی مقصر را و خائن را سیاه می کند.
کار خود گر به خدا بازگذاری حافظ // ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
وجه تقدیمی هم رسید
https://ghaziha.kateban.com/post/4758
@Kateban
🔸درخواست کمک برای جلوگیری از فروش یکی از اوراق کهن قرآنی ایرانی، وقف شده بر آستان قدس رضوی
🔹مرتضی کریمینیا
🔺قرار است در تاریخ ۳۱ مارس ۲۰۲۱، دو برگ از قرآنی کهن در حراج ساتبیز لندن، با قیمت احتمالی مابین ۴۰ تا ۶۰ هزار پوند فروخته شود. این قرآن ۳۰ پاره در اصل به خط کوفی ایرانی در خراسان قرن پنجم کتابت شده، و در زمان وقف بر حرم رضوی در شعبان سال ۵۴۰ هجری، در مالکیت یکی از علمای نیشابور به نام شيخ علی بن حسین مشرف نیشابوری بوده است. تمامی ۳۰ جزء این قرآن یکجا بر حرم امام رضا علیه السلام وقف شده و وقفنامۀ آن را یکی از عالمان شیعه به نام علی بن محمد بن ابی الحسن بن عبدالصمد التمیمی (از عالمان شیعۀ سبزوار و نیشابور) به خط خود کتابت کرده است (دربارۀ او نگاه کنید به مقالۀ «سبزواری، علی»، نوشتۀ دوست گرامی، سیدمحمد عمادی حائری در دانشنامۀ جهان اسلام، ج ۲۲، ص ۷۲۶ـ۷۲۹). از ۳۰ پارۀ این قرآن، یازده جزء اکنون در کتابخانۀ آستان قدس باقی مانده، و پارهها و اجزای دیگر چند دهه پیش از این مجموعه جدا شده (یک جزءاش در کتابخانۀ چستربیتی، دو برگ در موزۀ هنر هاروارد، یک برگ در موزۀ هنر بوستون، و یک برگ آن به کتابخانۀ کنگره آمریکا راه یافته) است.
وقتی اثری در حراج های لندن ارائه برای فروش ارائه میشود، در صورتی که بتوان اثبات کرد آن اثر متعلق یا موقوفۀ مکانی دیگر بوده است، میتوان جلوی فروش اثر را گرفت. چند سال پیش الازهر توانست به همین روش از فروش یک قرآن مملوکی در حراج لندن جلوگیری کند. اکنون دو برگ از آغاز جزء ششم این قرآن، قرار است به عنوان کالای شمارۀ ۴ در حراج ۳۱ مارس ۲۰۲۱ ساتبیز لندن با قیمتی نزدیک به ۶۰هزار پوند به فروش رسد. جالب توجه آنکه یکی از این برگهها حاوی نیمی از یادداشت واقف است که نیم دیگر آن در صفحۀ مقابل قرار داشته و اکنون در نسخۀ شمارۀ ۱۲۶۶۲ در کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگهداری میشود. دلایل برای اثبات این تعلق بسیار فراوان است (از جمله متن وقف نامه که عیناً با یک دستخط بر ابتدای تمام ۱۱ جزء باقی مانده در آستان قدس مکتوب است). من در اینجا اما تنها، برگه حراج شده را در کنار تصویر برگۀ قبلیاش در آستان قدس قرار میدهم تا همه چیز معلوم شود، و باقی امر برای پیگیری و استرداد این اثر مهم ایرانی و اسلامی را بر عهدۀ اولیای امور میگذارم.
https://kariminia.kateban.com/post/4755
@Kateban
🔸ابوجعفر محمّد بن موسی الموسوی، عالم و ادیب شیعه در قرن چهارم، و قرآن وقفیاش بر حرم رضوی در سال 402 هجری
🔹مرتضی کریمینیا
🔺ابوجعفر محمد بن موسی الموسوی از نوادگان امام موسی کاظم علیه السلام، یکی از عالمان و ادیبان شیعه در نیشابور، و نقیب شیعیان در طوس در قرن چهارم هجری بوده که با امیران و حاکمان سامانی نیز ارتباطی نزدیک داشته است. هرچند نام وی در هیچ یک از مصادر رسمی فقه، حدیث، کلام، تفسیر، و رجال شیعه ذکر نشده، بسیاری از ادیبان و مورّخان قرون چهارم و پنجم هجری چون ابومنصور ثعالبی، و ابونصر عُتبی مکرراً از او یاد کرده، و اقوال و ابیاتی را از او ذکر کردهاند که اغلب با تاریخ، ادبیات، فرهنگ و آداب ایرانیان در خراسان قرن چهارم پیوند دارد. مقالۀ حاضر ضمن بررسی منابع کهن و گردآوری اطلاعات پراکنده از زندگی و آثار ابوجعفر موسوی، به معرفی نسخهای ۳۰پاره از قرآن کریم میپردازد که وی آن را در سال ۴۰۲ هجری، بر حرم امام رضا علیه السلام وقف کرده است. این نسخه یکی از قدیمترین قرآنهای وقفی و تاریخدار شیعیان به شمار میآید که به خط نسخ بسیار کهن، و همراه با انبوهی علائم و نشانهای مُذهَّب در خراسان کتابت شده است. رسم آن به شیوۀ قیاسی و مخالف با رسم عثمانی است، و قرائت آن در مجموع به قرائت ابوعمرو بصری و یعقوب حَضرمی بسیار نزدیک است.
https://kariminia.kateban.com/post/4752
@Kateban
🔸تتبّعی نابَسنده در باب اندیشۀ کلامی شریف مرتَضی
🔹حمید عطائی نظری
🔺در سالیان اخیر آثاری چند در باب اندیشههای کلامی شریف مرتَضی (د: 436 ه.ق.) منتشر شده است که گرچه در حدّ خود سودمند و مشتمل بر عوائد و فوائد گونهگون است، هرگز وافی به مقصود نبوده، به معنای دقیق کلمه، مکتوباتی محقّقانه و روشمند بهشمار نمیآید. در این نوشتار، یکی از همین پژوهشهای نوانتشار دربارۀ فکر کلامی شریف مرتَضی بهاختصار معرّفی و بررسی میشود. کتاب الشریف المرتضی متکلّماً نگاشتهای است از دکتر رؤوف احمد الشَمَّری که در سال 1392 ش. / 1434 ق. از سوی انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی در مشهد نشر یافته است. نویسندۀ این سطور در کتابگزاری پیشرو بنای سنجش فراگیر کتاب مزبور را ندارد و بیشتر بر ارزیابی منابع مورد استناد و استفادۀ نگارندۀ کتاب تأکید و تمرکز مینماید. حاصل این ارزیابی حاکی از آن است که کتاب یادشده، دستکم از حیث منابع و مصادر مورد رجوع و استناد دچار نقص و ضعف قابل ملاحظهای است و از اینرو نمیتواند تحقیق کامل و دقیقی در باب آراء کلامی شریف مرتَضی بهحساب آید.
https://ataeinazari.kateban.com/post/4754
@Kateb
🔸تفکیک روایات «افتایی» و «تعلیمی»، قواعد و نمونهها؛ با نگاهی به اندیشههای اصولی آیت الله سیستانی و میرزا مهدی اصفهانی
🔹حمیدرضا تمدن
🔺مسأله تعارض ادلّه و اختلاف احادیث از دیرباز مورد توجّه قرار داشته و حتّی میتوان پیشینه آن را، همانطور که گزارشهای متعدّد و همچنین برخی ابواب کتب روایی به خوبی نشان میدهند، تا زمان خود امامان(ع) پی گرفت. پس از آن نیز فقیهان و اصولیان یا در نگاشتههای اصولی خود به این مسأله پرداختهاند یا به تدوین رسالههایی جداگانه با محوریت همین موضوع دست یازیدهاند. بنا براین چنین به نظر میرسد که برداشت صحیح از روایات نیازمند آگاهی از این مسأله و تعیین موضع درباره شیوه تعامل با احادیث متعارض است. نکته و پرسش قابل توجّهی که میتواند در نوع نگاه به مسأله تعارض ادلّه، سرنوشت ساز باشد آن است که «ایجاد تعارض از سوی چه کسی است؟». گاه تعارض ریشه در خود روایات دارد و گاه به پیشفرضهای خواننده و مفسّر متن باز میگردد. به عبارت دیگر لازم است که میان «تعارض» و «توهّم تعارض» تفاوت قائل شد. آِیت الله سیستانی یکی از فقیهانی است که به این مسأله توجّه نشان داده و تقریرات دروس ایشان با عنوان «تعارض الأدلة و اختلاف الحدیث» بهترین گواه بر این مطلب است. به پرسش مطرح شده میتوان از زوایای گوناگون پاسخ گفت. برای نمونه توجّه به عنصر «تاریخ» و بستر صدور روایت، اختلاف نسخِ متون و مجموعههای کهن حدیثی و همچنین مسائل مرتبط با کتابشناسی میتوانند به بخشی از این پرسش پاسخ دهند. آیت الله سیستانی علاوه بر توجّه به مسائل یادشده مبنای دیگری را نیز، احتمالا تحت تأثیر اندیشههای اصولی میرزا مهدی اصفهانی، مطرح نموده و تلاش کرده است تا تفکیکی میان روایات «افتایی» و «تعلیمی» انجام دهد. بنا بر این دیگر نمیتوان یکسره همه روایات را در مقام تعلیم و تشریع به شمار آورد.
بر پایه آنچه گذشت، نگارندگان تلاش نمودهاند تا در این نوشتار به تبیین این مسأله و اشکالات پیرامون آن، با مقایسه دیدگاههای آیت الله سیستانی و میرزا مهدی اصفهانی، بپردازند.
شایان ذکر است که این نوشتار به همراه برخی اصلاحات و اضافات و همچنین نکاتی دیگر در باب مبانی رجالی و حدیثی آیتالله سیستانی، در مجالی دیگر (به صورت کتاب) انتشار خواهد یافت.
کلمات کلیدی: روایات افتایی، روایات تعلیمی، تعارض ادلّه و اختلاف الحدیث، آیت الله سیستانی، میرزا مهدی اصفهانی
https://tamaddon.kateban.com/post/4748
@Kateban
🔸آمادگی برای گفتگویی مناظره گونه با استاد محمد مجتهد شبستری
🔹حسن انصاری
🔺اين بنده ناچيز خداوند آمادگی دارد با استاد شبستری درباره اين موضوع گفتگویی مناظره گونه داشته باشد تا نشان دهد از نقطه نظر تاريخی و اصول علمی تاريخنگاری، مطالعات "متأخر" مورد اشاره ايشان ضعيف تر از آن است که بتوانند ترديدی در دو مدعای تاريخی يادشده ايجاد کنند. از نقطه نظر تاريخی پيامبر را در دوران خودش "نبی" قلمداد می کرده اند و اين برای بحث ايشان در قرائت نبوی از جهان کفايت می کند و ديگر اينکه می توان همچنان بر پايه اصول علم تاريخی اين مدعای تاريخی را مورد تأييد قرار داد که همه آيات قرآن به يک منبع و آن هم پيامبر باز می گردند.
https://ansari.kateban.com/post/4780
@Kateban
🔸وقف قرآنی سیپاره بر قاریان نوقان مشهد در سال 401 هجری، به دست یکی از مشایخ گمنام شیخ صدوق: دربارۀ ابوالحسن محمد بن علی بن الشاه المروزی
🔹مرتضی کریمینیا
🔺ابابوالحسن محمد بن علی بن الشاه از مشایخ (احتمالاً) سنّی شیخ صدوق (م ۳۸۱ ق) است که در منطقۀ خراسان بزرگ میزیسته است. نام کامل و دقیق وی را باید ابوالحسن محمد بن علی بن الشاه التمیمی المروزی بدانیم. شیخ صدوق در کتاب خصال خود، بیش از ۲۰ روایت، و در التوحید خود، روایاتی چند از جمله حدیث «سلسلة الذهب» را از او نقل میکند. روایات صدوق از وی در دیگر آثارش چون اکمال الدین و عیون اخبار الرضا، نیز فراوان است. مرحوم آیة الله خویی در معجم رجال الحدیث (ج ۱۷/ ص ۳۵۲، شمارۀ ۱۱۳۲۹) وی را چنین معرفی میکند: «محمد بن علی الشاه. الفقیه، أبوالحسن المروزی: من مشایخ الصدوق (قدس سره).» کنیۀ او در بسیاری از آثار چاپ شدۀ ابنبابویه، «ابوالحسین» آمده است که به نظر میرسد تصحیفی از ابوالحسن باشد.
https://kariminia.kateban.com/post/4777
@Kateban
🔸آشفتگی در مصادر نصيری
🔹محمدباقر ملکیان
🔺مصادر نصيری، منابعی مغفول مانده در مطالعات شيعیاند. هنوز از بسياری از مصادر نصيری اطّلاع دقيقی نداريم، يعنی نمیدانيم آيا نسخهای مخطوط از آنها موجود است، و يا در اثر گذر زمان ـ مانند بسياری ديگر از آثار فرق شيعه ـ نيست و نابود شده است. البته با توجه به اهتمام نصيريون به سنّت کتمان ـ آن هم به شديدترين وجه ممکن ـ به گونهای که حتّی از اظهار نام برخی مصادر، مثل «الرسالة الرستباشية» و «فقه الرسالة الرستباشية» خودداری میکنند ـ اين بیاطّلاعی، چندان غريب نمینمايد، و البته اين نويد را به ما میدهد که به مرور زمان، بسياری از آثار ناشناختهشان چاپ و منتشر شود، يا لا اقلّ تصويری از مخطوطات آنها در فضای ديجيتال دستياب شود، «لعلّ الله يحدث بعد ذلک أمراً».
اين چند سطر را مقدّمهوار نوشتم تا بگويم آنچه در اين يادداشت ـ و نيز يادداشتهای ديگرم پيرامون نصيريه ـ قلمی میکنم تنها بر اساس تعداد محدودی از مصادر نصيری است که به يمن لا ابالی گری برخی اتباع اين فرقه در امر کتمان و نيز برملا ساختن اسرار آنها توسّط دشمنانشان به دست ما رسيده است؛ بگذريم.
در مصادر نصيريه ـ علیرغم همه اطّلاعات جالب و دست اوّلی که به ما میدهد و قبلاً در بعضی يادداشتها به نمونهاش اشاره کردم ـ با آشفتگی فراوانی مواجهيم. آشفتگیهايی از قبيل:
1. روايات موضوعه: نمونهاش روايت مفصّلی است که در مورد فضائل نهم ربيع الأوّل در مصادر نصيری نقل شده است، روايتی که با تحريف مضاعف در برخی مصادر شيعی هم آمده است.
2. تضادّ و اختلاف: نمونهاش روايات مختلف و متضادّی است که در مسأله خروج ابو الخطاب در مصادر نصيريه آمده است. البته نصيريون اين اختلاف و تضادّها را طبيعی میدانند، چرا که از نظر آنها، روايت و گزارشی برای اهل ظاهر است4، و گزارش و روايت ديگر برای اهل باطن.
در اين يادداشت، در صدد جمع آوری وگزارش اين دو گونه آشفتگی نيستم. در اينجا از دو نوع ديگر آشفتگی، مطالبی را ذکر میکنم:
https://malekian.kateban.com/post/4775
@Kateban
🔸کتاب سليم بن قيس؛ ريشه ها و سنت های نقل (مجموعه اول)
🔹حسن انصاری
🔺مقدمه کتاب سليم بن قيس (بحث های مرتبط با سليم بن قيس و کتابش ۱)
مقدمه کتاب معروف به سلیم بن قیس از زبان عمر بن اذینه است. محوريت اصلی آن هم موضوع باور به رجعت است. کتاب سليم تنها از طريق عمر بن اذينه (و او از ابان بن ابی عياش) نقل نشده و موضوع محوری کتاب هم رجعت نيست. اين مقدمه با اين تفصيل در نسخه های اوليه کتاب وجود نداشته و ظاهرا در تحرير کنونی آن از آثار سده ششم قمری باشد. دست کم بر اساس نوع تنظيم اسانيد نسخه مشهور آن که روايات به شيخ طوسي إسناد داده شده می توان گفت که اين تحرير از مقدمه محصول سده ششم قمری است و احتمالا در نوبندنجان فارس تدوين شده. در آغاز اين مقدمه دو سند متفاوت از شيخ به سليم ارائه شده که در يکی از آنها اساسا نامی از ابن اذينه در ميان نيست، در حالی که در دنباله اين ابن اذينه است که داستان روایت کتاب را در ارتباط شخصی اش با ابان بن ابی عیاش نقل می کند. سند دومی که اينجا به نقل از شيخ طوسي ارائه شده بی ترديد ربطی به شيخ ندارد و اين سند بر اساس ترکيب اسانيد و تعويض سند و به نوعی شيوه مستخرج نويسی به شيخ طوسي ارتباط داده شده. در اين سند نام حسين بن عبيد الله الغضائري به عنوان استاد شيخ نيز در سند نقل شده که نام او هم همچون شيخ تنها به دليل تعويض سند و "ترکيب اسانيد با اجازات" است که اينجا قرار داده شده. سند اول هم گرچه با يکی از دو سند شيخ در الفهرست به کتاب سليم شبيه است، گرچه عينا يکی نيست اما شيخ سند ديگری در الفهرست به کتاب سليم دارد که در آن راوی ابراهيم بن عمر اليماني است و در سندهای تحرير مشهور اساسا به آن اشاره نشده.
در طول سده چهارم قمری نسخه هایی از کتاب سليم در اختيار عده ای و از جمله ابن نديم و عقيقي بود که از مقدمه آنها در تحرير مقدمه نسخه نهایی در نوبندجان بهره گرفته شد. آن تحريرهای قرن چهارم مقدمه کوتاهی داشت. نسخه ای هم شايد مستقيما در اختيار کشي در سمرقند بود که در آن مقدمه ابن اذينه با مقدمه های منقول از سوی ابن نديم و عقيقي متفاوت بود؛ کما اينکه با مقدمه نسخه نهایی تحريرهای موجود هم طبعا مخالف بود. مقدمه نسخه نقل شده از سوی کشي به نقل از ابن اذينه بود اما کلا مضمون آن مقدمه کوتاه و روايتی که درست پس از مقدمه ابن اذينه در آن نقل شده بود کاملا با نسخه های موجود از سليم فرق می کرد.
https://ansari.kateban.com/post/4773
@Kateban
🔸مسأله واضع خط تعلیق و خیل مدعیان
🔹علی مشهدی رفیع
🔺در منابع تذکره و شرححال خطاطان و کاتبان، درباره واضع خط تعلیق اختلاف نظر آشکاری وجود دارد، به طوری که حتی گاهی در یک تذکره، دو شخص مختلف را به عنوان ابداعکننده این خط معرفی شدهاند. این منابع عمدتاً از پنج خطاط به عنوان واضعان خط تعلیق نامبردهاند:
خواجه ابوالعال
از زمان حیات وی اطلاع دقیقی در دست نیست و در برخی منابع او را ابداعکننده حروف سه نقطه پ، ژ و چ فارسی دانستهاند. برخی بر این عقیدهاند که او با خط پهلوی آشنایی داشته و خط تعلیق را از فروعات خطوط کوفی و پهلوی استخراج کرده است.
حسن بن حسینعلی فارسی کاتب (سده چهارم هجری)
به قولی کاتب درباری همعصر عمادالدوله علی دیلمی و به قولی دیگر از کاتبان درباری عضدالدوله ابوشجاع دیلمی است. گفته میشود او اولین بار خط تعلیق را از خطوط نسخ و ثلث و رقاع استخراج کرد و آن را در نوشتن مراسلات و مکاتبات دولتی به کار برد که بعدها با رواج این خط در دستگاه دیوانسالاری حکومتهای فارسی زبان، رفته رفته به خط ترسل مشهور شد.
خواجه نظام الدین احمد منشی سمنانی (سده هشتم هجری)
همعصر سلطان جلالالدین شاه شجاع که در رسالات خوشنویسی با دو عنوان متفاوت از او یاد شده است. علی بن حسن خوشمردان در رساله تعلیم الخطوط
با نام «خواجه احمد منشی» و سراج شیرازی در تحفةالمحبین با نام «خواجه نظام الدین احمد سمنانی» از وی یاد کرده است. در شیراز متصدی منصب انشا بوده و به «یاقوت تعلیق» نیز شهرت داشته است و سراج شیرازی شیوه تعلیقنویسی وی را برگرفته از خط رقاع میداند.
خواجه تاج الدین سلمانی (سلیمانی) اصفهانی (سده نهم هجری)
متوفی به سال 897 ﻫ ق و از همعصران سلطان ابوسعید گورکانی که در برخی از منابع شرح حال خوشنویسان، او را گاهی به عنوان واضع خط تعلیق و گاهی به عنوان واضع خط شکسته تعلیق نام بردهاند. اما با توجه به نمونههای موجود از خط تعلیق قرون هفتم و هشتم هجری، قطعاً نمیتوان خواجه تاج سلمانی واضع این خط دانست و با توجه به رساله تعلیم الخطوط از علی بن حسن خوشمردان، او در قلم تعلیق زمان خود تغییرات و ابداعاتی اعمال کرده که بعدها به صورت شیوهای معمول رایج شده است. در حقیقت، خواجه تاج یک تعلیقنویس صاحب سبک است، نه واضع آن.
https://rafi.kateban.com/post/4771
@Kateban
🔸مطالعات رجالی - حديثی، و ضرورت مراجعه به مصادر اهل سنت
🔹محمدباقر ملکیان
🔺در مورد ضرورت مراجعه به مصادر اهل سنت در مطالعات شيعی به طور عام، و مطالعات مرتبط با رجال و حديث به طور خاصّ، مطالب زيادی گفته و نوشته شده است. پرداختن تفصيلی به اين مطلب، نيازمند نگارش کتابی پربرگ است، کاری که فراغ وحوصله زيادی می طلبد.
به عنوان مقدّمه بايد بگويم: در سيره رجاليون شيعه، موارد متعدّدِ بهره گيری از مصادر اهل سنت، به چشم می خورد. مثلاً شيخ طوسی در رجالش، در موارد متعدّدی، از کلمات رجاليون بزرگ عامه بهره برده است، از جمله از:
1. ابن أبي خَيثَمه: در مورد اسم راوی
2. ابن حنبل: در مورد صحابی بودن راوی، ونيز درباره سال فوت راوی
3. ابن قتيبه: در مورد لقب يک راوی ، و نيز درباره قبيله راوی
4. بخاری: در مورد صحابی بودن شخصی ، و نيز در مورد اسم راوی ای
5. بَغَوی: در مورد صحابی بودن راوی
7. يحيى بن مَعين: درباره سال فوت راوی
البته اين نمونه ها، تنها مواردی است که صريحاً از آنها نام برده شده است، و الا اگر بخواهيم به مواردی که شيخ بدان ها تصريح نکرده هم بپردازيم، مقاله ای دراز دامن می شود.
به هر حال، سودمندی و بلکه ضرورت اين امر را ـ ولو في الجمله ـ نمی توان انکار نمود. اما اين ضرورت، در بعضی از موارد، نمايان تر است.
https://malekian.kateban.com/post/4767
@Kateban
🔸رجب برسی و تراث نصيريه
🔹محمدباقر ملکیان
🔺در مورد حافظ رجب برسی و کتاب معروف مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام مطالب فراوانی گفته شده است. در ميان روايات متفرّدی که رجب برسی آنها را نقل کرده، مضامين غاليانه امری است که بسياری بدان تصريح کردهاند.
علامه مجلسی مینويسد: «و كتاب مشارق الأنوار و كتاب الألفين للحافظ رجب البرسي و لا أعتمد على ما يتفرّد بنقله لاشتمال كتابيه على ما يوهم الخبط و الخلط و الارتفاع و إنما أخرجنا منهما ما يوافق الأخبار المأخوذة من الأصول المعتبرة.
و نيز حر عاملی میگويد: «الشيخ رجب الحافظ البرسي كان فاضلاً شاعراً منشئاً أديباً له كتاب مشارق أنوار اليقين في حقائق أسرار أمير المؤمنين عليه السّلام و له رسائل في التوحيد و غيره و في كتابه إفراط و ربما نسب إلى الغلو».
اين مضامين غاليانه از طرفی، و از طرف ديگر نقل از برخی آثار نصيريه مثل هداية الکبری خصيبی ، و نيز مشابهت برخی از روايات غاليانه اين کتاب (مثل خطبة البيان) با آنچه در مصادر نصيريه آمده است، باعث تقويت اين باور شده که رجب برسی در نگارش کتاب مشارق، متأثر از تراث و انديشه نصيريه است.
اين مطلب في الجمله صحيح است، يعنی اولاً رجب برسی در نقل برخی از روايات، از تراث نصيريه بهرهمند شده است. و ثانياً رد پای بسياری از روايات غاليانه کتاب مشارق به وضوح در تراث نصيريه ديده میشود.
اما گاه مطالبی در کتاب مشارق ديده میشود که آشکارا حکايت از ناآشنائی رجب برسی با فرقه نصيريه دارد، اموری که دانستن آنها مؤونه چندانی نمی برد و نيازمند مطالعات عميق و گسترده در مصادر نصيريه نيست، اما عدم اطلاع از آنها، نشان دهنده اين است که رجب برسی از اوليات اين فرقه نيز آگاهی ندارد.
برای نمونه به اين عبارت رجب برسی بنگريد:
«الخصيبية أصحاب يزيد بن الخصيب، و عنده أنّ الله لا يظهر إلا في أمير المؤمنين و الأئمة من بعده، و أنّ الرسل هو أرسلهم يحثّون عباده على طاعته، و أنّ الرجل هو إبليس الأبالسة، و أنّ ظلمة زريق قديمة مع نور عليّ لأنّ الظلمة عكس النور.
در حالی که هر کس اندک اطلاعی (در حد تورق مصادر نصيريه نه بيشتر) داشته باشد، خطای رجب برسی برايش آشکار میشود.
به نظر میرسد هر چند برخی از مصادر عمومی نصيريه مثل الهداية الکبری در اختيار رجب برسی بوده است، اما به علت اين که مصادر مهم و سری اين فرقه (مثل رساله رستباشيه) در اختيار او نبوده، و همچنين معاشرتی از نزديک با طائفه نصيريه نداشته، اطلاع چندانی از اين گروه و اعتقادات آنها ندارد. بنابراين برای مشابهت برخی از روايات کتاب مشارق با مصادر نصيريه بايد علتی ديگر را پيگيری نمود.
البته ممکن است اين خطاهای آشکار و واضحی که در کلمات رجب برسی نسبت به فرقه نصيريه ديده میشود به اصطلاح برای رد گم کردن باشد تا کسی او را متّهم به تأثير پذيری از نصيريه نکند، آن گونه که شيخ محمود شبستری وقتی میخواهد نسبت شاعری را از خود دور کند، بيتی با قافيه معيوب میسرايد:
همه دانند کاين کس در همه عمر
نکرده هيچ قصد گفتن شعر
به هر حال اين امر نياز مند تأملی بيشتر است؛ والحمد لله رب العالمين
https://malekian.kateban.com/post/4765
@Kateban
🔸وجود حاضر و غایب: مجموعه میکروفیش های کتابخانه بریتانیا در تالار نسخ خطی کتابخانه ملی ایران
🔹علی مشهدی رفیع
🔺چیزی نزدیک به 20 سال از خرید مجموعه میکروفیشهای کتابخانه بریتانیا (British Library) توسط کتابخانه ملی ایران میگذرد. این مجموعه در سال های ابتدایی پس از خریداری در بخش منابع غیرکتابی آرشیو شده و از سال 1388 به اداره کتابهای خطی و نادر منتقل شده است که هم اکنون نیز در تالار کتابهای خطی این واحد نگهداری میشود.
مجموعه میکروفیش های کتابخانه بریتانیا موجود در کتابخانه ملی ایران از نسخه های خطی عربی این کتابخانه تهیه شده است که مجموعه های تحت سرپرستی این کتابخانه در دو مجموعه کتابخانه موزه بریتانیا (British Museum) و موسسه دیوان هند (India Office) را در بر می گیرد. در حقیقت این میکروفیش ها نسخه های خطی عربی سه مجموعه بزرگ بریتانیا را شامل می شود. اگرچه عنوان نسخه های خطی عربی برای این مجموعه انتخاب شده است، اما بخش قابل توجهی از این میکروفیش ها به نسخه های خطی دو زبانه (فارسی/ عربی، ترکی/ عربی، عبری/ عربی) اختصاص دارد که در دسته بندی فهرستنگاران مجموعه های یاد شده در بخش نسخه های خطی عربی این کتابخانه ها فهرستنگاری شده اند.
برای تسهیل روند بازیابی مواد کتابخانه ای در این مجموعه در سال 2001 م فهرست راهنمای موضوعی نسخه های خطی عربی کتابخانه بریتانیا (Subject-guide to the Arabic manuscripts in the British Library) توسط انتشارات این کتابخانه به چاپ رسیده است 3 که دو نسخه از آن (یک نسخه کپی در قطع A4 و یک نسخه چاپی) در تالار نسخ خطی موجود است . در این راهنما موضوعات دستنوشته های یادشده در 18 شاخه دسته بندی شده است که هر کدام با یک نشانه اختصاری علامتگذاری شده اند.
https://rafi.kateban.com/post/4763
@Kateban
🔸سیزده بدر در عهد قاجار به روایت عبدالله مستوفی
🔹فاطمه قاضیها
🔺سیزدهم نو روز عید ورزش و تفرج بود. روز یا شب پیش، هر کس بقدر وسع و لزوم تدارکی برای این روز می دید. از صبح این روز خانواده های شهری با سماور های کوچک و بقچه بسته هائی که در آن خوراکی روزانه را بسته بودند، خیا با نهائی را که به بیرون شهر می رفت پر می کردند.
دسته دیگر که سیزده بدر را فقط برای عصر گذاشته بودند. از دو سه ساعت بعد از ظهر به این خیابانها رو ی می آوردند..
از شهر که بیرون می رفتند، هر دسته ای کنار نهر آب و سبزه زاری می نشستند. ناهار را در زیر طاق آسمان و اگر چند درختی گیر آورده بودند. در زیر سایه کم آن صرف می کردند.
آجیل و شیر ینی هم چه قبل از ناهار و چه بعد ازنا هار داشتند. بعلاوه عصری کاهو با سرکه یا سکنجبین و یا سرکه شيره حتما باید بخورند. بعضی از خانواده های نسبتا تواناتر رشته بریده و نخود و لوبیای پخته و اسفناج خرد کرده شسته در دو سه کیسه و دوغ و کشک در یک کوزه و مقداری پیاز و روغن همراه برده و در یورتی که برای خود گرفته بودند، آش رشته ای هم ضمیمه سایر خوراکیها می کردند..
سماور آنها از صبح بار بود. شاید این روز ده یک اهل شهر هم در شهر نمی ماند ند و اجتمالا هرکس تمكن بدنی داشت، از این تفریح و تفرج خودداری نمی کرد. خانواده های اعیان اکثر به باغهای داخل یا خارج شهر می رفتند و در آنجا سیزده بدر را با تمام لوازم و جزئیات برگذار می کردند. مادرم از اقوام و دوستان خود دعوت میکرده و در با غ بیرون که نزدیک سه راه خیایان برق و شهرری امروز واقع بود، سیزده بدر حسابی برپا می داشت .خانمها به داربست مو کنار دیوار باغ تاب می بستند و تاب میخوردند حتی الک دو لك و توب بازی هم می کردند .
ما هم البته در این ضیافت شرکت داشتیم، ولی این کار مانع آن نبود که عصری سری به بیرون دروازه دولاب زده و منظرة سیزده بدر عمومی را هم تماشا کنیم.
منظره بیرون شهر بسیار جالب بود، بچه ها و جوانها و کامل مردها دسته دسته ببازی های ورزشی از قبيل الک دولک بازی، اعم از سردستی و سرسنگی وچری یا نجری زوئی و توپ بازی، گردو، بل بگیر بالا بیا و چپ توب و باقالی به چندمن ؟ و بازی جرنگ جرنگ اسب چه رنگ؟ و اگر وضعیت مكان اجازه می داد، گرگم بهوا و قایم باشک، مشغول بودند.
https://ghaziha.kateban.com/post/4761
@Kateban
🔸نقد یک باور کلیشهای رایج درباره سادات و امامزادگان
🔹احمد خامهیار
🔺در چند دهه اخیر، در نوشتههای بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران و پژوهشگرنمایان دیده شده است که مهاجرت گسترده سادات و امامزادگانی که از جور خلفای اموی و عباسی به نقاط مختلف ایران پناه میبردند را از عوامل گسترش تشیّع در ایران به شمار آوردهاند. صرفنظر از اینکه این مهاجرتها چه میزان در گسترش تشیّع در ایران نقش داشته (و البته این مسئله باید جداگانه مطالعه و بررسی شود)، به نظر میرسد تصوّر و پیشفرض مهاجرت گسترده سادات و امامزادگان به ایران به قصد پناه بردن آنان از جور خلفای اموی و عباسی، با واقعیتهای تاریخی چندان همخوانی ندارد.
هرچند تردیدی نیست که خلفای اموی و عباسی (به ویژه در دوران نخست خلافت خود)، ظلم و ستم فراوانی بر علویان و طالبیان روا داشتهاند، اما گزارشهای اندکی از مهاجرت سادات علوی و طالبی به ناحیه ایران و خراسان، لااقل در دویست سال نخست هجری وجود دارد و این مهاجرتها ـ در این بازه زمانی ـ عمدتاً محدود به شماری از سادات قیامکننده نظیر عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر طیّار، یحیی بن زید بن امام زینالعابدین (ع) و یحیی بن عبدالله محض است.
منابع انساب سادات، در کنار سایر منابع تاریخی، آگاهیهای فراوانی درباره مهاجرتهای علویان و طالبیان به دست میدهند. در این میان، کتاب منتقلة الطالبیه ابن طباطبا، چنانکه عنوان آن نشان میدهد، جایگاه ویژهای دارد و میتوان آن را مهمترین منبع تاریخی در مطالعه مهاجرتهای سادات به شهرهای مختلف جهان اسلام در چند سده نخست هجری به شمار آورد.
https://ganjineh.kateban.com/post/4759
@Kateban
🔸ملاحظاتی در باب مدخل «جُزءِ لایَتَجَزّیٰ» در دائرة المعارف بزرگ اسلامی
🔹حمید عطائی نظری
🔺مدخل «جُزءِ لایَتَجَزّیٰ» در دائرة المعارف بزرگ اسلامی که به قلم استاد ارجمند آقای دکتر حسین معصومی همدانی نوشته شده است نوشتاری است دانشورانه دربارۀ «جوهر فرد» یا «جزء لا یَتَجَزّیٰ» که این موضوع مهم کلامی را بهاختصار از جوانب مختلف بررسی کرده است. با وجود فوائد و عوائد بسیار نوشتۀ یادشده، پارهای ملاحظات و انتقادات در باب مطالب مطرح در آن مقاله به نظر میرسد که در اینجا به اهمّ آنها اشارت میرود. نخست، عین عباراتِ مندرِج در دائرة المعارف نقل میشود و سپس نِکات قابل تأمّل دربارۀ آنها ایراد میگردد.
https://ataeinazari.kateban.com/post/4756
@Kateban
🔸تقویمی ایرانی/ یزدگردی در انجامۀ قرآنی کهن در آستان قدس رضوی: درباب قرآنِ ابوالوفاء حسن بن صلح مورَّخ 415 هجری
🔹مرتضی کریمینیا
🔺یکی از قدیمترین مصاحف خراسانی به خط نسخ از اوایل قرن پنجم هجری، نسخۀ قرآنی است که در ۱۴ بخش (یا ۱۴ نیمسُبُع) در سال ۴۱۵ هجری کتابت، و بعدها احتمالاً در قرن پنجم یا ششم هجری، از سوی فردی به نام حسن بن صلح مکنّی به ابوالوفاء بر آستان حرم رضوی در مشهد وقف شده است. انجامهها همگی در آخر نسخهها، و وقفنامهها همگی در آغاز هر جزء آمده است، نام کاتب نسخه در انجامهها، و نیز تاریخ وقف در هیچیک از جزوات باقیمانده از این قرآن ذکر نشده، اما میتوان حدس زد که این نسخه اندکی پس از کتابت، وقف شده باشد. دور نیست بپنداریم که همانند برخی دیگر از جزوات قرآنی وقف شده طی قرون چهارم تا ششم هجری در آستان قدس رضوی، در اینجا هم کاتب و واقف فرد واحدی بوده است. نمونۀ دیگر ابوالبرکات حسینی است که تک تک جزوات قرآنیاش را پس از کتابت با عنوان کاتب (کتبه ابوالبرکات علی بن الحسین الحسینی)، و بدون تاریخ کتابت امضا کرده، اما در آغاز تمامی آنها وقفنامهای با نام خود و تاریخ سال ۴۲۱ قمری ذکر کرده است.
بنا به رسمی کهن این مصحف را در چهارده بخش یا چهاره نیمسُبْع کتابت و تدوین کردهاند که این امر دست کم از قرن دوم هجری شناخته شده بوده، و طی قرون سوم تا پنجم هجری در خراسان بسیار متداول بوده است. در آغاز هر یک از ۶ پارۀ باقی مانده از این قرآن، کاتب به شمارۀ آن پاره و تعداد کل اجزای قرآنش اشاره میکند. به جز این شش/هفت پاره باقی مانده در کتابخانۀ آستان قدس رضوی، از سایر اجزای این قرآن چهارده پاره اکنون اطلاعی نداریم. با این همه، من در جستجوهایم به چند برگ از پارۀ ششم این قرآن برخوردم که سالها پیش در حراج ساتبیز (لندن، ۱۹۸۶ و ۱۹۹۰) فروخته شده، و/یا اکنون در کتابخانۀ کنگرۀ آمریکا نگهداری میشود.
https://kariminia.kateban.com/post/4753
@Kateban
🔸دختران ناصرالدین شاه(شرح حال و اسناد)، فاطمه قاضیها
🔹فاطمه قاضیها
🔺ناصرالدین شاه چهارمین پادشاه سلسله قاجار، درتاریخ ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ در حالی که بیش از هفده سال نداشت در تهران رسماً تاجگذاری کرد . وی در طول زندگانی ۶۶ ساله خود صاحب فرزندان زیادی شد، که البته تعدادی از آنها در نوزادی و خردسالی از دست رفتند.
دختران ناصرالدین شاه هم که موضوع کتاب حاضر است ، تعدادی در نوزادی و خردسالی در گذشتند ،ولی آنها که زندگی کردند و آنچه نگارنده بدان دست یافت ۱۶ نفر بودند ، یک نفر هم همان طور که در متن کتاب اشاره شده از زن فرنگی و در نوجوانی دیده شده که نگارند موفق به یافتن مطلبی درین مورد نگردید.
این ۱۶ نفر شاهزاده خانم به ترتیب تاریخ تولد معرفی شدند و تا آنجا که مقدور بود به اسناد و شرح زندگانی آنها پرداخته شد، آنها که در زمان حیات ناصرالدین شاه به ثمر رسیدند بعضی زندگی افسانه ای داشتند. مثل عصمت الدوله و آنها که بعد از قتل ناصرالدین شاه نشو و نما کردند بعضا در فقر و تنگدستی به سر می بردند.
اولین این دخترها فخرالملوک بود ،فخرالملوک در هنرهای نقاشی،منبتکاری و خطاطی مهارت داشت وخوش سلیقگی او زبانزد بود. او شعرنیزمیسرودو فخری تخلص میکرد، او همسر حاکم قم بود. دومین دختر ناصرالدین شاه ،عصمت الدوله ،دختری بسیار نازپرورده بود.چون مادرش تاج الدوله شاهزاده واز زنان متشخص درباربود، وی در دوران سلطنت پدر عروس ثروتمند ترین مرد ایران شد و نقل شده که در تاریخ ایران یا بهتر است گفته شود در دوره قاجار، اولین کسی است که در بانکهای خارج از کشور حساب ارزی داشته، عصمت الدوله نیز بعد از ازدواج یک زندگی رؤیائی با ۲۲ نفر خدمه و..و..داشت.
سومین دختر ناصرالدین شاه که او هم، از زندگی پر ماجرائی برخوردار بوده ،بانوی عظمی ، خواهر اعیانی ظل السلطان است، وی با نوه عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلی شاه به نام ابوالفتح خان صارم الدوله ازدواج کرد ، ظل السلطان با صارم الدوله خصومت داشت تا جائی که اورا به قتل رساند، این موضوع و سایر موارد مربو ط به بانوی عظمی ۳۸ صفحه از کتاب حاضر را در بر می گیرد که بجز موارد مذکور در فوق حاوی مطالبی مانند خاطرات ناصرالدین شاه از شرح عروسی پسران بانوی عظمی با دختران ظل السطان در یک روز ، خراب کردن خانه بانوی عظمی در جریان انقلاب مشروطه ، اختلافات ملکی و اسناد مربوط و غیره می باشد.
https://ghaziha.kateban.com/post/4751
@Kateban
🔸فرار یک تبعه روسیه از خاک روس به ایران و تقسیم اموال او بین ورثه اش به حکم امپراطور در دوره فتحعلی شاه
🔹فاطمه قاضیها
🔺[حدود ۱۲۴۵ ه.ق ]
در این وقت شرحی از جناب فرمانفرمای گرجستان روسیه به دوستدار رسیده. مضمون آن از قراریست که به جهت اطلاع آن جناب نگارش می رود:
کاظم خان قراباغی که حاجی آقا لرخان بوده باشد، در سنة ۱۲۴۳ از وطن خود چشم پوشیده از خاک دولت بهية روسیه به خاک دولت علیه ایران فرار نموده است. چون حکمی از اعلیحضرت امپراطور اعظم شرف صدور یافته است که مال و منال هرکه را که چشم از وطن اصلی خود پوشیده فرار اختیار کرده است به خودش رد نمایند، در صورتی که به وطن خود مراجعت نموده باشد ،و الا میان ورثه شرعي او که از وطن خود بجایی نرفته اند قسمت نمایند، مع هذا اموال حاجی آقالرخان را فیمایین دو دختر و یک نفر خواهرش قسمت نموده اند. چون کاظم خان[حاجی آقا لرخان] به وطن خود مراجعت ننموده است، لهذا هم خودش و هم عیالش از میراث پدر محروم خواهند بود. والسلام.
فاطمه قاضیها،اسناد روابط ایران و روس در دوره فتحعلی شاه و محمد شاه، تهران :وزارت خارجه ،1380ص25
https://ghaziha.kateban.com/post/4750
@Kateban
🔸ناصرالدین شاه و رؤیای محبوب از دست رفته(جیران)
🔹فاطمه قاضیها
🔺جیران ملقب به فـروغ السـلطنه،پنجمین زن عقدی ناصر الدین شاه بود که ناصر الدین شاه در جوانی دل بـه او بـاخت.وی که اهل تجریش بـود،چـنان شـاه را اسیر عشق خود ساخته بود که شـاه در کـنار وی همسران دیگر خود را از یاد برده و آتش حسادت را در دل خستۀ آنان افروخته بود.
این دخـتر ابـتدا صیغهء شاه بود ولی شاه کـه فـریفتۀ وی بـود عـلیرغم داشـتن چهار همسر عقدی تصمیم گرفت او را بـه عـقد دائم خود درآورد،لذا مجبور شد یکی از چهار همسر خود را طلاق دهد و او ستاره خانم بـود،وی که از شاه سه فرزند داشت مـطلقه شد،عقد او را به فـروغ السـلطنه دادند، او را صیغه کردند،مدتی بـعد سـتاره خانم مطلقه از اندرون خارج و به همسری شخصی دیگر درآمد.
جیران یا فروغ السـلطنه از رامـشگرانی بود که در اندرون و در بساط مـهد عـلیا بـه هنرنمائی و رقص و مـوسیقی مـیپرداخت،وی که به قول مـیرزا عـلی خان امین الدوله از دونان و دهقانزادگان شمیران بود،چنان شاه جوان را فریفتۀ خود ساخته بـود کـه برخلاف سنت درباری که مادر ولیـعهد بـاید از بزرگزادگان و شـاهزادگان مـیبود،شـاه شیفته را وادار ساخت دو فرزند پسـری که وی به دنیا آورد،رسما به ولیعهدی منصوب نماید و در این رابطه میرزا آقا خان نوری کـه در آن زمـان صدر اعظم بود از طریق اینکه نـسبت مـحمد عـلی تـجریشی پدر جـیران را به هلاکو خـان مـغول پیوست،به ولیعهدی پسران او مشروعیت داد تا به این وسیله در دل معشوق شاه راه یابد و مقام خود را دوام و استحکام بـخشد،امـا تـیر تدبیر او خطا کرد و هر دو ولیعهد در کودکی بـه کـام مـرگ افـتادند و مـتعاقبا کـینۀ میرزا آقا خان در دل فروغ السلطنه جای گزید
از دستگاه عظیم و شکارهای جیران در جاجرود، حکایتها نقل شده،چنانکه روایت است که او هنگام سواری چکمه به پا میکرد و روبنده را گرد سـر پیچیده به چالاکی بر زین مینشست.گروهی انبوه از تفنگدار،قوشبان،نوکر و چاپلوس در رکابش سوار میشدند و از دور همه را گمان میرفت که کبکبه شاهانه است،در شکارگاه قوش مخصوص خود را که«غزال»نام نـهاده بـود به دست میگرفت و بر پشت اسب قزلی گلگون بنام«آهو»به قلۀ کوه میرفت و شهباز را در پی کبک میافکند و به هرکس که صیدش را سر میبرید یک امپریال میبخشید.روزی در قرق سلطنتی شـاه از سـوئی و جیران از سوی دیگر به شکار رفتند.در راه سواران همراه شاه،رفته رفته از گِردَش پراکنده شده به همراهان جیران پیوستند.شاه که متوجه این حـال بـود،چون به پشت سر نـگریست چـند تن را در رکاب خویش دید و بجای آنکه برهم آید از رضایت خاطر خندهای کرد،آنگاه رکاب کشید و خود نیز به جیران پیوست.ولی چندی نگذشت که چـرخ گـردون با او سر ناسازگاری گـذاشت و جـیران که در اوج زیبایی و خوشبختی بود به بیماری درمانناپذیر مبتلا شد.
https://ghaziha.kateban.com/post/4749
@Kateban