1314
مجموعه مقالات و یادداشتهایی پیرامون میراث اسلام و ایران. https://www.kateban.com
🔹درباره اصالت مقدمه دفتر پنجم مثنوی
🔸سید محمدحسین حکیم
کهنترین نسخه تاریخدار و کامل مثنوی در کتابخانههای ایران، نسخه شماره ۱۲۳۲۶ (شماره ۲۳۲۶/ ف قدیم) کتابخانه ملی ایران است که در سالهای ۷۱۵-۷۱۶ق کتابت شده است. این نسخه پیشتر به علامه محمد قزوینی تعلق داشت و مدت کوتاهی قبل از مرگ او در سال ۱۳۲۸ش به کتابخانه ملی ایران منتقل شد. من در مقالهای به تفصیل این نسخه را از جهات مختلف (سرگذشت، تاریخ کتابت، تزئینات، ارزیابی و خصوصیات نسخهشناسی) معرفی کردهام.
میدانیم که در آغاز هر دفتر از مثنوی، مقدمه کوتاهی به نثر آمده است. تاکنون درباره انتساب این مقدمهها به مولوی تردید جدی نشده است. اما کاتب ناشناس نسخه قزوینی، مقدمه دفتر پنجم را از افزودههای دیگران به مثنوی میداند. این یادداشت باعث شد که من درباره صحت انتساب این مقدمه بیشتر جستجو کنم و اطلاعات آن را با سایر نسخههای کهن مثنوی تطبیق بدهم. آنچه در ادامه میآید نتیجه این بررسی است.
دنبالۀ این مقاله را در کاتبان بخوانید:
https://hakim.kateban.com/post/5423
@kateban
🔸 کهنترین دستنویس بازمانده از امالی شیخ صدوق به خط عبدالجبار بن علی بن منصور نقاش رازی
🔹 سید محمدحسین حکیم
کهنترین دستنویس بازمانده از امالی شیخ صدوق دو برگ ابتدای نسخهای از این کتاب است که در آغاز قرن ششم هجری کتابت شده است. متأسفانه از این نسخه تنها همین دو برگ تاکنون شناسایی شده است.
این نقصان باعث شده است که در نسخه نام کاتب یا تاریخ کتابت قید نشده باشد؛ اما خوشبختانه نسخهای از کتاب امالی در دست است که در سده یازدهم هجری و در زمانی که نسخه کامل بود دو بار با آن مقابله شده است (کتابخانه روضاتی اصفهان، به خط زینالعابدین بن حاجی محمد رارانی مورخ شعبان ۱۰۶۳ق2). در این نسخه همه یادداشتهای آن نسخه از جمله اجازات آغاز و نیز انجامه کاتب نقل شده است که بنا بر آن مشخص میشود ابومسعود عبدالجبار بن علی بن منصور نقاش رازی کاتب نسخه ماست. او در روز دوشنبه ۵ ذیقعده ۵۰۷ق در مشهد رضوی کتابت این نسخه را به پایان رسانده است...
دنبالۀ این یادداشت را در کاتبان بخوانید:
https://hakim.kateban.com/post/5421
@kateban
🔹مجالس کاتبان (۱۴) برگزار میشود.
🔹اهمیت طبقه خامسه از طبقات ابن سعد
و تلاش محقق طباطبائی در احیاء ترجمه امام حسن علیه السلام
🔸دکتر مهدی مجتهدی
▫️سهشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۳ ش.، ساعت ۲۱:۰۰
▫️قم، میدان رسالت، ابتدای خیابان سمیه، پلاک ۱۵
▫️بنیاد محقق طباطبائی، سالن میرزا عبدالله افندی
شرکت برای عموم آقایان و خانمها آزاد است
@mtiforg
🔹مجالس کاتبان (۱۳) برگزار میشود.
🔹اجازهنامهای برای تحقیق انساب سادات از نجف در قرن نهم هجری
🔸کازوئو موریموتو
(استاد تاریخ اسلام و ایران در مؤسسه مطالعات پیشرفته آسیا، دانشگاه توکیو)
دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۲ ش.، ساعت ۱۹:۱۰
قم، میدان رسالت، ابتدای خیابان سمیه، پلاک ۱۵
▫️بنیاد محقق طباطبائی، سالن میرزا عبدالله افندی
@mtiforg
🔸ریچارد فرانک و نقش او در تحقیقات کلام اسلامی
🔹حمید عطائی نظری
چکیده:
در طی چند دهۀ اخیر که رشتۀ کلام اسلامی مورد توجّه شمار زیادی از محقّقان غربی قرار گرفته است، مقالات و کتابهای فراوانی به زبانهای اروپایی در این زمینه منتشر شده که بسیاری از آنها عالمانه و خواندنی و سودمند است. با این وصف، متخصّصان این علم در مجامع غربی و پژوهشگران شاخص و مبرّزی که توانسته باشند در سپهر این دانش بدرخشند و پیشرفت چشمگیری در مطالعات مربوط به حوزۀ کلام اسلامی ایجاد نمایند انگشتشمارند. این نکته را از آقای اولریش رودولف، استاد مطالعات اسلامیِ دانشگاه زوریخ سوئیس، شنیدم که اگر بخواهیم از میان تمام کلامپژوهان غربی چند چهرۀ برجستۀ اثرگذار را نام ببریم باید به نام چهار تن که «اَقطاب اربعۀ کلام اسلامی در غرب» بهشمار میآیند اشاره کنیم: ریچارد فِرانک، یوزِف فان اِس، ویلفِرد ماِدلونگ، و دانیِل ژیماره. در نوشتار کوتاه پیشرو به نِکاتی در باب زندگی و کارنامۀ علمی ریچارد فِرانک (1927‒2009 م.) و نگاشتههای گوناگون او در حوزۀ کلام اسلامی اشاره میشود.
https://ataeinazari.kateban.com/post/5406
@kateban
🔸خلیفه عباسی و یادآوری حدیث غدیر به یک شورشی
🔹سید محمد طباطبائی یزدی
خلیفة بن خیاط بصری معروف به شباب عصفری (م ۲۴۰) از مورخین متقدم تاریخ اسلام است که ابن کثیر دمشقی از او با عنوان «من أئمّة التاریخ» یاد کرده است (البدایة والنهایة: ج ۱۰، ص ۳۲۲). ابن ندیم از برای او پنج کتاب نام میبرد که تنها دو کتاب تاریخ و طبقات او به دست ما رسیده است. وی در اغلب منابع رجالی توثیق شده است و از آنجا که بصری است بنا به گفته استاد جعفریان بصریها به دلیل گرایشهای عثمانی یا نزدیک به آن – مانند مدائنی – بخت یارشان است که از سوی اصحاب حدیث تأیید شوند...
دنباله نوشته را در کاتبان بخوانید:
https://mtyazdi.kateban.com/post/5399
@kateban
🔸راهنمايیهای دردسر ساز
🔹محمدباقر ملکیان
از مهمترين مباحث در علم رجال، بحث تمييز مشترک است. مثلا اين که ابان در فلان سند ابان بن عثمان است يا ابان بن تغلب. و ناگفته پيداست که اين امر در اعتبار سنجی بسياری از روايات مؤثر است.
اين مسأله از ديرباز مورد توجّه محدثان و مؤلفين کتب حديثی بوده است، و از اين رو در کتابهای حديثی شان گاه اين اسماء روايان مشترک را به گونه ای مشخص کرده اند. مثلا اگر در سندی اسم ابان آمده با افزودن «بن تغلب» آن را مشخص کرده اند. البته اين راهنماییها گاه با ترديد همراه است. مثلا در روايتی آمده: «الحسين بن سعيد عن فضالة بن أيوب عن معاوية بن عمار أو بن وهب» (الكافي، ج ۳، ص ۲۷۴، ح ۴). که به نظر میرسد حسين بن سعيد که اين روايت را در کتابش به واسطه کتاب فضاله بن أيوب نقل کرده، در اين که معاويه در کتاب فضاله کيست دچار ترديد شده است و با «أو ابن وهب» اين ترديدش را ابراز کرده است.
اما در موارد متعددی، اين راهنمائیها غلط از آب درمی آيد. مثلا در ابتدای اسانيد متعددی از کافی «محمد بن الحسن» آمده است، و بحثهای طولانی ای در اين که اين «محمد بن الحسن» کيست بين عالمان شيعی وجود دارد. در نمونه ای، مرحوم شيخ طوسی، روايتی را از کافی که در سند آن «محمد بن الحسن» قرار دارد نقل کرده و به اشتباه به آن «الصفار» را افزوده است. (تهذيب الأحكام، ج ۲، ص ۸، ح ۱۴)
نمونه ديگر از اين اشتباه در تعيين اسماء مشترک را در روايت معروف مسأله آب کر (سألت أبا عبد الله عن الماء الذي لا ينجسه شيء؟ قال: كرّ. قلت: و ما الكر؟ قال: ثلاثة أشبار في ثلاثة أشبار) میبينيم. در کتاب کافی سند اين روايت چنين گزارش شده: «البرقي عن ابن سنان عن إسماعيل بن جابر» (الكافي، ج ۳، ص ۳، ح۷).
شيخ طوسی در موضعی اين سند را چنين نقل کرده است: «محمد بن خالد عن محمد بن سنان عن إسماعيل بن جابر». (تهذيب الأحكام، ج ۱، ص ۳۸، ح۴۰)
اما در موضعی ديگر اين سند را چنين نقل کرده است: «البرقي عن عبد الله بن سنان عن إسماعيل بن جابر« (تهذيب الأحكام، ج ۱ ، ص۴۲، ح۵۴؛ الاستبصار، ج ۱، ص ۱۰ ، ح۲). که مسلما تفسير ابن سنان به عبد الله بن سنان اشتباه است، اشتباهی که ظاهراً از طرف محمد بن احمد بن يحيی اشعری صاحب نوادر احکمه است.
با اين توضيح میتوان دليل اشتباه در اسانيد متعددی را توضيح داد، مثل: «ابن أبي عمير عن أبان بن تغلب» (الكافي، ج ۴ ، ص ۱۴۰، ح۹) يا «عبد الله بن بكير عن السكوني» (تهذيب الأحكام، ج ۱ ، ص ۱۸۵، ح۸) و دهها نمونه ديگر.
گناه اين اشتباهات را نمیتوان با قطع به گردن مؤلفين اين کتب انداخت، که چه بسا به خاطر کم دانشی و بی مبالاتی نسخه پردازان باشد و يا حواشی طلاب نوآموزی باشد که بعدها وارد متن شده است، که نمونه هايی از اين دست (چه در متن احاديث و چه سند آنها) زياد است (مرحوم شوتری در الأخبار الدخيله به تفصيل به اين پرداخته است).
https://malekian.kateban.com/post/5394
@kateban
🔸رفتار دو گانه
🔹محمدباقر ملکیان
در يک پژوهش مطلوب، امور متعددی بايد مراعات شود که ناديده گرفتن آنها سطح کيفيت پژوهش را پايين میآورد.
کتاب وسائل الشيعه بزرگترين کتاب در زمينه روايات فقهی در حوزههای علميه شيعه است. اين کتاب نمونه ای کم نظير و چه بسا بی نظير از حديث پژوهی عالمان شيعی است، نمونه ای که حتی در حوزههای اهل سنت هم با همه عرض و طولش با آن مواجه نيستيم. با اين حال همانند همه ساختههای دست و ذهن بشری، خالی از اشکال نيست. نمونه ای از اين اشکالات، عدم مراعات الگوی واحد در موارد متعدد است، که در اينجا به دو نمونه اش اشاره میکنم.
حر عاملی در تأليف وسائل الشيعه از سبک ابتکاری خاصی پيروی کرده است. او روايات متّحد از مصادر مختلف را در کنار هم قرار میدهد، اما تنها متن يک مصدر را گزارش میکند، و با گزارش سند مصادر ديگر و تنها گفتن «مثله» در آخر آن به خواننده اعلام میکند که اين روايت با همين الفاظ در مصدر يا مصادر ديگر هم تکرار شده است.
او تعبير ديگری هم دارد، و آن «نحوه» است. کاربرد اين تعبير در جاهايی است که دو روايت از نظر حر عاملی (لا اقل در مضمون) متحدند، اما الفاظ آنها با هم اختلاف دارد. حر عاملی به بکار بردن اين تعبير به خواننده گوشزد میکند که روايتی که متنش را يکبار نوشته است، در مصدر يا مصادر ديگر هم آمده اما با الفاظ متفاوت.
فارغ از اين که چنين کاری درست است يا نه، حر عاملی در موارد متعددی، رفتار دوگانه داشته است. توضيح اين که در وسائل الشيعه، روايات تکراری فراوانی وجود دارد، يعنی از آنجا که به يک روايت در چند مسأله فقهی تمسک میشود، حر عاملی هم يک روايت را در ابواب مختلفی آورده است. اما در موارد زيادی، جايی رابطه بين دو روايت را از قبيل «مثله» میداند، اما در جايی ديگر رابطه بين اين دو روايت را «نحوه» میداند. (برای نمونه نک: ابواب العيوب و التدليس، ب ۱، ح ۶، و آن را مقايسه کنيد با ابواب العيوب و التدليس، ب ۲، ح ۵)
نمونه ديگر از اين رفتار دوگانه، نگاه ايشان به مساله اتحاد روايات است. در اغلب موراد حر عاملی اگر دو روايت از لحاظ سندی و متنی يکسان باشند، آنها را يک روايت میداند. گاه حتی برای حکم به اتحاد دو روايت به شباهت متن آنها هم بسنده میکند، که البته اين خالی از تأمل نيست. اما نمونه رفتار دوگانه ايشان در مواردی است که در يک باب، دو روايت را متحد میداند اما همين دو روايت را در بابی ديگر، به عنوان دو روايت مستقل نقل کرده است. (برای نمونه نک: أبواب لباس المصلّی، ب ۷، ح ۳ و ۵، و مقايسه کنيد با أبواب لباس المصلّی، ب ۱۴، ح ۳)
آنچه گفتيم و نيز مؤاخذاتی که ديگران بر وسائل الشيعه داشته اند، هرگز ـ و باز تأکيد میکنم هرگز ـ به معنای ناديده گرفتن مزايای متعدد کتاب نمیشود، بلکه تلنگری است برای ما تا در مراجعه به اين موسوعه کم نظير و ارزشمند دقت بيشتری داشته باشيم.
https://malekian.kateban.com/post/5392
@kateban
🔸تعبير «غير واحد» در روايات حسن بن محمّد بن سماعه
🔹محمدباقر ملکیان
حسن بن محمّد بن سماعه فقيه واقفی ای است (نک: رجال النجاشی، رقم: ۸۴) که نامش در اسانيد روايات زيادی آمده است، و طبيعتا مشايخ او هم زيادند (نک: مشايخ الثقات، ص ۱۹۰ به بعد).
در بسياری از روايات، او از جماعتی مبهم، حديث نقل میکند، تعابيری مانند «غير واحد»، «عدّة»، و «عدّة من أصحابنا». در اين گونه موارد، روايات او (به غير از تعداد بسيار کمی) از ابان بن عثمان است.
برخی با توجه به اين که واسطه حسن بن محمّد بن سماعه در بيشتر رواياتی که او از ابان بن عثمان نقل میکند، مشايخ ثقه او هستند، در صدد تصحيح اين دسته روايات برآمده اند (نک: قبسات، ج۲، ص ۵۰ـ ۵۱). از جمله اين مشايخ که واسطه بين حسن بن محمّد بن سماعه و ابان بن عثمان اند میتوان به اين افراد اشاره کرد: ۱. فضالة بن أيوب. ۲. جعفر بن محمّد بن سماعة. ۳. أحمد بن الحسن بن اسماعيل الميثمی. ۴. أحمد بن عديس. ۵. حسن بن حمّاد. ۶. محسن بن أحمد.
برای تصحيح اين روايات وجوه ديگری هم بيان شده است (نک: قبسات، ج۲، ص۴۸ ـ ۴۹؛ الحديث الشريف، ج۱، ص ۳۹۶ ـ ۳۹۹؛ مشايخ الثقات، ص ۱۸۸ ـ ۱۹۰)
اما به نظر میرسد منظور حسن بن محمّد بن سماعه از بکار گيری اين تعابير در نقل از ابان بن عثمان، نه مبهم گذاشتن سند، بلکه چيز ديگری است.
اگر به فهارس اماميه ـ خصوصاً فهرست نجاشی ـ مراجعه کنيم میبينيم که گزارشهای متعددی از اختلاف نسخ يک کتاب نقل شده است. اين اختلاف نسخ گاه باعث بی اعتباری روايات کتاب (يا بخشی از روايات آن) میشود.
حسن بن محمّد بن سماعه با بکار گيری تعبير «غير واحد» و تعابير شبيه به آن در نقل از ابان بن عثمان، در حقيقت اين نکته را گوشزد میکند که او به اختلاف نسخ کتاب ابان بن عثمان واقف است (و يا اصلا در صدد گزارش اختلاف نسخ کتاب ابان بن عثمان است)، و از اين رو در موارد متعددی، تنها به يک نسخه از کتاب ـ و لو از طريق مشايخ ثقات او به او رسيده باشد ـ بسنده نمیکند، بلکه همه نسخههای کتاب را با هم مقابله کرده، و با بکارگيری تعبير «غير واحد» به ما میگويد که اين روايت در همه نسخ کتاب ابان بن عثمان آمده است.
بنابراين تعبير «غير واحد» در روايات حسن بن محمّد بن سماعه از ابان بن عثمان نه تنها از ارزش آن نمیکاهد، بلکه بر اعتبار و ارزش آن میافزايد.
نکته آخر اين که تعبير «غير واحد» در اسانيد بسياری ديگر از راويان هم آمده است، اما در همه جا بدين معنا و منظور نيست، بلکه گاه ـ خصوصاً وقتی اين تعبير بين راوی و امام معصوم آمده (مثل: «يونس بن عبد الرحمن عن غير واحد عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام» يا «عمر بن أذينة عن غير واحد عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام») ـ نشان دهنده اين است که راوی، دستهای از روايات مشابه را جمع کرده، و مضمون آنها را اين گونه گزارش کرده است.
https://malekian.kateban.com/post/5390
🔸دقت های رجالی و بحث های استحسانی و ذوقی
🔹حسن انصاری
🔺گاهی ديده می شود برخی از نويسندگان و محققان و فضلای رشته علم حدیث و رجال در بحث های رجالی روی نوع تعابير مختلف و تفاوت عبارات و شيوه های کتاب رجال نجاشي بيش از آنچه لازمه طبيعت اين کتاب و امثال اين نوع کتاب هاست بها می دهند. مثلا در کجا نجاشي گفته "له کتاب النوادر" و يا کجا گفته "له نوادر". نمونه ديگر: کجا تنها يک سند به آثار يک راوی ارائه داده و کجا بيش از يک سند. کجا نظرش را درباره صحت سندی گفته و کجا نگفته و بسياری موارد ديگر.
اجمالا بگويم تجربه بیش از سه دهه کار روی رجال نجاشي و فهرست شيخ و امثال اين دو کتاب به من آموخته است که اين نوع محاسبات صرفا باب انواع احتمالات و استحسانات ذوقی را موسع می کند و از آن هيچ چيز قابل اتکایی به دست نمی آيد. برای هر کدام از اين نوع نمونه ها ده نمونه مخالف و موارد نقض می توان سراغ گرفت و این کار تنها شناخت علمی ما را از ميراث گذشتگانمان مخدوش می کند. آنچه از نسخه های رجال نجاشي امروز در اختيار است گرچه برخی به اصول کهنی بر می گردد عمدتا نسخه های بسیار متأخری است و هيچ کدام از انواع مشکلات متنی و نسخه ای خالی نيست. خود نجاشي هم کتابش را در طول سال هایی دراز نوشته و حتی اگر آرزویی چنان داشته تفاوت امکانات و دستيابی هايش به حسب زمان نمی توانسته برای او چنان نظمی در نوشتن را ممکن کند؛ به نحوی که ما امروز با اين حساب های رياضی وار بخواهيم با منقاش از کتاب او احتمالات بعيده را استنتاج کنيم. نه با رجال نجاشي و نه با هيچ کتاب ديگری از دوره قدمایی نمی توان چنين برخوردی داشت. با این سبک ها فقط شيوه های علمی را به سطحی از استحسانات ذوقی فرو خواهيم کاست؛ ولله الحمد أولا وآخرا.
https://ansari.kateban.com/post/4797
@Kateban
🔸اختلاف بر سر اصل قرآن و يا تأويل قرآن؟
🔹حسن انصاری
🔺حدود صد و پنجاه سال آغازين دوران اسلامی دوران جنگ ها و نزاع ها و انواع معارضه های سياسی و مذهبی و اعتقادی در ميان گروه های مختلف و ميان دولت خلافت و معارضان آن بود. خيلی از این اختلافات به موضوع امامت و خلافت و جانشینی پيامبر (ص) باز می گشت. اين را شهرستانی هم در مقدمه ملل و نحل خود متذکر شده. برخی از محققين جديد معتقدند از آنجا که اين دوران در عين حال دوران "تدوين" هم هست بنابراين تدوين و تثبيت منابع مقدس دينی و از جمله قرآن و حديث و سنت و سيره پيامبر و سیره امت اسلامی و تثبيت باورهای دينی نمی تواند برکنار از اين نزاع ها باشد. اين سخن درستی است. حديث در چنين فضایی توليد و انتشار يافت و تدوين شد و اختلافات احادیث که بعدها مجال بحث های نظری فقیهان و اصولیان و متکلمان شد ریشه در همين مسئله دارد. آنهایی هم که با حجيت خبر واحد مخالف بودند نظری هم به این مسئله داشتند. با اين وصف آيا قرآن و تدوين مصحف شريف هم زمينه و مجالی برای انعکاس اين نزاع ها بوده؟ برخی از اسلامشناسان غربی بر اين باورند. بدين ترتيب آنها قرآن را خارج از قاعده کلی بالا نمی بینند. اما واقعيت تاريخی چيز ديگری می گويد: نزاع ها در دو قرن نخست و به ويژه در دوران بنی اميه بسیار سخت و در همه ابعاد میان طیف های مختلف وجود داشت. "جماعت" های مختلف هر کدام تنها مشروعيت دينی خود را قبول داشتند و ديگران را بيرون از آن مشروعيت می پنداشتند. در فضای آخر الزمانی انديشانه صد سال نخست هر گروهی خود را تنها مصداق "جماعت الله" می دانست و ديگران را خارج از هدايت. اين بود معنای ولايت و برائت در ميان فرقه های مختلف مذهبی. اين تنها مخصوص خوارج نبود. بقيه گروه ها و جماعت های مذهبی هم در ميان خود با همين مسئله روبرو بودند. دعوای اصلی البته در سطح سياسی ميان خلافت اموی و معارضان سیاسی آنان در جريان بود. امويان تلاش می کردند جريان "تدوين" را به دست بگيرند. در همين چارچوب نه تنها تدوين رسمی حديث و سنت و سيره با ابتکار و هدايت آنها جريان داشت بلکه امويان، و به ويژه در عصر عبدالملک بن مروان تلاش های مختلفی برای تدوين مصحف رسمی قرآن به عمل آوردند. مخالفان امويان و از جمله شيعيان و خوارج هم در کار تدوين حديث و منابع مذهبی خود بودند. با اين وصف جز چند گزارش بسيار حاشيه ای درباره قرآن و اختلاف مصاحف برخی از صحابه با مصحف عثمان و نمونه هایی از اين دست می بينيم که هيچگاه مخالفان خلافت راشدين و دستگاه خلافت اموی، آنان را متهم به دستکاری در کتاب خدا نکردند و تلاشی هم برای تدوين قرآن هایی مخالف با مصحف رسمی صورت نگرفت. اين در حالی است که مجال اين نوع اختلافات و نزاع ها در ادبیات حديث در دوره اموی خود را نشان داد. مخالفان امویان با وجود سرکوب ها با اين وصف توانستند گفتمان خود را به عنوان گفتمان های بدیل حفظ کنند و ارائه دهند. از همان دوران ادبياتی مهم از این گفتمان های بدیل در دست است. اين گفتمان ها روی تفاوت "سنت" و "سيره" دست می گذاشتند. نزاع های مذهبی نه روی اصل متن قرآن که بر تأويل آن استوار بود. در اين چارچوب اختلافات بر سر "ناسخ و منسوخ" قرآن، محکمات و متشابهات قرآن و اختلاف قرائات و مصاحف قرانی بود اما نزاعی در اصل قرآن و تماميت آن وجود نداشت (آنچه به برخی شيعيان درباره تحريف قرآن نسبت داده شده، يا اصل اتهام و يا باور بدان مربوط به دوره های بعدی است و ربطی به دو قرن نخستين ندارد).
تأکيد بر وجود نزاع های خونين در دوران امويان برخلاف نظر برخی از اسلامشناسان غربی به جای اينکه نشانگر اين باشد که بنابراين قرآن از آسیب تحريف و دستکاری بر امان نبوده، نشان می دهد که اتفاقا قرآن و متن قرآنی از چنان اجماعی در ميان مسلمانان برخوردار بود که اختلافات و نزاع های سياسی و دينی خونين دوران اموی و اوائل عباسی نتوانست بر تماميت آن و اجماع بر سر آن خدشه ای وارد کند.
https://ansari.kateban.com/post/4795
@Kateban
🔸یکی از مشکلات روشنفکری دینی
🔹حسن انصاری
🔺يکی از ايرادات اصلی روشنفکری در ايران اين است که با نهاد دانشگاه کمتر نسبتی دارد. بيشتر روشنفکران ما يا تحصيلات آکادميک در رشته های مرتبط با زمينه فکری شان ندارند و يا اينکه مساهمتی قابل توجه در فضای آکادميک و نشر دانشگاهی به معنای واقعی آن ندارند. این یعنی فقدان و یا ضعف اندیشه انتقادی به شیوه های آکادمیک. روشنفکری دينی در اين ميان بيشتر گفتاری است تا نوشتاری. انديشه تا به شيوه علمی و آکادميک تدوين نشود بيان گفتاری آن نمی تواند در تحرير محل نزاع ها و مفاهمه روشنگری کند و در بهترين حالت تنها چيزی در حد با صدای بلند فکر کردن است.
https://ansari.kateban.com/post/4793
@Kateban
🔸ضرورت تجديد تصحيح مجدد امالی شيخ طوسي
🔹حسن انصاری
🔺حدود بيست و اندی سال پيش تصحيحی قابل قبول از امالي شيخ طوسي در ايران منتشر شد که در آن از نسخه کهنی از کتاب هم در تصحيح بهره گرفته شده بود. با اين وصف امروزه ما می دانيم که نسخه ها و تحريرهای متفاوتی از امالي شيخ وجود داشته و شماری از احاديث امالي هست که در نسخه های چاپ نجف و ايران درج نشده. من سال ها پيش يک مختصری درباره تحريرهای مختلف امالي در کاتبان منتشر کردم. بعد از آن مواد زيادی را فراهم کردم که متأسفانه گرفتاری ها مانع از تحرير مجدد آن مقاله شد و انتشار نکات تازه ياب به عهده تعويق افتاد. فاضل گرامی آقای رسول جزينی هم در سال های اخير در اين موضوع کار کرده که اميدوارم نتايج آن تحقيقات را در قالب يک مقاله خوب همانند ديگر کارهای علمی شان منتشر بفرمايند.
برای تصحيح مجدد امالي شيخ دو کار عمده لازم است:
نخست: بايد همه نسخه ها تبارشناسی شوند و بر اساس سازواره ای انتقادی که منعکس کننده تحريرهای مختلف اين اثر ارزشمند است کتاب از نو تصحيح شود.
دوم: مهمتر اما تصحيح مجدد اين اثر بر اساس منابع اين کتاب است. من قبلا در طی يک مقاله در کاتبان نشان دادم که امالي شيخ بر اساس شماری از امالی های متقدم و يا اجزایی حديثی (و حتی از محدثان اهل سنت) نوشته شده. ليستی از آن منابع را در آن نوشته ارائه دادم. شيخ طوسي مثلا از امالی های شيخ مفيد و شيخ صدوق بهره گرفته. يکی از امالی های مهمی که منبع اصلی امالي شيخ است امالی ابوالمفضل شيباني است که بعدها نسخه آن در دسترس ابن طاوس هم بود. تعدادی از امالی ها و يا اجزاء حديثی که در امالي شيخ مورد استفاده قرار گرفته بود از محدثان سنی است که امروزه اجزای حديثی و امالی های آنها به صورت مطبوع و يا نسخه خطی (عموما در کتابخانه عمريه) باقی است. بايد همتی شود و در تصحيح مجدد امالي شيخ طوسي اين متون هم ديده شوند و با آن نسخه ها هم مقابله صورت گیرد.
اصولا مبنای امالی های حديث هم عموما همین بوده: شيخ / استاد هر بار بخشی از دفاتری حديثی که آنها را در ضبط و ثبت خود داشته برای مستمليان قرائت می کرد (و يا از حافظه می خواند) و آنها آن احاديث را ثبت و ضبط می کردند. شيخ طوسي هم در امالي همين شيوه را اتخاذ کرده. امالي شيخ برای آشنایی با فضای حديث در بغداد اوائل قرن پنجم اثر بسيار ارزشمندی است.
در اينجاد آدرس دو مقاله ياد شده را می گذارم:
https://ansari.kateban.com/post/۱۳۴۵
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۷۱
https://ansari.kateban.com/post/4791
@Kateban
🔸"مذاکرة العلم" در شب های قدر
🔹حسن انصاری
🔺شيخ صدوق در کتاب امالي چنانکه مشهور هم هست درباره شب های قدر "مذاکرة العلم" را افضل از اعمال مستحبی ديگر دانسته: "إلا في ليلة إحدى وعشرين وليلة ثلاث وعشرين، فإنه يستحب إحياؤهما، وأن يصلي الانسان في كل ليلة منهما مائة ركعة، يقرأ في كل ركعة الحمد مرة و (قل هو الله أحد) عشر مرات، ومن أحيا هاتين الليلتين بمذاكرة العلم فهو أفضل." (امالی، ص ۷۴۷).
معمولا عبارت "مذاکرة العلم" در اين عبارت درست فهميده نشده. مقصود از "العلم" در لسان محدثان روايت حديث و سنت است و نه مطالعه انواع ديگر علوم دینی و يا غير دينی. در واقع شيخ صدوق اينجا مذاکره حديث را از افضل اعمال شب های قدر دانسته. "مذاکرة" از اصطلاحات محدثان برای نقل و روايت حديث است.
https://ansari.kateban.com/post/4788
@Kateban
🔸مرحوم حاج شيخ عباس قمی
🔹حسن انصاری
🔺يکی از دانشمندان طراز اول در دانش حديث و تاريخ و متون در صد سال گذشته ایران مرحوم حاج شيخ عباس قمی است. شخصيت علمی او تا اندازه ای تحت تأثير شهرت کتاب مفاتیح الجنان قرار گرفته. با اين وصف کتاب سفينة البحار او نمونه عالی دقت و دانش حديثی و ادبی و دينی اوست؛ کما اينکه آثار تاریخی اش و از جمله منتهی الآمال و تتمة المنتهی نشانی است از مطالعات گسترده او در این زمینه. در اين میان کتاب الکنی والالقاب انصافا از آثار بسيار خوب در رشته تراجم نگاری است. ما در مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی معمولا از طریق این کتاب و البته ریحانة الأدب تألیف مرحوم مدرس خیابانی کار تشکیل پرونده های علمی تراجم را گسترش می دادیم و بارها دیده ام که اطلاعات کتاب الکنی والالقاب نسبت به بسیاری دیگر از کتاب ها دقیق تر است. کتاب الفوائد الرضويه آن مرحوم هم بسيار خواندنی است. اخيرا ديدم نسخه کهنسال امالی شيخ صدوق به خط ابن السکون که در کتابخانه آن مرحوم نگهداری می شد به صورت عکسی منتشر شده.
تجلیل از مقام علمی مرحوم حاج شیخ عباس قمی لازم و شایسته است.
https://ansari.kateban.com/post/4786
@Kateban
🔸 نسخهای کهن از کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق مورخ ۵۷۹ق
🔹 سید محمدحسین حکیم
کهنترین نسخه تاریخدار کتاب من لا یحضره الفقیه نسخهای از جلد دوم این کتاب است که کتابتش در یکشنبه ۶ محرم ۵۷۴ق به پایان رسیده است. این نسخه به صورت عکسی منتشر شده و در شماری از تحقیقات اخیر از آن استفاده شده است.
اما نسخه مهم دیگری از کتاب من لا یحضره الفقیه موجود است که تاکنون به شایستگی معرفی نشده و از آن استفاده نشده است. نسخهای که محمد بن بندار بن محمد آن را در سال ۵۷۹ق از روی نسخهای مورخ ۳۹۵ق کتابت کرده بود. این نسخه در اصل شامل دو جلد اول کتاب بود، که در زمانی نامشخص آن را به دو پاره تقسیم و در دو مجلد جدا صحافی کردند و هر یک از این مجلدات سرنوشتی متفاوت یافت...
دنبالۀ این مقاله را در کاتبان بخوانید:
https://hakim.kateban.com/post/5422
@kateban
🔸کتاب الحدودِ مُقرِئ نیشابوری و چاپ نامعتبر آن
🔹حمید عطائی نظری
قطبالدّین مُقرِئ نیشابوری یکی از متکلّمان نامدار امامیّه در قرن ششم هجری و از پیروان مکتب کلامی شریف مرتضی (د: 436 ه.ق.) موسوم به «مکتب بغداد متأخّر» بوده است. از وی دو نگاشتۀ ارزشمند کلامی با نامهای الحدود و التعلیق به یادگار مانده است. کتاب الحدود اصطلاحنامهای کلامی است که نیشابوری در آن به تعریف و تبیین اصطلاحات کلامی رایج در متون کلامی معتزلی بر بنیاد تعالیم مکتب معتزلیِ بَهشَمی پرداخته است. در مقالۀ حاضر، پس از بیان مقدّماتی کلّی در باب انواع اصطلاحنامهها، احوال و آثار کلامی مُقرِئ نیشابوری بررسی میشود. افزون بر اینها، نِکاتی در خصوص ساختار و محتوای کتاب الحدود بیان میگردد و ویراست انتشاریافته از این اثر مورد سنجش و نقد قرار میگیرد. این ارزیابی نمودار آن است که ویراست یادشده از کتاب الحدود مشتمل است بر اغلاط و خطاها و افتادگیهای چشمگیری که موجب نااستواری و بیاعتباری آن شده است و ضرورت ارائۀ چاپی منقّح و محقَّق از آن را فرایاد میآورد.
https://ataeinazari.kateban.com/post/5419
@kateban
🔸الراغب الإصفهاني
(متكلّم سلفي وفيلسوف صوفي)
🔹حمید عطائی نظری
الراغب الإصفهاني هو: الأديب والمفسّر البارز في العالم الإسلامي، الذي تحضىٰ شخصيّته العلمية والثقافية بأبعاد مختلفة ومتنوّعة، فقد تناولت مجموعة من الدراسات بعض الأبعاد العلمية والتفسيرية والأدبية والأخلاقية التي تميّز بها هذا العالم، إلّا أنّ شخصية الراغب من حيث نزعته الكلامية والاعتقادية لم تدرس إلىٰ الآن دراسة جادّة، وإنّ أبعاد فكره الكلامي لم يتمّ تناولها وتبيينها بالحدّ المطلوب. إنّ أفضل مصدر للبحث عن اعتقادات الراغب الإصفهاني واكتشاف ميوله الكلامية هو كتابه المعروف باسم: (الاعتقادات). فمن خلال دراسة كتاب الاعتقادات، نصل إلىٰ نتيجة أنّ الراغب الإصفهاني كان يميل من حيث النزعة الكلامية إلىٰ عقيدة فرقة من السلفية باسم: (أهل الأثر)، وكلّ ما جاء من تخمين وحدس في شأن انتمائه المذهبي إلىٰ المعتزلة أو الشيعة أو الأشاعرة ما هو إلّا تخرّص وظنون باطلة بأسرها.وأیضاً أتطرّق في نهاية هذا البحث إلىٰ نقد تصحيح النسخة المطبوعة من كتاب الاعتقادات للراغب الإصفهاني.
https://ataeinazari.kateban.com/post/5412
@kateban
🔸در جستوجوی شریعت: نگاهی به سرچشمههای فقه اسلامی از منظر وائل حلاق
🔹حمیدرضا تمدن
وائل حلاق، استاد شریعت اسلامی در دانشگاه کلمبیا را چه در ایران و چه در جهان عرب، بیش از هرچیز با کتاب جنجالانگیزش یعنی The Impossible Stateیا همان دولت ممتنع میشناسند اما او آثار دیگری هم دارد که تا کنون کمتر مورد توجه قرار داشته ولی غفلت از آنها فهمی ناقص از اندیشه وی به دست خواهد داد. حلاق در سال ۲۰۰۵م کتابی با عنوان The Origins and Evolution of Islamic Law نوشت که بلافاصله توسط ریاض المیلادی به زبان عربی ترجمه و در سال ۲۰۰۷م توسط انتشارات «دار المدار الإسلامی» منتشر شد. شاید در نگاه نخست چنین به نظر آید که این نوشته حلاق ارتباطی با نوشتههای بعدی او نداشته و یا دستکم در مقایسه با آنها کم اهمیت باشد، اما مطالعه آثار بعدی او نشان میدهد که هسته اصلی اندیشهاش درباره شریعت، فقه و شرقشناسی را باید در همین کتاب جستوجو کرد.
او در آخرین نوشتههایش بارها بر این مطلب تأکید کرده است که برداشت قانونی و فقهی از شریعت، برآمده از مدرنیته و اتفاقات پس از آن در کشورهای اسلامی بوده و شریعت در معنای پیشامدرن آن، هرگز محدود به امر قانونگذاری نبوده است. اینجا میتوان پی برد که چرا حلاق به تاریخ شریعت، کارکرد آن در میان مسلمانان سدههای نخستین و آمیختگیاش با سیاست، اقتصاد و دیگر ابعاد جامعه توجه نشان داده است. بر همین پایه میتوان گفت که مبنای ارزیابی حلاق از کارکرد شریعت در دوران مدرن، وضعیت آن در دوران پیشامدرن و بهویژه سدههای نخستین است که پژوهش او در این اثر بر محور آن میچرخد.
https://tamaddon.kateban.com/post/5411
@kateban
🔸تحقيق أم تضييع لأثر علمي؟
(إطلالة على تحقيق غير علمي من شرح الإشارات والتنبيهات للأرموي)
🔹حمید عطائی نظری
ملخّص البحث:
سنتناول في مقالنا هذا عدداً من الأصول والمعايير العامّة التي يجب أن تتوفّر في التحقيقات العلمية، وتوضيح أهم الفوارق بينها وبين التحقيقات غير العلمية، ومن ثمّ نقوم بتعريف وتقييم التحقيق الذي قام به الشيخ عمّار التميمي لشرح الإشارات والتنبيهات لسراج الدين الأرموي (ت 682هـ)، ونحاول من خلال هذه الدراسة والتقييم أن نوضّح أنّ التحقيق الذي قام به الشيخ عمّار التميمي من شرح الإشارات والتنبيهات للأرموي عبارة عن تحقيق خاطئ وفيه العديد من العثرات، حيث لم تتمّ فيه بشكل دقيق وكامل رعاية أيّ أصل من أصول وقواعد التحقيق العلمي للنصوص، ولذلك فإنّ الكتاب المذكور لا بدّ وأن يحقّق ويطبع من جديد.
https://ataeinazari.kateban.com/post/5398
@kateban
🔸شيخ طوسی و نقل از کتاب من لا يحضره الفقيه
🔹محمدباقر ملکیان
قدمای علمای فريقين معمولاً مأخذ منقولاتشان را نام نمیبرند. اين امر باعث شده که اولاً شناخت مصادر کتب قدماء سخت شود. و ثانياً در مسأله بازسازی کتابهای از دست رفته (که امروزه بسيار مورد توجه قرار گرفته) هميشه اما و اگر و شايدی باقی بماند.
در اين باره به تفصيل بيشتری بايد سخن گفت، اما در اين يادداشت تنها به دو نمونه از اين عملکرد در کتاب تهذيب الاحکام شيخ طوسی اشاره میکنم.
۱. مرحوم شيخ طوسی در تأليف کتاب گرانسنگ تهذيب الأحکام به مصادر زيادی مراجعه کرده است، و همين باعث شده ادعا کند همه روايات فقهی را الا تعداد کمی از روايات، جمع آوری کرده است. (الاستبصار، ج۱، ص ۲. و نيز نک: تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، المشيخة، ص: ۴).
اما به نظر میرسد اين يک ادعای نسبی است، و بسياری از کتابها مورد توجه شيخ طوسی قرار نگرفته است. نمونه اين کتاب هايی که شيخ طوسی غالباً به آنها مراجعه نکرده کتابهای شيخ صدوق غير از کتاب من لا يحضره الفقيه است. کتاب من لا يحضره الفقيه جامعترين کتاب روائی شيخ صدوق (لا اقل در بين کتابهای باقی مانده) در زمينه روايات فقهی است، و شايد همين باعث شده شيخ طوسی گمان کند با وجود کتاب من لا يحضره الفقيه، ديگر نيازی به مراجعه به کتابهای ديگر شيخ صدوق نيست. اين گمان تا حد زيادی درست، اما گويا شيخ طوسی از يک نکته غفلت کرده است، و آن اين که در بسياری از رواياتی که شيخ صدوق در کتاب من لا يحضره الفقيه آورده، به مقتضای آن که در صدد نگارش يک کتاب فقهی مختصر بوده (فقيه همراه) روايات را تقطيع کرده، يا قيدی را به آن افزوده، يا سند روايت را ذکر نکرده است. اما همين شيخ صدوق در کتابهای ديگرش، بسياری از اين روايات را بدون هيچ دخل و تصرفی و به صورت مسند نقل کرده است. نمونه اش اين روايت است: «روي أنّ من قرأ في الركعتين الأوّلتين من صلاة الليل في كلّ ركعة منهما الحمد مرّة و قل هو الله أحد ثلاثين مرّة انفتل و ليس بينه و بين الله عز و جل ذنب إلا غفر له». (من لا يحضره الفقيه، ج ۱، ص ۴۸۵، ح ۱۴۰۰)
دنباله نوشته را در کاتبان بخوانید:
https://malekian.kateban.com/post/5397
@kateban
🔸يک نکته ديگر در مورد وسائل الشيعه
🔹محمدباقر ملکیان
وسائل الشيعه مهمترين و يا لا اقل مشهورترين کتاب حديثی در حوزه های علميه شيعه است. مسلما جا افتادن يک کتاب در مجامع عملی نه بر اساس بخشنامه و دستور العمل، بلکه رهين ويژگی ها و امتيازات آن است. وسائل الشيعه نيز کتابی است با امتيازات زياد، که شايد تا دنيا دنياست کتابی نتواند جای آن را در حوزههای علميه بگيرد. اما از باب آن که «العصمة لأهلها» اين کتاب نيز از خلل و اشتباهات خالی نيست، که در اين يادداشت به نمونهای از آن اشاره میکنم.
يکی از امتيازات وسائل الشيعه جمع آوری روايات متحد در کنار هم است، که نشانگر تسط و احاطه خارق العاده او بر مصادر حديثی است. مثلا نظری بيندازيد به أبواب الماء المطلق، ب ۶، ح ۶. مرحوم حر عاملی يک روايت را کافی، من لا يحضره الفقيه، تهذيب الأحکام و سرائر در کنار هم گزارش کرده است.
اما در اين گزارش ها خللهای متعددی نيز وجود داد. از طرفی او بسياری از روايات متحد را در کنار هم گزارش نکرده است. مثلا در أبواب اعداد الفرائض، ب ۲۴، ح ۱ و ۸ و ۹ يک حديث است با لفظ و سند واحد، اما حر عاملی آن را به عنوان سه روايت مستقل در سه جا گزارش کرده است.
از سوی ديگر بسياری از احاديث که در کنار هم آورده است، چند حديث مستقل است، اما حر عاملی به سبب اتحاد مضمون، آنها را همانند يک حديث واحد گزارش کرده است.
مثلا در أبواب اعداد الفرائض، ب ۷، ح ۲ حر عاملی به نقل از کافی، حديثی را نقل میکند، و سپس به دو مصدر ديگر اشاره میکند که مضمون اين حديث را روايت کرده اند آن هم با سند و الفاظ متفاوت. در حقيقت آنچه حر عاملی به عنوان يک حديث نقل کرده، سه حديث مستقل است.
و يا در ابواب مقدّمات العبادات، ب ۱، ح ۳ پس از نقل حديثی از کافی، میگويد که اين حديث را برقی و شيخ طوسی و حسين بن سعيد هم روايات کرده اند. اما اين نقلها در حقيقت يک حديث ديگر است نه همان حديث، و اصلا چگونه میتوان دو حديثی را که با الفاظ و سند متفاوت نقل شده، يک حديث به شمار آورد؟!
امروزه در حوزه های علميه، در مباحث استدلالی فقه، بيشتر (و چه بسا تنها) به کتاب وسائل الشيعه مراجعه میشود، بنابراين در اين گونه موارد بايد دقت بيشتری کرد.
https://malekian.kateban.com/post/5393
@kateban
🔸تصحیح انتقادی یا تضییع انتفاعی؟
مروری بر ویراستی غیر علمی از شرح الإشارات والتنبیهاتِ اُرمَوی
🔹حمید عطائی نظری
چکیده:
بسیاری از ویراستهایی که تاکنون از متون علمی کهن ارائه شده است، فاقد معیارهای معروفِ تصحیح انتقادی است و باید به محك انتقاد سنجیده شود. در مقالۀ حاضر، پس از برشماری پارهای از اصول و معیارهای کلّیِ ویراستهای انتقادی و بازنمودن مهمترین وجوه تمایز آنها از تصحیحهای غیر انتقادی، ویراستی غیر علمی از شرح اشاراتِ سراجالدّین اُرمَوی (د: 682 ه.ق.) معرّفی و ارزیابی میشود. این بررسی و سنجش نمودار آن است که چاپ عمّار التمیمی از شرح اشاراتِ اُرمَوی ویراستی است مغلوط و معیوب که هیچیک از اصول اساسی تصحیح انتقادی متون در آن بهطور کامل و دقیق رعایت نشده است و از اینرو کتاب مهمّ مزبور باید دوباره از نو تصحیح و منتشر شود.
دنباله نوشته را در کاتبان بخوانید:
https://ataeinazari.kateban.com/post/5391
@kateban
🔸خطایی در تحليل در گفتار دکتر سروش
🔹حسن انصاری
🔺اگر منابع اسلامی حديثی را نقل می کنند برخلاف نظر دکتر سروش نشانه هيچ چيزی نيست. اين طبيعت نقلگرایی در تمدن اسلامی است. مگر اينکه يا فقها بدان استناد فقهی کنند و يا در کتاب های "سنت" و "عقيده" به آن روايت به عنوان "بندی" عقيدتی استناد شود. در غير اين دو صورت صرف نقل يک روايت نشانه باورمندی ناقلان نيست. بنابراين نمی توان از نقطه نظر پديدارشناسانه آن را بخشی از "مخيال" مسلمانان قلم برد. در خصوص فقه: روشن است که مجالی است برای اختلاف آرای اجتهادی. بنابراين استناد و يا عدم استناد به خبری نهايتا در چارچوب اجتهادهای متفاوت قابل فهم است؛ مگر آنچه به مرتبه "ضروری" و يا دست کم "مجمع عليه" فراز يابد. در مورد چارچوب های "سنت"و "عقيده": جز در "ضروريات دين" و يا "اجماعات امت" سخن از "مخيال" عام مسلمانی گفتن صحيح نيست؛ عقايد در بستر تاريخی شکل گرفته اند و بنابراين بايد از اين نقطه نظر نه از "مخيال" که از "مخيال" های مسلمانی در بستر تاريخی سخن گفت.
https://ansari.kateban.com/post/4798
@Kateban
🔸چرا برخی اطلاعات کتابشناختی از دست رفته؟
🔹حسن انصاری
🔺معمولا رسم بر اين بوده که اگر شخصی کتابی را برای يک بزرگی، مثلا خليفه، سلطان، وزير و يا صاحب منصبی کشوری و يا لشکری می نوشت نام او را در متن مقدمه نمی گذاشت و از او با تعابيری مانند "المجلس العالی" و يا با تعابيری مانند آن استفاده می کرد (البته مقصود ما در اين يادداشت عمدتا ادبيات نوشتاری شش قرن نخستين است. بعدا اين رسوم تغييراتی کلی پيدا کرد). اگر شخصی که کتاب برای او نوشته شده بود دانشمندی بلند مرتبه بود و يا اديب و مستوفی صاحب منصبی و در عين حال اهل فضل بود تعابيری مانند "الشيخ الفاضل" مناسب بود. هر چه بود معمولا نام شخص عالی رتبه را در بالای صفحه خطبه و مقدمه قرار می دادند تا احترام نام او محفوظ باشد؛ به ويژه اگر شخص نويسنده به نام خود در مقدمه اشاره می کرد لازم بود نام کسی که کتاب به او اهداء شده بود در بالای صفحه گذاشته شود و در ميانه مقدمه آغازين تنها به علو مقام حکومتی و يا علمی و فضيلت او اشاره رود. خيلی از نويسندگان هم اساسا نام خود را به عنوان نويسنده در آغاز متن کتاب قرار نمی دادند. اين در بسياری از موارد، اگر کتاب دقيقا از سوی نويسنده نوشته می شد (و نه اينکه املاء می شد. يعنی حقيقتا کتاب از سوی نويسنده روی کاغذ تحرير می شد) زمانی اتفاق می افتاد که کتاب به کسی اهداء می شد. در غير اين دو صورت نويسندگان دليلی بر عدم ذکر خود در آغاز کتاب نمی ديدند. بنابراين معمولا عدم ذکر نام نويسنده در آغاز کتاب زمانی اتفاق می افتاد که کتاب يا اساسا تحرير مستقيم نويسنده نبود و يا اينکه کتاب برای بزرگی نوشته می شد. البته يک مورد ديگر هم بود: زمانی که نويسنده ای خود مقام علمی بسيار برجسته ای داشت و ذکر نام خودش در مقدمه کتاب متناسب با شهرت و اعتبار او نبود. معمولا کاتب مخصوص نويسنده نام او را در آغاز نسخه تبييض شده با القاب و احترامات خاص به تصريح می آورد. به هر حال همه اينها موجب می شد که نام نويسنده از سوی او در آغاز کتاب مورد تصريح قرار نگيرد. پس هم نام نويسنده و هم نام شخصی که کتاب به او اهداء شده بود عموما در متن مقدمه مورد تصريح قرار نمی گرفت. نام نويسنده را عموما کاتب / يا راوی نسخه به تصريح می آورد و نام کسی که کتاب به او اهداء شده و يا به درخواست او نوشته شده معمولا در بالای صفحه درج می شد. در همه اين موارد متأسفانه در نسخه های بعدی کاتبان گاهی از درج اين اطلاعات که آنها را خارج از متن اصلی نويسنده می دانستند غفلت می کردند و اين چنين است که در بسياری نسخه ها و کتاب ها نام نويسنده، نام کسی که کتاب برای او نوشته شده و حتی نام کتاب روشن نيست.
https://ansari.kateban.com/post/4796
@Kateban
🔸درباره بصائر الدرجات؛ ماهيت آن، نويسنده و تحريرهای مختلفش
🔹حسن انصاری
🔺متن ارزشمندی که امروز به نام کتاب بصائر الدرجات در اختيار داريم به نظر من تأليف محمد بن الحسن الصفّار نيست؛ بلکه متنی است که هسته اوليه آن، کتاب بصائر الدرجات تأليف سعد بن عبد الله اشعري است که بعدا محمد بن يحيی العطار بر اساس آن، کتاب "مستخرج"ی نوشته و سندهای خود را از طرق مختلف و در بسياری مواقع از طريق صفّار قمي نقل کرده. اين نقل ها از صفّار در يک بخش واقعا مستند به روايات اوست و بخش عظيمی از آن صرفا بر اساس ترکيب اجازات با اسانيد و شيوه تعويض اسانيد است. در نسخه موجود کتاب بصائر البته تعدادی حديث هم هست که مربوط به دوره بعد از محمد بن يحيی العطّار است و در مجموع اين کتاب در نسخه فعلی آن در حدود دوره کليني نهایی شده. مقداری از اين مطالب را در مقالات زير گفته ام و مابقی مطالب با مستنداتش را در نوشته ای بلند اميدوارم در آينده ای نه چندان دور به شرط عمر و توفيق ارائه دهم. برای ميزان کارکرد و يا عدم کارکرد درست آنچه به "نظريه فهرستی" معروف شده داوری در اسانيد کتاب بصائر خود شيوه و گواه خوبی است.
https://ansari.kateban.com/post/۱۵۲۰
https://ansari.kateban.com/post/۱۹۶۷
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۸۰
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۸۴
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۸۵
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۸۷
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۸۸
https://ansari.kateban.com/post/۳۱۸۹
https://ansari.kateban.com/post/4794
@Kateban
🔸روايتی درباره نام دوازده امام (حديث خضر) و يک داوری نادرست درباره احمد برقي
🔹حسن انصاری
🔺در کافي روايت اول در باب مرتبط با احاديث ۱۲ امام از احمد برقي روايت شده. سند روايت که معروف به حديث خضر است درباره نام دوازده امام چنين است (الكافي ( دار الحديث )، ج ٢، ص ۶۷۷ تا ۶۷۸): عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ ، عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عَلَيْهِ السَّلَامُ ، قَالَ : ..
کليني بعد از نقل روايت سندی ديگر هم به همين حديث ارائه می دهد (الكافي ( دار الحديث )، ج ٢، ص ۶۸۰): حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، عَنْ أَبِي هَاشِمٍ مِثْلَهُ سَوَاءً . علت نقل اين سد دوم اين است که کليني قصد دارد مطلبی را به نقل از صفّار در اينجا بياورد: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى : فَقُلْتُ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ : يَا أَبَا جَعْفَرٍ ، ودِدْتُ أَنَّ هذَا الْخَبَرَ جَاءَ مِنْ غَيْرِ جِهَةِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ، قَالَ : فَقَالَ : لَقَدْ حَدَّثَنِي قَبْلَ الْحَيْرَةِ بِعَشْرِ سِنِينَ.
معمولا اين عبارت عطار بد فهميده شده و آن را علامتی برای ضعف احمد برقي تلقي کرده اند (نک: حاشيه کافی، ذيل روايت). در حالی که خواهيم ديد اصلا مقصود اين نبوده است. چند نکته در رابطه با اين روايت:
https://ansari.kateban.com/post/4792
@Kateban
🔸يک پيشنهاد درباره بحث در زمينه نظريه استاد دکتر محمد علی امير معزی در خصوص "تشيع نخستين"
🔹حسن انصاری
🔺سخنان دکتر امير معزی در رابطه با تشيع آغازين واکنش های مختلفی را در مجامع علمی داخل و خارج تاکنون بر انگيخته. من قبلا در نوشته ها و يا درسگفتارهای تاريخ علم کلام و تاريخ نقد حديث تا اندازه ای به اين موضوع پرداخته ام. اما معتقدم شايد يکی از بهترين راه های بحث در اين زمينه پيش از هر چيز بررسی اصالت مستندات حديثی اين نظريه است. در آثار استاد دکتر محمد علی امير معزی عمدتا به اين کتاب های حديثی بيشترين استنادها را می بينيم: کتاب سليم بن قيس، تفسير العسکري، کتاب القراءات سياري، محاسن برقي، بصائر الدرجات صفار قمي، تفسير علي بن ابراهيم قمي، تفسير عياشي، تفسير فرات کوفي، تفسير حبري، کتاب کافي کليني، آثار حديثی شيخ صدوق و در نهايت آثار رجب برسي. آقای امير معزی البته تنها به حديث استناد نمی کند. ايشان از بينشی خاص درباره ظهور اسلام و طبيعت آن در شرايط تاريخی شبه جزيره در دوره اواخر دنيای عهد باستان و همچنين نوع نزاع های مذهبی و سیاسی در دو قرن نخستين اسلام در ارتباط با منابع دينی، قدرت و به طور خاص در ارتباط با نحوه شکل گيری متون مقدس دينی سخن می گویند که در آن چارچوب استنادات گزينشی ايشان از احاديث هم معنی می دهد.
با اين وصف همچنان بحث در زمینه اصالت استنادات حدیثی می تواند در تحرير محل نزاع کمک کند. عده ای، مباحث ايشان را عموما مستند به احاديث طيف غلات شيعی می دانند. آقای امير معزی در پاسخ می گويد خود همين عنوان محل نزاع است و اول سخن. بنابراين به عقيده من برای اینکه وارد چنين بحثی نشویم بهتر است از جای ديگری آغاز کنيم: منابع حديثی که نامشان آمد تا چه اندازه از لحاظ تاريخی قابل استنادند و اگر اصالت آنها مورد قبول است بايد در چه چارچوبی به آنها در چنين بحثی استناد کرد؟
از کتاب سليم آغاز کنيم. مسلم است که نسخه کنونی اين اثر نمی تواند به سده اول و به دوران شخصی که ادعا می شود نامش سليم بن قيس است نسبت داده شود. هسته اوليه و بسيار مختصری از اين کتاب احتمالا متعلق به اواخر دوره اموی است اما قسمت زيادی از کتاب در سده های چهار تا ششم تنظيم و پيشنهاد شده است.
https://ansari.kateban.com/post/4789
@Kateban
🔸"العلم" و ابن سينا
🔹حسن انصاری
🔺يکی از نويسندگان معاصر وقتی در کتابی نوشته بود ببينيد ذهبی دشمنی اش با ابن سينا و فلسفه به کجا کشيده که درباره اش گفته که دانش و فضلی برای او نمی شناسم. عبارت مورد استناد او اين تعبير در ذيل نام ابن سينا در کتاب ميزان الاعتدال بود: " الحسين بن عبد الله بن سيناء، أبو على الرئيس. ما أعلمه روى شيئا من العلم، ولو روى لما حلت الرواية عنه، لانه فلسفي النحلة ضال." (ميزان الاعتدال، ۱/۵۳۹).
اينجا برخلاف نظر آن نويسنده محترم روشن است ذهبی قصدش خوار شمردن دانش ابن سينا نيست. بلکه می گويد ابن سينا حديثی روايت نمی کرد تا شايسته ذکر او در کتاب ميزان الاعتدال باشد؛ کتابی که مخصوص ياد کرد راويان ضعيف و "مجروح" است اما اگر روايت می کرد حتما به دليل گرايش فلسفی او و "گمراهی" اش شايسته نيست کسی از او روايت حديث کند.
اينجا هم تعبير "العلم" برای علم حديث به کار رفته و نه مطلق علم و دانش.
اين را هم تذکر دهم که عين عبارت ذهبي بر روال معمول ابن حجر در لسان الميزان هم تکرار شده.
https://ansari.kateban.com/post/4787
@Kateban
🔸دعای افتتاح، متنی ارزشمند از دوران غيبت صغری
🔹حسن انصاری
🔺می دانيم که با وجود نقل متن دعای افتتاح از سوی شيخ در مصباح المتهجد اما سند اين دعا را تنها ابن طاوس نقل کرده و بر اساس آن ترديدی نيست که اين دعا در دوران غيبت صغری در دسترس بوده. من در جای ديگری درباره سند اين دعا مباحثی را مطرح کرده ام که آن را بعدا همينجا خواهم گذاشت. دست کم بر اساس يک سند قابل توجه می دانيم که بخشی از اين دعا را شيعيان در آغاز عصر غيبت به عنوان متنی که در آن به صورت دعاء تعاليمی در خصوص وجود امام غائب/ قائم ارائه شده بود زمزمه می کرده اند. اين سند، کتاب ادعية الأيام السبعة است که در سنت اسماعيلی و فاطمی به خليفه فاطمی المعز لدين الله (د. ۳۶۵ ق) نسبت داده شده. اين متن مشتمل بر ادعيه هفت روز هفته است و محوريت ادعيه بر امام/قائم شناسی و توحيد به روايت اسماعيلی است. منتهی هسته های اصلی عبارات اين ادعيه از متون ائمه شيعه (ع) اقتباس شده و از جمله چند کلمه ای از اين بندهای دعای افتتاح (اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكو إِلَیك فَقْدَ نَبِینَا صَلَوَاتُك عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ غَیبَةَ وَلِینَا [إِمَامِنَا] وَ كثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَینَا). اين خود سند ارزشمندی است برای اثبات قدمت و اصالت دعای افتتاح. المعز لدين الله مدتها بعد از دوران آغازين عصر غيبت می زيسته. (اين را هم اضافه کنم که خاطرم هست نسخه ای خطی از اين کتاب را در مجموعه نسخه های خطی کتابخانه آية الله بروجردی در قم ديده ام).
https://ansari.kateban.com/post/4785
@Kateban