7000
گنجــــــــــینۀ کـتاب 😉
☯️پنجاه و سه☯️
راه بزرگ، ساده و گسترده است؛ با این وجود مردم راههای باریک را ترجیح میدهند. آگاه باشید چه زمانی تعادلات بهم میخورد.
در تائو متمرکز بمانید.
وقتی ثروتمندان در رفاهند، در حالی که کشاورزان زمینهای خود را از دست میدهند، وقتی دولتمردان بودجههای گزاف صرف سازوکارهای نظامی میکنند، وقتی طبقهی بالا مصرفگرا و بیمسئولیت است و وقتی فقرا جایی برای تظلمخواهی از این نابسامانی ندارند، اوضاع از هماهنگی با تائو بهدر آمده است.
تائوت ت چینگ
لائوتسه
✳️ انقلاب
دست از ایننگاه غلط به زندگی و دیگران بردار که آنچه خطاست همواره از سوی دیگران است و هر آن چه درست است همواره از سوی توست.
با این شیوه نگرش چطور میخواهی متحول شوی؟
در نگاه خودت تو خوبی و بقیه بدند، در نگاه تو دنیا همیشه محتاج تحول است، نـه تـو.... اینگونه هیچگاه رشد نخواهی کرد و همواره دیگران را مقصر رنجهایت خواهی دید.
چگونه خود را عوض کنیم پرسشی انقلابی و چگونه دیگران و دنیا را تغییر دهیم پرسشی سیاسی است.
اما سیاست مدار خیال میکند خودش هیچ عیبی ندارد و فی الواقع او خود را نمونه ای میبیند که تمام دنیا باید مطابق خواسته و نظرات او درآید.
بـرای همین است که همواره انقلابیون و در پی آن نهضتهایی وجود دارند. میروند بر بام دنیا و ندای تغییر جهان را سر میدهند تا انقلاب پدید آورند.
خوب نگاه کن، به کرات انقلاب کرده ایم اما چیزی عوض نشده است. انسان همان چیزی است که بوده و دنیا همان محنت سرایی است که بوده است. فقط چهره ها و برچسبها عوض شده اما بدبختی ادامه دارد.
مسئله بر سر این نیست که دنیا را عوض کنیم، دنیا مشکلی ندارد، مشکل جایی در نهاد انسان است. تا آن درست نشود هیچ انقلاب بیرونی کارساز نخواهد بود. تنها پوسته ها عوض میشوند ولی درون همچنان بیمار و رنجور خواهد ماند.
💜اوشو
هر چه عمیق تر به درونت نفوذ کنی، دنیاهای جدیدتری از صدا و سکوت خواهی یافت. وقتی به درونی ترین هسته ی وجودت می رسی،
صدای بی صدا را می یابی.
هندو ها آن را نادا می نامند:
آناهاتا نادا _ صدای خلق ناشده،
که همین زندگی تو است
توسط چیزی خلق نشده،
محصول نیست
فقط آنجاست، عالَم است.
اُم نماد آن صدا است.
اگر عمیق به درون بروی،
وقتی به هسته ی نهایی برسی،
صدای اُم را می شنوی.
نه این که تو تولیدش کرده باشی.
به سادگی آنجا است.
ارتعاش عنصر ابتدایی زندگی است.
#اشو
آب دریا به ابر تبدیل می شود و
می بارد و رود می شود. و....
کل هستی به صورت یک چرخه است.
شما ابدی هستید و تا ابد خواهید ماند،
خلقت خدا نه آغازی دارد و نه پایانی،
حلقت خدا ابدی است.
#اشو
قرنهاست که انسان در حال جنگیدن با خود و دیگران است.
ما هرگز به خاطر جنگیدن به دنیا نیامده ایم، بلکه ما اینجا هستیم تا به یکدیگر مهر و محبت بورزیم. ما اینجا هستیم تا عشق و دوستی میانمان رشد کند و صمیمی تر باشیم.
جنگیدن عملی است مخرب و تخریب آن نه تنها دیگران را شامل می شود بلکه دامنگیر خود شما نیز می گردد، زیرا هر آنچه شما به دیگران می کنید در ابتدا آن را به خود روا می دارید.
در صورتی که بخواهید دیگران را حقیقتاً دوست بدارید. لازم است در ابتدا خود را دوست بدارید و در صورتی که بخواهید با دیگران جنگ کنید، در ابتدا با خود به جنگ می پردازید.
این نکته یکی از اصول اساسی هستی است: «هر آنچه ما به دیگران میکنیم در وهله اول به خود کرده ایم».
خشونت، رقابت، فزون خواهی و تمامی خصوصیات غیر روحانی را از خود دور کنید
عشق تنها خصوصیت روحانی است.
سعی کنید بیشتر از عشق لذت ببرید.
#اشو
عشق، رقص زندگی
انسان هزاران سال است که در #جستجوی_آرامش است.
او به کوهها رفته، به معابد پناه برده، کتابهای مقدس را حفظ کرده، مراقبه کرده، دعا خوانده ــ اما هنوز ناآرام است. چرا؟
زیرا او در جای نادرست جستجو میکند.
آرامش چیزی نیست که بتوانی آن را به دست آوری. هر چیزی که به دست آوردنی باشد، میتواند از دست برود. آرامشِ واقعی، دستاورد نیست؛ طبیعتِ درونیِ توست. تو با آن متولد شدهای. به کودکی نگاه کن: پیش از آنکه جامعه ذهن او را پر کند، او در سکون است.
مشکل این نیست که آرامش نداری؛
مشکل این است که ذهن تو بسیار پر سر و صداست.
ذهن مانند بازاری شلوغ است. افکار میآیند و میروند، بیوقفه. و تو اشتباه بزرگی مرتکب شدهای: گمان میکنی این صداها «تو» هستی. تو با ذهنت همانندسازی کردهای. در نتیجه، هر آشوب ذهنی را بهعنوان آشوب وجودت تجربه میکنی.
اولین قدم این است:
تماشا کن.
فقط بنشین و ذهن را مشاهده کن، همانطور که ابرها را در آسمان نگاه میکنی. دخالت نکن. قضاوت نکن. نگو این فکر خوب است یا بد است. فقط شاهد باش. وقتی شاهد میشوی، فاصلهای ایجاد میشود ــ و در آن فاصله، سکوت جوانه میزند.
هرچه بیشتر تلاش کنی که ذهن را ساکت کنی، بیشتر درگیر آن میشوی. جنگ با ذهن، ذهن را قویتر میکند. تو نمیتوانی با تاریکی بجنگی؛ فقط کافی است چراغ را روشن کنی. آگاهی همان چراغ است.
بسیاری تصور میکنند برای آرام بودن باید زندگی را ترک کنند، خواستهها را سرکوب کنند، از دنیا فاصله بگیرند. این اشتباه است. سرکوب، زخمی پنهان میسازد. و زخم پنهان، روزی فریاد خواهد زد.
زندگی را زندگی کن ــ اما با آگاهی.
اگر خشمگین شدی، خشم را تماشا کن. اگر حسادت آمد، آن را ببین. وقتی چیزی را با نور آگاهی ببینی، شروع به محو شدن میکند. نه به این دلیل که تو آن را سرکوب کردهای، بلکه چون دیگر ناآگاه نیستی.
آرامش نتیجهی حذف چیزی نیست؛
نتیجهی فهمیدن است.
و به خاطر داشته باش: آرامش، بیحرکتی نیست.
ممکن است بیرون از تو طوفان باشد، اما درونت میتواند دریاچهای آرام بماند. این همان کیفیتی است که از شناختِ خود میآید. وقتی بدانی تو ذهن نیستی، تو افکار نیستی، بلکه آن آگاهیِ پشتِ همهی اینها هستی ــ آنگاه ریشه در چیزی عمیقتر از طوفان پیدا میکنی.
انسان مدام به دنبال امنیت است، چون میترسد. و ترس، بزرگترین دشمن آرامش است. اما ترس از کجا میآید؟ از ندانستن اینکه تو کیستی. وقتی خودت را فقط جسم و ذهن بدانی، جهان تهدیدی دائمی خواهد بود. اما وقتی بدانی تو آگاهی هستی، چیزی نمیتواند آن را نابود کند.
آرامش زمانی میآید که جستجو پایان مییابد.
لحظهای که میگویی: «همینجا کافی است»
ذهن برای اولین بار خلع سلاح میشود.
در آن لحظه، نه گذشتهای هست که تو را بکشد،
نه آیندهای که تو را بترساند.
فقط این لحظه باقی میماند ــ زنده، تازه، بیواسطه.
و این لحظه، در ذات خود، آرام است.
پس به دنبال آرامش نباش.
به دنبال آگاهی باش.
آرامش، سایهی آن خواهد بود.
#اشو
❇️اُشوی محبوب؛ من خدا ترس هستم، اما شما می گویید که تمام ترسها باید انداخته شوند. آیا ترس از خدا هم باید انداخته شود ؟
❇️پاسخ:
ترس ترس است، موضوعش مهم نیست. تفاوتی ندارد که از چه چیز، یا از چه کسی باشد.
اگر از خدا بترسی نمی توانی عاشقش باشی
در تمام زبانهای دنیا این عبارت زشت وجود دارد،"خداترس"
این زشت است، زیرا ترس و عشق مثل تاریکی و نور هستند نمی توانند با هم باشند..
چطور می توانی به خدا عشق بورزی وقتی از او می ترسی؟
شاید تسلیم باشی اما در عمق درون مقاومت و خشم وجود دارد. در ناخودآگاهت ایده انتقام گرفتن وجود دارد. نمی توانی خدایی را ببخشی که از او می ترسی.
ترس متضاد عشق است. در واقع متضاد عشق، نفرت نیست شاید تعجب کنی، متضاد دقیقش ترس است. نفرت وارونه عشق است
متضادش ترس است.
اگر خدا را بشناسی، نمی توانی از او بترسی. کل این هستی
خداست. در واقع خدایی همچون شخص وجود ندارد ؛ کل هستی با کیفیت خداگونگی جاری است. این کیفیت در گلها و برگها و در تو هست ؛ در همه جا هست.
کل هستی از ماده ای به نام خداگونگی ساخته شده است.
خدا شخص نیست،چطور می توانی بترسی؟
اگر یک زندگی مذهبی خدا ترسانه داشته باشی؛ در بردگی و بندگی به پایان خواهد رسید. تمام کارهایی که از روی ترس انجام می دهی اشتباه هستند ؛ دروغین و مصنوعی هستند.
کشیشان مذهب را بر پایه ترس و طمع بنا نهاده اند ، که دو روی یک سکه هستند. ایده جهنم را خلق کرده اند تا مردم را خدا ترس سازند.
ایده بهشت را خلق کرده اند تا مردم را طمعکار سازند.
طمع ترس ایجاد می کند.
طمع یعنی: اگر از خدا پیروی نکنی، اگر نیایش نکنی تمام لذتهای بهشت را از دست می دهی. از دست دادن لذتهای بهشت ترس بزرگی می آفریند و تو
به جهنم خواهی افتاد.
کشیشان مذهب را بر اساس دو غریزه زشت بنا نهاده اند : ترس و طمع. و هر دو ربطی به مذهب واقعی ندارند. مذهب واقعی از ترس و طمع آزاد است.
ترس از جهنم و طمع برای بهشت
💜اوشو
تمامی سنت های روحانی با زنان مخالف بوده اند. آنان به اين سبب با زنان مخالف بودند كه:
با زندگی مخالف بوده اند و برای نابود كردن زندگی، اساسی ترين چيز اين است كه مرد و زن را از هم جدا كنی
آن ها با هر خوشی مخالف بوده اند،
با هر عشق و سرزندگی مخالف بوده اند راه آسان اين بوده كه زن را تحقير كنند و تا حد ممكن او را از مرد دور كنند، به ويژه درصومعه ها، زنان موجوداتی رتبه دوم بودند. در سطح مردان قرار نداشتند
طبيعتاً خيلی از چيزها مختل شدند.
اين سبب شد كه تمام بازيگوشی، شوخ طبعی و سرخوشی از زندگی گرفته شود و اين هم برای زنان و هم برای مردان ساختاری بسيار خشک ايجاد كرد
زن و مرد بخش هايی از يک كل هستند، و وقتی اين ها را ازهم جدا كنی، آن ها پيوسته چيزی را كسر دارند ، و آن فاصله نمی تواند پر شود و آن فاصله مردمان را جدی می سازد، جدی های بيمارگونه و منحرف و از نظر روانی نامتعادل، اين سبب مختل سازی هماهنگی طبيعی می شود، تعادل زيست شناسی را برهم می زند،
اين وضعيت چنان مصيبتی است كه انسان قرن هاست از آن در رنج بوده است
آری، اين بزرگترين پيشكش من به آيندەی انسان است كه:
زنان در همان سطح مردان هستند ، از نظر روحانی مسئله ی عدم برابری وجود ندارد
#اشو
نخستين چيزي كه براي انسان به اشراق رسيده رخ مي دهد،
يك خنده از ته دل است
به دليل پي بردن به يك حماقت محض:
كه او بدنبال چيزي بوده كه در درون خودش وجود داشته، او قرنهاست كه آن را با خودش حمل مي كرده، و هرگز به آنجا نظري نينداخته و آنوقت تمام دنيا را در پي آن گشته است، حمل كردن گنجينه اي در درون خويش
فقط چشم ها را ببند.........
ساكت باش...
و آنجاست
جوينده همان گمشده است
صياد همان صيد است
ناظر همان منظور
#اشو
#كتاب_روح_عصيانگر ص١٣١
#برگردان_محسن_خاتمی
به تاریکی نمی شود برچسب چسباند ،
زیرا وجود ندارد.
فقط باید چراغی بیاوری و نقاب را از چهره تاریکی برداری.
این در مورد فکرهایت نیز صدق می کند.
با آنها درگیر نشو .
تلاشی که برای رهایی از فکر ها می کنی،
خود از فکری نشأت می گیرد.
افکارت رابشناس ،
آنها را ببین ،
نسبت به آنها آگاه باش ،
آنگاه آنها بدون زحمت فروکش می کنند.
نظارت بر خود،
سرانجام به تخلیة نفس می انجامد،
و وقتی نفْس تخلیه شد،
هستی در آن می گنجد.
💜اشو
#سوال
اشو عزیز: ذن چیست؟
تفاوت ذن با ادیان در چیست؟
#پاسخ
من اینجا نیستم تا شما را هندو، مسیحی یا..... بسازم
اینها نیاز به تشویق دارند.
نیاز به ارتش دارند.
نیاز به سیاست دارند.
نیاز به وسواس های جنونآمیز،
جنگ های صلیبی و کشتار دارند.
آنها نیاز به نوعی از خشونت دارند تا بتوانند متقاعد کنند که کارهای بزرگی انجام میدهند.
نه، من اینجا نیستم تا به شما آموزش دهم که کارهای بزرگ انجام بدهید!
من اینجا هستم تا فقط یک چیز به شما بگویم،
یک چیز بسیار ساده و معمولی:
#بشناسید_که_کیستید.
زیرا من میدانم که شما پیشاپیش بزرگ هستید.
و وقتی میگویم که تو بزرگ هستی، هیچ تشویقی از آن برداشت نکن!
زیرا هر کس دیگر همانقدر بزرگ است که تو هستی. نه یک ذره کمتر، نه یک ذره بیشتر.
چنانکه من دنیا را میبینم،
هر انسانی منحصربه فرد است.
بطور غیرقابل قیاسی منحصربه فرد است.
نیازی نیست که با هیچکس رقابت کنی.
نیازی نیست که چیزی را اثبات کنی.
تو پیشاپیش اثبات شده هستی!
تو وجود داری.
جهانهستی تو را پذیرفته است، تو را زاییده است.
خداوند پیشاپیش در تو منزل کرده است.
چه نیازِ بیشتری داری؟
ذن تماماً متفاوت است.
چیزی بسیار منحصربه فرد است.
اگر گرفتار آیینها و جزم ها و نظریات باشی نمیتوانی آن را درک کنی.
بین فرقه ها و ادیان ادراک نیست.
نمیتواند درک کند که ذن چیست.
ذن برای آنها کاملاً ورای ادراک است.
اهل ذن جدی نیستند، ولی بسیار صادق هستند.
و این ها دو چیز کاملاً متفاوت هستند.
هرگز این ها را سوءتفاهم نکنید.
هرگز اینها را باهم قاطی نکنید.
انسان صادق، جدی نیست. صداقت دارد.
اگر بخندد، واقعاً میخندد.
اگر عشق بورزد، حقیقتاً عشق میورزد.
اگر خشمگین باشد، خشمگین است و طور دیگری وانمود نمیکند. او اصیل است، واقعی است.
هرچه که هست، خودش را برای تو آشکار میسازد. او آسیب پذیر است.
هرگز در پشت نقاب ها پنهان نمیشود.
صادق و واقعی است.
وقتی که غمگین است، آنوقت غمگین خواهد بود.
و گاهی گریه خواهد کرد، و این را پنهان نخواهد کرد و سعی نمیکند که چیزی باشد که نیست. او خودش باقی میماند.
هرگز از وجود خودش منحرف نمیشود و هرگز اجازه نمی دهد که هیچکس او را مختل کند.
ولی انسان جدی چیز دیگری است.
او واقعی نیست، اصیل نیست.
بلکه وانمود میکند که اصیل است!
تظاهر میکند که واقعی است!
انسان جدی یک دغل باز و متظاهر است!
فقط سعی دارد نشان دهد که بسیار اصیل است.
نمیتواند بخندد، زیرا میترسد که اگر بخندد، شاید در آن خنده، توسط مردم دیگر دیده شود.
زیرا خیلی اوقات خندهی تو بسیاری از چیزهایی را که پنهان کرده بودی نشان میدهد.
اگر بخندی، خندهات می تواند نشان بدهد که کیستی.
زیرا لحظهای که بخندی، آسوده میشوی.
وگرنه نمیتوانی بخندی! خنده آسوده کننده است. میتوانی سفت و سخت باقی بمانی،
ولی نمی توانی در این حالت بخندی.
اگر بخندی آن سفتی ازبین میرود!
نمیتوانی اخمو و عبوس باقی بمانی.
ولی میتوانی بر آن اصرار کنی.
ولی اگر بخندی ناگهان خواهی دید که تمام بدن آسوده شده و در آن لحظهی آسودگی شاید چیزی بالا بزند و به سطح بیاید ــ چیزی که آن را برای مدتهای طولانی پنهان کرده بودی.
و نمی خواهی دیگران آن را ببینند!
برای همین است که مردمان جدی نمیخندند.
مردمانِ جدی پیروانِ ادیانِ رسمی هستند.
مردمان صادق میخندند.
فقط مردمان صادق میخندند.
خندهی آنان کودک وار و معصومانه است.
مردمان جدی گریه نمیکنند،زاری نمیکنند.
زیرا بازهم این ضعف آنان را نشان میدهد.
آنان میخواهند که اثبات کنند قوی هستند.
بسیار قوی هستند.
ولی انسان صادق به خودش اجازه میدهد که همانگونه که هست دیده شود.
او شما را به هستهی درونی وجود خودش دعوت میکند.
اهل ذن صادق هستند ولی جدی نیستند.
گاهی چنان صادق هستند که تقریباً بد زبان و بیادب به نظر میرسند!
نمیتوانی این را تصور کنی.
چنان صداقت دارند که تقریباً بیدین به نظر میرسند، ولی بی دین نیستند.
زیرا صداقت تنها دین موجود است!
تمام تلاش من نیز در همین بُعد است:
تا کمک کنم شما صادق شوید ــ ولی نه جدی.
من میخواهم شما بخندید؛
میخواهم گریه کنید.
میخواهم شما شاد باشید، و گاهی غمگین باشید. ولی هرچه که هستید، همان باشید.
هرچه در درون هستی، بیرونِ تو نیز همان باشد. یکپارچه باشید:
آنگاه زنده خواهی بود،
در حرکت هستی،
رشد میکنی، به مقصد میرسی.
شفاف و شکوفا.
:
جلد هشتم
#کتاب_یوگا_ابتدا_و_انتها
#ترجمه_محسن_خاتمی
#اشو
وقتی لحظات منفی میآیند، فقط تماشا کن؛ شناساییشان نکن و با آنها یکی نشو. آنها میآیند، و با نیروی زیاد هم میآیند… و زمانی که با نیروی زیادی میآیند یعنی به زودی خواهند مرد. قبل از اینکه بمیرند، با نیروی زیادی میآیند، چون این آخرین تلاششان است که تو را بگیرند.
این مثل این است که شب درست قبل از سپیدهدم بسیار تاریک میشود — درست قبل از اینکه سپیده بزند. یا مثل مردی که در حال مرگ است: ماهها یا سالها ممکن است ضعیف باشد، اما در لحظات آخرش برای چند لحظه زنده، هوشیار و روشن میشود، انگار تمام بیماری ناپدید شده — این آخرین تلاش انرژی زندگی است برای گرفتن تو.
همین اتفاق برای تو در حال رخ دادن است. حالات منفیات خواهند شد عمیقتر و عمیقتر؛ حالا باید بسیار بسیار هوشیار باشی تا فریب آنها را نخوری. بگذار بیایند — تماشا کن. ابر میآید و میرود؛ تو شاهد باش. نه سرکوبشان کن، نه بگذار تو را پایین بکشند؛ نه بگذار تو را دربر بگیرند — و بهزودی ناپدید خواهند شد.
#اشو
✍حواست باشد که چه چیزی را تحمل میکنی. چون داری به آدمها یاد میدهی که با تو چطور رفتار کنند.
#نسرین_خانمحمدی
آنچه که هست،
هر طور که هست،
فهم آن ، همانگونه که هست،
حقیقت است.
و حقیقت است که، آزاد می کنند
#اشو
پرسش: چرا همیشه درباره آینده نگرانم؟
اوشو:
ذهن فقط در گذشته و آینده زندگی میکند؛ هرگز در اکنون نیست. نگرانی تلاشی است برای کنترل چیزی که هنوز نیامده است. اما آینده از همین لحظه زاده میشود. اگر این لحظه را آگاهانه زندگی کنی، آینده خودش شکل میگیرد. نگرانی نشان میدهد که به زندگی اعتماد نداری
#اشو
هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند
من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم
#مولانا
ابتدا آگاهی
وقتی آگاهی رشد کند، هشیار می شوید
و پذیرش، پیامد طبیعی همان هشیاری می شود
پس پذیرش، پیامد هشیاری است
اگر طمع دارید، در آن را تأمل کنید. جاه طلبی هست، به آن بنگرید. شهوت قدرت هست، نگاهش کنید. اکنون با فکر کردن به پذیرش، مسائل را پیچیده نکنید؛
زیرا اگر سعی کنید بپذیرید و نتوانید،
سرکوب را شروع می کنید.
این گونه است که مردم احساسات و افکارشان را سرکوب کرده اند. آن ها قادر به پذیرش نبوده اند،پس افکار و احساسات را در قسمت تاریک وجودشان سرکوب کرده اند.
ابتدا پذیرش را فراموش کنید. دلیر باشید. وقتی آگاهی رشد کند، هشیار می شوید و پذیرش، پیامد طبیعی همان هشیاری میشود. فرد با دیدن واقعیت باید آن را بپذیرد؛ زیرا کاری نمی توان کرد. شما دو چشم دارید، نه چهار چشم.
وقتی چیزی را بپذیرید، اگر واقعی باشد،
می تواند باقی بماند و اگر غیر واقعی باشد،
از میان خواهد رفت.
عشق باقی خواهد ماند و نفرت از میان خواهد رفت.
دل سوزی برجا می ماند و خشم ناپدید خواهد شد.
#اشو
در هوای اشراق
انسان میتواند صاحب دانش بشود. اما نه صاحب خرد.
دانش سهل و آسان است.
فقط اندکی تلاش ذهنی لازم است.
تو میتوانی حافظه خود را انباشته کنی.
حافظه ی تو همچون حافظه ی کامپیوتر است. میتوانی همه کتابخانه های دنیا را در آن بیندوزی.
اما خرد چیزی نیست که بتوان آن را اندوخت، زیرا خرد از راه ذهن حاصل نمیشود.
#خرد_از_راه قلب_و_عشق به دست می آید نه از راه منطق واستدلال.
آنگاه که قلب با عشق و اعتماد باز و پذیرا است، آنگاه که قلب خود را به هستی واگذاشته، بصیرتی تازه در تو پدید می آید
درک و فهمی عمیق از این که زندگی چیست، تو کیستی و چرا هستی وجود دارد. همه ی اسرار عالم برتو آشکار میشود اما از راه عشق، نه از راه منطق واستدلال.
از راه قلب نه از راه سر.
خدا با قلب ارتباطی مستقیم دارد وهیچ ارتباطی با سر ندارد.
اگر می خواهی در راه خدا گام بگذاری بدان که راه خدا از قلب میگذرد.
وقتی خرد از راه قلب بشناسی، میتوانی ذهن را نیز در نقش یک خدمتگزار مفید بکارگیری.
حتی میتوانی دانشی را که در ذهنت انباشته ای در خدمت خرد قرار دهی.
اما نه از قبل از شناختن خرد از راه قلب.
انرژی ات را به سوی قلبت روان کن.
#عاشق_تر_شو_تا_حیران_شوی.
با شکوفاتر شدن عشق و باز شدن گلبرگ های گل عشق در قلبت، چیزی بی نهایت زیبا در تو فرود می آید.
آن همان خرد است.
خرد با خود آزادی می آورد.
دانش با خود معلومات می آورد
و خرد #دگرگونی.
#اشو
#قدرت_و_آسیب_پذیری
اگر آسيب پذيري، همراه قدرت رشد كند، ديگر نبايد ترسيد كه از قدرت سواستفاده شود.
مردم با حداقل ها زندگي مي كنند تا گرفتار مخاطرات نشوند. وقتي داراي قدرت هستيد، خطر استفاده كردن از آن وجود دارد.
وقتي اتومبيلي تندرو داريد كه مي تواند با سرعت دويست مايل در ساعت حركت كند، خطر آن هست كه روزي تصميم بگيريد با اين سرعت رانندگي كنيد. در نتيجه،آنچه به صورت يك احتمال است، شكل يك ستيز واقعي را به خود مي گيرد. مردم با حداقل ها زندگي مي كنند؛ زيرا مي دانند چقدر مي توانند پر قدرت زندگي كنند. آنگاه مقاومت در برابر وسوسه قدرت، دشوار مي شود.
نظامهاي آموزشي يك سويه، مخالف آسيب پذيري هستند؛ به شما قدرت مي بخشند، اما آسيب پذيري را نه.
اين نظامها فرد را مثل فولاد قدرتمند و قدرتمند تر مي سازد، نه قوي و آسيب پذير چون گل.
#اﺷﻮ
شما جهان را آنطور که هست نمی بینید،
بلکه طوری جهان را می بینید که ذهنتان به شما دیکته می کند.
افراد گوناگون به اشکال مختلفی شرطی شده اند و ذهن کاری نمی کند جز همین شرطی کردن.
انسانها با مسائل مختلف مطابق شیوه شرطی شدنشان برخورد می کنند. ما فکر می کنیم که یک نفر بالاتر است، یک نفر دیگر پایین تر؛ زنها از قدرت کمتری برخوردارند و مردها قدرتمندتر هستند، یکی باهوشتر است و دیگری از هوش و ذکاوت کمتری برخوردار است.
بشر این تقسیمات را انجام می دهد و همه اینها لایه به لایه روی یکدیگر ذهنیت ما را تشکیل می دهند.
در صورتی که شما قادر نباشید ذهن خود را کنار بگذارید و مستقیماً و با آگاهی خالص به هستی نگرید، هرگز موفق به مشاهده حقیقت نخواهید شد.
در این جهان بزرگترین شهامت این است که ذهن کنار گذاشته شود، و شجاعترین فرد کسی است که بتواند بدون مانع ذهن به این جهان بنگرد، درست همان گونه که هست،
و این بسیار زیباست و کاملاً متفاوت.
#اشو
عشق، رقص زندگی
#آرامش
آرامش دارای سطوح بسیاری است.
یکی از سطوح آرامش را می توان با گفتن به خود که آرامش دارید، برقرار کرد. این اولین سطح است.
سطح دوم، سطحی است که ناگهان از حضور آن آگاه می شوید. آن را خلق نمی کنید، ولی فقط وقتی پیش می آید که سطح اول حضور داشته باشد.
سطح دوم واقعی تر است و سطح اول، راه پیش آمدن آن را هموار می کند. آرامش می آید، اما پیش از آمدن آن لازم است آرامشی ذهنی در خود خلق کنید.
آرامش سطح اول فقط ذهنی است، مثل هیپنوتیزم توسط خود شما خلق شده است... آن گاه یک روز میبینید که آرامش دوم به میان آمده که ربطی به عمل شما یا خودتان ندارد و در حقیقت، عمیق تر از شماست. این آرامش از منشأ درونتان می آید؛ درون متحد، تقسیم نشده و ناشناخته.
ما فقط سطح وجودمان را می شناسیم. فقط یک قسمت کوچک، به عنوان خود شما شناخته شده است.
موج کوچکی به عنوان شما نام گذاری و عنوان بندی شده است.
و در عمق آن است که دریای بزرگ حضور دارد.
همیشه به یاد داشته باشید:
که اطراف خود آرامش را برقرار سازید.
این هدف نیست، بلکه وسیله است.
#اشو
#در_هوای_اشراق
از این عادت نقشه کشیدن دست بردار،
و از نگرانی برای آینده باز بایست.
اگر بدانی که امروز چطور زندگی کنی،
اگر بدانی چگونه با شادی و رقص زندگی کنی،
فردای تو نیز سرشار از شعف و رقص خواهد بود.
انسان رنجور است چون:
برای آینده نقشه میکشد،
چون زمان حال او چنان دردناك است که میخواهد از آن دوری کند، نمیخواهد آن را ببیند.
او به فرداها میاندیشد:
"روزهای خوش خواهند آمد!"
او کاملاً ناتوان است که همین لحظه را به لحظهای خوش تبدیل کند.
این عادت کهنه و قدیمی که همه چیز را به آینده حواله بدهی و همه چیز را به تعویق بیندازی و برای آینده زندگی کنی، تمامی زندگی را از دستت خواهد ربود.
#اشو
افرادی هستند که مدام به حرف زدن ادامه می دهند؛
بدون آنکه بدانند درباره چه و چرا صحبت می کنند.
آنها به حرف زدن ادامه میدهند،
چون نمی توانند متوقف شوند.
اگر از چرندیاتی که از ذهنتان می گذرد اندکی آگاه شوید، و بدانید که واقعا چیزی برای گفتن وجود ندارد؛
در سخن گفتن تردید می کنید.
درباره سکوت نگران نباشید.
به این دلیل نگران سکوت هستید که
همهٔ جامعه در حال حرف زدن هستند و شما هراس دارید.
اما اگر درک کنید که سکوت واقعا چیست.
چیزی پر ارزش برای گفتن خواهید داشت.
اگر در سکوت خود عمیق شوید؛
کلامتان دیگر کلماتی تو خالی نخواهد بود.
بلکه؛ شکوه درونی تان را بیان می کند.
#اشو
#در_هوای_اشراق
#من_کیستم؟
این تنها پرسش مذهبی واقعی است
تمام پرسشهای دیگر کاذب است.
اگر به پرسیدن همین سؤال اساسی و واقعی ادامه بدهی، باسخ آن در خودِ پرسش نهفته است.
اگر در ژرفای وجودت به این پرسش ادامه بدهی: #من_کیستم؟
و هیچ پاسخ دروغین را از ذهنت نپذیری،
از روی برچسبهایی که حمل میکنی
پاسخ ندهی، که تو این هستی و آن،
هندو یا مسیحی، زن یا مرد،
زیبا و زشت، پیر و جوان ،بدن و ذهن.
اگر هیچ پاسخی را که ذهن میدهد نپذیری
و به پرسیدن ادامه دهی و این پرسش
همچون پیکانی به قلبت نفوذ کند و
عمیق و عمیقتر در آن جا بنشیند
تا به مرکز نهایی تو برسد،
در آن جا ناگهان، انفجار روی میدهد.
نه اینکه صدایی را بشنوی که به تو بگوید کیستی؛ کسی آنجا نیست.
ولی تو به منبع خویش وارد میشوی
تو آن را مزه خواهی کرد،
آن را خواهی شناخت و
آن را تجربه خواهی کرد.
آن تجربه، تجربهی خداوند است.
آزاد میسازد. حقیقت است.
حقیقت وجود تو است.
ولی تو تنها وقتی میتوانی آن را بیابی
که خودت تبدیل به یک طلبِ شدید و
شوقی شهوانی برای شناخت خودت بشوی.
#تمام پرسشهای غیرلازم را رها کن
#تنها یک برسش مربوط وجود دارد:
#من_کیستم؟
#اشو
#راز_جلد_اول
#برگردان:محسن خاتمی
مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی
تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی
از نالهٔ تو بوی بقا میآید
مینال بر این پرده که خوش مینالی
#مولانا
هشیار باش که:
در زندگی همانطور که به شادی و خوشی نیاز است، همانطور هم قدری مبارزه و چالش لازم است.
ما همان قدر با طوفان رعد و برق و اندوه مقاوم تر و غنی تر میشویم که با شادی و خوشی مقاوم میشویم
یک تمثیل باستانی وجود دارد که باید بسیار قدیمی باشد، زیرا خداوند در آن روزها روی زمین زندگی میکرد.
روزی یک پیرمرد کشاورز آمد و به خدا گفت: نگاه کن، شاید تو خدا باشی و شاید دنیا را آفریده باشی ولی من باید چیزی به تو بگویم، تو کشاورز نیستی، تو حتی الفبای کشاورزی را نیز نمیدانی، تو باید چیزی بیاموزی.
خدا گفت: توصیه ات چیست؟
کشاورز گفت: به من یک سال فرصت بده و فقط بگذار چیزها همان طور که من میخواهم باشد. و ببین که چه اتفاقی خواهد افتاد. دیگر از فقر خبری نخواهد بود!
خداوند پذیرفت و کشاورز یکسال مهلت گرفت. طبیعتاً او بهترین درخواستها را کرد، او تنها به فکر بهترین رخدادها بود، پس از آن دیگر نه از آذرخش خبری بود، نه از بادهای تند، نه آفتی برای محصولات، همه چیز راحت و دنج بود و او بسیار خوشوقت بود.
گندمها بسیار بلند شده بودند! هرگاه کشاورز آفتاب میخواست، آفتاب ظاهر میشد و هرگاه باران میخواست باران بود، و به هر مقدار که او میخواست. آن سال از نظر ریاضی و منطقی بسیار درست و به جا بود.
خوشه های بلند گندم روییده بودند و کشاورز به سوی خدا رفت و گفت: نگاه کن...! این بار محصول چنان زیاد است که حتی اگر مردم برای ده سال هم کار نکنند غذا به اندازه کافی خواهد بود. ولی در هنگام دروی محصول در درون خوشه ها گندمی وجود نداشت!!
کشاورز در شگفت شد. از خدا پرسید:
چه اتفاقی افتاده؟
خدا گفت: چونکه چالشی در کار نبود، تضادی نبود و اصطکاکی نبود. از آنجا که تو از هرچه که به ظاهر بد بود پرهیز کردی، گندمها ناتوان ماندند،
قدری مبارزه لازم است. به طوفانها نیاز داریم، به رعد و برق نیاز داریم، اینها روح را در درون گندم تکان میدهند.
این تمثیل ارزش بسیار دارد. اگر تو همیشه شاد و شاد و شاد باشی، شادی تمـام معنی اش را از دست میدهد. مانند این که شخصی با گچ سپید روی لوحی سپید بنویسد، او می تواند به نوشتن ادامه بدهد، ولی هیچ کس هرگز قادر به خواندن آن نخواهد بود.
به شب همان قدر نیاز است که به روز، و روزهای اندوه همان قدر مهم هستند که روزهای شادمانی. من این را ادراک میخوانم.
و آهسته آهسته هرچه بیشتر آهنگ زندگی را، آهنگ دوگانگی را، آهنگ قطب های متضاد را ببینی از پرسش باز میمانی، از انتخاب کردن دست برمیداری و آنگاه تو آن راز را یافته ای.
آنگاه با این راز زندگی کن و ناگهان تعجب خواهی کرد که زندگی چه برکت بزرگی است و هر لحظه چه بارشی است از سعادت.
ولی شما در انتظارات خود، در آرزوهای بی اهمیت و کوچک و جزیی خود زندگی کرده اید و چون چیزها بر وفق آرزوهای شما نبودند، در رنج بودید.
وقتی طبیعت امور را دنبال کنی سایه ای نخواهد بود، در آنجا حتی اندوه نیز درخشان است. نه این که اندوه نیاید؛ اندوه خواهد آمد ولی دشمن تو نخواهد بود. قادر خواهی بود تا وقار آن را ببینی و خواهی توانست ببینی که چرا آمده و چرا به آن نیاز داری، و درک خواهی کرد که بدون اندوه، تو کمتر خواهی بود نه بیشتر....
#اشو
✍وقتی کتابی را میخوانید تنها نظر نویسنده را مدنظر قرار ندهید ؛
کمی فکر کنید و ببینید نظر خودتان در مورد آن موضوع چیست ؟
📒 #انجمن_شاعران_مرده
#نانسی_کلاین_بام
زندگی سفری دوگانه است:
یک سفر در زمان و مکان صورت می گیرد
و دیگری در #درون_انسان_و_جستجوی_حقیقت،
نخستین سفر به #مرگ خاتمه می یابد
دومین سفر به #بی_مرگی.
دومین سفر، سفر حقیقی است،
زیرا تو را به جایی می برد.
کسانی که صرفاً به سفر نخست می پردازند، زندگی شان را ضایع می کنند.
زندگی حقیقی زمانی آغاز می شود که
سفر دوم آغاز شود.
#اشو
#یک_فنجان_چای
نامه 25
تو از خودِ واقعیات هشیار هستی
ولی از نفس خودت بیخبری
از تمامیت وجود آگاه هستی ــ
درختان، پرتوهای آفتاب، نسیمی که میوزد، پرندگانی که میخوانند،
کارهای خودت ــ کندن یک چاله، بیرون آوردن خاک مرطوب….
از همه چیز آگاه هستی غیر از نفس خودت. اگر به این درجه از خویشتن آگاهی برسی، در آن لحظه یک احساس انزال رخ خواهد داد. مانند عشق عمیق است، مانند خواب است، مانند مرگ است. از این تجربه کاملاً متفاوت و تازه بیرون خواهی آمد.
اگر نتوانی به این رهاشدگی دست پیدا کنی، زندگی نمیتواند برایت رخ بدهد.
زندگی از آن گذرگاهی عبور میکند که تو در آن نباشی. وقتی که سرِ راه نباشی، آنوقت زندگی برایت رخ میدهد، آنگاه احساس رضایت داری. وقتی رضایت داشته باشی ترسی از مرگ وجود ندارد. وقتی از مرگ وحشت نکنی، بیشتر و بیشتر قادر به رهاشدن خواهی بود.
و اگر واقعاً زندگی را شناخته باشی، چه کسی نگران مرگ است؟ اگر واقعاً زندگی را شناخته و آن را جشن گرفته باشی، آنگاه مرگ یک پایان نخواهد بود ــ بلکه یک نقطهی اوج و بالاترین سطح وجود و آزادی خواهد بود. آنگاه عشق زمینی و انزال جنسی چیزی نیست، خواب چیزی نیست. اگر زندگی را درست زندگی کرده باشی ــ با تمامیت ــ آنگاه مرگ بزرگترین سرور است، زیرا بزرگترین رهاشدگی است. هرچه آن رهاشدگی شدیدتر و تمامتر باشد، سرور نیز بیشتر خواهد بود. این یک قانون است.
#اشو
#بازگشت_به_منبع
Returning To The Source
سخنان اشو در مورد ذن
برگردان: محسن خاتمی
تا زمانی که ارزش خودت را از نگاه دیگران میگیری، هرگز آرام نخواهی بود. نگاه مردم مانند آینهای شکسته است؛ هر تکه تصویری متفاوت از تو نشان میدهد. اگر به این تصویرها دل ببندی، هویتت تکهتکه میشود. به درونت بازگرد و خودت را بیواسطه تجربه کن. آنگاه خواهی دید که تأیید یا انکار دیگران تنها صداهایی در حاشیهاند، نه حقیقت وجود تو. آزادی از همان لحظهای آغاز میشود که جرئت میکنی خودت باشی، بیآنکه از تنهایی بترسی.
#اشو