7000
گنجــــــــــینۀ کـتاب 😉
حسادت، احساس مالکیت و احساس چسبیدن به دیگران باید کاملا از بین برود.
تمامی وابستگی ها باید ناپدید شود دوستی نیاز به ایثاری عظیم دارد.
در صورتی که تمام وزنه های فوق انداخته شود، عشق پاک و خالص می شود.
در این صورت نه تنها عشق دوستی می آورد، بلکه باعث رهایی نیز خواهد شد.
دوستی پدیده ای است روحانی در جهان کنونی یکی از چیزهایی که در حال ناپدید شدن است دوستی است در حقیقت انسان مدرن توانایی درک دوستی را ندارد. دوستی برای او پدیده ای است ناشناخته ما داستان های کهن را درباره دوستی می خوانیم ولی تصور می کنیم، آن ها فقط افسانه هستند و واقعیت ندارد. فکر می کنیم این داستان ها نمی توانند در واقعیت اتفاق بیفتند زیرا در زندگی امروز هرگز اتفاق نمی افتند. در زندگی امروزی عشق شور شده است. عشق تلخ شده است، عشق مسموم شده است.
ما فراموش کرده ایم چگونه می توان شهدی شیرین از عشق ساخت.
تمام تلاش من این است که به شما کمک کنم یاد بگیرید. چگونه عشق بورزید و چگونه عشق را پاک و خالص گردانید.
عشق بزرگترین گنجینه های موجود در هستی را در خود دارد ولی لازم است تصفیه شود.
در صورتی که آن را تصفیه نکنید بسیار خطرناک است حتی ممکن است باعث نابودی شما گردد.
#اشو
عشق، رقص زندگی
عاشق شو،
ورنه روزي كار جهان بسر آيد
بي انكه تو درس مقصود
را در كارگاه آفرينش
خوانده باشي
#اشو
#نردبان_اشراق
✳️چهار عصر آگاهی
هندوها دنیا را به چهار دوره تقسیم کردهاند:
1⃣عصر اول را ساتی یوگا یا عصر حقیقت نامیدند. در آن دوره توجه مردم فقط به حقیقت بود.
2⃣عصر دوم را ترتا یوگا نامیدند
به معنای سه پایه.
عصر اول چهارپایه داشت میز بود بعد یک پایه اش از دست رفت و تبدیل به سه پایه شد.
ولی هنوز جستجو به دنبال حقیقت وجود داشت اما شدت و اشتیاق به آن کمتر شده بود.
روی چهارپایه تعادل کامل است است اما روی سه پایه تعادل خوب نیست و نمی تواند کامل باشد اما همچنان جستجو وجود دارد.
3⃣عصر سوم را دوآپار نامیدند، یعنی دوپایه. اکنون حتی تعادل عصر دوم نیز از بین رفته، تو نمی توانی روی دو پایه میز بسازی ، تعادل برقرار نمیشود اما همچنان نیمی از اشتیاق وجود دارد.
4⃣عصر آخر که بر اساس محاسبات هندوها ما اکنون در آن زندگی میکنیم کالی یوگا نام دارد.
عصر تاریکی، عصر نابینایی، عصری که کسی به دنبال حقیقت نیست.
مردم بیشتر دلواپس زندگی معمولی شان هستند تا کشف حقیقت.
آنها کل زندگیشان را مشغول چیزهایی هستند که سرانجام از بین رفتنی است.
کل زندگیشان میتوانست تجربه عظیمی از روشنبینی باشد، جستجو به دنبال ریشه های زندگی و خرسندی و خوشنودی کامل.
آنها میتوانستند به تمام آن شادی و لذتی که کائنات در دسترس شما قرار داده برسند آنها می توانستند برقصند و بخوانند و از تمام زیبایی های هستی لذت ببرند اما چون کور بودند مشغول بازی با اسباب بازی ها شده اند هرگز به این اهمیت ندادند که چیزی بیشتر از این اسباببازیها وجود دارد.
این تقسیمبندی نمادین زمان،
حقیقت معینی را در خود دارد.
امروزه یافتن کسانی که به راستی و با هر هزینهای آماده پریدن به درون کائنات و مشتاق یافتن حقیقت باشند ، بسیار سخت است.
💜اوشو
مُردن بخاطر کسی، آسان است.
هنر حقیقی، زیستن بخاطر کسی است
افراد زیادی به نام عشق جانشان را از دست دادهاند، چون مرگ پدیدهایی تک زمانه و فوری است
اما زیستن بخاطر کسی که عاشقش هستی، فرایندی طولانی مدت است.
#اشو
...
✳️ جمعیت و فردیت
انسان یک جمعیت است، جمعیتی با
صداهای بسیار
ـــ مربوط، نامربوط، سازگار، ناسازگار ـــ
هر صدا کشش خودش را دارد؛ تمام این صداها انسان را تکهتکه میکنند.
انسان بطور معمول یک سردرگمی و پریشانی است، عملاً نوعی جنون است. شما به نوعی مدیریت میکنید، سعی دارید سالم و عاقل بهنظر برسید. در عمق، لایههایی پس از لایههای جنون در درون میجوشند. میتوانند هرلحظه منفجر شوند؛ کنترل شما هرلحظه میتواند از دست برود، زیرا کنترل شما از بیرون تحمیل شده است. چنین نیست که انظباطی از مرکز درون شما باشد.
شما بخاطر دلایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مجبور شدهاید که شخصیتهای خاصی را بر خود تحمیل کنید. ولی بسیاری از نیروهای حیاتی در درون شما با این شخصیت مخالف هستند. آنها پیوسته شخصیت شما را تخریب میکنند. بنابراین شما هر روز اشتباهات و خطاهای زیادی را مرتکب میشوید. حتی گاهی احساس میکنید که نمیخواستید آن کارها را انجام دهید. شما برخلاف میل خود مرتکب خطا میشوید
زیرا یک نفر نیستید، یک جمعیت هستید.
بودا این خطاها را گناه نمیخواند، زیرا گناه خواندن آنها سرزنشکردن شماست. او فقط آنها را تخطی از قانون misdemeanour، اشتباه و خطا میخواند. خطاکردن امر انسانی است، خطانکردن الهی است
و راه رفتن از انسان به الوهیت، از هشیاری میگذرد
این صداهای بسیار در درون شما میتوانند از شکنجهدادن، کشیدن و هلدادن شما دست بردارند. اگر هشیار باشید، این صداها میتوانند ازبین بروند.....
#اوشو
آموزش فراسو: تفسیر اشو از ۴۲ سوترای بودا جلد ۱/۴ فصل پنجم
#برگردان_محسن_خاتمی
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت….
خیام❣️Читать полностью…
من زندگی جاری را از زندگی معنوی جدا نمی دانم. آنها یکی هستند از هم جدایی ناپذیرند.
جدا ساختن این دو زندگی از هم، دونیمه کردن بشریت است.
زندگی یک وحدت است.
وحدتی نظام یافته و جدایی ناپذیز،
هیچ چیزی برتر و هیچ چیزی پست تر نیست.
همه چیز برابر است.
همه چیز در یک سطح است
هیچ چیزی را نباید کوبید و هیچ چیزی را نباید طرد کرد.
البته همه چیز باید دگرگون شود
اما از راه عشق و شادمانی،
و از راه خوشی و لذت.
اگربتوانی رقص را به زندگی خود وارد کنی،
اگر هرلحظه از زندگی ات بتواند یک ترانه شود؛
اگر زندگی بتواند تجربه ای آهنگینی شود، آن گاه خدا ناگزیر در تو حضور می یابد.
#اشو
#بیگانه_در_زمین
پذیرش خود؛ بدون هیچ شرطی
«هرچه هستی، بدون قید و شرط بپذیر؛ و پذیرش، کلید دگرگونی است.
من نمیگویم خودت را بپذیر تا دگرگون شوی؛ چون اگر چنین باشد، در واقع هنوز خودت را نپذیرفتهای. در اعماق وجودت هنوز میل به دگرگونی داری.
پذیرش باید بدون قید و شرط باشد؛ بدون هیچ دلیل و انگیزهای. فقط در این صورت است که تو را آزاد میکند.
پذیرش خودش نام دیگری برای آزادی است.
اگر واقعاً خودت را پذیرفته باشی، آزادی همین حالا وجود دارد. لازم نیست ابتدا خودت را بپذیری، مدتی تمرین کنی و بعد، روزی آزادی از راه برسد.
خودت را بپذیر، و آزادی همانجاست؛ زیرا درد روانی همان لحظه ناپدید میشود.
با ترست مبارزه نکن. آن را بپذیر. آرام بنشین و بگو:
«من ترس دارم، پس من ترس هستم.»
در همان حالت مراقبهای، آزادی شروع میکند به فرود آمدن.
وقتی پذیرش کامل باشد، آزادی فرا رسیده است.»
#اشو
هنگامی که رنج ها از حد درمیگذرند، سعادت قریب الوقوع میشود.
بنابراین،
هرگز تلاش نکن از رنجها فرار کنی، رنجها میعادگاه تو با #لطافت هستند.
#اشو
خرد چیزی نیست، مگر هنر تغییر ماهیت فلزات کم ارزش به طلا،
تبدیل عناصر زمینی به عناصر آسمانی تبدیل لجن به گل های زیبای نیلوفر طلایی
این یکی از نماد های بسیار قدیمی در هنر کیمیاگری است، در واقع یک استعاره است. طلا نمایان گر با ارزش ترین چیز یعنی خداوند است. طلا نشان دهنده درونی ترین و والا ترین هسته وجودی شما است که فراتر از آن چیزی وجود ندارد.
سیر و سلوک به هنر کیمیاگری می ماند با کمک این هنر قادر به تغییر ماهیت خویش خواهید بود هر آن چه برای این تغییر نیاز است در دسترس ما است. تمامی انرژی ای که برای این تحول لازم است در اختیار ما است، تنها لازم است ساماندهی جدیدی صورت پذیرد.
چیز ها بر عکس شده اند و در جای درست خود قرار ندارند.
جامعه بیمار اجازه نداده است که افراد به صورت طبیعی رشد کنند.
در یک دنیای طبیعی و واقعی همه کس و همه چیز طبیعی خواهد بود و هیچ گونه نیازی برای درمان و تعییر وجود ندارد.
ولی یک نکته مهم وجود دارد که باید همیشه به یاد آورید و آن این است که: حتی اگر برای قرنها انسان تحت فشار قرار گرفته باشد که به صورت غیر طبیعی زندگی کند، در صورتی که او از این نکته آگاه شود، تنها یک لحظه کافی است تا متحول شود، چرا که در جایی از وجود انسان، ماهیت طبیعی او بکر و دست خورده باقی مانده است. ممکن است بتوانید آن را مخفی کنید و بپوشانید ولی هرگز قادر به نابودی اش نخواهید بود و در صورتی که به آن اجازه ظهور دهید، در یک لحظه متجلی می شود. به همین علت است که به کمال رسیدن تنها در یک لحظه اتفاق می افتد. «بودا» شدن پدیده ای تدریجی نیست بلکه در هر لحظه از درک کامل می تواند اتفاق افتد.
#اشو
عشق، رقص زندگی
آگاه و هوشيار باش
تا مشاهده كننده باشي،
در غير اين صورت
آدم آهني وجودت
همه چيز را مكانيكي انجام مي دهد و ارباب مي شود،
تنها زماني كه هوشيار شوي
مي تواني ارباب باشي..
#اشو
هر لحظه را چنان زندگی کن که گویی واپسین لحظه است. و کسی چه می داند. شاید که واپسین لحظه باشد.
#اشو
«شاهد بودن یک فعالیت ذهنی نیست؛ فکر کردن یک فعالیت ذهنی است. در واقع بهتر است بگوییم فکر کردن همان ذهن است. وقتی ذهن نیست، وقتی ذهن غایب است، وقتی ذهن ناپدید شده است، آنگاه شاهد بودن را تجربه میکنی. شاهد بودن چیزی است که پشت ذهن قرار دارد.
اگر در حال فکر کردن باشی، شاهد بودن را از دست میدهی. اگر شاهد باشی، نمیتوانی همزمان فکر کنی؛ آنگاه ذهن در کار نیست.
فکر کردن چیزی آموختهشده است؛ اما شاهد بودن طبیعت توست. فکرها از بیرون به دست میآیند، اما شاهد بودن در درون است. آگاهی با تو متولد شده است؛ فکرها اکتسابیاند.
فکر کردن ذهن است؛ آگاهیِ بدون فکر، شاهد بودن است.
پس تلاش کن شاهد افکارت باشی. آرام بنشین، چشمانت را ببند و اجازه بده افکارت مانند تصاویری که روی پرده حرکت میکنند، عبور کنند. آنها را ببین؛ دربارهشان فکر نکن. یک فکر پدیدار میشود، فقط آن را ببین. اگر شروع کنی دربارهاش فکر کردن، دیگر شاهد نیستی؛ دوباره در دام افتادهای.
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانی جریان فکرها را بدون فکر کردن دربارهشان ببینی، چیزی از شاهد بودن را تجربه کردهای.»
#اشو
✳️ قدردانی
اگر آرزويی نداشته باشيد و ندانيد چه بايد رخ دهد، آنگاه آنچه لازم است، رخ می دهد.
آنهايی كه آرزوهای بزرگ دارند، هرگز و هرگز احساس سپاسگزاری و قدردانی نمی كنند.
زيرا هرآنچه رخ دهد، هميشه در مقايسه با آرزوهايشان اندك است.
اگر احساس سپاس نكنيد، بيش از آنچه رخ داده است، رخ نخواهد داد.
زيرا آنچه بايد اتفاق افتد، تنها از طريق شكرگزاری اتفاق می افتد.
در دور باطل اسيريد.
هرچه بيشتر آرزو كنيد، كمتر احساس شكرگزاری
می كنيد و هرچه روی دهد، به نظرتان هيچ است.خيلی ساده آنرا ناديده می گيريد و عاقبت بسته و بسته تر می شويد.
اگر آرزويی نداشته باشيد، آنچه بايد، رخ می دهد. در واقع آنچه بايد هميشه در حال رخ دادن است، ولی هم اكنون از آن غافليد.
اگر انتظار داشته باشيد امروز كه از خانه خارج می شويد، يك چك ده هزار دلاری پيدا كنيد، ولی فقط يك اسكناس ده دلاری بيابيد، چه حالی می شويد؟
در حاليكه اگر هيچ انتظاری نداشته باشيد،
حتی يك اسكناس ده دلاری هم خوب است و اگر سپاسگزار باشيد، از همان منبعی كه اين ده دلاری به شما رسيده است، دهها ميليون دلار به شما خواهد رسيد.
شكرگزار، پذيرا و در دسترس باقی بمانيد.
#اوشو
درمراقبه باید چند مورد اساسی را به خاطر داشته باشید:
#نخست،
یک حالت آسوده ، بدون تقلا، کنترل یا تمرکز
#دوم،
گوش به زنگی، اینکه هرچه را که دردرونت می گذرد، شاهد باشی.
#سوم.،
نداشتن هرنوع قضاوت یا ارزشیابی درباره مراقبه، کافی است تماشاچی باشی.
جسم تغییر می کند،
ذهن تغییر می کند،
عواطف واحساسات تغییر می کند.
بجز شاهد، همان شاهد باقی بمان.
همچنان با تمرین شاهد بودن ،متوجه می شوی که ابرهای عواطف و افکارت آهسته آهسته از هم پراکنده شده و آسمان آبی وجودت رخ می نماید و تو حس میکنی که از ترکیب پیچیده، جسم-ذهن-قلب فراتر رفته ای.
یکبار که این حالت را تجربه کردی،
طعم مراقبه را چشیده ای.
مراقبه آرامش است .
مراقبه شادی. لذت است.
مراقبه، رضایت خاطر است.
مراقبه چیزی جز آفرینش شکافی بین تو و ذهن تو نیست.
#اشو
#آینده_طلایی
کسی که زندگی اش #عشق نیست،
نمیتواند در آن زندگی #نیایش داشته باشد!
کسی که نمیتواند خدا را در #هر_ذره ببیند،
نمیتواند او را در #هیچ_جا بیابد!
#اشو
خودت را تماشا کن.....
بی قضاوت، فقط تماشا کن که:
چقدر محتاج تحسین هستی؟
چقدر اشتیاق داری که کسی به تو بگوید چقدر قشنگ هستی؟
که تو چقدر باهوشی، که تو به زندگی من معنی بخشیدی، که به سبب وجود تو بود که من معنا را تجربه کردم؟
شنیدن اینها بد نیست اما تو ببین چقدر محتاج شنیدن شان هستی.....
این یک اشتغال ذهنی پیوسته است،
و چقدر نگران می شوی وقتی کسی چیزی بگوید که خلاف تصور تو باشد.
چقدر آزرده می شوی ،چقدر دفاع می کنی، چقدر بحث می کنی....
چرا این همه ترس؟
چرا این همه اشتیاق برای داشتن نظر خوب دیگران؟
این تنها روش آفرینش یک خود دروغین است.....
و خود دروغین ارزان است....
از این دام هشیار باش
خودت را اختراع نکن،خودت را کشف کن،
و کشف کردن ،یک سفر درونی است،
در خلوت از خود بپرس،
من کیستم.....
#اشو
تصمیم بگیر تا :
#نیاز به کنترل کردن ,
#نیاز به تائید شدن،
و
#نیاز به قضاوت کردن را ترک کنی...
اینها سه چیزی هستند که ذهن
همواره در حال انجام آنهاست.
#اشو
#عشق تو را خالی می کند،
خالی از حسد، خالی از نشئه قدرت، خالی از خشم، خالی از رقابت جویی، خالی از نفس تو و همه نخاله هایش.
در عین حال عشق تو را سرشار از چیزهایی می کند که اینک برای تو نا شناخته اند؛
عشق تو را از رایحه ای خوش آکنده می سازد، آکنده از نور، آکنده از نشاط..
#اشو
#الماس_های_آگاهی
دﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺫﻫﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺷﻤﺎﺳﺖ . ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺫﻫﻦ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮔﻮﻧﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭﮎ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮐﺜﺎﻓﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﺪﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﭘﺎﮎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ . ﻧﺎﺑﺴﺎﻣﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻧﺴﻞ ﺑﻪ ﻧﺴﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺴﻞ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺭﺙ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪ .
#اشو
#عشق_رقص_زندگی
عشق مانند بسیاری از کارهای زندگی هدف و منفعت مشخصی ندارد.
انسان در امور روزمره معمولاً برای هر کاری دلیل و مقصدی دارد، اما عشق را نمی توان با منطق سود و زیان توضیح داد
انسان عاشق می شود بدون اینکه بتواند دلیل کاملاً منطقی برای آن ارائه کند.
عشق ارزش مادی ندارد و قرار نیست چیزی در برابر آن به دست آید
ارزش آن در خود تجربه عشق، زیبایی درونی و حالتی است که در وجود انسان ایجاد می کند
به همین دلیل، از نگاه حسابگرانه و صرفاً منطقی ممکن است عشق نوعی دیوانگی به نظر برسد.
اما کسی که عشق را تجربه می کند، زندگی را با عمق و زیبایی بیشتری احساس می کند. عشق می تواند زندگی را سرشار از شادی، آهنگ و طراوت کند و انسان را با ارزش های درونی و معنای عمیق تر زندگی پیوند دهد.
انسان ممکن است بدون عشق ثروتمند، مشهور و از نظر ظاهری موفق باشد، اما از بخش مهمی از زندگی درونی خود بی بهره بماند.
عشق نیرویی است که می تواند وجود انسان را دگرگون و سرشار کند و او را به تجربه ای زنده تر و انسانی تر از زندگی برساند.
#اشو
عشق، رقص زندگی
✳️ خانواده
انسان بدون آزادی نمیتواند خوشحال و سعادتمند باشد و ساختار خانوادگی قدیمی شما آزادی را به نابودی کشانده است،
و نابود شدن آزادی به همراه خود سعادت و عشق را نیز به ورطه سقوط کشیده است.
خانواده نوعی وسیلهٔ بقا بوده است.
آری این ساختار به نوعی جسم را محافظت کرده،
ولی روح را به ابتذال کشیده است.
ما باید از روح نیز محافظت کنیم.
روح بسیار ضروریتر و مهمتر است.
برای خانواده به معنایی که تاکنون در اذهان جای گرفته است، آیندهای وجود ندارد، ولی برای عشق و روابط عاشقانه میتوان به آینده امیدوار بود.
و هرگاه مرد یا زن را به انحصار کشیدی،
طبیعتاً فرزندان را هم در انحصار میگیری.
من کاملاً با توماس گوردون موافقم
او میگوید:
«به عقیدهٔ من همه پدر و مادرها کودک آزاران بالقوهای هستند، زیرا راهِ اصلی بزرگ کردن بچه زورگویی و قدرت نمایی است.»
این بسیار مخرب است.
بسیاری از والدین چنین میاندیشند که:
«این بچهٔ من است و هر کار دلم خواست با او میکنم.»
این بیرحمانه است.
بچه که شیء نیست؛
صندلی یا اتومبیل نیست.
تو نمیتوانی هر بلایی دلت خواست سرش بیاوری. او از طریق تو به دنیا قدم گذاشته است، ولی به تو تعلق ندارد.
او به خدا، به هستی تعلق دارد.
تو حداکثر یک پرستاری،
بی جهت ادعای مالکیت نکن.
#اشو
#کودک_نوین
یک قانون اساسی را به یاد داشته باشید:
بدبختی به تو آویزان نمیشود و علاقه مند به تو نیست. بلکه این تـو هستی که بـه سـیه روزی آویزانی و این تـو را در زندان محبوس میکند و در جهنم نگهت میدارد.
برای رهایی از این سیه روزی به شهامت نیاز است، شهامتِ دور افکندن چیزهای زشت، چیزهای کاذب. دور افکندن همه چیزهایی که باعث درد و مرارتت هستند.
آری،... رنج و مرارتِ ضروری هم وجود دارد، اما این کاملاً پدیده ای متفاوت است. رنجِ ضروری آن است که شخص باید از خلال آن بگذرد. آتشی است که خالصت میکند، آن، زحمتی ضروری است، اما به زحمتش می ارزد، در واقع عین شادی است.
اما مردم بـه سیه روزیهای غیرضروری آویزانند، که مطلقاً مورد احتیاج نیست.
این سیه روزی هـا کمک به رشد شما نمیکنند، مانع شما هستند، اما برای دور افکندن آنها شجاعت نیاز است.
چرا به شجاعت نیاز است؟
زیرا نیاز به مسئولیت پذیری دارد، اما ما روی مصیبت هایمان حساب باز کرده ایم. شخص نامراد و سیه روز از طریق سیه روزی خود کسب توجه می کند، همدردی جلب میکند، ترحم گدایی میکند هر قدر از مردم همدردی، توجه، لطف و ترحم جلب می کند، به همان اندازه به سیه روزی خود متکی میشود، او میداند که فقط از طریق سیه روزی است که کانون توجه همگان شده و این، نفس او را ارضاء میکند. او از طرفی ناله میکند و از طرفی دیگر لی لی به لالای سیه روزی هایش می گذارد، زخمش را تر و تازه نگه می دارد و نمی گذارد زخمش التیام پذیرد. و اینگونه زیر سنگینی آن از پا در می آید و از هم میپاشد.
شجاعت خود را جمع و جور کن تا بتوانی همه اینها را دور بریزی و لحظه ای که موفق به دور افکندن تمام آن آشغالهای غیر ضروری شدی بلافاصله شعف رخ می نماید، چون که شعف طبیعت ماست، لازم به ابداع آن نیست، نیاز به گدایی اش نیست، همیشه هست،
فقط لازم است موانع را از سر راه برداریم.
#اشو
به عبارتی بهشت،
پایان راهی است که:
ابتدای آن جهنم است.
برای رسیدن به صبح
و روشنائی سپیده دم،
تحمل شب و تاریکی آن
لازم است.
#اشو
#این_نیز_بگذرد
✳️ نور
گاهی در سکوت بنشینید و بيشتر و بيشتر احساس كنيد كه پر از نور هستيد. اين راهی است كه میتوانيد به منبع اصلیتان نزديك و نزديكتر شويد.
هرگاه چشمان خود را میبنديد، احساس كنيد كه نور تمام وجودتان را فرا گرفته و در آن جاری است. ابتدا اين فقط تصور است، ولی همين تصور میتواند بسيار خلاق باشد.
تصور كنيد كه شعلهای در دلتان افروخته شده است و شما را پر از نور میكند؛ تا میتوانيد اين نور را با شدت بيشتری تصور كنيد. پس از مدتی نه تنها شما، كه ديگران نيز اين نور را در وجودتان احساس میكنند. اين حق طبيعی هر يك از شماست، ولی بايد آنرا طلب كنيد. گنجی نهان است كه اگر به جست و جويش نباشيد، همانطور پنهان باقی میماند.
هرگاه نوری میبينيد، عميقا از درون احساس احترام كنيد؛ حتی هر نور عادی، همانند چراغی كه روشن است و پرتوافكنی میكند.
شبهنگام ستارگان را در آسمان تماشا كنيد و بكوشيد با آنها ارتباط بگيريد. هنگام طلوع خورشيد، به آن بنگريد و حس كنيد كه خورشيد درونی شما نيز طلوع میكند. هرگاه نوری میبينيد بیدرنگ بكوشيد با اين نور ارتباط برقرار كنيد.
#اشو
هشیار باش که:
شما اینجا نیستید تا فقط سرگرم شوید، و من با سرگرمی مخالف نیستم، به وقت خودش خوب است، ولی به چیزی بیشتر از سرگرمی نیاز است، فقط آن است که به اشراق و رهایی شما کمک میکند.
سرگرمی یک نیاز بسیار فروتر است،
اشراق، معرفت و آگاهی یک نیاز والاتر است، اگر فقط از یک سرگرمی به یک سرگرمی دیگر بروید، توخالی باقی خواهی ماند، هرگز رشد نخواهی کرد، نابالغ باقی خواهی ماند.
تو باید گاهی به اعماق زندگی، به اعماق عشق، نور و خداوند بروی، گاهی اوقات باید در مراقبه و جاودانگی پرواز کنی تا طعم های والاتری از زندگی را بچشی، فقط این است که تو را بالغ خواهد کرد.
#اشو
✳️کسی می گوید که احساس آشفتگی و پریشانی میکند، زیرا او پول بیشتری می خواهد تا بیشتر بتواند از خودش و زندگی اش لذت ببرد.
✳️ پاسخ:
برای چه میخواهی پول بیشتری داشته باشی؟ چرا که پول به خودی خود نه خوب است نه بد، بستگی دارد که تو آن را برای چه میخواهی.
اما آیا تا به حال شخصی را دیده ای که پول دارد و بتواند از زندگی هم لذت ببرد؟ آن بسیار دشوار است.... تقریباً غیر ممکن است. شخص واقعاً باید یک استاد معنوی بزرگ باشـد کـه هـم پول داشته باشد هم بتواند از آن لذت ببرد، زیرا چند چیز هست که باید درک شود.
تو تنها وقتی می توانی پول جمع کنی که لذت بردن از زندگی را متوقف کنی. این اولین الزام برای پول درآوردن است.
چرا که اگر تو همواره لذت ببری قادر به جمع کردن آن نخواهی بود. وقتی به اندازه کافی پول جمع کردی به همان اندازه عادت لذت نبردن از زندگی هم جمع کرده ای، آنها با هم حرکت میکنند.
برای مثال اگر میخوای یک میلیون دلار داشته باشی، شاید پنجاه سال طول بکشد. آنگاه تو می توانی یک میلیون دلار را داشته باشی اما پنجاه سال زهد و ریاضت در راه بدست آوردنش تو را نابود خواهد کرد. تو به مدت پنجاه سال برای یک هدف زندگی کرده ای، هدفی در آینده....
هنگامی که به آن رسیدی چشمان تو دوباره به پنجاه سال بعدی دوخته میشود. این وضع بغرنج انسان ثروتمند است، آرام آرام هر چیزی تبدیل به ابزاری برای رسیدن به هدف میشود و همه در این توهم میمانند که شروع به لذت بردن از پول داشتن کرده اند، و هنگامی که پول داشتن را لذت تلقی کنی دیگر از هیچ چیز نمیتوانی لذت ببری.
بنابراین پیشنهاد من این است....
شروع به لذت بردن از هر چه که اکنون داری کن و اگر هیچ چیز نداری، شروع به لذت بردن از هیچ چیز کن... اما بلافاصله از آن لذت ببر، آن را به فردا موکول نکن.
اگر میخواهی ثروتمند شوی، باید به فردا موکول کنی، اما اگر واقعاً می خواهی که از فردا بیشتر لذت ببری، امروز لذت بردن را تمرین کن، در همین لحظه...
چرا که اساساً این پول نیست که تو را قادر به لذت بردن از زندگی میکند، آن خودِ کیفیت لذت بردن است. پس فقط شروع به لذت بردن کن....
چه چیزی کم است...؟
💜اشو
#روشن_ضمیر_کیست؟
شخص روشن ضمیر کسی است که: انواع مختلف مراحلی را که تو از آن عبور میکنی، او گذرانده است.
او کاملا از تمام حالات ممکن انسانی آگاه است.
او تمام رنج هایی را که تو میکشی، کشیده است. و تمام امکانات هستی انسانی را زندگی کرده.
او پس از هزاران زندگی اینک رسیده است.
هیچ چیز برای او ناشناخته نیست.
پس هر گاه با شخص بیداری(روشن ضمیر) روبه رو شدی، او شروع میکند مانند یک کتاب تو را خواندن.
تمام زندگی نامه ی تو در سراسر وجودت نوشته شده. در بدنت، در ذهنت، در آگاهیت، در ناآگاهیت،
تمام زندگی نامه ی تو در دسترس است. و در یک لحظه قابل دسترسی است.
تو کاملا منعکس شده ای.
#اشو
#کتاب_راز
«ناخودآگاه فقط از طریق آگاهی میتواند دگرگون شود.»
بخش بزرگی از زندگی ما در ناخودآگاهی میگذرد؛
واکنش نشان میدهیم، عصبانی میشویم، میترسیم، میخواهیم و تصمیم میگیریم، بیآنکه واقعاً ببینیم چه چیزی در درونمان اتفاق میافتد.
آگاهی یعنی همین دیدن.
نه جنگیدن با خودت،
نه سرکوب کردن،
نه تلاش برای تغییر فوری؛
فقط دیدنِ آنچه در تو میگذرد.
هرچه بیشتر آگاه شوی، چیزی که تا دیروز ناخودآگاه بود، کمکم وارد نور آگاهی میشود.
و چیزی که دیده شود، دیگر نمیتواند به همان شکل سابق، پنهانی تو را هدایت کند.
#اشو
«به نقطهای از آگاهیِ بیفکر برس.»
ذهن دائماً در حال حرکت است؛
از فکری به فکر دیگر، از گذشته به آینده، از خاطرهای به خاطرهای دیگر.
اما آگاهی چیزی متفاوت است.
آگاهی یعنی ببینی که فکر در تو اتفاق میافتد، بدون اینکه مجبور باشی هر فکری را دنبال کنی.
وقتی برای لحظهای فکر متوقف میشود، چیزی از بین نمیرود؛
برعکس، برای نخستین بار چیزی را میبینی که همیشه پشتِ ازدحام ذهن حضور داشته است:
آگاهی.
#اشو