7000
گنجــــــــــینۀ کـتاب 😉
به #ندای_درونتان گوش فرا دهید:
این(ندای درون) تنها نسخه ی آسمانی است که من توصیه می کنم
اگر با حساسیت زیاد و خیلی آگاهانه گوش فرا دهید هرگز گمراه نخواهید شد
وقتی به صدای دلتان گوش می دهید، هرگز تجزیه نمی شوید.
با گوش دادن به ندای درونتان به سبک و سنگین کردن درست و غلط ،
خود به خود در مسیر گام بر میدارید.
تمامی هنر بشر امروزی در گوش دادن آگاهانه و توجه عميق به ندای درون است.
از این ندا پیروی کنید و به هر کجا رهنمونتان می کند، بشتابید.
گاه ممکن است به خطا رهنمون شوید. ولی به خاطر بسپارید که آن خطا برای پختگی شما لازم است.
و گاهی ممکن است به گمراهی بیافتید، اما باز بخاطر بسپارید:
این گمراهی بخشی از رشد وتکامل شماست.
بارها و بارها ممکن است بیفتید ولی دوباره برخیزید. چون این گونه است که فردی قدرتمند می شود.
همه افت و خیزهای پی در پی،
به کمال می رسند.
هرگز تابع قوانین بیرونی نباشید.
هیچ قانون تحمیلی درست نیست،
چون قوانین را مردم خلق کرده اند
مردمی که میخواهند بر شما فرمان برانند.
آنچه مسیح انجام داد پیروی از ندای قلبش بود،
اما آنچه مسیحیان می کنند،
گوش دادن به ندای درونشان نیست.
آنها مقلدند و زمانی که تقلید میکنید
انسانیت تان به هدر میرود
و خدای تان را تخریب میکنید
هرگز مقلد نباشید.
#اشو
#کتاب_شهامت
زمان انفجار بزرگ خودآگاهی فرا رسیده است. فرصت هیچگاه تا این حد مناسب نبوده، زیرا اینک انسان در حال از هم شکفتن است.
ما به نقطه اوج شکوفایی خود نزدیک شده ایم. اگر به یک دگرگونی بنیادین تن ندهیم، این حالت از هم شکفتگی بر ما فشار وارد خواهد ساخت.
انسان دیگر یک کودک نیست و اگر او به پوشیدن لباسهای کهنه ای که برای دوران کودکی اش دوخته شده بود ادامه دهد، گرفتار مشکل خواهد شد، زیرا او زمین گیر و ناتوان خواهد ماند. آن لباسها کوچک هستند و انسان بزرگ شده است.
مسیحیت و هندوئیسم و اعمال شرعی هر دینی، همگی لباسهایی هستند که برای دوران کودکی بشر دوخته شده بودند. اکنون آنها اندازه تن نیستند، دورانشان بسر آمده است. این لباسها برای زمانی خاص مناسب بودند. اکنون دیگر مناسب نیستند. اکنون زمان برای تغییر تمام این لباسها مناسب است.
زمان تحول و دگرگونی بنیادین انسان فرا رسیده است. یک بازسازی کامل لازم است.
💜اشو
کامل باش؛ آنوقت تمام زندگیات به مراقبه تبدیل میشود.
— اوشو
سنیاس باید گسستی واقعی از گذشته باشد؛ تسلیم شدنی عاشقانه به آنچه نو است.
محبوب من،
آیا میتوانید درباره تفاوت میان یک معتاد به کار و کسی که در کارش کاملاً حاضر و کامل است صحبت کنید؟
تفاوت میان این دو بسیار عمیق است.
کسی که معتاد به کار است، در واقع در کارش «کامل» نیست. او به کار وابسته است و نمیتواند لحظهای در سکوت بنشیند. همیشه باید مشغول انجام کاری باشد؛ فرقی هم نمیکند آن کار واقعاً لازم باشد یا نه. اصلِ مسئله برای او فقط مشغول بودن است، نه خودِ کار.
امروزه در ژاپن، کارخانهها بیش از پیش به سمت استفاده از رباتها میروند. ربات میتواند بیستوچهار ساعت شبانهروز کار کند؛ نه اعتصاب میکند، نه با اتحادیههای کارگری درگیر میشود، نه مدام درخواست افزایش دستمزد دارد و نه به تعطیلات نیاز پیدا میکند. تازه، رباتها هم که اهل مذهب نیستند!
اما کارگران بهشدت با این روند مخالفاند. در حالی که دولت فقط از آنها خواسته است که از هر هفت روز، یک روز را استراحت کنند…
دولت فقط از کارگران خواسته است که از هر هفت روز، یک روز را استراحت کنند؛ اما بسیاری از آنها نمیدانند در آن یک روز چه کنند.
آدمی که به کار اعتیاد پیدا کرده، اگر کار نکند احساس پوچی میکند. نمیتواند آرام بنشیند، نمیتواند از سکوت لذت ببرد، نمیتواند فقط «باشد». برای او کار، راهی برای فرار از خودش است.
اما انسانی که در کارش «کامل» است، درست برعکس عمل میکند. وقتی کار میکند، با تمام وجود در همان کار حضور دارد؛ هیچ بخشی از وجودش جای دیگری نیست. و وقتی کار به پایان میرسد، آن را کاملاً رها میکند. آنگاه میتواند همانقدر عمیق استراحت کند که پیشتر کار کرده بود.
برای چنین انسانی، کار یک اعتیاد نیست؛ یک بازی است، یک آفرینش است، فرصتی برای ابراز وجود است. اگر کاری برای انجام دادن نباشد، هیچ احساس کمبودی نمیکند. میتواند زیر درختی بنشیند، به آسمان نگاه کند، یا در سکوت حضور داشته باشد و از همان اندازه لذت ببرد.
این است معنای «کامل بودن». هر کاری را که انجام میدهی، با تمام وجود انجام بده؛ اما به هیچ کاری وابسته نشو. بتوانی هر لحظه وارد آن شوی و هر لحظه نیز بدون حسرت از آن بیرون بیایی.
اگر در هر کاری با تمام وجود حاضر باشی، همان حضور، همان آگاهی، همان کیفیتِ کامل بودن، کمکم سراسر زندگیات را در بر میگیرد. آنوقت دیگر فقط هنگام نشستن با چشمان بسته مراقبه نمیکنی؛ بلکه راه رفتن، کار کردن، سخن گفتن، عشق ورزیدن و حتی استراحت کردنت نیز به مراقبه تبدیل میشود.
این همان #زندگی_آگاهانه است؛ زندگیای که در آن هیچ کاری از روی اجبار یا فرار از خود انجام نمیشود، بلکه هر لحظه با حضور کامل و لذت عمیق زیسته میشود.
#اشو
اغلب توهم داریم که عواطف منفی را شرایط بیرونی پدید میآورند؛ اما علت واقعی در درون ماست..
همان حادثه برای دو نفر ممکن است واکنشهای متفاوتی بسازد، چون درون آنها متفاوت است..
اگر در حالت خوبی باشی و خودآگاه بمانی، شرایط خارجی بهندرت تو را به عواطف منفی میکشاند.. بنابراین کار اصلی، مشاهده و کار روی درون خود است، نه مقصر دانستن بیرون..
📚 وجدان
✍️ پی. دی. اسپنسکی
#گورجیف
✳️ معجزه تسلیم
درست مثل دانه ای که در خاک در انتظار باران است تا شکوفا شود، تو هم منتظر خدا باش.
تسلیم کامل دری است که به روی او گشوده میشود.
خود را کاملا به " او " بسپار.
درست مانند قایقی که بر روی رودخانه شناور است...
نباید پارو بزنی، فقط طناب را شل کن.
نباید شنا کنی.
فقط شناور باش.
آنگاه رودخانه خودش تو را به دریا خواهد برد.
دریا بسیار نزدیک است.
اما فقط برای کسانی که شناورند.
نه برای کسانی که شنا میکنند.
از غرق شدن نترس.
زیرا ترس تو را وادار به شنا میکند.
حقیقت آن است که، کسانی که خود را بدون واهمه در خدا غرق میکنند، برای همیشه نجات میابند.
مقصدی را هم برای خودت تعیین مکن.
زیرا کسی که هدف تعیین میکند، شروع میکند به شنا کردن.
همواره به یاد داشته باش:
زمانی که قایق زندگی ات را به جریان اراده الهی بسپاری، به هر جا برسی مقصد همانجاست.
بنابراین:
کسانی که از خدا مقصد میسازند، گمراه میشوند.
هر کجا که "ذهن" از تمامی مقصدها رها میشود،
" خدا در همانجاست."
💜اوشو
تفاوت انسان معمولی با بودا در مقدار دانش یا تجربه نیست، بلکه در کیفیت آگاهی است.
انسان میتواند تمام عمرش را صرف جمعآوری اطلاعات، قدرت یا موفقیت کند، اما تا زمانی که از خوابِ ذهن بیدار نشود، تحول واقعی رخ نداده است.
#اشو
هیچ لذتی بیشتر از لذت ناشی از بخشیدن و تقسیم کردن نیست.
به همین دلیل است که مردم از دادن هدیه لذت می برند.
این کار شادی محض به ارمغان می آورد. وقتی چیزی به کسی هدیه می دهی، حتی اگر از نظر مادی چندان هم با ارزش نباشد، ولی صرفاً نفسٍ این عمل خشنودی و رضایت عظیمی به همراه دارد. کسی را در نظر بگیرید که تمام زندگیاش به مثابه هدیه ای است، کسی که تمام لحظات زندگی اش آکنده از بخشش است - چنین کسی در بهشت زندگی می کند.
تمام تعالیم هوتی در بخشیدن و تقسیم کردن خلاصه میشد. آیا چیزی مهمتر از این میتوان تعلیم داد؟
ذن معتقد است که حقیقت را در قالب لغات نمیتوان بیان کرد، ولی با اشارات و حرکات میتوان آن را ابراز داشت. انسان نمیتواند حقیقت را بیان کند، ولی میتواند آن را نشان دهد.
#اشو
عشق، رقص زندگی
بزرگترین فریب ذهن این است که همیشه خوشبختی را به فردا موکول میکند. میگوید: «وقتی به آن شغل برسم… وقتی پول بیشتری داشته باشم… وقتی آدم مناسبی وارد زندگیام شود… آن وقت آرام میشوم.» اما آن فردا هرگز نمیآید؛ زیرا ذهن، به محض رسیدن به یک خواسته، خواستهای تازه میسازد.
#اشو
✳️ نمایش زندگی
زندگی یک نمایش بزرگ است.
ما در شرق، آن را نمایش خدا میخوانیم.
هیچ کس در این نمایش، نقش خود را جدی نمیگیرد.
اگر ثروتمند هستی یا فقیر، آن را جدی نگیر. ما فقط نقش مان را در نمایش زندگی ایفا میکنیم. تا آنجا که می توانی، نقشت را به زیبایی ایفا کن اما پیوسته به یاد آور که همه چیز یک بازی است.
آنگاه که مرگ فرا رسد، آخرین پرده نمایش فرو می افتد و تمام بازیگران ناپدید میشوند.
همه شان به انرژی کیهانی تبدیل می شوند.
اگر با یاد داشتن این موضوع در دنیا زندگی کنی، از تمامی بدبختیها رها میشوی.
بدبختی، نتیجه جدی گرفتن و شادمانی، نتیجه آسان گرفتن زندگی است...
💜 اوشو
دورنمای من نسبت به بشریت نوین، «شایستهسالاری» است و قدرت در دست روشنفکران جامعه خواهد بود.
یک چیز مسلم است و آن اینکه دورهی سیاستمداران جنگ طلب به سر آمده است. آنها از نظر تخریب و خشونت، سنگ تمام گذاشتهاند. دیگر هیچکس با سیاستبازها موافق نیست و هر روز که میگذرد، مرگ آنها نزدیکتر میشود...
مسئول، خود آنان هستند. آنها بودند که بازار اسلحه را رونق دادند. سلاحهای که قادرند کل جهان را به نابودی بکشانند.
💜اوشو
📗آینده طلایی
✳️ تفاوت درد و رنج
یک حیوان به شدت در لحظه زندگی میکند چون ذهن ندارد. وقتی که ذهن نباشد، گذشته و آینده محو میشوند و تنها لحظه حال میماند.
حیوان فقط در لحظه حال زندگی میکند بنابر این رنج نمیکشد، میتواند درد بکشد، اما رنج نمیکشد.
وقتیکه شما درد را قضاوت میکنید، تبدیل به رنج میشود.
حیوان درد را قضاوت نمیکند. چون قضاوت یکی از عملکرد های ذهن است. یک حیوان و یک انسان را در نظر بگیرید که در یک زمان به یک میزان از چیزی درد میکشند.
مثلا در آنِ واحد در یک حادثه دچار شکستگی دست میشوند. حیوان درد را حس میکند اما هیچ قضاوتی درباره ی آن ندارد. فقط یک احساس است که کم و زیاد میشود و در وضعیت هایی سبک و سنگین میشود و سرانجام بهبود می یابد.
اما انسان بعد از دریافت حس درد، آن را قضاوت میکند: تا کی قرار است این درد ادامه پیدا کند؟ چرا مراقب نبودم و این بلا را سر خودم آوردم؟ اگر تا دو هفته ی دیگر خوب نشوم نمی توانم در آن مسافرت جمعی مشارکت کنم، چرا این بلاها فقط سر من می آید؟ اگر دستم خوب نشود نمیتوانم بخوابم، بنابر این فردا امتحانم خوب نمیشود و....
از لحظه ای که درد قضاوت می شود، تبدیل به رنج می شود و انسان تنها موجودی است که بی جهت رنج میکشد.
#اوشو
من معمولاً هرگز با کسی برخورد نکردهام که تماماً خودش را پذیرفته باشد. و اگر خودت را تماماً نپذیرفته باشی، هرگز رشد نخواهی کرد ـــ زیرا رشدکردن حاصل پذیرش خود است.
اگر به انکار خودت ادامه بدهی، ایجاد شکاف میکنی: دچار اسکیزوفرنی خواهی شد. و آن بخش که آن را انکار کردهای مانند وزنهای برگردنت، همچون یک اندوه عظیم و یک تشویش و تنش سنگین آویزان خواهد ماند.
نمیتوانی آن را دور بیندازی، زیرا بخشی از خودت است؛ نمیتوانی آن را جدا کنی. فوقش این است که آن را به ناخودآگاه پرتاب کنی.
میتوانی از آن ناهشیار شوی، میتوانی آن را فراموش کنی، میتوانی باور کنی که وجود ندارد! ناخودآگاه اینگونه خلق میشود.
ناخودآگاه چیزی طبیعی نیست. ناخودآگاه بخشی از وجودت است که آن را انکار کردهای: و حتی نمیخواهی ببینی که اصلاً وجود دارد!
ولی وجود دارد و در عمق وجودت همواره تو را دستکاری میکند. و انواع انتقامها را از تو خواهد گرفت، زیرا این هم نیاز به بیان دارد.
#اشو
📚«آموزش فراسو»
جلد ۴/۴
#بلوغ از همان لحظهای آغاز میشود که دیگران را مسئول حالِ خود نمیدانی. دیگر منتظر نمیمانی کسی تو را خوشحال کند، نجاتت دهد یا به تو ارزش ببخشد. سرچشمهٔ آرامش را در درون خودت پیدا میکنی.
#اشو
تنها راه #رشد این است که از ناشناخته استقبال کنی. اگر همیشه به آنچه میدانی بچسبی، هرگز فراتر از خودِ دیروزت نخواهی رفت.
#اشو
هرچه بیشتر با هستی هماهنگ شوی، زندهتر خواهی شد. به همین دلیل همیشه میگویم زندگی را تمامقد و با شدت زندگی کن؛ زیرا هرچه عمیقتر زندگی کنی، ارتباطت با هستی عمیقتر میشود. تو در هر دم و بازدم، در هر تپش قلب، پیوسته از نو زاده میشوی، جوان میشوی و زندگی دوباره مییابی. اما بیشتر انسانها از این معجزه آگاه نیستند. آنان نفس میکشند، اما حضور ندارند؛ زندگی میکنند، اما زنده نیستند. سرزندگی زمانی شکوفا میشود که با آگاهی، هر لحظه را لمس کنی و بگذاری هستی از درونت جاری شود
#اشو
چو سر از خاک برزنند
ز درختان ندا رسد
که تو هر چه نهان کنی ،
همه روزی عیان شود
#مولانا
هرچه آگاهی عمیقتر میشود، نیاز تو به باورها کمتر میشود.
حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را از کتابها آموخت یا از دیگران قرض گرفت. حقیقت باید تجربه شود. تا وقتی فقط به گفتههای دیگران تکیه کردهای، دانشت وامگرفته است. اما لحظهای که خودت ببینی، همهٔ تردیدها فرو میریزند.
مراقبه، راه رسیدن به پاسخ نیست؛ راه رسیدن به دیدن است. و وقتی ببینی، دیگر نیازی به باور کردن نخواهی داشت. باور از نادانی میآید؛ تجربه از آگاهی.
به همین دلیل، انسان آگاه کمتر بحث میکند و بیشتر زندگی میکند. او حقیقت را اثبات نمیکند؛ حقیقت را زندگی میکند.
#اشو
هر چیز که در زندگی تان اتفاق می افتد خوب است.
پس آرام باشید!
این آرامش همه چیز را طلایی و درخشان میکند!
حتی اتفاقات به ظاهر تلخ را!
آنگاه شبهای تاریک، سرچشمه صبحی زیبا و طلوعی دل انگیز میشوند..
💜اوشو
#بعد_جاودانگی
هرگاه احساس کردی درحال بازگشت به گذشته هستید،حتی برای لحظه ای درنگ نکنید. و زود ارتباط خودرا با گذشته قطع کنید.
هر گاه حس کردید در حال نقشه کشیدن و
رویا دیدن در باره آینده هستید
درهمان لحظه ارتباط خود را با آینده قطع کنید.
دائماخودرا به لحظه حال بازگردانید و
همیشه درحال باشید.
روزی که انسان درلحظه اکنون باشد و
دیگر به گذشته و آینده منحرف نشود،
در اینروز انسان به بعد دیگری از هستی منتقل میگردد:
بعد جاودانگی هستی.
#اشو
… مگر آنکه انسان با آگاهی کامل مالک وجود خویش شود، این انقلاب هرگز رخ نخواهد داد. تو به رشد ادامه خواهی داد، اما این رشد فقط افقی خواهد بود. میمون به انسان تبدیل شد؛ انسان شاید روزی به «ابرانسانی» نیرومندتر، مجهزتر از نظر فناوری و قدرتمندتر از نظر علم تبدیل شود، اما این چیز تازهای نیست. این آگاهیِ مسیح نیست؛ انسان همچنان در همان سطح باقی خواهد ماند.
انقلاب زمانی آغاز میشود که تو از مرز ذهن عبور کنی. آنگاه دیگر فقط کاملتر نمیشوی، بلکه به کیفیتی کاملاً متفاوت از بودن قدم میگذاری. آگاهی، بُعد تازهای از زندگی را میگشاید؛ بُعدی که در آن انسان دیگر اسیر گذشته، غرایز و شرطیشدگیهای خود نیست، بلکه از درونِ آزادی و حضور زندگی میکند.
بودا شدن یعنی شکوفا شدنِ آن امکانی که همیشه در درونت حضور داشته است؛ امکانی که طبیعت نمیتواند آن را به جای تو محقق کند. این تنها مسئولیتی است که کاملاً بر عهده خودِ توست.
#اشو
تمام دیکتاتورهای این دنیا توسط ما ایجاد شدهاند، چون ما میخواهیم شخص دیگری به ما بگوید که چه کار کنیم.
اینجا یک دلیل ظریف برایش وجود دارد: وقتی شخص دیگری به تو میگوید که چه کار کنی آن وقت تو هیچ مسئولیتی برای آن نداری، چه آن کار درست باشد یا نادرست.
اینجا تو از مسئولیت آزادی.
تو مجبور نیستی درباره آن فکر کنی؛ مجبور نیستی نگران آن باشی؛ تمام مسئولیت بر عهده آن شخصی است که دستور انجام دادنش را به تو داده.
افرادی مانند هیتلر یا استالین یا ریگان به علت تواناییهایشان در آن جایگاه قدرت نیستند.
بلکه آنجا هستند چون میلیونها نفر میخواهند به آنها گفته شود چه کاری انجام دهند.
💜اشو
هیچگاه چیزی را که خودت تجربه نکردهای تکرار نکن. دانشی که از دیگران قرض گرفتهای، تو را اصیل نمیکند. خرد تنها از تجربه مستقیم خودت زاده میشود.
#اشو
به یاد داشته باش، خوشبختی مقصد نیست؛ کیفیتِ حضورت در مسیر است. هرچه حضورت عمیقتر شود، زندگی بیآنکه چیزی به آن اضافه شود، غنیتر احساس خواهد شد.
#اشو
مسئولیت یعنی بازگشت به خویشتن
انسان معمولاً به دنبال آزادی است، اما اغلب معنای آزادی را اشتباه میفهمد. بسیاری آزادی را در رها شدن از محدودیتهای بیرونی میبینند، در حالی که بزرگترین زنجیرها در درون انسان ساخته میشوند؛ ترسها، عادتها، وابستگیها و باورهایی که بدون آگاهی پذیرفتهایم.
مسئولیتپذیری یعنی دیدن همین زنجیرهای درونی. یعنی به جای فرار از خود، خودت را مشاهده کنی. ببینی چرا خشمگین میشوی، چرا میترسی، چرا نیاز داری دیگران تو را تأیید کنند. این دیدن، آغاز تغییر است.
انسان وقتی رشد میکند که دست از شکایت بردارد. شکایت کردن ذهن را آرام میکند، چون به انسان اجازه میدهد خودش را بیتقصیر ببیند؛ اما در عین حال قدرت تغییر را هم از او میگیرد. وقتی همه چیز را گردن دیگران میاندازی، کلید زندگیات را به دست آنها میسپاری.
مسئولیت یعنی دوباره گرفتن این کلید.
یعنی بگویی:
«من گذشتهام را انتخاب نکردهام، اما میتوانم انتخاب کنم که امروز با آن چه کنم. من همه اتفاقات زندگی را کنترل نمیکنم، اما میتوانم کیفیت حضور خودم را انتخاب کنم.»
انسان آگاه کسی نیست که هیچ مشکلی ندارد؛ کسی است که در میان مشکلات، خودش را گم نمیکند. او به جای جنگیدن با زندگی، یاد میگیرد با آن همراه شود.
مسئولیت، سنگینی نیست؛ نشانه بیداری است. هرچه انسان آگاهتر میشود، کمتر دیگران را متهم میکند و بیشتر خالق لحظههای خودش میشود.
#اشو
Discipline of Transcendence
همچون یک بذر زاده شده و به دنیا آمده ای
میتوانی همان بذر بمانی و بمیری
آما میتوانی گل باشی و بشکفی،
می توانی درخت باشی و ببالی
#اشو
تنها آزادی حقیقی:
آزادی از باورها، عقاید و شرطی شدگیهاست.
هر چیز دیگر که به اسم آزادی مطرح میشود احمقانه است. تمام صحبتها در مورد آزادی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، فقط آشغال هستند.
فقط یک آزادی وجود دارد، آن هم آزادی از شرطی شدگیها و باورهاست.
آزادی واقعی، آزادی از ذهن، هشیار شدن، بیدار شدن، گوش به زنگ شدن، و حرکت در بُعدی جدید است.
#اشو
روزت را با سکوت آغاز کن؛ اما نگذار سکوتت با طلوع خورشید پایان یابد. مراقبه را نه فقط در صبح، بلکه در هر نفس و هر گام زندگی کن.
#اشو
ترس را رها کن،
زیرا به محض آنکه به آن می چسبی، تکثیر می شود.
چسبیدن به آن، غذا رساندن به آن است
اما رها کردن ترس به معنای جنگیدن با آن نیست .
جنگیدن نیز نوعی چسبیدن است.
فقط بدان که ترسی وجود دارد.
از آن فرار نکن، گریزان نباش.
زندگی به ترس، به ناامنی، به مرگ ـ آمیخته است. فقط کافی ست این را بدانی. همه اینها واقعیت های زندگی اند. از آنها به کجا می توانی بگریزی ؟ از آنها چگونه می توانی اجتناب کنی ؟
نفس زندگی این گونه است.
پذیرش این حقیقت پذیرش طبیعی آن،
آزادی از ترس را موجب می شود.
وقتی ترس پذیرفته شد، کجاست ؟
وقتی مرگ پذیرفته شد، کجاست ؟
وقتی ناامنی پذیرفته شد، کجاست؟
پذیرش تمامیت زندگی چیزی است
که من آن را سانیاس می نامم.
💜اشو
📗یک فنجان چای
نخستین چیزی که دربارهٔ دعا میتوان گفت، احساسی عمیق از سپاسگزاری است. تو در این جهان زیبا زندگی میکنی؛ در میان درختان، رودخانهها، کوهها و ستارگان. این زندگی را به دست نیاوردهای؛ هدیهای به تو داده شده است. دعا، سپاسگزاری برای همین هدیهٔ زندگی است.
#اشو
✳️عجله
هنگامی که با عجله و شتاب راه می رویم، اضطراب و غم و اندوه را بر روی زمین منتشر می کنیم.
ما باید به شیوه ای راه برویم که تنها آرامش و متانت را بر روی زمین منتشر کنیم به تماس بین پاهای خودتان و زمین آگاه باشید.
طوری قدم بردارید که گویی در حال بوسیدن زمین با پای خود هستید.
💜 اوشو