17736
برای بازنشرِ مطالبِ سایتِ خوابگرد و مطالبِ دندانگیرِ دیگر جاها | رضا شکراللهی https://twitter.com/khabgard سایت: http://khabgard.com ایمیل: info@khabgard.com
ژنرال جک کین
معاون پیشین ستاد ارتش آمریکا:
- مرحلهی نخست عملیات فراتر از انتظارها پیش رفته است. عملیات در اصل برای اواخر امشب برنامهریزی شده بود، اما به دلیل فرصت بهوجودآمده برای هدف قرار دادن این رهبران، جلو افتاد و بسیار موفقیتآمیز هم بود.
- این عملیات میتواند در صورت لزوم دو تا سه هفته ادامه یابد. بسیار بستگی دارد که آیا رژیم پابرجا میماند یا شروع به فروپاشی میکند. اگر تسلیم شود و حاضر به واگذاری قدرت باشد، احتمالاً توافقی با آن صورت خواهد گرفت. در غیر این صورت، عملیات ادامه مییابد تا اهداف نظامیمان محقق شود.
- ما برنامهای سنجیده و مرحلهبهمرحله برای برچیدن کامل رهبری سیاسی و ساختارهای پشتیبان آن داریم: مجلس، نهادهای مختلف، شورای عالی امنیت ملی؛ و در بخش نظامی و امنیتی، برچیدن کامل سپاه، نه فقط رهبران بلکه کل زیرساخت و فناوری پشتیبان آن. همچنین بسیج، نیروهای انتظامی و صنایع دفاعی و توان تولیدی. این برنامهای بسیار جامع برای از میان برداشتن همهی ابزارهای بقای رژیم است.
- ما هنوز درگیر این مسئله هستیم که دولت جدید متشکل از چه کسانی است. چقدر قرار است مؤثر باشد، چه نوع کمکی از سوی ما نیاز دارد. رژیم برکنارشده در واکنش به این تحولات چه خواهد کرد. آیا به حمله به ما ادامه خواهد داد؟
-نمیخواهیم کشور را اشغال کنیم؛ میخواهیم مردم ایران کشور خود را اداره کنند. معمولاً رژیمهای اقتدارگرا به یک رژیم اقتدارگرای دیگر واگذار میشوند، شاید کمتر ایدئولوژیک و ملیگراتر که فکر میکنم در اینجا اتفاق خواهد افتاد. اما این چیزی است که ما میتوانیم با آن کار کنیم و به ارادهی خود آن را شکل بدهیم و در مرحلهی بعد میتوان آن را به سمت انتخابات و دموکراسی سوق داد.
- منکر وجود چالشها نمیشوم. اگر موفق شویم رهبری رژیم را از میان برداریم و توان بقای آن از جهت توانایی نظامی و اعمال قدرت بر مردم ایران از بین ببریم، دستاورد بزرگی حاصل شده است. سپس دورهی گذار آغاز خواهد شد که خودش هم زمانبر خواهد بود.
- میدانم مردم ایران پناه گرفتهاند، اما گمان میکنم در عین حال خیلی مسرور و شاد هستند. هیچ قصدی برای آسیب رساندن به مردم ایران از سوی نیروهای اسرائیلی یا آمریکایی وجود ندارد، اما انسانها و همچنین ادوات در جنگ دچار خطا میشوند. بنابراین مردم باید پناه بگیرند و در همین حالت بمانند. اما وقتی این عملیات به پایان برسد، میتوانند از جا برخیزند، که همینطور هم خواهد شد، و مطمئنم که چنین خواهند کرد.
@KhabGard
متن کامل در این لینک👇
radiofarda.com/a/33691063.html
نوشتهی یکی از دوستانم که مستندساز است و در تهران زندگی میکند.
از زاویهدید ما نگاه کنید؛
ما که اینجاییم...
شما که بیرون از ایران هستید، خیلیهایتان با همان درد و خشمی زندگی میکنید که ما. بزرگترین دلگرمی ما این است که با آنهمه دلتنگی و اضطرابی که شما دارید و ما تصوری دقیق از آن نداریم، هنوز کنار ما ایستادهاید و صدای ما بودهاید در دنیا. اما همدلی، بهتعبیر سوزان سانتاگ، احساسی ناپایدار است و اگر به عمل درنیاید، پژمرده میشود.
فراموش نکنید که ما دیماه را با تکتک سلولهایمان زندگی کردیم، با صدای شلیک، با بوی دود، خون، زخم، زندان و وحشت و خاموشی مطلق. به همین دلیل، همان خواستهی مشترک، همان جملهی ساده و عریان، برای ما نه شعار که تلاش برای بقا بود: سرنگونی این رژیم.
اما پس از روزها و شبهای طولانی خاموشی مطلق، آنچه اکنون از روزنههای کوچک شبکههای اجتماعی و رسانهها به چشم میآید، شباهت چندانی به جنس زخم ما ندارد.
اینجا، در ایران، پادشاهیخواه و غیرپادشاهیخواه، دوشادوش و دست در دست هم، در خیابان بودیم و زخم خوردیم و کشته دادیم و سرکوب شدیم، اما حالا که به آن سوی پنجرهها نگاه میکنیم، آنچه پررنگتر و پرسروصداتر به چشم میآید، نه تکرار نام کشتهها که غوغای جریانهای سیاسی است که همان هم از فعالیتهای افسران سایبری رژیم قابل تشخیص نیست.
آنها که صدای بلندتری دارند، بهجای اینکه بگویند «چگونه کمک کنیم سرکوب کمتر شود و سرنگونی پیشتر بیفتد»، مشغول جدالاند که رهبر دورهی گذار کیست. به جای اینکه تمرکز روی اصل خواستهی مردم باشد، از همدیگر میخواهند در آزمون وفاداری شرکت کنند.
پس از آن همه خون و سرکوب و وحشت و خاموشی، آمدیم و دیدیم برخی صداهای غالب بهجای اینکه بگویند «ایرانی، داد بزن، حقتو فریاد بزن»، میگویند «ایرانی، داد بزن، شاهتو فریاد بزن». و چه عجیب که حتی خود «شاهزاده» هم هنوز خود را «شاه» نمیداند و میکوشد تمرکز همگان فقط بر گذار باشد.
این تغییر فقط یک اختلافنظر سیاسی نیست. این یعنی برخی آن بیرون تصمیم میگیرند که درد ما چه معنایی داشته باشد و رنج ما در کدام قالب جا بگیرد. یعنی به جای اینکه دیده شویم، داریم مصرف میشویم. یعنی هزار هزار کشتهی ما میشود مستمسکی برای دعوا بر سر رهبری، و اعتراضمان میشود میدان مسابقهی نمایندگی.
انتظار معجزه از شما هموطنان دلسوختهمان نداریم، اما پس از انقلابی که رخ داده و به خاک و خون کشیده شده و اکنون باز هم بوی معاملهی سردمداران رژیم خونریز برای بقای بیشتر بلند شده است، تلاش کنید این را ببینید و درک کنید که در بخشی از فضای بیرون از کشور چه تغییر وضعیتی شکل گرفته است.
تلاش کنید بهجای ما این را درک کنید که وقتی دعواهای بیرون اصل اعتراض را میپوشاند، ما تنهاتر میشویم؛ هم در خیابان و هم در روایت.
حمایت یعنی کمک کنید صدای ما از داخل این خاک واضحتر شنیده شود، نه آنکه شرط و تبصره به آن بچسبانند. یعنی مرکز ثقل را برگردانید به جان انسانها، دادخواهی، آزادی زندانیها، و حق اعتراض برای سرنگونی یک رژیم خونریز؛ نه رقابت برای تریبون و پرچم.
اختلاف سیاسی اگر دارند، داشته باشند، اما نگذارید اختلافشان را روی دوش کشتهها و خوندادهها حل کنند. ما پیش و بیش از هر چیز به این نیاز داریم که در فضای رسانهای و شبکهای آن بیرون، دعوا از روی زخمهای ما برداشته شود و دوباره «خودِ اعتراض» محور شود.
کاری کنید وقتی شما را در تلویزیون و شبکههای اجتماعی میبینیم، احساس نکنیم صدایمان دارد زیر آوار جدالها دفن میشود.
یک «حداقل مشترک» را محور قرار دهید: حمایت از مردمی که برای سرنگونی این رژیم خون دادهاند و دادخواهی و عدالت برای قربانیان و بازماندگان. آینده، هر چه هست و هرچه که باشد، باید بعدتر در سازوکاری دموکراتیک تعیین شود، نه در میانهی خون، نه روی خاک تازهی کشتههایی که هنوز نام هزاران تن از آنها را هم نمیدانیم.
مرکزیت را به قربانیان و مردم داخل کشور بدهید. بهجای «طرف کی هستی»، بپرسید «چطور صدای قربانیان شویم». هر کارزار و تجمع یا ترند، تنها وقتی برای به ثمر نشستن خونهای ریخته کارساز خواهد بود که با نام قربانیان آغاز شود و حول روایت آنان شکل بگیرد، نه با دعوا بر سر چهرهها.
چه تلخ است آنچه این روزها بیرون ایران بیشتر دیده و بازنشر میشود؛ دعوا بر سر مالکیت اعتراض به جای حمایت از خود اعتراض. این دقیقاً همان چیزی است که ما در این خاک، زیر سرکوب، نه سزاوار آن هستیم و نه شانههای خستهمان تاب آن را دارد.
@KhabGard
نه فراموش میکنیم، نه میبخشیم و نه عقب مینشینیم. تنها برای رسیدن به روز انتقام نفس میکشیم. ایران را پس میگیریم.
@AmirMiresmaeili
انتخاب سرنوشتساز ترامپ درباره ایران
اقدام نظامی پرریسک است. اما امیدوار کردنِ دروغینِ آزادیخواهان، شرمآور خواهد بود.
نوشتهٔ کریم سجادپور
۱۶ ژانویه ۲۰۲۶
آیا آمریکا در قبال ایران در یک معضل راهبردی گرفتار شده است؟
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسهی مطالعات امنیت اسرائیل:
دولت ترامپ پیشتر نشان داده که برای پیشبرد منافع ایالات متحده حاضر به استفاده از نیروی نظامی است. با این حال، ترامپ یک ترجیح روشن دارد: جنگهای کوتاه، قاطع و با پیروزیای که هم قابل نمایش باشد و هم بتوان آن را به افکار عمومی «فروخت».
ایران چالشی بنیادین برای این الگو به شمار میآید. هیچ مسیر معتبری برای دستیابی به یک نتیجه راهبردی قاطع از طریق یک کارزار محدود و کوتاهمدت وجود ندارد.
در عین حال، خطرات تشدید تنش—از جمله جنگ منطقهای، حمله به نیروهای آمریکایی، شوک به بازارهای انرژی و درگیری بلندمدت—بسیار جدی است.
این وضعیت واشینگتن را با دو گزینه نامطلوب روبهرو میکند. گزینه نخست، یک کارزار طولانی و پرهزینه است که دولت تمایل چندانی به آن ندارد و افکار عمومی آمریکا نیز به احتمال زیاد از آن حمایت نخواهد کرد.
گزینهی دوم، یک عملیات نظامی کوتاه و محدود است که شاید عزم آمریکا را نشان دهد، اما بعید است به نتایجی تحولآفرین منجر شود، بهویژه در زمینه تضعیف رژیم ایران یا تقویت اپوزیسیون.
وضعیت اپوزیسیون ایران نیز بر پیچیدگی ماجرا میافزاید. با وجود اشارههای گاهبهگاه به چهرههایی مانند رضا پهلوی، دولت آمریکا میداند که هیچ رهبری متحد و معتبری وجود ندارد که در صورت تزلزل رژیم بتواند قدرت را به دست گیرد. مهمتر از آن، زمان به سود واشینگتن نیست. تا وقتی فشار خارجی به فرصتی سیاسی تبدیل شود، با توجه به استفاده نظاممند حکومت از خشونت مرگبار برای سرکوب اعتراضها، ممکن است دیگر اپوزیسیونی باقی نمانده باشد که بتوان آن را نجات داد.
در چنین فضایی، به نظر میرسد دولت آمریکا بر حفظ شتاب ناآرامیهای داخلی، بازدارندگی در برابر تهران و خریدن زمان تا استقرار توانمندیهای کافی نظامی آمریکا در منطقه تمرکز کرده است. شاید هنوز امیدی هم وجود داشته باشد که ایران تحت فشار مسیر خود را تغییر دهد. اما تهران اعتراضها را اختلافی بر سر سیاستها نمیداند؛ آنها را تهدیدی وجودی تلقی میکند. بنابراین هر کاهش خشونتی بیش از آنکه نشانه تمکین به خواستههای آمریکا باشد، احتمالاً نتیجه فرسودگی خیابانها خواهد بود.
در همین حال، با وجود تنشهای درونی و رقابتهای نخبگانی، نظام ایران در مجموع همچنان با جهانبینی راهبردی هستهای رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، همسو است. حتی مقاماتی که در خفا از سیاستهای کنونی انتقاد دارند، تمایل یا توان چندانی برای به چالش کشیدن جدی غریزه بقا و تداوم رژیم نشان ندادهاند.
از منظر ایالات متحده، حتی خوشبینانهترین سناریو—یعنی فروپاشی ناگهانی رژیم ایران—نیز پرسشهای نگرانکنندهای را مطرح میکند: فردای ایران را چه کسی اداره خواهد کرد؟ چه کسی کنترل نیروهای نظامی، موشکی و زیرساختهای هستهای را در دست خواهد داشت؟ و واشینگتن چگونه میتواند اطمینان یابد که ایرانِ پس از رژیم، بیثباتتر یا خصمانهتر نخواهد شد؟
جمعبندی این است که بحران کنونی ایران اساساً با رویاروییهای گذشتهای که در آنها آمریکا میتوانست از حاشیه عمل کند یا به فشار محدود تکیه کند، تفاوت دارد. امروز واشینگتن در موقعیتی رهبریکننده قرار گرفته، بیآنکه هدف سیاسی نهایی روشنی داشته باشد.
تغییر رژیم تقریباً بهطور قطع مستلزم یک کارزار گسترده و طولانی خواهد بود، در حالی که اپوزیسیون ایران آنقدر پراکنده و ضعیف به نظر میرسد که نتواند از فشار نظامی خارجی بهرهبرداری کند.
در غیاب یک نظریهی واقعبینانه برای پیروزی، ایالات متحده در معرض آن است که به درگیریای کشیده شود که با غرایز راهبردی خودش در تضاد است: آنقدر بزرگ که سریع تمام نشود، و آنقدر کوچک که تعیینکننده باشد.
@KhabGard
لینک
تهدیدهای ترامپ برای فشار است یا مقدمهای برای اقدام؟
ترامپ تا کنون دستکم پنج بار هشدار داده که اگر حکومت ایران دست به کشتار معترضان بزند، ایالات متحده «اقدام» خواهد کرد.
تهدید در الگوی زبانی و رفتاری ترامپ اغلب نقش دوگانه دارد؛ هم ابزار فشار برای شکلدادن به رفتار طرف مقابل است و هم بهقصد آمادهسازی افکار عمومی برای سناریویی که ممکن است در یک نقطه «ناگهان» عملی شود...
@KhabGard
کاملِ این گزارش تحلیلی👇
radiofarda.com/a/33644711.html
حکومت حتا اگر با خشونت و کشتار اعتراضات را سرکوب کند، که آرزو دارم چنین نشود و مردم بتوانند کار را تمام کنند، برخلاف ۸۸، دی ۹۶، آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱ ماجرا تمام و به فصل بعدی اعتراضات موکول نمیشود. اینبار حکومت با دو هیولا طرف است که نه میتوان بازداشتشان کرد، نه با گلوله کشته میشوند و نه با ارعاب عقب مینشینند.
دو هیولای بزرگ که نه هر سال یا حتا هر ماه که هر روز هیولاتر میشوند: تورم و بیآبی. تورم مثل اسید هر روز سفرهی مردم را میخورد و هر تصمیم اقتصادی را هم به جرقهی بحران تبدیل میکند. بیآبی هم آتش زیر خاکستر ایران است که به خط قرمز رسیده و نزاع بر سر منابع را گستردهتر میکند.
سرکوب شاید بتواند خیابان را موقتی ساکت کند، اما نه میتواند قیمتها را پایین بیاورد نه آب را به ایران برگرداند. این را هم مردم میدانند و هم حکومت. دو طرف چیزی برای از دست دادن ندارند، اما نکته این است که مردم چیزی برای پسگرفتن دارند؛ ایرانشان. و این بار همین شاید رمز پیروزیشان باشد.
@KhabGard
بسیاری میپرسند که تهدیدهای دونالد ترامپ علیه حکومت ایران در جریان اعتراضات سراسری به چه معناست و واشینگتن تا کجا آمادهی حمایت از معترضان در ایران است.
هانا کاویانی دربارهی رویکردهای جاری در واشینگتن با ایلان برمن، نایبرئيس «انجمن سیاست خارجی آمریکایی»، گفتوگو کرده است.
@KhabGard
متن کامل را همین پایین بخوانید.
👇
آیا رضا پهلوی میتواند مثال درست یک رهبر اپوزیسیون باشد؟
.
این نوشتار تلاش میکند، بهجای داوری سیاسی، با نگاه تحلیلی توضیح دهد که چه عواملی میتواند باعث شود یک چهره مانند رضا پهلوی، که از سرمایهی نمادین بزرگی برخوردار است و در نگاه بخشی از افکار عمومی و رسانهها در جایگاه رهبر اپوزیسیون دیده میشود، با محدودیتهای جدی مواجه باشد و چرا کمتر توانسته «موج سازمانیافته» بسازد یا آن را به «ظرفیت پایدار» تبدیل کند.
هدف نوشتار نه رد یا تأیید بلکه این است که تفاوت میان «بسیج پروژهای» و «رهبری سیاسی» برای مخاطب ملموستر شود و تلاش میکند تفاوتها را بر اساس چند شاخص روشن توضیح دهد: مشروعیت بسیجپذیر؛ هزینهی پیوستن؛ سبک سازماندهی؛ مدیریت اختلاف؛ کنترل پیرامون و اطرافیان؛ زبان و فن خطابه؛ و نسبت گفتار و عمل.
@KhabGard
اگر به موضوع این مقاله علاقهمندید، توصیه میکنم ٢٠ دقیقه وقت بگذارید و نسخهی کامل آن را در این لینک بخوانید. چکیدهی آن هم همین پایین از طریق زودبین در دسترس است.
چرا لحن کودکانهی دونالد ترامپ تا این حد موفق است؟
.
ترامپ در مصاحبهی اخیرش با سایت پولتیکو ۴۵ دقیقهی تمام در حالت آمادهباش بود؛ رفتاری که در دیگر مصاحبههایش هم تکرار شده است. همین موضوع بهتنهایی گسستی آشکار با آن چیزی است که در فضای سیاسی از نظر بلاغی جا افتاده است.
مصاحبه در حالی آغاز میشود که ترامپ روی لبهی صندلی چرمیاش نشسته است. او تا پایان مصاحبه این وضعیت را تغییر نمیدهد؛ حتا یکبار هم به پشتی صندلی تکیه نمیدهد، حتا یک بار هم دستهایش را روی دستههای صندلی نمیگذارد.
برای مقایسه، اوباما، مرکل، مکرون، و تقریباً هر سیاستمداری در موقعیتهای مصاحبهی یکبهیک، آدمهایی هستند که به عقب تکیه میدهند، تمرکز و آرامش را منتقل میکنند و با فراغ بال میخواهند سیاستهایشان را توضیح دهند؛ خوشحال از اینکه بالأخره از فشار زمانِ نطقهای ۲۰ ثانیهای خلاص شدهاند؛ اینکه دیگر با ازدحام میکروفنها روبهرو نیستند، بلکه با یک انسان واقعی صحبت میکنند؛ جایی که گاهی یک شوخی توأم با چشمک، یک طعنهی دوستانه یا نیمجملهای سرخوشانه هم ممکن است.
اما ترامپ آشکارا برای توضیح آرام سیاستهایش نیامده است؛ نه برای دعوت به دیدگاهش و نه برای جمع کردن امتیازهای همدلی. این سخنران دل نمیبَرد. این سخنران میخواهد اتفاقی بیفتد. او این را به نمایش میگذارد؛ این ژست بنیادین بلاغی ترامپ است. و این گسست که با حالت نشستن آغاز میشود، در شیوهی سخن گفتن هم ادامه مییابد.
@KhabGard
کاملِ فارسیِ این مقاله بهقلم اشتفانی هنینگ را در خوابگرد بخوانید.
👇
این یادداشت را هم آرمان ریاحی سال ١٣٩٩ بهمناسبت ٨٢سالگی #بهرام_بیضایی نوشت، که هنوز هم خواندنی است.
«به خودتان رحم کنید و نمایشنامههای شکسپیر را بخوانید.» این جمله را بهرام بیضایی اوائل دههی هفتاد به هنرجویانش گفته است.
... اگر در نمایشنامههای شکسپیر زنان موجوداتیاند که بهتعبیر هملت مردان را به حیوانات وحشی تبدیل میکنند، در آثار نمایشی بیضایی این زنان هستند که داستان زندگیشان تلاشی طاقتسوز برای رام کردن وحوش است.
@KhabGard
چرا باید به خودمان رحم کنیم و نمایشنامههای بهرام بیضایی را بخوانیم.
👇
khabgard.com/8497
پادکست به جوایز گلدن گلوب اضافه میشود
در آمریکا پادکست دیگر یک رسانهی حاشیهای نیست؛ به بخش اصلی مصرف رسانهای نسل جوان تبدیل شده است. جوانان امروز بیشتر از تلویزیون سنتی به پادکست گوش میدهند و بسیاری از آنها حتا ترجیح میدهند با مجری محبوب پادکستشان دیدار کنند تا با یک ستارهی سینما یا تلویزیون.
حدود ۴۰ درصد آمریکاییها شنوندهی پادکستاند و نیمی از آنها پادکستها را صادقتر از رسانههای خبری سنتی میدانند.
این تغییر ذائقه از چشم هالیوود پنهان نمانده است. گلدن گلوب اعلام کرده که از سال ۲۰۲۶ برای نخستین بار بخشی ویژه برای «بهترین پادکست سال» ایجاد میکند؛ تصمیمی نمادین که نشان میدهد پادکستها حالا در کنار سینما و تلویزیون به رسمیت شناخته میشوند.
انتخاب برنده البته ساده نخواهد بود: بیش از ۴.۵ میلیون پادکست در جهان وجود دارد و فهرست نامزدها با کمک دادههای تحلیلی و بر اساس میزان مخاطب و نفوذ رسانهای محدود میشود. در میان نامها، از پادکستهای خبری و جنایی تا برنامههای بحثبرانگیز و سرگرمکننده دیده میشود.
رشد پادکست فقط به صدا محدود نمانده است. بسیاری از پادکستهای موفق به سریالهای تلویزیونی تبدیل شدهاند و همزمان، سریالهای پرطرفدار پادکستهای همراه تولید میکنند.
از سوی دیگر، خود پادکستها هرچه بیشتر به سمت ویدئو میروند؛ مجریها نسخهی تصویری برنامههایشان را منتشر میکنند و تماشای ویدئو در پلتفرمهای پادکستی جهش چشمگیری داشته است. یوتیوب حالا به محبوبترین بستر پادکست تبدیل شده و ماهانه صدها میلیون نفر پادکستها را در قالب ویدئو تماشا میکنند.
البته این تغییر بدون نگرانی هم نیست. برخی طرفداران پادکست میترسند این رسانه هم به «تلویزیون ارزان» تبدیل شود. با این حال، واقعیت این است که مرز میان صدا و تصویر در حال محو شدن است. تصمیم گلدن گلوب برای افزودن پادکست به جوایزش، بیش از هر چیز نشانهای از همین دگرگونی عمیق در آینده رسانههاست.
@KhabGard
منبع: اکونومیست
کریس ریا هم رفت، در ٧۴سالگی، ولی صدای خشدار و کمنظیرش جاودانه شد.
گرمای صدایش و نالهی صادقانهی گیتار اسلایدش، سالها همدم لحظههای تنهایی و جادههای بیپایان بود. موسیقیاش سرشار از صمیمیت و احساس است و روایتگر تجربههای ساده اما عمیق انسانی. انگار میخواست نشان بدهد که تأثیرگذاری الزاماً در فریاد نیست، گاهی در نجوا است.
با پنجاه سال فعالیت حرفهای و فروش میلیونی آلبوهایش جایگاهی ویژه در موسیقی راک و بلوز اروپایی داشت، اما هرگز اسیر مدهای زودگذر نشد؛ مسیر خودش را رفت و با پافشاری بر هویت هنریاش، اعتماد و عشق مخاطبان خاص خودش را به دست آورد؛ آنهایی که آثارش را فقط نمیشنیدند، زندگی میکردند.
در میان بهترین ترانههایش، من اینها را همیشه بیشتر دوست داشتهام و دارم:
جادهی جهنم (Road to Hell) تصویری تیره و تأملبرانگیز از دنیای مدرن ترسیم میکند.
جوزفین (Josephine) یکی از عاشقانهترین قطعات او است که سادگی و احساس را بهزیبایی در هم میآمیزد.
در جستجوی تابستان (Looking for the Summer) سرشار از حس گذر زمان و دلتنگی برای روزهای روشن ازدسترفته است.
کافهی آبی (Blue Café) که با حالوهوای شبانه و اندوهِ پشت آن، انگار عصارهای از جهان درونی کریس ریا را بازتاب میدهد؛ همان که قرار است در حافظهی موسیقی جهان برای همیشه زنده بماند.
و سرانجام، آخرین قطار (Last Train) که با صدای سوت قطار هم آغاز میشود و انگار استعارهای تلخ و انسانی است از آخرین فرصت، رفتن و وداعی ناگزیر...
@KhabGard
آخرین قطار👇
t.me/navaagard/137
پرستو فروهر:
پاییز امسال نیز، به رسم هرساله، برای برگزاری آیینِ دادخواهانه در بیست و هفتمین سالگردِ قتلِ سیاسی-حکومتیِ مادر و پدرم، پروانه و داریوش فروهر، به ایران رفتم.
وقایعی که در تابستان رخ داده بود، سایهی سنگین خود را بر این سفر نیز میانداخت: حملهی نظامی به ایران؛ سیاستهای فاجعهبارِ نظامِ حکومتی که سببسازِ حمله شده بود و هنوز هم دستبردارِ آن نبود؛ اختلافهای عمیق میان مخالفان حکومت، که با جنگ به نقطهی عطفی آشکار رسید و کشمکشهای خصمانهای در پی داشت؛ و نیز احتمالِ دوبارهی جنگ که سایهی شومش بر سر ایران افتاده بود، انگار بمبی عملنکرده باشد. هنوز هم هست.
@KhabGard
متن کامل👇
https://aasoo.org/fa/articles/5240
📝📝📝ایران پس از ۱۲ روز
✍🏻 سیدمصطفی تاجزاده
✅بنبست ولایت فقیه
شکست همهجانبهی نظام ولایت فقیه، ایران را آبستن تحولاتی گسترده، ژرف و اجتنابناپذیر کرده است. همه منتظر تحولاند، اما کسی نمیداند تغییرات مزبور کی و چگونه رخ خواهد داد، چه روندی را طی میکند و فرجام آن چیست. آیا به دمکراسی گذر خواهیم کرد یا شاهد بیدولتی، هرجومرج و سپس استبداد جدیدی خواهیم بود؟ درهرحال مسالمتآمیز بودنِ تحولات بستگی تام به عملکرد ذینفعان و صاحبان نقش از حاکمیت و مخالفانش تا عموم شهروندان دارد. به نظر من رهبر نمیتواند مانع وقوع تغییرات شود، ولی میتواند آنرا بسیار پرهزینه کند و آیندهای تیرهوتار و آکنده از خشونت را برای ملت رقم بزند. به بیان واضح، همراهی نکردن آقای خامنهای با تحولات، مردم را از تحقق آنها منصرف نخواهد کرد؛ اما تقابل او با خواستههای ملت پیامدهای پیشبینیناپذیر و بهشدت مخاطرهآمیز دارد، تاآنجاکه ممکن است راهی برای جبران خسارتهای این لجاجت، دستِکم در کوتاهمدت باقی نگذارد.
✅نه میتواند، نه میگذارد
استراتژی غلط رهبر، بهویژه در دو دهه گذشته، بیشوپیش از هرکس، خود او را سرگردان کرده است. اداره کشور به روش آمرانه و فردی و با سیاستهایی که ایران را به این روز اسفبار کشانده، ناممکن شده است و میهن را گرفتار تلاطمهای بنیانبرافکن میکند. تن دادن به تغییرات اساسی و ضروری برای عبور از بحرانهای درهمتنیدهی کنونی نیز مستلزم ترک تکصدایی و بازگشت حاکمیت به مردم است.
درحالحاضر رهبر نه میتواند با روش «النصر بالرعب» حکم براند و با بگیروببند، احکام اعدام و حبس و حصر بیشتر در دلها وحشت بیفکند؛ نه زیر بار تغییرات عمیق و وسیع میرود که جلب اعتماد، رضایت و مشارکت ملت منوط به آن است.
نه تمهید و اجرای برنامههای درازمدت باوجود تحریمها ممکن است، نه چارهجوییهای موقت جوابگوی بحرانهای همافزای کنونی است.
نه جنگ جدید میتواند گره معضلات را بگشاید، نه صلح جامع و عادلانه با آمریکا در دسترس است.
نه میتواند همچون گذشته اولویت را به تقویت «محور مقاومت» بدهد، نه مهار گرانی، تورم، رکود و بیکاری بدون لغو تحریمها امکانپذیر است.
نه قدرت تحمیل حجاب به زنان را دارد، نه ظرفیت تحمل آزادی حجاب آنان را.
نه میتواند پروژه نظامیسازی حکومت و پادگانیکردن جامعه را ادامهدهد، نه مدیریت میهن را به غیرنظامیان وا میگذارد.
نه میتواند بیشازاین با حربه نظارت استصوابی به حذف منتقدان بپردازد، نه به انتخابات آزاد و عادلانه روی خوش نشان میدهد.
نه میتواند نظرها و مطالبات اکثریت را نادیده بگیرد، نه به استقبال گفتوگوی ملی، تفاهم و آشتی ملی میرود.
نه میتواند همچنان از موضع دانای کل و طلبکارانه سخن بگوید، نه با پذیرش چندصدایی قدرت را تسلیم مردم میکند.
نه جانشینی مییابد که بتواند اختیارات عالم و آدم را به او واگذارد، نه تن به اصلاح/تغییر قانون اساسی میدهد.
نه میتواند عصر یخبندان سیاسی را استمرار بخشد، نه کاری برای آبکردن یخهای بین حاکمیت و ملت میکند.
نه شجاعت سرکشیدن جام زهر را دارد، نه شهامت استعفادادن را.
رهبر که نمیتواند با مدیران کارنابلد و بیتجربه، آنهم در حساسترین و پیچیدهترین شرایط، کشتی کشور را از طوفانها بهسلامت عبور دهد، هنوز تغییرات اساسی را نپذیرفته و حاضر نیست هدایت سکان را به چهرههای توانا، مجرّب و کارآمد بسپارد، درنتیجه دیریازود کشتی را به صخره خواهد کوبید، یا به گِل خواهد نشاند. این درحالیستکه کشور راه نجات دارد، اما رهبر تن به آن نمیدهد. آنچه ولیفقیه میخواهد اکثریت ملت نمیخواهد و برعکس. بنبست همهگیر برآمده از این تضاد، سرنوشتساز است. خوشبختانه گذر زمان به زیان نظام ولایت فقیه است، اما شوربختانه معلوم نیست که به ساحل نجات برسیم.
کوتاه آنکه اسلام حکومتی بهمعنای «اسلام آمرانه و زوری» جاذبه و قدرت بسیجکنندگی خود را ازدست داده است. باوجوداین رهبر مصرّ است که آن را زنده نگه دارد و بر آن اساس حکم براند، آنهم در شرایطی که جنبش مهسا (ژینا) پلیسی و امنیتیکردن کامل فضا را ناممکن کرده است، زیرا عکسالعمل اعتراضی مردم بهویژه جوانان، هم جدی است و هم برای حکومت ویرانگر؛ و رهبر از این حقیقت آگاه است.
✅لکنت زبان رهبر
هرکه در چنین بنبست و برزخی گرفتار آید، سخن گفتن و اخذ تصمیمهای راهبردی برایش بسیار دشوار میشود، اگر ناممکن نشود. بههمیندلیل رهبر نمیتواند بدون لکنت زبان به نقد رژیم پیشین بنشیند، چراکه در بسیاری از عرصهها، اوضاع در زمان شاه اگر بهتر نبود، بدتر هم نبود. او همچنین نمیتواند به تبیین شکستها و آسیبشناسی نظام حکمرانی بپردازد...
🔗برای خواندن ادامه مطلب، لطفا اینجا را لمس کنید.
@MostafaTajzadeh
آمار و جزئیاتی از کشتگان نجفآباد
.
این روزها که آیینهای مردمی چهلم کشتگان شبهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی در نجفآباد توجه یک ایران بزرگ در داخل و خارج خاک را برانگیخته، احساسی عمیق از سوگ و افتخار در وجودم نسبت به زادگاهم جوشیدن گرفته است. این حس مشترک، همچون زنجیری از همدلی، ما را از هر نقطهی ایرانمان بار دیگر به همدیگر متصل کرده است؛ آن هم با خلاقیتی بینظیر که مردم از هر قوم و منطقهای بهطور یکپارچه عزا را به جشن و حماسهای پرشور بدل کردند و روایت جعلی حکومت از اعتراضات را زیر پا له کردند.
چند منبع در نجفآباد، بهطور جداگانه، تا امروز توانستهاند آمار دستکم ١٨٠ کشته در این شهر و حومهاش را تأیید کنند. حومهی نجفآباد یعنی شهرها و شهرکهایی چون یزدانشهر، امیرآباد، فیروزآباد، ویلاشهر، گلدشت، کهریزسنگ و روستاهای بزرگی مثل حاجیآباد و نهضتآباد.
از این شمار، حدود ١١٠ کشته در مزار بزرگ شهر نجفآباد به خاک سپرده شدهاند. در تصویر، عکس ۶٣ جاویدنام را در مراسم چهلم در محوطهی «گلزار شهدا» میبینید که کشتههای خود شهر نجفآباد هستند. بودهاند کشتگانی هم در این شهر که به دلایل متفاوت نام و عکسشان آشکار نشده. برای مثال کشتهای هست که فامیل سراسر سپاهیاش مانع شدهاند.
از این حدود ١٨٠ کشته، تنها در شامگاه ١٨ دی دستکم ١۴ تن در یزدانشهر به خون غلتیدند. در یزدانشهر آنقدر همه با هم آشنایند که فقط یکی از دوستان من در این شهر ٢٢ نفر از کشتگان هر دو شب را یکنفس نام برد.
جاهایی مثل یزدانشهر و امیرآباد و فیروزآباد و یا گلدشت مناطق اغلب مهاجرنشیناند؛ خانوادههایی که پدران و مادران آنها از دههها پیش از روستاهای دور به حومهی نجفآباد مهاجرت کردند و اغلب خانوادههای کارگریاند. به همین دلیل، و بهگفتهی شاهدان در این مناطق، شماری از خانوادهها پیکر عزیزانشان را به روستاهای آباءواجدادیشان بردهاند و به خاک سپردهاند.
امید دارم این اطلاعات با کمک دیگران تکمیل و دقیقتر شود.
این عدد و رقمهای تکاندهنده را گفتم، بگذارید نقبی هم به حدود ۴٠ سال پیش بزنم تا عجیب بودن این شهر و شهرستان را بیشتر دریابید؛ شهری بهلحاظ تاریخی بهشدت مذهبی که در تاسوعا و عاشورا (۱۹ و ۲۰ آذر) سال ۱۳۵۷ هم از اندکشمار شهرهای ایران بود که تظاهرات ضد حکومت پهلوی در آن برگزار شد و کشته هم داد.
شهرستان نجفآباد در هشت سال جنگ ایران و عراق دو هزار و ۵٨٣ شهید داد؛ بیشترین تعداد شهید بهنسبت جمعیت در کل ایران. برای مثال، ٣٢۵ شهید تنها در عملیات «خیبر» در سال ١٣۶٢ که از این تعداد ١٩٣ نفر فقط در یک شب شهید شدند.
#نجفآباد هم شهر حسینعلی منتظری است و هم شهر بهرام صادقی، نویسندهای که از تأثیرگذارترین نویسندگان ادبیات معاصر ایران بود. نجفآباد هم شهر معین خوانندهی محبوب است و هم شهر ابوالقاسم پاینده، پژوهشگر برجسته و داستاننویس و مترجم نامدار قرآن. قصهی #نجف_آباد سر دراز دارد...
@KhabGard
⭕️ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند
کتابِ چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند و ملتها زنده میمانند، نوشتۀ مارسل دیرسوس، نوعی نقشۀ کالبدشکافی قدرت در نظامهای اقتدارگراست. دیرسوس با تکیه بر دهها نمونۀ واقعی نشان میدهد آنچه دیکتاتوریها را سرپا نگه میدارد نه ترسخوردگیِ تودهها بلکه شبکۀ وفاداری نخبگان سیاسی و نظامی و اقتصادی است.
این نگاه برای جامعهای مانند ایران حیاتی است، زیرا سالها تمرکز بر «قیام نهایی مردم» یا تغییرات ناگهانی عمدتاً به سرخوردگی انجامیده است. کتاب با شکستن اسطورۀ سقوطهای برقآسا به خواننده میآموزد که تغییر واقعی زمانی رخ میدهد که ستونهای درونی قدرت شروع به ترکبرداشتن کنند.
بر اساس تحلیل دیرسوس، ملتها در برابر دیکتاتوری معمولاً با چند مسیر روبهرو هستند: فشار اجتماعی از پایین، شکاف و ریزش درون حاکمیت، فشار اقتصادی و بینالمللی، و در برخی کشورها تهاجم خارجی.
در ایران، اعتراضات مردمی بزرگترین نیروی مرئی تغییر بوده است. قدرتش در مشروعیتزدایی و آشکارسازیِ بحران رضایت عمومی است، اما ضعفش در نبود رهبری منسجم و هزینۀ سنگین سرکوب و فرسایش روانی جامعه.
طبق تجربۀ تاریخی، شکاف در میان نخبگان طبقۀ حاکم، از مدیران اقتصادی تا فرماندهان نظامی و نیروهای امنیتی، مؤثرترین ضربه به دیکتاتوریهاست، زیرا مستقیماً ماشین قدرت را از کار میاندازد. اما این روند هم بسیار کُند و آهسته پیش میرود و هم در پشت صحنه. فقط زمانی شتاب میگیرد که توازن سود و زیان برای بازیگران درون حاکمیت تغییر کند.
فشار اقتصادی نیز شمشیری دولبه است. هرچند میتواند منابع سرکوب را محدود کند و نارضایتی را افزایش دهد، اما در ساختاری مانند ایران اغلب پیش از آن که حاکمیت را تضعیف کند، طبقات متوسط و فرودست را تحلیل میبرد و جامعه را از انرژی تغییر تهی میسازد. دیرسوس هشدار میدهد فقر لزوماً به انقلاب نمیانجامد، گاهی فقط به تشدید تقلا برای بقا منجر میشود.
در این میان، گزینۀ حملۀ خارجی که گاه سریعترین راهحل شناخته میشود، بنا بر منطق استدلالیِ کتاب، یکی از پرهزینهترین و کماثرترین مسیرهاست. تجربۀ کشورهایی چون عراق و لیبی و افغانستان نشان میدهد سرنگونی با زور خارجی عمدتاً به فروپاشی دولت و جنگ داخلی و بازتولید استبداد در شکلی تازه میانجامد. در مورد ایران، با ساختار اجتماعی پیچیده و ملیگرایی قوی و دستگاه امنیتی گسترده، چنین سناریویی نهفقط احتمال گذار دموکراتیک را افزایش نمیدهد بلکه میتواند کشور را وارد چرخهای طولانی از بیثباتی و خشونت کند.
پیام تکاندهندۀ دیرسوس برای ایران امروز شاید این باشد که بنبست کنونی نه با انفجار ناگهانی شکسته میشود نه با ناجی خارجی. یگانه راه مطمئن اما نفسگیر و دردناک و طولانی عبارت است از فرسایش تدریجی ستونهای وفاداری درون قدرت. دیکتاتوریها زمانی سقوط میکنند که دیگر نتوانند حامیان خود را راضی و متحد و مطمئن نگه دارند. جامعۀ ایران اگر میخواهد از چرخۀ باطل اعتراض و سرکوب عبور کند، باید همزمان فشار اجتماعی را حفظ کند و شکافهای درونی حکومت را هوشمندانه تعمیق بخشد. این کتاب یادآوری میکند تغییر ممکن است اما نه احساسی و نه فوری. تغییر در سرنوشت ما نه از یک انفجار ناگهانی بلکه از فرسایشی آرام و طولانی زاده میشود، مبارزهای پیوسته بر سر وفاداری به قدرت و فروپاشی مشروعیت و سنگینترشدن بهای سرکوب.
🆔 @mmaljoo
سه نکتهی زبانی
دربارهی پیام ۳۰ دی پهلوی
یک) این اولین پیام او در اعتراضات اخیر است که، برخلاف پیامهای دیگر، فقط گزارش و موضعگیری نیست. هم مواردی از تصویرسازی روشن دارد، مثل نورنبرگ، دادگاه ملت و ترک برداشتن رژیم، و هم چند جملهی کوتاه که راحت نقل میشود و میتواند به شعار یا دستمایهی تکرار تبدیل شود؛ مثلاً «اجازه نمیدهیم اندوهمان به ناامیدی تبدیل شود» و یا «نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم، نه عقب مینشینیم».
جدا از قوت و ضعف محتوایی و بحث امضای شخصی، همین تغییر فرم مهم است. پیام طوری نوشته شده که هواداران بتوانند آن را بازگو کنند و ظرفیت این را دارد که یک زبان مشترک حول آن ساخته شود.
دو) ابهامی در این پیام هست که جای درنگ دارد؛ ابهامی که هواداران را تا حضور مجدد خیابانی بلاتکلیف میگذارد. این ابهام بهعنوان «رهبر اپوزیسیون» دقیقاً از شکاف میان «فراخوان احساسی» و «راهنمای کنش» میآید.
آقای پهلوی با قطعیتسازی دربارهی نزدیک بودن سقوط رژیم و با وعدهی «لحظهی بازگشت به خیابان»، انتظار حرکت جمعی را بالا میبرد، اما همزمان سه مؤلفهی حیاتی هدایت را مبهم میگذارد؛ اینکه تا آن «لحظه» هواداران چه کار مشخصی باید بکنند، آن «لحظه» با چه شاخص یا مرجعی تشخیص داده میشود و خود آقای پهلوی در این فاصله چه اقدام قابل سنجشی انجام میدهد.
یک رهبر اپوزیسیون معمولاً میتواند حداقل اینها را روشن کند:
اول تعریف «آماده بودن» در چند گزارهی امن و کلی؛ مثلاً حفظ شبکههای اعتماد، کمک به خانوادههای آسیبدیده یا آمادگی برای برخی کنشهای مدنی.
دوم شاخصهای شروع موج بعدی اعتراضات؛ نه اینکه تاریخ دقیق اعلام کند بلکه مثلاً اگر فلان چیز رخ داد یا اگر بهمان مورد واقع شد، چنان کنید یا چنان خواهیم کرد.
صورتبندی کمهزینهتر از نظر زبانی؛ مثلاً بهجای «فتح تهران» میشود از «پس گرفتن خیابانها و فضاهای عمومی» گفت تا سوءبرداشت خشونتبار کمتر شود، بهخصوص که در متن از «جنگیدن» برای فتح تهران و ایران هم گفته میشود.
نتیجهی فقدان اینها در پیام ۳۰ دی این است که بدنهی هوادار بین دو حالت معلق میماند؛ یا منفعلانه منتظر «اعلام لحظه» حضور خیابانی میشود که یعنی فرسایش انگیزه و پراکندگی، یا احتمالاً به کنشهای پراکنده و ناهمزمان رو میآورد که یعنی افزایش هزینه و کاهش اثرگذاری.
این جنس ابهام اگر با حداقلهایی مثل آنچه گفته شد و ارائهی چند هدف کوتاهمدت قابل پیگیری رفع نشود، بهتدریج اعتماد به ظرفیت رهبری را از «الهامبخشی» به «هدایتگری» منتقل نمیکند و سرمایهی اجتماعی را در دورههای سکون فرسوده میکند.
سه) نکتهی سوم به لحن و روح کلی پیام برمیگردد. متن تقریباً بهتمامی در میدان خشم، کیفر و انتقام حرکت میکند و همین باعث میشود چشمانداز عاطفی مخاطب به «مجازات دشمن» محدود بماند. این لحن برای لحظهی سوگ و عصبانیت بسیجگر است، اما برای تداوم امید و تابآوری اجتماعی کافی نیست.
طبیعی است که هواداران سوگوار هزاران کشته دنبال وعدهی انتقام باشند، اما نیاز دارند دستکم چند جمله یا عبارت الهامبخش هم دربارهی «بعد از سقوط» رژیم جمهوری اسلامی بشنوند؛ مثلاً تصویری از بازسازی ویرانیها، ترمیم شکافها، بازگرداندن امنیت و کرامت، و ساختن یک زندگی عادی در ایرانی که زیر پای حاکمانش دیگر حتا بهسختی نفس میکشد.
نبود این چشمانداز در بیانیه ریسک تبدیل آن به یک «خطابهی مجازاتمحور» را بالا میبرد که در کوتاهمدت شعله میکشد، اما در میانمدت نمیتواند انرژی سیاسی را به یک امید ملموس پیوند بزند.
@KhabGard
پیش از فراخوان آقای پهلوی برای ١٨ و ١٩ دیماه، در این مقاله توضیح داده شده بود که اثرگذاری او غالباً در سطح نماد و رسانه پررنگتر از سطح سازماندهی و ظرفیت پایدار دیده میشود و او، در عین حال که سرشناسترین رهبر اپوزیسیون است، نمیتواند مثال درستی برای یک رهبر اپوزیسیون باشد. بازخوانی آن مقاله پس از رویدادهای پرشتاب اخیر نشان میدهد که این گزاره، متأسفانه، همچنان صادق است.
چرا انقلاب ۵٧ تکرار نمیشود؟
.
نویسندهی این مقاله دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه تنسی–چتانوگا و پژوهشگر مسائل ایران است که بر ساختارهای امنیتی و نقش سپاه و بسیج در کنترل اجتماعی تمرکز دارد و همزمان مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای» است.
📍حتی اعتراضهایی که از نظر اندازه و گسترهی جغرافیایی از اعتراضهای ١٣۵٧ بزرگتر باشند، لزوماً رژیم را بهطور بنیادی به چالش نمیکشند، بلکه میتوانند به سرکوب سختتر منجر شوند. این نکته یک درس کلیدی را برجسته میکند: اعتراضها بهتنهایی انقلاب ایجاد نمیکنند.
انقلابها زمانی رخ میدهند که ناآرامی تودهای با فلجشدن یا ریزش نخبگان تلاقی کند. این در ١٣۵٧ رخ داد، اما اکنون رخ نداده است.
آنچه میتواند این تعادل را تغییر دهد، نه صرفاً اعتراض، بلکه شوکی مستقیم به ساختار رهبری رژیم است...
@KhabGard
متن کامل مقاله 👇
آیا رژیم ایران سقوط خواهد کرد؟
مقالهی بلند و جدید سایمن سیبگ مانتیفیوری، تاریخنگار و نویسندهی بریتانیایی که با کتابهایش دربارهی روسیه و خاورمیانه مشهور است و برخی آثارش به فارسی هم ترجمه شده:
.
📍ما در لحظهای تاریخی ایستادهایم؛ چرخشی در بازی جهان و جرقهای نادر از امید و هیجان. شجاعت معترضان ایرانی حیرتانگیز است.
📍مرحلهی بعدی قابل پیشبینی نیست، اما تاریخ به ما چه میآموزد؟ این را نه بهعنوان کارشناس سیاست داخلی ایران ــ که حتی کارشناسان نیز در فهم آن درماندهاند ــ بلکه به عنوان دانشجوی موضوع قدرت و انقلاب مینویسم.
📍تاریخ قواعد مفیدی دارد و جملهی معروف آغاز «آنا کارنینا» به کار میآید: همهی دیکتاتوریهای باثبات شبیه هماند؛ هر دیکتاتوری شکننده به شیوهی خاص خود شکننده است.
📍ضربهی نهایی تقریباً همیشه در درون کاخ وارد میشود، نه در خیابان.
📍شاهزاده شاید تنها چهرهی اپوزیسیونِ وحدتبخش در خارج از ایران باشد. این فرصتی است که میتواند آن را به چنگ آورد یا از دست بدهد.
@KhabGard
فارسیِ مقاله👇(زمان مطالعه ٢٠ دقیقه)
آیا رژیم ایران در آستانه فروپاشی است؟
پنج شرط تعیین میکند که آیا انقلابها به موفقیت میرسند یا نه.
برای نخستینبار از سال ۱۹۷۹، ایران تقریباً همه آنها را دارد.
نوشتهٔ کریم سجادپور و جک اِی. گلدستون
۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶
وضعیت در ایران؛ یک تحلیل کوتاه
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسهی مطالعات امنیت اسرائیل
الف) پیامدها برای اسرائیل؛ با تضعیف ثبات در ایران، احتمال خطای محاسباتی افزایش مییابد؛ بهویژه بهدلیل نگرانی در ایران از تلاش احتمالی اسرائیل/آمریکا برای بهرهبرداری از وضعیت داخلی. بیانیه شورای دفاع ایران درباره حمله پیشدستانه شاهدی بر این موضوع است. این مسئله باید در چارچوب تشدید مورد انتظار وضعیت داخلی ایران در نظر گرفته شود.
ب) اعتراضات پنجشنبهشب ١٨ دی نشاندهندهی تغییری مهم است؛ عمدتاً از نظر تعداد معترضان حاضر در خیابانها و جسارت آنها. آنچه هنوز تغییر نکرده، وفاداری نیروهای امنیتی به رژیم است. آنها همچنان وفادار ماندهاند و بنابراین در مقطع کنونی، با وجود افزایش چالشها، رژیم (هنوز) باثبات است.
ج) روشن است که این رویدادها در حال شبیه شدن به وقایع سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۲۲ هستند؛ بنابراین به نقطهای نزدیک میشویم که رژیم تلاشهای سرکوبگرانه خود را «افزایش» دهد، زیرا در حال حاضر گزینه دیگری برای متوقف کردن آنها ندارد. این در حالی است که تردید وجود دارد راهحل اقتصادی رضایتبخشی که معترضان را قانع کند، ارائه شود؛ بهویژه از آنجا که با تداوم اعتراضات، مطالبات اقتصادی (که دلیل آغاز اعتراضات بود) به مطالبات سیاسی تبدیل میشود.
د) تأکید بر این نکته مهم است که به نظر میرسد اپوزیسیون هنوز از رهبری واقعی برخوردار نیست و حتی اگر هماهنگیهایی میان معترضان وجود داشته باشد، ادامه کار بدون اینترنت دشوار خواهد بود. همچنین ورود پهلوی لزوماً نشاندهنده محبوبیت او نیست، بلکه بیشتر بیانگر این درک است که شعارهای بازگشت او «انگشت در چشم رژیم کردن» است. تردید جدی وجود دارد که کسانی که این شعارها را سر میدهند، خواهان بازگشت سلطنت به ایران باشند.
هـ) لازم است توجه داشت که حجم زیادی خبر جعلی و اطلاعات نادرست وجود دارد و این وضعیت ممکن است با تشدید کنترل رژیم بر اینترنت کشور بدتر شود. افزون بر این، مهم است به یاد داشته باشیم که حتی با وجود تحولات امشب، به نظر میرسد رژیم هنوز «سلاحهای سنگین» خود را به کار نگرفته است.
و) مشکل اصلی رژیم این است که نمیتواند راهحل رضایتبخشی ارائه دهد. این واقعیت، همراه با آگاهی از اینکه رژیم سیاستی محتاطانه در سرکوب را دنبال میکند، در میان معترضان این احساس را ایجاد میکند که چیزی برای از دست دادن ندارند. تغییری باید رخ دهد و احتمالاً رژیم بهطور قابلتوجهی تلاشهای سرکوبگرانه خود را افزایش خواهد داد، زیرا راهحل اقتصادی معناداری در افق دیده نمیشود؛ و در اینجا پرسش درباره سیاست دولت آمریکا در قبال ایران مطرح میشود.
ز) قطع اینترنت نشانهای از سطح فشار بر رژیم و افزایش نگرانی آن است؛ آن هم پس از آنکه از آغاز اعتراضات تنها سرعت اینترنت را کاهش داده بود.
ح) بنابراین، رویدادهای امشب گسترش اعتراضات را نشان میدهد و تصمیم برای وارد کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به ماجرا را نزدیکتر میکند؛ امری که با تلاشهای سرکوبگرانه بهویژه خشن همراه خواهد بود. اما حتی اگر این تلاشها موفق شوند، رژیم راهحل جادویی برای وضعیت اقتصادی کشور ندارد.
ط) رژیم در بهکارگیری همه توان خود مردد است، زیرا نگران است چنین اقدامی فشار بر نیروهایش برای ریزش را افزایش دهد و تضمینی هم نیست که به پایان اعتراضات منجر شود؛ افزون بر آن، نگرانی از واکنش آمریکا نیز وجود دارد. با این حال، همانگونه که گفته شد، رژیم به نقطهای نزدیک میشود که ممکن است چارهای نداشته باشد.
ی) و نکتهای دیگر درباره «فروپاشی رژیم»؛ رویدادهای ایران بیتردید دراماتیک هستند، اما در حال حاضر به نظر میرسد رژیم، با وجود چالش فزاینده، همچنان پابرجاست. هرچه این وضعیت طولانیتر و شدیدتر شود، احتمال تغییرات چشمگیر درون رژیم (جابجایی مقامها، از جمله در رأس آنها رئیسجمهور) بیشتر میشود. و با توجه به نبود اپوزیسیونی با رهبری سازمانیافته (حداقل تاکنون)، احتمال آنکه ابتدا شاهد تغییر درون رژیم باشیم بیش از تغییر خود رژیم است. در هر سناریویی، بعید است رژیم بهسادگی کنترل خود بر ایران را واگذار کند.
@KhabGard
لینک
احمد نقیبزاده:
🔸 تا پیش از عید نوروز، احتمالاً اسرائيل حملهی دیگری را با همکاری آمریکا انجام میدهد و آن زمان پایان تونل بهتر قابل مشاهده خواهد بود.
🔸 تنها شانس باقیمانده برای حکومت این است که خامنهای افراد چاپلوس اطراف خود را راهی کویر لوت کند، در غیر این صورت پایان حکومت و همچنین صفویسم در ایران رقم خواهد خورد.
🔸 مردم میدانند که قرار نیست فردای جمهوری اسلامی شرایط بهبود یابد، اما دیگر راه چارهای ندارند.
@KhabGard
متن کامل گفتوگوی سعید جعفری با احمد نقیبزاده را همین پایین بخوانید.
👇
🔸رسانههای جهان دربارهٔ اعتراضات اقتصادی-سیاسی ایران چه میگویند؟
🔸دور تازهٔ اعتراضات در ایران که از کمتر از یک هفته پیش آغاز شده و ماهیت اقتصادی- سیاسی دارد، در رسانههای بینالمللی بازتاب گستردهای داشته و بسیاری از آنها به جنبههای خبری و تحلیلی این اعتراضات پرداختهاند.
🔸تقریباً همه رسانههای غربی، دو وجه مهم این اعتراضات را مورد توجه قرار دادهاند: اینکه گرچه فشارهای خردکنندهٔ اقتصادی بر بدنهٔ جامعه و سقوط شتابان ارزش پول ملی، جرقهٔ شروع اعتراضات را زد، اما نارضایتی عمومی و انباشتهشدهٔ مردم به سرعت رنگ و بوی سیاسی گرفت و معترضان، بار دیگر کل نظام جمهوری اسلامی را هدف گرفتند.
🔸موضوع مهم دیگری که از چشم این رسانهها دور نمانده، گستردگی صنفی و جغرافیایی اعتراضات جاری است و همگی به این موضوع اشاره کردهاند که با وجود گذشت کمتر از یک هفته، ایران شاهد گستردهترین اعتراضات از زمان جان باختن مهسا امینی در پاییز ۱۴۰۱ است.
https://www.radiofarda.com/a//33637968.html
@RadioFarda
سال ۱۳۴۹
نشستی دربارهی تئاتر، سانسور و آزادی
با حضور بهرام بیضایی و آربی آوانسیان
مجری برنامه: داوود رشیدی
@KhabGard
🎦 مستند «عیّار تنها»:
علا محسنی این فیلم مستند را سال ١٣٩٩ به سفارش رادیوفردا ساخت دربارهی زندگی و آثار #بهرام_بیضایی؛ فیلمی که در آن نکاتی از زندگی شخصی و کاری او مطرح شد که پیش از آن جایی ذکر نشده بود.
بیضایی در این فیلم از تفکرات و دیدگاههایش هم میگوید، بهخصوص از درکش از تاریخ ایران با محوریتِ زنان و اینکه استبداد نمیتواند همهی ما را برای همیشه خفه کند. در زیر استبداد زندگی دوم وجود دارد؛ زندگیای که در طول تاریخ زنان آن را راه بردهاند. مردها رئیساند، اما این زنان هستند که در مرکزند.
@KhabGard
فیلم مستند «ترانه»
ترانه علیدوستی برای اولین بار در مستندی به نام «ترانه»، ساختهی پگاه آهنگرانی، تصمیم خود برای پیوستن به جنبش #زن_زندگی_آزادی را روایت کرده است؛ روز بازداشت در خانه مقابل دختر کوچکش، سرود خواندن زندانیان برای او در انفرادی و از بین رفتن پوستش بر اثر یک بیماری نادر خودایمنی که باعث شد یک سال از دیدهها پنهان بماند.
ترانه علیدوستی، در این فیلم، صمیمی و بیتعارف در خانهاش مقابل دوربین مینشیند و به صراحت میگوید که دیگر در هیچ شرایطی باحجاب بازی نخواهد کرد و از کنار گذاشتن بازیگری به این دلیل هیچ احساس بدی ندارد.
@KhabGard
فیلم «ترانه» ساختهی پگاه آهنگرانی را در تلویزیون فارسی بیبیسی یا همین پایین تماشا کنید:
https://youtu.be/y29zUXSU-IQ
خوانندهاش رسول حاجامینی است؛ هم نابینا است و هم اختلال اوتیستیک دارد. آواز و خوانندگی آموخته و خواهرش این یلدایانه را برای حمایت از او در یک خانهی سنتی در نجفآباد برگزار کرده است.
@KhabGard
متن کامل سخنرانی پرستو فروهر در بیستوهفتمین سالگرد قتلهای زنجیرهای حکومت در پاییز ٧٧
.
پارهای متن:
امروز از یک سو همچنان با ساختار قدرتی روبهرو هستیم که برای تحکیم خویش از هیچ ظلم و دغلی فرو نمیگذارد و از سوی دیگر با موج فزایندهای از تخطئه و تخریب و تندخویی از سوی بخشهایی از نیروهای مخالف با این ساختار قدرت. و هر دو این جبههها در آزادیستیزی، انحصارطلبی و نفی تکثر، تحریف و سادهسازی واقعیت و تاریخ، بیحرمتی به هر باور و هویت و تاریخی که مخالف خود تعریف میکنند، در مصادرهی به مطلوب مفاهیم و نمادها شبیه هم هستند. یکی قدرت دارد و سالها است کشته و نابود کرده و هزاران هزار چوبهی دار به پا کرده و میکند، دیگری در سودای پس گرفتن قدرت، به صداهایی میدان میدهد که نویدشان برپایی چوبههای دار است.
@KhabGard
👇
🔸سپینود ناجیان، نویسنده و فیلمنامهنویس، درگذشت
🔸سپینود ناجیان، نویسنده و فیلمنامهنویس، پس از دو سال تحمل بیماری سرطان، ۲۳ مهرماه در ۵۴ سالگی در تهران درگذشت.
🔸سپینود ناجیان تا پیش از مهاجرت ۱۱ سال پیش از ایران، دو کتاب «سریرا، سیلویا و دیگران»، و «قصههایی که در چمدان جا نشدند» را، در کنار فعالیت گسترده در نشریات ادبی از جمله مجلهٔ تخصصی «داستان» بهعنوان ویراستار و نویسنده، منتشر کرده بود.
🔸با این حال مجموعهداستان «قصههایی که در چمدان جا نشدند» در سال ۱۳۹۴ مدت کوتاهی پس از انتشار ممنوع اعلام و جمعآوری و خمیر شد. خود او گفته بود فقط بهخاطر چند کلمه که باید سانسور میشد و نشده بود.
🔸ناجیان، پس از اقامت گزیدن در استانبول، فعالیتهای ادبی و هنری خود را بهطور پیوسته ادامه داد و در کنار قصه نوشتن و فیملنامهنویسی، دورههای داستاننویسی نیز برگزار میکرد.
🔸موفقیت او در فیلمنامهنویسی در سال ۱۳۹۹ با فیلم سینمایی «بوتاکس» ساختهٔ کاوه مظاهری رقم خورد که تنها فیلم ایرانی حاضر در بخش اصلی جشنوارهٔ فیلم تورین ایتالیا بود و برندهٔ دو جایزهٔ بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه شد.
🔸آخرین اثر او کتاب «لمس: چهار زن، هشت قصه» بود که با همراهی سه دوست داستاننویس دیگرش آن را متأثر از جنبش «زن زندگی آزادی» نوشتند و اواخر سال گذشته در خارج از کشور منتشر کردند.
https://www.radiofarda.com/a/33560967.html
@RadioFarda