118
دریافت نظر، پیشنهاد و نقدهای شما ارتباط با ادمین: @nesayid خاکستری می نویسم زیرا آموخته ام که هیچ سخن بشر مطلق نیست، پس برای اثبات درستی آن، درشتی نخواهم کرد.
ذهنیت فراوانی در مقابل ذهنیت کمبود
وقتی آدمهای دور و برمان قابل اعتماد باشند، حقیقت را به ما بگویند و سر قولشان با ما بمانند، ما به دنیا و آیندهمان در این دنیا اعتماد بیشتری میکنیم. احساس میکنیم که نه تنها میتوانیم به این مردم، بلکه به نظم، پیشبینی پذیری و امن بودن دنیا نیز اعتماد کنیم حتی در صورت بروز کمبود هم مطمئنیم اوضاع درست میشود این ذهنیت فراوانی است.
وقتی آدمهای دور و برمان دروغ بگویند و سر قولشان نمانند ما اعتماد کمتری به آینده پیدا میکنیم دنیا تبدیل به جای ترسناکی میشود که نمیتوان به نظم، پیشبینی پذیری یا امنیت داشتنش اعتماد کرد وارد حالت بقای رقابتی میشویم و جدای از ثروت مادی واقعی سود کوتاه مدت را به سود بلندمدت ترجیح میدهیم. این ذهنیت کمبود است.
از کتاب ملت دوپامین نوشته آنا لمبک ص ۱۹۷
خیلی جالبه! چند روزه علی کریمی فضای اینستاگرام را با استوری فحاشیاش به لجن کشیده ولی هیچ کس از دوستان با ژست اپوزیسیون به آن اشاره نکرد!
ببینید استوری این اسطوره دوست داشتنی دیروز و پادوی امروز را...
و سخنان سراسر اندوه عباس شریفی
زندانی سابق اعتراضات زن زندگی آزادی و تبعید شده به سیستان بلوچستان!
علی کریمی هم که باشی، وقتی عامل نفرت پراکنی و تخریب چهرهآزادیخواهان شوی و مبارزان خوشنام را به رجوی تروریست بدنام سنجاق کنی، تا مراد آفتاب مهتاب ندیده خودت را تبلیغ کنی، حتی نزدیک ترین دوستانت هم تو را پس میزنند!
انسانها به مکانی امن و خلوت نیاز دارند؛ جایی که بدانند از آنِ خودشان است. این موضوع به آن بخش از روان ما برمیگردد که بهشدت طالب انزوا و تنهایی است. همزیستی با خود، نیاز بشر است. برای همین، آدمها در طول زندگی، خواسته یا ناخواسته، دست به ساختن سنگر و پناهگاه میزنند تا چند ساعتی در طول شبانهروز، برای خودشان آنی شوند که نمیتوانند در ملاعام باشند.
منظور از جا و مکان، اتاق یا ساختمان خاصی نیست. میشود در موسیقی بیکلامی سنگر گرفت یا وسط بازار مسگری،وقتی پیرمردی چکش را کنار میگذارد تا با دستان حنابسته عرق شقیقه را پاک کند، دقیقا میشود در همان لحظه خود واقعی شد و از عالم و ادم دست کشید. همینجا دنیا باید از شر آدمهای دیگر خالی شود. منظور، همان آدمهایی هستند که میآیند و میکوبند به شانهات یا با تمسخر چیزی میگویند و تو را از دنیای دوستداشتنیات بیرون میکشند.
دوستی دارم که سنگرش پای فر است. ساعتها سرپا میماند، زرده و سغیدهی تخممرغها را جدا میکند، خمیر را ورز میدهد که وقتی سینی را داخل فر گذاشت، به شکم شیشهای اجاقگاز زل بزند و لابهلای پف کردن و طلایی شدن خمیرها پناه بگیرد.
اما بارها شده همین دوستم، ماهها نتوانسته به نقطهی امن زندگیاش پناه ببرد. نه که نتوانسته، نگذاشتند و نشده به اندازهی یک ساعت برای خودش باشد. وقت پف کردنِ کیک و شیرینی خودش را در آغوش بگیرد و بروند جایی که دلش میخواهد.
در دنیا خیلی از دردها و رنجها قابل درک نیستند، مخصوصا دردهایی که جنبهی عام ندارد. مثلا آدمها با زنی که شوهر معتاد دارد خوب همدردی میکنند؛ چون تا حدودی میدانند زندگی با چنین فردی چه مشقتهایی دارد. بیپولی و کتک و دزدی و.. مسائلی است که فرد شنونده را متاثر و نگران میکند. انگار آدمها به دردهایی که رابطهی مستقیمی با صدمه زدن به جان و اموالت دارد بیشتر مشتاق هستند. مشکلات عینی، راحتتر قابل قبول است تا صدمههایی که دیده نمیشود
مثلا یکیش همین داشتنِ مکانی امن .جایی، کاری، صدایی که فقط برای خودت باشد و بس. اصلا تو بگو یک ساعت زل زدن به دیوارِ همسایه.. غوطهور شدن در سکوت شب .. کسی با این دردها، همراهی و همدردی نمیکند. در هیچ دادگاهی هم محکمهپسند نیست، چه برسد اینها را حق خودت بدانی و بروی پی بازخواهیاش..
خوانش #محمود_قراول از مقدمه کتاب حدیقه الحقیقه حکیم سنایی غزنوی به تصحیح مدرس رضوی
عبارت کوتاه بیگانه وار می آید و دیوانه وار میرود وصف آن دسته از آدم هایی است که...
آن که در زندگی این جهانی به خودآگاهی و خودشناسی نرسد، از زندگی عقلانی و زیست خردورزانه بهرهای نخواهد برد...
#معلمی که به خود شناسی نرسیده ظرفیت درک دانش آموز را ندارد و کلاسش به جای این که محل آرامش و دانایی و فهم باشد، میدان جنگ و نزاع و نفرت میشود.
#پزشکی که به خودآگاهی نرسیده باشد، بیمار را تودهای گوشت و استخوان و عصب می بیند و درک درستی از درد و رنج بیمار نخواهد داشت. رابطه ای جهنمی بین بیمار و پزشک که ممکن است درد و رنج بیشتری را هم در پی داشته باشد.
#سیاستمداری که به خودشناسی نرسیده باشد از قدرت، زنجیرهای محکم بردگی انسان را میسازد و تمام امکانات و ثروت های یک ملت را به پای هوسهای حیوانی خود قربانی میکند.
#آن_مبلغ_دینی که بهرهای از خودشناسی نبرده چنان....
یادداشت کامل صبحگاهی آقای قراول، معلم فرهیخته تلاشگر برای رهایی و تا رهایی را از وویس پیوست بشنوید.
@khakestaryha
#در_زیبایی_تفاوتها
سخن را میآغازم و روز را شروع میکنم
با این دوبیتی زیبای هوشنگ ابتهاج:
"خوشا صبحی که چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم ، به پایت گل بریزم"
🌸🌺🌼🌺🌼🌸
🌱اگرچه مهر و محبت دیدن چون باقلوا شیرین است، اما چنانچه از اندازه بگذرد، حکم مصرف زیاده از حد قند دارد که زیاده روی در آن بیماری زا و کشنده است.
🌱همانگونه که در جمعهای اندک و گعدههای دوستانه محلی، به پیامدهای منفی پرداختن بیش از حد به گذشته زندگی فردی و اجتماعی گذشتگان پی میبریم و گاه آن را حتی به اشتباه یا براثر سوء برداشت به مثابه پرداختن به خود و تعریف از خویشتن تلقی میکنیم، چه نیکوست در مقیاس کلان ملی و میهنی نیز همین رویکرد سرلوحه گفتار و کردار همه ما ایرانیان قرار گیرد و به جای نشئه با تریاک تاریخ و گذشته از دست رفته، طرحی نو برای امروز و فردای کشور خویش دراندازیم!
🌱اگر بگوییم آفت جامعه امروزی، لافهای گزاف از اشخاص و بزرگ کردن و دیدن خواسته یا ناخواسته آنها و قهرمانسازی از شخصیتهاست که به توهم خودبرتر و خودبهتربینی و دوقطبی مهتری و کهتری دامن زده و کشوری را به فلاکت کشانده و میکشاند و این درد مزمن تاریخی ماست، زیاده نگفتهایم.
🌱 آیا اختلاف نظر ما را دور میکند و لازم است برای نزدیک شدن، سمفونی همزبانی نمایشی را کوک کنیم در حالی که در سر و دل سودای دیگری داریم!؟ آیا رواست هرگاه میل بخشی از جامعه به گذشته و نشئه با تاریخ سوق میکند، همه آن گذشته را فریاد کنند و زنده و باد و روحت شاد سر دهند!؟
آیا اگر افرادی فریاد برآورند که از دیروز از دست رفته و امروز تلخ زجزآور گذر باید کرد و برای فردا راهی نو یافت یا ساخت، چون متفاوت از ماست، باید او را طرفدار درد و رنج امروز تلقی کرد و گفت:
هر که گفتار و کردار، ادراک و تفکرش
چون ما نیست پس برماست!؟
به گمانم هرگز!
🌱اتفاقا زیباییهای زیست بشری و سرشت آفرینش در تفاوتهاست. تفاوت در سلیقهها، اختلاف در تعریف زیباییها و نگرشها. همه ما نیاز داریم تفاوت دیدگاهها و اختلاف سلیقه ها را درک و اصالت و موجودیت آن را بپذیریم.
🌱تفاوتها، حکم صیقل و جلا را دارند که هر بیشتر بتراشند، جان و تن و فکر آدمی را زلال و درخشنده تر میکنند! تفاوت ها رشد دهنده و آموزنده اند و کاش بتوانیم پاس بداریمشان!
🌱چه باک آن گاه که حتی دوقلوهای همشکم همسان نگاهشان با هم یکسان نیست و این سرشت و طبیعت زیست بشری و آفرینش هستی است که یکنواختی و یکسانی را برنمیتابد!
🌿به یاد آوریم آن دو خواهر دوقلوی به هم چسبیده از ناحیه سر را که درعین ناچاری به با هم زیستن، یکی علاقه داشت که در تهران بماند و به روزنامه نگاری بپردازد و دیگری حرفه وکالت در زادگاهش فیروزآباد فارس را ترجیح میداد و هر دو برای رسیدن خود و دیگری به زندگی مورد علاقهشان تن را به تیغ جراحان چیره دست جهانی سپردند و جهانی را میخ کوب اخبار آن رویداد شگرف نمودند و ایرانی را دردمند و سوگوار خویش نمودند.
آری آن دو گرچه با اراده خویش برای دستیابی به میل و گرایش های متفاوت خود، تن به آزمونی سخت دادند و جان به جان آفرین تسلیم کردند، اما این تصمیم نه از سر ستیز و کین خواهی بلکه از روی عشق و دیگرخواهی بود.
پس بپذیریم که راهی جز پذیرش رنگین کمان تفاوتها نداریم. اگر قادر به درک یکدیگر نمیشویم، دست کم میتوانیم تن به تحمل و پذیرش اصل وجودی دیگری بدهیم و تفاوت را دلیل بر انحراف ندانیم!
🌿زنده یادها دو خواهر دوقلوی لاله و لادن بیژنی را به عنوان سمبل همدلی و همراهی در عین حال اختلاف نگاه مثال آوردم که اشاره کنم به این که اختلاف امری گریزناپذیر و درعین حال طبیعی است و اتفاقا عکس آن یکسانی و یکنواختی معیوب و بیمارگون است که با پذیرش اصل پلورالیسم درمانش باید کرد !
✍ #داود_نسائی. یکشنبه۱۴۰۴/۰۹/۱۶
@khakestaryha
----------------------
🌱پانوشت: این یادداشت را مدیون گفتگوی صبحگاهی با همزادگاهی ادیب و فرهیختهام #اکبرآقای_بیواره نویسنده خوش ذوق پچکیامان در گروه محلی روستا هستم.
در حسرت یک زندگی آرام و بیدغدغه، همچون حس و حال قشنگ این ملوس نازنین 😍
🗓 یکشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۰۹
#سفید_اما_فلیترشده!؟
روزی که گذشت، چهارشنبه ۵ آذر، برای من روز عبرت بود؛ روزی فراموشنشدنی. روزی که با خود عهد کردم بیتحقیق به هیچکس اتهامی نزنم.
ماجرا از آنجا آغاز شد که دوستی که بسیار عزیزش میدارم وارد گفتوگوی خصوصی تلگرامم شد و نوشت:
سلام داوودخان.
آقا شما هم خطتون سفید بوده؟؟؟
هنوز تو شوکم… 😔
من اصلاً جدی نگرفتم. چند ماهی میشود که نه توئیت زدهام و نه حتی وارد توئیتر شدهام. بیخبر از همهجا، به شوخی جواب دادم:
سلام امیر جان، خوبید؟
من که تمام هیکلم سفیده! 😂
امیر دوباره نوشت:
هنوز تو شوکم… 😔»
پاسخ دادم:
عجب آبروریزی قشنگی شده! به نظرم لازم بود ولی نمیشه و نباید به خاطر ۴ تا آشغال، همه رو به یک چوب راند.
امیر باز نوشت:
جان من بگو این داستان کوفتی چیه؟؟؟ خیلی حالم بد شده سر اینماجرا…
گفتم:
آره واقعاً حال آدم به هم میخوره.
من اطلاعی ندارم. اخبار من هم مجازیه. باور کن الان به خودمم شک کردم برم ببینم اینترنت من چه رنگیه! 😂
امیر:
سفیدی برادر!!! 👇🏼👇🏼👇🏼
و اسکرینشاتی از صفحه توئیترم فرستاد.
من نوشتم:
مطمئنی!؟
با من شوخیت گرفته امیر؟ 😳
امیر:
همین الان رفتم تو حسابت!
و من بودم که دنیا روی سرم آوار شد. چند لحظه قبل از این چت، در یک گروه تلگرامی، در پاسخ به اتهامی که یکی از کاربران به اصلاحطلبان زده بود، نوشته بودم:
مستند صحبت کنید و ایشان لینک کانالی را که لیست دارندگان سیمکارت سفید را معرفی میکرد، فرستاد. من هم تشکر کردم و ادامه دادم که: هر کدام گرفتهاند، رسوای خاص و عام میشوند! جماعت عرازشه که تکلیفشان پیشاپیش معلوم است و جز دوپینگ و ویژهخواری ماهیتی ندارند. اما از اصلاحطلبان، از عباس عبدی گرفته تا محمدعلی ابطحی، سعید شریعتی و… روسیاه و مایه ننگ این جریاناند. اصلاحطلبان غیررانتی کمترین کاری که میتوانند بکنند، اعلام برائت از رانتخواران است.
چه خوب است از سفیدخواران خراسانی – چنانچه کسی را میشناسید – نام ببرید.
و آنجا بود که دوستی دیگر مرا گفت: میتوانم این پیامت را به گروههای دیگر بفرستم!؟ گویا همان هنگام خود جزء متهمین بودم ولی خودم از همه چیز بیخبر!
تازه دوزاری ام جا افتاد که انگار اتفاقی در مورد من در حال رقم خوردن است و چت این امیر آقای عزیز و اسکرین شات از اکانت توئیترم همه جیز را روشن کرد!
و اما سخن پایانی:
من هیچ ابزاری برای دفاع از خود ندارم جز اینکه بگویم اکانت من چون لوکیشن ایران را نشان میدهد، بهعنوان «اکانت سفید» معرفی شده؛ در حالی که تحت هیچ شرایطی بدون VPN یا فیلترشکن نمیتوانم وارد X شوم. یعنی لبم را زرد کردهاند بی آن که زعفران خورده باشم!
جز همین خط همراه اول – که خط تلگرامم هم هست – با هیچ سیمکارت دیگری اکانت توئیتر نساختهام. از خود و از دوستان میپرسم این چگونه سیمکارت سفیدی است که تمام محدودیتهایی که برای بقیه وجود دارد، برای من نیز هست!؟
وانگهی اگر همین فردا هم از اکانت من رفع فیلتر شود، مسئولیت صفر تا صد آن با حکومتی است که از ریز تراکنش های بانکی تا مدل خودرو سواری شهروندان را رصد میکند!
مگر میشود شب و روز مراقب بود که آنان چه طرح و نقشهای برای اکانت شخصی یا آبروی ما می کشند!؟
اصلا بیجا بکنند، بروند بمیرند که بدون اجازه از شهروند برای او سطح تعیین کنند! میخواهند رفع فیلتر کنند برای همه رفع فیلتر کنند در غیر این صورت شرافت انسانی حکم میکند افرادی که قربانی این بازی کثیف شدهاند حتی در صورت رفع فیلتر محدود و موردی، باز هم تا رفع کامل سانسور و برداشتن فیلترینگ از فیلترشکن استفاده کنند!
باز هم عرض میکنم اکانت من فقط ایران را نشان میدهد اما سفید و رفع فیلتر نیست و حتما باید فیلتر شکن روشن کنم.
اذعان میکنم آنچه بنیان اجتماعی یک کشور و حکومت مستقر در آن را متزلزل میکند، پیش از فقر و گرانی؛ #تبعیض و #نابرابری است. بر این باورم که پدیده ویژهخواری – و در این مورد، ماجرای «سیمکارت سفید– واقعیتی تلخ است که چهره پنهان بسیاری را برهنه خواهد کرد. اما درباره خودم به دوستانی که مرا میشناسند اطمینان میدهم که دستکم دامنم از چنین پلشتیهایی پاک است. عزت نفسی دارم که اگر از فرط فقر به گورخوابی بیفتم، نه پیش کس و نه ناکس دست دراز نمیکنم.
وانگهی مگر برد رسانهای من در X چقدر است؟ اندک توئیتهای من آن هم در چند ماه پیش چقدر دیده میشود که برای حکومت صرفه داشته باشد مرا نیز از خوان فساد و رانت برخوردار کند؟
در روزهای آتی زوایای پیدا و پنهان این پدیده شوم بیشتر واکاوی خواهد شد و ابهامات بسیاری برطرف خواهد شد، چون امثال بنده که با یک تعریف اشتباه صاحب سیمکارت سفید معرفی میشوند ولی بدون VPN نمی توانند وارد اکانت خود شوند کم نیستند!
نفرین بر سانسور و فیلترینگ.
لعنت بر تبعیض و نابرابری.
✍#داود_نسائی بامداد
بیخوابی پنجشنبه ششم آذر
#بنویس!
ما آدمها موجودات شگفتانگیزی هستیم؛ کافیاست آنچه درونمان میجوشد بر زبان بیاوریم تا ببینیم قطعیتها ترک میخورند. یقین طعم تردید میگیرد و ادعا، آینهای میشود که خلافِ خودمان را در آن میبینیم.
در پست #بینوشته، نوشتم میلی به نوشتن ندارم، اما ندایی آرام از درون گفت: اگر میل نوشتن در تو نیست، پس این واژهها چگونه جاری میشوند؟
شاید میلها، همچون یقین، پنهان و آشکارند؛ گاه از آگاهی ما دور میمانند، اما همیشه هدایتگرند.
ذهن انسان میدان کشاکش است؛ یقین هرگز بیتردید نیست و تردید، همیشه نشانی از قطعیت دارد. حتی اندک تردید، هوای تازهایاست که انگیزه را دوباره زنده میکند.
✍ داود نسائی
یکشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۲۵
درود و آفرین بر شورای فرهیختهی شهر و شهردار خردمند کاخک زیبا که با نیکاندیشی و ارج نهادن به فرهنگ ایرانزمین، یکی از بولوارهای شهر را به نام فرّخنامِ حکیم ابوالقاسم فردوسیِ آراستند.
این کارِ نیک، یادآور آن است که هنوز در این خاک، فروغ فرهنگ و زبان پارسی فرو ننشسته است و مردمانش پاسداران میراث کهن و ماندگار ایرانی خویشاند.
باشد که این نام، چون خورشیدی جاوید، بر سپهرِ شهر بتابد و نسلهای پسین را به پاسداری از زبان و سرزمین برانگیزد.
#کاخک
#بولوار_حکیم_ابوالقاسم_فردوسی
یکشنبه۱۴۰۴/۰۷/۲۷
خردورزان و جان آشنایان:
بیایید بیش از آن که از کردار و سخن ناسزاوار ایران ستیزان برآشوبیم، از هویت و فرهنگ راستینمان پشتیبانی کنیم....🙏🏻🙏🏻
@ariyasepanta
♦️سخنان بی نظیر پرفسور حسن عشایری درباب « مغز اجتماعی وفرهنگی »
✍️سخنان ایشان به اندازه یک کتاب خوب ارزشمند است.
لطفااا بادقت و بطور کامل این سخنرانی را ملاحظه بفرمایید.!
از تک تک همراهان عزیز تقاضا می شود این کلیپ را کامل و با دقت گوش کنند و تا می توانید در گروه هایی که عضو هستند به اشتراک بگذارید!
به کانال تلگرام توفان بپیوندید
/channel/totoufan
کپشن و تحلیل فرمایشات این حضرات نجاتبخش با شما....
Читать полностью…
پایداری
بر غارت نان و آب و سوآپ نفت!
ناصر آملی
دوستی میگفت «دو هفته پیش میخواستم دستگاهی بگیرم؛ فروشنده گفت دلاری میفروشم!
وانتی داشتم، گذاشتم به فروش؛ هفتهای زمان برد تا فروخته شد به یک چک ۱۰ روزه؛ هنوز چک نقد نشده، دلار از ۹۲ رسیده به حدود ۱۰۴، ماشین فروخته نیز از ۵۰۰ که قیمت دیروز آن بود، رسیده به ۵۵۰» !!
گفتم دقیقاً همین است نکبتی که مدعیان رانتخوار و بعضا خائن و نفوذی برای ما مردم فراهم آوردهاند و آن مثال، مشت بازشدهایست نمونه کشتیکشتی غارت!
گردنهایی که با تبر قطع نمیشود را راست میگیرند که داریم «پایداری» میکنیم:
مردم را له میکنند به نرخ سوآپ نفت!
بله، تو داری پایداری میکنی برای غارت آب و نان و وقف و نفت و غارت پولی که تب کرده و دارد هزیان گویان میمیرد، و ایلغار ما مردم؛ و یک مشت جاهل متوهم را بسیج میکنی که:
منم قهرمان سر «دیگ آش»
قشون ستم را کنم پاشپاش!
در دوره سیاه احمدی با همین دکتر سعید [.....] در دانشگاه مشهد میزگردی داشتم و در آن روزهای خطیر و تباه گفتم کشوری که روی اقیانوس نفت پارو میزند و زیر آفتاب تابان دارد انرژی خورشید را هرز میدهد و به هیزم جهنم بدل میکند را، چه نیاز به هستهای؟!
دکتر سعید هم درآمد که «نخیر این قدرت ماست، این تکنولوژیست، و حق ما و توان ما».
انگار سیر بودن مردم و حفظ امید و آرامش و قدرت ایران در تکنولوژی غیر هستهای، و گونۀ گلگون و لب خندان و عصب سالم، حق ما مردم نیست و دغدغۀ حکومت نباید باشد و بلکه ضد علم و تکنولوژی و توان ماست!
ما که ایستادهایم و بهاستناد تاریخ، مغول و تاتار و اسکندر و انگریز و فرانِچِه را ادب آموخته و تواب کردهایم و میکنیم؛ حالا همین ما مردم، اگر بخواهیم سر شب کپۀ مرگمان را راحت بگذاریم و صبح با نشاط برخیزیم و برویم پی دو لقمه روزی، تا توان داشته باشیم و در مقابل تجاوز قصابان این عالم باز هم بایستیم و نتانیاهو را مثل صدام زوزهکُش کنیم، از چه کسی بخواهیم نان و آب و امنیت ایران را به قمار قورباغههایی چون رسایی و شریعتمداری و اذناب جمعه و شنبه مربوطه ندهند؟!
حالا هم که جوجه راسوهای بد بویی چون زنجانی سر از سوییت ویژۀ اوین درآوردهاند و برای مردم دارند میشوند شاخ شمش طلا!!
ای لعنت بر توهم و غارت و استکبار!
بررسی مختصر علل افول اقتصادی
و اجتماعی شهر کاخک پس از زلزله شهریور ۱۳۴۷
۱. مقدمه
شهر زیبای کاخک -نگین سبز کویر- پیش از زمینلرزه ویرانگر ۷/۱ریشتریِ نیمروز نهم شهریور ۱۳۴۷، نمونهای موفق از مراکز تفریحی، زیارتی، اقتصادی- صنعتی خودکفا و شکوفا با بازارهای تخصصی، کاروانسراها، صنایع متنوع و کشاورزی پویا مبتنی بر فرهنگ بومی در خراسان بزرگ بود. زلزله ساختار اقتصادی، اجتماعی و جمعیتی آن را دچار دگرگونی خسارتبار کرد.
۲. وضعیت کاخک پیش از زلزله
نظام تجاری صنفی قوی، صنایع مسگری، آهنگری و کشاورزی قنات محور، بازارچههای تخصصی، بارانداز و کاروانسراها، بنیان اقتصاد درونزا و خودکفای این منطقه ییلاقی بودند. فرزندان اغلب با اختیار شغل پدر را ادامه میدادند و جمعیت نسبتاً پایدار بود.
۳. اثر زلزله
زلزله علاوه قربانی گرفتن جان بالغ بر سه هزار نفر از هموطنان این خطه، موجب ویرانی کارگاهها، بازارها و فروپاشی شالوده اقتصادی این منطقه شد. آهنگ مهاجرت بازماندگان شدت گرفت. پیوندهای صنفی و شبکههای اجتماعی از هم گسلید و فعالیتهای اقتصادی به امرار معاش و تلاش برای زنده ماندن محدود شد.
۴. عوامل تشدیدکننده افول
تحولات منطقهای: تمرکز سرمایهگذاری
در شهرهای بزرگ و تغییر مسیر جادهها.
تحولات فرهنگی: گرایش جوانان به شهرنشینی به دلیل ویرانی زیرساختها و نبود امکانات، فراموشی و دوری گزینی از لهجه بومی کاخک و...
تحولات جمعیتی: مهاجرت و کاهش جمعیت، تغییر اقتصاد از تولیدی به حالت مصرفی.
۵. ظرفیت گردشگری و هویت فرهنگی
زیارت: وجود بارگاه امام زاده سیدمحمد عابد با گنبد تاریخی بازمانده از دوره صفوی سالانه حدود یک میلیون گردشگرمذهبی را جذب میکند که نیاز به خدمات درمانی و رفاهی دارند.
طبیعت و ییلاق: محیط بکر و ییلاقهای اطراف، فرصت گردشگری تابستانی جذابی فراهم میکند.
فرهنگ و لهجه: احیای لهجه و سنتهای محلی بکر کاخک ضمن بازیابی هویت اصیل بومی، زمینهساز شکوفایی فرهنگی میگردد.
۶. مقایسه با مناطق مشابه
برخلاف طبس و قائنات که با بازسازی مناسب، اقتصادشان احیا شد، کاخک به دلیل زلزله، فقدان سرمایهگذاری و تمرکزگرایی منطقهای به جایگاه سزاوار و شایسته خود نرسید!
@khakestaryha
۷. نتیجهگیری و پیشنهادها
به دلیل زلزله، مهاجرت، تغییرات فرهنگی، دور افتادن از هویت بومی، بی مهری و تنگ نظری مسئولان شهرستان - در یک دوگانه ساختگی رقیب پندار- شهر توریستی کاخک نتوانسته است شکوفایی و شکوه گذشته خود را به دست آورد.
راهکارها:
✅ احیا و حمایت از صنایع سنتی بومی
✅توسعه گردشگری زیارت و طبیعت
✅حفظ و تقویت لهجه و فرهنگ بومی
✅ایجاد مراکز آموزشی و مهارتی
✅توسعه راههای ارتباطی و فراهم سازی امکانات بیمارستانی
✅جذب سرمایهگذاری محلی و منطقهای
✅ برپایی نشستهای فرهنگی و رویدادهای مناسبتی
✅ بازگشت بومیان غیر مقیم که اکثرا بازنشستگان دستگاهها و شرکتهای دولتی- خصوصی و بخش خدمات میباشند.
همه اینها مستلزم آن است که مسئولان شهرستان و استان، این ظرفیت فراموش
شده را مورد توجه و حمایت جدی قرار داده و زمینه بازگشت و جذب نیروی انسانی را با ایجاد زیرساختهای لازم فراهم نمایند.
@khakestaryha
✍#داود_نسائی. یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۹ به مناسبت پنجاهوهفتمین سالگرد زلزله ویرانگر ۱۳۴۷
🌑جهنم جایی است که آزادی نباشد!
تاریخ چندین و چند هزارساله ی تمدن بشری، آشکارا نشان میدهد؛استبداد و تمامیت خواهی، حتی با حاکمیت به اصطلاح مقدس ترین افراد، قطعا به نابودی استعدادها و فضیلت های بشری می انجامد و دنیا را به جهنمی از فقر و عقب ماندگی، فساد و بیاخلاقی، ستم و بیداد و ویرانی و رنج بدل می کند.
آزادی مایه ی حیات تمام فضیلت ها،برخورداری ها،رشد و توسعه و آبادانی و پیشرفت و راحتی و آرامش است.
جهنمی به نام کشورهای جهان سوم که متاسفانه ایران یکی از نگون بخت ترین آنان است، محصول نامبارک استبداد و خودکامگی است.
اگر در ایران امروز شاهد انحطاط اخلاقی جامعه، فجایع جبران ناپذیر زيست محیطی، آموزش و پرورش فرسوده ی ضد توسعه، نظام اداری فاسد و ناکارآمد،پریشانی و درماندگی ملی،انزوا و شرمساری بین المللی، عقب افتادگی شدید و فزاینده ی کشور،نظام درمانی دردآور، دستگاه قضایی ستمگر،اقتصاد از هم پاشیده و فرهنگ بیمار و سیاست غیر عقلانی هستیم به این اعتبار است یک گروهک سالاری فاسد و ناتوان با امکانات فراوان و به مدد استبداد و دیکتاتوری سخت و متصلب جلوی هر گونه رشد و رهایی را سلب کرده است.
در این فضای سرد و سربی ، اگر مختصر صدایی برای اصلاح امور شنیده می شود همان گروهک برخوردار از زور و زر و تزویر چنان خشن و بدون منطق به میدان آمده و صداها را خفه و اصلاح گران و آزادی خواهان را سرکوب و منکوب می کند که مبادا صدای حق خواهی دیگری از جایی شنیده شود.
حکایت غریبی است روزگار مردمی که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها می بینند!
گزارش دوسالانه عملکرد پنجمین شورای مرکزی حزب مجمع مشورتی اصلاحطلبان خراسان رضوی از دیماه ۱۴۰۲ تا دیماه ۱۴۰۴ در ششمین کنگره حزب.
خدا را سپاس که بار این مسئولیت از شانهام زمین گذاشته شد و به آرامشی رسیدم که پیش از این تجربه نکرده بودم.
من در این دوره کاندیدا نشدم و ترجیح دادم کمی به خودم استراحت بدهم.
امید آنچه را ما نتوانستیم از پس آن برآییم، اعضای جدید که جوانان پرانرژی و آگاهی هستند بتوانند انجام دهند.
🗓آدینه ۱۴۰۴/۱۰/۰۵
خیلی تفاوت فاحش دارند! باور کنم
واقعا تفاوت این ها را نمی دونی!؟
#اتحاد یعنی همه در یک کشتی سوار شوند
و سکان و جان خود را به ناخدا سپارند!
همه با من! همون چیزی که شما به زور
میخواین جا بندازین ولی نمیتونین!
اتحاد؛ وحدت کلمه نه یک کلمه کم نه زیاد!
#همراهی یعنی با هم در یک راه رفتن! با کفش متفاوت، لباس متفاوت، فکر متفاوت و نگاه متفاوت ولی در یک مسیر و یک راه! کدام راه!؟ #راهِ_گذار
گذار از نقطه الف یعنی مبداء
برای رسیدن به نقطه ب یعنی مقصد !
#همدلی، اوج همراهی است، یعنی با چشمان دیگری دیدن، با گوشهای دیگری شنیدن و با کفش او راه رفتن!
❌اولی رویهای چپگرایانه است که علیه اش شعار مرگ میدهید ولی حریصانه بر آن پای میفشارید!
✅دومی رویهای عملگرایانه است که درعین حفظ اختلاف، همه قایق رانان بدون تصادم با یکدیگر یا ایجاد مانع برای هم در یک مسیر پارو میزنند!
✅سومی؛ اوج اومانیسم است و تن دادن به اصالت انسانی و پذیرش بلکه بالاتر درک انسان بماهو انسان نه انسان بر اساس فکر و عقیده....
چت امیر و داوود در یک گروه تلگرامی
#بارانزندگی
باران یاس، ناامیدی، نفرت، خشم و کینهتوزی دیرسالی است که می بارد و قصد ایستادن هم ندارد و تا توانسته علفهای هرز سمی نکبت و فلاکت رویانده و درخت سمی بدبینی، ستیزهجویی و بدخواهی را تناور کرده است.
🍂🍁🍂🐀🐾🐉🐲
در این جنگل مسموم زندگی سوز، زیر آسمان گرفته شادی، الهی نفس همه آنانی که اخبار خوش بارش باران رحمت را در حوزه گناباد، #کاخک و زادگاهم روستای #پچک گزارش کردند، گرم بادا!
دستانشان پرتوان و لنز دوربینشان همیشه براق و روشن باد که با ارسال عکس های انرژی بخش و باران پاکیزهساز و جان آفرین طبیعت، حال دل خود و بینندگان را خوش و نشاط و سرزندگی را به آوردگاه نبرد اضطراب و افسردگی؛ امید را پنجه در پنجه یاس و ناامیدی؛ اعتماد و همدلی را مقابل بی اعتمادی و بددلی قرار میدهند!
زنده باد زندگی، زنده باد امید، پاینده باد باران و سرسبز و آباد و پرشکوه و شکوفه باد ایران. سپاس بیکران بابت ارسالهای زیبای بارانی. این اشتیاق و ذوق رساندن اخبار خوب گویای تشنگی زمین وجود
آدمی برای بهتر شدن و بهتر ماندن است.
مانا و امیدبخش باشید.
#مخاطب_خاص
@khakestaryha
✍ #داود_نسایی. شنبه۱۴۰۴/۰۹/۲۲
🌿🌸🌺☘🌱🌺🌼🌺🌈
#از_گل_محمد_کلمیشی
#تا_خسرو_علیکردی
با اندوهی سنگین مینویسم؛ با آنکه هرگز فرصت همنشینی با خانواده آزاده، شریف، نجیب و دلیرِ علیکردی را نداشتهام، اما عجیب است… گویی همین چند روز پیش کنارشان نشسته، صدایشان را شنیده و گرمای حضورشان را حس کرده بودم. چه میدانم! شاید روایت دلیریاشان را جایی خوانده بودم یا حکایتی از آنان شنیده بودم که در جانم نشسته بود؛ زیرا آنچه دیروز دوشنبه ۱۷ آذر در مراسم پرسه وکیل خسرو علیکردی در سبزوار دیدم، چنان با آن شنیدهها هماهنگ بود که انگار حقیقت و خیال، در یک نقطه به هم رسیده بودند.
آری… درست حدس زدید؛ سخن از کلیدر است.
رمان دهجلدی محمود دولتآبادی را نخواندهام، اما به همت دوست و همکار ادیب و عزیزمان، محمود آقای قراول، این توفیق را یافتم که سه ماه تمام، کتاب صوتی دولت آبادی را با شوق و دقت بسیار گوش کنم؛ و چه همنشینی زیبایی بود با جهان کلیدر!
دبروز، در این دیدار، من بیگمحمد برادر کوچک گلمحمد سردار را دیدم؛ اما نه آنگونه که در کلیدر، کنار گلمحمد در قربانگاه استبداد، زیر رگبار گلولههای ژاندارم و خیانت بابقلیبندارهای هفت خط در خون خویش میغلتد و مارال را سوگوار مرگ سیاووش گونه خود میکند!
اینبار در خانواده #علیکردی، دکتر جوادعلیکردی را داریم؛ جوان و دلگنده، دلیر و پابرجا چون سرو، استوار و ایستاده. پشتیبانی عملی ما از او، محکِ صداقتامان در آزادیخواهی و ایستادگی در برابر همه انواع استبداد است.
دکتر خسرو علیکردی رفت؛ اکنون دکتر جواد را باید چون نور چشم پاس بداریم،
تا امید کاسبان خون در آنسوی آب نقش بر آب شود. کسی که تماس چند باره... را در آن سوی آب را بیپاسخ میگذارد، یعنی دلش با این خاک است و درمانِ درد را در همینجا میجوید و آفرین بر این هوشیاری!
در حالوهوای کلیدر بودم که از این وکیل دربند سوگوار و فرزند شهید پرسیدم:
گلمحمدهای روایت محمود دولتآبادی
نیز کُرد و همزادگاهی شما بودند؛ آیا نسبتی میان شما هست؟
با چشمان اشکبار لبخند تلخی زد و گفت:
بله… از یک تیره و تباریم😢
و اینجاست که بار دیگر دریافتم:
آنچه آدمی را در تندبادهای حوادث بنیانکن سرپا نگه میدارد، اصالت هویت و ریشه خانوادگی است؛ اصالت سرمایهای بیبدیل که نه خریدنی است و نه فروختنی است.
مرا نه از کسی کینهای است و نه انتقام
و نفرتی، چرا که بر این باورم گره بسته تاریخی این کشور نه با کینه باز میشود و نه تکرار دومینوی خشم و انتقام! باکی نیست! جامعه هیجانی و عصبانی که البته مقصر هم خودشان نیستند و حکومت است، چنین نگاهی را برنمیتابد!
اما چه کنم که نه قلم برای خوشایند کسی میچرخانم و نه بدآیند کسانی مرا از بیان آن چه به چشم میشود دید، باز میدارد.
آن چه آمد از سوز دل و از اعماق قلب شکستهای است که آزادی و زیستن بدون ترسیدن را حق هر انسانی با هر عقیدهای میداند.
🌿تقدیم به روان پاک وکیل آزاده دکتر خسرو علیکردی
🌿تقدیم به نگاه سرشار از بهت و بغض دختر نازنینش هانا
🌿تقدیم به همسر داغدار و مادر سوگوارش که یک عمر برای این فرزندان رشید شهید شهباز علیکردی پدری کرد و حالا این گونه باید برای پیکر به خاک سپرده خسرو فرزند سرباز فداکار میهن این گونه از حال برود و بیهوش شود.😭
🌿تقدیم به برادر دلسوختهاش دکتر جواد علیکردی که پایند به پا دادخواهی برادرش و همه آنانی که نه دزدند و نه جانی بلکه تنها جرمشان این است که پرسشگرند و زیست عزت مندانه را برای خود و هموطنان میخواهند، فریاد میکند و تنها خواستهاش این است که همه چیز دست نخورده تحویل او شود تا واقعیت از پشت پرده ابهام رُخ نمون شود. این خواسته آیا خواسته زیادی است!؟
درخواست تسلیت از موسسه و بنیادی که به نام شهید تاسیس شده و بودجه و حقوق از دولت میگیرد، آن هم از طرف فرزند و برادر شهید برای مادر داغدار آیا تکلیف مالایطاق است یا تضییع حق دیگری!؟ حاشا به غیرتتان! کلا به دینتان
آیا شهید را هم طبقاتی و
خودی و غیر خودی کرده اید!؟
🌿تقدیم به روان همه دلیران ایران از تنگستان تا خطه سربداران و همه آنانی که ایران را برای همه ایرانیان میخواهند.
@khakestaryha
✍ #داود_نسائی. سهشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۸
#رنج_زندگی
🔦کیست که نداند زندگیِ آدمی از لحظهٔ تولد با رنجِ گریستن آغاز میشود و مرگِ او ـ اگر نیک کردار و خوشفرجام باشد ـ با رنجِ گریاندنِ دیگران پایان مییابد؟
🔦آیا راهی جز این هست که، به قول ویکتور فرانکل، قفلِ معنای زندگی را در همانجایی که آن را مییابیم، با کلیدی از جنسِ خودِ معنا بگشاییم؟
📺اکنون که رنجِ تن و جان با سونامیِ اخبارِ یأسآور، و نارواییهایی ویرانگر دارد تار و پود زندگیمان را از هم میگسلد، راهِ رهایی نه آه و شیون و فرسودن است و نه پنجهکشیدن بر چهرهٔ دیگری که همدرد ماست اما شبیه ما نمیاندیشد!
راه، چیزی جز اعتماد کردن به سخن گوردون آلپورت نیست:
💥گوهرِ معنای زندگی را باید از دلِ همین دایرهٔ رنج بیرون کشید؛ و تا هستیم، به زندگی بگوییم:
باش… که من هستم!
🎻هستم تا با نواختن موسیقی مهر، از رنجِ دیگری بکاهم و با این کاهش و گشایش، از دو رنجِ ویرانگرِ ترکیبیِ #سادومازوخیسم رهایی یابم!
نه خود را آزار دهم و نه دیگری را، چرا که سرچشمهٔ این رنجِ خود ویرانگر، در آزار دادن است و آزار دیدن!
✍ #داود_نسائی
سهشنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۱
ملاحظه میکنید که بدون فیلتر شکن باز نمیشود
Читать полностью…
گاهی آدم تا عزیزش را بالای تختِ بیمارستان نبیند، تا صدای لرزانش را در آخرین دعا و روضههایش نشنود، نمیفهمد «پدر» یعنی چه…
پدر یعنی سایهای که تا هست، قدرش را نمیدانیم و وقتی میرود، تازه میفهمیم چه کوهی را از دست دادهایم.
قدر پدر و مادرتان را بدانید؛
قدر دستی را که بیصدا پشتتان است،
قدر دعایی را که شبانه نامتان را پیش خدا میبرد،
قدر چهرهای را که خستگیاش را پنهان میکند تا شما آرام باشید.
من امروز که سالها از رفتن پدرم میگذرد—آن مرد سفرکردهای که ۲۹ آبان ۸۹ آرام گرفت—هنوز صدای روضهخوانیاش در مطب دکتر در گوشم میپیچد…
انگار پدر داشت برای رفتن آماده میشد و ما نمیفهمیدیم.
قدر پدرها و مادرها را تا هستند بدانیم؛
یک روز میرسد که فقط صداها و خاطرهها میمانند
و حسرتی که میگوید: کاش بیشتر بغلش کرده بودم،
کاش بیشتر میگفتم «دوستت دارم»،
کاش بیشتر کنارَش میماندم…
روح تمام پدران آسمانی شاد. 🌿
به تاریخ آدینه سیام آبانماه ۴۰۴
#بینوشته
همیشه از رفتارهای نمایشی و مُدهای زودگذر گریزان بودهام. اینکه تا چه اندازه در این گریز کامیاب بودهام، اگر خود بخواهم داوری کنم، شاید از انصاف به دور باشد؛ یا کمتر از واقعیت بگویم، یا بیشتر از آن.
پس داوری را به شما وا میگذارم و میپذیرم که خود را در آیینه نگاه شما ببینم.
اما مقصودم از نوشتن این دلنوشته، پوزشی است از خوانندگان یادداشتهای خاکستری؛ که مدتی است میل نوشتن در من فروکش کرده است. هرچه کوشیدم، توفیق چندانی نیافتم.
به این نتیجه رسیدم که مدتی را #بینوشت بگذرانم، بهتر از آن است که به زور و برای ماندن در مُد روز بنویسم...
✍️ #داود_نسائی
شنبه، ۱۴۰۴/۰۸/۱۷
#مهرگان، جشن مهر و دوستی،
یادگار نیاکان روشنضمیر ماست؛
روزی برای سپاس از خورشید، زندگی و برکتهای زمین.
در این روز فرخنده، دلها به یاد یگانگی میتپد،
و جانها در پرتو مهربانی و داد، روشنی میگیرد.
باشد که مهرگان، برایتان
سرشار از شادی، آرامش،
و روزگاری آباد و روشن به همراه آورد.
مهرگان خجسته باد 🌺✨
@ChistaMehr
@ariyasepanta
@khakestaryha
✨ من قدردان زندگیام هستم، انگیزه دارم که هر مانعی را پشت سر بگذارم و با اعتمادبهنفس و عشق، روزی زیبا بسازم. ✨
#داود_نسائی
دوشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۳۱ روز استقبال از شکوفههای
مهر، بر همه مهردوستان دانشپرور گرامی باد🤲
نظریه کارل پوپر درباره دموکراسی بر اساس نقد او به تعریفهای سنتی دموکراسی و تأکید بر روش علمی و ابطالپذیری است. او در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» و آثار دیگرش دیدگاه متفاوتی نسبت به دموکراسی ارائه میکند.
✅ نکات کلیدی نظریه پوپر درباره دموکراسی
1. تعریف منفی دموکراسی (Negative Definition)
پوپر با تعریفهای سنتی مثل «حکومت اکثریت» مخالف است.
او میگوید بهجای اینکه بپرسیم «چه کسی باید حکومت کند؟» باید بپرسیم:
«چطور میتوانیم حکومتی را که بد عمل میکند بدون خونریزی برکنار کنیم؟»
پس دموکراسی برای او روش اصلاح مسالمتآمیز قدرت است، نه حکومت اکثریت.
2. ابطالپذیری در سیاست
همانطور که در علم، نظریهها باید ابطالپذیر باشند، در سیاست هم حکومتها باید امکان اصلاح یا برکناری داشته باشند.
نظام دموکراتیک باید طوری طراحی شود که اگر حاکمان اشتباه کردند، بدون خشونت کنار گذاشته شوند.
3. حکومت مطلوب وجود ندارد
پوپر با اندیشههای افلاطون و هگل که به دنبال «حکومت ایدهآل» هستند مخالف است.
بهجای آرمانشهر (Utopia)، او بر اصلاح تدریجی (piecemeal engineering) تأکید دارد.
4. انتقاد از جبر تاریخی
او مخالف نظریههای مارکسیستی و هگلی است که تاریخ را تابع قوانین قطعی میدانند.
پوپر معتقد است تاریخ باز است و آینده را نمیتوان قطعی پیشبینی کرد.
5. جامعه باز (Open Society)
جامعهای که در آن آزادی نقد، آزادی بیان، و امکان تغییر قدرت بدون خشونت وجود دارد.
دشمنان آن: ایدئولوژیهای تمامیتخواه مثل فاشیسم و کمونیسم.
✅ خلاصه تعریف پوپر از دموکراسی:
دموکراسی یعنی نظامی که به مردم این امکان را میدهد تا بدون خونریزی، حاکمان بد را از قدرت برکنار کنند.
#ChatGPT
یک خبر خیلی خوش
امروز ساعت ۱۰ برق ما نرفت! حالا یا مسئول وظیفه شناس خواب افتاده، یا ناترازی برق تراز شده 😂😂😂😂
جامعهی بیگفتوگو
جعفر محمدی
ما از روزی که حرف زدن را یاد میگیریم، درگیر «مونولوگ» هستیم؛ یعنی یکی میگوید و یکی دیگر فقط گوش میکند.
«گفتوگو»، نقطهی مقابل «مونولوگ» است.
در گفتوگو برخلاف مونولوگ، هر دو طرف به طور مساوی فرصت سخن گفتن دارند.
اگر بخواهیم مشکلات جامعهی ایرانی را به طور بنیادین بررسی کنیم، بیگمان فقدان فرهنگ گفتوگو، یکی از مهمترین و اساسیترین مصائب جامعهی ایرانی است که اگر فقط همین یک مورد اصلاح شود، بسیاری از مشکلات حل میشود.
گفتوگو دو مقدمه لازم دارد:
١- یکی خوب گوش کردن
٢- و دیگر استدلال داشتن.
یعنی اگر کسی بخواهد گفتوگو کند، باید ابتدا گوش کردن را یاد بگیرد.
واقعیت این است که ما چندان با هنر گوش کردن آشنا نیستیم.
اکثر ما وقتی در حال گوش کردن هستیم، در واقع گوش نمیکنیم که استدلال را بشنویم و تجزیه و تحلیل کنیم. ما در حالی که ظاهراً گوش میکنیم، در واقع خودمان را برای جواب دادن آماده میکنیم. طرف مقابل هم همین طور!
به همین دلیل است که کمتر مشاهده کردهایم دو نفر بحث کنند و در آخر، یکی بگوید من از حرفهای شما متقاعد شدم و از دیدگاه قبلیام برگشتم و طرف مقابل هم بگوید فلان بخش از استدلالهای شما درست بود.
اما دومین مقدمهی گفتوگو، استدلال داشتن است.
اگر کسی بخواهد در یک فرهنگ گفتوگومدار زندگی کند، ناگزیر از مجهز شدن به منطق و استدلال است.
جامعهای هم که مردمانش منطقی و استدلالگرا باشند، در همهی زمینهها رشد خواهد کرد.
در جامعهی مونولوگمحور، هر کسی سنگی میزند و در میرود!
فقدان فرهنگ گفت و گو خانوادهها را از هم میپاشد، سیاست را به تنش میکشد، دوستیها را آکنده از سوءتفاهم میکند و بدگمانی را در همهی سطوح، از خانواده تا کلان کشور رواج میدهد و ...
اما چه باید کرد؟
چاره نزد خودمان است.
از همین امروز، گفتوگو را شروع کنیم.
اول از همه خوب گوش کردن را تمرین کنیم.
تصمیم بگیریم که وقتی کسی حرف میزند، با دقت به او گوش کنیم و هیچگاه وسط حرف دیگری نپریم.
استدلال را مقدم بر هر چیزی بدانیم.
اگر نقدی داریم متوجه استدلالها کنیم نه اشخاص.
احترام افراد را در گفتوگو حفظ کنیم.
یاد بگیریم که اگر حرف طرف مقابلمان منطقی بود، علناً پذیرش آن را اعلام کنیم و تصور نکنیم که متقاعد شدن، به معنای شکست خوردن است.
در فرهنگ گفتوگو، متقاعد شدن یعنی احترام به عقلانیّت و این، ارزش کمی نیست.
حملاتی که این روزها پیدرپی به #زینب_موسوی میشود، به نام دفاع از «مقدسات ملی» و #فردوسی (انگار فردوسی نیاز به وکیل مدافع دارد!) مرا به یاد این سخنرانی تاریخی انداخت: سخنرانی مشهور #سلمان_رشدی در سال ۲۰۱۵، اندکی پس از حملهی تروریستی به دفتر شارلی ابدو.
رشدی در آن سخنرانی جملهای گفت که عصارهی آزادی بیان است:
«به محض اینکه کسی بگوید: من به آزادی بیان اعتقاد دارم، اما… من دیگر به ادامهی حرفش گوش نمیدهم.»
برای درک سنگینی این جمله باید زمینه را به یاد آورد. سلمان رشدی، نویسندهی رمان #آیات_شیطانی، از سال ۱۹۸۹ هدف فتوای قتل #خمینی قرار گرفت و سالها در تبعید و زندگی مخفی گذراند. او از نزدیک لمس کرده بود که چگونه «اما» و «شرطگذاری» میتواند آزادی بیان را بیمعنا کند.
و #شارلی_ابدو؟ همان نشریهی طنز فرانسوی که در ژانویه ۲۰۱۵ به خاطر انتشار کاریکاتورهای پیامبر اسلام، هدف حملهی اسلامگرایان مسلح قرار گرفت. ۱۲ روزنامهنگار و کاریکاتوریست درجا کشته شدند. حملهای که اروپا و جهان را تکان داد و شعار (من شارلی هستم) را به نماد دفاع از آزادی بیان بدل کرد.
وقتی رشدی در چنین زمینهای گفت: «آزادی بیان با اما معنا ندارد»، منظورش این بود که یا آزادی بیان را بیقید و شرط میپذیری، یا اصلاً چیزی به نام آزادی بیان باقی نمیماند.
امروز هم ماجرا همان است: آنکه میگوید «من با آزادی بیان موافقم، اما شوخی با فردوسی ممنوع است»، در حقیقت با آزادی بیان مخالف است. چون آزادی اگر مرز و قید و شرط پیدا کند، دیگر آزادی نیست. و این همان نکتهای است که دشمنان آزادی همیشه پشت آن پنهان میشوند.
✍️تینوش نظم جو
عجب وفاقی!
عجب وفاقی شد! این که به اندازۀ کشِ تنبون مش رجب هم دوام نیاورد!
#احمد_زیدآبادی
@ahmadzeidabad