khakestaryha | Unsorted

Telegram-канал khakestaryha - @دلنوشته‌های خاکستری@

120

دریافت نظر، پیشنهاد و نقدهای شما ارتباط با ادمین: @nesayid خاکستری می نویسم زیرا آموخته ام که هیچ سخن بشر مطلق نیست، پس برای اثبات درستی آن، درشتی نخواهم کرد.

Subscribe to a channel

@دلنوشته‌های خاکستری@

#زیست‌_اجاره‌ای
به باور من، اصالت زندگی در این است که پیش از هر چیز خودمان را همان‌گونه که هستیم بپذیریم، نه اینکه تمام عمرمان را صرف جلب پذیرش دیگران کنیم.

البته میان شنیدن نظر دیگران و آموختن از یافته و تجربه ایشان که بنیان یادگیری است، با سپردن مالکیت زندگی خویش به آنان تفاوتی اساسی وجود دارد؛ اولی لازم است و دومی زائد!

اگر ارزش و هویت خود را به تأیید دیگران گره بزنیم، در واقع مالک زندگی خویش نیستیم. آن‌گاه در خانه ذهن دیگران زندگی می‌کنیم. هر روز نگرانیم مبادا از چشمشان بیفتیم، هر تصمیمی را با معیار پسند آنان می‌سنجیم و هر احساسی را از ترس قضاوتشان سرکوب می‌کنیم!

چنین زیستی را می‌توان #زیست_اجاره‌ای نامید؛ زندگی‌ای که در آن صاحب‌خانه دیگران‌اند و ما تنها مستأجرانی هستیم که بهای این اقامت را با آزادی و اصالت خویش می‌پردازیم!

بازگشت به خانه خویشتن از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که جرات کنیم خودِ واقعی‌مان را بپذیریم؛ زیرا تنها کسی که باید مالک زندگی ما باشد، خود ما هستیم، نه هیچ‌کس دیگر!

✍ #داود_نسائی. یکشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۴

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

#لُنگِ_قرمز

🧼من از نسل کودکانی هستم که دوران شکوفایی حمام‌های عمومی را تجربه کرده‌اند؛ روزگاری که خزینه‌ها برچیده شده بود و مرا هیچ تجربه و خاطره‌ای از غوطه‌خوردن در آن آب‌های راکد نیست. سال‌های کودکی من، نه‌تنها روستاها، بلکه حتی در بسیاری از شهرها نیز کم‌تر خانه‌ای حمام اختصاصی داشت. از سال‌های کودکی‌ام در دهه پنجاه خورشیدی سخن می‌گویم!

کودکی تا نوجوانی را در روستا گذراندم؛ جایی که چیزی به نام اتاق خواب شخصی یا اتاقی مستقل، بی‌معنا بود؛ همان‌گونه که ظرف غذای شخصی نیز مفهومی نداشت!

زمستان‌ها همه دور یک کرسی جمع می‌شدیم و شب را زیر همان کرسی به صبح می‌رساندیم. ناهار، به اقتضای کار و زندگی روستایی، معمولاً به صورت جمعی صرف نمی‌شد، اما شام غذای اصلی خانواده بود. همه دور سینی بزرگ مسی که به آن مجمَعَه می‌گفتند،  مادر مهربان روی کرسی می‌گذاشت می‌نشستیم و ابتدا با دست و بعدها با قاشق‌های روحی غذا می‌خوردیم. اگرچه همه از یک ظرف غذا می‌خوردیم، اما هر کس فقط از قسمت جلوی خود برمی‌داشت و هیچ‌کس به سمت دیگری دست‌درازی نمی‌کرد. با آنکه نه جای خوابمان جدا بود و نه ظرف غذایمان، حریم هر فرد در قانونی نانوشته محترم شمرده می‌شد و هیچ‌کس وارد قلمرو دیگری نمی‌شد!

برگردم به حمام:

🧼روستای زادگاه من یک حمام عمومی داشت که به صورت شیفتی اداره می‌شد؛ روزها ویژه زن‌ها  بود و شب‌ها، از غروب تا پیش از طلوع آفتاب، در اختیار مردها قرار می‌گرفت. هرگز بیدارباش‌های آن شب‌ها را از یاد نبرده‌ام؛ وقتی مرحوم پدر دست مرا می‌گرفت و گاه به همراه دو برادر بزرگ‌تر، ما را کله‌سحر به حمام می‌برد.

🧼آن روزها نمی‌فهمیدم این همه شتاب برای چیست و چرا باید کودکی را از خواب شیرین چنین سراسیمه بیدار کرد و چون گوسفند گرگ‌به‌گله‌زده، آشفته و پریشان، راهی حمام نمود!؟ امروز که آن صحنه‌ها را مرور می‌کنم، تصویر ایستادن پدر در نمازخانه حمام و مُهری که تخته سنگ بود، با آن لنگ قرمز بسته بر کمر، پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را می‌دهد.
انگار شرع و شریعت حتی تا خواب کودکانه‌ ما نیز امتداد یافته بود بی‌آنکه آن روزها از لایه‌های پنهانش چیزی بدانیم.

🧼فضای حمام حال و هوای ویژه‌ای داشت؛ گویی متینگی انتخاباتی پرشوری  برپا بود و موافقان و مخالفان، رفقا و رقبا هر یک سرگرم سخنرانی بودند. سخنانی گنگ که جز گوینده و کسی که کنار او نشسته  بود، هیچ‌کس چیزی از آن نمی‌فهمید. آنچه به گوش دیگران می‌رسید، تنها پژواکی بود از صداهای زیر و بم که در بخار غلیظ حمام، بر دیوارها و سقف می‌پیچید و با تق‌وتوقِ تاس‌هایی که بر کف حمام می‌خورد، در هم می‌آمیخت. فقط می‌شد فهمید مردم پشت آن پرده بخار با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند، اما محتوای سخنشان شنیده نمی‌شد.

چندی است که انگیزه‌ام برای فعالیت در فضای مجازی، حتی در حد نشاندن یک 👍 یا 👎زیر پست‌ها فروکش کرده است. همچنان حضور دارم و آنلاین می‌شوم، اما بیشتر شنونده‌ام تا گوینده. به قول عزیزی، به جمع "ساکتین آنلاین" پیوسته‌ام.
چه می‌دانم، شاید دارم به همان شخصیت بکرِ دوران کودکی برمی‌گردم؛ همان بچه دهاتی‌ای که
در همهمه حمام عمومی، بیش از آن‌که مشتاقِ گفتن باشد، شیفته گوش سپردن بود!

🧼گویی نوعی رابطه این‌همانی میان فضای مجازی و حمام عمومی دوران کودکی برقرار شده‌است. انگار در این حمام مجازی نیز هر کس، بیش از آن‌که مشتاق شنیدن باشد، در پی آن است که برای سخنانش گوشی بیابد و برای شنیده شدن بهتر آن فریاد بزند‌ و چه بازار پررونقی است، آن‌گاه که همه خریدارند؛ آدم،برای مدتی فروشنده باشد!

🚿این روزها گوش‌هایم را فروخته‌ام برای شنیدن و در میان این هیاهوی گنگ و حمام‌گونه، می‌کوشم تمرکزم را بر صداهایی بگذارم که فاصله‌‌ام با آن‌ها کم‌تر است تا زان پس نوبت به گوش دادن  به صداهای دورتر برسد....

✍ #داود_نسائی. پنج‌شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۱

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

#تنها_و_تن‌ها

🌿به گمانم گام برداشتن برای نجات خویش از تن، و مبارزه باتمامیت‌خواهی بزرگترین شهامت در زندگی هر فرد می‌تواند باشد که همیشه امکان بروز آن فراهم است، اما به ندرت اراده و شجاعت انجام آن پیش می‌آید، چرا که چنین نبردی جانکاه ابتدا از جنگیدن با خود آغاز می‌شود!
🌿برای رهایی خویش از بندِ تن - که تمایلات، آرزوها، خودخواهی‌ها، نخوت و غرور، دیگرستیزی‌ها و تحمیلِ امیال و افکارِ فرد بر دیگران را با احساسات مرگ‌آفرین زندگی سوز پرورش می‌دهد - بایستی ابتدا تنها شد، در سکوت و خلوت خویش صداهای گوناگون را شنید و سر آخر "تن‌ها" را با همه تفاوت‌هایشان نه از روی اکراه و اجبار بلکه به عنوان واقعیت عینی حذف نشدنی زندگی اجتماعی با میل و اختیار پذیرفت!
اینجاست که راز سخن حکیمانه حضرت مولانا آشکار می‌شود...

دلا خو کن به تنهایی /که از تن‌ها بلا خیزد

🌿از تن که بگذریم و "تن‌ها" را با همه تفاوت‌ها بپذیریم، تنهایی دیگر جلوه‌ای از گوشه‌گیری صوفیانه و گریز از جامعه و جمعیت ترجمه و معنا نمی‌شود. از تن که رها شدیم، تحمیل، زیاده‌خواهی و دیگرستیزی جای خود را به‌ تحمل و نوع‌دوستی، مدارا، رواداری، درک تفاوت‌ها و پایان‌کینه‌توزی و خشونت و تَرکِ خودآزاری و دیگرآزاری می‌دهد!

🌿آیا شجاعت خلاصی از بندهای "تن‌" و پذیرش بدون شرط "تن‌ها" را خواهیم داشت تا تحقق اصل آزادی انسان را فارغ ازجنسیت، رنگ، زبان، نژاد و افکار نه در حرف و شعار بلکه در میدان عمل شاهد باشیم و به جای فشار بر دیگری برای "چون من شدن"، به هر صاحب جانی در جنگل رنگارنگ زیست انسانی در گستره وطن و آن سوی مرزهای ساختگی، اجازه دهیم که میوه ارگانیک دست‌نخورده خویش را در بازار صلح، مدارا و مهربانی و رنجِ‌کم‌تر به همگان ارزانی دارد و خویشتن را تا رسیدن به راس هرم نیازها (خودشکوفایی) بالاببرد!؟

#خودآگاهی #عزت_نفس #خود_کنترلی #ذهن‌آگاهی #خودپنداره #مسئولیت_فردی #سلامت_روان

✍ #داود_نسائی، پنج‌شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۸

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

روزگاري بود
روزگار تلخ و تاري بود
بخت ما چون روي بدخواهان ما تيره
دشمنان بر جان ما چيره
شهر سيلي خورده هذيان داشت
بر زبان بس داستانهاي پريشان داشت
زندگي سرد و سيه چون سنگ
روز بدنامي
روزگار ننگ
غيرت اندر بندهاي بندگي پيچان
عشق در بيماري دلمردگي بيجان
فصل ها فصل زمستان شد
صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان هاي خاموشي
مي تراويد از گل انديشه ها عطر فراموشي
ترس بود و بالهاي مرگ
كس نمي جنبيد چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خيمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهاي ملك
همچو سر حدات دامنگستر انديشه بي سامان
برجهاي شهر
همچو باروهاي دل بشكسته و ويران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هيچ سينه كينه اي در بر نمي اندوخت
هيچ دل مهري نمي ورزيد
هيچ كس دستي به سوي كس نمي آورد
هيچ كس در روي ديگر كس نمي خنديد
باغهاي آرزو بي برگ
آسمان اشك ها پر بار
گرمرو آزادگان دربند
روسپي نامردان در كار
انجمن ها كرد دشمن
رايزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبيري كه در ناپاك دل دارند
هم به دست ما شكست ما بر انديشند
نازك انديشانشان بي شرم
كه مباداشان دگر روزبهي در چشم
يافتند آخر فسوني را كه مي جستند
چشم ها با وحشتي در چشمخانه هر طرف را جست و جو مي كرد
وين خبر را هر دهاني زير گوشي بازگو مي كرد
آخرين فرمان آخرين تحقير
مرز را پرواز تيري مي دهد سامان
گر به نزديكي فرود آيد
خانه هامان تنگ
آرزومان كور
ور بپرد دور
تا كجا ؟ تا چند ؟


سیاوش کسرایی

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

«در جهانی ناپایدار، آرامش از کنترل دنیا نمی‌آید؛
از انعطاف‌پذیری در مواجهه با آن می‌آید.»

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

#خیانت_خوب!

✅مردمی که از هرگونه تغییر و گشایش در داخل ناامید شده و به بمب و موشک ترامپ دل بسته‌اند را نمی‌شود و نباید سرزنش کرد چون مسبب این وضعیت اندوهبار، سیاست‌ها و تصمیمات پرهزینه‌ای است که در ستیز با خواست و رای آن بخش از شهروندانی گرفته شده که شعارشان نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران بود. پافشاری بر تغییر آن سیاست‌ها و اولویت بخشیدن به ایران چاره کار بود که تصمیم‌سازان لجوج هرگز نشنیدند و ناامیدی و
#سوگ ملی آفریدند اا!

❌اما ایدئولوگ‌های ناسیونالیسم‌ افراطی که ریشه مشکلات تاریخی و فروپاشی شکوه ایران باستان را ۱۴ قرن پیش نه در فرتوتی و پوشالی شدن ساختار حکمرانی ساسانیان، که در تجاوز "تازیان" با همدستی و خیانت عوامل داخلی آن زمان می‌جویند و تا چندی پیش‌محتواهای فراوانی در این زمینه تولید کردند را نمی‌شود درک کرد که چگونه در چرخشی شگفتی‌ساز، امروز از حمله و تجاوز خارجی سفید شویی و آن را عادی سازی می‌کنند!؟

👈برخوردهای دوگانه و گزینشی با مفاهیم یکسان، عیار صداقت و شفافیت و اصالت مدعیان هر جریان سیاسی را می‌سنجد!!

#جنگ #ایران  #تاریخ #خائن #قضاوت

✍
#داود_نسائی سه‌شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۰۵


@khakestaryha

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

سه راه متفاوت!

رهبران سیاسی دیندار، در مواجهه با «بحران‌های حاد موجودیتی»،  سه راه پیش رو دارند:

۱)  یا باید -- حسب ادعای خودشان -- حسینی(ع) عمل کنند؛  یعنی در شب واقعه چراغها را خاموش و مردم را به‌خودشان واگذارند،  اما اگر لازم می‌دانند،  خود تن به تن به جنگ یزیدیان بروند؛ یعنی همچون امام،  هزینه تصمیم خود را -- حتی اگر آن را عادلانه بدانند --  بر یک ملت تحمیل نکنند.

۲)  یا باید -- حسب ادعای دیگر خود -- «جعفری» عمل کنند،  یعنی به‌سنت امام صادق(ع) پیش بروند که عبارت است از نجات مردم و خود و پذیرفتن تقیه در لحظه اوج بحران موجودیتی،  علیه ملک و ملت.

۳)  یا بپذیرند که میان «حکومت»گری و «دین»داری یک مرز منطقی وجود دارد:

حکومت‌گری، از جنس حکمت یا علم است و دین از جنس وحی و الهام و اخلاق؛  و لذا اخلاق و تقوا حکم میکند حکیمانه و عالمانه نامعادله و ناموازنه میان قدرت خود و قدرت امپراتوری -- ولو شرِّ -- موجود را بپذیرند و راه برون شوی برای خود و نظام و مردم از این مهلکه خودساخته باز کنند.(در این مجال ارزش‌داوری را کنار می‌گذارم!)

متاسفانه راه دیگری وجود ندارد و فرصت‌ها چون ابر بهار و برق و باد در گذرند!

ناصر آملی.  دوم اسفند ۱۴۰۴

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

ده بچه و یک درخت زردآلو!
در حیاط خانه پدری، درخت زردآلوی کهن‌سالی بود؛ بلند و بخشنده، که در همه فصل‌ها زیبا و دلربا جلوه می‌کرد. از عید که شکوفه می‌داد، ده بچه دورش می‌چرخیدیم؛ انگار گنجی وسط حیاط  یافته ایم .
همین که شکوفه‌ها می‌نشست، روزشماری ما شروع می‌شد که کی زردآلو می‌دهد.
راستش می‌دانستم درخت زردآلوست و می‌دانستم میوه‌هایش شیرین‌اند، اما هیچ‌وقت نخورده بودم.
پدر هر سال همان جمله همیشگی را تکرار می‌کرد:
«بگذارید برسد، بعد بچینید و بخورید.»
اما مگر می‌شد صبر کرد؟
زردآلوهای نارس، همان اخکوک‌های سفت، برای ما حکم میوه را داشت و به همان راضی بودیم.
چه کسی می‌توانست جلوی وسوسه‌اش را بگیرد؟
هر کدام گوشه‌ای از درخت را می‌گرفتیم، شاخه‌ای را پایین می‌کشیدیم و نارس‌ها را می‌چیدیم  حالا نخور کی بخور گاه شاخه می شکست اما کی بفکر بود.
هیچ‌کس به حرف پدر فکر نمی‌کرد.
هیچ‌کس حوصله رسیدن زردالو ها را نداشت.
اخکوک را عشق است!!
آن‌قدر اخکوک می خوردیم که شکم ها شروع می کرد به قار و قور کردن.
کم‌کم دل‌درد می پیچید توی جانمان ؛ از همان دردهایی که آدم را دولا می‌کند.
به خودمان می‌پیچیدیم بطوریکه اشک در چشم‌ها جمع می شد.
پدر نگاه کرد؛ نه با خشم، با همان آرامش همیشگی.
گفت:
«نگفتم نارس نچینید ؟ هر چیزی وقت خودش را دارد… حالا باید دردش را تحمل کنی.»

✍ علی اصغر میرزایی فیض‌آبادی

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

⏪دموکراسی، حقیقت و اکثریت: تأملی در یک مناقشه‌ی نظری درباره‌ی دموکراسی

◀️موسی اکرمی


درآمد
بحث درباره‌ی معنای دموکراسی و شیوه‌ی گذار به نظمی عادلانه‌تر، این روزها در میان کنشگران و اندیشه ورزان ایرانی بار دیگر به کانون توجه آمده است. در این میان، مقاله‌ای از آقای یاشار دارالشّفاء با عنوانی انتقادی نسبت به همه‌پرسی و مجلس مؤسسان چون «سیاست حقیقت و دیکتاتوری اکثریت: چرا باید علیه رفراندوم و مجلس مؤسسان بود؟» [https://www.radiozamaneh.com/878085/] کوشیده است پرسشی بنیادین را پیش کشد: آیا دموکراسی صرفاً به معنای رجوع به رأی اکثریت است، یا آنکه باید آن را پیش از هر چیز به‌مثابه‌ی سازوکاری برای تضمین و نهادینه‌سازی حقوق بنیادین فهمید؟ نویسنده با تفکیک میان «سیاست اکثریت» و «سیاست حقیقت» استدلال می‌کند که اگر رأی‌گیری در بستری از نابرابری ساختاری، هژمونی ایدئولوژیک و محدودیت تاریخی نیروهای اجتماعی برگزار شود، چه‌بسا خود به بازتولید سلطه بینجامد. از این دیدگاه، برخی حقوق   -  مانند برابری، آزادی‌های پایه و رهایی از تبعیض  -  اساساً نباید موضوع رأی‌گیری قرار گیرند، زیرا دموکراسی بدون تضمین آن‌ها تهی از محتوا خواهد بود.

این مقاله واکنش‌های متفاوتی  برانگیخته است.
به گزارش خبرنامه‌ی گویا [https://news.gooya.com/2026/02/post-106544.php]، در یک نقد کوتاه تلگرامی از سوی آقای مهدی تدینی انگیزه‌ی نویسنده زیر سؤال رفته و چنین تلقی شده که مخالفت با منطق اکثریت‌محور ناشی از پیش‌بینیِ شکست سیاسی یک جریان خاص است؛ نقدی که بیشتر بر لحن سیاسی و اخلاقی متمرکز است تا بر تحلیل مفهومی.

در برابر آن، خبرنامه ی گویا در ادامه‌ی یادداشت جناب تدینی با رویکردی نظری‌تر پرسیده است که اگر برخی موضوعات از حوزه‌ی رأی عمومی خارج‌اند، چه مرجعی و با چه مشروعیتی حدود این «حقیقت» یا «حقوق غیرقابل رأی‌گیری» را تعیین می‌کند؟ این نقد، خطر نخبه‌گرایی و فاصله گرفتن از بنیان‌های دموکراسی قانون‌اساسی‌محور را یادآور می‌شود.

این مناقشه‌، در واقع بازتاب یک پرسش کلاسیک در فلسفه‌ی سیاسی است: نسبت میان حاکمیت مردم و حقوق بنیادین چیست؟ آیا می‌توان میان اراده‌ی اکثریت و کرامت انسانی توازن برقرار کرد، بی‌آنکه یکی قربانی دیگری شود؟

من در این نوشتار کوتاه می‌کوشم با نگاهی علمی و فراتر از دوقطبی‌های رایج، این مناقشه را تحلیل کنم تا زمینه‌ای برای گفت‌وگویی سازنده و مسئولانه درباره‌ی آینده‌ی سیاسی ایران فراهم شود، گفت‌وگویی که در آن آزادی، عدالت، صلح و کرامت انسانی نه در تقابل، بلکه در تکمیل یکدیگر فهم شوند.

۱. صورت‌بندی نظری مقاله‌ی دارالشّفاء
نوشتار دارالشّفاء در سطح فلسفی، بر تمایزی کلاسیک در نظریه‌ی دموکراسی تکیه دارد: تمایز میان «دموکراسی چونان سازوکار شمارش آرا» و «دموکراسی چونان تضمین حقوق بنیادین».
در ادبیات فلسفه‌ی سیاسی، این تنش را می‌توان در نسبت میان سنت‌های زیر مشاهده کرد:
الف) دموکراسی اکثریتی،
ب) لیبرال-دموکراسی استوار بر حقوق مصرح در قانون اساسی، و
پ) رویکردهای رادیکال یا انتقادی که بر «نقد ساختارهای سلطه» تأکید دارند.

استدلال مرکزی دارالشّفاء این است که:
۱. ترجیحات اکثریت همیشه در بستری از نابرابری قدرت، هژمونی ایدئولوژیک و تاریخ سرکوب شکل می‌گیرند؛
۲. بنابراین رأی اکثریت لزوماً بیانگر حقیقت یا عدالت نیست؛
۳. برخی حقوق بنیادین  - مانند برابری، آزادی‌های پایه، یا رفع استثمار  - نباید موضوع رأی‌گیری قرار گیرند، بلکه باید بدیهی یا مفروض تلقی شوند و به صراحت بیان و پذیرفته شوند؛
۴. در نتیجه، همه‌پرسی یا مجلس مؤسسان اگر بدون تضمین‌های ساختاری برگزار شوند، می‌توانند به بازتولید سلطه بیانجامند.
این استدلال از لحاظ نظری بی‌پایه نیست. دغدغه‌ی «دیکتاتوری اکثریت» از زمان الکسی دو توکویل در سده ی نوزدهم تا نظریه‌پردازان معاصر مانند جان رالز و یورگن هابرماس مطرح بوده  و همچنان مطرح است.

تقریباً همه‌ی اُلگو‌های پیشرفته‌ی دموکراسی امروز، بر وجود «حقوق بنیادینِ فراتر از رأی اکثریت» توافق دارند. قانون اساسی، دادگاه قانون اساسی، تفکیک قوا و منشور حقوق بشر دقیقاً برای مهار چنین خطری طراحی شده‌اند.
ازاین‌رو، باید تصریح کرد که پرسش دارالشّفاء در باره‌ ی رأی‌برداری هر گزینه‌ای را باید پرسشی مشروع در فلسفه‌ی سیاسی دانست.

متن کامل در وبلاگ


#دموکراسی
#رفراندم
#مجلس_مؤسسان
#صندوق_رأی
#حقوق_بنیادین
#آینده_ایران
#یاشار_دارالشفاء
#مهدی_تدینی
#خبرنامه_گویا
#موسی_اکرمی

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

🌹☘️سیاست به قول ریمون آرون ذاتی ماکیاولیایی دارد، یعنی گرایش دارد به خودآئینی و محدود شدن به نبرد دوست و دشمن. وظیفه فیلسوف، در واقع رسالت حرفه‌ای او دفاع از فراسیاست است، یادآوری ارزش‌ها و هنجارها و آرمان‌هایی که سیاست باید به سوی آنها میل کند.🍀🌹

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

عاقبت افزودن لفظ اسلامی به جمهوری از دیدگاه دکتر مصطفی رحیمی استاد حقوق دانشگاه تهران در دیماه سال ۵۷



کانال رسمی تلگرامی اسماعیل علی میرزایی نظام آباد
/channel/esmailmirzaeii

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

از منظر کارل اشمیت، قانون اساسی پیش از آنکه متن باشد، «تصمیم» است؛ تصمیمی درباره اینکه چه کسی «ما» است و این «ما» چگونه می‌خواهد بمثابه یک وحدت سیاسی انسجام یاید. او در کتاب نظریه‌ اساس به صراحت می‌گوید قوه مؤسس زمانی معنا دارد که یک اراده سیاسی بالفعل، خود را صاحب اختیار بداند و بتواند درباره نوع و صورت حکومت تصمیم بگیرد. بنابراین تقدم اراده سیاسی بر تشکیل قوه مؤسس، صرفاً یک بحث نظری نیست؛ بلکه مسئله‌ای تعیین‌کننده درباره سرنوشت هر نظم جدید است. در واقع اگر اراده‌ای روشن و منسجم در کار نباشد، قوه مؤسس به توده ای پرهیاهو بدل می‌شود که توان تصمیم‌گیری بنیادین ندارد. و اگر اراده‌ای وجود داشته باشد اما از پیش به تمرکز قدرت گرایش داشته باشد، نتیجه با ظاهری حقوقی به بازتولید اقتدار می‌انجامد که در گذشته خود را در برابر آن تعریف کرده بود.
در اصل این تقدم از آن رو حیاتی است که تصمیم مؤسس فقط یک لحظه را سامان نمی‌دهد؛ بلکه میدان بازی آینده را طراحی می‌کند. قانون اساسی برآمده از یک اراده سیاسی مشخص، قواعد رقابت، حدود آزادی‌ها، نسبت نهادهای انتخابی و انتصابی و حتی شیوه مواجهه با وضعیت استثنایی و بحران‌ را مشخص می‌کند. به بیان ساده‌تر، آنچه پیش از قوه مؤسس در سطح اراده سیاسی شکل گرفته، بعدها در قالب نهاد و رویه بازتولید می‌شود. در چنین شرایطی اگر اراده پیشینی معطوف به کثرت‌گرایی، توزیع قدرت و مهار اقتدار باشد، توازن آینده نیز در همین مسیر تنظیم می‌شود. اما اگر اراده غالب، وحدت را در تمرکز اقتدار و تعریف سلسله‌مراتبی از حاکمیت و مردم ببیند، نتیجه هرقدر هم با واژگان حقوقی آراسته شود، در عمل به سمت اقتدارگرایی میل خواهد کرد.
در این چارچوب، صرف وجود اپوزیسیون یا انرژی اعتراضی، به‌معنای وجود اراده مؤسس نیست. بلکه اراده مؤسس مستلزم تصویر روشن از صورت حکومت، نحوه توزیع قدرت، جایگاه حقوق بنیادین و حدود حاکمیت است. بر این اساس جریانی که فقط در نفی وضع موجود متحد است اما درباره نظم مطلوب دچار شکاف‌های بنیادین است، فاقد آن انسجامی است که اشمیت شرط تصمیم می‌دانست. در چنین وضعی، یا فرآیند تأسیس به تعویق و تعارض کشیده می‌شود یا نیرویی که از انسجام و روایت ساده‌تری برخوردار است، میدان را در دست می‌گیرد.
اینجاست که باید با صراحت به یک واقعیت سیاسی پرداخت، بخشی بزرگی از جریان سلطنت‌طلب، با انگیزه‌هایی که پیشاپیش به نوعی نظم پیشامشروطه یا دست‌کم اقتدار متمرکز تمایل دارد، خود را به‌مثابه بدیل نظم فعلی معرفی می‌کند. اما با این حال اراده
سیاسی پیشینی این جریان، وحدت سیاسی را نه در تکثر نهادها و مهار قدرت، بلکه در بازگرداندن یک رأس اقتدار تعریف می‌کند. در واقع حتی اگر در سطح گفتمانی از انتخابات و قانون اساسی سخن گفته شود، جهت‌گیری بنیادین و شیوه سیاست ورزی این جریان، تعیین‌کننده‌تر از الفاظی است که به خدمت می گیرند. زیرا اگر اراده غالب، پیشاپیش به تمرکز اقتدار و تقسیم مردم به خودی و غیر خودی باور داشته باشد، قوه مؤسس آینده نیز در صورت تحقق به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به همین باورها بدل خواهد شد، نه عرصه‌ای برای گشودن امکان‌های دموکراتیک.
امری که از منظر اشمیت تعجب‌آور نیست. زيرا هر نظم سیاسی بر تصمیمی بنیادین استوار است و آن تصمیم، بازتاب اراده‌ای است که توان غلبه یافته است. بنابراین پرسش اصلی نه این است که «آیا قوه مؤسس وجود دارد یا نه؟» بلکه این است که «کدام اراده سیاسی پیش از آن تثبیت شده است؟» اگر اراده‌ای که توان سازمان‌دهی، روایت‌سازی و انسجام دارد، معطوف به بازسازی نظم پیشامشروطه باشد، توازن آینده نیروهای سیاسی نیز در همان مسیر شکل خواهد گرفت. در این حالت، حتی نهادهای انتخابی نیز در چارچوبی عمل خواهند کرد که سقف و کف قدرت در آنها از پیش محدود شده است.
در مجموع هر پروژه تأسیسی که بدون شفاف‌سازی اراده سیاسی پیشینی به میدان بیاید، در معرض آن است که به بازتولید اقتدارگرایی با چهره‌ای تازه ای منتهی شود. زیرا قوه مؤسس نمی‌تواند خلأ اراده دموکراتیک را جبران کند. چون اگر خواست توزیع قدرت، تضمین حقوق و مهار حاکمیت پیش از لحظه تأسیس به‌صورت منسجم و غالب شکل نگیرد، سازوکارهای حقوقی به‌تنهایی ضامن آزادی نخواهند بود. در این میان تجربه‌های تاریخی بارها نشان داده‌اند که متن قانون اساسی می‌تواند مترقی باشد، اما اراده سیاسی حاکم بر تفسیر و اجرای آن، مسیر دیگری را تحمیل کند.
بر این اساس، بحث بر سر تقدم اراده سیاسی، بحثی انتزاعی نیست؛ بلکه هشدار درباره لحظه‌ای است که در آن تقدم، توازن‌های آینده رقم می‌خورد. توازنی که اگر اراده غالب آن، پیشاپیش به اقتدار تمایل داشته باشد، قوه مؤسس برآمده از آن نه نقطه آغاز دموکراسی، بلکه آغاز دور تازه‌ای از دیکتاتوری خواهد بود.
@katechon6

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

چرا سلطنت طلبان دایما از فحاشی و مرگ بر... گفتن و لعنت فرستادن به پنجاه هفتی ها استفاده می کنند!؟

پشت پرده ی شعاره های چون مرگ بر سه فاسد پنجاه و هفتی ، چپی و مجاهد! ، چرا دایما دنبال تحقیر مردم هستند؟

بنظر می رسد که؛
آنها از یک الگوی مهندسی روانی جمعی استفاده می کنند که در چهار مرحله طراحی شده تا کنترل و همراستاسازی فکری ایجاد کند.
این مراحل ، شبیه به فرآیند «شستشوی مغزی» یا اقناع ایدئولوژیک در مقیاس جمعی است.

بیایید این مراحل را با جزئیات تحلیل کنیم:

مرحله ۱: القای احساس گناه جمعی

با انتساب تمام مشکلات ، رنج‌ها و ناکامی‌های حال (اقتصادی ، اجتماعی ، بین‌المللی) به یک گفتار یا رویداد تاریخی مشخص (مثلاً انقلاب ۵۷)، این پیام را به کل جامعه می‌دهند که:

شما (یا پدرانتان) گناهکارید.
شما با انتخاب و حمایت از آن رویداد ، این مصیبت را بر سر خود آوردید.

هدف روانی:
ایجاد یک زخم هویتی عمیق.
وقتی یک ملت به‌جای تحلیل ساختاری ، خود را "گناهکار" بداند ، از لحاظ روانی آسیب‌پذیر ، منفعل و مستعد پذیرش نجات‌دهنده‌های بیرونی می‌شود.

پیام ضمنی:
"شما سزاوار این رنج‌ها هستید زیرا انتخاب اشتباه کردید."

مرحله ۲: تحقیر جمعی

پس از القای گناه ، بر حقارت ناشی از آن تأکید می‌شود.

شعارهایی مانند "لعنت بر..." یا "مرگ بر..." نه فقط بیان خشم ، بلکه ابزاری برای تحقیر نمادین یک انتخاب و یک هویت تاریخی است.

هدف روانی:
شکستن غرور و اعتماد به نفس جمعی.
یک ملت تحقیرشده ، جرأت رویاپردازی ، مقاومت یا اعتماد به قضاوت خود را از دست می‌دهد. آنها از هویت فعلی و گذشته خود شرمسار می‌شوند.

پیام ضمنی:
"شما (به عنوان یک جمعیت) نادان ، احساساتی و قابل تحقیر هستید."

مرحله ۳: تقلید و همانندسازی جمعی

پس از تخریب هویت فعلی ، نیاز به یک هویت جدید و "نجات‌بخش" ایجاد می‌شود.
در این مرحله ، یک الگوی جایگزین (مثلاً یک دوران طلایی گذشته مانند نظام پیشین) به عنوان آرمانی بی‌عیب ارائه می‌شود.

هدف روانی: پر کردن خلأ هویتی.

مردم برای فرار از احساس گناه و حقارت ، به همانندسازی با یک ایده‌آل جایگزین روی می‌آورند. این کار از طریق تکرار نمادها ، ادبیات و روایت‌های آن دوران طلایی انجام می‌گیرد.
پیام ضمنی:
"تنها راه رهایی ، بازگشت به آن دوران و تقلید کامل از آن است."

مرحله ۴: اطاعت محض

این مرحله ، نتیجه نهایی و نقطه اوج است. هنگامی که هویت جدید (بازسازی‌شده) پذیرفته شد ، وفاداری بی‌چون‌وچرا به نمادها ، رهبران و دستورات آن سیستم آرمانی ، تبدیل به فضیلت می‌شود.

هدف روانی:
ایجاد تابعیت روانی.
تفکر انتقادی ، که در مراحل قبل منهدم شده ، جای خود را به اطاعت آیینی می‌دهد. سؤال کردن خیانت محسوب می‌شود.

پیام ضمنی:
"فکر نکن ، فقط اطاعت کن.
نجات در فرمانبرداری است."

جمع‌بندی و نام این فرآیند:
این چهار مرحله ، یک چرخه کنترل ایدئولوژیک را تشکیل می‌دهند:
تخریب هویت فعلی (با گناه و تحقیر) → ارائه یک هویت نجات‌بخش جایگزین (تقلید) → قفل‌کردن وفاداری (اطاعت).

در روانشناسی سیاسی ، این فرآیند شبیه به "بازسازی شناختی اجباری در مقیاس جمعی" است.

در مطالعات اقتدارگرایی ، به آن "کودکی سازی ملت" می‌گویند؛
یعنی جامعه را در حالت روانی یک کودک گناهکار و نیازمند به راهنمایی مطلق قرار می‌دهند.

این فرآیند بسیار قدرتمند و خطرناک است ، زیرا استقلال فکری را از بین می‌برد و مردم را برای پذیرش هرگونه اقتدارگری ، مستعد می‌کند.

راه مقابله ، بازسازی نقد تاریخی عادلانه است:

بررسی تاریخ بدون برچسب «لعنت» یا «تقدس»
پذیرش پیچیدگی‌ها
مسئولیت‌پذیری جمعی بدون خود-شکنجه‌گری
و ساختن هویت بر اساس آینده‌ای مشترک به جای تقلید کورکورانه از یک گذشته آرمانی‌شده.

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

Ⓜ️ دستِ خالی در برابر حکومتِ مسلح: مردم لهستان چطوری پیروز شدن و به أزادی رسیدن؟


➕وقتی یک حکومت مسلح در برابر مردمی قرار می‌گیرد که «چیزی جز دست‌های خالی» ندارند، نتیجه معمولاً از قبل معلوم به نظر می‌رسد… اما لهستان این معادله را برهم زد. این ویدئو روایتِ مسیری است که از تاریکیِ حکومت نظامی در اوایل دهه ۸۰ آغاز می‌شود و به تولد لهستانِ آزاد و توسعه‌یافته می‌رسد. چه شد که ورق برگشت؟ چرا حکومتی که همه ابزار قدرت را در اختیار داشت، نتوانست همان‌طور ادامه دهد؟ و چگونه یک جامعه، بدون آن‌که توازن قوا روی کاغذ به نفعش باشد، توانست مسیر تاریخش را عوض کند؟

📌منابع
Andrzej Paczkowski — Revolution and Counterrevolution in Poland, 1980–1989 (2015)
روایتی دقیق از تحولات سیاسی لهستان در دهه ۱۹۸۰؛ از ظهور جنبش همبستگی و اعلام حکومت نظامی تا کشمکش قدرتی که به فروپاشی حاکمیت کمونیستی انجامید.


📮https://youtu.be/nuIlL1oeKY8?si=RJpDOVZKr7CLY8IL



🛄
@zistboommedia || مدرسه ی علوم انسانی

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

در عصری که در آن تصویر بر واقعیت تقدم یافته، دیگر این گزاره که «رسانه واقعیت را منعکس می‌کند» ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد، مسئله ای که بودریار سال‌ها پیش هشدارش را داده بود، او معتقد بود که ما در عصر «بازنمایی» زندگی می‌کنیم؛ عصری که در آن نشانه‌ها نه به واقعیت، بلکه به نشانه‌های دیگر ارجاع می‌دهند. از نگاه او، رسانه دیگر آینه جهان نیست، بلکه کارخانه‌ای است که «ابرواقعیت» را تولید می‌کند؛ واقعیتی پررنگ‌تر، منسجم‌تر و دراماتیک‌تر از خود جهان. در چنین نظمی، آنچه مخاطب می‌بیند، نه بازتاب امر واقع، بلکه نسخه‌ای مهندسی‌شده آن است؛ نسخه‌ای که به تدریج جای اصل را می‌گیرد.
بودریار در کتاب Simulacra and Simulation توضیح می‌دهد که چگونه بازنمایی ها در نهایت به مرحله‌ای می‌رسند که دیگر هیچ اصلی پشتش نیست. زیرا رسانه‌های خبری، رویداد را نه پوشش، بلکه تولید می‌کنند؛ نه از طریق جعل صریح، بلکه با انتخاب، حذف، برجسته‌سازی و قاب‌بندی. بطوریکه واقعیت در اتاق‌های خبر تقطیر می‌شود، ضرب‌آهنگ می‌گیرد، چهره می‌یابد و به داستان بدل می‌شود. در چنین وضعیتی آنچه پخش می‌شود، نه رویداد بلکه روایتی است که پیشاپیش درباره آن تصمیم گرفته شده، که چه چیزی مهم است، چه کسی قربانی است و چه کسی مقصر.
در این چارچوب، می‌توان شیوه کار رسانه هایی چون ایران اینترنشنال، بی بی سی و حتی صدا و سیما را بررسی کرد؛ رسانه هایی که بیش از آنکه صرفاً گزارشگر باشند، در بسیاری از موارد نقش معمار روایت را بازی می‌کنند. در اینجا مسئله بر سر موافقت یا مخالفت سیاسی نیست، بلکه بر سر سازوکار رسانه‌ای است. چینش مهمانان، تکرار برخی واژگان کلیدی، انتخاب تصاویر خاص و برجسته‌سازی مداوم یک خط روایی مشخص، به تدریج مخاطب را در یک میدان معنایی خاص مستقر می‌کند. این همان لحظه‌ای است که واقعیت به «ابرواقعیت» بدل می‌شود؛ ابر واقعیتی که انسجامش از واقعیت بیرون بیشتر است و به همین دلیل قانع‌کننده‌تر به نظر می‌رسد.
در چنین فضایی، مخاطب نه صرفاً بیننده یا مصرف‌کننده خبر، بلکه ساکن یک اقلیم معنایی می شود. که با هر خبر، نه فقط اطلاعات، بلکه چارچوب تفسیری را دریافت می‌کند. چارچوبی که در آن نه تنها واژه‌ها پیشاپیش بارگذاری شده‌اند، بلکه تصاویر جهت‌دار و تکرار آنچنان سیستماتیک پیش می رود، که به صورت ناخودآگاه « واقعیت ساخته شده» را ملکه ذهن مخاطب می کند. در واقع وقتی یک روایت خاص بارها و بارها بازتولید می‌شود، دیگر به نظر نمی‌رسد که این فقط «یک روایت» باشد؛ بلکه به صورت خود واقعیت تجربه می‌شود. این همان کانالیزه‌شدن مخاطب است.
در اینجا تحلیل ادوارد برنیز نیز راهگشاست. برنیز در کتاب Propaganda با صراحت از «مهندسی رضایت» سخن می‌گوید؛ از این ایده که افکار عمومی را می‌توان همچون ماده‌ای خام شکل داد. او معتقد بود در جوامع مدرن، اقلیتی با بهره‌گیری از رسانه‌ها، نمادها و احساسات جمعی، مسیر اندیشه توده‌ را هدایت می‌کنند. اگر بودریار از مرگ واقعیت سخن می‌گفت، برنیز از مدیریت ادراک حرف می‌زد. این دو، از دو مسیر متفاوت، به یک مقصد می‌رسند، آنچه ما واقعیت می‌پنداریم، اغلب محصول طراحی است.
ترکیب این دو نگاه، تصویر روشنی از سازوکار شبکه‌های خبری ارائه می‌دهد. رسانه هایی که با انتخاب سوژه‌هایی که بیشترین بار عاطفی را دارند، با دعوت از تحلیلگرانی که یک طیف معنایی خاص را تقویت می‌کنند، و با تکرار بی‌وقفه یک قاب تفسیری، نه فقط خبر، بلکه میدان ادراک می‌سازند. در این میان مخاطب در این میدان، احساس می‌کند آزادانه قضاوت می‌کند، حال آنکه مواد اولیه قضاوت او از پیش گزینش شده‌اند. آزادی انتخاب، در سطح گزینه‌هایی رخ می‌دهد که همگی در یک چارچوب مشترک تعریف شده‌اند.
این وضعیت حتی از «تحریف» هم فراتر است. در چنین شرایطی مسئله این نیست که رسانه دروغ می‌گوید؛ بلکه این است که مرز میان واقعیت و روایت چنان درهم می‌رود که دیگر تمایزشان ممکن نیست.
در این میان، پرسش دیگر این نیست که «چه اتفاقی افتاده است؟» بلکه این است که «چه روایتی مسلط شده است؟» رسانه در این سطح، نه پیام‌رسان، بلکه سازنده افق ادراک است؛ و مخاطب، اگرچه خود را ناظر می‌پندارد، در عمل درون صحنه‌ای ایستاده که پیش‌تر برایش طراحی شده است.
در مجموع آنچه باید نسبت به آن حساس بود، دیگر نه محتوای خبر، بلکه چارچوبی است که خبر در آن ساخته می‌شود. در واقع تنها امکان رهایی نه در جست‌وجوی حقیقت ناب، بلکه در آگاهی از سازوکار تولید روایت است؛ در مکثی انتقادی میان دیدن و باور کردن.
@katechon6

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

بی‌شعوری

عادت داشت هر جا می‌رفتم، اولین سؤالش این باشد: «کجا؟»
اگر می‌گفتم «خرید»، بلافاصله می‌پرسید: «خریدِ چی؟»
بعد هم، هرچه بود، پولش را می‌داد و می‌گفت: «برای من هم بخر.»
از جوراب و پیراهن گرفته تا چراغ فانوس، دمپایی، روپوش آزمایشگاه و هر چیز دیگری که برای خودم می‌خریدم.
یک روز از پشت میزم بلند شدم و گفتم: «تا بیرون می‌روم، زود برمی‌گردم.»
پرسید: «کجا؟»
گفتم: «کتاب‌فروشی.»
کارت بانکی‌اش را داد رمزش را که حفظ بودم.
گفت: «برای من هم یک کتاب بخر.»
پرسیدم: «چه کتابی؟»
گفت: «هر کتابی که خودت صلاح می‌دانی؛ فقط به دردم بخورد.»
خندیدم و گفتم: «تو در تمام عمرت نیم‌خط کتاب خوانده‌ای؟»
با خونسردی گفت: «این یکی را می‌خوانم.»
گفتم: می خواهی برای دخترخانمت کتاب داستان بخرم؟
گفت: «نه، برای خودم.»
به کتاب‌فروشی رسیدم. کتاب خودم را خریدم، اما برای او مردد بودم. میان قفسه‌ها که می‌گشتم، ناگهان چشمم به مجموعه «بی‌شعوری» افتاد.
با خودم گفتم: «همین از هر کتابی بیشتر به دردش می‌خورد.»
هر سه جلد را برداشتم، کادو کردم و برگشتم.
تا مرا دید، مثل همیشه پرسید:
«خریدی؟»
گفتم: «بله.»
گفت: «چی خریدی؟»
گفتم: «کتابی که مطمئنم به دردت می‌خورد.»
با ذوق بسته را باز کرد
چشمش که به عنوان کتاب( بی‌شعوری ) افتاد، چند لحظه نگاهم کرد و گفت خیلی بیشعوری!!

✍#علی‌اصغر_میرزایی_فیض‌آبادی

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

شتری که خار می‌خواهد، گردنش را دراز می‌کند!

شب قبل زنگ زدند که فردا برویم توت‌خوری. راستش هم میل داشتم و هم حال نداشتم! اما وسوسه‌ی توت چیزی نبود که بشود راحت از کنارش گذشت؛ بنابراین قبول کردم.
صبح زود راه افتادیم. حدود بیست نفر بودیم، بیشترشان جوان و قبراق. پیر جمع هم بنده بودم!
هنوز به درخت‌های توت نرسیده بودیم که جوان‌ها مثل گنجشک از شاخه‌ها بالا پریدند. من هم با کمر درد به زور روی زمین راه می‌رفتم، بالا رفتن که هیچ !
زیر درخت ایستاده بودم و با هزار زحمت دستم را دراز می‌کردم و هر از گاهی یک دانه توت نصیبم می‌شد.
یکی از جوان‌ها که هنوز درد پیری را نمی‌فهمید، از بالای درخت صدا زد: حاجی! بیا بالا، ببین چه توت‌هایی اینجاست!
گفتم: همین پایین هم بد نیست.
گفت: حاجی! آن پایین که چیزی گیرت نمی‌آید، بیا بالا! بیا بالا!
دید اعتنایی نکردم
گفت حاجی، شتری که خار می‌خواهد، گردنش را دراز می‌کند! آمده ای توت خوری نیامده ای هوا خوری که!!

✍ #علی_اصغر_میرزایی_فیض‌آبادی

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

جذابیت‌های فوتبال
برعکس من، بابا خیلی فوتبالی است. شب‌هایی که فوتبال هست، خانه ما از صبح آرایش تیمی می‌گیرد! اگربازی ساعت یازده و نیم شب باشد، خانه ما خیلی زودتر از استادیوم، آماده‌ی برگزاری است.
بابا از ساعت هفت، عنان کنترل را به دست می‌گیرد و مادرم هم آماده‌ی غرغر! بابا با صدای آهسته، طوری که مامان نشنود، زیر لب می‌گوید: چغندر!( اشاره به من )امشب بازیه!خبر داری؟
مامان که گوش‌هایش از هر دستگاه شنودی قوی‌تر است، از آشپزخانه جواب می‌دهد: بله آقا، بازیه! از دیروز که یک گونی تخمه خریدی، فهمیدم!
ساعت هفت، بابا استارت گرم کردن را می‌زند، کنترل را مثل شمش طلا می‌گذارد زیر بالش و باتری‌های اضافه را کنار دستش ردیف می‌کند. هنوز هیچی نشده، با جدیت می‌گوید: بچه‌ها ساکت!
می‌گویم: بابا، هنوز تبلیغ رب گوجه فرنگی است!
چغندر حرف نزن! بلند شو تخمه‌ ها را بیاور.
بازی که شروع می‌شود، بابا هم‌زمان هم مربی، هم داور و هم کارشناس می‌شود. با هر پاس اشتباه، فریاد می‌زند: چلاق! پاس بده به اون کناری! آخه کی تو را آورده تو تیم؟
داور سوت می‌زند، بابا رگ گردنش می‌زند بیرون، آهای شیر سماور! این کجاش خطا بود؟ کور مادرزاد! اما کارشناس تصمیم داور را تأیید می‌کند؛ بابا فحش میده، این کارشناس اندازه گاو هم نمی‌فهمد! معلومه طرفدار آن تیمه .
بین دو نیمه، کنفرانس مطبوعاتی بابا شروع می‌شود: مشکلشان این است که تاکتیک ندارند.
من که می‌دانم بابا معنی تاکتیک را نمی‌داند، می‌پرسم: بابا تاکتیک چی هست؟
برمی‌گردد و می‌گوید: به تو چه، پدر‌... ! به جای این حرف‌ها، بلند شو یک چای بیار.
نیمه‌ی دوم، استرس به اوج می‌رسد. هر بار توپ به سمت دروازه می‌رود، بابا به تلویزیون نزدیک‌تر می‌شود؛ انگار خودش می خواهد توپ را هل بدهد توی گل.
درپایان بازی ،بابا با ناراحتی میگه از اول هم گفتم دفاع‌شان مشکل دارد و اصلاً تاکتیک ندارند!
دوباره می‌پرسم: بابا، تاکتیک دقیقاً چیه؟
کنترل را به سمتم پرت می‌کند: تاکتیک اینه، پدر… گم شو از جلوی چشمم!

بیست ویکم خرداد۱۴۰۵
شروع جام جهانی فوتبال

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

مراقب همنشینان خود باشید، سلول‌های عصبی خاصی در مغز هست به نام نورون‌های آینه‌ای که وظیفه آنها تقلید ناآگاهانه از رفتار دیگران است، مثل خمیازه...
نورون‌های آینه ای مغزتان بدون آگاهی خودتان شما را شبیه اطرافیانتان می‌کنند،
با هر شخصی در یک محیط نباشید.


@zendegikafe

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

زمستان بود. جان می‌کندم در نیویورک نویسنده شوم، سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم.
فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم: "می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم و خدای من، مدت‌ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود"
هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آن‌ها را می جویدم و راست می‌افتاد توی معده‌ام.
معده‌ام می‌گفت: "متشکرم، متشکرم".
مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم می زدم که سر و کله دو نفر پیدا شد، یکیشان به آن یکی گفت: "خدای بزرگ"
طرف مقابل پرسید: "چه شده؟"
اولی گفت: "آن یارو را دیدی که ذرت می‌خورد؟ وحشتناک بود!"
بعد از آن حرف، دیگر از خوردن ذرت ها لذت نبردم.
به خودم گفتم: منظورش از وحشتناک چه بود؟ من که توی بهشت سیر می‌کنم!
گاهی به همین راحتی با یه کلمه، یه جمله، یه حالت چهره می تونیم مردم رو از بهشت خودشون بکشونیم بیرون و این واقعا بی رحمانه ترین کاره!
سرمونو می‌کنیم تو زندگی ِیکی که اصلا به ما مربوط نیست،کاری با ما نداره و ازمون چیزی نپرسیده، نخواسته و... دهنمونو باز می‌کنیم و از بهشت شخصیش می‌رونیمش!


چارلز بوکوفسکي


@zendegikafe

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

اگر در جمع بردگان وارد شوید، متوجه می‌شوید که درباره «آزادی» حرف نمی‌زنند، بیشتر راجع به این حرف می‌زنند که کدام ارباب بهتر است؟
آنها به‌جای «رویای آزادی»، «رویای ارباب بهتر» در سر دارند!!!

📗 تبار شناسی اخلاق

✍️ نيچه

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

نغمه‌ های دانایی(۳۰۰)

ایدئولوژی، دوگانه‌های خطرناک، و سرنوشت آزادی

زمانی تفکر ایدئولوژیک خطرناک می‌شود که دو ویژگی پیدا کند:
1️⃣ قطعیت مطلق
باورهایی که خود را حقیقت نهایی می‌دانند، در برابر شواهد تازه مقاوم‌اند و امکان بازبینی ندارند.
2️⃣ اخلاق قبیله‌ای
«خودی‌ها همیشه حق دارند، غیرخودی‌ها همیشه باطل‌اند.»
ایدئولوژی لزوماً بد نیست…
ایدئولوژی می‌تواند چارچوبی برای معنا و جهت‌گیری باشد.
اما وقتی تبدیل شود به:
حقیقت انحصاری
️ هویت بسته
توجیه حذف و خشونت
آنجاست که خطر آغاز می‌شود.
چرا دو سوی منازعه می‌توانند همزمان ایدئولوژیک باشند؟
روان‌شناسی سیاسی می‌گوید:
همه‌ی ما مستعد سوگیری تأییدی هستیم
هر گروهی ممکن است گرفتار توهم حقانیت اخلاقی انحصاری شود
«دشمن‌سازی» محدود به یک جناح نیست
ایدئولوژیک شدن، بیشتر یک سبک فکر کردن است تا یک موضع سیاسی خاص.
پیامدهای تصلب ایدئولوژیک:
فرسایش گفت‌وگو
برچسب‌زنی به‌جای استدلال
افزایش نفرت و بی‌اعتمادی
عادی‌شدن خشونت
زمینه‌سازی برای توتالیتاریسم
چرا آزادی‌خواهان آسیب‌پذیرند؟
کسانی که:
✔️ پیچیدگی را می‌پذیرند
✔️ اهل تردید و بازاندیشی‌اند
✔️ به گفت‌وگو باور دارند
در فضای قطبی‌شده اغلب متهم می‌شوند به «بی‌موضعی» یا «سازشکاری».
در حالی که جامعه‌ی سالم دقیقاً به همین صداها نیاز دارد.
🌱 راه برون‌رفت
✅ فروتنی معرفتی
هیچ روایت سیاسی مالک حقیقت کامل نیست.
✅ تفکیک انسان از ایده
نقد اندیشه ≠ نفی کرامت انسان
✅ تحمل ابهام
واقعیت اجتماعی پیچیده‌تر از دوگانه‌های ساده است.
✅ گفت‌وگوی انتقادی
اصلاح بدون امکان نقد ممکن نیست.
✅ هوشیاری نسبت به زبان حذف
هر جا «نابودی»، «پاکسازی»، «بی‌ارزش» عادی شد، خطر نزدیک است.
✨ جمع‌بندی
مسئله فقط این نیست که کدام ایدئولوژی غالب است؛
مسئله این است که چگونه فکر می‌کنیم:
🔹 منعطف یا سخت؟
🔹 گفت‌وگومحور یا حذف‌گرا؟
🔹 انسانی یا قبیله‌ای؟
آزادی پیش از آنکه ساختاری سیاسی باشد،
یک اخلاق ذهنی است.
/channel/hekmat3zendegi

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

مقاله ای متفاوت و پاسخی به
پرسش‌های اساسی این روزهاست.

برای من که خالی از آگاهی‌ام ولی تلاش می‌کنم در کسب آن بکوشم، تازگی داشت و آموزنده بود.
هم استدلالات فلسفی نگارنده مقاله #یاشار_دارالشفا گیرا و دلنشین هستند،
هم بخشی از نقد نظری چالشی و نه صرفا اخلاقی یا انگیزه‌خوان، #مهدی_تدینی بر این مقاله و هم بیان بی ملاحظه نقاط قوت و ضعف مقاله و دیدگاه‌های مخالف،  توسط #موسی_اکرمی و جمعبندی آن، همه جالب بود.

حدود یکساعت با تمرکز و با رفت و برگشت، مکث در پاره‌ای عبارات خواندم. فوق العاده آموزنده بود. 🌿

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

#فرار_از_آزادی

سوال اصلی این نیست که چرا برخی رهبران دیکتاتور می‌شوند!؟

سوال اصلی این است که چرا بعضی
از مردم به دیکتاتورها دل می‌بندند!؟
پاسخ اریک فروم این است: فرار از آزادی

🔶آزادی یعنی پذیرش مسئولیت تصمیم‌ها، آزادی یعنی تنهایی. آزادی یعنی پذیرش اشتباه!

🔶آزادی یعنی این که بپذیری یک مرجع مطلق درست و غلط وجود ندارد و این برای خیلی از آدم‌ها ترسناک می‌شود!

🔶دیکتاتورها فقط با زور زنده نمی‌مانند.

🔶دیکتاتورها با انسان‌‌هایی زنده می‌مانند که از آزادی می‌ترسند!

🔶دیکتاتورها با انسان‌هایی زنده می‌مانند که مسئولیت را واگذار می‌کنند!

🔶دیکتاتورها با انسان‌هایی زنده می‌مانند که اطاعت را فضیلت می‌دانند!

🔶تا زمانی که انسان از آزادی نترسد، هیچ بتی دوام نمی‌آورد!

✅سوال: اگر حقیقت ثابت شود، آیا جرات آن را داری که مسئولیتش را بپذیری!؟

@khakestaryha

#آزادی #مسئولیت #روانشناسی #اریک‌_فروم

چهارشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۹

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

چهل روزست که عزیزانمان مهمان تو شدند
ای خاک !!!پس مراقبشان باش

ای خاک ؛ با عزیزانی که به آغوشت سپرده‌ایم کمی مهربان تر باش که در این وطن این غریب های مظلوم ؛ نامهربانی بسیار دیده‌اند. این کلمات نه فقط برای خاکی که زیر پای ماست که برای حافظه‌ای ست که در عمق این زمین مدفون شده. هر دانه شن یا هر سنگ و حتی هر برگ افتاده شاهد روزهای پر رنجی بوده است. روزهایی که عزیزان ما در راه ساختن همین وطن امیدهایشان را در خاک کاشتند و خود به خاک پیوستند. ای خاکِ گران‌ سنگ ؛ تو میزبان خاموش تمام قهرمانی‌ها و تمام دلشکستگی‌ هایی هستی که در این مرز و بوم جاری ست. مهربانی‌ ات را دریغ مدار ای باوفا چرا که هر بار که باد بر روی تو می‌وزد ما نجوای نامهربانی‌ هایی را می‌شنویم که بر قلب‌ های زخم‌ خورده روا داشته اند..
آن‌ها که رفتند برای آسایش ما رفتند اما آیا آسایشی که برای ما به ارمغان آوردند برای خودشان هم در آغوش تو تضمین شده. ما فرزندان این سرزمینیم. هر لحظه که نفس می‌کشیم مدیون سنگینی نفس‌ های کشیده شده پیش از ماست. خون‌ هایی که نثار شد نه برای فراموشی که برای ادامه‌ی پرشور یک قصه بود. ای خاک تو گنجینه‌ای هستی از صبر. هر درخت کهنسالی که در تو ریشه دوانده شاهد استقامت این مردم بوده است. ما سوگند یاد می‌کنیم که نامهربانی‌ها را با مهربانی های بی‌ وقفه پاسخ دهیم. نامهربانیِ تاریخ را با وفاداریِ حال و نامهربانیِ روزگار را با ساختن آینده‌ای روشن‌ تر برای نسل‌هایی که در آغوش تو آرام خواهند گرفت.

ببست وهفت بهمن ۱۴۰۴

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

#کم‌تر می‌نویسم

مدتی سعی می‌کنم از تهیه یا بارگذاری مطالب سیاسی خودداری کنم. چرا که متاسفانه جامعه هنوز در میانه شوک یا #ضربه_سوگ دیماه است!

ضربه سوگ مشتمل بر دوره ای
پنج مرحله‌ای است که شامل:
#انکار ( شوک اولیه)، #خشم، #چانه‌زنی( گفتگو با خود در خصوص چرایی اقدامی که انجام داده، ای کاش به شکلی دیگر رفتار می‌کردم، اگر آن گونه عمل نمی‌کردم چگونه بود!؟ و... برای کاهش درد و رنج) ، #افسردگی و #پذیرش می‌گردد.

ضربه سوگ در سوگواری‌های شخصی ناشی از مرگ های ناگهانی عزیزان در بدترین وضعیت آن حداکثر ۶ ماه طول می‌کشد و پس
از گذشت این بازه زمانی، فرد سوگوار به زندگی عادی برمی‌گردد.
اگر چنین نشود، و این دوره طولانی تر شود، نیاز به مداخله روان‌درمانگر ضروری است.

اما در سوگ های اجتماعی و ملی با وجود ترومای وحشت‌‌آفرین پیش آمده، این دوره کوتاه‌تر است و پنج مرحله سریع‌تر سپری می‌گردد. علتش هم این است که سوگواران در وضعیت اجتماعی در عین بی پناهی تنها نیستند، بلکه ملتی با یک تجربه تلخ خونبار با مرور گذشته‌، علیرغم اختلاف در نگرش‌ها و برداشت‌ها کنار هم هستند که تحمل سوگ را آسان‌تر می‌کند.

تا هنگامی که به مرحله آخر سوگ، یعنی پذیرش و عبور از آن نرسیم، قدری گفتگو دشوار است و گاهی منجر به رنج مخاطب و آزار او هم می‌شود درحالی که قصد گوینده یا نویسنده آن نیست. همین جاست که تحلیل، استدلال و برهان عقلی، جای خود را به رویکرد اخلاقی و عاطفی و رفتار همدلانه می‌دهد. اگر نمی‌شود دردی را کاهش داد ولی می‌توان سکوت کرد.

به گمانم آن بخش از جامعه که می‌دانست یا احتمال می‌داد، چنین حجمی از سرکوب و کشتار ممکن است رخ بدهد، به دلیل آمادگی ذهنی، همچون خانواده‌ای که از بیمار صعب العلاج خانواده برای مدت طولانی پرستاری می‌کند، به دلیل آمادگی ذهنی، کم‌تر دچار شوک شده است. بدیهی است که وضعیت پیش آمادگی، سبب شتاب بخشی به خروج از سوگ می‌شود.
اما بخش دیگر جامعه که اصلا چنین تصور و یا انتظاری از وقوع چنین حجم از کشتار نداشته است، یا ناخواسته گرفتار روایت سازی‌های رسانه‌ای و ساده سازی براندازی با عباراتی از قبیل:
این بار با همیشه فرق می‌کند، کمک در راه است، نبرد آخره، و... آن بخش ضربه شدیدی را متحمل می‌شود،
اما به گمانم این بخش هم پس از گذشت ۴۰ روز، از انکار و قدری هم خشم گذر کرده و بین مراحل چانه‌زنی، افسردگی و پذیرش در رفت و برگشت است. پس از طی مراحل پنجگانه، جامعه به زندگی عادی برمی‌گردد. آن‌جاست که گفتگو آغاز می‌شود. افراد فارغ از این که با یکدیگر چه قدر اشتراک فکری داشته باشند، راهی موثرتر و مفیدتر از گفتگو نخواهند رفت.

حساب گفتگوی شهروندان با یکدیگر از حساب حکومت به عنوان مسئول اصلی و صددرصدی حفظ امنیت جسم، جان و روان شهروندان، یا متهم و مقصر اصلی فاجعه ، از هم جداست!

یاد همه هموطنان جانباخته دیماه
گرامی و نامشان جاوید باد 🤲

✍ #داود_نسائی دوشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۷

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

میشه حق نفس کشیدن رو به رای گذاشت؟
حق رای دادن رو چی؟

دوران گذار یعنی اول پادشاهی بعد رای گیری که یعنی اگر کسی صحبت از دموکراسی کرد فقط جاوید شاه


https://x.com/i/status/2020926059919622203

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

#قدرت_قانون

ویدئوی گشت ارشاد پهلوی در رستورانی در اتریش نه ساختگی و نه کار امنیتی‌ها برای تخریب پهلوی بود. بلکه تکرار صحنه‌ای تهوع‌آور از تهدید، اجبار و زور برای تحمیل میل و سلیقه‌ای بود که انسان آزاد مخالف دیکتاتوری فردی هرگز تحمل نمی‌کند!
اما ببینیم قدرت حاکمیت قانون را در جهان آزاد، در اتریش و
#ترس_از_اخراج به خاطر این رفتار ضدمدنی، چه بر سر این خانم گشت ارشادی پهلوی آورد که با هزار زبان به این سرعت تغییر موضع داد و عذرخواهی کرد!
وقتی نهاد قانون بر شخص مقدم باشد، هر آدم زورگویی را به عقب‌نشینی و عذرخواهی وادار می‌کند. آیا ما شایسته چنان ساختاری نیستیم که شخص هر کس باشد ذیل قانون تعریف شود!؟
#از_دموکراسی_بگو

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

این چهره نسبتا معروفی است. #شاهکار_بینش‌_پژوه در یک جمع نسبتا بزرگ و زیر دوربین‌هست. تریبون به او داده‌اند، چگونه باور کنیم پهلوی از پهلویِ بی‌خبر است!؟
چگونه باور کنیم که امنیتی‌های حکومت این‌ها را درون کمپین او این‌گونه پیشقراول جا زده‌اند تا او را تخریب کنند!؟
چگونه است که ادعای حکومت را نمی‌پذیریم که تروریست‌ها بتوانند این همه فاجعه بیافرینند و آنان که حتی لاخ موی دختران کشور را شمارش می‌کنند
بی خبر باشند !؟ و البته ایراد واردی هم هست اما آن وقت چه طور باور کنیم
که جمهوری اسلامی همه این‌ها را مامور تخریب پهلوی کرده و پهلوی هم هیچ اقدامی برای دفع آنان نمی‌کند!؟
آیا این خود یک اعتراف به کوچک بودن این مدعی مجهز به رسانه نیست!؟
آیا سخت است پذیرش این امر بدیهی
که از بذر استبداد جز استبداد نمی‌روید!؟

آیا دشوار است فهم این امر بدیهی که برای ما روایتی بر مبنای منفعت یک باند و جریان تمامیت‌خواه با عناصر
#نفرت، #ستیز، #انتقام‌جویی و #تقدیس_خشونت را در آنسوی آب برساخته می‌کنند تا در قبح‌زادیی از هرچه مرگ‌آفرینی و آدم‌کشی همه را عادی و طبیعی ببینیم و به آن خو کنیم !؟

#صیانت_از_روان

Читать полностью…

@دلنوشته‌های خاکستری@

مسئولیت شما در قبال خودتان این است که با افرادی دوستی کنید و به کسانی عشق بورزید که به ذهن شما احترام می گذارند.

#ناتاشا_لان

Читать полностью…
Subscribe to a channel