🚩 خر ملت را رم ندهید...!؟
همسر ملانصرالدین از او پرسید: پس از مـرگ چه بلایی بسـر ما میآورنـد؟
ملا پاسخ داد: هنوز نمـرده ام و از آن دنیـا بیخـبرم؛ ولی امشب برات خـبر میآورم.
ملا، یک راست رفت سمت قبـرستـان. در یکی از قبرهای آخـر قبرستان خـوابید. خواب داشت بر چشم های ملا غلبه میـکرد؛ ولی خـبری از نکـیر و منـکر نبود. چند نفـری بااسب وخر بسمت روستا میآمدند
با صـدای پای خـرها ، ملا از خواب پرید و گمان کرد که نکیـر و منکـر دارنـد میآیند. وحشت زده از قـبر بیـرون پـرید.
بیرون پـریدن او همان و رم کردن اسبهـا و خـرها همان! خرسواران که بزمین خورده بودنـد تا چشمشان به ملا افتـاد،اورا به باد کتک گرفتند
ملا با سرو صورت زخمی بخانه بـرگشت و خانمش پرسیـد: از عــالـم قـبر چـه خبـر؟!
گفت: خـبری نبـود؛ ولی اینو فهمـیدم که اگــر خر کـسی را رم نـدهـی، کاری با تـو نـدارند!
واقعیت همین است...
اگـر نان کـسی را نبـریده باشیـم،
اگه زبان بد برای دشمنت نگذاشته باشی زبان خیر گذاشتن درهرکاری از مکه رفتن واجب کائنات تعارف ندارد زبان بدگذاشتن مطمعنا برای خودت خانوادت خواهند گذاشت
اگـر آب در شیر نکـرده باشیـم،
اگـر باآبروی دیگران بـازی نکـرده باشـیم،
اگـر جنس نامرغـوب را بجای جنـس مرغوب به مشتـری نداده باشـیم،
اگر به زیردستـان خود ستـم نکـرده باشیـم ،
اگردرمعاملات اقتصادی وبیزنس کسی را دور نزده باشی شرافتمندانه عمل کرده باشیم و اگـر بندگـی خــدا را کـرده باشیـم، هیـچ دلیـلی بـرای ترس از مـرگ وجود ندارد !
@radicalli
🌹🌷ای عمو نوروز
کاری از شهرام ناظری
http://telegram.me/bavarh
🅾 ما غرقِ اشتباهاتِ خویشیم!
آن عصا که موسی بر نیل زد و آنرا شکافت و یارانش را بسلامت از آن عبور داد، نامش خِرد بود.
آن کشتی که نوح مردمانش را و حیواناتش را بر آن سوار کرد و از مهلکه به در برد، نامش تدبیر بود.
آن قالی که سلیمان بر باد می انداخت و با آن جهان را می نَوَرديد، نامش درایت بود.
آن بالاپوش که ابراهیم بتن داشت وآتش را یارایِ سوزاندنش نبود، نامش دانایی بود
آن دارو که عیسی به مردگانش میداد تا زنده شوند، نامش شعور بود.
اگر عصایِ خِرد داشتیم وکشتیِ تدبیرو قالیِ درایت وبالاپوشِ دانایی ودوایِ شعور، مجالِ معجزه همچنان بود.
که خدایِ جدید همان خدایِ قدیم است که خداوندِ ازل و ابد یکی ست، خدایِ شرق و غرب، خدایِ شمال و جنوب.
بدبختی نه از آسمان نازل میشه نه از زمین میجوشد؛ شوربختی همان آتشفشانیست که دودش از سر بلند میشود، اما روزی گدازه های عذاب از سر، سرمیرود و همهء زندگی را خاکستر میکند.
آن جهنم که مارا از آن میترسانند، فردای روزِ قیامت برپا نمیشود به مکافاتِ گناهان
آن جهنم همین جهل است که امروز در آنیم و آن آتشها که خاموش نمیشود همین نادانیِ ماست که شعله ورست.
اگر کسی از تو پرسید اینهمه آب ناگهان ازکجا آمد وین سیل چگونه براه افتاد؟
بگو این سیل ناگهان نبود که سال ها در راه بود ما اما امروز از آن باخبر شدیم!
بگو ما قرنهاست که هرکدام قطره قطره اشتباه کردیم، قطره ها اما بهم میپیوندند و وانگهی دریا میشوند، بگو ما غرقِ در اشتباهاتِ خویشیم. بگو این سیلی ست که ما همه در آن سهمی داریم.
@radicalli
هر کسی توتمی دارد!
که باآن عشق میورزد،دوست میدارد،میپرستد
مینالد،دعامیکند،میگرید،اشک میریزد، انتظار میکشد،صبر میکند،اخلاص میورزد،ارزش مینهد
درد میکشد، رنج میبرد، ایثار میکند، میگدازد.
توتم یادمانی از نیاکانِ یک طایفه ست که آنرا دارای نیرویی براحمایت وحفاظت ازطایفه دانند
و وای بر قبیلهای که توتمِ خود را بِکُشد!
هرکسی را، هر قبیلهای را توتمی ست، توتم من؛ #توتم قبیله من #قلم است.
قلم زبان خداست، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه عشق است، هر کسی را توتمی ست.
و قلم توتم من است و قلم توتم ماست.
📻#باران_نیکراه 📝#دکتر_شریعتی
🖌#روز_قلم
@radicalli
🔸 بیایید این ماهِ رمضان را، روزه یِ "حق" گیریم ...
🔸 که "حق" بی رحمانه ترین خوردنیِ این روزهاست...
🔸 ما به "حق خوری" و "حرامخواری"عادت کرده ایم...؟!
@radicalli
می بینی...؟
ای خدآیِ کریم، تو مَرا می بینی
ایرانِ به این بزرگی را می بینی
ملت نالان و ناچار را مي بينی
دروغ و بدحالی، در ما می بینی
بوی «زندگی» درین مُلک میبینی؟
روی خوش در «ما»ه، می بینی؟
دختران گُل فروش را میبینی
زنان تن فروش را که می بینی
مادران سیاه پوش را می بینی
کودکان کار و بی کار را مي بينی
مردان بی خانه مان را می بینی
شیخان دین فروش را می بینی
محرابهای بی شعوری را می بینی
گرسنگان کُلیه فروش را می بینی
زنان عشق فروش را می بینی!
پاچه خوارانِ دیّوث را می بینی
آدم های، آدم فروش را می بینی
مرا نمیبینی؟ شیطان را می بینی!
مریم را به انجیل و بهرجا، میبینی
سرداد را در دست قرآن، نمیبینی؟
کریما، زِدست تو، کجا شکایت بَرَم!ببینی
خدآیا، مرا غیر تو نیست یار، میبینی؟
زین مُلک دگر بوی یار نمیآید، میبینی؟
میبینم، مُلک را یگانه مَلِک تویی، میبینی؟
@radicalli سرداد
⚪️ شاد بودن تنها انتقامی ست
که میتوان از زندگی گرفت...
@radicalli
🔵 پارسی را پاسداریم...؟
این بهترین راه برای مبارزه باهجوم فرهنگ و زبان بیگانه است ، پس بجای هرگونه توهین و نشان دادن خوی نژاد پرستی که از فرهنگ و آیین ایران و ایرانی بدورست, بیایم اندک اندک با بکارگیری این واژگان پارسی کاری ریشه ای و بنيادي انجام دهيم پـارسی بــگوییم ، پـارسی بنویسیم!
@radicalli
به جای ائتلاف بگو همایه
به جای ابتدا بگو نخست
به جای ابتدایی ترین بگو ساده ترین
به جای ابتلاء بگو دچاری
به جای ابتکار بگو نوآوری
به جای ابدیت بگو همیشگی
به جای ابن سینا بگو پور سینا
به جای اتباع بگو شهروندان
به جای اتحاد بگو همبستگی
به جای اتفاق افتاد بگو رخ داد
به جای اتفاق افتادن بگو رخ دادن
به جای اتفاقات بگو رویدادها
به جای اتوماتیک بگو خودکار
به جای اتومبیل بگو خودرو
به جای اجتناب بگو دوری
به جای اجتناب ناپذیر بگو پیشگیری ناپذیر
به جای اجرت بگو دستمزد
به جای اجناس بگو کالاها
به جای اجیر بگو مزدور
به جای احترام بگو ارج
به جای احتمالا بگو شاید - چه بسا
به جای احتیاج بگو نیاز
به جای احتیاط بگو پروا
به جای احدی بگو هیچکسی
به جای احسان بگو نکویی
به جای احسنت، بگو آفرین
به جای احضار کردن بگو فراخواندن
به جای احضار کردن بگو فراخواندن
به جای احیانا بگو شاید
به جای اخاذی بگو زورگیری
به جای اخبار بگو تازه ها
به جای اختراع بگو نوآوری
به جای اختلاط بگو درهمی
به جای اختناق بگو خفگی - فشار - تنگنا
به جای اخذ بگو دریافت
به جای اخطار بگو هشدار
به جای اخلاف بگو جانشینان
به جای اخوت بگو برادری
به جای اخوی بگو برادر
به جای اخيرالتأسيس بگو نوبنیاد - نوساز
به جای اخیرا بگو به تازگی
به جای ادوار بگو دوره ها
به جای اذان بگو بانگ نماز
به جای اذیت بگو آزار
به جای ارائه طریق کردن بگو پیشنهاد کردن
به جای ارائه کرد بگو رو کرد
به جای اراضی بگو زمین ها
به جای ارامنه بگو ارمنیان
به جای اربعین بگو چله
به جای ارتجاع بگو واپسگرایی
به جای ارتعاش بگو لزرش
به جای ارتفاع بگو بلندی
به جای ارزاق بگو خواروبار
به جای ارسال کردن بگو فرستادن
به جای ارشد بگو بزرگتر
به جای ارفاق بگو آسانگیری
به جای ارکان بگو پایه ها
به جای ارکستر بگو همنوازیچ به جای اریکه بگو تخت
به جای اریکه فرمانروایی بگو تخت فرمانروایی
به جای از اوایل بگو از آغاز
به جای از این جهت بگو از این رو
به جای از این طریق بگو از این روش
به جای از این قبیل بگو از این دست
به جای از این نظر بگو از این رو
به جای از آن جمله بگو از آن میان
به جای از آن روز به بعد بگو پس از آن روز
به جای از بین بردن بگو از میان بردن
به جای از جانب بگو از سوی
به جای از جمله بگو از دسته - از آنگونه
به جای از حیث بگو از دید
به جای از طرف دیگر بگو از سوی دیگر
به جای از طریق بگو از راهو و به جای از قدیم بگو از دیر باز
به جای ازدواج بگو زناشویی
به جای اساس بگو بنیاد
به جای اساسنامه بگو بنیادنامه
به جای اساسی بگو بنیادی - بنیادین
به جای اسبق بگو پیشین
به جای اسپری بگو افشانه
به جای استبداد بگو تکسالاری - خودکامگی
به جای استحصال بگو برداشت
به جای استحضار بگو آگاهی
به جای استحقاق بگو شایستگی - سزاواری
به جای استحمام بگو خودشویی
به جای استحکامات بگو سنگربندی ها
به جای استدعا میکنم بگو خواهش میکنم، درخواست میکنم
به جای استراتژی بگو راهبرد
به جای استراتژیک بگو راهبردی
به جای استراحت کردن بگو آسودن - درازکشیدن
به جای استراق سمع بگو شنود
به جای استرداد بگو واپسدهی
به جای استشمام بگو بو کردن- بوییدن
به جای استشهاد بگو گواهی
به جای استعفا بگو کناره گیری
به جای استعمال بگو کاربرد
به جای استفاده از بگو به کارگیری
به جای استفاده بگو کاربرد
به جای استقامت بگو پایداری
به جای استقبال بگو پیشواز
به جای استقرار بگو برپایی
به جای استقلال بگو خودسالاری
به جای استمرار بگو ادامه - پیوستگی
به جای استناد بگو گواهمندی
به جای استنباط بگو برداشت
به جای استهزاء بگو ریشخند
به جای استهلاک بگو فرسایش
به جای استیجاری بگو کرایه ای
به جای استیضاح بگو بازخواست
به جای استیلاء بگو چیرگی
به جای اسرار بگو رازها
به جای اسراف بگو ریخت و پاش
به جای اسطوره بگو افسانه
به جای اسقاطی بگو ناکارآمد...
@khandanikarimane
ذِبح اسماعیل...؟
قرآن کریم، داستانهاي الهی وآموزنده زیادی دارد که یکی از آنها روياي خوابنما شدن حضرت ابراهیم در یک امتحان مبارزه با
نفس وعشق فرزند خواهی وامتحان اطاعت وپیروی اسمعیل یا بقول یهودیان اسحاق! از خودآ وپدرشان... است. همانطور که میدانید،درقرآن عمل خیالی بریدن سراسمعیل، ذبح نامیده شده ونه قربان!...قربان در لغت عربی بمعنای قُرب وعزّت هست ومتاسفانه ما ایرانیها بغلط بعمل ذبح، قربان شدن میگوییم؟!
Quran karim ...قرآن کریم
Surah As-Saaffat,Verse102:
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ...
هنگامی که با او به مقام سعی وکوشش رسید، گفت: «پسرم! من درخواب دیدم که تو را ذبح میکنم، نظر تو چیست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، بخواست خدا مرا از صابران خواهی یافت
Surah As-Saaffat,Verse103:
فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ
هنگامیکه هردوتسلیم شدند وابراهیم جبین اورا برخاک نهاد
Surah As-Saaffat, Verse 104:
وَنَادَيْنَاهُ أَن يَا إِبْرَاهِيمُ
او را ندا دادیم که: «ای ابراهیم!
Surah As-Saaffat, Verse 105:
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
آن رؤیا را تحقق بخشیدی (و به مأموریت خود عمل کردی)!» ما این گونه، نیکوکاران را جزا میدهیم!
Surah As-Saaffat, Verse 106:
إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ
این مسلّماً همان امتحان آشکار است!
Surah As-Saaffat, Verse 107:
وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم،
Surah As-Saaffat, Verse 108:
وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ
و نام نیک او را در امّتهای بعد باقی نهادیم!
Surah As-Saaffat, Verse 109:
سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ
سلام بر ابراهیم
Surah As-Saaffat, Verse 110:
كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
این گونه نیکوکاران را پاداش میدهیم!
Surah As-Saaffat, Verse 111:
إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ
او از بندگان باایمان ما است!
@khandanikarimane
بدیهای من بخاطر بدی كردن نيست...!
بخاطر احساس شديد خوبیهای بیحاصل ست
ميخواهم به اعماق زمين برسم. عشق من آن جاست، در آنجايي كه دانهها سبز ميشوند و
ريشهها بهم ميرسند وآفرينش،در ميان پوسيد گی خود را ادامه ميدهد. گویی بدن من يك شكل موقتی و زودگذر آن است. ميخواهم به اصلش برسم. ميخواهم قلبم را مثل يك ميوهی رسيده بهمهی شاخههای درختان آويزان كنم.
8 دی زادروز فروغ عزیز
@radicalli
افراد به خیال خود، زرنگ، دروغگو و دزد، حق مردم را پایمال و به ثروت و پست ومقام میرسند، تبدیل بقدرت محلی و نهایت دولتی دزد و دروغگو میشوند و مانند خودشان، نمایندگان و دولت دزد انتخاب میکنند.
در جامعه بشری هرکسی از مانند خودش، خوشش میاد، ملت دزد و دروغگو، مدیران درستکار و راستگو و خدا دوست را نمیپسندد و نمیخواهد. آگاهانه پیرو شیطان و در پی او میرود... حکومت هر ملت، لایق اکثریت آن ملت است و لاغیر...
گیریم که دولتي عوض شد، وقتی ملتی تهی از راستی و درستی باشد، جایگزینش هم دروغگو و دزد خواهد شد... خلایق هرچه لایق...
از ماست که برماست...
@faghatahmadinejad سرداد
در خلوتی از بزرگان ادب و اندیشه...
⭕️ زندگی چیست؟
خیام با خنده گفت: نسیمیست میان دونیستی، بنوش پیش از آنکه بگذرد.
فردوسی: میدانِ نبردست،برای پاسداری از میهن و نیکنامی وخردورزی
مولانا گفت: رقصِ آفرینش ست،گر دل بلرزد
حافظ: زندگی لحظهایست میان باده و بیداری، میان غم وشادی، فرصتی کوتاه برا رندی و پیوند میان شیرینی و تلخی هستی
سعدی:مدرسه صبرو مهرست،گر شاگردِ دل شوی
شمس: آتشی ست که اگر نسوزی، نمیتابی.
عطار:سفریست زخود تاخدا وبازگشتی بی پایان
نظامی: کاروانیست گذرا،تنها آنکه براه عشق و دانایی گام بردارد،زین گذرگاه نام جاودان برد
صادق هدایت: چراغیست لرزان دراتاقی تاریک که هرلحظه ممکنه خاموش شود، وانسان باوسواس وناامیدی همچنان نگاهش میکند
سهراب: شستنِ چشم است در آبِ حضور
فروغ: تولدی دیگرست،هرصبح که بیدار شوی
شاملو: زندگی فرصت کوتاهیست برای دوست داشتن ومبارزه برای انسان بودن وآزاد زیستن
سیمین دانشور: شعلهایست که در سردترین شبها باید زنده نگهش داشت.
ابتهاج: سایهایست که بانور معنا میگیرد
معروفی: تردیدیکه به یقین نرسد،اما راه سازد
شجریان: نغمهای میان درد و امید، میان “بیا تا گل برافشانیم” و “مرغ سحر ناله سر کن.” زندگی یعنی آوازِ ماندن در جهانی که بیصدا شدن آسانست و فریاد زدن هزینههای سنگین
دولتآبادی: زندگی یعنی رنج، یعنی ایستادن برابر باد،بادست خالی ودلی پراز حرمت انسان
بیضایی:صحنه ی پیدا کردن نقش خود
احمد محمود: زندگی یعنی ایستادن در میان باد و باران تلخیها، با امیدی که شاید هیچ کس جز خودت نمیتواند حفظش کند.
مسعود کیمیایی: زندگی یعنی ایستادن، حتی وقتی سقوط حتمیست؛ یعنی حفظ مرام و معرفت، در جهانیکه همه اهل معاملهاند.
...و من در میانِ این همه سر و صدا، دریافتم که زندگی: یعنی تلاش برای زنده ماندن در این دنیای وانفسا "سفری کوتاه میان نخستین نفسِ حیرت و آخرین نگاهِ عشق و امید …
@radicalli
⭕️ بذار در کوزه و آبشو بخور...!؟
سالهای دور زمان شاه یکی از روضه خوان هایی که در شهر و روستا میگشتن، با بلندگو دستی و بنر پلاستیکی که عکس یزید، شمر، حرمله، حر و حبیب ابن مظاهر روش نقاشی و به دیوار بازارچه روستامون آویزون کرده بود شروع کرد به روضه خواندن واز ماهم گریه، خدایی چنان قشنگ، با احساس وحالت خاص روضه میخواند و با چوبیکه دستش بود روی اون نقاشیها تعریف روز عاشورا را میکرد انگار خودش اونجا بوده، ما از بس احساساتی شده بودیم همدیگه را بغل کرده و اشک میریختیم. همین وسط روضه و دقیقا اونجایی که ما در اوج ناله و شیون بودیم، از کربلا رفت انگلستان گفت یه زن انگلیسی که خیلی ثروتمند بوده و هزار کارگر و کارمند داشته و ۲۵۰ نوکر و نظافتچی و راننده داشته سرطان میگیره و همه دکترای انگلیس و آمریکا و آلمان جمع میشن ولی نمیتونن کاری براش کنن
شب اخری که داشته جان میداده و نفس آخرشو میکشیده در همون حالت کُما، یک سید نورانی میاد بالای سرش و کاغذی بهش میده که یه دعا روش نوشته، میگه من اومدم نجاتت بدم این دعا را بگیر و دعا را میده دستش. یهو اون خانم از حالت کما بیرون اومد انگار اصلا مریض نبوده و حالش خوب شد.
ما دیگه خیلی هیجانی شدیم و ناله و فریادمون رفت آسمان بیست و نهم و کره مریخ، قسمت زنانه روضه هم غوغا بودکه اون روضه خوان یهو گفت من از آن دعا تعداد کمی باخودم براتون آوردم، هدیه اش میشه ۱۰۰۰تومن
ما همه با هم هجوم آوردیم و اون روضه خوان یه کپی کاغذ که روش عربی یه چیزهایی نوشته بود داد دستمون. من ازش پرسیدم این دعا را باید چطوری استفاده کنیم؟
اون سالها ما با کوزه آب میخوردیم اصلا خبری از لیوان، یخچال و این بند و بساطها نبود. گفت اسمت چیه؟ گفتم خانعلی دستشو گذاشت روی شونم گفت خانعلی جان این دعا را بذارید در کوزه و آبشو بخورید
ما از همون فردا شروع کردیم اون کاغذ را میذاشتیم در کوزه و آبشو میخوردیم. نه تنها هیچ خبری نشد و مشکل و مریضی ما حل نشد بلکه از بس کاغذ ریزه خورده بودیم معده و کلیه هامون هم نزدیک بود از کار بیافت، خدایی خودش هم گفت بذارید در کوزه و آبشو بخورید ولی ما متوجه منظورش نشدیم
ضرب المثل* بذار در کوزه و آبشو بخور*
از همین ماجرای روستای ما شروع شده...
@radicalli
دیالوگِ دموکراسی
جامعهای که تعارض را به گفتوگو و جنگ را به نمایش تبدیل میکند، بهجای حذف فیزیکی، میدان فهم متقابل میسازد. هنرهای نمایشی زیربنای فرهنگی دموکراسیاند، چون فردانیت و حق پاسخگویی را آموزش میدهند.
ادامه متن...
🔗 _nanoab
📲 @instatoolboxbot
🐘🦣 فیل ها...!؟
وقتی میخواهند فیل را باهواپیما از جائی بجای دیگر منتقل کنند مثلاً از هند به آمریکا، داخل قفس چندتا جوجه کوچولو میزارند!
چرا؟ چون فیل باآن عظمتش،از ترس اینکه نکند پابذارد رو جوجهها،هیچ حرکتی نمیکند. همین باعث میشود در طول پرواز ثابت بماند وتعادل هواپیما حفظ بشود. این اولین نشانه از جوانمردی و نجابت فیل است!
دانشمندان از رفتار فیلها آنقدر شگفتزده شدند که تحقیقات زیادی روی مغزش انجام دادند و فهمیدند که در مغز فیلها نوعی سلول عصبی نادر وجود دارد بنام سلولهای دوکیشکل (spindle cells). این همان نوع سلولیست که در مغز انسان هست و مسئول آگاهی از خود، همدلی، و درک اجتماعیست. یعنی بزبان ساده، فیل فقط از نظر جسمی عظیم نیست، بلکه از نظر احساسی و رفتاری هم موجودی نجیب و متعادل است.
لئوناردو داوینچی نابغهی بزرگ و علاقهمند بعلم حیوانات دربارهی فیل گفته بود: «فیل از راستی، خردمندی، و اعتدال در خُلق و رفتار برخوردارست.»
و در ادامه چنین توصیفش کرده بود:
«با وقار وارد رودخانه میشود و خودش را میشورد، انگار دارد از هر آلودگی پاک میشود.
اگر انسانی گم شده ببیند، بامهربانی راه درست را باو نشان میدهد، همیشه در گروههای منظم حرکت میکند و رهبری مشخص دارند. حیای خاصی دارد فقط شبها و دور از گله جفت گیری میکند، و بعداز آن خودش را شست و شو میدهد ٫ قبل از اینکه بجمع برگردد. اگر در مسیرش بگلهای از حیوانات برسد، با خرطومش آنهارا به آرامی کنار میزند تا مبادا پای کسی له بشود.» و از همه شگفتانگیزتر اینکه... وقتی فیل حس میکند زمان مرگش نزدیک شده، گله را ترک میکند و بجائی دور میرود تا تنها بمیرد...
چرا؟چون نمیخواد کسی مخصوصاً فیلهای کوچک، صحنه مرگش را ببینند و ناراحت شوند.
عزتنفس، رحمت، و جوانمردی...
سه ویژگیای که بسختی میتوانی آنها را حتی در میان انسانها پیدا کنی.
اگر میخواهم مقایسه کنم باید چنین بنویسم: انسان، با تمام ادعای عقل و تمدن، گاهی در قساوت از هر موجودی پیشی میگیرد.
فیل، با آن جسم عظیم و قدرت شگرف، هیچگاه از نیروی خود برای ظلم استفاده نمیکند؛ اما انسان، با دستانی کوچک و مغزی بزرگ، زمین را پر از ویرانی کرده.
فیل وقتی میبیند موجودی ضعیفتر در مسیرش است، باملایمت کنارمیکشد تاآسیبی نبیند
اما انسان، برای منفعت، پا روی قلب دیگران میگذارد بیآنکه حتی لحظهای درنگ کند.
فیل وقتی احساس مرگ میکند، از قافله جدامیشود تاکسی رنج دیدن مرگش را نکشد. اما انسان، بارها دیده شده که از مرگ و رنج دیگران لذت میبرد، فیلم میگیرد، و در شبکههای اجتماعی منتشر میکند. فیل اگر یارش کشته شود، روزها کنار جسدش میایستد و میگرید. اماانسان، جنگها بپامیکند، خون میریزد، وبعد برای کشتگانش فقط عدد مینویسد؛ بینام، بیچهره، بیاحساس. شاید فیلها عقل فلسفی نداشته باشند، اما دل دارند و شاید انسان مغزش از هزار فیل بزرگتر باشد، اما گاه دلش از سنگ سردترست.
درجهانیکه حیوان،باغرایز ساده، هنوز مفهوم رحمت ووفارا میفهمد وانسان، باعلم ودین وهنر، هنوز در خونریزی و بیرحمی سرآمدست ...
شاید وقت آن رسیده دوباره از فیلها درس انسانیت بگیریم.
@radicalli
🚩 قیام مهدی... در بجنورد...!؟
سال ۱۳۷۷ شبی خسته و خیالاتی! از انجام کار خیری از نیستان بر میگشتم، چهارراه خوشی سر کوچه ای دیدم، سیدی خوش سیما گوشی بدست دست تکان داد، ایستادم گفتم بفرمایید!
دقیقهای منو معطل و ظاهراً پیام آور گونه با خودا و خودش صحبت کرد و اومد سوار شد.
سیدی با چهرهای نورانی و زیبا و گفت: که نامش مهدی الهاشمی و الموسوی ارکانی و امام زمان است! و مأمور ومنتظر الظهور...
یه لحظه فکر کردم، دیوانه و منو مسخ میکنه و.... اما
در ادامه آنچنان جدی و عالمانه گفتار و رفتار داشت که شوخی شوخی، بهش ایمان آوردم و باورش کردم! گفت که میخواد بر علیه ظلم و جور و ستم، قیام کند و دنیا را پر از عدل و عدالت نماید... و در این زمینه به مانند من ، کمبود نیرو و در پی یارگیری و سازماندهی ست!!
پرسیدم، اماما کجا تشریف میبرید، گفت میرم داروخانه یه نوع دارو بگیرم برای یکی از نیروهای نیازمند!
بردم مرکز شهر بجنورد، جلوی داروخانه ی شبانه روزی و ... موقع پیاده شدن، بخاطر باور و ایمانی که بهش دست یافته بودم ،گفتم اماما...
پول برای خرید دارو دارید؟ فرمود: پول چیه؟! من امام زمانم و... دارو باید رایگان بدهند واگرنه گردنشان را میزنم!
رفت و سریع برگشت و گفت: پول داری، بده! چند اسکناس بهش دادم، خیلی بزرگوارانه و سیاستمدارانه، فقط یه هزارتومنی!! برداشت و رفت...
آنقدر جذبش شده بودم که نیم ساعت منتظر ماندم تا برگردد و کمکش کنم، که شاید در انقلاب امام زمان از اون ۳۱۳ نفر یاران امام یک نفر بجنوردی هم نقش داشته باشد...
یه لحظه دیدم داخل داروخانه با
سرداد جمشید گریوانی شورای شهر بجنورد ، گفتگو و قیامت بپا کرده، و ایشان هم بهش ایمان آورده و قول همیاری داد و سفارشاتی کرد و ...
کیسه دارو در دست اومد و سوار شد و دستور داد!! برگرد ،همانجایی که منو سوار کردی و من امام زمام! را با احترام تا جلوی خانه اش، برگردوندم و پیاده شد و تشکر که نکرد...دستوراتی هم جهت آماده باش و تغییر وضع ظاهری من و حتی اینکه وزنم زیاد است و میباید لاغر شوم داد و رفت...
...فردا صبح خبر آوردند که بله...ایشان، یعنی مهدی الهاشمی ارکانی رفته خانه و دارو به همسرش خورانده و خودش هم خورده و شمشیری تهیه و قیام کرده که اولین دشمن خدا و شیطان مطلق زمین و زمان خود، یعنی مادر زنش را گردن زند که... زنش همکاری نمیکند و مقاومت و... در درگیری کشته میشود و مادر زن گردنش بریده اما بعد....
مهدی الهاشمی ارکانی ، بقول خودش امام زمان هم ،با شمشیر خونین اش دستگیر و ... تحویل مقامات قضایی و گویا بعلت تأیید پزشک قانونی و مجنون بودن لحظه ای ، به زندان بجنورد منتقل و ...
شنیدم گویا ایشان موفق شدن در زندان ، امام جماعت و امام زمان و زمین هزاران زندانی گمراه باشند...
خودا را شکر که ساعتی در رکاب امام زمان و یک سید اولاد پیامبر بودیم و لابد، واجب البهشت!...
بهمین خیال باشیم، نخود هر آشیم!!
زیرلحاف نباشیم، دنیارا بهم پاشیم!!
کریما، آگاه کن ما را، از این خیال !!
سر یک قران بهم میپریم و لاشیم!!!؟
@radicalli سرداد
🍀وقتی نام ها به صدا در می آید.
نام هایی که این روزها در جریان اعتراضات با
بسامد میلیونی شنیده میشود. هر فردی را به اندیشه وا میدارد که سیاستهای تبلیغی افراطی چهل ساله گذشته با شکست روبرو شده، آنهم نه امروز و دیروز، بلکه بیش از دو دهه قبل، اما حالا صدایش بلند شده.
اگر کمی به گذشته باز گردیم به یاد می آوریم که ۲۷مهر۱۴۰۰ روح الله پرازیده فرزند شهید گلمحمد پرازیده درست مقابل بنیادشهید شهر یاسوج خودش را سوزاند! او فرزند شهیدی بود که برای دفاع از کیان این سرزمین جانش را داده بود و آن روز پسر بی کارش(صاحب خانواده ای با سه فرزند) تقاضای شغل از بنیاد شهید داشت. نهادی که ایجاد شده بود تا به مشکلات خانواده شهدا رسیدگی کند. حتما او هم با دیدن اینهمه بریز و بپاش و اختلاس و تابعیت فرزندان کسانی که گرداگرد سفره انقلاب نشسته اند به تنگ آمده بود!
درست یکسال قبل از او، روح الله زم(روزنامه نگار مخالفی که تلویزیون بشدت تلاش میکرد او را نیما زم بنامد نه روح الله! گویا شرم داشتند که او روح الله باشد!)او فرزند یکی از روحانیون بلند پایه و شناسا در حوزه فرهنگ انقلابی بود که پس از سالها تلاش و مخالفت علنی و بین المللی علیه راه و لباس پدرش، به دام نیروهای اطلاعات افتاد و اعدام شد. دو روح الله هر دو نماینده نسل دوم انقلاب، یکی فرزند شهید و دیگری روحانی زاده عصیان کرده بودند. یکی نجیبانه و از سر ناتوانی جان خودش را گرفت و دیگری بجرم سرکشی و مخالفت جانش را گرفتند.
خانواده این دو نفر حتما روزی با علاقه نام فرزندان خود را « روح الله» گذاشته بودند.
فرزندانی که وضع موجود را تحمل نکردند.
حالا در جریان اعتراضات اینروزها نام ها دوباره به صدا در آمده اند. به اسم ها دقت کنید، مهسا ، سارینا ، نیکا، سیاوش ، غزاله ، مینو ، آرمان ، آرش ، پدرام ، پویا شیدا، پارسا ، داریوش ، روشنا ، روزبه ، مازیار ، فریدون ، فرزین ، فرزاد ، مهرزاد، مهراب ، مهرداد ، میلان، مهران ، شروین و کاوه... روشن است زمانی که چهل سال سرمایه های مملکت را صرف تبلیغات اجباری و ویترینی میکنند و از آن سو نشانه ها و دال های خلاف این تبلیغات در کردار متظاهران و ریا کاران برملا می شود، رفته رفته زاویه های اجتماع تیز تر میشود. نتیجه به نسلی بر میخورند که حتی میزان نام های مورد پسند آنها در شناسنامه ها شان یک به صد است!! این یعنی قبلا پدران و مادران برای آن حجم تبلیغ تره هم خورد نکرده اند!! این را وقتی بهتر متوجه میشویم که در تمام این سالها در صفحه تلویزیون یک شخصیت منفی با نامهای عربی یافت نشد اما تا دلت بخواهد فرزاد و بهروز و بهرام و شهرام بودند که دزد و قاتل و خرابکار معرفی میشدند!
آیا این برنامه ریزان و سیاستمداران میتوانند مدعی شوند که نامها اهمیت ندارد؟! هرگز، زیرا با سیاستی مواجه ایم که از پشت پاکت سیگار (بهمن ۵۷) گرفته تا خیابان ها، بیمارستان ها، مدارس و دانشگاهها و حتی بزرگ راه ها و تیمهای ورزشی و... جایی برای نام دیگری(مسما یا بی مسما) نگذاشته است. پس در چنین نظامی نام ها از اهمیت ویژه ای برخوردارند.
جامعه یک پیکره ی پویا و زنده است. ویژگی دینامیک جامعه سبب میشود مثل هر موجود زنده ی دیگری در برابر محدودیتها و موانع راه رشد خودش را تغییر داده و مسیر دیگری برود. درست مثل درختی در میان دو تخته سنگ!
نامهایی که این روزها جان خود را در خیابانها از دست داده اند، نُک قله ی پس زدگی اجتماع نسبت به سیاستهای تبلیغی افراطی و غلط است! سیاستهایی که برجسته ترینش گشت ارشاد بود.
🍀 @khandanikarimane
کلمات مانند کلیدهایی هستند
که اگر درست انتخابشون کنی،
میتونن هر قلبی رو باز
و هر دهنی رو ببندن...
@radicalli
میو = خلاصه ی تمام کلمات دنیا، بزبان گربه ای!!!؟ یعنی گربه ها، تمام مسائل زندگیشان را، با یک «میوو» و گوسفندها با یک «بععع» و گاو ها، با یک «مووو» و مورچه ها، بیکلام و بدون چون وچرا؟ و از همه بهتر، خرها، فقط با «عرعر» مثل «خر» فقط با «کار و کار و کار» کردن حل میکنند!!! اما ما باصطلاح اشرف ها که خودمان را انسان و دوست داشتنی نامیدیم! با اینهمه زر و زر و شارت و شورت و قار و قور و چرت و پرت و زرت! و... سر یک قران بهم میپریم و سر یک حرف دروغ، همو میدریم!!!؟ و در زندگی مانند میرلنگ یاتاقان زده و میلنگیم!!؟ و خودمان را مخلوقی تکامل یافته میپنداریم.
@radicalli سرداد
❤️هرگــــز زنت را...؟!
هرگز زنت را تحقیر نکن،
چون بار بیماریِاش
را سالها باید به دوش بکشی!
هرگز به زنت بی اعتنایی نکن، چون
سالها باید بیتوجهیاش را تحمل کنی ...!
هرگز به زنت پرخاش نکن، چون سالها
سکوت مرگبارش را باید طاقت بیاوری!
هرگز از محبت بروح او غافل نباش،
چون سالها باید در بستری سرد بخوابی!
هرگز اورا مقابل دیگران کوچک مکن، چون
به بزرگی یاد کردن از تو را فراموش میکند!
هرگز نقصهایش را بازگو نکن،
چون از تو در نهان متنفر خواهد شد!
هرگز انتقاد و شکایت او را مسخره نکن،
چون از تو برای همیشه ناامید میشود!
هرگز برویاهایش نخند، اگر نمیتوانی برآوردهشان کنی، افسرده میشود و اگر شهامت داشته باشد خودکشی میکند!
هرگز زنت را اسیر خانه و فرزند نکن، چون اینگونه او را بیصدا کشتهای و فقط قانون تو را مجرم نمیداند!
خود را با زنت برابر بدان، درهمه چیز، وگرنه فرقی با یک زندانبان نخواهی داشت!🥀
@radicalli تهمینه
🥀❤️🥀❤️🥀❤️🥀❤️🥀❤️🥀❤️
بدون اهمیت روزها را میگذرانيم،
کم میخنديم ...
تند رانندگی میکنيم ...
زود عصبانی میشويم ...
زود قضاوت میکنیم ...
برای اثبات خود،
پشت سر دیگران بدگویی میکنیم،
تا ديروقت بيدار میمانيم ،
خسته از خواب بر میخيزيم ،
کم مطالعه میکنيم ...
بیشتر اوقات تلويزيون نگاه میکنيم
و به ندرت دعا می کنيم.
مايملک بسیار داريم،
اما ارزشهايمان کمتر شده اند،
بسیار صحبت ميکنيم و بسیار دروغ میگوييم!
و به اندازه کافی دوست نميداريم ...
به کجا چنین شتابان ...؟
@radicalli
.
#برتراند_راسل در اواخر عمرش در ۸۷ سالگی، مصاحبه ای با روزنامه گاردین داشت.
خبرنگار از او پرسید: جناب پروفسور، شما ۸۷ سال است که می گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید که هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می کنید؟
برتراند راسل در جواب گفت: خانم خبرنگار، این خدایی که شما می گویید وجود دارد، و من می گویم وجود ندارد، بالاخره عادل است یا خیر؟
خانم خبرنگار: البته که عادل است.
برتراندراسل: اگر عادل باشد هیچ مشکلی نیست.
خانم خبرنگار: چرا؟!
برتراند راسل گفت:
چون اگر عادل باشد به او می گویم:
خدایا! یا باید دلایل فیلسوفانی را که وجود تو را اثبات می کردند، قانع کننده تر می ساختی، یا ذهن مرا ساده لوح تر و زودباورتر از این، من که نباید تاوان ضعف دلایل آن ها را بپردازم!
اینکه ذهن من دیرباور است هم که دست من نیست، چون خودت ذهن مرا درست کرده ای، و گرنه اگر من آدم ساده لوح و زودباور مانند مردم کوچه و بازار بودم این دلایل ــ ولو قانع کننده نیستند ــ برای من هم قانع کننده میشدند.
@Skeptic_ism
پیامهای بازرگانی!
میگن در روز قیامت، مامور اجرای احکام، میزان ثواب و گناه افراد را وزن و آنها را، راهی بهشت و جهنم میکرد. مقدار ثواب و گناهان یک ایرانی، بطور دقیق، برابر در میاد، بهش میگن، تو در انتخاب بهشت و جهنم آزادی، ایرانی از تلویزیون مدار بسته و فرمایشی آنجا که معمولا آنتن اش در طویله میافتد، میبینه، در بهشت، فقط چندتا شیخ آنهم ایرانی در حال سینه زنی و گریه و فغانند
اما، در جهنم غُلغله و بزن و برقص و پفک چيپس و انواع خوراکی و نوشابه!! پخش میشه، میگه میرم جهنم! میگن آنجا میله داغ و چوب تو آستین ات میکنند، یعنی به صلیبت ميکشندو فرصت برگشت نیست. میگه باشه! میره داخل جهنم، درب بسته میشه، اینبار میبینه، همه را صف کردند و میله داغ در آستین یا در فلان جایشان! استعمال، التماس دعا میکنه، نمیشه! دم آخر وموقع استعمال دخانیات، میپرسه، جهنم در تلویزیون ایران، اینگونه نبود. میگن، ای داد بی داد، ای سرداد، آنموقع، داشتیم، پیامهای بازرگانی در جهنم پخش میکردیم و تو گول تبلیغات را خوردی و بهشت را از دست دادی و میله ی داغ را تا دسته بهش فرو میکنن، تا دیگه گول تبلیغات را نخوره!
@radicalli سرداد